خانه - کتابخانه - روابط‌عمومی

روابط‌عمومی

مصاحبه با سید ابراهیم تقوی، مترجم و پژوهشگر ادبیات کهن ژرمنی و آثار تالکین

مصاحبه با سید ابراهیم تقوی، مترجم و پژوهشگر ادبیات کهن ژرمنی و آثار تالکین

-مصاحبه کننده: منصوره صادقی

۱. با سلام و وقت بخیر خدمت شما، سید ابراهیم تقوی عزیز. قبل از هر چیز ممنون از این که قبول کردید وقت‌تان را به آردا اختصاص بدهید. خودتان را کمی برای همراهان‌مان معرفی می‌کنید؟

سلام وقت شما هم بخیر. همچنین سلام به همه‌ی بچه‌های آردا و طرفداران ارباب تالکین در ایران. من هم ممنونم از شما که من را قابل دانستید، برای آردا هر وقت که بتوانم در خدمتم.

سید ابراهیم تقوی هستم. متولد ۱۳۶۴ در تهران و کارشناس ارشد زبان و ادبیات آلمانی با تمرکز بر ادبیات قرون وسطای آلمان. فکر می‌کنم فعلا همین معرفی بس باشد تا ادامه‌ی مصاحبه.

۲. آقای تقوی فعالیت‌های اینترنتی شما در زمینه ادبیات گمانه‌زن و به صورت تخصصی آثار تالکین، از کجا شروع شد؟

احتمالا در مصاحبه‌های قبلی هم گفته باشم و چیز جدیدی نیست. من آن موقع در سایت cloob.com برای خودم می‌گشتم و در صفحه‌ای برای طرفداران تالکین چیزهایی می‌نوشتم و از دایره‌المعارف آردا چیزهایی ترجمه می‌کردم و می‌گذاشتم. تا این که بانو آرون آمد و گفت سایتی به نام آردا هست و بیا آنجا. اینطوری شد که من وارد فروم آردا شدم -آن موقع هنوز فروم بود- در اولین گردهمایی طرفداران آردا در پارک شفق با بچه های آکادمی فانتزی آن زمان -که الان گروه ادبیات گمانه زن هستند و نمی‌دانم همچنان وجود حقوقی شاید نداشته باشند، اما روابط و دوستی‌هایش پابرجاست- دیدار داشتم. اینطور بود که همکاری‌ام را با آکادمی هم شروع کردم و خلاصه راهی بود که تهش رسید به این جایی که الان هستیم.

۳. با آثار تالکین قبل از ورود به فروم آردا آشنایی داشتید؟ چطور و با چه ترتیبی شروع به خواندن کتاب‌ها کردید؟

آشنایی که بله. خوب قضیه مربوط به سال ۸۴-۸۳ می‌شود.

شروع آن به زمانی برمی‌گردد که من هنوز دبیرستان بودم. سال ۲۰۰۰ – ۲۰۰۱ بود که فیلم ارباب‌حلقه‌ها آمد. راستش همه چیز از پخش دوبله ارباب حلقه ها (یاران حلقه) از صدا و سیما شروع شد و دو برج و بازگشت شاه هنوز منتشر نشده بود. من از طرفی از فیلم و دنیای فانتزی که به تصویر کشیده بود، خیلی لذت برده بودم و از طرف دیگر مانده بودم که چرا تمام نشد و چرا داستان به سرانجام نرسید. آن زمان دسترسی خوبی هم به اینترنت نداشتم ولی در نهایت کاشف به عمل آمد که سه گانه‌ای در کار است.

کاملا اتفاقی در یک فروشگاه کتاب یاران حلقه را دیدم و خریدم و مدت کمی بعد از آن دو برج و بازگشت شاه هم با ترجمه آقای علیزاده عزیز بیرون آمد. آن‌ها را خواندم و یادم هست در ویژه نامه نوروزی سال ۸۴ مجله همشهری جوان پرونده چهار-پنج قسمتی و سه چهار صفحه‌ای، در مورد پس زمینه داستان ارباب‌حلقه‌ها و داستان‌هایی که در سیلماریلیون بود، کار شده بود و آن هم بیشتر کنجکاوی من را برانگیخت. با همان دسترسی محدود اینترنتی شروع به گشتن در فروم‌ها کردم و کم کم از این طریق اطلاعاتم کمی بیشتر شد. تلاش کردم سیلماریلیون انگلیسی را بخوانم اما هنوز انگلیسی‌ام به قدری خوب نبود که بتوانم آن را بفهمم و ترجمه آن بعدتر -فکر می‌کنم سال ۸۶ یا ۸۷ با ترجمه آقای علیزاده در آمد و بعد هم خودم به فرزندان هورین دست بردم.

۴. یادتان هست در چه سالی و چطور عضو فروم آردا شدید؟

بله همانطور که عرض کردم سال ۸۳ یا ۸۴ به واسطه بانو آرون عضو فروم شدم و اسمی را انتخاب کردم که فکر نمی‌کنم در هیچ کدام از گروه‌های طرفداری تالکین هیچ کس برای خودش انتخاب کرده باشد و نام هالباراد یکجورهایی اختصاصی برای خودم باقی ماند. (خنده)

روخوانی کتاب «قصه‌های ناتمام» توسط سید ابراهیم تقوی مراسم رونمایی از کتاب در کنار رضا علیزاده مترجم اثر

روخوانی کتاب «قصه‌های ناتمام» توسط سید ابراهیم تقوی مراسم رونمایی از کتاب در کنار رضا علیزاده مترجم اثر

 

۵. چطور شد که فعالیت‌های شما به ترجمه یکی از محبوب‌ترین کتاب‌های تالکین در ایران منجر شد، یعنی «فرزندان هورین». به ما بگویید چرا سراغ این کتاب رفتید؟ اتفاقی بود یا به خاطر علاقه و معیارهای شخصی دنبالش کردید؟

عارضم به خدمت‌تان که در کنار جذابیت‌هایی که خود داستان‌ها و نوشته‌های تالکین دارد، همیشه چیزی که من را بیشتر از قبل هم جذب این آثار می‌کرد ارتباط و نشانه‌هایی از تاثیر پذیری از ادبیات حماسی و اساطیر اسکاندیناوی و اساطیر ژرمنی بود. من قبل از آشنایی با تالکین، با اساطیر نورس به خصوص حلقه افسانه و ساگاهای مربوط به زیگورد یا زیگفرید، وولسانگا ساگا، سرود نیبلونگ، ادا و… مقداری آشنا بودم. راستش داستان تورین تورامبار را قبل از انتشار فرزندان هورین -در سال ۲۰۰۷- در سیلماریلیون مطالعه کردم و فکر می‌کنم این داستان بین سایر داستان‌های تالکین، بیشترین شباهت را از نظر الگوهای داستانی به همان ادبیات مورد علاقه‌ی من دارد. این است که تورین و کلا فرزندان هورین برای من همیشه ادبیات ویژه‌ای دارد.

به لطف سعید جلالی پور از بچه های فروم آردا (احتملا اولین لگولاس آردا) که همان سال ۸۴ به قول ما از فرودگاه‌های خاکستری پرید و به آمریکا مهاجرت کرد، کتاب فرزندان هورین خیلی سریع (دو هفته بعد از انتشار) به دستم رسید. نه به قصد ترجمه کتاب و صرفا به عنوان هدیه‌ای به طرفدار ارباب تالکین، کتاب را به من رساند و مدتی دست من بود و به بانو آرون هم نشانش دادم. او هم قصد ترجمه‌اش را داشت، منتها فرصت نکرد. من مدتی در کارگاه‌های ترجمه و داستان نویسی آکادمی هم شرکت می‌کردم و مقداری اعتماد به نفس پیدا کرده بودم و اولین بار قسمتی از کتاب را از فصل مرگ بلگ ترجمه کردم و در کارگاه خواندم و بچه‌ها استقبال کردند و اینطوری شد که به فکر ترجمه کل کتاب افتادم. طبیعتا با توجه به حق پیشکسوتی آقای علیزاده اول از او اجازه خواستم. آقای علیزاده هم خیلی لطف داشتند و استقبال کردند. گفتند شش فصل اول تا سر داستان حدیث میم دورف را  از کتاب داستان‌های ناتمام ترجمه کرده‌اند و بقیه‌ی کتاب را به من سپردند.

ترجمه‌ام رابه آقای علیزاده دادم و کار ویراستاری رویش انجام دادند و کتاب به اضافه حدیث تور و آمدن او به گوندولین، توسط انتشارات روزنه منتشر شد.

۶. اگر می‌توانستید کتاب دیگری از تالکین ترجمه کنید، آن چه کتابی بود و چرا؟

بدم نمی‌آمد «افسانه زیگورد و گودرون» را ترجمه کنم. همانطور که عرض کردم چیزی که به علاقه و شوق من نسبت به نوشته‌های تالکین اضافه می‌کرد، رگه‌هایی از افسانه‌های نوردیک و وایکینگ‌ها و ژرمنیک در داستان‌ها بود و به طبع خود تالکین نسخه ویراستاری شده‌ای به زبان امروزی با نظم مشخص از یکی از این افسانه‌ها یعنی «زیگورد و گودرون» ارائه داده است، برای من خیلی جذاب بود. هر چند که ترجمه سختی خواهد بود اما اگر یک روز بخواهم کتاب دیگری از تالکین ترجمه کنم، فکر می‌کنم «افسانه زیگورد و گودرون» از اولین گزینه‌هایم باشد.

 

۷. شما هم در مقام مترجم و هم در مقام خواننده، آثار فارسی تالکین را مطالعه کردید. به نظرتان در چه موردی می‌شود بیشتر از متن این کتاب‌ها لذت برد؟

در مورد لذت بردن نمی‌توانم برای دیگران تعیین تکلیف کنم اما چیزی که آثار تالکین همیشه خود من را جذب کرده است، شاید همان جمله معروف بانو گالادریل باشد که «در گوشه گوشه دنیا عشق و اندوه به هم آمیخته است». این همراهی امید و اندوه و در عین حال دست از تلاش برنداشتن همیشه برای من خیلی جذاب و عزیز بود.

 

۸. ما از آقای تقوی در آینده باز هم ترجمه‌یی می‌بینیم -چه از آثار تالکین و چه سایر نویسنده‌ها-؟

راستش من هم امیدوارم ببینید!

خودم هم امیدوارم بتوانم کتاب‌های دیگری ترجمه و چاپ کنم. یک ترجمه دیگر در مورد اساطیر دارم که متاسفانه به خاطر یک سری مسائل، روی دستم مانده و چاپ نشده است اما در برنامه‌ام هست که یک ترجمه انجام بدهم که… اگر اجازه بدهید بیشتر توضیح ندهم و بگذارم یک مقدار سوپرایزش سر جایش بماند. البته حالا خیلی مانده تا بخواهد به انتشار برسد اما من این وعده را به شما می‌دهم که به اسم «سید ابراهیم تقوی» حداقل یک ترجمه‌ی دیگر در کار خواهد بود. امیدوارم حداکثر تا سه سال آینده. منتها ترجمه‌یی ماندگار است از اثری که برای من و افرادی که علاقه‌یی شبیه به من دارند، جای خالی آن همیشه در زبان فارسی احساس می‌شده.

سید ابراهیم تقوی در کنار مزار جی. آر. آر. تالکین و همسرش ادیت مری برت

سید ابراهیم تقوی در کنار مزار جی. آر. آر. تالکین و همسرش ادیت مری برت

 

۹. شما سال‌های اخیر را خارج از ایران اقامت داشتید. در آلمان هم با طرفداران تالکین ارتباطی داشتید؟ این ارتباط به چه شکل بوده است؟

من از انتهای سال ۹۴ برای ادامه تحصیل به آلمان آمدم و اینجا اولین طرفدار تالکینی که با آن ملاقات داشتم، یکی از استادانم بود که در نهایت با او پایان نامه ارشدم را هم نوشتم و الان در تدارک شروع دکتری با همین استاد، خانم دکتر کلینگر، هستم. بارها اعلام کرده‌ام که در مقایسه با ایشان من اصلا جرات نمی‌کنم به خودم طرفدار تالکین بگویم. اصلا طرفداری از تالکین را ایشان در مقایسه با من به سطح دیگری رسانده‌اند!

اما با گروه‌های طرفداری تالکین، ارتباط کمی داشته‌ام. بخشی از آن به خاطر مشغله شخصی، درس و کار همزمان بود و هم این که من در شهر پوتستان ساکن بودم و چسپیده به برلین است، اما  به هر حال رفت و آمد و ارتباط مداوم بین این دو شهر و ارتباط با گروه‌های طرفداری در برلین سخت بود. راستش دوره‌ی کوتاهی در همین سال ۲۰۱۹ ارتباطی با این گروه‌ها از نزدیک داشتم. منتها چندان جذبم نکرد.

نمی‌دانم شاید بخشی از آن به این خاطر باشد که اکثرشان تالکین را به آلمانی خوانده‌اند و من اصلا ترجمه‌ی آلمانی تالکین را دوست ندارم. با توجه به این که ترجمه آلمانی با تایید خود تالکین انجام شده است، نمی‌شود زیاد به آن ایراد گرفت اما من با این که اسم «بگینز» به «باتلین» ترجمه شده باشد، یا «بگ‌اند» به  «زک‌اند» ترجمه شده باشد، اصلا نمی‌توانستم ارتباط برقرار کنم و یک‌جورهایی من را زده کرد. اما با انجمن تالکین در ارتباط هستم و عضو انجمن هستم و با یک سری از دوستانی که از طریق انجمن پیدا کرده‌ام، ارتباط بیشتری دارم.

 

۱۰. جو طرفداری آنجا را نسبت به جوی که در ایران هست چطور می‌بینید؟ چه تفاوت‌هایی وجود دارد و به نظرتان انجمن‌های ایرانی چطور می‌توانند از آن ها الگو بگیرند؟

راستش چیزی که در جو طرفداری اینجا به نسبت ایران من دوست داشتم، آزادانه تر بودن شیوه‌های طرفداری است. می‌دانم اصلا قابل قیاس نیست اما من طرفداران تالکین را در اروپا و آلمان مقداری خلاق‌تر دیده‌ام تا در ایران. در ایران تک و توک پیش آمد که دوستانی کار هنری بر اساس داستان های تالکین انجام بدهند. زیورآلات، نقاشی و… این را من در اروپا خیلی بیشتر دیدم و علاوه بر این در رشته‌های هنری مختلف مانند تئاتر یا کارهای طنز با ته مایه‌ی آثار تالکین. این تفاوت مهمی است که نسبت به جو طرفداری در ایران می‌دیدم.

