خانه - کتابخانه (برگه 10)

کتابخانه

چرا و چگونه سیلماریلیون بخوانیم؟

-مترجم: سجاد.ک

«راستی وقتی فکرش را بکنی، می‌بینی که ما هنوز توی همان قصه‌ایم! داستان ادامه دارد! آیا قصه‌های بزرگ هیچ‌گاه تمام نمی‌شوند؟» – ارباب سم‌وایز

سیلماریلیون سوالات زیادی از شما می‌پرسد و بارها پاسخ آن را نیز می‌دهد. زیبایی‌ها و اندوه‌های بسیار زیادی در آن ۳۰۰ صفحه گنجانده شده است، و حتی می‌شود گفت که در بعضی قسمت‌ها خیلی بیشتر از آن چیزی که یک مجموعه ی فانتزی می‌تواند ارائه دهد وجود دارد. افراد زیادی سعی کرده‌اند که این اثر را با سایر آثار فانتزی و آثار مشابه آن مقایسه کنند. اما کارهای تالکین با آثار فانتزی دیگری که تاکنون خوانده‌اید متفاوت است. چون ویژگی‌های منحصر به فردی دارد، هرچند بعضی افراد با خواندن آن سردرگم می‌شوند. در طول این سال‌ها روش‌های زیادی برای خواندن سیلماریلیون مطرح شده است، در ادامه سعی می‌کنم به برخی از آن‌ها اشاره کنم.

هرگز سیلماریلیون را به عنوان مکملی برای ارباب حلقه ها در نظر نگیرید

اگر سیلماریلیون را فقط به این هدف خوانده باشید که بتوانید به وسیله آن جواب سوال‌هایی را بیابید که پس از خواندن بزرگ‌ترین و پر طرفدارترین کتاب تالکین یعنی ارباب حلقه ها ایجاد می‌شود، قطعا از خواندن خود ناامید خواهید شد. حرف‌های من را اشتباه برداشت نکنید، سیلماریلون در نهایت به فهمیدن ارباب حلقه‌ها کمک می‌کند، اما باید صدها صفحه را باید پشت سر بگذارید تا بتوانید به خط داستانی فرودو و یاران حلقه برسید.

همه‌ی قهرمان‌های سیلماریلیون داستان خودشان را دارند، بنابراین اگر شما فقط برای رسیدن به آخر داستان این کتاب را بخوانید، در حق دلاوری‌ها و سلحشوری‌های این شخصیت‌ها ظلم کرده‌اید. پس صبور باشید؛ شکوه و جلال رشته‌افسانه‌ی تالکین به موقع خودش را به شما نشان می‌دهد. علاوه بر این ممکن است مجبور باشید برای فهمیدن ارتباطات بین شخصیت‌ها، ارباب حلقه‌ها را هم یکبار دیگر بخوانید.

اصلاً نگران لوث شدن داستان نباشید

تصور کنید که در حال خواندن کتابی در مورد جنگ فرانسه و هندوستان هستید، و نویسنده چیزی شبیه به این جمله را نوشته باشد: «این تاکتیک جنگی، بعداً در انقلاب آمریکا استفاده خواهد شد.» آیا شما دستان خود را به نشانه اعتراض بالا میگیرید و میگویید «عالی شد، میخواستم هنگام انقلاب آمریکا غافل‌گیر شوم!» البته که نه. چون این تاریخ است، نویسنده با این تصور شروع به نوشتن می‌کند که شما از قبل پایه‌ی اتفاقات و رویدادها را می‌دانید.

سیلماریلیون با همچین فرضیاتی نوشته شده است. سعی کنید آن را به عنوان کتابی برای توضیح جهان تالکین در نظر بگیرید: این کتاب مجموعه‌ای از آوازها و نوشته‌هایی است که بیلبو آن‌ها را در ریوندل یافته و ترجمه کرده است. البته این کتاب فقط از دید الف‌ها نیست، بلکه نویسنده بخشی از داستان را بر مبنای اطلاعات خواننده در نظر می‌گیرد. پس طبیعی است که عبارت‌هایی مانند «قبل از این که نابودی گوندولین فرا رسد» را بیش از پنج بار قبل از رسیدن به فصل سقوط گوندولین خواهید دید.

علاوه بر این، از اول هم قرار بر غافل‌گیر شدن شما توسط سیلماریلیون نبوده است، نه بیشتر از آنچه که ممکن از یک تراژدی یونانی مثل «اودیپس رکس» انتظار داشته باشید. این پیش-گویی‌ها فقط فهم شما را از رویدادهایی که در آینده میفتد بیشتر می‌کند. شاید بخواهید قبل از شروع کردن کتاب، خلاصه‌ای از تمام رویدادهایی که در آن رخ می‌دهد را بخوانید؛ بیشتر نسخه‌های موجود دارای چنین خلاصه‌ای در مقدمه‌ی کتاب هستند. با توجه به همین موضوع به سراغ نکته‌ی بعدی می‌رویم.

هیچ‌گاه احساس نکنید که در ترتیب فصل‌ها زندانی شده‌اید

سیلماریلیون یک رمان نیست، پس نیاز نیست که آن را مشابه یک رمان بخوانید. اگر دلتان می‌خواهد مستقیماً به سراغ به قسمت‌های خوب داستان بروید. تالکین در این باره می‌گوید:

«داستان برن و لوتین (که به نظر من بسیار زیبا و تاثیرگذار است)، یک داستان اساطیری-فانتری-عاشقانه است که مفهوم آن فقط با اطلاع داشتن از پس زمینه داستان قابل دریافت است. البته این داستان خودش هم یک رابط اساسی با قصه‌های بعدی سیلماریلیون می‌باشد که عظمت آن بدون درک جایگاهش در میان سایر ماجراها ممکن نیست.»

یک بار دیگر متن بالا را بخوانید؛ این متن بسیار مهم است. برای درک کامل چرخه‌ی اساطیری سیلماریلیون باید تمام آن را بخوانید چون این داستان‌ها مانند تاروپود یک پارچه به هم مرتبط‌اند. ولی برای فهمیدن کلیات داستان نیازی نیست که فصل ها را به ترتیب زمان وقوع آن‌ها مطالعه کنید.

فصل‌های زیبای سیلمارییون به طور مساوی در این کتاب پخش نشده‌اند، و بهترین قسمت‌های آن در نزدیکی پایان کتاب گنجانده شده‌اند. فصل‌های بغایت زیبای این حماسه‌ی اسطوره‌ای مثل برن و لوتین، تورین تورامبار، سقوط گوندولین و غیره تا بعد از صفحه ۱۵۰ شروع نمی‌شوند. پس اگر خلاصه‌ای که آراگورن از داستان برن و لوتین در «ودرتاپ» تعریف کرد، کنجکاوی شما را برآنگیخته است، سراغ همان داستان بروید و اول آن فصل را بخوانید.

به ضمیمه‌های کتاب توجه کنید

در پایان کتاب فرهنگ نام‌ها، چندین شجره‌نامه و راهنمای زبان سینداری قرار داده شده است. این ضمیمه‌ها خیلی مفید هستند، اما مواظب باشید که زیاد درگیر آن‌ها نشوید. حتماً لازم نیست تمام نام‌های کتاب و شجره‌نامه‌ها را به خاطر بسپارید، خصوصاً اگر اولین بار است که به سراغ این کتاب آمده‌اید. بهترین کار این است که فقط وقتی احساس کردید گیج شده‌اید به سراغ ضمائم بروید، چون مطالعه‌ی بیش از حد آن‌ها، حداقل در دفعه‌ی اول، کمکی به شما نمی‌کند.

درمورد سیلماریلیون با دیگران حرف بزنید

یکی از جذاب‌ترین مواردی که در مورد سیلماریلیون وجود دارد، این است که ببینید بقیه‌ی خوانندگان چه برداشت و نظری نسبت به این کتاب دارند. شما هم سعی کنید آنچه را که از کتاب دریافت کرده‌اید با دیگر طرفداران و خوانندگان آن به اشتراک بگذارید.

و در نهایت

اگرچه گاهی خوانندگان به سادگی از سیلماریلیون دلسرد می‌شوند، اما به ندرت پیش آمده که کسی از خواندن آن پشیمان شود. افرادی که به کتاب‌های این چنینی تمایل دارند، معمولاً عاشق سیلماریلیون می‌شوند. امیدوارم شما نیز یکی از آن افراد باشید.

