خانه - کتابخانه

کتابخانه

نگاهی به قمار بزرگ نیو لاین سینما: بودجه سه‌گانه ارباب حلقه‌ها چگونه تامین شد؟

نگاهی به قمار بزرگ نیو لاین سینما: بودجه سه‌گانه ارباب حلقه‌ها چگونه تامین شد؟

از زمانی که «باب شِی» (Bob Shaye) شرکت نیو لاین سینما را در سال ۱۹۶۷ تاسیس کرد، این استودیو همواره به‌عنوان سازنده ایده‌های متفاوت و آخرین شانس تولید فیلم‌نامه‌های خوب شناخته می‌شد. نیو لاین سینما حتی پس از خریده شدنش توسط «تد ترنر» به تولید فیلم‌های درخشانی می‌پرداخت که بقیه قادر به تشخیص ارزشمندی آن‌ها نبودند. شِی همیشه نشان داده بود که شرکتش محلی برای پذیرش ریسک‌های خلاقانه است.

ولی نیو لاین سینما هرگز ریسک مالی بزرگی مثل سه‌گانه ارباب حلقه‌ها را نپذیرفته بود. در واقع، تا آن زمان هیچ‌کس در هالیوود چنین کاری انجام نداده بود. سه فیلم، هر کدام با بودجه ۱۲۰ میلیون دلاری که در یک زمان در نیوزلند فیلم‌برداری شدند. کارگردان این اثر پیتر جکسونی بود که در آن زمان نهایتا به‌عنوان سازنده آثار کوچک و مستقل شناخته می‌شد. بنابراین روی کاغذ شانس زیادی برای موفقیت وجود نداشت. در سال ۲۰۰۱ گفته می‌شد که شکست فیلم یاران حلقه می‌تواند به معنای نابودی نیو لاین سینما و برخی از توزیع‌کنندگان بین‌المللی باب شِی باشد، کسانی با پیش‌خرید فیلم‌ها به این استودیو اجازه فیلم‌سازی می‌دادند.

یکی از نکات کلیدی در موفقیت سه‌گانه ارباب حلقه‌ها حضور این پروژه در فستیوال فیلم کن بود که نظر شکاکان را برگرداند و امیدواری را به پروژه تزریق کرد. فستیوال کن همیشه سکوی پرتابی برای فیلم‌ها بوده، ولی شِی و جکسون فقط ۲۶ دقیقه از فیلمی را به این فستیوال برده بودند که ماه‌ها زمان لازم بود تا تکمیل شود. با این حال، آن‌ها نمایش ارباب حلقه‌ها را به نحوی ترتیب دادند که گویی یک افتتاحیه واقعی در جریان بود. نیو لاین سینما حتی قلعه‌ای در نزدیکی «موان-سارتو» فرانسه را با کمک تیم هنری و طراحان صحنه ارباب حلقه‌ها به شکل و شمایل سرزمین میانه‌ای درآورد. این تلاش‌ها ۲ میلیون دلار دیگری روی دست شِی و تیمش هزینه گذاشت. ولی در نهایت ثابت شد که حضور موفق در کن نقش مهمی در مسیر انتشار فیلم‌ها داشته است.

«کِن کامینز»، مدیر برنامه قدیمی پیتر جکسون می‌گوید: «کسی که ایده استفاده از کن ۲۰۰۱ را مطرح کرد باب بود. او گفت ‘بیایید همه را شگفت‌زده کنیم’ ولی معلوم بود وقتی تصمیم می‌گیرید ۲ میلیون دلار روی یک مهمانی خرج کنید و یک نمایش ۲۶ دقیقه‌ای را به جای افتتاحیه واقعی جا بزنید، یک ریسک تمام عیار می‌کنید. اگر موفق شوید در مسیر حرکت به سمت اتفاقی بسیار مهم و قدرتمند به پیش می‌روید. ولی اگر اشتباه کنید، بزرگ‌ترین لغزش عمرتان را خواهید داشت.»

وب‌سایت ددلاین حالا پس از ۲۰ سال بخشی از افراد کلیدی پروژه را جمع کرده تا خاطرات آن دوره و شب‌های فستیوال کن را مرور کنند؛ جایی که آغازگر موفقیت سه‌گانه ارباب حلقه‌ها شد و در مجموع درآمدی تقریبا ۳ میلیارد دلاری را به همراه ۳۰ نامزدی و ۱۷ جایزه اسکار به ارمغان آورد. شِی می‌گوید: «اگر آن شب در کن حضور داشتید، چیزی را تجربه می‌کردید که هرگز از یاد نمی‌بردید.»

مهمانی ارباب حلقه‌ها در فستیوال فیلم کن سال 2001

مهمانی ارباب حلقه‌ها در فستیوال فیلم کن سال ۲۰۰۱

 

صرف‌نظر از سایر پروژه‌هایی که شِی انجام داده، او همیشه با یک لحظه کلیدی شناخته می‌شود: زمانی که به پیتر جکسون جواب مثبت داد. بقیه استودیوها به جکسون نه گفته بودند و نیو لاین سینما آخرین شانس این کارگردان نیوزلندی بود. پیش‌تر در مقاله‌ای به داستان افشای تعمدی فیلم‌نامه ارباب حلقه‌ها و بخشی از رابطه جکسون و هاروی واین‌استاین پرداخته بودیم. واین‌استاین چالش دشواری را پیش روی جکسون قرار داده بودند: ارباب حلقه‌ها می‌بایست ظرف یک هفته مشتری پیدا می‌کرد و ۵ درصد از فروش آغازین فیلم‌ها به واین‌استاین می‌رسید. اگر جکسون نمی‌توانست کسی را پیدا کند، او را از پروژه کنار می‌گذاشتند و فیلم‌ساز دیگری را پیدا می‌کردند که ارباب حلقه‌ها را در یک فیلم خلاصه کند. شِی ارائه ویدیویی جکسون را تماشا کرد و به حرف‌های او درباره چگونگی پیاده‌سازی پروژه گوش داد. سپس به او گفت: «نه، فیلم‌ها باید سه‌گانه باشند.» شِی می‌خواست سه فیلم بلاک‌باستری به مدت سه سال در فصل تعطیلات روی پرده نقره‌ای بروند. او با این پیشنهاد یکی از شجاعانه‌ترین تصمیمات تاریخ هالیوود را گرفت.

شِی می‌گوید: «ما همیشه آن شرکت عجیب و بیگانه‌ی هالیوود بودیم. تا زمانی که تد ترنر سرمایه‌گذاری خود را انجام داد، همیشه به‌عنوان آخرین راه‌حل به سراغ ما می‌آمدند. در زمان ارباب حلقه‌ها تایم وارنر پشت ما بود، ولی هیچ‌کس، از جمله «جری لِوین» [مدیرعامل] و کل تیم تایم وارنر، ما را نمی‌شناختند. از لحظه‌ای که ادغام تایم وارنر و ترنر انجام شده بود، آن‌ها می‌خواستند شرکت ما را بفروشند.»

 

شِی می‌گوید وقتی درباره برنامه‌های تجاری میرامکس برای کتاب‌های تالکین باخبر شد، فکر می‌کرد این ایده بسیار جذاب است: «سپس یک روز «مایک دی لوکا» و «مارک اوردسکی» به دفتر من آمدند و گفتند واین‌استاین می‌خواهد این پروژه را واگذار کند. ‘آیا ما تمایلی برای مشارکت داریم؟’ گفتم ‘آره، به‌طور کلی، فرصت فوق‌العاده‌ای به وجود آمده، ولی شرایطش چیست؟’ مارک جواب داد ‘یکی از چیزهایی که می‌تواند آزاردهنده باشد این است که واین‌استاین‌ها شخصا ۵ درصد از درآمد فروش آغازین فیلم‌ها را می‌خواهند.’ پاسخ دادم ‘مگر در خوابشان ببینند. قطعا چنین اتفاقی نمی‌افتد. صد هزار سال سیاه هم حاضر نیستم چنین کاری بکنم. ۵ درصد از فروش را به واین‌استاین بدهم؟ فراموشش کن.’»

شِی تصور می‌کرد کار به پایان رسیده، اما این ایده به ذهنش رخنه کرده بود. او از طرفداران جکسونی بود که در نوشتن فیلم‌نامه یکی از دنباله‌های Nightmare on Elm Street مشارکت داشت و از نزدیکان اوردسکی به حساب می‌آمد. جکسون در آن روزها وقتی از نیوزلند به لس آنجلس آمده بود شب‌ها روی مبل اوردسکی می‌خوابید. مهم‌تر از این‌ها، جکسون به‌دنبال ساخت فیلمی بود که با فرمول نیو لاین جور در می‌آمد.

شِی می‌گوید: «من Meet the Feebles و Braindead را دیده بودم. ما دنبال ساخت چنین فیلم‌هایی بودیم. ما از طبقه اشراف به حساب نمی‌آمدیم و مردم کوچه و بازار بودیم. بعد پیتر Heavenly Creatures را ساخت که معتقد بودم فیلم بسیار خوبی است. سپس The Frighteners بیرون آمد که علاقه کمتری نسبت به آن داشتم.»

وقتی اوردسکی به شِی گفت واین‌استاین رسما جستجو به دنبال شریک تجاری را آغاز کرده و جکسون به لس آنجلس آمده تا برای ارباب حلقه‌ها دنبال مشتری بگردد، شِی پذیرفت با او دیدار داشته باشد. البته او همچنان مصر بود که التیماتیوم مالی واین‌استاین‌ها را نمی‌پذیرد، ولی اوردسکی اصرار کرد که حداقل حرف‌های جکسون را بشنود. اوضاع نسبت به زمانی که دی لوکا و اوردسکی برای اولین بار درباره ارباب حلقه‌ها به او گفته بودند، تغییر کرده بود. تایم وارنر شرکت تد ترنر را خریده بود و نمی‌دانست که نیو لاین اصلا با برنامه‌های وارنر براز همخوانی دارد یا نه.

گندالف و پیتر جکسون

شِی به خاطر می‌آورد: «در این اثنا من و مایک در زمینه چگونگی انجام کارها دچار اختلاف شده بودیم. شریکم «مایکل لین» مدام می‌گفت ‘به اندازه کافی فیلم نداریم و دنباله‌ها چه شدند؟’ کم‌کم داشتم از فرآیند توسعه پروژه‌هایمان کلافه می‌شدم و می‌خواستم به فرصت‌های بیشتری اجازه شکوفایی بدهم چون می‌دانستم که در یکی دو سال آینده قرار نبود شرایط خوبی داشته باشیم. البته نمی‌خواستم خودم را به شکل خاصی به کسی ثابت کنم، مگر شاید برای تد [ترنر]. با تمام این نگرانی‌ها وارد اتاق کنفرانس شدم تا ببینم پیتر چه برایمان آماده کرده است.»

بعد از جلسه نظر شِی کاملا جلب شده بود. او نه تنها از طرح جکسون خوشش آمده بود بلکه از شکل اجرای ایده هم رضایت داشت: «پیتر گفت ‘برای ساخت این فیلم لازم نیست به سراغ شرکت‌های لوکس جلوه‌های ویژه برویم. ما در نیوزلند استودیوی کوچکی به نام «وینگ‌نات» داریم و الگوریتمی ساخته‌ایم که می‌تواند صحنه‌هایی با جمعیت‌های بزرگ بسازد و افراد در این صحنه‌ها مدام یک کار یکسان را تکرار نکنند. راهی به وجود آورده‌ایم که هر شخصیت عملکرد خاص خودش را داشته باشد. این روش نسبت به استفاده از طراحی‌های سفارشی برای هر گروه از شخصیت‌ها هزینه بسیار کمتری خواهد داشت.’ یک روش بسیار نوآورانه‌ی آن‌ها استفاده از تکنیک فورس پرسپکتیو برای کوچک کردن اندازه هابیت‌ها بود. او می‌خواست این کار را با فاصله‌های کانونی گوناگون دوربین انجام دهد و این توهم را ایجاد کند که یک شخصیت بزرگ‌تر و یک شخصیت کوچک‌تر است. نمونه‌ای از آزمایش این روش به من نشان داده شد و واقعا عالی بود.»

شِی از ایده فیلم‌ها خوشش آمده بود. جکسون در آن زمان برای هر فیلم ۶۰ میلیون دلار بودجه می‌خواست و نیو لاین قادر به تامین این رقم بود. تا زمانی که آن‌ها زیر نظر تد ترنر بودند، هیچ‌کس درباره مخارجشان سوال نمی‌کرد. شِی می‌گوید: «همه فیلم‌های ما به جز Little Nicky موفق بودند. هیچ‌کس هرگز نگفته بود ‘نمی‌توانید این کار را بکنید.’» او احتمالا تصور می‌کرد که ارباب حلقه‌ها می‌تواند نسخه جدید فرنچایز جیمز باند برای نیو لاین باشد و در سینماها غوغا کند.

ولی سهم ۵ درصدی واین‌استاین از فروش آغازین فیلم چه می‌شد؟ شِی می‌گوید: «سهم ۵ درصدی فوق‌العاده آزاردهنده بود، ولی نمی‌خواستم به خاطر این قضیه به خودمان ضرر بزنم. علی‌رغم این‌که با هاروی واین‌استاین کنار نمی‌آمدم و ما رقیب جدی آن‌ها بودیم، قصد نداشتم نه بگویم. ولی می‌دانستم که ما آخرین ایستگاه مسیر پیتر هستیم. البته این هم برایم مسئله‌ای نبود؛ قبلا تجربه توهین‌های بدتری را داشتیم.»