نمی‌گویم که باید الگو بگیرند اما به نظرم قضیه جذاب‌تر می‌شود اگر طرفداران ایرانی تالکین هم یک مقدار در این زمینه خلاق‌تر می‌بودند.

سید ابراهیم تقوی در مراسمی دوستانه با برخی از اعضای آردا

سید ابراهیم تقوی در مراسمی دوستانه با برخی از اعضای آردا

 

۱۱. معروف است که از هر چه بگذریم سخن دوست خوش‌تر است. اگر موافق باشید سراغ حضور شما در بنیاد تالکین برویم. بفرمایید که شروع این اتفاق از کجا و به چه شکل کلید خورد؟

من زمانی که شروع به مطالعه و نوشتن اولین پیش‌نویس‌ها برای پایان نامه‌ی کارشناسی ارشدم کردم، با همان خانم دکتر کلینگر تصمیم گرفتیم که کار تحقیقاتی بنویسم در مقایسه‌ی یکی از آثار تالکین با ادبیات قرون وسطی به خصوص ادبیات حماسی قرون وسطای آلمان و همان موقع‌ها بود که من تازه در انجمن  تالکین عضو شده بودم (اواخر سال ۲۰۱۸) که با خانم دکتر کلینگر صحبت کردم که نظرشان چیست که من این مقاله را برای آن‌ها بفرستم، اگر قبول کنند آن وقت من می‌شوم اولین ایرانی که در انجمن تالکین سخنرانی کرده و خیلی استقبال کردند. واقعا نمی‌دانم چطور از ایشان تشکر کنم. فارسی متاسفانه بلد نیست که این را بخواند (خنده) و قدردانی من را بداند منتها من مراتب قدردانی خودم را همیشه به اطلاعش خواهم رساند.

او استقبال کرد و من چکیده ای از چیزی که قصد داشتم بنویسم -چون هنوز خود پایان نامه کامل نبود- من چکیده را برای انجمن تالکین فرستادم که پذیرفته شد. از شانس من از سال ۲۰۱۹ شروع به دادن بورسیه‌هایی به یک سری از دانشجوها کرده بودند -چه دانشجوهای دکترا و چه دانشجوهای ارشد که کار تحقیقاتی می‌کردند- که بیایند و نتیجه تحقیقات‌شان را در برنامه‌های انجمن تالکین ارائه کنند و یک مقدار بار اقتصادی قضیه بر دوشم سبک شد.

البته کمک‌های خانم دکتر کلینگر هم در این میان غیر قابل انکار است. چون راستش یک بار سفارت انگلیس ویزای من را رد کرد و مجبور شدم دوباره با مدارک اضافی درخواست ویزا بدهم و هزینه‌ها بالا رفت اما بخشی از آن را بورسیه تقبل کرد و بخشی دیگر را با کمک خانم دکتر کلینگر توانستم از دانشگاه به عنوان هزینه‌های سفر آکادمیک بگیرم. اینطور شد که ما به انجمن تالکین رفتیم.

 

۱۲. شما افراد مطرح و شناخته شده‌ی زیادی را -در زمینه‌ی آثار تالکین- آنجا ملاقات کردید. دیدار با کدام یک از این افراد برای‌تان منحصر به فرد بود؟

راستش ملاقات با «تام شیپی» به عنوان خفن‌ترین تالکین‌شناس حال حاضر دنیا خیلی جالب بود. آدم خوش مشربی هم بود. تام شیپی همیشه جایگاه خاصی دارد.

اما به یاد ماندنی‌ترین‌ها دوتاست. اولی زمانی است که من از یکی از سالن‌های سخنرانی بیرون آمدم و با «الن لی» روبرو شدم. چشم‌هایم گشاد شد و سرم را پایین آوردم تا نشان روی سینه‌اش را بخوانم و مطمئن شوم که بله خود الن لی است. و خود الن لی از دیدن چهره و واکنش من خنده‌اش گرفت. این خیلی به یاد ماندنی شد.

اما در درجه‌ی اول، عزیز دل آقا برایان سیپلی حضور دارد. نمی‌دانید چه مرد نازنینی است. از خوش مشربی و خوش صحبتی و همه‌ی این‌هایش که بگذریم، چیزی که خیلی ملاقات با برایان سیپلی را در خاطراتم ماندگار کرد، این بود که من با برایان سیپلی صحبت کرده بودم و خیلی علاقه نشان داده بود به سخنرانیم بیاید. منتها روز سخنرانی نتوانست بیاید و فردای آن روز که اختتامیه‌ی کنفرانس بود و از همه خداحافظی می کردیم که نخود نخود هر که رود خانه‌ی خود، برایان سیپلی من را که دید با کلی عذرخواهی بغلم کرد و گفت «خیلی دوست داشتم سخنرانیت بیام ولی می‌دونی من یه پیرمرد هفتاد ساله‌ام و شب قبلش هم تا ساعت دوازده ما رو اینجا نگه داشته بودن. نمی‌تونستم بیام.»

برایان سیپلی واقعا آدم دوست داشتنی است…!

سید ابراهیم تقوی و برایان سیبلی در مراسم 50 سالگی انجمن تالکین

سید ابراهیم تقوی و برایان سیبلی، نویسنده و محقق برجسته در دنیای تالکین، در مراسم ۵۰ سالگی انجمن تالکین

 

۱۳. موضوع انتخابی شما «پیش‌آگاهی حماسی مُلهَم از ادبیات قرون وسطی در فرزندان هورین» بود. کمی درباره این موضوع و دلایل انتخابش برایمان بگویید.

خوب رشته‌ی من زبان و ادبیات آلمانی بود و داشتم سعی می‌کردم تخصصم را روی قرون وسطا بگذارم. و در اولین قدم پیشنهادی که به خانم دکتر کلینگر دادم -چون آن موقع تازه کتاب برن و لوتین در آمده بود- یکی از الگوهای روایی ادبیات قرون وسطا معروف به اگزوگامی (دیگر همسری) که برای ازدواج کردن سفری طولانی می‌کنند  و از جای دیگری همسر انتخاب می‌کنند ، و قصدم این بود که این الگوی روایی را در ادبیات قرون وسطا با الگوی داستان برن و لوتین مقایسه کنم.

خانم دکتر کلینگر گفتند این هم شدنی‌ست ولی مگر تو فرزندان هورین را به فارسی ترجمه نکردی؟ چرا روی آن کار نمی‌کنی که با توجه به ترجمه کردن، شناخت بهتری از آن داری.

دیدم حرف حساب جواب ندارد و در کلاس‌هایی که گذرانده بودم، کمی مطالعه بیشتر کار را به اینجا رساند که الگوی روایی پرولپسه (آلمانی) یا پرولپسیس (انگلیسی) که معنی‌اش می‌شود همان پیش آگاهی که چیزی در داستان، اتفاقات جلوتر و انتهای داستان را لو می‌دهد. ساختاری که در سرود نیبلونگ به چشم می‌خورد. من هم بیشتر تمرکزم را روی سرود نیبلونگ گذاشتم.

در داستان های تالکین جاهای دیگری هم هست اما در فرزندان هورین به طور اخذ نقش خیلی مهمی دارد. حرف اصلی پایان نامه‌ی من این بود که نفرین مورگوت در داستان فرزندان هورین در واقع هیچ کاری نمی‌کند. هیچ اتفاقی در داستان نمی‌افتد که ما بتوانیم بی هیچ شکی به نفرین مورگوت ربطش بدهیم. بحث اختیار و آزادی در دنیای تالکین و بحث انگیزش منطقی روایت در نهایت من را به این نتیجه رساند که نفرین مورگوت بیشتر از این که جزئی از ساختار روائی داستان باشد، یک پیش آگاهی حماسی برای ایجاد همدلی نسبت به قهرمان تراژیک داستان در مخاطب است.

 

۱۴. به عنوان اولین ایرانی که به انجمن تالکین دعوت شده بود، از طرف مسئولین آنجا برخورد خاصی با شما می‌شد؟

نه بندگان خدا آنقدر سرشان شلوغ بود که کارشان به اینجا نمی‌رسید که بخواهند با من برخورد خاصی داشته باشند (خنده). اما در صحبت هایمان، وقتی خودم را معرفی می‌کردم خوشحال بودند و تعجب می‌کردند که این بنده خدا از ایران (!) به انجمن تالکین آمده است و عشق ارباب تالکین آدم را از کجا به کجا می‌کشاند. اما برخورد خاصی نبود. همه چیز خیلی خوب بود و ویدیوی یادگاری و سلام از طرف الن لی هم برای بچه های آردا فرستاده شد.

 

۱۵. بعد از این سفر چه تعاملی با طرفداران ایرانی داشتید؟ حتما برای خیلی ها جذاب بوده که شما را به عنوان اولین کسی که چنین تجربه‌یی داشته بشناسند و از شما سوال‌های زیادی داشتند.

تعامل با طرفداران ایرانی که همان بچه های آردا بودند…

ما لایو سخنرانی را در صفحه اینستاگرام آردا گذاشتیم. یک سری سوالات هم گاه و بیگاه پرسیده می‌شد اما خیلی زود فروکش کرد. این هم از شانس ما بود که سخنرانی ما با سقوط پهباد آمریکایی مصادف شد و آنقدر در اخبار همه درگیر آن بودند که نوبت به ایرانی که برای سخنرانی به انجمن تالکین رفته، نمی‌رسید (خنده).

سید ابراهیم تقوی در حال ارائه مقاله خود در مراسم 50 سالگی انجمن تالکین

سید ابراهیم تقوی در حال ارائه مقاله خود در مراسم ۵۰ سالگی انجمن تالکین

 

۱۶. در انجمن تالکین به اثری برخوردید که تا به حال طرفدارها و عموم مردم از آن چیزی نشنیده باشند؟

زیااااد! زیااااد!

چیزهایی که ما اصلا به آن دسترسی نداریم. بگذارید این مثال را بزنم؛ در یاران حلقه قسمتی است که سم آوازی را راجع به یک ترول می‌خواند. این سخنرانی اختتامیه ی کنفرانس بود که «دیمیترا فیمی» که او هم تالکین شناس برجسته‌ای در دانشگاه گلاسکو حساب می‌شود، سخنرانی مفصلی داشت که متن ترانه سموایز گمجی را در دست نوشته‌های تالکین پیدا کرده بود. این که کِی نوشته شده و هم متن و هم ملودی‌اش از ترانه عامیانه انگلیسی که ارتباطی با روباه‌ها دارد الهام گرفته شده است. اصلا اسم سخنرانی جستاری در مورد روباه‌ها در آثار تالکین بود. آن‌ها دیگر خیلی کارهای آکادمیک سنگینی است که فکر نمی‌کنم در ایران برای کسی جذابیت داشته باشد اما موضوع خفنی برای خودش داشت.

 

۱۷. اخیرا مقاله‌یی در سایت آردا منتشر شده با عنوان «داستان نقشه توضیح گذاری شده و معماهای پنهان پروفسور تالکین» که به بررسی ارتباط سرزمین میانه با دنیاهای واقعی می‌پردازد. نظر شما در مورد این مقاله و تئوری‌های مشابهی که سعی می‌کند ارتباطی بین آردا و دنیای ما پیدا کنند، چیست؟

راستش در مقابل همچین نظریاتی سوالی که همیشه برای من مطرح می‌شود، این است که «خوب که چی؟» از این که مثلا کوهستان‌های اطراف موردور، شکل‌شان با کوه‌های هیمالیا و پامیر شباهت دارد یا آن جزیره در هند، با جزیره فالاس نزدیک پایین گوندور شباهت دارد، گمان نمی‌کنم نتیجه‌ای حاصل شود که تاثیری در فهم بهتر آثار تالکین داشته باشد یا لذت بیشتری به ما بدهد.

تجربه نشان داده است که همچین نظریاتی به سمت محکوم و متهم کردن تالکین به نژاد پرستی یا همچین چیزهایی می‌شود که من درک نمی‌کنم چرا اصلا باید به همچین سمتی رفت. وقتی در خود آثار تالکین این همه چیز هست که می‌توان از آن لذت برد و راجعبش تحقیق کرد به نظرم نقض غرض می‌آید که چنین شباهت‌هایی را مطرح کنیم. در نهایت حتی فرض کنیم تالکین این را از دنیای واقعی الهام گرفته باشد. از این هیچ نتیجه‌یی که به فهم بهتر آثار کمک کند، نمی‌شود گرفت.

من نمی‌گویم این موضوعات بد است و طبیتا جذاب است که بفهمیم در نقشه چنین شباهت‌هایی وجود دارد یا آدم راجع به الهامات تالکین خیال پردازی کند، اما بیشتر از این فکر نمی‌کنم وقت گذاشتن برایش و پی گرفتنش جایگاه معقولی داشته باشد.

 

۱۸. فکر می‌کنم این که تالکین از شاهنامه الهام گرفته هم به کرات به گوش‌تان خورده باشد. در این زمینه چه نظری دارید و اگر کسی این سوال را بپرسد، جواب‌تان چه خواهد بود؟

اشاره می‌کنم به حرفی که تام شیپی در سخنرانی‌اش گفت و این که تالکین وضعیتی استثنایی دارد. هیچ نویسنده‌ی دیگری نیست که بیوگرافی و زندگی‌اش اینقدر برای ما مشخص باشد و از آن اطلاعات داشته باشیم. برای بعضی روزهای زندگی تالکین ما به تفکیک ساعت می‌دانیم که تالکین در آن چه کرده است. موضوع این سخنرانی کتاب یک محقق ایتالیایی با همکاری تام شیپی بود و این آمار تک‌تک کتاب‌هایی که در کتابخانه تالکین بود را در آورده بود و سعی کرده بود سرنوشت تک‌تک‌شان را مشخص کند. این که ما بدانیم تالکین چه کتاب‌هایی خوانده و از چه کتاب‌هایی تاثیر گرفته خیلی مهم است.

یکی از سوالاتی که دوستان در صفحه اینستاگرام آردا می‌پرسیدند همین بود که آیا تالکین از شاهنامه تاثیر گرفته یا نه و جواب من این بود که ما سند و مدرکی نداریم که تالکین از شاهنامه تاثیری گرفته باشد. واکنش ها عجیب بود؛ ناراحت می‌شدند یا همان دوست جای دیگری کامنت گذاشته بود که «شما بیا و به این بابا که میگه تالکین از شاهنامه نگرفته، بگو چرا تالکین از شاهنامه الهام نگرفته!»

این اصرار را نمی‌فهمم! انگار من دوست ندارم تالکین از شاهنامه الهام گرفته باشد و سعی می‌کنم این را پنهان کنم. از قدیم گفته‌اند کف دست مو ندارد، بیا و بکن! وقتی شاهدی نداریم که از شاهنامه الهام گرفته است، بحث تمام است.

