خانه - آرشیو نویسنده: اله سار (برگه 20)

آرشیو نویسنده: اله سار

پادکست شماره ۳۹ – نبرد در ریوندل

Podcast-39

مشتمل بر:

  • اخبار دنیا و سینمای تالکین
  • شعر سومین پیوند – آراگورن و آرون
  • سارومان ۹۲ ساله شد!
  • اخبار طرفداران در آنسوی مرزها
  • نمایشنامه ریوندل در خطر
  • معرفی و بررسی نامه شماره ۱۶ تالکین

شنیدن این شماره:

دانلود پادکست با کیفیت خوب

ماهنامه آردا-شماره ۶

ArdaQuenta-Cover-6

مشتمل بر:

  • بررسی جادو از دیدگاه تالکین نوشته حمید عظیمی
  • بررسی میزان وفاداری فیلم یاران حلقه به کتاب نوشته امین ظهور تبار
  • از زبان او :شاید زود قضاوت کردیم … نوشته س. افشار معروف به شیدا
  • بانوی بره تیل :فن فیکشنی از ناظر تور
  • با ما اخبار مربوط به آردا را دنبال کنید گرد آوری کننده مهسا .ق
  • بردارن گریم سری به دنیای شیرین کودکی بزنیم نوشته ایمان ذاکری
  • بررسی آثار و زندگی گارت نیکس مقاله ای از حمید عظیمی
  • مصاحبه با زوج آردایی زندگی را با عشق باید نوش جان کرد مهمانان اختصاصی این شماره سحر و سینا ی عزیز
  • شعر مرگ برومیر گرد آوری شده توسط مسعود رضائی

برای دانلود این شماره به لینک زیر مراجعه کنید:

 

چرا فانتزی می خوانیم یا «در باب داستان پریان»

tolkien

این مقاله پیش از این در شماره‌ی ۵۲ «مجله‌ی ۲۴» مورخ خرداد ماه ۱۳۹۳ منتشر شده است.

نویسندگان:

  • محمدمهدی مهرنگار
  • علی نوروزی

«فانتزی» یا «ادبیات تخیلی» یا «خیال­پردازانه»، شاخه ای قدیمی و جدید در ادبیات مکتوب است. قدیمی از آنجهت که صورت باستانی آن بشکل داستان پریان، عمرش به قدمت انسان سخنگوست و ردپای آن در ابتدایی­ترین نوشته­‌های نقل شده از آدمیان باستان همچون «حماسه گیلگمش» دیده می­شود.

به باور عده‌­ای صورت مدرن­تر این شاخه ادبی، با آثار «جورج مک‌دونالد[۱]» نویسنده و شاعر اسکاتلندی شروع می‌­شود. این روند با ظهور نویسندگانی همچون «ویلیام موریس[۲]»، «لرد دانسنی[۳]» ادامه یافت و در اوایل قرن گذشته با آثاره چهره­‌های شاخصی چون «سی اس لوییس[۴]» نویسنده کتب «سرگذشت نارنیا» و «اورسولا لو گویین[۵]»، جای خود را در میان مخاطبان باز کرد. اگرچه در میان آنانی که برای غنای این عرصه تلاش کرده‌اند، کمتر نامی به شهرت و محبوبیت «جان رونالد روئل تالکین» است. تالکین در سال ۱۹۳۹ در دانشگاهی در استکاتلند[۶]، سخنرانی مفصلی در تعریف خاستگاه و دلایل اهمیت ادبیات فانتزی ایراد نمود. بعدها متن پیاده شده این سخنرانی نخست در سال ۱۹۴۷ با حاشیه نویسی «سی اس لوییس» دوست صمیمی تالکین منتشر شد؛ سپس در سال ۱۹۶۶ با ویرایشی مجدد بشکل جزوه‌ای بالغ بر شصت صفحه در مجموعه‌ای بنام «خواننده تالکین[۷]» بهمراه دو داستان کوتاه دیگر از او بچاپ رسید. متن پیش رو (در چند سرفصل) به اختصار، برسی آرای تالکین در مورد اختصاصات، تعاریف و ضرورت وجود این ژانر ادبی (یا به باور عده ای زیر-ژانر)، با نگاه به متن سخنرانی پروفسور تالکین است.

