خانه - کتابخانه - مقالات

مقالات

تور، خادم پنهان مورگوت؟

ملکور در میان آینور عظیم‌ترین هبه‌های قدرت و دانش ارزانی گشته بود، و او سهمی از هبه‌های دیگر برادرانش داشت.

سیلماریلیون، آینولینداله

توجه: مقاله پیش رو یک مقاله براساس حدسیات بسیار نگارنده است که تضمینی بر صحیح بودن آن نیست، اما تمامی موضوعات مطرح شده براساس مدارک موجود از نوشته‌های تالکین است.

رشته افسانه تالکین بسیار خلاقانه به سان یک کتاب تاریخی نوشته شده است که داستان‌ها می‌توانند از زبان شخصیت‌های مختلف به روش‌ها و دیدگاه‌های مختلف بیان شوند و حتی با هم همخوان نباشند؛ و بیان‌ها می‌توانند دستخوش تغییراتی به دلخواه شخص بازگو کننده تاریخ باشد. یکی از زیبایی‌های آثار تالکین در آن است که می‌توان براساس قوانین کامل دنیای خلق شده از دیدهای مختلفی مدارک را بررسی و به نتایجی در چارچوب رشته افسانه رسید؛ مقاله پیش رو یکی از این برداشت‌ها براساس مدارک و داستان‌های موجود است.

 عنوان مقاله (تور، خادم پنهان مورگوت؟) ممکن است در نظر بسیاری عجیب بنماید اما نکات و اشاراتی در داستان وجود دارد که با دقت در آن‌ها این سوال پیش خواهد آمد که آیا تلاش های تور پسر هور همانطور که در باور عمومی است در راستای مبارزه با مورگوت بوده؟ یا تمامی اَعمالش سرپوشی برای اِعمال خواسته یا ناخواسته نیات پلید مورگوت، ارباب تقدیر، بر آردا و ساکنانش؟ برای بررسی این ادعا نگاهی خلاصه‌وار به سرگذشت تور پسر هور می‌کنیم:

تور در شانزده سالگی گرفتار اورک‌ها و شرقی‌ها می‌شود و با وجود اینکه مشخص بوده از نسل هادور است[۱]، به مدت سه سال در اسارت لورگان، سردسته شرقی‌ها در دور-لومین، بود، بعد از گذشت این مدت و پیدا کردن راه فرار، تور به مدت چهار سال به یاغی‌گری علیه شرقی‌های ساکن آنجا پرداخت، سپس اولمو در دل او انداخت که به دنبال نشانه‌هایش راهی تالارهای متروک وین‌یامار شود و زره و شمشیر و کلاهخودی که تورگون به دستور اولمو آنجا قرار داده بود را پیدا کند، اولمو با اون سخن گفت و تور راهی گوندولین شد. در آنجا اولمو به تور سخنانش را الهام کرد. تور با تورگون سخن گفت و در آنجا ماندگار شد. او با پندها و سخنانش نزد شاه دارای مقامی والا شد و در نهایت دل ایدریل، دخت شاه، را به سوی خود گرداند و مایه مشکلات بسیاری بین او و مایگلین، خواهرزاده شاه، گشت.

پس از سقوط گوندولین، تور بازماندگانی را که از راه مخفی ایدریل از شهر خارج شده بودند را به مسیری پر تنگنا در کوهستان هدایت کرد اما به گروهی از اورک‌ها و یک بالروگ در این مسیر دور از ذهن برخوردند و اگر دخالت گلورفیندل و عقابان نبود، کار بازماندگان یکسره می‌شد.

در انتها تور، با افزایش سن و ساخت کشتی، راه والینور را در پی گرفت و پس از رسیدن به مقصدش گفته می‌شود سرنوشت وی از سرنوشت آدمیان جدا شد و از زمره الف‌ها به شمار می‌رود.

پس از ارائه این خلاصه بیاییم با دیدی دیگر به شروع ماجرا نگاه کنیم: با توجه به اینکه لورگان از نسب تور مطلع بود، چرا باید او را زنده بگذارد؟ یا حداقل آنقدر آزاد که روزی بتواند فرار کند؟ از آنجایی که هیچکس نمی‌تواند وضعیت تور را در آن دوره تایید کند، مشخص نیست چه اتفاقی در آنجا افتاده؛ اما بدون شک خبر نسب تور به ملکور رسیده و بعید نیست او در پی نیرنگی، سرنوشت تور را به گونه ای اندیشیده که زندانی باشد و پس از آزادی در پی جلب رضایت و اعتماد، ظاهرا علیه مورگوت بجنگد؟ ملکور پیشتر از چنین نیرنگی در نبرد اشک‌های بیشمار (نبردی که هور، پدر تور کشته شد) استفاده کرده بود هنگامی که اولفانگ و پسرانش از رهبران خیل بزرگی از شرقی ها در میانه نبرد از مبارزه با ارتش مورگوت رو برگردانده و علیه سپاهیان الدار و اداین وارد نبرد شدند.

مورد بعدی، در دل انداختن و الهام کردن است، اگر اولمو توانایی چنین کاری را دارد، بدون شک قدرتمندترین آینور، ملکور، نیز توانایی چنین اعمالی را دارد و گواه آن نقل قول ابتدای مقاله از آینولینداله است. قدرت ملکور بسیار بیشتر از اولمو در تار و پود آرداست و پذر پلیدی مورگوت که می‌توانسته در این ۷ سال نامشخص از زندگی تور بکارد، می‌تواند اثرات بسیاری داشته باشد! برای درک بهتر این موضوع پیشنهاد می‌شود مقاله «آردا، حلقۀ مورگوت» را بخوانید.

