خانه - کتابخانه - مقالات

مقالات

تقابل پدر و فرزند در فانتری های کلاسیک

-نوشته: محمدرضا ساسانی

تشابهات زیادی در اساطیر و افسانه های فانتزی کلاسیک ملل وجود دارد. یکی از این تشابهات، کشمکش هایی هست که بین پدر و پسر بر اساس تقدیر یا بر اساس عمد و تقصیر شکل می گیرد. پدرکشی و پسر کشی در خیلی از فانتزی های کلاسیک ایران و یونان و همین طور فانتزی های کلاسیک اروپا اتفاق افتاده است.

در حماسه های کلاسیک دو امپراطوری بزرگ ایران و یونان ما میبینیم که داستان های فرزند کشی  در حماسه های ایران و آسیا بیشتر به چشم میخورد و این بخاطر قداست بالای نقش پدر در این اقلیم ها بوده. طبعا مردمان آسیایی برای سرایش داستان هایی که در آن حرف از پدرکشی  بوجود میاید  قبح و زشتی قائل بودند و کمتر این افسانه های شکل گرفته در حالی که در حماسه های یونان و اروپا خلاف این موضوع وجود دارد. قداستی که در این اقلیم ها برای پدر قائل بودند شاید بتوان گفت کمتر از ارزش های اقلیم های آسیایی بوده و ما شاهد کشمکش های اکثرا پدرکشی در این حماسه ها هستیم.

می توانیم دسته بندی ای برای این تقابل ها قائل باشیم. اول تقابلی که بر اساس تقدیر به وقوع پیوسته. تقدیری که هیچ چیز نمی تواند مانع کار آن شود و دسته ی دوم تقابل که پدر و پسر با آگاهی و قصد و نفرت باهم جنگ و سنتیز می کنند.

در دوره ی زمانی ای که اکثر این حماسه های آسیایی و اروپایی شکل میگرفتند. دیدگاه های تقدیر باوری رایج بوده. تقدیری که برای انسان نوشته می شده از سوی آفریدگار یا نظام های کیهانی و ستارگان.

از این دسته حماسه ها یا فانتزی های کلاسیک میتونیم به داستان های کهن ایرانی اشاره کنیم که در ادبیات ایران اولین فرزندکشی بر اساس تقدیر در داستان مشی و شمیانه اتفاق می افتد که اورمزدِ خالق از روی سهل میل به فرزند خواری را در مشی و مشیانه خاموش نمی کند و مشی و مشیانه فرزندان خود را از روی نا آگاهی می خورند و بعد اورمزد این خصلت را در وجود آنها می کشد. اما قبل از این، خود اورمزد نیز فرزند خود کیومرث را محکوم به مرگ می کند که این از جمله فرزند کشی ها در حوزه ی قصد و آگاهی هست که در این دسته بندی نیست.

نمونه های دیگر در فانتزی های کلاسیک ایران می شود به داستان مشهور رستم و سهراب اشاره کرد که پدر و پسر بر اساس تقدیر شوم بدون اینکه همدیگر را شناخته باشند با هم به تقابل میپردازند و سهراب به دست پدرش کشته می شود.

البته شاهنامه به وفور توام از فرزندکشی هاست. حال چه بر اساس تقدیر و چه بر اساس آگاهی. اما از فرزندکشی آنچه که اسیر قدیرباشد همین داستان قتل سهراب به وسیله ی رستم است گرچه مرگ سیاوش هم بر اساس تقدیری هست که عشق کاووس به سودابه به آن دامن می زند

در فانتزی های کلاسیک یونان ما داستان پدرکشی و فرزند کشی ادیپ را داریم. این داستان اینگونه است که پیشگویان به پادشاه لائوس خبر می دهند که فرزندت تو را خواهد کشت. پادشاه پس از تولد ادیپ دستور میدهد او را به درختی آویزان کنند تا پرندگان از آن تغذیه کنند. اینجا پسرکشی شکل میگرد اما بر اساس آگاهی اما فرزند دست به تقدیر نجات پیدا میکند و در پایان داستان به صورت ناخواسته پدر خود را می کشد و پیشگویی اتفاق می افتد و تقدیر پیروز میگردد.

در فانتزی کلاسیک اودیسه هم این پدرکشی را داریم که فرزند اودیسه او را با رعد مرگ باری که هدیه ای از جانب مادرش بوده، بی آنکه بشناسد و بداند ک پدرش بوده به قتل می رساند و همینطور در داستان تزئوس، که تزئوس بر اساس تقدیر باعث کشته شدن پدرش می شود

فرزندکشی بر اساس سرشت و تقدیر در افسانه های اروپایی هم میتوان به اقتباس مشهور و مدرنیته ی حماسه ی بئوولف اشاره کرد که در آن گرندل فرزند هروتگار و اژدها فرزند بئوولف معرفی می شود که هروتگار بدون آگاهی موجبات مرگ گرندل را فراهم می کند و بئوولف بدون آگاهی شخصا اژدها را می کشد. اما در متن اشعار اصلی بئوولف کهن این قضیه وجود ندارد. مادر گرندل هیولایی دریاییست که پدر او ناشناخته است و اژدها نیز همینطور.

اما حال بیاییم این موضوع را از دیدگاهی بررسی کنیم که پدر و پسر با آگاهی و یا حس آمیخته با نفرت یکدیگر را از میدان بدرمی کنند. اگر برگردیم به اساطیر و فانتزی های کلاسیک ایرانی و آسیایی باز هم با شاهنامه مواجه میشویم.

قتل تور و سلم توسط پدرشان پادشاه فریدون که داغدار ایرج بوده.  البته همانطور که گفته شد در فانتزی های کلاسیک آسیایی و فارسی بیشتر فرزند کشی در داستان ها وجود داشته اما یک نمونه پدرکشی در شاهنامه هست که بر اساس قصد و تقصیر صورت گرفته و آن مربوط به ضحاک ماردوش می شود. دیگر از نمونه های تقابل با فرزند با آگاهی در شاهنامه میتوان به داستان سام و زال اشاره کرد یا داستان همای و فرزندش که اقتباسی از داستان موسی و یوکابد است با این تفاوت که همای فرزندش را بخاطر طمع به سلطنت در رودخانه رها می کند. البته هم در داستان سام و هم در داستان همای، فرزندان نمی میرند اما نیت همان فرزند کشی بوده.

