خانه - کتابخانه - مقالات (برگه 19)

مقالات

برگ برنده‌ی لردهای سیاه

Wining-Cards-for-the-Dark-L

تالیف از «مونت آو سائرون(محمدرضا ساسانی)»
ابزاری که موجب زنده ماندن شخص می گردد یک برگ برنده محسوب می شود که در این مقاله برگ های برنده ی لرد های سیاه در داستان رولینگ و تالکین (ولدمورت و سائورون) مورد بررسی قرار می گیرد. برای نابودی لرد های سیاهی که خود باعث استواری خود شدند، باید ابزار استواری یا به اصطلاح برگ برنده ی او نابود گردد.

متن کامل مقاله را دانلود کنید:

برگ برنده لردهای سیاه

این مقاله در دومین فصلنامه ی وبگاه افسانه ها

اندر باب هابیت ها

اندر باب هابیت‌‌ها

تالیف از «تضاد»

«روی برگه‌ی سفیدی با خطِ بد نوشتم: «در سوراخی، در زمین، هابیتی زندگی می‌کرد.» نمی‌دانستم و نمی‌دانم چرا.»

نامه‌های تالکین، شماره‌ی ۱۶۳، خطاب به دابلیو.ایچ. اودن.[۱] مورخ ۱۹۵۵

روایت خود تالکین از خلق واژه‌ی «هابیت» چنین است. وقتی که در حال تصحیح اوراق امتحانی بود واژه را ساخت. تاریخی برای این ماجرا ارائه نمی‌کند ولی از سرنخ‌هایی که به دست می‌دهد می‌توان احتمال داد که در یک تابستان، اواخر دهه‌ی ۱۹۲۰ بوده است. از همین‌ روز تابستانی، یکی از گیراترین مجموعه‌های داستان ادبیات امروز ما شکل می‌گیرد زیرا بدون این واژه‌، کتاب هابیت نوشته نمی‌شد. بدون، هابیت، ارباب حلقه‌هایی نوشته نمی‌شد و بدون‌ ارباب حلقه‌ها، سیلماریلیونی در کار نبود.

توضیح خاستگاه این واژه ساده نیست و در عین حال هم هست. یک استاد دانشگاه که حوصله‌اش سر رفته، خلق الساعه کلمه‌ای می‌سازد. تا این‌جا مشکلی نیست ولی وقتی توجه دنیا به این واژه‌ی دو هجایی جلب شد بحث بالا می‌گیرد. برخی حتی ادعا کردند که تالکین این واژه را از کسی یا جایی گرفته است ولی ظاهراً به نظر خود تالکین مهم‌تر از ریشه‌ی کلمه‌ی هابیت، تاریخ هابیت در سرزمین خودش بود و من نیز بیشتر به مورد اخیر می‌پردازم.

برای مطالعه متن کامل مقاله این فایل را دانلود کنید:

 

دانلود فایل مقاله

 



[۱] W.H. Auden

در اعماق سرزمین میانه

تالیف از «تضاد»

شاهکار جی.آر.آر. تالکین، نه تنها یک گونه ی ادبی را از خطر ناشناخته ماندن نجات داد بلکه با معرفی شکل تازه ای از داستان های خیالی (فانتزی) بر نسل نویسندگان پس از خود نیز تأثیری پایدار به جا گذاشت. مقاله ی زیر می کوشد به طور خلاصه، اشاره ای به عوامل تأثیرگذار در شکل گیری سه گانه ی معروف وی داشته باشد.

لینک دانلود مقاله

گیاهان شفا بخش

تالیف از تضاد

مقاله‌ای که پیش رو دارید در واقع بخشی است از یک کتاب بزرگ‌تر که برخی از درون‌مایه‌های شاهنامه را با سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها مقایسه می‌کند. نمی‌دانم کی بتوان به قول دوستان این کتاب را «جمع کرد» چون هر چه پیشتر می‌رود بیشتر نکاتی به چشم می‌آید که نگفتن از آن‌ها مایه‌ی دل‌سوزی می‌شود. بنابراین فکر کردم چه بسا اگر بخشی از آن را در اختیار دوستان عزیز آردایی قرار دهم شاید نظرها و انتقادهاشان موجب سرعت کار شود!

