خانه - آرشیو نویسنده: اله سار

آرشیو نویسنده: اله سار

فصل اول سریال ارباب حلقه‌ها احتمالا به داستان آراگورن جوان می‌پردازد

-ایمان صاحبی

بعد از اعلام خبر مربوط به احتمال حضور پیتر جکسون در پروژه‌ی تلویزیونی ارباب حلقه‌ها، در جدیدترین خبری که در توئیتر وبسایت TheOneRing منتشر شده، منابع مختلف به این وبسایت اعلام کرده‌اند که فصل اول ارباب حلقه‌های آمازون به داستان زندگی آراگورن جوان خواهد پرداخت.

تا پیش از این، مسئولین آمازون گفته بودند که سریال یک میلیارد دلاری آن‌ها وقایع جنگ حلقه را بازگو نخواهد کرد و آن‌ها قصد دارند به ضمایم کتاب ارباب حلقه‌ها که شامل قصه‌ها و تواریخ بسیار زیادی می‌باشد بپردازند.

گردانندگان سریال با این تصمیم هوشمندانه می‌توانند بازه‌ی زمانی گسترده‌ای را تحت پوشش قرار دهند. حالا با انتشار این خبر، به نظر می‌رسد که از روایت داستان آراگورن جوان به راحتی می‌توان به زندگی اجداد نومه‌نوری او ارتباط ایجاد کرد.

داستان زندگی خود آراگورن نیز پر از وقایع غنی و شخصیت‌های قدیمی و جدید است. با این حساب در فلش‌بک‌های سریال می‌توان به مردان آرنور، پادشاهی شمالی گوندور، پرداخت و به ماجرای نحوه‌ی تبدیل شدن دونه‌داین به گروهی از تکاورها اشاره داشت؛ تکاورهایی که در پی محافظت از شمال در برابر شاه جادو-پیشه‌ی آنگمار هستند.

علاوه بر این می‌توانیم شاهد شخصیت‌هایی نظیر الادان و الروهیر (پسران الروند) و مادر آراگورن یعنی گیلرائن باشیم.

اگر در داستان فصل اول سریال روی فداکاری‌های گیلرائن تمرکز شود، می‌توانیم شاهد تلاش او برای مخفی کردن هویت فرزندش باشیم، چرا که اگر دشمن می‌دانست آراگورن جوان در عمل از چه نسلی است بدون شک نیروهای خود را بسیج می‌کرد و به راحتی او را به قتل می‌رساند. حالا فکر می‌کنید دیدن تقلای یک مادر برای نجات جان فرزند خود از این خطرات تا چه اندازه جذاب خواهد بود؟

با انتخاب این داستان می‌توانیم به اهمیت جغرافیای سیاسی ریوندل هم پی ببریم. اگر داستان تا این حد پیش برود می‌توانیم ببینیم که زندگی در شمال بعد از نابودی آرنور تا چه اندازه مشکل بود و چگونه الف‌ها رابطه‌ی خود را با نوادگان ایسیلدور حفظ کردند.

مضاف بر این، این داستان از جنبه‌ی عاطفی هم می‌تواند به اولین برخورد آراگورن و آرون و داستان عاشق شدن آن‌ها بپردازد. ماجرایی که پژواک داستان عاشقانه‌ی برن و لوتین از دوران اول را به یاد ما می‌آورد و احتمالاً طرفداران زیادی خواهد داشت.

اگر فیلم طرفداری شکار گولوم را دیده باشید، احتمالاً تا الان حدس زده‌اید که بخش مهمی از داستان این فصل می‌تواند درباره‌ی همین ماجرا باشد و قصه را با شخصیت جذاب گالوم پیوند بزند.

با توجه به شواهد روی هم رفته طبیعی بود که داستان پرمایه‌تری مثل ساختن حلقه‌های قدرت برای فصل نخست سریال انتخاب نشود. چون آمازون می‌خواهد با یک اثر مطمئن‌تر جای پای خود را در میان مخاطبان محکم کرده و در ادامه دست به کارهای پرریسک‌تر بزند. آراگورن به عنوان شخصیتی که در ارباب حلقه‌ها با آن آشنا هستیم و از نظر زمانی هم فاصله‌ی چندانی با ۶ فیلم سینمایی موجود ندارد، گزینه‌ی منطقی‌تر برای آغاز یک پروژه‌ی سنگین و پرهزینه به نظر می‌رسد.

