از اسمش مشخصه دیگه{ولی به نظرم واجب امد}
مشکلات فرهنگ نامه ی بزرگ آردا
اين تاپيك باشه براي مشكلاتي كه توي فرهنگنامه هست. اگه ايراد ترجمه اي توي مدخلي ديديد يا احساس كرديد چيزي كه نوشته شده اشتباهه اينجا گزارش كنيد تا بررسي بشه. مشكلاتي نظير دسته بندي اشتباه(مثلا يه الف توي دسته انسانها ليست شده باشه) يا فرمت اشتباه و ... رو هم همينجا بگيد.
ترجيحا پيشنهادات رو توي همون تالار دايرون و تاپيك مخصوص فرهنگنامه بگيد. اينجا فقط براي مشكلات باشه.
ممنون
من توی این مدخل ایراد نگارشی دیدم:
پ.ن:
الآن که نگاه کردم مداخل دیگه ای هم دیدم متاسفانه.
ممنون
تصحیح کردم
در حرف A بنظرم دوتا ایراد هست :
مدخل B ، چند کلمه نیاز به تصحیح دارن:
باراهیر (هشتمین کارگزار گوندور)
این مدخل چند ایراد تایپی داره مثل مکلور و نولدرو، لویتن، گلروفیندل، سنیدار، فینورد + برای والار فعل مفرد به کار رفته و کلمه ی نزگول که خودش جمعه، جمع بسته شده.
چیز عجیبی که دیدم تاریخ ازدواج تورین و نیه نور بود(500) ، که یک سال قبل از کشته شدن به لگ به دست تورین نوشته شده (501)! بهتره ترتیب زمانی وقایع دوباره چک بشن.
مرسی.
مرگ بلگ سال 489 بود و اشتباهی توی سال 501 نوشته شده. اینو تصحیح میکنم
حرف C.
چیز خاصی ندیدم، همین چند مورد هم ایرادهای تایپی خیلی جزئی و ریزی هستن:
با تشکر از النتاری و فینارفین که خیلی دقیق فرهنگنامه رو بررسی میکنن. تمام ایراداتی که اینجا یا توی پیغام خصوصی گفتید تصحیح شد.
پ.ن:
خودتون رو درگیر نیم فاصله و ... نکنید. اشتباهات املایی و مفهومی رو در بیارید کافیه. توی مداخل از نیم فاصله، ی میانجی و کاراکترهای مشابه استفاده نمیکنیم.
خب من حرف U رو چک کردم. ترجمه ی خیلی خوبی داره و یه سری ایرادای جزئی که حیفم اومد نگم:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
سطر اول: در آن سکونت دارند.
سطر هفتم: آر-فارازون را ترغیب کرد.
سطر هشت: سفینهی ناوگان بسیار بزرگی (توی فارسی امروز سفینه به جای کشتی کاربرد نداره خب!)
سطر دهم: کاری را نمیدادند
سرزمینهای آمان در غرب دنیا جایی که الفهای برین و به ویژه والینور در آن زندگی میکردند. و به طور خاص به والینور گفته می شود، سرزمین قدسی(بهشت) بیمرگ والار فناناپذیر(بی مرگ).
The lands of Aman in the West of the World where the High Elves lived, and especially Valinor, the golden land of the immortal Valar.
سطر اول:... ئآرندیل دارد که نور
الفهایی بودند که....
که از آنگباند به بیرون ترشح میکند(غلط نیست ولی شاید نشأت می گیرد بهتر از به بیرون ترشح می کند باشه.)
سطر پنجم: مشکلات شکل مفرد یک عنوان هست و باید جدا بشه از جمله ی قبل.
همینطور سطر 11 از تفسیر تا خط بعدش که پرانتز بسته میشه ارجاع هست و جدا نشدنش آدمو گیج می کنه.
نکته ی 1 سطر چهارم هم: خاستگاه یونانی
نکته ی 2 سطر 2: گذر اسماگ: گذر معادل درستی هست برای passing ولی اینجا مقصود مشخصا درگذشت اسماگ بوده و درگذشت هم جزء معادل های صحیح این کلمه س که معنی رو دقیق تر می رسونه.
چند بار از روش خوندم که متوجه بشم:دی
یا به این شکل اصلاح بشه:( یعنی جای پرانتز بسته شده تغییر کنه)
دژ اصلی ملکور (به عنوان مثال، که گندالف بر پل خزد دوم) آن را اودون نیز مینامد.)
یا به این شکل:
دژ اصلی ملکور که اودون نیز نامیده می شود. (به عنوان مثال در سخنان گندالف بر پل خزد دوم)
نکته اول سطر ششم: «او» به معنی «لا» است. چند زبانه شده:دی «او» به معنی «نه»- پیشوند منفی ساز است.
عزیمت کردند ولی در نهایت..
تا اگر بتواند خویشاوندش را از نفرین مورگوت:
so escape the curse of Morgoth on his kin هست که میشه نفرین مورگوت بر خاندانش: تا از نفرین مورگوت بر خاندانش بگریزد.
خط سوم هم: سینداری( یه دونه -ی- جا افتاده.
سطر چهارم: عزلت اختیار کردند. ولی هنگام بیدار شدن الفها
اوروکی که در خدمت سارومان. رهبر دستهی اُرکی بود( که باید حذف شه و بعد سارومان نقطه بیاد، الان انگار سارومان رهبر دسته ی ارک بوده:دی)
که جواهری سرخ داشت.
پاراگراف سوم خط اول یه دونه والارها داره:![]()
همین بند، خط یکی مونده به آخر: سقوط خواهد کرد
سیردان هم بهتره همون گیردان! بشه که متحدالشکل بمونه همه جا.
بند آخر خط سوم: در همین مکان، تور پسری به نام ائارندیل داشت... غلط نیست، اما خیلی تحت اللفظیه، در آنجا تور صاحب پسری شد، به نام ائارندیل که.... شاید گویاتر باشه.
خط اول: والا آنها را با خود داشت.
خط یکی به آخر: ظاهراً منطقی مینماید.
خط آخر: ژرفا و گستردگی(پهنای، فراخنای) دریاهای آردا
تو اسپویلر گذاشتم پست طولانی نشه.
در 12 ساعت قبل، ورونوه گفته است :خب من حرف U رو چک کردم. ترجمه ی خیلی خوبی داره و یه سری ایرادای جزئی که حیفم اومد نگم:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
سطر اول: در آن سکونت دارند.
سطر هفتم: آر-فارازون را ترغیب کرد.
سطر هشت:
سفینهیناوگان بسیار بزرگی (توی فارسی امروز سفینه به جای کشتی کاربرد نداره خب!)سطر دهم: کاری را نمیدادند
سرزمینهای آمان در غرب دنیا جایی که الفهای برین
و به ویژه والینوردر آن زندگی میکردند. و به طور خاص به والینور گفته می شود، سرزمین قدسی(بهشت)بیمرگوالار فناناپذیر(بی مرگ).The lands of Aman in the West of the World where the High Elves lived, and especially Valinor, the golden land of the immortal Valar.
سطر اول:... ئآرندیل دارد که نور
الفهایی بودند که....
که از آنگباند به بیرون ترشح میکند(غلط نیست ولی شاید نشأت می گیرد بهتر از به بیرون ترشح می کند باشه.)
سطر پنجم: مشکلات شکل مفرد یک عنوان هست و باید جدا بشه از جمله ی قبل.
همینطور سطر 11 از تفسیر تا خط بعدش که پرانتز بسته میشه ارجاع هست و جدا نشدنش آدمو گیج می کنه.
نکته ی 1 سطر چهارم هم: خاستگاه یونانی
نکته ی 2 سطر 2: گذر اسماگ: گذر معادل درستی هست برای passing ولی اینجا مقصود مشخصا درگذشت اسماگ بوده و درگذشت هم جزء معادل های صحیح این کلمه س که معنی رو دقیق تر می رسونه.
چند بار از روش خوندم که متوجه بشم:دی
یا به این شکل اصلاح بشه:( یعنی جای پرانتز بسته شده تغییر کنه)
دژ اصلی ملکور (
به عنوان مثال،که گندالف بر پل خزد دوم)آن را اودون نیز مینامد.)یا به این شکل:
دژ اصلی ملکور که اودون نیز نامیده می شود. (به عنوان مثال در سخنان گندالف بر پل خزد دوم)
نکته اول سطر ششم: «او» به معنی «لا» است. چند زبانه شده:دی «او» به معنی «نه»- پیشوند منفی ساز است.
عزیمت کردند ولی در نهایت..
تا اگر بتواند خویشاوندش را از نفرین مورگوت:
so escape the curse of Morgoth on his kin هست که میشه نفرین مورگوت بر خاندانش: تا از نفرین مورگوت بر خاندانش بگریزد.
خط سوم هم: سینداری( یه دونه -ی- جا افتاده.
سطر چهارم: عزلت اختیار کردند. ولی هنگام بیدار شدن الفها
اوروکی
کهدر خدمت سارومان. رهبر دستهی اُرکی بود( که باید حذف شه و بعد سارومان نقطه بیاد، الان انگار سارومان رهبر دسته ی ارک بوده:دی)که جواهری سرخ داشت.
پاراگراف سوم خط اول یه دونه والارها داره:
همین بند، خط یکی مونده به آخر: سقوط خواهد کرد
سیردان هم بهتره همون گیردان! بشه که متحدالشکل بمونه همه جا.
بند آخر خط سوم: در همین مکان، تور پسری به نام ائارندیل داشت... غلط نیست، اما خیلی تحت اللفظیه، در آنجا تور صاحب پسری شد، به نام ائارندیل که.... شاید گویاتر باشه.
خط اول: والا آنها را با خود داشت.
خط یکی به آخر: ظاهراً منطقی مینماید.
خط آخر: ژرفا و گستردگی(پهنای، فراخنای) دریاهای آردا
تو اسپویلر گذاشتم پست طولانی نشه.
مرسی.در اولین فرصت تصحیح میکنم.
بسیار خب، من حرف T رو هم بررسی کردم.
+بنفشا بیشتر حالت معادل پیشنهادی دارن.
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
این سکوها معمولا به عنوان سکوی نگهبانی استفاده می شد و گاهی نیز در شهر کاراس گالادون به استفاده در جشنها می رسید به کار می رفت.
ولی با توجه به جمله اصلی این ترجمه شاید بهتر باشه: در اصل به عنوان جایگاه نگهبانی و برگزاری جشن ها کاربرد داشت اما استفاده از آن در شهر کاراس گالادون معمول بود.
بدین ترتیب تار-آماندیل جای پدرش را که در واقع دومین شاه نومه نور بود را گرفت و پس از مرگش نیز سلطنت به پسر او یعنی تار-الندیل رسید.
https://arda.ir/taur-im-duinath/
تاریک و دلگیر
خطوط معنی: خطوط
نام های دیگر: حروف الفی، رسم الخط فیانوری، تیو
این برجها بر اثر برخورد آنکالاگون سیاه (از اژدهاهای مورگوت که در نبرد خشم کشته شد) هنگام سقوط اژدها، ویران شدند. (به نظرم اژدهای دومی حشوه)
سطر آخر:که تینگول را در گنجینه های (خزانهی) خودش به قتل رساندند. (پیشنهاد منه، چون گنجینه برای مکان مصطلح نیست)
https://arda.ir/thingol%e2%80%99s-heir/
ترجمه ای از کلمه سینداری الوخیل است
1050گوندور هاراد را متصرف شده و به اوج قدرت خود می رسد. در همین زمان بود که برای اولین بار، هابیتهایی که در غرب کوههای مه آلود پرسه می زدند، اولین بار در تواریخ ضبط و ثبت شدند.
یه نکته: توی این مدخل و کلا حرف T همه ی سائورون ها سارون نوشته شدن. من وسواس به خرج ندادم ولی اگه صلاح می دونستین املای اینارم یکی کنین.
https://arda.ir/third-marshal-of-the-riddermark/
ارتشبد سوم ریدرمارک قلمرو چابک سواران (فرمانده سواره نظام روهان)
چون ریدرمارک قابل ترجمه هست. میشه هم ترجمه نکرد البته.
https://arda.ir/thorin-and-company/
خب مدخل تورین و شرکا که به نظر می یاد مصادف با فیلم بوده، خلاصه ای از داستان هابیت هست و نه ترجمه ی مدخل انگلیسی( که پرو پیمون هم هست)، اگه قراره بعدا جایگزین بشه که هیچی. ولی اگه قراره همین بمونه خوبه که این دوتا اصلاح بشن:
بیلبو که ادعای بارد را معقولانه( معقول یا عاقلانه) میدید
داین به کمک انسانها و الفها رفت
وضعیت مشابهی رو مدخل تورین داره:
https://arda.ir/thorin-ii-oakenshield/
با این تفاوت که این یکی اصلش زیادی خلاصه س:دی
خب اینم اگه قراره جایگزین نشه:
او توسط سائرون در اسیر شد
تورین جزو در گروه آخر قرار داشت( یا همراه گروه آخر بود)
+ دو موردی که توی مدخل قبلی بود، چون قسمت های مشترک دارن
https://arda.ir/thorin-iii-stonehelm/
پس از کشته شدن
https://arda.ir/thror%e2%80%99s-map/
سطر چهارم: اشاره ای به یک راه مخفی برای ورود به کوه قرار وجود داشت.
صدف آنرا با کوبیدن آن بر سنگ می شکند.
به نظرم بهتره توکا هم کنار باسترک( که ترجمه ی درستیه) اضافه بشه، باسترک یا طرقه کوهی از تیره ی توکا هست، با توجه به اینکه توی ترجمه ی هابیت معادل کلی تر توکا اومده اینو می گم.( منبع دانشنامه پرندگان ایران)
تول -این –گائوروت بگیم؟ هم توی عنوان هست، هم متن و هم مدخل قبلیش.
تونا نام تپه ای در آمان قدسی بود. جایی که الفهای وانیار ....
سرزمین مرطوبی که معمولا آئلین-اویال یا مردابهای شفق خوانده می شد، به کار می رفت.
عنوان این مدخل توی لینک اشتباه نوشته شده(عنوان مدخل بالاییش تکرار شده) اما خود لینک درسته و توضیحش مربوط به نگهبانان برج کیریت آنگول هست.
این مورد تبدیل به غلط مصطلح شده، ولی در هر صورت: تلفظی بسیار متفاوت از( متفاوت با/ متمایز از) این صداها
سطر دوم: از آنجا که در حالیکه هریک از چهار سری دیگر
ضمنا بقیه حروف پایانی فهرست انگلیسی(از T تا Z )رو هم نگاه کردم. چند روز دیگه میذارمشون. ادامه ش بمونه تا فرصت ویرایش پیدا کنین.
z مشکلی نداشت.
حرف y:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
بند پنجم:
کوتاه زمانی ملکور با الدار اظهار به دوستی با الدار کرد، اما باز به تاریکی بازگشت.
در تقویم شایر، این شش روز از ۲۹ پیش از یول
او در قرن چهارم دوران دوم بدنیا آمد و دارای دو برادر کوچکتر به نامهای اورومندیل و آکسانتور بود. ( البته برای جلوگیری از تکرار فعل"بود" بهتره بگیم: و دو برادر.......... داشت.)
یه مورد دیگه اینه که توی منبع انگلیسی این مدخل به یاوین ری دایرکت میشه. اینجا هم توضیحات با مدخل یاوین مشترک هست Yávien با این تفاوت که عنوان بالای توضیحات، یاویه نوشته شده، دست کم در نگاه اول برای من گیج کننده بود، اما نمی دونم ایراد به حساب می یاد یا نه.
حرف w:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
نامی که آدمیان به تانیکوییتیل، بلندترین کوهن دنیا داده بودند.
بیدمرد پیر در ساحل همین رود روییده بود و به دلیل قدرت خبیث وی، درهی ویتیویندل قدیمیترین (خطرناک ترین، مخوف ترین) جای جنگل قدیمی محسوب میشد.
وال چوبی (نام بندریابِ آلداریون)
این ترجمه مشکلی نداره، ولی برداشت من از عنوان این بود که بندریاب اسم جنس هست(هست ولی بسیار به ندرت و دریانوردان کاشف گفته میشه)، در صورتی که برای کشتی اسم خاص به حساب می یاد. برای رفع ابهام شاید بهتر باشه مثل متن اصلی نوشته بشه: از نام های بندریاب آلداریون. یا بهتر از اون، بندریاب آلداریون لینک بشه به Haven-finder
دیوارهای شب (مرزهای باستانی آردا)
سطر اول: برگرفته از توصیف دنهتور دوم
نکته:
-مشخص نیست تمام مدت پنج قرن، یک عصای خاص تمام این پنج قرن مورد استفاده بوده یا خیر.
سطر دوم: حلقههای قدرت را بسازند
سطر چهارم: پس وقتی سائورون حلقهها خود را بالا برد(when Sauron took up his own Ring هست که اینجا take up: to begin doing ترجمه شه مناسب تره به نظرم: وقتی سائورون شروع به استفاده از حلقه ی خود کرد.)
سطر دوم: سردابههای سازندهی آنها
بند 5 سطر 3: دور از چشم هر کسی در سرزمین میانه (پیشنهاد من دور از انتظار هست.)
سطر اخر بند 5: خود مورگوت را تا آخر الزمان، از دنیا بیرون رانده شد.
خط اول: نبرد پایان دورهی اول دوم که در جریان آن
پس از آن که ائارندیل به والینور رفت تا برای کمک از به والار التماس کند( یا از والار استمداد جوید یا از والار در خواست کمک کند.)
بند دوم سطر اول: تنها تعدادی از بالروگها
عنوان اکتلیون از Fountain که بر Orfalch Echor: خب اینو الان دیگه میشه گفت: اکتلیون اهل چشمه که بر اورفالخ اخور
نگهبان کلیدها کلیددار (دیوان مقام، مسئولیت، منصب هورینِ بلند قامت)
دیوان بلندمرتبه مقامی رفیع
هیچ کجای دیگر، اشارهای به آن نیست(نشده است)
انشعابی از رود برندیواین که
پست نگهبانی یا سربازخانهای در ویتمیل وی میت داشتند
West over Sea
و احتمالاً تنها توسط برای.( توسط این تردید رو ایجاد می کنه که شاید به واسطه یا به کمک این افراد میشده بهش سفر کرد)کسانی که اجازه داشتند در مسیر مستقیم سفر کنند قابل دسترسی بود.
روهیریم ها
فکر نمی کنم مشکلی در تبدیل (the West-mark) های موجود در متن به همون مرز غربی یا وست مارک وجود داشته باشه.
.....را به ارکنبراند سپردند
وقتی که دونلندیها روهیریمها
مهمترین اقامتگاه ها و استحکامات روهانی و fortifications در جنوب
ولی با مکانی که اینجا نشان داده شده بسیار تفاوت بسیاری ندارند دارند.
the locations of Michel Delving and Longbottom are not established with certainty, but they cannot have differed significantly from the positions shown here.
سطر دوم: ولی در از زبان الفی که در دوران نخست
بند سوم سطر اول: وسترون که زبان غالب شمال غربی سرزمین میانه بود و در نتیجه،
بند سوم سطر چهارم: مثالهای اندکی از اسامی و کلماتی «واقعی» وسترون در دست هست
سطر 2: متوجه خیانت وی بشود رهبری شورا را به عهده داشت.
"در فهرست زیر، اعضای شناخته شدهی شورا با حروف برجسته نوشته شدهاند."
ولی در ادامه اسامی بولد نشدن، اینا باید بولد بشن: گیردان، الروند، گالادریل، گندالف،سارومان
در توضیح مربوط به راداگاست:
این واقعیت این که الروند، پسرانش را فرستاد تا با راداگاست مشورت کنند نشان میدهد که شور ساحران، امری ارزشمند تلقی میشد.
نکته 1:
گندالف هنوز به شورا به عنوان ماهیت فعالیت نهادی فعال مینگریست (active entity هست)
نشان سرزمین روهان و شاهانش، اسب سفیدی بر زمینهی سفید سبز بود.
تئودن در نبرد پلهنور زیر آن راند و اسب سفید نایستاد. میگویند وقتی جنگ بزرگ پایان گرفت ائومر، تا مدتها بعد، بیرق را در نبرد سرزمینهای جنوبی افراشته داشت.
اینجا یه جمله جا افتاده که چون یه کم متن رو گنگ کرده بود، ترجمه رو دوباره نوشتم، اضافه کردن قسمت سبز کفایت می کنه واسه تصحیح.
Théoden rode under it to the Battle of the Pelennor, and it was flown by Éomer before the Gates of Mordor itself. Even after the War of the Ring, the White Horse did not rest, and we're told that it was carried into battle by Éomer in the southern lands long after the great War ended.
تئودن در نبرد پلهنور زیر آن تاخت و ائومر در مقابل دروازه های موردور نیز برافراشته اش داشت. حتی پس از نبرد حلقه اسب سفید مجال آسودن نیافت، گفته اند که ائومر مدت ها پس از پایان نبرد بزرگ آن را با خود به پیکار سرزمین های جنوبی برد.
در در روزهایی که آردهل،
تورگون، سازندهی شهر پنهانی گوندولین
عنوان مذکور را به وی دادند
گالادریل با استفاده
تا دریاهای دنیای خمیده را به زیر کشید : در زیر آن به جا ماند
در کتاب ارباب حلقهها، اسب در زمینهای اطراف بارانداز منتظر است و در نامههای تالکین مشخص است که اسب او همراه گندالف میرود.
به این شکل هم میشه نوشت:
در کتاب ارباب حلقهها، اسب را در زمینهای اطراف بارانداز منتظر می بینیم و تالکین در نامههایش تصریح می کند که او همراه گندالف میرود.
we see him waiting at the quayside in The Lord of the Rings, and in his Letters, Tolkien makes it clear that he sailed away with Gandalf.
سطر2: با این حال پیش از آن که
بند2 سطر2: نیروهای سائورون در میناس ایتیل نزول کردند( به میناس ایتیل یورش آوردند) و درخت سفید جوان ایزیلدور از بین رفت.
زمستانی که آن را زمستان سخت میخواندند.
دومین پسر هولمان کاتن
ولی حداقل نام ولکام حداقل ادامهی حیات داد
بند2 سطر آخر: ایشان را مردان وحشی میخواندند و از متحدان تاریخی خداوندگار تاریکی محسوب میشدند.
ویلی بالد بولجر
فرودو، مری و پیپین
همراه تام و برت یکی از سه ترولی بود
بند2 سطر3: که نام واقعی ترول از زبان انسانی میآید
سائورون با چه سرعتی پیام دریافت میکند و میگیرد.
چگونه سائورون با سرعت پیام دریافت میکند و میگیرد
به آراگورن نام تازهی بادپا را اطلاق کرد
الفهای فکور
خاکستری را نشان میدهد.( یه را سطر قبلش داره بعد از سال)
در سرزمین میانه مانده بودند با خود برد.