تور با سخنانش نزد شاه دارای محبوبیت بسیار و مقام والا می‌شود؛ این مسئله از نظر نگارنده بسیار مشابه رفتاری است که یکی از سهمگین‌ترین خادمان مورگوت، سائورون، در دربار آر-فارازون، آخرین شاه نومه نور، در آینده به پیش گرفته است. سخنان و پندهایی که هیچ کمکی به گوندولین در هنگام خطر نمی‌کند! همانند سخنان و پندهای سائورون در هنگام نیاز و خطر هیچ کمکی به نومه نور نمی‌کند!

برای پرداختن به قسمت بعدی نیاز به یک پیش زمینه است که در ادامه خواهد آمد:

آنگاه او را مایگلین نام کرد که به معنی تیزبین است، زیرا دریافت که چشمان پسرش بسی شکافنده‌تر از چشمان خود اوست، و اندیشه‌اش راز دل‌ها را فراسوی مه کلمات می‌کاود.

سیلماریلیون، حدیث مایگلین

این بخش از کتاب اشاره جالبی به نگاه مایگلین است، نگاهی که می‌تواند راز دل‌ها و معانی پشت کلمات را بخواند! با توجه به این بخش، آیا تنها عامل تنش بین تور و مایگلین حسادت بود؟ به نظر نگارنده مایگلین خواسته یا ناخواسته متوجه پلیدی پشت رازها و کلمات تور بوده اما در واقعه‌ای مشابه آنچه باعث شد عموم مردم نومه نور از پلیدی پشت رازها و کلمات سائورون ناآگاه باشند، اینجا هم با قدرت مورگوت چنین اتفاقی افتاده است.

به علاوه، تور با ازدواج با ایدریل که به هیچ عنوان عملی خردمندانه نیست[۲] با وجود آشکار بودن علاقه مایگلین به ایدریل عملا در تفرقه و تضعیف گوندولین (نیت اصلی ملکور) نقش داشت و همین عامل سقوط گوندولین نیز شد.

در بخش بعدی اعمال تور، ما هدایت بازماندگان گوندولین را به یک تنگه ناشناخته برای همه (بازماندگان و مورگوت) داریم، اما این راه ناشناخته نه تنها با لشکری از اورک ها مسدود شده است، یک بالروگ دور از میدان نبرد در آنجا مشغول نگهبانیست! بالروگ‌هایی که باید در حمله اصلی به شهر در کنار فرمانده‌شان باشند! احتمال چنین اتفاقی به صورت عادی از نظر نگارنده بسیار پایین است، مگر اینکه به نحوی بازماندگان به عمد به سمت تلۀ مورگوت هدایت شده باشند و تور در کنار ایدریل از تنها آگاهان این مسیر مخفی بودند که احتمال آشکار شدن چنین رازی بسیار پایین است، مگر اینکه یکی از این دو نفر خواسته یا ناخواسته مسیر فرار را به گوش مورگوت رسانده باشد.

جالب ترین بخش ماجرا از نظر نگارنده، ادعای اعطای زندگی جاودان به تور است؛ در مقایسه با دیگر افراد مهم سرزمین میانه، تور اعمال مفید بسیار کمتری دارد، هیچ دلیل قابل توجه یا مشکلی مرتبط با سرنوشت نظیر نیمه الف بودن در باب تور وجود ندارد، چرا باید زندگی جاودانه به عنوان یک پاداش به او داده شود؟ آیا زندگی جاودانه یک پاداش است؟ در صورتی که از خوانندگان دقیق آثار تالکین به خصوص سیلماریلیون باشید، متوجه خواهید شد مرگ آدمیان در اصل هبه (هدیه) ایلوواتار (خدای داستان) به انسان هاست و گرفتن مرگ، دریغ کردن هدیه ایلوواتار است! هدیه ای که حتی والار بدون دخالت ارو نمی‌توانند از انسان‌ها دریغ کنند؛ در نتیجه گرفتن مرگ در چارچوب داستان تالکین یک پاداش نیست، بلکه پس گرفتن یک هدیه است! و چه هنگام یک هدیه یا امتیاز پس گرفته می‌شود؟ هنگامی که دارنده آن هدیه/امتیاز در حال مجازات به خاطر اعمالش باشد و اگر روایت اعطای سرنوشت الف ها به تور را درست بدانیم، والار/ایلوواتار در اصل تور را تا ابد در آردا زندانی کرده اند! اما به کدامین گناه؟ از نظر نگارنده گناه خواسته یا ناخواسته‌ی در خدمت مورگوت بودن.

[۱] – صفحه ۳۰۵ ضمیمه فرزندان هورین، ترجمه رضا علیزاده، حدیث تور و آمدن او به گوندولین

[۲] – برای چرایی پیرامون خردمندانه نبودن این عمل می‌توانید به مقاله «مباحثه فین‌رود و آندرت» یا گفتگوی گویندور و فین‌دویلاس مراجعه کنید.