داستان پریان چیست؟

تالکین برسی خود را با تعریف ماهیت داستان پریان آغاز کرده است. او ابتدا با شرح تعاریف رایج از این مجموعه واژه در کتب لغت، نارسایی آنان را در ارائه تصویر درست بیان می کند: «موجوداتی ماورالطبیعه که به‌ باور عوام دارای قدرت جادویی اند. بکار بردن ماورالطبیعه در هر یک از معانی رایج اش برای اشاره به پریان، نامناسب است. مگر اینکه منظور از پیشوند «ماورا» بیان برتری باشد. که آنان در قیاس با انسان طبیعی ترند». تالکین توضیح می دهد که داستانهای پریان نه درباره خود آنها، بلکه درباره سرزمین پریان یا به عبارت بهتر اتمسفر، عرصه زندگی و ماجراجویی آدمیان در قلمرو زیبای آنان است، چراکه آنان با ما سروکار ندارند و سرنوشت ما و آنها از هم جداست. او اضافه می کند که: «تعریف داستان پریان وابسته به تعریف اِلف یا پری نیست، بلکه تاثیر گرفته از قلمرو پریان است و آنچه در آن می گذرد. من سعی نخواهم کرد آن را توصیف کنم یا توضیح دهم که این کاریست ناممکن. سرزمین پریان را نمی توان در قالب کلمات محصور کرد چراکه بنا به خصوصیت، وصف ناشدنیست. هرچند که قابل درک و احساس کردن است». او در انتها به عنوان نزدیک ترین شکل ممکن به قالب «تعریف»، آنچه پیش روی ما می‌گذارد این است: «داستان پریان قصه ایست که به سرزمین پریان می‌پردازد. یا از قوائد و روابط و محیط آن بشکلی استفاده می کند. فارغ از آنکه مضمون آن داستان چه باشد».

 

آیا داستان‌های پریان مختص کودکان است؟

سوالی که تالکین در ابتدا مطرح می‌کند این است: «ارزش و فایده داستان های پریان چیست؟». بباور او اینطور تصور شد که کودکان مخاطب ذاتی و ویژه‌ی داستان‌های پریانند و پیوندی طبیعی بین ذهن کودکان و آنان وجود دارد، همانند پیوندی که بین بدن کودک و شیر مادر است. اما او معتقد است این دیدگاه دقیق نیست و شاید بر مبنای احساسی غلط شکل گرفته. و اغلب توسط افرادی بیان می‌شودکه بنا به دلایل شخصی تمایل دارند به کودکان به عنوان موجوداتی متفاوت از انسان‌ها بنگرند، نه جزئی نابالغ از جامعه انسانی.

در اصل ارتباط کودکان با داستان‌های پریان تا حدی تصادفی است. به عقیده تالکین امروزه این داستان‌ها به مهدهای کودک تبعید شده اند، همانطور که وسایل کهنه و به درد نخور به گوشه انباری انداخته می‌شوند، زیرا بزرگسالان آنها را نمی‌خواهند. درحالیکه کودکان در این انتخاب نقشی ندارند، آنها نه داستان‌های پریان را بیشتر از بزرگسالان دوست دارند و نه بیشتر از آنان درکش می‌کنند. اگرچه کودکان به دلیل اینکه مشتاق چیزهای نو هستند داستان‌های پریان را بهتر می‌پذیرند، اما واقعیت این است که تنها برخی از آنان (و برخی از بزرگسالان) ذائقه‌ای خاص برای این داستان‌ها دارند.

درست است که در سالیان اخیر بسیاری از داستان‌های پریان برای کودکان نوشته شده یا برای آن‌ها «سازگار» شده است اما این موضوعی ذاتی نیست، این اتفاق ممکن است برای موسیقی، شعر، تاریخ یا مطالب علمی نیز بیافتد. در مهدکودک و مدرسه، بزرگسالان گوشه‌ای از عناصر زندگی را آنگونه که خود می بینند، به کودکان ارائه می‌دهند. و اینگونه است که داستان‌های پریان از دنیای بزرگسالی جدا شده و در حال محو شدن هستند.

تالکین می گوید اگر قصه‌گو کفایت لازم را داشته باشد، هرکسی می‌تواند به «تعلیق ارادی ناباوری[۸]» برسد تا بتواند به میل خود همه چیز را باور کند. قصه گو به شکل خالقی کوچک جهان دومی خلق می‌کند که ذهن می‌تواند وارد آن شود. در آن دنیا هرآنچه که قصه گو «درست» می‌خواند و با قوانین آن دنیا سازگار است، باورپذیر می‌شود. و این اختصاص به مخاطب کودک ندارد.