فایل مقاله را از اینجا دانلود کنید.

سرگذشت گولوم

تالیف: محمدرضا ساسانی(مونت آو سائرون)

گولوم

گولوم در فیلم ارباب حلقه ها

سرگذشت گولوم

دو هزار و پانصد سال از افتادن حلقه از دست ایسیلدور[۱] در دریاچه می‌گذرد تا اینکه حلقه صاحب جدیدی را به دام خود گرفتار می‌کند.

روزی دو هابیت به نام‌های «ده آگول[۲]» و «سمه آگول[۳]» در همان دریاچه ماهی گیری می‌کردند. ده آگول قلاب ماهی گیری را درون دریاچه می‌اندازد و متوجه می‌شود که ماهی بزرگی را به دام انداخته، ماهی با تلاش‌هایش برای رهایی، ده آگول را به دریاچه پرت می‌کند. او در زمانی که در اعماق دریاچه دست خود را از قلاب ماهی گیری که هنوز ماهی آن را می‌کشد رها کرد، متوجه حلقه‌ی قدرت که پنهان شده بود گشت. آن را برداشت و از دریاچه بیرون آمد.

سمه آگول به طرفش دوید و زمانی که حلقه را در دست ده آگول مشاهده کرد در تلاش برآمد تا حلقه را از ده آگول تصاحب کند. او ده آگول را خفه می‌کند و می‌کشد.

سمه آگول تنها به خانه بر می‌گردد و متوجه می‌شود زمانی که حلقه را در دست می‌کند، نامرئی می‌شود و خانواده‌اش متوجه حضور او نمی‌شوند. سمه آگول از این رخ داد برای کشف راز های نهان و صد البته برای آزار و اذیت دیگر هابیت ها و مردم و خانواده‌اش استفاده می‌کرد.

او به شخصیت منفوری تبدیل شده بود جوری که حتی در زمان مرئی بودن، مردم به او لگد می‌زدند. مادر بزرگ و بستگانش او را از خانواده اخراج کردند و همین طور مردم از او خواستند که آنجا را ترک کند. به دلیل اینکه سمه آگول همواره غرولند می‌کرد و صدای غل غل از حنجره‌اش شنیده می‌شد به او لقب گولوم[۴] دادند.

گولوم حلقه را به غارهایی که در اعماق کوهستان مه آلود[۵] بود برد و در آنجا حلقه مانند خوره وجود او را در بر گرفت. حلقه عمری طولانی برای گولوم به ارمغان آورد و به مدت پانصد سال سقوط کرد و در تاریکی غار به انتظار نشست.

گولوم مزه نان را فراموش کرده بود. صدای درختان، نوازش نسیم، نفرت انگیز شد او حتی اسم خود(سمه آگول) را هم به یاد نمی‌آورد.

پانصد سال بعد از اینکه گولوم حلقه را به کوه های مه آلود برد، هابیتی به نام «بیلبو بگینز[۶]» از اهالی شایر، در سفری که همراه با دورف‌ها داشت، در غار گولوم گم شد. بیلبو حلقه را پیدا کرد و در جیب خود نهاد اما در کنار دریاچه در دام گولوم افتاد. گولوم برای کشتن وقت، بیلبو را به بازی معما دعوت کرد به این نتیجه که اگر بیلبو برد او را از غار خارج کند و اگر باخت او را بکشد و بخورد و سرانجام بیلبو نه بر حسب دانایی بلکه بر حسب تصادفی بازی را برد و با ایجاد معمایی برای گولوم او را غافلگیر کرد و از دست او فرار کرد.

بیلبو و گولوم در حال بازی معما - اثر آلن لی

بیلبو و گولوم در حال بازی معما – اثر آلن لی

گولوم فکر می‌کرد که حلقه را هنوز در اختیار دارد اما بعد از رفتن بیلبو از غار دریافت که بیلبو آن را برداشته. در همین حال فریادی از روی نفرت و ناامیدی پشت بیلبو را لرزاند:

«دزد! دزد! بگینز! همیشه از تو بدم خواهد آمد.»