اعتبار نوشته‌های تالکین: خصلتی که آن‌ها را باورکردنی می‌سازد

-مترجم: آرمان دانشور

سبک نوشتن جی. آر. آر. تالکین، چیزی نیست که فقط برای کیفیت ادبی ذاتی‌اش مورد تحسین قرار گیرد. این نوع سبک، به دلیل کیفیت خاصی که به داستان‌ها می‌دهد و آن‌ها را واقعی‌تر و قابل باورتر نشان می‌دهد، ارزشمند است. این را نمی‌توان در فعالیت‌های غنی که با دقت برنامه‌ریزی شده یا در بخش‌های توصیفی کار پیدا کرد.

اگر در این پروسه‌، تمام این زیبایی را به زیر بکشیم، سرانجام با سد پیچیده‌ای از اطلاعات روبرو می‌شویم که اساطیر و تاریخ را به وجود آورده‌اند. در این نوشته‌ها کیفیت خاصی است که باعث می‌شود بعضی از مردم کتاب را از روی ناامیدی کنار بگذارند یا بعداً برای فهم بهتر دوباره به سراغش برگردند. متناقضاً، این ویژگی دقیقا همان چیزی است که این کتاب‌ها را قابل باورتر، تاثیرگذارتر، متقاعد‌کننده‌تر و ارزشمندتر می‌سازد.

درباره‌ی شیوه‌ی نوشتن و نگارش تالکین و چیزهایی که کتاب‌هایش را فوق‌العاده می‌سازند، سخنان زیادی گفته شده است. ما الان نمی‌خواهیم به عمق ادبی این آثار اشاره کنیم، بلکه می‌خواهیم حقایق ساده‌ی آن را بازگو نماییم. در نوشتن او (این‌جا منظور سیلماریلیون و ارباب حلقه‌ها است) بیشتر هوش و ذکاوت داستان‌گویی و زیبایی ساختاری منحصر به فردی به چشم می‌خورد که نه تنها آن را واقعی‌تر نشان می‌دهد، بلکه حسی تاریخی به آن می‌افزاید.

این موضوع در همه‌ی کتاب‌های تاریخی واضح است. این مدل، مدلی نیست که به زیبایی یا فانتزی خدمت کند و نه مدلی است که به معنی کلمه کسی را سرگرم کند و برای این هدف نوشته شده باشد، بلکه جنبه‌های ادبی را برای هدف اطلاع‌رسانی قربانی می‌کند. خواندن کتب تاریخی سخت است و کسی نمی‌تواند منکر این باشد که افراد زیادی هنگام خواندن کتاب‌های ارباب حلقه‌ها و سیلماریلیون با مشکلاتی مواجه شدند که دلیل این مشکلات همان صفاتی است که به شیوه نوشتن و نگارش تالکین نسبت می‌دهیم. برای نشان دادن و فهمیدن این روش، به کتاب آخر تالکین اشاره می‌کنیم. چون در این قسمت بیشتر از این که درباره‌ی افکار و احساسات شخصیت‌ها صحبت شود، درباره‌ی اعمال و رویدادها حرف زده می‌شود. این همان کیفیتی است که باعث ایجاد یک نوع چالش در کتاب‌ها برای خواننده می‌شود. شما نمی‌توانید همیشه هر رشته و هر موضوعی را دنبال کنید، زیرا در جزئیات غرق خواهید شد. تعداد سال‌ها، نام‌ها و مکان‌هایی آن‌قدر زیاد است که یادآوری همه‌ی آن‌ها برای شما غیرممکن خواهد بود. نام‌ها گاهی اوقات تکرار می‌شوند اما شناسایی شخصیت‌های متفاوت سخت است، چون برای به خاطر آوردن هر کاراکتر باید اسامی کلی شخصیت دیگر را مرور کنید. این مساله آن‌قدر مشکل است که احساس می‌کنید هیچ‌گاه تمام ماجرا را نمی‌فهمید مگر آنکه دوباره کتاب را بخوانید، اتفاقی که همیشه برای طرفداران تالکین افتاده است.

راوی در کارهای فانتزی همیشه به یک روش معمول در ماجرا حضور دارد، اما این مساله تاثیر کمی در مخفی کردن جنبه‌های ذکر شده دارد. این روش پیدا کردن راوی را مشکل‌تر می‌کند، اما با این همه راوی وجود دارد و آن‌جاست.

در واقع توصیف چشم‌اندازها آن‌قدر زیاد است که اگر بخواهیم همه‌ی اطلاعات را دریافت کنیم، به مجموعه‌ی عظیمی از اطلاعات درباره‌ی شخصیت‌ها، مکان‌ها، رفتارها و نبردها نیاز خواهیم داشت. شمار این داده‌ها آن‌قدر زیاد می‌شود که دریافت آن برای مخاطب درست مانند تاریخ واقعی سخت و ترسناک خواهد بود. البته همین سخنان به اندازه کافی متقاعدکننده هستند که خواننده احساس غرق شدن در این حجم از اطلاعات را برای کاوش و جست‌و‌جوی بیشتر تجربه کند و به دنبال کسب اطلاعات بیشتر برای درک تاریخ سرزمین میانه باشد.