به عقیده تالکین داستان‌های پریان تنها برای کودکان نیست، این داستانها به دلایلی وبال گردن آنان شده‌اند. مثلا به این دلیل که کودکان نیز انسان هستند و داستان‌های پریان مطابق ذائقه انسان‌هاست (گرچه لزوما نه همه آنها)، یابه دلیل درک نادرست از کودکان، احساسی که با دور شدن از کودکی افزایش میابد.

اما ارزش و کاربرد این داستان‌ها برای بزرگسالان چیست؟ به عقیده تالکین، داستان‌های پریان نسبت به دیگر آثار ادبی، چیزهای بیشتری برای ارائه در چنته دارند: «فانتزی، بازیابی، رهایی و تسلی». آنچه که اغلب کودکان دارند، اما بزرگسالان بیشتر به آن احتیاج دارند.

در ابتدا ببینیم فانتزی چیست؟

تالکین می­گوید که ذهن انسان تواناییِ ایجاد تصاویر جدید و بدون سرمنشا واقعی در دنیای خارج از خود دارد. و او این استعداد را «تصور[۹]» می­‌خواند و ادامه می­دهد گاهی تصور با مفهوم بالاتری به نام «خیال»[۱۰] اشتباه گرفته می‌شود که توانایی موجودیت دادن و کنترل ساخته‌های ذهنی است. قدرت تصویرسازی ذهنی یک چیز است و موجودیت دادن به آن چیز دیگر. هنر حلقه ارتباطی بین تصور و ساخته نهایی است. او نامی برای این مفهوم ارائه می‌دهد، چیزی که هم تصور و هم هنر موجودیت دادن به آنرا شامل شود: «فانتزی[۱۱]».

تالکین می­گوید: «فانتزی نیاز به خلق کردن دارد. هرچه تصورات بی شباهت تر به چیزهای دنیای اولیه باشد، به وجود آوردن آن در دنیای ثانویه سخت‌تر است. هر کس می‌تواند عبارت «خورشید سبز رنگ» را به زبان آورد؛ خیلی‌ها می‌توانند آنرا در ذهن تصور کنند اما این کافی نیست. ساختن دنیای دومی که در آن خورشید سبز رنگ باورپذیر است، نیازمند تلاش و تفکر زیاد و توانایی‌های ویژه است. افراد بسیار کمی اقدام به اینکار می‌کنند اما زمانی که بشکلی قابل قبول موفق به انجام آن شدند، با دستاورد هنری کم نظیری مواجه می‌شویم».

فانتزی «علت» و قوانین را زیر سوال نمی‌برد و اشتیاق و ادراک را کم نمی‌کند، برعکس هرچه علل و قوانین واضح‌تر و مشخص تر باشد فانتزی ما مقبول­تر است. به قول او: «فانتزی حق انسان است: ما به روش خود چیزهایی خلق می‌کنیم. هرچند خود نیز مخلوقیم؛ اما نه یک مخلوق ساده، بلکه مخلوقی که به صورت تجلی خالق، خلق شده است!»

بازیابی، رهایی، تسلی:

به عقیده تالکین آدمی گاهی به روزمرگی دچار می شد. احساس می کند هیچ نوع برگ جدیدی وجود ندارد چون تمام آنها را از ابتدای جوانه زدن تا افتادن از درخت دیده است، نقاشی‌های زیبا برایش خسته کننده می‌شود چرا که از نظر او همه رنگ‌های زیبا از سه رنگ اصلی تشکیل شده‌اند، اسب و سگ و گربه برای او چیزهای جدیدی نیستند. فانتزی راه درمانی برای این مشکل دارد که تالکین آنرا «بازیابی» می‌نامد. وقتی به دنیای ثانویه می‌رویم و با اژدها و قنطورس مواجه می‌شویم، زمان بازگشت می‌توانیم با دید جدیدی به اسب و گربه نگاه کنیم، و لذت دیدن این موجودات برای اولین بار و نگاه کردن به آن‌ها از زاویه‌ای جدید برای ما تکرار می‌شود. بازیابی همانند تمیز کردن پنجره‌ای کثیف است که دیدی تازه و واضح به انسان می‌دهد. چنان که منظره آشنای قدیمی به منظره‌ای جدید و دلربا بدل می‌شود.

