خانه - کتابخانه - مقالات (برگه 20)

مقالات

حلقه باراهیر

مطلب زیر، گردآوری گفتگوهای پراکنده‌ی میان اعضا پیرامون حلقه‌ی باراهیر است. لطفاً برای مشاهده‌ی جزئیات و ابراز نظر به تاپیک مربوطه بروید.

تاپیک «حلقه باراهیر»

ارسال شده توسط «تضاد»

حلقه‌ی باراهیر

حلقه‌ی معروف باراهیر در سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها نقش بارزی ندارد ولی پیتر جکسون به طور مشخص در فیلم به آن می‌پردازد. صحنه‌ای در فیلم دو برج هست که مارزبان در مورد همراهان گندالف، به سارومان اطلاعات می‌دهد و ویژگی‌های حلقه‌ی آراگورن را به درخواست سارومان بازگو می‌کند. سارومان از این حلقه، به هویت حقیقی آراگورن، وارث ایزیلدور پی می‌برد اما نمی‌خواهد حقیقت را باور کند.

به هر جهت، حلقه‌ی مذکور، در اصل حلقه‌ای بود که فین‌‌رود فلاگوند[۱] در اختیار داشت. حلقه، از برن به دیور رسید و از او به الوینگ و الروس. اما از الروس به دونه‌داین نرسید.

نسل آراگورن به ایزیلدور و الندیل بازمی‌گردد. و تبار الندیل، به سیلمارین، دختر بزرگ تار-الندیل می‌رسید که از برادرش تار-منلدور بزرگ‌تر بود ولی به واسطه‌ی دختر بودن بر تخت ننشست. این اتفاق در نسل‌های بعد رخ نداد و فرزند شاه، فارغ از جنسیت به حکومت می‌رسید. بدین ترتیب، اگر مقام به درستی می‌گردید آر-فارازون هرگز پادشاه نمی‌شد. به هر جهت، بر خلاف چوگان، حلقه به آر-فارازون نرسید.

حلقه‌ی باراهیر، حلقه‌ا‌ی جادویی نبود و قدرتی خاص به دارنده نمی‌داد. بلکه بیشتر نشان تبار و خاندان برن بود. وقتی شاه جادوپیشه‌ی آنگمار به پادشاهی آرنور حمله برد، پادشاه ناگزیر به سرزمین‌های برفی شمال گریخت. مردان برفی فروخل، او را نجات دادند ولی شاه جز حلقه چیزی برای سپاس نداشت. شاه در بازگشتی ناموفق به سرزمین خود جان سپرد و حلقه نزد مردان برفی ماند. بعدها، وارثان او، در قبال هدایای بسیار حلقه را پس گرفتند.

چندان که در منابع آمده هنگامی که پادشاهی گاندور و آرنور از بین رفت و دونه‌داین مخفی شدند الروند از حلقه، تکه‌های نارسیل و چوگان سلطنتی مراقبت کرد تا پادشاه بعدی برگردد. هنگامی که آراگورن به سن و سالی رسید، الروند، حلقه و شمشیر را به او داد ولی چوگان تا وقتی که آراگورن در مبارزات خود به پیروزی نرسید و تاج بر سرننهاد نزد الروند ماند.



[۱]  {پانویس‌ها از نویسنده است.} در اصل ماجرا چنین بود که وقتی در داگور براگولاخ، باراهیر و مردمش، فین‌رود فلاگوند، شاه نارگوتروند را در محاصره‌ی دشمن دیدند برای نجات شاه کوشیدند. فلاگوند نیز با باراهیر و خانواده‌اش سوگند دوستی یاد کرد و به نشانه‌ی اتحاد با وی، حلقه‌اش را به او بخشید. در هر حال، وقتی خود باراهیر در شبیخون ارک‌های ملکور کشته شد، برن، پسرش، انتقام وی را گرفت و دوباره انگشتر را به دست آورد. چنین بود که حلقه‌ی مذکور، تا هزاره‌ها میراث خاندان باراهیر گشت و دست آخر نیز به آراگورن رسید.