حال باید دید که در ادامه چه عواملی برای کار در این پروژه انتخاب و به طور رسمی اعلام خواهند شد.

انتشار ترجمه «کامیک آینولینداله»

به هنگام صحبت از به تصویر کشیده شدن کتاب سیلماریلیون به هر شکل بصری، سختی کار به علت پیچیدگی و انتزاعی بودن بسیاری از توصیفات کتاب همیشه به میان آمده است. به هرحال در این راستا علاقه‌مندان مختلف تلاش‌های بسیاری برای به تصویر کشیدن از بخش‌های این کتاب کرده اند که در اینجا کامیکی اقتباسی برگرفته از زیباترین و انتزاعی‌ترین بخش‌های رشته افسانه تالکین، آینولینداله یا آهنگ آینور، برایتان آورده شده است.
ایوان پالمر، نقاش این کامیک، ۵۴ تصویر تمام رنگی را به همراه متنی برگرفته از بخش اول کتاب سیلماریلیون، آینولینداله، را برای این کامیک به تصویر کشیده است؛ که با اجازه از وی برای سایت آردا با کمک بخشی از ترجمه سیلماریلیونِ رضا علیزاده، توسط «محمدحسین شکوهی» به فارسی بازگردانی شده است.

برای دانلود ترجمه‌ی این اثر در قالب فایل پی‌دی‌اف به لینک زیر مراجعه کنید:

اعتبار نوشته‌های تالکین: خصلتی که آن‌ها را باورکردنی می‌سازد

-مترجم: آرمان دانشور

سبک نوشتن جی. آر. آر. تالکین، چیزی نیست که فقط برای کیفیت ادبی ذاتی‌اش مورد تحسین قرار گیرد. این نوع سبک، به دلیل کیفیت خاصی که به داستان‌ها می‌دهد و آن‌ها را واقعی‌تر و قابل باورتر نشان می‌دهد، ارزشمند است. این را نمی‌توان در فعالیت‌های غنی که با دقت برنامه‌ریزی شده یا در بخش‌های توصیفی کار پیدا کرد.

اگر در این پروسه‌، تمام این زیبایی را به زیر بکشیم، سرانجام با سد پیچیده‌ای از اطلاعات روبرو می‌شویم که اساطیر و تاریخ را به وجود آورده‌اند. در این نوشته‌ها کیفیت خاصی است که باعث می‌شود بعضی از مردم کتاب را از روی ناامیدی کنار بگذارند یا بعداً برای فهم بهتر دوباره به سراغش برگردند. متناقضاً، این ویژگی دقیقا همان چیزی است که این کتاب‌ها را قابل باورتر، تاثیرگذارتر، متقاعد‌کننده‌تر و ارزشمندتر می‌سازد.

درباره‌ی شیوه‌ی نوشتن و نگارش تالکین و چیزهایی که کتاب‌هایش را فوق‌العاده می‌سازند، سخنان زیادی گفته شده است. ما الان نمی‌خواهیم به عمق ادبی این آثار اشاره کنیم، بلکه می‌خواهیم حقایق ساده‌ی آن را بازگو نماییم. در نوشتن او (این‌جا منظور سیلماریلیون و ارباب حلقه‌ها است) بیشتر هوش و ذکاوت داستان‌گویی و زیبایی ساختاری منحصر به فردی به چشم می‌خورد که نه تنها آن را واقعی‌تر نشان می‌دهد، بلکه حسی تاریخی به آن می‌افزاید.

این موضوع در همه‌ی کتاب‌های تاریخی واضح است. این مدل، مدلی نیست که به زیبایی یا فانتزی خدمت کند و نه مدلی است که به معنی کلمه کسی را سرگرم کند و برای این هدف نوشته شده باشد، بلکه جنبه‌های ادبی را برای هدف اطلاع‌رسانی قربانی می‌کند. خواندن کتب تاریخی سخت است و کسی نمی‌تواند منکر این باشد که افراد زیادی هنگام خواندن کتاب‌های ارباب حلقه‌ها و سیلماریلیون با مشکلاتی مواجه شدند که دلیل این مشکلات همان صفاتی است که به شیوه نوشتن و نگارش تالکین نسبت می‌دهیم. برای نشان دادن و فهمیدن این روش، به کتاب آخر تالکین اشاره می‌کنیم. چون در این قسمت بیشتر از این که درباره‌ی افکار و احساسات شخصیت‌ها صحبت شود، درباره‌ی اعمال و رویدادها حرف زده می‌شود. این همان کیفیتی است که باعث ایجاد یک نوع چالش در کتاب‌ها برای خواننده می‌شود. شما نمی‌توانید همیشه هر رشته و هر موضوعی را دنبال کنید، زیرا در جزئیات غرق خواهید شد. تعداد سال‌ها، نام‌ها و مکان‌هایی آن‌قدر زیاد است که یادآوری همه‌ی آن‌ها برای شما غیرممکن خواهد بود. نام‌ها گاهی اوقات تکرار می‌شوند اما شناسایی شخصیت‌های متفاوت سخت است، چون برای به خاطر آوردن هر کاراکتر باید اسامی کلی شخصیت دیگر را مرور کنید. این مساله آن‌قدر مشکل است که احساس می‌کنید هیچ‌گاه تمام ماجرا را نمی‌فهمید مگر آنکه دوباره کتاب را بخوانید، اتفاقی که همیشه برای طرفداران تالکین افتاده است.