مورد بعدی «رهایی»[۱۲] است. منتقدین گاهی آنرا به اشتباه فرار[۱۳] از دنیای واقعی تصور می‌کنند و به سخره می‌گیرند. رهایی حتی ممکن است قهرمانانه باشد اما فرار اینطور نیست. چرا انسانی که زندانی شده و می‌خواهد به خانه خود بازگردد باید مورد تمسخر قرار گیرد؟ اگر نمی‌توان از زندان بیرون رفت، فکر کردن به موضوعاتی غیر از زندان و زندانبان چه اشکالی دارد؟ تالکین معتقد است: «دنیای بیرون به این دلیل که زندانی نمی‌تواند آنرا ببیند غیر واقعی نیست». رهایی زندانی در خیال، نوعی مقاومت است. زمانی فرا می‌رسد که انسان می‌خواهد از سر و صدا و آلودگی و بی‌رحمیِ نمادهای صنعتی، از گرسنگی و فقر و غم و اندوه و بی‌عدالتی و مرگ، گریزی به پرواز بی صدا و دلپذیر پرنده بزند، و بی خیال در آسمان به پرواز درآید یا همچون ماهی در اعماق دریا شنا کند یا همچون آهوان در جنگل بدود.

و «تسلی»[۱۴]: ارضای برخی از آمال ازلی انسانها. سودای پرواز یا صحبت کردن با حیوانات از ابتدا با آدمیان بوده که تنها در دنیای فانتزی برآورده می شود. کارکرد تسلی تنها این نیست؛ داستان‌های پریان اغلب دارای پایانی خوش و امیدبخشند. تالکین پا را فراتر گذاشته و می‌گوید یک داستان پریان کامل باید پایانی خوش داشته باشد. شادی مشخصه آنهاست همانطور که تراژدی مشخصه نمایش و تئاتر. این عقیده که شادی یکی از چیزهای مهمی است ما در داستان‌های پریان می جوییم، به این معنا نیست که غم و اندوه در داستان پریان مطرود است، بلکه به رغم این اندوه، در نهایت داستان با شادی به پایان می‌رسد و در میانه نامیدی همگان، صدای فریاد «عقابها، عقابها می آیند…» از گوشه کنار بلند است، و نوید آمدن معجزه‌­ای بالدار است که به سوی ما پرواز می کند.

موخره

توضیح اینکه چرا فانتزی می خوانیم کار سختیست. و از آن سخت‌تر ترغیب دیگران به خواندن آن تنها با توصیف یا بیان خصوصیات این دسته از آثار. تلاش در این راه کم و بیش مانند این است که سعی کنیم به کسی در خشکی «شنا کردن» بیاموزیم! برای دوست داشتن یا نداشتن ادبیات فانتزی باید به این دریا زد.

بسیار دیده می شود که ادبیات فانتزی در بین منتقدان آن به عنوان «داستان بچه ها» و یا «فرار از واقعیت» تخطئه می شود. عبارت «فانتزی فرار از واقعیت نیست، بلکه راهی برای درک آن است» بکرات از «لیولد الکساندر»[۱۵] داستان­نویس معاصر آمریکایی نقل قول شده، که پاسخ خوبی به این گروه است.

از دید تالکین نیز پرارزش ترین عنصر وجودی انسان، تخیل اوست.آنچه او بتفصیل در این مقاله (و اغلب آثارش) در پی توضیح آن بر می آید این است که: «فانتزی راهی برای برای زنده نگه داشتن این بخش مهم از انسان بودن ماست».

باشد که این همت، همچون نغمه مرغ نوروزی، شوق زدن به این دریا را در دلها روشن کند[۱۶].

پانوشت:

[۱] George MacDonald

[۲] William Morris

[۳] Edward Plunkett

[۴] Clive Staples Lewis

[۵] Ursula Kroeber Le Guin

[۶]University of St Andrews

[۷]The Tolkien Reader

[۸] Willing suspension of disbelief

[۹]Imagination

[۱۰]Fancy

[۱۱]Fantasy

[۱۲]Escape

[۱۳]Flight

[۱۴] Consolation

[۱۵]Lloyd Alexander 1924-2007

[۱۶]ارباب حلقه ها،کتاب پنجم،فصل نهم

کرتاس (نوعی خط رونی)

این عبارت به معنی «رونیِ سطری» و برای یکی از انواع روشهای خط رونی مخصوصا روش اصلی کرتاس-دایرون بکار می رود. این کلمه با اندکی تغییر در اسم آنگرتاس (رونیِ سطریِ طولانی) نیز بکار رفته است تا نشانگر این باشد که این روش های نوشتار از روش اصلی کرتاس دایرون مشتق شده است، مخصوصا در آنگرتاس دایرون و آنگرتاس موریا.