طرح‌های اولیه تالکین برای ساخت سرزمین میانه

-مترجم: پارمیس علی‌بیگی

چگونه جی.آر.آر.تالکین ارباب حلقه‌ها را خلق کرد؟ سادهترین پاسخ این است که بگوییم صرفاً آن را نوشت. او در سال ۱۹۳۷ روی یک صندلی نشست و بیش از دوازده سال بر روی آنچه که هنوز به عنوان شاهکار ادبیات فانتزی و یک حرکت نبوغ‌آمیز در ساختن دنیایی همه جانبه باقی مانده است کار کرد.
پاسخ پیچیدهتر این است که او علاوه بر نوشتن داستان، آن را طراحی کرد. بسیاری از نقشه‌ها و طرح‌های اولیهای که در هنگام تهیه پیش نویس «ارباب حلقه‌ها» کشید، به داستان سراییاش اشاره می‌کرد و به او اجازه داد تا ایدههای روایت داستان را امتحان کند و صحنههای مورد نیازش را به صورت کلمات ترسیم کند. برای تالکین، هنر نوشتن و هنر نقاشی جداییناپذیر بودند.

«نقشه روهان، گوندور و موردور» – تالکین نقشه‌هایی مانند این را برای محاسبه دقیق مکان‌های فرودو و سم در حالی که از امین مویل و باتلاق مردگان عبور می‌کردند و به کوه هلاکت رسیدند استفاده کرد، بنابراین ورود آنها همزمان شد با طرح‌های موازی دیگر یاران حلقه.

«طرح لانه‌ی شلوب» – اگر بازیکنان بازی دانجنز اند درگونز از وجود این نقشه از لانه‌ی شلوب خبر داشتند حتماً از آن الهام می‌گرفتند. اگرچه در این صورت این بازی هم باید در سال ۱۹۵۴ که ارباب حلقه‌ها منتشر شد به بازار می‌آمد، نه سال ۱۹۷۴.

«فاصله و روزها در موردور» – ماجراجویی ما چقدر است؟ در این نقشه‌ی پیچیده، تالکین بر روی فواصل بین توقف‌های مختلف در طول جستجو کار کرده، مثل این واقعیت که فاصله‌ی بین اوزگیلیات تا تا غرب موردور یعنی میناس مورگول حدود ۲۰ مایل بود.

«اولین نقشه از سرزمین میانه» – این نقشه مرجع اصلی منابع تالکین بود. پسرش کریستوفر تالکین آن را «عجیب و غریب، خراب، جذاب و بسیار پیچیده» نامیده است. او می‌گوید، لایه‌های مختلف برگه‌ها و اصلاحات موجود «واکنشی» بر سیر روایی داستان را نشان می‌دهد.

«اولین نقشه از شایر» – این نقشه مراحل خلاقانه‌ی کار تالکین را نشان می‌دهد. خطوط نقطه چین آبی و قرمز نشان‌دهنده‌ی مسیر فرودو، سم و پیپین است. علامت‌های کمرنگ مداد تغییر در نام مکان‌ها را نشان می‌دهد و بدین معناست که سرزمین میانه‌ی او هنوز در دست بررسی و توسعه بوده است.

«گودی هلم و شاخ آواز» – تالکین تقریبا روی هر چیزی که در دستس قرار داشته را خط خطی کرده است. در اینجا، او نمایی از گودی هلم، قلعه‌ی عقب نشینی مردم روهیریم را روی کاغد نیمه استفاده شده ای از جزوه ی امتحانات اکسفورد کشیده است.

«دروازه غربی موریا» – این طراحی رنگی از درهای دورین، ورودی مخفی به معادن موریا با معمای معروف «بگو دوست، و وارد شو» را نشان می‌دهد، و مقیاس و عظمت مکانی آن را به تصویر می‌کشد. بازوی باریک نگهبان آب که در حال خارج شدن از آب است، به دردسری که پیش روی یاران است اشاره می‌کند.

«اورتانک» – تالکین با استفاده از تصوراتش ایده‌های مختلف را آزمایش کرد تا نشان دهد ساختمان‌های مختلف، مکان‌ها، منظره‌های طبیعی و مصنوعی چگونه است. او با کمک همین تصورات توانست این‌ها را با کلمات توصیف کند. در اینجا یک طرح اولیه‌ی سه بخشی از برج اورتانک سارومان در آیزنگارد را می‌بینیم.

*****

در کتاب هنر ارباب حلقه‌ها علت چرایی و چگونگی این موضوع را می‌بینیم.

هفته آینده به مناسبت شصتمین سالگرد سه گانه کتاب بزرگی به وسیله محققین تالکین، وین‌هاموند و کریستینا اسکال، به بازار عرضه خواهد شد. این کتاب شامل بیش از ۱۸۰ طرح، نمودار، نقشه، دست نوشته، و الفباهای آزمایشی مربوط به ارباب حلقه‌هاست که توسط او اختراع شد، و نزدیک به صد تا از انها برای اولین بار مشاهده خواهد شد.

وقتی نقاشیها و طرحهای تالکین را مطالعه میکنید، چند چیز روشن می‌شود. اولا روایت کردن حلقهها او را به وضوح درگیر کرده بود. تالکین در هر زمان و هر کجا می‌نوشت و می‌کشید. بعضی از نقاشیها، خط خطیهای شتاب زدهای هستند که در حاشیه‌ی دست نوشتههای او قرار گرفتهاند. اما بقیه طرح‌ها دقیق‌تر هستند. حتی زمانی که او به وضوح بر روی یک نقاشی کار می‌کرد، مانند نقاشی‌ها و نقشههایی که‌هابیت را در بر می‌گرفت یا طرح‌های کوچکی که در یاران حلقه به چشم می‌خورد خطوطی که فرودو و گندالف بر روی حلقه کشف کردند، و تصویر دروازه‌های دورین تالکین هنرمند را هیچگاه راضی نمی کرد و او اثارش را آماتور و ناقص می‌نامید.

به نظر نمی رسید که تالکین به انچه که می‌کشید یا نقاشی می‌کرد اهمیتی داده باشد. طرح او از «گودی هلم و شاخ آواز» دژ محصور مردم روهیریم، بر روی کاغذ نیمه استفاده شده ی یکی ازکتابچههای آزمون آکسفورد کشیده شده است. با وجود این دیدگاه، تصویری که از اخرین توصیف تالکین از این قلعه در دو برج وجود دارد به زیبایی ترسیم شده است: «در دروازه‌ی هلم، در مقابل دهانهی گودی، یک برآمدگی صخره ای قرار داشت که از دیوارهی شمالی بیرون زده بود. انجا روی برجستگی ان صخره، دیوارهای مرتفعی از سنگهای باستانی و درون این دیوارها برجی سر به فلک کشیده بنا کرده بودند…. و نیز مردم زمان باستان دیواری از شاخ آواز تا دیوارهی جنوبی ساخته بودند که ورودی شکاف را مسدود می‌ساخت

می توان تصور کرد تالکین در وسط تصحیح برگه‌ی یکی از دانشجویانش مکث کرده و به این فکر می‌کند که دیوار قلعه و دره و کوه چگونه ممکن است از فاصله‌ی دور، در چشم او و چشمان شخصیت‌های داستان ظاهر شود.

تلاش او برای نقشه برداری از جغرافیای سرزمین میانه و ترسیم محیط آن و نکات داستان را هم می‌توان در طراحی اولیه‌ی رنگیاش از «دروازه ی غربی موریا» دید. تالکین برای خود این طراحی‌ها هم داستان نوشت: درب مخفی، که در مقایسه با منظره‌ی صخره‌ها کوچک می‌نمود، پرترهای از حس ترس یاران حلقه از دیدن موریا را به نمایش می‌گذارد، و بازوی نگهبان آب هم خبر از وقوع خطر میدهد.
مطمئناً، تالکین می‌دانست که سرزمین میانه ارباب حلقه‌ها بسیار پیچیده تر و گسترده تر از قلمرو بیلبو در‌هابیت بود. لوتلورین و گوندور! کوه هلاکت و ادوراس! یوروکهی و نزگول! سرزمینها، نژادها و فرهنگهای بسیاری با جزئیات افزوده شدند؛ طراحی ساختمانها و محیطها؛ ویژگی‌های طبیعی و مصنوعی، ویژگیهایی است که در ذهن او تصور میشد، سپس با دقت بر روی نقشه قرار می‌گرفت، و در نهایت به کلمات تبدیل می‌گشت. جای تعجب نیست که ۱۷ سال بین انتشار‌هابیت و ارباب حلقهها فاصله افتاد.

