وقایع

نفرین ماندوس (پیشگویی هراس انگیز در مورد سرنوشت نولدور)

«اگرچه ارو مرگی از برای شما در ائا مقرر نداشته است و شما را از بیماری آسیبی نیست، اما کشته میشوید، و کشته خواهید شد: از زخم سلاح و شکنجه و اندوه ….»

از نفرین ماندوس

کوئنتا سیلماریلیون فصل ۹-حدیث گریختن نولدور

پس از تعقیب در جاده ای طولانی بسوی شمال در خارج از والینور و در امتداد سواحل خالی از سکنه آمان، فئانور و نولدوری که از او پیروی کرده بودند، شخصی عجیب را که بر صخره‌ای بر فراز آن‌ها قرار داشت یافتند کسی که از یک پیشگویی که از طرف والار فرستاده شده بود سخن گفت. اگرچه برای برخی این شخص شناخته شده نبود، ولی تصور می‌رود که خود ماندوس بوده است و بنابراین کلماتی را که ماندوس گفت در زمانهای مختلف به عنوان نفرین یا تقدیر ماندوس یا پیشگویی شمال شناخته می‌شود.

این نفرین بیشتر بر فئانور و بقیه کسانی که سوگند به محافظت از سیلماریل ها خورده بودند گذاشته شد اما آینده تاریکی را برای نولدور پیشگویی کرد که پر از خیانت، حوادث غمبار و مرگ بود. حتی به کسانی که زنده ماندند چیزی وعده داده نشد جز محو شدن در برابر فرزندان کوچک‌تر (انسان‌ها) که در شرف بیدار شدن در سرزمین میانه بودند.

برادر ناتنی فئانور، فینارفین تحت تأثیر کلمات پیشگویی قرار گرفت و به همراه تعداد زیادی از پیروان به والینور بازگشت هرچند که خود فئانور پیام والار را نپذیرفت و از دریای بزرگ عبور کرد و به سرزمین میانه بازگشت. نفرین ماندوس خیلی زود کار خود را شروع کرد: خود فئانور در زمان کوتاهی پس از اینکه در بلریاند ساکن شد، کشته شد و بقیه کسانی که از او پیروی کرده بودند در اثر نفرین ماندوس به شکلی سقوط کردند.

بیداری آدمیان (پیدایش آدمیان در هیلدورین)

تکاپوی اولین آدمیان در شرق سرزمین هیلدورین. آدمیان نخستین یا فرزندان کوچکتر ایلوواتار اولین‌بار یک هزاره پس از اِلفها و در هنگامه بازگشت نولدور از غرب به سرزمین‌میانه، دیده شدند. اولین اِلفها در تاریکی سرزمین میانه و زیر نور ستارگان از خواب بیدار شدند، از اینرو ترسی از تاریکی و شب نداشتند. آنان چنان عاشق ستارگان بودند که والا ارومه چنین نامیدشان: مردمان ستاره.
آدمیان نخست پس از پیدایش آفتاب بپا خواستند و اِلفها به انان لقب فرزندان آفتاب یا بیمناکانِ شب دادند. اگرچه غالب تاریخ اولیه آدمیان در شایعات و افسانه‌ها گم شده، اما گفته شده ملکور در ابتدای بیدار شدنشان به نزد آنان آمد و طلب بیعت و وفاداری کرد. بنظر می رسد عده زیادی از آنان بواسطه قدرت و افسونگری ملکور فریفته شده و داوطلبانه به او خدمت کردند. بدینسان تاریکی بر سالهای ابتدایی بیداری مردمان سایه افکند و ملکور و بعدها سائورون انان را سرسپردگانی مشتاق یافتند.
چون خورشید اول‌بار از غرب سرزمین میانه طلوع کرد، بسیاری از آدمیان به سمت سرزمین‌های غربی راندند و در سراسر سرزمین‌میانه پراکنده شدند. سه خاندان از این آدمیان نخستین به کوه‌های آبی رسیدند و با گذر از آن به بلریاند وارد شدند. اینان اجداد سه خاندان اداین و متحدان الدار در جنگ با ملکور بودند.

نبرد خویشان (جنگ داخلی گوندور)

جنگی داخلی، که از اتفاقات داخلی گوندور در اواسط دوران سوم سرچشمه گرفت. الداکار، پسر پادشاه والاکار و ویدوماوی از مردمان شمال بود، ادعای او بر تاج و تخت گوندور به خاطر دورگه بودن و اینکه خون مردمان شمال را داشت، توسط کاستمیر به چالش کشیده شد، کسی که خود از تبار سلطنتی بود و می توانست سلطنت گوندور را طلب کند. کاستمیر توانست تاج و تخت را غضب کند، ولی فقط ده سال بر آن تکیه زد، قبل از آنکه الداکار بازگردد و حق خود را از او بستاند.

نبرد شاخ آواز (نبرد بین روهان و ایزن گارد درگودی هلمز)

سارومان نیرومند به افراد روهان در گودی هلمز یورش برد. روهیریم به خاطر نفوذ هورن‌های جنگل فنگورن در بیشتر بخش‌ها پبروز شدند.