خانه - کتابخانه - مقالات

مقالات

طرفداران سرشناس تالکین و فرمانروای حلقه‌ها

طرفداران سرشناس تالکین و فرمانروای حلقه‌ها

این مقاله ترجمه و گردآوری شده از وب سایت‌‌‌‌هایی همچون TolkienLibrary و Tolkiensociety می‌‌‌‌باشد.

 

ما بر روی سیاره‌‌‌‌ای کوچک زندگی می‌‌‌‌کنیم و باز این سیارۀ سبز، تعداد شگفت‌‌‌‌انگیزی از ما انسان‌‌‌‌ها را در خود جای داده است. بسیاری از مردم عشقی وصف ناپذیر به تالکین و جهان فانتزی او دارند و حتی این عشق‌‌‌‌شان را به فیلم‌‌‌‌ها هم تعمیم داده‌‌‌‌اند. بسیاری از سلبریتی‌‌‌‌ها نیز از علاقۀ خود به جهان شگفت‌‌‌‌انگیز تالکین پرده برگرفته‌‌‌‌اند و هرچند که ما از آن اطلاع نداشته باشیم، به‌‌‌‌هرحال تالکین طرفداران سرشناسی از سرتاسر جهان دارد. لیستی از این افراد در اینجا تنظیم گشته است. اگر شما نیز افراد دیگری را در نظر دارید می‌‌‌‌توانید در کامل نمودن این لیست ما را همراهی کنید.

۱. مارگرته دوم، ملکۀ دانمارک

مارگرته دوم، ملکه دانمارک

مارگرته دوم، ملکه و فرماندۀ کل نیروهای دفاعی دانمارک می‌‌‌‌باشد. او همچنین یک هنرمند و نقاش است که در دوران نوجوانی کارهایش تحت تأثیر و الهام از ادبیات جی.آر.آر تالکین بوده است. توضیحات او در باب آثار تالکین، در مستند (J.R.R.T: A Film Portrait of J.R.R. Tolkien) وجود دارد (تماشای مستند با زیرنویس فارسی از وب‌گاه آردا).

در اوایل دهۀ هفتاد میلادی، ملکه مارگرته شوق و ذوق‌‌‌‌ داشت تا کتاب فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها را مصور کند. او طرح‌‌‌‌های خود را برای تالکین فرستاد و تالکین از شباهت سبک نقاشی ملکه به سبک خود شگفت زده شد. در سال ۱۹۷۷، طرح‌‌‌‌های ملکه مارگرته در ترجمۀ دانمارکی کتاب چاپ شد. و البته طرح‌‌‌‌های او همچنین در نسخه‌‌‌‌ای انگلیسی از انتشارات هارپر کالینز و فولیو سوسایتی نیز به کار رفت. و نیز با اجازۀ او، گروه موسیقی دانمارکی The Tolkien Ensemble، از طرح‌‌‌‌های ملکه برای آراستن سی‌دیِ کارهای خود درمورد شعرهای فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها استفاده کرد.

۲. جورج آر. آر. مارتین، خالق جهان آتش و یخ

جورج آر. آر. مارتین، خالق جهان آتش و یخ

جورج آر. آر. مارتین در مصاحبه‌‌‌‌ای به مناسبت انتشار جهان آتش و یخ، از سیلماریلیون و مقایسه کردن آن به عنوان یک نویسنده سخن می‌‌‌‌گوید.
جهان آتش و یخ یک همکاری مشترک بین جورج آر.آر. مارتین و الیو گارسیا و لیندا آنتونسون (دو طرفدار وستروس) است و در واقع دایرۀ‌‌‌‌المعارفی تاریخی در باب جهان وستروس می‌‌‌‌باشد که شامل مطالبی همچون شجره‌‌‌‌نامه‌‌‌‌ها و نقشه‌‌‌‌هاست.

او در این مصاحبه می‌‌‌‌گوید:

«به‌‌‌‌راستی که تالکین، فانتزی حماسی مدرن را در شکل و شمایل امروزیش ابداع کرد. یکی از کارهای او که استثنایی و شگفت‌‌‌‌انگیز است، ساختن سرزمین میانه در این حد از جزئیات بود… تالکین همۀ این تاریخ‌‌‌‌ها، همۀ این ضمیمه‌‌‌‌ها و همۀ این شجره‌‌‌‌نامه‌‌‌‌ها را برای ما آماده کرده بود، همه چیز یک ریشه و تاریخچۀ پیشین داشت، توگویی که یک تاریخچۀ واقعی را از انگلیس یا فرانسه یا آلمان در پیش رو داریم، و از آن زمان تاکنون، این استایل مختص ژانر فانتزی حماسی گشته است. جامعۀ فانتزی امروزه، انتظار یک جهان دومِ – چنانکه تالکین آن را می‌‌‌‌نامید – پر جزئیات و واقعی را دارند… تالکین یک نویسندۀ بسیار نادر بود، او یک زبان‌‌‌‌شناس بود، یک فیلسوف، او به زبان نورسی باستان و انگلیسی باستان سخن می‌‌‌‌گفت، او مجذوب افسانه‌‌‌‌ها بود – خود داستان کمابیش در درجۀ دوم برای او قرار می‌‌‌‌گرفت. آفرینش جهان و ساختن زبان‌‌‌‌ها، تقریباً برای او مهم‌‌‌‌ترین چیز بود.

با پیرویِ بسیاری از فانتزی ‌‌‌‌نویسان امروزی از تالکین، این یک ترفند شعبده‌‌‌‌بازانه است – ما می‌‌‌‌خواهیم شما فکر کنید که پشت تمامی فانتزی‌‌‌‌ها یک تاریخچۀ گسترده و عظیم وجود دارد، درست مانند جهان تالکین، اما در برخی موارد واقعاً اینگونه نیست. و این موضوع احتمالاً در آغاز راه در مورد من نیز صحیح بود.»

مارتین همچنین اقرار کرد که دروگون نمی‌‌‌‌توانست اسماگ را شکست دهد.

۳. آرپد گونتس، رئیس جمهور سابق مجارستان

آرپد گونتس، رئیس جمهور سابق مجارستان

آرپد گونتس از دیگر طرفداران سرشناس جهان تالکین است. او در دهۀ هشتاد میلادی، فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها و گیلز کشاورز از دهکدۀ هم را به زبان مجارستانی ترجمه کرد. او همچنین ارائه‌‌‌‌ای برای قدردانی از تالکین، در گردهمایی صدساله ۱۹۹۲ آماده کرده بود.

او در باب فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها می‌‌‌‌نویسد:

«این کتاب به‌‌‌‌سان سرمشقی مثبت برایِ جهان غیرانسانیِ امروزۀ ما می‌‌‌‌ماند، چنانکه گویی یک خطابۀ شورانگیز باشد […] این کتاب به ما کمک می‌‌‌‌کند تا دنیایمان را به دهکده‌‌‌‌ای جهانی و شاد بدل کنیم.»

۴. استیون کولبر

استیون کولبر

مگر اینکه درون یک غار تاریک در کوهستان مه‌‌‌‌آلود مشغول شکار کردن ماهی‌‌‌‌های دلپذیر و دریدنشان با دندان‌‌‌‌هایتان بوده باشید که ندانید استیون کولبر یک طرفدار سرسخت تالکین است. استیون کولبر، کمدین، منتقد رسانه‌‌‌‌ای، تهیه‌‌‌‌کننده و مجری تلوزیونی آمریکایی است. او ثابت کرده است که طرفداری پر و پا قرص برای جهان‌‌‌‌های علمی-تخیلی و فانتزی، به ویژه جهان جی.آر.آر تالکین می‌‌‌‌باشد.

او در برنامه‌‌‌‌ای اینچنین علاقه‌‌‌‌اش به جهان تالکین را توصیف می‌‌‌‌کند:

«اسم من استیون کولبر است و اگر شما هم موجودی مثل من هستید، شما فقط داستان‌‌‌‌های تالکین را دوست ندارد، بلکه آنها را مانند گنجینه‌‌‌‌ای برای خود نگاه می‌دارید. بگذارید شما را به سال‌‌‌‌ها پیش ببرم، سال‌‌‌‌های کلینتون، سال‌‌‌‌های سیاهی که اینترنت دیال آپ بر سر کار بود. شایعه‌‌‌‌ای در میان مردم پیچیده بود که کارگردان پیتر جکسون قرار است فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها را به فیلم تبدیل کند. در آن زمان بسیاری از ما پیتر جکسون را تنها با فیلم موجودات آسمانی می‌‌‌‌شناختیم، و هرچند که آن فیلم فوق‌‌‌‌العاده بود، اما من گمان نمی‌‌‌‌داشتم که در سرزمین میانه جایی برای دخترانِ نوجوان تپاک و خطرناک وجود داشته باشد… خب البته غیر از ائووین.

من نگران آن بودم که جکسون به نحوی گنجینۀ عزیز مرا به یغما ببرد، گنجینۀ داستان‌‌‌‌های سرزمین میانه‌‌‌‌ام را. من گرفتار وسواس فکری و هیجانات شده بودم، پس هرآنچه را که بود و می‌‌‌‌توانستم درمورد پیشرفت کار دنبال کردم. من نخستین پوسترهایی که از گودی هلم منتشر شد را به یاد دارم. من به چهرۀ تک تک بازیگرها خیره می‌‌‌‌شدم. کارهای جان هو و آلن لی را جستجو می‌‌‌‌کردم و مباحثات آنلاین درمورد داستان‌‌‌‌پریان در برابر فانتزی را می‌‌‌‌خواندم. و کم کم امید در من جان گرفت.

فقط امید به اینکه فیلم‌‌‌‌ها خوب از کار در بیایند نه، امید به اینکه بالاخره، بالاخره وقتی من درمورد سرزمین میانه حرف می‌‌‌‌زنم، مردم بی‌‌‌‌حوصله به سقف خیره نشوند. امید به اینکه این همه مطالب جالب که من از فئانور تا فارامیر می‌‌‌‌دانم بالاخره یک ارزش اجتماعی پیدا کند. امید به اینکه یکی به من بگوید: «هی استیون تو خیلی چیزها درمورد تالکین می‌‌‌‌دانی. می‌‌‌‌توانی موضوعی را به من توضیح بدهی؟» و من بگویم: «حتماً! حتماً! خدایا معلوم است که توضیح می‌‌‌‌دم، معلوم است که توضیح می‌دم!»

