خانه - کتابخانه - مقالات - در ستایش هابیتِ پیتر جکسون

در ستایش هابیتِ پیتر جکسون

The Hobbit: An Unexpected Journey

این مقاله پیش از این در شماره‌ی ۵۲ «مجله‌ی ۲۴» مورخ خرداد ماه ۱۳۹۳ منتشر شده است.

نویسنده: علی نوروزی

بعد از سالها کش و قوس و با قطعی شدن ساخت فیلم هابیت توسط پیترجکسون، خبر سه گانه بودن این اثر واکنش های مثبت و منفی زیادی در میان منتقدان سینمایی برانگیخت. و در خلال اکران دو قسمت اول این مجموعه، جو غالب در میان این منتقدان ناامیدی و مخالفت با این اثر سینماییست.

ابتدا انگشت اتهام به سمت کمپانی نیولاین گرفته شد که برای کسب منفعت مالی بیشتر، کتاب ماندگار تالکین را به زیر تیغ برده و متن ۹۵۰۰۰ کلمه ای او را (که به تخمین برخی، خواندن تمام و کمال آن برای یک خواننده انگلیسی زبان، تقریبا در ۶ ساعت بپایان می رسد) به اقتباسی سینمایی با زمانی بیش تر از ۸ ساعت تبدیل کرده اند. اگرچه با مصاحبه های متعدد پیترجکسون و مدیران کمپانی نیولاین در مورد شخصی بودن این تصمیم میان جکسون، فرن والش[۱] و فلیپا بونیز[۲] (نویسندگان فیلمنامه و کارگردان اثر) بخشی از این اتهامات رنگ باخت، اما همچنان متناسب نبودن زمان فیلم با محتوای کتاب به عنوان مهمترین انتقاد، به قوت خود باقیست. به زعم این منتقدان به رغم کودک-مخاطب بودن متن این کتاب، داستان از انسجام، شروع، تکامل و پایانبندی مناسبی برای تبدیل شدن به فیلم برخوردار است و تغییرات گسترده جکسون در اقتباسش، به اصل اثر آسیب وارد کرده. اما سوال مهم اینجاست که حقیقتا هابیت چنین کتابیست؟ و آیا تصور خود تالکین از آن، داستانی برای مخاطب کم سن و سال و تنها در کمتر از ۱۰۰ هزار کلمه بوده؟

وقتی هابیت برای اولین بار به چاپ رسید، اوضاع کم و بیش به همین شکل بود. هابیت کتابی مستقل (و نه مقدمه ای بر ارباب حلقه ها) بود و هنوز هیچ زمینه ای از حلقه های قدرت و ماجراهای مربوط با آنها وجود نداشت. اما در گرماگرم آماده سازی اثر بزرگتر، تالکین به این نتیجه رسید که برای سازگار کردن هابیت با دیگر عناصر دنیای در حال ساختش، تغییرات در آن اجتناب ناپذیر است،پس هابیت ویرایش شد و در مقدمه و فصل دوم کتاب ارباب حلقه ها داستان یک دروغ اضافه شد:«دروغی که بیبلو در اثر نیروی مخرب حلقه می گوید و وانمود می کند آن را هدیه گرفته است».

تالکین برای کودک زدایی از داستانش تنها به این بسنده نکرد. گندالفِ هابیت در ابتدا جادوگری بامزه و بی آزار بود. توصیف ابتدایی تالکین از اون چنین است: «پیرمدی کوچولو، با کلاهی آبی، بلند و نوک تیز[۳]»!او با بیخیالی گروه تورین وشرکا را در مرزهای جنگل، بدون راهنما رها می کرد و به مشغولیت های دیگرش می رسید! اما در بازنگری این شخصیت تغییر کرد. گندالف با نام حقیقی اولورین[۴]، تجلی پیامبری یاری دهنده شد که برای هدایت و کمک به مردمان آزاده سرزمین میانه در جنگ با سائورن، از جانب خدایان ماموریت گرفته بود[۵].

