خانه - کتابخانه

کتابخانه

نام پسران فئانور همراه با افسانهٔ تقدیر آمرود

نام پسران فئانور همراه با افسانهٔ تقدیر آمرود

The Burning of the Ships by Ted Nasmith

این مقاله برگرفته از ترجمه ضمیمه بخش دوم از جلد دوازدهم تاریخ سرزمین میانه: مردمان سرزمین میانه می‌باشد. محتویات مقاله شامل اسامی پدری و مادری پسران فئانور و نیز در ادامه روایتی منتشر نشده در سیلماریلیون را داریم: تقدیر شوم آمرود؛ کوچک‌ترین پسر فئانور در لوسگار.

  1. [مایدروس] نلیافینوه «فینوه سوم» در جانشینی (نلیو)
  2. [ماگلور] کانافینوه «صوت توانا یا ؟سردار» (کانو)
  3. [کله‌گورم] تورکافینوه «توانا،قدرتمند (در بدن)» (تورکو)
  4. [کوروفین] کوروفینوه، نام خود فئانور که به پسر مورد علاقه‌اش داد، از این روی که تنها او بود که نشان داد مرتبتی مشابه در استعداد و مزاج دارد و نیز سیمایش بسیار به فئانور برده بود. (کوروُ)
  5. [کارانتیر] موریفینوه «تاریک» – او همانند پدربزرگش تیره‌موی بود (موریو)
  6. [آمرود] (پیتیافینوه) «فینوه کوچک» (پیتیو)
  7. [آمراس] تلوفینوه «آخرین فینوه» (تلوُ)
The Oath of Fëanor by Jenny Dolfen

The Oath of Fëanor by Jenny Dolfen

نام مادری آنها چنین نگاشته شده:

(هرچند در روایات هرگز استفاده نشد)

۱- مایتیمو «خوش قواره»: او دارای اندامی زیبا بود. اما او و کوچک‌ترینِ (فرزندان فئانور) موی سرخ‌قهوه ای خویشان نردانل را به ارث بردند. پدرش اپه‌سهٔ (نام پسین یا همان نام مستعار) روباه را داشت. همینطور مایتیمو اپه‌سهٔ روساندول «مسین سر» را از طرف برادرانش و دیگر خویشان به ید میکشید.

۲- ماکالائوره دارای معنایی نامشخص.

معمولا به «سازندهٔ طلا» ترجمه می‌شد. اگر چنین باشد احتمالاً اشاره ای شاعرانه به توانایی او در چنگ‌نوازی است. صدایی که زرین است. ( لائوره واژه ای برای نور طلایی یا رنگ بود هیچ‌گاه به پندار فلز استفاده نشده )

۳- تایلکورمو «تند خیز» تایلکا کوئنیایی تند است. احتمالاً حکایت از تند مزاجی او و عادتش از قیام کردن موقع عصبانیتی ناگهانی دارد.

۴- آتارینکه «کوچک پدر» به شباهت جسمانی به فئانور اشاره دارد. بعد ها پیدا گشت که در خلق و خوی نیز شباهت دارند.

۵- کارنیستیر «سرخ‌سیما» او تیره موی(قهوه‌ای) بود اما صورت سرخ گل‌گون مادرش را داشت.

۶- آمبارتو

۷- آمباروسا

بدیهی است این دو نام دوقلو ها قرار بود یکسان باشند. آمباروسا «سرحنایی» میبایستی به موها ارجاع داشته باشد: نخستین و آخرین فرزندان نردانل موهای سرخ خویشان او را داشتند.

موثق‌ترین روایت به نظر می‌رسد چنین باشد:

دو برادر توامان سرخ‌موی بودند و نردانل به هر دو نام آمباروسا را داد زیرا بسیار شبیه به هم بودند و تازمانی که زنده بودند اینگونه هم باقی‌ماند. زمانی که فئانور به تمنا خواسته بود که دست‌کم نام‌ های‌شان باید متفاوت باشند نردانل بیگانه نمود و پس از مدتی گفت: «پس بگذار یکی اومبارتو نامیده شود، اما کدامین را، زمان مشخص خواهد کرد.»

Amras and Amrod by Jenny dolfen

Amras and Amrod by Jenny Dolfen

فئانور از این نام بدشگون («منحوص») پریشان شد و آن را به آمبارتو تغییر داد و یا در برخی از روایت‌ها اندیشید که نردانل «آمبارتو» را به زبان‌ آورده، با استفاده از ارکان اولی که در آمباروسا وجود دارد. (یعنی آمبا + کوئنیا آرتا «ارجمند و برین») اما نردانل گفت: «اومبارتو بر زبان آوردم؛ باز هر چه می‌خواهی بکن. تفاوتی ایجاد نخواهد کرد.» بعداً، زمانی که فئانور هر چه بیشتر و بیشتر پلید و جابر شد و علیه والار طغیان کرد؛ نردانل پس از کوشش های طولانی برای تغییر دادن مزاج او، با او بیگانه شد. (خویشان او از وفاداران آئوله بودند، او به پدرش پند داد که در بلوا شرکت نکند. «در انتها تنها فئانور و تمام فرزندانتان را به مرگ خواهد رساند» او به خانه پدری‌اش بازگشت، اما زمانی که به وضوح مشخص شد که فئانور و پسرانش تا ابد والینور را ترک خواهند کرد، پیش از آنکه سپاهیان به سمت شمال پیش‌روی کنند به نزد او رفت، و به التماس خواست فئانور باید دو جوان‌ترین پسرانش، دو‌قلو ها را باقی بگذارد یا دست کم یکی از آنان را. او پاسخ داد: «اگر تو همسری حقیقی بودی چنانچه پیش از اینکه آئوله تو را گمراه سازد؛ بودی، تمام‌شان را نگاه می‌داشتی چرا که با ما می‌آمدی. اگر مرا ترک کنی، تمام فرزندانمان را نیز ترک کرده‌ای. چراکه آنان مصمم‌اند با پدرشان بروند.» سپس نردانل خشمگین شد و او پاسخ داد: «تمام تمام‌شان را نگه نخواهی داشت. یکی دست‌کم هیچ‌گاه پای در سرزمین میانه نخواهد گذاشت.»

فئانور گفت: «پیش‌گویی های شریرانه خود را برای والار ببر که مایه مسرت‌شان خواهد بود.»

«آنان را دریغ می‌کنم» سپس آن‌ها جدا شدند. آورده‌اند که چگونه فئانور کشتی‌های تله‌ری را دزدید، و به فین‌گولفین خیانت کرد و با آنان که وفادار بودند به سوی سرزمین میانه بادبان درکشیدند، باقی خیل را رها کردند تا راه‌شان را پیاده و با رنج و تلفات بسیار بگذرانند. کشتی‌ها در سواحل شاخابه درنگیست لنگر انداختند و تمام خیل فئانور پای در خشکی نهادند و آنجا اردو زدند.

شب‌هنگام فئانور، غرق در خباثت، کوروفین را بیدار کرد و با او و تنی چند از نزدیک‌ترین ملازمان فئانور، او به سمت کشتی‌ها رفت و همه را غرق حریق‌ کرد؛ و آسمان تیره سرخ شد و به همراهش سپیده‌دمی وحشتناک. همه اردوگاه بیدار شدند و فئانور آنگاه که بازمی‌گشت گفت: «حال دست‌کم مطمئنم میان شما هیچ جبون و خائنی نخواهد توانست حتی یک کشتی را برگیرد و برای مساعدت فین‌گولفین و مردمانش اقدامی کند. »

اما همه جز اندکی هراسان شدند، زیرا بسیاری از چیز ها بودند که باز داخل کشتی ها جای داشتند و هنوز به کرانه ها نیاورده‌ بودند، و نیز کشتی‌ها می‌توانستند برای سفر های پیش‌رو مفید واقع شوند. آنان هنوز در شمال دور بودند و قصدشان این بود تا به بندرگاه های بهتری در جنوب بادبان بکشند. صبح‌هنگام بود که خیل بسیج شده بود، اما از هفت پسر فئانور تنها شش تایشان پیدا گشته بودند. سپس آمباروسا (۶) رنگ‌پریده‌ گشت و آکنده از ترس شد. او گفت: « آیا تو برادرم آمباروسا را بیدار نکردی؟! (اویی که تو آمبارتو نامیده بودی) او با ناراحتی گفته بود که برای خوابیدن به سواحل نخواهد آمد» اما گمانه زده می‌شد (بدون شک فئانور این را نیز حدس زدن بود) که در اندیشهٔ آمبارتو این بود که کشتی خود را پس از ان برای برگشت بادبان بکشد و به نردانل باز بپیوندد چرا که او از کردار پدرش بسیار متحیر شده بود.

فئانور (با پنهان ساختن ترس خود) گفت: «آن کشتی را نخست نابود ساختم.»

آمباروسا گفت: « پس به درستی آن نام را ازآن جوان‌ترینِ فرزندانِ خود کردی و اومبارتو «منحوص» شکل حقیقی او بود. تو پلید و مجنون شده‌ای.» و پس از آن هیچ‌کس در این باب جرئت صحبت با فئانور را نداشت.

Nerdanel the Wise by suzyelorn.loften

Nerdanel the Wise by suzyelorn

سائورون در مقابل والار: چه چیزی والار را از اقدام بر علیه او بازداشت؟

سائورون در مقابل والار: چه چیزی والار را از اقدام بر علیه او بازداشت؟

War of the Gods by Judash 137

والار به‌طرزی قابل ملاحظه توانمندتر از سائورون بودند، حتی در هنگامی که او حلقه‌ی قدرتش را در اختیار داشت. آنها می‌توانستند به سادگی به سرزمین میانه هبوط کرده و او را شکست دهند. اما در صورت تهاجم والار به سائورون، میزان آسیب و انرژی آزاد گشته تا چه اندازه می‌بود؟ حمله والار تا چه اندازه برای سرزمین میانه خرج برمی‌داشت؟

این مقاله برگرفته از وبلاگ سرزمین میانه مایکل مارتینز، یکی از محققان برجسته رشته‌افسانه تالکین در اینترنت است و از زبان او نقل می‌شود

 

من در مارس ۲۰۲۰ سؤالی را با این محتوا دریافت کردم که آن را در اینجا با شما به اشتراک می‌گذارم:

پیرامون این مبحث، غالباً استدلال‌های ضعیفی صورت می‌گیرد. بیشتر طرفداران بر این باور هستند که والار از تکرار نتیجه‌ی نبرد مستقیم با مورگوت و فاجعه‌ای که انرژی آزاد شده بر سر بلریاند آورد می‌ترسیدند. حال آنکه مورگوت قدرتمندترینِ والار بود، و تا حد زیادی – حداقل در آغاز روزگاران – دیگر والار را عقب راند و مسبب کشمکش‌هایی شد که یکی از نتایج آن، ویرانی گریز ناپذیر شکل و شمایل آردا برای همیشه بود. اما سائورون تنها یک مایا بود، و از لحاظ خطرناک بودن، حتی نمی‌توانست به مورگوت نزدیک باشد. دیگر به این نکته اشاره نکنیم که به احتمال زیاد حتی از پس یک والا هم برنمی‌آمد. پس سؤال این است: والار میزان آسیب و انرژی آزاد گشته را تا چه اندازه برآورد کرده بودند که از مقابله مستقیم با سائورون روی برتافتند؟

من اطلاعی ندارم که آیا تالکین در جایی به میزان آسیب و انرژی آزاد گشته در صورت درگیری مستقیم والار با سائورون اشاره کرده باشد. چه‌بسا که بسیاری از طرفداران از این پاراگراف در سیلماریلیون، برداشتی بیش از آنچه مقرر بوده است انجام داده باشند:

این‌ها همه کرده‌ی والار بود، آنگاه که در شامگاه‌شان، تاریکی زمین‌های آردا را به یاد آوردند، و اکنون بر سر آن بودند که سرزمین میانه را روشنی بخشند و با روشنایی مانع کار ملکور شوند. زیرا آواری را مانده بر کناره‌ی آب‌های بیداری به یاد می‌آوردند و نولدور را یکسره در تبعید به حال خود وانگذاشته بودند؛ و نیز مانوه می‌دانست که ساعت آمدن آدمیان نزدیک است و به راستی آورده‌اند همین که والار بر سر کوئندی با ملکور کارزار کردند، از آن سو چند صباحی برای خاطر هیلدور، از پی آمدگان، فرزندان نورسیده‌ی ایلوواتار دست از جنگ باز داشتند. زیرا سرزمین میانه به سبب جنگ با اوتومنو سخت آسیب دیده بود و والار در هراس بودند که مبادا وضع از آنچه هست بدتر شود؛ نظر به اینکه هیلدور فانی بودند، و ضعیف‌تر از کوئندی که بتوانند بیم و آشوب را تاب آورند. افزون بر این هنوز بر مانوه آشکار نبود که پیدایش آدمی کجا خواهد بود، در شمال، جنوب یا شرق. از این روی والار روشنایی را پدید آوردند، اما از آن سو سرزمین و ماندگاه خود را محکم ساختند.