آگاهانه فرزندکشی کردن در فانتزی های کلاسیک اروپایی هم دیده می شود. یکی از این نمونه ها سرود نیبلونگن است. زمانی که گودرون با آتلی ازدواج می کند ولی بعد می فهمد که آتلی فقط برای رسیدن به گنجینه ی زیگفرید و انتقام خواهرش با او ازدواج کرده. بنابراین هم آتلی و هم دو فرزندی را که از او به دنیا آورده بود به قتل می رساند.

از این دست تقابل های آگاهانه با فرزند و فرزند کشی در فانتزی های کلاسیک اروپا میتوانیم به رشته افسانه تالکین هم اشاره کنیم در کتاب سیلماریلیون وقتی به حدیث مایگلین می رسیم به این موضوع برمیخوریم. حدیث مایگلین داستانی در سیلماریلون است که قضاوت در مورد کشمکش های پدر و فرزندی دشوار میشود. این حدیث داستان غم انگیزی از یک خانواده الف را نقل میکند که در آن مایگلین فرزند دو الف یکی از خاندان نولدور بنام اره دل و دیگری الفی ساکن در جنگل به نام ائول است. اره دل مادر و ائول پدر. ائول از خاندان نولدوری متنفر و خانواده ی خود را از رسیدن به خویشاوندان نولدوری دور میکند اما  پسرش مایگلین دوست دارد اقوام خود و سرزمین نولدوری را ببیند و در فرصتی مناسب با مادرخود به سرزمین های نولدور فرار میکند. پدر به تعقیب آنها میپردازد و آن ها را در سرزمین نولدور پیدا میکند.

تورگون که پادشاه سرزمین و برادر اره دل هست ائول را تکریم می کند و از اون میخواهد در این سرزمین بماند. ائول به خاطر نفرتی که از نولدور دارد به هیچ وجه نمی پذیرد و می گوید اره دل را نمی خوام ولی پسرم باید با من برگردد و مایگلین خاموش می ماند و تورگون حکم می کند که تو یا اینجا میمانی یا خواهی مرد و مایگلین فرزند تو نیز یا برای همیشه میماند یا خواهد مرد. ناگهان ائول نیزه ای را از گریبان خود در می آورد و فریاد می زند اینک گزینه ی دیگری برای من و پسرم!  و آن را به سمت مایگلین پرتاب می کند گرچه اره دل مادرش خود را سپر میکند و مایگلین نجات می یابد و لی در اینجا دو قضاوت راجب ائول می شود. اول اینکه آیا ائول کدورت ها و نفرت هایش را از نولدور بر زندگی پسر جوانش ترجیح داده؟ و یا با وجود تنفراز نولدور و سرزمینشان آیا آنقدر عاشق مایگلین بوده که او را بکشد و پس از کشته شدن خودش به دست تورگون دوباره پس از مرگ با او باشد؟  قصد به فرزندکشی در سیلماریلون با آنچه از فرزندکشی های آگاهانه در سایر فانتزی های کلاسیک وجود دارد فرق دارد.  فرزندکشی هایی که گاه بخاطر حس انتقام و نفرت و یا عشق به سلطنت یا حس آبرو و ننگ اتفاق می افتند. ولی حدیث مایگلین را که میخوانیم در رابطه با ائول نه قضاوت خودخواهانه میکنیم و نه قضاوت عاشقانه پدری. فقط متاثر میشویم.

اره دل در اثر ضربه ی نیزه می میرد و ائول محاکمه می شود. حکم او انداختنش به پرتگاهی  پر از سنگ خاره سیاه بود. در زمان انجام حکم ائول فرزندش را صدا میزند و از او کمک می خواهد. اما مایگلین خاموش می ماند. در اینجا نیز دو قضاوت از مایگلین می شود. اول اینکه آیا او پدر را دوست نمی داشت درحالی که در داستان راوی چنین نمی گوید پس چرا پدر را ترک کرده و حال نیز خاموش است؟ و قضاوت دوم اینکه آیا بخاطر سوءقصد به خود و مرگ مادرش از محاکمه پدر خشنود است؟

اینگونه هست که این تقابل بین پدر و پسر در این فانتزی کلاسیک انگلیسی با فرم های کلیشه ای فرق می کند. روایت بسیار زیبایی از کشمکش پدر و پسر که همیشه سوالی را در ذهن مخاطب به جای می گذارد. فقط غمی بزرگ و یک بهت و همین.

نمونه ی دیگر از این تقابل در رشته افسانه ی تالکین ماجرای دنه تور و فارامیر است که فرم آن تقریبا شبیه کلیشه ای هست که ما در شاهنامه هم شاهد آن هستیم. همان ماجرای فریدون شاه و پسرانش تور،سلم و ایرج.

همانگونه که فریدون شاه علاقه ی بیشتری به ایرج دارد دنه تور نیز برومیر را بیشتر دوست می دارد و او را وارث جنگاور خود می خواند. دنه تور پس از سقوط اوزگلیات از فارامیر کینه به دل می گیرد اما برومیر ازگلیات را بازپس میگیرد و این نامهربانی پس از مرگ برومیر در مورد فارامیر بیشتر می شود. پس از آنکه فارامیر در نبرد پله نور زخمی و بیهوش می شود پدر گمان می کند که وی مرده. در این زمان ارتش موردور به شهر حمله کرده. پس دنه تور از سر ناامیدی خود و پسر زنده ی خود را در آرامگاه شاهان گاندور به آتش می کشد اما فارامیر توسط گندالف نجات می یابد ولی دنه تور می سوزد. در اینجا هم پسرکشی با وجود کمی شباهت به فرم های کلیشه ای بازهم کمی متفاوت می شود. بازهم قضاوت دشوار است که آیا این تقابل پدروپسر به یک پایان تراژدیک ختم شده یا یک پایان عاشقانه؟

دلیل آن میتواند این باشد که شاید رشته ی افسانه ی تالکین با توجه به نظرات بسیار گوناگون راجب کلاسیک بودن و یا مدرنیته بودن یک عامل را دارا هست و آن قدمت این حماسه هست. حماسه ای که در کمتر از صد سال پیش نگاشته شده خواه ناخواه حاصل تراوشات یک ذهن امروزی است. داستان های امروزی با نویسنده های امروزی بیشتر سعی دارند که شخصیت هایی را تعریف کنند که نه سیاه هستند و نه سفید. شخصیت هایی که قضاوتی تنها نمیتوان راجبشان کرد و فقط ما را به فکر وا می دارند. شخصیت های داستانی که بیشتر شبیه شخصیت های حقیقی هستند. در دنیای حقیقی انسانها خوبی و بدی را باهم در وجودشان دارند و داستان ها سعی دارند بین سیاهی و سفیدی یک رنگی ایجاد کنند همانطور که دنیای امروز بیشتر به آن سمت پیش میرود که همه چیز را یک رنگ و یک دست بکند.