پسر هامفست
ظاهر(ظاهری مبدل برای، حجابی بر ماهیت واقعی، نقاب) ارباب نزگول
به دو شاخه تقسیم میشدند
میان کوهها خلنگزاری بودی
احتمالاً به دست خود او در جریان سفرهایش
نمی گرفت در زمستان مورد استفاده قرار نداشت
از این جاده استفاده میکند.(می کرد)
سطر2: در مقابل بازگشت و اوج گیری سارومان سائورون
آلاتار: منتهی الهیه شرق سرزمین میانه رفت.
راداگاست، سطر سوم: در جایی که روسگوبل نام داشت
محل اقامت خویش را ترک گفته بود
در درهی مذکور دژی نفوذناپذیری ساختند
آنگرهنوست یا چندان چنان که در زبان
۱-حداقل تاریخ مذکور در جلد یازدهم تاریخ سرزمین میانه آمده است.
نکته مربوط به تاریخ نبرد سائورون و هوان هست که توی متن فارسی اون قسمت نیومده.
1-تاریخ نبرد مذکور(465 دوران اول) در جلد یازدهم تاریخ سرزمین میانه آمده است.
گرگها از قدیم الایام
ولف، نام پسر فرهکا بود که هلم پتکمشت با وصلت وی
بند اول توضیحات این مدخل با "توجه داشته باشید" شروع میشه که مربوط به زیرنویس نمودار هست. اگه قرار نیست در آینده ی نزدیک نموداری اضافه بشه، تغییر جای پاراگراف اول و دوم می تونه شکل مناسب تری به توضیحات بده.
یعنی با "الفهای سیلوان که در..." شروع بشه.
جایی که روهیریمها با آنها تماس
موجودات روحمانندی که بیشتردر متعلق به دنیای پنهانی اشباح بودند تا در دنیای ما.
نه حلقهی سائورون ایشان را به دام انداخته بود(سائورون به دام انداخته بودشان)
وولف خود را دشمن شاه خواند دشمن یافت
و خود را «شاه» وولف را کشت
حرف v هم مشکل خاصی نداره:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
پادشاهان والار:...... تولکاسآستالدو :دی
که بلریاند شرقی و بلریاند غربی
در بخش نژاد نوشته شده: نژاد: سازندگان الفها
نژاد: الف ساز یا نژاد: ساخته ی الف ها بهتره به نظرم.
یه سؤال: من یادم رفته توی متن ترجمه های خودم محل شماره ی نوت ها را مشخص کنم. یعنی زدم "یادداشت 1" ولی معلوم نیست یادداشته مال کجاس
لازمه درستشون کنم همه رو دوباره بفرستم؟
+ بنفشا هم پیشنهادن همچنان.
در در 1/16/2016 at 2:28 AM، ورونوه گفته است :
در در 1/29/2016 at 0:55 AM، ورونوه گفته است :z مشکلی نداشت.
حرف y:
حرف w:
حرف v هم مشکل خاصی نداره:
یه سؤال: من یادم رفته توی متن ترجمه های خودم محل شماره ی نوت ها را مشخص کنم. یعنی زدم "یادداشت 1" ولی معلوم نیست یادداشته مال کجاس
لازمه درستشون کنم همه رو دوباره بفرستم؟
+ بنفشا هم پیشنهادن همچنان.
سلام.
ممنون از زحمتی که کشیدید.
نه احتیاج نیست، به همین شکل برسی و تصحیح می شوند.
در در 1/10/2016 at 10:59 PM، ورونوه گفته است :خب من حرف U رو چک کردم. ترجمه ی خیلی خوبی داره و یه سری ایرادای جزئی که حیفم اومد نگم:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
سطر اول: در آن سکونت دارند.
سطر هفتم: آر-فارازون را ترغیب کرد.
سطر هشت:
سفینهیناوگان بسیار بزرگی (توی فارسی امروز سفینه به جای کشتی کاربرد نداره خب!)سطر دهم: کاری را نمیدادند
سرزمینهای آمان در غرب دنیا جایی که الفهای برین
و به ویژه والینوردر آن زندگی میکردند. و به طور خاص به والینور گفته می شود، سرزمین قدسی(بهشت)بیمرگوالار فناناپذیر(بی مرگ).The lands of Aman in the West of the World where the High Elves lived, and especially Valinor, the golden land of the immortal Valar.
سطر اول:... ئآرندیل دارد که نور
الفهایی بودند که....
که از آنگباند به بیرون ترشح میکند(غلط نیست ولی شاید نشأت می گیرد بهتر از به بیرون ترشح می کند باشه.)
سطر پنجم: مشکلات شکل مفرد یک عنوان هست و باید جدا بشه از جمله ی قبل.
همینطور سطر 11 از تفسیر تا خط بعدش که پرانتز بسته میشه ارجاع هست و جدا نشدنش آدمو گیج می کنه.
نکته ی 1 سطر چهارم هم: خاستگاه یونانی
نکته ی 2 سطر 2: گذر اسماگ: گذر معادل درستی هست برای passing ولی اینجا مقصود مشخصا درگذشت اسماگ بوده و درگذشت هم جزء معادل های صحیح این کلمه س که معنی رو دقیق تر می رسونه.
چند بار از روش خوندم که متوجه بشم:دی
یا به این شکل اصلاح بشه:( یعنی جای پرانتز بسته شده تغییر کنه)
دژ اصلی ملکور (
به عنوان مثال،که گندالف بر پل خزد دوم)آن را اودون نیز مینامد.)یا به این شکل:
دژ اصلی ملکور که اودون نیز نامیده می شود. (به عنوان مثال در سخنان گندالف بر پل خزد دوم)
نکته اول سطر ششم: «او» به معنی «لا» است. چند زبانه شده:دی «او» به معنی «نه»- پیشوند منفی ساز است.
عزیمت کردند ولی در نهایت..
تا اگر بتواند خویشاوندش را از نفرین مورگوت:
so escape the curse of Morgoth on his kin هست که میشه نفرین مورگوت بر خاندانش: تا از نفرین مورگوت بر خاندانش بگریزد.
خط سوم هم: سینداری( یه دونه -ی- جا افتاده.
سطر چهارم: عزلت اختیار کردند. ولی هنگام بیدار شدن الفها
اوروکی
کهدر خدمت سارومان. رهبر دستهی اُرکی بود( که باید حذف شه و بعد سارومان نقطه بیاد، الان انگار سارومان رهبر دسته ی ارک بوده:دی)که جواهری سرخ داشت.
پاراگراف سوم خط اول یه دونه والارها داره:
همین بند، خط یکی مونده به آخر: سقوط خواهد کرد
سیردان هم بهتره همون گیردان! بشه که متحدالشکل بمونه همه جا.
بند آخر خط سوم: در همین مکان، تور پسری به نام ائارندیل داشت... غلط نیست، اما خیلی تحت اللفظیه، در آنجا تور صاحب پسری شد، به نام ائارندیل که.... شاید گویاتر باشه.
خط اول: والا آنها را با خود داشت.
خط یکی به آخر: ظاهراً منطقی مینماید.
خط آخر: ژرفا و گستردگی(پهنای، فراخنای) دریاهای آردا
تو اسپویلر گذاشتم پست طولانی نشه.
در در 1/16/2016 at 2:28 AM، ورونوه گفته است :
در در 1/28/2016 at 0:55 AM، ورونوه گفته است :z مشکلی نداشت.
حرف y:
حرف w:
حرف v هم مشکل خاصی نداره:
یه سؤال: من یادم رفته توی متن ترجمه های خودم محل شماره ی نوت ها را مشخص کنم. یعنی زدم "یادداشت 1" ولی معلوم نیست یادداشته مال کجاس
لازمه درستشون کنم همه رو دوباره بفرستم؟
+ بنفشا هم پیشنهادن همچنان.
متنهای این چند پست تصحیح و پیشنهادهاتون تا جای ممکن اعمال شدند.
بازهم ممنون بابت زحمت و دقت نظرتون.
در در ۱۳۹۵/۱/۳ ه.ش. at 11:05 PM، اله سار گفته است :متنهای این چند پست تصحیح و پیشنهادهاتون تا جای ممکن اعمال شدند.
بازهم ممنون بابت زحمت و دقت نظرتون.
خواهش می کنم. زحمت اصلی رو شما می کشین.
ادامه:
حرفQ:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
حرف Q:
منشاء: توسط بیلبو بگینز از نوشته های باستانی نویسنده گان مختلف، جمع آوری شد.
ماموریت برن ارخامیون برای بدست آوردن یک سیلماریل از تاج آهنی ملکور که به عنوان مهریه لوتین توسط پدرش تینگول تعیین شده بود. در این جستجوی خود لوتین، فینرود شاه نارگوتروند و هوآن سگ شکارچی والینور به برن کمک کردند.
بیلبو بگینز و در پاره ای از مراحل گندالف،
ملکه گوندور (همسر فرمانروای پادشاهی جنوبی)
یاوانای والار والا
حرف P:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
حرف p:
بند سوم، سطر دوم: و هنگامی که اشرار لوتو را در توکلند پیدا شدند تحت تعقیب قرار گرفتند و توکها به آنها تیراندازی کردند.
سنگهای بینا؛ گویهای متبلور (بلورین) قدرتمندی که به بینندگان اجازه میداد اتفاقات را تماشا کند ( فعل مفرد اومده و تکرار هم شده)و از فواصل دور با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.
توضیح سنگ آمون سول: وقتی کشتی شاه در خلیج یخی فوروخل غرق شد
همین طور توضیح آنومیناس: خلیج یخی فوروخل گم شد.
توضیح سنگ آنور: ولی کارگزاران از وجود آن باخبر بودند.
سنگ اورتانک: بعدها سارومان از برن کارگزار گوندور درخواست کرد
سطر سوم: بیشتر زمینهای جنگلی میان کلهبرانت و لیملایت را اشغال کرده بودند
بالای آبشار رائوروس
مهمانی تولدش را برگذار( املای این کلمه از موارد شبهه داره. به نظر می یاد فرهنگستان برگزار رو ترجیح میده) کرد
جلد پنجم تاریخ سرزمین میانه
کالاسیریا، گذرگاهی که والار در کوهستان پلوری ساختند تا نور دو درخت بر شهر الفی تیریون بتابد.
ایزیلدور، شاه مردگان و مردم او را نفرین کرد که تا سوگند شکستهی خود را محقق نسازند آرام نگیرند. نفرین کذایی، دلیل آن بود که این مردمان، جادههای مردگان را در تسخیر داشتند.(همین نفرین، عامل تسخیر جاده های مردگان به دست این مردم شد. فکر می کنم این طوری جمله خواناتر میشه)
نزدیکترین خویشی که با هم داشتند بالبو بگینز، مادر مادر مادربزرگ پدر پدر پدربزرگ پئونی بود که دویست سال پیش از او متولد شد.
سطر آخر: کسانی که هالادین، برای مقابله با ارکهایی که
سرزمین والار با نور دو درخت روشن بود.
گروهی پیروی از اورومه و در بازگشت به آمان را برگزیدند( از جمله ی فعلی اینطور برداشت میشه که یه گروه از الف ها به آمان برگشتن. در صورتی که فقط ارومه داشت برمی گشت. الف ها بار اولشون بود که به آمان می رفتن. نمی دونم این تغییر جزئی چقدر کمک می کنه. ولی به نظرم بهتر میشه.)
پروینکا پنح سال از برادر کوچکترش، پرهگرین توکِ گروه حلقه،
تمام آنچه در مورد دورفهای خرد میتوان با قاطعیت گفت
سارومان نیز میتوانست اشباحی با اشکال متفاوت تولید کند. مثلاً در حاشیهی جنگل فنگورن، آراگورن و همراهانش چند لحظه پیرمرد اسرارآمیزی را ملاقات کردند که ظاهراً باید شبحی فرستاده از جانب سارومان باشد.(سایت مرجع اشتباه نکرده این قسمت رو؟ اون شبح که ظاهرا خود گندالف بود. در بخش قبلیشم ائومر گفت سارومان چهره های زیادی داره، نگفت که می تونه شبح ایجاد کنه. توهمی که ایجاد می کنه با اونچه که سائورون ساخته بود فرق داره.)
نام «واقعی» غربی(وسترون) برای خزد-دوم یا موریا که معمولاً به انگلیسی «دوارودلف» میگویند.
سطر چهارم: ولی هردوی این کلمات در پایان دورهی سوم گمنام و منسوخ بودند.
سطر دوم: کشتزار علف چپق،
مورد استفاده قرار داشت.(قرار می گرفت)
نقل قول:
توی فرهنگنامه انگلیسی فقط عبارت "On Ivrin's lake" اومده. ترجمه به نظر می رسه از این متن کامل شده باشه:
On Ivrin's lake is endless laughter. She is fed from crystal fountains unfailing, and guarded from defilement by Ulmo, Lord of Waters, who wrought her beauty in ancient days.'
اگه اینطوره، این جملات توی سیلماریلیون هم اومده، میشه بهش ارجاع داد:(فصل 21، حدیث تورین تورامبار، نقل از گویندور):
در دریاچه ی ایورین، طنین خنده بی پایان است. همو که از چشمه های بلورین زوال ناپذیر سیراب می شود. و اولمو، خداوندگار آب ها از آلودگی پاسش می دارد. او که زیبایی آنجا را در روزگار باستان شکل داده است.
بیست سال پس از بازگشت نولدور به سرزمین میانه، ضیافت اتحاد آنها –مرت آدرتاد- بر ساحل همین آبگیرها برگزار شد و قرنها بعد، آبهای شفابخش آنها تورین را از جنون نجات داد.
با گیلی براونلاک وصلت کرد و با هم سه فرزند داشتند.
آئوله: او را سازنده نیز میخوانند.
نیهنا: خواهر ماندوس و لورین، که به تنهایی، در مرز غربی
واردا:.... در سرزمین میانه، اغلب او را با نام و عنوان سینداریاش البرت گیلتونیل می شناسند.
یاوانا: ملکهی زمین و میوهبخش، ولایت یاوانا بر زندگی اُلوار، آنچه از زمین میروید بود.
این ردیف نسبت به ستون های زیری جابه جا هست، یه اینتر، راست چین می خواد. اربابان والار: ملکههای والار (والیر)
در زمان جنگ حلقه
در ارباب حلقهها ذکر شدهاند و چون از نسل دایی(شوهر عمه) بودو پراودفوتِ بیلبو بگینز هستند با خانوادهی بگینز خویشاوندی دارند.
ولی بیلبو با کنایه «پراودفوتز» را ترجیح میداد.
خانوادهی گمنامی از هابیتهای شایر، که به طور خاص با منطقهی باتلاقی شرقی که به آن ماریش میگفتند، و بالأخص با دهکدهی استاک ارتباط داشت.
تقریبا تمام موارد، به جز 3،4تا، ایرادهای جزئی تایپی هستند.
ویرایش:
حرف o خیلی خوبه، فقط این یه مورد جا افتاده:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
حرفO
مکان: مطمئنا پس از پایان دوران سوم نسل آنها منقرض گشته است بومی سرزمین های جنوبی هاراد بوده اند.
سطر آخر: اما در کاربرد(عمل) گویش مشترک بیشتر بین اورکها استفاده می شد.
در در 3/27/2016 at 9:06 PM، ورونوه گفته است :خواهش می کنم. زحمت اصلی رو شما می کشین.
ادامه:
حرفQ:
حرف P:
تقریبا تمام موارد، به جز 3،4تا، ایرادهای جزئی تایپی هستند.
ویرایش:
حرف o خیلی خوبه، فقط این یه مورد جا افتاده:
بازهم ممنون از زحمتتون.
تغییرات و تصحیحات اعمال شدند.
تایتل مترجم فرهنگنامه رو هم به زیر اسمتون اضافه کردم.
در در ۱۳۹۵/۱/۱۲ ه.ش. at 0:27 PM، اله سار گفته است :تایتل مترجم فرهنگنامه رو هم به زیر اسمتون اضافه کردم.
لطف کردین، انتظارشو نداشتم.
حرفN:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
حرف N:
معروفترین آن، برای توصیف سرزمین مثلثی شکل بین رودخانهی کلبرانت و آندوین بود، جایی که کاراس گالادون، قلب و پایتخت لورین، کاراس گالادان قرار دارد.(جایی که بخش های مرکزی و قلب لورین قرار دارند، و پایتخت آن، کاراس گالادون، جای گرفته است.)
where the heartlands of Lórien lay1, and its capital Caras Galadhon was found
«بسیار بسیار پایین تر از عمیقترین مسکن دورفها، موجودات مجهولی دنیا را میجوند.»
بند آخر: وقتی تورین در نارگوتروند ساکن شد، الفها را متقاعد ساخت که سیاست پنهانکاریشان را با به حملات آشکار بر ضد نیروهای مورگوت تغییر دهند.( یا: با.......جایگزین کنند.)
بند دوم: با این حال جایی ثبت نشده که عموی او چندان نقشی در مجاهدتهای بزرگی مینالکار داشته باشد. در حقیقت، او را بیشتر به دلیل آن که دومین پادشاه بیفرزند گوندور بوده است؛ میشناسند.
سطر پنجم: هورین را نوک(بر قله ی) تانگودودریم به زنجیر میکشد کشید تا شاهد ثمرات این نفرین رعبآور باشد.
بند چهارم:داستان شجاعت و از خودگذشتگی است و خود تورین، به عنوان فرماندهی دور – کوارتول شد و کشندهی گلائرونگ اژدها معروف شد.
بند آخر: نقشهی سارومان این بود که سائورون را از دول گولدور فراری دهیم، شاید جنگافزاری یافته بود که نُه تن را حق عقب میراند
تحت فرمان ائارنیل با نیروهای هاراد نزدیکریال در ایتیلین جنوبی درگیر شد و آنان را کاملاً شکست داد.
اگرچه، جزء این مورد، هیچ جزییاتی از هاراد نزدیک بیان نشده، کاملاً مشخص است
بند دوم: هویت نکرومانسر مذکور حتی برای خردمندان سرزمین میانهی نیز نامعلوم بود گرچه گمان کردند که شاید یکی از نُه نزگول باشد. در نهایت، قدرت سترگ نکرومانسر خردمندان را به هراس انداخت و گمان کردند که شاید خود سائرون بازگشته باشد.
نقشههایی که از آردا موجود است بیان میسازد می دارد ( روشن می سازد) که بحر محیط در شمال و جنوب بسیار باریک میشود
نکته2: تورگون را به پادشاهی خود پذیرفتند
که آنها اسبهایی به سیاهی به ذغال را میراندند
سطر اول: و جواهران سازان ارهگیون زیر نظر سائورون
بند2، سطر3: جزء آنکه میدانیم
بند4: شرایط را برای بازگشت دوباره سائورون محیا مهیا ساختند.
برای نابودی حلقه یگانه در اورودروین عازم اورودرین شدند
قصد براندازی نهایی مورگوت نهایی را داشتند
همین ساختار انگلیسی قدیمی «botl»، به معنای «ساختمان»، در هاردباتل،
نویگیت نیبین نامی برای دورفهای خُرد
بند دوم: پس، علی الظاهر، قلمروی نوگرود توسط
سرزمینهای متحد میان بلریاند و آنگباند
این زمان دو پادشاهی آرنور و گوندور از یکدیگر جدا شدند و گرچه عاقبت والاندیل پادشاهی خود را پایه گذاری کرد، و تنها بر آرنور حکمرانی نمود.( این" و" معنی جمله رو برعکس کرده)
و سپس از میان شکاف کالنآردون و زمینهایی که بعدها روهان نامیده گرفت (نام گرفت، نامیده شد)میگذشت.
دو پادشاهی توسط الندیل پایهگذاری
آراگورن دوم وارث ایزیلدور، سه سی و نه نسل پس از او،
پادشاهی دونهداین را بعد از سه هزار سال
نامیای که در سرزمینهای جنوبی
پایان متن، نکته: که مرتبط با عبور آدمیان از کوهستان آبی هماهنگ بود.(یا: که با عبور آدمیان از کوهستان آبی ارتباط دارد. ties in with)
وقتی نولدور به بلریاند بازگشتند، دورفها ماندگاه باستانی خود را از دست دادند و فینرود فلانند گوند،
دستنویسهای اصلی با تغییراتی در نام ذکور [ آن را به شکل] نولوکخیزیدون نشان میدهند و در جلد یازدهم تاریخ سرزمین میانه، کریستوفر تالکین، تأیید میکند که شکل چاپ شده ی کلمهی نولوککیزدین، که با تشدید تلفظ می شود، در واقع دارای اشتباه املایی به چاپ رسیده است.
ناریه (ششمین ماه سال گوندوری)
این مورد قوت میبخشد اما نام ننار با نشانه های ضعیف، در سیلماریلیون میان اجرام درخشان که همان ستارگان هستند قرار گرفته است. (متوجه مفهوم این جمله نشدم، و همینطور نتونستم تشخیص بدم که مربوط به کدوم قسمت متن اصلیه.)
و به همین دلیل نام نیسینن را بر خود گرفته داشت،(یا: به خود گرفت)
ولی طول عمر چشمگیر الروس به آن معنی بود که واردامیر
سطر دوم: دوران نسخت وفادار باقی ماندند
بند سوم، سطر سوم: اما خود نومهنوریها از دریانوردی به سمت غرب قدغن ( منع) گشته بودند،( اصطلاح " از کاری قدغن شدن" متداول نیست، معمولا "کاری قدغن میشه".) (بازداشته شده بودند)
سطر آخر قبل از نکته: پایه گذاری کردند که جز بازتابی کمسو از شکوه نومهنور در هنگام اوج خویش هیچ نبودند.
بعد از بازنشستگی وئانتور
نصیحت ارزشمندی که به دخترش کرد
حرف L فعلی:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
و تاریخ نقش (شکل) دیگری به خود گرفت.(راه دیگری در پیش گرفت)
نسل پادشاهان آرتداین از بین رفت.
حرفK:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
حرف k:
لفظ شاه برین به نظر می رسد که از نشان دهنده ی خاستگاه پدران
در حقیقت هیچ کس همچین چنین ادعایی نکرد
در پایان دوران سوم ، نگهبانان هنگامی که حلقه ها به راستی قدرتشان را از دست دادند و به غرب برده شدند؛ نگهبانان سه حلقه الروند ، گالادریل و گندالف بودند .
برای دیدن جزئیات بیشتر در مورد نگهبانان ، مدخل سه نگهبان را ببینید .( مدخلش رو داریم: Three Keepers اما خلاصه تر از متن اصلیه، به هر صورت میشه بهش لینک داد یا میشه این جمله رو حذف کرد.)
ننیا را به گالادریل داد
رودخانه ی کوچکی یا نهری که از کوه های سفید سرازیر شد به سمت سرزمین های له به نین که جزئی از گوندور بوده و کمی در غرب میناس تریت قرار داشتند ؛ کمی در غرب میناس تریت سرازیر(جاری) می شد .
