خانه - آرشیو نویسنده: اله سار (برگه 30)

آرشیو نویسنده: اله سار

نبرد ناندوهیریون (نبرد پایانی اورک ها و دورف‌ها)

نبردی سرنوشت ساز درجنگ بین اورک ها ودورف‌ها که در زمستان سال ۲۷۹۹ دوران سوم در پایین دروازه شرقی موریا اتفاق افتاد. این نبرد آزنول بیزار و یا نبرد معادن موریا نیز نامیده می‌شود.

نه سال قبل از این نبرد، ترور پادشاه دورف‌ها به دست آزوگ یکی از اورک‌های موریا به قتل رسید. این رویداد دورف‌ها را به واکنش شدیدی واداشت. آنها سپاهیان خود را تجهیز کردند و برای انتقام گیری از آزوگ، اورک های ناحیه کوه های مه آلود را به صورت هدفمند از بین بردند. سر انجام سپاهیان دورف‌ها خودِ موریای کهن را که آخرین دژ نظامی اورک ها و پناهگاه آزوگ بود فتح کردند.

این نبرد در درۀ ناندوهیریون واقع در پایین دروازه های موریا رخ داد. تعداد اورک ها بسیار زیاد بود و آنهامناطق بالای تپه را اشغال کردند. گرچه دورف‌ها که تحت فرماندهی تراین دوم قرار داشتند، بهتر تجهیز شده بودند و کمی بعد از شروع جنگ با رسیدن نیروهای تقویتی که توسط ناین پسر عموی تراین فرماندهی می‌شدند، تجدید قوا کردند. در این نبرد تلفات طرفین متخاصم زیاد بود ولی سرانجام دورف‌ها به پیروزی رسیدند و داین آهنین پا که در آن زمان فقط سی و دو سال داشت،آزوگ را روی پله های دروازه موریا به قتل رساند.

نبرد گرینفیلدز (غلبه باندوبارس از نژاد توک ها بر اورک های مهاجم)

این نبرد در سال ۲۷۴۷ دوران سوم در فاردینگ شمالی و منطقه شایر به وقوع پیوست و تنها نبردی بود که قبل از جنگ حلقه در مرزهای شایر درگرفته بود. یک دسته از اورک های مهاجم از ناحیه مونت گرام به دستور رئیس خود گلف ایمبول به داخل شایر نفوذ کردند. آنها مغلوب شدند و گلف ایمبول توسط باندوبارس که از توکها بود به قتل رسید. این نبرد به نام«بالروئار» نیز مشهور است.

نبرد فورنست (شاخص‌ترین نبرد در پایان قلمرو پادشاهی شمال)

در سال  ۱۹۷۴ دوران سوم کشور آرتداین از بین رفت و همراه با آن آخرین پادشاهی دونه داین شمالی نیز نابود شد. سپاهیان آنگمار و متحدینش به سرزمین‌های شمالی تجاوز کردند و پایتخت دونه داین را در فورنست اشغال کردند و آردویی پادشاه آنجا به مناطق یخبندان شمالی فرار کرد. به نظر می‌آید این زمانی است که پادشاه جادوپیشه به پیروزی دست یافته است.

در سالهای بعد اگرچه ورق برگشت ولی دیگر برای نجات بقایای قلمرو پادشاهی شمالی دیر شده بود. ناوگان بزرگی از کشتی‌ها که با خود جنگجویان گوندر را تحت فرماندهی ژنرال ائارنور بزرگ به شمال می‌بردند به سوی بندر میتلوند رهسپار شدند. الف‌های لیندون و بازماندگانی از کشور دونه داین شمالی نیز به این سپاه پیوستند. آنها به سوی شرق رهسپار شدند تا انتقام کشته شدن آرتداین را از دشمن بگیرند.

آنها با سپاهیان پادشاه جادوپیشه نه در خود فورنوست بلکه در دشت‌های شمالی نزدیک به دریاچه ایوِندیم  روبرو شدند. به کمک مهارت سپاهیان ژنرال آئارنور و نیروهایی که از خارج ریوندل به فرماندهی گلورفیندل به آنجا گسیل شده بودند، سپاهیان دونه داین همراه باالف‌ها پیروزی نهایی را از آن خود کردند و سپاهیان آنگمار فرار را بر قرار ترجیح دادند. پس از یک تعقیب طولانی پادشاه جادوپیشه در تاریکی شب ناپدید شد. گلورفیندل به روشنی پیشگویی کرد که نمی‌توان او را به دست مردان ساقط کرد، بعداً در جنگ حلقه دیدیم که حق با او بوده است.

جنگ فورنست به طرق بسیار مهمی تاریخ آینده سرزمین میانه را رقم زده است. عمده‌ترین تاثیری که در عصر حاضر می‌توانیم در باره اش حدس بزنیم چنین است : این جنگ سرزمین گوندور را از پادشاهانش محروم کرد. وقتیکه پادشاه جادوپیشه به جنوب گریخت و سرانجام به موردور آمد، فراموش نکرده بود که به دست ائارنور مغلوب شده است. سال‌ها بعد ائارنور پادشاه گوندور شد و پادشاه جادوپیشه او را به نبرد تن به تن فراخواند. او ابتدا سرباز زد ولی سال‌ها بعد دوباره پادشاه جادوپیشه او را به این کار دعوت کرد که این بارائارنور پذیرفت. وقتیکه سوار بر اسب به سمت میناس مورگول می‌راند، توسط نزگول ربوده شد و دیگر خبری از او بدست نیامد. او آخرین پادشاهی بود که حدود هزار سال پس از جنگ حلقه به عنوان آخرین پادشاه، به قلمرو جنوبی فرمان راند.