کلمه کرتاس با جمع کلمه کیرت متفاوت است، کیرت به گروهی از حروف رونی (یا به طور کلی تر به مفهوم رون ها) اطلاق میشود اما کرتاس به روش های نوشتار الفبا اشاره دارد.

کله‌گورم (پسر سوم فئانور)

کله‌گورم زرین‌مو سومین پسر از میان هفت پسر فئانور بود. او جاه‌طلب‌ترین از میان هفت برادر بود و سوگند پدرش را با شوق فراوان پی گرفت که همین مایه‌ی هلاکتش شد.

در والینور کله‌گورم شکارچی بزرگی بود و با والا اورومه دوستی نزدیکی داشت. با او به شکار می رفت یا در خانه‌اش میهمان بود. او از همنشینی با اورومه دانش شناخت پرندگان و وحوش را کسب کرد و آموخت چگونه زبان آنان را درک کند. در این میان هدیه با ارزش دیگری از والا گرفت: هوآن سگ شکارچی والینور. او در آن دوره با دختر عمویش آره‌دل دختر فینگولفین، نیز دوستی نزدیکی داشت. بعد از تاریکی والینور او بهمراه شش برادر دیگرش در کنار پدرش ایستاد و با او سوگند انتقام خورد. سپس همراه نولدور به سرزمین‌میانه رفت و با اولین طلوع ماه بر فراز آن بدانجا رسید. هوآن سگ باوفا نیز در پی او جلای وطن کرد و به سرزمین میانه رفت.

  • سالهای ابتدایی در بلریاند، قبل از ۴۵۵ دوره اول:

در اولین حمله الفها به اورکها، داگور-نوئین-گیلیات، کله‌گورم در میان تپه های اطراف اتیل‌سیریون در شمال ارد-وترین بود که خبر پیشروی سپاه اورک به سمت شمال به او رسید. او به آنان شبیخون زد و اورکها را به مرداب سرخ عقب نشاند. پس از نبرد که در آن پدرش فئانور کشته شد، او به سرزمین هیملند، منطقه شرقی بلریاند سفر کرد و به همراه برادر جوانترش کوروفین در انجا سکنی گزید. آن دو بر سرزمینهای میان رود آروس و کلون ادعای حکومت کردند و با تقویت گذرگاه آگلون در شمال مسیر نیروهای مورگوت را بستند. در آن دوران دو برادر روابط دوستانه خوبی با برادر بزرگتر خود کارانتیر که در دره میان گوندولین در سرزمین تارگلیون زندگی می کرد داشتند و اغلب به همراه او به شکار می رفتند. سرزمین هیملند قریب به ۴۵۰ سال توسط دو برادر امن نگاه داشته شد اما در زمان جنگ داگور براگولاخ ارتش مورگوت استحکامات آنان در آگون را درهم شکست و سرزمین کله‌گورم را تاراج کرد. او به همراه کوروفین به جنوب و غرب گریخت تا آن هنگام که به تالارهای نارگوتروند به نزد فینرود رفتند.

  • دوران اقامت در نارگوتروند، سالهای ۴۵۵ تا ۴۶۵ دوره اول:

فینرود به گرمی از پسرعموهایش استقبال کرد. مدت زمانی کله‌گورم و کوروفین با خوشحالی در ناگورتروند اقامت داشتند و روزگار را به شکار اروکها و گرگهایی که به خود جرات تجاوز به مرزهایی آنان داده بودند، می گذراندند. در آن دوران آنان اربابانی قدرتمند بودند که نفوذ و قدرتشان در قلمرو فینرود رو به فزونی بود. قبل از گذشتن زمانی طولانی، برن به دوریات آمد و یاری فینرود برای یافتن سیلماریل‌ها را طلب کرد. سوگند فئانور سبب می شد که کله‌گورم هر کوششی برای جستجوی سیلماریل‌ها را به مبارزه بطلبد، اما فینرود نیز در بند سوگندی بود که برای باراهیر پدر برن خورده بود. برای وفای به عهد او نارگوتروند را به همراه برن ترک کرد و اداره آنرا بر عهده برادرش اورودرت گذاشت. کله‌گورم و کوروفین در غیاب فینرود از نفوذ خود استفاده کرده و عملا فرمانروایان پنهان نارگوتروند شدند.