در طرح سه بخشی برج سارومان، اورتانک، می‌توانیم ایدههای آزمایشی تالکین را ببینیم. در اینجا او تلاش می‌کند یک نسخه‌ی ملایم تر، گرد و چندسطحی، که با یکی از پیش نویس‌های اولیه دو برج هماهنگتر است را نشان دهد. بعدها، او با توجه به طراحی‌هایش، ساختار آن را دقیق تر توصیف کرد: «نوعی قله و جزیرهای صخرهای بود، سیاه و درخشنده و سخت: چهار ستون عظیم، از سنگهای چند وجهی که بهم جوش خورده بودند در مراحل تالکین، نقاشیها و متن او با یکدیگر ارتباط داشته و بر روی یکدیگر تاثیر می‌گذارند.
تالکین ویرایشگری بی حد و مرز بود. «نقشهی اولیه شایر» بازگردانیهای خلاقانه ی او را نشان میدهد. خطوط مداد با جوهر آبی و قرمز پوشانده شده است. خطوط نقطه چین و خال خال نشان دهنده‌ی مسیر فرودو، سم و پیپین، یا مرز بخش‌هایی مانند جنگل قدیمی است. با خطی کمرنگ در سمت راست بالا، «الفها» با یک دایره اضافه شدهاند. تغییر اسامی هم دیده می‌شود؛ تالکین به «پادیفوت» اسم جدیدی داد: «ماگوت». نقشههای دقیقی که در شکل نهایی خود در ارباب حلقهها چاپ شدهاند، به خوانندگان کمک می‌کنند تا از آنها استفاده کنند. اما آنها هم به عنوان پیش نویس، باید به تالکین کمک کرده باشند. «نقشهی اولیه سرزمین میانه» نقشهی منبع اصلی تالکین بود؛ در طول سالها، همانطور که داستانش رشد می‌کرد و در بازگو نمودن تغییر می‌نمود، او صفحات جدیدی را در بالای صفحه‌های قدیمی می‌چسباند.

نقشه‌ها به خود تالکین هم کمک کرد تا شخصیت‌هایش را در سرتاسر سرزمین میانه دنبال کند. چرا که بعد از جدایی یاران در انتهای کتاب باید به نوعی این شخصیت‌های پراکنده را دنبال می‌کرد، در نتیجه حداقل سه گروه مختلف را تشکیل داد که از یکدیگر جدا بودند: گیملی / لگولاس / آراگورن (که بعدا گندالف به انها اضافه شد)، پیپین/مری (و چوب‌ریش)، و فرودو / سم / گالوم (و فارامیر).

در دو نمودار «نقشه روهان، گوندور و موردور» و «فاصله‌ها و روزها در موردور»، ما شاهد تلاشهای فوق العاده تالکین برای محاسبه حرکات و موقعیت‌های فرودو و سم تا اخرین میلیمتر (جایی که در آن ۱ میلی متر برابر با ۵ مایل است) هستیم. خطوط ترسیم شدهی توپوگرافی، کوه‌ها و دره‌ها را نشان می‌دهد. این همه تلاش برای چه بود؟ تالکین می‌خواست سفرشان به کوه هلاکت با نبرد آراگورن در دروازه سیاه هماهنگ باشد. برای فانتزی کار کردن، باید به اصول باورکردنی فواصل زمانی وفادار ماند. او در نامهای به ویرایشگر ناشر خود، مراحل نوشتنش را بیان نمود.

او «با یک نقشه شروع کرد و داستان را با آن متناسب (عموما با توجه دقیق به فاصله‌ها) نمود، و برعکس آن را اضافه کرد». طراحی یک نقشه از روی داستان «کار خستهکنندهای» است.

هنر او همچنین نشان می‌دهد که تالکین اوقات خوشی را می‌گذرانده است. درست مانند یک کودک که لبه‌های یک نقشه گنج جعلی را می‌سوزاند، تالکین هم چنین چیزهایی خلق کند، درست مانند کتاب مزربول، که یاران حلقه در موریا با آن برخورد می‌کنند: «بریده و پاره شده و تا حدی سوختهاین ریزه‌کاری‌های ماهرانه ایده‌ی جذاب تالکین مبنی بر این که ارباب حلقه‌ها نوشته‌ی او نیست را حمایت می‌کند؛ چون تالکین ادعا می‌کند که او فقط این افسانه‌های باستانی را پیدا، آنها را ویرایش و بعد برای رسیدن به دست ما آن‌ها را ترجمه کرده است. برای کسی که فانتزی را به سبک قدیمی می‌نوشت، تالکین به طرز شگفت انگیزی در استعاره‌های ادبیش از پستمدرنیته استفاده می‌کرد.

نکته‌ی اصلی «هنر ارباب حلقه‌ها» این است: ما فراموش می‌کنیم که تنها فیلمسازان نیستند که نیاز دارند تا کلمات را به تصویر ترجمه کنند. برای کسانی که از پیترجکسون به خاطر اقتباس‌هایش از رمان‌های تالکین که به تصاویر ماندگاری روی صفحه نمایش تبدیل شد ابراز شکایت کردند، این نقاشی‌ها به ما یادآوری می‌کند که حتی رماننویسان هم اندیشه‌هایی قوی در مورد طرز نگاه و احساسات دنیای خود را دارند. تخیل تالکین به هر دو زبانِ تصویر و کلمه سخن می‌گفت، زبانی ترکیبی که احتمالاً ذهن با آن فکر می‌کند. پس به داستان نویسان می‌گوییم: اگر فکر می‌کنید ساختن یک دنیا فقط نوشتن کلمات بر روی لپتاپ است، تالکین ثابت می‌کند که قلممو و دفترچه طراحی می‌تواند از صفحه کیبورد هم قدرتمندتر باشد.

در نامه ای از سال ۱۹۳۷، تالکین از داشتن «برخی تصاویر» در یک کشویش سخن گفت، اما اگرچه آنها صحنه‌هایی اسطوره‌ای از منظره‌ای است که ماجراجویی هابیت هم آن جا اتفاق می‌افتد، ولی به هیچ وجه داستان او را توضیح نمی دهد. «آن عکس‌ها تنها راهی شدند تا قسمت‌هایی از سرزمین میانه که او نتوانست بنویسد را بازگو کند جهانی که او ساخت به هنرش تبدیل گشت. هنر او زندگی را به گوشه‌های دنیایی دمید که او هرگز زمانی را برای نوشتنش پیدا نکرد. در همان زمان، آن نقاشی‌ها، نقشه‌ها و خط خطی‌ها هم به خوانندگان کمک کرد که خود را در قلمروی ساختگی که تا قبل از ان هرگز دیده نشده غوطه ور سازند، دنیایی که ، دوست تالکین سی.اس.لوییس یک بار به ان اشاره کرد، «به نظر می‌رسد که این دنیاها حتی قبل از این که ما وارد آن‌ها شویم وجود داشته است

تالکین به عنوان رمان‌نویس جنگی: راهی دیگر برای مقابله با آسیب روانی از طریق نوشتن

 

-مترجم: سجاد.ک

مردی بر روی تختی در بیمارستانِ زمان جنگ،دراز کشیده است. کتاب ورزش مدرسه را بر میدارد و با خطی زیبا روی آن مینویسد: تور و تبعید از گوندولین. سپس او مکثی میکند؛ آهی بلند میکشد و بلند میشود. “نه، بی‌فایدست”. او از عنوان دور میشود و این بار با خطی نا منظم مینویسد: سربازی در سام.

البته این اتفاقی نبود که افتاد.تالکین دنیایی اسطوره ای را ساخت نه خاطرات سنگر جنگ. آثار تالکین، تحت تاثیر جنگ نوشته شده اند؛ علاوه بر این،لحن او که بیان کننده جنبه های مختلف جنگ است،توسط هم دوره های او مورد غفلت قرار گرفته است. آن ها واکنش های زیادی را به  گونه تلخ نسبت با این موضوع نشان می‌دهند.
وقتی صحبت از رمان نویسان در ژانر جنگ است، جان رونالد روئل تالکین معمولا اسم اول لیست نیست. با وجود این حقیقت که تالکین -مانند دیگر رمان نویسان ژانر جنگ، مانند رابرت گریوز، زیگفرید ساسون و ویلفرد اون- در جنگ جهانی اول جنگیده‌اند و شاهد اتفاقات و صحنه های وحشتناکی بوده اند. تالکین، که با نظر نمیرسد رمان نویسی در ژانرجنگ باشد و این زمانی روشن تر میشود که ما به ادبیات جنگ نظری میندازیم. اما اگرچه نام او در جنگ بیان شده است، با عنوان “نویسنده بریتانیایی”، اما مورد و هدف  اصلی این نیست. منابع تالکین، در ارتباط است با فصل هایی از کتاب مقدس(انجیل) که در مورد نبرد آخر الزمان است. در حالی که مطابق با گفته فرح مندلسون، ارباب حلقه ها – بزرگترین و بهترین آثر شناخته شده تالکین- ارتباطی بین رمان و جنگ جهانی دوم است. اگرچه تالکین شدیدا آن را رد کرده است. قسمتی از محبوبیت کتاب وابسته به تعداد زیاد خوانندگان عصر حاضر دارد. فرضیه هایی هست که بیان میکند، ارباب حلقه ها، تمثیل و نمونه ای برای جنگ جهانی دوم است. (مندلسون۴۷-۴۸). پس به طور قطع ارتباطی بین کارهای تالکین و جنگ های جهانی وجود دارد. اما با وجود این ارتباط به نظر نمیرسد که این اثر توسط محققان در زمره آثار جنگی قرار گیرد. من دوست دارم که ارتباط بین کار های تالکین و جنگ های جهانی رو بررسی کنم، البته با تمرکز بر جنگ جهانی اول، چون به نظر میرسد تالکین بیشتر از جنگ جهانی اول تاثیر پذیرفته تا جنگ جهانی دوم. در عکس العمل به تفسیری که از ارباب حلقه های او به عنوان تمثیلی از جنگ جهانی شده است، او در نسخه بعدی مینویسد:

شخص، باید وارد سایه جنگ شود تا بتواند ظلم و ستم را احساس کند؛اما همان طور که سالها میگذرند به نظر اغلب فراموش میشود که گرفتار شدن جوانا در سال ۱۹۱۴ کمتر از اتفاقات وحشتناک سال ۱۹۳۹ و سال های بعدی نیست.در سال ۱۹۱۸ یکی از نزدیک ترین دوستان من کشته شد. (حلقه ها،پیشگفتار-۹)

قسمت بزرگ اسطوره های سرزمین میانه،قبل از جنگ جهانی دوم توسط تالکین خلق و ساخته شده بودند.ما نباید فراموش کنیم که این دنیایی اسطوره ای، در ارباب حلقه ها – که بعد از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۵۴ و ۱۹۵۵ منتشر شده است – خلق شده است اما پایه ها و ساختار آن قبلا در کتاب هابیت(۱۹۳۷)و سیلماریلیون ساخته شده بود.اما اغاز ساخت آن بعد از جنگ جهانی اول بود که در آن تاریخ، سرزمین میانه و اتفاقات آن شکل داده شد.من این مقاله را با نقل قولی از جان گارت آغاز کردم،چون  که او دقیقا کسی است که تالکین را به عنوان یک رمان نویس جنگی میداند.او(تالکین) راه نویسندگان و شاعران جنگی را انتخاب نکرد، مانند کاری که ویلفرد اون انجام داد،ولی در عوض او انتخاب کرد که دنیایی را بسازد که به نظر میرسد کاملا از دنیای ما جداست.به دلیل فاصله بین دنیای ما و سرزمین میانه،دشوار است که تاثیرات جنگ را بر روی کارهای تالکین اثبات کرد.اما ما میتوانیم به دنبال عناصری باشیم کار های تالکین را با حوادث جنگ جهانی اول پیوند میدهد.اما تقریبا بعید به نظر میرسد که تالکین،کسی که در جنگ “سام”جنگیده است و تقریبا تمام دوستان نزدیک خود را از دست داده است، قادر باشد تمام این تجربه و خاطرات وحشتناک را با نوشتن داستان خودش فراموش کند!و در کلام خود تالکین:

البته تجربیات یک نویسنده نمیتواند کاملا بر روی او بی تاثیر باشد،اما روشی که تجربیات یک نویسنده بر او تاثیر میگذارد کاملا پیچیده است،وتلاش ها برای توضیح دادن این  فرایند،تنها حدس هایی از شواهد و مدارک است که نه تنها کافی نیست بلکه مبهم هم هست. (حلقه ها،پیشگفتار-۹)

و بعد هیچ تلاشی برای توضیح تاثیرات جنگ جهانی – و در  ادامه ای آن سال های صلح بین  جنگ های جهانی – بر تالکین و اثارش نشده است.بنابراین این یک تلاش برای ایجاد تصویری از تاکین،به عنوان یک رمان نویس ژانر جنگ است.این مستلزم در نظر گرفتن تالکین به عنوان یک رمان نویس ژانر جنگ است.آیا ما میتوانیم در رمانی  که کاملا بر پایه دنیای دیگری نوشته شده است،تاثیرات جنگ جهانی اول را پیدا کنیم؟

روش و ساختار

قبل از اینکه چیزی در مورد این موضوع که،ارباب حلقه ها یک رمان جنگی است بگوییم،لازم است که یک ساختار و چار چوبی را ایجاد کنیم  که در آن بررسی شود که چگونه  خاطرات احتمالی جنگ جهانی اول میتواند به عنوان یک رمان جنگی نوشته و تفسیر شود.این چارچوب و ساختار به وسیله “استرید ارل”در مورد نوشته های جنگی پیشنهاد شده است.”ارل”چهار گونه نوشته جنگی را ارائه میدهد:نوشته های تجربی،اسطوره ای،آنتاگونیست(ستیزه جویی) و نوشته های انعکاسی.(ارل،۳۹۰) او (ارل) آثار “ساسون” و “گریوز” را به عنوان نمونه ای از آثار تجربی بیان میکند،و او توضیح میدهد که اثار آن ها، نوشته های ادبی هستند که حوادث گذشته را به عنوان رویدادی در زمان حال بیان میکنند،زندگی در میان تجربیات(ارل،۳۹۰). رمان هایی در این گونه بیشتر به وسیله تاثیرات تجربی شخصی نویسنده در طول جنگ، افکار و احساسات او،شخصیت پردازی میشوند. ارل در مورد نوشته های انعکاسی میگوید:

این گونه،تصوری از گذشته را در اختیار می گزارد.نوشته مانند تصویر و رسانه ای است که حافظه را میسازد،احیا میکند و خاطرات را نشان میدهد.آثار انعکاسی برجسته،شامل حالت ها و بخش هایی است که توجه را به سمت فرایند و مسئله” به خاطر آوردن” هدایت میکند. (ارل،۱۹۱)

هر دو حالت شامل ارتباطی مستقیم بین اعمال جنگ و رابطه بین آنهاست.ارباب حبقه این عنوان را تداعی نمیکند،یا حد اقل تعریفی که “ارل” از آن دارد.دو حالت از نوشته های جنگی باقی میماند.و به نظر میرسد که آثار اسطوره ای و آنتاگونیست این امید را به ما میدهند که نکته ای در آن ها بیابیم که بتوان به وسیله آن، تالکین را به عنوان یک رمان نویس جنگی تعریف کرد.گونه اسطوره ای،به وسیله حوادثی که در گذشته دور رخ داده اند شخصیت پردازی میشوند،گذشته اسطوره ای.ارل در مورد نوشته های آنتاگونیست میگوید:کلیشه سازی منفی(مانند آنچه که در زبان آلمانی به “هون”یا”هیولاها-بیست-“در در ادبیات انگلیسی زمان جنگ بزرگ-جنگ جهانی اول-)مشخص ترین تکنیک و روش ساختن یک اثر آنتگونیست است(ارل،۳۹۱). من یک نمونه را پیدا کردم که ارل برای این دو گونه انتخاب کرده است و این نکته برای ما مشخص میکند که میتوان چه  اثری را به عنوان نوشته جنگی در نظر گرفت و چه اثری را نمیتوان در نظر گرفت.با توجه به توضیح و تعریفی که در مورد هر دو نوع نوشته اسطوره ای و آنتاگونیست در نظر گرفته شده است میتوان تالکین را به عنوان رمان نویسی جنگی معرفی کرد،اماارل عنوان ها را محافظه کارانه انتخاب میکند.برای گونه اسطوره ای،او”طوفان فولاد”(نوشته ارنست جانگر)را معرفی میکند.درحالی که کتاب”همه آرام در جبهه غرب”نوشته اریک ماریا را به عنوان نمونه ای از گونه آنتاگونیست معرفی میکند.در حالی که من از چهار گونه معرفی شده به وسیله ارل حمایت میکنم -که البته ساختن بخش هایی که بتوان تمام رمان ها و نوشته ها را در آن بدون هیچ مشکلی دسته بندی کرد بعید  به نظر میرسد- فکر میکنم چون که او از این گونه ها استفاده نکرده اس حقیقت فرصت کاوش مرز های اهداف ادبیات جنگی را دست داده است.و همچنین کتاب هایی را در نظر بگیرد که هرگز قبلا جز این  اهداف نبوده اند.همان طور که در جلوتر اشاره خواهم کرد،عناصری در “ارباب حلقه ها”هستند که میتواند آن را در گونه اسطوره ای یا گونه آنتاگونیست جای دهد.سرزمین میانه،جایی که اتفاقات ارباب حلقه ها در آن رخ میدهد،به نظر میرسد یک”گذشته افسانه ای”خارق العاده باشد. با این اوصاف،ارل تالکین را یک رمان نویس جنگی نمیداند.در باقی مانده این نوشته ها هردو گونه اسطوره ای و آنتاگونیست تا حد امکان بررسی خواهند شد برای یافتن این موضوع که آیا ارباب حلقه ها یک رمان جنگی است یا خیر.برای انجام این کار،به دنبال عناصری در رمان خواهیم گشت که که به نظر رسد نشان دهنده تجربیات تالکین در جنگ جهانی اول است.ارباب حلقه ها اثری متمرکز است.اما میتواند جداگانه و قسمت شده هم باشد مانند سیلماریلیون.تالکین نوشتن سیلماریلیون را فورا پس از پایان جنگ جهانی اول شروع کرد و این کار را در بقیه زندگی اش هم ادامه داد.این کتاب تاریخ  سرزمین میانه را برای ما روشن میکند و میتواند اطلاعت حیاتی را برای تفسیر اتفاقاتی که در سری ارباب حلقه ها می افتد را در اختیار ما بگذارد.تالکین همچنین کلکسیون بزرگی را از نامه های خود را بر جای گذاشته است.بیشتر این نامه ها برای پسرش،کریستوفر،نوشته است؛ زمانی که در طول جنگ جهانی دوم در ارتش بریتانیا خدمت میکرده است.این موضوع قابل توجه است که تالکین از اصطلاحات زیادی به منظور توضیح دادن تجربیات خود در طی جنگ،برای پسرش،استفاده کرده است.از این رو، توجه  به این نامه ها  به منظور تعریف کردن تالکین به عنوان یک رمان نویس جنگی،حیاتی است.زیرا این نامه یک تصویر از درک شخص تالکین از جنگ را در اختیار میگذارد که چگونه این موضوع پس از این همه سال هنوز اورا دنبال میکند و اینکه او چگونه با آسیب های آن مبارزه کرد.و به همین ترتیب  این مضوع غیر ممکن است که در روند بررسی تالکین به عنوان یک رمان نویس جنگی،فقط بر یکی از جنگ های جهانی تمرکز.تالکین بخش های مهمی از دنیایی خود را در سال های بین جنگ های جهانی خلق کرده است.تهدیدات جدید برای شروع یک جنگ بزرگ(زمان بین جنگ های جهانی) باید تجربه ویرانگری بوده باشد،قرار دادن خاطرات جنگ جهانی اول در چشم اندازی از جنگی دیگر.همچنین تمرکز این مقاله بر روی ارباب حلقه ها و جنگ جهانی اول است. دیگر نوشته ها و تحولات سال های میانی جنگ نیز در نظر گرفته میشوند.

