خانه - کتابخانه - مقالات (برگه 4)

مقالات

سائورون به چه منظور از سامات نئور، محل ساخت حلقه یگانه، استفاده می‌کرد؟

سامات نئور - محل ساخت حلقه یگانه

این سؤال بدون شک از آن دسته سؤالاتی خواهد بود که علی­رغم نقل­‌قول‌­های فراوان از کتاب، باز هم مردم خواهند گفت که من تنها دارم با حدس و گمان کار را پیش می­‌برم. من چنین اتهاماتی را به­‌خاطر وجود یک عبارت پیش­بینی می­‌کنم، که در پایین به آن خواهم پرداخت.

در آوریل ۲۰۲۰ من سؤال بسیار جالبی را دریافت کردم:

جدا از ساخت حلقۀ یگانه، سائورون به چه منظور از سامات نئور استفاده می‌­کرد؟ فرمانروای حلقه­‌ها می­‌گوید که در آنجا جاده‌­ای صیانت شده میان باراد-دور و سامات نئور وجود داشت (جادۀ سائورون)، به‌ویژه همچنین گفته می­‌شود: «جاده که اغلب آشوب کوره­‌های کوه آن را مسدود و ویران می­‌کرد همیشه با تلاش اورک­‌های بی­‌شمار تعمیر و از نو گشوده می­‌شد.» اما چرا برای سائورون چنین مهم بود که به‌راحتی به شکاف­‌های کوه نابودی دسترسی داشته باشد؟ آیا آن مکان محلی برای تمهید جادو و افسون‌های سائورون بود؟

اجازه دهید پاراگراف کامل را نقل­ قول کنم:

جاده را برای استفادۀ سام آنجا نساخته بودند. از این موضوع بی­‌اطلاع بود، اما داشت به جادۀ سائورون از باراد-دور به سامات نئور، یعنی محفظه­‌های آتش می‌نگریست. جاده از دروازۀ عظیم غربی برج تاریک با یک پل آهنی عریض از روی ورطه­‌ای ژرف می­‌گذشت و وارد دشت می­‌شد و پس از طی یک فرسنگ فاصله میان دوشکاف دودزا، به جادۀ دراز و شیب­‌داری می­‌رسید که به جبهۀ شرقی کوه منتهی می­‌شد. از آنجا یکسره پیرامون کوه را از جنوب تا شمال دور می­‌زد و احاطه می­‌کرد تا به مدخلی تاریک در بالای مخروط فوقانی – اما هنوز دور از قلۀ دودزای کوه – برسد، مدخلی که مستقیم رو به مشرق در مقابل پنجرۀ چشمِ دژِ سایه­‌پوش سائورون قرار داشت. جاده که اغلب آشوب کوره‌های کوه آن را مسدود و ویران می­‌کرد همیشه با تلاش اورک­‌های بی­‌شمار تعمیر و از نو گشوده می‌شد.

و همچنین متن دیگری را نیز می‌خواهم بازگو کنم:

سام به دهانه شکاف رسید و به داخل چشم دوخت. تاریک و داغ بود و غرّش­‌های بم هوا را می‌لرزاند. بانگ زد: «فرودو! ارباب!» هیچ پاسخی به گوش نرسید. لحظه‌ای ایستاد و قلبش از هراسی دیوانه­‌وار به تپیدن افتاد، و سپس خود را به داخل تاریکی انداخت. و سایه­‌ای از پی او وارد شد.

نخست نمی‌­توانست چیزی را ببیند. از آنجا که سخت در تنگنا بود، یکبار دیگر شیشه گالادریل را بیرون کشید، اما شیشه در دست­‌های لرزان او رنگ­‌پریده و سرد بود و هیچ نوری به آن تاریکی خفقان­‌آور نمی­‌تاباند و او به قلب قلمرو سائورون و کوره‌های قدرت باستانی او، به بزرگ­ترین قدرت­‌ها در سرزمین میانه رسیده بود؛ همه قدرت‌­های دیگر در اینجا تحت‌الشعاع قرار می­‌گرفتند. هراسان، چند گام نامطمئن در تاریکی برداشت، و بلافاصله برق نور سرخی به بالا جستن کرد و بر سقف سیاه بلند پرتو انداخت. آنگاه سام دید که در داخل غاری یا تونلی دراز قرار دارد که در دل مخروط دودناک کوه پیش رفته است. اما فقط مسافتی کوتاه در جلو، شکاف‌های عظیم، کف و دیوارهای آن را در دو سو شکافته بود و پرتو سرخ­فام از آن بیرون می­‌آمد و گاه بالا می‌جست و گاه در تاریکی فروکش می­‌کرد؛ و در این حال از اعماق آنجا صدای همهمه و آشوبی به گوش می‌رسید که انگار مربوط به تپ­‌تپِ کارکردنِ آتش­‌خانه‌هایی عظیم بود.

نخست، اجازه دهید به این نکته اشاره کنم که جاده اگرچه باستانی بود، چه­‌بسا که تنها از زمان بازگشت سائورون به موردور مورد توجه و نگاهداری قرار گرفته باشد. پس عمری کمتر از ۱۰۰ سال خواهد داشت. مطمئن نیستم که نکتۀ قابل توجهی در این وجود داشته باشد، اما به طور واضح این جاده، جاده‌ای «جادویی» نبود که تحت اراده و قدرت سائورون محافظت شود.

سامات نئور

سامات نئور اثر Bastien Grivet و Jessica Rossier

در آخرین نقل‌قولی که آماده کرده‌­ام، تالکین برای توصیف سامات نئور از کلمات «کوره» و «آتش‌خانه» استفاده می‌کند. سامات نئور صرفا پرتگاهی عظیم بر بالای سیلاب گدازه­‌ها نبود، جاده به کارگاهی مایاگونه ختم می­شد. تالکین سرنخ­‌هایی را برای پی‌بردن به راز سائورون ارائه داده است. داستان حتی قویاً اشاره دارد که سام می­‌توانست جوش­ و ­خروشِ ساز و کارهای بسیاری از پایین را بشنود.

و در مردمان سرزمین میانه، دوزادهمین و آخرین جلد از تاریخ سرزمین میانه، اطلاعات بیشتری در دسترس است:

۹۰۰ – سائورون ساخت استحکامات باراد-دور و کوره‌های اورودین، کوه آتش را مخفیانه آغاز می­‌کند. اما او مدعیِ مودتی عظیم با الف‌هاست، به­‌ویژه الف‌های اره‌گیون که در صنعتِ فلزکاری توانمند بودند.

بگذارید نقل قول دیگری نیز از فرمانروای حلقه‌­ها بیاورم:

سام به اورودروین چشم دوخته بود، به کوه آتش، گاه و بی­‌گاه کوره‌­های درون مخروط خاکسترپوش آن می­‌گداخت و با غلیان و تپ­‌تپی عظیم رودخانه‌های سنگ مذاب را از شکاف­‌های پهلویش بیرون می‌ریخت. برخی از این رودها در ترعه­‌های عظیم شعله­‌کشان به سوی باراد-دور جاری می­‌شد؛ و برخی در مسیری پرپیچ و خم به سوی پهن­‌دشت سنگی پیش می­‌رفت تا سرد شود و هیئت پرپیچ و تاب اژدهایان را به خود بگیرد که غثیان زمین رنج دیده بود. در این هنگام سام به کوه هلاکت چشم دوخت و روشنایی آن که در پس پرده بلند افل­‌دوات از چشم کسانی که از جاده غرب می­‌آمدند پنهان بود، اکنون بر روی سطوح برهنه صخره­‌ها می‌درخشید، و چنین می­‌نمود که این صخره­‌ها گویی آغشته به خون­‌اند.

کلمات تالکین مکرراً دلالت بر این دارد که اورودروین صرفاً یک کوه آتشفشانی نبوده و سامات نئور نقشی صنعتی و مهم را بازی می‌کرده است. اورودروین، کوهی آتشفشانی بوده است که سائورون آن را به آهنگرخانه و کارگاهی سترگ بدل گردانده بود. و داستان همچنین می‌گوید که سائورون اورودروین را نساخته بود:

مردمان سرزمین میانه، آخرین نوشته­‌ها، درخصوص گلورفیندل:

[مترجم: این یادداشت مربوط به زمانی است که سائورون با چهره مبدل شخصاً به لیندون می­‌رود اما توسط گیل-گالاد پس زده شده و مطرود می‌شود.]

یادداشت ۱۴: شکی نیست که این اتفاق، باید ناشی از آن باشد که گیل-گالاد تا آن هنگام پی برده بود که سائورون علی­رغم سرگرمی و گرفتاری در اره‌گیون، ساخت استحکاماتی پنهانی در موردور را آغاز نموده بود. (موردور: نامی الفی شاید حتی از همان زمان برای آن ناحیه، به‌خاطر کوه آتشفشانی‌اش اورودروین و فوران­‌های آن – که نه ساخته سائورون بلکه یادمانی از ویرانگری­‌های ملکور در سالیان پیش در دوران اول بود.

اینکه بگوییم ملکور و سائورون در آنجا «کارهای جادویی» انجام می‌­داده­‌اند تئوری بیش از حد ساده‌­ای در نظر من می­‌باشد. سائورون، حداقل، از کوه آتشفشانی به عنوان کوره­ای عظیم برای ریخته­‌گری و آهنگری استفاده می­‌کرده است (یا اینکه کوره همان آهنگرخانه بوده است: کوره آهنگری). حال من هیچ نمیدانم که تالکین تا چه اندازه از امور صنعتی آگاهی داشته، از مراحل ذوب کردن کانه‌ها، آب دادن و شکل دادن فلز و غیره، اما من چنین می­‌پندارم که آشنایی او با این مراحل، بیش از یک آشنایی و تسلط سطحی بر کلمات باشد.

عده­‌ای چنین احساس می­‌کنند که تالکین صرفا از مجازِ ادبی استفاده کرده است اما ما در متن هیچ علاقه‌­ای [نشانه] پیدا نمی­‌کنیم تا گفتۀ ایشان را تصدیق کنیم و بگوییم منظور تالکین چیزی غیر از آهنگرخانه و کوره بوده است.

این موضوع همچنین می­تواند توضیح خوبی برای افراد بسیاری باشد که برایشان سؤال است چرا تنها آتش اورودروین می­‌توانست حلقۀ یگانه را نابود کند. آیا هیچ کوه آتشفشانی دیگری در سرزمین­ میانه وجود نداشت؟ چه چیزی اورودروین را چنان خاص کرده بود؟

من مباحثه­‌ای قدیمی و غیرجدی را به یاد می‌آورم (و شاید آن را جزو مقاله­‌های قدیمی‌­ام بشمارم) که چه‌­بسا سائورون، آتشفشان را با قدرتِ خود آلوده کرده، و آن را ملتهب­‌تر، و تسلیم ارادۀ خود ساخته است. این به نظر تئوریِ محتملی می­‌باشد که چرا تنها آتش اورودروین قدرت نابودی حلقۀ یگانه را دارد. [مترجم: سائورون آتش اورودروین را با قدرت و ارادۀ خود درهم می­‌تند، آتشِ آن را داغ‌­تر و ملتهب‌­تر از حد معمول برای یک کوه آتشفشانی می­‌سازد، و با آن آتش حلقۀ یگانه را شکل می­‌دهد، و از این رو تنها همین آتش قدرت نابودی حلقۀ یگانه را دارد.]

از لحاظ تخصصی، آهنگری در مورد شکل دادن آهن گرمادیده است، و این گرما را کوره ایجاد می­‌کند. پس کارگاه سائورون باید مشتمل از سه بخش باشد: جریان گدازه (وسیله­‌ای برای تأمین گرما)، کوره (مکانی برای تأمین گرما) و آهنگرخانه (جایی که سائورون فلز گرما دیده را شکل می­‌داد).

اما غیر از حلقۀ یگانه، سائورون در آنجا بر روی چه چیزی کار می­‌کرده است؟

بزرگ­ترین شیء توصیف شده در داستان گروند می­‌باشد، دژکوب عظیمی که ارتش سائورون از آن برای شکستن دروازه‌­های میناس تریت استفاده کرد، اما در داستان گفته نمی­‌شود که گروند در کجا شکل داده شده بود، پس در میناس مورگول هم می­‌تواند ساخته شده باشد.

گروند - دژکوب عظیم موردور

با این حال مطابق با کتاب، حداقل یک سازۀ فلزی در موردور وجود دارد:

قدم­‌به­‌قدم مثل حشرات خاکستری رنگ کوچک از شیب بالا خزیدند. به راه رسیدند و دیدند و که جاده­‌ای است پهن و آن را با خرده سنگ و خاکستر کوبیده فرش کرده­‌اند. فرودو پا روی جاده گذاشت و سپس انگار نوعی نیرو او را وادار کرد که آهسته آهسته بچرخد و رو به شرق بایستد. آن دورها سایه­‌های سائورون آویخته بود؛ اما تو گویی وزش تند بادی از جهان بیرون، یا تشویشی عظیم از درون پرده را گسیخت و ابرهای پوشاننده چرخیدند و لحظه­‌ای کنار کشیدند؛ و او مناره­‌های بی‌رحم و تاج آهنی فوقانی‌ترین برج باراد-دور را دید…

باراد-دور

دروازه­‌های آهنین مورانون نیز نباید فراموش شود.

داستان به‌­طور مستقیم نمی‌­گوید که برج آهنین و مورانون در اورودروین شکل و آب داده شده‌­اند، اما این با عقل جور درمی­‌آید که برای ساخت چنین سازه‌های آهنینی، او نیاز به آهنگرخان‌ه­ای بزرگ در همان نزدیکی­‌ها داشت. چرا با وجود اشارات مستقیم به وجود آهنگرخانه در اورودروین، باید اصرار داشت که آهنگرخانه دیگری نیز در کار بوده است؟

دروازه سیاه موردور

من معتقدم تالکین سر نخ‌­هایی بسیار صریح و روشن برای انواع اموری که سائورون نیاز به ریخته­‌گری آنان داشت به ما ارائه کرده است، او اشیایِ سترگ و عظیم آهنینی نیاز داشت؛ و همچنین سربازهای او مسلح و مجهز به زره آهنین بودند. اورودروین منبع و سرچشمه­‌ای آماده برای گرما و ریخته‌­گری بود – پس چرا سائورون باید کارگاه عظیم دیگری، در جایی دیگر در موردور بسازد؟

دلایل اسطوره‌­­شناسانه نیز همچنین نباید مورد غفلت قرار گیرد.

بسیاری مردمان آئوله یا هیفائستوس – خدای آتش و آهن المپ­‌نشین – را با آهنگری می‌شناسند. از این رو، با توجه به ارتباط مستقیم و واضح سائورون با عنصر آتش، استفادۀ سائورون از آتشفشان برای پیشبرد کارهای ریخته­‌گری منطقی و مناسب است.

اورودروین همچنین ارتباطاتی با جهان زیرین و کهن ملکور دارد، جهان زیرینی که در اصل شامل دژها و استحکامات بسیاری در مناطق مختلف جهان بوده است، تانگورودریم آخرینِ آنها بود، اما اورودروین ظاهراً یکی از کارگاه­های او بوده است. این کوه در دوران دوم که سائورون تصمیم گرفت نماینده­‌ای برای ملکور باشد و  دوران سوم که تلاش کرد مقدمات بازگشت مورگوت را فراهم سازد، می­‌توانست ارتباطی بین او و ارباب دیرینه­‌اش برقرار کند.

از این رو تالکین هم دلایل خارجیِ اسطوره­ شناسی و هم دلایل درون­-داستانی را برای مورد استفاده قرار دادن اورودروین و سامات نئور ارائه داده است. اورودروین نه یک کوه آتشفشانی معمولی، بلکه آتشفشانی بسیار خاص بود که توسط ملکور تقدیسی ظلمانی می‌شود و توسط سائورون مورد استفاده قرار می­‌گیرد.

توضیحات تکمیلی مترجم:

این نکات تکمیلی مربوط به آخرین قسمت مقاله، قسمت اسطوره‌شناسانه و ارتباط سائورون با ملکور از طریق کوه اورودروین می‌باشد که ارائه دادن آن‌ها را لازم دیدم.
رفرنس‌های موجود به دو مقاله/ترجمه از سایت خودمان است:

«…ملکور در تاریکی مسکن گزیده بود، و گاه و بی‌گاه در کالبد‌های گوناگونِ بیم و قدرت بیرون می‌آمد، و سلاح او سرما و آتش بود، از قله‌های کوهستان تا کوره‌های زیر کوه؛ و هرآنچه را بی‌رحم و ستمگر و مرگبار بود در آن روزگار از چشم او دیده‌اند.»