و بعدها سه گانه کل جهان را متوجه خود کرد، نقل قولی از سی. اس لوئیس در اینجا می‌‌‌‌آورم: «در اینجا زیبایی‌‌‌‌هایی بودند که چونان شمشیر می‌‌‌‌شکافتند و به‌‌‌‌سان آهن سرد می‌‌‌‌سوزاندند». در اینجا فیلم‌‌‌‌هایی بودند که قلب شما را می‌‌‌‌شکستند، خوب‌‌‌‌تر و فراتر از امید. نه تنها گنجینه از من گرفته نشد بلکه پیتر و فرن والش و فیلیپا و ریچارد تیلور و گرنت میجور و دان هناه و بازیگران و وتا دیجیتال و سرزمین و مردمان نیوزلند آمدند و تصورات را کامل‌‌‌‌تر کردند. تنها مشکلی که من در آن دیدم این بود که یازده ساعت و نیم برای این نمایش سراسر هیجان خیلی کم بود.»

۵. جیمز فرانکو

جیمز فرانکو

جیمز فرانکو بازیگر سینما، تهیه‌‌‌‌کننده، کارگردان، نویسنده و نقاش آمریکایی است. او در برنامه‌‌‌‌ای که میهمانِ استیون کولبر بود مسابقه‌‌‌‌ای را با موضوع فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها شروع کرد تا اثبات کند چه کسی بین کولبر و خودش، طرفدار بزرگ‌‌‌‌تری از رشته افسانۀ تالکین است. و اگر کنجکاو هستید، استیون او را خورد.

۶. باراک اوباما، رئیس جمهور سابق ایالات متحدۀ آمریکا

باراک اوباما، رئیس جمهور ایالات متحدۀ آمریکا

اوباما در مصاحبه‌‌‌‌ای با دو محصل جوان از نیومکزیکو و فلوریدا، از علاقۀ دوران نوجوانی خویش به فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها و هابیت پرده برگرفت.

«وقتی که من در سن و سال شما بودم… احتمالاً برای چیزهایی مثل پسران هاردی زیادی بزرگ بودم. بله، فکر می‌‌‌‌کنم که بیشتر درگیر کتاب‌‌‌‌هایی مانند فرمانروای حلقه‌ها و هابیت بودم.»

او ادامه داد:

«آنها برای من صرفاً یک نوع ماجراجویی نبودند، بلکه داستان‌‌‌‌هایی بودند که بسیاری چیزها درمورد مشکلات اجتماعی به من آموختند. درمورد اینکه مردم چگونه می‌‌‌‌توانند با یکدیگر رفتار کنند… در مورد اینکه چگونه برخی انسان‌‌‌‌ها مهربانند و برخی سنگ‌‌‌‌دل.»

۷. سِر کریستوفر لی

کریستوفر لی

چنانکه احتمالاً همۀ شما می‌‌‌‌دانید، کریستوفر لی بازیگر نقش سارومان در فیلم‌‌‌‌های فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها و هابیت بود. او در اصل برای نقش گندالف تست داده بود، وقتی که تصویری از خود در لباس یک جادوگر را برای پیتر جکسون فرستاد.

توصیف شخصیت سارومان را از زبان او بشنوید:

«سارومان شمارۀ یک است. سارومان به‌‌‌‌طور قطع، هوشمندترین، بااستعدادترین، قدرتمندترین، خردمندترین و دانشمندترین است. گندالف… خب او شمارۀ دو است. اما شخصیت سارومان به‌‌‌‌کلی گمراه و خراب گشت و او کم کم در اشتیاق قدرت سوخت و تباه گردید. چنانکه یک نقل قول قدیمی می‌‌‌‌گوید: «قدرت فاسد می‌‌‌‌کند و قدرتِ مطلق، مطلقاً فاسد می‌‌‌‌کند.»

سر کریستوفر لی افتخار ملاقات با تالکین در آکسفورد را داشت. او می‌‌‌‌گوید: ما آنجا نشسته بودیم و مشغول گپ و گفت و نوشیدن آبجو بودیم که ناگهان یکی گفت: «هی نگاه کنید چه کسی همین الان وارد شد!» او پروفسور تالکین بود و من در آن لحظه نزدیک بود از صندلی خود پایین بیافتم.

او همچنین یکی موزیسین بود و چندین آلبوم هوی متال منتشر کرده است، همچنین همکاری‌‌‌‌هایی با بند The Tolkien Ensemble در آلبوم‌‌‌‌های سپیده دم در ریوندل و عزیمت از ریوندل داشته است.

سر کریستوفر لی فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها را زمانی که در سال ۱۹۵۴ منتشر شد خواند، و هر سال پس از آن، آن را بازخوانی کرد. او دربارۀ کتاب می‌‌‌‌گوید: «چیزی که پروفسور تالکین به آن دست یافت در ادبیات کل زندگی من خاص و یگانه است. به‌‌‌‌راستی، به‌‌‌‌نظر من، او به ستیغ نوآفرینیِ ادبیِ کل تاریخ رسیده است. چنین چیزی پیش از این نبوده است و احتمالاً پس از این هم هرگز نخواهد بود.» و در مصاحبه‌‌‌‌ای طولانی‌‌‌‌تر می‌‌‌‌گوید:

«من هنوز هم اینطور فکر می‌‌‌‌کنم که فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها بزرگ‌‌‌‌ترین کامیابیِ ادبی در تمام دوران زندگی من است. و همانند بسیاری از مردم، من نمی‌‌‌‌توانستم که برای کتاب دوم و سپس کتاب سوم منتظر بمانم. چنین چیزی هرگز نوشته نشده بود. دیگر نویسندگان مانند تی. اچ وایت و لوئیس کارول جهان‌‌‌‌هایی خیالی ابداع کردند، اما تالکین نه تنها یک جهان خیالی ابداع کرد، که او نژادهایی خیالی نیز ابداع کرد که شما به راحتی می‌‌‌‌توانید آنها را باور کنید. و او ضمیمه‌‌‌‌هایی را تنظیم کرد که در آنها شجره‌‌‌‌نامه‌‌‌‌های خانوادگی و نام شاهان پیشین و دیگر چیزها آمده بود. و این کاملاً شگفت‌‌‌‌انگیز است، واقعاً، مطالعات و قوۀ تخیلی که برای نوشتن این اثر به کار رفته است. و نکتۀ قابل توجه‌‌‌‌تری که می‌‌‌‌توانیم به آن اشاره کنیم این است که تالکین که یک پروفسور زبان‌‌‌‌شناسی بود، زبان‌‌‌‌های بسیاری را نیز ابداع کرد. الف‌‌‌‌ها دو زبان داشتند: کوئنیا و سینداری. کوئنیا براساس فنلادی ساخته شده است و سینداری براساس ولزی. غالب الف‌‌‌‌ها به زبان سینداری سخن می‌‌‌‌گویند. و اگر دوست دارید می‌توانید آن را برای خواندن، نوشتن و سخن گفتن بیاموزید، دقیقاً همانند انگلیسی یا هر زبان دیگری. من همیشه احساس می‌‌‌‌کردم که کتاب‌‌‌‌ها می‌‌‌‌توانند تبدیل به فیلمی فوق‌‌‌‌العاده شوند، و باز از طرفی احساس می‌‌‌‌کردم بخاطر هزینۀ بالایی که باید برای ساختش به کار گیرد، احتمالاً این اتفاق هرگز نخواهد افتاد، اما اگر احتمالی برای ساخت آنان وجود داشت، من برای بازی کردن در آن رویاپردازی می‌‌‌‌کردم. و این نشان می‌‌‌‌دهد که گاهی اوقات رویاهای شما تبدیل به واقعیت می‌‌‌‌شوند.»

شان گانر، رئیس انجمن تالکین سوسایتی دربارۀ سر کریستوفر می‌‌‌‌گوید: «سر کریستوفر لی معروف بود به طرفداری پرسابقه از جهان تالکین؛ او با تالکین ملاقات کرده بود، نیز کتاب صوتی فرزندان هورین را روایت کرده بود، با گروه موسیقی The Tolkien Ensemble همکاری کرده بود، و صد البته، به‌‌‌‌طرزی فوق‌العاده به عنوان شخصیت سارومان در فیلم‌‌‌‌های فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها و هابیت نقش آفرینی کرده بود. او بازیگری شگفت‌‌‌‌انگیز، سارومانی فوق‌‌‌‌العاده و انسانی والامرتبه بود. به‌‌‌‌راستی که روز غم‌‌‌‌انگیزی است [روز درگذشت سر کریستوفر لی].

۸. نیکولاس کیج

نیکولاس کیج

نیکولاس کیج از بازی در نقش آراگورن روی برتافت. از آن جهت که این پروژه برای او زیادی سنگین بود. فیلمبرداری در نیوزلند هزاران مایل دورتر از خانواده‌‌‌‌اش یکی از آن دلایل بود. و وقتی که شنید تولید چندین سال به طول خواهد انجامید او از بازی در این فیلم دست شست و نقش را به ویگو مورتنسن واگذار کرد.

«من فکر می‌‌‌‌کنم کاری که ویگو انجام داد شگفت‌‌‌‌انگیز بود. من فقط می‌‌‌‌خواهم که به کاراکتر او فکر کنم. درمورد اینکه من به جای او چه می‌‌‌‌کردم فکر نمی‌‌‌‌کنم.»

در ماه مه ۲۰۱۰ او در مجلۀ امپایر می‌‌‌‌گوید:

«من یک طرفدار سرسخت فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها هستم. و من فکر می‌‌‌‌کنم زمانی که گولوم به درون دریایی از آتش می‌‌‌‌افتد و به قهرمانی بعید تبدیل می‌‌‌‌شود پرمحتواترین قسمت است. زمانی که این اتفاق می‌‌‌‌افتد، و خوب و شر برای نجات دادن جهان در هم می‌‌‌‌آمیزند، جالب‌‌‌‌ترین قسمت فلسفی کل سه گانه است.»