اساطیر انگلستان:گونه اسطوره ای

گونه اسطوره ای،اولین چارچوب معرفی شده به وسیله “ارل” است که میتوان در آن تالکین را به عنوان یک نویسنده رمان های جنگی در نظر گرفت.همان طور که گفته شد،این گونه  به وسیله اعمال و جنگ هایی که در  به اصطلاح”گذشته اسطوره ای”رخ داده است شخصیت پردازی میشوند.در مورد ارباب حلقه ها به این معناست که سرزمین میانه،در واقع تفسیری از اساطیر اروپای غربی است.وقتی ما به این موضوع توجه میکنیم که در جنگ هایی که در مجموعه ارباب حلقه ها به وقوع میپیوندد سلاح گرمی،هواپیمایی و تانکی وجود ندارد  بلکه  این شمشیر ها،اسب ها و کمان هستند که در جنگ مورد استفاده قرار مییرند،روشن میشود که داستان بر پایه گذشته و تاریخ بنا شده است.حتی ممکن است که ما آن را تاریخ در نظر بگیریم زیرا جنگ اصلی در پایان عصری قدیمی رخ میدهد و سپس عصر انسان ها آغاز میشد و انسان ها در این دوره به عنوان نژاد غالب معرفی میشوند.واما سوال این است که اگر ما اکنون داستان را به عنوان”گذشته اسطوره ای”در نظر بگیریم،آیا دلیلی پیدا میشو که ما بتوانیم سرمین میانه را به عنوان نمونه ای اساطیر اروپایی غربی در نظر بگیریم؟این فرضیه که در مورد ارتباط سرزمین میانه و اساطیر اروپای غربی است قطعا از این حقیقت سرچشمه میگیرند که تالکین در واقع قصد خلق کردن حماسه ای برای انگلستان را داشت:

 روزگاری من ذهنیتی برای خلق کردن افسانه هایی کمابیش مرتبط داشتم و سطحی از داستان های عاشقانه.که میتوانم صرفا به آن اختصاص دهم،به کشورم،به انگلستان.(نامه ها،۱۴۴)

تالکین کشور خود را بسیار دوست داشتفبه ویژه مناطق روستایی و حومه شهر.این مناطق در “شلیر”ترسیم میشوند.سرزمین هابیت هایی که در ابتدای داستان از تهدید های شرق بی خبر هستند.این موضوع از نمونه هایی است که فرح مندلسون با تکیه بر آن ارباب حلقه ها را تمثیلی از جنگ جهانی دانسته است:

این موضوع به او اجازه میداد که چشم انداز فانتزی را تغییر دهد؛او به جای نوشتن در مور جادوگران بزرگ و جنگجو های نامی که انگیزه های آن ها به سختی قابل درک و فهم است، مارا از طریق دیدگاه بسیار معمولی و عادی یک به اصطلاح “شخص کوچک” به سرزمین میانه آشنا میکند. (مندلسون،۴۵)

هابیت ها -نه به خاطر موقعیت جغرافیایی و دوری و انزوای “شایر”- معمولا نسبت به جنگ هایی که در در شرق و جنوب در حال گسترش هستند،بی توجه اند.این موقعیت جغرافیایی و انزوا میتواند یکی از دلایلی باشد که بتوان شایر را به عنوان نمونه ای از انگلستان در نظر گرفت. حتی در این مورد میتوان کوه ها و جنگل های موجود در اطراف شایر را -که باعث جدایی از سایر نقاط میشود- به عنوان دریایی در نظر گرفت که باعث جدایی انگلستان از بقیه دنیا شده است.نمایندگان دوست داشتنی و بی گناه شایر در مقابل تاریکی ها ، سرزمین های موردور و ایزنگارد و قلعه های دو ضدقهرمان اصلی داستان (سائرون و سارومان) ایستادگی میکنند.شخصیت چوب ریش – فنگورن یا چوبان جنگل- میتواند به عنوان شخصیتی متضاد بین صنعت و طبیعت و به عنوان نگهبانی برای جنگلی که به وسیله پیشرفت های صنعتی سارومان در حال نابودی است در نظر گرفته شود:”او به  رویدنی ها اهمیتی نمیدهد،مگر تا زمانی که آنها در خدمت او باشند”(ارباب حلقه ها،۴۹۴).در این مورد،سرزمین های صنعتی و جنگی سارومان و سایرون در تضاد مستقیم با شایر هستند،جایی که ساکنان آن توجه زیادی به طبیعت دارند.این فرضیه و تفسیر در مورد قلعه ها و منطقه ی جنگی دشمن به عنوان نمونه ای از منطقه هایی که جنگ جهانی در آن رخ  داده است،توسط خود تالکین نیز تقویت شده است.
هابیت ها مجبور شدند که شایر دوست داشتنی خود را ترک کنند،برای جنگیدن با تهدید هایی که در شرق برخواسته است. و البته آن ها هیچ چیزی در مورد آن نمیدانند.مطابق با نوشته های “مندلسون” این موضوع میتواند با مردان قشر متوسط جامعه باشدکه خانه های خود را برای جنگیدن در جنگی که به اصطلاح نتیجه بحث های”مردان بزرگ”بوده است بجنگند.(مندلسون،۴۵).من معتقدم که طبقه”مردان بزرگ”در اینجا در هر دو معنی لغوی و معنوی آن به کار میرود،زیرا این اصطلاح فقط در مورد قدرتی نیست که این مردان دارند،اما در مقایسه با هابیت ها، همچنین انها بلند تر و بزرگ تر هسستند!هابیت ها،هرچند که از نظر فیزیکی کوچک هستند،کارهاشان عالی اتجام میدهند و در نهایت کم اهمیت تر از کار هایی که این”مردان بزرگ”انجام میدهند که در جنگ را پیروز شوند، نیست(و ممکن است حتی خیلی پر اهمیت تر باشد).و در مورد این قضیه، شخصیت سم وایز گمجی نمونه ای واضح است.وقتی که فرودو(یک مرد کوچک) به وسیله گندالف(یک مرد بزرگ) برای نابود کردن حلقه در آتش کوه نابودی فرستاده میشود،سم به عنوان دستیار شخصی فرودو همراه او عازم میشود.او نقشی را ایفا میکند که در ارتش بریتانیا با نام “بتمن”(خدمتکار)شناخته میشود:سربازی که که برای همراهی یک افسر گماشته میشود تا از او محافظت کند و کار های روزانه اورا انجام دهد.سم خلق شد تا یکی از پر طرفدار ترین شخصیت های سری ارباب حلقه ها باشد،و حتی میتوان اورا قهرمان حقیقی داستان و نجات دهنده سرزمین میانه دانست.بدون حمایت و و محبت او،فرودو هیچ وقت نمیتوانست از سرزمین موردور عبور کند و حلقه را در آتش کوه نابودی -که یک زمانی حلقه در آن ساخته شده بود-نابود کند.با این اوصاف،فرودو – که کار فرمای سم است- به عنوان نابود کننده حلقه شناخته شد،اگرچه سم نیز مورد ستایش قرار گرفت.به نظر میرسد که تالکین،سم وایز گمجی خود را بر پایه سرباز هایی که بی نام و نشان بودن،خلق کرده است:

سم وایز گمجیِ من قطعا انعکاسی از سربازان بریتانیایی است،آن سربازان و بتمن (خدمتکار) هایی که من در جنگ ۱۹۱۴ میشناختم.