این نوشته ها، بیشتر شبیه انجیل و یا حماسه‌های اسکاندیناویایی و اداس (مربوط به اساطیر نورس) هستند. شما متوجه کیفیت نگارش خشک و اولویت‌بندی اطلاعات تاریخی آن می‌شوید. نویسنده، اسطوره‌هایی را پیدا می‌کند که به آن‌ها باور دارد و سپس اسطوره‌ی خودش را می‌سازد. او آن اسطوره‌ها را با زبان‌های ابداعی خودش می‌سازد تا قابل باورتر شوند، او می‌داند که چه باید بکند. تالکین نگاهی به دنیای ما انداخت تا آن را همانگونه که هست ببیند؛ همراه با تمام آنچه که ما به آن اعتقاد داریم، کتاب‌هایی که می‌خوانیم، چیزهایی که تمام فرهنگ‌ها را متحد می‌سازد، و چیزهایی که باعث می‌شود به اسطوره‌ها اعتقاد داشته باشیم. او به تاریخ به همان گونه‌ای که نوشته و حفظ شده بود نگاه می‌کرد. مهارت‌های فلسفی وی ارتباط نزدیکی با تاریخ داشت. تا یک نقطه‌ی خاص، این ویژگی‌ها را حتی نمی‌توان از هم جدا نمود.

با صرف نظر از تمام ویژگی‌های ادبی، این چیزی است که شما در نهایت دارید: پروسه‌ای بسیار غنی که کاملا بی رحم است؛ پر شده با اطلاعات بی‌شماری که باید به یاد داشته باشید، که قدرت حافظه‌ی‌ شما را به چالش می‌کشد و توجه شما را به گستردگی سال‌ها، قرن‌ها و هزاره‌ها گسترش می‌دهد. هنگامی که با تاریخ سرزمین میانه آشنا می‌شوید، دقیقا مانند زمانی است که با تاریخ دنیای خودمان رو به رو شده باشید. تا به حال دقت کرده بودید که چگونه تالکین برخی از اسم‌های خاص را تکرار می‌کند؟ برومیر، هالت و … . این اسامی تنها متعلق به یک قهرمان نیستند، بلکه متعلق به چند شخصیت معروف هستند. برای خواننده، این مساله می‌تواند بسیار طاقت فرسا و پیچیده باشد. اما این استراتژی به خوبی جواب می‌دهد، چون از ابتدا قرار بوده که همه چیز را واقعی جلوه دهد. به تاریخ خودمان نگاه کنید. یک نام، به کرات تکرار شده و در طول تاریخ برای افرادی مختلفی به کار رفته است. تالکین می‌دانست که تکرار کردن نام ها، بهتر از اختراع کردن آن‌ها می‌باشد.

در نتیجه، چیزی که ظاهراً به تجربه‌ی خواننده صدمه می‌زند و خواندن این کتاب‌ها را سخت می‌کند، همان چیزی است که نثر تالکین را واقعی و باورپذیر می‌کند. ویژگی تاریخی این کتاب‌ها، درست مثل زمانی که یک کتاب تاریخی واقعی می‌خوانیم درون مغز ما مانند سیم عمل می‌کند. سرزمین میانه ماجراهای خاص خودش را دارد که باید با مطالعه و تحلیل نقشه‌ها، شجره‌نامه‌ها و زبان‌های آن درک شود.

این همان چیزی است که باعث می‌شود سرزمین میانه به نظر طرفداران آن واقعی بیاید. و این همان دلیلی است موجب می‌شود بسیاری از طرفدارها متعصب کارهای تالکین شوند و زندگی خود را صرف مطالعه، گردآوری اطلاعات، تحلیل و نوشتن‌ راجع به او و آثارش کنند. به همین دلیل است که بسیاری از خوانندگان درباره‌ی قسمت‌های مختلف تاریخ سرزمین میانه بحث و تبادل نظر دارند.

چهار ایده‌ی جذاب برای داستان احتمالی سریال ارباب حلقه‌ها

-مترجم: لرد گرانتیل

تقریباً چند ماه پیش بود که در خبری اعلام شد شرکت آمازون قرار است بر اساس کتاب ارباب حلقه‌ها یک مجموعه‌ی تلویزیون تولید کند. بنابر خبرهایی که به همین تازگی اعلام شده، آمازون برنامه دارد تا حدود یک میلیارد دلار برای این سریال هزینه کند. سریالی که تا پنج فصل برای آن پیش‌بینی شده است.

تا به حال جزئیات زیادی به طور رسمی از این سریال منتشر نشده است، اما بر اساس خبرها،گفته شده که خط داستانی سریال قرار است به ماجراهای قبل از وقایع یاران حلقه برود.

در ادامه به چهار مورد از داستان‌هایی که پتانسیل کار شدن به عنوان سریال دارند می‌پردازیم.

۱. دوران کودکی و نوجوانی آراگورن

وقتی آراگورن را در فیلم سه‌گانه ارباب حلقه‌ها (ساخته‌ی پیتر جکسون) می‌بینیم او ۸۷ سال دارد. ما در سه گانه‌ی ارباب حلقه‌ها او را به عنوان یک دونه‌داین می‌بینیم، و به خاطر همین، از موهبت عمر طولانی و مهارت در جنگیدن برخوردار است.

بنابراین آراگورن ۸۷ سال پیش از ماجرای ارباب حلقه‌ها متولد شده است. او دوست دارد به جای جای سرزمین میانه برود. در داستان می‌خوانیم که آراگورن از موریا گذر کرده؛ در اطراف موردور پرسه زده و در روهان و گوندور تکاور بوده است. پسر آراتورن در ریوندل و با الروند زندگی کرده و لقب استل (امید) را دریافت می‌کند.