۹. رود فن نیستلروی

رود فن نیستلروی

در ورزش ما طرفداران متعددی از فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها را داریم. البته بازیکنان فوتبال هیچوقت از علاقۀشان به تالکین در جایی مصاحبه نکرده‌‌‌‌اند پس ما مجبور به کمک گرفتن از دیگر منابع هستیم.

در مجلۀ چهار-چهار-دو، دامنیک موناهان می‌‌‌‌گوید:

«من تبدیل به یکی از دوستان خوب رود فن نیستلروی شده‌‌‌‌ام، که یکی از طرفداران سرسخت فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها است، و هنگامی که الایجا و من در تور سال پیش یونایتد حاضر شدیم، او خواست تا با ما ملاقات کند و ما همراه او و دیگر بازیکنان به یک میهمانی در ساحل ونیز رفتیم. من از آن موقع رابطه‌‌‌‌ام را با او نگه داشته‌‌‌‌ام و با ایمیل با هم در ارتباط هستیم، پس انگار که زیاد دور از یکدیگر نیستیم.»

دومنیک حتی پیراهنی از منچستر یونایتد دارد که پشت آن کلمۀ «هابیت» پرینت شده است، و این هدیه‌‌‌‌ای از سوی دوستش نیستلروی است.

۱۰. فرناندو تورس

فرناندو تورس

احتمالاً شناخته شده‌‌‌‌ترین طرفدار تالکین در فوتبال فرناندو تورس است. او بر روی دست چپش نام «فرناندو» را به خط تنگوار تتو کرده است. تنگوار از جمله خط‌‌‌‌هایی می‌‌‌‌باشد که تالکین اختراع کرده است. البته او تنها بازیکن فوتبالی نیست که تتویی به زبان الفی دارد، سرخیو آگوئرو نیز نام مستعار خود را به زبان الفی و بر روی بازوی راست خود تتو کرده است.

سرخیو آگوئرو

۱۱. اورسن اسکات کارد، نویسندۀ بازیِ اندر

اورسن اسکات کارد، نویسنده بازی اندر

اورسن اسکات کارد نویسنده‌‌‌‌ای آمریکایی و فعال در ژانر علمی-تخیلی است. بازیِ اندر او مشهور و زبانزد می‌‌‌‌باشد. او حتی مقاله‌‌‌‌ای برای کتاب تأملاتی بر سرزمین میانه نوشته است.

یکی از معروف‌‌‌‌ترین نقل‌‌‌‌قول‌‌‌‌های او این است:

«کتاب محبوب تخیلی من؟ فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها. کتاب محبوبِ غیرتخیلی من؟ اسلحه، میکروب، فولاد. هفتۀ آینده دوباره این سؤال را از من بپرس و پاسخ‌‌‌‌های متفاوتی خواهی گرفت.»

۱۲. آیزاک آسیموف

آیزاک آسیموف

آیزاک آسیموف از نویسندگانِ پربار علمی-تخیلی بود. او مقالاتی در مورد درون مایه‌‌‌‌های جهان تالکین به ویژه حلقۀ یگانه دارد.

تالکین در نامه‌‌‌‌ای به سال ۱۹۶۷ و فرستاده شده به شارلوت و دنیس پلیمر می‌‌‌‌گوید که او به ندرت کتاب مدرنی را پیدا می‌‌‌‌کند که بتواند توجه‌‌‌‌اش را جلب کند. البته کتاب علمی-تخیلی آیزاک آسیموف استثنا بوده و او از آن لذت برده است.

در مصاحبه‌‌‌‌ای به سال ۱۹۸۸، آسیموف در مصاحبه‌‌‌‌ای گفت که او آثار تالکین را جالب یافته و پنج بار خوانده است (احتمالاً فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها را)

۱۳. بیتلز، گروه موسیقی راک انگلیسی

بیتلز، گروه موسیقی راک انگلیسی

گروه بیتلز از طرفداران تالکین بودند و در دهۀ ۱۹۶۰ آنها می‌‌‌‌خواستند تا اقتباس خود از فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها را بسازند.

همانطور که عجیب و غریب به‌‌‌‌نظر می‌‌‌‌رسد، جان لنون در برهه‌‌‌‌ای در تلاش بوده است تا نسخۀ بیتلزِ فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها را بسازد. مک‌‌‌‌کارتنی می‌‌‌‌گوید: «جان از ما می‌‌‌‌خواست تا حقوق اقتباس فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها را بخریم. ایدۀ او چنین بود.» در نسخۀ بیتلزِ فرمانروای حلقه‌‌‌‌ها، جان لنون در نقش گولوم، هریسون در نقش جادوگر خردمند گندالف، رینگو استار در نقش سام و مک‌‌‌‌کارتنی در نقش فرودو می‌‌‌‌بود. اما آنان در نهایت نتوانستند حقوق اقتباس را از تالکین دریافت کنند.

۱۴. لد زپلین، گروه مسیقی راک انگلیسی

لد زپلین، گروه مسیقی راک انگلیسی

لد زپلین برای لیریکس آهنگ‌‌‌‌هایشان که از تالکین الهام گرفته شده است معروف‌‌‌‌اند. و همچنین می‌‌‌‌شود به این اشاره داشت که یکی از سگ‌‌‌‌های رابرت پلنت، استرایدر نام‌‌‌‌گذاری شده بود.

رابرت پلنت در نخستین آهنگ‌‌‌‌های خود الهامات گسترده‌‌‌‌ای از کتب تالکین گرفته بود و از قابل توجه‌‌‌‌ترین آنان می‌‌‌‌‌‌‌‌توان به: The Battle of evermore, Misty mountain Hop, No Quarter, Ramble On, Over the Hills and Far away اشاره داشت. برای کسب اطلاعات بیشتر حتماً نگاهی به مقاله مفصل و تخصصی «نگاهی دقیق به ارتباط ترانه‌های بند «لد زپلین» با رشته افسانه تالکین» بیاندازید.

۱۵. تری پرچت، نویسندۀ اثر دیسک‌‌‌‌ورلد

تری پرچت، نویسندۀ اثر دیسک‌‌‌‌ورلد

سر تری پرچت، مشهور از برای مجموعۀ دیسک‌‌‌‌ورلد، در سال ۲۰۱۵ و در سن ۶۶ سالگی درگذشت.

تری پرچت در مصاحبه‌‌‌‌ای با نیویورک تایمز و در پاسخ به سؤال «رمان نویسان مورد علاقۀ شما چه کسانی هستند؟» پاسخ داد:

«باشه، من جی.آر.آر تالکین را انتخاب می‌‌‌‌کنم. یکبار من به او نامه‌‌‌‌ای نوشتم و پاسخ بسیار نجیبانه‌‌‌‌ای از او دریافت کردم. فقط فکر کنید که چقدر سر او شلوغ بود و باز وقت می‌‌‌‌گذاشت تا پاسخ نامۀ یک طرفدار را بدهد.»

او همیشه از طرفداران بزرگ تالکین بوده است و تالکین را بخاطر آغاز راه ادبیات فانتزی که خود پرچت نیز بعدها از آن بهره ستایش می‌‌‌‌کرد. او میهمان افتخاری سمینار ۱۹۹۱ تالکین سوسایتی در موزۀ فولک کاردیف در ولز بود.

ویدیو ارائه کنفرانس «پیش‌آگاهی حماسی ملهم از ادبیات قرون وسطی در فرزندان هورین» در مراسم پنجاهمین سالگرد تاسیس انجمن تالکین توسط سید ابراهیم تقوی

ویدیو ارائه «پیش‌آگاهی حماسی مُلهَم از ادبیات قرون وسطی در فرزندان هورین» در مراسم پنجاهمین سالگرد تاسیس انجمن بنیاد تالکین توسط سید ابراهیم تقوی

در صورتی از که دنبال کنندگان آردا بوده باشید، احتمالا با مراسم پنجاهمین سالگرد تاسیس انجمن تالکین در هتل مک‌دونالد برلینگتون شهر بیرمنگام انگلستان از تاریخ ۱۶ لغایت ۲۰ مردادماه سال ۱۳۹۸ و با حضور جمع کثیری از محققان، هنرمندان و علاقه‌مندان برجسته آثار جی. آر. آر. تالکین برگزار شد آشنا هستید که در آن برای نخستین بار نام محققی از ایران نیز در میان سخنرانان همایش به چشم می‌خورد.

سید ابراهیم تقوی، کارشناس ارشد زبان و ادبیات آلمانی با تمرکز بر ادبیات قرون وسطای آلمان از دانشگاه پُتسدام، بنیانگذار و مدیر انتشارات آزادنامگان و همچنین از همراهان قدیمی وبگاه آردا [با نام کاربری Halbarad در تالارهای شورای ماهاناکسار] و مترجم کتاب «فرزندان هورین» با همکاری جناب رضا علیزاده؛ مقاله خود را با عنوان «پیش‌آگاهی حماسی مُلهَم از ادبیات قرون وسطی  در فرزندان هورین» (Epic Anticipation in J. R. R. Tolkien’s The Children of Húrin in the Context of German Medieval Literature) در خلال کنفرانس تالکین ۲۰۱۹ ارائه نمود.