شِی حتی پیش از پایان ارائه جکسون تصمیمش را گرفته بود، ولی بعد طراح تولید پروژه روی صحنه آمد و تصاویر ۴۰ در ۶۰ تمام رنگی مناظر لوکیشن‌های نیوزلند را در دست داشت. باب می‌گوید: «من درباره این مکان‌ها هیچ اطلاعی نداشتم. شگفت‌زده شده بودم.» اما هنوز ریسک‌های متعددی وجود داشت: جکسون به‌عنوان کارگردان چنین سه‌گانه‌ی بزرگی خودش را به اثبات نرسانده بود و نیوزلند هم به عنوان محل تولید شرایط مشابهی داشت. شِی نمی‌دانست که جکسون با چه عزمی برای تغییر همه این تردیدها پروژه را در دست گرفته بود.

نیوزیلند محل ساخت فیلم ارباب حلقه‌ها

کامینز می‌گوید: «باید یک چیزی را درباره پیتر بدانید. او نوعی حس افتخار ملی و مدنی هم داشت و واقعا دنبال این بود که چنین فرصتی را برای نیوزلند ایجاد کند. اولین باری که برای دیدار پیتر به نیوزلند رفتم، یکی از فیلم‌های جیمز باند را برایم پخش کرد. یادم نمی‌آید کدام یکی بود، اما در یکی از صحنه‌ها نقشه‌ای شیشه‌ای از جهان وجود داشت. پیتر آن‌جا فیلم را متوقف کرد و گفت ‘چه می‌بینی؟’ گفتم ‘نمی‌دانم باید دنبال چه چیزی بگردم.’ پیتر انگشتش را در محدوده استرالیا گذاشت و گفت ‘نگاه کن. نیوزلند روی نقشه نیست.’ سپس مستقیم به من نگاه کرد و گفت ‘ولی در آینده خواهد بود.’»

با این حال، رقم درخواستی برای بودجه فیلم‌ها تخمینی بود و فیلم‌برداری هنوز آغاز نشده بود. استودیوها معمولا ترجیح می‌دهند پول بیشتری بپردازند تا بازیگران را برای قسمت‌های بعدی دوباره جمع کنند، به جای این که از همان ابتدا همه قسمت‌ها را بسازند و شاهد شکست اولین قسمت فیلم‌ها باشند. فیلم‌های فانتزی زیادی با امید تبدیل شدن به فرنچایز ساخته شدند ولی از یک قسمت جلوتر نرفتند.

شِی به خاطر می‌آورد: «این بخش آخر پیشنهاد جکسون بود و او در انتها آن را مطرح کرد. در پاسخ گفتم ‘بگذار هر فیلم را در موقع خودش بسازیم و ببینیم کار چطور پیش می‌رود.’ پیتر گفت ‘نه، نه، باید همه را در کنار هم بسازیم. بازیگرها مسن‌تر می‌شوند. در خیلی از این لوکیشن‌ها باید جاده بسازیم، تجهیزات بیاوریم و بخشی از یک چشم‌انداز طبیعی را کاملا تغییر دهیم. دولت نیوزلند اجازه نمی‌دهد جاده‌ها و تغییرات را برای مدت طولانی حفظ کنیم.’ بنابراین حرف نهایی این بود که راه دیگری وجود ندارد. هر سه قسمت باید در یک زمان ساخته می‌شد.»

با تمام این حرف‌ها شِی همچنان تردیدهایی در ذهنش داشت. اگر فیلم اول شکست می‌خورد، برخی از شرکای توزیع جهانی نیو لاین احتمالا از این قرارداد کنار می‌کشیدند. شِی مدعی است: «چنین ریسکی وجود دارد ولی همیشه و در هر فیلمی ریسک وجود دارد. شاید در روز اول افتتاحیه کولاک برف داشته باشیم. اصطلاح فیلم بدون ریسک یک عبارت ضدونقیض است. نکته این‌جاست که فکر می‌کردم ریسک‌ها به اندازه کافی با چشم‌انداز موفقیت پروژه پوشیده شده‌اند. این ریسک از آن جنسی بود که مایل به پذیرشش بودم، از آن تصمیماتی که افراد فعال در صنعت فیلم‌سازی مدام با آن‌ها سروکار دارند. ریسک را در برابر سود احتمالی می‌سنجید، اگر ترازو به اندازه کافی به نفع شما متمایل شد، پروژه را قبول می‌کنید. صنعت سینما چنین سازوکاری دارد.»

با این وجود فشار هیچ‌گاه از بین نرفت. خیلی زود مشخص شد که ۶۰ میلیون دلار نمی‌تواند مخارج هر فیلم را پوشش دهد و این رقم باید دو برابر می‌شد. آن‌جا بود که شِی شروع به ارزیابی احتمالات بعیدی کرد که با این قمار آن‌ها را متحمل می‌شد. او می‌گوید: «پیتر یا می‌خواست من را گیج کند و فریب دهد یا خودش هم واقعا چیزی نمی‌دانست، ولی وقتی تیم تولید خودمان را به ولینگتون [نیوزلند] فرستادیم تا ببینند اوضاع از چه قرار است، آن‌ها گفتند فیلم نخست با بودجه‌ای کمتر از ۱۲۰ میلیون دلار قابل تولید نیست.» شِی در ادامه نزد «رالف میت‌وِگ» مدیر امور بین‌الملل نیو لاین رفت و گفت: «باید درصدها و قیمت‌های بین‌المللی را تغییر دهیم چون پیتر محاسبه اشتباهی داشته است. این فیلم با ۶۰ میلیون دلار قابل ساخت نیست.» میت‌وگ در پاسخ به او اطمینان داد که از این پروژه حمایت می‌کند و مشکلی پیش نخواهد آمد.

شان بین بازیگر نقش بورومیر در کنار یوروک-های

منتها هرچقدر بر ریسک همکاری با شرکای توزیع خارجی تاکید کنیم، کم است. قرارداد نیو لاین این بود که یا هر سه فیلم را بخرید یا هیچ‌کدام. «کم گالانو» معاون ارشد و ناظر اروپایی وقت نیو لاین که تحت نظر میت‌وگ قراردادها را می‌بست، می‌گوید: «پیش‌فروش‌های بین‌المللی بخش بزرگی از فرآیند تامین بودجه بودند، و کاری که ما کردیم هرگز انجام نشده بود. فکرش را بکنید. شما یک توزیع‌کننده هستید و از شما خواسته می‌شود که مبلغ بسیار بالایی را نه برای یک فیلم بلکه برای سه فیلم پرداخت کنید، و این را می‌دانید که اگر فیلم اول شکست بخورد، کارتان زار است. این فیلم‌ها در آن زمان بسیار پرخرج بودند و مؤلفه‌های ناشناخته زیادی درباره‌شان وجود داشت.»

 

اما از سوی دیگر، توزیع‌کنندگان مستقل معمولا به ندرت در معرض توجه چنین فیلم‌های پرپتانسیلی قرار می‌گرفتند. «نایجل گرین» که با برادرش Entertainment Film Distributors را به بزرگ‌ترین شرکت مستقل پخش فیلم در بریتانیا تبدیل کرده، می‌گوید: «ما به فیلم‌ها علاقه‌مند بودیم، اگرچه در آن زمان ریسک بزرگی به نظر می‌آمدند. باید به‌صورت همزمان برای هر سه فیلم قرارداد می‌بستیم و قطعا بزرگ‌ترین تعهد نسبت به یک پروژه محسوب می‌شد. قبلا هم نسبت به برخی پروژه‌ها تعهدات بزرگی داشتیم، اما هیچ‌گاه برای دریافت حق بریتانیایی یک فیلم با این مقیاس اقدام نکرده بودیم. خیلی از ما شرکت‌هایی بودیم که خانوادگی اداره می‌شدند. کسانی تصمیم‌گیری می‌کردند که عاشق سینما بودند. فکر نمی‌کنم اگر اعداد و ارقام را در نظر می‌گرفتید به این نتیجه می‌رسیدید که سرمایه‌گذاری روی ارباب حلقه‌ها کار درستی است. تصمیم‌گیری برای این قمار بر اساس علاقه گرفته شد نه محاسبات فنی، چون تا آن زمان هیچ‌کس روی سه‌گانه‌ای با آن ابعاد قمار نکرده بود.»

میت‌وگ می‌گوید: «اگر می‌خواهید فیلم‌های بزرگی بسازید، فیلم‌هایی که فروش بسیار زیادی دارند، باید آماده پذیرش ریسک باشید. اما تصمیم‌گیری برای سه فیلم، آن هم وقتی که فیلم‌برداری فیلم اول در میانه راه است، کار پیچیده‌ای خواهد بود. ما تکه‌هایی از فیلم را به آن‌ها نشان دادیم. در ژاپن و شرق دور کار سخت‌تری داشتیم چون آن‌ها اصلا کتاب‌ها را نمی‌شناختند، ولی در بریتانیا شرایط بهتر بود.» منتها میت‌وگ تاکید می‌کند که اگر یاران حلقه موفق نمی‌شد، همه‌چیز به یک ماموریت خودکشی بدل می‌گشت.

در شرایطی که هنوز تردیدهایی درباره پروژه مطرح می‌شد، شِی به همراه چند خریدار بین‌المللی که تصمیم خود را قطعی نکرده بودند، به نیوزلند رفت. او می‌گوید: «به پیتر ایمان داشتم. نمی‌گویم همیشه به فیلم‌سازان‌تان اعتماد دارید. خیلی هم به افکارش آگاه نبودم، ولی به او ایمان داشتم و این خودش ریسک بزرگی بود. ۱۲۰ میلیون دلار به یک نیوزلندی می‌دهید تا یک فیلم بسازد و بعد دو فیلم دیگر هم در صف تولید قرار دارند. باید خیلی در موردش فکر می‌کردم. تصمیم گرفتیم به نیوزلند برویم و رالف می‌خواست تعدادی از شرکای کلیدی‌مان را که هنوز برای خرید سه فیلم به ارزش تقریبی ۳۰۰ میلیون دلار تصمیم‌گیری نکرده بودند، همراهمان بیاورد. پیتر هم ویدیویی ۳۰ دقیقه از صحنه‌های دراماتیک فیلم را سرهم کرده بود.»

شِی که در اتاق نمایش جکسون منتظر بود تا فیلم آماده پخش شود، نگاهش به پوسترهای Braindead و Meet the Feebles و Heavenly Creatures افتاد. او می‌گوید: «ناگهان با خودم گفتم این آدم قبلا فیلم‌های ۵۰، ۶۰ و ۷۵ هزار دلاری و ارزان ساخته، و ما داریم ۳۰۰ میلیون دلار به او می‌دهیم. دیوانه شده‌ایم. تقریبا هیچ‌وقت به اندازه آن لحظه نترسیده بودم. همراهانمان آمده بودند تا درباره یک تعهد بزرگ تصمیم بگیرند و برای شرکت‌هایشان ریسک کنند. احساس می‌کردم به من دروغ گفته‌اند و دیگر برای جبرانش خیلی دیر شده است. در آن لحظات قلبم از جا درآمده بود.»

ولی شک و تردید او پس از تماشای فیلم از بین رفت. شِی می‌گوید: «در ویدیویی که پیتر سرهم کرده بود، ایان [مک‌کلن] و اورلاندو [بلوم] و همه حضور داشتند. این قدر خوب بود که حس کردم می‌توانیم جلوه‌های ویژه را تکمیل کنیم، افراد خودمان را به پروژه بیاوریم و هر کاری لازم است انجام دهیم. تیم تولید عالی بودند. تصویربرداری به‌درستی انجام شده بود. سطح کار بسیار بالا بود و با اعتماد به نفس از آن‌جا خارج شدیم. بعد از سفر به ولینگتون همه قراردادهای تجاری را منعقد کردیم.»

بازیگران فیلم ارباب حلقه‌ها و پیتر جکسون

جکسون حالا می‌گوید: «وضعیتی که نیو لاین، باب شِی و مایکل لین در آن بودند را کاملا می‌فهمم و الان به عقب نگاه نمی‌کنم تا آن‌ها را قضاوت کنم. فشار زیادی وجود داشت و آن‌ها از بابت افزایش بودجه درخواستی از دستمان ناراحت بودند. ناراحتی‌شان هم قابل درک بود. آن‌ها آدم‌های بد این قصه نیستند؛ ما هستیم که هزینه‌ی کارمان بیشتر از پیش‌بینی‌ها شد. در نهایت، شرایط زمانی به ثبات رسید که «بری آزبورن» چند ماه پس از آغاز فیلم‌برداری وارد پروژه شد، زمانی که فیلم‌ها این بار به شکلی واقعی‌تر تعیین بودجه شدند. در آن دوران همه احساس فشار می‌کردیم، اما حالا که به عقب نگاه می‌کنم متوجه می‌شوم و همه‌چیز را خیلی واضح‌تر درک می‌کنم.»