کلوس نخستین رودخانه در شرق رود گیل رین است به شمار می رود؛ که آن منطبق با نقشه ی بزرگ مقیاس است . ضمنا” نام رودخانه در آن نقشه ‘Kelos’ ترجمه شده است ، به جای ‘Celos’ . ولی تلفظ آنها در هر دو یکسان است .(ضمنا ‘Kelos’ نامی است که در آن نقشه به جای املای رایج تر ‘Celos’ به کار رفته است. اما هردو تلفظ یکسانی دارند.)
توضیح: توضیحات این مدخل مشابه با مدخل Celos و در حقیقت متعلق به اونه. به همین خاطر جمله ی اخر کمی گیج کننده شده، یه مقدار تغییرش دادم که ارتباطش با این مدخل بهتر بشه.
اولین باری که در تاریخ از این کلید ها نام برده می شود، در زمان سوگند ائورل بود است
یکی از نه فریب خوردگان خوردهی سائورون بود
بند هفتم: خامول و بقیه نزگول ها تا نزدیکی اسیر کردن حامل حلقه پیش رفتند،
یکی از دلایل ممکن ، می تواند این باشد
سطر سوم: تالکین اطلاعات خیلی کمی در مورد زبان دورف ها نوشته است.
سطر ششم: . منابع اصلی ما، کلماتی هستند مانند خزد-دوم
بند3 سطر 2: آنها در مورد اسم درونی شان بسیار حساس و پنهان کار بودند
تیری سرکش که توسط یکی از یاغیان رها شده بود به میم خیم برخورد کرد
از این رو این سخن گیملی از آنجا در بالا نقل قول شده است
“کیبیل” یکی از معدود کلماتی چند کلمه ای است( نمی خواد به کم بودن تعداد اشاره کنه، برعکس می خواد بگه که چنتا معادل وجود داره)
الداکار، که پسر پادشاه والاکار و ویدوماوی از مردمان شمال بود. ادعای او بر تاج و تخت گوندور به خاطر دورگه بودن و اینکه خون مردمان شمال را داشت، ادعای او بر تاج و تخت گوندور توسط کاستمیر به چالش کشیده شد، ( تجزیه ش کردم به دو جمله ی کوتاه که واضح تر بشه)
و برای الف های روشنایی های عظیم تری در میان تاریکی های آردا پدیدار کرد.
الندیل: او آخرین اتحاد را تشیکل داد
۴ – الداکار (۹۰ سال حکومت تا سال ۳۳۹ دوران سوم)
در اواخر سال های حکومت به لگ بود که ایستاری ها (فرقه جادوگران) به سرزمین میانه آمدند.
در دوران حکومت مالور، اولین هابیت ها بعد از گذر از کوه های مه آلود، به اریادور رسیدند.
بند چهارم از آخر: بعد ها آشکار شد که وی همان پادشاه نزگول ها است،
بند سوم از آخر: در آن زمان،سلسله ی پادشاهی
پادشاه دیل (دیل عنوانی که توسط بارد احیا شد)
به نظر می رسد که بارد از نیاکان نوادگان گیریون است،
گیریون: با اینکه او بدون هیچ شکی ارباب دیل بود، او هیچگاه خود را پادشاه خطاب نکرد، بنابراین مشخص نیست که آیا او هیچوقت همچین عنوانی را طلب کرده یا نه. جمله یه کم ایراد داره:( هیچگاه با عنوان پادشاه آن از وی یاد نشده است، بنابراین مشخص نیست که ادعای چنین مقامی را داشته است یا خیر.)
او برای هزاران سال پادشاه آنجا بود و در زمان او، قلمرو اش با حلقه ی ملیان، در برابر دشمنان محافظت می کرد میشد.
سطر سوم: کسی که در جنگ حلقه حضور داشت را می توان نام برد.
در حقیقت او به نام دورین بی مرگ مشهور شده بود. ولی سرانجام او درگذشت.( نیازی به تکرار ضمیر نیست)
دورین دوم: ما تقریبا هیچ چیز
پس دورین دوم باید در زمانی قبل از آن فرمانروای خزد دوم بوده باشد.
دورین چهارم و پنجم: مثل دورین دوم، اطلاعات زیادی از فرمانروایی این دو پادشاه در دسترس نیست،
این جمله از دستور انگلیسی پیروی کرده: وقتی که تورین اول او فهمید گروه زیادی از مردمش در حال جمع شدن در بخش شمالی کوه های خاکستری هستند، تورین اول اراه بور را ترک کرد و آنجا را با دورف های آنجا به کوه های خاکستری رفت.
گلوین: او به فرمانروایی موردم دورین
ترور با پسرش و نوه اش
تراین دوم: در اوایل دوران حکومتش، او در دونلند ساکن بود، ولی بعدا او به شمال رفت
تورین سوم: در دوران او، تاریخ می گوید که در دوران او، دوران عصر پادشاهان اره بور به سر آمد؛
دورین هفتم: در مورد او گفته می شود که او آخرین “دورین”ای خواهد بود
گوندور به دست نسلی از کارگزاران اداره می شد. [روندی که] تا زمان بازگشت آرگورن دوم معروف به اله سار ( وارث اصلی الندیل ) بعد از اتمام جنگ حلقه [ادامه داشت].
الندیل: او کسی بود که هر دو قلمرو آرنور و گوندور را پیدا کرد بنیان نهاد.
کیریاندیل: در زمان کیریاندیل ، هارادریم ها بر علیه
درحالی که هنوز رومنداکیل بر تخت گوندور
الداکار: خودش کاستامیر غاصب را به قتل رساند .
هیارمنداکیل دوم: پسر آلدامیر ، انتقام خون پدر را با چیره شدن بر هارادریم ها گرفت( اشتباه که نمی کنم؟ هارادریم خودش جمعه دیگه مگه نه؟)
نارماکیل دوم: در زمان نارماکیل بود که نبرد های گوندور و ارابه سواران آغاز شد . آنها به شکل ناگهانی از شرق
وقفه: نوه ی تلومختار بود و به درستی از خاندان سلطنتی بود .(به شمار می رفت.)
آراگورن: نسل او مستقیم به لواین اولین و دومین پادشاهان گوندور
الداریون: این که او موفق شد کک نسل
به فرومانروای سرزمین های دونه داین در شمال و جنوب گفته می شود.
بعد از اینکه او پادشاه قلمرو های قلمرو های از نو متحد شده ی گوندور و آرنور شد،
کسی که این شهر را در دوران باستان پیدا کرد. بنیان گذاری کرد.
بند سوم: دوره حکومت ناین کوتاه بود زیرا او هم در همان سالی به کشته شد که پدرش مرده بود.
بند چهارم: هر چند این داستان نمی تواند بدون خالی از هیچ شک و شبهه ای همراه باشد.
در حقیقت او به دورین بی مرگ مشهور بود. ولی ناگهان او سرانجام درگذشت.
همانند جد بزرگش، مردم او را دورین خواهند نامید.
دورین چهارم وپنجم: در اواخر دوران دوم و اوایل دوران سوم
دوران تبعید: ریش دراز ها خانه ی باستانی شان را ترک کردند و در زمین های سرزمین میانه پراکنده شدند.
دورف های یک بار برای برگشتن به خزد-دوم تلاش کردند
آمرودل آمروت آخرین پادشاهی بود که بر لورین فرمانروایی می کرد.
هلم: او بیشتر به عنوان خاطر دستان و پنجه های قوی و تنومندش به عنوان هلم پتک مشت شناخته می شد.
اطاعت کردن فرمان آراگوران، وارث ایزیلدور،
حرف M یه مقدار وقتگیره. با سری بعدی می ذارمش.
حرفM:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
حرف m
و او در نظر دیگر هابیتها به شخصی غیر عادی و غیر منتظره بدل شد.
او با هانا گلدورتی ازدواج کرد
سطر چهارم: به همراه برادرانش در به شرق بلریاند رفت
بند چهارم: او سیلماریل را به برادران تسلیم نکرد و آنها نیز به قلمرو کهن تینگول هجوم آوردند.
الوینگ با سیلماریل به دریا به دریا و نزد شوهرش ائارندیل گریخت
بند آخر: از روی خستگی برادرش را در دزدیدن سیلماریلها همراهی کرد،
افسانه ها میگویند
در دوران اول توسط ماگلور، پسر دوم فئانور، در برابر مورگوت محافظت میشد.
ملیان: آنها با هم ازدواج کردند و شاه و ملکه دوریات شدند.
اوسه: مایای طوفانی سواحل دریاها،
به تلری های (اهل-ساکن) تول اره سئا کشتی سازی آموخت
نامی مشترک برای دو تن از مایار که قلمروی قدرتشان دریاها و سواحل هستند.
این درختان در نام سینداری خود بیشتر شناخته شده هستند: درختان مالرون مالورن.( همین مورد در Malinornë هم هست.)
وقایع مهمی به وقوع پیوست که نقش مهمی در تاریخ سرزمین میانه داشتند
بالین عجولانه تصمیم گرفت
زمانی دورف ها واقعا بر خزد-دوم مسلط شدند که زمانی (مدتی) از جنگ حلقه گذشته بود.
جزیره های افسون شده عبور کرد و به سواحل آمان رسید.
کوتاه شده “ریدرمارک”
تام بامبادیل: گرچه به نظر میرسید که از اگر میخواست میتوانست قدرتش را تا دورترها امتداد دهد.
عنوانی که به رهبر مردمانی که ساکن در بر دریاچه بلند(لانگ) نزدیک اره بور، داده میشد.
برای مشاهده لیست اربابان تالار به مدخل “ارباب باکلند” بروید.( این مدخل رو نداریم در حال حاضر، اگه قرار نیست در آینده اضافه بشه، میشه این جمله رو حذف کرد.) Master of Buckland.
خود رای
اما لقب “خود رای” نشان میدهد که اربابی با اقتدار و محترم بوده است.( با توجه به معنی مستقیم masterful و صفت محترم، فکر می کنم "مقتدر" لقب شایسته تری باشه.)
مریادوک برندی، باک اشاره کرد
گفته شده که با پلانتیری که در الوستیریون در تپه برج قرار دارد
همراه با مریر و پیپین در راه بازگشت به ایزنگارد بود
او به روهیریم حمله کرد اما شکست خوردند.( او حمله ی سپاهش به روهیریم را رهبری کرد، اما با شکست مواجه شد.)
اما به نظر میرسد که همراه سربازانش به دست روهیریم کشته شد.(کشته شده باشد.)
بند سوم سرگذشت: ارباب ِ همه گان(همگان)
بند ششم: بیدار شدن نخست زاده گان(زادگان)
هفتم:سپس با زنجیری
هشتم: تخم ِ ظلمت در دل الدار رشد نمود.
خادمان، سپاهیان بند دوم: پس از محاصرهی طولانی آنگباند
ملکور به سبب ِ خیانت ِ مائگلین
درائوگلوین – اعلی حضرت ِ گرگینهگان(گرگینگان)
منظر ملکور: چونان کوهای(کوهی) بود
که باز بر خواهد خواست خاست
چه قدر قشنگ بود این متن، ایرادای رسم الخطی رو نمی خواستم بگیرم، ولی با توجه به این که خیلی از مخاطبای سایت، دانش آموزن، رسم الخط فرهنگستان و کتابای درسی رعایت بشه بهتره.
رمز عبور جادویی خازاد-دوم شهر دورفهای.
زمان معینی از جهان را ترک کنند و به ماورای آن بروند.
شاه مهین هر دو قلمرو بشمال
و به تپه بلند در نزدیکی بلندیهای کهن بارو کوچیده و در آنجا ساکن شدند
سالهای طولانی حلقه ایزنگارد را در شمال روهان اشغال کردند و در سال زمستان طولانی به روهان حمله و آنرا اشغال کردند( به تصرف در آوردند)، اما در سال بعد از آنجا رانده شدند. در زمان جنگ حلقه سارومان آنها را طرف خود جمع کرد و آنها را به جنگ دشمن همیشگی شان، روهیریم، فرستاد.(هر دو برای جلوگیری از تکرار)
برابر سائرون دفاع میکردند
اینان مردمی از دومین خاندان اداین بودند که در ابتدا در قسمتهای جنوبی تارگلیون ساکن بودند.(سکونت داشتند.: بودندها خیلی زیادن توی این دو خط)
مردان رودخانه دریاچه دراز( مردم اسگاروت)
آنها با ثروتمندان همسایه خود در شمال
آنهایی که در کوهستان ماندند در اواخر دوران دوم به ایسلدور سوگند وفاداری با ایسیلدور خوردند،
مردم غربی ترجمه مستقیم
مری در نابودی آیزنگارد حضور داشت
حرف J: (فعلی)
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
که بعدها همسر مریادوک برندی باک شد،
حرف I :
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
حرف i
در آنجا برجی ساخت تاتا حرکت آسمان را مشاهده کند
اما ایبون زنده ماند و خانه خونبهای پدرش را با تورین و یاغیان
خلیج یخ زده فروخل (خلیج بزرگی در شمال سرزمین میانه)
که به آن خلیج یخ زده فروخل گفته میشود(نام فروخل به معنای “یخ شمالی” است)، که تا سردترین نقاط شمال آردا امتداد دارد. در شمال و غرب بوسیله دماغه فروخل از دریا جدا شده است.
ایلبریک با تمام اعضاء خانواده اش در جشن خداحافظی بیلبو حضور داشت
گاه بعنوان نامی شاعرانه برای تانیکوئتیل بکار رفته است.
دره غربی کوهستان مه آلود
تا حمله کسانی را که از دروازه سیاه عبور کرده اند را دفع کند.
۳۹-آراگورن دوم اله سار:... قلمروهای شمال و جنوب را متحد کرد و و به عنوان شاه غرب تاجگذاری کرد.
در واقع چیزی به جز تاریخ تولد ایسیلمه
به روایت افسانه،این جزیره دماغه شرقی جزیره بزرگتری به نام تول اره سئا«جزیرۀ تنها» است که اولمو (خداوند گار آبها)هنگام انتقال جزیره بزرگ به سرزمین آمان که اقوام وانیار و نولدور را با خود به همراه میبرد، از آن جدا شده کرده است. گفته میشد که مایا اوسه اغلب به جزیره بالار میآمد. این جزیره به خاطر مرواریدهایش که در آبهای کم عمق اطراف آن به حد وفوروجود داشت، مورد توضیحاتبود توجه بود.
در آغاز دوران سوم یا
تورگون پس از نبرد داگور براگولاخ در سال ۴۵۵ (اوایل دوران جدید) برای مردم گوندولین در این جزیره پناهگاه ساخت. از این پس او کشتیهایی را برای جستجوی آمان و یاری جستن از رساندن به والار روانه کرد اما هیچگونه موفقیتی حاصل نکرد(به دست نیاورد).
و دیگر اینکه دریا نورد[ائارندیل] از بندرگاه گیردان واقع در جزیره بالار به سوی غرب رهسپار شد.
کلمه بالار از بالاره به مفهوم (قدرت؟ یا ارباب)( ارباب قدرتمند؟) مشتق شده است.
دوباره به سطح آب بازگشت تا جزیره ای را در میان دریای بزرگ ایجاد کند
بسیاری از نومه نوری های در تبعید به جستجوی آخرین بازمانده
مایاهایی که بعد از هزاره اول دوران سوم
و نه سال بعد در گذشت
در میانه دوران سوم بدست نزگولها افتاد
و حتی می تواند مخفی بماند تا زمانی که یک کلمه جادویی گفته شود.
بازگشت نزگولها به سرزمین سیاه
زیرا در این زمان ایسیلدور از ازگیلیات راهی قلمرو شمال شد و او و همراهانش قبل از آنکه به آنجا برسند توسط اورکهای سیاه بیشه مورد تهاجم قرار گرفتند و حلقه در رود گم شد.
در در 4/2/2016 at 0:16 AM، ورونوه گفته است :
در در 5/22/2016 at 0:27 AM، ورونوه گفته است :
ممنون از زحمتتون. تغییرات و تصحیحات اعمال شدند. لطف کردید.
حرف H:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
حرفH:
پسر هالداد یعنی هالدار نیز که برای پس گرفتن جنازه پدرش حمله دیگری را رهبری میکرد نیز کشته شد.( دو تا نیز در جمله هست.)
و دیوارهای آن با پرده ها و قالیچه هایی که وایره، همسر نامو میبافت( می بافد: ناهماهنگی زمان فعل ها) تزیین میگردد بافته هایی که وقایع کل تاریخ جهان را به تصویر میکشند. در این تالارها ارواح انسانها و الفها به انتظار سرنوشتهای متفاوتشان باقی میمانند.( به انتظار سرنوشت های متفاوتشان می مانند. یا: سرنوشت های متفاوتشان را انتظار می کشند.)
این بندرگاه در جنوب میناس تی ریت قرار داشت به گونه ای که استحکامات آن به موازات دیوار بیرونی راماس اخور قرار داشت.(جای می گرفت: پرهیز از تکرار)
جسد هور، برادر هورین و جد الروند
تبدیل به جواهری گرد تشکیل شده از صفحات بسیار شد.( multi-faceted round: کثیر الوجوه، چندین وجهی: تعداد وجه های حاصل از تراش چنان زیاده که جواهر شکل کروی به خودش گرفته. به جای صفحات بهتره از صفحات تراش یا وجوه استفاده بشه.)
عهد: احتمالا حتی در دوران اول نیز وجود داشته اند
اما وجود آنها اولین بار در سال ۱۰۵۰ د.س گزارش از وجود آنها ضبط شده است( به ثبت رسیده است.)
هولمان نیز در سرنوشت جنگ حلقه سودمند بوده است،( ایفای نقش کرده است. یا سهیم بوده است.)
طی این سفر بود که حلقه یگانه یافته شد( ساختار انگلیسی "یافته شد" به چشم می یاد. برای ساختار مجهول در فارسی لزوما نیاز به صفت مغعولی نیست. با" یافت شد"، یا بهتر از اون: پیدا شد. هم میشه جمله رو ساخت.)
برگ لانگ باتوم این خانواده به قدری مشهور بود که در ویرانه های ایزنگارد نیزکه در فاصله ای دور از شایر و فاردینگ جنوبی واقع است، تعدادی از بسته های علف چپق که علامت لانگ باتوم روی آنها بود، در فاصله ای دور از شایر و فاردینگ جنوبی یافت شد.( یافته شد رو جایی که بشه از اسم + فعل استفاده کرد بهتره نیاریم. توضیح دادم.)
صخره شاخ آواز (صخره ای در میان شاخ آواز)
The foundation of the Hornburg
شالوده ی(بنیاد) قلعه ی شاخ آواز
بر قله آمون رود، مدتهای مدیدی، خاندانی از دورفهای کوتوله در قلمرویی زیرزمینی می زیستند که آنرا بار-ان-نیبین-نوئگ، خانه دورفهای کوتوله می نامیدند.
تورامبار نیز قول داد که فدیه ای به میم بپردازد، البته هر زمان که بتواند.
فرهنگ: گوندور
حرفG:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
حرفG:
معنی: نا مشخص
این گیاه توسط اجداد گوندوری ها ، نومه نورین ها (نومه نوری ها یا اهالی نومنه نور)
یک آهنگر دورف. ارباب تکلار تلخار از نگ رد .(نوگرود)
علی رغم سنش ،
ارک ها از طریق مجرای فاضلاب به دیپ( گودی، یا اینکه گودی هلم تبدیل به هلمز دیپ بشه که یکسان باشن) نفوذ کرده اند .
گاهی اوقات درمیان الفها به صورت ناپیدا یا در کالبد یکی از آنها میرفت( حضور می یافت)
مایاری که توسط والار با چهرهی پیرمردان به سرزمین میانه فرستاده شدند، معروف به ایستاری یا [فرقه ی ] جادوگر شدند. شهرت یافتند. (توضیح: حذف فعل تکراری "شدند" و افزودن کلمه ای که جمع بودن "ایستاری" رو نشون بده.)
نسبت به هرگونه ماجراجویی ابراز بی علاقگی میکند.
وقتی که گروه به راهش را ادامه داد توسط وارگها مورد حمله قرار گرفتند.( گروه در ادامه ی راه خود مورد حمله ی وارگ ها قرار گرفت، هم میشه.)
گندالف به امید اینکه بفهمد گولوم حلقه را از کجا بدست آورده است، مراقبی برای اون گذاشت.
الفهای بیشه اورا دنبال( تعقیب) کردند اما ردش او را در جنوب گم کردند.
او به کوهستان مهآلود رفته بود و برای ۵۰۰ سال، تا زمان روبه رو شدن با بیلبو، آنجا مخفی شده بود، تا زمانی که با بیلبو روبرو شد.
در بازگشت او در راه سبز به طرف بری با راداگاست قهوهای را برخورد کرد.
میل به قدرت سارومان را فاسد کرده.
گندالف نیز آنها را به شکل اسبهای سفید در آورد و اوماج امواج به نزگول حمله کردند.(هجوم آوردند، یورش آوردند: تصویر رو بهتر منتقل می کنه.)
گفت که این آخرین چیزی است که به فکر سائرون می رسد.( یا: ممکن است به فکر سائورون برسد.)
صدای بوم بوم عظیمی به گوش رسید و اورکها به یاران حلقه ، حمله کردند.
گندالف و ارکن براند با هزار( جنگجوی) روهیریم در ۴ مارس وارد نبرد شدند.
و او را از زمرهی جادوگران و همچنین شورای سفید خارج کرد.
گندالف و پی پین وارد به میناس تی ریت وارد شدند
با نوری که از چوبدستی اش خارج ساخت نزگول ها را فراری داد.
ولی گندالف اجازه نداد و سرانجام روهیریم ها رسیدند.
آنها باید برای منحرف کردن چشم سائرون از حلقه به لشکری تدارک به بنند ببینند و به دروازهی سیاه حمله کنند.
لشکر غرب(؟) آماده شد.
اما اسب بی سوارش هاسوفل نقش مهمی
همان( همو، او بود) که به مدت ۷ روز از هاسوفل به جای گارولف استفاده کرد.
عنوان اصلی جمع هست:
دو مجسمهی بزرگ که در دو طرف رودخانه حک شده بود.( از سنگ تراشیده شده بودند. توضیح: ترجمه درسته، ولی تا جایی که من می دونم توی فارسی نقش زدن بر سنگ، به شکلی که فقط بخشهایی از پیکره از دل سنگ بیرون بیاد رو حکاکی می گیم. در صورتی که پیکره کامل تراشیده بشه و از دل سنگ بیرون بیاد، حجاری مصطلح هست. مجسمه های دروازه هم کامل بودن(سنگ خام دورشون رو نگرفته بود.))
Gate of the Dead درسته.