این ارائه که در زمان برگزاری به صورت لایو از طریق صفحه اینستاگرام آردا پخش شده بود، اکنون با زیرنویس فارسی برای طرفداران رشته افسانه تالکین آماده شده است و این مقاله ناب و شنیدنی برای مشاهده در دسترس همگان قرار دارد که می‌توانید کلیه کنفرانس پیش‌آگاهی حماسی ملهم از ادبیات قرون وسطی در فرزندان هورین را در آپارات سایت آردا مشاهده کنید:

چندی پیش نیز مصاحبه سایت آردا با ایشان منتشر شده بود که علاوه بر نگاهی به این ارائه، در مورد مسائلی دیگر نیز به بحث و گفت‌وگو پرداخته شده بود که پیشنهاد می‌شود پس از دیدن ویدیو آن را مطالعه فرمایید:

مصاحبه با سید ابراهیم تقوی، مترجم و پژوهشگر ادبیات کهن ژرمنی و آثار تالکین

تصاویری از  سخنرانی ایشان، سپس وی در کنار محققان و تصویرگران برجسته آثار تالکین در جهان و در نهایت حضور او در جوار مزار «جان رونالد روئل تالکین» و همسرش «ادیت مری برت» واقع در قبرستان «وولورکوت» آکسفورد انگلستان را می‌توانید در پایین مشاهده نمایید:

۱۰ شخصیت انیمه‌ای که به شخصیت‌های دنیای تالکین شباهت دارند

10 شخصیت انیمه‌ای که به شخصیت ها دنیای تالکین شباهت دارند

انیمه یک سبک از طراحی با دست و پویانمایی رایانه‌ای است که خاستگاه آن ژاپن بوده‌است که معمولاً بر مبنای مانگا یا مانهوا ساخته می‌شود. انیمه‌های بسیاری در ژانرهای متفاوت وجود داردند و در هر انیمه‌‌ای نیز شخصیت‌های متفاوتی وجود دارند. گه گاهی می‌توانیم ببینیم که شخصیت های انیمه‌ای وجود دارند از لحاظ اخلاقی یا ظاهری به شخصیت های در دیگر مجموعه‌های فانتزی شباهت دارند.

از این رو امروز می‌خواهم ۱۰ شخصیت انیمه‌ای که به ۱۰ شخصیت از دنیای تالکین شباهت دارند را به شما معرفی کنم. (خطر اسپویل)

امیدوارم از این مقاله لذت ببرید. – علی مهرنگ

۱- ریومن سوکونا و مورگوت بائوگلیر

ریومن سوکونا و مورگوت بائوگلیر

ریومن سوکونا که اغلب تنها با عنوان سوکونا شناخته می‌شود، یک روح نفرین‌شده بسیار قدرتمند و یکی از آنتاگونیست‌های اصلی مجموعه جوجوتسو کایسن است. سوکونا، طبق افسانه‌ها به عنوان پادشاه نفرین‌ها شناخته می‌شود. او در دوران نخست جادوگری یعنی ۱۰۰۰ سال پیش یک شیطان بود (گرچه در حقیقت یک جادوگر انسان بود) که در آن زمان جادوگران همه توانشان را برای شکست دادن او گذاشتند.

در واقع اخلاقیات سوکونا به بسیار شبیه اخلاقیات ملکور است. آنان افرادی خودخواه، خونسرد و بی اخلاق هستند و از طرفی نیز بسیار باهوش و حیله‌گر هستند. به دلیل قدرت بی حد و حصر خود، به ندرت به عواقب اقدامات خود اهمیت می‌دهند و در واقع از آزار و اذیت دیگران است می‌برند.

این دو شخصیت از قدرت عظیم خود آگاه و نسبت به آن کاملا مغرور هستند. آنها دیگران را از خود پست تر می‌شمارند و آنها را مورد تمسخر و توهین قرار می‌دهند. سوکونا و ملکور از نابود کردن ساخته های دیگران لذت می‌برند و شاید در حقیقت بتوان گفت چیزی جز نابودی نمی‌خواهند.

۲- اوچیها ساسکه و تورین تورامبار

اوچیها ساسکه و تورین تورامبار

اوچیها ساسوکه یکی از شخصیت‌های اصلی مجموعه ناروتو است که در ابتدا به عنوان یک قهرمان معرفی شد اما بعدها به یک یاغی بدل گشت. او یک نینجا و از اعضای تیم هفت از کونوها بود که پس از ترک دهکده به یک نینجای فراری بدل گشت.

ساسکه و تورین شباهت های بسیاری دارند نه تنها از لحاظ اخلاقی بلکه زندگی آنها نیز بسیار شبیه به یک دیگر است. در کودکی خانواده خود را از دست دادند و به افرادی گوشه گیر تبدیل گشتند. هردو به دنبال انتقام بودند و همچین داری نفرینی خانوادگی بودند که بر رو تصمیمات ایشان تاثیر می‌گذاشت.

ساسکه مانند تورین فردی منزوی، عصبی و کینه‌ای بود. هر دو به هنگام عصبانیت کنترل خود را از دست می‌دادند و به دوست یا دشمن خود آسیب می‌رساندند و یا آنان را به قتل می‌رساندند. اگرچه اخلاقیات این دو شخصیت به یک دیگر شباهت دارد اما در نهایت پایان راه آن دو بسیار متفاوت است.

۳- کامادو تانجیرو و فین‌رود فلاگوند

کامادو تانجیرو و فینرود فلاگوند

کامادو تانجیرو شخصیت اصلی انیمه و مانگای شیطان کش: کیمتسو نو یایبا است. او عضو دسته شیطان کش و هدفش برای پیوستن به این این گروه بازیابی فرم انسانی خواهرش است که تبدیل به یک شیطان شده است. قبل از این که او تبدیل به یک شیطان‌کش شود، خانواده‌ی او توسط پادشاه شیاطین یعنی کیبوتسوجی موزان قتل عام شد و خواهر کوچکش تبدیل به یک شیطان شد.

این دو شخصیت بی‌شک از شریف‌ترین شخصیت های دنیای فانتزی هستند. تعهد‌، مسئولیت ‌پذیری، شجاعت و عشق بی‌حد به خانواده از مشخصه های تانجیرو و فینرود هستند که بار ها در آن ها را مشاهده کرده‌ایم. فینرود با وجود غیر ممکن بود خواسته برت نسبت به ابراز دلسوزی کرد و با تمام وجود به او کمک کرد تا آنجا جان خویش را از دست داد یا تانجیرو که بار ها برای کمک به دیگران آسیب دیده و تا پای مرگ پیش رفته است.

مهربان و دلسوزی از دیگر خصلت های آن دو است. درحقیقت می‌توان گفت آنها مهربان ترین شخصیت های دنیای خویش هستند. فینرود به انسان های سرگردان کمک رساند و نسبت به آنها دلسوز و مهربان بود و تانجیرو که نسبت به دیگران همیشه مهربان بوده و حتی برای شیاطین نیز دل می‌سوزاند.

۴- میکائلا هیاکویا و به‌لگ کوتالیون

میکائلا هیاکویا و به‌لگ کوتالیون

میکائلا هایاکویا که اغلب با نام میکا خوانده می‌شود یکی از شخصیت اصلی انیمه اسرافیل پایانی است. او در کودکی به همراه در یتیم خانه زندگی می‌کرد. به خاطر شیوع ویروسی مرموز، تمام انسان های بالای سیزده سال می میرند! حالا فرصت طلایی خون آشام هاست تا از ابهامات بیرون آمده و بر انسان های باقی مانده، یا همان بچه های زیر سیزده سال، حکومت کنند. چهارسال به همین منوال می گذرد تااینکه یوئیچیرو و میکائلا، با چند بچه دیگر، تصمیم به فرار می‌گیرند اما همه بجز یوئیچیرو و میکائلا کشته می‌شوند.

می‌توان گفت این دو شخصیت از جهاتی شبیه به یکدیگر و جهاتی نیز به بی‌شباهت به یکدیگر هستند. میکا در سخت ترین شرایط نیز فردی سرزنده و مهربان بود. او فردی خوش‌اخلاق و مسئولیت پذیر بود که همیشه سعی می‌کرد از دوستان و خانواده‌اش محافظت کند، صفاتی که به‌لگ هم آنها را دارا بود. از رو بسیار شبیه به یکدیگر هستند اما میکا پس از کشته شدن خانواده‌اش تبدیل به فردی گوشه‌گیر و منزوی گشت که در این مورد بی‌شباهت به به‌لگ است.

اما بزرگترین شباهت این دو شخصیت احساسات آنها نسبت به دوستان خود است. آن دو همیشه به دوستان خود وفادار بودند و در سخت ترین شرایط در کنار آنها ایستادن و همیشه به وقت نیاز کمک حال دوستان خود بودن و هردو نیز در این راه جان خود را از کف دادن اگرچه میکا به گونه‌ای نجات یافت ولی همین موضوع باعث تنفر او از خود گشت، زیرا او مرگ را به خون‌آشام بودن ترجیح می‌داد.

۵- میکاسا آکرمن و ائووین

میکاسا آکرمن و ائووین

میکاسا آکرمن یکی از دو قهرمان جانبی مجموعه حمله به تایتان است. بعد از این که پدر و مادر خونی او توسط راهزنان به قتل رسیدند، میکاسا توسط ارن نجات پیدا کرد. او پس از این ماجرا به مدت یک سال با ارن و والدینش زندگی کرد تا این که تایتان‌ها با رخنه به دیوار ماریا به شهر حمله کردند. اگرچه میکاسا فقط خواستار یک زندگی صلح‌آمیز در کنار ارن بود، اما او تصمیم گرفت تا به دنبال ارن وارد نیروی نظامی شود. او در لشکر دانشکده افسری ۱۰۴ام به بهترین فرد کلاس خود تبدیل شد و بعدها برای حفاظت از ارن به واحد شناسایی پیوست.

می‌شود گفت میکاسا و ائووین قوی‌ترین زنان دنیای خویش هستند. شجاعت، قدرت و پایداری از مشخصه های این دو شخصیت هستند. آنان مبارزانی زبردست و توانا هستند که با حریفانی قدرتمند دست و پنجه نرم کرده‌اند. از طرفی نسبت به دوستان و خانواده‌ی خود مهربان و دلسوز عمل می‌کند و برای حفاظت از آنان می‌کوشند.

اگرچه باید گفت میکاسا بسیار گوشه‌گیرتر و جدی‌تر از ائووین زیرا او دارای گذشته‌ای تلخ و تاریک است.