با این حال، جکسون زمانی را به خاطر می‌آورد که در صخره‌ای در ولینگتون در حال فیلم‌برداری صحنه‌های گودی هلم از فیلم دو برج بود و می‌توانست ببیند که آزبورن در حال تکان دادن یک جعبه بزرگ تلفن بود، چون سرویس‌دهی چندان کیفیت نداشت: «آن مقطع زمانی بود که نیو لاین بیش از هر موقع دیگری به خاطر بودجه از دست ما عصبانی بود. فکر می‌کنم با ویگو [مورتنسن] روی یک دیواره بودم که بری را دیدم. حدود ۳۰ دقیقه طول کشید تا راهش را به بالای صخره پیدا کند و در این حین به فیلم‌برداری مشغول بودیم. بالاخره بری رسید و گفت ‘استودیو تماس گرفته، باید با مایکل لین از نیو لاین حرف بزنی’ پرسیدم چرا، جواب داد ‘اوه، می‌خواهد به شکایت تهدیدت کند و به خاطر هزینه‌های اضافه پشتت را خالی کند.’ بری فقط پیغام‌رسان بود ولی آن‌جا یکی از لحظاتی بود که واقعا از کوره در رفتم. گفتم ‘به مایل لین بگو این فیلم لعنتی را می‌سازم و بهترین چیزی که از دستم برمی‌آید را انجام می‌دهم، و قرار نیست روزم را با تلفنی شبیه این مختل کنم.’ بری تلفن را برداشت، به پایین صخره رفت، سوار ماشِی شد و برگشت.»

اگرچه شِی می‌توانست رئیس بدخلقی باشد، اما زمانی که کار اولین فیلم به پایان رسید، جکسون روی دیگر او را دید. جکسون با فیلمی که در نهایت قرار بود در کن نمایش داده شود، به لس آنجلس رفت و قرار بود حاصل کار را در خانه شِی به او نشان دهد. پیتر می‌گوید: «قبل از این که فیلم شروع شود، باب با انگشت از من خواست دنبالش بروم. من هم رفتم. وارد دستشویی شدیم و در را بست. حالا من تنها در دستشویی با باب شِی بودم. یعنی چه خبر شده؟ به من نگاه کرد و گفت ‘خواهش می‌کنم، پیتر، خواهش می‌کنم، ما کلی شریک داریم که روی موفقیت این فیلم تکیه کرده‌اند. اگر جواب ندهد، همه بدبخت می‌شوند، پس می‌خواهم بدانی چقدر برایم مهم است که شرکای‌مان را ناامید نکنیم.’ و شروع کرد به گریه کردن. ببینید، باب داشت گریه می‌کرد، و این عملا شخصی‌ترین لحظه زندگی‌ام در کنار او بود. به باب گفتم ‘ببین، من آن‌چه از دستم برمی‌آمد انجام دادم، باب. متوجه‌ام و حرفت را می‌فهمم، و سعی دارم بهترین فیلم ممکن را بسازم.’ او واقعا اهمیت می‌داد. به خاطر نیو لاین گریه نمی‌کرد. به خاطر همه شرکای بین‌المللی که در تامین سرمایه فیلم کمک کرده بودند، گریه می‌کرد، برای همه توزیع‌کنندگان مستقلی که به پروژه تکیه کرده بودند. از طرف آن‌ها گریه می‌کرد، نه برای خودش یا شرکتش.»

پس از حدود یک سال و نیم دوری از جهان و فیلم‌برداری، خود جکسون هم از بابت چیزهایی که درباره فیلم‌ها نوشته می‌شد و مصیبتی که ممکن بود به وقوع بپیوندد، نگران بود. جکسون می‌گوید: «مردم می‌دانستند که سه فیلم در حال فیلم‌برداری است، و خیلی از چیزهایی که می‌خواندم – حتی در مطبوعات نیوزلندی – درباره ریسک پروژه برای نیو لاین بود، درباره این که اگر فیلم اول شکست بخورد، نیو لاین احتمالا از هستی ساقط می‌شود، چون دو فیلم دیگر روی دستشان می‌ماند و نمی‌توانند با آن‌ها کاری بکنند. کاملا قابل درک بود که مطبوعات درباره بدترین سناریوی ممکن گمانه‌زنی می‌کردند. این فکرها تا حدی در ذهن ما هم وجود داشت، ولی آن‌چه من را آزار می‌داد این بود که برخی این اتفاق را یک حقیقت مسلم می‌دانستند. می‌نوشتند ‘ژانر فانتزی همیشه در گیشه شکست می‌خورد’ یا ‘نیو لاین با همکاری با این کارگردان ناشناس ریسک احمقانه‌ای کرده است’ و ادامه می‌دادند ‘حالا بیایید درباره شکست و این‌که اوضاع تا چه اندازه می‌تواند بد باشد صحبت کنیم.’»

ولی این نقدها به جای آن که جلوی کار جکسون را بگیرد، او را مصمم‌تر می‌کرد: «من از آن آدم‌هایی هستم که اگر ببینم کسی دارد درباره احتمال شکستم حرف می‌زند، مصمم‌تر می‌شوم تا شکست نخورم. با خودم می‌گفتم، نشان‌تان می‌دهم، دیوانه‌وار کار می‌کنم تا بهترین فیلم‌های ممکن را بسازم. حتی به‌نوعی از آن مقاله‌ها ممنونم چون حالا از آن‌ها به عنوان چیزی یاد می‌کنم که انرژی بیشتری به من بخشیدند تا بهترین کاری که از دستم برمی‌آمد را انجام بدهم.»

شِی پس از تماشای فیلم جکسون آن‌قدر مطمئن شده بود که تصمیم گرفت با نادیده گرفتن همه تردیدها ریسک را به حداکثر برساند و برای اکران در مقطع پایانی سال آماده شود. شِی تصمیم گرفته بود ۲۶ دقیقه از فیلم را در قالب نوعی افتتاحیه در کن به نمایش بگذارد و بعد جشنی در قلعه Château de Castellaras در فرانسه برگزار کند. بخش‌هایی از اسباب واقعی فیلم به این قلعه منتقل شدند تا آن‌جا را شبیه سرزمین میانه کنند. در کنارش چند ترول، نزگول و خانه‌ی فرودو در شایر هم به فرانسه رفت. در مجموع ۲ میلیون دلار هزینه صرف شد.

مهمانی ارباب حلقه‌ها در فستیوال فیلم کن سال 2001

مهمانی ارباب حلقه‌ها در فستیوال فیلم کن سال ۲۰۰۱

جکسون با بازیگران فیلم به کن رفت. او در ابتدای ویدیو به همراه گندالف در گاری جادوگری‌اش درباره فیلم توضیح داد و گفت گروهی از انسان‌ها، هابیت‌ها، یک الف و یک دورف راهی می‌شوند تا حلقه را به موردور ببرند. سپس بخش کامل ورود یاران به معادن موریا، نبرد با اورک‌ها و بالروگ نمایش داده شد.

جکسون می‌گوید: «همه فکر می‌کنند لحظه سرنوشت‌ساز برای یک فیلم بزرگ آخر هفته‌ی اولین اکران فیلم است، اما از برخی جهات، فکر می‌کنم نمایش در کن اولین آخر هفته اکران ما بود، به‌خصوص چون همه توزیع‌کنندگان جهانی آن‌جا حضور داشتند. موفقیت فیلم در ابتدای عرضه تا حد زیادی به میزان تلاش و سخت‌کوشی توزیع‌کنندگان مختلف بستگی داشت، چرا که آن‌ها مسئول تبلیغات و بازاریابی در منطقه نمایش خود بودند. کاری که نمایش کن انجام داد، انگیزه‌بخشی و متحدسازی همه توزیع‌کنندگان بود، این نمایش به آن‌ها فهماند که اگر به اندازه لازم تلاش کنند می‌توانند موفقیت فیلم را ببینند.»

کامینز می‌گوید: «ریسک بالایی وجود داشت و واقعا می‌توانستید احساسش کنید. نمی‌دانم باب آن‌چه من به خاطر می‌آورم را یادش است یا نه. من و باب و پیتر عملا ایستاده در راه‌پله کنار پروژکتور سالن المپیا منتظر آغاز فیلم بودیم. هر دو مثل گچ سفید شده بودند و نفس‌شان در نمی‌آمد. واقعا نمی‌دانستند چه اتفاقی خواهد افتاد و بعد فیلم پخش شد. وقتی مردم داشتند سالن را ترک می‌کردند احساس خوبی داشتیم و شور و شوق را در چهره‌شان می‌دیدیم. اخبار مثبت حتی از افراد مهمی که معمولا در منطقه کروآزت [محل فستیوال کن در فرانسه] حضور دارند و فیلم را ندیده بودند به گوشمان می‌رسید. سروصدای بزرگی به وجود آمده بود و خبرها به‌سرعت دست به دست می‌شد. می‌توانستید بفهمید که اتفاق بزرگی در حال رخ دادن است.»

گالانو می‌گوید: «اگر بخواهم احساس خریداران را به‌طور خلاصه توصیف کنم، باید بگویم از خود بی‌خود شده بودند.» اوردسکی به خاطر می‌آورد: «’سامی حدیدا’ که در آن زمان مدیر شرکت پخش فیلم فرانسوی Metropolitan بود، من را در لابی دید، محکم بغلم کرد و بعد بوسید. این قدر هیجان‌زده بود. لبخندش آن قدر بزرگ بود که فکر می‌کردم صورتش الان از هم می‌پاشد.»

«ویکتور حدیدا» برادر سامی حدیدا می‌گوید: «احساس می‌کردیم این فیلم نه فقط شرکت ما بلکه زندگی همه افراد درگیر با آن را متحول خواهد کرد. کنار مطبوعات نشسته بودیم و همه به‌صورت همزمان داشتیم آن شرایط را تجربه می‌کردیم. حس عجیبی بود، در آن مهمانی با ۱۰۰۰ نفر دیگر وارد دنیای فیلم شده بودیم چون آن‌ها شایر را بازسازی کرده بودند. احساس رهایی و در عین حال شعف داشتیم.»

جکسون می‌گوید حضور در کن علاوه بر ایجاد هیجان برای فیلم باعث شد همه تمرکز خود را روی تمام کردن فیلم بگذارند. همچنین، بازیگران هم که یک سال و نیم در مقابل پرده سبز ایفای نقش کرده بودند، بالاخره نتیجه کار را دیدند: «اکثر بازیگران اصلی آن‌جا بودند: هابیت‌ها، ایان مک‌کلن، ویگو مورتنسن و لیو تایلر. و اولین بار بود که کار نهایی را می‌دیدند. تصور کنید جای الایجا وود یا ایان بودید که احتمالا یک سال و نیم پیش صحنه‌های معادن موریا را در حالی در نیوزلندی فیلم‌برداری کرده بودید که در استودیو می‌دویدید و بر سر اشیا فریاد می‌زدید. زمانی که ایان مقابل بالروگ قرار گرفت، او در صحنه‌ای با پرده سبز حضور داشت و به یک توپ تنیس نگاه می‌کرد. حالا به یک باره فیلم نهایی را با تمام جلوه‌های ویژه‌اش می‌دیدید. فقط توزیع‌کنندگان یا مطبوعات نبودند، خود بازیگرها هم برای اولین بار در ماه مه فیلمی را تماشا کردند که قرار بود در دسامبر اکران شود. یادم می‌آید همه خیلی خیلی هیجان‌زده بودند که زحماتشان در نیوزلند جواب داده است.»

بازیگران مری سم پیپین آرون فرودو لگولاس در سه‌گانه ارباب حلقه‌ها

الایجا وود هنوز به بیست سالگی نرسیده بود که ویدیوی آزمون بازیگری خود را فرستاد و این فرصت را پیدا کرد تا در مقابل جکسون و [فرن] والش قرار بگیرد و نقش فرودو را به دست آورد. او می‌گوید فستیوال کن به تمام بازیگران نشان داد که این فیلم‌ها می‌توانند به آثار ماندگاری تبدیل شوند. آن‌ها در شرایطی در نیوزلندی کار می‌کردند که مدام تحت فشار بودجه و موضوعات مختلف بودند، اما وقتی برای اولین بار نسخه نهایی سرزمین میانه را دیدند، چنان هیجان‌زده شدند که انتظارش را نداشتند. الایجا وود می‌گوید: «آن نمایش چیزهای زیادی را نشان داد. سطح بینش هنری وتا دیجیتال و تیم پیتر در خلق ترول موریا در نوع خود نبوغ‌آمیز بود. حس هیجانی که در فضا جریان داشت شگفت‌انگیز بود. فیلم ما به واقعیت تبدیل شده بود. و در مورد مهمانی با ترول‌ها و سوارهای سیاه؟ خارق‌العاده بود و تا به حال چیزی شبیه‌اش را ندیده‌ام.»

زمانی که شِی فیلم را به لوین از تایم وارنر نشان داد، لوین پرسید چه مناطق دیگری هنوز برای مذاکره در دسترس است. آن‌جا بود که می‌شد تغییر شرایط را به خوبی احساس کرد. مدیرعامل پیشِی نیو لاین می‌گوید: «به او گفتم آلمان ممکن است در دسترس باشد. گفت ‘خودم به‌طور مستقیم این موضوع را با رابط‌های بین‌المللی‌مان مطرح می‌کنم و امیدوارم بتوانیم با آن‌ها قرارداد ببندیم.’ احساس رهایی داشتم چون ما همیشه مثل آدم‌های بی‌مصرفی بودیم که هیچ‌کس اهمیتی برایمان قائل نبود. حالا یک‌دفعه محصولمان برایشان مهم شده بود. این اتفاق بسیار لذت‌بخش بود.»