این مدخل یه مقدار ایراد داشت و یه تغییراتی هم برای واضح تر شدن بهش دادم:
شیطانی تاقی سیاه و شوم که از جاده ای که به مسیر های مردگان در زیر دویموربرگ، کوهستان ارواح، میرفت( می رسید) محافظت می کرد. کوه پر رفت و آمد.( کوهستان تسخیرشده، با توجه به اینکه مترجم از کوهستان ارواح در سطر بالا استفاده کرده نیازی به تکرارش نیست.) در آن مسیر ها ، اشباح عهد شکنان بسیار رفت و آمد می کردند. اشباح عهد شکنان بعد از آن که آنها توسط ایزیلدور به خاطر وفا نکردن به عهدشان، به نفرین ایزیلدور گرفتار شدند، آن گذرگاه ها را به تسخیر خود درآوردند.
در تمام دورهی سوم ، دروازه بر روی انسان های فانی بسته شد. در تمام آن دوران تنها یک نفر جرات کرد که از آن مسیر عبور کند. او بالدور از روهان بود که از آن پس به بعد ناپدید شد.
تالکین قصد نداشت در کتاب ارباب حلقه ها از اصطلاح دروازهی(Gate) مردگان قرار داده شود. استفاده کند. او و آن را به در (Door )مردگان تصحیح کرده بود. اما این تغییر تا سالها بعد در این کتاب اعمال نشد. بنابراین در انتشارات (ویرایش های، نسخه های )اولیهی این کتاب به جای اصطلاح “در مردگان” ، “دروازهی مردگان” قرار داده شده بود.( داشت)
در مجاورت یک بزرگراه( درسته، ولی شاهراه حس قدیمی بودن رو بهتر منتقل می کنه.) و در قسمت جنوبی استحکامات آیزنگارد قرار داشت.
دروازهی موردور (دروازه ای در کنار گذرگاه پر رفت و آمد) تسخیر شده (یا متروک)
در کنار گذرگاه شمالی موردور ، در قسمت وروردی گذرگاه پر رفت و آمد
جاده ای که به سمت اورفالک اکور( اورفالخ اخور) می رفت ،
یک سرباز خانه در ساحل شرقی برندی وین ساخته شد و تعداد زیادی هابیت ، برای محافظت از دروازه ها در آنجا مستقر شدند. دروازه بانان تحت رهبری بیل فرنی از بیری بودند. هنگامی که مسافران از جنگ حلقه باز گشتند. دروازه بانان نسبت به انجام وظیفهی خود بی اهمیت بی اعتنا بودند
از آنجا، خدمتکاران یولمو( اولمو) آن را در زیر جهان راهنمایی کردند
یکی از ۷ والیر یا ملکه های والار .
ایالت (قلمروی، نیروی، province هست. )استه شفا بخشی بود و درماندگی را درمان می کرد.
اما نارن ای هین هورین در مورد آنها بیشتر گفته است.
این گترون بود که قبل از در حضور تینگول در سالن های منگورت ایستاد
قان (نامی از برای رئیس درو اداین)
مکانی که ارواح درآن حضور می یابند در هاله ای از ابهام است. ( مطمئن نیستم، ولی با توجه به ساختار جمله و ادامه ی مطلب، این ترجمه صحیح تر به نظر می یاد: به ندرت پیش می آید که ارواح، بی پرده در جایی پدیدار شوند.) ارواح برای مثال، پس از آن که گورلیم به باراهیر ، پدر برن خیانت کرد . برای مثال ، برن خواب دید که روح گورلیم در کنار یک دریاچه پیش او آمد و به خیانت خود اعتراف کرد.
لوتین، در رویارویی با سارون ، لوتین مورد تهدید قرار گرفت تهدید می کند که اورا از کالبد جسمانی اش عریان می کند(محروم می کند) و به سان یک روح به نزد مورگوت به عنوان یک روح می فرستد. فرستاده می شود. ظاهرا سارون این تهدید را عملی کرده . بنابراین ما باید تصور فرض کنیم که او می توانسته از یک روح ساخته شده باشد. به یک روح تبدیل شده است.(قطعا در واقع، از یک دیدگاه مشخص ، از یک منظر، این دقیقا همان چیزی است که پس از سقوط بارادور برای او رخ داد.)
آنها محکوم شده بودند به سرگردانی در کوه های سفید تا زمانی که آنها به پیمانشان عمل کنند.
او در زمان داگور براگولاخ یک بچه بود. زمانی که مورگوت محاصرهی انگباند را در آن جنگ شکست ، پدرش او را نزد کیردان در لنگرگاه ها فرستاد تا در امان باشد. فینگون در نبرد اشکهای بیشمار گم شد.(از دست رفت.)
این سیلماریل بود که ائارندیل آن را بر پیشانی خود بست و آن را همراه خود با کشتی اش به بالا برد.
سرشان گالادور پس از پیدا کردن شاهزاده دل آمروت مشهور شد.
افسانه می گوید که نیمرودل پس از آمدن به جنوب و خارج از کوهستان سفید ، سواحل خود را حرکت داده است.
افسانه می گوید که نیمرودل هنگام خروج از کوهستان سفید و آمدن به سوی جنوب سواحل این رود را پیموده است.
legend said that Nimrodel had walked its banks as she came south out of the White Mountains.
پس از فروپاشی( متفرق شدن، پراکنده شدن) یاران حلقه در پارت گالن ،
بنابراین گیملی اولین و تنها پادشاه دورفی (فرد از نژاد دورف ها) بود که به سرزمین فنا ناپذیر پا گذاشت.
بوده first and only of dwarven-kind
جزیره گیردلی( جزیره ای در میان رودخانه برندی واین) Girdley island
جزیره گیردلی (جزیره ای در رودخانه برندی واین)Girdleyisland
هردو یکسان هستند، فقط اولی توضیحش روان تر هست ولی دو خط کمتر داره.
دومی: پیش از آن که دو شاخابه بار دیگر به یکدیگر بپیوندند و به سمت جنوب جاری شوند، تشکیل می دهد. این جزیره با نام «جزیره گیردلی» شناخته می شد،
در صورت استفاده از توضیحات دومی هم که عنوان انگلیسی باید جدا بشه: Girdley Island
دوران شکوهمند فرمانروایی گیریون با حمله ناگهانی اسماگ اژدها به اره بور، به طرز غافلگیرانه ای به پایان رسید هر چند که شهر دیل بیهوده تلف شد ویران شد* و گیریون نیز کشته گشت، اما همسر و فرزند کوچکتر او توانستند از طریق رود جاری( رانینگ) به ازگاروث بگریزند
Dale was also laid waste به معنی به کلی نابود شدن، مخروبه شدن، ویران شدن
سطر آخر:احتمالا پسر بزرگتر به همراه پدرش، در سقوط دیل از دست رفت). رفته باشد.)
اطراق( بهتره از اتراق که صورت برگزیده هست استفاده بشه.) گاه ایسیلدور بود، زمانی که وی حلقه را از دست داد.
بند 2، سطر 2: آتش جنگ در اریادور و در غرب کوه های مه آلود، برافروخته شد.
بند3 سطر 2: سالار بوده است و
بند4 سطر3: آنها مردمانی نجیب(اصیل) و زیبا موی( با موهای روشن)* بودند،
*fair-haired
سطر5: این مردمان به مدتی طولانی در حاشیه گلادن زندگی کردند
بند6سطر3: به شرق رودخانه و مصب گلادن سفر کردند،
ردپاهایی یافت که به سوی جنوب میرفتند، از دامنه های فنگورن میگذشتندو همانطور از لیملایت و سپس از نیمرودل و سیلورلود تا حاشیه لورین و همینطور ادامه پیدا میکرد و موریا
پس آخرین بازمانده استورهای گلادن،
گندالف، این گلامدرینگ است، دشمن کوب که پادشاه گوندولین
یکبار در نی-نای-تار-نویدیاد( نیرنائت آرنوئدیاد) و بار دیگر در سقوط گوندولین.
سطر آخر: وجود داشته است که دست کم نام آن ها
هر چند نام سینداری اورک ها “yrch” است،
گلائرونگ، در داگوربراگولاخ و نی-نای-تار-نویدیاد(نیرنائت آرنوئدیاد)
از غارهای چدارگورج( تنگه ی چدار) واقع در شهر سامرست در جنوب انگلیس
گلوین فرودو بگینز را در ریوندل ملاقات کرد و در شورای الروند شرکت کرد.
رودی که از کوه های مه آلود سرچشمه میگرفت و
از دامنه آمون دارتیر و کوه های سایه،
این رود به سوی جنوب دور از کوه، اندکی کمتر از ۵۰ مایل، به سمت جایی که در آن به تی گلین می ریخت، ادامه پیدا میکردو به رودخانه
It flowed southward away from the mountains for less than fifty miles, after which its waters ran into the Teiglin, and on into the mighty river Sirion.
این رود به طول کمتر از پنجاه مایل در جنوب کوه امتداد می یافت و سپس به تی گلین و از آن به رود بزرگ سیریون می ریخت.
گلیتویی در نقشه های ضمیمه شده سیلماریلیون، نشان داده شده است، اما نام آن آورده نشده است.( بدون این که ذکری از نام آن به میان بیاید.)
حرف F:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
حرفF:
نومهنوریهایی که برخلاف فرامین( فرمان های: غلط مصطلحه اما به هرحال، غلطه) آخرین
منطقه ساحلی بلریاند غربی، که فرمانروای آن گیردان کشتیساز بود در بندرگاهایش در اگلارست و بریتومبار.:
که گیردان کشتی ساز از بندرگاه هایش در اگلارست و بریتومبار بر آن فرمان می راند.
این الفها از نسل تلهری بودند که در بلریاند ماندند در حالی که خویشاوندانشان به دنبال اوسّه به والینور رفتند.
Of Telerin descent, these Elves were persuaded by Ossë to remain in Beleriand when their kin journeyed to Valinor.
این الف ها که از تبار تله ری بودند، هنگامی که خویشانشان به والینور سفر می کردند، به ترغیب اوسه در بلریاند ماندند.
تصنیفی که جریان سقوط گیل گالاد
بیلبو آن را به زبان مشترک ترجمه کرده و آن را به سم گمجی آموخته.
سه تا "داشتند" پشت سر هم اومده توی این قسمت:
فالوهایدها با اقوام دیگر بیشتر رفت و آمد داشتند(می کردند) و با تمام اقوام میانه به خصوص الفها مراوده داشتند. شاید به همین دلیل است که به در موسیقی و سخن گفتن مهارت داشتند. ( شاید مهارت آن ها در موسیقی و سخن گفتن به همین دلیل باشد.)
در این زمان با اجداد روهیریمها میزیستند ، زیرا روهیریمها نیز در ابتدا در شمال میزیستند( ساکن بودند.)
موجودات اهریمنی در شرق سرزمین میانه زیاد شدند
اینجا همان جایی است که فسترد از گرین هولم ، اولین والی سرحدات غربی که از این سرزمین تا تپه های برج ادامه دارد ، از آن آمده است .
هاراد دور (سرزمینهای مشتعل سوزان دوردست جنوب)
قاعدتا منظور از burning حرارت و دمای زیاد هست، نه این که سرزمین ها واقعا در حال سوختن باشن.
فارتینگز ( فاردینگز)
عنوان مشکل املایی داره: Fathers of the Dwarves
در مردم تاریخ سرزمین میانه، جلد دوازدهم: مردم( مردمان) سرزمین میانه،
فلاگوند (نام دورفی فینرود)
و تخت کارگزاران و شاهان در آن قرار داشت
مرداب سرخ
سرزمین مردابی سرخ
سرزمین مردابی سرخ در اکثر جنگها نقش داشته
در درون آبهای سرخ افتادند.
اما او به وسیلهی باراهیر نجات پیدا کرد و به نارگوتروند گریخت
مردان خاندان هادور در آنجا مقاومتی تشکیل دادند
اما تورگان که مظنون ( مظنون اینجا مفهوم رو برعکس می رسونه، بدگمان، ظنین هم مشکل داره اما کمتر از مظنون) بود فریادهای “تورگان! تورگان! مردابهای سرخ را به یاد آور” را نادیده گرفت.
اما در نبرد پنج سپاه دو برادر دلاورانه با سپر و بدنهای خود از تورین محافظت کردند و در نهایت کشته شدند.
فیندویلاس از نارگوتروند (دختر محتوم (محکوم به فنای*، شاید شوربخت هم قابل قبول باشه.) اورودرت)
* doomed
اسبی که ائومرِ روهانی میراند.
به تاج و تخت گوندور را ادعا کرد،
First Battle of the Fords of Isen
حمله سارومان به قوای روهیریمها تحت فرماندهی تئودرد
یکی از خاندانهای آدمیان که به در دوران اول به سمت غرب کوچیدند. آنها در ابتدا مردمان ماراخ را دنبال میکردند اما با زیاد کردن(افزایش، افزودن بر) سرعت سفرشان اولین گروه آدمیان بودند
کیریت نینیاخ میرسد
نمیتوانی بگذری. آتش تیره. شعلهی اودون به تو کمکی نمیکند
You cannot pass. The dark fire will not avail you, flame of Udûn.
همونطور که از جمله ی اصلی و عنوان مدخل هم برمیاد، شعله ی اودون لقبی برای بالروگ موریاست. و توی این جمله منادا قرار گرفته. و ترجمه ی کتاب هم اگه یادم باشه مشکل داره:
نمی توانی بگذری، آتش تیره یاری ات نخواهد رساند، شعله ی اودون!
کلمهی شعله، احتمالاً به جنس بالروگ باز میگردد
محل به نام گدارهای آروس معروف است که الفها به آن آروسیاخ میگفتند
بعد از آمدن آنگولیانت و بر پا شدن کمربند ملیان
تا قوای هارادریمها را که از جنوب حمله میکردند، سرکوب کنند.
بسیاری از قسمتهای سرزمین میانه را در بر داشت(می گرفت)
نقش مهمی را در ویران کردن آیزنگارد بر عهده کردند گرفتند
فورگویل (کلهکاهی ها)
نام توهینآمیزی برای روهیریمها به خاطر
دونلندیها از زمانی با روهیریمها دشمنی ورزیدند
دونلندیها را بر علیه روهیریمها بشوراند
مرگ بر فورگویل
فوروخل
این نام (سرزمین مردم شمال)* را به علت( خاطر، دلیل حضور) مردم دلیر و خوشبنیهای که روزگاری در این سرزمین میزیستند به آن دادهاند.
*معنای نام به فارسی مشخص نشده بود و همین جمله رو نامفهموم می کرد.
*املای عنوان به شکل سرهم: Forodwaith صحیحه.(این مدخل و بعدیش)
محل زندگیشان نزدیک خلیج یخزدهی فروخل بود.
و حدود دویست مایل مرزهای جنوبی آن، حدود دویست مایل با دماغهاش در شمال فاصله داشت فاصله داشت.
اگه بین اینا خواستین اولویت بندی کنین از G شروع کنین. ایرادای اون دو تا چندان جدی نیست ولی حرف g چند مورد مشکل معنایی داره.
در 13 ساعت قبل، ورونوه گفته است :حرف H:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
حرفH:
پسر هالداد یعنی هالدار
نیزکه برای پس گرفتن جنازه پدرش حمله دیگری را رهبری میکرد نیز کشته شد.( دو تا نیز در جمله هست.)
و دیوارهای آن با پرده ها و قالیچه هایی که وایره، همسر نامو
میبافت( می بافد: ناهماهنگی زمان فعل ها) تزیین میگردد بافته هایی که وقایع کل تاریخ جهان را به تصویر میکشند. در این تالارها ارواح انسانها و الفها به انتظار سرنوشتهای متفاوتشانباقیمیمانند.( به انتظار سرنوشت های متفاوتشان می مانند. یا: سرنوشت های متفاوتشان را انتظار می کشند.)
این بندرگاه در جنوب میناس تی ریت قرار داشت به گونه ای که استحکامات آن به موازات دیوار بیرونی راماس اخور
قرار داشت.(جای می گرفت: پرهیز از تکرار)
جسد هور، برادر هورین و جد الروند
تبدیل به جواهری گرد تشکیل شده از
صفحاتبسیار شد.( multi-faceted round: کثیر الوجوه، چندین وجهی: تعداد وجه های حاصل از تراش چنان زیاده که جواهر شکل کروی به خودش گرفته. به جای صفحات بهتره از صفحات تراش یا وجوه استفاده بشه.)
عهد: احتمالا حتی در دوران اول نیز وجود داشته اند
اما وجود آنها اولین بار در سال ۱۰۵۰ د.س گزارش از وجود آنها ضبط شده است( به ثبت رسیده است.)
هولمان نیز در سرنوشت جنگ حلقه سودمند بوده است،( ایفای نقش کرده است. یا سهیم بوده است.)
طی این سفر بود که حلقه یگانه یافته شد( ساختار انگلیسی "یافته شد" به چشم می یاد. برای ساختار مجهول در فارسی لزوما نیاز به صفت مغعولی نیست. با" یافت شد"، یا بهتر از اون: پیدا شد. هم میشه جمله رو ساخت.)
برگ لانگ باتوم این خانواده به قدری مشهور بود که در ویرانه های ایزنگارد نیزکه در فاصله ای دور از شایر و فاردینگ جنوبی واقع است، تعدادی از بسته های علف چپق که علامت لانگ باتوم روی آنها بود،
در فاصله ای دور از شایر و فاردینگ جنوبییافت شد.( یافته شد رو جایی که بشه از اسم + فعل استفاده کرد بهتره نیاریم. توضیح دادم.)
صخره شاخ آواز (صخره ای
در میانشاخ آواز)
The foundation of the Hornburg
شالوده ی(بنیاد) قلعه ی شاخ آواز
بر قله آمون رود، مدتهای مدیدی، خاندانی از دورفهای کوتوله در قلمرویی زیرزمینی می زیستند که آنرا بار-ان-نیبین-نوئگ، خانه دورفهای کوتوله می نامیدند.
تورامبار نیز قول داد که فدیه ای به میم بپردازد، البته هر زمان که بتواند.
فرهنگ: گوندور
حرفG:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
حرفG:
معنی: نا مشخص
این گیاه توسط اجداد گوندوری ها ، نومه نوری
نها (نومه نوری ها یا اهالی نومنه نور)
یک آهنگر دورف. ارباب
تکلارتلخار ازنگ رد.(نوگرود)
علی رغم سنش ،
ارک ها از طریق مجرای فاضلاب به
دیپ( گودی، یا اینکه گودی هلم تبدیل به هلمز دیپ بشه که یکسان باشن) نفوذ کرده اند .
گاهی اوقات درمیان الفها به صورت ناپیدا یا در کالبد یکی از آنها میرفت( حضور می یافت)
مایاری که توسط والار با چهرهی پیرمردان به سرزمین میانه فرستاده شدند،
معروفبه ایستاری یا [فرقه ی ] جادوگرشدند.شهرت یافتند. (توضیح: حذف فعل تکراری "شدند" و افزودن کلمه ای که جمع بودن "ایستاری" رو نشون بده.)
نسبت به هرگونه ماجراجویی ابراز بی علاقگی میکند.
وقتی که گروه به راهش
راادامه داد توسط وارگها مورد حمله قرار گرفتند.( گروه در ادامه ی راه خود مورد حمله ی وارگ ها قرار گرفت، هم میشه.)
گندالف به امید اینکه بفهمد گولوم حلقه را از کجا بدست آورده است، مراقبی برای او
نگذاشت.
الفهای بیشه اورا دنبال( تعقیب)
کردنداما ردشاورا در جنوب گم کردند.
او به کوهستان مهآلود رفته
بودو برای ۵۰۰ سال، تا زمان روبه رو شدن با بیلبو، آنجا مخفی شده بود،تا زمانی که با بیلبو روبرو شد.
در بازگشت او در راه سبز به طرف بری با راداگاست قهوهای
رابرخورد کرد.
میل به قدرت سارومان را فاسد کرده.
گندالف نیز آنها را به شکل اسبهای سفید در آورد و
اوماجامواج به نزگول حمله کردند.(هجوم آوردند، یورش آوردند: تصویر رو بهتر منتقل می کنه.)
گفت که این آخرین چیزی است که به فکر سائرون می رسد.( یا: ممکن است به فکر سائورون برسد.)
صدای بوم بوم عظیمی به گوش رسید و اورکها به یاران حلقه ، حمله کردند.
گندالف و ارکن براند با هزار( جنگجوی) روهیریم در ۴ مارس وارد نبرد شدند.
و او را از زمرهی جادوگران و همچنین شورای سفید خارج کرد.
گندالف و پی پین
واردبه میناس تی ریت وارد شدند
با نوری که از چوبدستی اش خارج ساخت نزگول
هارا فراری داد.
ولی گندالف اجازه نداد و سرانجام روهیریم
هارسیدند.
آنها باید برای منحرف کردن چشم سائرون از حلقه
بهلشکری تدارکبه بنندببینند و به دروازهی سیاه حمله کنند.
لشکر غرب(؟) آماده شد.
اما اسب بی سوارش هاسوفل نقش مهمی
همان( همو، او بود) که به مدت ۷ روز از هاسوفل به جای گارولف استفاده کرد.
عنوان اصلی جمع هست:
دو مجسمهی بزرگ که در دو طرف رودخانه حک شده بود.( از سنگ تراشیده شده بودند. توضیح: ترجمه درسته، ولی تا جایی که من می دونم توی فارسی نقش زدن بر سنگ، به شکلی که فقط بخشهایی از پیکره از دل سنگ بیرون بیاد رو حکاکی می گیم. در صورتی که پیکره کامل تراشیده بشه و از دل سنگ بیرون بیاد، حجاری مصطلح هست. مجسمه های دروازه هم کامل بودن(سنگ خام دورشون رو نگرفته بود.))
Gate of the Dead درسته.
این مدخل یه مقدار ایراد داشت و یه تغییراتی هم برای واضح تر شدن بهش دادم:
شیطانیتاقی سیاه و شوم که از جاده ای که به مسیر های مردگان در زیر دویموربرگ، کوهستان ارواح، میرفت( می رسید) محافظت می کرد.کوه پر رفت و آمد.( کوهستان تسخیرشده، با توجه به اینکه مترجم از کوهستان ارواح در سطر بالا استفاده کرده نیازی به تکرارش نیست.)در آن مسیر ها ، اشباح عهد شکنان بسیار رفت و آمد می کردند. اشباح عهد شکنان بعد از آن کهآنهاتوسط ایزیلدوربه خاطر وفا نکردن به عهدشان، به نفرین ایزیلدور گرفتار شدند، آن گذرگاه ها را به تسخیر خود درآوردند.
در تمام دورهی سوم ، دروازه بر روی انسان های فانی بسته شد. در تمام آن دوران تنها یک نفر جرات کرد که از آن مسیر عبور کند. او بالدور از روهان بود که از آن پس
به بعدناپدید شد.
تالکین قصد نداشت در کتاب ارباب حلقه ها از اصطلاح دروازهی(Gate) مردگان قرار داده شود. استفاده کند.