راوی در کارهای فانتزی همیشه به یک روش معمول در ماجرا حضور دارد، اما این مساله تاثیر کمی در مخفی کردن جنبه‌های ذکر شده دارد. این روش پیدا کردن راوی را مشکل‌تر می‌کند، اما با این همه راوی وجود دارد و آن‌جاست.

در واقع توصیف چشم‌اندازها آن‌قدر زیاد است که اگر بخواهیم همه‌ی اطلاعات را دریافت کنیم، به مجموعه‌ی عظیمی از اطلاعات درباره‌ی شخصیت‌ها، مکان‌ها، رفتارها و نبردها نیاز خواهیم داشت. شمار این داده‌ها آن‌قدر زیاد می‌شود که دریافت آن برای مخاطب درست مانند تاریخ واقعی سخت و ترسناک خواهد بود. البته همین سخنان به اندازه کافی متقاعدکننده هستند که خواننده احساس غرق شدن در این حجم از اطلاعات را برای کاوش و جست‌و‌جوی بیشتر تجربه کند و به دنبال کسب اطلاعات بیشتر برای درک تاریخ سرزمین میانه باشد.

این نوشته ها، بیشتر شبیه انجیل و یا حماسه‌های اسکاندیناویایی و اداس (مربوط به اساطیر نورس) هستند. شما متوجه کیفیت نگارش خشک و اولویت‌بندی اطلاعات تاریخی آن می‌شوید. نویسنده، اسطوره‌هایی را پیدا می‌کند که به آن‌ها باور دارد و سپس اسطوره‌ی خودش را می‌سازد. او آن اسطوره‌ها را با زبان‌های ابداعی خودش می‌سازد تا قابل باورتر شوند، او می‌داند که چه باید بکند. تالکین نگاهی به دنیای ما انداخت تا آن را همانگونه که هست ببیند؛ همراه با تمام آنچه که ما به آن اعتقاد داریم، کتاب‌هایی که می‌خوانیم، چیزهایی که تمام فرهنگ‌ها را متحد می‌سازد، و چیزهایی که باعث می‌شود به اسطوره‌ها اعتقاد داشته باشیم. او به تاریخ به همان گونه‌ای که نوشته و حفظ شده بود نگاه می‌کرد. مهارت‌های فلسفی وی ارتباط نزدیکی با تاریخ داشت. تا یک نقطه‌ی خاص، این ویژگی‌ها را حتی نمی‌توان از هم جدا نمود.

با صرف نظر از تمام ویژگی‌های ادبی، این چیزی است که شما در نهایت دارید: پروسه‌ای بسیار غنی که کاملا بی رحم است؛ پر شده با اطلاعات بی‌شماری که باید به یاد داشته باشید، که قدرت حافظه‌ی‌ شما را به چالش می‌کشد و توجه شما را به گستردگی سال‌ها، قرن‌ها و هزاره‌ها گسترش می‌دهد. هنگامی که با تاریخ سرزمین میانه آشنا می‌شوید، دقیقا مانند زمانی است که با تاریخ دنیای خودمان رو به رو شده باشید. تا به حال دقت کرده بودید که چگونه تالکین برخی از اسم‌های خاص را تکرار می‌کند؟ برومیر، هالت و … . این اسامی تنها متعلق به یک قهرمان نیستند، بلکه متعلق به چند شخصیت معروف هستند. برای خواننده، این مساله می‌تواند بسیار طاقت فرسا و پیچیده باشد. اما این استراتژی به خوبی جواب می‌دهد، چون از ابتدا قرار بوده که همه چیز را واقعی جلوه دهد. به تاریخ خودمان نگاه کنید. یک نام، به کرات تکرار شده و در طول تاریخ برای افرادی مختلفی به کار رفته است. تالکین می‌دانست که تکرار کردن نام ها، بهتر از اختراع کردن آن‌ها می‌باشد.