توضیحات :

جنگ اصلی در دشت‌های بین دریاچه اویندم و جلگه های شمالی به وقوع پیوست اما درگیری‌ها در مناطق دیگر نیز ادامه یافت. با عقب نشینی جناح شرقی از میدان نبرد به سوی خود فورنوست، نیروهای آنگمار به دام افتادند و تارو مار شدند. پس از این، پادشاه جادوگرپیشه تا آنجا که مقدور بود اندکی تجدید قوا کرد و به سمت کارن دُم عقب نشینی کرد. وقتیکه توسط افراد آئارنور و گلورفیندل گیر افتاد اینبار در عوض به مناطق دوردست جنوبی فراری شد.

نبرد پنج سپاه (نبردی بزرگ در مقابل دروازه های اره بور)

نبردی بزرگ در مقابل دروازه های اره بور

«چنان نبردی آغاز شد که هیچکس انتظارش را نمی‌کشید. آن را پنج سپاه نامیده‌اند و نبردی وحشتناک بود. دریک سو گابلین و گرگ‌های وحشی و در سوی دیگر الف‌ها، دورف‌ها و انسان‌ها بودند»

هابییت فصل ۱۷ گسستن ابرها

از وقتیکه جنگ بین دورف‌ها و اورک ها به پایان رسید و دورف‌ها فاتح نهایی نبرد ناندوهیریون شدند، اورک ها کینۀ این نژاد را به دل گرفتند. در سال ۲۹۴۱ دوران سوم، که بیلبو بگینز راهی تنها کوه شد از این ماجرا بیش از صدو چهل سال می‌گذشت. هنگام عبور از مسیر کوه های مه آلود بیلبو، تورین و همراهانشان به دست گروهی از اورک ها که درآن نواحی ساکن شده بودند دستگیر شدند. انها به کمک گندالف فرار کردند ولی قبل از فرار عده ای از نگهبان‌ها را به همراه فرمانده شان که گابلین کبیر نام داشت به قتل رساندند.

نابودی گابلین کبیر به دست گروهی از دورف‌ها خاطرات تلخ جنگ دورف‌ها با اورک ها را در ذهن آنها زنده کرد. تحت فرماندهی بولگ که پدرش در ناندوهیریون به قتل رسیده بود تمام سپاهیان منطقه کوه های مه آلود همراه با متحدینشان یعنی گرگ‌ها و خفاش‌ها گرد آمدند و برای انتقام نقشه کشیدند.

بیلبو و دورف‌ها بی توجه به این رویدادها سفر خود را به سوی شرق ادامه دادند. آن ها پویش خود برای بازپس گیری اره بور را به  انجام رساندند اما در این راه خشم تراندویل را برانگیختند و نیز، غیرمستقیم، ویرانی شهر دریاچه را باعث شدند. الف های جنگلی تراندویل به مردان شهر دریاچه پیوستند و به اتفاق رهسپار شمال شدند تا با طلب کردن سهمی از گنج‌های اسماگ خسارت وارده را جبران کنند. تورین پسرعمویش داین را فراخواند و او با سپاهش از تپه های آهن به راه افتاد.

بدین ترتیب صحنه برای نبرد میان الف های جنگلی و مردان دریاچه از یک سو و دورف های تورین و داین از سوی دیگر فراهم آمد. نخستین تیرها از چله ی کمان رها شده بودند که ابر تیره ای از شمال فرا رسید. خفاش هایی که طلایه دار سپاهیان بولگ بودند. الف‌ها، انسان‌ها و دورف‌ها فورا اختلافات خود را در مقابله با تهدید جدید به فراموشی سپردند و نبرد در سراشیبی اره بور و پایین دره آغاز گردید. این نبرد خیلی وحشیانه بود و هنگامی که خشونت بالا گرفت افراد دیگری هم به آن پیوستند. عقابهای بیرون از کوههای مه الود و حتی خود بئورن به صورت خرسی غول آسا در جنگ شرکت کردند.

شبانگاهاناورک ها مغلوب شدند، اما نه بی خسرانی بزرگ. تورین نبردی جانانه با محافظین بولگ انجام داد و کشته شد. همراه با او دو خواهرزاده ی جوانش به نامهای فیلی و کیلی از پای در آمدند. بولگ بدست بئورن تکه پاره شد و جان سپرد.

توضیحات :

تاریخ‌ها در هابیت ندرتا دقیق‌اند ولی مطمئن هستیم که این جنگ در اواسط اکتبر اتفاق افتاده است. ما می‌دانیم که بیلبو و دورف ها روز بیست و دوم سپتامبر به دریاچه لانگ رسیدند و سه یا چهارهفته پس از آن، نبرد در «آخرین هفته پاییز» آغاز شد. (هابیت فصل ۱۱ روی پلۀ جلوی در– این بخش اشاره دارد به آخرین هفته اکتبر)