خانه - کتابخانه - مقالات

مقالات

فیلم ارباب حلقه‌ها، اقتباسی وفادارانه از اعتقاد راسخ تالکین به امید

فیلم ارباب حلقه‌ها، اقتباسی وفادارانه از اعتقاد راسخ تالکین به امید

نویسنده‌ای که در اوایل قرن بیستم شاهد دردهایی بسیار بود

جای خوش شانسی است که ما جی. آر. آر. تالکین را به خاطر یک همه‌گیری جهانی آنفلوانزا از دست ندادیم. در دوره شیوع این بلا در سال ۱۹۱۸ (آنفلوانزای اسپانیایی)، تالکین ۲۶ سال داشت، با وجود اینکه یک بیماری مزمن که تالکین را در بستر انداخته بود و در خانه نگه می داشت، او از کانون اصلی بیماری یعنی بیمارستان‌های ارتش که ویروس در اوج قدرت بود دور بود. او یتیمی بود که با یتیم دیگری ازدواج کرده بود، پدر کودکی که در سال ۱۹۱۷ متولد شده بود، سالی که تالکین بعدها در سال ۱۹۴۱ درباره‌اش اینگونه می‌نویسد:

«در سال قحطی ۱۹۱۷ […] وقتی که پایان جنگ همانند امروز دور از انتظار بود.»

تالکین به آنفلوانزا مبتلا نشد. او زنده ماند تا پیش از اتمام نگارش کتاب ارباب حلقه‌ها، رکود بزرگ و دومین جنگ جهانی ویرانگر را به چشم ببیند. حماسه‌ای از شمشیر و جادو که در آن نبردهای جان‌فرسا به کوچکترین تصمیمات وابسته اند، هزاران ورق این داستان برای نیم قرن در اذهان خوانندگان کتاب جا خوش کرده بود. پیش از آنکه سه گانه اقتباسی پر زحمت و بسیار موفق فیلیپا بوینس، پیتر جکسون و فرن والش آن را برای دوستداران سینما به ارمغان بیاورد.

با نگاهی موشکافانه به بن مایه های این اثر میفهمیم، کتاب ارباب حلقه‌ها یک راهنما برای امیدوار ماندن در زمان ناامیدی است. فراتر از آن، این اثر بیانگر یک اصل است: امید نه تنها ما را در زمان سختی به جلو میبرد، بلکه ما را از آن خارج می کند. این مایه عبرت است که تالکین، شخصی بدبین در میان انبوهی از بدبین ها، زندگی اش را پیش گرفت.

نسل گمشده

(نسلی که در طول جنگ جهانی اول به بلوغ رسیدند)

رنج های یک کودک یتیم دیکنزی[۱] را در نظر بگیرید، سپس یک جنگ‌جهانی بیهوده، یک همه‌گیری، و یک رکود اقتصادی را در صدر این لیست قرار دهید، اکنون شما یک بیوگرافی تقریبی از اوایل زندگی تالکین را دارید. هنگامی که تالکین ۳ سال داشت، پدرش وقتی که خانواده ضرورتا در تعطیلاتی هزاران مایل دورتر بودند از دنیا رفت، و آنها را با دست خالی در انگلیس تنها گذاشت. خانواده مادری او نیز مادرش را به خاطر گرویدن به مذهب کاتولیک طرد کرده بودند، و علیرغم سلامتی شکننده‌اش او را با سرپرستی دو فرزندش تنها گذاشتند. تالکین به علت مرگ مادرش در اثر عدم تشخیص دیابت، آن هم وقتی ۱۲ سال داشت، این پس زدن از سوی خانواده مادری را سرزنش و نکوهش کرد. او مادرش را اینگونه توصیف می کند:

«یک زن فداکار […] که برای اطمینان از امیدوار نگه داشتن ما خود را با سخت کار کردن و مشقت و رنج، در آغوش مرگ نهاد.»

علاوه بر هر چیزی که یک مادر مهربان می تواند به فرزندش بدهد، مِیبِل تالکین (مادر تالکین) اولین معلم پسرش بود، و او را پیش از ۷ سالگی با مطالعه گیاهان و زبان‌ها آشنا کرد. هامفری کارپنتر، در کتاب زندگینامه تالکین، تاکید می‌کند که فوت مادر تالکین به عنوان نقطه تحول در شخصیت تالکین است.

«مرگ او تالکین را به یک انسان بدبین تبدیل کرد؛ یا بهتر بگوییم, او را مستعد تغییرات احساسی ناگهانی کرد. زمانی که او مادرش را از دست داده بود، امنیتی وجود نداشت، و خوشبینی ذاتی او با عدم اطمینان شدید توام شده بود.»

سائورون و حلقه یگانه

این عدم اطمینان از اعتقاد کاتولیکی او در مورد هبوط انسان جدایی ناپذیر بود – این باور که تاریخ، داستان افول است نه پیشرفت. کارپنتر چنین می نویسد: «وقتی او در چنین حالتی بود درکی عمیق از فقدانی قریب الوقوع داشت. هیچ چیز در امان نبود. هیچ چیز تا ابد دوام نمی آورد. هیچ نبردی برای همیشه پیروز نخواهد بود.»

تالکین با راهنمایی ولی بدون داشتن پدر و مادر، و وابسته به بورسیه‌ها و سرپرستی مهربانانه ولی سختگیرانه کشیش مورد علاقه مادرش، که زمانی او را به مدت سه سال از صحبت با همسر آینده‌اش منع کرد، مدرسه را از سر گذراند. او در جنگ جهانی اول خدمت کرد، جنگی که در آن، در نبرد سُم (شهری در شمال فرانسه) طی یک هفته، نیمی از صمیمی ترین دوستانش مُردند. او از پاندمی ۱۹۱۸ که افراد جوان و سالم و خوش بنیه را به کام مرگ می‌کشید، جان سالم به در برد. او در طول رکود بزرگ چهار فرزند بزرگ کرد، و شاهد خدمت کردن بعضی از آنها در جنگ جهانی دوم بود.

تالکین عضوی از نسل گمشده بود، گروهی از بزرگان ادبیات که مشخصه کارش نومیدی است، هم سرخوردگی از جامعه به عنوان یک‌ مجموعه، هم از خوشبینی به عنوان یک اصل. و با توجه به فجایع سیاسی، اقتصادی، و طبیعی که حد و مرز زندگی آنها را تعیین می کرد این جای تعجب ندارد.

بنابراین بسیار جالب است که کتاب تالکین یکی از خیال‌انگیز ترین متون دوران اوست. تالکین بیشتر سال‌های رکود بزرگ را صرف نوشتن هابیت کرد، که اولین بار در سال ۱۹۳۷ منتشر شد. هنگامی که ارباب حلقه‌ها را، که در میانه دهه ۱۹۵۰ میلادی منتشر شد، تمام کرد، این اثر، حماسه‌ای بود از امید در برابر ویرانی‌های بی‌امان.

 

نوری از تاریکی بیرون خواهد آمد

سه گانه سینمایی ارباب حلقه‌ها کاری در خور ستایش با آوردن کشمکش میان قهرمانان و شریران در آثار تالکین به مرکز توجه، انجام داد. اما بدون روایت آگاهانه کتاب‌ها برای پی بردن به آنچه در ذهن شخصیت‌ها می‌گذرد، و همراه با از قلم انداختن عناصر اصلی طرح داستان – تمام انتخاب های طبیعی برای مدیوم فیلم – بیننده فیلم چیزهایی را از دست می‌دهد که ممکن نیست به چشم خواننده کتاب نیاید.

در ابتدای بازگشت شاه یک چیز پر واضح است: جهان تا پایان به اندازه یک تار مو فاصله دارد. در اتفاقی که به روزِ بی‌سپیده در کتاب معروف است، سائورون ابرهایی تیره و تار را از موردور بیرون می‌فرستد، که آسمان گوندور و روهان را با ضخامت زیادشان می‌پوشانند؛ به طوری که به مدت یک هفته آسمان به تاریکی شب است. مرگ شخصیت‌هایی همچون تئودن، ائومر، ائووین، دنه تور، و فارامیر بسیار حتمی است به طوری که آنها احساس می‌کنند انتخاب نحوه آن به سادگی به خودشان بستگی دارد. و البته همینطور سم و فرودو و گولوم هم هستند که اولین قدم‌هایشان را به سوی خطرات مردافکن موردور برمی‌دارند.

فرودو بگینز - فیلم ارباب حلقه‌ها: دو برج

تنها دلیلی که کل سرزمین میانه هنوز زیر سایه «تاریکی دوم» قرار نگرفته، همانگونه که گندالف آن را چنین می‌نامد، این است که بیشتر شخصیت‌های تالکین تصمیم می‌گیرند به گونه ای رفتار کنند که انگار – برخلاف تمام شواهد موجود – اعمال آنها بیهوده نیست. گندالف و آراگورن با فاش کردن هویت آراگورن به عنوان نواده ایسیلدور و این لاف زنی که آنها حلقه را در اختیار دارند، قمار بزرگی بر سر این احتمال که فرودو هنوز زنده است و راهش را به سوی کوه هلاکت باز می‌کند انجام می‌دهند. آنها خشم سائورون را به سوی میناس تی‌ریت جلب می‌کنند و بعدا نیز برای حفظ این فریب ارتشی را به سوی موردور روانه می‌کنند.

آنها به هیچ وجه اطمینانی به موفقیت خود ندارند؛ بلکه احساس می‌کنند انتخاب ساده‌ای را انجام می‌دهند: نسل انسان‌ها یا جسورانه در مقابل دروازه سیاه شکست می‌خورد، یا زبونانه در پشت دیوارهای میناس تی‌ریت. مهم زمان و شأن آنان و اعمالشان است.

و انتخاب هایشان – تصمیم تئودن برای کمک به گوندور، نقشه گندالف برای جلب توجه چشم سائورون به خارج از موردور، لاف لشگرکشی به سوی دروازه سیاه – تبدیل می‌شوند به تنها راه ممکن برای پیروزی. حتی انتخاب‌های فرودو، که از همدلی امیدوارانه برای یک موجود کاملا غیر قابل اعتماد نشأت گرفتند، در نابودی حلقه موثر واقع شدند، زمانی که خود فرودو از انداختن حلقه به دورن آتش ناکام ماند و گولوم آن را از چنگ او در می‌آورد و سقوط می‌کند.

فیلم‌ها به خوبی این موضوع را به زبان سینما بازگو می‌کنند، حتی اگر آنها چراغ هارا برای دو سوم بازگشت شاه روشن نکنند (و واقعا چه کسی می تواند آنها را سرزنش کند؟). اما معروف‌ترین حذف آنها از متن اصلی کتاب – نه، از تام بامبادیل حرف نمی‌زنم – نیمه دیگر پایان این حماسه را جا می‌اندازد. برگزیدن امید در رویارویی با ناامیدی پیروزی به ارمغان می‌آورد، اما نه یک پیروزی ساده و تمیز.

