خانه - فرهنگ نامه - فهرست موضوعی

فهرست موضوعی

راداگاست (جادوگر قهوه‌ای)

تاریخ: نامیرا؛ راداگاست در سال ۱۰۰۰ دوران سوم به سرزمین میانه آمد، و حداقل تا سال ۳۰۱۸ همان دوران در آنجا باقی ماند؛ از سرنوشت نهایی او اطلاعاتی در دست نیست.

نژاد: آینور

گروه: مایار در خدمت یاوانا

محل اقامت: روسگوبل در مرزهای سیاه‌بیشه

معنی: آدونایی به معنی «مراقبت‌گر حیوانات»[۱]

دیگر نام‌ها: آیوندیل

عناوین دیگر: رام‌کننده پرندگان، قهوه‌ای، احمق، ساده

 

یکی از پنج ساحر، که گفته می‌شود چهارمین نفر از آنها بود که به سرزمین میانه وارد شد. به‌سان افراد فرقه‌اش یک چوبدستی و رنگی شاخص داشت (در این مورد رنگ قهوه‌ای). وی در سال‌های اولیه‌ی زندگانی‌اش در والینور دوست حیوانات و پرندگان بود (که در آنجا آیوندیل، به معنی دوستِ پرنده، خوانده می‌شد) و زمینه‌ی تخصصش، چیزهای زنده‌ی سرزمین میانه بود.[۲] او همچنین درکنار دانش عظیمی از رستنی‌ها و گیاهان، توانایی ایجاد توهم را هم داشت.[۳]

مانند بقیه‌ی اعضای فرقه‌اش وظیفه‌ی یاری الف‌ها و انسان‌ها را در برابر تاریکی را داشت. در سرزمین میانه او همراهی با حیوانات و پرندگان را به مردمی که برای یاری آن‌ها فرستاده شده بود ترجیح داد و موفقیت کمی دست یافت. او در روسگوبل در کنار مرزهای جنوبی سیاه بیشه، نزدیک دول گولدور سکنی گزید اما در آینده بنا به دلایلی آنجا را رها کرد. همچنین به‌نظر می‌رسد در حمله‌ی شورای سفید به دول گولدور در سال ۲۹۴۱ دوران سوم هم سهیم بوده است.

راداگاست در نبرد حلقه تقریبا نقشی نداشت و تنها کار و اثری بر جای گذاشت، فرستادن گوایهیر با اخبار به اورتانک بود که ناخواسته به فرار گندالف کمک کرد و همچنین احتمال می‌رود گاهی عقاب‌ها را در موقعیت‌های خطیر نظیر نبرد دروازه‌های سیاه فرستاده باشد که البته مدرکی در دست نیست.

از سرنوشت راداگاست پس از سقوط سائورون هیچ اطلاعاتی وجود ندارد. با اینکه او در شکل دادن مقاومت در برابر ارباب تاریکی شکست خورده بود اما هیچ کجا منع بازگشتش به آمان ذکر نشده است و به نظر می رسد که در بین چیزهایی که در سرزمین میانه به آن ها علاقه داشت، مانده باشد.

یادداشت‌ها:

[۱]

[۲]

[۳]

خرگوش

حیوانی خزدار با گوش های‌دراز که گوش‌بلند هم خوانده می شود و مانند امروز به فراوانی در سرزمین میانه یافت می‌شده و یکی از غذاهای مورد علاقه‌ی هابیت‌ها بوده است.

پنگولود

در باب پنگولود گفته می‌شود بعد از فئانور و رومیل بزرگترین زبان‌شناس و تاریخدان نولدور بود.

او که حاصل ازدواج بین سیندار و نولدور بود، در نوراست متولد شد و بعدا همراه تورگون به گوندولین آمد و در شهر پنهان ساکن شد. بعد از سقوط گوندولین به سیریون رفت و در آنجا سرگذشت بلریاند را نوشت و سرگذشت والینور نوشته‌ی رومیل را تصحیح کرد. در سیریون تا میتوانست نوشته‌های کرتی و اطلاعات بازماندگان دوریات را ترجمه و منتقل کرد.

در لیندون ساکن شد و دونه‌داین توانستند از آثارش نسخه‌هایی تهیه کنند. در دوران دوم به گیل‌گالاد خدمت کرد و از معدود الف‌هایی بود که به خزد‌-دوم رفت و خوزدول، زبان دورف‌ها را فرا گرفت.

پس از نبرد الف‌ها و سائورون و سقوط اره‌گیون به جزیره تول‌اره‌سئا رفت وآنجا ساکن شد. او آخرین زبان‌شناس و تاریخ‌دان نولدور بود که سرزمین میانه را ترک گفت.

آنایره

آنایره همسر فین‌گولفین بود که او را در گریختن نولدور از والینور همراهی نکرد. اطلاعات بسیار اندکی از او وجود دارد و نام وی در سیلماریلیون که با ویرایش کریستوفر تالکین منتشر شده نیامده است.

او یکی از الف‌های نولدور بود اما آمان را به دلیل دوستی نزدیکی که با ائارون داشت (دخت اولوه یکی از الف‌های تله‌ری و همسر فینارفین) ترک نکرد.

نام وی کوئنیایی و به معنی مقدس‌ترین/قدسی‌ترین بوده و از دو بخش آن- به معنی صفت -ترین و آیره به معنی قدسی تشکیل شده است.

او چهار فرزند به نام‌های فین‌گون، تورگون، آره‌دل و آرگون داشت. از میان فرزندانش، تورگون (و همسرش اِلن‌وه) اورا بیش از بقیه دوست و گرامی می‌داشت.

مه‌لت

مِه‌لِت نام پرستار (دایه) ائارندیل، فرزند ایدریل کلبریندال و تور، طی هفت سال آغازین از عمر اوست که، در شهر پنهان گوندولین سپری شد.