اهتمام تالکین به این تغییر تا پایان عمرش ادامه پیدا کرد. اگرچه اعمال آن در نسخه های چاپ شده هابیت (که تا آن زمان سر به میلیونها می زد) میسر نبود، اما حاصل این سعی او پس از مرگش در کتاب «افسانه های ناتمام[۶]» فصل «ماجراجویی اره بور[۷]» به چاپ رسید. در روایت جدید مشخص شد که «نکسرومانسرِ» هابیت همان «سائورونِ» ارباب حلقه هاست و رفتن گندالف در مرزهای «سیاه بیشه» از سر اجبار و در پی نقشه ای بس بزرگتر بوده. ما در پس ماجراجویی خوش آب و رنگ بیلبو، تلاش بزرگان سرزمین میانه را دیدیم که برای ناکام گذاشتن نقشه های لرد سیاه بتکاپو افتاده بودند.

سکانس کنکاش گندالف در دژ نکرومانسر، مبارزه او با سائورون در فیلم دوم و آنچه از مبارزه «شورای سفید سرزمین میانه[۸]» در فیلم سوم خواهد آمد، نتیجه وفاداری جکسون به همین روایت موخر و آرزو شده تالکین است. جزئیات شخصیت (بظاهر کم ارزش) راداگاست هم حاصل همین وفاداریست. تالکین در همان کتاب بوضوح او را سرخوش، عجیب و غریب اما وفادار به گندالف و عاشق حیوانات و گیاهان تصویر می کند. و در حاشیه نویسی کریستوفر تالکین بر این نوشته پدرش، بر ماموریت او در دفاع از حیات وحش تاکید شده؛ که به تصویر ساخته شده توسط جکسون بسیار نزدیک است[۹].

اثر جکسون از رگه های جذاب طنز هم بی بهره نیست. شوخی های بامزه گروه دورفها، سکانس میهمانی در خانه بیلبو و یا اولین واکنش لگولاس اِلف به تصویر گیملیِ دورف، لبخند وسیعی به لب مخاطبان قدیمی فیلم سه گانه ارباب حلقه ها و آن دسته از خوانندگان اثر تالکین که از دوستی حماسیِاین دو در ماجراهای یک قرن بعد آگاهند، می نشاند.

از دید من پایبندی جکسون به تصویر بزرگترِ تالکین و بسط داستان آنگونه که او همیشه آرزو می کرد، از نقاط درخشان این اقتباس سینماییست. هرچند که اگر این روایتِ نعل به نعل هم نمی بود، جکسون راه را برخلاف خواسته نویسنده شهیر نرفته بود. تالکین زمانی در نامه ای به میلتون والدمن[۱۰]گفته بود: «…این مجموعه آثار را برای ساخت پیکره ای از افسانه های بهم پیوسته برای ادبیات انگلیسی نوشته است، اما آرزومند است که عرصه برای ذهنها و دستهای مستعد دیگر باز باشد، تا آنان رنگ و نقش خود را بر این پیکره بزنند و آن را گسترش دهند[۱۱]…».

در انتها بگویم که کشاکش و دلمشغولی بر سرمشکلات تکنیکی، اختلاف سلیقه در مورد نرخ و تعداد قابهای تصویر یا مسائلی از این دست، بماند برای متخصصان و متولیان این صنعت، چراکه به باور من اثر پیترجکسون همچون صدای ندادهنده‌ی یوحنای معمدان، در این برهوت و وانفسای کم اقبالیِ صنعت سینما به آثار ماندگار فانتزی، بشارتِ خاطره ای خوش و بیادماندنی برای دوست دارانِ این گونه مهجور ادبیات است. ودر میان بی مهری منتقدان، فروش بالا و رکوردشکنی های دو قسمت نخست این مجموعه، نشان از اقبالِ مخاطبان اصلی سینما (مردم) به هابیتِ پیتر جکسون است.