مرکب نزگول – موجودات بالدار

مطلبی که در ادامه می‌آید بازنوشتی از بحث مرکب‌های نزگول[۱]‌ است. لطفاً برای نظر دادن و پی‌گیری مبحث به پیوند آن مراجعه کنید. پانویس‌ها از نویسنده است.

مرکب های نزگول

(جمع آوری و تنظیم توسط «تضاد»)

ویچ کینگ سوار بر مرکبش - اثر جان هو

ویچ کینگ سوار بر مرکبش - اثر جان هو

 مرکب نزگول

در ترجمه‌ی جناب علیزاده، از الفاظ مرکب نزگول و نزگول بال‌دار استفاده شده است اما خود تالکین نیز به طور کامل نژاد موجودات مذکور را معین نمی‌کند. آن‌چه در سه‌گانه‌ی پیتر جکسون آمده بیشتر به نوعی اژدهای بال‌دار می‌ماند –که البته باعث اشتباهات مکرر در بینندگان شده- و نزگول بر آن‌ها سوارند.

آن‌چه مسلم است منظور تالکین از «winged creatures» اژدها نبوده. بال‌های این موجودات بیشتر به خفاش می‌ماند و این تصور را به ذهن متبادر می‌کند که سائورون –که خود قادر به خلق موجودی مستقل نبود و تنها می‌توانست ساخته‌های ارو را تغییر دهد- با ایجاد تغییراتی مخوف در خفاش‌ها آن‌ها را به این شکل درآورده است.

با این حال طبق آن‌چه در کتاب آمده، می‌دانیم که نسل آن‌ها به دوران قبل بازمی‌گردد که اکنون منقرض شده و شاید مشابه همان کاری که ملکور با کارخاروت انجام داد، سائورون نیز با خوراکی خوفناک آن‌ها را پرورش داد و بزرگ کرده باشد[۲].

نکته‌ی قابل توجه دیگر در مورد مرکب بال‌دار نزگول، این است که به رغم جثه‌ی بزرگ، مانند ابری به سرعت حرکت می‌کردند و با وجود خوفی که در دیگران ایجاد می‌کردند -و شاید این تنها سلاح ایشان بود و حتی از خود ایشان نشأت نمی‌گرفت و نزگول مسبب آن بودند- نسبت به حمله‌ی مستقیم به شدت آسیب‌پذیر بودند. می‌بینیم که لگولاس یکی از آن‌ها را با تیر به زمین می‌کشد و ائووین نیز با شمشیر سر یکی دیگر را می‌زند!

طبق آن‌چه در دانش‌نامه‌ی آردا آمده سائورون طی روزهای نخست جنگ حلقه، از این‌ها برای پیام فرستادن و جمع‌آوری اطلاعات به شکل پنهانی سود می‌برد تا آن که گندالف ماهیت پیام‌رسان بال‌دار را برای مبارزان فاش کرد.

برای اطلاعات بیشتر به مدخل موجودات بالدار در فرهنگنامه رجوع کنید.


[۱]در این بحث، به عنوان یک مطلب نه چندان بی‌ارتبط آمده که کلمه‌ی نزگول، اسم جمع است و از «نازگ» (با ز ساکن) به معنی حلقه و «اول» به معنای شبح گرفته شده و در ترکیب با هم به معنای «اشباح حلقه»(Ringwraiths) است. پس ترکیب نزگول‌ها صحیح نیست.

[۲] به این ترتیب، تعداد آن‌ها محدود خواهد بود و پرورش دوباره‌ی آن‌ها به دلیل ناتوانی سائورون در خلقت، ممکن نیست. ظاهر آن‌ها را برهنه و بی‌پر با بال‌هایی مثل بال پوستی خفاش و گردنی دراز توصیف کرده‌اند و به جهت خوفی که در بیننده برمی‌انگیختند سایه‌های بال‌دار نیز نام گرفته بودند.

نحوه جمع بستن در زبان های الفی

این مقاله خلاصه ای از مطالب موجود در تالار شورای ماهاناکسار است. برای اظهار نظر پیرامون موضوع و نیز اطلاعات بیشتر پیرامون نویسندگان اصلی متن به پیوند زیر مراجعه کنید.