آراگورن در جلوی دروازه سیاه موردور

در پایان بازگشت شاه تالکین، فرودو بابت پویش حلقه فرسوده است. او سوگند می‌خورد که دیگر هیچگاه سلاحی به دست نگیرد، اما به او گوشزد شد که این کار را برای مراسمی پیروزمندانه که به افتخار دستاوردش – دستاوردی که او در نهایت در آن شکست خورد و اتفاقی به سرانجام رسید؛ انجام دهد. او می‌کوشد تا بدون خونریزی شایر را از چنگال سارومان آزاد کند، اما او در این مورد هم ناکام می‌ماند، و زنده می‌ماند تا خانه سعادتمندش را که به خاطر جنگ حلقه ویران شده ببیند. و این یکی از تجربه‌های بشری است که اهمیتی بسیار در رشد انسان‌ها دارد.

با تمرکز کمتر نسبت به فرودو، نابودی حلقه این چنین نیز معنی می دهد که آخرین پناهگاه‌های بزرگ سرزمین میانه باید محو شوند، همراه با گالادریل، گندالف و الروند که قدرتشان کاستی گرفته. آنها از نگهبانی طولانی خود دست می‌کشند تا از دریای غرب بگذرند، و فرودو هم با آنها می‌رود، زیرا از نظر جسمانی نمی‌تواند از ثمرات پیروزی‌اش لذت ببرد.

تالکین معتقد بود تاریخ نوع بشر داستان هبوط از بهشت است، و رشته افسانه سرزمین میانه بازتابی از آن است. پلیدی پلیدی بیشتری می‌زاید، نیکی نیز به اندازه کافی نیکی می‌زاید تا جلوی آن را بگیرد، و هر دو از نظر قدرت فرسوده‌تر می شوند. جهان از راه‌هایی بی‌بازگشت برای شرایط بدتری تغییر می‌کند.

 

آنجا و بازگشت دوباره

هم کتاب و هم فیلم ارباب حلقه‌ها تقریبا با یک صحنه خنده‌دار ساده به پایان می‌رسند. سم پس از خداحافظی با تعداد زیادی از شخصیت‌های اصلی حماسه، به بگ‌اِند باز می‌گردد. از جمله یک جادوگر احیا شده، یک شهبانوی الفِ جادوپیشه، و ارباب محبوبش فرودو، که کل جهان را نجات داد.

سم به طرف بای‌واتر پیچید، و بدین ترتیب وقتی روز دیگری داشت دوباره به پایان می‌رسید، به تپه برگشته بود. و پیش رفت، و اینک روشنایی زرد و آتش داخل خانه! و شام آماده بود و انتظارش را می‌کشیدند. و رز او را به داخل خانه کشید و روی صندلی‌اش نشاند و الانور کوچک را روی دامانش گذاشت.

سم نفس عمیقی کشید و گفت: «خب، من برگشتم.»

و آنگاه کتاب به پایان می‌رسد. سخت است نخستین بار که آن را میخوانید خنده آرامی از سر نارضایتی نکنید، مخصوصا اگر شما نوجوانی باشید که تمام لذت آنها از داستان جادوگران و ملکه‌های جادوپیشه و قهرمانان ناجی جهان بود.

جشن گرفتن روزمره تالکین نشان از کسی نبود که نمی دانست چگونه داستانی را به پایان برساند (او دوست نداشت داستان‌هایش را پایان دهد، که البته این ناشی از کمالگرایی او بود). و منظور از «خب من برگشتم» یک پوستر سرزنده و انگیزشی که فریاد میزند «نعمت‌هایت را بشمار» یا «قدر چیزهای کوچک را بدان» نبود. این پایانی بود نوشته شده به دست مردی که زندگی اش را به یک نقطه ثبات که با مشقت به دست آمده، رسانده بود، مردی که مسرت و شادی را تا حدی در لحظات روزمره چشیده بود، زیرا هیچوقت نمی‌توانست مطمئن باشد که این لحظات دوام می‌آورند.

کارپنتر در کتاب زندگی‌نامه تالکین اینگونه نوشت: «او هیچوقت میانه رو نبود. عشق، شور و شوق ذهنی، بیزاری، خشم، عدم اعتماد به نفس، احساس گناه، خنده، هرکدام از این‌ها هر وقت که احساسش می‌کرد منحصرا و به طور کامل در ذهن او بود، و هیچ حس دیگری اجازه نداشت که آن را تغییر دهد. بدین ترتیب او مردی با تضادهای شدید بود. هنگامی که در شرایطی بدی قرار داشت اینگونه احساس می‌کرد هیچ امیدی نه برای خودش و نه برای جهان باقی نمانده […] اما پنج دقیقه بعد وقتی که در معاشرت با یکی از دوستانش بود، آن ابر افسردگی را کنار می‌زد و فراموش می‌کرد و در کمال شوخ‌طبعی به سر می‌برد.»

گندالف - فیلم ارباب حلقه‌ها - بازگشت شاه

مهم ترین چیزی که فیلم های ارباب حلقه‌ها از کتاب ها گرفتند جزئیات خاص موضوع اصلی فیلم نبود، بلکه این اعتقاد محکم بود که امید می تواند با ناامیدی همزیستی داشته باشد، تا زمانی که هرگز تسلیم آن نشویم. بوینس، جکسون و والش مضامین احساسی موضوع خود را به طور کاملا جدی و صادقانه در نظر گرفتند و سه گانه را با شوخ طبعی‌ای‌ که هیچوقت ایرادی برای خودش ایجاد نمی‌کند آمیختند، مهم نیست که چقدر اپراگونه باشد.

هالیوود درس‌های زیادی از سه گانه ارباب حلقه‌ها گرفت، قالب بندی مجدد یک فیلم با بودجه کلان از آن زمان تا کنون. اقتباس‌های فانتزی به خوبی می‌توانستند مقادیر هنگفتی از پول و درآمد را ایجاد کنند. مخاطبان پای یک فیلم اکشن که بیش از سه ساعت است می‌نشستند. و سال به سال برای دیدن قسمت بعدی یک داستان باز می‌گشتند.

اما فیلم‌های بلاکباستر از صداقت فیلم‌های ارباب حلقه‌ها به همان روش استقبال نکرد – به روشی که آنها احساسات عمیق و خالص را تا اندازه یک حماسه بزرگسالان ارتقا دادند. هنوز که هنوز است تعداد کمی از فیلم های این مدلی هستند که وارد فرهنگ عامه می‌شوند، چه به عنوان فیلم مورد علاقه کالت[۲] (حاشیه اقیانوس آرام) یا موفقیت‌های غیر منتظره (مکس دیوانه: جاده خشم)، اما این ها برخلاف قوانین خود ارجاعی، ناچیز شمارانه خود و حتی بعضی وقت‌ها داستان‌ها و قهرمان‌های کاملا بدبین مارول استودیوز/دی‌سی فیلمز/سونی پیکچرز/اچ‌بی‌او هستند.

به نوعی، این بلاک‌باستر رمانتیک شبیه پایان خود اثر هنری بزرگ تالکین است: نقصان یافته و به غرب رفته. اما این همان دلیل خوب بودن فیلم برای گذراندن لحظات ماست. اکنون وقت آن نیست که داستانی چشمک بزند و بگوید: «تمام این درام کمی احمقانه و غیر واقعی است، نه؟» – البته که نه، آن هم در ۱۸-۱۲ ماه از افسرده کننده‌ترین ماه‌های واقعی که در خاطرات زندگی هست.

ما به داستانی نیاز داریم درباره زمان‌هایی که دشوار بودند و ذره‌ای از آسان‌تر شدن اوضاع خبری نبود، و مسیر قهرمانانه این بود که برخلاف تمام شواهد باور داشته باشیم که چنین می‌شود. داستانی درباره این حقیقت که هیچ چیز ساده‌ای در مورد شادی روزمره وجود ندارد، و اینکه چنین شادی‌ای پاینده می‌ماند حتی وقتی هر چیز دیگری افول می‌کند. اینکه در پی روزهای بی‌سپیده طلوع خورشید خواهد بود تنها اگر ما ادامه بدهیم، ادامه بدهیم و ادامه بدهیم.

پاورقی:

[۱] هرچیزی که یادآور نوشتن چارلز دیکنز باشد، مخصوصا صحنه های واضح او از فقر در انگلیس ویکتوریایی. ژورنالیست‌های امروزی بعضا با استفاده از دیکنزی به توصیف صحنه‌های غم انگیز مشقت، خانواده‌های بی‌خانمان، کودکان گرسنه، محل‌های زندگی کثیف، یا شرایط کاری نا امن می‌پردازند.

[۲] اصطلاح «موردعلاقه کالت» معمولاً به فیلمی گفته می‌شود که اکران اولیه مطلوبی دریافت نکرده است اما با گذشت زمان، طرفداران فداکار و وفاداری به خود جلب می کند. اشاره به یک پدیده واقعی دارد. طرفداران پر و پاقرصی که یک محصول خاص دارد، صرف‌نظر از قیمت و در دسترس بودن آن.

منبع.

راهنمایی برای تبدیل شدن به روی مخ ترین فرد که با او می‌توان ارباب حلقه‌ها تماشا کرد

راهنمایی برای تبدیل شدن به روی مخ ترین فرد که با او می‌توان ارباب حلقه‌ها تماشا کرد

از سوی متخصصان روی مخ بودن برای کسانی که با آنان ارباب حلقه‌ها تماشا می‌کنند

 

شما چگونه عشق خود به هر چیز مرتبط با ارباب حلقه‌ها را نشان می‌دهید؟ شما می‌توانید مهربانانه دوستان و مخاطبان خود را به دیدن فیلم به همراه خود ترغیب کرده یا کتاب‌ها را با صدای بلند بخوانید. شما می‌توانید برنامه یک ماراتون گرم و دوستانه را بچینید و دوستان خود را که به داستان فرودو بگینز و حلقه یگانه علاقه نشان داده‌اند را دعوت کرده و با هم به تماشای فیلم‌ها بنشینید. (البته اگر در روزگاری که هنوز همه‌گیری وجود دارد، این کار توصیه نمی‌شود!)