در نتیجه، چیزی که ظاهراً به تجربه‌ی خواننده صدمه می‌زند و خواندن این کتاب‌ها را سخت می‌کند، همان چیزی است که نثر تالکین را واقعی و باورپذیر می‌کند. ویژگی تاریخی این کتاب‌ها، درست مثل زمانی که یک کتاب تاریخی واقعی می‌خوانیم درون مغز ما مانند سیم عمل می‌کند. سرزمین میانه ماجراهای خاص خودش را دارد که باید با مطالعه و تحلیل نقشه‌ها، شجره‌نامه‌ها و زبان‌های آن درک شود.

این همان چیزی است که باعث می‌شود سرزمین میانه به نظر طرفداران آن واقعی بیاید. و این همان دلیلی است موجب می‌شود بسیاری از طرفدارها متعصب کارهای تالکین شوند و زندگی خود را صرف مطالعه، گردآوری اطلاعات، تحلیل و نوشتن‌ راجع به او و آثارش کنند. به همین دلیل است که بسیاری از خوانندگان درباره‌ی قسمت‌های مختلف تاریخ سرزمین میانه بحث و تبادل نظر دارند.

اقتباس‌های ادبی خوب و لذت بازخوانی داستان‌های آشنا

چند روز پیش مشغول دیدن مجدد یک انیمیشن به اسم Angel’s Egg بودم. این انیمیشن را وقتی کودک بودم بارها دیده بودم اما خیلی متوجه داستانش نبودم. انیمیشن ژاپنی است(یعنی انیمه است) و بسیاری معتقدند که بازی رینگد سیتی از روی نماهای گرافیکی این انیمیشن ساخته شده است. به خصوص که محوریت هر دو یک گوی سفید است که نزدیک به ترک خوردن است و سرنوشت دنیا را در خود دارد.

در خلال تماشای غلبه‌های رنگی سرخ و صورتی، صفحه‌ی نمایش روی شهری ثابت ماند. ناگهان به ذهنم رسید که چطور در کودکی و در خلال تماشای هزار باره‌ی این تصاویر، در حالتی از تخیل سیال و ناب، برای شهر و برای هر کادر تصویر، در خارج از آن هم جهانی متصور شده‌ام. یعنی دیدن تصاویر به چهارچوبشان ختم نمی‌شدند. همیشه در پس هر قابی، یک عالم اتفاق بود که توی ذهن من و خارج از کادر رخ می‌داد. برای همین توی شهر هزاران آدم بودند که هر کدام داستانی داشتند و شهر خود همسایگانی داشت که تویش آدم‌هایی زندگی می‌کردند. جغرافیای جهان ناقص نبود. برای هر نشانه و گرای تصویری بی‌معنا، ذهن کودک روایتی می‌ساخت.

این اتفاقی بود که تقریباً برای هر فیلم و انیمیشن و داستانی که می‌دیدم و می‌خواندم رخ می‌داد. همیشه هر روایت خودش متضمن روایت‌های بسیاری بود. مثل این بود که هر روایتی خودش در حباب جهانی مجزا قرار داشت و گاهی این حباب‌ها با هم برخورد می‌کردند و شخصیت‌هایش به هم نشت می‌دادند. اینطوری می‌شد که مثلاً شاهزاده‌خانم این قصه می‌توانست عاشق قهرمان آن یکی قصه بشود یا شخصیت شرور این داستان به جنگ شخصیت‌های جهانی دیگر برود. بدون این که لزوماً از وقت روایت اصلی زده شود. موقعی که روایت اصلی دارد پیش چشم ما ورق می‌خورد، تنها بخشی از همه‌ی روندها را داریم می‌بینیم. بخش اصلی داستان در پس‌زمینه و در ذهن ما رخ می‌دهد.