فرق والا و والار – جمع در کلمات تالکین؟

(جمع آوری و تنظیم توسط «تضاد»)

جمع بستن در زبان کوئنیا

کلمات در این زبان چهار صیغه‌ی شمارشی مفرد، مثنی، جمع، و بخش از جمع دارند و به سه روش جمع بسته می‌شوند:

۱- اضافه کردن حرف r به انتهای کلماتی است که به واکه (مصوت) ختم می‌شوند. مثلاً جمع آلدا (به معنی درخت) آلدار خواهد بود. یا برای جمع بستن مایا حتماً باید گفت مایار و صورت جمع (tië) به معنی راه (tier) خواهد بود و الخ.

۲- جایگزینی حرف ë با i که مربوط می‌شود به آن دسته از کلمات که به حرف ë ختم شده باشند. ولی کلماتی که پیش از ë واکه داشته باشند (در اصل در انتها به دو واکه‌ی پشت سر هم ختم شوند) از این قاعده مستثنی خواهند بود. برای جمع بستن این گروه از کلمات از روش اول استفاده می‌شود. مثلاً جمع lambë به معنی زبان، lassë خواهد بود و جمع lambi به شکل lassi به کار می‌رود.

۳- به انتهای تمام واژه‌های مختوم به بی‌واک (حروف صامت) حرف i اضافه می‌کنیم و تغییر دیگری اعمال نمی‌شود. مثلاً آران (شاه) می‌شود آرانی.

جمع بستن در گویش سینداری

۱- اگر حرف a در هجای پایانی کلمه‌ی مفرد باشد، در حالت جمع به ai تبدیل می‌شود و در سایر هجاها نیز به حرف e تغییر می‌کند. مثال: barad به معنی برج به beraid تبدیل می‌شود. پس جمع آران (شاه) اراین خواهد بود.

۲- حرف e در هجای پایانی کلمه به i تبدیل شده و در هجاهای دیگر کلمه، به صورت اول باقی می‌ماند. مثال: edhel(الف) به edhil تبدیل می‌شود.  به طبع، جمع هِن (کودک)، هین خواهد بود.

۳- حرف i همواره بدون تغییر باقی می‌ماند. صورت جمع Ithil (ماه) همان کلمه خواهد بود.

۴- حرف o در هجای پایانی به حرف y تبدیل می‌شود و در سایر هجاها به حرف e تغییر می‌کند. مثال: orod (کوه) تبدیل می‌شود به eryd که به معنی کوهستان‌ یا کوه‌ها خواهد بود.

۵- حرف u کوتاه مانند u در put انگلیسی، در هر هجایی که باشد به y تبدیل می‌شود. مثال: tulus (درخت سپیدار)،tylys. اما حرف u کشیده، مانند oo در too انگلیسی، اگر در هجای پایانی باشد با ترکیب ui جایگزین می‌شود. مثال: dûr (تاریک) به صورت duir جمع بسته می‌شود.

۶- حرف y همواره شکل خود را حفظ می‌کند و فرم مفرد و جمع آن یکی است. مثال: ylf (نی نوشیدنی)

۷- ترکیب io به حرف y تبدیل می‌شود. مثال: thalion (قهرمان) thelyn می‌شود که تغییر در واکه‌ی هجای اول آن، طبق قاعده‌ای که در قانون شماره‌ی یک آمده انجام شده است.

۸- صدای ترکیبی au با oe جایگزین می‌شود. مثال: draug (گرگ) به صورت droeg جمع بسته می‌شود.

۹- ترکیب ie به حرف i تبدیل می‌شود. مثال: miniel به minil. که طبق سانون شماره‌ی سه، واکه‌ی هجای نخست تغییر نمی‌کند.

۱۰- مابقی مصوت‌های ترکیبی تغییری نمی‌کنند: aew شکل خود را حفظ می‌کند.

نکته:

۱- طبیعتاً ترکیب قوانین فوق نیز معتبر است. جمع anon به معنی دروازه طبق دو قانون یک و چهار ennyn خواهد بود و کشل جمع pennas به معنی تاریخ، با ترکیب قواعد یک و دو، pennais خواهد بود.