فصل ۱۱، حدیث آفتاب و مهتاب و پنهان گشتن والینور

به گمانم این پاراگراف زمینه‌هایی کافی برای این نتیجه‌گیری را ارائه می‌دهد که والار به خاطر آگاه نبودن از موضع دقیق مورگوت و مکان بیداری انسان‌ها، در آن زمان از هر گونه عملیات مستقیم بر علیه او دست بازداشتند. به هنگام نبردی که برای محافظت از الف‌ها درگرفت، والار از مکان دقیق بیداری ایشان آگاه بودند و برای محافظت از ایشان نگاهبانانی را بر اطراف کوئی‌وینن گماشتند. والار یک آزادی نسبی در از میان بردن خادمان مورگوت داشتند، اما پس از سقوط مورگوت شرایط و مسئولیت‌های والار به کلی تغییر پیدا می‌کند.

 

در نسخه B از انشای «پیش‌نویسی بر درونمایه‌ها در سیلماریلیون» که در جلد دهم تاریخ سرزمین میانه، حلقه‌ی مورگوت، تنظیم گشته است تالکین می‌نویسد:

(I)

سائورون در دوران دوم، به مراتب «مهتر» از مورگوت در اواخر دوران اول بود. چرا؟ زیرا اگرچه او در آفرینش به طرزی چشم‌گیر فروتر از مورگوت بود، باری هنوز آنچنان در وادی تباهی فرو نغلتیده بود. بااین‌حال سائورون نیز سرانجام هبه و توان وجودی خویش را در پی به دست آوردن تسلط بر دیگران تباه ساخت. بااین‌همه او مجبور نبود که مقدار زیادی از خودش را فدا کند. مورگوت برای به دست آوردن سلطه بر آردا، پذیرفته بود که بخش اعظم نیروی وجودی‌اش با مواد فیزیکی تشکیل دهنده‌ی زمین آمیخته شود – ازاین‌رو هرآنچه که بر روی زمین به دنیا آمده بود و روی آن زندگی می‌کرد، خواه جانور بوده باشد و خواه رستنی یا روانِ متجسد، جملگی «ننگین» بوده‌اند. مورگوت در هنگام نبرد گوهرها به طور دائمی «متجسد» گردید؛ از همین رو بیمناک بود و تقریباً جملگی نبردها را از طریق خادمان و پیشکارانش به پیش می‌برد. باری سائورون نیز «تباهی» آردا را به ارث برد و قدرت (بسیار محدودتر) خویش را تنها صرف ساخت حلقه‌ها کرد؛ زیرا این موجودات زمین بودند که سائورون در حسرت تسلط یافتن بر ذهن و اراده‌ی ایشان می‌سوخت. بدین‌سان سائورون خردمندتر از ملکور‌مورگوت نیز بود. سائورون آغازگر ناسازگاری‌ها نبود؛ و او احتمالاً بیش از ملکور از «آهنگ» آگاهی داشت، ملکوری که تمام فکر و ذکرش معطوف به نقشه‌ها و خواسته‌های خودش بود و به دیگر امور اهمیت چندانی نمی‌داد. بنابراین بالاترین سطح توانایی ملکور در زمان آغاز فیزیکی جهان بود؛ شهوتی عظیم و خداوار از برای قدرت و دست یازیدن به طرح‌ها و نقشه‌های خویش، در مقیاسی سترگ و گسترده.

 

نخستین برداشت من چنین است که سائورون نسبت به مورگوت، نوعی دیگر از تهدید برای والار به حساب می‌آمد. چه، هرگونه تقابل و درگیری با او، باید اثراتی به مراتب کمتر از نبرد مستقیم با مورگوت می‌داشت. پس سؤال این است، چه چیزی والار را از حمله به سائورون بازداشت؟ آیا والار اصلاً مجاز به این دخالت بودند؟

والار

Genealogy of the Ainur by Enanoakd

 

سومین بخش این انشاء چنین آغاز می‌شود:

(III)

والار همراه با پابرجا و پایدار گردیدنِ قالب و خمیره‌ی زمین، به تدریج «محو» و خنثی گشتند. هرچه گذشته پر بارتر باشد، آینده دقیق‌تر خواهد بود و فضا از برای تغییرات اساسی و مهم، کمتر. (اقدامی بدون محدودیت در یک سطح فیزیکی که هدف از آن مخرب نباشد). گذشته، روزگاری «کسب» گردیده و جزوی از «آهنگ آفرینش» گشته است. تنها ارو ممکن است یا می‌تواند که در «آهنگ» تغییری ایجاد کند. آخرین کوشش و تکاپوی سترگ، از این نژاد رب‌النوع، برآوردن کوهستان سترگ پلوری در ارتفاعی سرسام‌آور توسط والار بود. چه‌بسا که بتوان این اقدام را، اگر نگوییم واقعاً بد، حداقل اقدامی اشتباه در نظر بگیریم. اولمو با این حرکت موافق نبود. این کوهستان یک مقصود نیک و قابل قبول دربرداشت: منزه نگه داشتن حداقل قسمتی از آردا از تباهی و فساد. اما به‌نظر می‌رسد که این حرکت انگیزه‌ای خودخواهانه یا غفلت‌آمیز (یا ناامیدکننده) نیز داشته باشد؛ چه، تلاش برای پاک و منزه نگاه داشتن الف‌ها از تباهی، در صورت آزادی اختیار ایشان، سرانجام به شکست می‌انجامید: چنانکه بسیاری از ایشان از فراخوان به قلمروی قدسی اعراض نمودند، و بسیاری نیز بعدها گردنکشی و تمرد نموده و آنجا را ترک گفتند. و نیز در باب آدمیان، مانوه و جملگی دیگر والار به خوبی آگاه بودند که ایشان به هیچ عنوان نمی‌توانستند به آمان درآیند؛ و طول عمر والار و الدار (که هم‌راستاست با طول عمر آردا)، آشکارا برای آدمیان نفی بود. از‌این‌رو «پنهان گشتن والینور»، به نوعی امری از برای به هم‌چشمی برخاستن با افعال هماوردطلبانه‌ی مورگوت بود؛ برآوردن قلمرویی اختصاصی از روشنایی و شادکامی در برابر قلمرویی از تاریکی و سلطه: یک کاخ و یک سعادت (تحت حفاظت شدید) در برابر یک بارو و یک دخمه. این نمود از بطالت خودخواهانه‌ی والار در اسطوره‌شناسی (که البته من بیش از این آن را طول و تفصیل نداده‌ام) چنان‌که گفته آمد، من چنین می‌پندارم که تنها یک «نمود» است و نه بیشتر، و نمودی که ما آماده‌ی پذیرفتن آن به عنوان حقیقت هستیم، نظر به اینکه جملگی ما در مراتب و درجات مختلف توسط تاریکی و دروغ‌های خصمِ ایشان، آن مفتری، تحت تأثیر قرار گرفته‌ایم. لازم به یادآوری است که «اسطوره‌شناسی» برای اینکه یک تاریخ‌نگاشته‌ی حقیقی به شمار آید دو مشکل دارد: نخست اینکه بخش‌های آغازین آن بر اساس تاریخچه‌ی الفی و حکمت و معرفت عامه در باب والار و روابط‌شان با ایشان تنظیم گشته است؛ و این مطالب (به صورت پراکنده و از هم‌گسیخته) تنها از طریق روایات نومه‌نوری (آدمیان)، برگرفته از الدار، به دست ما رسیده است، گرچه این اسناد در دوران پسین با تواریخ و روایات انسان‌محور تکمیل و به فرجام رسید. این مطالب، حقیقت دارند، محصول «مؤمنان» و اعقاب ایشان در سرزمین میانه است، گرچه روی‌هم‌رفته از برای خصومت نومه‌نوریانِ عصیان‌گر، نمی‌تواند از تیره و تار شدن تصویر وارسته باشد.

 

به نظر من، تالکین دلالت بر این دارد که نقش و محوریت والار در آردا چنین مقرر شده بود که با گذر زمان، به تدریج محو و کم‌رنگ گردد. با به سرانجام رسیدن وظیفه‌ی ایشان از برای شکل دادن جهان و آماده‌سازی سکونتگاه فرزندان، مسئولیت‌های ایشان نیز در قبال ائا تغییر می‌یابد. کمی جلوتر در این قسمت تالکین می‌نویسد:

باری در هم شکستن تانگورودریم و بیرون راندنِ ملکور، پایان «مورگوت» برای آن دوران بود (و همچنین دوران‌های بسیار پس از آن). این اتفاق به نوعی پایانی از برای مأموریت و رسالت بنیادین مانوه به عنوان شاه برین تا به پایان نیز به حساب می‌آمد.

او خصمِ دشمن بوده است.

بسیار منطقی است چنین بپنداریم که مانوه از قبل می‌دانست پیش از آن که ادوار بسیاری در گذرد، سلطه‌ی آدمیان باید آغاز شود (چنانکه او «زمان» را دیده بود)، و آنگاه شکل دادن تاریخ باید که به عهده آنان باشد: برای رویایی ایشان با اهریمن تمهیدات ویژه‌ای ترتیب داده شده بود! البته که مانوه از سائورون آگاه بود. او به سائورون دستور داده بود تا از برای داوری به پیشگاهش حضور یابد، اما مجال را برای توبه و اعاده‌ی حیثیت باز گذاشته بود. سائورون این درخواست را وا زد و پنهان گشت. و نیز سائورون مشکلی بود که در نهایت آدمیان باید با آن سروکار می‌داشتند: نخستین نقطه‌ از میان نقاط بسیار که قدرت و تمرکز اهریمن بر آن فرود می‌آمد و نیاز به مبارزه با آن بود، چنانکه که آخرین نقطه از آنان در قالب «اسطوره‌ای» (اما غیربشری) نیز بود.

 

تالکین هیچگاه این نسخه از متن را به اتمام نرساند، پاراگراف بعدیِ آن شامل بحثی ناتمام در این باب است که سائورون از قبل توسط قدرت خود فرزندان شکست داده شده بود. کریستوفر سپس به نسخه A از انشاء بازمی‌گردد:

آخرین کوشش و تکاپوی این نژاد، برآوردن کوهستان پلوری توسط والار بود ‌ اما این اقدامی پسندیده و نیک نبود: که به سبک و سیاقِ مورگوت به هم‌چشمی با خود او برخیزند – جدا از جلوه‌ی خودخواهانه‌ای که در پاسداری از آمان به عنوان سرزمینی مقدس و سعادتمند برای زیستن داشت.