 

۱۹. به جز آثار تالکین، چه فانتزی‌های دیگری هست که دنبال می‌کنید؟

الان مدتی است که مقداری از خواندن آثار داستانی فاصله گرفته‌ام. فکر کنم آخرین کارهای فانتزی که خواندم سه جلد اول سری ویچر بود. کارهای نیل گیمن را هم کم و بیش دنبال می‌کنم. آخرین کتابی که از نیل گیمن خواندم American Gods و Good Omens بود. این آثار را دنبال می‌کنم منتها الان بیشتر تمرکزم روی تاریخ ژرمن‌های عهد باستان است. بیشتر به خاطر پادکستم ژرمانیا است که اگر کسی به تاریخ ژرمن‌ها و تاریخ اروپا به خصوص ژرمن‌ها علاقه دارد، فکر می‌کنم بتواند از پادکستم لذت ببرد.

 

قبل از سوال پرسیدن، شخصا به عنوان یکی از طرفداران گیمن ذوق خودم را ابراز می‌کنم!

۲۰. به نظرتان بزرگ‌ترین لذتی که این آثار به مخاطب‌های‌شان می‌دهند چیست آقای تقوی؟ چرا فانتزی و در وسعت بیشتر، ادبیات گمانه‌زن برای من و امثال من اینقدر جذاب شده که حتی وقتی زندگی پر دغدغه و شلوغی را می‌گذرانیم، هنوز التیامی برای روح و روان‌مان محسوب می‌شود؟

راستش یک سری از آثار فانتزی به خصوص آثار تالکین که الان موضوع صحبت‌مان هستند، یک سری الگوهای قهرمانی و اسطوره‌ای را باز تولید می‌کنند که این ها تبدیل به کهن الگوهای قهرمانی شده‌اند به خاطر این که روی همه‌ی آدم‌ها تاثیر می‌گذاشتند. این که روی روان ما این تاثیر را دارند، به خاطر استفاده از الگوهای روایی است که از زمانی که بشر خاطره دارد این تاثیرات را روی ذهنش داشته‌اند و نیاز به چنین الگوهایی که خیلی از هیجان و خطرها و حالت‌های قهرمانانه دوران پیش از مدرنیته را دیگر نداریم.

زندگی‌ها خیلی به نسبت یکنواخت و کم فراز و نشیب شده و من همیشه برای همچین موضوعی عکسی اینترنتی را مثال می‌زنم از آدمی معمولی که با عینک و پیراهن و شلوار راه می‌رود و کبوتری را می‌بیند و سایه خودش روی دیوار، شوالیه‌ای با شمشیر و سپر و زره و سایه‌ی کبوتر تبدیل شده به یک اژدها. به نظرم این خیلی خلاصه علت جاذبه‌ی ادبیات فانتزی را بیان می‌کند.

 

۲۱. به نظرتان چرا ادبیات حماسی و باستانی ایران که قدمت خیلی بیشتری دارد، محبوبیتی کمتر دارد؟ چطور می‌شود به معرفی و بررسی‌اش پرداخت که مثل بقیه‌ی آثار، بین طرفداران ادبیات ژانری محبوب شود؟ اصلا چنین پتانسیلی را در این موارد مشاهده کرده‌اید؟

راستش راجع به این قضیه قبلا صحبت کرده‌ام که این اتفاق بیافتد و از ادبیات حماسی ایران اقتباسی شود و روایتی بشود که به صورت بین المللی موفق شود و توجه‌ها را به میراث ادبی ایران جذب کند، مهم‌ترین مانع سر راهش به نظرم دیدگاه زیاد از حد متعصبانه به این آثار است. و این آثار را انگار توی یک محفظه شیشه‌ای گذاشته‌اند که هیچ کس اجازه ندارد به آن دست بزند.

ادبیات دوران پیش از مدرنیته با ادبیات مدرن تفاوت زیادی دارد. شخصیت پردازی به اندازه‌ای که در ادبیات مدرن هست، در ادبیات قدیم نیست. خیلی از الگوهای روایی، خیلی از الگوهای منطقی تفاوت دارند. صرفا تصور کنید کسی بیاید با اقتباس از داستان های شاهنامه به عنوان مثال، داستانی بنویسد و شروع به شخصیت پردازی کند و یک صفت منفی به شخصیتی مثل رستم نسبت دهد. رسما فردا صبح پاسداران ادبیات و میراث فارسی فرهنگی ایران سرش را بریده‌اند و روی سینه‌اش گذاشته اند!

من معتقدم که بزرگ‌ترین مانع سر این کار، دیدگاه زیاد از حد متعصبانه به آثار قدیم است و البته یک‌طرفه هم به قاضی نرویم، نویسنده‌ای که می‌خواهد از این آثار اقتباس کند، باید خیلی با آن آشنایی داشته باشد. اگر تالکین از اساطیر اسکاندیناوی و ادبیات حماسی قرون وسطای انگلیس و آلمان چنین دنیای شگفت انگیزی خلق کرده که همه ی دنیا طرفدار دارد، تالکین استاد کرسی فیلولوژی دانشگاه آکسفورد بود. ادبیات حماسی قرون وسطا را از بالا تا پایین می‌شناخت و آنقدر تسلط داشته که می‌توانسته مفاهیم را از آن بردارد و دست کاری کند و در آثار خودش بازتاب دهد.

صد البته که برای نوشتن چنین اثری در ادبیات ایران هم حالا نه استاد کرسی ادبیات، اما در این حد با آثار آشنا باشد که بتواند بدون صرفا کپی برداری و گرته برداری از آن استفاده کند.

سید ابراهیم تقوی و تد نسمیت به همراه بوکمارک‌های اختصاصی آردا که با نقاشی‌های ایشان ساخته شده بودند

سید ابراهیم تقوی و تد نسمیت، تصویرگر مشهور آثار تالکین، به همراه بوکمارک‌های اختصاصی آردا که با نقاشی‌های ایشان ساخته شده بودند

 

۲۲. کمی در مورد پروژه شفاهی تالکین برای خوانندگان بگویید. این پروژه چطور شروع شد و استقبال از آن برای‌تان راضی کننده بود یا خیر؟

پروژه‌ی تاریخ شفاهی طرفداران تالکین (Oral History Of Tolkien Fandom) پروژه‌ای در دانشگاه مارکت در وینسکانسین آمریکا اجرا شده است. کتابخانه این دانشگاه بخش اعظم دست‌نوشته‌های تالکین را نگهداری می‌کند. در زمان حیات تالکین خیلی از این دست‌نوشته ها خریداری شده و به آنجا منتقل شدند و از این نظر به قولی زیارت‌گاهی برای طرفداران تالکین محسوب می‌شود. از دانشگاه مارکت آقای بیل فلیس در کنفرانس تالکین ۲۰۱۹ بخشی از تحقیقاتش را ارائه داد و از جمله به این پروژه اشاره کرد. در خود کنفرانس اطلاع رسانی می‌شد که اگر کسی قصد شرکت در این پروژه و انجام مصاحبه‌ای سه دقیقه‌ای را دارد، با ما تماس بگیرد.

من خودم داوطلب شدم و این مصاحبه را انجام دادم اما قبل از آن با بیل فلیس صحبت کردم و خیلی آدم خوش مشرب و دوست داشتنی بود. خیلی ذوق زده شد از این که در ایران هم طرفداری تالکین چنین ابعادی دارد و اشاره کرد دوست دارد یکسری از مصاحبه‌ها را به زبان مادری طرفدارها ضبط کند. طرفداری ممکن است باشد که انگلیسی‌اش خوب نباشد یا اصلا بخواهد به زبان مادری‌اش مصاحبه کند. این شد که با هم در ارتباط ماندیم و هماهنگ و برای جمع آوری مصاحبه های فارسی اطلاع رسانی کردیم.

راستش استقبال راضی کننده نبود. فکر می‌کردم استقبال بیشتری شود ولی در نهایت سه یا چهار مصاحبه توانستیم بگیریم. البته در خبر منتشر شده نوشته بودیم که اگر می‌خواهید مصاحبه را به انگلیسی بدهید، نیازی به تماس با من نیست و خودتان مستقیما با پروژه تماس بگیرید. فکر می‌کنم در نهایت شش-هفت نفر از ایران مصاحبه را ارائه دادند. نه استقبال راضی کننده نبود.

 

۲۳. شما امسال یکی از داوران جایزه ادبیات گمانه‌زن بودید، این یعنی به مطالعه‌ی حداقل پنج اثر ایرانی پرداختید. نظر کلی شما در مورد آثار ایرانی امسال و به صورت کلی تمام آثار ایرانی اخیر چه بوده است؟

الان دو سال پیاپی شد که من برای جایزه نوفه داوری می‌کنم. امسال آثار به نسبت سال قبل خیلی بهتر بود. سال قبل چیزی که آزار دهنده بود -امسال همچنان وجود داشت ولی خیلی کمتر آزار دهنده بود- عجله و بی حوصلگی عجیبی بود. نویسنده زمینه چینی کرده و شخصیت ها را پرداخت کرده بود، پیچش داستانی ایجاد کرده بود و بعد خیلی سریع با حالت سرهم بندی و ماست مالی، سر و ته داستان را هم می‌آورد. گاهی اوقات هم اصلا سر و ته داستان را هم نمی‌آورد و آدم را به قول معروف در خماری می‌گذاشت. امسال داستان‌ها از این نظر خیلی بهتر بودند.

هنوز برایم استفاده از یک سری المان‌های ایرانی در آثار برایم غریب است و این که غریب است خودش نشانه خوبی است. یک کار جدیدی دارد انجام می‌شود و امسال آثار خیلی بهتر بود.

 

۲۴. اگر بخواهید لیست گزیده‌یی معرفی کنید از کتاب‌هایی که علاقه‌مندان باید بخوانند، چه کتاب‌هایی شاملش می‌شود؟

لیست کلی یا از آثاری که در جایزه نوفه داوری کردم؟ بین آثاری که در نوفه داوری کردم اثری بود که در ذهنم خیلی ماندگار شد، سرمه سرا، که به نظر من خیلی خوب از یکسری المان‌های وحشت ایرانی استفاده کرده بود. یک شخصیتی بود که می‌آمد و وضو می‌گرفت و من از آن صحنه‌ها لذت می‌بردم و ترس را زیر پوستم احساس می‌کردم. خیلی خوب توانسته بود با تصویرسازی در قالب کلمات ترس را انتقال بدهد.

 

۲۵. ده سال دیگر، سید ابراهیم تقوی خودش را کجا و در چه شرایطی می‌بیند؟

اوه ده سال دیگر… اگر عمر و قسمتی باشد و زنده باشیم امیدوارم آن موقع دکتری را گرفته باشم و ترجمه‌ای که آنجا منتشر می‌شود و توانسته باشم در تحقیقات راجع به تالکین و ادبیات قرون وسطا حداقل کارهایی به چاپ رسانده باشم. فکر می‌کنم این مهم ترین هدفم در این راستاست.

سید ابراهیم تقوی در محل مراسم 50 سالگی انجمن تالکین

سید ابراهیم تقوی در محل مراسم ۵۰ سالگی انجمن تالکین

 

۲۶. فکر می‌کنید جامعه هواداری تالکین در ایران در مسیر درستی پیش می‌رود؟ یا چه چیزی نیاز دارد که بتواند در مسیر درستش باشد؟

مسیر و درست غلطی نمی‌توانم تعریف کنم. وقتی که طرفداران تالکین از مسیری لذت می‌برند، این که یک طرفدار تالکین که من باشم، خوشش بیاد یا نیاید چندان تغییری در موقعیت ندارد. من با بچه های آردا و طرفداران تالکین همچنان کم و بیش در ارتباط هستم، دورهمی هایشان را دارند -البته در قضیه کرونا این محدود شده و بیشتر ملاقات ها اینترنتی شده- راجع به تالکین صحبت می‌کنند، یکسری ها آثار هنری مربوط به تالکین خلق می‌کنند، من خیلی از این استقبال می‌کنم. علاقه‌مندی به تالکین ایدئولوژی نیست که بگویم مسیر درست یا غلط دارد. طرفداری همه موضوع این است که افراد این آثار را دوست دارند و از این آثار لذتی می‌برند و در زندگی‌شان استفاده می‌کنند. با آن کارهای هنری انجام می دهند، زندگی اجتماعی‌شان را تحت تاثیر قرار می‌دهد، هر چی که خودشان لذت می‌برند آن کار درست است.

 

۲۷. به دوستانی که مایل‌اند در دنیای تالکین و در ارتباط با ادبیات گمانه‌زن فعالیتی داشته باشند، چه پیشنهادی می‌کنید؟

این صحبت را من دقیقا با یکی از بچه ها داشتم که کارش طراحی و نقاشی است و اعتماد به نفس چندانی نداشت. در عین ناامیدی و استرس حتی اگر فکر می‌کنند در آن سطح نیستند، می‌شود با انجام دادن کارشان و ارائه کارشان با آن مقابله کرد. دوست نقاش‌مان در مورد رفتن من به انجمن تالکین می‌گفت و جواب من این بود که تو هم کارهایت را انجام بده و بهترین کارهایت را بفرست. از کجا معلوم؟ شاید تو هم توانستی آثارت را طوری که می‌خواهی به کسانی  که می‌خواهی نشان بدهی و موفقیتی به دست بیاوری. به نظرم بزرگترین مانع سر راه موفقیت بین‌المللی در زمینه آثار تالکین عدم اعتماد به نفس و جرات مقابله با شکست و ترس از شکست است که باعث می‌شود افراد وارد عمل نشوند و به نظر من این با روح آثار ارباب تالکین در تضاد است.

خیلی خوشحال می شوم اگر دوستان دیگری در ایران اثری می‌نویسند و ویدیویی خلق می‌کنند و طراحی می‌کنند یا می‌خوانند، این ها را منتشر کنند و فکر می‌کنم حداقلش این است که اگر خیلی هم موفق نشود و نترکاند، تعدادی از افراد این را می‌بینند و خوش می‌گذرد.

این مهم ترین توصیه ی من است؛ کارهای‌تان را انجام بدهید و کارهای‌تان را به این و آن ارائه بدهید و برای انجمن تالکین یا جای دیگری بفرستید. بالاخره دیده می‌شود.

 

ممنون از این که وقت‌تان را در اختیار ما گذاشتید

برای‌تان آرزوی موفقیت و سلامتی روزافزون داریم.

 

من هم ممنونم از لطفی که آردا و بچه های آردا همیشه به من داشتند. امیدوارم به زودی یک بار دیگر همدیگر را ببینم. همیشه با ارباب تالکین و آثارش محشور باشید.