۶- یاگامی لایت و سارومان سفید

یاگامی لایت و سارومان سفید

یاگامی لایت شخصیت داستانی و شخصیت اصلی مجموعه مانگا و انیمه دفترچه مرگ است. یک نابغه جوان اما خسته است که یک دفترچه یادداشت فوق‌العاده با عنوان دفترچه مرگ را پیدا می‌کند، که توسط شینیگامی ریوک به دنیای انسان‌ها انداخته شده‌است. با استفاده از دفتر که به صاحب آن این امکان را می‌دهد کسی را به راحتی با دانستن اسم و چهره‌اش، بکشد، لایت به یک قاتل سریالی به نام کیرا به منظور ایجاد و حکومت یک آرمان‌شهری پاک از مجرمان به منظور خدای جدید تبدیل می‌شود.

سارومان و لایت شباهت های بیشماری دارند. آنها افرادی باهوش، حسابگر، مکار و حیله‌گر هستند. به راحتی دیگران را فریب می‌دهند و اعتماد آنان را به دست می‌آورند و از پشت به آنها خنجر می‌زنند. یاگامی لایت و سارومان حتی داری تایپ شخصیتی یکسان INTJ هستند.

اما مورد دیگر که این دو در آن به یکدیگر شباهت دارند اهداف و زندگی این دو است. در ابتدا هر دو قصد داشتند تاریکی و پلیدی را نابود کرده و دنیایی بهتر بسازند اما رفته رفته خود در این تاریکی و پلیدی غرق گشتند و به همان افرادی که قصد نابودی‌شان را داشتند بدل گشتند، و در نهایت با ناکامی و پشیمانی از این دنیا رفتند در حالی که هیچ کدام از آرزو هایشان محقق نگشته بود.

۷- اوتسوتسوکی هاگومورو و گندالف خاکستری

اوتسوتسوکی هاگومورو و گندالف خاکستری

اوتسوتسوکی هاگومورو که یکی از شخصیت‌های فرعی مجموعه ناروتو است. اوتسوتسوکی هاگومورو که توسط مردم زمین با نام دانای شش طریقت شناخته می‌شود، یک شخصیت خداگونه و افسانه‌ای بود که به خاطر پایه‌گذاری نینشو و خلق دنیای نینجا به عنوان جد شینوبی در نظر گرفته می‌شود.

عاقل، قدرتمند و متواضع قطعا بهترین کلمات برای توصیف این دو شخصیت هستند.  هاگومورو و گندالف در واقع شباهت‌های بسیاری به همدیگر دارند. هر دو افرادی بسیار خردمند و قدرتمند هستند اما با تواضع نسبت به دیگران رفتار می‌کنند. بسیاری آنها را افرادی ساده و معمولی می‌بینند و قدرت حقیقی آنها را نمی‌شناسند. صبر و بردباری از دیگر خصوصیات آنان است. آنها همیشه از روی خرد و بردباری تصمیم می‌گیرند و برای کمک به دیگران می‌کوشند. هاگومورو و گندالف برای نجات دنیای خود تلاش می‌کنند و در این راه دیگران را با خود همراه و آنان را رهبری می‌کنند. آنها حتی پس از مرگ هم برای نجات دنیا و کمک به دیگران باز می‌گردند.

بی‌شک این دو از بی‌نظیرترین شخصیت های جهان خویش هستند.

۸- کانکی کن و فرودو

کانکی کن و فرودو

کانکی کن شخصیت اصلی مجموعه توکیو غول است. در گذشته یک انسان بود و در دانشگاه کامی به فراگیری ادبیات ژاپنی می‌پرداخت. با این حال زندگی عادی او خیلی زود متحول شد و تبدیل به یک غول یک چشم شد. بعد از پیوستن به کافه آنتیک به عنوان یک پیشخدمت پاره وقت، او یاد گرفت که چطور مانند یک غول زندگی کند. افرادی مهربان و ساده که سعی می‌کردند زندگی خود را به آرامی بگذراندند اما درگیر اتفاق شدند که باعث تغییر زندگی آنان شد. کانکی به یک غول تبدیل شد، موجوداتی که از انسان‌ها تغذیه می‌کنند و فرودو مجبور شد حامل حلقه‌ی فرمانروای تاریکی باشد.

گرچه در ابتدا در تلاش بودند تا خود را با این شرایط جدید وفق دهند و تا حدودی نیز موفق بودن اما رفته رفته فشار وارد بر آنان افزایش یافت و از حد تحمل آن دو فراتر رفت. آن دو زیر این فشار های روحی و جسمی خرد شدند. فرودو و کانکی دچار احساس ضعف شدید گشتند و این احساس ضعف باعث دوری گزینی و انزوا این دو گشت. آنها از دوستان خود فاصله گرفتند و رفته رفته بیشتر در این انزوا فرو رفتند.

این فشار و انزوا باعث شد که این دو حتی تا مرز های فروپاشی هویت پیش روند، گرچه به لطف تلاش و کمک دوستان‌شان دوباره خود را باز یافتند و سعی کردند مجددا زندگی آرام برای خود بسازند گرچه آسیب ها جسمی و روحی آن دو هیچگاه به طور کامل درمان نگشت.

۹- اوچیها ایتاچی و مایدروس

اوچیها ایتاچی و مایدروس

اوچیها ایتاچی یک شخصیت خیالی در مجموعه مانگا و انیمه ناروتو است. ایتاچی برادر بزرگتر ساسکه و نینجایی با استعداد بود که توانست در سنین پایین وارد زمین نبرد بشود. ایتاچی مسئول قتل‌عام تمام خاندان و قبیله اوچیها است و فقط برادر خود ساسکه را زنده نگه داشت. بعد از این ماجرا ایتاچی کونوها را ترک کرده و عضو گروهی جنایتکار به نام آکاتسوکی شد.

این دو شخصیت داری شباهت های بسیاری هستند که در نگاه اول مشخص نیست. اگرچه سبک زندگی، تصمیمات و اهداف این دو شخصیت بسیار با یکدیگر متفاوت است اما برخی از خصوصیات اخلاقی و اقدامات آنان بسیار به یکدیگر شبیه است. ایتاچی و مایدروس افرادی باهوش و عاقل و از طرفی جنگجویان بزرگ نیز هستند، با این وجود ما بار ها شاهد شکست این دو هستیم که آنها نیز به دلیل اشتباهات شخصی یا تاثیرات سوگند بوده است.

یکی دیگر از شباهت های این دو تلاش های آنها برای جلوگیری از جنگ و قتل‌عام بوده است، اگرچه خود آغازگر قتل‌عام ها و جنگ‌ها‌ی بسیاری بوده‌اند. مایدروس و ایتاچی هر دو قاتل خویشان خود هستند و دستان‌شان آغشته به خون ایشان است، اگرچه اهداف ایتاچی بسیار متفاوت از اهداف مایدروس بود اما به هر حال او کشنده خویشاوندان خود می‌باشد.

در نهایت باید گفت با این وجود که این دو شخصیت به یکدیگر شباهت دارند اما تصمیمات و اهداف ایتاچی باعث شد که سبک زندگی او متفاوت از سبک زندگی مایدروس باشد اگرچه پایان آنها به یکدیگر شباهت داشت.

۱۰- گتو سوگورو و سائورون

گتو سوگورو و سائورون

گتو سوگورو از آنتاگونیست های مجموعه جوجوتسو کایسن و پیش‌ درآمد آن است. او یک جادوگر درجه ویژه است که در زمینه جمع‌آوری و کنترل ارواح نفرین‌شده تخصص دارد. گتو در گذشته در دانشکده فنی نفرین توکیو هم‌کلاسی گوجو ساتورو بود. او نفرت زیادی نسبت به غیر جادوگرها دارد به طوری که در یک شب باعث کشته شدن بیش از صد شهروند شد.

این دو شخصیت افرادی باهوش، زیرک، عاقل و حسابگر هستند. در ابتدا هر دو افرادی درستکار و صالح بودند اما تصمیمات و اهداف آنها موجب شد در تاریکی سقوط کرده و رفته رفته تبدیل به افرادی پلید و شیطانی گردند. سائورون و گتو در حقیقت همانند سوکونا یا ملکور به دنبال نابودی یا تباهی نیستند بلکه می‌خواهند دنیا را به دنیا ایده‌آل خود تبدیل کنند.

این دو بسیار زیرک هستند و می‌توانند با نقشه های حساب شده و زیرکانه خود را از هر مخمصه‌ای نجات دهند، اگرچه به هنگامه‌ی خشم و عصبانیت اندکی کنترل خود را از دست می‌دهند. درنهایت هر دو در حالی دنیا رفتند که هیچ یک از آرزو هایشان تحقق نیافتاده بودند و آرمان هایشان شکست خورده و نابود گردیده بودند.

نام پسران فئانور همراه با افسانهٔ تقدیر آمرود

نام پسران فئانور همراه با افسانهٔ تقدیر آمرود

The Burning of the Ships by Ted Nasmith

این مقاله برگرفته از ترجمه ضمیمه بخش دوم از جلد دوازدهم تاریخ سرزمین میانه: مردمان سرزمین میانه می‌باشد. محتویات مقاله شامل اسامی پدری و مادری پسران فئانور و نیز در ادامه روایتی منتشر نشده در سیلماریلیون را داریم: تقدیر شوم آمرود؛ کوچک‌ترین پسر فئانور در لوسگار.

  1. [مایدروس] نلیافینوه «فینوه سوم» در جانشینی (نلیو)
  2. [ماگلور] کانافینوه «صوت توانا یا ؟سردار» (کانو)
  3. [کله‌گورم] تورکافینوه «توانا،قدرتمند (در بدن)» (تورکو)
  4. [کوروفین] کوروفینوه، نام خود فئانور که به پسر مورد علاقه‌اش داد، از این روی که تنها او بود که نشان داد مرتبتی مشابه در استعداد و مزاج دارد و نیز سیمایش بسیار به فئانور برده بود. (کوروُ)
  5. [کارانتیر] موریفینوه «تاریک» – او همانند پدربزرگش تیره‌موی بود (موریو)
  6. [آمرود] (پیتیافینوه) «فینوه کوچک» (پیتیو)
  7. [آمراس] تلوفینوه «آخرین فینوه» (تلوُ)
The Oath of Fëanor by Jenny Dolfen

The Oath of Fëanor by Jenny Dolfen

نام مادری آنها چنین نگاشته شده:

(هرچند در روایات هرگز استفاده نشد)

۱- مایتیمو «خوش قواره»: او دارای اندامی زیبا بود. اما او و کوچک‌ترینِ (فرزندان فئانور) موی سرخ‌قهوه ای خویشان نردانل را به ارث بردند. پدرش اپه‌سهٔ (نام پسین یا همان نام مستعار) روباه را داشت. همینطور مایتیمو اپه‌سهٔ روساندول «مسین سر» را از طرف برادرانش و دیگر خویشان به ید میکشید.