والار به‌سان معمارانی بودند که با طرحی «تصویب شده» توسط دولت کار می‌کردند. به همان اندازه که طرح به پایان خود نزدیک می‌شد، بایستگیِ والار نیز رو به نقصان می‌گذاشت (از لحاظ ساختاری!). حتی در دوران نخست ما مشاهده می‌کنیم که پس از اعصار بیرون از شمار کوشش و تلاش، آنان کمابیش به پایان ایام کار و وظیفه‌ی خود رسیده‌اند – نه حکمت یا رایزنی. (هرچه خردمندتر می‌گشتند، نیروی کمتری برای انجام امور مختلف نیاز داشتند – مگر رایزنی.)…

 

به عبارت دیگر، علت عدم دخالت مستقیم والار در نبرد با سائورون، به سادگی این نبود که آنها از تخریب و ویرانی احتمالی سرزمین میانه هراس به دل داشتند، و یا حتی اینکه دخالت آنان در این مورد ضروری نبوده است و چنین موارد دیگر. بلکه کناره‌گیری ایشان از این چالش به این علت بود که دیر یا زود آنان باید عرصه را برای فرزندان کنار می‌گذاشتند و از دخالت در امور جهان دست می‌کشیدند.

Destruction of the Beast and the False Prophet by Benjamin West

Destruction of the Beast and the False Prophet by Benjamin West

والار بیش از اینکه خدایانی از برای هدایت جهان و سایه افکندن بر امور آن باشند، بزرگان و مهترانی بودند که نقش ناصحان و راهبرانی الهام‌بخش برای فرزندان را ایفا می‌نمودند. و نیز من چنین می‌پندارم که والار برای هزاران سال این وظیفه‌ی را به نیکی به سرانجام رساندند، چنانکه ما دیدیم طرح‌های سائورون بارها و بارها با قدرت خودِ الف‌ها و انسان‌ها نقش بر آب شد. دورف‌ها را بنگرید که نیروهایشان در دو جبهه خیر و شر تقسیم شده بود، حتی آنان نیز امیدهای سائورون را تیره و تار ساختند. (چه از نظر مقاومت شگفت‌انگیزشان در برابر قدرت به بندگی کشاندن حلقه‌ها، و چه از نظر متحد شدن قوم ریش‌درازها با گیل‌گالاد و یاری رساندشان به انسان‌های آزاد).

برنامه‌های والار تنها به هنگام مرگ گندالف برفراز برج دورین برهم خورد. تا آن لحظه، جملگی امور از دیدگاه ایشان در مسیر صحیح قرار داشت، چه، خود فرزندان نیز به رویارویی با سائورون برخاسته بودند و راستی را که مقاومت‌شان چشمگیر بود. البته این بدان معنا نیست که والار پس از مرگ گندالف عنایت و التفات خویش را مضایقه نمودند، اما در این میان دوره‌ای حائل به پیش آمد که سرعت و تأثیر امور تا چند هفته فروکاسته شد، و اینجا بود که ایلوواتار نقش خود در داستان را ایفا نمود. سائورون هزاران سال پیش با ساختن حلقه‌ی یگانه، شالوده‌ی نابودی خویش را بنیان نهاده بود. سرنوشت سائورون به سرنوشت حلقه گره خورده بود و تنها کاری که باید صورت می‌گرفت، انداختن آن حلقه در آتش نابودی بود. و والار می‌دانستند که این کار به دست خود فرزندان شدنی است، ایلوواتار نیز این را می‌دانست و از آن اطمینان حاصل نمود (گولوم).

به زعم من والار برای اینکه سائورون را از سوراخ خود بیرون بکشند، اگر اراده می‌کردند، حتی می‌توانستند کوه‌های سرزمین میانه را از هم بگسلند. آنان هنوز این قدرت را داشتند، اما دیگر به دنبال دخالت و اعمال قدرت نبودند. آسیبی که باید به آردا وارد می‌شد را ملکور پیش از این شدیداً به ثمر رسانده بود، او جوهر آردا و جملگی جانداران آن را به وجود خویش آلوده ساخته بود. سائورون این بحران را وخیم‌تر نمی‌کرد – او تنها مابقیِ اراده‌ی پلید مورگوت که در سرتاسر آردا جریان داشت را برای دستیابی به اهداف خویش به کار می‌برد.

درهم شکستن ملکور نیاز به تهاجمی سترگ و مهیب داشت. اما این مقابله را باید در مقیاسی بسیار عظیم در نظر گرفت؛ والار به‌واقع در نبرد با آردایِ گزند دیده بودند. باری رویارویی با سائورون از این حیث متفاوت بود، شکست دادن سائورون تنها نیاز به یک تهاجم نظامی و سپس نابودی حلقه داشت.

در دوران دوم این فرصت چندین بار به وجود آمد. اما هنگامی که نومه‌نوری‌ها در کشمکشِ سائورون با الف‌ها مداخله نمودند، ظاهراً آنان هیچ از حلقه‌ی یگانه نمی‌دانستند و تنها به یک پیروزی نظامی امید بسته بودند، و سائورون هم درهرصورت از برای ماهیت وجودی‌اش توان گریختن از مهلکه را داشت.

آر-فارازون نیز از حلقه‌ی یگانه اطلاعی نداشت، ازاین‌رو نمی‌توانست آن را از سائورون طلب کرده باشد. باری درهرصورت احتمالاً توانایی انجام این کار را هم نداشته است، نظر به اینکه سائورون یک مایای توانمند بود و این هبه را داشت که به هر کجا که می‌خواهد بگریزد. چه‌بسا که ارتشش از شکوه و عظمت نومه‌نوری‌ها بر خود لرزیده و او را رها کرده باشند، اما از یاد مبرید که سائورون به راحتی می‌توانست چندین قرن را پنهان شده و در آینده بر سر کار خویش بازگردد. بنابراین سائورون را از همان ابتدا بر آر-فارازون تفوق بود.

گیل‌گالاد و الندیل از چند و چون امور نیک آگاه بودند، اما علی رغم شکست نظامی که بر سائورون تحمیل کردند، سائورون هر دوی ایشان را در نبردی تن به تن از پا در آورد. آخرین تکاپوهای ایسیلدور بود که سائورون را به هلاکت رساند و مجال نابودی حلقه را به وجود آورد. اما چنانکه الروند هزاران سال بعد در شورایش اعلام کرد، ایسیلدور آن فرصت طلایی را پایمال ساخت. هویداست که پس از مرگ سائورون، حلقه سریعاً اِعمال سلطه را آغاز می‌کند، اراده‌ی ایسیلدور قدرت آن را تاب نمی‌آورد و از کاری که باید انجام پذیرد روی برمی‌تابد.

فرزندان ایلوواتار در این چالش‌ها به خوبی اثبات کردند که برای شکست نظامی سائورون نیازی به التفات و لطف والار ندارند. به راستی که مشکل هیچگاه نظامی نبود و لشکریان سائورون نیز هیچگاه به توانمندی لشکریان مورگوت؛ تازیانه‌های آتش و اژدهایان را از یاد مبرید! طرفداران هنوز در شگفت هستند که آیا سائورون یاری اسماگ و بلای جان دورین را طلبیده بود یا نه!

سائورون و حلقه یگانه در سرزمین موردور آنجا که سایه‌ها آرامیده‌اند

One Ring to rule them all by Anato Finnstark

مشکل اصلی آن یگانه حلقه بود، چیزی که سائورون را به سرزمین میانه پیوند داده و بازگشت‌اش پس شکست نظامی را حتمی می‌ساخت. والار به درستی این تهدید را دریافتند و در پی نابودیش برآمدند. هنگامی که گندالف سرانجام از مکان دقیق حلقه آگاه گشت، والار به او اختیار تام در کاری که باید انجام می‌گرفت دادند.

والار از همان ابتدا طرح و برنامه‌ای صحیح درانداخته و ایستاری را برای دستیابی به آنها اعزام ساخته بودند، اما از برای لغزش‌ها و اشتباهات فردی فرستادگانشان، سرانجام نقشه‌هایشان برهم خورد. ایلوواتار نیز این طرح را تأیید نمود و ازاین‌رو مداخله‌ای ناچیز برای توفیق آن به ثمر رساند.

منبع.

حدیث فینوه و میریل – برگرفته از جلد دهم کتاب تاریخ سرزمین میانه

حدیث فینوه و میریل - Death of Miriel by Qistina Khalidah

جسم و جان میریل هنگام به دنیا آوردن فرزندش تحلیل رفت و پس از زادنش می‌خواست که از بار گران زیستن رها شود. و آنگاه که نامی بر فرزند نهاد، به فینوه گفت: «دیگر هرگز فرزندی نخواهم زاد؛ زیرا نیرویی که می‌توانست جان‌های بسیاری را بپروراند، به یک‌باره صرف پروراندن فئانور گشته است.»

اگرچه به ظاهر خفته بود، روحش کالبد او را ترک گفت و خاموش به تالارهای ماندوس درگذشت. دوشیزگان استه به پرستاری از جسم میریل مشغول شدند، و جسم همچنان ناپژمرده باقی ماند؛ اما بازنگشت. آنگاه فینوه در غم و اندوه می‌زیست؛ به کرات به باغ‌های لورین می‌رفت و در زیر بیدبن‌های نقره‌گون، کنار جسم زن می‌نشست و او را به نام می‌خواند. امّا بیهوده بود؛ و در تمام قلمرو قدسی او بود که محروم از شادی و نشاط می‌زیست.

سیلماریلیون، حدیث فئانور و رهایی ملکور از بند

از این رو مانوه متأثر گشت و نسبت به فینوه ابراز همدردی کرد؛ لیکن از آنجا که در نظرش موضوعی مهم می نمود، و درگذشتن (هرچند با اراده‌ی آزاد) در قلمرو قدسی یک نشانه شوم تلقی می‌شد که در باب آن نمی‌شد به آسانی داوری کرد، والار را به شورا فرا خواند، و فرمود تا سران و بزرگان الدار نیز حضور یابند. الدار تاریخچه ای از مباحثه طولانی والار نوشتند، و آن را «نامنا فینوه میریلو» نامیدند، اساسنامه فینوه و میریل، و آن را در میان کُتب حقوقی خود حفظ کردند؛ زیرا در آن مباحثه بسیاری از مسائل مربوط به الدار، سرنوشت آنها در آردا و مرگ و تولد مجدد آنها مورد برسی و قضاوت قرار گرفت.

این داستانی است که در مجموعه کتاب‌های تاریخ سرزمین میانه حدیث فینوه و میریل نامیده می‌شود، از جلد دهم آن، حلقه مورگوت، توسط «علی مهرنگ» به فارسی بازگردانی شده است و در دسترس بازدیدکنندگان عزیز قرار دارد:

لینک دانلود:

تحلیل و بررسی اولین تصویر رسمی منتشر شده از سریال ارباب حلقه‌ها

تحلیل و بررسی اولین تصویر رسمی منتشر شده از سریال ارباب حلقه‌ها

برای دیدن تصویر در اندازه کامل روی آن کلیک کنید

تصویری که در بالا مشاهده می‌کنید، برای اولین بار توسط صفحات اجتماعی رسمی سریال ارباب حلقه‌ها با خبر تاریخ پخش فصل اول منتشر شده بود و از همان ابتدا توجه طرفداران بسیاری را به خود جلب کرد. اما از آنجایی که آمازون تا به امروز راضی به ارائه هیچگونه توضیحی برای این تصویر نشده، علاقه‌مندانِ رشته‌افسانه تالکین در اینترنت با بررسی تصویر و ساخت تئوری‌های مختلف سعی در رمزگشایی این تصویر دارند و بحث‌های داغی در این راستا شکل گرفته یا در حال شکل گرفتن هستند.