مصاحبه با فرزین سوری، منتقد و فعال در زمینه ادبیات گمانه‌زن

مصاحبه کننده: منصوره صادقی

۱.با سلام و وقت بخیر خدمت شما، فرزین سوری عزیز. قبل از هر چیز ممنون از این که قبول کردید وقت‌تان را به آردا اختصاص بدهید. خودتان را کمی برای همراهان‌مان معرفی می‌کنید؟

سرویراستار انتشارات پیدایش و سردبیر وبسایت مجله‌ی سفید هستم و دبیر جایزه‌ی نوفه. اما علاقه‌ی شخصی من به ترجمه‌ی ادبی است که معمولاً هم کتاب کامل ترجمه نمی‌کنم و بیشتر برای مجلات مختلف داستان‌های کوتاهی که واقعاً دوستشان دارم را ترجمه می‌کنم. از نوشتن لذت می‌برم و به طور خاص در مورد بخش‌هایی از زندگی می‌نویسم که آدم‌ها را کمی قلقلک بدهد و شاید حتی مخالف جریان فکری غالب باشد. به نظرم اینطور نوشتن لذت بیشتری دارد. بیشتر فعالیتم در زمینه‌ی ادبیات به خصوص ادبیات علمی‌تخیلی بوده ولی از نوشتن در مورد رسانه‌های دیگر مثل گیم هم لذت می‌برم.

۲.می توانیم بگوییم فعالیت‌های اینترنتی‌تان از آکادمی فانتزی شروع و حالا به مجله سفید ختم شده است؟ در این سال‌ها این بخش از کارتان چه روندی را طی کرده و در چه مجموعه‌هایی بوده؟

فعالیت اینترنتی من با مجله‌ی شگفت‌زار و عضویت در تحریریه‌ی ادبی این مجله آغاز شد. فعالیت اینترنتی امروز من متوجه مجله‌ی سفید است. مجله‌ای که قرار است در آن به ترتیب متفاوتی به چیزها و از خلال متن فارسی نگاه کنیم. تجربه‌ای که شاید بجز با خواندن خود سفید نه قابل توضیح و نه قابل ترجمه باشد.

ولی واقعیت این است که بیشتر فعالیت من ربط زیادی به اینترنت ندارد هرچند مثل هر انسان قرن بیست‌ویکمی دیگری اینترنت بخشی از زندگی من است. بیشتر فعالیت من به جوایز ادبی مثل جایزه‌ی ادبی نوفه و جایزه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن برمی‌گردد و البته جلسات حضوری مختلفی که در آن به نقد کتاب و صحبت در مورد ادبیات پرداخته‌ایم. البته مجله‌ی کاغذی سفید هم به صورت فیزیکی موجود است. فعالیت اینترنتی شاید همیشه یک بخشی از زندگی یک علاقمند به ژانر باشد. ولی فعالیت فرومی پیوسته‌ای نداشته‌ام و خیلی زمان کافی برایش نگذاشته‌ام؛ هرچند می‌دانم که لذت‌بخش و جذاب است و لطف خودش را دارد.

۳.علاقه به این ژانر از ادبیات که ما از اصطلاح گمانه زن یا ژانری برایش استفاده می‌کنیم از کی در وجود شما شکل گرفت؟ (نیاز به جرقه یا نقطه‌ی اوجی داشت؟)

احتمالاً با استرید لیندگرن و کتاب «برادران شیردل» عاشق ادبیات فانتزی شدم ولی نمی‌دانستم چنین اشتقاقی بین ژانر‌های ادبی وجود دارد و حتی اسم فانتزی را هم نمی‌دانستم. فکر می‌کنم با هری پاتر برای اولین بار و به صورت خودآگاه متوجه شدم که چیزی به نام ادبیات فانتزی وجود دارد. متوجه شدم کشش عمیقی به این مدل ادبیات دارم و مدام دنبال آثاری در ژانر مشابه بودم. برای هم‌سن‌های من شاید انتخاب‌های زیادی موجود نبود و مسیری که طی کردم شاید برای خیلی‌ها آشنا باشد. بعد از هری‌ پاتر، دارن شان و ارباب حلقه‌ها و آرتمیس فاول و دریازمین (نوشته‌ی ارسلا کی لگویین) موجود بودند.

علاقه‌ام به ادبیات علمی‌تخیلی خیلی بعدتر و در سنین دانشگاه و درگیر شدن بیشترم با نوشتن و آکادمی فانتزی شروع شد. الان به نظرم ادبیات فانتزی برایم مثل قبل لذت‌بخش نیست ولی ادبیات علمی‌تخیلی را خیلی فعالانه دنبال می‌کنم و گمانه‌زنی در مورد انسان و پدیده‌هایی که حاصل زندگی در جوامع امروزی هستند از خلال شیشه‌ی بعضی‌وقت‌ها تاریک‌تر علمی‌تخیلی، بارها جذاب‌تر است. هرچند اگر از من بپرسید کتاب مورد علاقه‌ام چیست، احتمالاً در هر دوره‌ی زندگی‌ام یک کتاب فانتزی را به شما می‌گویم نه علمی‌تخیلی.

۴.شما به عنوان مترجم، نویسنده و ویراستار فعالیت می‌کنید. بیشتر با کدام ناشرها همکاری داشته‌اید و به واسطه کارتان سطح آثار ادبی ادبیات ژانری (ایرانی نسبت خارجی یا هر کدام به صورت مجزا) را چطور می‌بینید؟ تعدادی از آثارتان را هم برایمان معرفی کنید.

من با انتشارات پیدایش به طور متمرکز و تحت عنوان سرویراستار همکاری می‌کنم. کار من در نتیجه بیشتر انتخاب آثار و و تأیید یا رد مترجم و نویسنده است. همکاری‌هایی تحت عنوان مترجم و ویراستار و مشاور با انتشارات‌هایی از قبیل تندیس، پریان، پرتقال، محراب قلم و… داشته‌ام.

ویرایش‌های من مربوط به مجموعه‌های وحشت و ادبیات ژانری در انتشارات پیدایش هستند. ولی بیشتر کار من به صورت مترکز بر انتخاب کتاب و مترجم است. بنابراین شاید چندان کارنامه‌ی فیزیکی و قابل لمس جالبی نداشته باشم. کار من چند مرحله قبل از تولید فیزیکی کتاب شروع می‌شود و مربوط به عاملیت ادبی برای نویسنده‌ها و مترجمین و سامان‌دادن آن‌ها و کمک به ایشان برای بهبود متون است.

به نظرم مقایسه‌ی سطح ادبیات فارسی و مثلاً انگلیسی (تنها زبان دیگری که بلدم) بی‌مورد است و در خیلی موارد غیر ممکن است. ولی مثلاً در ادبیات نوجوان یا به قولی یانگ ادالت که بیشتر فعالیت من مترکز بر این حیطه است، مشخصاً نویسندگان ضعیف‌تر، داستان‌های ضعیف‌تر، ادبیات ضعیف‌تر و زبان تکنیکی ضعیف‌تری داریم و احتمالاً اگر منظور رقابت با مشابه خارجی باشد، راه درازی است و رقابت بی‌موردی به نظر می‌رسد. می‌شود در نظر گرفت که ادبیات فارسی یانگ ادالت اگر قرار است شکل بگیرد نیازی ندارد دقیقاً همان بخش از بازار را پر کند. می‌توان تصور کرد که لزومی ندارد نویسنده‌های ما دقیقاً فانتزی بریتانیایی یا آمریکایی را بخواهند شبیه‌سازی کنند یا ادبیات وحشت فارسی ممکن است متفاوت از مشابه جهانی‌اش باشد. ادبیات غریب یا ویرد فیکشن فارسی می‌تواند ربطی به ادبیات دهه‌ی بیست آمریکا (پس از گوتیک) نداشته باشد و یک چیزی ویژه‌ی بوم ما باشد. به نظرم اگر مقایسه را کنار بگذاریم شاید جرأت بیشتری هم برای تولید مستقل و فارغ از قیاس‌های بی‌جا داشته باشیم.

۵.اگه موافقید همین ابتدای کار سراغ سفید برویم. شما سردبیر سفید آنلان‌اید؛ این عنوان، چه مسئولیت‌هایی را شامل می‌شود؟

تقریباً مشابه سردبیر هر مجله‌ی دیگری. فعالیت غیر معمولی نیست و مثلاً شامل شکار هیولاهایی که توسط فرقه‌های طرفدار کطولحو احضار شده‌اند نمی‌شود. احتمالاً بیشتر از هرچیزی فکر کردن به سفید است. این که چه کار می‌خواهیم بکنیم و دوست داریم چه کارهایی را انجام بدهیم و بعد جلسه‌های مختلفی می‌گذاریم که در مورد مطالبی که می‌نویسیم صحبت می‌کنیم و مطالب را برای هم می‌خوانیم و در مورد این که چطور بهتر شوند صحبت می‌کنیم و از هم ایده می‌گیریم. پس شاید بیشترین کاری که می‌کنم فکر کردن و صحبت کردن و دعوا کردن است. در کنار آن انتخاب مطلب و صحبت با مترجم و نویسنده و گاهی ویرایش و نوشتن و ترجمه کردن. منتها فکر کردن و جلسه رفتن احتمالاً مسئولیت رسمی من است. بقیه‌اش مثل بقیه‌ی اعضای سفید جزو علاقمندی من است و نه وظیفه‌ام.

۶.جرقه سفید کاغذی از کجا خورد و چه چیزها یا چه کسانی باعث شدند ما اولین مجله گمانه زن ایرانی را داشته باشیم؟

راستش ما همیشه دوست داشتیم یک مجله‌ی کاغذی هم داشته باشیم و از دوران آکادمی در فکر این موضوع بودیم. حتی تصور می‌کردیم که روزی مجله‌ی شگفتزار کاغذی را خواهیم داشت. بارها به صورت جداگانه یا به صورت گروهی در ویژه‌نامه‌های مختلف مختص ادبیات ژانری با گروه‌های مختلف و مجلات کاغذی مختلفی همکاری کردیم. منتها به خاطر ماهیت غیرانتفاعی فعالیت آکادمی و در نبود اسپانسر مالی، هرگز موضوع مجله‌ی کاغذی ممکن نشد. در گروه سفید که بسیاری از اعضای آکادمی فانتزی هم در آن حضور دارند هم میل به این موضوع بود اما تا مدت‌ها سفید هم جنبه‌ی اقتصادی نداشت. اما با همکاری ما با نشر پیدایش این موقعیت پدیدار شد که مجله‌ی ژانری به صورت کاغذی بالأخره اتفاق بیفتد. تیمی که در این ماجرا بودند خیلی بزرگ است و از همه‌ی آن‌ها ممنونیم. ولی سردبیر مجله‌ی کاغذی محمدرضا ایدرم است و مدیر مسئول این مجله مریم طائب. تحریریه‌ی آن شامل رضا پوردیان، آرمان سلاح‌ورزی و ارس یزدان‌پناه، محمد سوری و خود من می‌شود.

این مجله هم به ادبیات گمانه‌زن و وضعیت انسانی می‌پردازد ولی باز هم به ترتیبی که شاید در بدایت امر غیر معمول به نظر برسد.

شماره‌ی سوم سفید، در مورد داستان پریان است و ارتباط خیلی واظح‌تری با ادبیات ژانری دارد.

۷.در مورد جشنواره نوفه برایمان بگویید که دبیرش هستید. امسال هم شاهد برگزاری‌اش هستیم؟

امسال دور دوم نوفه برگزار خواهد شد. نوفه جایزه‌ی ادبی‌ای است که در آن یک آکادمی داوری متشکل از پنجاه تا صد نفر فعال ادبیات ژانری، رمان سال ادبیات گمانه‌زن را انتخاب می‌کنند. شاید مهم‌ترین تفاوت جایزه‌ی نوفه با جوایز مشابهش این است. ما سعی داریم سلیقه‌ی خواننده‌ی فارسی ادبیات معاصر را شبیه‌سازی کنیم و به ترتیبی به مخاطب این پیام را برسانیم که اگر پیگیر جدی ادبیات ژانری هستید، ما این آثار را به شما پیشنهاد می‌کنیم و باید از وجود این نویسنده‌ها خبر داشته باشید.

واقعیت این است که خیلی از خواننده‌های ادبیات ژانری به کل از ادبیات ژانری فارسی امید بریده‌اند و این موضوع قابل درک است. سال‌هاست که تولیدات فارسی ژانری در حد تقلید خام‌دستانه‌ی آثار ژانری خارجی متوقف بوده‌اند و خیلی وقت‌ها وقتی از من می‌پرسیدند که زبان فارسی چه آثاری در زمینه‌ی علمی‌تخیلی یا فانتزی دارد، نمی‌توانستم پاسخی بدهم. این روند به نظرم از سال ۹۵ تغییر کرده. ما شاهد انتشار آثار ژانری هستیم و مهم‌تر از همه این که انتشارات‌های ایران ادبیات ژانری را به رسمیت می‌شناسند و انتشارات‌های مهم هر کدام یک بخش ادبیات ژانری تألیفی برای خودشان تشکیل داده‌اند. چشمه؛ آگاه؛ پیدایش و ققنوس تنها شروع قضیه هستند و مطمئنم که انتشارات‌ها یکی یکی متوجه اهمیت ادبیات داستانی‌ای که برخلاف معمول بیانیه‌ی حزبی و نوستالژی ابتر نیست می‌شوند.

۸.چقدر از واکنش‌ها نسبت به نوفه راضی بودید و این درصد رضایت باعث چه تغییرات جدیدی در برگزاری می‌شود؟

به نظرم با توجه به این که بار اولی بود که برگزار می‌شد استقبال خوبی از نوفه شد و در ضمن در شناخته‌شدن نویسنده‌های برگزیده بین جامعه‌ی هواداری فارسی اثر قابل توجهی داشت.

تغییر خاصی در برگزاری نوفه ایجاد نشده. صرفاً تصمیم گرفتیم آکادمی داوری امسال حتی بزرگ‌تر باشد. هرقدر بتوانیم جامعه‌ی داوری را بزرگ‌تر کنیم احتمالاً مخاطب هم راحت‌تر به لیست پیشنهادی ما اعتماد می‌کند. پارسال پنجاه نفر داور پنج کتاب را انتخاب کردند و این یعنی هر کدام از این کتاب‌ها ارزش خوانده شدن را دارند. علاوه بر این که سلیقه‌ی مشخصی را به خواننده عرضه می‌کنند و شاید به مخاطب نشان دهند که در حال حاضر وضعیت ادبیات ژانری در ایران چیست و به کدام سمت می‌رویم. هر چه بیشتر این موضوع محل توجه قرار گیرد، کار نوفه درست‌تر انجام شده است.
بخش‌های فرعی نوفه هم امسال داوران بیشتری خواهند داشت.