۲- ماکالائوره دارای معنایی نامشخص.

معمولا به «سازندهٔ طلا» ترجمه می‌شد. اگر چنین باشد احتمالاً اشاره ای شاعرانه به توانایی او در چنگ‌نوازی است. صدایی که زرین است. ( لائوره واژه ای برای نور طلایی یا رنگ بود هیچ‌گاه به پندار فلز استفاده نشده )

۳- تایلکورمو «تند خیز» تایلکا کوئنیایی تند است. احتمالاً حکایت از تند مزاجی او و عادتش از قیام کردن موقع عصبانیتی ناگهانی دارد.

۴- آتارینکه «کوچک پدر» به شباهت جسمانی به فئانور اشاره دارد. بعد ها پیدا گشت که در خلق و خوی نیز شباهت دارند.

۵- کارنیستیر «سرخ‌سیما» او تیره موی(قهوه‌ای) بود اما صورت سرخ گل‌گون مادرش را داشت.

۶- آمبارتو

۷- آمباروسا

بدیهی است این دو نام دوقلو ها قرار بود یکسان باشند. آمباروسا «سرحنایی» میبایستی به موها ارجاع داشته باشد: نخستین و آخرین فرزندان نردانل موهای سرخ خویشان او را داشتند.

موثق‌ترین روایت به نظر می‌رسد چنین باشد:

دو برادر توامان سرخ‌موی بودند و نردانل به هر دو نام آمباروسا را داد زیرا بسیار شبیه به هم بودند و تازمانی که زنده بودند اینگونه هم باقی‌ماند. زمانی که فئانور به تمنا خواسته بود که دست‌کم نام‌ های‌شان باید متفاوت باشند نردانل بیگانه نمود و پس از مدتی گفت: «پس بگذار یکی اومبارتو نامیده شود، اما کدامین را، زمان مشخص خواهد کرد.»

Amras and Amrod by Jenny dolfen

Amras and Amrod by Jenny Dolfen

فئانور از این نام بدشگون («منحوص») پریشان شد و آن را به آمبارتو تغییر داد و یا در برخی از روایت‌ها اندیشید که نردانل «آمبارتو» را به زبان‌ آورده، با استفاده از ارکان اولی که در آمباروسا وجود دارد. (یعنی آمبا + کوئنیا آرتا «ارجمند و برین») اما نردانل گفت: «اومبارتو بر زبان آوردم؛ باز هر چه می‌خواهی بکن. تفاوتی ایجاد نخواهد کرد.» بعداً، زمانی که فئانور هر چه بیشتر و بیشتر پلید و جابر شد و علیه والار طغیان کرد؛ نردانل پس از کوشش های طولانی برای تغییر دادن مزاج او، با او بیگانه شد. (خویشان او از وفاداران آئوله بودند، او به پدرش پند داد که در بلوا شرکت نکند. «در انتها تنها فئانور و تمام فرزندانتان را به مرگ خواهد رساند» او به خانه پدری‌اش بازگشت، اما زمانی که به وضوح مشخص شد که فئانور و پسرانش تا ابد والینور را ترک خواهند کرد، پیش از آنکه سپاهیان به سمت شمال پیش‌روی کنند به نزد او رفت، و به التماس خواست فئانور باید دو جوان‌ترین پسرانش، دو‌قلو ها را باقی بگذارد یا دست کم یکی از آنان را. او پاسخ داد: «اگر تو همسری حقیقی بودی چنانچه پیش از اینکه آئوله تو را گمراه سازد؛ بودی، تمام‌شان را نگاه می‌داشتی چرا که با ما می‌آمدی. اگر مرا ترک کنی، تمام فرزندانمان را نیز ترک کرده‌ای. چراکه آنان مصمم‌اند با پدرشان بروند.» سپس نردانل خشمگین شد و او پاسخ داد: «تمام تمام‌شان را نگه نخواهی داشت. یکی دست‌کم هیچ‌گاه پای در سرزمین میانه نخواهد گذاشت.»

فئانور گفت: «پیش‌گویی های شریرانه خود را برای والار ببر که مایه مسرت‌شان خواهد بود.»

«آنان را دریغ می‌کنم» سپس آن‌ها جدا شدند. آورده‌اند که چگونه فئانور کشتی‌های تله‌ری را دزدید، و به فین‌گولفین خیانت کرد و با آنان که وفادار بودند به سوی سرزمین میانه بادبان درکشیدند، باقی خیل را رها کردند تا راه‌شان را پیاده و با رنج و تلفات بسیار بگذرانند. کشتی‌ها در سواحل شاخابه درنگیست لنگر انداختند و تمام خیل فئانور پای در خشکی نهادند و آنجا اردو زدند.

شب‌هنگام فئانور، غرق در خباثت، کوروفین را بیدار کرد و با او و تنی چند از نزدیک‌ترین ملازمان فئانور، او به سمت کشتی‌ها رفت و همه را غرق حریق‌ کرد؛ و آسمان تیره سرخ شد و به همراهش سپیده‌دمی وحشتناک. همه اردوگاه بیدار شدند و فئانور آنگاه که بازمی‌گشت گفت: «حال دست‌کم مطمئنم میان شما هیچ جبون و خائنی نخواهد توانست حتی یک کشتی را برگیرد و برای مساعدت فین‌گولفین و مردمانش اقدامی کند. »

اما همه جز اندکی هراسان شدند، زیرا بسیاری از چیز ها بودند که باز داخل کشتی ها جای داشتند و هنوز به کرانه ها نیاورده‌ بودند، و نیز کشتی‌ها می‌توانستند برای سفر های پیش‌رو مفید واقع شوند. آنان هنوز در شمال دور بودند و قصدشان این بود تا به بندرگاه های بهتری در جنوب بادبان بکشند. صبح‌هنگام بود که خیل بسیج شده بود، اما از هفت پسر فئانور تنها شش تایشان پیدا گشته بودند. سپس آمباروسا (۶) رنگ‌پریده‌ گشت و آکنده از ترس شد. او گفت: « آیا تو برادرم آمباروسا را بیدار نکردی؟! (اویی که تو آمبارتو نامیده بودی) او با ناراحتی گفته بود که برای خوابیدن به سواحل نخواهد آمد» اما گمانه زده می‌شد (بدون شک فئانور این را نیز حدس زدن بود) که در اندیشهٔ آمبارتو این بود که کشتی خود را پس از ان برای برگشت بادبان بکشد و به نردانل باز بپیوندد چرا که او از کردار پدرش بسیار متحیر شده بود.

فئانور (با پنهان ساختن ترس خود) گفت: «آن کشتی را نخست نابود ساختم.»

آمباروسا گفت: « پس به درستی آن نام را ازآن جوان‌ترینِ فرزندانِ خود کردی و اومبارتو «منحوص» شکل حقیقی او بود. تو پلید و مجنون شده‌ای.» و پس از آن هیچ‌کس در این باب جرئت صحبت با فئانور را نداشت.

Nerdanel the Wise by suzyelorn.loften

Nerdanel the Wise by suzyelorn

سائورون در مقابل والار: چه چیزی والار را از اقدام بر علیه او بازداشت؟

سائورون در مقابل والار: چه چیزی والار را از اقدام بر علیه او بازداشت؟

War of the Gods by Judash 137

والار به‌طرزی قابل ملاحظه توانمندتر از سائورون بودند، حتی در هنگامی که او حلقه‌ی قدرتش را در اختیار داشت. آنها می‌توانستند به سادگی به سرزمین میانه هبوط کرده و او را شکست دهند. اما در صورت تهاجم والار به سائورون، میزان آسیب و انرژی آزاد گشته تا چه اندازه می‌بود؟ حمله والار تا چه اندازه برای سرزمین میانه خرج برمی‌داشت؟

این مقاله برگرفته از وبلاگ سرزمین میانه مایکل مارتینز، یکی از محققان برجسته رشته‌افسانه تالکین در اینترنت است و از زبان او نقل می‌شود

 

من در مارس ۲۰۲۰ سؤالی را با این محتوا دریافت کردم که آن را در اینجا با شما به اشتراک می‌گذارم:

پیرامون این مبحث، غالباً استدلال‌های ضعیفی صورت می‌گیرد. بیشتر طرفداران بر این باور هستند که والار از تکرار نتیجه‌ی نبرد مستقیم با مورگوت و فاجعه‌ای که انرژی آزاد شده بر سر بلریاند آورد می‌ترسیدند. حال آنکه مورگوت قدرتمندترینِ والار بود، و تا حد زیادی – حداقل در آغاز روزگاران – دیگر والار را عقب راند و مسبب کشمکش‌هایی شد که یکی از نتایج آن، ویرانی گریز ناپذیر شکل و شمایل آردا برای همیشه بود. اما سائورون تنها یک مایا بود، و از لحاظ خطرناک بودن، حتی نمی‌توانست به مورگوت نزدیک باشد. دیگر به این نکته اشاره نکنیم که به احتمال زیاد حتی از پس یک والا هم برنمی‌آمد. پس سؤال این است: والار میزان آسیب و انرژی آزاد گشته را تا چه اندازه برآورد کرده بودند که از مقابله مستقیم با سائورون روی برتافتند؟

من اطلاعی ندارم که آیا تالکین در جایی به میزان آسیب و انرژی آزاد گشته در صورت درگیری مستقیم والار با سائورون اشاره کرده باشد. چه‌بسا که بسیاری از طرفداران از این پاراگراف در سیلماریلیون، برداشتی بیش از آنچه مقرر بوده است انجام داده باشند:

این‌ها همه کرده‌ی والار بود، آنگاه که در شامگاه‌شان، تاریکی زمین‌های آردا را به یاد آوردند، و اکنون بر سر آن بودند که سرزمین میانه را روشنی بخشند و با روشنایی مانع کار ملکور شوند. زیرا آواری را مانده بر کناره‌ی آب‌های بیداری به یاد می‌آوردند و نولدور را یکسره در تبعید به حال خود وانگذاشته بودند؛ و نیز مانوه می‌دانست که ساعت آمدن آدمیان نزدیک است و به راستی آورده‌اند همین که والار بر سر کوئندی با ملکور کارزار کردند، از آن سو چند صباحی برای خاطر هیلدور، از پی آمدگان، فرزندان نورسیده‌ی ایلوواتار دست از جنگ باز داشتند. زیرا سرزمین میانه به سبب جنگ با اوتومنو سخت آسیب دیده بود و والار در هراس بودند که مبادا وضع از آنچه هست بدتر شود؛ نظر به اینکه هیلدور فانی بودند، و ضعیف‌تر از کوئندی که بتوانند بیم و آشوب را تاب آورند. افزون بر این هنوز بر مانوه آشکار نبود که پیدایش آدمی کجا خواهد بود، در شمال، جنوب یا شرق. از این روی والار روشنایی را پدید آوردند، اما از آن سو سرزمین و ماندگاه خود را محکم ساختند.