حماسه های کلاسیک یا همان فانتزی های کلاسیک  لبریز از شباهت ها و یا تضاد ها هستند. آمیختگی فرهنگی و تاثیرپذیری ملل از هم  که امروزه بسیار بیشتر از قبل شده است در گذشته نیز وجود داشته است

چرا کتاب های تالکین در میان دانش آموزان پر طرفدارند؟

-مترجم: سجاد.ک

این یک حقیقت بی چون و چرا است که  با وجود افزایش داستان های فانتزی امروزی در میان کتاب های کودکان، کتاب های فانتزی تالکین هنوز هم جایگاه شماره یک را در لیست کتاب های مورد علاقه کودکان را اشغال کرده اند. کتاب های تالکین طرفداران زیادی در میان میلیون ها کودک آمریکایی دارد، مخصوصا کودکان دبیرستانی.
این دلیلی است که ما باید نکته و دلیل اصلی پشت این قضیه  را بیابیم.
بعضی از نوشته های عظیم تالکین به شرح زیر اند:
هابیت،سیلماریلیون و ارباب حلقه ها.
اگر شما در دنیای کتاب های تالکین تازه وارد هستید، ما شما را در یک نیم نگاه، در مورد آنچه که کارهای تالکین را تشکیل میدهند و باعث هیجان  کودکان می شوند همراهی میکنیم و بعد دلیل اینکه چرا این نویسنده (تالکین) به عنوان بهترینِ فانتزی نویسان در میان کودکان است را خواهید یافت.
بیایید باهم گذری داشته باشیم بر سه عدد از این کتاب های پر طرفدار که در بالا به آنها اشاره شد،برای کشف کردن رازی که از آن برای جلب کردن تمام توجه کودکان استفاده شده است.

هابیت:

هابیت یکی از موفقیت های بزرگ در مجموعه تالکین محسوب می شود که چیزی بیشتر از  صد میلیون نسخه فروش داشته است و به شصت زبان زنده در سرتاسر دنیا ترجمه شده است.
اما آن چه چیزی است که باعث شده است که “هابیت” را به عنوان یک موفقیت در طول دهه ها به یاد بیاوریم؟
شعرهای به کار برده شده،رفتار کارکتر ها یا توصیف های آن؟
شخصیت اصلی، بیلبو بگینز، فقط یک شخص کوچک است اما او نقشی را بازی میکند که هیچ شخص کوچکی (مانند بیلبو) دوست ندارد ارتباطی با آن داشته باشد. او صحنه هایی کم یاب از شجاعت اخلاقی خود را نشان میدهد که هیچ کس توان آن را ندارد. او غول های آدم خوار را بدون هیچ ترسی به تمسخر می گیرد و حتی قبول میکند که به درون تونلی تاریک فرستاده شود، جایی که اژدهایی ترسناک قرار دارد. این یک شجاعتِ خارق العاده نمادین است که تالکین به خوانندگان آثارش تقدیم میکند و این نیازمند است که خوانندگان با آن همراه شوند (قسمتی از آن باشند). خط داستانی هابیت بسیار ساده و در عین حال جذاب است. نثری که استفاده شده است بسیار ساده است که حتی افراد ساده هم میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند و در جریان اصلی داستان بمانند. استفاده از فضا سازی و تصویر های پویا در سرار داستان، تاثیرات به یاد ماندنی را در ذهن خوانندگان بر جای میگذارد. تالکین دنیایی خیالی را خلق کرد که هیچ کس تا به حال قادر به انجام آن نبوده است، مکانی که سرشار از شگفتی، شیفتگی و جادو است.

سیلماریلیون:

چیزی که مشخصا تالکین را از سایر فانتزی نویسان جدا میکند، توانایی خلق یک دنیایی افسانه ای اما واقع بینانه است که توجه خوانندگان را به سوی آن دنیای خارق العاده می کشاند. سیلماریلیون کتابی است که خارج از اسطوره شناسی نوشته شده است، جایی که تالکین سایر نژاد ها و حیوانات را خلق میکند که همزیستی فوق العاده ای دارند و خوانندگان را برای چنین زندگی ای مشتاق می کند. این داستان به طور کامل حول محور سرزمین میانه است و تمام اتفاقات در چنین دنیایی رخ میدهد.

ارباب حلقه ها:

در واقع، این کتاب قرار نبود که یک کتاب کودکان باشد و تقریبا یک انعکاس از زندگی شخصی تالکین است. هرچند، همان طور که زمان گذشته است، کتاب نیز پشت سر هم بازتولید شده است تا اینکه به  یک کتاب شگفت انگیز کودکان تبدیل شده است. همان طور که در بخش اول کتاب میگذرد، لحن تالکین کم کم  شروع می کند به تبدیل شدن از شخصی مالی خولیایی به یک شخص که به سادگی نمیتواند خوب را از بد تشخیص دهد. نثر داستان توجه خوانندگان را جلب میکند که تالکین به آهستگی خواندگان را از یک دنیایی واقعی به یک دنیایی اسطوره ای و خیالی وارد میکند که هیچ کسی رویای آن را هم ندیده است. کتاب، کودکان را جذب دنیای خلق شده و تصور زندگی در آن دنیا می کند. در نتیجه، نوشته های تالکین هنوز هم در میان کودکانی که داستان های فانتزی را دوست دارند،پر طرفدار هستند.