او در سن ۲۰ سالگی، آرون را ملاقات می‌کند و عاشق او می‌شود. اما مدتی بعد به نزد دونه‌داین باز می‌گردد تا در با آن‌ها زندگی کند. آراگورن در سن ۲۵ سالگی با گندالف آشنا می‌شود و در ماموریت‌های زیادی با او همکاری می‌کند.

او شروع به جستجوی گولوم می‌کند، اما او را نمی‌یابد، بنابراین تصمیم می‌گیرد تا در اریادور باقی بماند. او تحت عنوان استرایدر به مراقبت از شایر می‌پردازد، اما سال‌ها با لقب تورونگیل به پادشاه روهان، تِنگِل، خدمت می‌کند. وی در آن زمان که ناوگان دزدان دریایی اومبار با سائورون متحد می‌شوند به آن‌ها یورش می‌برد.

اما آیا این داستان موفق می‌شود؟

اگرچه یادداشت‌های تالکین از اوایل زندگی آراگورن زیاد نیست، اما او یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌های سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها است، و بیشتر داستان‌هایی که تالکین در مورد او نوشته برای طرفداران جالب است.

منتها همه چیز به این بستگی دارد که چقدر ایده‌های خلاقانه در خط داستانی این سریال به نمایش گذاشته می‌شود.

۲. برن و لوتین

یکی از داستانهای مشهور تالکین بعد از ارباب حلقه‌ها و هابیت داستان عاشقانه و خیالی برن و لوتین است که ابتدا در سیلماریلیون منتشر شده بود، اما به تازگی به عنوان یک رمان مستقل در سال ۲۰۱۷ به چاپ رسید.

قصه‌ی برن و لوتین یک داستان عاشقانه است، اما برای درک آن باید کمی از پس‌زمینه‌ی داستان را هم بدانید. اصلی ترین چیزی که باید بدانید این است که این قصه‌ی خیالی و عاشقانه هزاران سال قبل از حوادث «ارباب حلقه‌ها» اتفاق می‌افتد و به ماجرای سیلماریل‌ها که جواهراتی بی‌نقص و فسادناپذیر که منبع قدرت و زیبایی بودند، مربوط می‌شود.

قبل از حوادث این داستان، سیلماریل‌ها توسط ارباب سائورون که ملکور یا مورگوت نامیده می‌شود، به سرقت می‌رود و او آن‌ها را در تاجش قرار می‌دهد.

در داستان، برن یک انسان فانی و لوتین یک شاهزاده الف می‌باشد که پدرش، تینگول، از برن خوشش نمی‌آید.

وقتی پدر لوتین می‌فهمد که آنها عاشق هم هستند و می‌خواهند با هم ازدواج کنند، برن را برای انجام کاری غیرممکن به سوی شمال می‌فرستد، تا سیلماریل‌ها از تاج مورگوت بردارد و با خود بیاورد.

آنها از سختی های بسیاری می‌گذرند و حوادث غم‌انگیزی را برای به دست آوردن سیلماریل‌ها پشت سر می‌گذارند. برن در آخر یکی از سیلماریل‌ها را پیدا می‌کند ولی سرانجام کشته می‌شود.

اما آیا این داستان موفق می‌شود؟

این داستان با ارباب حلقه‌هایی که دیده‌ایم تفاوت‌های بسیاری دارد و از آن فقط سائورون را می‌شناسیم. در داستان برن و لوتین عناصری نظیر گرگینه و خون‌آشام وجود دارد که ممکن است برای طرفداران فیلم‌ها عجیب به نظر برسد. ولی این داستان همچنان جذابیت‌های خودش را دارد و نسخه‌ی جدید آن هم به خوبی به عنوان یک اثر مستقل درآمده است. هرچند با توجه به شایعات بعید است که بر روی چنین داستانی از کتاب سیلماریلیون به عنوان سریال کار شود.

۳. تقابل سائورون و کلبریمبور

این‌جا در یک طرف سائورون را داریم که مدت‌ها قبل از این‌که به عنوان دشمن بزرگ سرزمین میانه شناخته شود، خودش را تحت عنوان آناتار یا «ارباب هدیه‌ها» و دوست الف‌ها، انسان‌ها و دورف‌ها معرفی می‌کند.

در طرف دیگر کلبریمبور، نوه‌ی فئانور (سازنده‌ی سیلماریل‌ها) و دوست دورف‌های خزد-دوم وجود دارد.

هنگامی که سائورون وارد ارگیون (غرب موریا) می‌شود، تظاهر به خیرخواهی می‌کند و هنر ساخت حلقه‌های قدرت را به کلبریمبور آموزش می‌دهد تا هفت حلقه برای اربابان دورف‌ها و نه حلقه برای پادشاهان انسان‌ها بسازد. اما کلبریمبور مخفیانه، سه حلقه هم برای الف‌ها می‌سازد، سه حلقه‌ای که از نفوذ فساد سائورون در امان می‌ماند.

سائورون نیز در موردور حلقه‌ی یگانه را می‌سازد و تلاش می‌کند که صاحبان تمام حلقه‌ها را تحت سلطه‌ی خودش قرار دهد، ولی در یافتن حلقه‌های الفی ناکام می‌ماند و نمی‌تواند آن‌ها را کنترل کند.