سائرون درصدد جمع کردن قوا و صد البته یافتن حلقه‌ی قدرت برای تصاحب دنیا درآمد. حلقه به مدت شصت سال ساکت و آرام در اختیار بیلبو قرار گرفت اما با قدرت گرفتن سائرون، حلقه نزد بیلبو به جنب و جوش افتاد حلقه فراخوان اربابش را شنید و آرزو داشت دوباره نزد سائرون برگردد. گولوم به دنبال بیلبو و به اره‌بور(تنها کوه) میرود اما اثری از او نمیابد اما متوجه می‌شود که بیلبو از سرزمینی به نام شایر در غرب کوهستان مه آلود آمده است. گولوم به سمت سیاه بیشه برگشت اما متوجه شد که ناخودآگاه به سمت جنوب می‌رود. سائرون همه نیورهای پلیدی را فراخوانده بود و گولوم نیز که مدتها حلقه را در اختطار داشت به سمت این فراخوان کشیده میشد. پس از سالها او به موردور رسید و گذرگاه مخفی کیریت اونگول را پیدا کرد اما اورک‌های سائرون او را دستگیر می‌کنند و بعد از شکنجه‌ها، گولوم به آنها گفت که حلقه در شایر نزد بیلبو است.

بیلبو با نصیحت‌های گندالف حلقه را برای فرودو[۷] (پسر خوانده‌اش) می‌گذارد و شایر را ترک می‌کند. حلقه به فرودو می‌رسد و برای دور نگه داشتن حلقه از دست سائرون[۸] آن را به ریوندل[۹] می‌برد. الروند[۱۰] فرمانروای ریوندل که از جنگجویان الف بود از پذیرفتن حلقه در ریوندل امتناع می‌کند و در شورایی که تشکیل می‌دهد. یاران حلقه اعلام آمادگی می‌کنند تا حلقه را به درون جهنم سوزان کوه نابودی بیفکنند.

سائرون گولوم را آزاد می‌کند تا به کمک او به حلقه برسد. آراگورن گولوم را در نزدیکی باتلاقهای مرگ دستگیر می‌کند و او را با طناب می‌بندد و با خود به سیاه بیشه میبرد و تراندوئیل قبول می‌کند که او را زندانی کند. گندالف به سیاه بیشه میرود و از گولوم بازجویی می‌کند و از قضیه کشته شدن ده آگول و تعقیب کردن بیلبو و اسیر شدن توسط سائرون با خبر می‌شود. گندالف گولوم را نزد الفها رها می‌کند و میرود. خادمان سائرون که باخبر می‌شوند گولوم توسط الفها زندانی شده در فرصتی مناسب که گولوم بالای یک درخت بلند قرار داشت به الفها حمله می‌کنند و گولوم از دست آنها فرار می‌کند.

گولوم یاران حلقه را از معدن موریا تا زمانی که فرودو و سم در دل کوه‌ها تنها می‌شوند تعقیب می‌کند و آنجا به آنها حمله می‌کند و تلاش می‌کند حلقه را بار دیگر به دست آورد اما دو هابیت سرانجام بر گولوم غالب می‌شوند و او را رام می‌کنند. از این پس گولوم راهنمای آنها تا کوه نابودی می‌شود اما در واقع منتظر فرصتی است حلقه را به دست آورد. ولی همه چیز این گونه نمی‌ماند و روان گولوم به گونه‌ای تغییر می‌کند.

نحوه‌ی رفتار فرودو با گولوم و احساسی که از جانب او به گولوم منتقل می‌شد و حس صمیمیتی که ناخودآگاه میان گولوم و فرودو برقرار شده بود، موجب شده بود که جنگ یا عداوتی میان ذات شرور او با ذات پاک او درگیرد. دوگانگی شخصیت او به گونه ای ضد و نقیضِ هم شوند. این تاثیر از فرودو، روزنه‌ی نفس پاکی و صداقت در وجود گولوم را وسیع‌تر کرده و ذات شرور و خبیث او را از وجودش دورتر می‌کرد به گونه ای که گولوم درک زیبایی‌ها را پیدا کرد و مثلا از زیبایی منظره‌ی حوضچه ممنوعه لذت می‌برد. اما باز هم همه چیز به این گونه نماند و به روال پیشین برگشت.