آیا اعتیاد واقعاً یکی از درون‌مایه‌های اصلی داستان‌های تالکین است؟

-مترجم: ایمان صاحبی

تاکنون مطالب زیادی درباره‌ی تالکین و وجود درون‌مایه‌ّی اعتیاد و مواد مخدر در کارهای او به خصوص در مشهورترین آن‌ها یعنی ارباب حلقه‌ها نوشته شده است. یکی از درون‌مایه‌های اصلی این کتاب قدرت اعتیادآوری است که حلقه بر روی حاملانش می‌گذارد. توصیف این موضوع که جادوی حلقه چگونه به آهستگی باعث می‌شود فرودو، و بیشتر از او گالوم، حلقه را نسبت به هر چیز دیگری در اولویت قرار دهند نمایانگر جنبه‌هایی از اعتیاد به مواد مخدر است. قدرت حلقه هیچ‌گاه کاملاً واضح نیست ولی بدون شک بر صاحب آن اعمال کنترل می‌کند و تقریباً باعث می‌شود او نتواند به خواست خودش از آن دست بکشد. پس عجیب نیست که خیلی از مردم این قدرت را با ذات اعتیاد به مواد مخدر بی‌ارتباط ندانند. با این حال، مشخص نیست که خود تالکین در این زمینه تجربه داشته یا از طریق اعضای خانواده یا دوستانش با چنین موقعیتی مواجه شده است.

اشاره به مواد مخدر در کتاب‌ها در مقایسه با فیلم‌ها

اشاره به مواد مخدر در اقتباس‌های هالیوودی پیتر جکسون از ارباب حلقه‌ها و هابیت جایگاه صریح و مشخصی دارد؛ مثلاً در دیالوگ سارومان به گندالف، او معتقد است که علاقه‌ی گندالف به علف هافلینگ‌ها مشخصاً ذهن او را کند کرده است. در نسخه‌ی اکستندد فیلم دو برج مری و پیپین در خرابه‌های آیزنگارد در حال کشیدن چیزی شبیه به تنباکو هستند، ولی خنده‌های دیوانه‌وار و دود غلیظی که از آن انبار بیرون می‌آید خبر از چیز قوی‌تری می‌دهد.

از نمونه‌های دیگر این موضوع می‌توان به سه‌گانه‌ی هابیت اشاره داشت. گندالف برگ لانگ‌باتم خودش را به راداگاست می‌دهد تا با آن اعصابش را آرام کند، چشمان راداگاست بعد از کشیدن یک پُک از آن لوچ شده و سرش سبک می‌شود. کمی بعدتر سارومان مجدداً مخالفتش را با استفاده از این ماده اعلام می‌کند و می‌گوید که راداگاست با مصرف زیاد قارچ به ذهنش آسیب رسانده است. قارچی که می‌تواند اشاره به قارچ جادویی یا مجیک ماشروم باشد.

با این حال اشاره به سوء‌استفاده از مواد مخدر در فیلم‌های پیتر جکسون نسبت به ارجاعات اصلی رمان تالکین، البته اگر اصلاً ارجاعی وجود داشته باشد، اغراق شده است. عده‌ای از طرفداران تالکین از اشاره‌ی غیردقیق به این موضوع که علق چپق ِداخل فیلم‌ها چیزی جز تنباکو بوده کمی احساس دلخوری می‌کنند. تالکین به وضوح در آثارش اعلام می‌کند که علف چپق سرزمین میانه همان تنباکو است. البته اصطلاح «علف» که در اشاره به ماری‌جوآنا استفاده می‌شود تا قبل از انتشار ارباب حلقه‌ها باب نشده بود.

گالوم به عنوان معتاد به مواد مخدر…؟

 خیلی‌ها شخصیت گالوم را، که در آغاز قرن بیستم توسط تالکین ساخته شده، بسیار شبیه به افراد معتاد به الکل یا مواد مخدر امروزی می‌دانند. او شدیداً درگیر اعتیادش به حلقه است و اثری که این اعتیاد بر روی شکل ظاهری و عملکرد ذهنی او گذاشته شبیه خیلی از معتادان الکل یا مواد مخدر دنیای کنونی است. با این حال، بسیاری از گونه‌های خطرناک‌تر مواد مخدر – مثل هروئین، شیشه و غیر – که مردم آن‌ها را با خصوصیات گالوم مرتبط می‌دانند در روزگار تالکین وجود نداشته و اگر فرض کنیم که تالکین تجربه‌ای در زمینه‌ی اعتیاد داشته، این اعتیاد احتمالاً به الکل، مورفین یا افیون بوده است. تالکین هیچ وقت در کارهایش از تمثیل مستقیم استفاده نکرده، ولی برخی مدعی‌اند که اعتیاد به مواد مخدر منبع الهام شخصیت گالوم بوده است.

مصرف مواد مخدر توسط تالکین تفسیری اشتباه است

شایعات پیرامون مواد مخدر و ارتباط تالکین با این مسائل توسط استادی به نام کریستوفر رالف سی. وود مطرح شد. او در مقاله‌ای به نام «ارباب حلقه‌های تالکین: بازبینی نظرات کلاسیک یک مسیحی» به این موضوع اشاره کرد و نظراتش صرفاً به خاطر محبوبیت قصه‌های تالکین در میان عامه‌ی جوانان آمریکایی به سرعت پخش شد. او مدعی است هابیت‌ها به قهرمانان دهه‌ی ۱۹۶۰ آمریکا تبدیل شدند، چرا که از همان زمان نوشته‌های گرافیتی Frodo Lives یا «فرودو زنده است» و تی‌شرت‌هایی که روی آن‌ها عبارت معروف Tolkien is Hobbit forming۱ نوشته شده بود، آثار تالکین را به یک فرهنگ تبدیل کردند. به اعتقاد وود داستان هابیت‌ها در دورانی که قتل عام در ویتنام اوج گرفته بود و تهدید اتمی هم حیات همه‌ی مردم را به خطر انداخته بود راهی مناسب برای فرار از این دنیا به حساب می‌آمد. وود مدعی است که محبوبیت آثار تالکین در میان جوانان شایعه‌ی مربوط به اعتیاد تالکین را تقویت می‌کرد. او در این باره می‌گوید:

«…یک نسل کامل از جوانان آمریکایی‌ها می‌توانند خود را به همراه مشکلاتشان در پیچیدگی‌های این حماسه‌ی سه‌گانه گم کنند. حماسه‌ای که بر طبق شایعات، تالکین آن را تحت تاثیر مواد مخدر ساخته بود.»