تالکین برای توصیف سلاح و قدرت ملکور از کلمات «سرما» و «آتش» استفاده میکند، در مقالهٔ آردا حلقهٔ مورگوت، ما می‌خوانیم که ملکور به‌طور عامدانه و برای تسلط بیشتر داشتن به عناصر فیزیکی در آردا، به خود تجسدی دائمی می‌بخشد، و بدین‌گونه تار و پود آردا به اراده و قدرت ملکور آلوده می‌گردد، مهم نیست که ملکور داخل مدارات جهان باشد یا خارج از مدارات، تا هنگامی که ذره به ذرهٔ آردا نابود نشود، این ارتباط از بین رفتنی نیست. در حدیث آمدن الف‌ها و بندی شدن ملکور، ما میخوانیم که ملکور کوهستان مه‌آلود را برای جلوگیری از تاخت و تاز اورومهٔ والا برمی‌آورد و طبق ارجاع موجود در همین مقاله، اورودروین هم از آثار ویرانگری‌های ملکور می‌باشد، و هر دوی این مکان‌ها، نه از زمان تسلط سائورون، بلکه از دوران ملکور بدنام بوده‌اند، چنانچه گیملی می‌گوید کارادراس سال‌ها پیش از شهرت سائورون، به بی‌رحمی معروف بوده است و نیز موردور هم سال‌ها پیش از شهرت سائورون، به علت این کوه آتشفشانی این نام را برخود گرفته است. با استناد به مقاله آردا حلقه مورگوت، ساخت حلقهٔ یگانه هم به لطف همین تاثیرات ملکور به‌خصوص در عنصر طلا بوده است.
به‌طور کلی اینکه سائورون توانسته باشد اوردوروین را به عنوان وسیلهٔ ارتباطی با ملکور استفاده کرده باشد، چیزی غیرممکن و محال نخواهد بود، همانطور که سائورون با حلقهٔ یگانه اراده‌اش رو معطوف افراد می‌ساخت، چرا ملکور نتواند با حلقهٔ خود، حلقهٔ آردا، با سائورون ارتباط برقرار کرده باشد؟

منبع.

آیا الف‌های دنیای تالکین گوش دراز یا نوک تیز دارند؟ خیر

آیا الف‌های دنیای تالکین گوش دراز هستند؟ خیر

در داستان‌های جی. آر. آر. تالکین هیچ الف گوش درازی وجود ندارد. با این وجود بسیاری از انسان‌ها به صورت طبیعی گوش‌های نوک تیز در قسمت بالایی دارند. بسیاری دیگر هم لاله گوششان نوک تیز بوده و سر آن رو به پایین است. طرفداران خرافه الف‌های گوش دراز در دنیای تالکین هرگز اشکال متفاوت گوش طبیعی انسان‌ها را در نظر نمی‌گیرند.

همانطور که در عنوان مقاله مشخص است، پاسخ سوال آیا الف‌های دنیای تالکین گوش دراز هستند یا گوش نوک تیز دارند، یک «نه» بزرگ است و می‌توانید همینجا خواندن مقاله را متوقف کنید. به هرحال الف‌های تالکین گوش دراز نیستند و گوش الف‌ها هیچ تفاوتی با گوش آدم‌ها ندارد. اما ما این بحث‌های بی‌پایان در خصوص دراز و نوک تیز بودند گوش الف‌های تالکین تحمل می‌کنیم… خب، دیگر نمی‌دانم چرا چنین می‌کنیم. استدلال موافق گوش دراز بودن به صورت خلاصه چنین است: «ما داستان‌هایی که به وضوح نوشته‌شده را نادیده می‌گیریم و به متون مخدوش، رها شده یا منسوخ شده‌ای استناد خواهیم کرد که حتی مستقیم نمی‌گویند الف‌های تالکین گوش دراز و نوک تیز دارند.»

حقایقی که در مورد گوش الف‌های تالکین وجود دارد:

  • جی. آر. آر. تالکین در هیچ زمان از زندگی خود هیچ چیزی را منتشر نکرد که اشاره به گوشِ درازِ الف‌ها داشته باشد.
  • استدلال‌های موافق الف‌های گوش دراز تالکین متونی بسیار بسیار جزیی را بدون در نظر گرفتن کل و محتوای متن به عنوان مدرک به کار می‌برند (توضیحی که تالکین در نامه‌اش به نقاشی که تا به حال کتاب هابیت را نخوانده بود نوشته شده بود که اندکی «الفی» گوش بیل‌بو را برای نقاشی توصیف می‌کند).
  • داستان تالکین تفاوت میان الف‌ها و انسان‌ها را با صدایشان و چشمانشان نشان می‌دهد.
  • یادداشت‌های شخصی تالکین به شدت صحت این ایده را تنزل می‌دهد.
  • نگاره‌ها و تخیلات طرفداران از الف‌های گوش دراز بسیار بسیار پیشتر از انتشار یادداشت‌های زبان‌شناسی تالکین بود.
  • هیچ «نمونه» برای گوش دراز بودن الف‌ها در نوشته‌های تالکین وجود ندارد.
  • استناد به قانون یوزی («او مشخصا نگفته بود که آنها گوش دراز ندارند، پس به این سبب باید گوش دراز داشته باشند») باعث نمی‌شود که الف‌ها گوش دراز داشته باشند. (در انتهای مقاله «قانون یوزی» به صورت کامل توضیح داده شده است)
  • به سبب اینکه الف‌های ریزه میزه جنگلی در گذشته و مدت‌ها پیش از تالکین با گوش‌های دراز به تصویر کشیده شده‌اند هیچ ارتباطی به داستان تالکین ندارد.
  • تصویرسازی جکسون و دیگران هیچ ارتباطی با تالکین ندارد.

با وجود این حقیقت که از زمان انتشار هابیت در ۱۹۳۶ تا مرگش در ۱۹۷۳ جی. آر. آر. تالکین هرگز به هیچ کسی چیزی نگفت یا در هیچ کدام از کتاب‌هایی که منتشر کرده بود یا قصد انتشار آنها را داشت نگفته بود که الف‌ها گوش دراز هستند، برخی هنوز اصرار دارند که چنین است.

به عبارتی ساده‌تر: هیچکدام از داستان‌ها و مطالب مرتبط تالکین با آنان که تا به امروز منتشر شده است، الف‌های او را دارای گوش دراز معرفی نمی‌کند.

 

هیچ اشاره‌ای در هیچکدام از داستان‌های منتشر شده تالکین به گوش دراز الف‌ها نشده است. در حقیقت آن شخصی که می‌خواهد به ظاهر دلایل قانع کننده برای گوش دراز بودن الف‌های تالکین به‌هم ببافد، می‌بایست همه داستان‌های منتشر شده تالکین را نادیده بگیرد.

هنگامی که طرفداران این سوال را می‌پرسند که آیا الف‌های تالکین  گوش دراز هستند، برخی معمولا به دو متن بحث آفرین ارجاع می‌دهند که هرگز به هیچکدام از داستان‌های جی. آر. آر. تالکین وارد نشده بود. متن اول برگرفته از نامه شماره ۲۷ است که تالکین آن را در مارس یا آوریل ۱۹۳۸ در پاسخ به انتشارات هیوتون میفلین نوشته بود، که از او درخواست نقاشی‌هایی برای چاپ در نسخه آمریکایی کتاب هابیت را کرده بودند.

اگر نیاز به نقاشی‌هایی از هابیت‌ها در حالات مختلف دارید، جسارتا می‌بایست آن را در دستان کسی بگذارم که می‌تواند نقاشی کند. نگاره‌های خودم راهنماهایی نامطمئن هستند، برای مثال نگاره آقای بگینز در فصل ۶ و ۱۲. نگاره‌ی بد طراحی شده برای فصل ۱۹ راهنمای بهتری نسبت به دیگر طراحی‌های موجود است.

تصور من یک پیکر انسانی است، نه یک نوع خرگوش (مترجم: به شباهت کلمه Hobbit و Rabbit به معنی خرگوش توجه کنید) «پری‌وار» که برخی منتقدان بریتانیایی آن را تصور می‌کنند: چاق در ناحیه شکم، کوتاه در بخش پا. یک صورت گرد و خوشحال؛ گوش‌هایی اندکی نوک‌تیز و «الفی»؛ موی کوتاه و فر (قهوه‌ای). پاها از قوزک به پایین، پوشیده از موی پرپشت قهوه‌ای. البسه: شلوار مخملی سبز؛ جلیقه قرمز یا زرد؛ کت قوه‌ای یا سبز؛ دکمه‌های طلایی (یا برنجی)؛ یک باشلق و شنل سبز تیره (متعلق به یک دورف).

اندازه واقعی – تنها وقتی قابل اهمیت است که اشیایی دیگر در تصویر باشند – حدودا می‌توانید سه پا (حدود ۹۱ سانتی‌متر) یا سه پا و شش اینچ (حدود ۱۰۷ سانتی‌متر) در نظر بگیرید. هابیت در نگاره گنج طلا، فصل ۱۲، مشخصا (جدای از اینکه در محل‌های اشتباهی چاق است) بیش از حد بزرگ است. اما (تا جایی که فرزندان من می‌توانند متوجه شوند) او در یک نگاره یا «بعد» دیگر است – نامرئی در برابر اژدها.

بیل‌بو در آشیان عقاب‌ها

بیل‌بو بگینز آنگونه که توسط تالکین در آشیان عقاب‌ها کشیده شده است

هیچ شکی وجود ندارد که تالکین هابیت‌هایش را با گوش نوک تیز تصور کرده بود. بهترین بازنمایی خود تالکین از بیل‌بو در نگاره آشیانه عقاب‌ها (مترجم: نگاره ۹ را در کتاب نگاره‌های جی. آر. آر. تالکین ببینید) قابل مشاهده است که در بیل‌بو در حال بیدار شدن است. کاملا مشخص است که بیل‌بو گوش کشیده دارد. البته با توجه به نقد بسیار تالکین بر نقاشی‌ها و مهارت خود می‌توان این بحث را پیش کشید که ممکن است ناخواسته آن را به صورت اغراق آمیز، و شاید عامدانه برای تاکید، گوش بیل‌بو را چنین کشیده است.

از آنجایی که هیچ بحثی در خصوص شکل گوش‌های هابیتی وجود ندارد، طرفداران به سرعت به بحث در خصوص اینکه آیا گوش‌های هابیتی مرجع خوبی برای مقایسه با شکل گوش‌های الف‌ها است مشغول می‌شوند (براساس نامه‌ای که در بالا آورده شد). دو اشکال در استفاده از نامه بالا برای بحث گوش دراز بودن الف‌ها وجود دارد. اول اینکه هیچ زندگینامه‌نویس یا محققی در هیج جایی ثبت نکرده است که کسی در انتشارات هیوتون میفلین تصویر یا داستانی که شمایل گوش دراز بودن الف‌ها را نشان داده باشد، با آن مواجه شده باشد. دوم اینکه صفت «الفی» از پیش زمانه شکسپیر بسیار مورد استفاده عموم مردم بوده است. بخش ریشه شناسی سایت دانشگاه میشیگان (در کنار منابع دیگر) این کلمه را مربوط به قرن ۱۳ میلادی (صده ۱۲۰۰) می‌داند، بسیار پیشتر از شکسپیر. از این رو نه می‌توانیم نشان دهیم کسی از کارمندان انتشارات هیوتون میفلین اطلاعاتی از الف‌های تالکین داشته (مگر چیزی که در متن کتاب هابیت آمده است) نه اینکه خود تالکین از صفت «الفی» برای اشاره به داستان‌های خود استفاده کرده است. آیا منطقی است تالکین از صفتی استفاده کند که برای خواننده آن نامه ناشناخته است؟ هدف آن نامه یک چیز دیگر بوده و نباید به ناروا آن را به چیزی که هیچ ارتباطی با بحث ما ندارد نسبت داد.

حالا نیازی نیست تا تنها بحث را به هابیت محدود کنیم. یک نقاشی مشهور دیگر از تالکین وجود دارد: «به‌لگ گویندور را در تائور-نو-فوئین پیدا می‌کند» (نگاره ۳۷ در کتاب نگاره‌های جی. آر. آر. تالکین) که در آن الف سینداری/نولدوری به نام به‌لگ (در مورد چرایی نولدوری جلوتر توضیح داده خواهد شد) گویندور اهل نارگوتروند را در جنگل پیدا می‌کند. در حقیقت الف دوم (که در تصویر اینجا نیست) فلیندینگ است و به‌لگ یک «نولدو». کریستوفر تالکین احتمال می‌دهد این نقاشی در سال ۱۹۲۷ یا ۱۹۲۸ کشیده شده باشد (رک. کتاب قصه‌های گم شده بخش دوم، «تورامبار و فوئالوکه»). تشخیص و بررسی دو شخصیت در تصویر بسیار دشوار است چرا جزئیات زیادی از صورت‌های آنان مشخص نیست، و بسیار کمتر از آن از گوش‌هایشان. صورت فلیندینگ/گویندور پنهان است و همانطور که در اینجا مشخص است، به‌لگ ریش دارد! پس این نقاشی کمکی به ما در پاسخ به سوال آیا الف‌های دنیای تالکین گوش دراز هستند، نمی‌کند. لازم به ذکر است در نوشته‌های پیشین، به‌لگ نه یک الف سیندار، بلکه یک الف گنوم (نام قدیمی و منسوخ تالکین برای قوم نولدور) بوده است.

به‌لگ گویندور را در تائور-نو-فوئین پیدا می‌کند

به‌لگ گویندور را در تائور-نو-فوئین پیدا می‌کند

البته آوردن تصویر دلیلی دیگر نیز دارد که به مبنای اصلی این سوال مرتبط است: مگر نه اینکه اکثر طرفداران تالکین این باور را دارند که الف‌های او بدون ریش هستند، و حتی تقریبا تمامی طرفداران پروپاقرص و مطلع‌تر تالکین به درستی، به خاطر نبود هیچ اشاره و مدرک به ریش داشتن به‌لگ در آثار چاپ شده، اطمینان دارند که به‌لگ ریش ندارد؟ ما نمی‌توانیم به اندازه کافی از گوش‌های به‌لگ در تصویر متوجه شویم که دراز هستند یا خیر. پس چرا با وجود نداشتن هیچ مدرکی از گوش دراز بودن الف‌ها باید به آنها این خصوصیت ظاهری را نسبت دهیم؟ در صورتی که علاقه داشته باشید بدون توجه به مدارک دیگر، به اشتباه به‌لگ را دارای ریش در نظر بگیرید، می‌توانید بدون توجه به مدارک دیگر، گوش دراز بودن الف‌ها را توجیه کنید. (در حقیقت کل بحث مربوط به ریش دار بودن الف‌ها توسط مجله وینیار تنگوار {Vinyar Tengwar} در یک حلقه باطل افتاده که خود مقاله‌ای جداگانه و مفصل می‌طلبد.) با این وجود هنوز عده‌ای بر این باورند که الف‌های تالکین دارای گوش دراز هستند؛ چرا؟

یک متن مخدوش وجود دارد (در میان زبانشناسان تالکین معمولا مشهور بهWords, Phrases and Passages است) که توسط انجمن زبانشناسی الفی {Elvish Linguistic Society} منتشر شده و معمولا به عنوان یک مدرک به آن ارجاع داده می‌شود:

کوئنیا لاسه {lasse}؛ جمع لاسی {lassi} (سینداری لایس {lais}). تنها به یک شکل خاص از برگ‌ها اتلاق می‌شود، به خصوص برگ‌های درختان، و مثلا نباید برای برگ‌های سنبل (لینکوئه {linquë} در کوئنیا) به کار رود. از این رو ممکن است که مرتبط با لاس {LAS} «شنیدن» و س-لاس {S-LAS} ریشه کلمات الفی برای «گوش» باشد؛ کوئنیا هلاس {hlas}، مزدوج هلارو {hlaru}. مزدوج سینداری لهاو {lhaw}، مفرد لهویگ {lhewig}.

مشخص است که هیچ اشاره‌ای به گوش دراز بودن الف‌ها وجود ندارد؟ سوای اینکه این جملات از خود تالکین نیست و انجمن زبانشناسی الفی آن را براساس مدارک موجود نوشته است که استفاده برخی از این متن به عنوان مدرک بی‌معنی است؛ در صورتی که آنها مدرک یا اشاره‌ای به گوش دراز الفی داشتند، منطقا می‌بایست به صورت مستقیم به آن اشاره کنند و برداشت شخصی برخی از متنی که به وضوح هیچ اشاره‌ای به نکته مد نظر آنها نکرده هیچگونه ارزشی نداشته و جای هیچ بحثی باقی نمی‌گذارد.

آخرین به اصطلاح مدرکی که برخی آن را به عنوان استدلال موافق برای گوش دراز بودن الف‌های تالکین در نظر می‌گیرند، یک مدخل در «ریشه‌شناسی‌ها»، یک فرهنگ لغت که تالکین سال‌ها پیش از نوشتن فرمانروای حلقه‌ها برای کلمات الفی نگاشته بود که کریستوفر آن را در راه گم شده و دیگر نوشته‌ها (جلد پنجم تاریخ سرزمین میانه) منتشر کرده است.

لاس (۱) {Las}

لاسه {lasse} «برگ»: کوئنیا لاسه {lasse}، ناندوری لهاس {lhass}؛ کوئنیا لاسه‌لانتا {lasselanta} «برگ ریزان، پاییز»، ناندوری لهاسبه‌لین {lhasbelin} (لاسهک‌وِله‌نه {lassekwelene})، قس. کوئنیا نارکوئلیون [KWEL]. لهاسگالن {Lhasgalen} «سبزبرگ» (نام گنومی لائوره‌لین). (برخی فکر می‌کنند که این مربوط به مدخل بعدی است و لاسه «گوش». گوش‌های کوئندیایی نوک‌تیزتر و برگ‌شکل‌تر از دیگر [آدم‌ها؟].)