۹.یکی از نقل قول‌های شما در جشنواره نوفه این بود که «ادبیات گمانه زن ایران در حال شکل گیری است» (جمله دقیق‌اش یادم نیست). فکر می‌کنید چقدر با اوج کار فاصله داریم و برای رسیدن به آن اوج هر شخص به عنوان نویسنده، طرفدار، مترجم و… چه نقشی دارد؟

جمله‌ی دقیق این بود که ادبیات ژانری ایران مثل جنینی است که می‌رود که دست و پا پیدا کند ولی این که در نهایت چه موجودی از آن زاده خواهد شد، محل گمانه‌زنی است. واقعیت این است که من انتظار ندارم جنس بدیل فانتزی و علمی‌تخیلی و وحشت خارجی تولید کنیم. فکر می‌کنم بیشتر از همه می‌خواهم ببینم تجربه‌ی زیسته‌ی ما به عنوان انسان خاورمیانه‌ای و انسان قرن بیست‌ویکمی چه چیزی است. اگر مانگای فارسی هم به من بدهید دوست دارم بخوانمش یا فانتزی ارباب حلقه‌های فارسی. بدم نمی‌آید همه را از دید نویسنده‌ی فارسی تجربه کنم. منتها استانداردهای حداقلی را هم احتمالاً اگر رعایت کنند خوشحال‌تر و ممنون‌تر هستم.

تصوری از اوج کار ندارم چون به نظرم این مدل تصور کردن ادبیات در کل جالب نیست. یعنی تصور نمی‌کنم جیمز جویس از حمام بیرون بیاید و به الیوت یا پاوند یا ریکور بگوید که رفقا ما چقدر خوبیم امروز ادبیات در اوج است و خاک بر سر بقیه‌ی دوره‌های زمانی که ادبیات در عمق بود. موضوع بیشتر این است که آیا تمایل یا نیازی به وجود چنین ادبیاتی وجود دارد؟ به نظرم بیشتر از این که در مخاطب وجود داشته باشد در نویسنده‌ها وجود دارد. نویسنده‌ها خواهند نوشت و بازار هم منطقاً پاسخش را خواهد داد. این که در نهایت چه چیزی بیرون بیاید شاید ربط مستقیمی به این دارد که جوایز ادبی در شناساندن این نوع ادبیات به مخاطب تلاش کنند.

ولی فارغ از این که در این لحظه‌ی خاص از زمان، آیا مخاطب میلی به این آثار دارد یا ندارد، صرف نوشته شدنش موضوع جالبی است. شاید در آینده مشخص شود که خواندن این رمان‌هایی که در طی این سال‌های مشخص نوشته شده‌اند، آیا تصویری از تجربه‌ی زیسته‌ی ما به عنوان انسان‌هایی که در آن حضور داشتیم به آدم صد سال دیگر می‌دهد یا نه؟ چون به نظر می‌رسد خود ما در لحظه‌ی حال میل چندانی به خواندن در مورد این تجربه نداریم که جای تأسف است. شاید هم چون نویسنده‌های ما در انتقال این تجربه‌ی زیسته شکست خورده‌اند.

۱۰.می توانیم بگوییم شما از معدود فعال‌های ادبیات گمانه‌زن هستید که در صدا و سیما هم حضور داشتید؟ این حضور نشون می‌دهد که توجه‌ها به این قشر جامعه بیشتر شده یا صرفا توجهی گذرا بوده است؟

تصور نمی‌کنم اینطور باشد ولی در هر صورت ممنونم. تصور می‌کنم بیشتر به این برمی‌گردد که جامعه‌ی روزنامه‌نگاری و تولیدات فرهنگی ایران نسبت به ادبیات ژانری توجه بیشتری پیدا کرده و احتمالاً به تجربه‌ی ویژه‌نامه‌های مختلف مجلات در مورد ادبیات ژانری برمی‌گردد. جامعه‌ی بزرگ‌تر ایران هم یحتمل نسبت به ظواهر ژانر فانتزی و علمی‌تخیلی و وحشت آشناتر است و لااقل فشن ظاهری این ژانرها را خیلی ساده تشخیص می‌دهد. آیا توجه مثبتی است؟ آیا پایدار است؟ جواب خاصی ندارم ولی اهمیت زیادی هم ندارد. به هر حال ما به لذت بردن از این ادبیات ادامه می‌دهیم. نه؟

مادربزرگ و عمه‌ی من هم واکینگ دد می‌بینند. این صرفاً نشانه‌ی جدیت رسانه و تأثیرگذاری آن است. وگرنه تصور نمی‌کنم طرفداران ادبیات ژانری خیلی تلویزیون یا شبکه‌ی ۴ تماشا کنند.

۱۱.چند وقت پیش، شما توییتی ارسال کردید که بحثی بزرگ درست کرد به نام چرنوبیل = علمی-تخیلی! احتمالا در این مدت خیلی‌ها به شوخی یا جدی از شما پرسیده‌اند که حالا سریال چرنوبیل واقعا علمی تخیلی است یا نه، ولی سوال ما چیز دیگریست؛ این اتفاق باعث شد تغییر دیدگاهی در مورد نگرش به مفهوم علمی-تخیلی در ایران داشته باشید؟

بله. تصور من این است که واژه‌ی علمی‌تخیلی و واژه‌ی تخیلی در این توییت اشتباه گرفته شدند و اصلاً خود تخیلی خطاب قرار دادن یک سریال که براساس یک واقعه‌ی تاریخی رخ داده، واکنشی را برانگیخت که مد نظر من نبود.

تصور می‌کنم نه فقط کلمه‌ی تخیل همچنان در فرهنگ فارسی منفور و عفین و شنیع است که معادل انواع فحش هم هست. تصور عموم از تخیلی بودن چیزی این است که سطحش را پایین بیاوریم و به شأن آن توهین کنیم. به نظر من به شأن یک باشنده یا مفهوم توهینی نمی‌شود اگر آن را از دریچه‌ی زیبایی‌شناسانه علمی‌تخیلی دید.

یکبار دیگر به من یادآوری شد که ما بخشی احتمالاً منفور هستیم که به علت گفت‌وگوی درون گروهی متوجه میزان نفرت عمومی از موضوع مورد علاقه‌مان نیستیم. بعد از این توییت بسیاری سعی کردند به من توضیح بدهند که علمی‌تخیلی اصلاً چیست. البته این موضوع سال‌هاست که مورد تحقیق من است و انواع دیدگاه‌ها برایش وجود دارند. جالب این بود که برخی از دیکشنری‌های آنلاین برای من تعریف می‌آوردند و می‌گفتند که این علمی‌تخیلی است و دیگر هیچ‌چیز در جهان علمی‌تخیلی نیست. این موضوع باعث تعجب و علاقه‌ی من شد. تا جایی که در رویداد علمی «سار» (چیزی مشابه TED ولی به فارسی) یک تاک کامل به این موضوع پرداختم و سعی کردم توضیح بدهم که این واکنش شدید نسبت به وا‌ژه‌ی «علمی‌تخیلی» از کجا می‌آید. آن‌جا توضیح دادم که اهمیتی ندارد که یک اثر براساس واقعیت باشد یا نباشد و کسی هم شورش نکرد و صندلی‌های سالن همچنان سالم بودند. به نظر می‌رسد مخاطب حرف را سنجیده‌تر انتخاب کرده بودم تا در توییتر.

۱۲.در مورد حضور فارسی زبانان طرفدار ادبیات یا سینما در رسانه‌های اجتماعی یا جنبه‌های ادبی/فرهنگی رسانه‌های اجتماعی چه نظری دارید؟

نظر خاصی ندارم. تصور نمی‌کنم بیش از دیگر حوزه‌ها مضر یا مفید باشد. بخشی از واقعیت لحظه‌ی حال است. امیدوارم اگر می‌شود با رسانه‌های اجتماعی با مردم بیشتر مرتبط شد و به این بهانه بهتر با مخاطب ارتباط گرفت، اینطور شود.

۱۳.با دنیای تالکین که ما آردایی‌ها خیلی به آن علاقه‌مندیم، چقدر آشنایی دارید؟ چقدر توانسته است جذب‌تان کند؟

خیلی زیاد. تصور می‌کنم بخش عمده‌ی نوجوانی من با تالکین و به خصوص کتاب هابیت طی شد که واقعاً نمی‌دانم چندین بار آن را به فارسی خوانده‌ام. به انگلیسی می‌دانم که دو بار. یک بار هم با صدای کریستوفر لی به کتاب صوتی‌اش گوش داده‌ام که موی تنم را سیخ کرد و به جرئت می‌گویم هرگز مجدداً از هیچ اثر فانتزی حماسی‌ای به اندازه‌ی هابیت لذت نبردم. هابیت قصه‌ی پخته و لذت‌بخشی برای آدم‌هایی است که آنقدر بزرگ شده‌اند که یادشان بیاید که اصل لذت از قصه گفتن و قصه خواندن کجا نهفته است. یک جایی در غم و شادی بین سفر کردن و برگشتن به خانه. مطمئنم هر سال باز هم می‌خوانمش. همانطور که هر سال هری پاتر را می‌خوانم.

۱۴.فکر می‌کنید جامعه هواداری تالکین در ایران در مسیر درستی پیش می‌رود؟ یا چه چیزی نیاز دارد که بتواند در مسیر درستش باشد؟

من ارتباط زیادی با هواداران تالکین ندارم و شاید بجز رضا علیزاده که به صورت حرفه‌ای با هم همکاری داریم (که خیلی ربطی هم به تالکین ندارد) و چند نفر از مدیران قدیمی سایت کسی را نمی‌شناسم. بجز ابراهیم تقوی که مدت خیلی زیادی است همدیگر را می‌شناسیم و دوستان نزدیکی هستیم دیگر دوستان آردایی را نه در مقام طرفدار تالکین که بیشتر به صورت دوست و رفیق و انسان معمولی می‌شناسم و تصور نمی‌کنم دست یا پای اضافه داشته باشند.

ولی رفتار عجیبی که در طرفداران تالکین وجود دارد این علاقه‌ی مذهبی‌طور و عجیب‌شان به تالکین و آثارش است که کمترین انتقادی برآشفته می‌شوند و به نظرم باعث می‌شود کمی ترسناک باشند.

۱۵.از تجربه‌ای که با مجموعه‌ی آکادمی فانتزی در برگزاری مراسم‌های مشترک با آردا داشتید برایمان بگویید. این جلسات ادبی چه حال و هوایی دارد و حضور در ‌آن‌ها چقدر می‌تواند برای علاقه‌مندان مفید باشد؟

از لذیذترین مجموعه جلساتی بود که در آن شرکت کردم و فکر می‌کنم چندین بار این جلسه‌ها را برگزار کردیم. در سالگرد تولد تالکین. تقریباً هر سال به مدت سه سال. یک سال هم رضا علیزاده و مراد فرهادپور هم حضور داشتند که جالب بود.

این بجز جلساتیست که در محل انجمن برای رونمایی کتاب‌های مختلف تالکین مثل فرزندان هورین و قصه‌های ناتمام با حضور ابراهیم تقوی و رضا علیزاده برگزار کردیم که خاطرات خیلی خوبی هستند و برخلاف بسیاری از جلسات دیگر رونمایی کتاب یا همکاری با سایر گروه‌ها، اصلاً زحمتی نداشتند و همه‌ی کارهایش با سعه‌ی صدر و حسن نیت انجام شد.

۱۶.ادبیات ژانری سه شاخه اصلی دارد (فانتزی، وحشت و علمی-تخیلی) چه چیزی باعث شده ما اسم فرزین سوری را بیشتر کنار ژانر علمی-تخیلی بشنویم؟

ادبیات ویرد و ادبیات کارآگاهی و بسیاری زیرگونه‌ی دیگر را هم باید به لیست اضافه کنیم. هاروکی موراکامی هم به نظر من ژانری است. تقریباً هر نویسنده‌ای که دوست دارم به نظرم یک بخش گمانه‌زن دارد.

به نظر من ادبیات علمی‌تخیلی هم مثل هر ادبیات دیگری آثار بد و خوب دارد. مثل هر نوع ادبی دیگری می‌تواند از فاصله‌ی نزدیک یا دور و درست یا غلطی به انسان نگاه کند. این که نیازی به گفتن ندارد. پس خنده‌دار است اگر بگویم بهترین ادبیات است و تنها ادبیاتی است که چه و چه می‌کند. این که چرا من شخصاً به این ادبیات علاقه دارم هم ترجیحی شخصی است و نه ورای آن.

اما این که چرا من را بیشتر از همه با این ادبیات می‌شناسید شاید به خاطر این است که ماهیت سفید و گمانه‌زنی و ماهیت ادبیات علمی‌تخیلی خیلی به هم نزدیک می‌شوند و مخرج‌های مشترک فراوانی دارند. مفاهیمی چون چشم‌انداز، گمانه‌زنی در مورد شرایط انسانی دیگرگون، مواجهه‌ی بشر به صورت زبان‌شناختی با فاجعه‌ی طبیعی، تأثیر روایت جریان اصلی و خرده‌روایت‌ها بر زندگی عادی، تکنولوژی نه به مثابه «چگونه کار می‌کند» که به صورت «نسبت ما با آن چگونه است»، معماری و فضاهای شهری و فضاهای بینابینی، نژاد و جنسیت و گرایش جنسی و مذهب و نقش آن‌ در معادله‌های قدرت و مدنیت. این ادبیات همواره مفاهیم متقن و پذیرفته‌شده را به چالش می‌کشد و سعی می‌کند مسیری را به سمت گمانه‌زنی شرایطی جز شرایط موجود، بگشاید. به قول فیلیپ کی. دیک، نویسنده‌ی محبوب من، ادبیات سای‌فای نه در مورد کابوی‌های فضانورد، که در مورد مسئله‌ی غیر ممکن شرایط انسانی و زندگی کردن در جهانی چون جهان ماست. در مورد این است که چطور با واقعیت‌های سرخورده‌ی زیر واقعیتی که به ما تحمیل می‌کنند رابطه داریم و کنار می‌آییم. چطور با سیستم مراوده می‌کنیم. چطور پدیده‌های به ظاهر مسلط را با جابه‌جایی‌های حداقلی می‌توانیم به صورت دیگری ببینیم و اینطور از تحجر و تعصب فاصله بگیریم. به نظرم این کارکرد کلی ادبیات است ولی شاید در هیچ بخشی از ادبیات مثل علمی‌تخیلی متبلور نمی‌شود و مستقیم به آن اشاره نمی‌شود و اینطور مرکزی با آن مواجه نمی‌شویم. ما علمی‌تخیلی نمی‌خوانیم تا «علم» ما زیاد شود. علمی‌تخیلی سال‌های سال است که دیگر در مورد مشخصاً «علم» نیست. می‌شود گفت بیشتر در مورد تخیل «دیگری» و «دیگرنفسی» و «دیگرجایی» است.