شان آستین که نقش سم‌وایز گمجی، همراه فرودو را بازی کرده بود، می‌گوید نمایش کن و واکنش‌های آن باعث شد گستره کمپین بازاریابی فیلم‌ها وسیع‌تر شود: «فستیوال فیلم کن همان چیزی را ثابت کرد که ما از آن آگاه بودیم، این که فیلم بسیار جذاب بود و چیزی ساخته بودیم که می‌توانست مدت‌ها ادامه داشته باشد. یادم می‌آید کمپین بازاریابی اولیه تا حدی به اشتباه رفته بود و فیلم را شبیه چیزی مثل Dungeons & Dragons معرفی می‌کرد و دیگر حس کلاسیک نداشت. به خاطر دارم که دل‌هایمان گرفته بود چون می‌گفتیم ‘اوه، نه، شاید استودیو یا تیم بازاریابی انتظار چیزی متفاوت از آن‌چه ما خلق کرده‌ایم را دارند.’ ولی بعد از کن همه‌چیز درست شد. پوسترهای الایجا با دستانی که یک حلقه بزرگ را نشان می‌دادند روی ایستگاه‌های اتوبوس و همه‌جا دیده می‌شد. [البته] معلوم نبود که این تبلیغات به موفقیت فیلم در گیشه منجر شود. باب شِی و مایکل لین هنوز نگران بودند.»

عوامل فیلم ارباب حلقه‌ها و نیو لاین سینما

مابقی ماجرا را همه می‌دانند. میان نیو لاین و جکسون شکرآب شد. شِی کمی بعد از دریافت جایزه اسکار توسط بازگشت پادشاه و ثبت رکورد فروش ۳ میلیارد دلاری، شرکتی که تاسیس کرده بود را ترک کرد، ولی او هنوز به این قمار تکرارنشدنی با دلبستگی نگاه می‌کند. شِی می‌گوید: «بی‌اندازه خوش‌شانس و مفتخرم که پیتر چنین کار درخشانی را به سرانجام رساند. این اتفاق چیزی بود که آن را به خواب هم نمی‌دیدیم؛ هرگز چیزی شبیه آن را تجربه نکرده‌ام و حالا به کل این اتفاقات – یا حداقل اکثرشان – با رضایت کامل نگاه می‌کنم و لبخندی فروتنانه اما جانانه به لبم می‌نشِید.»

وقتی از او پرسیده شد که درباره هزینه ۴۶۰ میلیون دلاری آمازون برای سریال ارباب حلقه‌ها، آن هم بدون حضور پیتر جکسون چه نظری دارد، شِی جواب مستقیمی نداد، ولی به نظر می‌رسد که او نمی‌خواهد علیه موفقیت آثار اقتباسی از سرزمین میانه‌ی تالکین شرط ببندد. شِی می‌گوید: «اصلا قصد ندارم کار آن‌ها را زیر سوال ببرم. فقط برایشان آرزوی موفقیت می‌کنم.»

منبع.

کوتاه: رد ادعای الهام گرفتن تالکین از حلقه نفرین شده سیلویانوس

رد ادعای الهام گرفتن تالکین از حلقه نفرین شده سیلویانوس

ادعایی بی‌اساس وجود دارد که تالکین، حلقه یگانه را با الهام از حلقه‌ای در واین در همپشایر و حکاکی نفرین شده را از لیدنی در گلوسسترشایر خلق کرده است.

جان گارث، یکی از محققان برجسته‌ی دنیای تالکین، در یکی از کتاب‌هایش به نام The Worlds of J. R. R. Tolkien شرح می‌دهد که چرا این ادعایی بی‌اساس است.

تالکین در ۱۹۳۲ یک مقاله بر گزارش اکتشافات دوران بریتانیای رومی توسط مورتیمر ویلر که در لیدنی، گلوسسترشایر نوشته بود. اما تالکین تنها به یک بخش از این لوحه نفرین شده پرداخته بود: نام مقدسِ نودنس[۱] (که بیشتر آن خلاصه‌سازی اطلاعاتی بود که در آن زمان وجود داشت). مقاله او هیچ نشانه‌ای از در نظر گرفته شدن محتوای لوحه‌ها بیان نمی‌کند، و هیچ اشاره‌ای به نفرین یا به حلقه نمی‌کند.

حلقه‌ی درون هابیت آنطور که نوشته (?۱۹۳۴-۱۹۲۹) و منتشر (۱۹۳۷) شده بود، تنها یک حلقه ساده‌ی نامرئی کننده است. هنگامی که تالکین در دسامبر ۱۹۳۷ با بی‌میلی شروع به نوشتن یک ادامه برای کتاب هابیت کرد، حلقه‌ی بیلبو به نظرش نقطه شروع مناسبی بود، اما نمی‌دانست که با آن چه کند.

تالکین بلافاصه این ایده را پیش نگرفته بود که حلقه می‌بایست نفرین شده باشد و صاحبش می‌خواهد آن را پس بگیرد. دست‌نوشته‌ها و یادداشت‌ها در بازگشت سایه (جلد ششم کتاب تاریخ سرزمین میانه که کریستوفر تالکین به تاریخچه خلق ارباب حلقه‌ها پرداخته است) نشان می‌دهد این ایده چگونه به صورت یک پازل در طول ۱۰ ماه اندک اندک در کنار هم قرار گرفته‌اند.

قطعات پازل به شرح زیر هستند:

  1. پسر بیلبو می‌خواهد حلقه را که برایش به ارث گذاشته شده، به بیلبو بازگرداند.
  2. حلقه توسط نکرومانسر ساخته شده بود و «آنقدرها هم خطرناک نبود».
  3. تالکین غیرمنتظره سواران سیاه را خلق کرده بود اما نمی‌دانست آنها چه کسانی هستند.
  4. نکرومانسر حلقه‌های بسیاری را ساخته بود که دارندگانشان را به اشباح تبدیل می‌کرد، و این تنها حلقه باقی مانده بود که نابود نشده و آن را پس نگرفته بود. از این رو موتیفِ ژرمنی اعطای حلقه‌های بسیار توسط یک ارباب به خادمانش به وضوح مشخص، و تالکین به خوبی از آن آگاه بوده است.
  5. گندالف می‌گوید با انداختن آن در کوه آتشین ممکن است بتوان آن را نابود کرد (اما نه می‌گوید که آنجا جایی است که حلقه ساخته شده، و نه اینکه آن کوه در سرزمین نکرومانسر قرار دارد).
  6. ایده‌ی سفر به کوه آتشین در نزدیکی برجِ تاریکِ موردور برای اولین بار در یادداشت‌های آگوست-سپتامبر ۱۹۳۸ ظاهر می‌شوند.
  7. ایده حلقه‌ی حکمران بودن حلقه‌ی بیلبو ابتدا در یادداشت‌های سپتامبر-اکتبر ۱۹۳۸ ظاهر شده است.
  8. نفرین شده بودن حلقه و شعر مشهور حلقه «حلقه‌ای است از برای حکم راندن» نیز برای اولین بار در پیش‌نویس‌های فصل «سایۀ گذشته» در سپتامبر-اکتبر ۱۹۳۸ ظاهر شده است.

شباهتی کوچک با حلقه‌ی سائورون وجود دارد. سیلویانوس[۲]، که حلقه‌اش به سرقت رفته، نفرین ناخوشی مزاج بر دزد حلقه، سنیسیانوس[۳] حکاکی کرده است تا آنکه حلقه بدو بازگردانده شود. اما نفرین سیلویانوس بر روی حلقه نوشته نشده، بلکه بر روی لوحی سنگی حکاکی شده بود.

نفرین حکاکی شده بر روی حلقه‌ی سائورون درباره سلطه بر دیگر حلقه‌هایی است که توسط او اعطا شده، یا به وسیله دانش او ساخته شده است. ناخوشی مزاج تنها برای نه عدد از آن حلقه‌ها که به دستان آدمیان فانی بودند کاربرد دارد و آنها را به اشباح حلقه تبدیل می‌کند.

هیچ مدرکی که تالکین از لیدنی بازدید کرده باشد یا آنکه نیازی به رفتن به آنجا داشته باشد وجود ندارد، هیچ مدرکی پس از آن مقاله در ۱۹۳۱ از ارتباط بیشتر تالکین با لیدنی وجود ندارد، هیچ مدرکی از ارتباط او با وین نیز وجود ندارد. تالکین نویسنده‌ای است که برای تمام زندگی او مدرک و تحقیقات وجود دارد و هیچ نقطه تاریکی در زندگی او وجود ندارد که بخواهیم به خیال‌پردازی دست بزنیم، و در نبود مدرک به هیچ عنوان نمی‌توان نظرات و برداشت‌های بدون مدرکی که تنها فن‌فیکشن هستند یا به نظر می‌رسند ارتباطی دارند را دارای اهمیت دانست.

پاورقی:

[۱] Nodens

[۲] Silvianus

[۳] Senicianus

این یادداشت با کمک رشته توییتی منتشر شده توسط جان گارث در اینجا نوشته شده است.

فیلم ارباب حلقه‌ها، اقتباسی وفادارانه از اعتقاد راسخ تالکین به امید

فیلم ارباب حلقه‌ها، اقتباسی وفادارانه از اعتقاد راسخ تالکین به امید

نویسنده‌ای که در اوایل قرن بیستم شاهد دردهایی بسیار بود

جای خوش شانسی است که ما جی. آر. آر. تالکین را به خاطر یک همه‌گیری جهانی آنفلوانزا از دست ندادیم. در دوره شیوع این بلا در سال ۱۹۱۸ (آنفلوانزای اسپانیایی)، تالکین ۲۶ سال داشت، با وجود اینکه یک بیماری مزمن که تالکین را در بستر انداخته بود و در خانه نگه می داشت، او از کانون اصلی بیماری یعنی بیمارستان‌های ارتش که ویروس در اوج قدرت بود دور بود. او یتیمی بود که با یتیم دیگری ازدواج کرده بود، پدر کودکی که در سال ۱۹۱۷ متولد شده بود، سالی که تالکین بعدها در سال ۱۹۴۱ درباره‌اش اینگونه می‌نویسد:

«در سال قحطی ۱۹۱۷ […] وقتی که پایان جنگ همانند امروز دور از انتظار بود.»

تالکین به آنفلوانزا مبتلا نشد. او زنده ماند تا پیش از اتمام نگارش کتاب ارباب حلقه‌ها، رکود بزرگ و دومین جنگ جهانی ویرانگر را به چشم ببیند. حماسه‌ای از شمشیر و جادو که در آن نبردهای جان‌فرسا به کوچکترین تصمیمات وابسته اند، هزاران ورق این داستان برای نیم قرن در اذهان خوانندگان کتاب جا خوش کرده بود. پیش از آنکه سه گانه اقتباسی پر زحمت و بسیار موفق فیلیپا بوینس، پیتر جکسون و فرن والش آن را برای دوستداران سینما به ارمغان بیاورد.

با نگاهی موشکافانه به بن مایه های این اثر میفهمیم، کتاب ارباب حلقه‌ها یک راهنما برای امیدوار ماندن در زمان ناامیدی است. فراتر از آن، این اثر بیانگر یک اصل است: امید نه تنها ما را در زمان سختی به جلو میبرد، بلکه ما را از آن خارج می کند. این مایه عبرت است که تالکین، شخصی بدبین در میان انبوهی از بدبین ها، زندگی اش را پیش گرفت.

نسل گمشده

(نسلی که در طول جنگ جهانی اول به بلوغ رسیدند)

رنج های یک کودک یتیم دیکنزی[۱] را در نظر بگیرید، سپس یک جنگ‌جهانی بیهوده، یک همه‌گیری، و یک رکود اقتصادی را در صدر این لیست قرار دهید، اکنون شما یک بیوگرافی تقریبی از اوایل زندگی تالکین را دارید. هنگامی که تالکین ۳ سال داشت، پدرش وقتی که خانواده ضرورتا در تعطیلاتی هزاران مایل دورتر بودند از دنیا رفت، و آنها را با دست خالی در انگلیس تنها گذاشت. خانواده مادری او نیز مادرش را به خاطر گرویدن به مذهب کاتولیک طرد کرده بودند، و علیرغم سلامتی شکننده‌اش او را با سرپرستی دو فرزندش تنها گذاشتند. تالکین به علت مرگ مادرش در اثر عدم تشخیص دیابت، آن هم وقتی ۱۲ سال داشت، این پس زدن از سوی خانواده مادری را سرزنش و نکوهش کرد. او مادرش را اینگونه توصیف می کند:

«یک زن فداکار […] که برای اطمینان از امیدوار نگه داشتن ما خود را با سخت کار کردن و مشقت و رنج، در آغوش مرگ نهاد.»