برای همین هم هزاران بار دیدن یک انیمیشن یا هزار بار خواندن یک کتاب چندان هم اتفاق عجیبی نیست اگر تصور کنیم هر بار قرار است که به همه‌ی اتفاقاتی فکر کنیم که خارج از کادر رخ داده‌اند و می‌دهند. روایت‌ها همیشه این استعداد را دارند که از زوایای تازه مورد بررسی قرار بگیرند. شخصیت‌ها مستعد این هستند که نیت‌هایشان مجدداً تحلیل شوند. حتا خیلی وقت‌ها نیازی نیست روایت یا شخصیت‌ها عوض شوند. می‌شود داستان را در محیطی دیگر بازتعریف کرد. می‌شود داستان‌های عاشقانه‌ی امیلی برونته را در مریخ تعریف کرد یا در جهان سایبرنتیک امروزی یا در عصر برنز. و بعد شاهد آن بود که روایت چطور باید خودش را تغییر دهد ولی در ضمن نقاط لذتش را همچنان داشته باشد. مثلاً این که رابین هود اگر در جهان مدرن باشد باید دقیقاً در چه مسلک و لباسی باشد؟ مثلاً به شکل یک هکر که از کورپوریشن‌های چند ملیتی دزدی می‌کند و کردیت‌های دزدی را توسط یک سرور واقع در آب‌های آزاد از سیستم‌های مراقبتی خارج می‌کند و بعد از رمز‌شکنی به حساب آدم‌های بدبخت می‌ریزد؟

نویسنده‌هایی که اقتباس‌های خوب انجام می‌دهند مثل نیل گیمن و تری پرچت، چند نکته‌ی مهم در مورد اقتباس به ما می‌گویند. این که البته فکر بسط دادن یک داستان در اقتباس به ذهن مخاطب رسیده است و برای همین هم هست که همه‌ی ما از خواندن یک اقتباس لذت می‌بریم. چون اعتبار بخشیدن به تخیل افسارگسیخته است. پس در اقتباس خیلی مهم است که بگذاریم روایت بسط داده شود و به جاهایی سر بزند که پیش از این سر نزده. یعنی اگر قرار باشد داستانی را اقتباس کنیم ولی در ضمن مجدداً در همان چهارچوب و وفادارانه بیانش کنیم، نیاز به روایت‌گری و تخیل را از خودمان  و مخاطب گرفته‌ایم.

جدای از این، داستان اقتباسی همیشه از این موضوع سود می‌برد که روایت اصلی و چیزهای آشنا را به دید تازه بنگریم. مثلاً اگر سهراب در داستان رستم و سهراب به جای پسر، دختر باشد چه؟ داستان چه فرق‌هایی می‌کند؟ چطور می‌شود رابطه‌ی بین دو شخصیت مهم شاهنامه مثل رستم و افراسیاب یا رستم و کیکاووس را در چهارچوب شخصیت‌پردازی مدرن بازتعریف کرد؟ یعنی به جای این که یک سری شخصیت حماسی و سنخی و دوبعدی داشته باشیم، اگر بهشان عمق و خواسته و پیشینه و ادراک و بیماری بدهیم چه خواهد شد؟ آن‌وقت شخصیت‌ها روابطشان را چطور سامان خواهند داد؟ از همه مهم‌تر شاهد چه دیالوگ‌هایی بینشان خواهیم بود؟

از این رو اقتباس‌های خسته‌کننده که مجدداً همان روایت را با اندکی تغییر برایمان تعریف کنند ما را به هدف اصلی بازتعریف یک روایت نمی‌رساند. چرا که یک روایت هر قدر هم تکراری، اگر راوی‌اش شجاعت داشته باشد که از دیدگاه خودش بیانش کند، این ظرفیت را دارد که برای مخاطب جذاب باشد. چون همچنان پلات داستان‌ها می‌تواند تکراری باشد منتها مثل همیشه ما جذب روایت‌گری راوی خواهیم شد. جذب پیچ و خمی که راوی به روایت می‌دهد. جذب هنر گیمن در بازتعریف اسطوره‌های اسکاندیناوی و جذب هنر سوزانا کلارک در ارائه‌ی روایتی دیگر از جنگ‌های ناپلئونی.

اگر هر روایتی ظرفیت بازتعریف را دارد، روایت‌های وحشت و ادبیات وحشت ظرفیتی چند برابر برای بازتعریف شدن دارد. داستان‌های وحشت را می‌شود از زوایای بسیاری مجدداً تعریف کرد. خیلی از اقتباس‌های مدرن به سراغ تعریف کردن مجدد داستان از دیدگاه هیولا رفته‌اند. به نظرم خواندن داستان‌هایی که در کودکی ما را به وحشت می‌انداختند و حالا قرار است از دید همان هیولایی بیان شوند که ما را می‌ترسانده، موقعیت منحصر به فردیست.