۲- هنگامی که حرف تعریف in (برابر با the انگلیسی) پیش از صورت جمع یک کلمه بیاید، در موارد متعددی تغییراتی (تبدیل و یا موتاسیون غنه‌ای) در خود این حرف تعریف و هم‌خوان‌ها (مصوت‌ها)ی نخستین کلمه‌ی جمع بسته شده رخ می‌دهد که در این جا مجالی برای باز کردن آن نیست و تنها به ذکر یک مثال بسنده می‌کنیم: طبق قاعده‌ی شماره‌ی یک، صورت جمع tawar به معنی جنگل، tewair خواهد بود اما اگر حرف تعریف بر سر آن بیاید، به جایin tewair، طبق اصل بالا، I thewair خواهیم داشت که به معادل the forests انگلیسی است.

۳- نه در گویش کوئنیا، و نه در گویش سیندارین، جمع مکسر وجود ندارد.

 

اربابان تاریکی

تالیف: تضاد

مقایسه ای میان عناصر سازنده‌ی آردای تالکین و سرزمین جادوگران رولینگ

این واقعیت که در داستان‌های گونه‌ی خیالی، به ویژه داستان‌هایی که از سرزمین انگلستان برآمده‌اند عناصر مشترک بسیار به چشم می‌خورد بر کم‌تر کسی پوشیده است. اژدهایانی که پرواز می‌کنند و بر سر مبارزان آتش می‌بارند، وردها و افسون‌هایی که به کمک قهرمان می‌آیند، الف‌ها و دورف‌ها و گابلین‌ها و دیگر موجوداتی که شباهت ظاهری به آدمیان دارند و گاه دوست و گاه دشمن وی محسوب می‌شوند، همه و همه ارکانی هستند که نه فقط در نوشته‌ی تالکین و رولینگ، که کم و بیش در تمام داستان‌های خیالی مغرب‌زمین –اروپا- یافت می‌شوند.

به پندار من، هم‌زمانی نسبی اکران ارباب حلقه‌ها با فیلم‌های هری‌پاتر و کم سن و سال بودن هر دو هنرپیشه‌ی نقش اول، دنیل رد کلیف و الیجا وود – که در زمان بازی در فیلم یاران حلقه تنها نوزده سال داشت- به این گمان نزد طرفداران داستان‌های خیالی افزود که می‌توان این دو داستان را با یکدیگر مقایسه کرد.

اگر زمانی، خوانندگان این داستان‌ها در ایران پراکنده و جدای از هم، در دنیای درون خویش سیر می‌کردند اکنون به یاری شبکه‌های اجتماعی و پایگاه‌های اینترنتی تخصصی می‌توانند به راحتی نظرات یکدیگر را جویا شوند. به عنوان مثال، در همین پایگاه آردا، بحث‌های بسیاری در باب این دو مجموعه درگرفت. هر دو داستان، طرفداران پر و پا قرص و بعضاً متعصب خود را دارند و بعضی از این گروه متأخر حتی کوشیدند رولینگ را به تقلید از تالکین متهم کنند.

مقاله‌ی پیوست می‌کوشد ثابت کند این دو شاهکار به رقم شباهت‌های ظاهری و مشترکات داستانی، در ریشه با چنان تفاوت‌های عمیقی مواجهند که مقایسه‌شان با یکدیگر کاری اشتباه و ناثواب خواهد بود.

فایل مقاله را از اینجا دانلود کنید.

شهری بر روی رودخانه: پل بزرگ اوزگیلیات

ترجمه و تنظیم: علی نوروزی

دانسته های ما در مورد این بنای عظیم بسیار اندک است اما مسلم است است این بنا یک نمونه بزرگ و شاخص از توانایی های نومه نوری ها در گوندور است.

وقتی که فرزندان الندیل کبیر، یعنی ایسیلدور و آناریون پادشاهی گوندور را توسعه می دادند، سه شهر مهم درست کردند: میناس آنور، میناس ایتیل و اوزگیلیات.