علاوه بر هر چیزی که یک مادر مهربان می تواند به فرزندش بدهد، مِیبِل تالکین (مادر تالکین) اولین معلم پسرش بود، و او را پیش از ۷ سالگی با مطالعه گیاهان و زبان‌ها آشنا کرد. هامفری کارپنتر، در کتاب زندگینامه تالکین، تاکید می‌کند که فوت مادر تالکین به عنوان نقطه تحول در شخصیت تالکین است.

«مرگ او تالکین را به یک انسان بدبین تبدیل کرد؛ یا بهتر بگوییم, او را مستعد تغییرات احساسی ناگهانی کرد. زمانی که او مادرش را از دست داده بود، امنیتی وجود نداشت، و خوشبینی ذاتی او با عدم اطمینان شدید توام شده بود.»

سائورون و حلقه یگانه

این عدم اطمینان از اعتقاد کاتولیکی او در مورد هبوط انسان جدایی ناپذیر بود – این باور که تاریخ، داستان افول است نه پیشرفت. کارپنتر چنین می نویسد: «وقتی او در چنین حالتی بود درکی عمیق از فقدانی قریب الوقوع داشت. هیچ چیز در امان نبود. هیچ چیز تا ابد دوام نمی آورد. هیچ نبردی برای همیشه پیروز نخواهد بود.»

تالکین با راهنمایی ولی بدون داشتن پدر و مادر، و وابسته به بورسیه‌ها و سرپرستی مهربانانه ولی سختگیرانه کشیش مورد علاقه مادرش، که زمانی او را به مدت سه سال از صحبت با همسر آینده‌اش منع کرد، مدرسه را از سر گذراند. او در جنگ جهانی اول خدمت کرد، جنگی که در آن، در نبرد سُم (شهری در شمال فرانسه) طی یک هفته، نیمی از صمیمی ترین دوستانش مُردند. او از پاندمی ۱۹۱۸ که افراد جوان و سالم و خوش بنیه را به کام مرگ می‌کشید، جان سالم به در برد. او در طول رکود بزرگ چهار فرزند بزرگ کرد، و شاهد خدمت کردن بعضی از آنها در جنگ جهانی دوم بود.

تالکین عضوی از نسل گمشده بود، گروهی از بزرگان ادبیات که مشخصه کارش نومیدی است، هم سرخوردگی از جامعه به عنوان یک‌ مجموعه، هم از خوشبینی به عنوان یک اصل. و با توجه به فجایع سیاسی، اقتصادی، و طبیعی که حد و مرز زندگی آنها را تعیین می کرد این جای تعجب ندارد.

بنابراین بسیار جالب است که کتاب تالکین یکی از خیال‌انگیز ترین متون دوران اوست. تالکین بیشتر سال‌های رکود بزرگ را صرف نوشتن هابیت کرد، که اولین بار در سال ۱۹۳۷ منتشر شد. هنگامی که ارباب حلقه‌ها را، که در میانه دهه ۱۹۵۰ میلادی منتشر شد، تمام کرد، این اثر، حماسه‌ای بود از امید در برابر ویرانی‌های بی‌امان.

 

نوری از تاریکی بیرون خواهد آمد

سه گانه سینمایی ارباب حلقه‌ها کاری در خور ستایش با آوردن کشمکش میان قهرمانان و شریران در آثار تالکین به مرکز توجه، انجام داد. اما بدون روایت آگاهانه کتاب‌ها برای پی بردن به آنچه در ذهن شخصیت‌ها می‌گذرد، و همراه با از قلم انداختن عناصر اصلی طرح داستان – تمام انتخاب های طبیعی برای مدیوم فیلم – بیننده فیلم چیزهایی را از دست می‌دهد که ممکن نیست به چشم خواننده کتاب نیاید.

در ابتدای بازگشت شاه یک چیز پر واضح است: جهان تا پایان به اندازه یک تار مو فاصله دارد. در اتفاقی که به روزِ بی‌سپیده در کتاب معروف است، سائورون ابرهایی تیره و تار را از موردور بیرون می‌فرستد، که آسمان گوندور و روهان را با ضخامت زیادشان می‌پوشانند؛ به طوری که به مدت یک هفته آسمان به تاریکی شب است. مرگ شخصیت‌هایی همچون تئودن، ائومر، ائووین، دنه تور، و فارامیر بسیار حتمی است به طوری که آنها احساس می‌کنند انتخاب نحوه آن به سادگی به خودشان بستگی دارد. و البته همینطور سم و فرودو و گولوم هم هستند که اولین قدم‌هایشان را به سوی خطرات مردافکن موردور برمی‌دارند.

فرودو بگینز - فیلم ارباب حلقه‌ها: دو برج

تنها دلیلی که کل سرزمین میانه هنوز زیر سایه «تاریکی دوم» قرار نگرفته، همانگونه که گندالف آن را چنین می‌نامد، این است که بیشتر شخصیت‌های تالکین تصمیم می‌گیرند به گونه ای رفتار کنند که انگار – برخلاف تمام شواهد موجود – اعمال آنها بیهوده نیست. گندالف و آراگورن با فاش کردن هویت آراگورن به عنوان نواده ایسیلدور و این لاف زنی که آنها حلقه را در اختیار دارند، قمار بزرگی بر سر این احتمال که فرودو هنوز زنده است و راهش را به سوی کوه هلاکت باز می‌کند انجام می‌دهند. آنها خشم سائورون را به سوی میناس تی‌ریت جلب می‌کنند و بعدا نیز برای حفظ این فریب ارتشی را به سوی موردور روانه می‌کنند.

آنها به هیچ وجه اطمینانی به موفقیت خود ندارند؛ بلکه احساس می‌کنند انتخاب ساده‌ای را انجام می‌دهند: نسل انسان‌ها یا جسورانه در مقابل دروازه سیاه شکست می‌خورد، یا زبونانه در پشت دیوارهای میناس تی‌ریت. مهم زمان و شأن آنان و اعمالشان است.

و انتخاب هایشان – تصمیم تئودن برای کمک به گوندور، نقشه گندالف برای جلب توجه چشم سائورون به خارج از موردور، لاف لشگرکشی به سوی دروازه سیاه – تبدیل می‌شوند به تنها راه ممکن برای پیروزی. حتی انتخاب‌های فرودو، که از همدلی امیدوارانه برای یک موجود کاملا غیر قابل اعتماد نشأت گرفتند، در نابودی حلقه موثر واقع شدند، زمانی که خود فرودو از انداختن حلقه به دورن آتش ناکام ماند و گولوم آن را از چنگ او در می‌آورد و سقوط می‌کند.

فیلم‌ها به خوبی این موضوع را به زبان سینما بازگو می‌کنند، حتی اگر آنها چراغ هارا برای دو سوم بازگشت شاه روشن نکنند (و واقعا چه کسی می تواند آنها را سرزنش کند؟). اما معروف‌ترین حذف آنها از متن اصلی کتاب – نه، از تام بامبادیل حرف نمی‌زنم – نیمه دیگر پایان این حماسه را جا می‌اندازد. برگزیدن امید در رویارویی با ناامیدی پیروزی به ارمغان می‌آورد، اما نه یک پیروزی ساده و تمیز.

آراگورن در جلوی دروازه سیاه موردور

در پایان بازگشت شاه تالکین، فرودو بابت پویش حلقه فرسوده است. او سوگند می‌خورد که دیگر هیچگاه سلاحی به دست نگیرد، اما به او گوشزد شد که این کار را برای مراسمی پیروزمندانه که به افتخار دستاوردش – دستاوردی که او در نهایت در آن شکست خورد و اتفاقی به سرانجام رسید؛ انجام دهد. او می‌کوشد تا بدون خونریزی شایر را از چنگال سارومان آزاد کند، اما او در این مورد هم ناکام می‌ماند، و زنده می‌ماند تا خانه سعادتمندش را که به خاطر جنگ حلقه ویران شده ببیند. و این یکی از تجربه‌های بشری است که اهمیتی بسیار در رشد انسان‌ها دارد.

با تمرکز کمتر نسبت به فرودو، نابودی حلقه این چنین نیز معنی می دهد که آخرین پناهگاه‌های بزرگ سرزمین میانه باید محو شوند، همراه با گالادریل، گندالف و الروند که قدرتشان کاستی گرفته. آنها از نگهبانی طولانی خود دست می‌کشند تا از دریای غرب بگذرند، و فرودو هم با آنها می‌رود، زیرا از نظر جسمانی نمی‌تواند از ثمرات پیروزی‌اش لذت ببرد.

تالکین معتقد بود تاریخ نوع بشر داستان هبوط از بهشت است، و رشته افسانه سرزمین میانه بازتابی از آن است. پلیدی پلیدی بیشتری می‌زاید، نیکی نیز به اندازه کافی نیکی می‌زاید تا جلوی آن را بگیرد، و هر دو از نظر قدرت فرسوده‌تر می شوند. جهان از راه‌هایی بی‌بازگشت برای شرایط بدتری تغییر می‌کند.

 

آنجا و بازگشت دوباره

هم کتاب و هم فیلم ارباب حلقه‌ها تقریبا با یک صحنه خنده‌دار ساده به پایان می‌رسند. سم پس از خداحافظی با تعداد زیادی از شخصیت‌های اصلی حماسه، به بگ‌اِند باز می‌گردد. از جمله یک جادوگر احیا شده، یک شهبانوی الفِ جادوپیشه، و ارباب محبوبش فرودو، که کل جهان را نجات داد.

سم به طرف بای‌واتر پیچید، و بدین ترتیب وقتی روز دیگری داشت دوباره به پایان می‌رسید، به تپه برگشته بود. و پیش رفت، و اینک روشنایی زرد و آتش داخل خانه! و شام آماده بود و انتظارش را می‌کشیدند. و رز او را به داخل خانه کشید و روی صندلی‌اش نشاند و الانور کوچک را روی دامانش گذاشت.

سم نفس عمیقی کشید و گفت: «خب، من برگشتم.»

و آنگاه کتاب به پایان می‌رسد. سخت است نخستین بار که آن را میخوانید خنده آرامی از سر نارضایتی نکنید، مخصوصا اگر شما نوجوانی باشید که تمام لذت آنها از داستان جادوگران و ملکه‌های جادوپیشه و قهرمانان ناجی جهان بود.

جشن گرفتن روزمره تالکین نشان از کسی نبود که نمی دانست چگونه داستانی را به پایان برساند (او دوست نداشت داستان‌هایش را پایان دهد، که البته این ناشی از کمالگرایی او بود). و منظور از «خب من برگشتم» یک پوستر سرزنده و انگیزشی که فریاد میزند «نعمت‌هایت را بشمار» یا «قدر چیزهای کوچک را بدان» نبود. این پایانی بود نوشته شده به دست مردی که زندگی اش را به یک نقطه ثبات که با مشقت به دست آمده، رسانده بود، مردی که مسرت و شادی را تا حدی در لحظات روزمره چشیده بود، زیرا هیچوقت نمی‌توانست مطمئن باشد که این لحظات دوام می‌آورند.

کارپنتر در کتاب زندگی‌نامه تالکین اینگونه نوشت: «او هیچوقت میانه رو نبود. عشق، شور و شوق ذهنی، بیزاری، خشم، عدم اعتماد به نفس، احساس گناه، خنده، هرکدام از این‌ها هر وقت که احساسش می‌کرد منحصرا و به طور کامل در ذهن او بود، و هیچ حس دیگری اجازه نداشت که آن را تغییر دهد. بدین ترتیب او مردی با تضادهای شدید بود. هنگامی که در شرایطی بدی قرار داشت اینگونه احساس می‌کرد هیچ امیدی نه برای خودش و نه برای جهان باقی نمانده […] اما پنج دقیقه بعد وقتی که در معاشرت با یکی از دوستانش بود، آن ابر افسردگی را کنار می‌زد و فراموش می‌کرد و در کمال شوخ‌طبعی به سر می‌برد.»

گندالف - فیلم ارباب حلقه‌ها - بازگشت شاه

مهم ترین چیزی که فیلم های ارباب حلقه‌ها از کتاب ها گرفتند جزئیات خاص موضوع اصلی فیلم نبود، بلکه این اعتقاد محکم بود که امید می تواند با ناامیدی همزیستی داشته باشد، تا زمانی که هرگز تسلیم آن نشویم. بوینس، جکسون و والش مضامین احساسی موضوع خود را به طور کاملا جدی و صادقانه در نظر گرفتند و سه گانه را با شوخ طبعی‌ای‌ که هیچوقت ایرادی برای خودش ایجاد نمی‌کند آمیختند، مهم نیست که چقدر اپراگونه باشد.

هالیوود درس‌های زیادی از سه گانه ارباب حلقه‌ها گرفت، قالب بندی مجدد یک فیلم با بودجه کلان از آن زمان تا کنون. اقتباس‌های فانتزی به خوبی می‌توانستند مقادیر هنگفتی از پول و درآمد را ایجاد کنند. مخاطبان پای یک فیلم اکشن که بیش از سه ساعت است می‌نشستند. و سال به سال برای دیدن قسمت بعدی یک داستان باز می‌گشتند.