پانوشت:

[۱]Fran Walsh

[۲]Philippa Boyens

[۳]هابیت، چاپ اول ۱۹۳۷ انتشارات George Allen & Unwin

[۴]Olórin

[۵]افسانه های ناتمام، در باب ایستاری

[۶]Unfinished Tales

[۷]The Quest of Erebor

[۸]White Council

[۹]افسانه های ناتمام، در باب ایستاری

[۱۰]Milton Waldman

[۱۱]کتاب نامه ها، نامه ۱۳۱

۷ دیدگاه

  1. نوشته ای بود مختصر و بس مفید که خواننده حداکثر اطلاعات رو از حداقل متن میتونه دریافت کنه و همین خوندنش رو لذت بخش میکنه.
    همچنین در نوشته به نکته بسیار ظریف و ارزشمند اقتباس جکسون از هابیت اشاره شد که تا حالا در هیچ نوشته ای ندیده بودم.

    و یه انتقاد:
    ای کاش در این مقالات مخصوصا نوشته های از این دست -که مخاطب عام دارند- در استفاده از کلماتی مانند “خدایان” احتیاط کرد. در “سیلماریلیون” اومده که انسان ها به اشتباه “والار” رو “ایزد” خطاب می کنند و همواره افتخار ما بر این بوده که داستان های تالکین از معدود فانتزی های تک خدایی و رگه های اصیل دینی در داستان بسیار است و باید این جنبه از نوشته های تالکین برای عموم روشن شود.

    • ممنونم برای تعریفت.
      در مورد ایرادی که وارد کردی دوتا موضوع هست، اول اینکه این مقاله با نگاه به مخاطب عام نوشته شده. مخاطب عام در اینجا یعنی کسی که بیننده‌ی فیلم هابیت بوده. می‌شه با کمی اغماض این دایره رو تا بینده‌های سه‌گانه‌ی اصلی یا کسانی که نگاهی مختصر به کتاب ارباب‌حلقه‌ها کردند گسترش داد. وقت نوشتن برای این مخاطب من توجه می کردم که محتوای نوشته در محدوده ی شخصیت های فیلم هابیت باقی بمونه. استفاده از مفاهیمی مثل والار اینجا فقط مطلب رو گنگ‌تر می کرد و در ادای منظور اصلی کوتاهی. از طرفی برداشت من این بود که این مدل مخاطب خیلی دغدغه‌ی رفتن به عمق، در سطح فلسفه‌ی آفرینش رو نداره. کسی درگیر مفهومی مثل والار میشه و در پی مقایسه ی اون با ادیان موجود برمیاد که نگاهی به سیلماریلیون کرده باشه.
      موضوع دوم این بود که این متن بخاطر محدودیت های مطبوعاتی قرار بود در کمتر از هشتصد کلمه نوشته بشه. متن فعلی بدون احتساب پانوشت‌ها کم و بیش در این چهارچوب قرار گرفت و جا برای اضافه کردن چیز دیگه‌ای نبود. در این شرایط کلمه خدایان خیلی خوب معنی و مقصودی که من به دنبالش بودم رو می رسوند و انتخاب بهتری بود تا استفاده از یک کلمه ی کاملا جدید رها کردنش بدون هیچ توضیحی. که اگر این محدودیت رو نداشتیم، می‌شد (در صورتی که من با نظرت موافق بودم) توضیحات کافی در این مورد داده بشه.

  2. کاملا درسته و قبول دارم.
    بحث پیرامون والار خارج از حوصله مخاطب این نوشته هست.

  3. من که هابیت پیتر جکسون رو بیشتر میپسندم چون واقعا شاهکاره البته تا اینجا و مطمئنم تو قسمت ۳ شاهکارشو تکمیل میکنه.

  4. الندیل پادشاه انسان ها

    باز هم مثل همیشه یک مقاله عالمانه درباره تالکین از شاه اله سار بزرگ .

    البته قبلش توی شماره ۵۲ همشهری ۲۴ هم خونده بودمش .

  5. اگه میدونستم اینجا قرار داده میشه ۴۰۰۰تومن پول مجلشو نمیدادم:-دادم عکس گاندلف رو روی مجله میبینه از خود بیخود میشه

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.