دو کتاب زوال و ظهور فرانکنشتاین اقتباس‌های مدرنی از داستان‌های ادگار آلن پو(زوال خاندان آشر) و مری شلی(هیولای فرانکنشتاین) هستند. در هر کدام از این دو روایت شما با پیرنگ جدیدی حکایتی قدیمی را خواهید خواند. اقتباس‌هایی که ما را فراتر از چارچوب بسته‌ی روایت اصلی می‌برند و به ما فرصت می‌دهند جهانی پشت و زیر روایت را کشف کنیم. ظهور فرانکنشتاین نوشته‌ی کنت آپل، در مورد شانزده‌سالگی ویکتور فرانکنشتاین جوان است که چطور عاشق می‌شود. روایتی که دریچه‌ای ویژه باز می‌کند به شخصیتی که در نهایت در رمان مری شلی خواهیم دید.

زوال نوشته‌ی بتنی گریفین هم به کودکی مادلین آشر سر می‌زند و این که چطور با خانه‌ی آشر در ارتباط است و در ضمن نگاهی ویژه به چیستی نفرین خاندان(و خانه‌ی) آشرها دارد.

هر دوی این کتاب‌ها ترجمه شده‌اند. از دستشان ندهید. برای خریدنشان می‌توانید به: «غرفه نشر پیدایش در بخش کودک و نوجوان، راهروی یمینی شریف غرفه ۷۹» سر بزنید.

چهار ایده‌ی جذاب برای داستان احتمالی سریال ارباب حلقه‌ها

-مترجم: لرد گرانتیل

تقریباً چند ماه پیش بود که در خبری اعلام شد شرکت آمازون قرار است بر اساس کتاب ارباب حلقه‌ها یک مجموعه‌ی تلویزیون تولید کند. بنابر خبرهایی که به همین تازگی اعلام شده، آمازون برنامه دارد تا حدود یک میلیارد دلار برای این سریال هزینه کند. سریالی که تا پنج فصل برای آن پیش‌بینی شده است.

تا به حال جزئیات زیادی به طور رسمی از این سریال منتشر نشده است، اما بر اساس خبرها،گفته شده که خط داستانی سریال قرار است به ماجراهای قبل از وقایع یاران حلقه برود.

در ادامه به چهار مورد از داستان‌هایی که پتانسیل کار شدن به عنوان سریال دارند می‌پردازیم.

۱. دوران کودکی و نوجوانی آراگورن

وقتی آراگورن را در فیلم سه‌گانه ارباب حلقه‌ها (ساخته‌ی پیتر جکسون) می‌بینیم او ۸۷ سال دارد. ما در سه گانه‌ی ارباب حلقه‌ها او را به عنوان یک دونه‌داین می‌بینیم، و به خاطر همین، از موهبت عمر طولانی و مهارت در جنگیدن برخوردار است.

بنابراین آراگورن ۸۷ سال پیش از ماجرای ارباب حلقه‌ها متولد شده است. او دوست دارد به جای جای سرزمین میانه برود. در داستان می‌خوانیم که آراگورن از موریا گذر کرده؛ در اطراف موردور پرسه زده و در روهان و گوندور تکاور بوده است. پسر آراتورن در ریوندل و با الروند زندگی کرده و لقب استل (امید) را دریافت می‌کند.

او در سن ۲۰ سالگی، آرون را ملاقات می‌کند و عاشق او می‌شود. اما مدتی بعد به نزد دونه‌داین باز می‌گردد تا در با آن‌ها زندگی کند. آراگورن در سن ۲۵ سالگی با گندالف آشنا می‌شود و در ماموریت‌های زیادی با او همکاری می‌کند.

او شروع به جستجوی گولوم می‌کند، اما او را نمی‌یابد، بنابراین تصمیم می‌گیرد تا در اریادور باقی بماند. او تحت عنوان استرایدر به مراقبت از شایر می‌پردازد، اما سال‌ها با لقب تورونگیل به پادشاه روهان، تِنگِل، خدمت می‌کند. وی در آن زمان که ناوگان دزدان دریایی اومبار با سائورون متحد می‌شوند به آن‌ها یورش می‌برد.

اما آیا این داستان موفق می‌شود؟

اگرچه یادداشت‌های تالکین از اوایل زندگی آراگورن زیاد نیست، اما او یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌های سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها است، و بیشتر داستان‌هایی که تالکین در مورد او نوشته برای طرفداران جالب است.