اما فیلم‌های بلاکباستر از صداقت فیلم‌های ارباب حلقه‌ها به همان روش استقبال نکرد – به روشی که آنها احساسات عمیق و خالص را تا اندازه یک حماسه بزرگسالان ارتقا دادند. هنوز که هنوز است تعداد کمی از فیلم های این مدلی هستند که وارد فرهنگ عامه می‌شوند، چه به عنوان فیلم مورد علاقه کالت[۲] (حاشیه اقیانوس آرام) یا موفقیت‌های غیر منتظره (مکس دیوانه: جاده خشم)، اما این ها برخلاف قوانین خود ارجاعی، ناچیز شمارانه خود و حتی بعضی وقت‌ها داستان‌ها و قهرمان‌های کاملا بدبین مارول استودیوز/دی‌سی فیلمز/سونی پیکچرز/اچ‌بی‌او هستند.

به نوعی، این بلاک‌باستر رمانتیک شبیه پایان خود اثر هنری بزرگ تالکین است: نقصان یافته و به غرب رفته. اما این همان دلیل خوب بودن فیلم برای گذراندن لحظات ماست. اکنون وقت آن نیست که داستانی چشمک بزند و بگوید: «تمام این درام کمی احمقانه و غیر واقعی است، نه؟» – البته که نه، آن هم در ۱۸-۱۲ ماه از افسرده کننده‌ترین ماه‌های واقعی که در خاطرات زندگی هست.

ما به داستانی نیاز داریم درباره زمان‌هایی که دشوار بودند و ذره‌ای از آسان‌تر شدن اوضاع خبری نبود، و مسیر قهرمانانه این بود که برخلاف تمام شواهد باور داشته باشیم که چنین می‌شود. داستانی درباره این حقیقت که هیچ چیز ساده‌ای در مورد شادی روزمره وجود ندارد، و اینکه چنین شادی‌ای پاینده می‌ماند حتی وقتی هر چیز دیگری افول می‌کند. اینکه در پی روزهای بی‌سپیده طلوع خورشید خواهد بود تنها اگر ما ادامه بدهیم، ادامه بدهیم و ادامه بدهیم.

پاورقی:

[۱] هرچیزی که یادآور نوشتن چارلز دیکنز باشد، مخصوصا صحنه های واضح او از فقر در انگلیس ویکتوریایی. ژورنالیست‌های امروزی بعضا با استفاده از دیکنزی به توصیف صحنه‌های غم انگیز مشقت، خانواده‌های بی‌خانمان، کودکان گرسنه، محل‌های زندگی کثیف، یا شرایط کاری نا امن می‌پردازند.

[۲] اصطلاح «موردعلاقه کالت» معمولاً به فیلمی گفته می‌شود که اکران اولیه مطلوبی دریافت نکرده است اما با گذشت زمان، طرفداران فداکار و وفاداری به خود جلب می کند. اشاره به یک پدیده واقعی دارد. طرفداران پر و پاقرصی که یک محصول خاص دارد، صرف‌نظر از قیمت و در دسترس بودن آن.

منبع.

راهنمایی برای تبدیل شدن به روی مخ ترین فرد که با او می‌توان ارباب حلقه‌ها تماشا کرد

راهنمایی برای تبدیل شدن به روی مخ ترین فرد که با او می‌توان ارباب حلقه‌ها تماشا کرد

از سوی متخصصان روی مخ بودن برای کسانی که با آنان ارباب حلقه‌ها تماشا می‌کنند

 

شما چگونه عشق خود به هر چیز مرتبط با ارباب حلقه‌ها را نشان می‌دهید؟ شما می‌توانید مهربانانه دوستان و مخاطبان خود را به دیدن فیلم به همراه خود ترغیب کرده یا کتاب‌ها را با صدای بلند بخوانید. شما می‌توانید برنامه یک ماراتون گرم و دوستانه را بچینید و دوستان خود را که به داستان فرودو بگینز و حلقه یگانه علاقه نشان داده‌اند را دعوت کرده و با هم به تماشای فیلم‌ها بنشینید. (البته اگر در روزگاری که هنوز همه‌گیری وجود دارد، این کار توصیه نمی‌شود!)

اما حتی در آن زمان… چگونه می‌توانید متوجه شوید که آنها به همان میزان شما از فیلم‌ها لذت می‌برند؟ آیا آنها از تنفر شان بین از هلیکوپتر مطلع هستند؟ آیا آنها خبر از زمان طولانی فیلم‌برداری صحنه وداع هابیت‌ها دارند؟ من از شما می‌پرسم، آیا آنها می‌دانند که ویگو مورتنسن واقعاً انگشت شست پای خود را به هنگام لگد زدن به آن کلاهخود شکسته و فریاد او در آن صحنه از فیلم حقیقی است؟

چنین پیش خواهد آمد اگر مکررا این فکت‌ها را به هنگام پخش فیلم برایشان بازگو کنید. این راهنمای آردا برای تبدیل شدن به روی مخ ترین فردی که با او می‌توان سه‌گانه ارباب حلقه‌ها تماشا کرد، است.

ما این فکت‌ها را به ترتیب ظاهر شدنشان در فیلم دسته بندی کرده‌ایم، و حتی پیشنهاداتی برای گفتن چیزهایی داریم که به حد اعلای روی مخ بودن برسید. رک و پوست کنده بگوییم، ما برای سر هم کردن این فهرست حتی روی مخ خودمان هم رفتیم، و به آن افتخار نمی‌کنیم. اما این مقاله یک شیء نفرین شده است، و می‌بایست با احتیاط با آن برخورد شود.

نتیجه مسلم ما پس از نوشتن این مقاله این است که اگر شما اینگونه ارباب حلقه‌ها را نگاه می‌کنید، اشکالی ندارد، اما بهتر است تنها با کسانی که اینگونه فیلم دیدن را دوست دارند به تماشای ارباب حلقه‌ها بنشینید.

افرادی مثل ما.

 

یاران حلقه

 «آنها این صحنه را به صورت فورس پرسپکتیو انجام دادند.»

اولین مثال خوب نشستن فرودو بر روی گاری در کنار گندالف است، اما این نکته را هر زمان که یک شخصیت کوتاه‌قد در کنار یک فرد بلندقد حضور دارد می‌توانید بیان کنید.

حضور کودکان پیتر جکسون در فیلم ارباب حلقه‌ها

«هی، اینا بچه‌های پیتر جکسون هستن!»

آنها بچه‌های پیتر جکسون هستند.

 

«ببین، گندالف سرش به الوار تیرچه سقف خونه بیلبو بگینز می‌خوره.»

سر ایان مک‌کلن واقعاً ناخواسته به آن تیرسقف برخورد می‌کند.

 

«می‌دونستی اینجا در واقع ۱۷ سال گذشته؟»

میان پایان مراسم جشن تولد بیلبو و سکانس بازگشت گندالف برای هشدار به فرودو و شرح داستان سایه‌ی گذشته و حلقه‌های قدرت در حقیقت ۱۷ سال فاصله است.

 

فکت‌های جانبی برای کریستوفر لی

فکت‌های جانبی برای کریستوفر لی

خجالت نکشید و هر زمان که کریستوفر لی بر روی صفحه ظاهر شد، یکی از آنها را استفاده کنید.

  • کریستوفر لی می‌خواست که نقش گندالف را بازی کند.
  • کریستوفر به بخش گریم در صحیح بودن همه چیز بسیار کمک کرد.
  • کریستوفر لی به هنگام زنده بودن هر سال یکبار کتاب‌های ارباب حلقه‌ها را می‌خواند.
  • کریستوفر لی اشتباهات ریز دیگران بر روی صحنه را گوشزد می‌کرد.

«کریستوفر لی یک نرد بزرگ ارباب حلقه‌ها بود.»

کریستوفر لی تنها عضو تیم بازیگری بود که شخصاً با جی. آر. آر. تالکین دیدار کرده بود، و می‌توانست شعر حلقه را از روی حافظه به صورت کاملاً صحیح به زبان سیاه موردور بازگو کند.

 

«اون پیتر جکسونه.»

آن شخص هویج به دست در خیابان‌های بری پیتر جکسون است.

 

«دنیل دی لوئیس اولین انتخاب برای بازی نقش آراگورن بود.»

هنگامی که سر و کله آراگورن در مهمانخانه اسبچه راهوار پیدا می‌شود، او می‌توانست دنیل دی لوئیس باشد.

دنیل دی-لوئیس اولین انتخاب جکسون برای بازیگر آراگورن

«ویگو مورتنسن واقعاً اون سیب رو پرتاب کرد.»

فردی که آن سیب را پرتاب می‌کند خود شخص ویگو مورتنسن است و نه یکی از عوامل پشت صحنه.

 

«می‌تونی باور کنی این اولین صحنه‌ایه که ویگو مورتنسن برای ارباب حلقه‌ها فیلمبرداری کرده؟‌»

نبرد ودرتاپ در برابر اشباح حلقه اولین چیزی است که ویگو فیلمبرداری کرده بود.

 

«بدلکار آرون واقعاً صاحب اون اسبه.»

بدلکار آرون برای سوارکاری آنقدر آن اسب را دوست داشت که ویگو مورتنسن در پایان مراحل تولید آن را برای آن بدلکار خرید تا بتواند آن اسب را پیش خود نگه دارد. لیو تایلر به هنگام یکی از برداشت‌های آن سکانس نیز اشتباهاً شمشیر را به پای خود فرو برده بود.

جان رایس دیویس در نقش گیملی

«جان رایس-دیویس واقعاً همینقدر اختلاف قدی با بازیگران هابیت‌ها داره.»

جان رایس-دیویس آنقدر بلندقد است و بازیگران هابیت‌ها آنقدر از او کوتاه‌تر بودند که نیازی به بدل یا CGI برای شات‌های گیملی با هابیت‌ها نبود.

 

«متوجه شدی؟ اسم فیلم رو گفت.»

الروند در شورا می‌گوید که: «یاران حلقه».

 

«هاوارد شور تعداد زیادی نغمه معرف (لایت‌موتیف) استفاده کرده.»

نغمه معرف قطعه‌ای کوتاه و تکرارشونده است که در برخی از کارهای موسیقی برای اشاره و یادآوردن به شخصیتی یا مکانی یا اندیشه‌ای به‌کار می‌رود. مشهورترین کاربرد آن در اپراهای ریشارد واگنر مشهود هست، که البته به گونه‌ای طعنه‌آمیز به نظر می‌رسد، چرا که تالکین از واگنر به خاطر نازی‌سازی یکی از موضوعات مورد علاقه‌اش، اساطیر نورسی، متنفر بود.

 

«ببین، لگولاس روی برف راه میره.»

هنگامی که آنان در حال عبور از گذرگاه کارادراس هستند، لگولاس در حال راه رفتن بر روی برف است، هنگامی که بقیه تقریباً کامل در برف فرو رفته‌اند.

One does not simply walk into Mordor

«می‌دونستی شان بین از هلیکوپتر می‌ترسه؟»

شان بین به حدی از سوار شدن به هلیکوپتر متنفر بود که هر روز چندین ساعت زودتر بیدار می‌شد تا پس از انجام گریم و پوشیدن لباس و تجهیزات بورومیر، پس از طی مسافتی با تله‌اسکی، پیاده از کوه بالا برود تا به محل فیلمبرداری برسد.

 

«راستی، حواست باشه چشمای گالادریل رو از نزدیک نگاه کنی.»

عوامل فیلم یک ابزار نورپردازی اختصاصی برای کلوزآپ شات‌های کیت بلانشت آماده کرده بودند که به نظر برسد ستارگان در چشمان گالادریل بازتاب دارند.

 

«آه، این صحنه بسیار غم‌انگیزه، اما می‌دونستی اونا وسط این سکانس فیلمبرداری رو متوقف کردن که برن ناهار بخورن؟»

ویگو مورتنسن و شان بین صحنه مرگ بورومیر را دوبار فیلمبرداری کردند، تا از هر دو طرف کلوزآپ را داشته باشند. میان این دو مرحله، فیلمبرداری برای صرف ناهار متوقف شد.

ویگو مورتنسن بازیگر نقش آراگورن در فیلم ارباب حلقه ها

«شمشیرزنی ویگو مورتنسن واقعاً عالیه.»

چاقویی که لوتز به سمت ویگو پرتاب می‌کند یک چاقوی واقعی است و ویگو واقعاً آن را با شمشیرش منحرف می‌کند. ویگو شمشیرش را هنگام فیلمبرداری همه جا به همراه داشت و بنا بر نظر استاد شمشیرزنی تیم تولید فیلم، ویگو یکی از بهترین کسانی بوده که تا آن زمان آموزش داده.

 

«می‌دونستی سم اینجا پاش میره روی یه تیکه شیشه و اونقدر جراحتش بده که مجبور میشن ببرنش بیمارستان؟»

شان آستین به هنگام فیلمبرداری سکانس تلاش برای رسیدن به قایق فرودو در انتهای فیلم یاران حلقه، پا بر روی یک تکه شیشه در کف رودخانه می‌گذارد و بر شدت اثر جراحت وارده، او را به بیمارستان انتقال می‌دهند.

 

دو برج

«تمام بازیگرای توی این صحنه با وجود آسیب دیدگی دارن فیلمبرداری رو ادامه میدن.»

هنگامی که سکانس‌های آراگورن، لگولاس و گیملی در حال تعقیب دسته اورک‌ها در حال فیلمبرداری است، اورلاندو بلوم یک دنده شکسته دارد، ویگو مورتنسن انگشت شستش را شکسته و مشکل زانوی بدل قدی گیملی، برت بیتی، به شدت عود کرده بود.