فارامیر[۱۱] از سرداران گوندور[۱۲] هابیتها را پیدا می‌کند و با خود به هنت آنون می‌برد. گولوم آنها را تعقیب می‌کند و حوضچه ممنوعه را پیدا می‌کند. فرودو او را صدا میزند و وقتی گولوم نزدیک او می‌شود سربازان فارامیر او را دستگیر می‌کنند. گولوم که فکر می‌کند این نقشه زیر سر ارباب یعنی فرودو بوده از او متنفر می‌شود و دوباره با همکاری ذات شرورش تصمیم به قتل دو هابیت و تصاحب حلقه عزیزش می‌گیرد.

او فرودو و سم را از راه پلکان مارپیچ در میناس مورگول[۱۳] راهنمایی می‌کند و وقتی هابیتها در بالای پلکان استراحت می‌کنند وارد غار شلوب[۱۴] می‌شود و به او می‌گوید که گوشت تازه برایش آورده است. او با خود فکر میکند که وقتی شلوب گوشت آنها را خورد می‌تواند حلقه را از میان لباسها و استخوانهای فرودو پیدا کند. هابیتها وارد غار می‌شوند و شلوب به آنها حمله می‌کند. گولوم که قول داده بود به فرودو صدمه نزند این کار را به شلوب واگذار کرد و خودش با سم درگیر شد اما سم قوی تر از چیزی بود که تصور میکرد و مجبور به فرار شد. شلوب گردن فرودو را نیش میزند و او را بیهوش می‌کند تا در زمان مناسب او را بخورد. بعد از رفتن شلوب اورک‌ها که در حال گشت زنی بودند فرودو را پیدا کرده و به برج نگهبانی «کیریت اونگول[۱۵]» می‌برند. سم به دنبال آنها راه افتاده و در فرصت مناسبی وارد برج شد و فرودو را نجات داد و با هم راهی کوه هلاکت[۱۶] می‌شوند. در پایان راه و هنگام رسیدن به کوه هلاکت، گولوم دوباره به آنها حمله می‌کند ولی فرودو فرار کرده و از کوه بالا می‌رود و سم با استینگ او را تهدید می‌کند، گولوم طلب بخشش میکند و سم او را رها می‌کند. گولوم او را تا «سامات نائور[۱۷]» تعقیب می‌کند و ضربه‌ای به پشت سر سم می‌زند. نیروی اهریمنی حلقه برای زنده ماندن فرودو را اغوا می‌کند. فرودو فریب می‌خورد و حلقه را در دست می‌کند و در این لحظه گولوم به جان فرودو می‌افتد. دگر بار جنگی بین فرودو و گولوم در پرتگاه کوه نابودی در می‌گیرد. گولوم انگشت فرودو که حلقه در آن بود را می‌کند و حلقه را از دست فرودو بیرون می‌آورد. اما پس از به دست آوردن حلقه از فرط خوشحالی تعادل خود را از دست می‌دهد و به گودال آتشین سقوط می‌کند.

سقوط گولوم و حلقه به داخل مواد مذاب

سقوط گولوم و حلقه به داخل مواد مذاب

 


[۱] Isildur

[۲] Déagol(این اسم دیگل هم تلفظ می‌شود)

[۳] Sméagol (این اسم اسمیگل هم تلفط می‌شود)

[۴] Gollum

[۵] Misty Mountains

[۶] Bilbo Baggins

[۷] Frodo

[۸] Sauron

[۹] Rivendell

[۱۰] Elrond

[۱۱] Faramir

[۱۲] Gondor

[۱۳] Minas Morgul

[۱۴] Shelob

[۱۵] Cirith Ungol

[۱۶] Mount Doom

[۱۷] Sammath Naur