لاس (۲)

«شنیدن». ناندوری لهاو {lhaw} «گوش‌ها» (مربوط به یک نفر)، مزدوج قدیمی لاسو {lasu} – از آنجایی که مفرد لهویگ {lhewig} است. کوئنیا لار {lar}، لاستا- {lasta-} «شنیدن»؛ لاستا «شنیدن دادن، شنوایی» – لاستالایکا {Lastalaika} «تیزگوش‌ها» (مترجم: در اینجا sharp منظور شکل نیست و به شنوایی برتر اشاره دارد، به مراجعه به منابع دیگر متوجه می‌شویم که lhaeg که بخش sharp را در این کلمه تشکیل می‌دهد به معنی keen و برای keen-sight یا sharp-sighted به معنی تیزبین نیز استفاده شده است و در فارسی به دلیل نداشتن معادل مشابه به ناچار از تیز استفاده شده است)، یک نام، قس. ناندوری لهاتلگ {Lhathleg}. ناندوری لهاترون {lhathron} «شنونده، مستمع، استراق سمع کننده» (لا(نـ)سرو-ندو {la(n)sro-ndo})؛ لهاترو {lhathro} یا لهاتراندو {lhathrando} «گوش دادن، فال گوش ایستادن»

خب، به نظر قانع کننده می‌رسد، نه؟ عبارت «نوک‌تیزتر و برگ‌شکل‌تر از دیگر […]» مشخصا اشاره به نوعی گوش دراز بودن دارد. اما نکته مهم اینجاست که کریستوفر مطمئن نیست برای واژه آخر چه چیزی نوشته بود و اگر مانند نگارنده و مترجم این مقاله با دست‌نوشته‌های تالکین آشنا بوده و با آنها کار کرده باشید، هنگامی که کل یک کلمه به صورت [آدم‌ها؟] {?human} آمده، یعنی کل کلمه ناخواناست و جایگزینی «آدم‌ها» توسط کریستوفر تنها یک حدس است، از دست‌نوشته‌ای به شدت مخدوش که آن کلمه کاملا ناخوانا را مجبور شده حدس بزند. حدس اینکه چه کلمه‌ای می‌توانسته در آنجا قرار گیرد آسان و امکان پذیر نیست، مگر آنکه توانایی زنده کردن جی. آر. آر. تالکین یا سفر در زمان را داشته باشید و از خود او بپرسید یا دست‌نوشته را در وضعیت بهتری ببینید تا بتوان با اطمینان گفت که چه چیزی صحیح و چه چیزی ناصحیح است، اما خب نیازی نیست دست به کارهای عجیب برای کشف ماجرا و زمان بیشتری روی چرایی یا درستی یا نادرستی حدس کریستوفر صرف کنیم. واضح است که گوش آدم‌ها می‌تواند بسیار نوک تیز و دراز باشد. مشخص است همانند بقیه مردم کره زمین، تالکین نیز چنین چیزی را دیده و به آن آگاه بود.

گوش طبیعی انسان‌ها

گوش بسیاری از آدم‌ها به صورت طبیعی نوک‌تیزتر و برگ‌شکل‌تر از دیگران است.

اما هنوز یک مشکل دیگر وجود دارد: هیچکدام از داستان‌های تالکین به گوش الف‌ها اشاره نکرده است. پس اگر به دنبال مدرکی هستید که به گوش دراز بودن الف‌های تالکین اشاره کند، هیچ نخواهید یافت. در حقیقت، در هر بخش از کتاب که شخصیت‌ها یا روایت به یک خصوصیت ظاهری «الفی» در داستان‌های تالکین می‌پردازد، اشارات یا به چهره الف‌ها است یا چشم‌های آنان. برای مثال در فرزندان هورین (نارن آی خین هورین) چنین چیزی وجود دارد:

سادور بدین‌سان با تورین که رفته‌رفته بزرگ می‌شد، حرف می‌زد؛ و تورین کم‌کم پرسش‌هایی داشت که پاسخ آن‌ها برای سادور دشوار بود و می‌پنداشت که دیگر خویشاوندان نزدیک باید این‌ها را به او آموخته باشند. یک روز تورین به او گفت: «آیا لالایت واقعاً همان‌طور که پدرم می‌گفت شبیه کودکان الف بود؟ و منظورش چه بود وقتی گفت که دیر نمی‌پاید؟»

سادور گفت: «یحتمل چنین است؛ چون فرزندان آدم‌ها و الف‌ها در آغاز زندگانی  بسیار شبیه هم‌اند، اما آدمی‌زادگان زود بزرگ می‌شوند، و جوانی‌شان زود سپری می‌شود؛ چنین است تقدیر ما.»

هنوز اطمینان ندارید که الف‌های تالکین گوش دراز دارند یا ندارند؟ در مقاله «قوانین و رسومات میان الدار»، که در حلقۀ مورگوت (جلد دهم تاریخ سرزمین میانه) منتشر شده، تالکین چنین نوشته است:

الدار در جسم کندتر از آدمیان رشد می‌کرند، اما در اندیشه بسیار سریع‌تر بودند. آنان پیش از آنکه یکساله شوند می‌آموختند که چگونه صحبت کنند؛ و همزمان راه رفتن و رقصیدن را نیز آموخته بودند، چرا که اراده‌شان به سرعت بر جسمشان چیره می‌شد. با این حال تفاوتی اندک در اوایل جوانی میان دو خویشاوند، الف‌ها و انسان‌ها، وجود داشت؛ و آدمیانی که کودکان الف را به هنگام بازی مشاهده می‌کردند ممکن بود آنان را با کودکان آدم‌ها، از مردمی زیبا و شاد، اشتباه بگیرند. چرا که در روزگاران ابتدایی کودکان الف هنوز از دنیای پیرامونشان دلشاد بودند، و آتش روحشان هنوز آنان را نبلعیده بود، و بار خاطرات هنوز بر آنان سبک بود.

همان ناظران احتمالا هنگامی که مهارت سخن گفتن و ظرافت کردار این کودکان با اندام و قواره بسیار کوچک را می‌دیدند، متعجب می‌شدند. چرا که در انتهای سال سوم کودکان فانی شروع به پشت سر گذاشتن الف‌ها می‌کرده و با شتاب جسمشان به تکامل می‌رسید، هنگامی که الف‌ها هنوز در اولین بهار کودکی‌شان باقی مانده بودند. فرزندان انسان‌ها ممکن بود به قامت کامل خود برسند، اما الدار با همان سن در بدنی مشابه کودکان فانی کمتر از هفت ساله باشند. الدار تا پنجاه سالگی قد و قامتی که بعدا به آن به زندگی می‌پرداختند را کسب نمی‌کردند، و برای برخی چند صد سال می‌بایست بگذرد تا به طور کامل رشد کنند.

حال اگر تا اینجا آمده‌اید، احتمالا به شک افتاده‌اید، یا شاید با هر کدام از نظرات متقاعد شده‌اید، یا منتظر نقطه دیگری در این بحث و مقابله‌به‌مثل بی‌پایان هستید. الزامی نیست که بپذیرید که الف‌های تالکین گوش دراز نداشته‌اند. اما بهتر است به تور، تورین، آراگورن و بسیاری از شخصیت‌های دیگر اشاره کنیم، که در داستان‌ها با شمایلی نظیر فرمانروایان الف توصیف شده‌اند، و امیر ایمراهیل، آدمیانی که میشناسیم که گوش دراز نبوده‌اند، آدمیانی به شکل خود ما، اما مردم هنوز به آن مدخل در «ریشه‌شناسی‌ها» اشاره می‌کنند، اثری که تالکین کمتر و کمتر پس از انتشار هابیت به سراغ آن رفته بود، مربوط به زمانی که هنوز رشته افسانه تالکین به شکل امروزی در نیامده بود و تضادهای بسیاری که در همان بخش زبان شناختی با آثار بعدی دارد و محققان مختلف آنها را منسوخ شده به حساب می‌آورند، و حتی اشاره مستقیمی به مسئله مورد بحث ما نمی‌کند.

صادقانه بگوییم، اگر هنوز این سوال را می‌پرسید یا بحث می‌کنید که الف‌های تالکین گوش دراز هستند، احتمالا نکته اصلی کل این ماجرا را متوجه نشده‌اید. جی. آر. آر. تالکین به این نتیجه رسیده بود که الف‌های او هرگز گوشِ دراز و نوک تیز نداشته‌اند.

اگر به خاطر بحث فرض کنیم که تالکین هرگز نتوانسته بود تصمیم بگیرد که که الف‌هایش چگونه باشند، هیچ راهی وجود ندارد که کسی بتواند حقایقی مبتنی بر یک «معیار» بیان کند و «قانون یوزی» را می‌توان در همه جا به کار برد که کاری بسیار خنده‌دار است. پس از بار دیگر کسی را دیدید که سوال گوش دراز بودن الف‌ها را مطرح می‌کند، تنها عالمانه! لبخند بزنید. شما در حال تماشای آغاز یک سفر هستید. ممکن است به اینجا و منطق در تفکر ختم شود؛ یا شاید در جای دیگر و در تخیلات نامرتبط به رشته افسانه تالکین.

در انتها ممکن است خوانندگان مطلع‌تر بپرسند که پس صفحه پرسش و پاسخ انجمن تالکین چه می‌شود؟ صفحه پرسش و پاسخ انجمن تالکین براساس یک استدلال غلط که در بالا آن را به طور کامل رد کرده‌ایم به این نتیجه رسیده که فقط بدین معنی است که انجمن تالکین اشتباه کرده است. لازم به ذکر است انجمن تالکین {Tolkien Society} با بنیاد تالکین {Tolkien Estate} متفاوت است و یک منبع رسمی به حساب نمی‌آید، انجمن تالکین هیچ تفاوتی با آردا یا د وان رینگ از لحاظ رسمی بودن ندارد و یک محل فعالیت طرفداری توسط طرفداران است.

 

 

«قانون یوزی» چیست؟

قانون یوزی عبارتی است که مایکل مارتینز برای یک نوع مغالطه در داستان‌های تالکین با کار می‌برد که مترجم آن را جالب می‌داند. این قانون اینگونه است که می‌گوید همه اورک‌ها در فرمانروای حلقه‌ها می‌بایست مسلسل دستی یوزی داشته باشند، چرا که تالکین هرگز نگفته بود که آنها مسلسل دستی حمل نمی‌کردند. این یک مغلطه استدلال از سکوت است و همان‌طور که از نامش پیداست ارتباط مستقیمی با سکوت دارد. این مغلطه زمانی انجام می‌گیرد که فردی سکوت فرد یا افراد دیگر را شواهدی کافی برای نتیجه گرفتن گزاره یا گزاره‌هایی قطعی قرار دهد، در حالی که لزوماً ارتباط منطقی بین آن سکوت و نتایج ادعا شده وجود ندارد. نمونه: اگر پرهام نقاش چیره‌دستی بود احتمالاً به ما می‌گفت، چون چنین چیزی به ما نگفته پس قطعاً نقاش چیره‌دستی نیست. این دقیقا همان حرفی است که طرفداران گوش دراز داشتن الف‌های تالکین پیش می‌گیرند و برای کسانی که با علم منطق آشنایی دارند، تحمل آن ممکن است دردناک و خارج از تحمل باشد. داشتن یوزی توسط اورک‌ها همانقدر خنده‌دار است که نسبت دادن چیزهای خارج و نامرتبط (حتی منابع الهام نامرتبط هستند، مگر آنکه خود تالکین به صراحت چیزی را گفته باشد) به داستان‌های تالکین، به آن. تالکین که حتی رنگ موهای الف‌ها را توصیف کرده و قوانین مشخصی برای آن بیان کرده است، در صورتی که الف‌هایش گوش دراز بودند، به آنها در طول داستان اشاره کرده بود. با سلایق شخصی کسی نمی‌توان یک داستان را به دلخواه تغییر داد، هرچقدر هم که یک داستان خیالی باشد، این خیال متعلق به جی. آر. آر. تالکین است، نه نگارنده، نه مترجم، نه هیچ شخص دیگری. در صورتی که علاقه دارید گوش الف‌هایتان دراز باشد، می‌توانید به دنبال یک اثر فانتزی دیگر رفته یا خودتان اقدام به نوشتن یک اثر جداگانه کنید.

مترجم پیشنهاد می‌دهد مدخل مغالطه را در ویکی‌پدیای فارسی بخوانید و در بحث‌های پیش روی خود در طول زندگی به آن توجه کنید. همچنین پیشنهاد می‌شود با چنین افرادی تا حد امکان زیاد بحث نکنید، چرا که تنها خود را خسته خواهید یافت و حتی خود ایلوواتار نمی‌تواند در مغالطه پیروز شود.

منبع.

رنگ موهای شخصیت‌های رشته افسانه تالکین – فهرست کامل

پیشگفتار

رشته افسانه جی. آر. آر. تالکین شخصیت‌های بسیار با خصوصیات ظاهری مختلف دارد. اکثر آنها از یک رویه خاص پیروی کرده و به دلخواه و بدون اساس نیستند و گاهاً اشاره به نکاتی عمیق‌تر در خلق و خو و خصلت‌های رفتاری دارند. یکی از مورد بحث‌ترین و جذاب‌ترین این خصوصیات ظاهری در میان طرفداران و هنرمندان، رنگ موهای شخصیت‌ها است. منابع مختلفی برای مراجعه به پاسخ چنین سوالاتی وجود دارد که برخی ناکامل و برخی ناصحیح هستند، اما فهرستی توسط دنیل استراید، یک طرفدار و محقق با سابقه تهیه شده که کامل‌ترین و صحیح‌ترین فهرست ممکن در مورد رنگ موهای الف‌های دنیای تالکین است. این فهرست و برخی از توضیحات وی به همراه فهرست و توضیحاتی که مترجم فارسی و نگارنده این مقاله با جست‌وجو در کتاب‌ها برای دیگر نژادهای دنیای تالکین تهیه کرده، قصد دارد منبعی کامل برای رنگ موهای شخصیت‌های رشته افسانه تالکین باشد. تمامی ارجاعات ذکر شده در فهرست دنیل استراید دوباره بررسی شد و در صورت نیاز تغییراتی اعمال شده است. تالکین بیش از همه نژادها و شخصیت‌ها، در مورد الف‌ها نوشته است و توضیحات مفصل و بسیاری در مورد خصوصیات ظاهری آنان وجود دارد، چیزی که به میزان کمتر برای انسان‌ها، و باز هم کمتر برای دیگر نژادها ذکر شده است؛ در نتیجه دو دسته کلی در این مطلب وجود دارد، یکی رنگ موهای الف‌ها و دیگری رنگ موهای دیگر نژادها، که شامل انسان‌ها و هابیت‌ها و آینور است. درست است که رنگ ریش برخی از دورف‌ها را می‌دانیم، اما از آنجایی که تقریبا هیچ اشاره قابل استنادی به رنگ موهای دورف‌ها در آثار تالکین نشده است، در نتیجه چیزی از آنها در این مقاله نیامده است. در صورتی که اشکال یا کمبودی در فهرست‌ها مشاهده می‌کنید، ابتدا به مراجع اصلی که کتاب‌ها باشند مراجعه نمایید و در صورت پیدا کردن مغایرت آن را با ما در میان بگذارید. لازم به ذکر است بسیاری از منابع و اکثر منابع ویکی مانند تالکین گیت‌وی، ویکی‌پدیا، ویکیا و… قابل استناد به حساب نمی‌آیند. تنها منابع قابل استناد، کتب یا مجلات منتشر شده تحت نظر بنیاد تالکین است. در صورتی که رنگ موی شخصیتی در اینجا پیدا نشد، بدین معنی است که اطلاعات قابل استناد در مورد رنگ موی آن شخصیت وجود ندارد و می‌بایست به بخش قواعد کلی هر فهرست مراجعه کنید.

توضیحات کلی در مورد فهرست‌ها

  • در اینجا مشکل همیشگی در تحقیق و بررسی آثار تالکین وجود دارد: معیار. از آنجایی که تنها هابیت و فرمانروای حلقه‌ها توسط خود جی. آر. آر. تالکین به چاپ رسید و کتاب‌های بعد از آن هرگز توسط وی تکمیل نشد، نمی‌توان با قطعیت گفت کدام دست‌نوشته یا یادداشت یا داستان مربوط به رشته افسانه مد نظر او بوده و چه چیزی نیست. این مسئله که تا به امروز مورد بحث و مناقشه میان محققان دنیای تالکین است و هرگز قابل رسیدن به نتیجه نیست، بزرگانی با دانش و تجربه بسیار بیشتر از نگارنده‌های این مقاله نتوانسته‌اند این مسئله را حل کنند و به همین سبب در صورت وجود چنین مشکلاتی، صرفا به آنها اشاره شده و بنا بر تشخیص خودمان براساس مدارک موجود، مورد مناسب‌تر را برگزیده‌ایم. مثلا در آثار ابتدایی خود، تالکین موهای کله‌گورم را طلایی توصیف کرده، اما بعدا به نظر می‌رسد که اشاره به تیره بودن موهای او داشته است، اما هرگز به صورت مستقیم این تصحیح یا تغییر صورت نگرفته است، ولی چیزی که مشخص است، ناهماهنگی رنگ موهای طلایی با رشته افسانه فعلی است. همچنین ایراداتی نظیر توصیفاتی در یادداشت‌هایی منسوخ اعلام شده توسط خود نویسنده دارد که ممکن است برخی به اشتباه آن را به عنوان مدارک تایید شده به حساب آورند (نظیر رومیل).
  • بخش اول فهرستی از شخصیت‌هایی است که به نظرم برای آنها به اندازه کافی مدرک «مشخص» وجود دارد. آنجایی که به نظرم مدرک به اندازه کافی قطعی نیستند (نظیر آمروت، دایرون و تورگون)، در کنار رنگ احتمالی یک علامت سوال گذاشته‌ام.
  • در دسته‌بندی  نژاد، من به افراد نژاد یا خاندان پدرانشان را نسبت داده‌ام (بنابراین مایگلین در نژاد تله‌ری/سیندار قرار می‌گیرد، تا نولدور). خانواده الروند به طور کلی در نژاد پره‌دهیل (نیم‌الف) قرار گرفته‌اند.
  • در دسته‌بندی والدین و فرزندان من از نظرات متاخر تالکین که کریستوفر در تاریخ سرزمین میانه به آنها اشاره کرده استفاده کردم، مثلا گیل-گالاد پسر اورودرت، پسر آنگرود است، برخلاف چیزی که سیلماریلیون منتشر شده آمده که گیل-گالاد پسر فینگون است.
  • از آنجایی که ممکن است در ترجمه منظور اصلی تالکین از دست برود، این جدول تمامی معادلات فارسی برای کلمات انگلیسی برای رنگ‌ها را در این مقاله را یکجا آورده است:
طلایی Golden سیه‌موی Black-haired
قهوه‌ای مسی Red-Brown نقره‌ای Silver
تیره Dark خاکستری Grey
روشن Bright پرکلاغی Raven
بور Fair سیاه Black
کتانی Flaxen

در باب علائم اختصاری استفاده شده

از آنجایی که علائم اختصاری انگلیسی کتب مشهورتر بوده و رواج بیشتری در میان خوانندگان فارسی زبان دارد، در این مقاله نیز اکثرا از همان علائم مقاله انگلیسی استفاده شده است، این بدین معنی است که صفحات یا بخش‌های ارجاعی به نسخه‌های انگلیسی است.