جمع‌بندی

هرچند احتمال این که تالکین سرزمین میانه را تحت تاثیر مواد خلق کرده باشد خیلی کم است، ولی کارکرد این داستان‌ها در فرهنگ جوانان آمریکایی دهه‌ی ۱۹۶۰ برای رهایی از این دنیا بی‌شباهت به راهکار فرار از واقعیات که معمولاً از طریق مصرف مواد مخدر انجام می‌شود نیست. اگرچه ارجاعات این چنینی در نسخه‌ی سینمایی پیتر جکسون از هابیت و ارباب حلقه‌ها خیلی پرجزئیات‌تر است، اما این ارجاعات نسبت به کتاب‌ها از اهمیت کمتری برخوردارند. با این حال باز هم مشخص نیست که نیروی حلقه و شخصیت گالوم بر اثر تجربه‌ی شخصی تالکین از اعتیاد به مواد مخدر نشأت گرفته است یا خیر.

[۱]- اصطلاح Habit-forming در زبان انگلیسی به معنای «اعتیادآور» است. با توجه به شباهت نوشتاری این دو کلمه با هم، طرفداران با خلق عبارت مذکور می‌خواستند بگویند «تالکین اعتیادآور است».

سریال ارباب حلقه ها؛ کمال فانتزی در تلوزیون یا سقوط آن؟

-نوشته: سجاد.ک

بدون شک ساخت سریال در ژانر فانتزی برای هر طرفدار این سبک، هیجان انگیز خواهد بود؛ و چه هیجان انگیز تر که سوژه ساخت، ارباب حلقه ها باشد.
پروفسور جی.آر.آر تالکین دنیایی را خلق کرد که چه در صفحه های کتاب و چه روی پرده ی سینما بی نظیر بود و همه را غافل گیر کرد. اما سریال هم موفق می شود؟ چه چیز یا چیزهایی برای موفق شدن لازم هستند؟
اخیرا اخباری مبنی بر ساخت سریال ارباب حلقه از طرف آمازون به گوش می رسد و خبر بودجه ی سنگین یک میلیاردی که همه، حتی مخالفان سریال را هیجان زده کرده است. ولی بودجه ی سنگین تنها عامل موفقیت نیست و صرفا زرق و برق هالیوودی مخاطبان خاص و عام را راضی نمی کند (چیزی که در مورد سه گانه هابیت شاهد بودیم). امروزه به دلیل پیشرفت زیاد تکنولوژی کمتر فیلمی را شاهد هستیم که از نظر فنی ضعیف باشد؛ پس باید در کنار زرق و برق، یک کادر هنری قدرت مند هم در کنار سریال باشند.

عوامل زیادی می توانند باعث موفقیت سریال شوند گه در اینجا می توان به چند دلیل کوتاه برای اثبات موفقیت آن اشاره کرد:

چه عاملی بزرگ تر از داستان گیرای ارباب حلقه ها؟!
کاراکتر های خاص، شخصیت پردازی بی نظیر (که تالکین سال های زیادی آن ها را در ذهن خود پرورانده بود)، خلق دنیایی عظیم وبا جزئیات و بی شمار خصوصیات دیگر که باعث تمایز سرزمین میانه از سایر فانتزی های نام آشنا می شود.
هنوز مشخص نیست که دقیقا چه قسمتی از داستان قرار است به تصویر کشیده شود اما اگر با کتاب آشنا باشید مطمئنا جذب آن خواهید شد. هر قسمتی که به تصویر کشیده شود جذاب است و پتانسیل بالایی برای سریال شدن دارد.
ارباب حلقه ها برای خیلی از مردم، داستان گمنامی نیست و همین نام، جاذبه ی قدرت مندی را ایجاد می کند. طرفداران تالکین و کل فانتزی به نوعی منتظر ساخت سریال هستند و این به تنهایی وزنه ی سنگینی برای اطمینان به ادامه پروژه ساخت از طرف مسئولین مربوطه است.
صد البته تنها طرفداران فانتزی نیستند که ممکن است جذب سریال شوند؛ مخاطبان عام هم در صورت موفقیت های ابتدایی، قطعا جذب سریال خواهند شد. پیش تر این موضوع رو در مورد سریال بازی تاج و تخت شاهد بودیم.

تحریف در داستان،صحنه های بی مورد؛ لازم یا نا به جا؟
شاید مهم ترین نگرانی طرفداران سری کتاب های ارباب حلقه ها، چگونگی پرداختن به داستان و چگونه به تصویر کشیدن آن باشد.
پیش تر در سه گانه سینمایی پیتر جکسون دیدیم که میشه حتی با خلاصه کردن و بعضا تحریف کردن داستان هم طرفداران را راضی نگه داشت.
نزدیک تر این قضیه را در مورد سریال بازی تاج و تخت که اقتباسی از دنیای “نغمه ای از یخ و آتش” هست شاهد بودیم.و فقط در چند فصل ابتدایی سریال پابه پای کتاب پیش میرفت و بعد از آن داستان سریال از کتاب جداگشت.البته تا منتشر شدن کتاب بعدی دنیایی نغمه باید صبر کرد تا از این موضوع مطمئن شد..
آیا همین تحریفات و دست بردن در داستان می تواند بعد یک اقتباس سینمایی، طرفداران را راضی نگه دارد؟
جواب منفی است! قطعا طرفداران ساخت سریال، این قضیه را نخواهند پذیرفت. دلیل آن هم آشکار است،اگر قرار باشد همان داستانی که در سینما به تصویر کشیده شد، در تلوزیون هم ساخته شود قطعا رضایت مخاطبان را جلب نخواهد کرد. البته یک نکته خیلی بزرگ هم هست که باید با آن پرداخته شود. نمی شود که خط به خط کتاب را به تصویر کشید!
در اینجا منظور از تحریف، حذف قسمت هایی است که مسیر تعریف داستان را تغییر می دهد و همچنین حذف شخصیت های کلیدی در داستان.
به عنوان مثال حذف  مکالمه بین شاه تئودن از روهان و مری بر روی اسب خدشه ای بر اصل داستان وارد نمیکند.و مانند این، هزاران مورد را میتوان نام برد.
در سریال بازی تاج و تخت شاهد بودیم که بعضا صحنه هایی کسل کننده و بعضی صحنه های کاملا بی مورد، دیدن سریال را برای مخاطبان عام زجر آور کرده است (البته در یکی دو فصل اخیر کمتر شاهد چنین صحنه هایی بودیم) به عنوان مثال  صحنه جنسی که در بیشتر موارد در مسیر تعریف داستان قرار ندارند و کاملا بیمورد در سریال گنجانده شده اند تا یکی از نکات ضعف سریال را رقم بزند. ممکن است که این جور صحنه ها در سریال بتواند تعدادی از مردم را جذب سریال کند اما به هیچ وجه نمیتواند از عواملی باشد که به موفقیت سریال کمک کند.اما سریال ارباب حلقه ها باید تا حد امکان از این جور موارد دوری کند تا بتواند داستان را بدون مشکل روایت کند.اما تنها صحنه های جنسی بی مورد نیستند که از آن ها صرف نظر شود،بالاتر اشاره شد که صحنه های” کسل کننده”که در خیلی از سریال ها دیده میشود. اگر قرار باشد سریال موفقی را شاهد باشیم باید این چنین صحنه ها حذف و در صورت لزوم تغییر داده شوند.