برد دوریف بازیگر نقش گریما مارزبان

«برد دوریف مجبور بود ابروهاش رو برای نقش مارزبان بتراشه و از این کار متنفر بود.»

برد دوریف بازیگر نقش گریما مجبور شد ۵ بار ابروهایش را بتراشد و از این کار متنفر بود.

 

«می‌دونستی بیشتر مردان روهان، در واقع زن هستن؟»

هنگامی که تیم تولید فیلم به دنبال سیاهی لشکرهایی بودند که خودشان صاحب اسب باشند، اکثر متقاضیان آنها زن بودند، به همین خاطر اکثر روهیریم در هر صحنه در حقیقت بانوانی هستند که ریش چسبانده‌اند.

سه شکارچی به دنبال اورک‌ها

«می‌دونستی اینجا ویگو مورتنسن انگشت شستش می‌شکنه؟»

ویگو مورتنسن انگشت شست پایش را در این صحنه از فیلم می‌شکند. پیتر جکسون می‌خواست که او یک کلاهخود را با لگد به سمت دوربین شوت کند، اما در برداشت‌های مکرر آن شوت به خطا می‌رفت. در آخرین برداشت ویگو به اشتباه کلاهخود اصلی فلزی را به جای بدلی شوت کرده و فریادزنان روی زمین می‌افتد. پیتر چکسون در ابتدا بسیار از نتیجه راضی بود که ناگهان متوجه می‌شود ویگو در حقیقت شست خود را شکسته است. آن برداشت آنچنان خوب بود که در نسخه منتشر شده فیلم باقی ماند و ما می‌توانیم شکسته شدن انگشت شست پای ویگو مورتنسن را هر چقدر که بخواهیم تماشا کنیم.

 

«اگه فکر می‌کنی سن آراگورن عجیبه، یه نگاه به سن فرودو بنداز!»

سن شخصیت‌هایی که در فیلم اعلام نمی‌شوند را پیش بکشید. دنه‌تور تنها یک سال از آراگورن بزرگ‌تر است. بورومیر ۴۱ سال دارد. فرودو ۵۱ ساله، سم ۳۹، و مری ۳۷ سال دارد. هابیت‌ها تازه در سن ۳۳ سالگی به بلوغ می‌رسند، از این رو پی‌پین با ۲۹ سال سن هنوز یک نوجوان به حساب می‌آید. گیملی ۱۴۰ سال دارد. ائومر و ائووین به ترتیب ۲۸ و ۲۴ سال دارند. همچنین تئودرد نیز به هنگام مرگ هم سن بورومیر ۴۱ ساله بوده است.

 

«اونا مجبور شدن به طور کامل از CGI استفاده کنن تا لگولاس رو سوار اسب کنن، به خاطر اینکه اورلاندو بلوم مصدوم شده بود.»

اورلاندو بلوم از روی اسب افتاده بود و یک دنده‌اش شکسته بود، و به همین خاطر نمی‌توانست حرکت بدلکاری خواسته شده از او را انجام دهد، به همین خاطر تیم تهیه مجبور شد که به طور کلی از CGI برای این سکانس استفاده کند که حاصل آن پرش عجیب و غریب لگولاس بر روی اسب بود که داستان کامل آن را قبلاً برایتان شرح داده‌ایم.

 

«چوب‌ریش و گیملی توسط یک نفر بازی می‌شن.»

جان رایس-دیویس بازیگر نقش گیملی در سه گانه ارباب حلقه‌ها ساخته پیتر جکسون، نقش صداپیشگی شخصیت چوب‌ریش را نیز بر عهده دارد. چوب‌ریش دیالوگ‌های بسیاری را که در کتاب متعلق به تام بامبادیل هستند را بازگو می‌کند.

پسر فیلیپا بوینس

«اون پسر فیلمنامه‌نویس، فیلیپا بوینس‌ـه.»

هنگامی که آراگورن به آن پسر مو بور می‌گوید که شمشیر خوبی دارد، او پسر فیلیپا بوینس است.

 

«می‌دونستی در اصل قرار بود آرون اینجا حضور داشته باشه؟»

در ابتدا قرار بود که آرون، نه هالدیر، رهبری قوای الف‌هایی که به گودی هلم (هلمز دیپ) می‌آیند را بر عهده داشته باشد و لیو تایلر در کنار آموزش‌های شمشیرزنی برای آن بخش از فیلم، بخش‌هایی از آن را نیز فیلمبرداری کرده بود.

 

«نگاه کن، اون خود پیتر جکسونه!»

آن مردی که نیزه‌ای فلزی را از بالای دیوارهای گودی هلم به پایین پرتاب می‌کند، پیتر جکسون است.

 

«اون بچه‌ی پیتر جکسونه!»

آن کودک در غارهای گودی هلم (غارهای درخشان) که شبیه یکی از هابیت‌ها است برایتان آشناست؟ بله، او بچه‌ی پیتر جکسون است.

 

بازگشت شاه

صحنه مرگ سارومان به دست گریما در فیلم ارباب حلقه‌ها

«کریستوفر لی می‌دونست یک فرد خنجر خورده در ریه‌هاش چه صدایی داره.»

پیتر جکسون از کریستوفر لی خواست که به هنگام خنجر خوردن از سوی گریمای مارزبان، فریاد بزند، اما کریستوفر لی توضیح داد که اگر کسی خنجر به ریه‌هایش فرو رود، نمی‌تواند فریاد بکشد، بلکه واکنش او به گونه‌ای دیگر خواهد بود که به توضیح مفصل آن پرداخته بود.

 

«اون پسر جد بروفی‌ـه!»

هنگامی که آرون مکاشفه‌ای از خود، آراگورن و فرزندشان را می‌بیند، ویگو در حال بازی کردن با کودک یکی از اورک‌های بدلکار (و نوری دورف در فیلم‌های هابیت) جد بروفی است.

 

«اِ، اینو تا یادم نرفته بگم که اونا بازم بچه‌های پیتر جکسونن.»

کودکان غمگینی که در حال تماشای خروج فارامیر و سواران گوندور هستند، همان کودکان پیتر جکسون هستند که برای اولین بار آنها را در فیلم یاران حلقه دیدیم که بیلبو برایشان در حال قصه تعریف کردن بود.

پیتر جکسون در نقش دزد دریایی

«اینجا پیتر جکسون، اونجا پیتر جکسون، همه جا پیتر جکسون!»

آن دزد دریایی که لگولاس به سمت او تیراندازی می‌کند، پیتر جکسون است.

 

«می‌دونستی پیتر جکسون از عنکبوت می‌ترسه؟»

پیتر جکسون از عنکبوت‌ها وحشت دارد و از پروسه طراحی و ساخت شلوب بیزار بود.

سقوط باراد-دور و پایان سلطه سائورون

«طراحی نحوه سقوط باراد-دور تحت تاثیر واقعه یازده سپتامبر تغییر یافته بود.»

نابودی باراد-دور، برج پرصلابت و دهشتناک ارباب تاریکی سائورون با چشم آتشین عظیم بر فراز آن، تعمدا به شکلی انجام شد که هیچ شباهتی با یازده سپتامبر نداشته باشد، تا حدی که از هم پاشیدن میانه برج توسط انفجاری جادویی به انفجار از بالای برج تغییر یافت و همچنین صدای نابودی برج که برگرفته از صدای شکستن شیشه بود.

 

«ویگو مورتنسن خودش این موسیقی رو نواخته.»

لیریک‌ها نقل قولی از الندیل، اولین شاه گوندور، است، که تالکین در ارباب حلقه‌ها نوشته بود، اما مورتنسن خود اقدام به نواختن موسیقی صحنه تاج‌گذاری آراگورن کرده بود.

 

«بازیگرای هابیتا مجبور شدن تا سه روز برای این صحنه گریه کنن.»

به سبب مشکلات روی صحنه (خارج شدن دوربین از فوکوس برای کل سکانس فیلمبرداری شده و فراموشی شان آستین در پوشیدن جلیقه‌اش پس از وقت استراحت ناهار و…)، بازیگران شخصیت‌های هابیت مجبور شدند که کل صحنه خداحافظی را سه بار به طور کامل ضبط کنند – سه روز گریه کردن به صورت مکرر در جلوی دوربین.

شان آستین و دخترش الکساندرا

«اون دخترِ شان آستین‌ـه.»

بزرگترین دختر سم و رزی در حقیقت توسط دختر شان آستین، الکساندرا، بازی می‌شود.

 

خب، امیدواریم با استفاده از این مقاله توانسته باشید روی مخ دوستان و آشنایان خود به هنگام تماشای فیلم ارباب حلقه‌ها راه رفته باشید. مشخصاً فهرست کردن تمامی فکت‌ها و نکات مرتبط با فیلم‌های پیتر جکسون به ساعت‌ها خواندن نیاز دارد و از زمان خود فیلم‌ها بیشتر خواهند شد، اما هدف این مقاله این بود که مهم‌ترین و جالب‌ترین این نکات برای این هدف والا در یکجا گردآوری گردند. در صورتی که علاقه به دانستن اطلاعات بیشتر و افزایش توانایی خود در این امر خطیر دارید، در کنار صفحه اول سایت که با هر بار بازدید یکی از این فکت‌ها را به صورت تصادفی نمایش می‌دهد، این بخش از سایت و هشتگ ArdaFact# را در اینستاگرام دنبال کنید.

منبع.

ای لانت گیل‌-گالاد – مرثیه سقوط گیل-گالاد ترجمه شده از زبان سینداری

ای لانت گیل‌-گالاد - سقوط گیل-گالاد اثر ssbobpul

Gil-galad by ssbobpul

درباره شعر ای لانت گیل‌-گالاد

سقوط گیل‌-گالاد شعری است که توسط جی. آر. آر. تالکین سروده شده‌است. این شعر توسط بیلبو بگینز از زبان الفی به زبان مشترک ترجمه شده است، که ابیاتی از آن توسط سم در نزدیکی آمون سول قرائت شد. متأسفانه این شعر بسیار کوتاه است اما آنگونه که آراگورن نقل کرد این شعر بسیار طولانی‌تر از این است.

اولین ترجمه این شعر به زبان سینداری در سال ۱۹۹۳ در مجله‌ی وینیار تنگوار شماره ۲۶ با نام ای لانت گیل‌-گالاد (در زبان سینداری به معنی سقوط گیل-گالاد) منتشر شد. در سال ۲۰۱۳ این شعر توسط ریشارد دردزنسکی با استفاده از دانسته‌های جدید درباره‌ی زبان سینداری مورد ویرایش قرار گرفت. من این شعر به رسم‌الخط فارسی بازگردانده‌ام و هر مصراع را به صورت لغت به لغت از الفی[۱] به انگلیسی و فارسی ترجمه کرده‌ام‌. لازم به ذکر است که به هنگام ترجمه به هر زبانی، میزانی از شعر اصلی از دست رفته یا بنا بر زبان مقصد تغییر می‌یابد، از این رو ترجمه سینداری آن دقیقا مطابق با متن انگلیسی کتاب ارباب حلقه‌ها نیست؛ به همین خاطر متن انگلیسی به همراه ترجمه فارسی آن که توسط مترجم برجسته آثار تالکین در ایران، رضا علیزاده، انجام شده است را نیز برای مقایسه در بخش مربوطه آورده شده است. امیدوارم از آن لذت ببرید.

شعر ای لانت گیل‌-گالاد به زبان سینداری و ترجمه فارسی از آن

 

سقوط گیل‌-گالاد

از گیل‌گالاد الف-شاه

غمگینانه می‌نواختند چنگ ها:

میان دریای بزرگ و کوهستان مه‌آلود

قلمرو آخرین شاه آزاد و زیبا بود.

نیزه‌ی گیل‌-گالاد تیز بود

شمشیرش بلند و خودش از دور هویدا بود؛

و ستارگان درخشان بی‌شمار

در انعکاس سپرش پیدا بود.

اما مدت ها پیش از کنون عزیمت کرد

و خردمندان نگفتند به کجا؛

زیرا که ستاره‌ی درخشانش در تاریکی افتاد،

در موردور آنجا که سایه ها را مأوا بود

ای لانت گیل‌-گالاد

اُ گیل‌-گالاد ای اِدلخیر

دیم لینار ای تله‌گاین:

ایم بله‌گائر آ هیتائگلیر

آران آرد وتد واین آ لاین.

گاریئل مائگخ گیل‌-گالاد ،

تول پالان-گِنِن، آن-وگیل؛

آ گیلیات آرنوئدیاد

تان تاند دین به گِنه‌دریل.