  • HoME = مجموعه تاریخ سرزمین میانه (شماره لاتین آن به مجلد مربوطه است)
  • Sil = سیلماریلیون
  • UT = قصه‌های ناتمام
  • CoH = فرزندان هورین
  • LotR = فرمانروای حلقه‌ها
  • TH = هابیت
  • Pic = نگاره‌های جی. آر. آر. تالکین

رنگ موهای الف‌ها

شخصیت‌ها

نام: آره‌دل

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره

والدین: فین‌گولفین/آنایره

فرزندان: مایگلین

منبع: Sil p.71

 

نام: آرون

نژاد: پره‌دهیل

رنگ مو: تیره

والدین: الروند/کله‌بریان

فرزندان: الداریون، دخترانی به تعداد نامشخص

منبع: LotR p.243

 

نام: آمراس

نژاد: نولدور

رنگ مو: قهوه‌ای مسی

والدین: فئانور/نردانل

فرزندان: هیچ

منبع: HoME XII p.353

یادداشت: «قهوه‌ای با درخششی مسی» (XII p.366)

 

نام: آمروت

نژاد: سیندار

رنگ مو: نقره‌ای؟

والدین: آمدیر/نامشخص

فرزندان: هیچ

منبع: UT p.313

یادداشت: «… خورشیدِ طلوع … موهای روشن او را همچون جرقۀ طلا روشن ساخت.» (UT p.313)؛ به نظر نگارنده به خاطر وجود کلمه «همچون» می‌بایست رنگ ذکر شده (جرقۀ طلا) را یک بازتاب از زمینه‌ای سفید برای اشعه طلایی خورشید به حساب آورد، نظیر برج سفید اکتلیون که درخششی اینگونه داشت، اما می‌توان نیز بحث کرد که منظور، رنگ طلایی برای موهای آمروت بوده است که به نظر نگارنده اندکی برای نژاد وی بعید است. به هرحال تنها مدرک مطمئن، روشن بودن موهای اوست. آمروت الفی سینداری است (UT p.540)

 

نام: آمرود

نژاد: نولدور

رنگ مو: قهوه‌ای مسی

والدین: فئانور/نردانل

فرزندان: هیچ

منبع: HoME XII p.353

یادداشت: «موهای آمروت با گذر زمان تیره‌تر شد» (XII p.355). «قهوه‌ای با درخششی مسین» (XII p.366)

 

نام: آنگرود

نژاد: نولدور

رنگ مو: طلایی

والدین: فینارفین/ائارون

فرزندان: اورودرت

منبع: HoME XII p.347

 

نام: آیگنور

نژاد: نولدور

رنگ مو: طلایی

والدین: فینارفین/ائارون

فرزندان: هیچ

منبع: HoME XII p.347.

یادداشت: موهای آیگنور «خشک و پرپشت بود، بر روی سرش مانند شعله برافراشته شده بود.» (XII p.347)

 

نام: الادان

نژاد: پره‌دهیل

رنگ مو: تیره

والدین: الروند/کله‌بریان

فرزندان: هیچ

منبع: LotR p.809

 

نام: الروند

نژاد: پره‌دهیل

رنگ مو: تیره

والدین: ائارندیل/الوینگ

فرزندان: آرون، الادان، الروهیر

منبع: LotR p.243

 

نام: الروهیر

نژاد: پره‌دهیل

رنگ مو: تیره

والدین: الروند/کله‌بریان

فرزندان: هیچ

منبع: LotR p.809

 

نام: النوه

نژاد: وانیار

رنگ مو: طلایی

والدین: نامشخص

فرزندان: ایدریل

منبع: Sil p.164

 

نام: الوه (تین‌گول)

نژاد: تله‌ری/سیندار

رنگ مو: نقره‌ای

والدین: نامشخص

فرزندان: لوتین

منبع: HoME XI p.384

یادداشت: برادر اولوه (X p.257)

 

نام: اولوه

نژاد: تله‌ری

رنگ مو: سفید

والدین: نامشخص

فرزندان: ائارون

منبع: HoME X p.257

یادداشت: «برادرِ الوه» (X p.257)

 

نام: ایدریل

نژاد: نولدور

رنگ مو: طلایی

والدین: تورگون/الن‌وه

فرزندان: ائارندیل

منبع: Sil p.151

 

نام: ایندیس

نژاد: وانیار

رنگ مو: طلایی

والدین: نامشخص

فرزندان: فین‌گولفین، فینارفین، فیندیس، لال‌ون

منبع: Sil p.75

یادداشت: «او خواهرزادۀ اینگوه بود» (XII p.343)

 

نام: ائارون

نژاد: تله‌ری

رنگ مو: نقره‌ای

والدین: اولوه/نامشخص

فرزندان: آیگنور، آنگرود، فین‌رود، گالادریل

منبع: HoME p.337

 

نام: ائول

نژاد: تله‌ری/سیندار

رنگ مو: تیره

والدین: نامشخص

فرزندان: مایگلین

منبع: Sil p.164

یادداشت: لقب او the Dark اشاره به رنگ پوست او ندارد.

 

نام: به‌لگ

نژاد: تله‌ری/سیندار

رنگ مو: تیره

والدین: نامشخص

فرزندان: هیچ

منبع: Pic no.37

 

نام: تراندویل

نژاد: تله‌ری/سیندار

رنگ مو: طلایی

والدین: اوروفر/نامشخص

فرزندان: لگولاس

منبع: TH p.134

یادداشت: لازم به ذکر است هابیت خود از مشکل معیار که پیشتر از آن صحبت کردیم رنج می‌برد، تا حدی که کریستوفر تالکین آن را جزوی از رشته افسانه منتشر شده تالکین به حساب نمی‌آورد چرا که اشکالات و تداخلات بسیاری در نکات ریز این کتاب با بقیه آثار منتشر شده وجود دارد.

 

نام: تورگون

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره؟

والدین: فین‌گولفین/آنایره

فرزندان: ایدریل

منبع: Sil p.164

یادداشت: در کتاب گفته شده است که ایدریل موهای طلایی خود را از مادرش به ارث برد، به همین سبب می‌توان چنین استنباطی کرد که تورگون (پدرش) دارای موی تیره بوده است. به هرحال هیچ اشاره مستقیم و محکمی برای موهای او وجود ندارد.

 

نام: دایرون

نژاد: تله‌ری/سیندار

رنگ مو: تیره؟

والدین: نامشخص

فرزندان: هیچ

منبع: HoME III p.174

یادداشت: این ارجاع به «دایرونِ تاریک» اشاره می‌کند، البته با توجه به محتوای شعر به نظر می‌رسد این تیره بودن/تاریک بودن اشاره به موهای او دارد تا چیزی دیگر. لازم به ذکر است الف تیره‌روی در دنیای تالکین وجود ندارد.

 

نام: رومیل

نژاد: نولدور

رنگ مو: خاکستری

والدین: نامشخص

فرزندان: هیچ

منبع: HoME I p.47

یادداشت: «موهای رومیل به سبب سن و سال خاکستری بود» (I p.46). با این حال این بخش از نوشته‌ها مربوط به ایده‌های بسیار اولیه تالکین است، زمانی که همه چیز متفاوت بود.

 

نام: فینارفین

نژاد: نولدور

رنگ مو: طلایی

والدین: فینوه/ایندیس

فرزندان: آیگنور، آنگرود، فینرود، گالادریل

منبع: HoME XII p.336

 

نام: فین‌دویلاس

نژاد: نولدور

رنگ مو: طلایی

والدین: اورودرت/نامشخص

فرزندان: هیچ

منبع: UT p.202

یادداشت: «مادرش از نژاد سیندار بود» (XII p.350)

 

نام: فین‌رود

نژاد: نولدور

رنگ مو: طلایی

والدین: فینارفین/ائارون

فرزندان: هیچ

منبع: HoME XII p.337

 

نام: فین‌گولفین

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره

والدین: فینوه/ایندیس

فرزندان: فینگون، تورگون، آره‌دل، آراکانو

منبع: HoME XII p.336

 

نام: فین‌گون

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره

والدین: فین‌گولفین/آنایره

فرزندان: هیچ

منبع: HoME XII p.345

یادداشت: «موهای بلندش را به صورت گیسوانی بزرگ با طلا بسته بود» (XII p.345)

 

نام: فینوه

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره

والدین: نامشخص

فرزندان: فئانور، فین‌گولفین، فینارفین، فیندیس، لال‌ون

منبع: HoME XII p.357

یادداشت: «هیچ اشاره‌ای به موی بسیار بلند یا پرپشت فینوه نشده است» (XII pp.340-341)

 

نام: فئانور

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره

والدین: فینوه/میریل

فرزندان: مایدروس، ماگلور، کله‌گورم، کوروفین، کارانتیر، آمرود، آمراس

منبع: Sil p.74

یادداشت: «موهایش به رنگ پر زاغ سیاه» (Sil p.74)

 

نام: کارانتیر

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره

والدین: فئانور/نردانل

فرزندان: هیچ

منبع: HoME p.353

یادداشت: «سیه موی همانند پدربزرگش.» (XII p.353). «موهایش تیره (قهوه‌ای) بود.» (XII p.353)

 

نام: کله‌بورن

نژاد: تله‌ری/سیندار

رنگ مو: نقره‌ای

والدین: گالاذون/نامشخص

فرزندان: کله‌بریان

منبع: LotR p.373

یادداشت: «نوۀ برادری الوه» (UT p.301)

 

نام: کله‌گورم

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره؟ یا طلایی (موضوع معیار مطرح است)

والدین: فئانور/نردانل

فرزندان: هیچ

منبع:

یادداشت: موهای او در سیلماریلیون ۱۹۳۷ (به همان سبب در آن زمان لقب the Fair را داشت). ویرایش شده از سیلماریلیون منتشر شده (نک. V pp.299-300)، که تقدم تیره موی بودن نولدور استنباط می‌شود. تلویحاً گفته شده که موهای او سرخ نبوده است (XII p.366)

 

نام: کوروفین

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره

والدین: فئانور/نردانل

فرزندان: کله‌بریمبور

منبع: HoME XII p.353

یادداشت: او از لحاظ ظاهری بسیار شبیه فئانور تیره‌موی بود

 

نام: گالادریل

نژاد: نولدور

رنگ مو: طلایی

والدین: فینارفین/ائارون

فرزندان: کله‌بریان

منبع: HoME XII p.337

یادداشت: «موهایش رگه‌هایی نقره‌ای داشت» (XII p.337)

 

نام: گلورفیندل

نژاد: نولدور

رنگ مو: طلایی

والدین: نامشخص

فرزندان: هیچ

منبع: HoME XII p.243

یادداشت: «یک نولدو» (XII p.379). «سرکرده خاندان زرین گُل گوندولین» (Sil p.293)

 

نام: گویندور

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره

والدین: گویلین/نامشخص

فرزندان: هیچ

منبع: Pic no.37

 

نام: گیردان

نژاد: تله‌ری/سیندار

رنگ مو: نقره‌ای/خاکستری

والدین: نامشخص

فرزندان: هیچ

منبع: HoME XI p.384

یادداشت: «از خویشان الوه بود» (XI p.384)

 

نام: لوتین

نژاد: تله‌ری/سیندار

رنگ مو: تیره

والدین: الوه/ملیان

فرزندان: دیور

منبع: Sil p.198

 

نام: ماگلور

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره؟

والدین: فئانور/نردانل

فرزندان: هیچ

منبع:

یادداشت: از متون موجود چنین قابل برداشت است که موهای ماگلور قرمز نیست (XII p.366)، اما با جست‌وجوی بیشتر در همه آثار، هیچ اشاره مستقیم یا محکمی برای تیره بودن موهای ماگلور وجود ندارد. احتمالا به همین دلیل اشاره به رنگ موی او مانند کله‌گورم از سیلماریلیون منتشر شده حذف شده است

 

نام: ماهتان

نژاد: نولدور

رنگ مو: قهوه‌ای مسی

والدین: نامشخص

فرزندان: نردانل

منبع: HoME XII p.366

یادداشت: «وهایش قهوه‌ای رنگ با درخششی مسی بود» (XII p.366). «مایدروس، آمرود و آمراس … موهایی چنین داشتند» (XII p.366)

 

نام: مایدروس

نژاد: نولدور

رنگ مو: قهوه‌ای مسی

والدین: فئانور/نردانل

فرزندان: هیچ

منبع: HoME XII p.353

یادداشت: «نام مستعار وی روساندول، مسین سر، بود» (XII p.53). «قهوه‌ای با درخششی مسی» (XII p.366)

 

نام: مایگلین

نژاد: تله‌ری/سیندار

رنگ مو: تیره

والدین: ائول/آره‌دل

فرزندان: هیچ

منبع: Sil p.160

 

نام: میریل

نژاد: نولدور

رنگ مو: نقره‌ای

والدین: نامشخص

فرزندان: فئانور

منبع: HoME X p.163

 

نام: نردانل

نژاد: نولدور

رنگ مو: قهوه‌ای

والدین: ماهتان/نامشخص

فرزندان: مایدروس، ماگلور، کله‌گورم، کوروفین، کارانتیر، آمرود، آمراس

منبع: مجله وینیار تنگوار شماره ۴۱ ویرایش کارل اف. هاستتر

یادداشت: «موهایش قهوه‌ای و صورتش گلگون بود» (Vinyar Tengwar vol.41)

 

 

قواعد کلی در مورد رنگ موی الف‌ها

وانیار

  • «تقریبا همگی آنان» موهایی زرد یا طلایی سیر داشتند. (XI p.382)

نولدور

  • «بیشتر آنان تیره موی بودند» (XI p.382). این پیش از ازدواج فینوه و ایندیس است.
  • حداقل ۳۶ تن از ۵۶ همراه تاتا (آنانی که بعدا به نولدور بدل شدند) تیره موی بودند (XI p.422). البته بستگی دارد که این بخش از داستان را ضمنی حساب کنید یا خیر. شکل کامل داستان به صورت «افسانه‌ی بیدار شدن کوئندی – کوئی‌وی‌ینیارنا» به فارسی ترجمه شده است.

سیندار

  • «به طور کلی بسیار شبیه به تبعیدیان بودند، با موهایی تیره …» (XI p.384)
  • موی نقره‌ای در میان سیندار رایج نبود، اما معمولا در میان اخلاف الوه و خاندان سلطنتی سیندار دیده می‌شود. (XI p.384)

 

دیگر یادداشت‌ها

  • یک الف ناشناس در لوتلورین موهایی طلایی دارد. (LotR p.365)
  • مردمان تراندویل «موهایی درخشان» داشتند (TH p.134). اما این توصیف توسط تالکین مکررا هم برای الف‌هایی با موی تیره و هم مو طلایی به کار رفته است.
  • یک اشاره به «سر تیره» لگولاس وجود دارد (LotR p.407)، اما صحنه در شب بوده و لگولاس ممکن است باشلقش را بر سر داشته باشد، به هرحال جای بحث بسیار وجود دارد که خارج از حوصله این مقاله است؛ البته نظر نگارنده براساس سایر مدارک و دیگر نوشته‌ها بر این است رنگ موهای لگولاس می‌بایست تیره باشد.
  • نکته: از ضمیمه ج فرمانروای حلقه‌ها چنین آمده است: «آنان نژادی والا و زیبا بودند، قدیم‌ترین فرزندان جهان، و الدار در میان‌شان همچون پادشاهان بودند، و اکنون رفته‌اند: مردمِ سفرِ بزرگ، مردمِ ستاره‌ها. بلندقامت و زیباروی و خاکستری چشم بودند، و موهای سرشان تیره بود، مگر در خاندان زرین فینرود.»