به همین سبب ما در آردا بر آن شدیم که با نگاهی به کلیه کتب جی. آر. آر. تالکین و آثار مرتبط منتشر شده، پیکسل به پیکسل این تصویر را مورد بررسی قرار داده و هر آنچه نیاز است درباره آن دانسته شود، در یکجا برایتان گرداوری کنیم و در انتها فرضیه‌هایی که به نظرمان محتمل می‌رسد را نوشته‌ایم. لازم به ذکر است بجز مواردی که در بررسی از کتاب‌ها و منابع معتبر آورده شده، همگی براساس حدس و گمان از روی تصویر ارائه شده توسط آمازون بوده و ممکن است در انتها هیچگونه ارتباطی با محتوای سریال نداشته باشد.

در این صفحه لینک‌های بسیاری به فرهنگنامه و دیگر بخش‌های آردا وجود دارد که با استفاده از آنها یا استفاده از ابزار جست‌وجوی سایت می‌توانید به دنبال کسب اطلاعات بیشتر درباره آنها باشید. حال اولین سوالی که ممکن است به نظر بسیاری از خوانندگان، به خصوص کسانی که تنها با فیلم‌ها با دنیای تالکین آشنا هستند، بیاید این است که:

اولین تصویر رسمی منتشر شده از سریال کجا را نشان می‌دهد؟

بگذارید فعلا پاسخ کوتاهی به این سوال بدهیم و پس از خواندن جزئیات زیر به پاسخی کامل‌تر برسیم. تصویر شخصیتی نامشخص در نزدیکی شهری که به نظر می‌رسد در آمان قرار دارد، با چشم‌اندازی از دو درخت قدسی به چشم می‌خورد که مربوط به پیش از دوران اول هستند. لازم به ذکر است که سریال ارباب حلقه‌ها آمازون قرار است وقایع دوران دوم سرزمین میانه را به تصویر بکشد.

اما آمان کجاست؟ آمان قاره‌ای در غرب سرزمین میانه است که والار و گروهی از الف‌ها در آنجا سکونت دارند و داستانی دور و دراز دارد که به طور مفصل در کتاب سیلماریلیون آمده است. در ادامه به شکلی جداگانه دو درخت قدسی توضیح داده شده‌اند.

شخصیت سفیدپوش درون تصویر کیست؟

شخصیت سفیدپوش در تصویر سریال ارباب حلقه‌ها

اولین چیزی که احتمالا در نگاه اول به چشم می‌خورد، شخصیتی است که در میانه تصویر با پوششی سفید ایستاده است. از آنجایی که آمازون از اعلام هرگونه نظر در مورد تصویر منتشر شده خودداری کرده است، حتی نمی‌توانیم از جنسیت شخصیت سفیدپوش مطمئن باشیم. با بزرگنمایی تصویر اصلی منتشر شده که جزئیات بهتری دارد، دو گزینه پیش رو خواهد بود: شخصیت سفیدپوش فردی است که موهای کوتاهی دارد (پیشتر شایعاتی درباره الف‌های با موی کوتاه در سریال منتشر شده بود) یا آنکه موهای خود را از پشت بسته و در بالا جمع کرده است.

احتمالات زیادی برای هویت این شخص بیان شده است، از سائورون به خاطر نقش بزرگی که در داستان سریال داشته تا گالادریل به خاطر رنگ جامه‌اش. اما اگر سریال را وفادار به متن کتاب بدانیم و رنگ‌های درون تصویر را مبنا بگیریم، رنگ موهای این شخصیت به نظر قهوه‌ای است. از این رو احتمال گالادریل بودن این شخصیت کنار می‌رود. در باب گالادریل در کتاب قصه‌های ناتمام می‌خوانیم:

گیسوانش شگفتی بی‌رقیبی داشت. مانند موهای پدر و نیای مادری‌اش ایندیس زرین بود، اما پرمایه‌تر و تابناک‌تر، زیرا رنگ طلایی‌اش ته‌رنگی از نوازشِ نقرۀ ستاره‌سان موهای مادر داشت؛ و الدار می‌گفتند پرتو دو درخت لائوره‌لین و تلپریون در گیسوان او به دام افتاده است.

در تصویر ما نه گیسوانی با شگفتی بی‌رقیب را مشاهده می‌کنیم، نه رنگی که در آنجا توصیف شده و می‌بایست مشابه نور همان درختانی باشد که در تصویر وجود دارند. اما کدام شخصیت‌های دنیای تالکین در دوران اول موهایی چنین دارند؟ اگر مقاله «رنگ موهای شخصیت‌های رشته افسانه تالکین – فهرست کامل» را مشاهده کنیم، ۶ الف با رنگ موی قهوه‌ای را می‌توانید در این دوران بیابید. برجسته‌ترین آنان نردانل، همسر فئانور، است که برای او هفت پسر زاد و شوهر و فرزندانش را در ترک کردن والینور همراهی نکرد، که داستان آنان در کتاب سیلماریلیون آمده است. او می‌تواند راوی مناسبی برای وقایع پیشین باشد، کسی که قلمرو قدسی را به شکل پیشین خود به یاد دارد و با گناهان تبعیدیان آلوده نگشته است. او همچنین مادربزرگ کله‌بریمبور نیز است، بزرگ‌ترینِ فلزکاران اره‌گیون که سائورون در قالب آناتار او را فریفت و در کنار هم دست به ساخت حلقه‌های قدرت زدند و تاریخ‌سازترین شخصیت این دوران است.

نکته دیگری نیز در تصویر وجود دارد و آن نحوه قرار گرفتن دست چپ شخصیت و سایه‌ای است که به نظر می‌رسد گویی دست وی بر روی قبضه شمشیر قرار دارد. در قلمرو قدسی نیازی به حمل اسلحه نبوده است و تنها کسانی که دست به چنین کاری زده بودند، نولدور و به طور دقیق‌تر فئانور و اخلافش بوده‌اند. آیا شخصیت درون تصویر می‌تواند یکی از پسران فئانور با موهایی چنین، مثلا مایدروس، باشد؟

دو درخت قدسی والینور

دو درخت والینور سریال ارباب حلقه‌ها

نامشان لائوره‌لین و تلپریون بود، دو درخت زرین و سیمین که در برهه‌ای از تاریخ آردا منبع روشنایی والینور و سرزمین میانه بودند و با نام‌ها و القاب بسیاری شناخته می‌شدند، تا پیش از آنکه مورگوت با کمک اونگولیانت شرنگ در کامشان کند و آنان را تباه گرداند. آخرین میوه و گل آن درخت پیش از آنکه کاملاً از دست روند و بخشکند، همان خورشید و ماه در آسمان رشته افسانه تالکین هستند.

شهر سفید با گنبدهای زرین

شهر تیریون بر فراز تونا

براساس تصویر موجود، هیچ شهری در کتاب‌های تالکین را نمی‌توان به صورت صد درصدی با وضعیت موجود انطباق داد، اما نزدیک‌ترین توصیفی که در کتاب سیلماریلیون با ترجمه رضا علیزاده برای شرح این تصویر می‌توان پیدا کرد چنین است:

از این روی، شکافی در دیوارهای عظیم پِلوری پدید آمد و آنجا در دره عمیقی که به سوی دریا فرود می‌آمد، الدار تپه‌ای سبز و بلند برآوردند: تپه را تونا نام نهادند. از باختر روشنایی درختان بر آن می‌افتاد، و سایه‌اش همیشه به سوی شرق کشیده بود؛ و تونا از شرق بر خلیج میهن الفی، و جزیره تنها و دریاهای پرسایه مشرف بود. آنگاه از میان کالاکیریا، شکاف روشنایی، تابش قلمرو قدسی به پیش جاری گشت، و با افروختن موج‌های تاریک به رنگِ زر و سیم، جزیره تنها را بساوید، و کرانه‌عای غربی آن سبز و خرّم گشت. آنگان نخستین گل‌های بی‌مثال شرق کوهستانِ آمان شکوفا شدند.

بر فراز تاج تونا شهر الف‌ها ساخته شد، دیوارهای سفید و مهتابی تیریون؛ و بلندترین برج‌های شهر، برج اینگوه بود، میندون الدالیه‌وا، که چراغ سیمین آن تا دورها بر مه‌های دریا پرتو می‌افکند.

-سیلماریلیون، حدیث الدامار و شاهزادگان الدالیه

از این رو می‌توان این شهر را تیریون دانست، گرچه در کتاب تیریون در کوهپایه نیست، بلکه در میانه‌ی وادی قرار دارد که تصویری از اطلس سرزمین میانه اثر کارن وین فونستاد آن را نشان داده است:

اطلس سرزمین میانه کارن وین فونستاد

به علاوه اثری از چراغ سیمین برفراز بلندترین برج شهر که نورش از دوردست‌ها می‌بایست نمایان باشد دیده نمی‌شود. همچنین براساس متن کتاب، می‌بایست درختانی با تنه سفیدرنگ، گالاتیون، در تصویر به فراوانی وجود داشته باشد که اثری از آنها مشاهده نمی‌شود.

قایق‌های قو در اولین تصویر سریال ارباب حلقه‌ها

قایق قو عکس سریال ارباب حلقه‌ها

قایق‌ها و کشتی‌هایی که برای اولین بار توسط الف‌های تله‌ری با چوب‌هایی سفید ساخته شد و شمایلی به‌سان قو داشته و آنها را بسیار گرامی می‌داشتند.

ما این صنعت را نه از نولدور که از خداوندگار دریا آموختیم؛ و الوارهای سفید را با دستان خود ساختیم، و بادبان‌های سفید را زنان و دختران‌مان دوختند. از این روی آن‌ها را به هیچ هم‌پیمان یا دوست نمی‌فروشیم و هدیه نمی‌دهیم. زیرا به‌تو می‌گویم فئانور پسر فینوه، که این کشتی‌ها از برای ما به‌سان گوهرهاست از برای نولدور: ساخته و اثر دل‌های ما، که مثال‌شان را دوباره نمی‌توانیم ساخت.

-سیلماریلیون، حدیث گریختن نولدور

مشابه آنان را بعداً مردم لوتلورین ساخته و استفاده می‌کردند و در سه‌گانه سینمایی پیتر جکسون به نمایش درآمده‌اند.

قایق قو لوتلورین گالادریل

تصویر منتشر شده توسط آمازون جزئیات اندک دیگری نیز دارد اما به نظر نمی‌رسد که در داستان سریال تاثیری یا انطباق مناسبی با متون منتشر شده داشته باشند.

نتیجه‌گیری اولین تصویر منتشر شده از سریال ارباب حلقه‌ها:

همانطور که در خبر مربوط به اعلام تاریخ پخش فصل اول سریال اشاره کردیم، برخی منابع که صحت آنها قابل تایید نیست به رسانه‌هایی نظیر IGN و Vanity Fair اعلام داشته‌اند که این تصویر متعلق به قسمت اول این سریال است. به همین خاطر یکی از فرضیه‌های پرطرفدار، تعلق داشتن این تصویر به پیش‌درآمدی برای داستان است که داستان گذشته را به طور خلاصه بیان می‌کند، مشابه چیزی که پیتر جکسون در آغاز فیلم یاران حلقه به نمایش گذاشت؛ گرچه چنین پیش‌درآمدی خود الهام گرفته از انیمیشن ارباب حلقه‌ها به کارگردانی رالف باکشی در سال ۱۹۷۸ بود. این فرضیه به خاطر استفاده پیتر جکسون از کیت بلانشت در نقش گالادریل که لباسی سفید دارد (نظیر شخصیت درون تصویر منتشر شده) بسیار پرطرفدار است اما دلایلی برای رد گالادریل بودن آن شخصیت را در بالا آورده‌ایم که به نظر می‌رسد از درصد اطمینان به این فرضیه بکاهد.

