خانه - کتابخانه - مقالات

مقالات

قسمت دوم: داستان نقشه توضیح گذاری شده و معماهای پنهان پروفسور تالکین

Tolkien Annotated Map Crop

The Tolkien Estate Limited – used with kind permission©

This Article is Available in English, Read it Here.

-نوشته: محمدرضا کمالی
-ویرایش: آلاسین موریمیزو

از زمانی که به واسطه این تحقیق سفر ما در سرزمین میانه آغاز شد، دیدیم که بخشهایی از سرزمین میانه شباهت عجیبی به دنیای واقعی ما دارند.

و عجیب تر اینکه این سرزمینها برعکس آنچه که همیشه از سخنان تالکین درباره منابع الهام او برداشت می کردیم در اروپا نبودند، بلکه در مکانهایی بودند غیر منتظره. در مقاله قبل نقشه هایی را دیدیم از سرزمینهایی در قلب آسیا: هیمالیا، پامیر و مناطقی در هند و پاکستان.

طبیعی است که اینچنین ادعایی سوالات فراوانی را هم به همراه داشته باشد. سوالاتی درباره دقت این تحقیق و شواهدی که در این باره وجود دارند، همینطور سوالات مهم تری از این دست: اصولا چرا تالکین باید چنین کاری را بکند؟ چرا باید از نقشه های واقعی در دنیای تخیلی خودش بهره ببرد؟ اینها سوالات صحیح و منصفانه ای هستند که به نظر من بهتر است برای درک صحیح تر موضوع و جلوگیری از سوتفاهمات، در حینی که به مطالعه نقشه ها می پردازیم به آنها نیز جواب گوییم.

 

پروفسور خلاق

اولین سوالی که به نظرم بایستی خیلی فوری به آن جواب بدهیم این است. اگر تالکین بخشهایی از دنیایش را با تقلید از دنیای واقعی ساخته، آیا معنیش این نیست که تالکین بلد نبوده که یک دنیای تخیلی را خلق کند؟ آیا این به معنای متهم کردن او به کمبود خلاقیت نیست؟ جواب البته منفی است، اما بگذارید توضیح بیشتری درباره آن بدهیم. اصولا نوشتن داستانی به مانند ارباب حلقه ها به سادگی نوشتن یک شعر، یک مقاله یا رمان نیست. یک داستان غیر فانتزی معمولا شخصیتها و لوکیشنهایی دارد که تصور کردن آنها برای خواننده خیلی سخت نیست، مثلا فرض کنید که بنویسیم: یک خانه دو طبقه سفید رنگ با سقف شیروانی. بعد به آن اضافه کنید: مردی قدبلند با بارانی تیره پشت در ایستاده بود. تصویر مناسب برای خانه سفید و مرد بارانی پوش فورا در ذهن خواننده شکل می گیرد.

اما وقتی می نویسید «روزی روزگاری یک هابیت در سوراخی توی زمین زندگی می کرد»، آنوقت مجبورید توضیح دهید که اولا هابیت چیست و شکل سوراخی که در آن زندگی می کند را توضیح دهید و اینکه اصولا چطور می شود در سوراخی زندگی کرد. حالا اگر این هابیت در طول داستان در سوراخ خودش باقی می ماند اصلا مشکلی نبود، اما وقتی که قرار است هابیت ما به ماموریتهای خطرناکی در جهانی ناشناخته و پر از موجوداتی با نژادهای مختلف برود، حالا مساله کاملا متفاوت از قبل است. وقتی که قرار است که شما تمامی جنگها، کشورگشایی ها، تغییرات سرزمینی و حوادث هولناک طبیعی این جهان تخیلی را روایت کنید، در این صورت داستان شما احتیاج به لوکیشنها، ساختمانها، زبانها، وسایل نقلیه، لباس، ابزار آلات جنگ و کار، جانوران، پوشش گیاهی و حتی نیاز به برندهای مختلفی از تنباکو دارد. و بیشتر این چیزها را عملا باید خودتان یک جورهایی خلق کنید. در نتیجه داستانی که با آن سر و کله می زنید فقط یک اثر ادبی نیست; بلکه اینچنین نوشته ای عملا یک پروژه ادبی است که مثل داستانهای دیگر نیازمند داستان سازی و شخصیت پردازی قوی است و همچنین نیازمند به دانشی است درباره تاریخ، جغرافیا، اسطوره شناسی، معماری، زبان شناسی و حتی علومی مانند زمین شناسی، گیاه شناسی و جانور شناسی. معنی این حرف این نیست که نویسنده این چنین کتابی حتما باید در این علوم تحصیلات اکادمیک داشته باشد، اما حداقل باید بتواند طوری این مجموعه گسترده را با هم تنظیم کند که دنیای مخلوق او باور پذیر باشد. خلق یک دنیای تخیلی و باور پذیر اصلا کار ساده ای نیست و مطمئنا پروفسور تالکین هم کار آسانی نداشته در باورپذیر کردن موجودات و مکانهای عجیب و غریبش در داستانی تخیلی و در عین حال کاملا جدی.

اما حالا من مدعی هستم که تالکین بخشی از نقشه ها و پس زمینه های کارش را نه از تخیل خودش، بلکه از واقعیت موجود وام گرفته. چرا باید این تالکین اینچین کاری را بکند؟ برای فرار از دردسرهای کار خلاقانه؟ نه، اصلا مساله به این شکل نیست.

واقعیت این است که ساختن یک دنیای فانتزی بر اساس تخیلات نویسنده بسیار ساده تر است از ساختن آن به کمک نقشه های دنیای واقعی. اگر در یک دنیای فانتزی قصد دارید از نقشه ها و لوکیشنهای تخیلی استفاده کنید، دیدیم که کار سختی در پیش دارید. اما اگر قصد داشته باشید که بخشهایی از دنیای واقعی ما را در دنیای فانتزی خودتان جای گذاری کنید، آنوقت کارتان از این هم سخت تر خواهد بود، به این دلیل ساده که در این حالت کنترل نقشه ها و داستانتان را از دست می دهید. در حالت اول شما به سادگی می توانید محل کوهها و رودها و شهرها را در هر جایی که داستانتان لازم داشت قرار بدهید، البته تا آنجایی که منطق داستان را به هم نزنند. خیلی هم لازم نیست که نگران تطابق آن با حقایق جغرافیایی، زمین شناسی و هیدرولوژی باشید. خیلی ساده می توانید جغرافیای نقشه را بر اساس اتفاقات داستانتان طراحی کرده و نقشه دنیای خیالیتان را به داستان ضمیمه کنید. اما اگر قصد کنید که نقشه ها و لوکیشنهای واقعی را در داخل یک داستان فانتزی جا بدهید-یعنی آن روشی که من فکر می کنم تالکین انجام داده- حالا شما چالش بزرگتری را پیش رو دارید.

برعکس حالت قبل، شما مجبورید که داستان را هم با نقشه تطبیق بدهید و نه فقط نقشه را با داستان. نه اینکه نقشه داستان را کلا عوض کند، اما حقایق جغرافیایی موجود شما را وادار می کند که آنها را هم در نظر بگیرید. حداقل مجبورید نقشه ها را همانقدر مهم بدانید که داستان را، و این کار اصلا ساده نیست. در اینصورت ممکن است که کوهها، رودها و دریاچه ها کاملا مسیر قهرمانان داستان را عوض کرده و حتی تاکتیکهای جنگی را تغییر دهند.

اگر حرف من درست باشد، تالکین با انتخاب این روش عملا برای خودش دردسر بزرگی درست کرده بود. او با این کار اختیار بخشی از داستان را به عوارض طبیعی موجود در مناطقی از آسیا داد و مجبور بود که تغییراتی در داستانهایش بدهد تا به وضعیت طبیعی منطقه جور در بیایند. بنابراین شاید تالکین به راحتی مدادش را بر نداشته تا یک U بزرگ بر روی کاغذ بکشد، بلکه او کار بسیار سخت تری را انجام داده: او موردورش را یافته. و این کار در زمانی که نه اینترنتی وجود داشته، نه گوگلی و نه گوگل مپ، واقعا کار زمان بر و طاقت فرسایی بایستی بوده باشد

وقتی من یک کوهستان U شکل را دقیقا در راستای شرق به غرب و نه جنوب به شمال، با یک کوهستان دایروی شکل دقیقا در کنج شمال غربی آن، درست به مانند نقشه های پروفسور تالکین یافتم، حدس زدم که شاید اینها تصاویری است که در ذهن پروفسور پس از دیدن نقشه های شرق دور باقی مانده، بدون اینکه واقعا قصد استفاده از آنها را داشته باشد. شاید یک جور الهام ناخودآگاه. اما بعد دقت کردم به رودی که در غرب این رشته کوهها جریان دارد و دقیقا به همان جهتی حرکت می کند که آندوین هم می کند. و بعد دقیقا به مانند آندوین به خلیجی نیم دایره شکل می ریزد و در آن خلیج هم اتفاقا جزیره ای هست تقریبا به همان شکل و ابعاد جزیره تول فالاس در سرزمین میانه. ترکیب دقیق همه این عوارض جغرافیایی از دنیای ما بوضوح نشان می دهند که این شباهتها تصادفی نیستند. حالا چیزی که باید بپرسیم این است که چرا به نظر می رسد که تالکین عمدا این شباهتها را در نقشه باقی گذاشته؟ بیشتر به نظر می رسد که می توانیم نتیجه بگیریم که استاد قصد داشته که این شباهتها دیده بشوند. بیایید یک لحظه فکر کنیم: شاید همین یکی از دلایلی باشد که ما تالکین دوستان نقشه های او را هم به مانند داستانهایش دوست داریم!

یک چیزی، اصولا یافتن یک کوهستان دایره ای شکل خودش از آن کارهاست، هر چقدر هم که بگردید نمی توانید یک کوهستان دایره اش شکل دیگر به غیر از پامیر در کل دنیا پیدا کنید.

حالا بیایید که برگردیم به “رود بزرگ” تا در آنجا نکته ای بسیار بسیار جالب را ببینیم.

 

دهانه آندوین

نقشه سرزمین میانه

The Tolkien Estate Limited – used with kind permission©

این شکل جالب مکانی است که رود باشکوه آندوین به دریا می ریزد.

نقشه سرزمین میانه

The Tolkien Estate Limited – used with kind permission©

تالکین آنرا اِثیر آندوین(Ethir Anduin) نام گذاری کرد که به معنای دهانه آندوین است. همانطور که در نقشه سرزمین میانه می شود دید شکل آندوین با دیگر رودها در محل رسیدن به دریا فرق می کند: هیچکدام از دیگر رودها هنگام رسیدن به دریا اینچنین شکلی پیدا نمی کنند. نقشه ای که بعدا کریستوفر تالکین از سرزمین میانه کشید نشان می دهد که ظاهرا آندوین هنگام رسیدن به دریا چند شاخه شده است. در تصویر سازی پائولین بینز از نقشه سرزمین میانه این شکل چند شاخگی وجود ندارد و آندوین به مانند دیگر رودها با یک دلتای مثلثی شکل به دریا می رسد. ظاهرا بینز خطوط پروفسور تالکین را با خطوط تراز آب اشتباه گرفته و به جای چند شاخه شدن در محل دلتا چند خط  تراز کشید. اما اینها خطوط تراز نیستند چون اگر قرار بود که این خطوط تراز عمق آب را در نقشه نشان بدهند قاعدتا می بایست که به این شکل کشیده می شدند، مثل بقیه رودهای نقشه سرزمین میانه هنگامی که به دریا می ریزند.

یا مثل دهانه رودهای سرنی و گیلرین که دقیقا کنار آندوین هستند.

نقشه سرزمین میانه

The Tolkien Estate Limited – used with kind permission©

وقتی که رود به دریا می رسد، خطوط تراز با شکلی مثلثی به داخل رود می روند. اگر که آندوین چند شاخه نشده بود قاعدتا باید به این شکل کشیده می شد:

نقشه سرزمین میانه

The Tolkien Estate Limited – used with kind permission©

اما اثیر آندوین اینگونه نیست و خطوط رودخانه با رسیدن به دریا ناگهان قطع می شوند که نشان می دهد این خطوط، تراز آب را نشان نمی دهند، بلکه آندوین در اینجا چند شاخه شده. خوشبختانه کریستوفر تالکین نقشه سرزمین میانه را در سال ۲۰۰۵ برای چاپ مجدد فصه‌های ناتمام مجددا طراحی کرد، و نکاتی را در نقشه عمومی سرزمین میانه  اضافه و اصلاح نمود. یکی از اصلی ترین اصلاحات در نقشه شکل دقیق خطوط تراز آبها است.

نقشه سرزمین میانه

The Tolkien Estate Limited – used with kind permission©

حالا که نقشه اصلاح شده در اختیار داریم بیایید ببینیم که چرا پروفسور تالکین رود آندوین را به این شکل خاص طراحی کرده. حالا که یک بار توانستیم که کوهستانی با شکل خاص دایره ای شکل در دنیای خودمان بیابیم، بیایید نگاهی هم به رود باشکوه سند بیاندازیم.

نقشه

Map by Google Maps

این تصویر بزرگتری از همان منطقه است، اما به نظرم یا به چشمانی فوق تیزبین و یا به دستور زوم کردن در گوگل مپ نیازمندیم.

نقشه

Map by Google Maps

حالا به وضوح می توانید شاخه شاخه شدن رود سند در محل ورودش به دریا را ببینید. البته باید اینقدر زوم کنیم که عملا بخشهای کناری نقشه ها در تصویر ما جا نمی شوند. اما چرا رود سند در این منطقه ناگهان چند شاخه شده و چرا مستقیم به دریا نمی رود؟ بیایید بیشتر زوم کنیم.

نقشه

Map by Google Maps

چیزی که در تصویر دیده می شود این است که ایندوس نه به چند شاخه، بلکه انگار که به صدها یا هزاران شاخه تبدیل شده! بیایید از آرشیو گوگل مپ و عکاسان محلی که تصاویر نزدیکتری از این منطقه گرفته اند استفاده کنیم و ببینیم که در این منطقه چه خبر است.

می بینید که منطقه فوق منطقه ای است ساحلی با زمینهای پهناور و کم شیب. در زمینهای شیبدار آب رودها به صورت متمرکز و در عرضی کمتر و سرعتی بیشتر حرکت می کنند اما وقتی که رود به زمینهای پهناور و کم شیب مثل اینجا می رسد از سرعتش کاسته شده و در سطح گسترده ای پهن می شود. در مناطق نیمه مرطوب مثل اینجا که زمینها کلا از گل و لای آبرفت رود ساخته شده و نیمه مرطوب هستند، رود شاخه شاخه شده و تا زمانی که به زمینهای سنگلاخ یا شیب دار نرسد به همین شکل به مسیرش ادامه خواهد داد. علت اینکه این همه گل و لای در دهانه رود سند جمع شده هم این است که یکی از سرچشمه های اصلی رود سند از کوههای هیمالایا سرچشمه گرفته و با خود رسوبات بسیار زیادی را حمل می کنند. در تصاویر بالا و همینطور در تصاویر ماهواره ای به راحتی می شود دید که این رود رنگی قهوه ای داشته که نشان دهنده حجم بالای رسوبات در آن است. در نتیجه در نقطه ورود رود به دریا که شیب زمین کمتر بوده و سرعت حرکت آب هم کمتر است رسوبات ته نشین شده و به تدریج زمینهای بزرگی از گل و لای را بوجود آورده اند. ترکیب همه این عوامل یعنی شیب کم زمین و زمینهای پهناور پوشیده شده از گل و لای باعث می شود که رود سند به چند شاخه تقسیم بشود.

البته تالکین قاعدتا به تصاویر ماهواره ای دسترسی نداشته، آیا این چند شاخه شدن در نقشه های آن زمان هم وجود داشته؟ این تصویر نقشه همان منطقه است در اوایل قرن بیستم.

1909 map of the British Indian Empire, showing British India in two shades of pink and the princely states in yellow

Oxford University Press, 1909. Public Domain

این هم تصویر یک نقشه بسیار زیبا از قرن نوزدهم است که بسیار شبیه به نقشه پروفسور تالکین هم هست.

Map

George Ramsay & Co, Edinburgh, 1814

به وضح دیده می شود که شکل شاخه شاخه شده سند در این نقشه وجود دارد. و حالا نقشه ما باز هم کامل تر شده و به شکل زیر در می آید، شکلی که به وضوح دارد به نقشه های سرزمین میانه شبیه تر می شود.

خب دیدیم که شباهتهای این دو نقشه یعنی سرزمین میانه و دنیای واقعی بسیار زیاد است، به همین خاطر من فکر می کنم که عملا غیر ممکن است که این شباهتها نوعی تصادف باشند. به نظرم کاملا مشخص است تالکین عمدا این شکل شاخه شاخه شده آندوین در دهانه ورودی اش به دریا را در نقشه هایش قرار داده. دلیلی که تالکین آندوین را در مکان ورود به دریا به این شکل کشیده این است که رود ایندوس هم در این منطقه به همین شکل است. وگرنه چه دلیل خاصی می تواند وجود داشته باشد که اینطور تالکین اصرار داشته که محل ورود رود آندوین به دریا را به این شکل بکشد؟ این کار چه فایده ای در پیشبرد داستان داشته؟ آیا غیر از این است که این شکل جالب به مانند بسیاری از جزئیات دیگر موجود در نقشه ها راهنمایی هایی هستند تا ما بتوانیم شباهتهای جالب نقشه ها را به کمک آنها دیده و اطمینان حاصل کنیم که مکان مورد نظر او را یافته ایم. شاید دلیل U شکل بودن موردور بخاطر جلوگیری از نفوذ دشمنان به آن بوده باشد اما بقیه اینها چه؟ این همه رود و جزیره و اینهمه شباهتهای شکلی بخاطر چیستند؟ غیر از اینکه تالکین اصرار داشته که با دقت در آنها شباهتها را بیابیم؟ غیر از اینکه ظاهرا شگفتی های پروفسور تالکین با داستانهای بی نظیرش به پایان نرسیده و او با خلق این داستانها و نقشه های فوق العاده اش، ظاهرا ما را به یک مسابقه معماگویی دعوت کرده؟

قسمت اول مقاله «داستان نقشه توضیح گذاری شده و معماهای پنهان پروفسور تالکین»

نگاهی به مرگ ۷۲ تن از شخصیت‌های کوئنتا سیلماریلیون

J. R. R. Tolkien by J. Longo

J. R. R. Tolkien by J. Longo

مقدمه

برای برخی از کسانی که به طور کامل با رشته افسانه تالکین آشنا نیستند، هنگام بحث و مقایسه با دیگر آثار فانتزی بر این باورند که مرگ‌های اندکی در این داستان وجود داشته و بر روی شخصیت‌های دنیای تالکین تقریباً هیچ خراشی نمی‌افتد. اما اگر با کتاب سیلماریلیون آشنا باشید، می‌دانید که چنین چیزی صحت ندارد و تنها در بخش «کوئنتا سیلماریلیون» که به وقایع دوران اول رشته افسانه تالکین می‌پردازد، مرگ به سراغ ۷۲ تن از شخصیت‌های نامدار این کتاب آمده است که درصد بالایی از آن به شکلی ناگهانی یا دردناک بوده است.

علت محدود کردن نمودار به کوئنتا سیلماریلیون این است که در دو بخش اول هیچگونه مرگی وجود ندارد و در دو بخش آخر نمی‌توان اطلاعات درستی از آن بیرون کشید. در سقوط نومه‌نور یک جزیره با همه ساکنینش به زیر آب می‌رود و پیشتر از آن نیز تعداد بیشماری بدون نام کشته شده‌اند. همچنین در حدیث حلقه‌های قدرت نیز تقریبا مشابه به بخش قبلی داستان بوده و به همین دلیل تصمیم گرفته شد تا این نمودار محدود به کوئنتا سیلماریلیون و دوران اول باشد. شاید در آینده نگارنده اقدام به انتشار نمودارهایی در باب دیگر دوران‌ها بر اساس کتب و متون منتشر شده مرتبط با آنان کند.

مرجع این نمودار نسخه منتشر شده در کتاب سیلماریلیون بوده و از اطلاعات یا تغییراتی که در مجموعه‌ی تاریخ سرزمین میانه یا قصه‌های ناتمام آمده استفاده نشده است. اطلاعات اولیه این مقاله براساس فهرست ناقصی است که توسط نگارنده فعلی تصحیح و تکمیل شده است. در ابتدا قرار بود این مقاله‌ای کوتاه با دو نمودار ساده باشد اما همانطور که تالکین گفته:

داستان‌های بشری همیشه عملاً درباره یک چیز هستند، مگر نه؟ مرگ، چاره‌ناپذیریِ مرگ

و بدین صورت است که مرگ باعث به وجود آمدن بحث‌های بسیاری می‌شود که این مقاله در کنار نمودار و توضیحاتش، نگاهی کوتاه به تفاوت و شباهت‌های فئانور و هفت پسرش در مقابل تورین تورامبار چند نکته قابل توجه در باب آنان پرداخته است.

کتاب سیلماریلیون شامل ۵ بخش داستانی است که بدین ترتیب است: آهنگ آینور، والاکوئنتا، کوئنتا سیلماریلیون، آکالابت، حدیث حلقه‌های قدرت و دوران سوم.

لازم به ذکر است کسانی که کتاب‌ها را خوانده‌اند، کاملاً آگاهند که این موضوع صحیح نبوده و داستان صرفاً با مرگ شخصیتی جذاب نمی‌شود و پیام‌های بسیار دیگری در داستان وجود دارد که از اهمیت بالاتری در دنیایی که ما در آن زندگی می‌کنیم برخوردار هستند. نظیر آن را می‌توانید در مقاله‌ی «موجودات خیالی – تجربه‌ی حقیقی – نگاهی به تجربه بشری در ارباب حلقه‌ها» که در باب شکست خوردن، بخش مهمی از تجربه بشری، در کتاب ارباب حلقه‌ها است بخوانید. سوای اینکه فیلم ارباب حلقه‌های پیتر جکسون به دلایل مختلف بسیاری از شخصیت‌ها را نتوانسته به تصویر بکشد و در نتیجه مرگ آنان نیز در فیلم وجود ندارد.

نمودار الف: علت مرگ شخصیت‌ها در کوئنتا سیلماریلیون

دلایل مرگ شخصیت ها در کوئنتا سیلماریلیون (الف)

دلایل مرگ شخصیت ها در کوئنتا سیلماریلیون (نمودار الف)

با اولین نگاه به نمودار بالا (الف) به نکته‌ای که توسط تمام خوانندگان کتاب سیلماریلیون به آن آگاهند می‌رسیم: سیلماریلیون داستانی با خشونت و ماتمگین است. تنها در کوئنتا سیلماریلیون ۷۲ صحنه‌ی مرگ شخصیت‌های داستان وجود دارد! ترجمه فارسی کوئنتا سیلماریلیون ۳۷۵ صفحه است که این بدین معنی است که در هر ۵ صفحه ما شاهد تقریباً یک مرگ خواهیم بود! این عدد در کتاب انگلیسی که کونتا سیلماریلیون آن ۲۷۹ صفحه دارد به حداقل ۱ مرگ در هر ۴ صفحه می‌رسد! مرگ‌هایی که اکثراً به صورت وصف‌ناپذیری دردناکند. در سیلماریلیون تقریباً هیچ مادربزرگی در آرامش و زیر پتو در نمی‌گذرد یا کسی به خوبی و خوشی تا آخر عمر زندگی نمی‌کند. بئور، هالت و مورون تنها شخصیتی‌هایی هستند که واقعاً به مرگ کاملاً طبیعی و کهولت سن می‌میرند! حتی در باب مرگ دوم برن و لوتین گفته می‌شود به دلیل نور سیلماریل عمرشان بسیار کوتاه‌تر از چیزی شد که باید می‌بود.

اگر از دیدی ماتم‌زده‌تری به بطن داستان نگاه کنیم، احتمال کشته شدن به دست خود یا دوستان و نزدیکان در کوئنتا سیلماریلیون از مرگ بر اثر کهولت سن و در آرامش بسیار بیشتر است!

نمودار ب: عامل مرگ شخصیت‌ها در کوئنتا سیلماریلیون

دلایل مرگ شخصیت ها در کوئنتا سیلماریلیون (نمودار ب)

دلایل مرگ شخصیت ها در کوئنتا سیلماریلیون (نمودار ب)

نمودار دوم به تفکیک دو دلیل اصلی مرگ افراد پرداخته است، یکی مرگ‌های مرتبط با سیلماریلی و دیگری مرگ‌هایی که بر اثر شناختن تورین تورامبار پیش آمده‌اند. هنگامی که ما به فصل تورین تورامبار می‌رسیم، تعداد کشتگان به سرعت بالا می‌رود و در این فصل به تنهایی ۱۲ مرگ دلخراش اتفاق می‌افتد! شناختن تورین تورامبار در ۳۵ سال زندگانی وی باعث تعداد مرگ‌هایی تقریباً نزدیک به پویش سیلماریل‌ها است، پویشی که برای قرن‌ها ادامه داشته است!

The Death of Feanor by Jynny Dolfen

The Death of Feanor by Jenny Dolfen

یادداشتی کوتاه در باب سرنوشت ویرانگر فئانور و تورین

سرنوشت ویرانگر فئانور و تورین در بخش‌های مختلفی از کتاب به عنوان پلیدترین اعمال ملکور یاد شده است (برای فئانور مراجعه کنید به حدیث آفتاب و مهتاب و برای تورین به حدیث تورین تورامبار). البته شباهت در همانجا تقریباً به اتمام رسیده و رفتارها و نحوه دخالت ملکور برای دو شخصیت متفاوت است. نقش ملکور در اعمال فئانور پس از افکار پلیدی که توسط ملکور در دلش افتاد بسیار کمتر شد و سرنوشت ویرانگر او محصول اعمال و تصمیمات او پسرانش در پی کورکورانه به دنبال سوگندشان بودن است و در هیچ جایی نمی‌توان تقصیر را بر گردن آنان نپنداشت. به واقع فئانوری‌ها نه تنها باید جوابگوی اعمالشان باشند، بلکه ویرانی ناشی از سوگند نیز بر گردن آنان است، باری که با خون‌هایی بسیار سنگین گشته است.

سرنوشت تورین اما قصه‌ای بسیار متفاوت است. تورین و دیگر اعضای خاندان هورین بازیگران ناخواسته طرح پلید ملکور هستند. اما نامشابه با فئانور، وزنه اعمال ویرانگری که از او ناشی می‌شود به تمامی بر گردن او قرار ندارد. با وجود اینکه در تمام فصل او مشغول آفریدن بدبختی و پیش آمدن ویرانی است، داستان به گونه‌ای روایت می‌شود که این اعمال همگی بر گردن او نیست؛ و در طول فصل مشاهده می‌کنیم که شخصیت‌ها یکی یکی او را به خاطر اعمالش بخشیده، به او کمک کرده و در انتها آسیب دیده یا کشته می‌شوند. او مایه‌ی ترحم است، به سان کودکی دست و پا چلفتی با انگشتانی بزرگ که به هنگام نوشیدن آب، ظرف را ناخواسته انداخته و می‌شکند. تورین نه تنها مایه فنای افراد است، قلمروها نیز به دلیل حضور او ویران می‌شوند؛ اما او هنوز قابل ترحم است، به مانند فردی که تمام تلاش خود را می‌کند اما درهای شانس پشت سر هم بر روی بسته می‌شود و ملکور با قدرت بی انتهایی که دارد به دنبال تغییر نتیجه اعمال و شکل دادن سرنوشت خاندان هورین است، چیزی که فئانوری‌ها از آن بی‌بهره‌اند.

مرگ تورین پسر هورین از سوی نویسنده به نحوی به ما فهمانده می‌شود که باید او را به عنوان شخصیتی مثبت بپنداریم، به عنوان قربانی مورد ترحم پیشایندهایی که ملکور به عنوان قدرتمندترین همه موجودات آردا برای او پیش آورد تا کسی که با تصمیمات اشتباه باعث به خطر افتادن و تباهی عزیزان و سرزمین‌های مختلف چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیرمستقیم شد. دلیل اینکه نگارنده بر این باور است که نویسنده قصد داشته تورین را به عنوان شخصیتی مثبت بنویسد این است که در طول کتاب و با نگاه کردن به تمامی مرگ‌ها می‌بینیم که نویسنده هرگز برای شخصیت‌هایی با اعمال پلید عزاداری نمی‌کند و هیچ چیزی در این باب برایشان نمی‌نویسد. مثلاً با مرگ کارانتیر به طور حتم بقیه برادرانش برای او عزاداری کرده‌اند اما هیچ کلمه‌ای از سوی نویسنده برای این پسر فئانور به دلیل اعمال پلیدی که داشته نوشته نشده است و تالکین می‌گذارد که او فراموش شود. در آن سو تورین قرار دارد که پس از مرگ برایش پشته‌ای برافراشته می‌شود و سنگی حکاکی شده بنا به یادبود او بر سر مزار او گذاشته می‌شود، اعمالی که تنها برای بزرگ‌ترین و مورد احترام‌ترین شخصیت‌ها و شاهان در رشته افسانه تالکین انجام گرفته است.

در نهایت از نظر نگارنده بدین معنی نیست که تورین شایسته‌تر از فئانور است یا فئانور شایسته‌تر از تورین، هر دو این شخصیت‌ها مردانی مغرور و بلندپرواز (به حق) بوده که به واسطه دسیسه‌های ملکور گمراه شده و با برخی تصمیمات نادرست، باعث نابودی و مرگ بی‌گناهان بسیاری شدند. شباهات این دو و تفاوت به تصویر کشیدن پایان تورین و فئانور نیاز به بحثی کاملاً جداگانه دارد که از حوصله و هدف این مقاله خارج است که می‌تواند اساس گفتگوهایی جالب شود. نکته قابل توجه این بخش، نقش مهم راوی درون داستان سیلماریلیون است که با وقایع و متون پیرامون مرگ تصمیم می‌گیرد شخصیت‌ها چگونه در دید خوانندگان باشند؛ فئانور و پسرانش به دلیل ویرانی به بار آورده، سخت مورد عتاب نویسنده قرار دارند و هیچ یادمانی برای آنان پس از مرگ وجود ندارد، اما تورین تورامبار با وجود اینکه یک نفر است (در برابر هشت) و آن حجم ویرانی ناشی از اعمالش، تدفینی شاهانه دارد!

فهرست کامل ۷۲ نفری مرگ شخصیت‌ها در کوئنتا سیلماریلیون به ترتیب وقوع

ردیف شخصیت علت مرگ عامل مرگ
۱ میریل حزن / فرسودگی
۲ فینوه نزاع میان شخصیت‌ها سیلماریل‌ها
۳ دنه‌تور نبرد
۴ فئانور نبرد سیلماریل‌ها
۵ الن‌وه سانحه
۶ آره‌دل نزاع میان شخصیت‌ها
۷ ائول اعدام
۸ هالداد نبرد
۹ هالدار نبرد
۱۰ هالت کهولت سن / دلایل طبیعی
۱۱ بئور کهولت سن / دلایل طبیعی
۱۲ آنگرود نبرد
۱۳ آیگنور نبرد
۱۴ بره‌گولاس نبرد
۱۵ فین‌گولفین نزاع میان شخصیت‌ها
۱۶ گالدور نبرد
۱۷ گورلیم نزاع میان شخصیت‌ها
۱۸ باراهیر نزاع میان شخصیت‌ها
۱۹ ادراهیل نزاع میان شخصیت‌ها
۲۰ فین‌رود فلاگوند حمله حیوان سیلماریل‌ها
۲۱ دراگلوئین نزاع میان شخصیت‌ها سیلماریل‌ها
۲۲ کارخاروت نزاع میان شخصیت‌ها سیلماریل‌ها
۲۳ هوآن نزاع میان شخصیت‌ها سیلماریل‌ها
۲۴ برن (مرگ اول) حمله حیوان
۲۵ لوتین (مرگ اول) حزن / فرسودگی
۲۶ هالمیر نامشخص
۲۷ گلمیر نبرد
۲۸ هالدیر نبرد
۲۹ اولدور نبرد
۳۰ اولفاست نبرد
۳۱ اولوارس نبرد
۳۲ آزاگال نبرد
۳۳ فین‌گون نبرد
۳۴ هور نبرد
۳۵ ریان حزن / فرسودگی
۳۶ لالایت بیماری
۳۷ سایروس سانحه تورین تورامبار
۳۸ خیم نزاع میان شخصیت‌ها تورین تورامبار
۳۹ به‌لگ نزاع میان شخصیت‌ها تورین تورامبار
۴۰ اورودرت نبرد تورین تورامبار
۴۱ گویندور نبرد تورین تورامبار
۴۲ برودا نزاع میان شخصیت‌ها تورین تورامبار
۴۳ فین‌دویلاس نزاع میان شخصیت‌ها تورین تورامبار
۴۴ هانتور سانحه تورین تورامبار
۴۵ گلائرونگ نزاع میان شخصیت‌ها تورین تورامبار
۴۶ نیه‌نور خودکشی تورین تورامبار
۴۷ براندیر نزاع میان شخصیت‌ها تورین تورامبار
۴۸ تورین تورامبار خودکشی تورین تورامبار
۴۹ مورون کهولت سن / دلایل طبیعی
۵۰ میم نزاع میان شخصیت‌ها
۵۱ هورین خودکشی
۵۲ تین‌گول نبرد سیلماریل‌ها
۵۳ مابلونگ نبرد سیلماریل‌ها
۵۴ فرمانروای نارگوتروند نبرد سیلماریل‌ها
۵۵ برن (مرگ دوم) کهولت سن / دلایل طبیعی
۵۶ لوتین (مرگ دوم) کهولت سن / دلایل طبیعی
۵۷ کله‌گورم نبرد سیلماریل‌ها
۵۸ کوروفین نبرد سیلماریل‌ها
۵۹ کارانتیر نبرد سیلماریل‌ها
۶۰ دیور نبرد سیلماریل‌ها
۶۱ نیملوت نبرد سیلماریل‌ها
۶۲ الورد نبرد سیلماریل‌ها
۶۳ الورین گرسنگی سیلماریل‌ها
۶۴ اکتلیون نبرد
۶۵ گوتموگ نبرد
۶۶ تورگون نبرد
۶۷ مایگلین نبرد
۶۸ گلورفیندل نبرد
۶۹ آمرود نبرد سیلماریل‌ها
۷۰ آمراس نبرد سیلماریل‌ها
۷۱ آنکالاگون نبرد
۷۲ مایدروس خودکشی سیلماریل‌ها

نگاهی دقیق به ارتباط ترانه‌های بند «لد زپلین» با رشته افسانه تالکین

Led Zeppelin Band

لد زپلین. از چپ به راست: جان بونهام – رابرت پلنت – جیمی پیچ – جان پاول جونز

-ترجمه: torambar

سرآغاز: مروری بر تاریخچه شکل گیری بند Led Zeppelin

در سال ۱۹۶۸ مردی جوان، گیتاریستی در سبک بلوز به نام جیمز پاتریک پیج James Patrick Page ، عضو گروه موسیقی به نام Yardbirds بود، به همراه دو گیتاریست چیره دست دیگر به نام‌های اریک کلپتون Eric Clapton و جف بِک Jeff Beck. وقتی که بند در جریان یک تور از هم پاشید، پیج تنها ماند تا برای برگزاری ادامه تور برنامه ریزی کند.

به گفته‌ی پیج حدوداً در همان زمان بود که شخصی به نام جان پاول جونز با او تماس گرفت و گفت که علاقه‌مند است با همدیگر کاری را شروع کنند. بنابراین با اضافه شدن جان پاول جونز ( جِی پی جی ) John Paul Jones به عنوان نوازنده‌ی گیتار بیس و کیبورد، پیج برای پیدا کردن نفرات جدید برای بند دست به کار شد. او از دوستش مایکل موست Mickie Most خواست تا نقش وکال (خواننده) را برای بند ایفا کند، ولی او کسی به نام رابرت پلنت Robert Plant که با او در ارتباط بود را پیشنهاد کرد. پیج می گوید وقتی صدای خواندن پلنت را شنیدم، درجا فکر کردم که این مرد باید دیوانه باشد یا اینکه مشکلی برای کار کردن داشته باشد، چون من نتوانستم بفهمم چرا با اینکه به من گفته بود چندین سال مشغول آواز خواندن بوده، هنوز شهرتی به دست نیاورده. حال فقط به یک نوازنده‌ی درام نیاز داشتند که با پیشنهاد پلنت، جان بونهام John Bonham که مدتی با پلنت کار کرده بود به بند پیوست.

جیمی پیج، رابرت پلنت، جی پی جی و بونزو(بونهام) اعضای جدید Yardbirds بودند و در طول مدت تور اسم بند را به لد زپلین تغییر دادند. در طول یک دهه، رابرت پلنت به یکی از قدرتمندترین و پرانرژی ترین خوانندگان تاریخ موسیقی تبدیل شد، جان به موزیسین باذوقی تبدیل شد و همینطور به عنوان بهترین نوازنده ی بیس در دهه هفتاد شناخته شد. بونهام به عنوان یکی از بزرگترین درامر‌های دنیا شناخته می شود. و جیمی پیج در بین بهترین گیتاریست‌های تاریخ قرار گرفت، کسی که به سازی که می نواخت، معنایی دوباره داد.

لد زپلین، مانند تمام هنرمندان برجسته‌ی دیگر، به الهاماتی نیاز داشتند. بونزو و جی پی جی، ریتم آهنگ‌ها را با تاثیرپذیری از موسیقی جز شروع کردند و پیج و پلنت با تاثیرپذیری عمیق از موسیقی بلوز، بر روی آن کار کردند و این اساس آهنگ‌هایی مانند «لحظه‌های خوب، لحظه‌های بد» (Good Times, Bad Time) ، «از کار افتادگی ارتباطات» (Communication Breakdown) و «چند بار بیشتر» (How Many More Times) شکل گرفت. خیلی قبل‌تر از شکل‌گیری بند لد زپلین، رابرت پلنت عمیقا در مورد موسیقی بلوز مطالعه کرده بود. و در سرتاسر انگلستان گشته و با بسیاری از هنرمندان بلوز، کار کرده و در نهایت به سبکی بی‌مانند دست یافته بود. و جیمی پیج، از وقتی در دبیرستان درس می‌خواند عمیقا بر روی موسیقی بلوز آمریکای شمالی در حال مطالعه بود. ولی این تنها بخشی از شروع کار لد زپلین بود. بخش فولک کارهایشان مانند آهنگی مثل «آواز مهاجر» (Immigrant Song) جوهره‌ی چپاول گری وایکینگ‌ها و اساطیر نورس را در خود داشت یا آهنگ هیپنوتیزم کننده‌ی خاورمیانه ای مانند «کشمیر» (Kashmir)، آنها را به سطح جدیدی از موسیقی ارتقا داد. برجسته‌ترین بخش تاثرپذیری آنها از موسیقی فولک، از فرهنگ باستانی خودشان بود – موسیقی کلتیک. با شیفتگی به اسرار آمیزی و جادوی سیاه، بعضی جیمی پیج را گیتاریستی تاریک توصیف می‌کردند. رابرت پلنت منابع خود در اسرار آمیزی و تاثیرپذیری از فولک، را در میان کارهای نویسنده ای پیدا کرد که مجموعه داستان‌هایی برای نسل قبل از رابرت پلنت نوشته بود و آن نویسنده کسی نبود به جز جی. آر. آر. تالکین.

در باب یکی از منابع الهام: جی. آر. آر. تالکین

هابیت، ارباب حلقه‌ها و سیلماریلیون داستان‌هایی هستند که به طور یقین مسیر داستان نویسی فانتزی و علمی-تخیلی را تغییر دادند. همان طوری که پلنت برای کارهای آینده اش مشغول مطالعه موسیقی بلوز بود، تالکین هم به مطالعه بر روز زبان شناسی پرداخته بود و در حالی که در دبیرستان مشغول مطالعه‌ی زبان انگلیسی بود، ادبیات یونانی، لاتین، لامباردیک و گاثیگ را می دانست، تا زمانی که بر دوجین زبان متفاوت تسلط پیدا کرد به انضمام ادبیان ولز و فنلاندی (که اساس زبان الفی است). در آینده زندگی تالکین بسیار ساده سپری شد. او لباس‌های ساده‌ای می‌پوشید و غذاهای معمولی و ساده می‌خورد. نقاشی‌ها و تصاویر غیر چشمگیری را بر دیوار خانه‌اش می آویخت. او هیچ احتیاجی به مد روز بودن نداشت زیرا زندگی‌اش بر چیز دیگری متمرکز شده بود. تخیلاتش او را به سمتی برد که باعث شد دنیای پر رمز و رازی به نام سرزمین میانه به وجود بیاورد که الف‌ها، انسان‌ها، دورف‌ها، جادوگران، اژدها، اورک‌ها و البته‌هابیت‌ها در آن زندگی می‌کردند.

تالکین در دانشگاه آکسفورد درس خوانده بود و بعدا در آنجا به تدریس زبان شناسی پرداخت. در آنجا دوست نزدیک سی. اس. لوئیس گردید و باعث شد که لوییس به مسیحیت تمایل پیدا کند و باعث نوشتن مجموعه داستان‌هایی مانند نارنیا شود. تالکین جوان در زمان جنگ جهانی اول دیدگاه بسیار متفاوتی نسبت به تعارض‌ها و جهان داشت مثل اکثر نویسنده‌های هم زمان خود. جنگ، بیشترین تاثیر را در نوشته‌های تالکین در پی داشت، ولی با این حال او کاراکتر‌های داستانش را به عنوان ملت‌های مختلف در دنیای واقعی در نظر نگرفته بود. او می توانست سائورون را به عنوان آلمان یا آراگورن را به عنوان آمریکا در نظر گیرد؛ ولی او نمی‌خواست تا داستان‌هایی بنوسید که ستیزه گری دنیایی که خودش در آن زندگی می کرد را بازتاب دهد.

در باب آلبوم Led Zeppelin II

در سال ۱۹۶۹ آلبوم دوم لد زپلین به نام Led Zeppelin II منتشر شد که تمام طرفدارانش را هیپنوتیزم کرد. بعد از اینکه شنوندگان اولین طرح از آنچه که بعد‌ها به اسم “هوی متال” شناخته شد از آهنگ‌هایی مانند “Whole Lotta Love” و چند آهنگ عالی بلوز مانند “Heatbreaker” و “Livin’ Lovin’ Maid” بند با آهنگ “Ramble On به گردش ادامه بده” در دنیای تالکین شناور شد. آهنگ با یک سری نت‌های بیس که به وسیله ی جونز نواخته می شد شروع می شد و بونهام با ضرب‌هایی نرم او را همراهی می کرد. و صدای با محبت رابرت پلنت بر روی آن فرود می آمد. صدای او شروع به گفتن ماجرای فرودو بگینز جوان در داستان ارباب حلقه‌ها کرد. فرودو،‌هابیت جوان بدبختانه وظیفه ی حمل کردن حلقه ی یگانه را بر عهده گرفت ؛ حلقه ای که دارای قدرتی بود که می توانست تمام سرزمین میانه را نابود کند. در بین سفر او به موردور فرودو مدتی در ریوندل ، شهر الف‌ها که شورای الروند در آن برگزار شد و تصمیم گرفته شد که چه بر سر حلقه بیاید، ماند. فرودو و بهترین دوستش، سم وایز، بسیار از اقامت شان در ریوندل لذت بردند ولی میدانستد که باید:

بررسی ارتباط ترانه‌ها با رشته افسانه تالکین

به گردش ادامه بده

اکنون وقت آن است

وقتش رسیده که آواز خود را بخوانم

به دور دنیا می‌روم، باید دختر خود را در راهم پیدا کنم

دختری که در اهنگ به آن اشاره شده، همانند آهنگ دیگری به نام “Over the Hills and Far Away در آن سوی تپه‌ها و بسیار دورتر” در حقیقت به یک زن اشاره نمی کند و منظور حلقه است. بر اساس داستان فرودو، سم، آراگورن، و بقیه، حلقه به عنوان یک بانوی زیبا نشان داده شده، و حتی گاهی هم با عنوان “عزیزم” خطاب می شده (!) . بر اساس کتاب‌های تالکین، شخصیت‌ها در حال مسافرت آوازهایی می خواندند. فرودو همچنین در جستجوی “ملکه ی رویاهایی” بوده که رابرت پلنت از آن می خوانده. گالادریل، ملکه ی الف‌ها در جنگل، بسیار شبیه ملکه ای بوده که او در جستجویش بوده. همینطور قسمت دیگری از آهنگ هست که مستقیما به ارباب حلقه‌ها اشاره دارد:

در تاریک ترین اعماق موردور بود

که دختری زیبا را دیدم

ولی گولوم اهریمنی بالا خزید

او را برداشت و گریخت

اشاره ی مستقیم به موردور و گولوم مطمئنا نشان می دهد که آهنگ در مورد فرودو هست، ولی قسمتی از آن با حقیقت همخوانی ندارد. فرودو وقتی که حلقه، “دختری زیبا”، را به دست آورد در موردور نبود، ولی “در تاریک ترین اعماق موردور” جایی بود که او با شلوب ،عنکبوت غول پیکر، برخورد کرد که خیلی با زیبا بودن فاصله دارد! ولی در موردور بود که گولوم حلقه را از فرودو گرفت. این یکی از معدود آهنگ‌های لد زپلین است که شامل کوروس می شود. ( کوروس : قسمتی که آهنگ اوج میگیرد و تمام سازها با هم نواخته می شوند) و وقتی که کوروس شروع می شود، بونزو نیرویی را به درون آهنگ سرازیر می کند انگار که تمام ارتش‌های سرزمین میانه در برای نبرد در مقابل سائورون به پا خاسته اند. جونز شروع به نواختن نت‌های خلاقانه ی بیس می کند که بر روی درامز می نشیند و پیج با ریف‌های معروفش به او ملحق می شود( ریف: نواختن آکورد‌ها یا نت‌های گیتار به شکلی که باعث تولید نوعی ملودی شود که پایه‌های اصلی آهنگ را شکل می دهد). انرژی صدای پلنت شاهکار سه نفر دیگر را کامل می کند. با این که این آهنگ یکی از محبوبترین و قدرتمند ترین کارهای بند بود، لد زپلین هیچگاه آن را در اجرای زنده ننواخت.

” به گردش ادامه بده” تنها آهنگ لد زپلین نیست که در مورد عشق به حلقه حرف می زند. پنجمین آلبوم لد زپلین، خانه‌های مقدس، آهنگی را در بر دارد که شاید در ابتدا یک آهنگ زیبای عاشقانه به نظر برسد. با صدای آرامش دهنده ی گیتار آکوستیک در آهنگ ” در آن سوی تپه‌ها و بسیار دورتر” پلنت شروع به خواندن می کند:

هی بانو… تو عشقی را در خود داری که به آن نیاز دارم

شاید بیشتر از حد نیاز

آه عزیزم… لحظه ای با من قدم بزن

تو خیلی داری

برخلاف “به گردش ادامه بده” این آهنگ در مورد کتاب دیگری از تالکین است،‌هابیت. اولین ارتباط بارز آن، عنوان “در آن سوی تپه‌ها و بسیار دورتر” است، جایی که بیلبو بگینز، گندالف و گروهی از دورف‌ها به آن سوی تپه‌ها و بسیار دورتر رفتند در جستجوی گنجینه ای گمشده. قسمت ابتدایی آهنگ لحظه ای را توصیف می کند که بیلبو حلقه ی قدرت را پیدا میکند و این”بانو” در حقیقت حلقه است. حلقه “عشقی را در خود داشت” که بیلبو به آن نیاز داشت. به بیان دیگر، حلقه قدرت این را داشت تا او را ناپدید کند تا بتواند از غار گولوم فرار کند. این عشقی بیش از حد نیاز بیلبو بود، هر چند به نظر می رسد که بیلبو به تمام قدرت حلقه نیازی ندارد. و حلقه در نهایت به فرودو رسید و او را در دردسر‌های بزرگی انداخت. ولی بیلبو عاشق حلقه بود و از او می خواست تا “لحظه ای با او قدم بزند”.

رویاهای من به حقیقت درآمده اند

و بعضی‌هایشان آستری نقره ای دارند

من برای رویایم

و جیب پر از طلا زندگی می کنم

این ارجاع خوبی است که رویای مسافرت و ماجراجویی بیلبو به حقیقت پیوست و چگونه او چیزی بیشتر از یک مسافرت خوب به دست آورد. همان طوری که دورف‌ها به گنجینه ی از دست رفته شان رسیدند. دو بند پایانی شعر میتواند هم به‌هابیت و هم به ارباب حلقه‌ها ارجاع داده شود.

مهربان، مردی است که می داند چه گم کرده است

بسیاری از انسان‌ها نمی توانند جاده ی باز را ببینند

بسیار، کلمه ای است که تو را به حدس زدن وا میدارد

حدس زدن در مورد چیزی که تو واقعا باید آن را بدانی، آه !

تو واقعا باید آن را بدانی…

اولین ارجاع آن وقتی است که گولوم و بیلبو شروع به چیستان بازی کردن می کنند. که گولوم سعی می کرد که حدس بزند چه چیزی در جیب بیلبو است. و به این نتیجه رسید که بیلبو در جیبش حلقه را دارد، همان حلقه ای که گولوم هم عاشق او بود. دومین ارجاع آن بر میگردد به داستان یاران حلقه، وقتی که یاران حلقه مجبور شدند که از موریا عبور کنند و جایی که در پشت دروازه‌های موریا مجبور بودند که معمایی را حل کنند. “در آن سوی تپه‌ها و بسیار دورتر” فقط یک وجه از اسطوره شناسی در این آلبوم (خانه‌های مقدس) است. آهنگ “No Quarter” با اساطیر نورس سر و کار دارد و آهنگ “The Song Remains the Same” (آهنگی که یکسان می ماند) در مورد این حرف می زند که هر جا که مردم محلی (فولکلور) زندگی می‌کنند، آهنگ مثل هم باقی می مانند! چهارمین آلبوم لد زپلین مانند آلبوم “خانه‌های مقدس” به طور رسمی با چهار نماد غیر قابل تلفظ عنوان می شود. ولی به طور رایج تر، “IV” ( چهارم) یا “بدون عنوان” یا “Zoso” عنوان می شود، بزرگترین گردآوری بند از فولکلور در ۱۲ سال فعالیت.

“کوه مه آلود بلند” آهنگی از آلبوم سال ۱۹۷۱ لد زپلین تقریبا کنایه آمیز و تمثیل وار است. و در مورد اولین قسمت‌هابیت” یک مهمانی غیر منتظره” صحبت می کند. اگر عنوان آهنگ نتواند ثابت کند که با کارهای تالکین ارتباط دارد، چیز دیگری هم نمی تواند. کوهستان‌های مه آلود، در صحنه سازی داستان‌های تالکین مرتبا” تکرار شده است. و برای هر خط از شعر، نیاز است که نگاهی دقیق به آن انداخته شود. “تعداد زیادی آدم که روی چمن نشسته بودند و به موهاشون گل زده بودند” به دورف‌ها در داستان‌هابیت بر می گردد، ولی در نگاه دیگر، این برخورد مرد جوانی است با هیپی‌ها. همچنین داستان‌های تالکین در دهه ی ۶۰ و ۷۰ بسیار بین جوانان آمریکایی و انگلیسی محبوب شده بود. “هی پسر میخوای چیزی گیرت بیاد ؟” جمله ی اون هیپی هست که داره میپرسه، یا شاید هم گندالف هست که داره از بیلبو میپرسه که میخوای با دورف‌ها در مسافرتشون همراه بشی و “چیزی گیرت بیاد؟ ” (طلا، شهرت و ماجراجویی). وقتی همه ی دورف‌ها جمع شدند، شب رو در خانه ی بیلبو ماندند. اونها صبح واقعا دیر بیدار شدند و بیلبو “من واقعا نمیدونم چه وقتی بود” قسمتی از متن که در قبل به آن اشاره شد، میتواند ارجاعی باشد به صبح روزی که گندالف با بیلبو ملاقات کرد، چون در غیر این صورت همه چیز می تواند خارج از نظم معمول باشد.

در متن هیچ اشاره به به زمان ملاقات نشده، ولی اشاره‌هایی به آن در خود مهمانی هست. بعد، بیلبو از گندالف خواست تا “تا برای چای بمون و یکم خوش بگذرون” که این قسمت به دنبال “دقیقا همون موقع بود که یه پلیس به سمت من اومد” میاد. پلیس میتونه گندالف باشه که از دورف‌ها میخواد که دوستانه رفتار کنن و مهمانی بی میل بیلبو رو قبول کنن. جان پال جونز در جایی گفته بود: “این پلیس سلاحی با خودش حمل نمیکنه و دنبال دردسر نیست. در آمریکا پلیس‌ها همیشه دنبال دردسر هستند” که این جمله می تونه اشاره داشته باشه به عکس العمل بند در مقابل پلیس آمریکا. گندالف گفته بود که دوستانش، دورف‌ها، “اون گفت که قراره بقیه دوستاش هم بیان و بهمون سر بزنن” ولی بیلبو ،”تو واقعا برات مهم نیست اگه اونا بیان یا نه” . گندالف بیلبو رو مجبور کرد تا “چرا یه نگاه دقیق به خودت نمی اندازی و چیزی که میبینی رو توصیف نمی کنی” تا اون رو مجبور کنه که در ماجراجویی بهشون ملحق بشه.‌هابیت در بگ اند نشسته بود و “تو اونجا نشستی، ساکت و کم حرف، مثل یه کتاب توی قفسه که داره می پوسه” . او خیلی زیاد به مردم اهمیت نمی داد، “پس وسایلم رو توی کیفم گذاشتم تا به سمت کوهستان مه آلود برم” . این آهنگ، یکی از دو آهنگی هست که به نوشته‌های تالکین مرتبط می شوند. آهنگ بعدی در مورد موضوع جدی تری است ! (جنگ)

ترکیب دو داستان، باعث بوجود آمدن آهنگ “نبردی برای همیشه” است که نمایانگر نبرد پله نور در قسمت‌های انتهایی ارباب حلقه‌ها، بازگشت شاه است. همان طور که به نبرد تاریخی اسکاتلندی‌ها هم اشاره دارد. شبی، اعضای بند دور آتش نشسته بودند و پیج، ماندولین جونز را بر می دارد (نوعی سار زهی، طرز نواختن آن تقریبا مشابه گیتار است) و برای اولین بار شروع به نواختن آن می کند. و به همراه علاقه ی پلنت به تالکین، و مطالعات اخیرش بر تاریخ اسکاتلند، باعث بوجود آمدن آهنگی انباشته از فولک می شود.

ملکه ی روشنایی کمانش را برداشت

و قصد رفتن کرد

شاهزاده ی صلح در آغوش تاریکی فرو رفت

و به تنهایی در هنگام شب به راه افتاد

ملکه ی روشنایی می تواند ائووین باشد که از آراگورن خداحافظی کرد و قصد پیوستن به ارتش روهیریم‌ها را کرد. شاهزاده ی صلح آراگورن است که در آغوش تاریکی در جاده‌های مردگان به راه افتاد.

آه، در تاریکی شب برقص

در روشنایی روز آواز بخوان

فرومانروای تاریکی امشب با تمام قدرت می تازد

و زمان به ما خواهد گفت

هم سائورون و هم ویچ کینگ، فرمانروای نزگول، فرمانروای تاریکی خطاب می شده اند. این بند بازتابنده ی این است که چقدر سفر طول کشیده است و آینده هنوز نامعلوم است.

خیش و بیل خود را به کنار بیندازید

به قصد آرامش در خانه تان را قفل نکنید و در آنجا پناه نگیرید

شانه به شانه منتظر نیروی تاریک ترین آنها خواهیم بود

در آغاز محاصره ی گوندور، کارگران بر روی زمین‌ها به طرف برج(میناس تی ریت) فرار کردند. بعد مردم در قلعه در انتظار شروع یورش موردور بودند.

صدای تندر وار تاختن اسب‌ها را

در وادی زیرپایم می شنوم

در انتظار فرشته‌های آوالون خواهم ماند

در انتظار درخششی در شرق

اسب‌ها به اشباح حلقه اشاره دارد یا ارتش Orici یا سواران روهان. چیزی که جالب است این است که آوالون چیزی مربوط به داستان‌های تالکین نیست، بلکه به اساطیر اسکاتلندی و انگلیسی اشاره دارد.

جنگ، گریه ی همگان است

شمشیرت را بردار و راهی شو

در آسمان چیز‌های خوب و بدی پر میزند

که میرایان هرگز نخواهند دانست

اشباح حلقه بودند که به گوندور هجوم می آوردند و بر اژدها سوار بودند. هیچکدام از مردان گوندور نمی دانست که سواران سیاه که هستند.

شب دراز است

مهره‌های زمان به آهستگی در گذرند

چشمان خسته افق را می نگرند

در انتظار درخششی در شرق

این قسمت مردانی را توصیف می کند که چگونه منتظر بودند تا تاریکی موردور، از بین برود. درخششی از سوی شرق، به رسیدن گندالف اشاره دارد که همراه با سواران روهان از شرق در طلوع صبح از راه رسید تا جریان نبرد را عوض کند.

(البته فکر کنم نویسنده اینجا یه اشتباه کوچولو کرده. اگه میخواد به نبرد پله نور اشاره کنه، گندالف با روهیریم‌ها نبوده و داخل شهر بوده. احتمالا با نبرد گودی هلم اشتباه کرده)

درد جنگ فراتر از اندوه عواقب بعد از آن نخواهد بود

غرش طبل‌ها دیوار‌های قلعه را خواهند لرزاند

اشباح حلقه در هیبتی سیاهپوش خواهند راند

بتاز

با تصویر سازی و توصیف بیشتر نبرد برای سرزمین میانه، این قسمت از آهنگ مثل “به گردش ادامه بده” و “کو مه آلود بلند” از واژه‌های منحصر به فرد تالکین استفاده شده. این دفعه از اشباح حلقه یاد شده، که مطمئنا نشان دهنده ی ارتباط با دنیای تالکین است.

کمانت را بالا ببر و آواز بخوان

مستقیم تر از قبل شلیک کن

برای چهره‌های سردی که با نور آتش روشن شده اند

در طول شب آسایشی نخواهد بود

یک یادآور سرد کننده از نمود ذهنی برای وحشت جنگ. آراگورن سپاه انسان‌ها را برای نبرد آماده می کند و به آنها یادآور می شود نباید هیچ ترحمی نشان دهند، چون در طول جنگ هیچ ترحمی دریافت نمی کنند.

آه، در تاریکی شب برقص

در روشنایی روز آواز بخوان

طلسمی جادوییی بر روی طلا نقش بسته

تا تعادل را به دنیا برگرداند

دو نوع برداشت می توان از این قسمت داشت. یکی حلقه ی فرودو که طلسمی جادویی برا روی آن بود و وقتی که نابود شد تعادل به دنیا برگشت. و همینطور شمشیر مریادوک که طلسمی بر روی آن بود باعث نابودی رهبر اشباح حلقه شد و باعث شد که تعادل قدرت به نبرد برگردد.

سرانجام خورشید خواهد درخشید

ابر‌های آبی رنگ به تلاطم در خواهند آمد

با شعله‌های اژدهای تاریکی

آفتاب چشم او را کور می کند

دو خط شعر می گوید که چگونه ، وقتی که نبرد پیروز شد آسمان دوباره صاف شد در حالی که سیاهی موردور به زادگاهش عقب نشینی کرد. ولی دو خط دوم بسیار رمزگونه است. می تواند مجاز از حالتی باشد که وقتی که خورشید برمی خیزد، سپاه سائورون باید عقب نشینی کند.

موخره

ارتباط لد زپلین با تالکین بسیار فراتر از لیریک‌هاست. تاثیر تالکین حتی می تواند در اسم سگ رابرت پلنت دیده شود: استرایدر! استرایدر نام دیگر آراگورن در قسمت‌های ابتدایی ارباب حلقه‌ها است. پلنت بعضی اوقات به فریاد زدن اسم سگ بعد از آهنگ خاصی اشاره می کرد.

با این حال باز هم پیوستگی‌ها چیزی بیشتر از نامگذاری یک حیوان خانگی است. کاور آرت (تصاویر روی جلد آلبوم) خود سند مهمی است. تم رایج بسیاری از موضوعات ادبی و هنری، کشاکش بین طبیعت و جامعه ی انسانی است. کاور Led Zeppelin IV (آلبوم چهارم لد زپلین) تابلویی است از مردی که چوب‌هایی را بر پشت خود حمل می کند. یک تصویر تقریبا راکد و گرفته بسیار مشابه به آن چیز‌هایی که تالکین احتمالا در خانه اش می آویخته. نمادی از ارتباط بین انسان و طبیعت. گیتاریست بند، جیمی پیچ در مورد این عکس می گوید: ” او از طبیعت گرفته شده است و به طبیعت برگردانده خواهد شد. این چرخه ی طبیعت است.” و اگر شما کتابچه ی کارو آرت آلبوم را کامل باز کنید، دیوار در این کاور آرت که تابلو بر آن آویخته شده، دیوار خرابه ای است در میان یک محله ی شلوغ. در بک گراند، ساختمانی است که پوستری مربوط به آکسفام (یک موسسه ی کمک رسانی بین الملی که در آکسفورد شکل گرفت) بر روی آن نصب شده که مردی در حال مردنبر روی برانکارد را نشان می دهد و نقل قول روی آن این است:”هر روز کسانی این چنین از گرسنگی محبت می بینند.” تنها نوشته ای که در تمام کاور آرت‌های آلبوم دیده می شود.

نکته ی بسیار جالبی در مورد آلبوم است که این آلبوم، یکی از دو آلبومی است که در طول تاریخ منتشر شده اند و هیچ نوشته ای یا هیچ لوگو ای در هیچ کجای این آلبوم مشاهده نمی شود. اعضای بند هیچ لزومی نمی دیدند که عنوانی برای آلبوم بگذارند! ولی خب به هر حال این کار غیر ممکن است و حداقل باید اسم بند و لیست آهنگ‌های موجود در آلبوم بر روی کاور آرت نوشته شود. جیمی پیج در مورد آلبوم چهارم گفته بود:”اسم‌ها عنوان‌ها . چیز‌هایی از این قبیل هیچ معنی ای ندارند. مگر “لد زپلین” چه معنی ای می دهد؟ هیچ معنی مشخصی ندارد. چیزی که مهم است موسیقی ماست. اگر ما موسیقی خوبی تولید نکنیم، هیچ کس اهمیت نمی دهد که ما خودمان را چه بنامیم. اگر موسیقی ما خوب باشد، ما می توانیم اسم خودمان را بگذاریم کَلَم و باز هم شنوندگان را تحت تاثیر قرار دهیم!

آلبوم چهارم لد زپلین Led Zeppelin IV

کمپانی ضبط، از این حرکت شجاعانه بند شگفت زده شد و از آنها شاکی شد هیچ کس نمی فهمد که بند کی بوده. و آنها را مجبور کرد برای آلبوم عنوانی تعیین کنند. آنها می توانستند اسم آلبوم را “Led Zeppelin IV” یا “پلکانی به بهشت” (اسم یکی از آهنگ‌های آلبوم) یا بیشمار عنوان دیگر بگذارند. ولی به جای آن هر کدام از اعضای بند یک نماد را به جای اسم خود اختیار کردند. نماد‌هایی بسیار شبیه به نماد‌هایی که در داستان تالکین یافت می شود مانند حلقه، دروازه ی موریا، شمشیر مری،( یا سلاح‌های دیگر) یا گزینه‌های بسیار دیگر.( امروزه اسم این آلبوم را از روی عادت به نام Led Zeppelin IV می شناسند، هر چند که در هیچ کجای آلبوم عنوانی دیده نمی شود) چیز بسیار قابل توجه دیگر، تصویری است که در درون کتابچه ی کاورآرت آلبوم یافت می شود. که مرد درویش مانندی با چوب دست فانوسی در دست نشان می دهد که بر روی تپه ای ایستاده و مثل پیکره ای رداپوش به دهکده ی کوچکی در پایین نگاه می کند. با ریش دراز و قد بلندش، خیلی‌ها قبول دارند که این می تواند تمثالی از گندالف خاکستری باشد. روی هم رفته، شخصیت آلبوم با آهنگ‌هایی مانند “رفتن به کالیفرنیا”، “چهار چوب” و دو آهنگ تالکینی، “نبردی برای همیشه” و “کوه مه آلود بلند” و البته آهنگ فوق العاده ی “پلکان به بهشت” به آلبوم احساسی میستیکسیم و فانتزی وار می بخشد. همان طوری که قبلا اشاره شد، آلبوم چهارم لد زپلین یکی از دو آلبومی است که هیچگاه هیچ اسم یا عنوانی نداشته اند. آلبوم دیگر، خانه‌های مقدس است.(این آلبوم هم هیچ عنوانی نداشت تا اینکه بعدا برچسبی روی کاور آرت آلبوم زده میشه که شامل عنوان خانه‌های مقدس، و اسم خود بند، لد زپلین بوده) این آلبوم، مثل آلبوم قبلی، حسی مرموز جادویی در بر داشت.

با این حال، لد زپلین تنها گروه موسیقی در دنیا نیست که از کارهای تالکین تاثیر گرفته. میلیون‌ها بند دیگر در سبک‌های دیگر هستند که بعضی‌ها حتی اسمشان را اسم شخصیت‌ها، مکان‌ها، و اتفاقات در دنیای تالکین گذاشته اند.

بی شمارند کسانی که از تالکین الهام گرفته اند و در این میان الهام گرفتن بند بزرگ لد زپلین از تالکین بسیار قابل توجه است. موسیقی آنها امروزه هم بی نهایت شنیدنی است و تعداد طرفداران آنها، اگر نگوییم بیشتر، کمتر نشده است با این که بیشتر از چهل سال از شکل گیری بند می گذرد. از ابتدای شروع به کارشان، موسیقی که آنها نواختند، توسط موسیقی دانان بیشماری بارها اقتباس، تفسیر، بازنوازی و آمیخته و گاهی حتی دزدیده شده. مجله‌های VH1 و رولینگ استون به آنها عنوان “بزرگترین بند تاریخ” را دادند. آلبوم Led Zeppelin IV را همیشه در لیست برترین آلبوم‌های تاریخ آورده اند و بسیاری اوقات به عنوان بهترین. “پلکان به بهشت” بیشترین آهنگی است که تا کنون در رادیو پخش شده و به عقیده ی خیلی‌ها بهترین آهنگی که تاکنون نواخته شده؛ همچنین این آهنگ دومین آهنگی است که بیشترین تعداد کاور شدن را داشته ( کاور کردن: بازنوازی آهنگ توسط هنرمندان دیگری برای نشان دادن علاقه خود به اثر اصلی). بعد از آهنگ دیروز، از بیتلز که شماره ی یک را به خود اختصاص داده. تا دویست سال دیگر مردم همچنان به موسیقی جیمی پیج، رابرت پلنت، جان پال جونز، و جان بونهام مرحوم گوش می دهند و از آن لذت خواهند برد. با امتنان از نویسنده ای که به مجذوب کردن خوانندگان و دوختن چشم آنها به آینده ادامه خواهد داد: جی. آر. آر. تالکین

هر چه از طلاست درخشان نیست

هر که سرگردان است گم گشته نیست

 

  • این ترجمه برای اولین بار در تالارهای شورای ماهاناکسار منتشر شده بود: The Tolkien-Zeppelin Connection

لینک به مقاله اصلی

مطالب مرتبط:

متن ترانه موسیقی‌های بند راک «Led Zeppelin»

داستان نقشه توضیح گذاری شده و معماهای پنهان پروفسور تالکین

tolkien middle earth annotated map

The Tolkien Estate Limited – used with kind permission©

.This Article is Available in English, Read it Here

-نوشته: محمدرضا کمالی

-ویرایش: آلاسین موریمیزو

در سال ۲۰۱۵ طرفداران ادبیات فانتزی خبر هیجان انگیزی را شنیدند، نقشه‌ای از سرزمین میانه در داخل یک نسخه از کتاب ارباب حلقه‌ها کشف شده بود که جی. آر. آر. تالکین بر روی آن توضیحاتی را برای تصویر ساز معروف پائولین بینز (Pauline Baynes) نوشته بود.

استاد تالکین با جوهر سبز رنگ توضیحاتی برای راهنمایی بینز که در سال ۱۹۶۹ در حال کار بر روی یک نقشه رنگی از سرزمین میانه بود به نقشه اضافه کرده بود. از جمله آنها اطلاعاتی بود درباره مکان‌هایی که منبع الهام او برای خلق هابیتون، میناس تی‌ریت و بعضی مکانهای دیگر بودند. این کشف شدیداً برای من جالب توجه بود، چرا که برای چند سال من در حال جستجو برای یافتن مکان‌هایی واقعی بودم که حدس می‌زدم مایه الهام پروفسور برای خلق دنیای دوست داشتنی‌اش باشند. اما چیز غیر منتظره‌ای در یادداشت‌های او در این نقشه جدید وجود نداشت (حداقل در نگاه اول) چرا که اطلاعات جدید تقریبا همانی بودند که قبلاً هم در یکی از نامه‌هایش درباره سرزمین میانه خوانده بودیم. این نامه:

جریان داستان در شمال غربی سرزمین میانه رخ می‌دهد، که برابر است با سرزمین‌های ساحلی اروپا و سواحل شمالی دریای مدیترانه… اگر هابیتون و ریوندل را در محدوده آکسفورد فرض کنیم (همانطور که واقعا هست)، آنگاه میناس تی‌ریت، ششصد مایل به سمت جنوب، در محدوده فلورانس خواهد بود. دهانه آندوین و شهر باستانی پلارگیر در محدوده تروی باستان خواهند بود

(نامه شماره ۲۹۴ مورخ مارس ۱۹۶۸)

این معروفترین گفته تالکین درباره ارتباط سرزمین میانه با زمین ماست، و دلیل اصلی برای این که اروپا منبع الهام تالکین برای خلق سرزمین میانه است. اما از شانس خوب من دوستی به من توصیه کرد که نگاه دقیق‌تری به یادداشت‌های تالکین در نقشه بیندازم. من هم به توصیه‌اش عمل کردم و متوجه شدم که این بار تالکین به جای فلورانس، راوِانا یک شهر ایتالیایی دیگر را به عنوان میناس تی‌ریت معرفی کرده است. ببینیم که او در نقشه توضیح گذاری شده برای پائولین بینز چه نوشته:

هابیتون در محدوده آکسفورد فرض می‌شود. خط سبز رنگ عمودی به فواصل ۱۰۰ مایلی تقسیم شده (که با مقیاس نقشه برابر است با ۲ سانتی‌متر). بنابراین تو به سادگی می‌توانی آب و هوا و پوشش گیاهی و حیوانی منطقه را متوجه بشوی. میناس تی‌ریت در محدوده راونا است (اما حدود ۹۰۰ مایل در غرب هابیتون، بیشتر نزدیک بلگراد). انتهای پایینی نقشه (۱۴۰۰ مایل) در محدوده اورشلیم است. اومبار و شهر دزدان دریایی- در محدوده قبرس. خط افقی سبز رنگ هم به اندازه های ۱۰۰ مایلی تقسیم شده.

گفته معروف تالکین مربوط به نامه‌ای است که می‌دانیم در مارس ۱۹۶۸ نوشته شده، اما این یادداشت‌های جدیداً یافته شده، یک سال بعد و در سال ۱۹۶۹ نوشته شده‌اند. خب به نظرتان اینجا چه اتفاقی افتاده؟ آیا تالکین فلورانس را فراموش کرده و به جای آن راونا را جایگزین کرده؟ اگر او شهری به بزرگی و مهمی میناس تی‌ریت را از شهر دیگری الهام گرفته باشد، چطور امکان دارد که در زمان‌های مختلف دو شهر مختلف را منبع الهام خودش معرفی کند؟ جالب تر آنجا است که او بعد به بلگراد هم اشاره می‌کند. بالاخره کدامیک از این‌ها میناس تی‌ریت هستند: فلورانس، راونا یا بلگراد؟ اما آیا پروفسور تالکین در جایی از نامه‌ها یا در توضیحاتش واقعاً فلورانس یا راونا را «منبع الهام» خودش معرفی کرده؟ بیایید برگردیم به نامه تالکین.

اگر هابیتون و ریوندل را در محدوده آکسفورد فرض کنیم (همانطور که واقعا هست)، آنگاه میناس تی‌ریت، ششصد مایل به سمت جنوب، در محدوده فلورانس خواهد بود.

آیا این جمله برای شما معنی الهام می‌دهد؟ جواب سوال داخل خود جمله است.

داستان اصلی در شمال غربی سرزمین میانه رخ می‌دهد، که برابر است با سرزمین‌های ساحلی اروپا و سواحل شمالی دریای مدیترانه.

فکر می‌کنم که پروفسور تالکین در حال صحبت کردن درباره ابعاد و فاصله است، نه منبع الهام! اگر شما نقشه شمال غربی سرزمین میانه را با نقشه شمال مدیترانه در اروپا مقایسه کنید، خواهید دید که این دو منطقه از نظر ابعاد با هم برابراند، دقیقا همانطور که تالکین گفته بود. منظور تالکین به وضوح این بوده که فاصله هابیتون تا میناس تی‌ریت برابر است با فاصله آکسفورد تا فلورانس! برای امتحان کردن این ایده کافیست که نقشه سرزمین میانه را روی نقشه اروپا قرار دهیم. ما با فرض کردن آکسفورد به عنوان هابیتون، موقعیت هابیتون و میناس تی‌ریت را روی نقشه اروپا کپی می‌کنیم، و بدین ترتیب یک نقشه ترکیبی از سرزمین میانه با اروپا به دست می‌آوریم. و البته موقعیت شهرهایی اروپایی که طبق گفته تالکین فکر می‌کردیم میناس تی‌ریت هستند را هم به نقشه اضافه می‌کنیم.

Map by Google Maps

به تصویر دقت کنید، همانطور که تالکین گفته بود و همانطور که در نقشه می‌بینید فاصله عمودی هر دو شهر فلورانس و میناس تی‌ریت تا آکسفورد تقریبا حدود ۶۰۰ مایل است. اما راونا چه؟ چرا در توضیحات نقشه بینز، تالکین میناس تی‌ریت را از فلورانس به راونا تغییر داد؟ به نقشه نگاه کنید. راونا تقریبا در همان فاصله عمودی از آکسفورد قرار دارد که فلورانس هم هست، اما از طرفی انتخاب بهتری هم هست چون از جهت افقی به میناس تی‌ریت که با رنگ سبز مشخص شده نزدیک‌تر است. این به وضوح نشان می‌دهد که وقتی که تالکین از راونا به جای فلورانس اسم می‌برد، اصلا فراموش نکرده بود که یک سال پیش درباره فلورانس چه گفته. او در حقیقت می‌خواست که حرفش را تصحیح کند و به پائولین بینز کمک کند که نقشه را دقیق‌تر بکشد. چرا که راونا موقعیت نزدیک‌تری به میناس تی‌ریت دارد. اما بلگراد چه؟

میناس تی‌ریت در محدوده راونا است (اما حدود ۹۰۰ مایل در غرب هابیتون، بیشتر نزدیک بلگراد)

و به همین دلیل وقتی که تالکین در اینجا به بلگراد اشاره می‌کند، در حقیقت دارد توضیح می‌دهد که فاصله افقی بین هابیتون تا میناس تی‌ریت بیشتر از فاصله افقی بین آکسفورد تا راونا است (که روی نقشه به وضوح می توانید این را ببینید):

Map by Google Maps

فاصله افقی از هابیتون تا میناس تی‌ریت بر اساس نقشه سرزمین میانه حدود ۷۵۰ مایل است و من هم در تصویر بالا این فاصله را ۷۵۰ مایل کشیده‌ام، اما تالکین در توضیحاتش در نقشه بینز می‌گوید که این فاصله ۹۰۰ مایل است. این به ما کمک می‌کند که بفهمیم که احتمالا نقشه دقیق نبوده و تالکین می‌خواسته که به بینز کمک کند که موقعیت دقیق میناس تی‌ریت را با اشاره کردن به راونا و بلگراد به دست بیاورد:

فاصله افقی آکسفورد تا فلورانس ۵۰۰ مایل است.

فاصله افقی آکسفورد تا راونا، که موقعیت بهتری دارد، ۵۵۰ مایل است.

هر دوی آنها تقریبا در فاصله عمودی یکسان ۶۰۰ مایلی از آکسفورد قرار دارند اما هیچکدام به فاصله افقی ۹۰۰ مایلی که منظور نظر تالکین بوده نزدیک نیستند، بنابراین تالکین به بلگراد اشاره می‌کند، که فاصله افقی‌اش با آکسفورد ۹۰۰ مایل است. در نقشه پایینی می‌توانید ببینید که میناس تی‌ریت دوم با فاصله ۹۰۰ مایلی از هابیتون بسیار نزدیک به بلگراد است (به همین دلیل من دو میناس تی‌ریت با فواصل افقی متفاوت ۷۵۰ و ۹۰۰ مایلی را کشیده‌ام تا این تفاوت را ببینید)

Map by Google Maps

دقت کنید که تالکین در توضیحاتش هم می‌نویسد، «بیشتر نزدیک بلگراد» و نه خود بلگراد. این کلمه بیشتر نزدیک فکر می‌کنم که دلیل واضحی است برای این ایده که منظور تالکین از این گفته‌ها توصیف فواصل است و نه منابع الهام! پروفسور تالکین با راهنمایی کردن پائولین بینز در رسم دقیق‌تر نقشه، عملا داشته به ما کمک می‌کرده که ابعاد حدودی سرزمین میانه را بفهمیم. و بیایید که صادق باشیم: فلورانس، راونا و بلگراد شهرهای فوق العاده‌ای هستند، اما هیچ شباهتی به میناس تی‌ریتی که ما می‌شناسیم ندارند! تنها نکته مشترک بین این سه شهر زیبا این است که هر سه آنها تقریبا در یک فاصله عمودی یکسان نسبت به آکسفورد قرار دارند.

خب اگر اروپا منبع الهام تالکین برای سرزمین میانه نیست و ما در تمام این مدت داشتیم سخنان او را اشتباه می‌فهمیدیم، پس کجا منبع الهام او بوده؟ من در حین جستجوهایم درباره سرزمین میانه با کمک گرفتن از نقشه‌ها، متوجه شدم که ممکن است که سرزمین‌هایی واقعی که مایه الهام پروفسور بوده باشند وجود داشته باشند، و بعضی از آنها هم البته در اروپا نیستند. کشف نقشه توضیح گذاری شده برای من به مانند یک معجزه بود بخاطر اینکه وقتی که من نقشه‌هایی واقعی با شباهت‌هایی باورنکردنی به سرزمین میانه را یافتم و سعی کردم که آنها را به اشتراک بگذارم، در بیشتر موارد اینگونه جواب می‌گرفتم: «جالب بود، اما این یک اتفاق است، چون تالکین خودش نوشته که اروپا منبع الهامش بوده، نه این جاهایی که شما می‌گویید.» و حالا می‌دانیم که اینجورها هم نیست!

همه این تحقیقات و جستجوها تقریبا با یک جور تصادف شروع شد، وقتی که من این تصویر را دیدم:

Himalaya mountains

Map by Google Maps

در سال ۲۰۱۲ من به تصویر این رشته کوه‌ها در گوگل مپ خیره شده بودم و داشتم فکر می‌کردم که خیلی به نظرم آشنا می‌آیند، خیلی شبیه نقشه‌ای بودند که قبلا هم دیده بودم، این نقشه:

Middle-Earth - Mordor

The Tolkien Estate Limited – used with kind permission©

این نقشه موردور است، سرزمین سائورون و نیروهای تاریکی سرزمین میانه، جایی که فرودو و سام حلقه یگانه را نابود می‌کنند. تصویر اولی اما گروهی از رشته کوه‌های قلب آسیا را نشان می‌دهد: رشته کوه‌های هیمالایا، پامیر و تیان شان. لطفا به شباهت‌های این دو تصویر خوب دقت کنید.

mordor annotated on mimalaya

Map by Google Maps

رشته کوه دایره‌ای شکل

اول فکر کردم که این شباهت باید تصادفی باشد، اما بعد دقت کردم که تالکین دقیقا به همان شکلی کوهستان‌های اطراف موردور را نامگذاری کرده که آسیایی‌های باستان کوههای خودشان را. در جهان واقعی هر دو رشته کوه غربی و جنوبی یک نام دارند: هیمالایا. در موردور هم کوههای غربی و جنوبی یک نام دارند: اِفِل دُوات. دوباره به نقشه موردور نگاه کنید. قاعدتا بهتر می‌بود که تالکین دو اسم مجزا برای رشته کوه های جنوبی و غربی خودش انتخاب می‌کرد، اما این کار را نکرد.

نکته دوم، در گوشه شمال غربی نقشه آسیا ما رشته کوهی دایره‌ای شکل به نام پامیر داریم و دقیقا در همان نقطه در موردور ما باز هم رشته کوهی دایره ای شکل به نام اودون داریم. اودون همان جایی است که فرودو و سام سعی کردند که از آنجا و از طریق دروازه سیاه وارد موردور بشوند، بنابراین وجود این رشته کوه دایره ای شکل واقعا برای سخت تر کردن ورود به موردور در داستان به درد بخور بوده. اما چرا دقیقا باید در گوشه شمال غربی قرار داده می شد؟
و یک سوال مهم تر: چرا تالکین اصلا موردور رو به شکل یک U تصویر کرد؟ چرا یک دایره نکشید؟ یک دایره قطعا از یک U امن‌تر است!
با مطالعه این تصویرها و فکر کردن به این سوالات، به عنوان یک مهندس عمران که دائما در حال سر و کله زدن با نقشه‌ها هستم یواش یواش باورم شد که شاید نویسنده محبوب من در هنگام ساخت سرزمین میانه از آسیا الهام گرفته باشد. و بعد این باعث شد که کنجکاو بشم که احتمالا سرزمین میانه ریشه‌هایی در زمین ما دارد. برای یافتن جواب بیایید که نگاهی بیاندازیم به چیزی به بزرگی و مهمی موردور، به مشهورترین رودخانه سرزمین میانه: آندوین.

رود بزرگ

  • آندوین، رود بزرگ، مکان رخ دادن برخی از باشکوه ترین و البته برخی از غم انگیز ترین اتفاقات داستانهای سرزمین میانه است.
  • ایسیلدور به امید فرار از دست کمین ارک ها به داخل آندوین پرید، اما با تیر ارک ها کشته شد.
  • حلقه یگانه در آبهای آندوین گم شد و بعدها اسمیگل آنرا بعد از کشتن دیگل به چنگ آورد.
  • بعد از خروج از لوتلورین، یاران حلقه سفرشان را با قایق در مسیر آندوین ادامه دادند. بورومیر در این بخش از سفر بود که کشته شد.
  • و بالاخره آراگورن و یاران قدرتمندش در میانه جنگ دشت پله نور، سوار بر کشتی های سیاه در مسیر آندوین به نجات میناس تی‌ریت شتافتند.

این تصویر آندوین است:

anduin pointd on middle-earth map

The Tolkien Estate Limited – used with kind permission©

البته رود آندوین بسیار بزرگتر از این چیزی است که ما در این تصویر می‌بینیم، چرا که نقشه بالا فقط بخش جنوبی آن در محدوده بین گوندور و موردور را نشان می‌دهد. خوب به شکل رود نگاه کنید: از شمال در حال حرکت به سمت جنوب است اما ناگهان قبل از رسیدن به دریا مسیرش را به سمت جنوب غربی تغییر می‌دهد. حالا بیایید یک نگاهی بیاندازیم به محدوده غربی رشته کوه هیمالایا و ببینیم که آیا اینچنین رودی در آنجا هم هست؟

indus river on google maps

Map by Google Maps

این شکل S مانند سبز رنگ را می‌بینید؟ این یک رود است!

رنگ‌های سبز داخل عکس، مزارع و زمین‌های پوشیده از گیاه اطراف رود هستند. و این رود یک رود بی‌نام و نشان هم نیست، رودی است به مهمی و معروفیت آندوین: رود سند یا ایندوس، که کشور هند (India) نامش را از این رود گرفته. رود سند یکی از بزرگ‌ترین و طولانی‌ترین رودهای دنیاست. به شکل رود جدا از سرزمین‌های سبز رنگ اطرافش در تصویر زیر دقت کنید:

indus river on google maps annotated

Map by Google Maps

حالا مجددا به جهت حرکت آندوین و رود ایندوس دقت کنید. هر دوی آنها در یک جهت حرکت می کنند و دقیقا قبل از رسیدن به دریا به سمت جنوب غرب تغییر جهت می دهند.

جزیره رودخانه‌ای

نظرتان درباره جزیره کایر آندِروس چیست؟ هیچوقت اسمش را نشنیده بودید نه؟ به معروفی آندوین نیست چون که در طول داستان اصلا هیچ اتفاق خاصی در آنجا رخ نمی‌دهد. اما در نقشه های تالکین هست، حدود چند مایل بالاتر است از اوسگیلیات، آنجایی که رود شکلی تقریبا عمودی شکل به خود می‌گیرد:

cair andros middle earth

The Tolkien Estate Limited – used with kind permission©

آیا درهمان بخش از رود سند هم جزیره ای وجود دارد؟ راستش اگر این بار به گوگل مپ نگاه کنید هیچ جزیره‌ای را آنجا نمی‌بینید. البته الان نمی‌بینید، چون زمانی یک جزیره بزرگ در این منطقه وجود داشته! چطور امکان دارد که یک جزیره بزرگ ناپدید بشود؟ در واقع جزیره ناپدید نشده: آن جزیره حالا بخشی از یک سد عظیم است! ببینید در ویکیپدیا:

سد تاربلا در پاکستان بر روی رودخانه سند ساخته شده و بزرگترین سد خاکی جهان است و از نظر حجم سازه دومین سد بزرگ جهان است. این سد در ایالت حریپور قرار دارد… پروژه در نقطه ای باریک در دره رود سند مکان یابی شده، در منطقه تاربلان حریپور به فاصله کوتاهی از ایالت سوابی. در این نقطه، رودخانه با رسیدن به یک جزیره بزرگ که نزدیک به ساحل سمت چپ است به دو بخش تقسیم می شود. دیواره اصلی سد که از سنگ و خاک ساخته شده ۲۷۴۳متر از جزیره به سمت ساحل سمت راست کشیده شده و ۱۴۸ متر ارتفاع دارد. دو سد جانبی از جزیره تا ساحل سمت چپ کشیده شده است.

این موقعیت سد تاربلا است:

tarbela dam on google maps

Map by Google Maps

تصویر را زوم می‌کنیم و حالا با اطلاعاتی که درباره سد داریم، می‌توانیم جزیره را تشخیص بدهیم. این جزیره ماست در گوگل مپ:

tarbela dam on google maps

Map by Google Maps

این هم تصویر جزیره و سد کنار آن است از نمایی دیگر:

tarbela dam

Photo: WAPDA, Pakistan Water & Power Development Authority.

بخاطر وجود سد، شکل جزیره حالا تغییر کرده. مطمئنا بخشی از آن به زیر آب رفته و بخش‌هایی دیگر بخاطر ساخت و ساز تغییر شکل پیدا کرده. قبل از اینکه سد ساخته بشود، اینجا دریاچه‌ای نبود. رود احتمالا همان عرضی را که در بالادست دارد را داشته و جزیره به نظر بزرگ‌تر می‌آمد، احتمالا همان شکلی را باید می‌داشته که تالکین در نقشه‌اش کشیده بود. متاسفانه من اسم جزیره را نیافتم، البته اگر که اسمی داشته باشد، و همینطور نقشه‌ایی که این جزیره در آن مشخص شده باشد را. اما چیزی را متوجه شدم، این سد در طول سالهای ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۶ ساخته شده. زمانی که تالکین ارباب حلقه‌ها را در طی سال‌های ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۹ می‌نوشت و نقشه‌هایش را می‌کشید هنوز در اینجا یک جزیره بزرگ وجود داشت!

جزیره‌ای که غیب می‌شود

ما یک جزیره گمشده را یافتیم، بیایید ببینیم می‌توانیم مکانی دیگر را هم که در داستان در آن هیچ اتفاقی نمی‌افتد را بیابیم: جزیره تول فالاس، که دقیقا در همان مکانی قرار گرفته که آندوین به دریا می‌رسد.

tolfalas

The Tolkien Estate Limited – used with kind permission©

حالا دوباره نگاهی به گوگل مپ می اندازیم.

Map by Google Maps

از اینجا که جزیره‌ای دیده نمی‌شود پس زوم می‌کنیم تا مطمئن بشویم.

Map by Google Maps

قاعدتا باید اطلاعات بیشتری درباره این مکان به دست بیاوریم. نام این مکان “کوچ”(Kutch) است و ناحیه ای است از ایالت گجرات در هند. و باور بفرمایید یا که خیر، این منطقه در حقیقت یک جزیره است! این اطلاعات را در ویکی‌پدیا درباره آن یافتم:

کوچ ناحیه‌ای از ایالت گجرات در غرب هند است… کلمه کوچ یعنی «چیزی که به طور متناوب خشک و تر می‌شود» بخش عمده این منطقه به نام رَن‌های کوچ (Rann of Kutch) شناخته شده، که مناطقی مرطوب و کم عمق است که در فصول بارانی به زیر آب رفته و در بقیه سال خشک می‌شوند… ناحیه کوچ توسط خلیج کوچ و دریای عرب از سمت جنوب و غرب محاصره شده، و مناطق شمالی و شرقی آن توسط رَن کوچک و رَن بزرگ (مناطق آبی فصلی) کوچ احاطه شده.

معنی ساده این حرف این است که کوچ در حقیقت در فصول بارانی یک جزیره است! چون مناطق خشکی شمالی آن کاملا به زیر آب می‌روند. این عکس دیگری است از همین منطقه در فصول بارانی که در نسخه دیگری از گوگل مپ پیدا کردم.

Map by Google Maps

یک سوال: آیا تالکین در سال ۱۹۴۰ از این واقعیت اطلاع داشت؟ او هیچوقت به هند سفر نکرده بود و مطمئنا گوگل مپ هم نداشته. باید یادمان باشد که او بریتانیایی بود، و در آن زمان کشورهایی که ما حالا به نام هند و پاکستان می‌شناسیم به نام «امپراطوری هند بریتانیا» خوانده می‌شدند. این تصویر یک نقشه استاندارد از همین منطقه است متعلق به سال ۱۹۰۹ که تالکین می‌توانسته به آن دسترسی داشته باشد.

Map by Edinburgh Geographical Institute; J. G. Bartholomew and Sons. [Public domain], via Wikimedia Commons

Map by Edinburgh Geographical Institute; J. G. Bartholomew and Sons. [Public domain], via Wikimedia Commons

وقتی که بر روی ناحیه کوچ در این نقشه زوم کنیم می بینیم که کوچ در این نقشه به شکل یک جزیره کشیده شده!

British Indian Empire 1909 Imperial Gazetteer of India

Map by Edinburgh Geographical Institute; J. G. Bartholomew and Sons. [Public domain], via Wikimedia Commons

معنی همه این حقایق و اطلاعات جغرافیایی چیست؟ همانطور که گفتم این مقاله بخشی از یک تحقیق کامل‌تر است که من درباره سرزمین میانه انجام دادم. این تحقیق نشان می‌دهد که بخش زیادی از سرزمین‌هایی که ما در نقشه‌های سرزمین میانه می‌بینیم در حقیقت از روی دنیای واقعی برداشته شده‌اند. علاوه بر این من متوجه شدم که این مسئله نه فقط درباره کوه‌ها و رودخانه‌ها و جزیره‌ها، بلکه درباره خیلی از شهرها، ساختمان‌ها، داستان‌ها و حتی درباره بعضی از کاراکترهای کتابهای محبوب تالکین هم صدق می‌کند.

و یک چیز دیگر، من مطمئن نیستم که این‌ها را باید منابع الهام تالکین بنامیم. من فکر می‌کنم پروفسور تالکین ترجیح می‌داد که آنها را به عنوان «معما» بشناسیم. بخاطر این است که به همین راحتی نمی‌شود آن‌ها را دید، چونکه بوسیله پروفسور باهوشی که شدیدا از معما لذت می‌برد از دید پنهان شده‌اند!

۱۰ مشخصه‌ی رفتاری فرودو بگینز که الیجا وود به خوبی در ایفای نقشش نشان داد

-ترجمه: مهسا جوادی

سه گانه ارباب حلقه ها بدون شک شاهکار است و تمام جنبه‌های تولید فیلم قابل تقدیر است که ما به طور ویژه می‌خواهیم به بازی بازیگران آن بپردازیم که معمولاً در زمان تمجید از ارباب حلقه‌ها مغفول می‌ماند و اغلب از صحنه‌های نفس گیر و جلوه‌های ویژه عالی فیلم تعریف می‌شود ولی اگر بازیگران فیلم نقش‌های خودشان را به خوبی ایفا نمی‌کردند فیلم نمی‌توانست موفق باشد.
الیجا وود وظیفه خطیری داشت که فرودو را برای ما تصویر کند که توانست با شکوه خارق‌العاده‌ای این کار را انجام دهد.

همراه الیجا وود ما فرودو بگینز را تماشا کردیم که گویا از صفحات کتاب خارج شد و به موجودی زنده و واقعی بدل گشت در اینجا به ۱۰ مورد درخشان از نکات رفتاری فرودو می‌پردازیم که الیجا وود عالی اجرا کرده است.

۱۰- معصومیت فرودو‌:

در آغاز داستان فرودو مثل هر هابیت دیگری است. کاملاً شاد در شایر؛ و محبوب اکثریت مردم پیرامونش که زندگی شادی همراه عمویش بیلبو دارد و به نظر می‌رسد مصمم است که زندگی آرام و شادی داشته باشد که الیجا به خوبی این امر را در ابتدای فیلم نشان می‌دهد. الیجا معصومیت فرودو را به خوبی نمایش می‌دهد چه در خوشحالی از دیدن گندالف و همراهی او در مسیر، چه شاد رقصیدنش در جشن تولد بیلبو. با بازی الیجا وود ما یک هابیت شاد را می بینیم.

۹- اکراه داشتن فرودو از قبول این ماموریت:

یکی از بزرگترین و مهمترین جنبه‌های شخصیت فرودو این است که نمی‌خواهد قهرمان باشد. در اکثر کتاب‌های فانتزی قهرمان بیش از هر چیز می‌خواهد قهرمان باشد، اژدها بکشد، شاهزاده خانم را نجات دهد، مملکتی را نجات دهد و …

اما  فرودو هیچ کدام را نمی‌خواهد. او نمی‌خواهد شایر را ترک کند او نمی‌خواهد قهرمان باشد و مسلما نمی‌خواهد قدم در هیچ مسیر خطرناکی بگذارد. در نهایت این کار را می‌کند و شجاعت کافی برای انجام آن را نیز دارد؛ اما این خواسته‌اش نیست. این یک تعادل پرظرافت و مهم در ایفای نقش می‌طلبد که الیجا وود به خوبی از پس آن برمی‌آید.

۸- احساس خطر کردن فرودو:

از همان ابتدا به نظر می‌رسد این تنها فرودوست که این ماموریت را جدی گرفته. درسته، سم هم درباره‌ی آن جدی است اما همیشه در خدمت فرودوست و این فرودو است که خطر را حس می‌کند. این فرودو است که قبل از آمدن شبح حلقه به هابیت‌های همراهش می‌گوید از جاده خارج شوند.
در پرنسینگ پونی فرودو است که متوجه می‌شود آراگورن که به طور مرموزی در گوشه‌‌ای نشسته و آنها را زیر نظر دارد. از بازی خوب الیجا  متوجه می‌شویم فرودو هر کاری برای محافظت از حلقه انجام می‌دهد و می‌داند که برای محافظت از آن در خطر بسیار بزرگی قرار گرفته است.

۷- رفتار محتاطانه و محافظه کارانه فرودو:

شکل گرفتن گروه یاران حلقه ثابت بکند که این آزمون اساسی برای فرودو و ثابت قدم بودنش است. فرودو یگانه حامل حلقه است و این به او بستگی دارد که از حلقه مراقبت کند و نگذارد حلقه در دستان افراد اشتباهی و دوستانش بیفتد.
فرودو عزم و اراده‌اش را در مواجهه با بورومیر به آزمون می گذارد. بورومیر می‌خواهد حلقه را به گوندور ببرد تا کمکی باشد در جنگ با سائورون و موردور. فرودو در زمانی که با بورومیر تنهاست کاملا به نیت بورومیر مشکوک است او می‌خواهد به بورومیر اعتماد کنند اما نمی‌تواند. الیجا وود در نهایت کمال این ترکیبی از اعتماد، شک و سرباز زدن مستقیم را نشان می‌دهد.

۶- همزاد پنداری با گالوم:

فرودو شباهت زیادی با خودش را در گالوم می‌بیند که در بازی بدون کلام الیجا وود آشکار است. گالوم نیز زمانی یک هابیت بود، درست مثل او. فرودو نیز حس می‌کند که دارد فریفته حلقه می‌شود. در دو برج می‌بینیم که او در حال کشمکشی دردناک با وسوسه‌ی حلقه است و برای گالوم و موقعیت او احساس ترحم می‌کند. در حالی که سم او را موجودی شرور می‌بیند فرودو پشیمانی و ترحم نشان می‌دهد و با گالوم مثل هابیتی نابودشده رفتار می‌کند تا هیولای بدون قلبی که سم  در گالوم می‌بیند.

۵- لغزش فرودو:

در پایان دو برج ما شاهد هستیم که فرودو به ورطه‌ی جنون و فریفتگی می‌رسد که این امر در صحنه اوسگیلیات، زمانی که نزگول به شهر حمله کرده و فرودو می‌خواهد حلقه را به دست کند به نحو احسن نشان داده شده است.
زمانی که سم جلوی او را می‌گیرد او استینگ را از نیام بیرون می کشد و به شکلی تهدیدآمیز می‌غرد که آشکارا نمایان می‌کند که او تحت نیروی وسوسه‌گر حلقه علیه سم شده است.
این لحظه به طرز بحث برانگیزی یکی از قوی‌ترین لحظه‌های بازی الیجاست و با هنرمندی نشان می‌دهد فرودو به ورطه سقوط رسیده است.

۴- شکست خوردن فرودو:

در میانه‌ی داستان به طور ضمنی متوجه می‌شویم که فرودو اصالتاً باور دارد که نمی‌تواند این ماموریت را با موفقیت به پایان برساند و برای او یک تلاش شرافتمندانه است که به سادگی در انجامش شکست خورده. این حس شکست کامل و خستگی بار دیگر در اوسگیلیات تکرار می‌شود، درست بعد از اینکه شمشیر را زیر گلوی سم می‌گذارد. او شمشیر را با درد و اندوهی از آگاهی به شکستش می‌اندازد و به سم می‌گوید دیگر نمی‌تواند انجامش دهد. اینجا سخنرانی سم را می‌طلبد تا بتواند فرودو را  دوباره روی پاهایش بلند کند تا ماموریتشان را ادامه دهند. و حتی در اینجا هم می‌توان دید که فرودو او به موفقیتشان شک دارد.

۳- فرسوده شدن فرودو:

ما فکر می‌کنیم تا به حال کسی نتوانسته فرسودگی و خستگی طاقت فرسا را به خوبی الیجا وود در بازگشت پادشاه نشان داده باشد. جایی که فرودو و سم از کوه هلاکت بالا می‌روند شاهد سطح استادانه‌ای از گریم و بازی هستیم. ما واقعا می‌توانیم خستگی طاقت‌فرسای جسمی و روحی فرودو را احساس کنیم.
پوست او کثیف و دود گرفته است، لبهایش خشک و ترک خورده، به سختی چشمانش را باز نگه می‌دارد یا حرف می‌زند. ما اساسا معتقدیم به آنها گشنگی دادند و مانع آب نوشیدن الیجا وود شدند تا این صحنه متقاعد کننده به نظر برسد.

۲- تسلیم شدن فرودو در برابر حلقه:

شاید مهمترین جنبه شخصیت فرودو این باشد که او ماموریت خود را با موفقیت انجام نمی‌دهد. درست است که حلقه را به شکاف کوه هلاکت می‌رساند اما در نهایت تسلیم قدرت حلقه می‌شود و ادعای مالکیت حلقه را دارد. این صحنه به سادگی یکی از نفس‌گیرترین صحنه های تاریخ سینماست. ما تغییر حالت صورت الیجا وود را می‌بینیم، از تقلا در برابر حلقه برای این شکست کینه توزانه و وقتی ادعا می‌کند حلقه برای اوست. فرودو درست قبل اینکه حلقه را دستش کند شرورانه‌ترین لبخند ممکن را تحویل سم می‌دهد. این یک بخش از بازی باشکوه الیجا وود است که هر دفعه آن را تماشا کنیم ما را سرمست می کند.

۱- ترک کردن سرزمین میانه:

درست است فرودو و یارانش در ماموریتشان که نابودی حلقه است موفق هستند اما به قیمت بهای گزافی برای فرودو. از او قدردانی نمی‌شود (منظور در شایر است) و به او به چشم قهرمان نگاه نمی‌شود و هیچ‌گاه ترومای حاصل از حمل حلقه و زخم خنجر شبح حلقه به طور کامل خوب نمی‌شود. الیجا وود به طرزی فوق‌العاده میکسی از احساس رضایت و بیقراری فرودو را به تصویر می‌کشد و نگاه زمان خداحافظی او به سم، مری و پیپین هر دفعه اشکمان را درمی‌آورد.

لینک به مقاله اصلی – نوشته‌‌ی نیتان شارپ، ۲۰ ژانویه ۲۰۲۰