اما کریستوفر تالکین در جلد اول «کتاب قصه‌های گم‌شده» می‌گوید که در حقیقت این توصیفات در دست نوشته اصلی برای قوم نولدور به تنهایی نوشته شده بود و نه الدار، اما با ادغام توضیحات مختلف و خلاصه شدن آن، به اشتباه این اشاره به خصوصیات ظاهری (بلندقامت و زیباروی و خاکستری چشم) به کلیه الدار نسبت داده شده است که صحیح نیست. (HoME I p.44)

رنگ موهای دیگر نژادها (آدم‌ها، هابیت‌ها، والار)

شخصیت‌ها

نام: آراگورن دوم

نژاد: انسان/دونه‌داین

رنگ مو: تیره

والدین: آراتورن دوم/گیلراین

فرزندان: الداریون، دخترانی به تعداد نامشخص

منبع: یاران حلقه، کتاب اول، فصل ۹

یادداشت: در کتاب موهای او «تیره با رگه‌های خاکستری» توصیف شده که بخش خاکستری آن به سبب سن و بار مسئولیت‌ها و مخاطراتی است که آراگورن پشت سر نهاده.

 

نام: آلداریون

نژاد: انسان/نومه‌نوری

رنگ مو: طلایی

والدین: منلدور/آلماریان

فرزندان: آنکالیمه

منبع: UT p.224

 

نام: آلماریان

نژاد: انسان/نومه‌نوری

رنگ مو: طلایی

والدین: وئانتور/نامشخص

فرزندان: آلداریون، آی‌لینل، آلمی‌بل

منبع: UT p.224

 

نام: آلماریل

نژاد: انسان/نومه‌نوری

رنگ مو: طلایی درخشان

والدین: نامشخص

فرزندان: نامشخص

منبع: HoME V p.59

یادداشت: او کودکی در نومه‌نور و شخصیتی است که در رشته افسانه فعلی وجود ندارد

 

نام: الانور

نژاد: هابیت/گمجی

رنگ مو: طلایی

والدین: سم‌وایز گمجی/رزی کاتن

فرزندان: الفستان، فیریل

منبع: LotR Appendix B

یادداشت: تنها دو تن از دختران سم‌وایز دارای موی طلایی بودند

 

نام: ائووین

نژاد: انسان/روهیریم

رنگ مو: طلایی رنگ‌پریده

والدین: ائوموند/تئودوین

فرزندان: البورون

منبع: LotR V 6

 

نام: بارد

نژاد: انسان/مردم شهر دریاچه

رنگ مو: سیاه

والدین: نامشخص

فرزندان: باین

منبع: TH XIV

 

نام: برن

نژاد: خاندان بئور

رنگ مو: قهوه‌ای طلایی

والدین: باراهیر/املدیر

فرزندان: دیور

منبع: HoME XII ch.X

 

نام: بورومیر

نژاد: انسان/گوندور

رنگ مو: تیره

والدین: دنه‌تور دوم/فین‌دویلاس (انسان)

فرزندان: هیچ

منبع: LotR II 2

 

نام: بیل‌بو

نژاد: هابیت/بگینز

رنگ مو: قهوه‌ای

والدین: بانگو بگینز/بلادونا توک

فرزندان: هیچ

منبع: Pic

یادداشت: رنگ موهای بیل‌بو در بخش‌های مختلف کتاب و تصاویر مختلف کتاب نگاره‌های جی. آر. آر. تالکین مشخص است

 

نام: بئورن

نژاد: انسان/تغییرشکل‌دهنده

رنگ مو: سیاه

والدین: نامشخص

فرزندان: گریمبئورن

منبع: TH VII

 

نام: پره‌گرین

نژاد: هابیت/توک

رنگ مو: تقریبا طلایی

والدین: پالادین توک دوم/اگلانتین بنکس

فرزندان: فارامیر

منبع: HoME IX p.115

 

نام: تام بامبادیل

نژاد: نامشخص

رنگ مو: قهوه‌ای

والدین: –

فرزندان: –

منبع: LotR I 7

 

نام: تور

نژاد: انسان/خاندان هادور

رنگ مو: طلایی

والدین: هور/ریان

فرزندان: ائارندیل

منبع: CoH XI

 

نام: تورین

نژاد: انسان/خاندان هادور

رنگ مو: تیره

والدین: هورین/مورون

فرزندان: متولد نشد

منبع: CoH I

 

نام: تولکاس

نژاد: آینور/والار

رنگ مو: طلایی

والدین: ایلوواتار

فرزندان: هیچ

منبع: Sil Valaquenta

 

نام: تئودن

نژاد: روهیریم

رنگ مو: سفید

والدین: تنگل/مورون اهل لوسارناخ

فرزندان: تئودرد

منبع: LotR III 6

یادداشت: ما تنها از رنگ موهای او به هنگام پیری با خبر هستیم

 

نام: سارومان

نژاد: آینور/مایار/ایستاری

رنگ مو: سفید با رگه‌های سیاه

والدین: ایلوواتار

فرزندان: هیچ

منبع: LotR III 10

 

نام: فارامیر

نژاد: انسان/گوندور

رنگ مو: پرکلاغی

والدین: دنه‌تور دوم/فین‌دویلاس (انسان)

فرزندان: البورون

منبع: LotR VI 5

 

نام: فرودو

نژاد: هابیت/بگینز

رنگ مو: قهوه‌ای

والدین: دروگو بگینز/پریمولا توک

فرزندان: هیچ

منبع: LotR I 10

 

نام: گلدی‌لاک

نژاد: هابیت/گمجی

رنگ مو: طلایی

والدین: سم‌وایز گمجی/رزی کاتن

فرزندان: نامشخص

منبع: LotR Appendix B

 

نام: گلوره‌دل

نژاد: انسان/خاندان هادور

رنگ مو: طلایی

والدین: هادور/گیلدیس

فرزندان: هاندیر

منبع: HoME XI ch.14

 

نام: گندالف

نژاد: آینور/مایار/ایستاری

رنگ مو: سفید

والدین: ایلوواتار

فرزندان: هیچ

منبع: LotR II 1

 

نام: لالایت

نژاد: انسان/خاندان هادور

رنگ مو: طلایی

والدین: هورین/مورون

فرزندان: هیچ

منبع: CoH I

 

نام: لوتو

نژاد: هابیت/سکویل-بگینز

رنگ مو: شنی

والدین: اوتو سکویل-بگینز/لوبلیا بریسی‌گیردل

فرزندان: هیچ

منبع: LotR I 3

 

نام: مریادوک

نژاد: هابیت/برندی‌باک

رنگ مو: قهوه‌ای

والدین: سارادوک برندی‌باک/اسمیرالدا توک

فرزندان: حداقل یک پسر

منبع: LotR III 8

 

نام: مورون اِلِدوِن

نژاد: انسان/خاندان بئور

رنگ مو: تیره

والدین: باراگوند/نامشخص

فرزندان: تورین، لالایت، نیه‌نور

منبع: CoH ch.I

 

نام: مورون اهل لوسارناخ

نژاد: انسان/دونه‌داین

رنگ مو: تیره

والدین: نامشخص

فرزندان: تئودن، تئودوین، سه دختر دیگر

منبع: UT p.371

یادداشت: از اخلاف امیر پیشین دول آمروت و خویشان ایمراهیل. (UT p.371)

 

نام: نیه‌نور

نژاد: انسان/خاندان هادور

رنگ مو: طلایی

والدین: هورین/مورون

فرزندان: متولد نشد

منبع: CoH XVIII

 

نام: وانا

نژاد: آینور/والار

رنگ مو: طلایی

والدین: ایلوواتار

فرزندان: هیچ

منبع: Sil Valaquenta

 

نام: هادور

نژاد: انسان/خاندان هادور (بنیانگذار)

رنگ مو: طلایی

والدین: هاتول/نامشخص

فرزندان: گلوره‌دل، گالدور، گوندور

منبع: Sil ch.17

یادداشت: لقب او (لوریندول) به معنی زرین‌سر بود

 

نام: هور

نژاد: انسان/خاندان هادور

رنگ مو: طلایی

والدین: گالدور/هارت

فرزندان: تور

منبع: CoH XI

 

نام: هورین

نژاد: انسان/خاندان هادور

رنگ مو: طلایی

والدین: گالدور/هارِت

فرزندان: تورین، لالایت، نیه‌نور

منبع: CoH XI

 

قواعد کلی در مورد رنگ موی دیگر نژادها

خاندان هادور

  • موهای اکثر آنها به رنگ کتانی یا طلایی بود، اما تعداد قابل توجهی دارای موهای تیره نیز بودند. (HoME XII ch.X)

خاندان بئور

  • در میان آنها مردان با موهای بور یافت می‌شد، اما اکثرا موهایی قهوه‌ای رنگ داشتند. (HoME XII ch.X)

روهیریم

  • موهای بلند و طلایی داشته که آنها را می‌بافتند. (LotR III 6)

هابیت‌ها

  • رنگ موهای هابیت‌ها اغلب به رنگ قهوه‌ای بود. (LotR Prologue) پس از شروع دوران چهارم، کودکان با موهای طلایی در میانشان به وفور یافت می‌شد. (LotR XI 8)

مردم بری

  • مردم بِری به کلی موهای قهوه‌ای داشتند. (LotR I 9)

آیا بالروگ‌ها بال دارند؟ نگاهی دقیق به خصوصیات خادمان دهشتناک ملکور

بالروگ

Flame of Udun by Jerry Vanderstelt

بالروگ‌ها (دیوان دهشت) از نژاد مایار سرچشمه گرفته‌اند. آنها موجوداتی شبیه به خود سائورون و از ارواح نخستین آتش بودند. آنها به دلخواه خویش در دوران باستان با ملکور متحد شدند و در اثنای جنگ جواهرات و نبردهای بلریاند مربوط به دوران اول، یکی از هولناک‌ترین خادمانش بودند. مدخل بالروگ‌ها در فرهنگنامه آردا اطلاعات کاملی از این موجودات را در خود دارد که می‌توانید آن را مطالعه نمایید؛ اما هدف این مقاله توضیح خصوصیت ظاهری از این خادمان دهشتناک ملکور است که پیش‌تر در همان مدخل به صورت یکجا آمده بود.

پیشگفتار

آیا بالروگ‌ها بال دارند؟ در ابتدا ممکن است پرسش ساده‌ای به نظر برسد. اما (همانطور که در اغلب کارهای تالکین دیده می‌شود) هر چه بیشتر بررسی می‌کنیم پاسخ این سوال مشکل‌تر می‌شود. موضوع دیگری که مطرح می‌باشد اینست که خوانندگان بسیار مشتاق آثار تالکین را باید به دو گروه متمایز تقسیم کرد آنهایی که معتقدند بالروگ‌ها بال دارند و آنهایی که آن را تکذیب می‌کنند.

موضوع دیگری که برای ما بسیار جالب توجه است این مورد است که: ما در سایت ایمیل‌های زیادی را در مورد این عنوان مجزا نسبت به سایر عناوین دریافت کرده‌ایم. از اینرو این بخش را توسعه داده و آن را مورد بازنگری قرار داده‌ایم تا آتش اشتیاق پرسش‌های مربوط به «بال بالروگ» که با جزئیات نسبتا بیشتری به آن خواهیم پرداخت فروکش نماید. اگر شما به طور اتفاقی و جسته‌گریخته مطلب را دنبال می‌کنید و به طور ویژه به موضوع «بال بالروگ» علاقه‌مند نیستید در اینجا اطلاعاتی بیش از آنچه که می‌خواهید نصیبتان خواهد شد. تا زمانیکه احساس راحتی می‌کنید و همچنان به موضوع علاقه‌مند هستید آن را رها نکنید. این مقاله واقعاً برای کسانی که به طور مشخص اهل بحث و مناقشه هستند نوشته شده است.

این مقاله منتهای تلاش خود را مبذول می‌دارد تا با دیدی عینی به مسئله نگاه کند و به نتیجه‌ی نسبتا روشنی برسد. (دست‌کم به اندازه‌ای روشن، که شواهد و قرائن اجازه می‌دهد) اگر شما از آن دسته افراد هستید که در رابطه با این سوال خیلی محکم به دیدگاه‌های خود چسبیده‌اید، در اینصورت شانس نسبتاً خوبی دارید که با ما موافق نباشید. بسیار خوب، البته ما انتظار نداریم که هرکسی را تغییردهیم اما دست کم امیدواریم که موارد جالبی را در اینجا بیابید.

گریزی سریع به اصل مطلب: «سایه» چیست؟

بهتر است قبل از شروع در مورد یک عقیده غلط رایج توضیح دهیم. در این بحث تعداد زیادی از مراجعی که به آن استناد می‌کنیم غیر منتظره هستند و به نظر می‌رسد که بسیاری از خوانندگان می‌خواهند آن را با مفاهیم جدید تفسیر نمایند. بدین معنی که: بستن راه نور، محدوده‌ی تاریکی را پدید می‌آورد. این کاملاً آن چیزی نیست که مورد نظر تالکین بوده است.

وقتی در مورد بالروگ‌ها بررسی می‌کنیم «سایه» آنها فقط یک سایه معمولی یا فقدان نور نیست بلکه ناحیه تاریک پیرامون آن‌هاست که آن را با خود حمل می‌کنند. این که دقیقا چه کیفیت هایی دارد، قابل بحث است، اما بی‌تردید می‌تواند به شکل‌های گوناگون در آید. در واقع، این شکل‌های سایه‌مانند، مقدمه‌ی شکل گیری تمام مباحثه‌اند.

ماهیت استدلال:

اصل موضوع بحث در یاران حلقه کتاب دوم فصل ۵، پل خزد-دوم، قرار دارد. این فصل فقط برای تشریح اتفاقات مصیبت‌باری ساخته شده است که یاران حلقه با بالروگی که مشهور به بلای جان دورین بود مواجه می‌شوند. این موجود همان کسی است که قرن‌ها پیش دورف‌ها را از اقامت گاه باستانی خود بیرون کرده است. به طور ویژه دو مرجع این بحث را دامن رده است. اول توصیف بالروگ‌ها از دیدگاه گندالف می‌باشد:

(۱) «دشمن دوباره مکث کرد و روبروی او ایستاد و سایه گرداگردش مثل دو بال بزرگ جلو آمد.»

یاران حلقه، کتاب دوم، فصل ۵، پل خزد-دوم

از دید گندالف این کار ستیزه‌جویی نبوده است. در اینجا سایه‌ی سیاه بالروگ‌ها حداقل تا اندازه‌ای شبیه بال ظاهر شده است. واقعیت اینست که «شبیه بال» مشخصاً به مفهوم خود بال نیست. با وجود این، مشکل با مرجع دیگری بوجود می‌آید که در دو پاراگراف بعدی بدین صورت آمده است:

(۲) «ناگهان خود را به ارتفاعی بالاتر کشاند و بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد.»

یاران حلقه، کتاب دوم، فصل ۵، پل خزد-دوم

اینها به احتمال زیاد بحث انگیزترین کلماتی است که تالکین تاکنون به کار برده است. در ابتدا عجیب به نظر می‌رسد زیرا اغلب افراد واقعا بر این باورند که مفهوم جمله مشخصاً هیچ ابهامی ندارد ومفهوم عبارت کاملاً واضح است. با وجود این مناقشه با ذکر این حقیقت که: مانند یک توهم دیداری، ممکن است این نقل‌قول دو تفسیر مشخص داشته باشد، آغاز می‌شود. افراد بسیاری وجود دارند که آن را کاملاً متفاوت دیده‌اند. گرچه شما یقین دارید ولی آنچه را که فکر می‌کنید می‌فهمید.

یک دسته از خوانندگان عبارت «بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد» (۲) را با عبارت قبلی «سایه گرداگردش مانند دوبال بزرگ جلو آمد» (۱) مربوط می‌کنند. به نظر آنها این عبارت در واقع عبارت قبلی را تقویت می‌کند و در مورد هیچ گونه بالی سخنی به زبان نمی‌آورند. افرادی که در نقطه مقابل بحث قرار دارند می‌گویند عبارت «بال‌هایش گسترده شد» (۲) ابداً ربطی به عبارت قبل ندارد و درعوض مربوط به بال‌های بالروگ است که به طور فیزیکی واجد آن بوده است.

Tar Goroth - Middle-Earth: Shadow of War

Tar Goroth – Middle-Earth: Shadow of War

این مناقشه حول این بحث متمرکز می‌شود که ما کدامیک از دو تفسیر فوق را درست بدانیم. گرچه شاید هم هیچ یک از آنها به طور مشخص درست نباشد. این مطلب به این بستگی دارد که وقتی شما عبارت را می‌خوانید از قبل چه پیش فرضی از بالروگ در ذهن دارید. ما فعلاً در اینجا نمی‌خواهیم نتیجه مشخصی از این بحث بگیریم. فقط می‌خواهیم بگوییم که ساختار جمله به گونه‌ای است که هر دو تفسیر را ممکن می‌سازد. یکی از راه‌ها آنست که واژه «بال‌ها» را که مورد مناقشه است با واژه دیگری که حالت قطعی‌تری دارد، جایگزین سازیم.

بیایید این واژه را با «دست‌ها» جایگزین نماییم. در اینکه بالروگ‌ها دستانی داشته‌اند هیچ شکی نیست. این را همه کس می‌داند. اکنون فرض کنید تالکین عبارتش را اینگونه نوشته بود«سایه گرداگردش مانند دو دست بزرگ جلو آمد» هنوز هم مانند متن اصلی از تشبیه استفاده کرده‌ایم. اگر به دنبال آن، عبارت کوتاه «دست‌هایش گسترده شد» را بیاوریم طبیعتاً چنین به نظر می‌رسد که عبارت مربوط به مرجع دوم رابه دستان واقعیش نه دستان شبح گونه‌اش نسبت داده‌ایم،حتی اگر گفته باشیم که او دستانی از سایه داشت. این بستگی دارد به اینکه گروه موافق بال داشتن بالروگ‌ها چگونه متن را خوانده باشند. زیرا آنها بر این باورند که بالروگ‌ها همانگونه که بال دارند، مسلماً می‌توانند دست هم داشته باشند.