پیش‌درآمد فیلم ارباب حلقه‌ها یاران حلقه پیتر جکسون

گالادریل، گیردان و گیل-گالاد

مورد دیگری که در میان علاقه‌مندان رایج است، آناتار بودن شخصیت درون تصویر است. شرور اصلی داستان سریال ارباب حلقه‌ها که همان سائورون است و در پیش‌درآمدی اقدام به بازگو کردن داستان می‌کند. این فرضیه به خاطر شباهت پوشش درون تصویر به پوشش آناتار در مجموعه بازی‌های سرزمین میانه (سایه موردور و سایه جنگ) دارای طرفداران خاص خود است.

آناتار و کله‌بریمبور در بازی سرزمین میانه: سایه موردور

کله‌بریمبور (راست) و آناتار (چپ) در بازی سرزمین میانه: سایه موردور

احتمال دیگری که به نظرمان می‌رسد و تا به حال در جایی به آن اشاره نشده، این است که این تصویر در حقیقت یک نقاشی است! یک نقاشی که بر روی دیوار مکانی مهم آویزان شده است، کاری که پیتر جکسون آن را به زیبایی با به تصویر کشیدن ایسیلدور و سائورون با نقاشی در ریوندل به نمایش گذاشته بود و به نظرمان با توجه به اینکه تصویر موجود بیش از اینکه مربوط به جلوه‌های ویژه باشد، یک نقاشی است که در طول سریال آن را خواهیم دید و حال ممکن است براساس آن دیالوگ‌های برای بازگو کردن وقایع گذشته استفاده شود.

ایسیلدور در برابر سائورون - ارباب حلقه‌ها یاران حلقه پیتر جکسون

 

همانطور که پیش‌تر گفته شد، سریال ارباب حلقه‌ها حق ساخت دوران دوم را خریداری کرده بود و قرار است که وقایع آن دوران را به تصویر بکشد. اما در صورتی که می‌خواهید از پیش‌زمینه شخصیت‌ها و داستان‌ها پیش از شروع سریال آگاه شوید، همانطور که بازیگران سریال نظیر نازنین بنیادی دست به چنین کاری زده بودند، پیشنهاد می‌کنیم که کتاب سیلماریلیون را بخوانید. اگر تابه‌حال کتاب‌های تالکین را نخوانده‌اید، ترتیب خواندن و ترجمه‌های پیشنهادی آردا را می‌توانید از اینجا مشاهده کنید. همچنین در صورتی که در خواندن سیلماریلیون به مشکلی برخوردید، پیشنهاد می‌کنیم نگاهی به مقاله «چرا و چگونه سیلماریلیون بخوانیم؟» داشته باشید.

 

در انتها بگذارید اشاره کنیم که تصویر مورد بحث شباهتی جالب با اثری قدیمی از تد نسمیت، هنرمند برجسته‌ی آثار تالکین، دارد که توجه به آن خالی از لطف نیست:

Varda and Manwë in Valinor

Varda and Manwë in Valinor by Ted Nasmith

البته تد نسمیت شایعه حضور خود در تهیه سریال را مدت‌ها پیش رد کرده بود.

حال به نظر شما چه پیام‌ها یا نکاتی در این تصویر پنهان شده است؟ چه نکاتی در تصویر وجود دارد که از نظر دیگران پنهان مانده است؟ نظر خود را در مورد محتوای این بررسی و دیگر مطالب مرتبط با ما در میان بگذارید. همچنین می‌توانید با عضویت در گروه تلگرامی ماهاناکسار در کنار بیش از ۴۰۰ نفر از طرفداران رشته افسانه تالکین به بحث و گفت‌وگو بنشینید.

 

پخش فصل اول سریال ارباب حلقه‌ها از تاریخ ۱۱ شهریور ۱۴۰۱ به صورت هفتگی آغاز خواهد شد.

مطالب مرتبط:

هر آنچه تاکنون از سریال ارباب حلقه‌ها آمازون می‌دانیم.

نگاهی به قمار بزرگ نیو لاین سینما: بودجه سه‌گانه ارباب حلقه‌ها چگونه تامین شد؟

نگاهی به قمار بزرگ نیو لاین سینما: بودجه سه‌گانه ارباب حلقه‌ها چگونه تامین شد؟

از زمانی که «باب شِی» (Bob Shaye) شرکت نیو لاین سینما را در سال ۱۹۶۷ تاسیس کرد، این استودیو همواره به‌عنوان سازنده ایده‌های متفاوت و آخرین شانس تولید فیلم‌نامه‌های خوب شناخته می‌شد. نیو لاین سینما حتی پس از خریده شدنش توسط «تد ترنر» به تولید فیلم‌های درخشانی می‌پرداخت که بقیه قادر به تشخیص ارزشمندی آن‌ها نبودند. شِی همیشه نشان داده بود که شرکتش محلی برای پذیرش ریسک‌های خلاقانه است.

ولی نیو لاین سینما هرگز ریسک مالی بزرگی مثل سه‌گانه ارباب حلقه‌ها را نپذیرفته بود. در واقع، تا آن زمان هیچ‌کس در هالیوود چنین کاری انجام نداده بود. سه فیلم، هر کدام با بودجه ۱۲۰ میلیون دلاری که در یک زمان در نیوزلند فیلم‌برداری شدند. کارگردان این اثر پیتر جکسونی بود که در آن زمان نهایتا به‌عنوان سازنده آثار کوچک و مستقل شناخته می‌شد. بنابراین روی کاغذ شانس زیادی برای موفقیت وجود نداشت. در سال ۲۰۰۱ گفته می‌شد که شکست فیلم یاران حلقه می‌تواند به معنای نابودی نیو لاین سینما و برخی از توزیع‌کنندگان بین‌المللی باب شِی باشد، کسانی با پیش‌خرید فیلم‌ها به این استودیو اجازه فیلم‌سازی می‌دادند.

یکی از نکات کلیدی در موفقیت سه‌گانه ارباب حلقه‌ها حضور این پروژه در فستیوال فیلم کن بود که نظر شکاکان را برگرداند و امیدواری را به پروژه تزریق کرد. فستیوال کن همیشه سکوی پرتابی برای فیلم‌ها بوده، ولی شِی و جکسون فقط ۲۶ دقیقه از فیلمی را به این فستیوال برده بودند که ماه‌ها زمان لازم بود تا تکمیل شود. با این حال، آن‌ها نمایش ارباب حلقه‌ها را به نحوی ترتیب دادند که گویی یک افتتاحیه واقعی در جریان بود. نیو لاین سینما حتی قلعه‌ای در نزدیکی «موان-سارتو» فرانسه را با کمک تیم هنری و طراحان صحنه ارباب حلقه‌ها به شکل و شمایل سرزمین میانه‌ای درآورد. این تلاش‌ها ۲ میلیون دلار دیگری روی دست شِی و تیمش هزینه گذاشت. ولی در نهایت ثابت شد که حضور موفق در کن نقش مهمی در مسیر انتشار فیلم‌ها داشته است.

«کِن کامینز»، مدیر برنامه قدیمی پیتر جکسون می‌گوید: «کسی که ایده استفاده از کن ۲۰۰۱ را مطرح کرد باب بود. او گفت ‘بیایید همه را شگفت‌زده کنیم’ ولی معلوم بود وقتی تصمیم می‌گیرید ۲ میلیون دلار روی یک مهمانی خرج کنید و یک نمایش ۲۶ دقیقه‌ای را به جای افتتاحیه واقعی جا بزنید، یک ریسک تمام عیار می‌کنید. اگر موفق شوید در مسیر حرکت به سمت اتفاقی بسیار مهم و قدرتمند به پیش می‌روید. ولی اگر اشتباه کنید، بزرگ‌ترین لغزش عمرتان را خواهید داشت.»

وب‌سایت ددلاین حالا پس از ۲۰ سال بخشی از افراد کلیدی پروژه را جمع کرده تا خاطرات آن دوره و شب‌های فستیوال کن را مرور کنند؛ جایی که آغازگر موفقیت سه‌گانه ارباب حلقه‌ها شد و در مجموع درآمدی تقریبا ۳ میلیارد دلاری را به همراه ۳۰ نامزدی و ۱۷ جایزه اسکار به ارمغان آورد. شِی می‌گوید: «اگر آن شب در کن حضور داشتید، چیزی را تجربه می‌کردید که هرگز از یاد نمی‌بردید.»

مهمانی ارباب حلقه‌ها در فستیوال فیلم کن سال 2001

مهمانی ارباب حلقه‌ها در فستیوال فیلم کن سال ۲۰۰۱

 

صرف‌نظر از سایر پروژه‌هایی که شِی انجام داده، او همیشه با یک لحظه کلیدی شناخته می‌شود: زمانی که به پیتر جکسون جواب مثبت داد. بقیه استودیوها به جکسون نه گفته بودند و نیو لاین سینما آخرین شانس این کارگردان نیوزلندی بود. پیش‌تر در مقاله‌ای به داستان افشای تعمدی فیلم‌نامه ارباب حلقه‌ها و بخشی از رابطه جکسون و هاروی واین‌استاین پرداخته بودیم. واین‌استاین چالش دشواری را پیش روی جکسون قرار داده بودند: ارباب حلقه‌ها می‌بایست ظرف یک هفته مشتری پیدا می‌کرد و ۵ درصد از فروش آغازین فیلم‌ها به واین‌استاین می‌رسید. اگر جکسون نمی‌توانست کسی را پیدا کند، او را از پروژه کنار می‌گذاشتند و فیلم‌ساز دیگری را پیدا می‌کردند که ارباب حلقه‌ها را در یک فیلم خلاصه کند. شِی ارائه ویدیویی جکسون را تماشا کرد و به حرف‌های او درباره چگونگی پیاده‌سازی پروژه گوش داد. سپس به او گفت: «نه، فیلم‌ها باید سه‌گانه باشند.» شِی می‌خواست سه فیلم بلاک‌باستری به مدت سه سال در فصل تعطیلات روی پرده نقره‌ای بروند. او با این پیشنهاد یکی از شجاعانه‌ترین تصمیمات تاریخ هالیوود را گرفت.

شِی می‌گوید: «ما همیشه آن شرکت عجیب و بیگانه‌ی هالیوود بودیم. تا زمانی که تد ترنر سرمایه‌گذاری خود را انجام داد، همیشه به‌عنوان آخرین راه‌حل به سراغ ما می‌آمدند. در زمان ارباب حلقه‌ها تایم وارنر پشت ما بود، ولی هیچ‌کس، از جمله «جری لِوین» [مدیرعامل] و کل تیم تایم وارنر، ما را نمی‌شناختند. از لحظه‌ای که ادغام تایم وارنر و ترنر انجام شده بود، آن‌ها می‌خواستند شرکت ما را بفروشند.»

 

شِی می‌گوید وقتی درباره برنامه‌های تجاری میرامکس برای کتاب‌های تالکین باخبر شد، فکر می‌کرد این ایده بسیار جذاب است: «سپس یک روز «مایک دی لوکا» و «مارک اوردسکی» به دفتر من آمدند و گفتند واین‌استاین می‌خواهد این پروژه را واگذار کند. ‘آیا ما تمایلی برای مشارکت داریم؟’ گفتم ‘آره، به‌طور کلی، فرصت فوق‌العاده‌ای به وجود آمده، ولی شرایطش چیست؟’ مارک جواب داد ‘یکی از چیزهایی که می‌تواند آزاردهنده باشد این است که واین‌استاین‌ها شخصا ۵ درصد از درآمد فروش آغازین فیلم‌ها را می‌خواهند.’ پاسخ دادم ‘مگر در خوابشان ببینند. قطعا چنین اتفاقی نمی‌افتد. صد هزار سال سیاه هم حاضر نیستم چنین کاری بکنم. ۵ درصد از فروش را به واین‌استاین بدهم؟ فراموشش کن.’»