زمانی در وقت شکار در میان زمینهای محافظت شده الفها، آنان به لوتین برخوردند که در جستجوی برن از پدرش در دوریات می گریخت. کله‌گورم دریافت که ازدواج با دختر یکی از مقتدرترین پادشاهان بلریاند مایه قدرتی عظیم است، پس لوتین را فریب داد و با وعده کمک او را به ناگوتروند کشاند و زندانی کرد. سپس پیغامی ساختگی برای تینگول فرستاد و درخواست خود را مطرح کرد. اگرچه دو برادر از لوتین شنیده بودند که برن و فینرود بدست سائورون گرفته شده و در برج تول-این-گائورت اسیرند، اما قصد نجات آنان را نداشتند و براین عقیده بودند که مرگ فینرود سبب افزایش قدرت آنان خواهد شد. اما هوآن سگ شکاری کله‌گورم، با نافرمانی از اربابش به لوتین کمک کرد تا از دست دو برادر بگریزد و در پی برن به شمال برود. اگرچه او بعدها به نزد کله‌گورم بازگشت اما اعتماد میان آن دو از بین رفته بود. در مدتی که هوآن از نارگوتروند دور بود به همراه لوتین سائورون را شکست داده و برج تول-این-گائورت را ویران کرده بودند. پس از ویرانی برج تعداد زیادی از زندانیان سائورون آزاد گشته و وقت بازگشت داستان سرنوشت فینرود را بازگفتند. فریب و توطئه‌ی دو برادر آشکار شد و مردمان نارگوتروند دوباره بسوی شاه حقیقی‌شان اورودرت متمایل شدند. کله‌گورم و کوروفین از نارگوتروند اخراج شده و تنها و بدون همراه آواره سرزمین بلریاند گشتند.

  • بازگشت از سرزمین شمال، سالهای ۴۶۵ تا ۵۰۰ دوره اول:

پس از تبعید از نارگوتروند، دو برادر رو به سوی شمال و شرق، بدنبال سرزمینی برای حکمرانی به سمت هیمرینگ رفتند که برادر بزرگترشان مایدروس هنوز ارباب آنجا بود. هنگام سفر در گوشه کنار بره‌تیل، از بازگشت برن و لوتین به جنوب باخبر شدند و راه را برآنان بستند. در دفاع از لوتین هوآن از کله‌گورم روگرداند و علیه او جنگید. کوروفین اسبش را از دست داد و دوبرادر سوار بر یک اسب به شرق گریختند. پس از سفر از میان دیمبار و نان-دانگورتب، سرانجام به سرزمین مایدروس رسیدند. کله‌گورم مدت زیادی در آنجا نماند، چراکه مدتی بعد مایدروس الفهای بلریاند را متحد کرد و جنگ معروف نیرنات-آرنویدیاد بوقوع پیوست. کله‌گورم بهمراه آنان بشمال راند و در میانه جنگ مجروح شد. اولدور نفرین شده به الفها خیانت کرد، سپاه مایدروس درهم شکست و پراکنده شد. کله‌گورم و برادرانش جان بدربردند و به کوه دولمد در شرق بلریاند گریختند و همچون آوارگان بمدت ۳۰ سال در آنجا ماندند. در آن دوره برن و لوتین در جنوب در جزیره تول‌گالن در میان رودخانه آدورانت ساکن بودند و سیلماریلی از تاج ملکور را در تملک خود داشتند. اگرچه پسران فئانور سوگند خورده بودند که جواهر را بجویند، اما هیچکدام جرات تعدی به آن جزیره مقدس را نداشتند، پس صبر کردند. سرانجام برن و لوتین درگذشتند و سیلماریل به دیور جانشین تینگول در دوریات به ارث رسید. پسران فئانور درخواست کردند که دیور جواهر را به آنان بازپس دهد، اما دیور سرباز زد. پس برادران ارتشی آراستند و به تالارهای منگروت حمله کردند. در آنجا کله‌گورم بدست دیور بقتل رسید، اگرچه دیور و کوروفین و کارانتیر نیز کشته شدند.

نکته:

معنی تحت‌الفظی نام او چابک-عجول بنظر می رسد. اما تغییر موقت آن به کله‌گورن، شاید به این معنی ست که تالکین قصد آن را نداشته که این معنی را برای نام او حفظ کند (تاریخ سرزمین میانه، جلد۵، راه گمشده و دیگر نوشته ها ۳، لغت‌شناسی).