فصل ۱۱، حدیث آفتاب و مهتاب و پنهان گشتن والینور

به گمانم این پاراگراف زمینه‌هایی کافی برای این نتیجه‌گیری را ارائه می‌دهد که والار به خاطر آگاه نبودن از موضع دقیق مورگوت و مکان بیداری انسان‌ها، در آن زمان از هر گونه عملیات مستقیم بر علیه او دست بازداشتند. به هنگام نبردی که برای محافظت از الف‌ها درگرفت، والار از مکان دقیق بیداری ایشان آگاه بودند و برای محافظت از ایشان نگاهبانانی را بر اطراف کوئی‌وینن گماشتند. والار یک آزادی نسبی در از میان بردن خادمان مورگوت داشتند، اما پس از سقوط مورگوت شرایط و مسئولیت‌های والار به کلی تغییر پیدا می‌کند.

 

در نسخه B از انشای «پیش‌نویسی بر درونمایه‌ها در سیلماریلیون» که در جلد دهم تاریخ سرزمین میانه، حلقه‌ی مورگوت، تنظیم گشته است تالکین می‌نویسد:

(I)

سائورون در دوران دوم، به مراتب «مهتر» از مورگوت در اواخر دوران اول بود. چرا؟ زیرا اگرچه او در آفرینش به طرزی چشم‌گیر فروتر از مورگوت بود، باری هنوز آنچنان در وادی تباهی فرو نغلتیده بود. بااین‌حال سائورون نیز سرانجام هبه و توان وجودی خویش را در پی به دست آوردن تسلط بر دیگران تباه ساخت. بااین‌همه او مجبور نبود که مقدار زیادی از خودش را فدا کند. مورگوت برای به دست آوردن سلطه بر آردا، پذیرفته بود که بخش اعظم نیروی وجودی‌اش با مواد فیزیکی تشکیل دهنده‌ی زمین آمیخته شود – ازاین‌رو هرآنچه که بر روی زمین به دنیا آمده بود و روی آن زندگی می‌کرد، خواه جانور بوده باشد و خواه رستنی یا روانِ متجسد، جملگی «ننگین» بوده‌اند. مورگوت در هنگام نبرد گوهرها به طور دائمی «متجسد» گردید؛ از همین رو بیمناک بود و تقریباً جملگی نبردها را از طریق خادمان و پیشکارانش به پیش می‌برد. باری سائورون نیز «تباهی» آردا را به ارث برد و قدرت (بسیار محدودتر) خویش را تنها صرف ساخت حلقه‌ها کرد؛ زیرا این موجودات زمین بودند که سائورون در حسرت تسلط یافتن بر ذهن و اراده‌ی ایشان می‌سوخت. بدین‌سان سائورون خردمندتر از ملکور‌مورگوت نیز بود. سائورون آغازگر ناسازگاری‌ها نبود؛ و او احتمالاً بیش از ملکور از «آهنگ» آگاهی داشت، ملکوری که تمام فکر و ذکرش معطوف به نقشه‌ها و خواسته‌های خودش بود و به دیگر امور اهمیت چندانی نمی‌داد. بنابراین بالاترین سطح توانایی ملکور در زمان آغاز فیزیکی جهان بود؛ شهوتی عظیم و خداوار از برای قدرت و دست یازیدن به طرح‌ها و نقشه‌های خویش، در مقیاسی سترگ و گسترده.

 

نخستین برداشت من چنین است که سائورون نسبت به مورگوت، نوعی دیگر از تهدید برای والار به حساب می‌آمد. چه، هرگونه تقابل و درگیری با او، باید اثراتی به مراتب کمتر از نبرد مستقیم با مورگوت می‌داشت. پس سؤال این است، چه چیزی والار را از حمله به سائورون بازداشت؟ آیا والار اصلاً مجاز به این دخالت بودند؟

والار

Genealogy of the Ainur by Enanoakd

 

سومین بخش این انشاء چنین آغاز می‌شود:

(III)

والار همراه با پابرجا و پایدار گردیدنِ قالب و خمیره‌ی زمین، به تدریج «محو» و خنثی گشتند. هرچه گذشته پر بارتر باشد، آینده دقیق‌تر خواهد بود و فضا از برای تغییرات اساسی و مهم، کمتر. (اقدامی بدون محدودیت در یک سطح فیزیکی که هدف از آن مخرب نباشد). گذشته، روزگاری «کسب» گردیده و جزوی از «آهنگ آفرینش» گشته است. تنها ارو ممکن است یا می‌تواند که در «آهنگ» تغییری ایجاد کند. آخرین کوشش و تکاپوی سترگ، از این نژاد رب‌النوع، برآوردن کوهستان سترگ پلوری در ارتفاعی سرسام‌آور توسط والار بود. چه‌بسا که بتوان این اقدام را، اگر نگوییم واقعاً بد، حداقل اقدامی اشتباه در نظر بگیریم. اولمو با این حرکت موافق نبود. این کوهستان یک مقصود نیک و قابل قبول دربرداشت: منزه نگه داشتن حداقل قسمتی از آردا از تباهی و فساد. اما به‌نظر می‌رسد که این حرکت انگیزه‌ای خودخواهانه یا غفلت‌آمیز (یا ناامیدکننده) نیز داشته باشد؛ چه، تلاش برای پاک و منزه نگاه داشتن الف‌ها از تباهی، در صورت آزادی اختیار ایشان، سرانجام به شکست می‌انجامید: چنانکه بسیاری از ایشان از فراخوان به قلمروی قدسی اعراض نمودند، و بسیاری نیز بعدها گردنکشی و تمرد نموده و آنجا را ترک گفتند. و نیز در باب آدمیان، مانوه و جملگی دیگر والار به خوبی آگاه بودند که ایشان به هیچ عنوان نمی‌توانستند به آمان درآیند؛ و طول عمر والار و الدار (که هم‌راستاست با طول عمر آردا)، آشکارا برای آدمیان نفی بود. از‌این‌رو «پنهان گشتن والینور»، به نوعی امری از برای به هم‌چشمی برخاستن با افعال هماوردطلبانه‌ی مورگوت بود؛ برآوردن قلمرویی اختصاصی از روشنایی و شادکامی در برابر قلمرویی از تاریکی و سلطه: یک کاخ و یک سعادت (تحت حفاظت شدید) در برابر یک بارو و یک دخمه. این نمود از بطالت خودخواهانه‌ی والار در اسطوره‌شناسی (که البته من بیش از این آن را طول و تفصیل نداده‌ام) چنان‌که گفته آمد، من چنین می‌پندارم که تنها یک «نمود» است و نه بیشتر، و نمودی که ما آماده‌ی پذیرفتن آن به عنوان حقیقت هستیم، نظر به اینکه جملگی ما در مراتب و درجات مختلف توسط تاریکی و دروغ‌های خصمِ ایشان، آن مفتری، تحت تأثیر قرار گرفته‌ایم. لازم به یادآوری است که «اسطوره‌شناسی» برای اینکه یک تاریخ‌نگاشته‌ی حقیقی به شمار آید دو مشکل دارد: نخست اینکه بخش‌های آغازین آن بر اساس تاریخچه‌ی الفی و حکمت و معرفت عامه در باب والار و روابط‌شان با ایشان تنظیم گشته است؛ و این مطالب (به صورت پراکنده و از هم‌گسیخته) تنها از طریق روایات نومه‌نوری (آدمیان)، برگرفته از الدار، به دست ما رسیده است، گرچه این اسناد در دوران پسین با تواریخ و روایات انسان‌محور تکمیل و به فرجام رسید. این مطالب، حقیقت دارند، محصول «مؤمنان» و اعقاب ایشان در سرزمین میانه است، گرچه روی‌هم‌رفته از برای خصومت نومه‌نوریانِ عصیان‌گر، نمی‌تواند از تیره و تار شدن تصویر وارسته باشد.

 

به نظر من، تالکین دلالت بر این دارد که نقش و محوریت والار در آردا چنین مقرر شده بود که با گذر زمان، به تدریج محو و کم‌رنگ گردد. با به سرانجام رسیدن وظیفه‌ی ایشان از برای شکل دادن جهان و آماده‌سازی سکونتگاه فرزندان، مسئولیت‌های ایشان نیز در قبال ائا تغییر می‌یابد. کمی جلوتر در این قسمت تالکین می‌نویسد:

باری در هم شکستن تانگورودریم و بیرون راندنِ ملکور، پایان «مورگوت» برای آن دوران بود (و همچنین دوران‌های بسیار پس از آن). این اتفاق به نوعی پایانی از برای مأموریت و رسالت بنیادین مانوه به عنوان شاه برین تا به پایان نیز به حساب می‌آمد.