شِی تصور می‌کرد کار به پایان رسیده، اما این ایده به ذهنش رخنه کرده بود. او از طرفداران جکسونی بود که در نوشتن فیلم‌نامه یکی از دنباله‌های Nightmare on Elm Street مشارکت داشت و از نزدیکان اوردسکی به حساب می‌آمد. جکسون در آن روزها وقتی از نیوزلند به لس آنجلس آمده بود شب‌ها روی مبل اوردسکی می‌خوابید. مهم‌تر از این‌ها، جکسون به‌دنبال ساخت فیلمی بود که با فرمول نیو لاین جور در می‌آمد.

شِی می‌گوید: «من Meet the Feebles و Braindead را دیده بودم. ما دنبال ساخت چنین فیلم‌هایی بودیم. ما از طبقه اشراف به حساب نمی‌آمدیم و مردم کوچه و بازار بودیم. بعد پیتر Heavenly Creatures را ساخت که معتقد بودم فیلم بسیار خوبی است. سپس The Frighteners بیرون آمد که علاقه کمتری نسبت به آن داشتم.»

وقتی اوردسکی به شِی گفت واین‌استاین رسما جستجو به دنبال شریک تجاری را آغاز کرده و جکسون به لس آنجلس آمده تا برای ارباب حلقه‌ها دنبال مشتری بگردد، شِی پذیرفت با او دیدار داشته باشد. البته او همچنان مصر بود که التیماتیوم مالی واین‌استاین‌ها را نمی‌پذیرد، ولی اوردسکی اصرار کرد که حداقل حرف‌های جکسون را بشنود. اوضاع نسبت به زمانی که دی لوکا و اوردسکی برای اولین بار درباره ارباب حلقه‌ها به او گفته بودند، تغییر کرده بود. تایم وارنر شرکت تد ترنر را خریده بود و نمی‌دانست که نیو لاین اصلا با برنامه‌های وارنر براز همخوانی دارد یا نه.

گندالف و پیتر جکسون

شِی به خاطر می‌آورد: «در این اثنا من و مایک در زمینه چگونگی انجام کارها دچار اختلاف شده بودیم. شریکم «مایکل لین» مدام می‌گفت ‘به اندازه کافی فیلم نداریم و دنباله‌ها چه شدند؟’ کم‌کم داشتم از فرآیند توسعه پروژه‌هایمان کلافه می‌شدم و می‌خواستم به فرصت‌های بیشتری اجازه شکوفایی بدهم چون می‌دانستم که در یکی دو سال آینده قرار نبود شرایط خوبی داشته باشیم. البته نمی‌خواستم خودم را به شکل خاصی به کسی ثابت کنم، مگر شاید برای تد [ترنر]. با تمام این نگرانی‌ها وارد اتاق کنفرانس شدم تا ببینم پیتر چه برایمان آماده کرده است.»

بعد از جلسه نظر شِی کاملا جلب شده بود. او نه تنها از طرح جکسون خوشش آمده بود بلکه از شکل اجرای ایده هم رضایت داشت: «پیتر گفت ‘برای ساخت این فیلم لازم نیست به سراغ شرکت‌های لوکس جلوه‌های ویژه برویم. ما در نیوزلند استودیوی کوچکی به نام «وینگ‌نات» داریم و الگوریتمی ساخته‌ایم که می‌تواند صحنه‌هایی با جمعیت‌های بزرگ بسازد و افراد در این صحنه‌ها مدام یک کار یکسان را تکرار نکنند. راهی به وجود آورده‌ایم که هر شخصیت عملکرد خاص خودش را داشته باشد. این روش نسبت به استفاده از طراحی‌های سفارشی برای هر گروه از شخصیت‌ها هزینه بسیار کمتری خواهد داشت.’ یک روش بسیار نوآورانه‌ی آن‌ها استفاده از تکنیک فورس پرسپکتیو برای کوچک کردن اندازه هابیت‌ها بود. او می‌خواست این کار را با فاصله‌های کانونی گوناگون دوربین انجام دهد و این توهم را ایجاد کند که یک شخصیت بزرگ‌تر و یک شخصیت کوچک‌تر است. نمونه‌ای از آزمایش این روش به من نشان داده شد و واقعا عالی بود.»

شِی از ایده فیلم‌ها خوشش آمده بود. جکسون در آن زمان برای هر فیلم ۶۰ میلیون دلار بودجه می‌خواست و نیو لاین قادر به تامین این رقم بود. تا زمانی که آن‌ها زیر نظر تد ترنر بودند، هیچ‌کس درباره مخارجشان سوال نمی‌کرد. شِی می‌گوید: «همه فیلم‌های ما به جز Little Nicky موفق بودند. هیچ‌کس هرگز نگفته بود ‘نمی‌توانید این کار را بکنید.’» او احتمالا تصور می‌کرد که ارباب حلقه‌ها می‌تواند نسخه جدید فرنچایز جیمز باند برای نیو لاین باشد و در سینماها غوغا کند.

ولی سهم ۵ درصدی واین‌استاین از فروش آغازین فیلم چه می‌شد؟ شِی می‌گوید: «سهم ۵ درصدی فوق‌العاده آزاردهنده بود، ولی نمی‌خواستم به خاطر این قضیه به خودمان ضرر بزنم. علی‌رغم این‌که با هاروی واین‌استاین کنار نمی‌آمدم و ما رقیب جدی آن‌ها بودیم، قصد نداشتم نه بگویم. ولی می‌دانستم که ما آخرین ایستگاه مسیر پیتر هستیم. البته این هم برایم مسئله‌ای نبود؛ قبلا تجربه توهین‌های بدتری را داشتیم.»

شِی حتی پیش از پایان ارائه جکسون تصمیمش را گرفته بود، ولی بعد طراح تولید پروژه روی صحنه آمد و تصاویر ۴۰ در ۶۰ تمام رنگی مناظر لوکیشن‌های نیوزلند را در دست داشت. باب می‌گوید: «من درباره این مکان‌ها هیچ اطلاعی نداشتم. شگفت‌زده شده بودم.» اما هنوز ریسک‌های متعددی وجود داشت: جکسون به‌عنوان کارگردان چنین سه‌گانه‌ی بزرگی خودش را به اثبات نرسانده بود و نیوزلند هم به عنوان محل تولید شرایط مشابهی داشت. شِی نمی‌دانست که جکسون با چه عزمی برای تغییر همه این تردیدها پروژه را در دست گرفته بود.

نیوزیلند محل ساخت فیلم ارباب حلقه‌ها

کامینز می‌گوید: «باید یک چیزی را درباره پیتر بدانید. او نوعی حس افتخار ملی و مدنی هم داشت و واقعا دنبال این بود که چنین فرصتی را برای نیوزلند ایجاد کند. اولین باری که برای دیدار پیتر به نیوزلند رفتم، یکی از فیلم‌های جیمز باند را برایم پخش کرد. یادم نمی‌آید کدام یکی بود، اما در یکی از صحنه‌ها نقشه‌ای شیشه‌ای از جهان وجود داشت. پیتر آن‌جا فیلم را متوقف کرد و گفت ‘چه می‌بینی؟’ گفتم ‘نمی‌دانم باید دنبال چه چیزی بگردم.’ پیتر انگشتش را در محدوده استرالیا گذاشت و گفت ‘نگاه کن. نیوزلند روی نقشه نیست.’ سپس مستقیم به من نگاه کرد و گفت ‘ولی در آینده خواهد بود.’»

با این حال، رقم درخواستی برای بودجه فیلم‌ها تخمینی بود و فیلم‌برداری هنوز آغاز نشده بود. استودیوها معمولا ترجیح می‌دهند پول بیشتری بپردازند تا بازیگران را برای قسمت‌های بعدی دوباره جمع کنند، به جای این که از همان ابتدا همه قسمت‌ها را بسازند و شاهد شکست اولین قسمت فیلم‌ها باشند. فیلم‌های فانتزی زیادی با امید تبدیل شدن به فرنچایز ساخته شدند ولی از یک قسمت جلوتر نرفتند.

شِی به خاطر می‌آورد: «این بخش آخر پیشنهاد جکسون بود و او در انتها آن را مطرح کرد. در پاسخ گفتم ‘بگذار هر فیلم را در موقع خودش بسازیم و ببینیم کار چطور پیش می‌رود.’ پیتر گفت ‘نه، نه، باید همه را در کنار هم بسازیم. بازیگرها مسن‌تر می‌شوند. در خیلی از این لوکیشن‌ها باید جاده بسازیم، تجهیزات بیاوریم و بخشی از یک چشم‌انداز طبیعی را کاملا تغییر دهیم. دولت نیوزلند اجازه نمی‌دهد جاده‌ها و تغییرات را برای مدت طولانی حفظ کنیم.’ بنابراین حرف نهایی این بود که راه دیگری وجود ندارد. هر سه قسمت باید در یک زمان ساخته می‌شد.»

با تمام این حرف‌ها شِی همچنان تردیدهایی در ذهنش داشت. اگر فیلم اول شکست می‌خورد، برخی از شرکای توزیع جهانی نیو لاین احتمالا از این قرارداد کنار می‌کشیدند. شِی مدعی است: «چنین ریسکی وجود دارد ولی همیشه و در هر فیلمی ریسک وجود دارد. شاید در روز اول افتتاحیه کولاک برف داشته باشیم. اصطلاح فیلم بدون ریسک یک عبارت ضدونقیض است. نکته این‌جاست که فکر می‌کردم ریسک‌ها به اندازه کافی با چشم‌انداز موفقیت پروژه پوشیده شده‌اند. این ریسک از آن جنسی بود که مایل به پذیرشش بودم، از آن تصمیماتی که افراد فعال در صنعت فیلم‌سازی مدام با آن‌ها سروکار دارند. ریسک را در برابر سود احتمالی می‌سنجید، اگر ترازو به اندازه کافی به نفع شما متمایل شد، پروژه را قبول می‌کنید. صنعت سینما چنین سازوکاری دارد.»

با این وجود فشار هیچ‌گاه از بین نرفت. خیلی زود مشخص شد که ۶۰ میلیون دلار نمی‌تواند مخارج هر فیلم را پوشش دهد و این رقم باید دو برابر می‌شد. آن‌جا بود که شِی شروع به ارزیابی احتمالات بعیدی کرد که با این قمار آن‌ها را متحمل می‌شد. او می‌گوید: «پیتر یا می‌خواست من را گیج کند و فریب دهد یا خودش هم واقعا چیزی نمی‌دانست، ولی وقتی تیم تولید خودمان را به ولینگتون [نیوزلند] فرستادیم تا ببینند اوضاع از چه قرار است، آن‌ها گفتند فیلم نخست با بودجه‌ای کمتر از ۱۲۰ میلیون دلار قابل تولید نیست.» شِی در ادامه نزد «رالف میت‌وِگ» مدیر امور بین‌الملل نیو لاین رفت و گفت: «باید درصدها و قیمت‌های بین‌المللی را تغییر دهیم چون پیتر محاسبه اشتباهی داشته است. این فیلم با ۶۰ میلیون دلار قابل ساخت نیست.» میت‌وگ در پاسخ به او اطمینان داد که از این پروژه حمایت می‌کند و مشکلی پیش نخواهد آمد.