اوو آن را به در (Door )مردگان تصحیح کرده بود. اما این تغییر تا سالها بعد در این کتاب اعمال نشد. بنابراین در انتشارات (ویرایش های، نسخه های )اولیهی این کتاب به جای اصطلاح “در مردگان” ، “دروازهی مردگان” قرار داده شده بود.( داشت)
در مجاورت یک بزرگراه( درسته، ولی شاهراه حس قدیمی بودن رو بهتر منتقل می کنه.) و در قسمت جنوبی استحکامات آیزنگارد قرار داشت.
دروازهی موردور (دروازه ای در کنار گذرگاه
پر رفت و آمد) تسخیر شده (یا متروک)
در کنار گذرگاه شمالی موردور ، در قسمت وروردی گذرگاه
پر رفت و آمد
جاده ای که به سمت اورفالک اکور( اورفالخ اخور) می رفت ،
یک سرباز خانه در ساحل شرقی برندی وین ساخته شد و تعداد زیادی هابیت ، برای محافظت از دروازه ها در آنجا مستقر شدند. دروازه بانان تحت رهبری بیل فرنی از بیری بودند. هنگامی که مسافران از جنگ حلقه باز گشتند. دروازه بانان نسبت به انجام وظیفهی خود
بی اهمیتبی اعتنا بودند
از آنجا، خدمتکاران یولمو( اولمو) آن را در زیر جهان راهنمایی کردند
یکی از ۷ والیر یا ملکه های والار .
ایالت (قلمروی، نیروی، province هست. )استه شفا بخشی بود و درماندگی را درمان می کرد.
اما نارن ای هین هورین در مورد آنها بیشتر گفته است.
این گترون بود که
قبل ازدر حضور تینگول در سالن های منگورت ایستاد
قان (نامی
ازبرای رئیس درو اداین)
مکانی که ارواح درآن حضور می یابند در هاله ای از ابهام است. ( مطمئن نیستم، ولی با توجه به ساختار جمله و ادامه ی مطلب، این ترجمه صحیح تر به نظر می یاد: به ندرت پیش می آید که ارواح، بی پرده در جایی پدیدار شوند.) ارواح برای مثال، پس از آن که گورلیم به باراهیر ، پدر برن خیانت کرد .
برای مثال، برن خواب دید که روح گورلیم در کنار یک دریاچه پیش او آمد و به خیانت خود اعتراف کرد.
لوتین، در رویارویی با سارون ،
لوتینمورد تهدید قرار گرفتتهدید می کند که اورا از کالبد جسمانی اش عریان می کند(محروم می کند) و به سان یک روحبهنزد مورگوتبه عنوان یک روحمی فرستد.فرستاده می شود. ظاهرا سارون این تهدید راعملی کرده. بنابراین ما بایدتصورفرض کنیم که او می توانسته از یک روح ساخته شده باشد. بهیک روح تبدیل شده است.(قطعا در واقع، از یک دیدگاه مشخص ، از یک منظر، این دقیقا همان چیزی است که پس از سقوط بارادور برای او رخ داد.)
آنها محکوم شده بودند به سرگردانی در کوه های سفید تا زمانی که
آنهابه پیمانشان عمل کنند.
او در زمان داگور براگولاخ یک بچه بود. زمانی که مورگوت محاصرهی انگباند را در آن جنگ شکست ، پدرش او را نزد کیردان در لنگرگاه ها فرستاد تا در امان باشد. فینگون در نبرد اشکهای بیشمار
گم شد.(از دست رفت.)
این سیلماریل بود که ائارندیل آن را بر پیشانی خود بست و
آن راهمراه خود با کشتی اش به بالا برد.
سرشان گالادور پس از پیدا کردن شاهزاده دل آمروت مشهور شد.
افسانه می گوید که نیمرودل پس از آمدن به جنوب و خارج از کوهستان سفید ، سواحل خود را حرکت داده است.
افسانه می گوید که نیمرودل هنگام خروج از کوهستان سفید و آمدن به سوی جنوب سواحل این رود را پیموده است.
legend said that Nimrodel had walked its banks as she came south out of the White Mountains.
پس از فروپاشی( متفرق شدن، پراکنده شدن) یاران حلقه در پارت گالن ،
بنابراین گیملی اولین و تنها
پادشاهدورفی (فرد از نژاد دورف ها) بود که به سرزمین فنا ناپذیر پا گذاشت.
بوده first and only of dwarven-kind
جزیره گیردلی( جزیره ای در میان رودخانه برندی واین) Girdley island
جزیره گیردلی (جزیره ای در رودخانه برندی واین)Girdleyisland
هردو یکسان هستند، فقط اولی توضیحش روان تر هست ولی دو خط کمتر داره.
دومی: پیش از آن که دو شاخابه بار دیگر به یکدیگر بپیوندند و به سمت جنوب جاری شوند، تشکیل می دهد. این جزیره با نام «جزیره گیردلی» شناخته می شد،
در صورت استفاده از توضیحات دومی هم که عنوان انگلیسی باید جدا بشه: Girdley Island
دوران شکوهمند فرمانروایی گیریون با حمله ناگهانی اسماگ اژدها به اره بور، به طرز غافلگیرانه ای به پایان رسید
هر چند کهشهر دیلبیهوده تلف شدویران شد* و گیریون نیز کشته گشت، اما همسر و فرزند کوچکتر او توانستند از طریق رود جاری( رانینگ) به ازگاروث بگریزند
Dale was also laid waste به معنی به کلی نابود شدن، مخروبه شدن، ویران شدن
سطر آخر:احتمالا پسر بزرگتر به همراه پدرش، در سقوط دیل از دست رفت). رفته باشد.)
اطراق( بهتره از اتراق که صورت برگزیده هست استفاده بشه.) گاه ایسیلدور بود، زمانی که وی حلقه را از دست داد.
بند 2، سطر 2: آتش جنگ در اریادور و در غرب کوه های مه آلود، برافروخته شد.
بند3 سطر 2: سالار بوده است و
بند4 سطر3: آنها مردمانی نجیب(اصیل) و زیبا موی( با موهای روشن)* بودند،
*fair-haired
سطر5: این مردمان به مدتی طولانی در حاشیه گلادن زندگی کردند
بند6سطر3: به شرق رودخانه و مصب گلادن سفر کردند،
ردپاهایی یافت که به سوی جنوب میرفتند، از دامنه های فنگورن میگذشتندو همانطور از لیملایت و سپس از نیمرودل و سیلورلود تا حاشیه لورین و همینطور ادامه پیدا میکرد و موریا
پس آخرین بازمانده استورهای گلادن،
گندالف، این گلامدرینگ است، دشمن کوب که پادشاه گوندولین
یکبار در نی-نای-تار-نویدیاد( نیرنائت آرنوئدیاد) و بار دیگر در سقوط گوندولین.
سطر آخر: وجود داشته است که دست کم نام آن ها
هر چند نام سینداری اورک ها “yrch” است،
گلائرونگ، در داگوربراگولاخ و نی-نای-تار-نویدیاد(نیرنائت آرنوئدیاد)
از غارهای چدارگورج( تنگه ی چدار) واقع در شهر سامرست در جنوب انگلیس
گلوین فرودو بگینز را در ریوندل ملاقات کرد و در شورای الروند شرکت کرد.
رودی که از کوه های مه آلود سرچشمه میگرفت و
از دامنه آمون دارتیر و کوه های سایه،
این رود به سوی جنوب دور از کوه، اندکی کمتر از ۵۰ مایل، به سمت جایی که در آن به تی گلین می ریخت، ادامه پیدا میکردو به رودخانه
It flowed southward away from the mountains for less than fifty miles, after which its waters ran into the Teiglin, and on into the mighty river Sirion.
این رود به طول کمتر از پنجاه مایل در جنوب کوه امتداد می یافت و سپس به تی گلین و از آن به رود بزرگ سیریون می ریخت.
گلیتویی در نقشه های ضمیمه شده سیلماریلیون، نشان داده شده است، اما نام آن آورده نشده است.( بدون این که ذکری از نام آن به میان بیاید.)
حرف F:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
حرفF:
نومهنوریهایی که برخلاف فرامین( فرمان های: غلط مصطلحه اما به هرحال، غلطه) آخرین
منطقه ساحلی بلریاند غربی، که فرمانروای آن گیردان کشتیساز بود در بندرگاهایش در اگلارست و بریتومبار.:
که گیردان کشتی ساز از بندرگاه هایش در اگلارست و بریتومبار بر آن فرمان می راند.
این الفها از نسل تلهری بودند که در بلریاند ماندند در حالی که خویشاوندانشان
به دنبال اوسّهبه والینور رفتند.
Of Telerin descent, these Elves were persuaded by Ossë to remain in Beleriand when their kin journeyed to Valinor.
این الف ها که از تبار تله ری بودند، هنگامی که خویشانشان به والینور سفر می کردند، به ترغیب اوسه در بلریاند ماندند.
تصنیفی که جریان سقوط گیل گالاد
بیلبو آن را به زبان مشترک ترجمه کرده و
آن رابه سم گمجی آموخته.
سه تا "داشتند" پشت سر هم اومده توی این قسمت:
فالوهایدها با اقوام دیگر بیشتر رفت و آمد داشتند(می کردند) و با تمام اقوام میانه به خصوص الفها مراوده داشتند. شاید به همین دلیل است که به در موسیقی و سخن گفتن مهارت داشتند. ( شاید مهارت آن ها در موسیقی و سخن گفتن به همین دلیل باشد.)
در این زمان با اجداد روهیریم
هامیزیستند ، زیرا روهیریمهانیز در ابتدا در شمال میزیستند( ساکن بودند.)
موجودات اهریمنی در شرق سرزمین میانه زیاد شدند
اینجا همان جایی است که فسترد از گرین هولم ، اولین والی سرحدات غربی که از این سرزمین تا تپه های برج ادامه دارد ، از آن آمده است .
هاراد دور (سرزمینهای مشتعل سوزان دوردست جنوب)
قاعدتا منظور از burning حرارت و دمای زیاد هست، نه این که سرزمین ها واقعا در حال سوختن باشن.
فارتینگز ( فاردینگز)
عنوان مشکل املایی داره: Fathers of the Dwarves
در
مردمتاریخ سرزمین میانه، جلد دوازدهم: مردم( مردمان) سرزمین میانه،
فلاگوند (نام دورفی فینرود)
و تخت کارگزاران و شاهان در آن قرار داشت
مرداب سرخ
سرزمین مردابی سرخ
سرزمین مردابی سرخ در اکثر جنگها نقش داشته
در درون آبهای سرخ افتادند.
اما او به وسیلهی باراهیر نجات پیدا کرد و به نارگوتروند گریخت
مردان خاندان هادور در آنجا مقاومتی تشکیل دادند
اما تورگان که مظنون ( مظنون اینجا مفهوم رو برعکس می رسونه، بدگمان، ظنین هم مشکل داره اما کمتر از مظنون) بود فریادهای “تورگان! تورگان! مردابهای سرخ را به یاد آور” را نادیده گرفت.
اما در نبرد پنج سپاه دو برادر دلاورانه با سپر و بدنهای خود از تورین محافظت کردند و در نهایت کشته شدند.
فیندویلاس از نارگوتروند (دختر محتوم (محکوم به فنای*، شاید شوربخت هم قابل قبول باشه.) اورودرت)
* doomed
اسبی که ائومرِ روهانی میراند.
بهتاج و تخت گوندور را ادعا کرد،
First Battle of the Fords of Isen
حمله سارومان به قوای روهیریم
هاتحت فرماندهی تئودرد
یکی از خاندانهای آدمیان که
بهدر دوران اول به سمت غرب کوچیدند. آنها در ابتدا مردمان ماراخ را دنبال میکردند اما با زیاد کردن(افزایش، افزودن بر) سرعت سفرشان اولین گروه آدمیان بودند
کیریت نینیاخ میرسد
نمیتوانی بگذری. آتش تیره. شعلهی اودون به تو کمکی نمیکند
You cannot pass. The dark fire will not avail you, flame of Udûn.
همونطور که از جمله ی اصلی و عنوان مدخل هم برمیاد، شعله ی اودون لقبی برای بالروگ موریاست. و توی این جمله منادا قرار گرفته. و ترجمه ی کتاب هم اگه یادم باشه مشکل داره:
نمی توانی بگذری، آتش تیره یاری ات نخواهد رساند، شعله ی اودون!
کلمهی شعله، احتمالاً به جنس بالروگ باز میگردد
محل به نام گدارهای آروس معروف است که الفها به آن آروسیاخ میگفتند
بعد از آمدن آنگولیانت و بر پا شدن کمربند ملیان
تا قوای هارادریم
هارا که از جنوب حمله میکردند، سرکوب کنند.
بسیاری از قسمتهای سرزمین میانه را در بر داشت(می گرفت)
نقش مهمی را در ویران کردن آیزنگارد بر عهده
کردندگرفتند
فورگویل (کلهکاهی ها)
نام توهینآمیزی برای روهیریم
هابه خاطر
دونلندیها از زمانی با روهیریم
هادشمنی ورزیدند
دونلندیها را بر علیه روهیریم
هابشوراند
مرگ بر فورگویل
فوروخل
این نام (سرزمین مردم شمال)* را به علت( خاطر، دلیل حضور) مردم دلیر و خوشبنیهای که روزگاری در این سرزمین میزیستند به آن دادهاند.
*معنای نام به فارسی مشخص نشده بود و همین جمله رو نامفهموم می کرد.
*املای عنوان به شکل سرهم: Forodwaith صحیحه.(این مدخل و بعدیش)
محل زندگیشان نزدیک خلیج یخزدهی فروخل بود.
و
حدود دویست مایلمرزهای جنوبی آن، حدود دویست مایل با دماغهاش در شمال فاصله داشتفاصله داشت.
اگه بین اینا خواستین اولویت بندی کنین از G شروع کنین. ایرادای اون دو تا چندان جدی نیست ولی حرف g چند مورد مشکل معنایی داره.
سلام
در رابطه با حرف g :
از این حرف، حدود 60 مدخل رو بنده چند سال پیش ترجمه کردم. ترجمه هایی که در اون اسم شخص یا مکان به اشتباه نوشته شده، قطعا ترجمه بنده هست
چون من اون روز که ترجمه میکردم، کتاب ها رو نخونده بودم. ولی اگر یک بار دیگه به مدخل های حرف G نگاه کنید، می بینید که اکثر اسم ها به صورت بولد هستند. بنده موقعی که ترجمه می کردم، اسم هایی که تلفظشون رو شک داشتم به صورت بولد تایپ کردم و قرار شد یه نفر این اسم های بولد شده رو چک کنه. ولی به همون شکل روی سایت قرار گرفتند ![]()
و در رابطه با مشکلات معنایی که اشاره کردید :
قسمت مربوط به گندالف اصلا از اون دانشنامه ای نیست که بنده ترجمه کردم.
http://www.glyphweb.com/arda/g/gandalf.html
من رو این صفحه چند ساعت وقت گذاشتم. ,ولی الان میبینم یه متن دیگه رو گذاشتند. در واقع فکر کنم مقاله فارسی هست و اصلا ترجمه نیست.
غلط هایی که از مدخل های Gate of the Dead و Ghost گرفتید کاملا درست هست (یعنی اینکه ترجمه شما درسته
). اون زمان این دو تا موضوع کلا واسم مبهم بود ![]()
ممنون
در 3 ساعت قبل، Théoden گفته است :سلام
در رابطه با حرف g :
اگر یک بار دیگه به مدخل های حرف G نگاه کنید، می بینید که اکثر اسم ها به صورت بولد هستند. بنده موقعی که ترجمه می کردم، اسم هایی که تلفظشون رو شک داشتم به صورت بولد تایپ کردم و قرار شد یه نفر این اسم های بولد شده رو چک کنه. ولی به همون شکل روی سایت قرار گرفتند
قسمت مربوط به گندالف اصلا از اون دانشنامه ای نیست که بنده ترجمه کردم.
http://www.glyphweb.com/arda/g/gandalf.html
من رو این صفحه چند ساعت وقت گذاشتم. ,ولی الان میبینم یه متن دیگه رو گذاشتند. در واقع فکر کنم مقاله فارسی هست و اصلا ترجمه نیست.
سلام.
اتفاقا اسامی بولد شده برام عجیب بودن. ولی از اونجایی که فقط یکی دو موردش اشکال داشت، متوجه دلیلش نشدم.![]()
در مورد گندالف: برداشت من اینه که مداخل مربوط به شخصیت های فیلم هابیت رو می خواستن قبل از اکران روی سایت قرار بدن. و احتمالا ترجمه یا ویرایشش آماده نبوده اون موقع. چون به هرکدوم از مدخل های تورین و شرکاش، به عنوان مثال: فیلی در همین سری، که برخوردم همین وضعیت رو داشتن. منم با فرض اینکه متن موجود، دست کم در آینده ی نزدیک روی سایت باقی خواهد موند، صرفا به مشکلات تایپی و گاه نگارشیش اشاره کردم. وگرنه حق با شماس. ترجمه نیست اینا.
این که مشخصا گفتم حرف G، قصد جسارت یا عیب جویی نداشتم خدای نکرده. فقط دیدم حجم اصلاحات خیلی شده، گفتم یه ترتیب بدم براش. وگرنه همیشه سعی می کنم تغییرات پیشنهادیم رو با کمترین دست بردن در ترجمه ی نفر قبلی ارائه کنم. درک می کنم که اون موقع با دسترسی کمتر به منابع و اطلاعات ، ترجمه کار سخت تری بوده.
در 48 دقیقه قبل، ورونوه گفته است :این که مشخصا گفتم حرف G، قصد جسارت یا عیب جویی نداشتم خدای نکرده. فقط دیدم حجم اصلاحات خیلی شده، گفتم یه ترتیب بدم براش. وگرنه همیشه سعی می کنم تغییرات پیشنهادیم رو با کمترین دست بردن در ترجمه ی نفر قبلی ارائه کنم. درک می کنم که اون موقع با دسترسی کمتر به منابع و اطلاعات ، ترجمه کار سخت تری بوده.
نه اصلا مشکلی در این رابطه نیست. بیشتر خواستم علت اون غلط های تلفظی رو توضیح داده باشم.
الان هم که نگاه میکنم، یک سری جملاتی که خودم ترجمه کردم به نظرم روان نمیاد. بالاخره تجربه است و به مرور زمان به دست میاد ![]()
در در 7/7/2016 at 3:04 AM، ورونوه گفته است :
بازهم ممنون از زحمت و دقتنظرتون. تغییرات و تصحیحات اعمال شدند. لطف کردید.
در در 7/7/2016 at 5:54 PM، Théoden گفته است :سلام
در رابطه با حرف g :
از این حرف، حدود 60 مدخل رو بنده چند سال پیش ترجمه کردم. ترجمه هایی که در اون اسم شخص یا مکان به اشتباه نوشته شده، قطعا ترجمه بنده هست
چون من اون روز که ترجمه میکردم، کتاب ها رو نخونده بودم. ولی اگر یک بار دیگه به مدخل های حرف G نگاه کنید، می بینید که اکثر اسم ها به صورت بولد هستند. بنده موقعی که ترجمه می کردم، اسم هایی که تلفظشون رو شک داشتم به صورت بولد تایپ کردم و قرار شد یه نفر این اسم های بولد شده رو چک کنه. ولی به همون شکل روی سایت قرار گرفتند
و در رابطه با مشکلات معنایی که اشاره کردید :
قسمت مربوط به گندالف اصلا از اون دانشنامه ای نیست که بنده ترجمه کردم.
http://www.glyphweb.com/arda/g/gandalf.html
من رو این صفحه چند ساعت وقت گذاشتم. ,ولی الان میبینم یه متن دیگه رو گذاشتند. در واقع فکر کنم مقاله فارسی هست و اصلا ترجمه نیست.
غلط هایی که از مدخل های Gate of the Dead و Ghost گرفتید کاملا درست هست (یعنی اینکه ترجمه شما درسته
). اون زمان این دو تا موضوع کلا واسم مبهم بود
ممنون
در مورد اون اسامی بولد شده، کمکاری از سمت من بوده، حرف شما به من منتقل شده بود و باید قبل از آپلودشون دقت لازم رو می کردم، اما متاسفانه نکردم. بابتش عذر می خوام و بازهم ممنون زحمتی که کشیدید و وقتی که گذاشتید.
در مورد مدخل گندالف هم همینطور دوستمون گفتند اینها برای اکران فیلم هابیت و مناسب با اون حال و هوا آماده شدهبودند تا توی صفحه اول قرار بگیرند. بعد از تمام شدن کل فرهنگنامه، دوباره بر می گردیم و تا جای ممکن مدخلها رو از منابع مختلف غنی می کنیم.
حرف B:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
حرفB:
زیر تپۀ هابیتون
مجموعۀ حفره های بزرگ زیر تپۀ هابیتون
به عنوان خانه بیلبو بگینز و وارثش فرودو شناخته میشدند.درب گرد و سبز رنگ آن به یک حفرۀ هابیتی بزرگ و مجهز باز میشد که به بیشترقسمتهای تپۀ بالای هابیتون راه داشت. مطابق رسم و رسوماتی که حفره های هابیتی بر مبنای آن ساخته میشد، تمام اتاقهای منطقه بگ اند همتراز بودند.
یکی از خانواده های قدیمی منطقه شایر که غالبا در ناحیه هابیتون واقع در سرزمین فاردینگ غربی یافت میشدند. آنها همیشه یکی از خانواده های مهم شایر محسوب می شدندو باعث بوجود آوردن دو هابیت مهم دوران سوم به نامهای بیلبو (یابنده حلقه) و فرودو (حامل حلقه) از اعضای این خاندان اند.شدند.( ترجمه درسته ولی" باعث به وجود آوردن شدن" زیاد خوشایند نیست.)
حفره های پایینتر
و با حفرههای جدیدی که به سادگی
بِین(مخصوصا که در همین متن به شکل بین اومده)
پسر بارد قایقران کمانگیر
اسباب بازیهایی با نشان دیل در مراسم تودیع بیلبو دیده می شد که می بایست در زمان بین ساخته شده باشند. که در زمان بین انجام شده است دیده میشود.
آنها دراواخردوران سوم به گوندور متعرض شدند ولی توسط کیریون و ائورل به عقب رانده شدند.
وجه تسمیه آن غیر از رویش سره گونهای قرمز در آنجا،
این تپه در اصل محل اسکان دورفهای خرد بود (آنها به آمون رود، شارب هونو( شارب هوند) میگفتند.)
بالروگ ها(دیوان قدرت) ازنژاد مایار سرچشمه گرفته اند. آنها موجوداتی شبیه به خود سائورون و از ارواح نخستین آتش بودند. آنها به دلخواه خویش در دوران باستان با ملکور متحد شدند و در اثنای جنگ بلریاند مربوط به دوران اول، یکی از وحشتناکترین خادمانش بودند.