چهره اهریمن:گونه آنتاگونیست

کلیشه ایِ منفی، یکی از اصلی ترین مشخصاتی  است که”ارل” با عنوان گونه انتاگونیست شرح داده است،و به نظر میرسد که نقش مهمی را در سه گانه ارباب حلقه ها نیز ایفا میکند.اورک ها ،خدمتکاران مخوف سایرون(ارباب موردور)،ترسیمی اغراق آمیز از آلمان ها است.بدین گونه به قضیه نگا کنید که هرچند ما از قبل میدانیم که جنگ های حلقه بر پایه جنگ جهانی اول نگاشته شده اند اما دنبال راهی برای اثبات آن هستیم.اورک ها به طور کلی نمونه ای کلیشه ای البته کار آمد از”دشمن” هستند،مانند تصویری از نبرد باستانی بین خوب(سفید)و بد(سیاه) که  البته میتوان آن را به هر جنگی نسبت داد.برای تعریف تالکین به عنوان یک نویسنده جنگی در گونه آنتاگونیست،شواهد و مدارک بیشتری نیاز است تا بتوان اورک ها را به عنوان آلمان ها در نظر گرفت.اشاره هایی وجود دارد که اورک ها را به عنوان دشمن،یعنی المان ها،در  هر دو جنگ جهانی معرفی میکند.اما در ابتدا جالب است که اشاره ای داشته باشیم به توضیح تالکین در مورد سرچشمه به وجود آمدن اورک ها در سیلماریلیون:

آن ها همه از” کوئندی”ها بودند که به چنگ ملکور افتادند و به زندان انداخته شدند،اوتومنو(قلعه ملکور)نابود شده بود،و آن ها در  ظلم و بی رحمی،فاسد شدند.و بدین گونه ملکور نژاد اورک هارا در حسادت به الف ها خلق کرد. (با تلخیص)

کوئندی ها اولین گروه الف ها و همچنین اولین ساکنان سرزمین میانه بودند.ملکور اولین که لرد سیاه بود، اوتومنو قلعه او بود.منشا خلق اورک ها شباهت قابل توجهی به نوشته ای دارد که تالکین در مورد ادولف هیتلر نوشته است:

من در این جنگ یک کینه شخصی دارم -که احتمالا من رو به یک سربازی بهتری در ۴۹ سالگی نسبت به ۲۲ سالگی تبدیل میکند- از آن آدولف هیتلرِ کوچک و نادان.خرابکاری،انحراف،اشتباه و برای همیشه نفرین شدن،آن روحیه نجیب شمالی، در قسمتی  بزرگ از اوروپا که من همیشه عاشق آن بودم و تلاش کردم که در آن باشم (نامه ها،۵۵ و ۵۶)

و در اینجا یک شباهت جالب در مورد پس زمینه” دشمن”  وجود دارد:یکی شهروندان خوب سرزمین میانه به عنوان اروپا که به وسیله رهبر خود به خرابی کشیده شده اند.من این را به عنوان دلیلی برای در نظر گرفتن تالکین به عنوان یک رمان نویس جنگی میدانم.تالکین که بیشتر اساطیر خود را بین سال های جنگ آفرید،در حال مقابله و جنگیدن با یک”لرد سیاه”جدید با عنوان آدولف هیتلر بوده است و این موضوع باید تاثیرات قابل توجه و زیادی بر روی او و کارش گذاشته باشد،احیای صحنه های وحشتناکی که او در جنگ جهانی اول در نبرد”سام”شاهد آن بوده است .در ارباب حلقه ها به طور کلی دو دشمن عمده وجود دارد:سایرون – لرد سیاه و دستیار ملکور- و سارومان،ارباب آیزنگارد و خائن به ایستاری و در تلاش برای دست یابی به قدرتی فراوان، برای برابری کردن با سایرون.خیانت سارومان و برخواستن او به عنوان دومین دشمن عمده در مقابل اتحاد غرب(مناطق و کشور هایی در سرزمین میانه که در مقابل سایرون مقابله میکردند)زمانی مشخص میشود که یاران حلقه از “بری”عبور میکنند.مطابق یکی از نامه های تالکین،با این معناست که تالکین، سارومان را قبل از شروع شدن تحدید سایرون در شرق،به عنوان خائن معرفی نمیکند:ارباب حلقه ها در واقع شروع شده بود،به عنوان تمثیلی در سال ۱۹۳۷،او به مسافرخانه بری رسیده بود،قبل از سایه جنگ جهانی دوم.این موضوع محتمل به نظر میرسد که سارومان، زمانی به سمت اهریمن کشیده شد که تهدید جدید برخواسته بود،و این موضوع سارومان مارا به یاد هیتلر می اندازد.ممکن است که بگوییم که تالکین امپراطوری شیطانی تازه برخواسته ی آلمان ها را به این دلیل وارد قضیه میکند تا بتواند مردم آنجا را  تبرئه کند یا اینکه در مورد شیطانی که میتواند در درون انسان ها باشد.و این فرضیه با پایه ای قوی تر زمانی به وجود می آید که مشاهده میشود سارومان اورک هایی با قابلیت های بیشتری خلق میکند و ضعف های آن ها را از بین میبرد:

این نشانه ای از شیاطینی است که از تاریکی به وجود می آیند،آن ها نمیتوانند نور خورشید را تحمل کنند؛اما اورک های سارومان میتوانند،هرچند که از آن متنفرند.متعجبم که او چکاری کرده است؟آیا او انسان هارا فاسد کرده است؟یا نژاد اورک ها را با نژاد انسان ها در آمیخته است؟ (ارباب حلقه ها)

این موضوع من را به جنگ جهانی اول باز میگرداند.چون اگر سارومان و تلاش های او برای آفریدن “ابر اورک ها”اشاره ای به هیتلر و سیاست های نژدا پرستانه او دارد،سایرون شخصیت شیطانی خواهد بود که به عنوان دشمنی نام برده میشود که همواره بر میگردد – در این مورد شاید اشاره ای دارد به کشور آلمان که در هر دوی جنگ های جهانی بوده است- و اشاره ای به اهریمن و شیطان درونی انسان ها.همان طور که گفته شد،سایرون دستیار ملکور بده است،اصلی ترین اهریمن دنیایی تالکین.هنگامی که برخواستن سارومان و هیتلر را با هم ترکیب میکنیم،این مورد را میتوان  با معنی و مفهوم “اهریمن” مقایسه کرد که به نظر میرسد تالکین، بعد از جنگ جهانی اول و در سال های بعد آن(بین دو جنگ) به طور کامل با آن آشنا شد:

هرچند که انسان ها،همان چیزی هستند که خلق شده اند و این موضوع کاملا اجتناب ناپذیر است. تنها درمان آن،دوری از جنگ است و نه برنامه ریزی،نه سازماندهی  و ما تلاش داریم که سایرون را با حلقه خود او نابود کنیم.و البته ما میتوانیم پیروز شویم.اما مجازات این است که سایرونی جدید خلق کنیم و انسان ها و الف هارا به آرامی به اورک تبدیل کنیم! (نامه ها،۷۸)

نتیجه گیری:

این موضوع روشن شد که ارباب حلقه ها دارای عناصری است که میتوان با رجوع به انها، آن را در حداقل دو مورد از گونه هایی که”ارل”برای رمان های جنگی بر شمرده بود،دسته بندی کرد.سرزمین میانه به عنوان  اوروپا در نظر گرفته میشود که به طور واضح شایر،تمثیلی از انگلستان است.نقش های اصلی  داستان بر عهده هابیت هاست،موجوداتی کوچک و شجاع. این خصوصیتی  مشترک است بین آن ها و کسانی که نقش اصلی را در پیروزی ها در هر دوی جنگ های جهانی داشند.و خصوصا در قسمت  ترسیم دشمن اصلی،میتوان پژوهش های بیشتری انجام داد و حتی دلایل بیشتری یافت.و این موضوع که در مورد ارتباط شخصیت های سارومان و آدولف هیتلر است،لایق تحقیق و بررسی دقیق تری است نسبت به آنچه که تا الان انجام شد.گذشته از تحلیلی که از سارومان و هیتلر شد،تحقیق برای یافتن مواردی دیگر از شباهت بین سرزمین میانه و اروپا،میتواند جالب باشد.برای نمونه ربط دادن جنگ های دیگری که در سرزمین میانه رخ داده است با دیگر وقایع اوروپا.و البته این موضوع میتواند ما را به سمت این نتیجه نیز هدایت کند که جنگ جهانی اول،قابل مقایسه با جنگ حلقه نیست.به هر حال،بر پایه عناصری که در مورد آنها در این مقاله بحث شد،به نظر میرسد میتوان تالکین را به عنوان یک رمان نویسی جنگی در نظر گرفت.مقایسه های بین کار های تالکین و دنیایی واقعی،نمیتواند انجام شود و البته نباید هدف ما باشد،نه زمانی که طرف ما نویسنده ای در ژانر فانتزی است.ولی در این مقاله روشن شد که در کاری های تالکین عناصری وجود دارد که به نظر میرسد اشاره ای داشته باشد به جنگ های جهانی و سال های بین آن دو.مطابق با نقل قول جان گارث که مقاله را با آن شروع کردم،تجربیاتی که تالکین در جنگ  جهانی و سال های بعد از آن کسب کرد،بسیار متفاوت بود با تجربیات سایر نویسندگان رمان های جنگی.به جای خاطرات سنگر در طول جنگ،او دنیایی اساطیری را خلق کرد.من سعی کردم که این اساطیر را  با جنگ جهانی ربط دهم،جنگی که نویسنده در آن شرکت داشته است.اما در مورد یک دنیای فانتزی، همه این مقایسه ها،به دلیل کمبود اطلاعات کافی، در حد حدس و گمات خواهند ماند.به سادگی میتوان ویچ کینگ،فرمانده نزگول و یکی از یاران سر سپرده سایرون را به عنوان تمثیلی برای” هاینریش هیملر”(فرمانده اس اس و یکی از  یاران با نفوذ هیتلر) در نظر گرفت. ساختن یک دنیایی فانتزی که در واقعیت وجود ندارد، راهی است برای مقابله کردن با تجربیات وحشتناک جنگ جهانی اول که میتوان با عنوان”فرار کردن از واقعیات”از آن یاد کرد:
اینگونه من از واقعیات گریختم؛یا به طور دقیق تر تبدیل کردن تجربیات به شکلی دیگر و نماد هایی مانند مورگوت،اورک ها ، الف ها و غیره.و این موضع بعد از سال های سختی که پشت سر گذاشتم،من را در موقعیت بهتری قرار میدهد.(نامه ها،۸۵)
اما این احتمال میتوان پایه این موضوع باشد که چرا تالکین را عموما نمیتوان به عنوان یک رمان نویس جنگی دانست:حقیقت ین است که او هیچ وقت به طور مستقیم در مورد جنگ ننوشته است و بیشتر “فرار  از واقعیات” را پیش گرفته است.
امیدوارم نشان داده باشم که حتی در دنیایی فانتزی که تالکین آفرید و کاملا متفاوت از دنیایی ماست،میتوان عناصری را یافت که نشان دهنده تجربیات او از جنگ جهانی اول باشد.و این فقط فرار از واقعیت ها و جایگزین کردن تجربیات شخصی،با موضعاتی در زمینه های متفاوت است که این موضوع را (در نظر گرفتن تالکین به عنوان یک رمان نویس جنگی) جذاب میکند.

عصری با «رضا علیزاده» و «سید ابراهیم تقوی»

عصری با «رضا علیزاده» و «سید ابراهیم تقوی» در کافه زَهیر تهران، نام مراسمی بود که جمعه گذشته مورخ ۲۴ آذرماه ‌۱۳۹۶ با حضور جمعی از کاربران آردا و در فضایی صمیمی برگزار شد.
در این دیدار دوستانه که به مدت سه ساعت به طول انجامید، جناب علیزاده با ذکر خاطراتی از نحوه آشنایی خود با داستان‌های تالکین، مسیر ترجمه و نشر کتب، بر جذابیت دیدار افزود و سپس به بیان مشکلات نشر و همچنین نظرات خود در خصوص اقتباس های سینمایی از آثار جی.آر.آر تالکین پرداخت که مشروح این سخنان را در نسخه بعدی پادکست وبگاه آردا خواهید شنید.
همچنین در بخشی دیگر از مراسم جناب تقوی به اثر تازه نشر با نام «برن و لوتین» اشاره کرد و آن را انگیزه جدید برای علاقه‌مندان عرصه فانتزی هایی دانست که خالق آن تالکین می‌باشد.
نهایتا در پایان نیز تصاویری به یادگار ثبت گردید که در ذیل آنها را مشاهده می فرمایید ، ضمنا وبگاه آردا توفیق و موفقیت روز افزون جناب علیزاده را از درگاه ایزد منان خواستار است که حضور ایشان به حق گرمابخش هر مراسمی است.

گالری عکسها:

تقابل پدر و فرزند در فانتری های کلاسیک

-نوشته: محمدرضا ساسانی

تشابهات زیادی در اساطیر و افسانه های فانتزی کلاسیک ملل وجود دارد. یکی از این تشابهات، کشمکش هایی هست که بین پدر و پسر بر اساس تقدیر یا بر اساس عمد و تقصیر شکل می گیرد. پدرکشی و پسر کشی در خیلی از فانتزی های کلاسیک ایران و یونان و همین طور فانتزی های کلاسیک اروپا اتفاق افتاده است.

در حماسه های کلاسیک دو امپراطوری بزرگ ایران و یونان ما میبینیم که داستان های فرزند کشی  در حماسه های ایران و آسیا بیشتر به چشم میخورد و این بخاطر قداست بالای نقش پدر در این اقلیم ها بوده. طبعا مردمان آسیایی برای سرایش داستان هایی که در آن حرف از پدرکشی  بوجود میاید  قبح و زشتی قائل بودند و کمتر این افسانه های شکل گرفته در حالی که در حماسه های یونان و اروپا خلاف این موضوع وجود دارد. قداستی که در این اقلیم ها برای پدر قائل بودند شاید بتوان گفت کمتر از ارزش های اقلیم های آسیایی بوده و ما شاهد کشمکش های اکثرا پدرکشی در این حماسه ها هستیم.

می توانیم دسته بندی ای برای این تقابل ها قائل باشیم. اول تقابلی که بر اساس تقدیر به وقوع پیوسته. تقدیری که هیچ چیز نمی تواند مانع کار آن شود و دسته ی دوم تقابل که پدر و پسر با آگاهی و قصد و نفرت باهم جنگ و سنتیز می کنند.

در دوره ی زمانی ای که اکثر این حماسه های آسیایی و اروپایی شکل میگرفتند. دیدگاه های تقدیر باوری رایج بوده. تقدیری که برای انسان نوشته می شده از سوی آفریدگار یا نظام های کیهانی و ستارگان.

از این دسته حماسه ها یا فانتزی های کلاسیک میتونیم به داستان های کهن ایرانی اشاره کنیم که در ادبیات ایران اولین فرزندکشی بر اساس تقدیر در داستان مشی و شمیانه اتفاق می افتد که اورمزدِ خالق از روی سهل میل به فرزند خواری را در مشی و مشیانه خاموش نمی کند و مشی و مشیانه فرزندان خود را از روی نا آگاهی می خورند و بعد اورمزد این خصلت را در وجود آنها می کشد. اما قبل از این، خود اورمزد نیز فرزند خود کیومرث را محکوم به مرگ می کند که این از جمله فرزند کشی ها در حوزه ی قصد و آگاهی هست که در این دسته بندی نیست.

نمونه های دیگر در فانتزی های کلاسیک ایران می شود به داستان مشهور رستم و سهراب اشاره کرد که پدر و پسر بر اساس تقدیر شوم بدون اینکه همدیگر را شناخته باشند با هم به تقابل میپردازند و سهراب به دست پدرش کشته می شود.

البته شاهنامه به وفور توام از فرزندکشی هاست. حال چه بر اساس تقدیر و چه بر اساس آگاهی. اما از فرزندکشی آنچه که اسیر قدیرباشد همین داستان قتل سهراب به وسیله ی رستم است گرچه مرگ سیاوش هم بر اساس تقدیری هست که عشق کاووس به سودابه به آن دامن می زند

در فانتزی های کلاسیک یونان ما داستان پدرکشی و فرزند کشی ادیپ را داریم. این داستان اینگونه است که پیشگویان به پادشاه لائوس خبر می دهند که فرزندت تو را خواهد کشت. پادشاه پس از تولد ادیپ دستور میدهد او را به درختی آویزان کنند تا پرندگان از آن تغذیه کنند. اینجا پسرکشی شکل میگرد اما بر اساس آگاهی اما فرزند دست به تقدیر نجات پیدا میکند و در پایان داستان به صورت ناخواسته پدر خود را می کشد و پیشگویی اتفاق می افتد و تقدیر پیروز میگردد.