آیا مقایسه سریال ساخته نشده ارباب حلقه ها با بازی تاج و تخت کار درستی است؟

بدون شک بازی تاج و تخت تا بدینجا موفق ترین سریال تاریخ بوده است، اما این برای سریال ارباب حلقه ها خطری حساب می شود؟
سه گانه ارباب حلقه فیلمی بی نظیر بود و کمتر کسی هست که بعد یک بار دیدن باز هم سراغش نرفته باشد. این در مورد سریال بازی تاج و تخت هم صدق می کند. وقتی که سه گانه ی هابیت ساخته شد، تقریبا تمام سینما دوستان آن را با ارباب حلقه ها مقایسه کردند و انتظار فیلمی در حد آن را داشتند ولی همه می دانیم که هابیت در عین زیبایی، قابل مقایسه با شاهکار ارباب حلقه ها نیست.
و امروز دوباره شاهد همین جریان هستیم؛ مقایسه ی سریال موفق بازی تاج و تخت با سریال ارباب حلقه ها؛ که این هم می تواند باعث ساخت سریالی بی نظیر و بهتر از بازی تاج و تخت بشود و هم می تواند باعث سقوط آن شود؛ حتی در صورتی که سریالی قوی و قابل احترام باشد ولی در حدی نباشد که بتواند در مقابل بازی تخت قد علم کند، قطعا نمی توان انتظار موفقیت چندانی از آن داشت.
شاید بگویید این دو داستان ربطی به هم ندارند و کاملا مجزا هستند ولی شکی نداشته باشید که در آینده ای نه چندان دور شاهد مقایسه ی آن دو هستیم.

منتقدین:
سریالی که انتظارش را می کشیم نباید فقط مردم پسند باشد. وقتی در مورد موفقیت صحبت می کنیم در واقع باید به همه ی ابعاد کار توجه کنیم. این قسمت از کار چالش بسیار بزرگی محسوب می شود و کادر قدرتمندی را برای ساخت می طلبد که البته با توجه به بودجه ی عظیم می توان انتظار آن را کشید.
هرچند بر همه آشکار است که منتقدین همگی سلیقه ای عمل می کنند و هیچ  ساخته ای نمی تواند نظر همه منتقدان را جلب کند.
و حتی بعضا شاهد بی رحمی کامل منتقدان در مورد آثار فانتزی بوده ایم. اما امیدوارم در این یک مورد استثناء قائل شوند!

جمع بندی چالش های پیش رو و عواملی که باید به آن ها پاسخ داده شود:

  • قطعا هزینه بزرگی را می طلبد که خوشبختانه به آن پاسخ داده شده است.
  • از موسیقی نمی توان گذشت! قطعا شما هم مثل من منتظر یک موسیقی بی نظیر هستید. موسیقی یکی از عوامل بزرگی محسوب می شود که می تواند وزنه ی سنگینی را به سود موفقیت سریال اضافه کند. کدامتان آلبوم موسیقی های ارباب حلقه ها را در آرشیو دارید؟ احتمالا جواب “همه” است! و همچنین در مورد بازی تاج و تخت هم مشاهده کردیم که چطور موسیقی زیبایش توجه همه ی بینندگان (حتی آنان که سرشان گرم مسائل دیگر است) را جلب می کند. پس باید امیدوار باشیم که در این مورد انتخاب عاقلانه ای بشود.
    فک نمیکنم کسی از جلوه های ویژه فیلم هابت اصطلاحا خوشش بیاید.بعضی صحنه های خیلی خام به نظر میرسیدند و سوال پیش می آمد که آیا واقعا وقتی روی ساخت آن  صرف شده است یا نه!بر عکس در فیلم ارباب حلقه ها با وجود امکانات کمتر تقریبا همه بینندگان آن از جلوه های ویژه آن راضی بودند.سریال باید خیلی از فیلم ارباب حلقه ها و هابیت بهتر عمل کند.اخیرا فیلم ها و سریال ها در زمینه  جلوه های ویژه عالی عمل میکنند پس باید امیدوار باشیم که حداقل در فیلم ها و سریال های امروزی باشد.
    البته گریم هم خیلی در این مورد تاثیر دارد.قاعدتا باید منتظر اورک ها و گابلین ها و دیگر موجودات دنیای تالکین باشیم.گریم خیلی تاثیر گذر تر از چهره های ساخته شده به وسیله کامپیوتر هست.
  • هنر پیشگان! بله، کادر بازیگری از عواملی است که جاذبه ای قوی ایجاد می کند و می تواند بینندگان بی شماری راجذب سریال کند. اینجا صحبت از بازیگران صرفا “مشهور” یا به اصطلاح “سلبریتی” نیست؛ بلکه بازیگرانی قوی با هنر بالا کفایت می کند، و چه بسا که بازیگران گمنامی در این سریال نامی برای خود دست و پا کنند. این قضیه را هم قبلا در سه گانه سینمایی و بازی تاج و تخت دیده ایم.