با این تفاوت که از سوراخ بینی آنها آتش زبانه
در نبرد خشم، مورگوت مورد تهاجم نیروهای
بالروگ ها همانند سائورون و یا گاندالف در اصل از مایارها بودند. ملکور در گذشته های بسیار دورکه در این دنیااز جلال و جبروت برخوردار بود،آنها را برای خدمت کردن به خویش اغوا کرد. او در اصل آنها را در عهد درخشان والار در پناهگاه باستانی خود به نام اوتومنو گرد آورد. وقتی که
بالروگ های اصلی در حمله والار
آنگولیانت ملکور را در پناهگاهش به دام انداخت و سیلماریل هارااز او برای خویش طلب کرد، تا اینکه که
بالروگ ها ارواح آتش بودند. قلبشان از آتش بود و همانگونه که گفتهایم تازیانههایی از آتش با خود حمل میکردند. گرچه پوششی از سایه و تاریکی گرد آنها را فرا گرفته بود ولی قادر به انجام چنین کاریهایی نبودند.( متوجه نمی شم این جمله ی آخر چه مفهومی داره و ترجمه ی کدوم بخشه.)
به عنوان مثال بالروگی که درموریا باگاندالف جنگید با و جود اینکه از سوراخ بینیش آتش زبانه میکشید ولی در ابتدا هیچ اشاره ای به ماهیت آتشین خود نمیکرد.
چیزی که پیدا کردم اینه:
Though Balrogs were spirits of fire, they could shroud themselves entirely in darkness and shadow. The Balrog that Gandalf fought in Moria, for example, at first gave no hint of his fiery nature apart from the flames that issued from his nostrils.
گرچه بالروگ ها ارواح آتش بودند، می توانستند خود را کاملا در سایه و تاریکی بپوشانند. به عنوان مثال، بالروگی که در موریا با گندالف جنگید، در آغاز، به جز شعله هایی که از حفره های بینی اش زبانه می کشید، هیچ نشانه ای از ماهیت آتشینش بروز نمی داد.
موضوع دیگری که برای ما بسیار جالب توجه است این مورد است که
این مقاله منتهای تلاش خود
افراد هستید که در رابطه با این سوال خیلی محکم به دیدگاه های خود چسبیدهاید، در این صورت شانس نسبتاً خوبی دارید که با ما موافق نباشید.
بدین معنی که : سرزمین تاریکی با آمدن برق از بین رفته است. بستن راه نور، محدوده ی تاریکی را پدید می آورد.
, a region of darkness caused by light being blocked.
دقیقا اینکه کیفیت اینها چیست همان نکته مورد بحث ماست ولی قطعاًمیتوانند به اشکال مختلف تقسیم شوند. چگونگی شکل شبح موضوع آغازین بحثاصلی ماست.
این که دقیقا چه کیفیت هایی دارد، قابل بحث است، اما بی تردید می تواند به شکل های گوناگون در آید. در واقع، این شکل های سایه مانند، مقدمه ی شکل گیری تمام مباحثه اند.
Exactly what its qualities are is a debatable point, but it can certainly flow into different shapes. These shadow-shapes, in fact, form the beginning of the whole debate.
یاران حلقه با بالروگی که مشهور به بلای جان دورین بود با آن مواجه میشوند.
به طور ویژه دو مرجع این بحث را دامن رده است.
(2)را با عبارت قبلی
از قبل چه پیش فرضی از بالروگ
ساختار جمله به گونه ایست
در اینکه بالروگ ها دستانی داشتهاند هیچ شکی نیست. این را همه کس میداند.
،حتی اگر گفته باشیم که او دستانی از شبح سایه داشت.
even though we've just been told that it had 'arms' of shadow.
«شاخکهایش گسترده شد»را به دنبال آن عبارت بیاوریم
را که باید مفهوم«شاخکی از شبح سایه»را بدهد،راحتترمیخوانیم. این وضعیت مربوط به حالتی است که بالی وجود ندارد.
بسیار خوب در اینجا چنین استدلال میکنیم
در ساختار خود جمله هیچ مورد قطعی و جود داشته باشد، بنا براین بحث اخیر اگر به تنهایی بر مبنای این عبارت ادامه یابد، دور باطل است.
این قضیه به ما چندان کمکی نخواهد کرد
قبل ازخروج از این بحث یک مرور
مثال روشن نیست چگونه عبارتی که سالها مورد مناقشه بوده است
باید این عبارت به صورت ظاهری تفسیر شود.
این مطلب به خاطر آنست که تالکین نوشته بوده است «بالهای شبح سایه گسترده شد» یا چیزی از این دست.
«گاندالف مثل برق(flying down ترجمه کاملادرسته ولی تصویرسازی ای که روش بحث داره رو منتقل نمی کنه، نمی دونم به جاش بذاریم "پرواز کنان" یا همون فرود آمدن انتهای جمله مفهوم رو می رسونه؟) از پلهها فرود آمد و در میان گروه زمین خورد»یاران حلقه جلد ۲ فصل ۵ پل خزد- دوم
که گاندالف به صورت ظاهر واقعا پرواز کرد.
claim that Gandalf literally 'flew'.
عبارت «گاندالف مثل برق از پلهها فرود آمد»نیز ثابت مینماید که گاندالف نه تنها میتواند پرواز نماید بلکه منتظر فرصتی است تا استعدادش را به نمایش گذارد.( همون مسئله ی بالا)
این مرجع برای روشنگری بدست ما رسیده است وارتباط روشنی با بحث مزبور دارد. این متن ( متن مورد بحث)در پیامبری پیش گویی مالبث دیده شده است و مطالب آن در باره گذرگاه های مرگ است
«بر سرزمین آنجا( برآن سرزمین، شاید بهتر باشه) شبحی سایه ای بلند گسترده میشود، بالهای تاریکی تا سمت غرب میرسد. »بازگشت پادشاه جلد ۲ درگذشت یاران خاکستری( گذر گروه خاکستری)
'Over the land there lies a long shadow,
westward reaching wings of darkness.'
Passing of the Grey Company
کوه هلاکت بالهای غول پیکری به بلندی طول صدهاهزاران مایل
imagine Mount Doom with gigantic wings hundreds of miles long!
تصور «بالهای شبح سایه» نباید واقعی در نظر گرفته شود.
Argument Two: ‘With Winged Speed’
بحث دوم :” with winged speed ” (به سرعت باد بر بال سرعت)
مشکل اصلی بحث به خاطر عبارت «بالهایش گسترده شد» است که ممکن است ما راغافلگیر نماید.
ناگهان آنها شتابان برخاستند و به سرعت باد( اینم باز درسته ولی مشکل سر بال هست: و به تندی بال زدن. یا بهترش: بر بال سرعت. البته من معادل مناسبی براش نمی شناسم. اگه چیز بهتری هست جایگزین کنین.) از روی(فراز) هیتلوم گذشتند و مانند تندبادی از آتش به لاموت رسیدند»تاریخ سرزمین میانه جلد ۵ (حلقه مورگوت)آخرین داستان سیلماریلیون، بازپس گرفتن سیلماریلها
[4] 'Swiftly they arose, and they passed with winged speed over Hithlum, and they came to Lammoth as a tempest of fire.'
آن بلکه مربوط به نسخه چاپ نشده سیلماریلیون است که ادعا میشود از نظر اصالت بر نسخه چاپ شده اولویت دارد. برای پرهیز از بحث بی مورد
عبارت فوق به طور مشخص هیچ گونه
در نتیجه عبارت «(سوار کاراران) به سرعت باد (بر بال سرعت)از روی هیتلوم گذشتند
بحث واقعی اثباتی به نفع بال واقعی بالروگ ها شایسته است که به پایان رسد.(دست کم سزاوار یک جمع بندی است)
The positive argument in favour of real Balrog wings at least has the merit of brevity
صحنه روبرو شدن گاندالف با بین از اهالی تورین بلای جان دورین را در نظر آورید.
consider Gandalf's encounter with Durin's Bane.
اینها برای مخلوقاتی که بالدار باشند
او از بالا سقوط کرد و دیواره ی کوه
بین از اهالی دورین تنها موجودی نبود که نمیتوانست پرواز کند.(بلای جان دورین تنها بالروگی نبود که نمی توانست پرواز کند.)
Durin's Bane isn't the only non-flying Balrog, either
یکی دیگر از استدلالات مخالف رایج که در هر دو مورد مطرح است اینست که بالروگ ها تا حدودی برای استفاده از بالهایشان منع شده بودند.
نه به خاطر این است که بال نداشته است(به این خاطر نیست که)
و یا اینکه بجای پرواز واقعی فقط در فواصل کوتاهی
tells us that the hall was so wide that it needed pillars down the centre to support the roof:
سالن آنقدرعریض بود که برای نگهداری سقف ستونهایی آن پایین در وسط (مورد نیاز بود، نیز تقویت میشود
. This gives us a Balrog the size of a house
این مقدار در واقع اندازه ی یک خانه را به بالروگ ها را نشان میدهد و به یاد داشته باشید
این تصور که بالروگ ها غول پیکر هستند کاملا رایج است و یک بالروگ اغلب با قامتی به بلندای حدود سی پا( بیش از 9 متر) از این مقدار که حدس زده شد بلند تر یا بیشتر از چنین تخمین هایی مجسم میشود.
the idea of a gigantic Balrog is quite common, and it's often depicted as being thirty feet high or more, which is consistent with these estimates.
اگر بالهای بالروگ ها واقعی باشد ضرورتا
در رابطه با ورود به این اتاق موجود است. به عنوان مثال :
با این وجود بالروگ به هر طریقی که بوده است آنها را هدایت میکند موفق می شود که پشت سرش اورک ها از طریق این ورودی وارد اتاق شود. او هنوز میتواند«بهارتفاعی بالاتر» قامتی با بلندی قابل توجه، مثلا حدود ده پا بالاتر برساند داشته باشد.
Balrog manages to follow the orcs into the Chamber through this entrance.
He can still be of 'a great height' (2) - say ten feet tall or so
{بالروگ} با گامهایی که گام بلندی به سوی شکاف برداشت. قامتش از قد یک مرد تجاوز نمیکرد در حالی که اما به نظر می رسید که وحشت پیشاپیش او میآید به سوی شکاف گام برمی داشت.
'[the Balrog] strode to the fissure, no more than man-high yet terror seemed to go before it
بنابراین نمیتواند به عنوان هیچگونه دلیلی اقامه شود. با وجود این، دیدی را که تالکین
و اینکه او به سوی پل قدم پیش نهاد (۶) و [پلی] آنقدر باریک که دورفها تنها توانستند به صورت ستون یک نفره از روی آن عبور کردند کنند.
خلاصه عملیاتی که انجام میشود این ها رفتارهای موجودی کمابیش در قد و قواره یک انسان است نه یک موجود غول پیکر
These are the actions of a more-or-less man-sized creature, not a giant.
مواردی که ذکر شد به هیچ وجه تنها ایراد وارد بر بالدار بودن بالروگ ها نیست و اما شاید محکمترین آنها نباشد باشد.
These are by no means the only objections to real Balrog wings, but they're probably the strongest.
اینها سوالات ناشیانه ایست که فقط با فرض بالدار بودن
شاید منصفانه باشد که بگوییم هیچ مدرک مسلمی دال بر بالدار بودن بالروگ ها
جایی که پای مدارک به میان کشیده میشود
این مدخل بالروگ رو آخر کار یه نگاه بندازین، احتمالا چیزهایی هست که از قلم انداخته باشم.
آنقدر با کشتی دورشوند که نتوانند سواحلشان را ببینند. این حکم توسط آر- فارازون نقض شد
او به خاطر دفع
قاتل گلورانگا( داگنیر گلائورونگا)
این لقبها به تورین داده شد. او پس از اینکه اژدهای گلائرونگِ اژدها را کشت، روی سنگ قبرش به زبان الفی نوشتند (حک کردند) قاتل گلائرونگا (داگنیر گلائورونگا، بلای جان گلائورونگ)
این خانه مخفیگاه یکی از دورفهای زیبای خُرد تپۀ برهنه سر
بی اندازه قوی مستحکم، کوهی از آهن، دروازه ای از پولاد، برجی الماسگون( از ماده ی بی شکست: adamant) مقاوم، …، باراد- دور دژ سائرون(این تغییرات اجتناب ناپذیره چون در ادامه بحث مصالح پیش میاد.)
immeasurably strong, mountain of iron, gate of steel, tower of adamant
ساخت بناهای باراد- دور شش صد سال به طول انجامید.
دیری نپایید که تار- میناستیر از اهالی نومه نور
برای مدت زیادی در دوران سوم پناهگاه سائورون در موردور که نزگول به جای او برآن فرمانروایی میکرد نبود. فرمانروای تاریکی ترجیحاً در جنوب جنگل سیاه واقع در دول گلدور مسکن گزیده بود. در دوران سوم از،شورای سپید (شورای خردمندان) نیروهایش را برای دفع او روانه جنگل سیاه کرد و او بار دیگر به موردور عقب نشینی کرد. او در آنجا برج سیاه را از نو ساخت.(بخش آندرلاین یه مقدار دیریاب شده. یه کم پس و پیش کردم شاید خوانا تر بشه.)
For much of the Third Age, Sauron's stronghold was not in Mordor, which was ruled in his stead by the Nazgûl. Rather, the Dark Lord dwelt in the south of Mirkwood at Dol Guldur.
سائورون بخش اعظم دوران سوم را بیرون از موردور، که نزگول به نیابت از وی اداره اش می کردند؛ پناه گرفت. لرد سیاه، خود، دول گولدور در جنوب سیاه بیشه را برای اقامت برگزیده بود.
واژۀ «مقاوم: adamant » بیشتر برای الماس به کار میرود و تصورش بسیار سخت است که سائورون برجی از الماس ساخته باشد و به دژ سیاه خود افزوده باشد. در این متن واژه «مقاوم» بیشتر معنای «جسم سخت و محکم» را به ذهن متبادر میسازد.
از دروازه پولادین برج، گذرگاهی کشیده شده بود که از روی پل بزرگ میگذشت و به دشت گورگوروت منتهی میشد. ما همچنین میدانیم که گدازه های آتشفشان کوه هلاکت ازطریق کانالهایی به عقب باز میگشت و پس از عبور از دشت مزبور به باراد- دور میرسید.
بارا گوند (پدر مورون الدون)
او پدر مورون الدون و پدر بزرگ تورین تورامبار محسوب میشود. او از داگور براگولاخ فرار کرد و اندکی بعد همراه با عمویش باراهیر و تنی
تا اینکه سرانجام به سائورون تسلیم شدند
سطر آخر: باراهیر مدت هفده سال به عنوان کارگزار گوندور فرمانروایی کرد و بعد از او پسرش به نام دنه تور دیور جانشین او گردید
باراز (نام کوتاه شدۀ بارازینبار)
به نظرمیرسد که باراز کوتاه شدۀ نام بارازینبار باشد.
بارد دوم ( پسر نوۀ بزرگ بارد کمانگیر)
توضیح: بارد دوم پسر برند پسر بین پسر بارد کمانگیر هست.
این سه عنوانBarrow-Downs،Barrow-wights، و Barrows، اگر به ترتیب: تپه های گورپشته( بلندی های گورپشته)، اشباح گورپشته، و گورپشته ها معنی بشن، از این آشفتگی در میان.
متنی که توی سایت مرجع هست یه مقدار تفاوت معنایی داره:
اصطلاح «مخلوقات بارو» آنطور که توسط تالکین بکار رفته است به مفهوم گورکن و چیزی نزدیک به آن بوده است. ولی به نظر میرسد این اصطلاح که در ارباب حلقهها به کار رفته است، ساخته و پرداخته خود تالکین باشد. لغت اصلی wighs (یا در انگلیسی قدیم wiht ) به مفهوم شریر یا روحانی نمیباشد.
|
1 |
The word wight comes from Old English wiht, a word with a very broad meaning that could signify a person, a creature or even just a thing. That word in itself didn't have any particularly evil connotations, but the related Old Saxon wiht, which literally meant 'thing', could be used to also refer to demons. It may be that Tolkien had this connection to the underworld in mind when he chose to refer to the grave-spirits of the Barrow-downs as 'wights'. |
Meaning
A barrow is a grave-mound, and wight means a person or creature1
واژه ی wight(به معنای باشنده، موجود)، از انگلیسی قدیمی wihtریشه می گیرد. کلمه ای با معنای بسیار گسترده که می توانست به یک شخص، یک موجود، یا حتی یک شی اشاره داشته باشد. این واژه به خودی خود هیچ دلالتی بر شیطانی بودن ندارد. اما wiht در ساکسونی قدیمی که در لغت به معنای “شی "یا" چیز" است به شیاطین نیز اطلاق می شود. شاید تالکین همین پیوند با عالم مردگان را مبنای انتخابwight برای نامیدن ارواح مقبره در بلندی های گورپشته قرار داده باشد.
معنا:
یک barrow(بارو، پشته) یک گورپشته است و wight به یک شخص یا موجود اطلاق می شود.
سپس کاردولان و دونه داین قرار گرفت
بات خفاش ها (مخلوقات بالدار شب)
آنها در سرزمین میانه به خاطر گرفتن بخشی از خاک گوبلینز که در اثنای نبرد پنج سپاهروی داد، بسیار مشهور بودند.
عمده ی شهرت آن ها در سرزمین میانه به خاطر جانب داری از گابلین ها در نبرد پنج سپاه است.
در این نبرد ناین همراه با آزوگ و بسیاری از نیروهای متخاصم طرف مقابل هر دو طرف از بین رفتند
in which Náin and Azog were both lost along with many on either side
داین پاآهنین و نشان برند، حاکم دیل هر دو در این نبرد نابود شدند
پسران دو فرمانده به نامهای بارد دوم و تورین سوم
Brand of Dale and Dáin Ironfoot were both lost in the battle,
نبرد دیل در هفدهم مارس آغاز شد و با پیروزی مهاجمین ایسترلینگ (شرقی) به پایان رسید..آنها نشان دیل و جسد داین را رها کردند. و دست نشاندگان آنها اره بور را به محاصره درآوردند. محاصره هفت سال روز به طول انجامید تا اینکه خبرهایی مبنی بر سقوط باراد – دور به گوش محاصره کنندگان رسید و جنگجویان آنها را دلسرد کرد.
نبرد دیل در هفدهم مارس آغاز شد و با پیروزی مهاجمان ایسترلینگ، مرگ برند و داین و حصر جانشینان آن ها در اره بور، پایان گرفت.
The actual Battle of Dale started on 17 March, and ended with the victory of the Easterling invaders, leaving Brand and Dáin dead, and their heirs besieged within EreborThe siege lasted for seven days, until news of the Downfall of Barad-dûr reached the besiegers and sapped their morale
تمام سپاهیان منطقه کوه های مه آلود همراه با متحدینشان یعنی گرگها و بات خفاش ها گرد آمدند و برای انتقام نقشه کشیدند
بخش های زیرخط دار مشکل دارن، ترجمه ی اصلاح شده رو زیرشون نوشتم:
آنها تلاش خود را صرف باز سازی اره بور کردند و به خاطر همین مسئله مورد خشم تراندوئیل قرار گرفتند و به طور غیر مستقیم باعث ویرانی شهر لیک شدند. تراندوئیل که از الفهای جنگلی بود به مردان شهر لیک پیوست و آنها به اتفاق رهسپار شمال شدند تا با طلب کردن سهمی از گنجهای اسماگ خسارت وارده را جبران کنند. تورین پسر عمویش داین را که همراه با سپاهیانش عازم آهن کوه بود به دفع آنها فرا خواند.
آن ها پویش خود برای بازپس گیری اره بور را به انجام رساندند اما در این راه خشم تراندویل را برانگیختند و نیز، غیرمستقیم، ویرانی شهر دریاچه را باعث شدند. الف های جنگلی تراندویل به مردان شهر دریاچه پیوستند و به اتفاق رهسپار شمال شدند تا با طلب کردن سهمی از گنجهای اسماگ خسارت وارده را جبران کنند. تورین پسرعمویش داین را فراخواند و او با سپاهش از تپه های آهن به راه افتاد.
از اینرو الفهای جنگلی همراه با مردان لیک از یک سو و دورفها و تورین و داین از سوی دیگر در مقابل یکدیگر جهت نبرد صف آرایی کردند. پیش از این وقتی که دیدند ابر تیره ای از سمت شمال فرا میرسید اولین تیرها توسط باتها که طلایه داران سپاه اورک های بلاگ بودند از کمانها رهاشده بود.
بدین ترتیب صحنه برای نبرد میان الف های جنگلی و مردان دریاچه از یک سو و دورف های تورین و داین از سوی دیگر فراهم آمد. نخستین تیرها از چله ی کمان رها شده بودند که ابر تیره ای از شمال فرا رسید. خفاش هایی که طلایه دار سپاهیان بولگ بودند.
They achieved their quest to recover Erebor, but in doing so they earned the anger of Thranduil, and indirectly caused the destruction of Lake-town. Thranduil's Wood-elves joined with the Lake-men, and they marched north to claim a share of Smaug's treasure in recompense. In response, Thorin called on his cousin Dáin, who set out with his own army from the Iron Hills.
So the scene was set for a confrontation between the Wood-elves and Lake-men on the one side, and the Dwarves of Thorin and Dáin on the other. Already the first arrows had been shot when a dark cloud was seen coming out of the north - the bats that heralded the Orc-armies of Bolg.
شبانگاهان اورف ها با تلفات اندکی مغلوب شدند اورک ها مغلوب شدند، اما نه بی خسرانی بزرگ. تورین نبردی جانانه با محافظین بلاگ بولگ انجام داد و کشته شد. همراه با او دو نوۀ خواهرزاده ی جوانش به نامهای فیلی و کیلی از پای در آمدند. بلاگ بولگ بدست بئورن تکه پاره شد و جان سپرد
By nightfall the Orcs were defeated, but not without great loss. Thorin himself was slain, making a bold attack against the bodyguard of Bolg, and with him fell his young nephews Fíli and Kíli. Bolg was dead, too, crushed by Beorn, and the Goblins of the northern mountains were scattered or destroyed.
تاریخها در هابیت ندرتا درست میباشند ( دقیق اند)
Dates in The Hobbit are rarely given precisely
ناوگان بزرگی از کشتیها که با خود جنگجویان گوندور
آنها با سپاهیان پادشاه جادوپیشه نتنها نه در خود فورنست( فورنوست) بلکه در دشتهای شمالی نزدیک به دریاچه اوندینیز ایوِندیم روبرو شدند.
They met the Witch-king's armies not at Fornost itself, but on the plains westward towards Lake Evendim.
او ابتدا ممانعت کرد ( سرباز زد: چون جلوی خودش رو می گیره، نه کس دیگه)ولی سالها بعد دوباره پادشاه جادوپیشه او را به این کار دعوت کرد که این بارائارنور پذیرفت.
او وقتیکه سوار بر اسب به سمت میناس مورگول میراند، توسط نازگل نزگول ربوده شد و دیگر خبری از او بدست نیامد.
عقب نشینی اجباری مشرقیها (ایست واردها) به سوی فورنست منجر به مخفی و تارو مار شدن افراد آنگمار گردید.
با عقب نشینی جناح شرقی از میدان نبرد به سوی خود فورنوست، نیروهای آنگمار به دام افتادند و تارو مار شدند.
Retreating eastwards from the battle towards Fornost itself, the forces of Angmar were ambushed and put to rout.
نبرد ناندوهیریون
نبردی سرنوشت ساز درجنگ بین اورک ها ودورفها که در زمستان
این نبرد آزنول بیزار و یا نبرد ماین ها و معادن موریا نیز نامیده میشود
سر انجام سپاهیان دورفها خودِ موریای کهن را که آخرین دژ نظامی اورک ها را که و پناهگاه آزوگ و موریای کهنسال بود فتح کردند.
این نبرد در درۀ ناندوهیریون واقع در پایین دروازه های موریا رخ داد.
بعد از شروع جنگ با رسیدن نیروهای تقویتی که توسط تراین ناین پسر عموی تراین ناین فرماندهی میشدند، تجدید قوا کردند
Battle of the Field of Celebrant
بخش اول این مدخل یه مقدار ایراد داره، ترجمه کاملش رو نوشتم:
در زمان کیریون کارگزار، یک نفر ازمردم شرقی خشمگین که به او بالخود میگفتند، گوندور را مورد تهاجم وحشیانه قرار داد. کیریون از روی ناعلاجی به شمال روانه شد تا به مردان شمال که در اوتئود از سرچشمه های آندوئین سکنی گزیده بود کمک برساند. همانطور که کیریون انتظار داشت، ارباب آنها به نام ارول به آنها اجازه داد
In the time of Steward Cirion, Gondor suffered invasion by a fierce eastern people known only as the Balchoth. In desperation, Cirion sent north for aid to the Northmen who dwelt at the sources of the Anduin, the Éothéod. Beyond Cirion's hope, their lord Eorl led them south, and defeated Gondor's enemies in the place on the banks of the Great River known as the Field of Celebrant. It was Eorl's victory in that battle that led directly to the founding of the land Rohan, and so the Battle was commemorated by a tapestry hanging in the the Golden Hall of Meduseld..
در زمان کیریون کارگزار، گوندور مورد تهاجم مردمان درنده خوی شرقی- که تنها با نام بالخوت شناخته می شوند- قرار گرفت. کیریون در اوج نا امیدی، ائوتئود را به یاری طلبید؛ مردمان شمالی که در سرچشمه های آندوین سکونت داشتند. فراتر از امید کیریون، ارباب آن ها ائورل به سوی جنوب رهبریشان کرد و دشمنان گوندور را در سواحل رود بزرگ در محلی که به دشت کله برانت مشهور است، در هم شکست. این پیروزی ائورل در نبرد، مستقیما به پایه گذاری سرزمین روهان انجامید، و به همین سبب است که این نبرد، بر پرده ای آویخته در تالار زرین مدوسلد، به یادگار نقش بسته است.
این صفحه به تازگی آپدیت شده توی سایت مرجع، و خیلی کامل تر شده: Battle of the Hornburg
اما در ترجمه فعلی : روهیریم به خاطر نفوذ هورن های جنگل از اهالی فنگورن در بیشتر بخشها پبروز شدند
گندالف را به خاطر نبرد چشمگیرش با بالروگ بلای جان دورین و به خاطر نبردش بر فراز قله شاخ نقره ای، کلبدیل می نامیدند.( نمی دونم ترجمه ی کدوم قسمته، ولی کلبدیل قطعا لقب گندالف نیست و اسم قله هست.)
نامی است که به نبرد چشمگیر گندالف با بالروگ، بلای جان دورین، بر فراز قله ی شاخ نقره ای، کلبدیل، داده اند.
بوفور گاهی پست نگهبانی خود
بیلبو در را چنان ناگهانی باز کردن که بومبور بر روی تورین افتاد.
پ.ن: زمان بندیم غلط از آب در اومد. سه حرف باقی مونده( البته بیشتر از نصف A هم بررسی شده) رو در اولین فرصت می فرستم.
حرفc:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
حرف C :
میدانیم در زمان کشته شدن پادشاه اودونهر اوندوهردرسال ۱۹۴۴ دوران سوم نیروهایی در آنجا مستقر بودهاند
تاثیر مستقیم او در تاریخ ناچیز است و به نام او در تاریخ وقایع دوران خودش اشاره نشده است.( یا: نام او در تاریخ وقایع دوران خودش مورد اشاره واقع نشده است)
سالها پس از مرگش زمانی که اودونهر اوندوهر نوه نارماکیل و هر دو وارثش در نبرد کشته شدند،
خواستار برچینی(برچیدن) سنتها و سیاستهای پیشین نومه نور بودند.
او در پویشی که توسط تینگول بِدان فرستاده شده بود به سیلماریل دست یافت.
توسط کاراخاروت، گرگ مورگوت، قطع شد
دماغه فروخل
نزدیکی خلیج یخ زده فروخل
در مقابل آراگورن به دفاع برخاست و با او در اسکلههای بندرش جنگید. آراگورن پیروز میدان بود و سرکرده لنگرگاه بدست اون به کام مرگ رفت.
بند3: آنها بر سر کنترل برج آمون سول و پلانتیر آن با سرزمینهای همسایه، آرتداین و رودائور، رقابت میکردند
دلیل این نام گذاری آن است که چون این رودخانه از محلی با ذخایر آهن سرچشمه میگرفت، آب آن رنگی بین قرمز و نارنجی داشت.
دلیل این نام گذاری این است که آب رودخانه رنگی بین قرمز و نارنجی داشت. چراکه از محلی با ذخایر آهن سرچشمه می گرفت.
و در نزدیک ترین نقطه کمی بیش از یک فرسنگ، که آن در جنوب شرق بود. این قسمت ساختار انگلیسی داره.
: و در نزدیک ترین نقطه که در جنوب شرق واقع بود، [این فاصله به]کمی بیش از یک فرسنگ.[کاهش می یافت]
در دوران قبل از بازگشت نولودر نولدور به سرزمین میانه، این غارها بوسیله دورفهای خرد حفاری و مسکونی شده بود
آن دو ادعای حکومت بر سرزمینهای میان رود آروس و کلون ادعای حکومت کردند(کنارهم بودن اجزای فعل مرکب) و با تقویت گذرگاه آگلون در شمال مسیر نیروهای مورگوت را بستند.
و سرزمین کلهگورم را تاراج کرد.
سوگند فئانور سبب می شد که کلهگورم هر کوششی برای جستجوی سیلماریلها را به مبارزه بطلبد
سرانجام برن و لوتین درگشتند گذشتند و سیلماریل به دیور جانشین تینگول در دوریات به ارث رسید.
معنی تحتالفظی نام او چابک-عجول بنظر می رسد. اما تغییر موقت آن به کلهگورن Celegorn ، شاید به این معنی ست که تالکین قصد آن را نداشته که این معنی را برای نام او حفظ کند.
پسر مالور و نواده آلمایت اهل فورنوست بنیانگذار آرتداین.
رودخانه ی کوچکی یا نهری که از کوه های سفید سرازیر شد به سمت سرزمین های له به نین که جزئی از گوندور بودند ؛ کمی در غرب میناس تریت، سرازیر می شد.
زیرا هیچ واقعه ی شاخص تاریخی از این دوران نقل نشده است.
پس از شکست در دومین نبرد گدارهای آیزن، ارکنبراند به همراه سواره نظامش به گودی هلم
و در عوض به اکرنبراند ارکنبراند در گودی هلم ملحق شود
در اصل توسط سیندار ابداع شد و آنها از آن برای نوشتن کتیبه های در چوب ئ یا سنگ استفاده می کردند.
الفبای الفی نام خود را از همین کاربرد گرفته اند.
کروت پس از ماه نوروئی و پیش از ماه اوروئی قرار دارد.
تالار مزربول
یاران حلقه در زمان عبور از موریا
اما دروف دورف ها مستقلا توسط آئوله ساخته شدند وتنها زمانی زندگی حقیقی یافتند
و تور از این مسیر در ماموریت سرنوشت سازش
گلورفیندل با بالروگ جنگید و هر دو به اعماق دره
بندر اومبار توسط پدربزرگ او ائارنیل تصرف شده بود اما گوندور برای دفاع از این بندر به سختی افتاده بود.
بعدد از جنگ خشم،
و پسر دومش فرور در مقابل دروازه های تالارشان توسط یک اژدهای سرد به قتل رسیدند.
و در کوتاه مدت( پس از مدت کوتاهی معنی رو درست تر منتقل می کنه. soon afterwards) قلمروهایشان در اره بور و تپه های آهن را بنا کنند.
ممکن است ارک هایی که پس از رفتن دورف ها کوهستان را تسخیر کرده بودند، آن ها را به سرزمین های سرد و بایر شمالی عقب راندند. رانده باشند.
کورا با رودولف پسر گوندولفو بولجر از خاندان بولجر ازداواج کرد.
فضایی سبز قبل از درب ورود به سالن کارگزاران گوندور،
و نور آن سالها بر سرزمین والینور تا قبل از زمانی که توسط ملکور و اونگولیانت نابود شود، تابیده شد. می تابید.
و نور آن، تا پیش از آن که به دست ملکور و اونگولیانت نابود شود، سال ها بر سرزمین والینور می تابید.
هرچند که خود فئانور پیام والار را نپذیرفت و از دریای بزرگ عبور کرد
حرفD :
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
حرف D :
از قرار معلوم، بابا توفوت وسط سه سوراخی هابیتی زندگی میکرد که کوچه را تشکیل داده بودند.
گرچه تعداد اُرکها بسیار بیش از الفها بود و از عنصر غافلگیری نیز سود میبردند نولدور به سرعت جریان را به نفع خود برگرداند و دشمن را تار و مار کرد.
…آنان که مردهاند راه را ساختند و مردگان پاسبان آنند،
بیتردید، سنگنوشتهی گور لقب ائول تحت تأثیر آن الفهای سینداری
موریکوئندیها، الفهایی که از فراخوان والار به سمت
والار برای محافظت از ایشان نیروی عظیمی علیه ملکور روانه ساختند
فینووه: فینوه
دنیا نفی بلند بلد نمودند.
طاعون هولناکی که در میانهی دورهی سوم، سرزمین میانه را در نوردید. طاعون در اواخر دورهس سوم سال ۱۶۳۵ از سرزمینهای شرق رووانیون گسترش یافت
The dreadful plague that swept across Middle-earth in the middle years of the Third Age. It came out of the lands east of Rhovanion in late III 1635,
ابری سیاهی بیرون فرستادند تا خود را از نور اختر روزانه پنهان کنند.
باتلاقهای متعفی متعفنی که بین امین موییل
مغاره های زیر دوویموربرگ و درهی هارودیل در سایهی آن،
و در بندر پلارگیر، متحدان سائورن را ترسانده و فراری دادند.
دهکدهای که مرز شرقی شایر که بر ساحل رود برندیواین
جادهی غربی عظیمی که تاریخ آن به ابتدایی روزهای ابتدایی گوندور بازمیگشت
دنهتور اول (کارگزاری که پایان دوران صلح در حال انتظار هشیارانه را دید)
دوران صلح در حال انتظار هشیارانه در زمان وی نیز ادامه یابد
-دنهتور، به معنای نحیف و لاغر اندام، نام قهرمانی از ناندور در روزگار پیشین بود که در نبرد شرق، پیش از آغاز دورهی نخست کشته شد.
توضیح: نکته مربوط به بخش " معنای نام" در سایت مرجع هست. عدم اشاره به این موضوع، باعث میشه که خط آخر:" نه این که خود لاغر و استخوانی باشند." غیر منتظره به نظر برسه.
برگرفته از انگلیسی قدیمی به معنی «درهی پنهان»
اسماگف آتش و ویرانی را گرد کوه پراکند
از قرار معلوم، پس از مرگ اسماگ، برهوت آهسته، احیا شد ولی هر دو شهر ارهبور و دیل در نهایت از ویرانی نجات یافتند و دوباره رونق گرفتند.
نسب نسبت داشتن دیاموند از با توکهای شمالی تلویحاً (اما نه به طوری قطعی) به این معناست که میان خانهی وی در خاندان اصلی وی:لانگ کلیو، و آن خانواده پیوند نزدیکی برقرار بوده است.
Her original home of Long Cleeve was particularly associated with the North-tooks,
در اعماق جنگل، تک سنگ عظیمی قرار داشت که مسیر را مشخص میساخت و فراتر(beyond رو برای اشیا فکر می کنم بعد از آن، آن سو تر، معنی کنیم ملموس تره.) از آن، میان ریشههای دوویموربرگ، دروازه ی تاریک مردگان قرار داشت.( اینم پیشنهاده برا جلوگیری از کژتابی)
از پل، منظرهی عریضی( چشم انداز وسیعی) دیده میشد.
دیور، احتمالا به معنای جانشین(نایب) است. یعنی که جانشین پدربزرگش، تینگول بود. (تاریخ سرزمین میانه، جلد ۵، جادهی گمشده و نوشتههای دیگر، شماره ۳، ریشهشناسی)
توضیح: نکته مربوط به بخش معنای نام در سایت مرجع هست و بدون اشاره به اون بخش، نامفهومه.)
و مشکل بتوان تصور کرد والار بنابر ضرورت نژاد گرگها را تولید کرده باشند تا به سرعت اولین سگها پا به دنیا بگذارند.
و با این سرعت پیدایش، مشکل بتوان تصور کرد که والار سگ های اولیه ضرورتا از پرورش گرگ سانان خلق کرده باشند.
یه کم بدقلقه برا ترجمه!
and it's hard to imagine the Valar urgently breeding Wolf-stock to produce the first Dogs so quickly.
باید مؤسس دول آمورت آمروت و نیز اولین ارباب آن بوده و در دوران حیات وی،[ سکونت در]دول آمورت آمروت آغاز شده باشد
بر خلاف خواست والار، آمان را تکرد ترک گفته و به سرزمین میانه لشگر کشیدند ماندوس بر ایشان نهاد. پیشگویی او، بسیاری از اتفاقاتی را که رخ داد در خود داشت، به ویژه تبعات اهریمنی سوگند فیانور بر خود او و پسران وی
دست آخر، شاه تار آر-فارازون که سائورون تحریکش کرده بود برای گرفتن سرزمینهای بیمرگ از والار
«اشکهای بیشمار باید که فروریزند؛ و والار، والینور را مقابل تو حصین بندند، تو را بیرون وا نهند…»
البته دقیق ترش این میشه: چه اشک های بی شمار که فروریزید. و والار، والینور را مقابلتان حصین بندند. و شما را بیرون وانهند. ولی با ضمیر مفرد قشنگ تر شده!
پیشگویی و حکمی که وقتی نولدور از آمان، برای جنگ با مورگوت لشگر میکشیدند ماندوس بر ایشان نهاد
حکمی که برمنبا مبنای آن، نولدور را از والینور اخراج شد و دورهای از خیانت و فاجعه را در سرزمین میانه پیشگویی کردند. زیرا ماندوس حکم کرده بود که از خاندان فیانور به واسطهی سوگند خود، هر کجا روند اعمال هولناکی سر بزند
حکم هولناکی که والار، در حاشیههای شمالی آمان، بر پیروان فیانور نهادند
در شب، تحت نگهبانی ائارندیل بود و بر کشتی درخشانش، وینگیلوت، سیلماریل خود را در به اوج قرار داشت می برد.
درهای مراقب ( به نظرم محافظ برای بی جان بهتره.) ورودی نارگوتروند که سازندهاشان، فینرود فیلاگوند آنها را در فراز کرد.
تورین برای زندگی به نارگوتروند آمد و شاه اورودرت را تشویق کرد
چهارمین پسر فیانور، یعنی کارانتیر و مردم وی در آن سرزمین میزیستند
زمانی، گروهی از انسانها نیز در مناطق جنوبی دور کارانتیر زندگی میکردند. گروهی که هالادین از با هالت به غرب آورده بود هالادین، مردمانی که هالت به غرب هدایتشان کرده بود. و در نهایت در جنگل برهتیل سکنا گزیدند
تورین، با اشتباهی فاجعهآمیز باعث مرگ یکی از درباریان شاه تینگول گشت
مکانی که فریادهای مورگوت، پس از بازگشتش به سرزمین میانه،
پس از آن، قلمروی او مدت کوتاهی پیش از ویرانی به دست پسران فیانور، تحت حکومت دیور الوخیل، نوهی وی قرار داشت
سقوط نومهنور (غرق شدن وسترنس)
نامی برای کلاهخود خاکستری فلزی که فینگون به vassal ( هم پیمان)خود، هادور داد
کلاهخود در اصل ساختهی دورفها بود و در واقع برای آزاگال،
اول، اُرکهایی که در اشغال نارگوتروند به وی کمک کرده بود دور کرد ولی بعد، آن ها را فراخواند و تحت عنوان اژدها-شاه بر پایتخت جدید خود حکم راند.
یه کم انگلیسیه ساختار ترجمه:
بارد نقطه ضعف اسماگ اژدها را یافت و با آخرین تیرش او، تیر سیاه که در آهنگریهای ارهبور ساخته شده بود، بارد نقطه ضعف اسماگ اژدها را یافت و وی را کشت. فکر میکردند بارد در ویرانی آتشینی که مرگ اژدها به دنبال داشت گم شده است ولی او بارد، با پریدن به آبهای دریاچهی لانگ جان به در برد.
آنکالاگون به دست ائارندیل
در داگور براگولاخ و نیرنائت آرنوئدیاد جنگید و بعدها، شکست نیروهای نارگوتروند را هدایت کرد.( رقم زد.)
به غارت برد ولی توسط فرم، ازائوتئود کشته شد.
تبر عظیمی را به شمشیر ترجیح میداد و آن را تبرش را دارم درام بورلگ خویش میخواند.[که در زبان گوندولینی به معنای تیز-کوبه است.]
and he called his axe Dramborleg, which means 'Thudder-Sharp' in the language of the Gondolindrim.
او منشأ ظهور گرگمردانی بود که در آنگباند زندگی میکردند
ولی میدانیم که درودا به نسل پیش از روفوس باروز تعلق داشت و اگرچه روابط آنها هرگز با جزئیات شرح داده نشده است او محتملاً خالهی[از اونجا که فامیلیشون یکیه، عمه انتخاب بهتریه اینجا] روفوس بوده است.
گرچه نمیتوان با اطمینان گفت این مردم تا زمان جنگ حلقه جان به در بردند یا خیر.
خودشان، در زبان خود، نام دروگو را بر خویش نهاده بودند.
از نظر تاریخی، نمایندگان مردم دروگ، در بلهریاند و نومهنور زندگی میکردند
برادر بزرگتر دودو، دروگو، پدر فرودو بگینز بود و او عموی فرودو بگینز به شمار میرفت.
مردان درهی دور مورتروند در کمانگیری مهارت عظیمی(زیادی) داشتند
دونلندیها (دشمنان قدیمی روهیریمها)
دشمنان قسمخوردهی روهیریمها به شمار میرفتند
برای اشاره به دشمنان قسمخوردهاشان، روهیریمها به کار میبردند
ظاهراً تولدش در نبرد پنج سپاه پیشگویی شده بود و چند قرن بعد متولد شد.
برای اینکه کژتابی نداشته باشه:(چون به نظر می یاد نبرد 5 سپاه زمان پیشگویی هست نه زمان تولدِ مورد پیشگویی)
ظاهراً در زمان نبرد پنج سپاه، تولدش پیشگویی شده بود و چند قرن بعد متولد شد.
آنجا را عمیق کندیم و ترس ناگفتنی را بیداریم کردیم.
وقتی که در پایان دورهی نخست، والار با مورگوت مبارزه کردند بیشتر خدمتکاران وی از بین رفتند
ارکها و ترول را فرستاد تا کوهستان مهآلود را اشغال کنند و دسترسیِ اریادور به رووانیون را مسدود سازند.
۲-آن زمان خزد دوم رونق داشت و به نظر عجیب میآید که چنین موجودی بخواهدی در شهر شلوغ دورفها آنهم دور از آگاهی دورفها پنهان شود. به عنوان مایا، قدرت تغییر شکل جسمانی داشت و شاید از همین قابلیت برای پنهان شدن در طولانی مدت استفاده کرده باشد.
پس دورفها جز آزادی این موجودات از قبر زیرزمینی خود کار دیگری نکردهاند.
نشانههای ضمنی وجوددارد که به ساخت پل در اولین روزهای خزد-دوم اشاره میکنند.
تقویم خورشیدی قمری زمان را به چهار هفتهی تقریبی تقسیم میکند که طی آن، ماه از شکل ماه نو تا ماه کامل و سپس دوباره به ماه نو تغییر شکل میدهد. چنین نگرشی، نکتهی مثبت بزرگی دارد که تقویم خورشیدی فاقد آن است.
احتمالاً سازندگان اصلی آن، نامی کمتر اهریمنی برایش برگزیده بودند ولی اگر چنین نباشد باشد نیز هیچ نشانی از نام قبلی آن باقی نمانده است.
به کلاهخود اژدها که در اصل برای آزاگال طراحی شد ولی به میراث خاندان هادور از دور-لومین تبدیل شد.
بیشتر جزئیات زبان مذکور برای دیگران نامعلوم است زیرا دورفها دانش زبان خود را به شکل یکی از مخفیترین رازهای نژاد خود حفظ میکردند.
برخلاف الفها و انسانها، دورفها فرزندان ایلوواتار نیستند؛
دورفها در خود بلریاند اقامتگاهی نداشتند ولی دو دژ در کوهستان آبی ساختند:
مشهورترین وجه شخصیت دورفها مهارتهای بسیار و ذاتی آنها برای کار با سنگ و فلز است که بدون تردید از آئوله، سازندهی ایشان میآید.
زیر منهگروت نقش عمدهای داشتند و بعدها در کاوش نارگوتروند کنار ناروگ الفها را یاری کردند.
پسر تراینف تورین برای بازیابی تنها کوه در شرق دور سفر آغاز کرد
نوادهی گرور، داین پاآهنیی (نامی که یادگار نیای مشهورش، داین اول است)
نام کهنی که به واژهای در زبان روهیریمها اشاره دارد و از «فن جادوی» در انگلیسی قدیمی میآید
ارواح به سوگندی که نزد نیای وی خورده بودند وفا کنند و بدین ترتیب آرام گیرند.
پسر و وارث ناین دوم و جد تورین دوم سپربلوط و داین دوم Ironfoot.(پای آهنی)
ولی چون به شکل ولی از آنجا که برگرفته از نورسی کهن است به احتمال زیاد این تلفظ صدق نمی کند. کاربرد آن بعید است.
در جنوب آمون آمون دین، جنگل خاکستری بود که انتهای شرقی درهی استونوین را میپوشاند.
دونادان (عنوانی نومهنوریها و اعقاب ایشان)
این بخش رو به نظر می رسه مترجم از ویکی پدیا یا دایره المعارف دیگه ای اضافه کرده باشه، به هر حال میشه از توضیح فارسی استفاده کرد در صورت لزوم:
[۱] standing stones
Type of ancient megalithic stone monument (see megalith).
Menhirs were simple upright stones, sometimes of great size, erected chiefly in Western Europe. Arrangements of menhirs often form vast circles, semicircles, or ellipses. Many were built in Britain, the best-known sites being Stonehenge and Avebury in Wiltshire. Menhirs were also placed in parallel rows, called alignments, the most famous being the Carnac alignments in northwestern France, with 2,935 menhirs. These were probably used for ritual processions.
سنگ افراشت
گونه ای از یادمان های خرسنگی باستانی.
منهیر ها سنگ های قائم ساده ای بودند که گاه ابعاد بزرگی داشتند و عمدتا در اروپای غربی برپا می شدند. چیدمان منهیرها اغلب به شکل دایره ی وسیع، نیم دایره و بیضی است. بسیاری از آن ها در بریتانیا ساخته شده اند. معروف ترین مکان های موجود استون هنج و ایوبوری در ویلت شایرند. منهیرها در ردیف های موازی، صف، نیز قرار می گیرند که شناخته شده ترینشان صف های کارناک در شمال غرب فرانسه با 2935 منهیر است. احتمال دارد که کاربردآن ها در تشریفات مذهبی بوده باشد.
ای کاش تو فرهنگ نامه یه گالری هم داشتین و توضیحات بیشتری میدادین . مثل سایت http://tolkiengateway.net/wiki/ که هم گالری و عکس های مخصوص به عنوان و داره و هم توضیحات زیادی داره .
می تونین ترجمه کنین
در در 7/28/2016 at 2:26 AM، ورونوه گفته است :
در در 9/2/2016 at 2:48 AM، ورونوه گفته است :
ممنون از زحمت و توجهتون. تغییرات و تصحیحات اعمال شدند. خیلی لطف کردید.
حرفA:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
حرف A :
اما با توجه به ارتباط طبیعی بین نام نفرین شده و نفرین ایسیلدور به نظر می رسد که احتمال اول صحیح تر باشد.
آدالگار پدر سه فرزند بود به نام های: رودیگار، رودیبرت و روبی بود.
اما همانگونه که اتفاقات آشکار شدند( نشان دادند: ترجمه درسته ولی یه کم نامانوسه.) این پسرش پالادین بود که عنوان تاین را از آن خود کرد
اهمیت آن در این بود که منطقه ای دفاعی در غرب سرزمین روهان بود.(به شمار می رفت.)
او مرکز سپاه را به پسر و جانیشنش جانشینش، آرتامیر سپرد.
نیروهای اوندوهر به سرنوشتی ویران بار( مصیبت بار، اسفناک، اندوه بار) دچار شدند.
با اینکه نام آدوناییک نمی تواند تویط توسط اداین قبل از اینکه در اوایل دوران دوم به نومه نور مهاجرت کنند
این نیزه مطمئنا باید از مدت ها قبل از نبرد آخرین اتحاد در مالکیت گیل گالاد بوده است،
یا:
این نیزه مطمئنا باید از مدت ها قبل از نبرد آخرین اتحاد در مالکیت گیل گالاد بوده است باشد،
آبگیر ها و باتلاق هایی که قبل از ریختن آروس به سیریون، قبل از اینکه به زیر آندرام بریزد، به وجود آمده بود. سرزمین های آنجا به دو دلیل اسرار آمیز و سحر آمیز (انگیز: جلوگیری از تکرار) بود.
الفی از نارگوتروند که از سیاهچاله های مورگوت گریخته بود.
به منشا و سرچشمه ی جمع آوری الوار و چوب تبدیل شد.
املای دیگه ی Aeglos هست که توی سایت اصلی ادغام شدن دو تا مدخل. اینجا هم میشه یکیشون کرد یا ری دایرکت بشه به اون یکی. چون توضیحات زیرش مربوط به خود گیل گالاد هست نه نیزه ش.
و منجر به جدایی یکی از آنها با از دیگر آینور شد. و اون همان ملکور بود؛
اگه نخوایم دوتا "از" داشته باشه میشه خلاصه ش کرد: و منجر به جدایی یکی از آینور شد.
به سرزمین میانه فرا ستادند.
Alcarin (باشکوه)
لقب آتاناتار دوم، کسی که در اوایل دومین هزاره ی دوران سوم، زمانی که گوندور قدرت و ثروتی افسانه ای داشت بر گاندور آن سرزمین حکومت می کرد.
اگر گوندور رو اول نیاریم قدرت و ثروت ممکنه به آلکارین برگرده که اشتباهه.
in a time when its wealth and power were legendary
کسی که با فتح هارادریم( فتح هاراد یا شکست دادن هارادریم)، انتقام خون پدرش را گرفت.
او سلف مستقیم ائوموند و پسرش ائومر و پادشاهان نسل سوم بود.
اگر چه آلدبورگ کاملا در منطاق مناطق داخلی سرزمین های سلطنتی قرار داشت؛ اما به عنوان اصلی ترین شهر در شرق و ادوراس و از این رو نمحل اصلی پادگان روهان شرقی محسوب می شد.
آلفریدا اهل ییل(عنوان)
این دوران یعنی هنگامی که زمین با دو چراغ از والار روشن شد
خصوصا پس از آنکه الفبای فئانوری ها به بلریاند آورده شد
پس از آنکه توسط سائرون دور رانده شد او به غرب رفت
همچنین آن دسته از تلری هایی که از دریای بزرگ عبور کردند. بسیاری از تلری ها در سرزمین میانه باقی ماندند
.اینک من نزاع خود را با استاد نیرنگ ها آغاز می کنم، که تا به انتهای عمر من به طول خواهد کشید انجامید.
این اولین مشعل از سری مشعل هایی بود که برای اعلام خطر و درخواست کمک ساخته شدند.
این تپه اهمیت استراتژیک ( سوق الجیشی هم می گفتن قدیما، ولی مهم نیست همین بهتره) فوق العاده ای داشت
تپه همچنان پا بر جا بود و در این مکانه بود که نیه نور به گلائورونگ اژدها برخورد.
تپه ای واقع در تپه دره ی توملادن در میان کوهستان
تپه شنوایی قرینه آمون هن، تپه بینایی، بود.
معنی: برگرفته از آمباروسا، زرین سر، به واسطه موی سرخی که داشت.
russet top' نوشته شده که به معنی سر حنایی هست. قهوه ی با سایه های سرخ.
در داستان الداریون و ارندیس، الداریون در سفر دومش به سرزمین میانه، سرزمین آمروت را دیده بود، که تقریبا در این زمان[سال ۷۳۰ دوران دوم ] اتفاق افتاده است.
در نسخ زیادی(متعددی) که از در کتاب داستان های ناتمام نومه نور و سرزمین میانه آمده اند، نیز بیان های متفاوتی وجود دارد.
نسخه های متعددی در داستان های ناتمام سرزمین میانه و نومه نور ارائه شده اند.
The issue of Amroth's descent is not entirely certain - a number of versions are given in Unfinished Tales of Númenor and Middle-earth.
به عنوان پاداشی به اداین، که در جنگ های بلریاند درمقابل مورگوت ایستادند و به الدار یاری رساندند هدیه داده شد.
Anardil(ششمین پادشاه گوندور)
چند جا حروف به هم چسبیدن:
همزمان با آشکار شدن شکوه و قدرت نومه نور، وارث سلطنت منلدور، صاحب فرزندی شد که او را آناردیل نامید. او ششمین حکمران نومه نور و پادشاهی مشهور بود که هم پیمان گیل گلاد ( گالاد) الف شد و اولین پایگاه نومه نوریان در سرزمین میانه را بنا کرد. او در دوران حکومتش با نام تار-آلداریون شناخته میشد. بعد از گذشت سه هزار سال شخصی دیگر با نام آناردیل ششمین پادشاه قلمرویی دیگر شد،
دژ میناس آنور (که بعدها میناس تریت خوانده شد) را پایه گذاشت
Anardil( نامی که وقت تولد..)
اینم همون مشکل بالایی رو داره:
چهارمین پادشاه نومه نور، فرزندش منلدور صاحب پسری شد. منلدور آن پسر را آناردیل نامید: «وقف شده ی خورشید»
تبدیل شد که شیفته ی دریا و ماجراجویی بود. همزمان با فراگیر شدن آوازه ی دریانوردی او، آناردیل جنگل بزرگی برای فراهم نمودن چوب مورد نیاز کشتی سازی اش درست کرد.
تقریباً تمامی اسناد باقی مانده در مورد دوره ی زندگی اش از او با نام آلداریون یا تار-آلداریون (نام رسمی اش پس از تاجگذاری) بجای آناردیل
یکی از صور فلکی بیشماری که واردا در آسمان قرار داد
نام آن به معنی لبه یا کرانه ی خورشید است و احتمالاً محل آن در کنار مسیر حرکت خورشید در صفحه ی دایره البروج میباشد.
در هفته ی شش روزه ی تقویم الفی، آناریا پس از النیا دومین روز است.
فارامیر دستور به عدم کشته شدن گالوم داد
مخفف نام تار-آنکالیمون شاه نومه نوری. تار-آنکالیمون پسر تار-آتانامیر، بین سالهای ۲۲۵۱ و ۲۳۸۶ دوران دوم در نومه نور حکمران بود. سلطنت او دوره ای حیاتی در تاریخ نومه نور بود چرا که اولین نشانه های اختلاف میان مردمان نومه نور بروز کرد که به دشمنی میان مردان شاه و گروهی که به مومنان مشهور شدند انجامید و در نهایت به نابودی نومه نور ختم شد.
نومه نور را از راه دریا به مقصد سرزمین میانه ترک کرد. پس از آن به مدت چهار سال ارندیس او را در خانه ی سفیدشان( این خانه ی سفید اسم خاصه. بهتره لینک بشه، چون داریمش توی فرهنگنامه: خانه ی سفیدشان) در امه ریه بزرگ کرد.
چوگان سلطنت نومه نور را به او واگذار کرد. آلداریون که پس از به سلطنت رسیدن تار-آلداریون نامیده میشد، قانون جانشینی نومه نور که تا آن زمان
اگرچه به دلیل تربیت منزوی اش علاقه ای به ازدواج نداشت
با هالاکار از هیاراستورنی، نواده ی «والدامیر نولیمون»
. او سرانجام مدتها پس نامگذاری اش به عنوان وارث سلطنت و در سن ۲۰۲ سالگی به عنوان اولین ملکه ی حکمران نومه نور بر تخت نشست. با این وجود سلطنت او طولانی ترین در میان نومه نوریها
هنوز توسط الف های برین و دانشمندان حتی در اواخر دوران سوم استفاده می شد.
یکی از یاغیان مردان گرگی شد
آندوستار منطقه حاصلخیزی بود(است. چون تمام فعل ها ی دیگه مضارع هستن.) . به جز ساحل شمالی که زمین مرتفع تر و سنگلاخی تر میشود و جنگلهایش صنوبر دارد.
سنتی که حداقل به سه نسل قبل و به زمان
وقتی برن و لوتین به جستجوی سیلماریل ها وارد آنگباند شدند آنها توانستند
بخاطر این کارخاروت به نام آنفائگلیر که به معنی آرواره ی عطش است لقب گرفت.
آنگامایته همراه با سانگاهیاندو، از دیگر نوادگان کاستامیر، آنگامایته قدم به قدم از جد خائن خود پیروی کرد.
راهی وجود ندارد که مطمئن باشیم که این دو پدری یکسان
به عنوان دفاع اول در برابر هر گونه حمله به قلمرو ملکور از طرف والار ساکن در آمان ساخته شده بود.
همچنین بالروگهای که( یا بالروگ هایی که ) با او در عمیقترین سردابه های آنگباند مخفی شده بودند.
Sauron was one of these, and the Balrogs lay hid with him in Angband's deepest vaults.
این شمشیر که توسط به لگ از دوریات استفاده می شد، بعدها دوباره از نو و به عنوان شمشیر سیاه تورین،
گرچه مسکن اصلی آنان، که به زبان سرزمین شمالی «زاویه» می خواندندش ( در گوشه ی شمالی تر زمین- زاویه-،)بین رودهای هورول و لود واتر واقع بود، اما که در آن زمان به قلمرو رودائور تعلق داشت.
Their most noted settlement, though, was on the more northerly tongue of land - the Angle - between the Rivers Hoarwell and Loudwater, belonging at that time to the realm of Rhudaur.
البته بعضی از اینها در سواحل رود گلادن سکنی گزیدند که اجداد مردمان گولوم شدند.
بند یکی مونده به آخر: سپاه گوندور منکوب کننده بود و نیروهای آنگمار، که به راحتی آرتداین را شکست داده بودند، تار و مار شدند.
بند آخر: همه ی نیروهای شیطانی آنگمار شکست داده نشدند (نخوردند.) و بعضی مانند اشباح گورپشته از تایرن گورتاد،
اما بعد از اینکه لوتین، سائرون را شکست دارد و زندانی هایش را از تول-این-گائوروت آزاد ساخت،
آن عدم توافق از آنگرود و پسران فئانور بخصوص کارانتیر،
آراگورن شهر را دوباره تاسیس کرد و آن شهر را به عنوان جایگاه شاهان قرار داد
یادداشت2: این ترجمه کاملا متناسب است زیرا شهر در منطقه ای به نام اوندیم
نام آنور یک کلمه ی سیندارینی( سیندارین یا سینداری) است
این همان سنگ بینایی است که توسط دنه تور در زمان نبرد حلقه استفاده می شده است. (یه فعل کم داشت.)
Anárion(پسر ملکه تار-آنکالیمه)
توی این مدخل همه ی نومه نور ها نومهنور نوشته شدن.
نولدور شروع به نامگذاری برای آنها کردند.
اگر چه به نظر می رسد که در سرزمین های شمالی کسی از وجود آنها بی اطلاع باشد،( مطلع نباشد) یا
اگر چه به نظر می رسد که در سرزمین های شمالی ناشناخته باشند،
آر-آدوناخور به مدت ۶۳ سال بر نومه نور حکم راند،
به این دلیل این نام در والینور به او داده شد چون او (که) سیمایی سپید داشت
عهد: ۱ مارچ(مارس) ۲۹۳۱ دوران سوم
همچنین دونه داین با خود، روهرین، اسب خود آراگورن را همراه آورده بودند، روهیرین و پسران الروند حامل پیغامی از جانب پدرشان بودند که یک پیشگویی باستانی از مالبت پیشگو را به آراگورن یادآوری میکرد.
اهریمنان در شرق سقوط سائورون را دوام (تاب)آوردند و آراگون با شاه ائومر از روهان برای مقابله با آنان تاخت.
نهایتا هنگامی که پایان زندگیاش سر رسید، او آن را (سلطنتش را؟) با تمایل تحویل داد،
بعد از سقوط تینگول ، از یغمای منه گروث نجات داده شد
پادشاهی پس از او به پسرش تارکیل انتقال یافت.
He was succeeded as King by his son Tarcil.
و بواسطه ی زندگی طولانی مردمش تا وقتی که به سن ۱۶۳ سالگی رسید بر مردمش (آنان) حکم راند.
به معنای ایده ها و افکار پیشنهاد شده است، با توجه به اینکه که نشان می دهد آرانویر به مردی باهوش شهره بوده است اما این تنها یک حدس است.
meaning 'ideas' or 'thoughts', suggesting that Aranuir was known for his intelligence, but this connection is speculative at best.
اوندوهر در نبردی با دشمنان شرقی گوندور ارابه سواران به زمین زده( کشته) شد و پادشاهی جنوب بدون پادشاه باقی ماند.
بعدها در دوران سوم، اینکه حتی دونه داین اصیل کمتر بیش از ۱۶۰ سال زندگی کنند غیر معمول بود. اما و به این دلیل که شواهد آن سالها ناقص هستند باید اینگونه در نظر گرفت که آراتورن اول به مرگ طبیعی از دنیا رفته است.
In the later Third Age, it was unusual for even a Dúnadan of noble descent to live past 160, and lacking other evidence we might assume that Arathorn simply died of old age
همچنین اینگونه بیان شده که که برای کوچ دوباره ی به کاردولان تلاش کرد اما موجودات شیطانی، وایت اشباحی که توسط شاه جادوپیشه ی آنگمار حدود دو قرن پیش فرستاده شده بودند، از این کارِ او جلوگیری کردند.
با خود حیوانات فوق العاده ای را به سرزمین میانه آورد، که شامل اجداد مراس میراها[اسب های اصیل]از روهان می شده است.
یادداشت3: اینکه آنان به کمک پسر آرگلب، آرولگ اول آمدند و دشمنان آرتداین را به عقب راندند،
4. این مطلب، منبع(ارجاع) مستقیمی است بر (به)استحکاماتی که توسط آرگلب در حدود ۱۷۰۰ سال قبل ساخته شده بود.
یادداشت2: . آرگلب اول کسی بود که پادشاهی را از سرزمینهای همسایهاش، کاردولان و رودائور را مدعی شد.
ما دقیقا نمیدانیم آرگونات چه زمانی ساخته شد.
صورت شاهان عبوث س حجاری شده بود و کلاه خودی بر سر داشتند.
جزئیات ساخته شدن آرگونات داده شده از ضمیمه الف در ارباب حلقه ها گرفته شده است.
آرگونویی (سیزدهمین سرکرده دونه داین)
در زمان اون اتفاقات مهمی در شمال رخ نداد(احتمالا غیر از تولد بیلبو بگینز)
وقتی که والار خورشید را از آخرین میوه لائوره لین بوجود آوردند
توسط تراین اول در اعماق کوه کشف شد و توسط بازماندگانش به عنوان قبل قلب کوه نامگذاری شد
توسط تراین اول در اعماق کوه کشف شد و بازماندگانش آن را قلب کوه نامیدند.
جواهر توسط پسر تراین به کوهستان خاکستری برده شد اما توسط ترور آن را به تالار بزرگ تراین در اره بور بازگردانده شد.
(استفاده ی زیاد از ساختار مجهول و "توسط" یه مقدار توی ذوق می زد.)
دود هزار سال پس از کشف آن توسط تراین اول، گوهر آرکن بار دیگر در اعماق تنها کوه دفن شد
اسب روهانی کسی که اسمش چابک معنی میشود. آرود بعد از از دست دادن سوار اصلی اش آرود توسط ائومر به لگولاس داده شد
رودخانه ای در شرق بلریاند که از کوه شمالی ارد گورگوروت سر چشمه میگیرد و در آیلین-اویال به سیریون میپیوندد.
شجره ی سلطنتی ائارنور کوتاه بود، و
در میان این اسامی، آرتانور، به معنای آهنگر بزرگ بود،
آرودویی به سمت شمال فرار کرد، اما در خلیج فوروخل به هلاکت رسید. حالا دیگر، بزرگترین پسرش، آرانارت بود که به عنوان اولین سرکرده ی دونه داین شناخته شد.
در نسخه ی اصلی داستان، که در کتاب تاریخ سرزمین میانه ، جلد دوازدهم، یافته شده است،(یافت می شود)
در این حمله، آرولگ کشته شد و پسر جوانش، آرافور بر تخت پادشاهی جلوس کرد.
آرولگ دوم (دوازدهمین پادشاه آرتداین)
اسب سفیدِ درخشانی بود که توسط گلورفیندل اهل ریوندل در سالهای پایانی دوران سوم بر آن سواری میشد، بوده است
گلورفیندل سوار بر آسفالوت بود که راهی جستجو برای یافتن آراگورن و هابیت ها شد و پس از اینکه آنها را یافت، آن الف مرکب خود را به فرودوی زخمی داد. با اینکه به رغم خطر سواران سیاه در گدار بروئینن در مقابل بود، آسفالوت فرودو را به سلامت به خانهی الروند رساند.
تالکین از یافتن این تناقض را قدردانی کرد و در نسخ بعدی به جای دهنه
آسگون نیز به عنوان خادم در دربار برودا خدمت میکرد
در ضمن هیچ داستانی دربارهی سرنوشت آسگون و دیگر یاغیان گفته نشده( سخنی به میان نیاورده) است.
پس از اینکه اداین در نومه نور مستقر شدند، آنها تقویم جدیدی برای خودشان ساختند.
نام آتالانته بطور طبیعی در ساختار زبان الویش(الفی) موجود میباشد.
هیارمنداکیل اول یکی از بزرگترین پادشاهان گوندور بود، و مرزهاو ثروت آنرا به بزرگترین( بیشترین) حد خود گسترش داد.
پس از او پسر بزرگش تحت نام نارماکیل اول به حکومت رسید اما چون فرزندی نداشت برادرش کالماکیل پس از جانشینش شد.
آتراد آنگرین (گدارهای آیزن)
آتراد آنگرن صورت مفرد دارد. بوده و شکل جمع آن به صورت اتراید آنگرن است.
همانطور که نام او نشان می دهد،
او جد هالاکار بود که با ملکه تارآنکالیمه ازدواج کرده بود.
تلخارِ آهنگر از آهن طلا کلاهخودی به شکل سر گلارونگ به عنوان تاج برای او ساخته بود.
در نیرنایتآرنودیاد آنان با گلارونگ رودررو شدند و با تبرهای خود به جنگش رفتند.
دورین بیمرگ نخستینبار به آبهای خلد-زارام نگاه کرد و برای بنا کردن خزد-دوم تصمیم گرفت.
حرفSهم دو مورد هست فعلا:
نمایش محتوای مخفیشده (اسپویلر)
حرف S :
همچنین شهر دیل را به آتش کشید و دورف ها و انسان هایی که به مقابله با او برخاسته بودند
ترور، شاه زیر کوه، توانست به همراه پسرش تراین از طریق درب مخفی بگریزد.
اسماگ فریادی دلخراش کرد(کشید) و از آسمان افتاد و بر روی شهر دریاچه فرود آمد و کاملا آن را نابود کرد.
ارباب اسماگ نفوذناشدنی(نفوذناپذیر)
به همین خاطر بر نامیدن خود به عنوان کارگزار پادشاه ( یا بعضی اوقات، “کارگزاران پادشاهان بزرگ) پافشاری داشتند
به نظر می رسه کار تموم شد. بازم ممکنه چیزی رو از قلم انداخته باشم یا اصلا متوجه ایرادی نشده باشم، ولی فکر نمی کنم این موارد، متعدد باشن یا مشکل ساز به حساب بیان.
در در 9/23/2016 at 1:38 AM، ورونوه گفته است :
تغییرات و تصحیحات اعمال شدند.
زحمت بیاندازهای کشیدید، بازهم ازتون تشکر می کنم و خسته نباشید.