دان ایو-آنان اُ سی گوانانت

آ ماس، او-بدیر ایترونات؛

آن گیل دین نا-دوئت دی-دانت،

وی موردور، اِناس کائدا گوات

Gil-galad redraw by Berende

Gil-galad redraw by Berende

بررسی خط به خط شعر ای لانت گیل‌-گالاد:

مصراع اول

به الفی (خط فارسی) اُ گیل‌-گالاد ای اِدلخیر
به الفی (خط انگلیسی) O Gil-galad i Edhelchír
ترجمه به فارسی (از الفی) از گیل‌گالاد الف-شاه
توضیحات ادل=Edhel=الف=Elf

مثال:

آر(نجیب)+ادل(الف)= آره‌دل(الف نجیب)

Ar(Noble)+Edhel(Elf)=Aredhel(Noble Elf)

 

اوست(دژ)+این+ادیل(الف‌ها)=اوست-این-ادیل(دژ الف‌ها)

Ost(Fortress)+in+Edhil(Elves)

 

آدان(آدم)+ ادل(الف)=آدانه‌دل(الف‌آدمی)

Adan(Man)+Edhel(Elf)=Adanedhel(Elf-man)

 

خیر=Chír=فرمانروا=Lord

 

مثال:

آرات(نجیب)+خیر(فرمانروا)=آرات-خیر(فرمانروای نجیب)

Arat(Noble)+Chír(Lord)=Arat-chír(Noble-lord)

 

ادل(الف)+خیر(فرمانروا)=ادلخیر(الف-شاه)

Edhel(Elf)+Chír(Lord)=Edhelchír(Elf-king)

 

ای=the=I

(در زبان سینداری و نولدوری)

 

گیل-گالاد=Gil-galad=ستاره‌ی درخشان=Star of Radiance

گیل(ستاره)+گالاد(درخشش)=گیل-گالاد(درخشش ستاره‌)

Gil(star)+Galad(radiance)=Gil-galad(Star of Radiance)

 

مصراع دوم

به الفی (خط فارسی) دیم لینار ای تله‌گاین:
به الفی (خط انگلیسی) dim linnar i thelegain:
ترجمه به فارسی غمگینانه می‌نواختند چنگ ها:
توضیحات ای=the=I

(در زبان سینداری و نولدوری)

 

تله‌گاین=thelegain=چنگ‌ها=harpers

تالاگان=talagan=چنگ=harper

 

لینار=linnar=خواندند(نواختند)=Thay sing

لینا(خواندن،نواختن)+ر=لینار(خواندند،نواختند)

Linna(sing)+r=Linnar(Thay sing)

دیم=Dim=غمگینانه،غم انگیز=Sadly

 

مصراع سوم

به الفی (خط فارسی) ایم بله‌گائر آ هیتائگلیر
به الفی (خط انگلیسی) Im Belegaer a Hithaeglir
ترجمه به فارسی میان دریای بزرگ و کوهستان مه‌آلود[۳]
توضیحات ایم=im=میان=Between

 

بله‌گائر=Belegaer=دریای بزرگ=Great sea

بلگ (بزرگ)+ گائر (دریا)= دریای بزرگ

Beleg(Grear)+Gaer(Sea)=Belegaer(Great sea)

 

آ=A=و=And

 

هیتائگلیر=Hithaeglir=کوهستان مه‌=Misty Mountains

هیت(مه)+ائگلیر(سلسله جبال)=هیتائگلیر(کوهستان مه)

Hith(mist)+aeglir(Mountain range)= Hithaeglir (Misty Mountains)

 

مصراع چهارم

به الفی (خط فارسی) آران آرد وتد واین آ لاین.
به الفی (خط انگلیسی) Aran ardh vethed vain a lain.
ترجمه به فارسی قلمرو آخرین شاه آزاد و زیبا بود.
توضیحات آران=Aran= شاه=King

(در زبان کوئنیا و سینداری و در سینداری به معنی فرمانروا و فرد نجیب زاده نیز هست.)

 

آرد=Ardh=قلمرو،سرزمین=realm,region

(در زبان نولدورین و سیندار که احتمالا از نولدوری وارد سینداری شده‌است.)

کوئنیا: آردا=Arda

 

وتد=Vethed=آخرین،آخر،=Last

وتد(Vethed) تضعیف[۴] متد(Methed) است.

 

واین=Vain=زیبا=Fair

 

آ=a=و=and

 

لاین=Lain=آزاد=Free

 

مصراع پنجم

به الفی (خط فارسی) گاریئل مائگخ گیل‌-گالاد،
به الفی (خط انگلیسی) Gariel maegech Gil-galad,
ترجمه به فارسی نیزه‌ی گیل-گالاد تیز بود
توضیحات گاریئل=Gariel= دارایی=Holding

گار=Gar=نگه‌داشتن=Hold

 

مائگخ=Maegech=نیزه‌ی تیز=Sharp-spear

مائگ(تیز)+اِخ(نیزه)=مائگخ(نیزه‌ی تیز)

Maeg(Sharp)+Ech(Spear)=Maegech(Sharp-spear)

 

گیل-گالاد=Gil-galad=ستاره‌ی درخشان=Star of Radiance

گیل(ستاره)+گالاد(درخشش)=گیل-گالاد(درخشش ستاره‌)

Gil(star)+Galad(radiance)=Gil-galad(Star of Radiance)

 

مصراع ششم

به الفی (خط فارسی) تول پالان-گِنِن، آن-وگیل؛
به الفی (خط انگلیسی) Thôl palan-gennen, ann-vegil;
ترجمه به فارسی شمشیرش بلند و خودش از دور هویدا بود؛
توضیحات تول=Thôl= کلاه‌خود=Helmet, Helm

 

پالان-گِنِن=Palan-gennen=از دور هویدا بود=Afar-seen

پالان(دور)+گِنِن(هویدا بود)=پالان-گِنِن(از دور هویدا بود)

Palan(Afar)+Gennen(Seen)=Palan-gennen (Afar-seen)

 

آن-وگیل=Ann-vegil=شمشیر بلند=Long-sword

وگیل(شمشیر)+آن(بلند)=آن-وگیل(شمشیر بلند)

Vegil(Sword)+Ann(Long)=Ann-vegil(Long-sword)

 

مصراع هفتم

به الفی (خط فارسی) آ گیلیات آرنوئدیاد
به الفی (خط انگلیسی) A giliath arnoediad
ترجمه به فارسی و ستارگان بی‌شمار
توضیحات آ=A=و=And

 

گیلیات=Giliath=ستارگان=Stars

گیل(ستاره)+ی+‌ات(پسوند جمع در سینداری)=گیلیات (ستارگان)

Gil(Star)+i+ath(Sindarin collective plural suffix) =Giliath(Stars)

 

مثال:

اوسگیلیات=Osgiliath=دژ ستارگان=Fortress of the stars

اوست(دژ)+گیلیات(ستارگان)=اوسگیلیات(دژ ستارگان)

Ost(Fortress)+Giliath(Stars)=Osgiliath(Fortress of the stars)

 

داگور(نبرد)+نوئین(زیر)+گیلیات(ستارگان)=داگور-نوئین-گیلیات(نبرد-زیر-ستارگان)

Dagor(Battle)+Nuin(Under)+Giliath(Stars)=Dagor-nuin-giliath(Battle-under-Stars)

 

آرنوئدیاد=Arnoediad=بی‌شمار=Unnumbered

 

مثال:

داگور(نبرد)+نیرنائت(اشک‌های)+آرنوئدیاد(بی شمار)=نبرد-اشک‌های-بی‌شمار(داگور-نیرنائت-آرنوئدیاد)

Dagor(Battle)+Nirnaeth(Tears)+Arnoediad (Unnumbered)=Dagor-nirnaeth-arnoediad(Battle of Unnumbered Tears)

 

مصراع هشتم

به الفی (خط فارسی) تان تاند دین به گِنه‌دریل.
به الفی (خط انگلیسی) Tann thann dîn be genedril.
ترجمه به فارسی در انعکاس سپرش پیدا بود.
توضیحات تان=Tann=پیدا بود=Showed

تان=Tan=پیدا بودن= Show

 

تاند=Thand=سپر=Shield

 

دین=Dîn=درخشش=Sparkle

دین(Dîn) جهش نرم(تضعیف)[۴] تین(Tîn) است

 

به=be=شبیه به= Like

 

گِنه‌دریل=Genedril=آینه=Mirror

(به صورت نیز کِنه‌دریل(Cenedril) نوشته می‌شود.)

 

مصراع نهم

به الفی (خط فارسی) دان ایو-آنان اُ سی گوانانت
به الفی (خط انگلیسی) Dan io-anann os si gwannant
ترجمه به فارسی اما مدت ها پیش از کنون عزیمت کرد
توضیحات دان=Dan=اما=But

 

ایو-آنان=Io-anann=مدت‌ها پیش=Long-ago

ایو(پیش)+آنان(طولانی)=ایو-آنان(مدت‌ها پیش)

Io(Ago)+Anann(Long)=Io-anann(Long-ago)

 

اُ=of,from,about=O = درباره‌ی،از

(در زبان سینداری و نولدوری)

 

سی=Si=اکنون=Now

 

گوانانت=Gwannant=عزیمت‌کرد،رفت=Departed

گوان=Gwann=عزیمت،رفتن=Depart

 

مصراع دهم

به الفی (خط فارسی) آ ماس، او-بدیر ایترونات؛
به الفی (خط انگلیسی) A mas, ú-bedir ithronath;
ترجمه به فارسی و خردمندان نگفتند به کجا؛
توضیحات آ=A=و=And

 

ماس=Mas=کجا=Where

 

او-بدیر=Ú-bedir=نگفتن=Not-say

او(نفی)+بدیر(گفتن)=او-بدیر

Ú(Not)+Bedir(Say)=Ú-bedir(Not-say)

 

ایترونات=Ithronath=جادوگران=Wizards

ایتدون(جادوگر)+اِت(پسوند جمع سینداری)= ایترونات (جادوگران)

Ithron(Wizards)+atc(Sindarin collective plural suffix)=Ithronath(Wizards)

(در این جا “جادوگران” «خردمندان»[۵] معنی می‌شود.)

 

مصراع یازدهم

به الفی (خط فارسی) آن گیل دین نا-دوئت دی-دانت،
به الفی (خط انگلیسی) An gîl dîn na-dúath di-dhant,
ترجمه به فارسی زیرا که ستاره‌ی درخشانش در تاریکی افتاد،
توضیحات آن=An=برای=For

 

گیل=Gîl=ستاره=Star

 

دین=Dîn=درخشش=Sparkle

دین(Dîn) جهش نرم[۴](تضعیف) تین(Tîn) است

 

نا-دوئت=Na-dúath=در-تاریکی=To-darkness

نا(در)+دوئت(تاریکی)=نا-دوئت(در تاریکی)

Na(To)+Dúath(Darkness)=Na-dúath (To-darkness)

 

دی-دانت=Di-dhant=سقوط،افتادن=Down-fel

دی(پایین)+دانت(سقوط)=دی-دانت (سقوط،افتادن)

Di(Under)+Dhant(Fall)=Di-dhant (Down-fell)

 

مصراع دوازدهم

به الفی (خط فارسی) وی موردور، اِناس کائدا گوات
به الفی (خط انگلیسی) vi Mordor, ennas caeda gwath.
ترجمه به فارسی در موردور،آنجا که آرمیده‌اند سایه‌ها
توضیحات وی=vi=در=In

 

موردور=Mordor=سرزمین تاریک=Dark land

مور(تاریک)+دور(سرزمین)=موردور(سرزمین تاریک)

Mor(Dark)+Dor(Land)=Mordor(Dark land)

 

اِناس=Ennas=آنجا=There

 

کائدا=Caeda=آرمیده‌اند=To lie

 

گوات=Gwath=سایه=Shadow

 

پاورقی بررسی خط به خط شعر ای لانت گیل‌-گالاد

[۱] توجه کنید که شعر به زبان سینداری (الفی بلریاند) است نه زبان کوئنیا (الفی برین). پس از حکم ممنوعیت تکلم به کوئنیا توسط شاه تین‌گول الف‌ها در سرزمین میانه غالبا به این زبان تکلم می‌کردند. زبان کوئنیا در دوران دوم و سوم در سرزمین میانه تقریبا منسوخ شده بود.

مثال:

کوئنیا: نولدولانته=سقوط نولدور

سینداری: ای لانت گیل-گالاد= سقوط گیل-گالاد

[۲] در ترجمه‌ی اول به سینداری عنوان شعر به صورت ای لانت گیل-گالاد نوشته شده است اما در ترجمه دوم به صورت دانت گیل-گالاد، که البته هر دو به معنای سقوط گیل-گالاد هستند اما به نظر من نسخه‌ی اول زیباتر بود و به همین دلیل آن انتخاب کردم.

[۳] اشاره به قلمرو شاه برین گیل‌-گالاد دارد از دریای بزرگ تا کوهستان مه.

[۴] تضعیف یا lenition فرایندی است که طی آن یک صدا به صدایی با درجه گرفتگی یا دیرش کمتر تبدیل می‌شود.

مثال:

بدو گفت رستم که ای پهلوان      تو از من مدار ایچ رنجه روان

در این بیت، کلمهی «ایچ» /ič/ دارای همخوان تهی بوده و امروزه به صورت «هیچ» و با درج همخوان/h/تلفظ میشود.

[۵] اشاره به خردمندان بزرگ دوران سوم دارد یعنی گیردان، گالادریل، گلورفیندل، الروند، سارومان و گندالف.

مقایسه ای لانت گیل‌-گالاد با متن انگلیسی در کتاب و ترجمه‌های فارسی آن

مقایسه شعر «ای لانت گیل‌-گالاد» (سقوط گیل-گالاد) با متن انگلیسی در کتاب و ترجمه‌های فارسی آن

برای دیدن تصویر در اندازه بزرگ کلیک کنید