شان بین بازیگر نقش بورومیر در کنار یوروک-های

منتها هرچقدر بر ریسک همکاری با شرکای توزیع خارجی تاکید کنیم، کم است. قرارداد نیو لاین این بود که یا هر سه فیلم را بخرید یا هیچ‌کدام. «کم گالانو» معاون ارشد و ناظر اروپایی وقت نیو لاین که تحت نظر میت‌وگ قراردادها را می‌بست، می‌گوید: «پیش‌فروش‌های بین‌المللی بخش بزرگی از فرآیند تامین بودجه بودند، و کاری که ما کردیم هرگز انجام نشده بود. فکرش را بکنید. شما یک توزیع‌کننده هستید و از شما خواسته می‌شود که مبلغ بسیار بالایی را نه برای یک فیلم بلکه برای سه فیلم پرداخت کنید، و این را می‌دانید که اگر فیلم اول شکست بخورد، کارتان زار است. این فیلم‌ها در آن زمان بسیار پرخرج بودند و مؤلفه‌های ناشناخته زیادی درباره‌شان وجود داشت.»

 

اما از سوی دیگر، توزیع‌کنندگان مستقل معمولا به ندرت در معرض توجه چنین فیلم‌های پرپتانسیلی قرار می‌گرفتند. «نایجل گرین» که با برادرش Entertainment Film Distributors را به بزرگ‌ترین شرکت مستقل پخش فیلم در بریتانیا تبدیل کرده، می‌گوید: «ما به فیلم‌ها علاقه‌مند بودیم، اگرچه در آن زمان ریسک بزرگی به نظر می‌آمدند. باید به‌صورت همزمان برای هر سه فیلم قرارداد می‌بستیم و قطعا بزرگ‌ترین تعهد نسبت به یک پروژه محسوب می‌شد. قبلا هم نسبت به برخی پروژه‌ها تعهدات بزرگی داشتیم، اما هیچ‌گاه برای دریافت حق بریتانیایی یک فیلم با این مقیاس اقدام نکرده بودیم. خیلی از ما شرکت‌هایی بودیم که خانوادگی اداره می‌شدند. کسانی تصمیم‌گیری می‌کردند که عاشق سینما بودند. فکر نمی‌کنم اگر اعداد و ارقام را در نظر می‌گرفتید به این نتیجه می‌رسیدید که سرمایه‌گذاری روی ارباب حلقه‌ها کار درستی است. تصمیم‌گیری برای این قمار بر اساس علاقه گرفته شد نه محاسبات فنی، چون تا آن زمان هیچ‌کس روی سه‌گانه‌ای با آن ابعاد قمار نکرده بود.»

میت‌وگ می‌گوید: «اگر می‌خواهید فیلم‌های بزرگی بسازید، فیلم‌هایی که فروش بسیار زیادی دارند، باید آماده پذیرش ریسک باشید. اما تصمیم‌گیری برای سه فیلم، آن هم وقتی که فیلم‌برداری فیلم اول در میانه راه است، کار پیچیده‌ای خواهد بود. ما تکه‌هایی از فیلم را به آن‌ها نشان دادیم. در ژاپن و شرق دور کار سخت‌تری داشتیم چون آن‌ها اصلا کتاب‌ها را نمی‌شناختند، ولی در بریتانیا شرایط بهتر بود.» منتها میت‌وگ تاکید می‌کند که اگر یاران حلقه موفق نمی‌شد، همه‌چیز به یک ماموریت خودکشی بدل می‌گشت.

در شرایطی که هنوز تردیدهایی درباره پروژه مطرح می‌شد، شِی به همراه چند خریدار بین‌المللی که تصمیم خود را قطعی نکرده بودند، به نیوزلند رفت. او می‌گوید: «به پیتر ایمان داشتم. نمی‌گویم همیشه به فیلم‌سازان‌تان اعتماد دارید. خیلی هم به افکارش آگاه نبودم، ولی به او ایمان داشتم و این خودش ریسک بزرگی بود. ۱۲۰ میلیون دلار به یک نیوزلندی می‌دهید تا یک فیلم بسازد و بعد دو فیلم دیگر هم در صف تولید قرار دارند. باید خیلی در موردش فکر می‌کردم. تصمیم گرفتیم به نیوزلند برویم و رالف می‌خواست تعدادی از شرکای کلیدی‌مان را که هنوز برای خرید سه فیلم به ارزش تقریبی ۳۰۰ میلیون دلار تصمیم‌گیری نکرده بودند، همراهمان بیاورد. پیتر هم ویدیویی ۳۰ دقیقه از صحنه‌های دراماتیک فیلم را سرهم کرده بود.»

شِی که در اتاق نمایش جکسون منتظر بود تا فیلم آماده پخش شود، نگاهش به پوسترهای Braindead و Meet the Feebles و Heavenly Creatures افتاد. او می‌گوید: «ناگهان با خودم گفتم این آدم قبلا فیلم‌های ۵۰، ۶۰ و ۷۵ هزار دلاری و ارزان ساخته، و ما داریم ۳۰۰ میلیون دلار به او می‌دهیم. دیوانه شده‌ایم. تقریبا هیچ‌وقت به اندازه آن لحظه نترسیده بودم. همراهانمان آمده بودند تا درباره یک تعهد بزرگ تصمیم بگیرند و برای شرکت‌هایشان ریسک کنند. احساس می‌کردم به من دروغ گفته‌اند و دیگر برای جبرانش خیلی دیر شده است. در آن لحظات قلبم از جا درآمده بود.»

ولی شک و تردید او پس از تماشای فیلم از بین رفت. شِی می‌گوید: «در ویدیویی که پیتر سرهم کرده بود، ایان [مک‌کلن] و اورلاندو [بلوم] و همه حضور داشتند. این قدر خوب بود که حس کردم می‌توانیم جلوه‌های ویژه را تکمیل کنیم، افراد خودمان را به پروژه بیاوریم و هر کاری لازم است انجام دهیم. تیم تولید عالی بودند. تصویربرداری به‌درستی انجام شده بود. سطح کار بسیار بالا بود و با اعتماد به نفس از آن‌جا خارج شدیم. بعد از سفر به ولینگتون همه قراردادهای تجاری را منعقد کردیم.»

بازیگران فیلم ارباب حلقه‌ها و پیتر جکسون

جکسون حالا می‌گوید: «وضعیتی که نیو لاین، باب شِی و مایکل لین در آن بودند را کاملا می‌فهمم و الان به عقب نگاه نمی‌کنم تا آن‌ها را قضاوت کنم. فشار زیادی وجود داشت و آن‌ها از بابت افزایش بودجه درخواستی از دستمان ناراحت بودند. ناراحتی‌شان هم قابل درک بود. آن‌ها آدم‌های بد این قصه نیستند؛ ما هستیم که هزینه‌ی کارمان بیشتر از پیش‌بینی‌ها شد. در نهایت، شرایط زمانی به ثبات رسید که «بری آزبورن» چند ماه پس از آغاز فیلم‌برداری وارد پروژه شد، زمانی که فیلم‌ها این بار به شکلی واقعی‌تر تعیین بودجه شدند. در آن دوران همه احساس فشار می‌کردیم، اما حالا که به عقب نگاه می‌کنم متوجه می‌شوم و همه‌چیز را خیلی واضح‌تر درک می‌کنم.»

با این حال، جکسون زمانی را به خاطر می‌آورد که در صخره‌ای در ولینگتون در حال فیلم‌برداری صحنه‌های گودی هلم از فیلم دو برج بود و می‌توانست ببیند که آزبورن در حال تکان دادن یک جعبه بزرگ تلفن بود، چون سرویس‌دهی چندان کیفیت نداشت: «آن مقطع زمانی بود که نیو لاین بیش از هر موقع دیگری به خاطر بودجه از دست ما عصبانی بود. فکر می‌کنم با ویگو [مورتنسن] روی یک دیواره بودم که بری را دیدم. حدود ۳۰ دقیقه طول کشید تا راهش را به بالای صخره پیدا کند و در این حین به فیلم‌برداری مشغول بودیم. بالاخره بری رسید و گفت ‘استودیو تماس گرفته، باید با مایکل لین از نیو لاین حرف بزنی’ پرسیدم چرا، جواب داد ‘اوه، می‌خواهد به شکایت تهدیدت کند و به خاطر هزینه‌های اضافه پشتت را خالی کند.’ بری فقط پیغام‌رسان بود ولی آن‌جا یکی از لحظاتی بود که واقعا از کوره در رفتم. گفتم ‘به مایل لین بگو این فیلم لعنتی را می‌سازم و بهترین چیزی که از دستم برمی‌آید را انجام می‌دهم، و قرار نیست روزم را با تلفنی شبیه این مختل کنم.’ بری تلفن را برداشت، به پایین صخره رفت، سوار ماشِی شد و برگشت.»

اگرچه شِی می‌توانست رئیس بدخلقی باشد، اما زمانی که کار اولین فیلم به پایان رسید، جکسون روی دیگر او را دید. جکسون با فیلمی که در نهایت قرار بود در کن نمایش داده شود، به لس آنجلس رفت و قرار بود حاصل کار را در خانه شِی به او نشان دهد. پیتر می‌گوید: «قبل از این که فیلم شروع شود، باب با انگشت از من خواست دنبالش بروم. من هم رفتم. وارد دستشویی شدیم و در را بست. حالا من تنها در دستشویی با باب شِی بودم. یعنی چه خبر شده؟ به من نگاه کرد و گفت ‘خواهش می‌کنم، پیتر، خواهش می‌کنم، ما کلی شریک داریم که روی موفقیت این فیلم تکیه کرده‌اند. اگر جواب ندهد، همه بدبخت می‌شوند، پس می‌خواهم بدانی چقدر برایم مهم است که شرکای‌مان را ناامید نکنیم.’ و شروع کرد به گریه کردن. ببینید، باب داشت گریه می‌کرد، و این عملا شخصی‌ترین لحظه زندگی‌ام در کنار او بود. به باب گفتم ‘ببین، من آن‌چه از دستم برمی‌آمد انجام دادم، باب. متوجه‌ام و حرفت را می‌فهمم، و سعی دارم بهترین فیلم ممکن را بسازم.’ او واقعا اهمیت می‌داد. به خاطر نیو لاین گریه نمی‌کرد. به خاطر همه شرکای بین‌المللی که در تامین سرمایه فیلم کمک کرده بودند، گریه می‌کرد، برای همه توزیع‌کنندگان مستقلی که به پروژه تکیه کرده بودند. از طرف آن‌ها گریه می‌کرد، نه برای خودش یا شرکتش.»

پس از حدود یک سال و نیم دوری از جهان و فیلم‌برداری، خود جکسون هم از بابت چیزهایی که درباره فیلم‌ها نوشته می‌شد و مصیبتی که ممکن بود به وقوع بپیوندد، نگران بود. جکسون می‌گوید: «مردم می‌دانستند که سه فیلم در حال فیلم‌برداری است، و خیلی از چیزهایی که می‌خواندم – حتی در مطبوعات نیوزلندی – درباره ریسک پروژه برای نیو لاین بود، درباره این که اگر فیلم اول شکست بخورد، نیو لاین احتمالا از هستی ساقط می‌شود، چون دو فیلم دیگر روی دستشان می‌ماند و نمی‌توانند با آن‌ها کاری بکنند. کاملا قابل درک بود که مطبوعات درباره بدترین سناریوی ممکن گمانه‌زنی می‌کردند. این فکرها تا حدی در ذهن ما هم وجود داشت، ولی آن‌چه من را آزار می‌داد این بود که برخی این اتفاق را یک حقیقت مسلم می‌دانستند. می‌نوشتند ‘ژانر فانتزی همیشه در گیشه شکست می‌خورد’ یا ‘نیو لاین با همکاری با این کارگردان ناشناس ریسک احمقانه‌ای کرده است’ و ادامه می‌دادند ‘حالا بیایید درباره شکست و این‌که اوضاع تا چه اندازه می‌تواند بد باشد صحبت کنیم.’»