اوزگیلیات مهمترین شهر قلمرو گندور باستانی به شمار می رفت و مردمان نومه نوری در مرکز شهرپل بزرگی بنا کردند؛ پلی عظیم که بر روی آن خانه ها و برجهای سنگی شگفت انگیز برای مراقبت و دیدبانی تعبیه شده بود. این تاسیسات بسیار اندک توسط تالکین توصیف شده و او به ندرت از آنها صحبت کرده؛ و تنها اشاراتی ناچیز و پراکنده در بعضی از نوشته های او بچشم می خورد.

مثلا در ترانه های ناتمام ذکر شده که: «هنگامی که منلدیل در شهر باقی می ماند ایسیلدور و پسرانش را در دروازه شرقی پل وداع می گوید.»

اولین برداشتی که از این گفته می شود کرد این است که ممکن است پل شامل بخش اعظم شهر می شده. از نوشته های دیگر اینگونه برداشت می شود که ایسیلدور در بزرگترین تالار شهر به امور حکومتی مشغول بوده است .اگرچه محل این تالار دقیقا ذکر نشده اما مشخص است که بخشی از خانه پادشاهان (که مهم ترین ساختمان مستقر بر روی پل بود) بوده است. گندالف در جایی اشاره به اَرگ ستارگان در اوزگیلیات می کند. این گنبد که پلان تیر اعظم در آن نگهداری میشده یک برج بلند بر روی پل اوزگیلیات بوده است. هنگامی که برج سنگی خراب شد (در جنگهای داخلی گندور بر سر سلطنت که شهر در طی آن اغتشاشات آتش گرفت) پلان تیر اعظم که بیش از یک مرد برای حمل و نقل آن لازم بوده، در اثر غفلت عمومی در جابجایی بموقع آن برای همیشه در زیر آبهای عمیق آندوین مدفون شد وازدست رفت.

در ترانه های ناتمام گفته شده: «هنگامی که ایسیلدور گندور را ترک کرد تعداد کمی اسب در گارد محافظان موجود بوده که در مکانهایی در دسترس بر روی پل نگهداری میشده اند.»

در دوران پادشاهی تارانون فالاستور، همسر او ملکه برتیل، که در خانه پادشاهان بر روی پل زندگی می کرد، باغ بزرگی با مجسمه های فراوان (با تلاش بیشمار صنعتگران گندوری) در آنجا و بر روی پل بوجود آورد . این براستی اعجاب آور است که پل آنقدر بزرگ بود که قصری باشکوه و باغهای آنها را شامل می شده است.

هنگامی که در سال ۱۶۳۶ دربلای عمومی، تعداد زیادی از ساکنان باقیمانده در شهر مُردند (که بنظر میرسد بیماری همه گیری مانند طاعون منشا آن بوده)، شاه تاراندورتخت پادشاهی خود را از آنجا به میناس آنور تغییر مکان داد. این رویه در دوره های بعد از آن نیز حفظ شد و میناس آنور به پایخت گندور بدل گشت.

بالاخره پل بزرگ در حمله ی میناس مورگول در سال ۲۴۷۵ ویران شد . ویرانی شهر آنچنان بود که به سایه ای از عظمت گذشته بدل گشت. کارگذاران حکومتی تلاش خود را برای حفظ  پادگانهای پل،به منظور نگهداری از باقیمانده شهر بکار بستند، اما بعد از سال ۲۴۷۵ تلاش و مراقبت کم کم به فراموشی سپرده شد نگاهبانان در خواب غفلت فرو رفتند .

هیچ شک و تردیدی نیست که اوزگیلیات بارزترین نمونه شکوه و رشد درقرنها سلطنت نومه نوردر گوندور می باشد، حتی اگر تنها پل آن بدون توجه به شهر بزرگ مبنای قیاس قرار گیرد:«عرض آن نقطه از آندوین بیش از ۱ مایل بوده و پل شامل برجها و خانه ها می شده . هزاران نفر بر روی آن زندگی می کرده اند و ناوگانهای بزرگ از شمال و جنوب به سوی اسکله های آن در رفت و آمد بودند.»

به جرات می توان گفت که از تمام ساخته های نومه نوری در گندور پل اوزگیلیات بزرگترین آنها بوده است.