کمال فانتزی در تلوزیون؟
هنوز هیچ چیز مشخص نیست، اما از شواهد پیداست که آمازون خیز بلندی برای ساخت شاهکاری به یاد ماندنی برداشته است؛ شاهکاری که “شاید” بشود از آن به عنوان بهترینِ فانتزی های تلوزیون یاد کرد.
اما  این سکه یک روی دیگر هم دارد که در قسمت های قبلی کم یا بیش به آن اشاره شد؛ یعنی  ممکن است فاجعه ای هم به بار آید. البته برای طرفداران پرفسور تالکین فاجعه معنای دیگره خواهد داشت. شاید حالا که به ساخت سریال راضی شده اند انتظارات بیش از اندازه بالا رفته باشد و منتظر یک اثر هستند که به معنای اقعی کلمه “کمال” آثار فانتزی در تلوزیون باشد. مطمئنا چیزی غیر ازاین قابل قبول نیست!
باید صبر کرد و دید که آیا به تمام این سوالات و نیاز ها در این سریال پاسخ داده می شود یا خیر…!

سیلماریل گیملی، گیملی سیلماریل

-مترجم: ایمان صاحبی

وقتی گالادریل در سیلماریلیون به عنوان زیباترین دختران خاندان فینوه معرفی می‌شود، اشاره‌ی ویژه‌ای به موهای او وجود دارد: «گیسوانش به‌سان طلا می‌درخشید و تو گویی پرتو لائوره‌لین تاربه‌تار در میان‌شان دویده بود.» شباهتی که بین موهای گالادریل و سیلماریل در ضبط نور دو درخت وجود دارد، بسیار قابل توجه است. حال با توجه به نکته‌ای که در بخش دیگری از داستان در این رابطه وجود دارد، شاید این اتفاق آن قدرها هم تصادفی نباشد.

در سیلماریلیون، دلیل فئانور برای ساختن سیلماریل‌ها ترس او از نابودی دو درخت و از دست رفتن روشنایی آن‌هاست. منتهی تالکین در قسمتی از متن کتاب قصه‌های ناتمام، داستان پیش-زمینه‌ی دیگری را به حکایت فئانور اضافه می‌کند، این که او سه بار از گالادریل طره‌ای از گیسوان زیبایش را می‌خواهد، اما درخواست او هر سه بار رد می‌شود. این اتفاق در نهایت منجر به ساختن سیلماریل‌ها می‌گردد.

این داستان پیش-زمینه، و البته تاثیر آن در به وجود آمدن سیلماریل‌ها، اهمیت درخواست متاخر گیملی از گالادریل برای دریافت تار موی او را چند برابر می‌کند. ملاحظه‌ی میزان شگفتی الف‌های لورین، در کنار آزردگی آنان از جسارت گیملی برای مطرح کردن درخواستی که آخرین بار عواقب هولناکی به دنبال داشت هم جالب توجه است. در عین حال، گالادریل می‌گوید که کسی تا به حال درخواستی مشابه درخواست گیملی از او نکرده است، با این حساب به نظر می‌رسد که در خواست فئانور در داستان پیش-زمینه‌ی او با گالادریل به کلی با درخواست گیملی متفاوت بوده است.

این درخواست به عبارتی می‌تواند با جریان ساخته شدن دورف‌ها به دست آئوله مقایسه شود، والایی که حامی نولدور بود و یکی از شاگردان زبده‌اش خود فئانور می‌باشد. زمانی که ایلوواتار از آئوله می‌پرسد که آیا او به دنبال موجوداتی است که بر آن‌ها سلطه داشته باشد و فرمانبردارش باشند، آئوله نادمانه پاسخ می‌دهد: «مراد من اینگونه خداوندگاری نبود، ساختن چیزها را تو خود از هنگام صنع در دلم نهادی، و کودک خردسال در بازی به هنگام تقلید کردار پدر، این کار را نه از روی استهزا، بلکه از آن روی می‌کند که پسر پدر خویش است.» گیملی با شنیدن پژواک سخنان آئوله، پدر خود، در پاسخ به گالادریل که مصرانه می‌خواهد به او هدیه‌ای بدهد چنین می‌گوید: «بانو گالادریل، چیزی نمی‌خواهم.» سپس تعظیمی بلندبالا کرده و با لکنت ادامه می‌دهد: «هیچ، مگر شاید – اگر اجازه دهید، نه ممکن نیست، ولی اگر اجازه دهید یک تار موی شما، که به سان تقدم ستاره‌ها بر جواهرات معدن، باارزش‌تر از طلای زمین است. من درخواست چنین هدیه‌ای را ندارم. اما خودتان فرمودید که آرزویم را به زبان بیاورم.» با اشراف بر سختی به زبان آوردن این خواسته در مقابل حاضران، درخواست گیملی از فروتنی و جسارت خاصی مانند آنچه آئوله انجام داد برخوردار است. در ادامه گالادریل می‌گوید: «چرا که تا به حال هیچ کس چنین درخواست جسورانه و در عین حال مودبانه‌ای از من نکرده است. و چطور می‌توانم آن را رد کنم، مگر خودم تو را به حرف زدن فرمان ندادم؟» پاسخ او هم مشابه آن چیزی است که در مرحمت و درک ایلوواتار نسبت به آئوله دیده می‌شود.

و گالادریل هم چنین می‌کند، چرا که خود او هم از بخششی هم‌جنس مرحمت ایلوواتار نسبت به آئوله بهره‌مند شده است. تالکین در نامه‌ای ما را به تماشای آنچه میان گالادریل و گیملی رقم می‌خورد در مقایسه با رخداد بین گالادریل و فرودو دعوت می‌کند، این که تا قبل از رسیدن فرودو به لوتلورین، گالادریل معتقد بود که تبعید او از والینور نه موقتی، بلکه دائمی و تا زمانی است که زمین پابرجا باشد. او تنها زمانی می‌فهمد ممانعت از بازگشت به غرب به شکل معجزه‌آسایی برداشته شده که برای فرودو شفاعت می‌کند (که آن فضلی که به عقیده‌اش برای همیشه بر او منع شده، یعنی بازگشت به غرب، شامل حال فرودو شود)، گرفتن حلقه را پس می‌زند و نقش خود را در نبرد علیه سائورون ایفا می‌نماید. بنابراین گالادریل هم مثل یاوانا می‌تواند بگوید که ارو نه تنها «بخشاینده» بلکه «بخشنده» است. او در برخورد با فرودو به همان میزان وصول رحمت می‌کند که در برخورد با گیملی آن را عطا می‌نماید. گالادریل با همان سخاوت که می‌ستاند، باز پس می‌دهد.