اما حتی در آن زمان… چگونه می‌توانید متوجه شوید که آنها به همان میزان شما از فیلم‌ها لذت می‌برند؟ آیا آنها از تنفر شان بین از هلیکوپتر مطلع هستند؟ آیا آنها خبر از زمان طولانی فیلم‌برداری صحنه وداع هابیت‌ها دارند؟ من از شما می‌پرسم، آیا آنها می‌دانند که ویگو مورتنسن واقعاً انگشت شست پای خود را به هنگام لگد زدن به آن کلاهخود شکسته و فریاد او در آن صحنه از فیلم حقیقی است؟

چنین پیش خواهد آمد اگر مکررا این فکت‌ها را به هنگام پخش فیلم برایشان بازگو کنید. این راهنمای آردا برای تبدیل شدن به روی مخ ترین فردی که با او می‌توان سه‌گانه ارباب حلقه‌ها تماشا کرد، است.

ما این فکت‌ها را به ترتیب ظاهر شدنشان در فیلم دسته بندی کرده‌ایم، و حتی پیشنهاداتی برای گفتن چیزهایی داریم که به حد اعلای روی مخ بودن برسید. رک و پوست کنده بگوییم، ما برای سر هم کردن این فهرست حتی روی مخ خودمان هم رفتیم، و به آن افتخار نمی‌کنیم. اما این مقاله یک شیء نفرین شده است، و می‌بایست با احتیاط با آن برخورد شود.

نتیجه مسلم ما پس از نوشتن این مقاله این است که اگر شما اینگونه ارباب حلقه‌ها را نگاه می‌کنید، اشکالی ندارد، اما بهتر است تنها با کسانی که اینگونه فیلم دیدن را دوست دارند به تماشای ارباب حلقه‌ها بنشینید.

افرادی مثل ما.

 

یاران حلقه

 «آنها این صحنه را به صورت فورس پرسپکتیو انجام دادند.»

اولین مثال خوب نشستن فرودو بر روی گاری در کنار گندالف است، اما این نکته را هر زمان که یک شخصیت کوتاه‌قد در کنار یک فرد بلندقد حضور دارد می‌توانید بیان کنید.

حضور کودکان پیتر جکسون در فیلم ارباب حلقه‌ها

«هی، اینا بچه‌های پیتر جکسون هستن!»

آنها بچه‌های پیتر جکسون هستند.

 

«ببین، گندالف سرش به الوار تیرچه سقف خونه بیلبو بگینز می‌خوره.»

سر ایان مک‌کلن واقعاً ناخواسته به آن تیرسقف برخورد می‌کند.

 

«می‌دونستی اینجا در واقع ۱۷ سال گذشته؟»

میان پایان مراسم جشن تولد بیلبو و سکانس بازگشت گندالف برای هشدار به فرودو و شرح داستان سایه‌ی گذشته و حلقه‌های قدرت در حقیقت ۱۷ سال فاصله است.

 

فکت‌های جانبی برای کریستوفر لی

فکت‌های جانبی برای کریستوفر لی

خجالت نکشید و هر زمان که کریستوفر لی بر روی صفحه ظاهر شد، یکی از آنها را استفاده کنید.

  • کریستوفر لی می‌خواست که نقش گندالف را بازی کند.
  • کریستوفر به بخش گریم در صحیح بودن همه چیز بسیار کمک کرد.
  • کریستوفر لی به هنگام زنده بودن هر سال یکبار کتاب‌های ارباب حلقه‌ها را می‌خواند.
  • کریستوفر لی اشتباهات ریز دیگران بر روی صحنه را گوشزد می‌کرد.

«کریستوفر لی یک نرد بزرگ ارباب حلقه‌ها بود.»

کریستوفر لی تنها عضو تیم بازیگری بود که شخصاً با جی. آر. آر. تالکین دیدار کرده بود، و می‌توانست شعر حلقه را از روی حافظه به صورت کاملاً صحیح به زبان سیاه موردور بازگو کند.

 

«اون پیتر جکسونه.»

آن شخص هویج به دست در خیابان‌های بری پیتر جکسون است.

 

«دنیل دی لوئیس اولین انتخاب برای بازی نقش آراگورن بود.»

هنگامی که سر و کله آراگورن در مهمانخانه اسبچه راهوار پیدا می‌شود، او می‌توانست دنیل دی لوئیس باشد.

دنیل دی-لوئیس اولین انتخاب جکسون برای بازیگر آراگورن

«ویگو مورتنسن واقعاً اون سیب رو پرتاب کرد.»

فردی که آن سیب را پرتاب می‌کند خود شخص ویگو مورتنسن است و نه یکی از عوامل پشت صحنه.

 

«می‌تونی باور کنی این اولین صحنه‌ایه که ویگو مورتنسن برای ارباب حلقه‌ها فیلمبرداری کرده؟‌»

نبرد ودرتاپ در برابر اشباح حلقه اولین چیزی است که ویگو فیلمبرداری کرده بود.

 

«بدلکار آرون واقعاً صاحب اون اسبه.»

بدلکار آرون برای سوارکاری آنقدر آن اسب را دوست داشت که ویگو مورتنسن در پایان مراحل تولید آن را برای آن بدلکار خرید تا بتواند آن اسب را پیش خود نگه دارد. لیو تایلر به هنگام یکی از برداشت‌های آن سکانس نیز اشتباهاً شمشیر را به پای خود فرو برده بود.

جان رایس دیویس در نقش گیملی

«جان رایس-دیویس واقعاً همینقدر اختلاف قدی با بازیگران هابیت‌ها داره.»

جان رایس-دیویس آنقدر بلندقد است و بازیگران هابیت‌ها آنقدر از او کوتاه‌تر بودند که نیازی به بدل یا CGI برای شات‌های گیملی با هابیت‌ها نبود.

 

«متوجه شدی؟ اسم فیلم رو گفت.»

الروند در شورا می‌گوید که: «یاران حلقه».

 

«هاوارد شور تعداد زیادی نغمه معرف (لایت‌موتیف) استفاده کرده.»

نغمه معرف قطعه‌ای کوتاه و تکرارشونده است که در برخی از کارهای موسیقی برای اشاره و یادآوردن به شخصیتی یا مکانی یا اندیشه‌ای به‌کار می‌رود. مشهورترین کاربرد آن در اپراهای ریشارد واگنر مشهود هست، که البته به گونه‌ای طعنه‌آمیز به نظر می‌رسد، چرا که تالکین از واگنر به خاطر نازی‌سازی یکی از موضوعات مورد علاقه‌اش، اساطیر نورسی، متنفر بود.

 

«ببین، لگولاس روی برف راه میره.»

هنگامی که آنان در حال عبور از گذرگاه کارادراس هستند، لگولاس در حال راه رفتن بر روی برف است، هنگامی که بقیه تقریباً کامل در برف فرو رفته‌اند.

One does not simply walk into Mordor

«می‌دونستی شان بین از هلیکوپتر می‌ترسه؟»

شان بین به حدی از سوار شدن به هلیکوپتر متنفر بود که هر روز چندین ساعت زودتر بیدار می‌شد تا پس از انجام گریم و پوشیدن لباس و تجهیزات بورومیر، پس از طی مسافتی با تله‌اسکی، پیاده از کوه بالا برود تا به محل فیلمبرداری برسد.

 

«راستی، حواست باشه چشمای گالادریل رو از نزدیک نگاه کنی.»

عوامل فیلم یک ابزار نورپردازی اختصاصی برای کلوزآپ شات‌های کیت بلانشت آماده کرده بودند که به نظر برسد ستارگان در چشمان گالادریل بازتاب دارند.

 

«آه، این صحنه بسیار غم‌انگیزه، اما می‌دونستی اونا وسط این سکانس فیلمبرداری رو متوقف کردن که برن ناهار بخورن؟»

ویگو مورتنسن و شان بین صحنه مرگ بورومیر را دوبار فیلمبرداری کردند، تا از هر دو طرف کلوزآپ را داشته باشند. میان این دو مرحله، فیلمبرداری برای صرف ناهار متوقف شد.

ویگو مورتنسن بازیگر نقش آراگورن در فیلم ارباب حلقه ها

«شمشیرزنی ویگو مورتنسن واقعاً عالیه.»

چاقویی که لوتز به سمت ویگو پرتاب می‌کند یک چاقوی واقعی است و ویگو واقعاً آن را با شمشیرش منحرف می‌کند. ویگو شمشیرش را هنگام فیلمبرداری همه جا به همراه داشت و بنا بر نظر استاد شمشیرزنی تیم تولید فیلم، ویگو یکی از بهترین کسانی بوده که تا آن زمان آموزش داده.

 

«می‌دونستی سم اینجا پاش میره روی یه تیکه شیشه و اونقدر جراحتش بده که مجبور میشن ببرنش بیمارستان؟»

شان آستین به هنگام فیلمبرداری سکانس تلاش برای رسیدن به قایق فرودو در انتهای فیلم یاران حلقه، پا بر روی یک تکه شیشه در کف رودخانه می‌گذارد و بر شدت اثر جراحت وارده، او را به بیمارستان انتقال می‌دهند.

 

دو برج

«تمام بازیگرای توی این صحنه با وجود آسیب دیدگی دارن فیلمبرداری رو ادامه میدن.»

هنگامی که سکانس‌های آراگورن، لگولاس و گیملی در حال تعقیب دسته اورک‌ها در حال فیلمبرداری است، اورلاندو بلوم یک دنده شکسته دارد، ویگو مورتنسن انگشت شستش را شکسته و مشکل زانوی بدل قدی گیملی، برت بیتی، به شدت عود کرده بود.

برد دوریف بازیگر نقش گریما مارزبان

«برد دوریف مجبور بود ابروهاش رو برای نقش مارزبان بتراشه و از این کار متنفر بود.»

برد دوریف بازیگر نقش گریما مجبور شد ۵ بار ابروهایش را بتراشد و از این کار متنفر بود.

 

«می‌دونستی بیشتر مردان روهان، در واقع زن هستن؟»

هنگامی که تیم تولید فیلم به دنبال سیاهی لشکرهایی بودند که خودشان صاحب اسب باشند، اکثر متقاضیان آنها زن بودند، به همین خاطر اکثر روهیریم در هر صحنه در حقیقت بانوانی هستند که ریش چسبانده‌اند.

سه شکارچی به دنبال اورک‌ها

«می‌دونستی اینجا ویگو مورتنسن انگشت شستش می‌شکنه؟»

ویگو مورتنسن انگشت شست پایش را در این صحنه از فیلم می‌شکند. پیتر جکسون می‌خواست که او یک کلاهخود را با لگد به سمت دوربین شوت کند، اما در برداشت‌های مکرر آن شوت به خطا می‌رفت. در آخرین برداشت ویگو به اشتباه کلاهخود اصلی فلزی را به جای بدلی شوت کرده و فریادزنان روی زمین می‌افتد. پیتر چکسون در ابتدا بسیار از نتیجه راضی بود که ناگهان متوجه می‌شود ویگو در حقیقت شست خود را شکسته است. آن برداشت آنچنان خوب بود که در نسخه منتشر شده فیلم باقی ماند و ما می‌توانیم شکسته شدن انگشت شست پای ویگو مورتنسن را هر چقدر که بخواهیم تماشا کنیم.

 

«اگه فکر می‌کنی سن آراگورن عجیبه، یه نگاه به سن فرودو بنداز!»

سن شخصیت‌هایی که در فیلم اعلام نمی‌شوند را پیش بکشید. دنه‌تور تنها یک سال از آراگورن بزرگ‌تر است. بورومیر ۴۱ سال دارد. فرودو ۵۱ ساله، سم ۳۹، و مری ۳۷ سال دارد. هابیت‌ها تازه در سن ۳۳ سالگی به بلوغ می‌رسند، از این رو پی‌پین با ۲۹ سال سن هنوز یک نوجوان به حساب می‌آید. گیملی ۱۴۰ سال دارد. ائومر و ائووین به ترتیب ۲۸ و ۲۴ سال دارند. همچنین تئودرد نیز به هنگام مرگ هم سن بورومیر ۴۱ ساله بوده است.

 

«اونا مجبور شدن به طور کامل از CGI استفاده کنن تا لگولاس رو سوار اسب کنن، به خاطر اینکه اورلاندو بلوم مصدوم شده بود.»

اورلاندو بلوم از روی اسب افتاده بود و یک دنده‌اش شکسته بود، و به همین خاطر نمی‌توانست حرکت بدلکاری خواسته شده از او را انجام دهد، به همین خاطر تیم تهیه مجبور شد که به طور کلی از CGI برای این سکانس استفاده کند که حاصل آن پرش عجیب و غریب لگولاس بر روی اسب بود که داستان کامل آن را قبلاً برایتان شرح داده‌ایم.

 

«چوب‌ریش و گیملی توسط یک نفر بازی می‌شن.»

جان رایس-دیویس بازیگر نقش گیملی در سه گانه ارباب حلقه‌ها ساخته پیتر جکسون، نقش صداپیشگی شخصیت چوب‌ریش را نیز بر عهده دارد. چوب‌ریش دیالوگ‌های بسیاری را که در کتاب متعلق به تام بامبادیل هستند را بازگو می‌کند.

پسر فیلیپا بوینس

«اون پسر فیلمنامه‌نویس، فیلیپا بوینس‌ـه.»

هنگامی که آراگورن به آن پسر مو بور می‌گوید که شمشیر خوبی دارد، او پسر فیلیپا بوینس است.

 

«می‌دونستی در اصل قرار بود آرون اینجا حضور داشته باشه؟»

در ابتدا قرار بود که آرون، نه هالدیر، رهبری قوای الف‌هایی که به گودی هلم (هلمز دیپ) می‌آیند را بر عهده داشته باشد و لیو تایلر در کنار آموزش‌های شمشیرزنی برای آن بخش از فیلم، بخش‌هایی از آن را نیز فیلمبرداری کرده بود.

 

«نگاه کن، اون خود پیتر جکسونه!»

آن مردی که نیزه‌ای فلزی را از بالای دیوارهای گودی هلم به پایین پرتاب می‌کند، پیتر جکسون است.

 

«اون بچه‌ی پیتر جکسونه!»

آن کودک در غارهای گودی هلم (غارهای درخشان) که شبیه یکی از هابیت‌ها است برایتان آشناست؟ بله، او بچه‌ی پیتر جکسون است.

 

بازگشت شاه

صحنه مرگ سارومان به دست گریما در فیلم ارباب حلقه‌ها

«کریستوفر لی می‌دونست یک فرد خنجر خورده در ریه‌هاش چه صدایی داره.»

پیتر جکسون از کریستوفر لی خواست که به هنگام خنجر خوردن از سوی گریمای مارزبان، فریاد بزند، اما کریستوفر لی توضیح داد که اگر کسی خنجر به ریه‌هایش فرو رود، نمی‌تواند فریاد بکشد، بلکه واکنش او به گونه‌ای دیگر خواهد بود که به توضیح مفصل آن پرداخته بود.

 

«اون پسر جد بروفی‌ـه!»

هنگامی که آرون مکاشفه‌ای از خود، آراگورن و فرزندشان را می‌بیند، ویگو در حال بازی کردن با کودک یکی از اورک‌های بدلکار (و نوری دورف در فیلم‌های هابیت) جد بروفی است.

 

«اِ، اینو تا یادم نرفته بگم که اونا بازم بچه‌های پیتر جکسونن.»

کودکان غمگینی که در حال تماشای خروج فارامیر و سواران گوندور هستند، همان کودکان پیتر جکسون هستند که برای اولین بار آنها را در فیلم یاران حلقه دیدیم که بیلبو برایشان در حال قصه تعریف کردن بود.

پیتر جکسون در نقش دزد دریایی

«اینجا پیتر جکسون، اونجا پیتر جکسون، همه جا پیتر جکسون!»

آن دزد دریایی که لگولاس به سمت او تیراندازی می‌کند، پیتر جکسون است.

 

«می‌دونستی پیتر جکسون از عنکبوت می‌ترسه؟»

پیتر جکسون از عنکبوت‌ها وحشت دارد و از پروسه طراحی و ساخت شلوب بیزار بود.

سقوط باراد-دور و پایان سلطه سائورون

«طراحی نحوه سقوط باراد-دور تحت تاثیر واقعه یازده سپتامبر تغییر یافته بود.»

نابودی باراد-دور، برج پرصلابت و دهشتناک ارباب تاریکی سائورون با چشم آتشین عظیم بر فراز آن، تعمدا به شکلی انجام شد که هیچ شباهتی با یازده سپتامبر نداشته باشد، تا حدی که از هم پاشیدن میانه برج توسط انفجاری جادویی به انفجار از بالای برج تغییر یافت و همچنین صدای نابودی برج که برگرفته از صدای شکستن شیشه بود.

 

«ویگو مورتنسن خودش این موسیقی رو نواخته.»

لیریک‌ها نقل قولی از الندیل، اولین شاه گوندور، است، که تالکین در ارباب حلقه‌ها نوشته بود، اما مورتنسن خود اقدام به نواختن موسیقی صحنه تاج‌گذاری آراگورن کرده بود.

 

«بازیگرای هابیتا مجبور شدن تا سه روز برای این صحنه گریه کنن.»

به سبب مشکلات روی صحنه (خارج شدن دوربین از فوکوس برای کل سکانس فیلمبرداری شده و فراموشی شان آستین در پوشیدن جلیقه‌اش پس از وقت استراحت ناهار و…)، بازیگران شخصیت‌های هابیت مجبور شدند که کل صحنه خداحافظی را سه بار به طور کامل ضبط کنند – سه روز گریه کردن به صورت مکرر در جلوی دوربین.

شان آستین و دخترش الکساندرا

«اون دخترِ شان آستین‌ـه.»

بزرگترین دختر سم و رزی در حقیقت توسط دختر شان آستین، الکساندرا، بازی می‌شود.

 

خب، امیدواریم با استفاده از این مقاله توانسته باشید روی مخ دوستان و آشنایان خود به هنگام تماشای فیلم ارباب حلقه‌ها راه رفته باشید. مشخصاً فهرست کردن تمامی فکت‌ها و نکات مرتبط با فیلم‌های پیتر جکسون به ساعت‌ها خواندن نیاز دارد و از زمان خود فیلم‌ها بیشتر خواهند شد، اما هدف این مقاله این بود که مهم‌ترین و جالب‌ترین این نکات برای این هدف والا در یکجا گردآوری گردند. در صورتی که علاقه به دانستن اطلاعات بیشتر و افزایش توانایی خود در این امر خطیر دارید، در کنار صفحه اول سایت که با هر بار بازدید یکی از این فکت‌ها را به صورت تصادفی نمایش می‌دهد، این بخش از سایت و هشتگ ArdaFact# را در اینستاگرام دنبال کنید.

منبع.

ای لانت گیل‌-گالاد – مرثیه سقوط گیل-گالاد ترجمه شده از زبان سینداری

ای لانت گیل‌-گالاد - سقوط گیل-گالاد اثر ssbobpul

Gil-galad by ssbobpul

درباره شعر ای لانت گیل‌-گالاد

سقوط گیل‌-گالاد شعری است که توسط جی. آر. آر. تالکین سروده شده‌است. این شعر توسط بیلبو بگینز از زبان الفی به زبان مشترک ترجمه شده است، که ابیاتی از آن توسط سم در نزدیکی آمون سول قرائت شد. متأسفانه این شعر بسیار کوتاه است اما آنگونه که آراگورن نقل کرد این شعر بسیار طولانی‌تر از این است.

اولین ترجمه این شعر به زبان سینداری در سال ۱۹۹۳ در مجله‌ی وینیار تنگوار شماره ۲۶ با نام ای لانت گیل‌-گالاد (در زبان سینداری به معنی سقوط گیل-گالاد) منتشر شد. در سال ۲۰۱۳ این شعر توسط ریشارد دردزنسکی با استفاده از دانسته‌های جدید درباره‌ی زبان سینداری مورد ویرایش قرار گرفت. من این شعر به رسم‌الخط فارسی بازگردانده‌ام و هر مصراع را به صورت لغت به لغت از الفی[۱] به انگلیسی و فارسی ترجمه کرده‌ام‌. لازم به ذکر است که به هنگام ترجمه به هر زبانی، میزانی از شعر اصلی از دست رفته یا بنا بر زبان مقصد تغییر می‌یابد، از این رو ترجمه سینداری آن دقیقا مطابق با متن انگلیسی کتاب ارباب حلقه‌ها نیست؛ به همین خاطر متن انگلیسی به همراه ترجمه فارسی آن که توسط مترجم برجسته آثار تالکین در ایران، رضا علیزاده، انجام شده است را نیز برای مقایسه در بخش مربوطه آورده شده است. امیدوارم از آن لذت ببرید.

شعر ای لانت گیل‌-گالاد به زبان سینداری و ترجمه فارسی از آن

 

سقوط گیل‌-گالاد

از گیل‌گالاد الف-شاه

غمگینانه می‌نواختند چنگ ها:

میان دریای بزرگ و کوهستان مه‌آلود

قلمرو آخرین شاه آزاد و زیبا بود.

نیزه‌ی گیل‌-گالاد تیز بود

شمشیرش بلند و خودش از دور هویدا بود؛

و ستارگان درخشان بی‌شمار

در انعکاس سپرش پیدا بود.

اما مدت ها پیش از کنون عزیمت کرد

و خردمندان نگفتند به کجا؛

زیرا که ستاره‌ی درخشانش در تاریکی افتاد،

در موردور آنجا که سایه ها را مأوا بود

ای لانت گیل‌-گالاد

اُ گیل‌-گالاد ای اِدلخیر

دیم لینار ای تله‌گاین:

ایم بله‌گائر آ هیتائگلیر

آران آرد وتد واین آ لاین.

گاریئل مائگخ گیل‌-گالاد ،

تول پالان-گِنِن، آن-وگیل؛

آ گیلیات آرنوئدیاد

تان تاند دین به گِنه‌دریل.

دان ایو-آنان اُ سی گوانانت

آ ماس، او-بدیر ایترونات؛

آن گیل دین نا-دوئت دی-دانت،

وی موردور، اِناس کائدا گوات

Gil-galad redraw by Berende

Gil-galad redraw by Berende

بررسی خط به خط شعر ای لانت گیل‌-گالاد:

مصراع اول

به الفی (خط فارسی) اُ گیل‌-گالاد ای اِدلخیر
به الفی (خط انگلیسی) O Gil-galad i Edhelchír
ترجمه به فارسی (از الفی) از گیل‌گالاد الف-شاه
توضیحات ادل=Edhel=الف=Elf

مثال:

آر(نجیب)+ادل(الف)= آره‌دل(الف نجیب)

Ar(Noble)+Edhel(Elf)=Aredhel(Noble Elf)

 

اوست(دژ)+این+ادیل(الف‌ها)=اوست-این-ادیل(دژ الف‌ها)

Ost(Fortress)+in+Edhil(Elves)

 

آدان(آدم)+ ادل(الف)=آدانه‌دل(الف‌آدمی)

Adan(Man)+Edhel(Elf)=Adanedhel(Elf-man)

 

خیر=Chír=فرمانروا=Lord

 

مثال:

آرات(نجیب)+خیر(فرمانروا)=آرات-خیر(فرمانروای نجیب)

Arat(Noble)+Chír(Lord)=Arat-chír(Noble-lord)

 

ادل(الف)+خیر(فرمانروا)=ادلخیر(الف-شاه)

Edhel(Elf)+Chír(Lord)=Edhelchír(Elf-king)

 

ای=the=I

(در زبان سینداری و نولدوری)

 

گیل-گالاد=Gil-galad=ستاره‌ی درخشان=Star of Radiance

گیل(ستاره)+گالاد(درخشش)=گیل-گالاد(درخشش ستاره‌)

Gil(star)+Galad(radiance)=Gil-galad(Star of Radiance)

 

مصراع دوم

به الفی (خط فارسی) دیم لینار ای تله‌گاین:
به الفی (خط انگلیسی) dim linnar i thelegain:
ترجمه به فارسی غمگینانه می‌نواختند چنگ ها:
توضیحات ای=the=I

(در زبان سینداری و نولدوری)

 

تله‌گاین=thelegain=چنگ‌ها=harpers

تالاگان=talagan=چنگ=harper

 

لینار=linnar=خواندند(نواختند)=Thay sing

لینا(خواندن،نواختن)+ر=لینار(خواندند،نواختند)

Linna(sing)+r=Linnar(Thay sing)

دیم=Dim=غمگینانه،غم انگیز=Sadly

 

مصراع سوم

به الفی (خط فارسی) ایم بله‌گائر آ هیتائگلیر
به الفی (خط انگلیسی) Im Belegaer a Hithaeglir
ترجمه به فارسی میان دریای بزرگ و کوهستان مه‌آلود[۳]
توضیحات ایم=im=میان=Between

 

بله‌گائر=Belegaer=دریای بزرگ=Great sea

بلگ (بزرگ)+ گائر (دریا)= دریای بزرگ

Beleg(Grear)+Gaer(Sea)=Belegaer(Great sea)

 

آ=A=و=And

 

هیتائگلیر=Hithaeglir=کوهستان مه‌=Misty Mountains

هیت(مه)+ائگلیر(سلسله جبال)=هیتائگلیر(کوهستان مه)

Hith(mist)+aeglir(Mountain range)= Hithaeglir (Misty Mountains)

 

مصراع چهارم

به الفی (خط فارسی) آران آرد وتد واین آ لاین.
به الفی (خط انگلیسی) Aran ardh vethed vain a lain.
ترجمه به فارسی قلمرو آخرین شاه آزاد و زیبا بود.
توضیحات آران=Aran= شاه=King

(در زبان کوئنیا و سینداری و در سینداری به معنی فرمانروا و فرد نجیب زاده نیز هست.)

 

آرد=Ardh=قلمرو،سرزمین=realm,region

(در زبان نولدورین و سیندار که احتمالا از نولدوری وارد سینداری شده‌است.)

کوئنیا: آردا=Arda

 

وتد=Vethed=آخرین،آخر،=Last

وتد(Vethed) تضعیف[۴] متد(Methed) است.

 

واین=Vain=زیبا=Fair

 

آ=a=و=and

 

لاین=Lain=آزاد=Free

 

مصراع پنجم

به الفی (خط فارسی) گاریئل مائگخ گیل‌-گالاد،
به الفی (خط انگلیسی) Gariel maegech Gil-galad,
ترجمه به فارسی نیزه‌ی گیل-گالاد تیز بود
توضیحات گاریئل=Gariel= دارایی=Holding

گار=Gar=نگه‌داشتن=Hold

 

مائگخ=Maegech=نیزه‌ی تیز=Sharp-spear

مائگ(تیز)+اِخ(نیزه)=مائگخ(نیزه‌ی تیز)

Maeg(Sharp)+Ech(Spear)=Maegech(Sharp-spear)

 

گیل-گالاد=Gil-galad=ستاره‌ی درخشان=Star of Radiance

گیل(ستاره)+گالاد(درخشش)=گیل-گالاد(درخشش ستاره‌)

Gil(star)+Galad(radiance)=Gil-galad(Star of Radiance)

 

مصراع ششم

به الفی (خط فارسی) تول پالان-گِنِن، آن-وگیل؛
به الفی (خط انگلیسی) Thôl palan-gennen, ann-vegil;
ترجمه به فارسی شمشیرش بلند و خودش از دور هویدا بود؛
توضیحات تول=Thôl= کلاه‌خود=Helmet, Helm

 

پالان-گِنِن=Palan-gennen=از دور هویدا بود=Afar-seen

پالان(دور)+گِنِن(هویدا بود)=پالان-گِنِن(از دور هویدا بود)

Palan(Afar)+Gennen(Seen)=Palan-gennen (Afar-seen)

 

آن-وگیل=Ann-vegil=شمشیر بلند=Long-sword

وگیل(شمشیر)+آن(بلند)=آن-وگیل(شمشیر بلند)

Vegil(Sword)+Ann(Long)=Ann-vegil(Long-sword)

 

مصراع هفتم

به الفی (خط فارسی) آ گیلیات آرنوئدیاد
به الفی (خط انگلیسی) A giliath arnoediad
ترجمه به فارسی و ستارگان بی‌شمار
توضیحات آ=A=و=And

 

گیلیات=Giliath=ستارگان=Stars

گیل(ستاره)+ی+‌ات(پسوند جمع در سینداری)=گیلیات (ستارگان)

Gil(Star)+i+ath(Sindarin collective plural suffix) =Giliath(Stars)

 

مثال:

اوسگیلیات=Osgiliath=دژ ستارگان=Fortress of the stars

اوست(دژ)+گیلیات(ستارگان)=اوسگیلیات(دژ ستارگان)

Ost(Fortress)+Giliath(Stars)=Osgiliath(Fortress of the stars)

 

داگور(نبرد)+نوئین(زیر)+گیلیات(ستارگان)=داگور-نوئین-گیلیات(نبرد-زیر-ستارگان)

Dagor(Battle)+Nuin(Under)+Giliath(Stars)=Dagor-nuin-giliath(Battle-under-Stars)

 

آرنوئدیاد=Arnoediad=بی‌شمار=Unnumbered

 

مثال:

داگور(نبرد)+نیرنائت(اشک‌های)+آرنوئدیاد(بی شمار)=نبرد-اشک‌های-بی‌شمار(داگور-نیرنائت-آرنوئدیاد)

Dagor(Battle)+Nirnaeth(Tears)+Arnoediad (Unnumbered)=Dagor-nirnaeth-arnoediad(Battle of Unnumbered Tears)

 

مصراع هشتم

به الفی (خط فارسی) تان تاند دین به گِنه‌دریل.
به الفی (خط انگلیسی) Tann thann dîn be genedril.
ترجمه به فارسی در انعکاس سپرش پیدا بود.
توضیحات تان=Tann=پیدا بود=Showed

تان=Tan=پیدا بودن= Show

 

تاند=Thand=سپر=Shield

 

دین=Dîn=درخشش=Sparkle

دین(Dîn) جهش نرم(تضعیف)[۴] تین(Tîn) است

 

به=be=شبیه به= Like

 

گِنه‌دریل=Genedril=آینه=Mirror

(به صورت نیز کِنه‌دریل(Cenedril) نوشته می‌شود.)

 

مصراع نهم

به الفی (خط فارسی) دان ایو-آنان اُ سی گوانانت
به الفی (خط انگلیسی) Dan io-anann os si gwannant
ترجمه به فارسی اما مدت ها پیش از کنون عزیمت کرد
توضیحات دان=Dan=اما=But

 

ایو-آنان=Io-anann=مدت‌ها پیش=Long-ago

ایو(پیش)+آنان(طولانی)=ایو-آنان(مدت‌ها پیش)

Io(Ago)+Anann(Long)=Io-anann(Long-ago)

 

اُ=of,from,about=O = درباره‌ی،از

(در زبان سینداری و نولدوری)

 

سی=Si=اکنون=Now

 

گوانانت=Gwannant=عزیمت‌کرد،رفت=Departed

گوان=Gwann=عزیمت،رفتن=Depart

 

مصراع دهم

به الفی (خط فارسی) آ ماس، او-بدیر ایترونات؛
به الفی (خط انگلیسی) A mas, ú-bedir ithronath;
ترجمه به فارسی و خردمندان نگفتند به کجا؛
توضیحات آ=A=و=And

 

ماس=Mas=کجا=Where

 

او-بدیر=Ú-bedir=نگفتن=Not-say

او(نفی)+بدیر(گفتن)=او-بدیر

Ú(Not)+Bedir(Say)=Ú-bedir(Not-say)

 

ایترونات=Ithronath=جادوگران=Wizards

ایتدون(جادوگر)+اِت(پسوند جمع سینداری)= ایترونات (جادوگران)

Ithron(Wizards)+atc(Sindarin collective plural suffix)=Ithronath(Wizards)

(در این جا “جادوگران” «خردمندان»[۵] معنی می‌شود.)

 

مصراع یازدهم

به الفی (خط فارسی) آن گیل دین نا-دوئت دی-دانت،
به الفی (خط انگلیسی) An gîl dîn na-dúath di-dhant,
ترجمه به فارسی زیرا که ستاره‌ی درخشانش در تاریکی افتاد،
توضیحات آن=An=برای=For

 

گیل=Gîl=ستاره=Star

 

دین=Dîn=درخشش=Sparkle

دین(Dîn) جهش نرم[۴](تضعیف) تین(Tîn) است

 

نا-دوئت=Na-dúath=در-تاریکی=To-darkness

نا(در)+دوئت(تاریکی)=نا-دوئت(در تاریکی)

Na(To)+Dúath(Darkness)=Na-dúath (To-darkness)

 

دی-دانت=Di-dhant=سقوط،افتادن=Down-fel

دی(پایین)+دانت(سقوط)=دی-دانت (سقوط،افتادن)

Di(Under)+Dhant(Fall)=Di-dhant (Down-fell)

 

مصراع دوازدهم

به الفی (خط فارسی) وی موردور، اِناس کائدا گوات
به الفی (خط انگلیسی) vi Mordor, ennas caeda gwath.
ترجمه به فارسی در موردور،آنجا که آرمیده‌اند سایه‌ها
توضیحات وی=vi=در=In

 

موردور=Mordor=سرزمین تاریک=Dark land

مور(تاریک)+دور(سرزمین)=موردور(سرزمین تاریک)

Mor(Dark)+Dor(Land)=Mordor(Dark land)

 

اِناس=Ennas=آنجا=There

 

کائدا=Caeda=آرمیده‌اند=To lie

 

گوات=Gwath=سایه=Shadow

 

پاورقی بررسی خط به خط شعر ای لانت گیل‌-گالاد

[۱] توجه کنید که شعر به زبان سینداری (الفی بلریاند) است نه زبان کوئنیا (الفی برین). پس از حکم ممنوعیت تکلم به کوئنیا توسط شاه تین‌گول الف‌ها در سرزمین میانه غالبا به این زبان تکلم می‌کردند. زبان کوئنیا در دوران دوم و سوم در سرزمین میانه تقریبا منسوخ شده بود.

مثال:

کوئنیا: نولدولانته=سقوط نولدور

سینداری: ای لانت گیل-گالاد= سقوط گیل-گالاد

[۲] در ترجمه‌ی اول به سینداری عنوان شعر به صورت ای لانت گیل-گالاد نوشته شده است اما در ترجمه دوم به صورت دانت گیل-گالاد، که البته هر دو به معنای سقوط گیل-گالاد هستند اما به نظر من نسخه‌ی اول زیباتر بود و به همین دلیل آن انتخاب کردم.

[۳] اشاره به قلمرو شاه برین گیل‌-گالاد دارد از دریای بزرگ تا کوهستان مه.

[۴] تضعیف یا lenition فرایندی است که طی آن یک صدا به صدایی با درجه گرفتگی یا دیرش کمتر تبدیل می‌شود.

مثال:

بدو گفت رستم که ای پهلوان      تو از من مدار ایچ رنجه روان

در این بیت، کلمهی «ایچ» /ič/ دارای همخوان تهی بوده و امروزه به صورت «هیچ» و با درج همخوان/h/تلفظ میشود.

[۵] اشاره به خردمندان بزرگ دوران سوم دارد یعنی گیردان، گالادریل، گلورفیندل، الروند، سارومان و گندالف.

مقایسه ای لانت گیل‌-گالاد با متن انگلیسی در کتاب و ترجمه‌های فارسی آن

مقایسه شعر «ای لانت گیل‌-گالاد» (سقوط گیل-گالاد) با متن انگلیسی در کتاب و ترجمه‌های فارسی آن

برای دیدن تصویر در اندازه بزرگ کلیک کنید

پیرترین و بی‌پدر: راز ترسناک تام بامبادیل

پیرترین و بی‌پدر: راز ترسناک تام بامبادیل

Tom Bombadil by Cynthia Blair

این مقاله در سال ۱۳۹۶ توسط کاربر «Samwise Gamgee the Brave» ترجمه و در چهار قسمت در تالارهای شورای ماهاناکسار در اختیار هواداران قرار داده شده. متأسفانه در این روز ها کمتر کسانی پیدا می‌شوند که به فروم آردا مراجعه کنند و از این رو مطالب ارزشمند فروم برای طرفدارانی که بعداً با آردا همراه شده‌اند، تقریبا بدون استفاده باقی ماند‌ه است؛ به همین دلیل من به شخصه سعی کرده‌ام با جمع آوری این چهار قسمت در قالب یک مقاله مجزا و با اندکی ویرایش جزئی این مقاله را در اختیار شما قرار دهم.

در این مقاله سعی شده تا با برسی فرضیه‌هایی درباره‌ی شخصیت تام بامبادیل بتوانیم بفهمیم که آیا تام بامبادیل آنگونه که نشان می‌دهد فردی درست کار است یا در حقیفقت موجودی شیطانی و پلید است. امیدوارم از خواندن این مقاله لذت ببرید.

علی مهرنگ

تام پیر. کاراکتری که احتمالا بین کاراکتر های فرمانروای حلقه ها کمترین محبوبیت را دارد. کاراکتری کودکانه که کمتر کسی به غیبت او از اکثر اقتباس‌های داستان خرده می‌گیرد. اما با این حال شیوه دیگری برای نگرش به او هست (بر اساس آنچه ما از او در کتاب می‌خوانیم) که تصویری بسیار متفاوت از این کاراکتر شاد و شنگول در ذهن ما پدید می‌آورد.

ما از تام بامبادیل چه می‌دانیم؟ او کاراکتری چاق و چله و  همیشه خندان است. او رفتاری دوستانه و بامزه دارد که همیشه آماده است به مسافرانی که در دردسر افتاده اند کمک کند.

به جز اینکه احتمالاً هیچکدام از این ها حقیقت ندارد!

در نظر داشته باشید: بر اساس گفته خودش (و دانش فوق العاده عجیب الروند) او قبل از اینکه هابیت‌ها به شایر بیایند در جنگل قدیمی سکونت داشته؛ قبل از اینکه الروند به دنیا بیاید و قبل از اولین روزهای دوران نخست.

و با این حال هیچ هابیتی تا به حال چیزی از او نشنیده است!

پوششی که او در آن فرودو و هابیت ها را ملاقات می‌کند بسیار شبیه به یک هابیت بزرگ‌تر است. او عاشق غذا و آواز و قافیه‌های بی‌معنی و نوشیدن و دوستانش است. هر هابیتی که چنین فردی را ملاقات کند درباره او داستان‌ها و قصه‌های بسیاری خواهد گفت. هر هابیتی که توسط تام نجات داده شود درباره او آواز می‌خواند و برای دیگران نیز این ماجرا را تعریف می‌کند. اما مری که تمام تاریخ باک‌لند را از بَر است و بارها به جنگل قدیمی وارد شده است تا به حال نام تام بامبادیل را نشنیده است. فرودو و سم که داستان‌های بیلبو پیر را خوانده‌اند هم روح‌شان خبر ندارد که چنین موجودی وجود دارد، تا موقعی که شخصا او را ملاقات می‌کنند. تمام هابیت‌های شایر جنگل قدیمی را مکان ترس و وحشت می‌دانند، نه خانهٔ پیرمرد شاد و شنگولی و چاقی که به طرز عجیبی در مورد غذایش سخاوتمند و دست و دلباز است!

اگر تام پیر حقیقتا تمام عمر خود را در جنگل قدیمی گذرانده، آن هم در خانه‌ای که کمتر از بیست مایل با باک‌لند فاصله دارد، پس این منطقی نیست که هیچ هابیتی تا به حال او را ندیده باشد، یا اینکه تاکنون هابیتی را از مرگ نجات نداده باشد. آن هم در ۱۴۰۰ سالی که شایر به وجود آمده است.

ما از تام بامبادیل چه می‌دانیم؟ او کسی که به نظر می رسد، نیست.

الروند، از بزرگ ترین حکیمان و عالمان دوران سوم، هرگز چیزی از تام بامبادیل نشنیده است. الروند تنها اطلاعات مبهمی دارد که بر اساس آن زمانی فردی به نام ارواین بن ادار (پیرترین و بی‌پدر) بوده که ممکن است همان بامبادیل باشد. و با این حال، جاده اصلی بین ریوندل و لنگرگاه‌های خاکستری از کمتر از بیست مایلی خانه بامبادیل می‌گذرد، که در کنار کهن‌ترین جنگل سرزمین میانه قرار دارد. آیا در این هزاران سالی که از عمر جهان می‌گذرد هیچ الفی تا به کنون از روی کنجکاوی وارد جنگل قدیمی نشده یا با تام بامبادیل برخورد نداشته؟ ظاهرا خیر.

اینطور که به نظر می‌رسد گندالف چیزهای بیشتری می‌داند، اما او دانشش را نزد خود نگاه می‌دارد. در شورای الروند، وقتی که دیگران پیشنهاد می‌کنند که حلقه را نزد بامبادیل بفرستند، گندالف به طرز غیر منتظره‌ای لیست بلندبالایی از دلایلی که چرا نباید چنین کنند ارائه می‌دهد. مشخص نیست هیچکدام از دلایلی که ارائه می‌دهد دلیل حقیقی او باشد.

و اما در گفتگویی که تام با فرودو دارد، او اشاره می‌کند (اما از بیان صریح پرهیز می‌کند) که آمدن آنها را از ماگوت دهقان، و همچنین الف‌های گیلدور شنیده است (که هر دو را قبل از آن فرودو برایش توصیف کرده بود). ولی این نیز اصلا با عقل جور در نمی‌آید. ماگوت دهقان در غرب برندی‌واین زندگی می‌کند. هنگامی که فرودو او را ترک گفت همان‌جا بود، و حتی نمی‌دانست که فرودو قصد دارد شایر را ترک کند. و اگر الروند نیز چیزی از تام بامبادیل نمی‌داند٬ چگونه ممکن است از دوستان گیلدور باشد؟

ما از تام بامبادیل چه می دانیم؟ او دروغ می گوید.

از شما یک سؤال دارم: خطرناک‌ترین مکان سرزمین میانه کجاست؟ جایگاه اول در اختیار معادن موریا قرار دارد. و اما جایگاه دوم چه؟ قلمرو تام بامبادیل. در مقایسه، موردور سرزمینی امن است که به خوبی نیز اداره می‌شود. جایی که دو هابیت با کمترین تجهیزات دفاعی می‌توانند روزها سرگردان باشند، و هنوز با این حال چیزی خطرناک‌تر از خودشان ملاقات نکنند. با این حال جنگل قدیمی و بلندی‌های گورپشته که همگی بخشی از قلمرو تام بامبادیل هستند، با چنان خطرات و دهشت های پر شده‌اند که که تقریبا هر کسی را بین یاران حلقه به جز احتمالا گندالف به وحشت می‌اندازد.

و حالا، در جهان تالکین رسما تایید شده که موجدات جادویی قدرتمند، ردپایی از ذات و فطرت خود در محل زندگی خود به جای می‌گذارند. لورین در سایه گالادریل مکان نور و صلح و آسایش است؛ موریا بعد از بیدار شدن بالروگ، همواره مکان ترس و دهشت بود که موجودات تاریک و اهریمنی به سوی آن کشیده می‌شدند. همچنین زمانی که سائورون در سبزبیشه زندگی می‌کرد، آنجا تبدیل به مکانی شیطانی و خانه‌ای برای اهریمنان شد به طوری که آن‌جا را سیاه‌بیشه نامیدند.

و بعد نوبت قلمرو تام بامبادیل است.

هابیت‌ها می توانند نفرت را در تک تک درختان جنگل قدیمی احساس کنند. هر درخت آن مکان یک هورن (درختان تحت امر اِنت‌ها) خشن است که از بشر تنفر دارد. تک تک درختان بلندی‌های پادشاهان باستانی که در آن نزدیکی قرار دارند توسط موجودات گورپشته فاسد شده‌اند و موجودات اهریمنی در آنها سکونت گزیده‌اند. بامبادیل این قدرت را دارد که‌ تمام این موجودات را کنترل و یا آن ها را تبعید‌ کند، اما چنین نمی‌کند. به جای آن، برای آنها به عنوان یک پناه‌ دهنده در برابر انسان‌ها و دیگر قدرت‌ها عمل می‌کند. موجودات شیطانی و تنها موجودات شیطانی قلمرو او را پر کرده‌اند. گلدبری می‌گوید: «او ارباب است» و رعیت هایش هورن‌های سیاه و موجودات گورپشته‌‌اند.

ما از تام بامبادیل چه می‌دانیم؟ او آن نماد خیرخواه دلسوزی که به آن تظاهر می‌کند، نیست.

تام در پوششی دوستانه و شاد مقابل حامل حلقه ظاهر می‌شود، برای اینکه آن‌ها را سؤال پیچ کند و امتحان نماید و به او و همراهانش شمشیرهایی بدهد که با آنها خادمان نیروی شیطانی دیگری را بکشند. اما او انگیزه‌های خود را دارد.

در نظر داشته باشید: بیشتر از یک بار گفته شده است که بیدها قدرتمندترین و پلیدترین درختان در تمام جنگل قدیمی هستند. با این حال شعری که بامبادیل به هابیت ها یاد می دهد تا در احضار او استفاده کنند شامل مصراع زیر است:

کنار آب، یا بیشه، تپه یا نی یا بید

بیدها بخشی از قدرت تام بامبادیل هستند و همچنین از عوامل احضار او استفاده هستند. آنها قدرت خود را از رودخانه نفرین شده ویتی ویندل به دست میاورند. یعنی مرکز تمام پلیدی های جنگل‌.

و چشمه های ویتی ویندل درست کنار خانه تام بامبادیل هستند.

و بعد هم نوبت گلدبری است، دختر رودخانه. او به عنوان همسر بامبادیل معرفی می‌شود، موجودی بی اندازه زیبا و شاه‌وار که هابیت‌ها را مسحور و شیفته خود می کند. اینگونه بیان می‌شود که او یک روح آب است، می‌نشیند و مو های بلوند و بلند خود را شانه می‌کند. درست مانند رفتارهای یک پری دریایی (همچنین ارزش یادآوری دارد که پری های دریایی در اصل به عنوان هیولا شناخته می‌شدند، زیبا در بالای آب، و لیز و لزج و زننده و مخوف در زیر آب، که دریانوردان را فریب می‌دانند و آنها را جذب می‌کردند تا آنها را غرق کنند و بخورند.) اما ما می‌گوییم که این نام (دختر رودخانه) به این معنی است که او در حالت واقعی خود توسط رودخانه تغذیه می‌شود. که درواقع همان ویتی ویندل پلید باشد.

 در افسانه‌‌های قومی و بومی (که تالکین به خوبی با آن ها آشناست) داستان های بسیاری از موجوداتی وجود دارد که می‌توانند شکل و کالبد انسانی به خود بگیرند اما در ظاهر انسانی آنها همیشه سرنخی برای نشان دادن ذات طبیعی آنها وجود دارد. خب، گلدبری چه می‌تواند باشد؟ او بند و باریک است، به طور دقیق تر او به باریکی یک شاخه بید است. او لباسی سبز می‌پوشد، در میان جام‌هایی از آب رودخانه می‌نشیند، توسط پرده‌ای از موهای بلند خود محصور شده است. می توان احتمال داد که او بیدی باشد که به شکل انسانی درآمده، یک هورن خشن مانند بیدمرد پیر که هابیت ها به تازگی از او گریخته بودند. البته اگر حقیقتا خود او نباشد.

خب، پس اگر این حقیقت داشته باشد، چرا تام بامبادیل حامل حلقه و همراهانش‌ را نجات می‌دهد و به آنها کمک می‌کند؟ زیرا آنها می‌توانند سقوط سائورون را رقم بزنند؛ کسی که فرمانروای تاریکی فعلی سرزمین میانه است.

درست است، اگر سائورون سقوط کند، حلقه‌های دیگر بی‌استفاده می شوند و الف‌ها و جادوگران نیز سرزمین میانه را ترک می‌کنند، و آنگاه تنها قدرت بزرگی که در سرزمین میانه باقی می‌ماند (از حیث جادو و قدرت های فرابشری)، تام بامبادیل خواهد بود!

در اطراف قلمرو تام بامبادیل، مرزی وجود دارد که او نمی‌تواند، یا نمی‌خواهد از آن بگذرد. چیزی که او را به منطقه ای تنگ محدود می کند. و در عوض هیچ الفی یا جادوگری نیز به قلمرو او نمی‌آید که ببیند چه کسی بر آن حکومت می کند، یا مزاحم موجودات شیطانی تحت محافظت او شود.

هنگامی که هابیت ها بعد از سفرشان به موردور، به شایر باز می گردند، گندالف آن ها نزدیک به بری رها می کند و به سوی قلمرو تام بامبادیل می‌رود تا با او صحبت کند. ما نمی‌دانیم که آنها به یکدیگر چه می‌گویند؛ اما می‌دانیم که گندالف برای مقابله با سائورون به سرزمین میانه فرستاده شده است و حال باید برود. به او هیچ ماموریتی برای مقابله با تام بامبادیل داده نشده است و بزودی باید با رفتنش سرزمین میانه را به دست انسان‌ها و هابیت‌ها بسپارد، در حالی که تام بامبادیل می‌ماند، در انتظار انجام خواسته‌اش.

آیا ما گمان می کنیم که تالکین اینگونه داستان را طرح ریزی کرده بود؟ اصلا! اما به هر حال آن را احتمال جذابی می دانیم.

اگر بخواهیم بیشتر احتمال پردازی کنیم و پا را فراتر بگذاریم:

طلسمی که تام بامبادیل را به قلمرو کوچکش محدود می‌کند، قرن‌ها پیش توسط والار آنجا گذاشته شده، برای اینکه انسان‌ها و الف‌ها را محافظت کند. ممکن است چند دهه دیگر باقی بماند، شاید چند نسل از زندگی هابیت‌ها، اما وقتی که آخرین الف لنگرگاه‌ها بادبان بکشد و آخرین طلسم‌ها و جادو‌های حلقه‌ها و جادوگران از بین برود، آنگاه طلسم والار نیز از بین خواهد رفت. و ارواین بن آدار، پیرترین و بی پدر که قبل از سائورون فرمانروای تاریکی در سرزمین میانه بود، قبل از اینکه مورگوت آنجا پا بگذارد، قبل از اولین طلوع خورشید، دوباره قدرت خود را به دست خواهد آورد؛ و در یک شب تاریک، درختان قدیمی به سوی غرب، به شایر لشکر خواهند کشید و بامبادیل در میان آنها خواهد رقصید، در حالی که بالاخره به شکل حقیقی خود در آمده است، و در حالی که شعرهای به دور از درک خود را می‌خواند و در حالی که درختان‌ نفرین‌ها و دشنام‌هایی خود را بر زبان می‌آورند و موجودات سیاه و ترسناک گورپشته دور او می رقصند و دور میزنند و می خندند. و آنگاه است که او لبخند می زند.

این مقاله پیشتر در فروم سایت آردا، تالارهای شورای ماهاناکسار، منتشر شده بود که از اینجا می‌توانید بحث مربوط به آن را مشاهده کنید.

منبع اصلی مقاله به زبان انگلیسی.

حدیث لونگورتین، بالروگ مورگوت

حدیث لونگورتین، بالروگ مورگوت

Gothmog vs Ecthelion by Sander Agelink

بسیاری از مایار در روزگار عظمت او مجذوب شکوه و جلالش گشته، و تا به‌گاه سقوط‌اش در تاریکی همچنان سرسپردهٔ او  مانده بودند؛ و باز گروه دیگری را پس از آن گمراه گردانیده و با دروغ‌ها و هدیه‌های غدارانه به خدمت خویش آورده بود. هولناک‌ترین در میان این اهریمنان والارائوکار بودند، تازیانه‌های آتش که در سرزمین میانه بالروگ نامیده می‌شدند، دیوهای دهشت.

سیلماریلیون، والاکوئنتا، در باب دشمنان

بالروگ‌ها، دیوان دهشت، همانند سائورون، گندالف، سارومان از نژاد مایار اند، بالروگ‌ها در روزگار شکوهِ نخستین ارباب تاریکی، ملکور، مجذوبش شدند و بدل به یکی از وحشتناک‌ترین خادمان او شدند، آن مینویان ملبس به تاریکی بودند و دهشت از پیشاپیش‌شان روان بود، تازیانه‌هایی از آتش داشتند. بالروگ‌هایی که در رشته افسانه با آنان روبرو شدیم می‌توان به گوتموگ: ارباب بالروگ‌ها و سرفرمانده آنگباند، بالروگی که گلورفیندل با آن روبرو شد و موجب هلاکتش شد و در نهایت به بلای جان دورین که در اعماق کارادراس پناه گرفته بود اشاره کنیم، اما در نخستین نوشته‌های جی.آر.آر. تالکین سخن از بالروگ دیگری به نام «لونگورتین» به میان آمده، لونگورتین از مهترین خادمان ملکور است چنانچه در سروده‌های بلریاند در پیشگاه مورگوت به هنگام مباحثه با هورین تالیون حضور دارد، او نیز در کنار اربابش مشغول بازجویی فرمانروای ثابت قدم دور-لومین است حتی به وقت مقاومتش و ناسزا گفتن به مورگوت تودهانی‌ای به هورین می‌زند:

دل هورین و غرور والایش باز هم گردن ننهاد

اما دهانش را به ضربه گرفت: آن «لونگورتین»، ارباب بالروگ‌ها، و مورگوت را تبسم آمد.

 جلد سوم تاریخ سرزمین میانه، سروده‌های بلریاند ، منظومهٔ فرزندان هورین،صفحه ۹۹

«کیای مورگوت» که دهان وی را به ضربه گرفت (ورژن اول) حالا بدل به لونگورتین، ارباب بالروگ‌ها گشته؛ که احتمالاً باید به عنوان «یک ارباب بالروگ» تعبیر شود چرا که گوتموگ، ارباب یا فرمانده بالروگ‌ها در «سقوط گوندولین»، عن‌قریب در روایات سیلماریلیون باز نمایان شد.

جلد سوم تاریخ سرزمین میانه، سروده های بلریاند ، منظومهٔ فرزندان هورین، صفحات ۱۰۳-۱۰۲

Glorfidel and the Balrog by Alan Lee

Glorfidel and the Balrog by Alan Lee

در سروده بالا لونگورتین ارباب یا فرمانروای بالروگ‌ها خطاب می‌شود که ما در نسخه فعلی سیلماریلیون می‌دانیم این لقب برای گوتموگ سرفرمانده مورگوت است. کریستوفر تالکین برای این در همین جلد توضیحاتی داده و عنوان کرده که لقب فرمانروای بالروگ برای آن امکان دارد که به عنوان «یک فرمانروای بالروگ» تفسیر شود، چرا که گوتموگ این لقب را در روایت سیل و سقوط گوندولین داشت. پندار بر این است که سالاری کل بالروگ‌ها برای گوتموگ است اما لونگورتین می‌تواند ارباب چند بالروگ باشد. احتمالاً ایدهٔ ارباب بالروگ بودنش برگرفته از نوشته‌های اولیه و تصحیح نشده تالکین برای کانسپت بالروگ‌هاست، در کانسپت اولیه بالروگ‌ها چیزی مانند اورک‌ها بودند و با کانسپت نهایی بالروگ‌ها که جز مینویان قدسی به حساب می‌آمدند بسیار تفاوت داشتند توضیحات کریستوفر تالکین در این باب:

کانسپت اولیه بالروگ‌ها نسبت به آنچه که بعدها بدل به آن شدند کمتر دهشتناک‌تر و مخرب‌تر بودند: آنان در شمار صدها وجود داشتند و توسط تور و گوندولینی‌ها به تعداد زیادی کشته می‌شدند: «بدینسان پنج [بالروگ] جلوی تبر بزرگ تور درامبورلگ، سه تن روبروی شمشیر اکتلیون و دو تن توسط جنگاوران خاندان پادشاه کشته شدند.

جلد دوم تاریخ سرزمین میانه، کتاب قصه‌های گمشده بخش دوم

شرح و تفاسیر کریستوفر تالکین در کتاب «سقوط گوندولین»

در حاشیه‌ای پدرم نوشت: نباید وجود بیشتر از سه یا حداکثر هفت تن از بالروگ‌ها را متصور شد.

جلد دهم تاریخ سرزمین میانه، حلقه مورگوت

بنابراین بر اساس اطلاعات و داده‌های کانسپت نهایی می‌توانیم فرمانروای بالروگ بودن لونگورتین را تا حد بسیاری نادیده بگیریم چرا که تعداد بالروگ‌ها از هفت تن تجاوز نمی‌کند اما از اهمیت لونگورتین چیزی کاستی نمی‌کند، اهمیت لونگورتین در آنگباند را می‌توان تا حد زیادی دانست زیرا مینویانی که تحت نام بالروگ در سرزمین میانه مشهور بودند جز مهم ترین خادمان ارباب تاریکی قرار می‌گرفتند و جی. آر. آر. تالکین نسخه بالروگ نبودن ضربه زننده به هورین را شخصاً به لونگورتین تغییر می‌دهد و شخصیت سازی او را تا حد بسیاری بالا می‌برد. مانند دیگر بالروگ‌ها برای نجات ملکور از تارهای اونگولیانت به لاموت رفت. بی گمان لونگورتین مانند گوتموگ و سائورون در اعمال ارباب تاریکی و شرارت‌های او سهیم بوده است و مردمان آزاد سرزمین میانه توسط وجود او وحشت داشتند.

Balrog vs Ent by lain McCaig

Balrog vs Ent by lain McCaig

لونگورتین بالروگی با شعله های آبی؟

در باقی کتاب‌های رشته افسانه تالکین دیگر اسمی از لونگورتین دیده نمی‌شود، به عقیده بسیاری از تالکینیست‌ها لونگورتین بالروگیست با شعله‌های آبی، اما این گمانه‌زنی از کجا آمده؟! می‌دانیم بسیاری از نام‌هایی که در بین شخصیت‌ها وجود دارند معنای ویژه ای دارند به عنوان مثال مورگوت در زبان الفی به معنای «خصم سیاه» است یا سائورون را به پندار «منفور» داریم، ریشه شناسی لونگورتین نیز باید به ما معنای دیگری بدهد. اما جی. آر. آر. تالکین هیچ‌گاه ریشه شناسی نام لونگورتین را بازگو نکرده است از این رو طرفداران تالکین بر طبق اندک اطلاعات خودشان از دیکشنری الفی، نام را معنا کرده‌اند:

در بخش اول نام لونگورتین واژه Lune را داریم که می‌توانیم آن را «آبی» ترجمه کنیم، برای مثال Luin در ساختار کلماتی مثل سیر ‌لوین (رود آبی) ایترلوین (جادوگران آبی) و اردلوین (کوهستان آبی) ترجمه آبی را مشاهده کنیم. بخش دوم واژه Gorth را داریم که در سینداری «وحشت» ترجمه می‌شود، و ترکیب آن دو لونگورتین را می‌سازد که یعنی «وحشت‌آبی» بالروگی متفاوت با دیگر هم نوعان خود!

 

سرانجام لونگورتین:

در جنگ بزرگ خشم که در پایان دوران اول واقع شد، سپاهیان غرب علیه مورگوت صف آرایی کردند و او را شکست دادند. اندک نیروهایی از ارباب تاریکی که کشته نشدند فرار کردند و گریختند از جمله بالروگ‌ها، با این‌حال به طور دقیق نمی‌توان گفت که بلای‌جان دورین آخرین بازمانده بالروگ‌ها در دوران اول است:

بالروگ‌ها جز آن تعداد انگشت شمار که گریختند و در مغاره‌های دور از دست‌رس بن خاک پنهان شدند، جملگی از پا در آمدند…

سیلماریلیون، حدیث سفر ائارندیل و جنگ خشم

نقل قول بالا دلالت می‌کند که حداقل بیش از یک بالروگ از تانگورودریم گریخته‌اند، با اینحال نمی‌توان مطمئن بود زیرا ممکن است کانسپت این بالروگ‌ها مربوط به نسخه اولیه باشد و نیز هیچوقت تالکین داستان‌های خود را تمام نکرد و به قطعیت نمی‌توان از آن سخن گفت، در یکی از نامه‌های متاخر جی. آر. آر. تالکین البته عنوان شده تنها «یکی» از آنان گریخته اما دو پهلو بودن آن باز نمی‌تواند به ما اطلاعات دقیقی بدهد ممکن است صرفاً اشاره به یکی از بالروگ‌ها باشد تا اینکه به ما دال این را بدهد که فقط یک بالروگ زنده مانده باشد.

بالروگ [بلای جان دورین] یک بازمانده از سیلماریلیون و افسانه‌های دوران نخست است. همانند شلوب. بالروگ‌ها آنان که شلاق سلاح اصلی‌شان بودند، مینویان بدوی آتش از بین برنده، مهترین خادمان باستانی قدرت تاریک دوران اول بودند. گمان می‌رفت که همه‌شان در ویرانی تانگورودریم -دژ او در شمال- نابود گشته اند. اما اینجا پیدا گشت یکی از آنان گریخته و در زیر کوهستان هیتائگلین (کوهستان مه) پناه گرفته است.

نامه ۱۴۴ از مجموعه نامه‌های جی. آر. آر. تالکین

به هر حال به طور دقیق چیزی از سر انجام لونگورتین بالروگ در دسترس نداریم اما می‌توانیم گمانه زنی کنیم که شاید همراه با بلای جان دورین گریخته است و در مغاره های دور از دست‌رس سرزمین میانه پنهان گشته است، شاید در اعماق کوهستان سرخ، کوهستان سایه، کوهستان سپید، کوهستان آبی، کوهستان خاکستری و یا دیگر مغاره سکنی گزیده باشد . گفتنی‌ است که در نسخه های اولیه و رد شده نیز همچین چیزی را ما می‌بینیم بالروگ هایی که در موردور پنهان شده ‌اند و همچنین در بازی Middle Earth: Shadow of War بالروگی خفته در موردور بیدار می‌شود که از فن‌فیکشن‌های بازی‌است، اما در کل امکان دارد لونگورتین در یکی از مغاره‌های عمیق سرزمین میانه پنهان شده باشد!

و نیز می‌توان احتمال مرگ او را داد، شاید در نبردهای بزرگ جنگ خشم به دست سپاهیان غربی‌ای که والار بسیج کرده بودند، نابود شده باشد در هر حال حکایت‌های لونگورتین بالروگ به پایان رسیده است.

Lungorthin, Lord of Balrogs by Tom Loback

Lungorthin, Lord of Balrogs by Tom Loback

Said the dread Lord of Hell:

‘Dauntless Hurin,

stout steel-handed,

stands before me

yet quick a captive,

as a coward might be!

Then knows he my name,

or needs be told

what hope he has

in the halls of iron ?

The bale most bitter,

Balrogs’ torment!’

Then Hurin answered,

Hithlum’s chieftain –

his shining eyes

with sheen of fire

in wrath were reddened:

O ruinous one,

by fear unfettered

I have fought thee long,

nor dread thee now,

nor thy demon slaves,

fiends and phantoms,

thou foe of Gods!’

His dark tresses,

drenched and tangled,

that fell o’er his face

he flung backward,

in the eye he looked

of the evil Lord –

since that day of dread

to dare his glance

has no mortal Man.

had might of soul.

There the mind of Hurin

in a mist of dark

neath gaze unfathomed

groped and foundered,

yet his heart yielded not

nor his haughty pride.

But Lungorthin

Lord of Balrogs

on the mouth smote him,

and Morgoth smiled:

‘Nay, fear when thou feelest,

when the flames lick

and the whistling whips

thy white body

and wilting flesh

HoMe – The Lays of Beleriand – The Lay of the Children of Húrin