۱۷.شما هم برای کودک و نوجوان دوره گذاشتید و هم برای بزرگسالان. کمی در مورد این دوره‌ها بگویید و این که کار با کدام گروه به نظرتان سخت‌تر است و کدام برایتان جذاب تر؟

راستش فرق چندانی نداشت جز این که دید بدون چهارچوب نوجوانان گاهی من را متعجب می‌کند. ولی در کل حرف زدن در مورد علمی‌تخیلی برایم جذاب است و حس می‌کنم شنیدنش هم جذاب است چون این دوره‌ها مدام تکرار می‌شوند و خوشبختانه شنونده‌شان زیاد است.

۱۸.شما سابقه حضور در بعضی مجموعه‌ها و برنامه‌های خارج از ایران را هم داشته‌اید، مثل نمایشگاه فرانکفورت. جو آن جا و دیدگاهشان نسبت به فعالیت‌های ایران را چطور می‌بینید؟

راستش چندان امیدوارکننده نیست. شاید چون هنوز وارد کنوانسیون برن برای رعایت کپی‌رایت نشده‌ایم. امیدوارم با ورود ما به این کنوانسیون جهانی، رابطه‌ی ما با جهان ادبیات رسمی‌تر شود. این موضوع باعث می‌شود ما هم فرصت بهتری برای عرضه‌ی آثار خود به جهان داشته باشیم.

در نظر داشته باشید که فارسی که شکر است و شکر شکن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود، تنها زبان دو کشور است و متکلمانش به زحمت ۱۲۰ میلیون نفرند. قطعاً نیاز است برای ورود به جهان ادبیات، آثار مهم ما به انگلیسی ترجمه شود که به نظرم با سرعتی که باید این اتفاقات نمی‌افتد.

۱۹.فرزین سوری جایگاهش را در ده سال دیگر ادبیات ژانری ایران چطور تصور می‌کند؟

تصور خاص و عجیبی ندارم ولی امیدوارم ده سال دیگر شامل انسان‌ها باشد و هنوز نسل بشر منقرض نشده باشد. در این صورت تصور می‌کنم هنوز به این ادبیات علاقه دارم و هنوز دارم می‌نویسم و ترجمه و ویرایش می‌کنم. دوست دارم تصور کنم که لااقل ده کتاب مورد علاقه‌ی خودم از این ادبیات که قبلاً ترجمه نشده را ترجمه کرده‌ام و دوستان خیلی بیشتری دارم که در این زمینه فعالیت می‌کنند و لااقل یکی دو نفر دیگر که به صورت اختصاصی از این حوزه درآمد دارند مثل خودم. دوست دارم تصور کنم که همین الان هم این امکان وجود دارد و فقط علاقه و یک مقداری صبر نیاز دارد.

۲۰.اگر بخواهید لیست گزیده‌یی معرفی کنید از کتاب‌هایی که علاقه‌مندان باید بخوانند، چه کتاب‌هایی شاملش می‌شود؟

من عاشق جاناتان استرنج و مستر نورل هستم و به نظرم یکی از بهترین کتاب‌هاییست که یک هوادار ادبیات گوتیک و ادبیات ویکتوریایی می‌تواند تجربه کند. ترجیحاً ترجمه‌ی آن را نخوانید که قابل مطالعه نیست.

فکر می‌کنم یکی از بهترین کتاب‌هایی که این مدت از نشر روزنه خوانده‌ام که توصیه می‌کنم هرکسی به ادبیات علاقه دارد بخواندش، کتاب «علمی‌تخیلی» نوشته‌ی «آدام رابرتز» است که کامران برادران رزاز ترجمه کرده که ترجمه‌ی خیلی خوبی است.


کتاب دیگری که دوست دارم بخوانید و امیدوارم مخصوصاً برای کسانی که طرفدار ادبیات ژانری هستند روشنگر باشد، مجموعه مقالات «داستان عامه‌پسند» است که یکی از شماره‌های مجله‌ی ارغنون است که همچنان در بیشتر کتاب‌فروشی‌های معتبر ایران موجود است. یکی از جامع‌ترین مجلدهایی است که می‌توانید در مورد ادبیات ژانری بخوانید و البته مقاله‌ی درباره‌ی داستان پریان تالکین را هم در خود دارد.

خواندن کتاب «فراروایت در ارباب حلقه‌ها» از نشر اطراف را هم توصیه می‌کنم. مترجم آن هم نیما اشرفی است که خوب از پس برگرداندن اصطلاحات تکنیکی کار برآمده.

۲۱.حرف آخرتان برای کسانی که می‌خواهند در این راه فعالیت کنند؟

خوشحالم که به دنبال علاقه‌تان هستید. زندگی در مورد چیزی جز این هم نیست. اما هر انتخابی هزینه‌ای دارد. احتمالاً انتخاب یک شغل ۸ تا ۵ و پنج‌روز هفته این هزینه را دارد که شبیه زامبی‌ها بشوید و بخشی از سیستم. ولی هزینه‌ی فعالیت در حوزه‌ی ادبیات و کارهایی که ثبات ندارند هم این است که باید تلاش بیشتری بکنید و استرس بیشتری را تحمل بکنید. همه‌اش لذت نیست. همه‌اش جذاب نیست و همیشه خوشحال نیستید و احتمالاً تحقیر و توهین‌های زیادی بشنوید و مدام مسخره شوید. ولی مهم نیست. مردم می‌گویند که ادبیات و تخیل برای فرار از واقعیت است. ولی قشنگ‌ترین جمله‌ای که از تالکین شنیده‌ام این است که به فرض هم که ادبیات فرار است، چه کسی از فرار می‌ترسد جز زندان‌بان؟

مصاحبه با شاهین تقوایی، مدیر بازنشسته سایت آردا

-مصاحبه کننده: معصومه.ش

فایل صوتی مصاحبه با «شاهین تقوایی»، مدیر بازنشسته سایت آردا.

برای شنیدن مصاحبه از ابزار تعاملی زیر استفاده کرده، یا از این لینک دانلود، فایل را دریافت کنید.

مصاحبه با دانیال‌بهمنش، عکاس همایش‌ها و مسئول اینستاگرام آردا

مصاحبه کننده: منصوره صادقی

۱. با سلام و وقت بخیر خدمت شما، دانیال بهمنش عزیز. ممنون بابت این که قبول کردی وقتت رو به کانال آردا اختصاص بدی. خودت رو هر طور که دوست داری، برای همراهان آردا معرفی کن.

-درود بر شما و یکایک راهبران عزیز کانال تلگرام وبگاه آردا، همچنین خوانندگان عزیز.

اینجانب دانیال بهمنش، متولد بهمن ماه ۱۳۶۸ در شهر تهران و فارغ التحصیل رشته تعمیر و‌ نگهداری هواپیما می‌باشم که در حال حاضر به کار نویسندگی و عکاسی در حوزه‌های هوانوردی و دفاعی مشغول هستم.

در ارتباط با عضویت در وبگاه آردا نیز، از تاریخ خردادماه ۱۳۸۸ و به دنبال مطلبی از دورف‌ها همراه این خانواده دوست‌داشتنی شدم و نام کاربری Gandalf the Grey را به دلیل نزدیکی شخصیت‌اش به روحیاتم انتخاب کردم که با همان بین عزیزان شناخته می‌شوم. در ارتباط با رشته افسانه جی.آر.آر تالکین نیز باید بگویم که بسیار خوشحالم از اینکه چنین دنیای فانتزی جذابی را در قلب خودم داشته و به بخشی از علاقه‌مندان فارسی‌زبان آن تبدیل شده‌ام.

۲. فرد خاصی باعث آشناییت با دنیای تالکین شد یا اتفاقی برات پیش اومد؟

-نه، فرد خاصی علت آشنایی‌ام با این دنیای جذاب نبود چون اساسا زمانی که علاقه‌مند شدم، فانتزی‌های این‌چنینی روی مُد نبود یا اگر هم بود من اطلاعی نداشتم.

من هم مثل غالب علاقه‌مندان جی.آر.آر تالکین در ابتدای دهه ۸۰ خورشیدی، با سه‌گانه ارباب حلقه‌های پیترجکسون پا به سرزمین میانه گذاشتم و متاسفانه تجربه ابتدا خواندن کتاب و سپس دیدن فیلم‌ها را نداشته تا تصور ابتدایی‌ام منحصر به خودم باشد. به‌هرحال یادم میاد که زمان پخش سه‌گانه دو نفر از اطرافیانم علاقه‌مند به آن بودند، یکی پدرم و دیگری شوهرخاله‌ام که هرزمان پخش می‌شد و فرصتی برای مشاهده وجود داشت از دستش نمی‌دادیم. در زمینه فانتزی هم تنها دختر یکی از دوستان مادرم علاقه‌مند به چنین احوالی بود که آنهم هری‌پاتر را انتخاب کرد و من دنیای آردا را. دو سه سال بعد از انتشار سه‌گانه ارباب حلقه‌ها به این نتیجه رسیدم که احتمالا این فیلم سینمایی اقتباس از اثری ادبی‌ست. پس با اینترنت ذغالی آن زمان در معدود منابع جستجو کردم و در نهایت متوجه شدم ترجمه‌های فارسی کتاب‌های نویسنده‌ای به نام تالکین که مبدا چنین آثاری‌ست در ایران منتشر شده است. هیچ وقت آن روز خرید کتاب‌ها را فراموش نمی‌کنم که با ذوق به دفتر انتشارت رفتم. کمی بعد هم به شمال کشور سفر کردیم و کار هر روزه من این شده بود که کتاب‌های سه‌گانه ارباب حلقه‌ها را با خودم بردارم و صبح به صبح در ساحل دریا، در آن نسیم خنک و دلنشین بخوانم. یکی از آرزوهای دست‌نیافتنی من همینه که یکبار دیگر احساسی که زمان اولین بار خواندن آثار تالکین داشته‌ام را تجربه کنم. به‌هرحال بعد از آن کتاب هابیت را خواندم و بعدتر سیلماریلیون و به ترتیب باقی آثاری که تا به امروز منتشر شده است.

مدتی بعد از تهیه کتاب‌ها هم سوالاتی برایم پیش آمد که با جستجو در موردشان به سایت‌های آکادمی فانتزی و آردا رسیدم که همینجا آغاز عضویت من در وبگاه دوست‌داشتنی خودمان بود.

۳. چه جای زیبایی شروع به خوندنشون کردی! با این تفاسیر، تا به حال احساس کردی آردا چیزی تو زندگیت تغییر داده یا بهش اضافه کرده؟

-اگر منظورتون دنیای آرداست که البته، باعث شده خودم رو بهتر بشناسم، با فانتزیِ جذابِ درونِ قلبم حداقل زندگی شخصی جذاب‌تری داشته باشم و البته به واسطه‌اش افرادی شبیه خودم رو پیدا کنم که احوالاتشون دقیقا مشابه کاراکتری هست که اسمش رو انتخاب کردند و مواردی از این دست…، پس با این عزیزان دوستی نزدیک دارم، کلی اتفاقات خوب و جذاب رو با آنها دیدم و حتی عشق رو تجربه کردم!

اونهایی که منو می‌شناسن خوب می‌دونند که به واسطه شرایط کاری‌ام روابط اجتماعی نسبتا زیادی دارم، اما همیشه گفتم که ترجیح میدم بیشتر وقت خودم رو با جماعت آردایی بگذرونم. طبیعتا با وضع فعلی زندگانی و فشارهای مضاعفی که روی همه ما وارد میشه، وجود چنین جمعی واقعا دوست‌داشتنی و خاص محسوب میشه و جای شکر داره. چرا که می‌تونی در مورد همه چیز نه صرفا آردا بحث کنی، گردش و تفریح داشته باشی، دورهمی دوستانه و کلی موضوعات مختلف در شاخه‌های متفاوت رو یاد بگیری الخصوص از بزرگان آردا که همیشه به من لطف داشتند.

طبیعتا در کنار نکات مثبت، رخدادهای منفی هم بوده تا حدی که باعث شده در مقطع زمانی خاصی دنیای آردا رو کنار بذارم یا حتی افراد بسیار اندکی که علاقه‌ای به معاشرت باهاشون ندارم. این احوالات مثبت و منفی هم دقیقا شبیه زمانی‌ست که شما در یک جامعه حقیقی زندگی می‌کنی و طبیعتا در لحظه‌لحظه‌ها تحت تاثیر رخدادهای مختلف قرار می‌گیری اما اون چیزی که مسلم‌ است برایند قضیه بوده که شکر ارو بسیار خوب می‌باشد و همه اینها نشات گرفته از دنیای جی.آر.آر تالکین عزیز بوده که اگر نداشتیم‌اش احتمالا هرگز تجربه نمی‌شد.

۴ .به جز این که گفتی گندالف خاکستری یا همون Gandalf the grey به روحیاتت میخوره، چه چیز دیگه یی تو این شخصیت دیدی که مجابت کنه به عنوان نام کاربری انتخابش کنی؟

-علت علاقه من به گندالف برمی‌گرده به شخصیت این کاراکتر در دنیای آردا. مایایی خردمند، سرشار از دانش، باهوش، عاقل، آشنا به فنون جادوگری، ریسک‌پذیر، علاقه‌مند به کار جمعی  (اجتماعی بودنش)، اهل ماجراجویی و اینکه خانه ثابتی نداره. نه زود میاد و نه دیر بلکه دقیقا همون زمانی که لازمه سر می‌رسه و اطرافیانش رو ناامید نمی‌کنه. اهل مماشات بیجا یا تعارف نیست و حرفش رو رُک و بی‌پرده میزنه و البته دلسوزترین در دنیای آرداست که سعی می‌کنه حواسش به همه چیز باشه و کارها رو به کامل‌ترین شکل انجام بده هرچند در ابتدا هیچ امیدی به موفقیت براش تصور نشه. دلیل علاقه‌ام به خاکستری‌اش هم اینه که، به نظرم گندالف وقتی سفید شد و به بالاترین مقام شورای ایستاری رسید، کمی بیش از حد جدی شد ولی زمانی که خاکستری بود حداقل احوال شوخ‌ و شنگ مثل آتش بازی رو، در کنار جدی بودنش داشت، یعنی یک ترکیب دوست‌داشتنی «غیرقابل پیشبینی». همه این موارد در کنار هم باعث شد تا من نزدیکی بین شخصیت خودم و گندالف خاکستری رو احساس کنم و این نکته رو باید در نظر داشت وقتی کسی کاراکتری رو انتخاب می‌کنه چون ذات خودش رو می‌شناسه، معمولا اشتباه نمی‌کنه کما اینکه ما در مورد اکثر جماعت آردایی این موضوع رو شاهدیم. و در نهایت بازی جذاب ایان مک‌کلن هم در سری فیلم‌های ارباب‌حلقه‌ها بی‌تاثیر نبود.