اکنون بیایید نظر جایگزین خود را با واژه‌ی «شاخک‌هایش» شبیه‌سازی نماییم. مطلقاً بدیهی است که بالروگ‌ها نمی‌توانند شاخک داشته باشند. به جرئت می‌توان فرض نمود که شاخک‌ها هیچ بخشی از اندامهای بالروگ‌ها را تشکیل نمی‌دهند. بار دیگر امتحان می‌کنیم «شبح گرداگردش مانند دوشاخک بزرگ جلو آمد» این بار هم آن را بدون مشکل مانند یک عبارت تشبیهی می‌خوانیم. با این وجود، اکنون هنگامیکه عبارت «شاخک‌هایش گسترده شد» را به دنبال آن عبارت بیاوریم، تفسیر عادی کمی متفاوت می‌شود. از آنجاییکه می‌دانیم بالروگ‌ها واقعاً شاخک ندارند، بنا براین عبارت تشبیهی قبلی را که باید مفهوم «شاخکی از سایه» را بدهد، راحت‌تر می‌خوانیم. این وضعیت مربوط به حالتی است که بالی وجود ندارد. زیرا آنها می‌دانند که بالروگ‌ها واقعاً بال ندارند و آنها طبیعتاً عبارت «بال‌هایش» را به عنوان ادامه عبارت قبلی تلقی می‌کنند.

شما ممکن است با هیچ یک از این تفسیرها موافق نباشید اما شرط می‌بندیم، موردی را که با آن موافقت دارید، همانست که قبلاً آن را صحیح فرض کرده‌اید. بسیار خوب در اینجا چنین استدلال می‌کنیم که تفسیرتان بستگی به پیش فرض‌های شما دارد که آیا با بال داشتن بالروگ‌ها موافق هستید یا مخالف.

با توجه به اینکه به نظر نمی‌رسد در ساختار خود جمله هیچ مورد قطعی و جود داشته باشد، بنابراین بحث اخیر اگر به تنهایی بر مبنای این عبارت ادامه یابد، دور باطل است. به عبارت دیگر با فرض اینکه بالروگ‌ها بال واقعی دارند آنگاه باید مفهوم عبارت واقعاً به صورت: بالروگ‌ها بال واقعی دارند، تعبیر شود. از طرف دیگر با فرض اینکه بالروگ‌ها بال واقعی ندارند آنگاه باید مفهوم عبارت مجازاً به صورت: بالروگ‌ها بال واقعی ندارند، تعبیر شود تا آنجا که به این عبارت مربوط می‌شود بسته به اینکه چه فرضی را در مورد بال بالروگ‌ها در نظر می‌گیرید قطعابه هر نتیجه ای که دست یابید، درست خواهد بود.

این قضیه به ما چندان کمکی نخواهد کرد اما خوشبختانه عبارت «بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد» تنها ملاک بررسی نمی‌باشد. اجازه دهید به سراغ موارد دیگری که له یا علیه بال واقعی بالروگ‌ها وجود دارد، برویم.

مواردی که بال بالروگ‌ها را تایید می‌کند

محرز شده است که عبارت «بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد» نمی‌تواند به طور واقعی در مورد بال داشتن یا نداشتن بالروگ‌ها محور بحث قرار گیرد. بهتر است جلوتر برویم و ببینیم چه مدارکی می‌توانیم در اختیار داشته باشیم.

بحث اول: بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد.

یکی از مشخصات این بحث آنست که عبارت فوق بال‌دار بودن بالروگ‌ها را منعکس می‌کند و در مباحثات طرفداران بال‌دار بودن بالروگ‌ها منظماً عود می‌کند. با وجود این، بحث‌های مخالفی هم علیه آن طرح می‌شود.

مطلبی که بیان شد فقط منصفانه است پس بهتر است اجازه دهید، قبل ازخروج از این بحث یک مرور سریع بر آن داشته باشیم. آنهایی که از عبارت فوق نتیجه عکس می‌گیرند به خاطر اینست که ظاهر عبارت را بدون ابهام می‌دانند و معتقدند که نمی‌شود آن را به گونه‌ای دیگر تفسیر کرد.

با توجه به این وضعیت، به نظر نمی‌رسد که بتوانیم به جزئیات موشکافانه دست یابیم. به عنوان مثال روشن نیست چگونه عبارتی که سال‌ها مورد مناقشه بوده است می‌تواند به طور واقعی و بدون هیچ ابهامی توضیح داده شود. با وجود این جالب اینجاست که ادعا می‌شود باید این عبارت به صورت ظاهری تفسیر شود. این مطلب به خاطر آنست که تالکین نوشته بوده است «بال‌های سایه گسترده شد» یا چیزی از این دست. به شرط اینکه این همان چیزی باشد که منظور او بوده است. با وجود این مطلب زیر را بررسی می‌کنیم:

(۳) «گندالف پرواز کنان از پله‌ها فرود آمد و در میان گروه زمین خورد.»

یاران حلقه جلد دوم فصل ۵ پل خزد- دوم

این مطلب درست چند صفحه قبل از روبرو شدن گندالف با بالروگ اتفاق می‌افتد و البته مفهوم آن روشن است: گندالف توسط نیروی ثالثی از بالا به پایین پله‌ها پرت شده است. البته این یک استعاره است و کسی مدعی نخواهدشد که گندالف واقعا پرواز کرد.گرچه از متن استنباط نمی‌شود که «گندالف ظاهراً در حال پرواز می‌آید» بلکه به طور واضح استنباط می‌شود که «با شتاب آمد» آنهایی که اصرار دارند این عبارت را واقعی تلقی کنند باید منطقاً عبارت اخیر را نیز به صورت واقعی مورد توجه قرار دهند. فقط زمانی به یک نتیجه ثابت و پایدار می‌توان دست یافت که عبارت «بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد» ثابت نماید که بالروگ‌ها بال واقعی دارند، آنگاه عبارت «گندالف پرواز کنان از پله‌ها فرود آمد» نیز ثابت می‌نماید که گندالف نه تنها می‌تواند پرواز نماید بلکه منتظر فرصتی است تا استعدادش را به نمایش گذارد.

ضمیمه ۱:

بعد از این که مقاله اصلی تهیه شده بود، این مرجع برای روشنگری بدست ما رسیده است و ارتباط روشنی با بحث مزبور دارد. این متن در پیشگویی مالبت دیده شده است و مطالب آن در باره گذرگاه‌های مرگ است که در آنجا مالبت در قرن‌ها قبل از نبرد دشت‌های پله‌نور پیشگویی می‌کند که: تاریکی بزرگی از کوه های هلاکت بیرون می‌آید و تمام سرزمین‌های غربی را می‌پوشاند.

«بر آن سرزمین سایه‌ای بلند افتاده است، بال‌های تاریکی تا به سوی غرب گسترش می‌یابد.»

بازگشت شاه، کتاب دوم، فصل ۳، گذر گروه خاکستری

البته بدون شک در اینجا مقصود به صورت واقعی بیان نشده است (چون اگر چنین بود باید تصور کنیم که کوه هلاکت بال‌های غول پیکری به طول صدها مایل دارد) بعدا می‌توانیم ببینیم نه تنها تالکین از کاربرد «بال‌ها» به صورت استعاره خوشحال بود بلکه آن استعاره را صراحتاً با تصور سایه پیوند زد. این مطلب بدون هیچ شک و شبهه‌ای تصدیق می‌کند که تصور «بال‌های سایه» نباید واقعی در نظر گرفته شود.

از خواننده تیزبین دارن بریور به خاطر یاد آوری این مرجع سپاسگزاری می‌شود.

Durin's Bane by Donato Giancola

بلای جان دورین – اثر Donato Giancola

بحث دوم: “with winged speed” (بر بال سرعت)

مشکل اصلی بحث به خاطر عبارت «بال‌هایش گسترده شد» است که ممکن است ما را غافلگیر نماید. این جمله تنها مدرک اصیل و قطعی است که برای بالدار بودن بالروگ‌ها به آن استناد می‌شود. با وجود این عبارت دیگری در تاریخ سرزمین میانه جلد ۵ (حلقه مورگوت) آخرین داستان سیلماریلیون، بازپس گرفتن سیلماریل‌ها وجود دارد که از آن برای پشتوانه مدرک فوق استفاده می‌شود که به شرح زیر است:

(۴) «ناگهان آنها برخاستند و بر بال سرعت از فراز هیتلوم گذشتند و مانند تندبادی از آتش به لاموت رسیدند.»

تاریخ سرزمین میانه جلد ۵ (حلقه مورگوت) آخرین داستان سیلماریلیون، بازپس گرفتن سیلماریل‌ها

منظور از «آنها» بالروگ‌ها هستند که بلافاصله پس از بازگشتشان به سرزمین میانه، برای نجات ملکور از دست آنگولیانت به او حمله‌ور می‌شوند. این نوشته در اثر چاپ شده سیلماریلیون یافت نمی‌شود. بلکه مربوط به نسخه چاپ نشده سیلماریلیون است که ادعا می‌شود از نظر اصالت بر نسخه چاپ شده اولویت دارد. برای پرهیز از بحث بی‌مورد در رابطه با اصالت و تقدم نسخه چاپ نشده ما عجالتاً برای ادامه بحث آن را می‌پذیریم.

با وجود این، صرف نظر از مورد اصالت، عبارت فوق به طور مشخص هیچ گونه دلیلی برای آن که جمله‌ی داخل گیومه “with winged speed” به طور اجتناب ناپذیر فقط به عنوان استعاره برای «سرعت زیاد» به کار برده شده است، ارائه نمی‌دهد. درواقع به نظر نمی‌رسد که در مورد حالت استعاره‌ای عبارت مزبور عدم توافقی وجود داشته باشد ولی با این وجود ما به فرهنگ لغات نیز مراجعه می‌کنیم

(۵) استعاره (اسم): به کار گیری نام، کلمات توصیفی و یا عبارت در مورد موضوع یا عملی که به صورت خیالی وجود دارد نه واقعی

فرهنگ مختصر لغات روزمره زبان انگلیسی آکسفورد

به عبارت دیگر مگر اینکه سرعت عملا بال داشته باشد (که روشن است ندارد) بنابراین “with winged speed” استعاره‌ای برای سرعت زیاد می‌باشد.

مانند دفعه قبل برای روشن ساختن ساختار جمله می‌توانیم کلمه بالروگ (که ماهیت آنها زیر سوال است) را از جمله خارج نموده و آن را با کلمات مشخص‌تر دیگری جایگزین سازیم.

ابتدا فرض کنید پاراگراف به جای بالروگ‌ها در مورد عقاب‌هاست (که می‌دانیم بال دارند و می‌توانند پرواز کنند) شکی نیست که عبارت: «(عقاب‌ها) با بال‌های سریعشان از روی هیتلوم گذشتند» کاملا قابل درک است. برای اینکه بحث را از نقطه مقابل پیش ببریم کلمه عقاب را با چیز دیگری که قطعاً بال ندارد و نمی‌تواند پرواز کند جایگزین می‌کنیم. مثلا سوارکاران، در نتیجه عبارت «(سوار کاراران) بر بال سرعت از روی هیتلوم گذشتند» ممکن است کمی شاعرانه به نظر آید ولی آشکارا مهمل به نظر می‌رسد.

این از دیگر مواردیست که بحث ما فقط در خدمت برجسته کردن پیش فرض‌های خواننده قرار می‌گیرد. اگر شما از قبل به بالدار بودن بالروگ‌ها باور داشته باشید در آن صورت ممکن است عبارت “with winged speed” کاملاً به آنها مربوط می‌شود، اما درحقیقت چیزی که دلیلی برای وجود آنها باشد در اینجا وجود ندارد.

جمع بندی:

بحث اثباتی به نفع بال واقعی بالروگ‌ها دست کم سزاوار یک جمع بندی است. ضرورتاً عبارت‌های «بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد»(۲) و “with winged speed (4)” تنها مراجع واقعی هستند که می‌توان بال‌های واقعی را بر مبنای آنها تفسیر کرد. با و جود این همانگونه که سعی کرده‌ایم نشان دهیم، هیچ دلیل عینی برای استنتاج چنین نتیجه‌ای وجود ندارد. تفسیر به نفع بالدار بودن در صورتی و فقط در صورتی است که شما فرض کنید بالروگ‌ها دارای بال هستند.

Balrog of Morgoth

مواردی که بال بالروگ‌ها را تکذیب می‌کنند

اگر موردی وجود ندارد که بال بالروگ‌ها را تکذیب کند نکته مهم آنست که بدانید هیچگونه مدرک قابل تکذیبی علیه آنها موجود نیست. در عوض بحث مقابل بر مبنای ایرادات مختلفی شکل می‌گیرد، یعنی مراجعی که ظاهراً با عقیده بالدار بودن بالروگ‌ها در تناقض است.

ایراد اول: بالروگ‌ها پرواز نمی‌کنند

در هیچیک از آثار تالکین موردی دیده نمی‌شود که او بالروگ‌ها را در حال پرواز توصیف کرده باشد. حتی در مواردی که می‌خواهد سر آنها را به عرش اعلا برساند پاهای بالروگ‌ها به زمین چسبیده باقی می‌ماند. برای روشن شدن مطلب صحنه روبرو شدن گندالف با بلای جان دورین را در نظر آورید. این بالروگ با دو مانع اصلی مواجه است. شکاف‌های آتش بار و شکافی (پرتگاهی) که با یک پل باریک از روی آن عبور می‌کنند. این‌ها برای مخلوقاتی که بالدار باشند مشکلی ایجاد نمی‌کند اما واکنش او در اینجا آموزنده است.

(۶) «سپس با شتاب از روی شکاف پرید.»

یاران حلقه، کتاب دوم، فصل ۵، پل خزد-دوم

و سپس …

«او به روی پل به آرامی قدم پیش نهاد …»

یاران حلقه، کتاب دوم، فصل ۵، پل خزد-دوم

بعدا همان بالروگ خودش را بر بالای کوه می‌یابد و برای نجات جانش می‌جنگد. طبق گزارش گندالف از این برخورد:

(۷) «من دشمن را به پایین پرت کردم، او از بالا سقوط کرد و دیواره کوه از جاییکه آن را ویران کرده بود شکاف برداشت.»

دوبرج، کتاب سوم، فصل ۵، سوار سفید

اگر بالروگ قادر به پرواز بود می‌توانست خود را نجات دهد. ولی در عوض از بالا سقوط می‌کند و به هلاکت می‌رسد. بلای جان دورین تنها بالروگی نبود که نمی توانست پرواز کند.

(۸) «ترانه‌های بسیار از مصاف گلورفیندل با بالروگ بر فراز ستیغ صخره در ان موضع بلند سروده‌اند، و آن دو در مغاک نابودی سرنگون شدند.»

کوئنتا سیلماریون، فصل ۲۳، حدیث تور و سقوط گوندولین

سوال مشخص اینست: اگر بالروگ‌ها بال‌های واقعی داشتند چرا از آن استفاده نکردند.

 در اینجا دو استدلال مخالف نیز وجود دارد. اولین موردی که مطرح می‌شود،عبارت “with winged speed” است که تنها مورد منحصر به فردیست که بالروگ‌ها را به صورت بالدار توصیف می‌کند. این نکته را قبلا مورد بررسی قرار داده‌ایم و نیازی نیست که خود را بیش از این معطل کنیم.

یکی دیگر از استدلالات مخالف رایج که در هر دو مورد مطرح است اینست که بالروگ‌ها تا حدودی برای استفاده از بال‌هایشان منع شده بودند. با توجه به این وضعیت آنجا که می‌گوید «سپس با شتاب از روی شکاف پرید و به آرامی روی پل گام بر داشت.» به این خاطر نیست که بال نداشته است بلکه بال‌هایش آنقدر بزرگ بودکه دچار گرفتگی شده بود و قابل استفاده نبود. در مقابل سقوط بالروگ که در هر دو مورد به آن اشاره شده است، چنین مطرح شده است که آنها نیرویشان را در جنگ از دست داده‌اند و تا اندازه‌ای آسیب دیده‌اند. گاهی اوقات نیز مطرح شده است که بالروگ‌ها واقعاً بال داشتند ولی ابداً نتوانستند از آن استفاده کنند و یا اینکه بجای پرواز واقعی فقط در فواصل کوتاهی پرواز سبکی را انجام می‌دادند. این استدلالات به اشکال مختلف بیان شده است اما مشترکاً مورد برجسته‌ای در آنها دیده نمی‌شود. در اینجا بار دیگر فرض می‌شود که بالروگ‌ها دارای بال هستند.

در اینجا وضعیت ظاهری بالروگ‌ها به سادگی توصیف شده است یعنی اینکه بال داشته‌اند ولی قادر به پرواز نبوده‌اند. اگر ما حالتی را در نظر بگیریم که آنها فقط بال نداشته‌اند اصل مسئله خود به خود منتفی می‌شود.