منتها همه چیز به این بستگی دارد که چقدر ایده‌های خلاقانه در خط داستانی این سریال به نمایش گذاشته می‌شود.

۲. برن و لوتین

یکی از داستانهای مشهور تالکین بعد از ارباب حلقه‌ها و هابیت داستان عاشقانه و خیالی برن و لوتین است که ابتدا در سیلماریلیون منتشر شده بود، اما به تازگی به عنوان یک رمان مستقل در سال ۲۰۱۷ به چاپ رسید.

قصه‌ی برن و لوتین یک داستان عاشقانه است، اما برای درک آن باید کمی از پس‌زمینه‌ی داستان را هم بدانید. اصلی ترین چیزی که باید بدانید این است که این قصه‌ی خیالی و عاشقانه هزاران سال قبل از حوادث «ارباب حلقه‌ها» اتفاق می‌افتد و به ماجرای سیلماریل‌ها که جواهراتی بی‌نقص و فسادناپذیر که منبع قدرت و زیبایی بودند، مربوط می‌شود.

قبل از حوادث این داستان، سیلماریل‌ها توسط ارباب سائورون که ملکور یا مورگوت نامیده می‌شود، به سرقت می‌رود و او آن‌ها را در تاجش قرار می‌دهد.

در داستان، برن یک انسان فانی و لوتین یک شاهزاده الف می‌باشد که پدرش، تینگول، از برن خوشش نمی‌آید.

وقتی پدر لوتین می‌فهمد که آنها عاشق هم هستند و می‌خواهند با هم ازدواج کنند، برن را برای انجام کاری غیرممکن به سوی شمال می‌فرستد، تا سیلماریل‌ها از تاج مورگوت بردارد و با خود بیاورد.

آنها از سختی های بسیاری می‌گذرند و حوادث غم‌انگیزی را برای به دست آوردن سیلماریل‌ها پشت سر می‌گذارند. برن در آخر یکی از سیلماریل‌ها را پیدا می‌کند ولی سرانجام کشته می‌شود.

اما آیا این داستان موفق می‌شود؟

این داستان با ارباب حلقه‌هایی که دیده‌ایم تفاوت‌های بسیاری دارد و از آن فقط سائورون را می‌شناسیم. در داستان برن و لوتین عناصری نظیر گرگینه و خون‌آشام وجود دارد که ممکن است برای طرفداران فیلم‌ها عجیب به نظر برسد. ولی این داستان همچنان جذابیت‌های خودش را دارد و نسخه‌ی جدید آن هم به خوبی به عنوان یک اثر مستقل درآمده است. هرچند با توجه به شایعات بعید است که بر روی چنین داستانی از کتاب سیلماریلیون به عنوان سریال کار شود.

۳. تقابل سائورون و کلبریمبور

این‌جا در یک طرف سائورون را داریم که مدت‌ها قبل از این‌که به عنوان دشمن بزرگ سرزمین میانه شناخته شود، خودش را تحت عنوان آناتار یا «ارباب هدیه‌ها» و دوست الف‌ها، انسان‌ها و دورف‌ها معرفی می‌کند.

در طرف دیگر کلبریمبور، نوه‌ی فئانور (سازنده‌ی سیلماریل‌ها) و دوست دورف‌های خزد-دوم وجود دارد.

هنگامی که سائورون وارد ارگیون (غرب موریا) می‌شود، تظاهر به خیرخواهی می‌کند و هنر ساخت حلقه‌های قدرت را به کلبریمبور آموزش می‌دهد تا هفت حلقه برای اربابان دورف‌ها و نه حلقه برای پادشاهان انسان‌ها بسازد. اما کلبریمبور مخفیانه، سه حلقه هم برای الف‌ها می‌سازد، سه حلقه‌ای که از نفوذ فساد سائورون در امان می‌ماند.

سائورون نیز در موردور حلقه‌ی یگانه را می‌سازد و تلاش می‌کند که صاحبان تمام حلقه‌ها را تحت سلطه‌ی خودش قرار دهد، ولی در یافتن حلقه‌های الفی ناکام می‌ماند و نمی‌تواند آن‌ها را کنترل کند.