در فانتزی کلاسیک اودیسه هم این پدرکشی را داریم که فرزند اودیسه او را با رعد مرگ باری که هدیه ای از جانب مادرش بوده، بی آنکه بشناسد و بداند ک پدرش بوده به قتل می رساند و همینطور در داستان تزئوس، که تزئوس بر اساس تقدیر باعث کشته شدن پدرش می شود

فرزندکشی بر اساس سرشت و تقدیر در افسانه های اروپایی هم میتوان به اقتباس مشهور و مدرنیته ی حماسه ی بئوولف اشاره کرد که در آن گرندل فرزند هروتگار و اژدها فرزند بئوولف معرفی می شود که هروتگار بدون آگاهی موجبات مرگ گرندل را فراهم می کند و بئوولف بدون آگاهی شخصا اژدها را می کشد. اما در متن اشعار اصلی بئوولف کهن این قضیه وجود ندارد. مادر گرندل هیولایی دریاییست که پدر او ناشناخته است و اژدها نیز همینطور.

اما حال بیاییم این موضوع را از دیدگاهی بررسی کنیم که پدر و پسر با آگاهی و یا حس آمیخته با نفرت یکدیگر را از میدان بدرمی کنند. اگر برگردیم به اساطیر و فانتزی های کلاسیک ایرانی و آسیایی باز هم با شاهنامه مواجه میشویم.

قتل تور و سلم توسط پدرشان پادشاه فریدون که داغدار ایرج بوده.  البته همانطور که گفته شد در فانتزی های کلاسیک آسیایی و فارسی بیشتر فرزند کشی در داستان ها وجود داشته اما یک نمونه پدرکشی در شاهنامه هست که بر اساس قصد و تقصیر صورت گرفته و آن مربوط به ضحاک ماردوش می شود. دیگر از نمونه های تقابل با فرزند با آگاهی در شاهنامه میتوان به داستان سام و زال اشاره کرد یا داستان همای و فرزندش که اقتباسی از داستان موسی و یوکابد است با این تفاوت که همای فرزندش را بخاطر طمع به سلطنت در رودخانه رها می کند. البته هم در داستان سام و هم در داستان همای، فرزندان نمی میرند اما نیت همان فرزند کشی بوده.

آگاهانه فرزندکشی کردن در فانتزی های کلاسیک اروپایی هم دیده می شود. یکی از این نمونه ها سرود نیبلونگن است. زمانی که گودرون با آتلی ازدواج می کند ولی بعد می فهمد که آتلی فقط برای رسیدن به گنجینه ی زیگفرید و انتقام خواهرش با او ازدواج کرده. بنابراین هم آتلی و هم دو فرزندی را که از او به دنیا آورده بود به قتل می رساند.

از این دست تقابل های آگاهانه با فرزند و فرزند کشی در فانتزی های کلاسیک اروپا میتوانیم به رشته افسانه تالکین هم اشاره کنیم در کتاب سیلماریلیون وقتی به حدیث مایگلین می رسیم به این موضوع برمیخوریم. حدیث مایگلین داستانی در سیلماریلون است که قضاوت در مورد کشمکش های پدر و فرزندی دشوار میشود. این حدیث داستان غم انگیزی از یک خانواده الف را نقل میکند که در آن مایگلین فرزند دو الف یکی از خاندان نولدور بنام اره دل و دیگری الفی ساکن در جنگل به نام ائول است. اره دل مادر و ائول پدر. ائول از خاندان نولدوری متنفر و خانواده ی خود را از رسیدن به خویشاوندان نولدوری دور میکند اما  پسرش مایگلین دوست دارد اقوام خود و سرزمین نولدوری را ببیند و در فرصتی مناسب با مادرخود به سرزمین های نولدور فرار میکند. پدر به تعقیب آنها میپردازد و آن ها را در سرزمین نولدور پیدا میکند.

تورگون که پادشاه سرزمین و برادر اره دل هست ائول را تکریم می کند و از اون میخواهد در این سرزمین بماند. ائول به خاطر نفرتی که از نولدور دارد به هیچ وجه نمی پذیرد و می گوید اره دل را نمی خوام ولی پسرم باید با من برگردد و مایگلین خاموش می ماند و تورگون حکم می کند که تو یا اینجا میمانی یا خواهی مرد و مایگلین فرزند تو نیز یا برای همیشه میماند یا خواهد مرد. ناگهان ائول نیزه ای را از گریبان خود در می آورد و فریاد می زند اینک گزینه ی دیگری برای من و پسرم!  و آن را به سمت مایگلین پرتاب می کند گرچه اره دل مادرش خود را سپر میکند و مایگلین نجات می یابد و لی در اینجا دو قضاوت راجب ائول می شود. اول اینکه آیا ائول کدورت ها و نفرت هایش را از نولدور بر زندگی پسر جوانش ترجیح داده؟ و یا با وجود تنفراز نولدور و سرزمینشان آیا آنقدر عاشق مایگلین بوده که او را بکشد و پس از کشته شدن خودش به دست تورگون دوباره پس از مرگ با او باشد؟  قصد به فرزندکشی در سیلماریلون با آنچه از فرزندکشی های آگاهانه در سایر فانتزی های کلاسیک وجود دارد فرق دارد.  فرزندکشی هایی که گاه بخاطر حس انتقام و نفرت و یا عشق به سلطنت یا حس آبرو و ننگ اتفاق می افتند. ولی حدیث مایگلین را که میخوانیم در رابطه با ائول نه قضاوت خودخواهانه میکنیم و نه قضاوت عاشقانه پدری. فقط متاثر میشویم.

اره دل در اثر ضربه ی نیزه می میرد و ائول محاکمه می شود. حکم او انداختنش به پرتگاهی  پر از سنگ خاره سیاه بود. در زمان انجام حکم ائول فرزندش را صدا میزند و از او کمک می خواهد. اما مایگلین خاموش می ماند. در اینجا نیز دو قضاوت از مایگلین می شود. اول اینکه آیا او پدر را دوست نمی داشت درحالی که در داستان راوی چنین نمی گوید پس چرا پدر را ترک کرده و حال نیز خاموش است؟ و قضاوت دوم اینکه آیا بخاطر سوءقصد به خود و مرگ مادرش از محاکمه پدر خشنود است؟

اینگونه هست که این تقابل بین پدر و پسر در این فانتزی کلاسیک انگلیسی با فرم های کلیشه ای فرق می کند. روایت بسیار زیبایی از کشمکش پدر و پسر که همیشه سوالی را در ذهن مخاطب به جای می گذارد. فقط غمی بزرگ و یک بهت و همین.

نمونه ی دیگر از این تقابل در رشته افسانه ی تالکین ماجرای دنه تور و فارامیر است که فرم آن تقریبا شبیه کلیشه ای هست که ما در شاهنامه هم شاهد آن هستیم. همان ماجرای فریدون شاه و پسرانش تور،سلم و ایرج.

همانگونه که فریدون شاه علاقه ی بیشتری به ایرج دارد دنه تور نیز برومیر را بیشتر دوست می دارد و او را وارث جنگاور خود می خواند. دنه تور پس از سقوط اوزگلیات از فارامیر کینه به دل می گیرد اما برومیر ازگلیات را بازپس میگیرد و این نامهربانی پس از مرگ برومیر در مورد فارامیر بیشتر می شود. پس از آنکه فارامیر در نبرد پله نور زخمی و بیهوش می شود پدر گمان می کند که وی مرده. در این زمان ارتش موردور به شهر حمله کرده. پس دنه تور از سر ناامیدی خود و پسر زنده ی خود را در آرامگاه شاهان گاندور به آتش می کشد اما فارامیر توسط گندالف نجات می یابد ولی دنه تور می سوزد. در اینجا هم پسرکشی با وجود کمی شباهت به فرم های کلیشه ای بازهم کمی متفاوت می شود. بازهم قضاوت دشوار است که آیا این تقابل پدروپسر به یک پایان تراژدیک ختم شده یا یک پایان عاشقانه؟

دلیل آن میتواند این باشد که شاید رشته ی افسانه ی تالکین با توجه به نظرات بسیار گوناگون راجب کلاسیک بودن و یا مدرنیته بودن یک عامل را دارا هست و آن قدمت این حماسه هست. حماسه ای که در کمتر از صد سال پیش نگاشته شده خواه ناخواه حاصل تراوشات یک ذهن امروزی است. داستان های امروزی با نویسنده های امروزی بیشتر سعی دارند که شخصیت هایی را تعریف کنند که نه سیاه هستند و نه سفید. شخصیت هایی که قضاوتی تنها نمیتوان راجبشان کرد و فقط ما را به فکر وا می دارند. شخصیت های داستانی که بیشتر شبیه شخصیت های حقیقی هستند. در دنیای حقیقی انسانها خوبی و بدی را باهم در وجودشان دارند و داستان ها سعی دارند بین سیاهی و سفیدی یک رنگی ایجاد کنند همانطور که دنیای امروز بیشتر به آن سمت پیش میرود که همه چیز را یک رنگ و یک دست بکند.

حماسه های کلاسیک یا همان فانتزی های کلاسیک  لبریز از شباهت ها و یا تضاد ها هستند. آمیختگی فرهنگی و تاثیرپذیری ملل از هم  که امروزه بسیار بیشتر از قبل شده است در گذشته نیز وجود داشته است