ولی این نقدها به جای آن که جلوی کار جکسون را بگیرد، او را مصمم‌تر می‌کرد: «من از آن آدم‌هایی هستم که اگر ببینم کسی دارد درباره احتمال شکستم حرف می‌زند، مصمم‌تر می‌شوم تا شکست نخورم. با خودم می‌گفتم، نشان‌تان می‌دهم، دیوانه‌وار کار می‌کنم تا بهترین فیلم‌های ممکن را بسازم. حتی به‌نوعی از آن مقاله‌ها ممنونم چون حالا از آن‌ها به عنوان چیزی یاد می‌کنم که انرژی بیشتری به من بخشیدند تا بهترین کاری که از دستم برمی‌آمد را انجام بدهم.»

شِی پس از تماشای فیلم جکسون آن‌قدر مطمئن شده بود که تصمیم گرفت با نادیده گرفتن همه تردیدها ریسک را به حداکثر برساند و برای اکران در مقطع پایانی سال آماده شود. شِی تصمیم گرفته بود ۲۶ دقیقه از فیلم را در قالب نوعی افتتاحیه در کن به نمایش بگذارد و بعد جشنی در قلعه Château de Castellaras در فرانسه برگزار کند. بخش‌هایی از اسباب واقعی فیلم به این قلعه منتقل شدند تا آن‌جا را شبیه سرزمین میانه کنند. در کنارش چند ترول، نزگول و خانه‌ی فرودو در شایر هم به فرانسه رفت. در مجموع ۲ میلیون دلار هزینه صرف شد.

مهمانی ارباب حلقه‌ها در فستیوال فیلم کن سال 2001

مهمانی ارباب حلقه‌ها در فستیوال فیلم کن سال ۲۰۰۱

جکسون با بازیگران فیلم به کن رفت. او در ابتدای ویدیو به همراه گندالف در گاری جادوگری‌اش درباره فیلم توضیح داد و گفت گروهی از انسان‌ها، هابیت‌ها، یک الف و یک دورف راهی می‌شوند تا حلقه را به موردور ببرند. سپس بخش کامل ورود یاران به معادن موریا، نبرد با اورک‌ها و بالروگ نمایش داده شد.

جکسون می‌گوید: «همه فکر می‌کنند لحظه سرنوشت‌ساز برای یک فیلم بزرگ آخر هفته‌ی اولین اکران فیلم است، اما از برخی جهات، فکر می‌کنم نمایش در کن اولین آخر هفته اکران ما بود، به‌خصوص چون همه توزیع‌کنندگان جهانی آن‌جا حضور داشتند. موفقیت فیلم در ابتدای عرضه تا حد زیادی به میزان تلاش و سخت‌کوشی توزیع‌کنندگان مختلف بستگی داشت، چرا که آن‌ها مسئول تبلیغات و بازاریابی در منطقه نمایش خود بودند. کاری که نمایش کن انجام داد، انگیزه‌بخشی و متحدسازی همه توزیع‌کنندگان بود، این نمایش به آن‌ها فهماند که اگر به اندازه لازم تلاش کنند می‌توانند موفقیت فیلم را ببینند.»

کامینز می‌گوید: «ریسک بالایی وجود داشت و واقعا می‌توانستید احساسش کنید. نمی‌دانم باب آن‌چه من به خاطر می‌آورم را یادش است یا نه. من و باب و پیتر عملا ایستاده در راه‌پله کنار پروژکتور سالن المپیا منتظر آغاز فیلم بودیم. هر دو مثل گچ سفید شده بودند و نفس‌شان در نمی‌آمد. واقعا نمی‌دانستند چه اتفاقی خواهد افتاد و بعد فیلم پخش شد. وقتی مردم داشتند سالن را ترک می‌کردند احساس خوبی داشتیم و شور و شوق را در چهره‌شان می‌دیدیم. اخبار مثبت حتی از افراد مهمی که معمولا در منطقه کروآزت [محل فستیوال کن در فرانسه] حضور دارند و فیلم را ندیده بودند به گوشمان می‌رسید. سروصدای بزرگی به وجود آمده بود و خبرها به‌سرعت دست به دست می‌شد. می‌توانستید بفهمید که اتفاق بزرگی در حال رخ دادن است.»

گالانو می‌گوید: «اگر بخواهم احساس خریداران را به‌طور خلاصه توصیف کنم، باید بگویم از خود بی‌خود شده بودند.» اوردسکی به خاطر می‌آورد: «’سامی حدیدا’ که در آن زمان مدیر شرکت پخش فیلم فرانسوی Metropolitan بود، من را در لابی دید، محکم بغلم کرد و بعد بوسید. این قدر هیجان‌زده بود. لبخندش آن قدر بزرگ بود که فکر می‌کردم صورتش الان از هم می‌پاشد.»

«ویکتور حدیدا» برادر سامی حدیدا می‌گوید: «احساس می‌کردیم این فیلم نه فقط شرکت ما بلکه زندگی همه افراد درگیر با آن را متحول خواهد کرد. کنار مطبوعات نشسته بودیم و همه به‌صورت همزمان داشتیم آن شرایط را تجربه می‌کردیم. حس عجیبی بود، در آن مهمانی با ۱۰۰۰ نفر دیگر وارد دنیای فیلم شده بودیم چون آن‌ها شایر را بازسازی کرده بودند. احساس رهایی و در عین حال شعف داشتیم.»

جکسون می‌گوید حضور در کن علاوه بر ایجاد هیجان برای فیلم باعث شد همه تمرکز خود را روی تمام کردن فیلم بگذارند. همچنین، بازیگران هم که یک سال و نیم در مقابل پرده سبز ایفای نقش کرده بودند، بالاخره نتیجه کار را دیدند: «اکثر بازیگران اصلی آن‌جا بودند: هابیت‌ها، ایان مک‌کلن، ویگو مورتنسن و لیو تایلر. و اولین بار بود که کار نهایی را می‌دیدند. تصور کنید جای الایجا وود یا ایان بودید که احتمالا یک سال و نیم پیش صحنه‌های معادن موریا را در حالی در نیوزلندی فیلم‌برداری کرده بودید که در استودیو می‌دویدید و بر سر اشیا فریاد می‌زدید. زمانی که ایان مقابل بالروگ قرار گرفت، او در صحنه‌ای با پرده سبز حضور داشت و به یک توپ تنیس نگاه می‌کرد. حالا به یک باره فیلم نهایی را با تمام جلوه‌های ویژه‌اش می‌دیدید. فقط توزیع‌کنندگان یا مطبوعات نبودند، خود بازیگرها هم برای اولین بار در ماه مه فیلمی را تماشا کردند که قرار بود در دسامبر اکران شود. یادم می‌آید همه خیلی خیلی هیجان‌زده بودند که زحماتشان در نیوزلند جواب داده است.»

بازیگران مری سم پیپین آرون فرودو لگولاس در سه‌گانه ارباب حلقه‌ها

الایجا وود هنوز به بیست سالگی نرسیده بود که ویدیوی آزمون بازیگری خود را فرستاد و این فرصت را پیدا کرد تا در مقابل جکسون و [فرن] والش قرار بگیرد و نقش فرودو را به دست آورد. او می‌گوید فستیوال کن به تمام بازیگران نشان داد که این فیلم‌ها می‌توانند به آثار ماندگاری تبدیل شوند. آن‌ها در شرایطی در نیوزلندی کار می‌کردند که مدام تحت فشار بودجه و موضوعات مختلف بودند، اما وقتی برای اولین بار نسخه نهایی سرزمین میانه را دیدند، چنان هیجان‌زده شدند که انتظارش را نداشتند. الایجا وود می‌گوید: «آن نمایش چیزهای زیادی را نشان داد. سطح بینش هنری وتا دیجیتال و تیم پیتر در خلق ترول موریا در نوع خود نبوغ‌آمیز بود. حس هیجانی که در فضا جریان داشت شگفت‌انگیز بود. فیلم ما به واقعیت تبدیل شده بود. و در مورد مهمانی با ترول‌ها و سوارهای سیاه؟ خارق‌العاده بود و تا به حال چیزی شبیه‌اش را ندیده‌ام.»

زمانی که شِی فیلم را به لوین از تایم وارنر نشان داد، لوین پرسید چه مناطق دیگری هنوز برای مذاکره در دسترس است. آن‌جا بود که می‌شد تغییر شرایط را به خوبی احساس کرد. مدیرعامل پیشِی نیو لاین می‌گوید: «به او گفتم آلمان ممکن است در دسترس باشد. گفت ‘خودم به‌طور مستقیم این موضوع را با رابط‌های بین‌المللی‌مان مطرح می‌کنم و امیدوارم بتوانیم با آن‌ها قرارداد ببندیم.’ احساس رهایی داشتم چون ما همیشه مثل آدم‌های بی‌مصرفی بودیم که هیچ‌کس اهمیتی برایمان قائل نبود. حالا یک‌دفعه محصولمان برایشان مهم شده بود. این اتفاق بسیار لذت‌بخش بود.»

شان آستین که نقش سم‌وایز گمجی، همراه فرودو را بازی کرده بود، می‌گوید نمایش کن و واکنش‌های آن باعث شد گستره کمپین بازاریابی فیلم‌ها وسیع‌تر شود: «فستیوال فیلم کن همان چیزی را ثابت کرد که ما از آن آگاه بودیم، این که فیلم بسیار جذاب بود و چیزی ساخته بودیم که می‌توانست مدت‌ها ادامه داشته باشد. یادم می‌آید کمپین بازاریابی اولیه تا حدی به اشتباه رفته بود و فیلم را شبیه چیزی مثل Dungeons & Dragons معرفی می‌کرد و دیگر حس کلاسیک نداشت. به خاطر دارم که دل‌هایمان گرفته بود چون می‌گفتیم ‘اوه، نه، شاید استودیو یا تیم بازاریابی انتظار چیزی متفاوت از آن‌چه ما خلق کرده‌ایم را دارند.’ ولی بعد از کن همه‌چیز درست شد. پوسترهای الایجا با دستانی که یک حلقه بزرگ را نشان می‌دادند روی ایستگاه‌های اتوبوس و همه‌جا دیده می‌شد. [البته] معلوم نبود که این تبلیغات به موفقیت فیلم در گیشه منجر شود. باب شِی و مایکل لین هنوز نگران بودند.»

عوامل فیلم ارباب حلقه‌ها و نیو لاین سینما

مابقی ماجرا را همه می‌دانند. میان نیو لاین و جکسون شکرآب شد. شِی کمی بعد از دریافت جایزه اسکار توسط بازگشت پادشاه و ثبت رکورد فروش ۳ میلیارد دلاری، شرکتی که تاسیس کرده بود را ترک کرد، ولی او هنوز به این قمار تکرارنشدنی با دلبستگی نگاه می‌کند. شِی می‌گوید: «بی‌اندازه خوش‌شانس و مفتخرم که پیتر چنین کار درخشانی را به سرانجام رساند. این اتفاق چیزی بود که آن را به خواب هم نمی‌دیدیم؛ هرگز چیزی شبیه آن را تجربه نکرده‌ام و حالا به کل این اتفاقات – یا حداقل اکثرشان – با رضایت کامل نگاه می‌کنم و لبخندی فروتنانه اما جانانه به لبم می‌نشِید.»

وقتی از او پرسیده شد که درباره هزینه ۴۶۰ میلیون دلاری آمازون برای سریال ارباب حلقه‌ها، آن هم بدون حضور پیتر جکسون چه نظری دارد، شِی جواب مستقیمی نداد، ولی به نظر می‌رسد که او نمی‌خواهد علیه موفقیت آثار اقتباسی از سرزمین میانه‌ی تالکین شرط ببندد. شِی می‌گوید: «اصلا قصد ندارم کار آن‌ها را زیر سوال ببرم. فقط برایشان آرزوی موفقیت می‌کنم.»

منبع.