با این که الف‌ها از نیرنگ واقعی و شیطانی سائورون آگاه می‌شوند، اما جنگی تلخ آغاز می‌شود که نتیجه‌ی آن مرگ کلبریمبور است. در این مدت، سائورون موفق به کنترل ۹ حلقه‌ی پادشاهان انسان‌ها می شود؛ اما به لطف مداخله‌ی پادشاهی نومه‌نور، در نهایت شکست می‌خورد، و مجبور می‌شود با نیروهایش به موردور عقب‌نشینی کند.

اما آیا این داستان موفق می‌شود؟

احتمالاً بله. چون این داستان نزدیکی زیادی به داستان ارباب حلقه‌ها دارد و شخصیت منفی آن را همه می‌شناسند. در این خط داستانی مکان‌های زیادی وجود دارد و می‌تواند به ما کمک کند تا از گذشته‌ی پادشاهی‌های الفی و دورفی اطلاعات بیشتری کسب کنیم. علاوه بر این می‌توان از حضور شخصیت‌های شناخته شده‌ای چون الروند و گالادریل بهره برد.

۴. داستان الندیل و ایزیلدور

حدود ۱۵۰۰ سال پس از جنگ با الف‌ها به رهبری کلبریمبور، سائورون به راه و روش نیرنگ‌آمیز قبلی خود بازگشته است. حکمران جزیره‌ی نومه‌نور، آر-فارازون، به موردور حمله و سائورون را دستگیر می‌کند، اما بعد از گذشت ۴۸ سال کم کم تحت تاثیر سائورون قرار می‌گیرد و فریب او را می‌خورد. سائورون وی را متقاعد می‌کند که به والینور، سرزمین قدسیان غرب که مأمن نامیرایان و خدایان سرزمین میانه است، حمله کند و در اثر همین یورش خود سائورون و همراهان او شکست سنگینی می‌خورند.

یکی دیگر از مردان نومه‌نوری که الندیل نام دارد (۳۸ نسل قبل از آراگورن)، با ایده‌ی آر-فارازون موافق نیست. وقتی شاه به والینور حمله می‌کند، ارو، خالق جهان، ناوگان وی را نابود ساخته و نومه‌نور را به زیر دریا می‌برد، اما الندیل (هم مثل سائورون) فرار می‌کند.

الندیل و پسرش ایزیلدور، پادشاهی آرنور و گاندور را می‌یابند و شی‌های قدرتمند جادویی مانند پلانتیر و بذر درخت سفید نومه‌نور که در کتاب بازگشت پادشاه آن را می‌بینیم، را به آن‌جا می‌برند.

سائورون در نهایت در سرزمین میانه به قدرت بر می‌گردد و ارتش متحد الف‌ها و انسان‌ها به مقابله با او می‌روند. در نبرد نهایی، که در ابتدای یاران حلقه نیز دیده می‌شود، الندیل و یک پادشاه الف به نام گیل-گلاد کشته می‌شوند، اما ایزیلدور سائورون را شکست می‌دهد و حلقه‌ی یگانه را به عنوان غنیمت جنگی تصاحب می‌کند، علی‌رغم تلاش‌های فراوان برای متقاعد کردن او به از بین بردن حلقه، الروند کاری از پیش نمی‌برد. در نهایت ایزیلدور حلقه را از دست می‌دهد و توسط اورک‌ها کشته می‌شود. حلقه تا زمانی که گولوم آن را هزاران سال بعد پیدا می‌کند کشف نمی‌شود.

آیا این سریال موفق می‌شود؟

بخش‌هایی از آن، بله. قسمت‌های زیادی از این داستان با ارباب حلقه‌ها همپوشانی دارد و می‌تواند جالب باشد. روایت این قصه بسیار حماسی است و نبردهای جذابی دارد. هرچند پایان داستان کمی ناامیدکننده است.

این‌ها صرفاً کاندیداهایی برای خط داستانی سریال هستند و هنوز معلوم نیست که داستان سریال در طول این پنج فصل چه چیزی خواهد بود.

به نظر مترجم این سریال موفق می‌شود. چون ارباب حلقه‌ها طرفداران زیادی دارد، بنابراین این سریال هم متقاضیان بسیاری پیدا می‌کند. سریال ارباب حلقه‌ها می‌تواند یک روایت عمیق حماسی بر اساس نوشته‌های استاد تالکین باشد، و شاید بتواند رقیب سریال پرطرفدار بازی تاج و تخت بشود.

و شاید پایانی بر شکوه قصه‌های شگفت‌انگیز دنیای وستروس باشد؛ هرچند زمانی که این سریال منتشر شود، آخرین فصل بازی تاج و تخت پخش شده است.