۵. نکته‌های خیلی جالبی در مورد گندالف خاکستری گفتی. فکر می‌کنم گندالف از معدود شخصیتایی باشه که همه سر دوست داشتنش توافق دارند! سوال بعدی اینه که اگه یه کتاب خونه پر از کتاب‌های تالکین رو بهت بدیم و فقط بتونی یکیش رو برداری، اون کدوم کتابه؟

-البته در مورد گندالف، چند روز قبل فهمیدم گویا افرادی هستند که دوستش ندارند که نظرشون اصلا محترم نیست! :دی

اما در مورد سوال شما، اگر چندسال قبل از من می‌پرسیدند بلاشک می‌گفتم سه‌گانه ارباب حلقه‌ها و نظر نهاییم بازگشت شاه بود. اما الان سیلماریلیون انتخاب منه که پاسخ سوال شماست. اما اگر بخوام دلیلی برای انتخابم داشته باشم، باید بگم من هرآنچه از دنیای آردا به زبان فارسی ترجمه شده در کنار برخی نسخه‌های انگلیسی رو دارم، اما تنها سیلماریلیون خط قرمز ام به حساب میاد. صرف نظر از یادگاری باارزش اول کتابم، این مجموعه مقدس‌ترین نوشتار برای علاقه‌مندان رشته افسانه تالکین محسوب شده و تسلط به متن‌اش واقعا باارزش و بااهمیته. البته باقی کتاب‌هایم نیز برایم عزیزند که همه در یک قفسه جدا در کتابخانه‌ام جا خوش کرده‌اند.

۶. فکر کنم برای تو هم پیش اومده باشه که آرزو کنی بقیه عمرت رو جایی تو سرزمین میانه بگذرونی. اگه آره، کدوم منطقه‌ست که دوست داری تا ابد اونجا بمونی؟

-من اول از همه دوست داشتم مثل گندالف به نقطه‌نقطه سرزمین میانه حتی مناطق شرقی که نرفت!، سر بزنم و مدتی هم بمونم. بعد از فراغت از این سفرها، حتما چندسالی رو در شایر دوست داشتنی می‌گذروندم اما در نهایت بادبان می‌کشیدم و برای همیشه به والینور سفر می‌کردم. اگر هم تنها یک انتخاب از ابتدا داشتم، بلاشک همان والینور رو در نظر می‌گرفتم.

۷. توی دنیای واقعی چی؟ جایی بوده یا هست که برات تداعی گر سرزمین میانه باشه؟

-به دفعات. از اونجایی که علاقه‌مندان به فانتزی دوست دارند تا دنیای اطراف رو با قیاس افکارِ متفاوتِ خودشون بسنجد، این اتفاق بارها رخ میده و همه تجربه‌اش کردیم. اما محض مثال در مورد خودم: چندسال قبل در سفری به یکی از روستاهای غرب کشور، دریاچه‌ای رو میان سه کوه دیدم که بازتاب آسمون رو سطح آرومش نقش بسته بود. بلافاصله خلد-زارام در ذهنم تداعی شد و حس کردم دروازه‌ خزد-دوم باشکوه رو اون طرف دریاچه‌ی کوچیک می‌بینم. یا در جریان اقامت در پارک ملی کویر مرکزی، وقتی برای اولین بار چشمم به درخشش نقره‌فام ستارگان بر تارک لاجوردی آسمان افتاد، حس نگریستن به مخلوقات بی‌مانند واردا النتاری در افکارم تداعی شد و ناخواسته نام البریت رو به زبون آوردم که دوستم تعجب کرد این کلمه دیگر چیست!. نمونه‌های ساده‌تر مثل راه‌رفتن در میان برگ‌های پاییزی و حس قدم‌زدن در سایه مالورن‌های طلابیشه یا یادآوری احوال لگولاس وقتی مرغان دریایی را سواحل بل‌فالاس دید، زمانی که خودم کنار دریا قدم می‌زنم. به طور کلی تجربه‌ها برای پاسخ این سوال زیاده.

۸. زوج مورد علاقه دانیال بهمنش تو سرزمین میانه کدوم زوجه؟ و چرا؟

-مانوه و واردا. علت هم اینه که واقعا متفاوت‌ترین زوج در آردا و از نظر من به حساب میان. اولا هردو شاخص‌ترین قُدسیان هستند و بیش از همه‌ی مخلوقات ارو گرامی داشته می‌شوند تا جایی القاب و مقام‌شون پادشاه و شهبانوی آرداست ، دوما هیچ‌چیز از چشم و‌ گوش آنان پنهان نیست و اگر نیاز باشه از جملگی رخدادها مطلع هستند. سوما به‌ندرت از هم جدا می‌شوند، برفراز بلندترین نقطه آردا یعنی تانیکوئتیل ساکن و البته در ظاهر و زیبایی هم زبان‌زد هستند. به طور کلی خیلی دست‌نیافتنی و خاص به حساب میان و همون علاقه موجودات آزاده جهان به البریت، می‌تونه دلیل قاطعی باشه بر این انتخابم. برای همین بیش از دیگر زوج‌های آردا برای من جذاب‌اند. یک نکته رو هم داخل پرانتز بگم اگر به جای مانوه، ملکور همسر واردا بود دلایل انتخابم می‌تونست بیش از اینها جذاب باشه! :دی

۹. فکر کنم دیگه هر کس با همایش‌ها و میتینگ‌های آردا آشنا باشه، بدونه که عکاس زحمت‌کش و همیشه حاضر  در صحنه ما کسی نیست جز آقای بهمنش. اولین باری که برای آردا دوربین به دست گرفتی رو یادته؟ چه سالی بود و چه مراسمی؟

-شما خیلی لطف دارید و از این بابت جدا ممنونم. عکاسی هم حقیقتا حداقل کاری‌ست که «باید» انجام بشه تا اتفاقات آردا صرفا در یادگارها نمونه. اما اولین بار رو خوب یادمه، مراسم رونمایی کتاب قصه‌های ناتمام در محل گردهمایی‌های فانتزی به تاریخ پاییز ۱۳۹۲ بود و من نخستین بار جمع دوستان آردایی رو از نزدیک می‌دیدم و لازمه که بگم قبلش تجربه دیدار با آقای علیزاده و چند نفر محدود رو صرفا داشتم. خُب با خودم گفتم من که دوربین دارم، بهتره ببرم تا شاید اندک کاری در آنجا ازم بر بیاد که برای باقی حاضران جالب باشه. حالا شما حساب کنید یکهو وارد جمعی شدم که حتی شناخت ظاهری چندانی هم از حاضرینش نداشتم، نتونستم اون دوست مدیری که در بحث عکاسی با ایشون هماهنگی لازم در پیام خصوصی فروم داشتم رو پیدا کنم و با همون وضع ناهماهنگ شروع کردم به عکاسی. قیافه متعجب دوستان هم جالب بود و از اونجایی که اون زمان جو خیلی بسته‌تر از الان بود و بیشتر ارتباطات مجازی محسوب میشد، شاید به راحتی نمی‌تونستن بپذیرن که یک غریبه هر چند آردایی ازشون عکاسی کنه و البته تعدادی هم فرار کردند که از نظرم طبیعی هم بود :دی به‌هرحال، من از چندسال قبل با دوستانی در فروم آشنا بودم و نام کاربری‌ام رو می‌شناختند ولی دیدار رو در رو متفاوت محسوب میشد. سال بعدش، در مراسم ده سالگی وبگاه آردا و در تاریخ شهریورماه ۱۳۹۳، بازهم ثبت رویداد کردم که به نظرم جذاب‌ترین در نوع خودش شد و اینبار به لطف ارتباطاتم با دوستان، کارم ساده‌تر بود و جالبه در اون برنامه عزیزی رو در قالب عکس ثبت کردم که بعدها به من گفت که در عکسهایم بوده و جنب‌ و جوش‌هایم رو دیده :دی هرچند دوستی آردایی با یکدیگر در آن زمان نداشتیم که بعدها این ثبتِ  اتفاقی، حس خیلی خوبی برایم داشت. به همین ترتیب تا زمانی که بوده‌ام، اگر همایش یا مراسمی رسمی رخ داده، سعی کردم حداقل در بحث ثبت رخدادها چه نوشتاری و چه تصویری کمک کنم، البته این هم لازمه تا بگم بانوی سپید روهان (نعیمه عزیز) هم به دفعات از مراسم‌ها عکاسی کرده یا گاها باهم این کار رو انجام دادیم.

در آخر هم لازمه که بگم چندوقت قبل با یک حساب نه چندان دقیق به عدد بیش از ۳۰۰۰ عکس ثبت شده از همایش‌ها و دورهمی‌های آردایی رسیدم که به اشکال گوناگون گرفته شده و شاید برخی حاضران در تصاویر، به‌هر دلیلی امروز در جمع ما نباشند اما خاطراتشون همیشه خواهد بود. به همین دلیل من حتی در دورهمی‌های خودمونی هم سعی می‌کنم عکسی بگیرم تا به یادگار بماند.

۱۰. بهترین عکسی که از آردایی‌ها گرفتی، از نظر خودت کدومه؟

-پاسخ به این سوال ساده نیست، چون هریک از تصاویر ثبت شده همراه با کلی خاطره‌اس و واقعا انتخاب بین‌شون ممکن نیست. اما یک مورد به نظر خودم از همه جذاب‌تره که برمی‌گرده به دیدار آردایی‌ها در نمایشگاه کتاب سال ۱۳۹۴. اگرچه آن عکس را خودم نگرفتم و تنها با دوربین‌ام بوده چون بنده نیز در جمع حضور دارم :دی اما در نوع خودش بسیار جالب توجه محسوب میشه از این جهت که بیشترین تعداد حاضرین آردا در سال‌های اخیر، در همان قاب تصویر در کنار یکدیگر جمع شدند و ما برای اولین بار تعداد کثیری از دوستان رو همانجا از نزدیک دیدیم. متاسفانه در حال حاضر به این عکس دسترسی ندارم اما فکر کنم در آرشیو دیدارهای فرومِ وبگاه آردا موجود باشد.

۱۱. بهت همین الان یه سلاح میدیم دانیال، کدوم جنگ سرزمین میانه‌ست که دوست داری توش شرکت کن؟ چرا؟

-دوست دارم در نبرد دروازه سیاه و در قامت گندالف شرکت کنم. حس خیلی عجیب و تراژدیکی داره. اینکه بالاخره یکجا تکلیف همه چیز قراره یک‌سره بشه و برای آخرین بار مقابل بزرگترین خصم دوران سوم سرزمین میانه، رو در رو خواهیم ایستاد. لحظاتی که امید و ناامیدی تواما هست و دیگه هیچی مهم نیست جز اینکه شما در کنار سایر نمایندگان از مردمان آزاده جهان با این هدف می‌جنگی که بلکه با خرید وقت و تغییر توجه دشمن، درصدی به حامل حلقه کمک کنی و حتی اگر حامل شکست هم خورد تا منتهی توان جسمی شمشیر بزنی و با اقتدار بر خاک بیفتی هرچند دیگه کسی نباشه که روایتگر رخدادها کنه.

۱۲. بعضی از دوستان اصرار داشتند از خصومتت نسبت به گالادریل بپرسم. البته من که تایید و تحسین می کنم این دشمنی رو، ولی برای خوانندگان بگو قضیه از کجا شروع شده؟

-از قدیم گفتند اگر می‌خواهی چیزی رو خراب کنی ازش بد دفاع کن یا شاید بهتره بگم بیش از اندازه دفاع کن. این دقیقا حکایت اکثر دوستانی‌ست که از گالادریل مقدس‌سازی کردند و کاراکتر را بدون ایراد، صد در صد کامل و دست نیافتنی توصیف می‌کنند که با کوچکترین انتقاد از او بلافاصله برافروخته شده و بحث باهاشون به قهقرا می‌رود. من حقیقتا در ابتدا خصومتی با بانوی طلابیشه نداشتم اما چندباری که بحث شد، بلافاصله دوستان به صحرای هاراد زدند و کوچکترین حرفی رو برنتابیدند به همین خاطر از اون به بعد شدم منتقد سرسخت گالادریل. نکته جالب توجه اینه کسی منکر بزرگی و تاثیرگذاری خدمات این شخصیت در دنیای آردا نیست اما اینکه بزرگنمایی کنیم و بگوییم عالی‌ترین است و هیچ نکته نقضی ندارد، چندان جذاب نیست. حالا برخی از عزیزان میگن که گالادریل کاراکتر مورد علاقه شخص تالکین هم بوده و این خودش دلیلی قطعی بر درستی دفاع همه جانبه‌شون است اما صرفِ نظر شخص نویسنده، جدا قرار نیست همه ما «عینا» دنبال‌رو علاقه‌مندی‌هایش باشیم. و در نهایت نظر من اینه بیشتر طرفداران گالادریل صرفا به دلیل بازی کیت بلانشت در نقش این کاراکتر به آن علاقه‌مند اند وگرنه اگر از آنها بپرسی واقعا این بنده‌ی ارو در تاریخ آردا چه فعالیت‌هایی داشته به احتمال زیاد پاسخ چندانی نخواهند داشت که قانع کننده باشد.

۱۳. فکر می‌کنم اینقدر که سر این کاراکتر بحث شده، سر هیچ کاراکتر دیگه‌یی بحث نشده، اما متاسفانه به نتیجه نرسیده. پس بهتره ما هم زودتر ازش بگذریم! از تاپیک های فروم آردا کدوم یکی رو بیشتر دوست داری؟

-مسلما هیچ‌یک از طرفین بحث قانع نخواهند شد، اما به نظر من حداقل نظرات ما به مراتب منطقی‌تر از دلدادگان گالادریل یا بهتر است بگویم کیت بلانشت است و در آخر #گالادریل_مقواست :دی

اما در مورد تاپیک، خُب هرکدام از بحث‌ها برای من جذاب بود چون دوستان با موشکافی دقیق مسائل یا سوالات پیرامون دنیای تالکین رو مورد بررسی قرار می‌دادند و همه در کنار یکدیگر چیزهای زیادی را فرا گرفتیم.

اما دو تاپیک برای همیشه در ذهن من به یادگار خواهد ماند.