وقتی او از گیملی می‌پرسد که با چنین هدیه‌ای می‌خواهد چه کار کند، گیملی می‌گوید: «آن را مانند گنجینه‌ای نگاه می‌دارم، به یاد گفته‌های شما هنگام نخستین دیدارمان. اگر روزی به آهنگرخانه‌های دیارمان بازگردم، آن را درون ظرف بلورین زوال‌ناپذیری خواهم گذاشت تا یکی از میراث‌های خانواده‌ی ما باشد، نشانه‌ای از التزام به حسن نیت میان کوهستان و بیشه تا روز بازپسین.» آخرین باری که از واژه‌ی «زوال‌ناپذیر» یا Imperishable در رشته‌افسانه‌ی تالکین استفاده شده، البته به استثنای «نغمه‌ی لوتین»، که گفته می‌شود هنوز «بی‌تغییر» در والینور خوانده می‌شود، در داستان فئانور و برای حفظ نور دو درخت بوده است. گیملی با به کار بردن این واژه به صراحت، اما ناخواسته، درخواست خود را به درخواست فئانور (و حتی فراتر از آن، به تلاش خود ملکور برای دستیابی به شعله‌ی زوال‌ناپذیر) پیوند می‌زند. به عبارتی، هدف گیملی ساختن سیلماریلی جدید است.

اما هدف گیملی در مقایسه با فئانور (و ملکور)، به هیچ وجه ساختن سیلماریلی «از برای خود» نبود، بلکه می‌خواست یک نماد و سمبل عمومی برای اتحاد جدید میان دروف‌ها و الف‌ها بسازد. در بیان گیملی، آنچنان که می‌گوید به پاس «حسن نیت میان کوهستان و بیشه»، در انتها همان طور که ارو به آئوله گفته بود «بین فرزندان من و تو، فرزند‌خواندگان من و فرزندان برگزیده‌ام» رستگاری انجیل‌گونه‌ای را خواهیم دید که به نقش فرجام‌خواهانه‌ی دورف‌ها در باب کمال نهایی همه چیز اشاره دارد، آنگاه که ایلوواتار آن‌ها را تقدیس می‌کند و در پایان جایی در میان فرزندان به آن‌ها می‌دهد. سپس نقش آن‌ها خدمت به آئوله و کمک به او در بازسازی آردا، پس از نبرد بازپسین خواهد بود.

مجدداً باید اشاره کرد که پاسخ گالادریل به مقصود گیملی، یک نوع آگاهی ایلوواتار-مانند و پیش‌بینی این چیزهاست، و او با هدیه‌اش – نه یک تار مو، بلکه سه – پیغامی را به گیملی ابلاغ می‌کند: «اگر امید به یاس بدل نشود، آنگاه گیملی پسر گلوین، آرزو می‌کنم که دستانت پر از طلا باشد، اما طلا هرگز بر تو چیره نگردد.» در پیش‌گویی آینده‌ی گیملی توسط گالادریل ما بازگشت به ریشه‌ها را می‌بینیم، سخاوتی که نولدور پیش از ساختن سیلماریل‌ها به دست فئانور داشتند، یعنی زمانی که آن‌ها برای اولین بار ابزارهایی برای برش دادن گوهرها، و تغییر دادن شکل‌شان ساختند، و روزگاری که جواهرات را احتکار نمی‌کردند، بلکه سخاوتمندانه آن‌ها را می‌بخشیدند، و با کوشش خود والینور را غنی ساختند. گیملی هم درخواست فئانور را از گالادریل طلب می‌کند، ولی او فئانوری دیگر نیست، بلکه فئانوری جدید است، فئانوری که باید می‌بود یا احتمالاً زمانی بوده است.

در برداشت دیگری از سخنان گالادریل می‌توان گفت که گیملی نه تنها یک (یا شاید سه) سیلماریل جدید خواهد ساخت، بلکه او خودش سیلماریل خواهد بود. هارمونی نمادگرایی ظاهر و باطن سیلماریل‌ها، اولین باری که در داستان سیلماریلیون معرفی شد خام بود. از ماده‌ی سازنده‌ی سیلماریل‌ها این طور گفته می‌شود: «آن بلور از برای سیلماریل‌ها به گونه‌ی کالبدی بود از برای فرزندان ایلوواتار: خانه‌ی آتش در درونش، که در اندرون، و باز در همه جای آن، و جان آن است.» سیلماریل‌ها به طور کلی به عنوان باشندگان زنده‌ای توصیف شده‌اند که «در روشنایی شادمان می‌شدند و آن ]نور[ را می‌گرفتند و با رنگ‌هایی شگفت‌تر از آنچه پیش‌تر بود، باز پس می‌دادند». پدیده‌ای که تالکین در بخشی از شعر «افسانه‌سازی» خود آن را به اعمالی منشور-وار از انسانِ خالق کهتر اطلاق می‌کند: « انسان، خالق کهتر، پرتو منکسری است که در او پرتو سپید یگانه به رنگ‌های بسیار تجزیه می‌گردد و به صورت‌های زنده‌ی بیشمار که از ذهنی به ذهن دیگر می‌روند ترکیب می‌شود.» از این رو، وقتی گالادریل به گیملی می‌گوید «آرزو می‌کنم که دستانت پر از طلا باشد» بی آن‌که طلا بر تو «چیره» شود، به معنای این است که او به سیلماریل تبدیل شود، چرا که درخواست او داشتن نوری بود که نیکی و زیبایی خلقت را در خود داشت، و او نمی‌خواست آن را احتکار کند، بلکه با آراستن و غنی ساختنش می‌خواست آن را منکسر کند و سپس به دیگران بدهد. گیملی هم مثل فئانور «روح آتش» خواهد بود، این بار روحی که با آتش امیال شخصی از پای در نخواهد آمد، بل، کسی که آتش آفریننده‌ی خود را در خدمت دیگران به کار می‌بندد، و منتهی به چیزی می‌شود که تالکین در مقاله‌ی «در باب داستان پریان» از آن به عنوان اغنای مضاعف خلقت نام می‌برد.