Spirit of Fire by ckgoksoy

فئانور در برابر گوتموگ – اثر ckgoksoy

ایراد دوم: تحقیق درمورد اندازه بالروگ‌ها

بزرگی یک بالروگ چقدر است؟ اگر در بحث طرفدار بال‌دار بودن بالروگ‌ها باشیم و قبول کنیم که آنها واقعاً بال داشته‌اند، این امکان وجود دارد که دست کم اشکالی را برای آنها پیشنهاد کنیم. از روی عبارت «بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد.» می‌توان استنباط نمود که بال‌هایش در حالت گسترده حداقل برابر عرض تالاریست که در آن ایستاده است. حال باید دید در مورد ابعاد تالار چه می‌دانیم؟

(۹) «قبل از آنها تالار های مغاره مانند دیگری وجود داشت.مرتفع‌تر و طولانی‌تر از آن که شب را آنجا گذرانده بودند.»

(۱۰) «به سمت چپ پیچید و باسرعت در طول کف صیقلی تالار به پیش شتافت، فاصله بیشتر از آنی بود که به نظر می‌رسید.»

(۱۱) « ……..پل سنگی باریکی که نه جدول در حاشیه داشت نه نرده، و بایک تاق منحنی به طول پنجاه پا ازین سو تا آنسوی شکاف بسته شده بود.»

همه موارد از یاران حلقه، کتاب دوم، فصل ۵، پل خزد-دوم

تالار بسیار عظیم است. اگر عرض شکاف پنجاه پا باشد (۱۱) آنگاه کل تالار دست کم باید صدها پا طول داشته باشد. طبق تعریف طول یک شکاف ازعرض آن بیشتر است و طول شکاف درازی تالار را مشخص می‌سازد بنا براین حداقل عرض آنجا را به صورت نسبتا قابل فبولی بین هفتاد و پنج تا صد پا می‌توانیم تخمین بزنیم. این تخمین توسط متن که می‌گوید: سالن آنقدر عریض بود که برای نگهداری سقف ستون‌هایی آن پایین در وسط مورد نیاز بود، نیز تقویت می‌شود.

(۱۲) «آن پایین در وسط، ردیفی دوتایی از ستون‌های سر به فلک کشیده به چشم می‌خورد. مثل تنۀ درختان غول‌آسا حجاری شده بودند که شاخه‌های آنها با تزیینات توری بافتِ سنگیِ منشعب شونده، سقف را نگه داشته بودند.»

یاران حلقه، کتاب دوم، فصل ۵، پل خزد-دوم

اگر بالروگ‌ها واقعاً بال داشتند و به طور واقعی «از این سو تا آن سوی دیوار» گسترش می‌یافت حداقل میزان بازشدگی بال‌های آنها در ان مکان به صد پا می‌رسید. این مقدار در واقع اندازه یک خانه را به بالروگ‌ها می‌دهد و به یاد داشته باشید که این حداقل است و شاید حتی از این هم بیشتر باشد. بسیاری این مورد را بدون مشکل پذیرفته‌اند. این تصور که بالروگ‌ها غول پیکر هستند کاملا رایج است و یک بالروگ اغلب با قامتی  به بلندای حدود سی پا ( بیش از ۹ متر) یا بیشتر از چنین تخمین هایی مجسم می‌شود.

این نکته مهمی است که می‌توانیم روی آن تاکید نماییم. اگر بال‌های بالروگ‌ها واقعی باشد ضرورتا مانند موجودات هیولا مانندی بوده‌اند که طول بال‌های آنها به اندازه یک هواپیمای کوچک بوده است.

ایرادی که مطرح می‌شود کاملا معنی دار است : توضیح این مسئله که چگونه این مخلوقات عظیم الجثه بیش از هزار سال در شهری زیرزمینی که برای دورف‌ها ساخته شده بود زندگی کرده‌اند، بسیار سخت خواهد بود. به عنوان یک نمونه، اتاق مزربول راکه قبل از مواجهه یاران حلقه با بالروگ در داستان مطرح می‌شود، در نظر آورید. مدارک نوشتاری متعددی در رابطه با ورود به این اتاق موجود است. به عنوان مثال :

(۱۳) «اورک ها یکی پس از دیگری به درون اتاق دویدند.»

یاران حلقه، کتاب دوم، فصل ۵، پل خزد-دوم

و لحظه ای بعد، آنها …

(۱۴) «بر درگاه گرد آمدند»

یاران حلقه، کتاب دوم، فصل ۵، پل خزد-دوم

واضح است که ورودی به اتاق کم عرض بوده است.

با این وجود بالروگ به هر طریقی که بوده است موفق می شود که پشت سر  اورک ها از طریق این ورودی وارد اتاق شود. او هنوز می‌تواند قامتی با بلندی قابل توجه، مثلا حدود دوازده پا داشته باشد.

اگر بالروگ همانطور که بحث کرده‌ایم غول‌پیکر خلق شده بود نمی‌توانست از این ورودی کم عرض استفاده نماید.

استدلالی اخیر گریز ناپذیر است: ما مجبوریم برای عبور بالروگ از این درگاه، اندازه او را کوچک نماییم. او هنوز می‌تواند «به ارتفاعی بالاتر» مثلا دوازده پا بالاتر برساند و بیش از این مقدار نمی‌تواند واقعی باشد. این عقیده توسط متنی که در تاریخ سرزمین میانه آمده است تقویت می‌شود.

(۱۵) «{بالروگ} گام بلندی به سوی شکاف برداشت. قامتش از قد یک مرد تجاوز نمی‌کرد اما به نظر می رسید که وحشت پیشاپیش او می‌آید»

تاریخ سرزمین میانه، جلد ۷ (خیانت ایزنگارد)، X معادن موریا II: پل

چون این پیشنویس رد شده است بنابراین نمی‌تواند به عنوان هیچگونه دلیلی اقامه شود. با وجود این، دیدی را که تالکین در ذهنش نسبت به اندازه بالروگ‌ها داشته است برای ما معلوم می‌دارد. این مطلب با ذکر این حقیقت که از روی شکاف «پرید» (۶) و اینکه او به سوی پل قدم پیش نهاد (۶)  [پلی] آنقدر باریک که دورف‌ها  تنها توانستند به صورت ستون یک نفره از روی آن عبور کنند، نیز تصدیق می‌شود. این ها رفتارهای موجودی کمابیش در قد و قواره یک انسان است نه یک موجود غول پیکر.

ضمیمه ۲:

یک متن دیگر در مجموعه کتب تاریخ سرزمین میانه در خصوص قد و اندازه بالروگ‌ها وجود دارد که با وجود آنکه این نیز اندازه‌ای حدودی برای بالروگ‌ها به ما می‌دهد، باید به این موضوع اشاره کرد که این بخش از داستان، مربوط به زمانی است که بالروگ‌ها تعداد بیشتر و قدرت کمتری داشته‌اند، اما بعدا تالکین در تعداد آنها تجدید نظر کرده و آنها حداکثر ۷ تن شده‌اند، اما با اندازه و قدرتی بسیار دهشتناک‌تر. این بخش از کتاب مربوط به زمانی است که هنوز این تغییرات در رشته افسانه صورت نگرفته بود و هرگز بازنویسی و تصحیح نشده و در نتیجه کاملا قابل استناد نیست، اما می‌توان براساس اطلاعات موجود، اندازه بالروگ را مشخصا بیشتر از اندازه ذکر شده در این نقل‌قول به حساب آورد.

«… شکم بالروگ را در بالای صورت خود درید (چرا که اهریمن دو برابر قامت وی بود).»

کتاب قصه‌های گمشده جلد دوم

تحقیق در مورد اندازه بالروگ‌ها ایراد جدی است که به بالدار بودن آنها وارد می‌شود. اگر عبارت «بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد» مربوط به بال‌های واقعی باشد پس ان‌ها موجودات غول پیکری بوده‌اند. گرچه برای ورود به اتاق مزربول نمی‌توانسته اند غول پیکر باشد. پس اگر موجوداتی غول پیکر نبوده اند عبارت «بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد» مربوط به بال‌های واقعی نمی‌تواند باشد.

برای گروهی که مخالف بالدار بودن بالروگ‌ها هستند این موردشاید نزدیک‌ترین دلیلی باشد که امکان ارائه آن وجود دارد.

Gothmog by tokidokitidori

گوتموگ – اثر tokidokitidori

جمع بندی:

مواردی که ذکر شد به هیچ وجه تنها ایراد وارد بر بالدار بودن بالروگ‌ها نیست اما شاید محکم‌ترین آنها باشد. سایر موارد ماهیت تصادفی دارند و کمک چندانی به پیشرفت بحث نمی‌کنند (مانند «تصور کنید موجودی با بال‌های بزرگ، عریض، که تازیانه ای از آتش را با خود حمل می‌کند»)

دو ایراد بسیار با معنی هستند. اگر بالروگ‌ها واقعاً بال دارند چرا از آن استفاده نمی‌کنند؟ چگونه در خانه‌ای که به اندازه اورک‌هاست، بالروگ‌ها نیز می‌توانند وارد آن شوند؟ این‌ها سوالات ناشیانه‌ایست که فقط با فرض بالدار بودن بالروگ‌ها مطرح می‌شود و اگر فرض کنیم که آنها فاقد بال هستند، به سادگی از این تناقضات خلاص می‌شدیم.

شاید منصفانه باشد که بگوییم هیچ مدرک مسلمی دال بر بالدار بودن بالروگ‌ها وجود ندارد و دو ایراد عمده بر آن وارد است. با توجه به بحثی که در جریان بود اینطور به نظر می‌رسد که کفه‌ی ترازوی مدارک و شواهد به نفع بالدار نبودن بالروگ‌ها نسبتاً سنگین‌تر است. با وجود این وزنه‌ی شواهد و مدارک تنها دلیل نیست و همیشه جا برای تحقیق و تفسیر مجدد باز است.

جایی که پای مدارک به میان کشیده می‌شود درحقیقت کسی با اطمینان نمی‌تواند بگوید پاسخ چیست. فقط تالکین خودش می‌تواند جوابگوی ما باشد که او هم هرگز پاسخ صریحی به این موضوع نداده است. اکنون بی‌مناسبت نیست که بحث را با توصیف مشخصی که تالکین در مورد بالروگ‌ها انجام داده است به پایان ببریم:

(۱۶) «هرچه بود دیده نمی‌شد: مثل سایه‌ای عظیم بود که در میان آن شکلی تیره قرار داشت، شاید شبیه شکل آدم، و با این حال عظیم‌تر؛ و انگار قدرت و وحشتی که در او بود و پیشاپیش او می‌آمد.»

یاران حلقه، کتاب دوم، فصل ۵، پل خزد-دوم

منبع.

رویارویی شاه جادوپیشه و گندالف سفید، برنده میدان چه کسی می‌بود؟

رویارویی گندالف سپید و شاه جادوپیشه آنگمار

رویارویی گندالف سپید و شاه جادوپیشه آنگمار – اثر Angus McBride

-نوشته: آرش شامرادلو

در کتاب بازگشت شاه ما شاهد یک مواجهه و تقابل بزرگ هستیم، شاه جادوپیشه آنگمار در برابر گندالف سفید: نبردی که هیچگاه به وقوع نپیوست. اما در یک نبرد رو در رو، کدام یک از این دو نیروی قدرتمند واقعا می‌توانسته است دیگری را به زیر بکشد؟ در کتاب بازگشت شاه چنین می‌خوانیم:

گندالف گفت: «نمی‌توانی وارد اینجا شوی.» و سایهٔ عظیم برجا ایستاد. «به مغاکی بازگرد که از برایت مهیاست! بازگرد! سرنگون شو در نیستی، آن نیستی که در انتظار تو و ارباب توست. برو!»

سوار سیاه باشلق‌اش را کنار زد، و اینک بنگر! تاجی شاه‌وار داشت؛ و با این حال، تاج بر روی سری نبود که به چشم دیده آید. آتشی سرخ میان تاج و شانه‌های پهن و تاریک رداپوش می‌درخشید. از دهانی نادیدنی خنده‌ای مرگبار به گوش رسید.

گفت: «پیر ابله! پیر ابله! ساعت من فرا رسیده است. به هنگام دیدن مرگ آن را نمی‌شناسی؟ اکنون بمیر و بیهوده دشنام بگوی!» و با گفتن این شمشیرش را بالا برد و شعله‌ها از تیغ پایین جست.

گندالف بی‌حرکت ماند. و درست در آن لحظه، آن پشت‌ها در یکی از حیاط‌های شهر خروسی بانگ زد. تیز و واضح خواند، بی‌آن که جادو یا جنگ را به چیزی شمارد، و فقط آمدن صبح را در آسمان خوشامد گفت، صبحی که دور از سایه‌های مرگ، با سپیده از راه می‌رسید.

در تاریخ سرزمین میانه ما شاهد رویارویی‌ها و نبردهای نظامی و جادویی بسیاری بوده‌ایم که تا سال‌های‌سال می‌شود در وصف آنها حماسه‌سرایی کرد. هر خواننده خلاق و خوش ذوقِ فانتزی دوست گهگاهی به مقایسه این قدرت‌ها می‌پردازد، این قیاس‌ها محدود به یک جهان فانتزی نمی‌شوند و گاهی حتی قدرت‌های چندین جهان فانتزیِ مختلف با یکدیگر مورد مقایسه قرار می‌گیرند. همچون سنجش ملکور و سارگراس، گندالف و دامبلدور، اسماگ و بالریون و… . طرفداران پر و پا قرص این دگرجهان‌ها نیز به طرفداری از کاراکترهای محبوب خود به تقابل از یکدیگر برمی‌خیزند و اگر در انتخاب طرف مقابل با احتیاط نباشیم، به زودی خود را در میان بحثی متعصبانه، غیرمعقولانه و عبث خواهیم یافت.

این مقاله دنباله‌ای بر مبحث قدرت اولایری، محدودیت‌های ایستاری و مقایسه آنها با یکدیگر می‌باشد که چندی پیش در گروه تلگرامی ماهاناکسارِ آردا مطرح شد و برخی مطالب نیز از آن گفتگو قرض گرفته شده است. به نظرم رسید که بهتر است یک بار برای همیشه در این مقاله، از همه جهات و به طور مفصل به این موضوع بپردازیم.

گندالف تا چه اندازه قدرت دارد؟

تالکین در رشته افسانه و نامه ها تایید میکند که والار و مایار در اصل «مینویان» و خدمت گزاران خداوند میباشند. به قول خود تالکین، ارباب حلقه‌ها اثری کاتولیکی میباشد و او همانند انجیل، سلسله مراتبی را میان مینویانی که به طور مستقیم علاقه‌مند به هبوط بودند برقرار میکند. والار سردسته این مینویان بودند اما حتی میان این والار نیز برخی با مراتبی بالاتر و با عنوان آراتار: بلند پایگان آردا وجود داشتند. مایار نیز  – همانطور که در قدرت و توانایی در رده های مختلف قرار میگیرند – به دسته هایی متفاوت چون روان آتش، روان آب و… تقسیم میشدند. والار و مایار در سرزمین میانه وظایف و نقش های متعددی را مرتبط با فرزندان ایلوواتار به عهده داشته اند. مانند نفرین و پیشگوییِ شومِ شمال که نولدور معتقد بودند شخص ماندوس آن را بر ایشان تحمیل کرده است. همچنین ائونوه بود که لشکریان والینور را در هنگام جنگ خشم رهبری کرد و نفرین را – با تایید والار – شکست و به نولدور اجازه بازگشت داد. اولورین در آغاز از طرف والار و پس از سقوطش نیز از طرف شخصِ ایلوواتار برای به پایان رساندن ماموریت اش در سرزمین میانه ظاهر میشود. تالکین در نامه ۱۵۶ میگوید:

گندالف به معنای واقعی «فوت کرده»، و تغییر یافته بود: از این رو تنها هنگامی به نظر من واقعاً تقلب خواهد بود، که هرچیزی به عنوان «مرگ» بیان شده اما هیچ تغییری را حاصل نشده باشد. «بنگر، من گندالف خاکستری نیستم که تو به او خیانت روا داشتی. من گندالف سفیدم که از مرگ بازگشته است.»  و کمی قبلتر نیز شاهد این گفتگوی گندالف با مارزبان هستیم: «من از میان آتش و مرگ نگذشته ام که تا وقتی صاعقه میزند با مردی دون پایه که حرف های یاوه میگوید دهان به دهان شوم.» مثال های بسیاری میتوان زد اما این تنها میتواند توضیحِ (شاید خسته کننده) تفکرات اسطوره شناسانه من باشد. بازگشت گندالف به اینگونه که در نسخه فعلی شاهد آن هستید، یک نقص است که من نسبت به آن آگاه بودم اما احتمالا به اندازه کافی روی آن کار نکردم تا اصلاح شود و می هراسم که هیچگاه از فکر کردن به آن خلاصی نیابم. البته که گندالف از نژاد بشر (انسان یا هابیت) نبود و به طور دقیق نمیشود گفت که او چه بود. اما من این خطر را میپذیرم و میگویم که او یک «مینویِ» دارای شکل جسمانی – دقیقا برگردان کلمه یونانی «γγελος» و معادل کلمه «angel» در انگلیسی میباشد که خود آن نیز از زبان یونانی باستان و کلمه «angelos» به معنای «پیغام‌رسان» برگرفته شده است. – میباشد که به همراه دیگر ایستاری، جادوگران، به عنوان پیغامبرانی از طرف پادشاهان غرب برای مقابله با بحران های عظیم سائورون به سرزمین میانه فرستاده شدند. منظور از «دارای شکل جسمانی» این است که آنها در کالبدی فیزیکی و واقعی مجسم شدند که درد، خستگی، فرسودگی و رنج را احساس میکردند و امکان “کشته” شدنشان نیز وجود داشت، هر چند این فرسودگی به علت موجودیت روحانی و معنویشان به طول می انجامید.