اولی «قرارهای آردایی‌»ست که همواره با ذوق دنبال می‌کردم. اعلام خبر یک دیدار مناسبتی مثل نمایشگاه کتاب یا همایش که منجر به آشنایی با دوستان عزیز می‌شد و بعدش خواندن گزارش برنامه و ذخیره تصاویر خودمانی‌اش.به قدری این تاپیک را دوست داشتم که همیشه چشم‌ انتظار اعلام برنامه در آن بودم. درست است که فروم در آن زمان امکانات جذابی مثل نمایه برای ارتباط بین کاربران داشت اما همه واقفیم هیچ‌چیز مثال دیدارهای رو در رو جذاب نیست. به همین خاطر وقتی دوستی‌ام با عزیزان آردایی بیشتر شد نهایت تلاشم رو کردم تا دورهمی‌ها بیشتر شود و شکر ارو رفقا هم پای کار آمدند که نتیجه آن، همین است که امروز می‌بینید. گروه‌های مختلف آردایی که به دهها دورهمی جذاب در سرتاسر ایران و در بازه‌های زمانی گوناگون و نه صرفا مناسبتی ختم شده و در اینجا جا دارد از زحمات توروندور (سینا عزیز) هم قدردانی کنم که برای جمع‌های آردایی بسیار زحمت کشید و ایضا یکایک دوستانی که تا به امروز افتخار حضور به ما دادند.

تاپیک دوم هم «خداحافظی از فروم وبگاه آردا» بود که واقعا حال و هوایی بس اپیک داشت چرا که اعضای خانواده آردا را بعد از سالها و برای آخرین بار کنار یکدیگر زیر سقفی جمع کرد که حافظ دوست‌داشتنی و صبور اش شاه اله‌سار عزیزمان است.

۱۴. به غیر از فانتزی‌های تالکین فانتزی دیگری رو دنبال می‌کنی؟

-این که بخوام به شکل فن تالکینی دنبال کنم، خیر. اما به طور مثال کتاب‌های نغمه‌ای از آتش و یخ مارتین رو می‌خونم، مدتی قبل یک کتاب جذاب از جناب آرمان آرین رو مطالعه کردم که فانتزی اسطوره‌ای جذابی رو از تاریخ ایران داشت، زمانی هری‌پاتر رو دنبال می‌کردم و…اما در نهایت فقط خودم را طرفدار داستان‌های جی.آر.آر تالکین می‌دانم و باقی موارد صرفا گذرا ست.

۱۵. دانیال اگه تو داستان یک شخصیت منفی بشه! کدوم یک از اون ها میشه؟

-منظورت داستان های تالکینه؟

– بله.

-ملکور. این شخصیت واقعا جذابه و کاریزمای عجیبی هم داره. کاراکتری سرشار از خباثت با درایتی مختص به خودش و شاید تنها مشکل پیش‌روی او کم بودن افراد عاقل اطرافش بوده است که می‌توانسته روی آنها حساب کند. احتمالا اگر ملکور می‌شدم، تمام تلاشم رو به کار می‌گرفتم تا مُخ واردا رو هم بزنم تا، باهم دیگه آردا رو به سیاهی و تباهی برگشت‌ناپذیری برسونیم :دی واقعا تصور چنین وضعیتی میتونه لذت بخش باشه اما من ترجیح‌ام اینه همون گندالف بمونم.

۱۶. از تجربه بودن تو اینستاگرام آردا برامون بگو. خاطره‌ی جالبی از برخورد با دنبال کننده‌ها تو ذهنت هست؟

-اینستاگرام آردا ۳۱ اردیبهشت ماه امسال (۱۳۹۸) چهارساله شد. هدف اصلی ما از تاسیس صفحه رسمی وبگاه آردا در اینستاگرام آغاز مسیری تازه برای اشاعه هرچه بهتر دنیای جذاب جی.آر.آر تالکین میان فارسی زبانان و در عرصه شبکه‌های رو به رشد اجتماعی بود چرا که فروم‌ها کم‌کم کارکرد خود را از دست دادند و نیازمند اقداماتی تازه به فراخور زمان بودیم تا جایگاه فانتزی دوست‌داشتنی‌مان بیش از پیش تثبیت شود لذا ما اولین صفحه ایرانی طرفداران تالکین در اینستاگرام شدیم. داستان چگونگی آغازِ کار طولانیست اما در گذر زمان شش نفر در نقش اداره‌کنندگان صفحه فعالیت داشتند که امروز فقط من و الوه عزیز از آن جمع مانده‌ایم و از حق هم نگذرم اکثر زحمات بر دوش «محمدحسین عزیز» است که هم در بحث محتوایی و هم طراحی‌ها فعالیتی خالصانه دارد دقیقا به همان شکلی که زمان مدیر بودن‌اش در فروم ماهانکسار آردا از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کرد. طبیعتا در برهه‌های مختلف زمانی این صفحه با افت و خیزهایی همراه بوده که طبیعی‌ست و خاصیت هر فعالیت طرفداری به حساب می‌آید اما همواره انگیزه‌ای که دنبال‌کنندگان فهیم به ما داده‌اند و با نظرات خود، سعی در هرچه بهتر شدن صفحه‌ای که در حقیقت «متعلق به خودشان» است، داشته‌اند به مشابه چراغی برای قدم نهادن ما در این مسیر مهم و البته پیچیده بوده که از این بابت جدا ممنونیم. در خصوص خاطرات هرگونه تعامل ما با عزیزانِ مخاطب‌مان جذاب است، از لطف‌شان در ارسال آثار و کلکسیون‌های آردایی تا به اشتراک گذاشتن نظراتشان در ارتباط با مسائل مرتبط تالکینی، سوالات مختلف و حتی بحث‌های ذیل پست‌ها، همه برای ما جالب و شایسته احترام است اما برای من، دوست‌داشتنی‌ترین رویدادها زمانی رخ داده که مسابقه‌ای داشته‌ایم و نتیجه آن شده که دایرکت ما لبریز از آثاری بوده که هریک سرشار از ذوقی وصف ناشدنی‌ست و امیدوارم این روند تعامل همیشه ادامه پیدا کند حتی اگر روزی اداره کنندگان صفحه اینستاگرام وبگاه آردا دوستان دیگری باشند.

۱۷. شده که دلت بخواد جایی تغییری تو داستان‌ها بدی؟

-اصلا و ابدا، چون سیر نوشتار تالکین اونقدر جذاب و زیباست که هر تغییری ممکنه به فاجعه منتهی شه. البته ای‌کاش میشد بعضی از بخش‌های داستان که ناقص مونده رو تکمیل کنم به شرطی که توانایی برقراری ارتباط با روح خدابیامرز تالکین رو داشتم و البته خلاقیت‌ام به آن خوبی بود. 

۱۸.به چند نفر پیشنهاد دادی دنیای تالکین رو بخونند؟ یا اصلا پیشنهاد دادی؟

-والا تعداد دقیقش رو به یاد ندارم اما همچین کم هم نبوده. جدای بحث‌هایی آردایی که درون جمع‌های دوستانه خودمان داریم و من شدیدا به آنها علاقه‌مندم، گاها پیش میاد عکس یا متنی از دنیای آردا رو در صفحه شخصی خودم، با دیگران به اشتراک می‌گذارم و طبیعتا برای تعدادی سوال میشه این عبارت یعنی چه یا اشاره به چه چیزی دارد؟، لذا من هم از ابتدا تا انتهای موضوع رو بدون کم و کاستی مثالِ قصه حسین‌کرد شبستری :دی توضیح می‌دهم و احتمالا آن بنده خدا فیوز می‌پراند با دنیایی از سوال که برایش پیش آمده :دی یا گاهی اوقات از نوشتار تالکین برای مثال یا توصیف حرفم استفاده می‌کنم که طبیعتا همان مثال هم نیاز به تفسیر دارد و نتیجه حرف پشت حرف :دی اما آخرین بار کمتر از یک ماه قبل بود که آنقدر از دنیای آردا برای دوستی گفتم که بدان علاقه‌مند شد و حتی نام تام بامبادیل را برای خود انتخاب کرد. فکر کنم از افرادی که با دنیای تالکین آشنا کردم به تعداد انگشتان دو دست به مراحل تهیه کتاب رسیده باشند. در نهایت شاید استراتژی فکری – عملیاتی ایران طی جنگ هشت‌ساله که می‌گفتند «ما مامور به ادای تکلیف و وظیفه‌ایم نه مامور به نتیجه» برای ما نیز قابل تفسیر است چرا که وظیفه حداکثری خودمان را در اشاعه دنیای تالکین انجام می‌دهیم، اینکه چند نفر راه چنین فانتزی را در پیش گیرند، دیگر به خودشان مربوط است.

۱۹. به دوستانی که مایل‌اند در دنیای تالکین و در ارتباط با ادبیات گمانه زن فعالیتی داشته باشند، چه پیشنهادی میدی؟

-ببینید پیشنهاد دادن کار ساده‌ای نیست و باید بزرگانِ اهل فن انجامش بدن. اما اگر نظر منو می‌خواهید، هر انسان به فراخور افکارش حداقل نیاز به یک فانتزی داستانی در طول زندگی‌اش داره تا خودش رو در قالب احوالی که دوستش داره تصور کنه و برای لحظاتی از زندگی سخت ماشینی فاصله بگیره. فانتزی هم معناش صرفا رویا نیست همونطور که جناب مراد فرهادپور گفتند فانتزی نه فرار از واقعیت، بلکه فرار (حرکت) به سمت‌اش محسوب میشه. به طور مثال دنیای جذاب جی.آر.آر.تالکین برای من شروع اتفاقات جذابی بود، باعث شد افرادی شبیه خودم رو پیدا و به دوستی باهاشون افتخار کنم و همین فانتزی بود که در احوال تلخ به کمکم اومد. حالا اگر دوستی تصمیم داره در این حوزه فعالیت کنه، کافیه قلم به دست بگیره و اجازه بده داستانِ زاییده افکارش، اونو به هرکجا که می‌خواد ببره و فقط طی مسیر از افتادن به ناکجاآباد جلوگیری کنه. این راه فقط اراده می‌خواد و علاقه چون همه ما انگیزه لازم رو داریم و البته سوژه بزرگی رو در دسترس خود می‌بینیم تا از آن الگو بگیریم.در حال حاضر هم خیلی‌ها حتی در همین ایران خودمون از داستان‌های تالکین ایده گرفتند و فانتزی‌های خودشون رو می‌نویسند که بعضا چاپ هم شده. یا در سطح پایین‌تر فعالیت در شبکه‌های اجتماعی و کمک به اشاعه اون بخش از ادبیات گمانه‌زن که بهش علاقه دارند، جدا ارزشمنده. چون وظیفه‌ای بر گردن همه ماست و اونم چنین است که همانطور به ما کمک کردند تا مسیر علاقه‌مندی‌های دنیای افکار خودمون رو طی کنیم، پس متقابلا چنین کاری را در قبال دیگران باید انجام دهیم و در این راه همانطور که گفتم صرفا اراده و علاقه نیاز است، باقی موارد پله‌پله خواهد آمد.

۲۰. حرف آخرت برای دوستان آردایی؟

-به عنوان صحبت پایانی می‌خوام تشکر کنم از: جناب رضا علیزاده بابت تمامی زحماتی که، تا به امروز برای آردایی‌ها کشیدند که همگان واقف‌اند اگر ترجمه‌های فوق‌العاده ایشان نبود شاید تالکین اینقدر میان فارسی‌زبانان محبوب نمی‌شد؛ از اله‌سار عزیز برای صبر مثال‌زدنی و همچنین سالها تلاشِ شایسته تقدیر در راستای پایدار ماندن وبگاه آردا و همچنین دورهمی‌های دوستانه‌ ما؛ از آرون و رینگیتور گرامی برای تاسیس وبگاه ماندگار آردا؛ از یکایک مدیران انجمن ماهاناکسار و شبکه‌های اجتماعی که زمان زیادی از وقت خودشون رو برای اشاعه اطلاعاتِ سرزمین فانتزی تالکین میان کاربران صرف کردند من جمله خودِ شما، منصوره عزیز و البته یکایک دوستانی که قدمی در این مسیر جذاب برداشتند که اگر بخوام نام ببرم ممکن است ناخواسته اسمی از قلم بیفتد ولی آردا با تلاش جمعی آنان معنا گرفت و در نهایت از آن عزیزِ دوست‌داشتنی که به تصوراتم از دنیای جی.آر.آر.تالکین رنگ و حسی تازه داد.

یادمون نره ما امروز به دلایل مختلف و البته شکر ارو، با فانتزی تالکین آشناییم و ممکنه فردا روزی از چنین عالم لطیفی دور بشیم که البته همه چیز بستگی به خودمون داره و می‌تونه هرگز رخ نده. اما حداقل تا وقتی که در این امن‌ترین خانه شرق دریاها حضور داریم، هرآنچه را که می‌توانیم در راه اعتلای شایسته احوال‌مان انجام داده و از لحظه‌لحظه بودن در کنار عزیزانی شبیه به خودمان لذت ببریم که همین خاطرات تا ابد ماندگار خواهد ماند.

بادا ستاره‌ای در ساعت دیدار همه ما بدرخشد. ⭐️

عصری با «رضا علیزاده» و «سید ابراهیم تقوی»

عصری با «رضا علیزاده» و «سید ابراهیم تقوی» در کافه زَهیر تهران، نام مراسمی بود که جمعه گذشته مورخ ۲۴ آذرماه ‌۱۳۹۶ با حضور جمعی از کاربران آردا و در فضایی صمیمی برگزار شد.
در این دیدار دوستانه که به مدت سه ساعت به طول انجامید، جناب علیزاده با ذکر خاطراتی از نحوه آشنایی خود با داستان‌های تالکین، مسیر ترجمه و نشر کتب، بر جذابیت دیدار افزود و سپس به بیان مشکلات نشر و همچنین نظرات خود در خصوص اقتباس های سینمایی از آثار جی.آر.آر تالکین پرداخت که مشروح این سخنان را در نسخه بعدی پادکست وبگاه آردا خواهید شنید.
همچنین در بخشی دیگر از مراسم جناب تقوی به اثر تازه نشر با نام «برن و لوتین» اشاره کرد و آن را انگیزه جدید برای علاقه‌مندان عرصه فانتزی هایی دانست که خالق آن تالکین می‌باشد.
نهایتا در پایان نیز تصاویری به یادگار ثبت گردید که در ذیل آنها را مشاهده می فرمایید ، ضمنا وبگاه آردا توفیق و موفقیت روز افزون جناب علیزاده را از درگاه ایزد منان خواستار است که حضور ایشان به حق گرمابخش هر مراسمی است.

گالری عکسها: