خانه - فرهنگ نامه - فهرست الفبایی انگلیسی - T - تورین سپربلوط (پادشاهی که اره بور را از اسماگ پس گرفت)

تورین سپربلوط (پادشاهی که اره بور را از اسماگ پس گرفت)

تورین سپربلوط سر دسته گروهی بود که برای باز پس گیری تنها کوه از دست اژدهایی به نام اسماگ عازم سفر شدند. بیلبو بگینز به عنوان «عیار» در این گروه استخدام شد و در این سفر بود که او حلقه یگانه را یافت.

Richard Armitage در نقش تورین سپر بلوط در سه‌گانه هابیت

Richard Armitage در نقش تورین سپر بلوط در سه‌گانه هابیت

تورین[۱] در سال ۲۷۴۶ دوران سوم به دنیا آمد. پدرش تراین نام داشت. تورین به همراه برادر کوچکترش «فررین» و خواهر کوچکترش «دیس» در تنها کوه زندگی میکردند، جایی که پدربزرگشان ترور شاه زیر کوه بود. ترور از نسل دورین بود و نیز حکمران بازماندگان نسل دورین، بزرگترین در بین آبای هفتگانه دورف.

تورین در جوانی بسیار ماجراجو بود. یک روز در سال ۲۷۷۰ وقتی ۲۴ سال داشت، بیرون از کوه در حال پرسه زدن بود که اسماگ به تنها کوه حمله کرد. بسیاری از دورفها در داخل کشته شدند اما برخی توانستند فرار کنند. ترور و تراین از طریق در مخفی در دامنه کوه فرار کردند اما درباره نحوه فرار چیزی به تورین نگفتند.

خانواده تورین به همراه گروه کوچکی از پیروانشان سالها سرگردان و بی خانمان بودند. برای امرار معاش آهنگری میکردند یا در معادن زغال سنگ کار میکردند و برای مدتی در دونلند ساکن شدند.

در سال ۲۷۹۰ ترور برای احیای سکونتگاه قدیمی دورفها به موریا رفت اما او به دست سر دسته اورکها، آزوگ، کشته شد. تراین برای انتقام خون پدرش سپاهی را برای نبرد با اوکهای کوهستان مه آلود ترتیب داد.

تورین در نبرد «آزانول‌بیزار» در سال ۲۷۹۹ شرکت کرد. آنجا بود که او لقب «سپربلوط» را کسب کرد. زمانی که سپرش شکست او از شاخه درخت بلوطی به عنوان سپر استفاده کرد. تورین در این نبرد زخمی شد اما برادرش فررین کشته شد اما دورفها در نبرد پیروز شدند. با این حال آنها موفق به باز پس گیری خزد-دوم نشدند زیرا داین پا آهنین هشدار داد که بالروگی که به نام «بلای جان دورین» معروف شده بود هنوز در داخل کوه در کمین است.

تورین و پدرش تراین به دونلند بازگشتند و سپس به اریادور سفر کردند و در سال ۲۸۰۲ در کوهستان آبی ساکن شدند. آنها تا حدودی در آنجا موفق بودند اما آنجا بیشتر آهن داشت تا طلا.

در سال ۲۸۴۱ شوق طلا در دل تراین شعله ور شد و با تورین خداحافظی کرد تا به تنهاکوه بازگردد. اما تراین هرگز به آنجا نرسید. او توسط سائرون اسیر شد و به قلعه دول گولدور برده شد. گندالف خاکستری او را در آنجا پیدا کرد و تراین نقشه و کلید در مخفی تنها کوه را به او داد تا به فرزندش برگرداند. اما تراین نام خود و فرزندش را به یاد نمی آورد و گندالف تا مدتها نفهمید که او کیست و نقشه را پیش خود نگه داشت.

تورین از سرنوشت پدرش مطلع نبود، گرچه بالین و دوالین با خبر ناپدید شدن تراین بازگشته بودند. تورین شاه مردم دورین گشت و تورین دوم لقب گرفت. تورین نیرومند و مغرور بود. دورفهای زیادی به کوهستان آبی آمدند و تالارهای آنها گسترش یافت.

اما هرچه سالها میگذشتند تورین بیشتر به فکر گنجینه تنها کوه می افتاد و نیز رنجهایی که خانواده او متحمل شده بودند. او احساس میکرد که وظیفه اوست که از اسماگ انتقام بگیرد اما نمیدانست که چطور باید این کار را انجام دهد. تورین به یاد گندالف افتاد و تصمیم گرفت تا با او مشورت کند اما او تا به حال گندالف را ملاقات نکرده بود و نمیدانست کجا او را پیدا کند.

تورین و گندالف اثر Ted Nasmith

تورین و گندالف اثر Ted Nasmith

در ۱۵ مارس سال ۲۹۴۱ دوران سوم(۷۸ سال قبل از نبرد حلقه) تورین در راه بازگشت از سفر در مهمانخانه اسبچه راهوار در بری با گندالف دیدار کرد و او را به کوهستان آبی دعوت کرد و گندالف نیز قبول کرد. گندالف نیز میخواست از شر اسماگ راحت شود زیرا میترسید که سائرون از اسماگ برای ایجاد هرج و مرج در شمال استفاده کند و خودش با آسودگی به لوتلورین و ریوندل حمله کند. آنها با هم نقشه سفر و باز پس گیری اره بور(تنها کوه) را کشیدند. تورین میخواست با سپاهی به تنها کوه حمله کند اما گندالف گفت که سپاهی برای تورین وجود ندارد که از آن استفاده کند و بهتر است پنهانی به این سفر بروند.

در ۲۶ آوریل گروه تورین و شرکا شامل تورین و خواهر زاده‌هایش، فیلی و کیلی، به همراه بیفور، بوفور، بومبور، اوین، گلوین، دوری، نوری و اوری وارد بگ اند شدند. تورین در گروه آخر قرار داشت، وقتی که بیلبو در را ناگهانی باز کرد او و سه دورف دیگر به داخل افتادند و بومبور چاق دقیقا روی تورین افتاد. تورین پوزش بیلبو را پذیرفت اما با انتخاب بیلبو بگینز مخالف بود اما با اصرار گندالف موافقت کرد که همسفر آنها شود.

در اواخر ماه می گروه به سه ترول با نام‌های تام، برت و ویلیام برخورد کردند، در حالی که دورف‌ها اسیر شده بودند گندالف ترولها را به بحث کردن مشغول کرد تا اینکه خورشید طلوع کرد و ترولها به سنگ تبدیل شدند. گروه به غار دورف‌ها رفتند و شمشیرهای گلامدرینگ، اورک ریست و استینگ را به دست آوردند.

گروه مدتی در ریوندل ماندند اما بعد از مشورت با الروند به سمت کوهستان مه آلود حرکت کردند اما در آنجا توسط گابلینها دستگیر شدند اما گندالف گابلین بزرگ را کشت و گروه فرار کردند. بیلبو در راه از گروه جدا شد و در غار حلقه ای را پیدا کرد که بعدا مشخص شد همان حلقه یگانه سائرون است. بیلبو در راه به گولوم برخورد کرد و او را در بازی معما شکست داد و پا به فرار گذاشت و در بیرون از غار به بقیه گروه پیوست.

در ادامه وارگ ها به گروه حمله کردند و آنها توسط عقاب‌ها نجات پیدا کردند و به خانه بئورنِ پوست عوض کن در مرز سیاه بیشه رسیدند.

گروه پس از ترک خانه بئورن به سمت سیاه بیشه رفتند اما گندالف آنجا از گروه جدا شد و به سمت جنوب رفت. در سیاه بیشه با حمله عنکبوت‌ها روبرو شدند و پس از رهایی از دست عنکبوت‌ها به دست الف‌های جنگل اسیر شدند اما بیلبو با استفاده از حلقه ناپدید شد و آنها را تعقیب کرد.

الف‌ها تورین را به پیشگاه تراندوییل، پدر لگولاس و پادشاه سیاه بیشه بردند اما حاضر نشد که قصد و نیتشان را برای شاه الف‌ها بازگو کند و تراندوییل آنها را در سلول‌هایی مجزا زندانی کرد. پس از چند روز بیلبو نقشه ای برای فرار کشید و آنرا به دورف‌ها اعلام کرد. بیلبو دورف‌ها را در بشکه های خالی قرار داد و در نهایت با انداختن بشکه‌ها در رودخانه از تالار تراندوییل فرار کردند و پس از طی مسیر رودخانه به شهر دریاچه رسیدند.

تورین خودش را به ارباب شهر دریاچه معرفی کرد و با استقبال آنها روبرو شد و با اسبچه ها و آذوقه ای که دریافت کردند به سمت تنها کوه حرکت کردند.

تورین سپربلوط در انیمیشن هابیت(1977)

تورین سپربلوط در انیمیشن هابیت(۱۹۷۷)

در روز دورین بیلبو توانست معمای نقشه را حل کند و با استفاده از کلید و در مخفی توانستند وارد تنها کوه شوند. بیلبو به تنهایی به تالاری که اسماگ در آن بود رفت و جامی طلایی را به عنوان نشانه برای دورف‌ها آورد. اسماگ که متوجه دزدیده شدن جام شد بیرون آمد و اسبچه ها را پیدا کرد و متوجه شد که دورف‌ها وارد شده‌اند. وقتی در مخفی را ویران کرد تا دورف‌ها نتوانند خارج شوند.

اسماگ که متوجه شده بود دورف‌ها از شهر رودخانه آمده‌اند به سمت آنجا پرواز کرد و شهر دریاچه را به آتش کشید اما بارد با استفاده از تیر و کمان اژدها را کشت.

گروه که از مردن اسماگ بی خبر بودند به تالار اصلی وارد شدند و در انبوه طلا و جواهر آنجا به جستجو مشغول شدند. تورین زرهی طلایی و تبری نقره ای برداشت و بیلبو زره توری میتریل را یافت اما تورین چیزی را که بیش از همه دنبالش بود نیافت، گوهر آرکن. بیلبو قبل از او آنرا پیدا کرده بود اما در مورد آن به کسی چیزی نگفت.

تورین و شرکا از تنها کوه بیرون آمدند و به تپه زاغ رفتند. در آنجا زاغ پیری به نام روآک به آنها گفت که اسماگ مرده است و مردم دریاچه به همراه الف‌های بیشه در حال حرکت به سمت تنها کوه هستند تا سهمی از گنج داشته باشند. تورین از زاغ خواست تا به داین پا آهنین در تپه های آهن خبر دهد و درخواست کمک کند و خودشان برای ایجاد استحکامات دفاعی به تنها کوه بازگشتند.

مردم دریاچه و الف‌ها برای مذاکره به نزدیک دروازه آمدند، بارد خواستار سهمی برابر با یک دوازدهم گنجینه شد زیرا او بود که اسماگ را کشته بود و از طرفی بخشی از گنجینه اسماگ مربوط به دیل بود. همچنین از طرف مردم دریاچه در خواست کمک کرد چرا که آنها در هنگام نیاز به دورف‌ها کمک کرده بودند و حالا خود نیازمند بودند.

تورین پیشنهاد را رد کرد چون حاضر به از دست دادن گنجینه ای که خویشانش به خاطر آن جانشان را از دست داده بودند نبود و به بارد اعلام کرد که ویرانی شهر دریاچه ربطی به او ندارد. از طرفی به هیچ وجه حاضر نمی‌شد با شاه الف‌ها که او را زندانی کرده بود مذاکره کند.

بیلبو که ادعای بارد را معقولانه می‌دید مخفیانه خارج شد و گوهر آرکن را به بارد و تراندوییل داد تا با استفاده از آن بتوانند با تورین مذاکره کنند. فردای آن روز که بارد پیشنهاد معاوضه گوهر آرکن با سهمی از گنجینه را داد، تورین خشمگین شد و وقتی متوجه شد که بیلبو این کار را انجام داده خواست او را از بالای صخره‌ها به پایین پرت کند که ناگهان گندالف بازگشت و او را متوقف ساخت.

تورین با اکراه پذیرفت که سهم یک چهاردهم بیلبو را برای معاوضه با گوهر آرکن به بارد بدهد اما این کار را همان لحظه انجام نداد زیرا امید داشت که با آمدن داین بتواند گوهر را به زور از آنها بگیرد.

قوای داین فردای آن روز رسید اما قبل از آنها سپاهی از وارگها و گابلینها از کوهستان مه آلود به سمت تنها کوه سرازیر شد. داین کمک انسان‌ها و الف‌ها رفت تا در نبرد پنج سپاه با دشمن مشترک بجنگند. وقتی جنگ به نفع دشمن پیش می‌رفت، تورین و دورف‌ها به کمک رفتند. تورین به سمتی که بولگ، رهبر گروه اورکها، قرار داشت رفت اما به شدت زخمی شد. در همین هنگام عقاب‌ها به همراه بئورن رسیدند. بئورن به بولگ حمله کرد و او را کشت و تورین را از محل نبرد دور کرد. تورین که به شدت زخمی بود بیلبو را فراخواند و از او بابت رفتار و گفتارش معذرت خواهی کرد و روحش به تالارهای انتظار در کنار پدرانش رفت.

جنگ به نفع نیروهای متحد انسان‌ها، الف‌ها و دورف‌ها به پایان رسید اما تورین و خواهر زاده‌هایش فیلی و کیلی کشته شدند و داین پا آهنین که نزدیک‌ترین خویشاوند تورین بود شاه زیر کوه شد.

تورین در آخرین لحظات بیلبو را صدا کرد و به او گفت:

«الوداع، ای دزد نیک سیرت. من اکنون به تالارهای انتظار میروم و کنار پدرانم مینشینم تا جهان تازه شود. از آنجا که هرچه طلا و نقره است ترک میکنم، و به جایی میروم که این چیزها در آن قیمتی ندارد، دلم میخواهد دوستانه از تو جدا شوم، و حرف ها و کارهایی را که جلوی دروازه زدم و کردم، پس میگیرم»

کتاب هابیت، فصل ۱۸، سفر بازگشت

مرگ تورین اثر Darren Sweet

مرگ تورین اثر Darren Sweet

تورین را در زیر تنها کوه دفن کردند و بارد گوهر آرکن را بر روی سینه‌اش گذاشت و تراندوییل اورک ریست را در مقبره‌اش گذاشت به طوری که بخشی از آن بیرون بود تا در هنگام نزدیک شدن دشمن بدرخشد.

 


[۱] تورین نام یکی از دورفها در منظومه Voluspa از افسانه های اسکاندیناوی است به معنی «جسور و متهور». این نام از ریشه thor به معنای «بی باکی» گرفته شده است.