با این که الف‌ها از نیرنگ واقعی و شیطانی سائورون آگاه می‌شوند، اما جنگی تلخ آغاز می‌شود که نتیجه‌ی آن مرگ کلبریمبور است. در این مدت، سائورون موفق به کنترل ۹ حلقه‌ی پادشاهان انسان‌ها می شود؛ اما به لطف مداخله‌ی پادشاهی نومه‌نور، در نهایت شکست می‌خورد، و مجبور می‌شود با نیروهایش به موردور عقب‌نشینی کند.

اما آیا این داستان موفق می‌شود؟

احتمالاً بله. چون این داستان نزدیکی زیادی به داستان ارباب حلقه‌ها دارد و شخصیت منفی آن را همه می‌شناسند. در این خط داستانی مکان‌های زیادی وجود دارد و می‌تواند به ما کمک کند تا از گذشته‌ی پادشاهی‌های الفی و دورفی اطلاعات بیشتری کسب کنیم. علاوه بر این می‌توان از حضور شخصیت‌های شناخته شده‌ای چون الروند و گالادریل بهره برد.

۴. داستان الندیل و ایزیلدور

حدود ۱۵۰۰ سال پس از جنگ با الف‌ها به رهبری کلبریمبور، سائورون به راه و روش نیرنگ‌آمیز قبلی خود بازگشته است. حکمران جزیره‌ی نومه‌نور، آر-فارازون، به موردور حمله و سائورون را دستگیر می‌کند، اما بعد از گذشت ۴۸ سال کم کم تحت تاثیر سائورون قرار می‌گیرد و فریب او را می‌خورد. سائورون وی را متقاعد می‌کند که به والینور، سرزمین قدسیان غرب که مأمن نامیرایان و خدایان سرزمین میانه است، حمله کند و در اثر همین یورش خود سائورون و همراهان او شکست سنگینی می‌خورند.

یکی دیگر از مردان نومه‌نوری که الندیل نام دارد (۳۸ نسل قبل از آراگورن)، با ایده‌ی آر-فارازون موافق نیست. وقتی شاه به والینور حمله می‌کند، ارو، خالق جهان، ناوگان وی را نابود ساخته و نومه‌نور را به زیر دریا می‌برد، اما الندیل (هم مثل سائورون) فرار می‌کند.

الندیل و پسرش ایزیلدور، پادشاهی آرنور و گاندور را می‌یابند و شی‌های قدرتمند جادویی مانند پلانتیر و بذر درخت سفید نومه‌نور که در کتاب بازگشت پادشاه آن را می‌بینیم، را به آن‌جا می‌برند.

سائورون در نهایت در سرزمین میانه به قدرت بر می‌گردد و ارتش متحد الف‌ها و انسان‌ها به مقابله با او می‌روند. در نبرد نهایی، که در ابتدای یاران حلقه نیز دیده می‌شود، الندیل و یک پادشاه الف به نام گیل-گلاد کشته می‌شوند، اما ایزیلدور سائورون را شکست می‌دهد و حلقه‌ی یگانه را به عنوان غنیمت جنگی تصاحب می‌کند، علی‌رغم تلاش‌های فراوان برای متقاعد کردن او به از بین بردن حلقه، الروند کاری از پیش نمی‌برد. در نهایت ایزیلدور حلقه را از دست می‌دهد و توسط اورک‌ها کشته می‌شود. حلقه تا زمانی که گولوم آن را هزاران سال بعد پیدا می‌کند کشف نمی‌شود.

آیا این سریال موفق می‌شود؟

بخش‌هایی از آن، بله. قسمت‌های زیادی از این داستان با ارباب حلقه‌ها همپوشانی دارد و می‌تواند جالب باشد. روایت این قصه بسیار حماسی است و نبردهای جذابی دارد. هرچند پایان داستان کمی ناامیدکننده است.

این‌ها صرفاً کاندیداهایی برای خط داستانی سریال هستند و هنوز معلوم نیست که داستان سریال در طول این پنج فصل چه چیزی خواهد بود.

به نظر مترجم این سریال موفق می‌شود. چون ارباب حلقه‌ها طرفداران زیادی دارد، بنابراین این سریال هم متقاضیان بسیاری پیدا می‌کند. سریال ارباب حلقه‌ها می‌تواند یک روایت عمیق حماسی بر اساس نوشته‌های استاد تالکین باشد، و شاید بتواند رقیب سریال پرطرفدار بازی تاج و تخت بشود.

و شاید پایانی بر شکوه قصه‌های شگفت‌انگیز دنیای وستروس باشد؛ هرچند زمانی که این سریال منتشر شود، آخرین فصل بازی تاج و تخت پخش شده است.

آردا، حلقه مورگوت

برای درک درست از میزان قدرت ملکور و نحوه تاثیرگذاری وی بر آردا، مطالعه تکه‌هایی از بخش اسطوره تغییر یافته امری الزامی است. این مقاله ترجمه چندین قسمت از بخش پنجم جلد دهم تاریخ سرزمین میانه، حلقه مورگوت ، است که پس از پایان ترجمه‌ها و یادداشت‌ها، با نتیجه‌گیری برای نشان دادن قدرت ملکور به پایان می‌رسد. بخش اعظم توضیحات روشن کننده موضوع در پاورقی هر صفحه قرار دارد که خواندن آن‌ها الزامی است.

برای دانلود متن کامل مقاله از آرشیو دانلود سایت، روی لینک زیر کلیک کنید:

چگونه تالکین محبوب‌ترین رمان قرن را به وجود آورد؟

-مترجم: ایمان صاحبی

یک استاد در روزی خسته‌کننده پشت میزش نشسته بود که واقعه‌ی سرنوشت‌سازی رخ داد. در همان حال که او داشت ورقه‌های امتحانی دانشجویانش را تصحیح می‌کرد، دید یکی از صفحه‌ها سفید است، پس به دلایل نامعلومی نوشت: «در سوراخی در داخل زمین هابیتی زندگی می‌کرد.»

این خط ایده‌ی نوشتن داستان هابیت را در ذهن تالکین جرقه زد. داستانی که در سال ۱۹۳۷ چاپ شد. با موفقیت این کتاب، استنلی آنوین، یکی از مدیران انتشارات آلن و آنوین از وی خواست تا اگر داستان دیگری شبیه به این رمان وجود دارد، آن را نیز برای چاپ به انتشارات بفرستد.

تالکین در واکنش به این درخواست داستان مفصلی تحت عنوان سیماریلیون نوشت و بخشی از قصه‌های آن را برای آنوین فرستاد، اما آنوین مصمم بود که این نوشته‌ها از نظر تجاری قابل چاپ نیست. به همین خاطر از او خواست تا در صورت امکان دنباله‌ای بر هابیت بنویسد.

تالکین که از جواب آنوین ناامید شده بود با درخواست وی موافقت کرد و به سر کار خود بازگشت. البته انتشارات انتظار نداشت که از این معامله سودی چندانی ببرد. آن‌ها حتی حاضر بودند تا هزار پوند متحمل ضرر شوند، ولی اتفاقاتی که بعد از انتشار این داستان در طول سال‌های ۱۹۵۴ و ۱۹۵۵ افتاد غافلگیرشان کرد.

سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها بلافاصله توجه مردم را جلب کرد. یک سال بعد از انتشار کتاب، اقتباس آن به رادیو راه یافت، و از آن زمان تا به حال بیش از ۱۵۰ میلیون نسخه از آن به فروش رسیده است. بعدها، فیلم ارباب حلقه‌ها به کارگردانی پیتر جکسون به یکی از پرفروش‌ترین و تحسین‌شده‌ترین فیلم‌های تمام تاریخ بدل شد. امروزه این کتاب سه‌گانه را به عنوان یکی از بزرگترین مجموعه کتاب‌های قرن بیستم می‌شناسند.

فرآیند پیچیده‌ی خلق یک دنیا

سال‌ها طول کشید تا تالکین بتواند طرح و نقشه‌ی ارباب حلقه‌ها را بریزد و آن را بنویسد.

اگر این سه‌گانه را خوانده باشید، می‌توانید سطح جزئیاتی را که برای خلق دنیای سرزمین میانه استفاده شده ببینید. این دنیا شامل افراد، زبان‌ها، مناطق، جغرافیاها، تواریخ و عناصر بسیار زیاد دیگر است.

اما تالکین دقیقاً چطور توانسته از پس چنین کار عظیمی بربیاید و این خط داستانی زیبا را روی آن بنویسد؟

همان طور که خودش گفته، او این کار را «عاقلانه با یک نقشه آغاز، و داستان را روی آن سوار کرده است.»

همان طور که پیش‌تر در مقاله‌ای جداگانه به بخشی از طرح‌های اولیه‌ی تالکین از سرزمین میانه اشاره شد، او برای ساخت نقشه‌ی این دنیا در گوشه و کنار یادداشت‌های خود طراحی‌های کوچک و بزرگ زیادی کرده است. برخی از این‌ها جزئیات زیادی دارند ولی برخی فقط در حدی هستند که گوشه‌ای از کاغذ نوشته‌های او را پر می‌کنند.

تالکین به کرّات نقشه‌های خود را ویرایش کرده است. مثلاً برج سارومان در مسیر طراحی‌های متعدد از حالت گرد به شکل ستونی و بعد به یک سازه‌ی خشن‌تر تبدیل شده. بازتاب این تغییر در کتاب دو برج مشهود است، آن جا که در توصیف نهایی اورتانک گفته می‌شود: «نوعی قله و جزیره‌ای صخره‌ای بود، سیاه و درخشنده و سخت: چهار ستون عظیم، از سنگ چند وجهی که به هم جوش خورده باشند.»

اگرچه نقشه‌ها بنیان داستان بود، اما طرح قصه هم باعث شد نقشه به همان صورتی که باید شکل بگیرد. چرا که تالکین اطمینان یافته بود که سرعت سفر فرودو و سم و موقعیت آن‌ها با ابعاد نقشه همخوانی داشته باشد. او حساب سربالایی کوهستان‌ها و سراشیبی دره‌ها را هم کرده بود.

فکر می‌کنید چرا؟ چون مهم بود که این دو شخصیت همزمان با رهبری ارتش آراگورن به سوی نبرد دروازه‌های سیاه به کوه هلاکت برسند. او در طول نوشتن داستان نقشه‌های جدید را جایگزین قبلی‌ها می‌کرد تا از تطابق خطوط داستانی مختلف مطمئن شود.

استراتژی‌های تالکین برای خلق یک اثر خوب

آنچه بیش از همه درباره‌ی فرآیند کاری تالکین جالب توجه بوده این است که او به سادگی پشت میزش ننشسته تا داستان بنویسد. وی قبل از نگارش رمان اول خود دنیای سرزمین میانه را طرح‌ریزی و نقاشی کرده و بارها مورد بازبینی قرار داده است.

رویکرد تالکین در خلق یک اثر خوب سه چیز را به ما یاد می‌دهد:

۱. بنیان را بنا کنید

نوشته‌های تالکین فقط مبتنی بر کلمات نیست. این آثار نتیجه‌ی تصوراتی است که او در ذهن داشت، آن‌ها را طراحی کرد و سپس نقایصشان را برطرف نمود. تالکین برای توصیف اشیا و مکان‌ها ابتدا آن‌ها را بر روی کاغذ به تصویر می‌کشید.

شما هم قبل از شروع هر پروژه‌ای باید بنیان آن را بنا کنید. ابتدا اصول اساسی را بفهمید. برای مثال اگر در تنیس مبتدی هستید، نباید از همان ابتدا با یک تنیسور حرفه‌ای رقابت کنید. ابتدا باید اصول بازی و محیط آن را یاد بگیرید. قبل از این که اولین ضربه را به توپ بزنید باید چیزهای زیادی را یاد گرفته باشید.

۲. اشتباهات کوچک را تجربه کنید

تالکین به اولین دست نوشته‌های خود با دید منتقدانه نگاه می‌کرد و آن‌ها را آثار آماتوری می‌نامید. او به کرّات اسامی مکان‌ها، اشخاص و مسیر شخصیت‌ها را تغییر داد. تالکین مکان‌های داستان خود را می‌شناخت، ولی بارها و بارها آن‌ها را اصلاح کرد تا به شکل دلخواهش درآیند.

آزمودن ایده‌ها کمک می‌کند چیز ملموسی خلق کنیم که بتوانیم از آن استفاده کنیم و بر مبنایش مانور بدهیم. با این کار می‌توانیم بفهمیم که طراحی‌مان منطقی است یا نه و چگونه می‌توانیم آن را بهبود ببخشیم. در تجارت هم از فرآیند آزمایشی مشابهی برای بررسی صلاحیت ایده‌ها در مقیاس‌های کوچک استفاده می‌شود.

۳. بگذارید اثر خودش را نمایان کند

سخت است باور کنیم که کل دنیای ارباب حلقه‌ها فقط به دست یک نفر خلق شده باشد. یک بار تالکین این سه‌گانه را برای یکی از انتشاراتی‌های رقیب فرستاد تا واکنش آن‌ها را ببیند، ولی آن‌ها به خاطر حجم عظیم داستان کار او را پس زدند.

او در فرآیند نوشتن به کارش به عنوان خلق یک داستان از صفر فکر نمی‌کرد. بلکه اجازه می‌داد تا قصه خودش را رفته رفته نمایان کند:

«مدت‌ها از خلق کردن دست کشیدم…منتظر ماندم تا ببینم واقعاً چه اتفاقی می‌افتد. یا خود داستان پیش برود.»

گاهی اوقات کارهایی که شما خلق می‌کنید از خود جان می‌گیرند و این چیز خوبی است. برنامه‌ریزی ما فقط تا نقطه‌ی خاصی را مشخص می‌کند. شرایط قابل تغییر است و ایده‌های جدید در طول مسیر به وجود می‌آید. شاید در نهایت خود را در انتهای راهی ببینید که انتظار آن را نداشتید.

کار را با شالوده‌ی آن آغاز کنید

تالکین حتماً بسیار صبور بوده که توانسته بیش از یک دهه برای خلق یک دنیا و داستان جدید وقت بگذارد. با وجود این که داستان او از آن چه انتظار می‌رفت بزرگ‌تر و پیچیده‌تر شد، ولی او بالاخره توانست همه چیز را کنار هم قرار دهد و یک محصول نهایی ارائه کند.

اکثر ما در زندگی‌مان می‌خواهیم مستقیم به نتیجه برسیم، غافل از این که ابتدا باید مراحل مهم هر کاری را طی کنیم. مثلاً می‌خواهیم پول دربیاوریم بدون این که بدانیم چطور باید ارزش تولید کنیم، یا کنسرت بگذاریم بدون این که ابتدا موسیقی‌مان را تمرین کنیم.

اگر برای رسیدن به مقصد به همه‌ی این چیزها فکر کنیم طبیعی است که اول کمی بهراسیم و ناامید شویم. این احساسات پیش رفتن در کار را سخت می‌کند. چون ما معمولاً آن قدر به فکر نتیجه‌ی نهایی هستیم که فراموش می‌کنیم که از کجا باید کار را آغاز نماییم.

اگر شما هم سودای داستان‌نویس شدن دارید، هیچ‌کس نمی‌داند که این ماجراجویی برایتان به چه مسیری ختم می‌شود. اما فراموش نکنید که برای انجام هر کاری، چه کوچک و چه بزرگ، ابتدا پایه و اساس را بنا کنید و بعد یواش یواش به سمت مقصد رهسپار شوید.