او خصمِ دشمن بوده است.

بسیار منطقی است چنین بپنداریم که مانوه از قبل می‌دانست پیش از آن که ادوار بسیاری در گذرد، سلطه‌ی آدمیان باید آغاز شود (چنانکه او «زمان» را دیده بود)، و آنگاه شکل دادن تاریخ باید که به عهده آنان باشد: برای رویایی ایشان با اهریمن تمهیدات ویژه‌ای ترتیب داده شده بود! البته که مانوه از سائورون آگاه بود. او به سائورون دستور داده بود تا از برای داوری به پیشگاهش حضور یابد، اما مجال را برای توبه و اعاده‌ی حیثیت باز گذاشته بود. سائورون این درخواست را وا زد و پنهان گشت. و نیز سائورون مشکلی بود که در نهایت آدمیان باید با آن سروکار می‌داشتند: نخستین نقطه‌ از میان نقاط بسیار که قدرت و تمرکز اهریمن بر آن فرود می‌آمد و نیاز به مبارزه با آن بود، چنانکه که آخرین نقطه از آنان در قالب «اسطوره‌ای» (اما غیربشری) نیز بود.

 

تالکین هیچگاه این نسخه از متن را به اتمام نرساند، پاراگراف بعدیِ آن شامل بحثی ناتمام در این باب است که سائورون از قبل توسط قدرت خود فرزندان شکست داده شده بود. کریستوفر سپس به نسخه A از انشاء بازمی‌گردد:

آخرین کوشش و تکاپوی این نژاد، برآوردن کوهستان پلوری توسط والار بود ‌ اما این اقدامی پسندیده و نیک نبود: که به سبک و سیاقِ مورگوت به هم‌چشمی با خود او برخیزند – جدا از جلوه‌ی خودخواهانه‌ای که در پاسداری از آمان به عنوان سرزمینی مقدس و سعادتمند برای زیستن داشت.

والار به‌سان معمارانی بودند که با طرحی «تصویب شده» توسط دولت کار می‌کردند. به همان اندازه که طرح به پایان خود نزدیک می‌شد، بایستگیِ والار نیز رو به نقصان می‌گذاشت (از لحاظ ساختاری!). حتی در دوران نخست ما مشاهده می‌کنیم که پس از اعصار بیرون از شمار کوشش و تلاش، آنان کمابیش به پایان ایام کار و وظیفه‌ی خود رسیده‌اند – نه حکمت یا رایزنی. (هرچه خردمندتر می‌گشتند، نیروی کمتری برای انجام امور مختلف نیاز داشتند – مگر رایزنی.)…

 

به عبارت دیگر، علت عدم دخالت مستقیم والار در نبرد با سائورون، به سادگی این نبود که آنها از تخریب و ویرانی احتمالی سرزمین میانه هراس به دل داشتند، و یا حتی اینکه دخالت آنان در این مورد ضروری نبوده است و چنین موارد دیگر. بلکه کناره‌گیری ایشان از این چالش به این علت بود که دیر یا زود آنان باید عرصه را برای فرزندان کنار می‌گذاشتند و از دخالت در امور جهان دست می‌کشیدند.

Destruction of the Beast and the False Prophet by Benjamin West

Destruction of the Beast and the False Prophet by Benjamin West

والار بیش از اینکه خدایانی از برای هدایت جهان و سایه افکندن بر امور آن باشند، بزرگان و مهترانی بودند که نقش ناصحان و راهبرانی الهام‌بخش برای فرزندان را ایفا می‌نمودند. و نیز من چنین می‌پندارم که والار برای هزاران سال این وظیفه‌ی را به نیکی به سرانجام رساندند، چنانکه ما دیدیم طرح‌های سائورون بارها و بارها با قدرت خودِ الف‌ها و انسان‌ها نقش بر آب شد. دورف‌ها را بنگرید که نیروهایشان در دو جبهه خیر و شر تقسیم شده بود، حتی آنان نیز امیدهای سائورون را تیره و تار ساختند. (چه از نظر مقاومت شگفت‌انگیزشان در برابر قدرت به بندگی کشاندن حلقه‌ها، و چه از نظر متحد شدن قوم ریش‌درازها با گیل‌گالاد و یاری رساندشان به انسان‌های آزاد).

برنامه‌های والار تنها به هنگام مرگ گندالف برفراز برج دورین برهم خورد. تا آن لحظه، جملگی امور از دیدگاه ایشان در مسیر صحیح قرار داشت، چه، خود فرزندان نیز به رویارویی با سائورون برخاسته بودند و راستی را که مقاومت‌شان چشمگیر بود. البته این بدان معنا نیست که والار پس از مرگ گندالف عنایت و التفات خویش را مضایقه نمودند، اما در این میان دوره‌ای حائل به پیش آمد که سرعت و تأثیر امور تا چند هفته فروکاسته شد، و اینجا بود که ایلوواتار نقش خود در داستان را ایفا نمود. سائورون هزاران سال پیش با ساختن حلقه‌ی یگانه، شالوده‌ی نابودی خویش را بنیان نهاده بود. سرنوشت سائورون به سرنوشت حلقه گره خورده بود و تنها کاری که باید صورت می‌گرفت، انداختن آن حلقه در آتش نابودی بود. و والار می‌دانستند که این کار به دست خود فرزندان شدنی است، ایلوواتار نیز این را می‌دانست و از آن اطمینان حاصل نمود (گولوم).

به زعم من والار برای اینکه سائورون را از سوراخ خود بیرون بکشند، اگر اراده می‌کردند، حتی می‌توانستند کوه‌های سرزمین میانه را از هم بگسلند. آنان هنوز این قدرت را داشتند، اما دیگر به دنبال دخالت و اعمال قدرت نبودند. آسیبی که باید به آردا وارد می‌شد را ملکور پیش از این شدیداً به ثمر رسانده بود، او جوهر آردا و جملگی جانداران آن را به وجود خویش آلوده ساخته بود. سائورون این بحران را وخیم‌تر نمی‌کرد – او تنها مابقیِ اراده‌ی پلید مورگوت که در سرتاسر آردا جریان داشت را برای دستیابی به اهداف خویش به کار می‌برد.

درهم شکستن ملکور نیاز به تهاجمی سترگ و مهیب داشت. اما این مقابله را باید در مقیاسی بسیار عظیم در نظر گرفت؛ والار به‌واقع در نبرد با آردایِ گزند دیده بودند. باری رویارویی با سائورون از این حیث متفاوت بود، شکست دادن سائورون تنها نیاز به یک تهاجم نظامی و سپس نابودی حلقه داشت.

در دوران دوم این فرصت چندین بار به وجود آمد. اما هنگامی که نومه‌نوری‌ها در کشمکشِ سائورون با الف‌ها مداخله نمودند، ظاهراً آنان هیچ از حلقه‌ی یگانه نمی‌دانستند و تنها به یک پیروزی نظامی امید بسته بودند، و سائورون هم درهرصورت از برای ماهیت وجودی‌اش توان گریختن از مهلکه را داشت.

آر-فارازون نیز از حلقه‌ی یگانه اطلاعی نداشت، ازاین‌رو نمی‌توانست آن را از سائورون طلب کرده باشد. باری درهرصورت احتمالاً توانایی انجام این کار را هم نداشته است، نظر به اینکه سائورون یک مایای توانمند بود و این هبه را داشت که به هر کجا که می‌خواهد بگریزد. چه‌بسا که ارتشش از شکوه و عظمت نومه‌نوری‌ها بر خود لرزیده و او را رها کرده باشند، اما از یاد مبرید که سائورون به راحتی می‌توانست چندین قرن را پنهان شده و در آینده بر سر کار خویش بازگردد. بنابراین سائورون را از همان ابتدا بر آر-فارازون تفوق بود.

گیل‌گالاد و الندیل از چند و چون امور نیک آگاه بودند، اما علی رغم شکست نظامی که بر سائورون تحمیل کردند، سائورون هر دوی ایشان را در نبردی تن به تن از پا در آورد. آخرین تکاپوهای ایسیلدور بود که سائورون را به هلاکت رساند و مجال نابودی حلقه را به وجود آورد. اما چنانکه الروند هزاران سال بعد در شورایش اعلام کرد، ایسیلدور آن فرصت طلایی را پایمال ساخت. هویداست که پس از مرگ سائورون، حلقه سریعاً اِعمال سلطه را آغاز می‌کند، اراده‌ی ایسیلدور قدرت آن را تاب نمی‌آورد و از کاری که باید انجام پذیرد روی برمی‌تابد.

فرزندان ایلوواتار در این چالش‌ها به خوبی اثبات کردند که برای شکست نظامی سائورون نیازی به التفات و لطف والار ندارند. به راستی که مشکل هیچگاه نظامی نبود و لشکریان سائورون نیز هیچگاه به توانمندی لشکریان مورگوت؛ تازیانه‌های آتش و اژدهایان را از یاد مبرید! طرفداران هنوز در شگفت هستند که آیا سائورون یاری اسماگ و بلای جان دورین را طلبیده بود یا نه!

سائورون و حلقه یگانه در سرزمین موردور آنجا که سایه‌ها آرامیده‌اند

One Ring to rule them all by Anato Finnstark

مشکل اصلی آن یگانه حلقه بود، چیزی که سائورون را به سرزمین میانه پیوند داده و بازگشت‌اش پس شکست نظامی را حتمی می‌ساخت. والار به درستی این تهدید را دریافتند و در پی نابودیش برآمدند. هنگامی که گندالف سرانجام از مکان دقیق حلقه آگاه گشت، والار به او اختیار تام در کاری که باید انجام می‌گرفت دادند.

والار از همان ابتدا طرح و برنامه‌ای صحیح درانداخته و ایستاری را برای دستیابی به آنها اعزام ساخته بودند، اما از برای لغزش‌ها و اشتباهات فردی فرستادگانشان، سرانجام نقشه‌هایشان برهم خورد. ایلوواتار نیز این طرح را تأیید نمود و ازاین‌رو مداخله‌ای ناچیز برای توفیق آن به ثمر رساند.

منبع.