اینکه چرا آنها باید در چنین کالبد هایی هبوط میکردند به اسطوره شناسی قدرت های آسمانی و روحانی در جهان سرزمین میانه مربوط میشود. هدف از این کار، به طور دقیق محدود کردن و منع نمایش گذاری «قدرت» در سطح جهان فیزیکی بود. در قدم اول آنها برای: مشاورت، تعلیم و تربیت، راهنمایی، برانگیختن و بیدار کردن قلب و ذهن افرادی بودند که توسط سائورون تهدید میشدند. (با اتکا به نیروی خود مردم سرزمین میانه، نه اینکه ایستاری این مقابله را به جای آنها انجام دهند). آنان در هیئت سالخوردگانی خردمند ظاهر شدند. اما در این جهان اسطوره شناسانه، تمام قدرت های آسمانی و روحانیِ درگیر در سرزمین میانه امکان لغزش در درجات مختلفی از شر و طغیانِ اهریمنِ مورگوت و دست نشانده او سائورون را دارند. جادوگران نیز از این قاعده مستثنی نبودند و در واقع با تجسم گرفتن، احتمال گمراهی و لغزششان بیشتر هم میشد. تنها گندالف به طور کامل – حداقل در سطح اخلاقی – از آزمون عبور میکند. (او در قضاوت هایش اشتباه میکند). در آن شرایط برای گندالف یک فداکاری به حساب می آمد که روی پل، برای محافظت از گروه جان اش را فدا کند. از آنجایی که گندالف نسبت به یک انسان یا یک هابیتِ فانی دارای قدرت روحی و معنوی بسیار بیشتری بود شاید این فداکاریِ او کمتر به چشم آید، اما از طرف دیگر باید توجه داشته باشیم که گندالف برای پایبند ماندن و پیروی از «قوانین» جانش را فدا میکند. تمام چیزی که گندالف در آن لحظه میدانست این بود که او، تنها شخصی بود که میتوانست با موفقیت مقاومت علیه سائورون را رهبری کند و حالا تمام ماموریت او بر باد رفته بود. گندالف تسلیم قوانین شد و امید های شخصی اش برای موفقیت را نادیده گرفت.

او به عنوان جانشین سارومان نیازمند نیرویی بیشتر بود. فرقه جادوگران شکست خورده بود؛ یا اگر اینگونه دوست دارید: بحران ها بیش از اندازه بزرگ شده بودند و نیاز به افزایش قدرت و نیرو بود. پس فداکاری گندالف پذیرفته شد و با قدرتی افزایش یافته به جهان فیزیکی بازگشت. «بله، اسم همین بود. من گندالف بودم.» البته که او از نظر اخلاقی و شخصیتی مانند گذشته بود، اما هم دانایی و هم قدرت او به شدت افزایش یافته بود. در هنگام صحبت دستور به نزاکت و توجه میدهد؛ گندالف خاکستری توانایی سر و کله زدن با تئودن یا سارومان را نداشت. با این حال گندالف هنوز پایبند به قوانین، و آموزش پیش از اجبار و تسلط بر روی اراده ها بود. اما در مواقعی که قدرت فیزیکی دشمن بیش از اندازه باشد او میتواند در زمان ضرورت مانند یک «فرشته» عمل کند. ( نه خشونت آمیزتر از آزاد کردن سنت پیتر از زندان)[۱] که به ندرت این موارد پیش می آید. اما در یکی دو موارد در جنگ، او قدرتی ناگهانی از خودش نشان میدهد: او دو مرتبه فارامیر را نجات میدهد. در مقابل وحشت آفرینیِ شاه جادوپیشه – با اینکه شجاعت و مقاومت انسان هایی که خود گندالف آنها را تعلیم داده و سازماندهی کرده بود، بسیار مقتدر بود – تنها گندالف باقی ماند تا از ورود پادشاه نزگول به میناس تریت جلوگیری کند.

در حقیقت نبردی میان آن دو رخ نمیدهد: این نبرد به دستان فانیِ دیگری واگذار میشود. در آخر، گندالف پیش از آنکه برای همیشه عزیمت کند در تعریف از خودش میگوید: «… من دشمن سائورون بودم.» و شاید اضافه کرده باشد: «به همین علت به سرزمین میانه فرستاده شدم.» اما منظور او بیش از چیزیست که در ابتدا به نظر میرسد. او توسط برنامه ای محتاطانه توسط والار و فرمانروایان غرب به سرزمین میانه فرستاده شد: اما هنگامی که این نقشه ی والار شکست میخورد، قدرتی که از او گرفته شده بود، اضافه و بازگردانده میشود. «برهنه بازم گرداندند – برای زمانی مختصر، تا آن که کارم به انجام برسد.» بازگردانده توسط چه کسی و از کجا؟ نه توسط والار، چون آنها تنها در این جهان فیزیکی نقش و دخالت دارند و گندالف، از خیال و زمان عبور کرده بود. و به معنای واقعی، برهنه بود! مانند کودکی بدون لباس و بسیار آماده برای دریافت لباس سفید. قدرت گالادریل، قدرتی الهی نیست و منظور از بهبود او در لورین چیزی جز بهبودی و شادابی جسمی نمیباشد…

رویارویی گندالف و نزگول بالدار در میناس تی‌ریت

رویارویی گندالف و نزگول بالدار در میناس تی‌ریت – اثر Ted Nasmith

این نامه از تالکین به خوبی همه چیز را توضیح میدهد. گندالف با خرد و قدرتی افزایش یافته به جهان باز می گردد، و ما شاهد شفاعت و مداخله ای کم سابقه در کل رشته افسانه هستیم. اگر ما پیش از مرگ گندالف نمیتوانستیم قدرت او را برآورد کنیم، پس از مرگ او، قدرت او کاملا شرح داده شده است و تالکین صریحا میگوید که او قدرت کافی و (مجاز) برای مداخله را دارا بود.

احتمالا گندالف میتوانسته است در صورت آزاد کردن قدرتِ کاملش، تاثیری وحشتناک و ویرانگر در اطراف داشته باشد. نابودی دژ ها و استحکامات در پی نابودی حلقه به خوبی گواه بر تاثیر رها شدن قدرت مایای قدرتمندی چون سائورون است که در فیلم پیتر جکسون نیز به زیبایی هر چه تمام تر به تصویر کشیده شد. یا از آن بهتر میتوانیم به نابودی کامل بلریاند در پی رها کردن قدرت کامل آینور اشاره کنیم.

با این همه، هیچ معیاری برای اندازه گیری دقیق قدرت مایار و والار – حتی مقایسه کردن آنها با یکدیگر – وجود ندارد و مشخص کردن توانایی ها و قدرت آنها غیر ممکن است. گندالف پس از مرگش توانایی مقابله با سارومان یا سائورون را پیدا میکند، چیزی که پیش از مرگ برایش ممکن نبود.

به هر حال، برویم سر اصل مطلب:

آیا پادشاه جادوپیشه می‌توانست گندالف را شکست دهد؟

جواب کوتاه من «بله» است: شاه جادوپیشه میتوانست گندالف سفید را شکست دهد. خب در واقع من مطمئن هستم که او میتوانسته گندالف خاکستری را شکست بدهد، در مورد گندالف سفید اطمینان ندارم. اما خود گندالف نیز در نتیجه این نبرد شک داشت و من میگویم که او به هیچ عنوان در تعریف از قدرتِ جادوپیشه تعارف نداشته است:

گندالف گفت: «با این حال اکنون زیر لوای فرمانروای باراد-دور هولناک ترین فرماندهان او از هم اکنون بر دیوارهای بیرونی شما استیلا یافته است: پادشاه جادوپیشه پیشین آنگمارِ یکی از اشباح حلقه، فرمانروای نزگول، زوبین وحشت در ید سائورون، سایه نومیدی.»

دنه‌تور گفت: «پس، میتراندیر تو خصمی پیش رو داشته ای که هماورد تو بوده است. چه، من خود مدتهاست میدانم که فرمانده کل لشکریان برج تاریک کیست. باز گشته ای که فقط همین را بگویی؟ یا شاید عقب نشسته ای چرا که حریفت زورمندتر از تو بوده؟»

پیپین از بیم این که گندالف به سبب خشمی ناگهانی از جا در برود، بر خود لرزید، اما ترسش بیجا بود. گندالف با لحنی نرم پاسخ داد: «شاید چنین باشد، اما هنوز هنگام زورآزمایی ما نرسیده است. و اگر پیشگویی های قدیم راست باشد به دست مردان از پای در نخواهد آمد و تقدیری که در انتظار اوست، از خردمندان پوشیده است.»

از لحاظ فنی – و تا جایی که ما میدانیم –  گندالف تنها یک مایاست و از آنجا که برخی مایا های ملکور در دوران اول توسط الف ها کشته شدند، ما این را میدانیم که مایار میتوانند توسط موجودات کهتر به قتل برسند. البته که آن داستان ها مربوط به افسانه های دوران پیش از ارباب حلقه‌ها بوده است و جهان آن، تا حدی متفاوت با جهانیست که جریان ارباب حلقه‌ها در آن شرح داده میشود. تالکین همیشه قصد داشته داستانی از فداکاریِ بزرگ گلورفیندل برای پناهندگان گوندولین را حفظ کند، اما اگر تالکین موفق به بازنویسی داستان میشد، آیا باز هم گلورفیندل مجبور به کشتن بالروگ بود؟ بالروگی که توسط گلورفیندل در روایت های پیشین کشته شد، قابل مقایسه با بالروگ موریا که گندالف خاکستری آن را از پا در آورد نبود و ما نمیتوانیم به سادگی بگوییم و تصدیق کنیم که گلورفیندل یا هر الف دیگری در دوران اول بالروگ کشته است. داستان گوندولین بسیار غم انگیز است و فداکاری های قهرمانانش عظیم، اما باید توجه داشته باشیم که تالکین در نهایت تصمیم گرفته بود که تعداد بالروگ ها از هفت عدد بیشتر نباشد (که ظاهرا تنها یک عدد از آنها از جنگ خشم جان سالم به در برده بود.)

رویارویی گندالف خاکستری و بالروگ

رویارویی گندالف خاکستری و بالروگ – اثر Matt Ferguson

اما از طرف دیگر اگر مقاله «گوتموگ کیست و چه نژادی دارد؟» را خوانده باشید، حتما با نام «بولدوگ» آشنایی کافی را دارید. بولدوگ، میتواند نامی برای دسته ای کهتر از مایار باشد که در دوران اول به ملکور خدمت میکردند. در یکی از جنگ ها بولدوگ با هدف اسیر کردن لوتین، شهدخت دوریات و زیباترینِ جمله فرزندان ایلوواتار، به قلمرو الوه یورش میبرد که توسط خود الو تینگول نیز کشته میشود.[۲] پس ما میتوانیم این را تقریبا با اطمینان بگوییم که مایار میتوانند توسط نژاد های ضعیف تر کشته شوند، به ویژه ایستاری که دارای محدودیت هایی نیز میباشند. محاسبه قدرت گندالف در برابر پادشاه نزگول بسیار پیچیده خواهد بود. اگر شما معتقد باشید که در دوران اول الف ها و انسان ها موفق به کشتن مایار شده اند پس شاه جادوپیشه نیز به راحتی با قدرتی که سائورون به او اعطا کرده است تواناییِ انجام این کار را دارد.

از طرف دیگر پادشاهِ نزگول از قبل مرده بود، منظورم این است به اندازه کافی مرده بود که ترسی از کشته شدن دوباره نداشته باشد. مرگ او در نبرد پله نور بیشتر از این که بخاطر ائووین باشد، بخاطر دشنه وسترنسی مریادوک بود که افسون نابودی آنگمار بر روی آن نوشته و خوانده شده بود و بدین وسیله طلسم رویین‌تنی شاه جادوپیشه آنگمار شکسته شد. آیا گندالف نیز چنین سلاحی را دارا بود؟ عده ای خواهند گفت گندالف گلامدرینگ را داشت، شمشیر شاه گوندولین! آیا این تیغه ی نولدوری کمتر از یک دشنه پیدا شده در گورپشته هاست؟ متاسفانه در برابر جادوپیشه پاسخ «بله» میباشد. به گفتگوی فرودو و گندالف در فصل سایه گذشته در کتاب یاران حلقه دقت کنید. گندالف میگوید که هیچ آتشی حتی آتش آنکالاگون سیاه نمیتواند به حلقه یگانه آسیبی برساند و تنها راه نابودی حلقه انداختن آن در کوه نابودیست. و حالا سوالی که پیش می آید این است که آیا آتش اورودروین قدرتمند تر از آتش آنکالاگون است؟ خیر، اما برای نابودی هر چیزی باید مراتب خاصی طی شود و مراتب نابودی شاه جادوپیشه؛ در ابتدا شکستن طلسم اوست که این تنها توسط تیغه مخصوص وسترنسی که افسون نابودی آنگمار برای آن نوشته شده باشد ممکن است و گندالف نیز در آن هنگام چنین تیغی را دارا نبود. در طرف دیگر، همزمان با اینکه سلاح گندالف در برابر جادوپیشه تا حدی ناکارآمد بود، جادوپیشه میتوانست با افسون و طلسم، تاثیری شگفت انگیز و فوق العاده بر دیگر اشیاء داشته باشد، او با خواندن ورد دروازه های میناس تیریت را ویران کرد، در مقابل گدار بروآینن با خواندن افسون دشنه مخصوص وسترنسی فرودو را میشکند تا هیچ جای شکی در قدرتش برای ما باقی نگذارد و شاید هم همین موضوع، پایه سکانس خرد شدن عصای گندالف توسط جادوپیشه در فیلم پیتر جکسون باشد. پس از نظر من جادوپیشه در هر صورت پیروز میدان بود: اگر از گندالف شکست میخورد، باز هم فرصت بازگشت و انتقام را داشت، چون طلسم رویین تنی او شکسته نشده بود. در واقع هر دوی آنها از این امتیاز رویین تنی برخوردار بودند و گندالف نیز در صورت شکست باز هم روحش به عنوان یک اسپریت باقی میماند، همانطور که روح سائورون و سارومان پس از مرگ باقی ماند، اما شاه جادوپیشه به راحتی با قدرت سائورون جسمش را پس میگرفت که چنین چیزی برای گندالف ممکن نبود مگر با دخالت مستقیم ارو ایلوواتار!

مقایسه تقابل گندالف سفید و شاه جادوپیشه در مقابل دروازه های ویران شده میناس تریت، با اتفاقی که در ودرتاپ افتاد و گندالف خاکستری مقابل نه نزگول مقاومت کرد مقایسه جالبی نمیتواند باشد. در آن زمان مبارزه با گندالف واقعا جزو ماموریت نزگول نبود و معقولانه نبود که وقتشان را برای او هدر بدهند و در هر صورت، نزگول غیر از جادوپیشه در روشنایی روز حواس شان را به کلی از دست میدهند و در تاریکیِ شب هم که موفق به عقب راندن گندالف شدند. در هنگام نجات فارامیر نیز نزگول از مقابله با گندالف پرهیز میکنند و این نبرد را به رهبرشان میسپارند. (که به علت رهبری لشکریان موردور در میانشان حضور نداشت.) شاه جادوپیشه در زمان مناسب دروازه های میناس تریت را ویران کرده و گندالف سفید را به سختی به مبارزه فرا میخواند. ما میدانیم که گندالف سفید از گندالف خاکستری قدرتمند تر بود اما هنوز هم محدودیت هایی داشت، همچنین گندالف در آن لحظه مایل نبود که  قدرت کاملش را نشان دهد و احتمال ویرانی های عظیم و خطر نابودی جان هرکسی که در اطرافش وجود داشت را بپذیرد. (البته که گندالف در مقابل بالروگ قدرتی بیش از اندازه ی مجاز آزاد کرد وگرنه مبارزه با بالروگ به صورت شبانه روزی و در محدودیت هایی که والار مقرر کرده بودند ممکن نبود. اما نکته قابل توجه این است که گندالف در زمان آزاد کردن قدرت اش چه در ودرتاپ و چه در برج دورین، جز نزگول و بالروگ کسی در اطرافش وجود نداشت.) گندالف احتمالا بار دیگر شانس خود در موفقیت شخصی را فدای جان دیگران و پایبند ماندن به قوانین میکرد.

مبارزه گندالف و شاه جادوپیشه در ودرتاپ

مبارزه گندالف و شاه جادوپیشه در ودرتاپ اثر – Andrzej Grzechnik

پس من فکر میکنم که گندالف پیش از آزاد کردن قدرت کاملش، در مقابل جادوپیشه مستعد شکست است. از نظر من گندالف یکی از قدرتمندترینِ مایار بوده است، او بالروگ، یکی از قوی ترین مایا ها را شکست داد و او زمانی این کار را انجام داد که گندالف خاکستری بود. اما آیا این بدین معناست که پیروزی همیشه با نیروی بالاتر است؟ اونگولیانت به عنوان یک اسپریت و فینگولفین به عنوان یک الدا به سختی قدرتمندترین والا را به چالش کشیدند.

توجه داشته باشید که نه من، و نه هیچ فرد دیگری نمیتواند با قطعیت بگوید که شاه جادوپیشه یا گندالف پیروز میدان است. تنها نویسنده داستان میتواند این را تعیین کند که او هم بسیار زیرکانه، توسط دیوانگی دنه تور و تلاشش برای به قتل رساندن فارامیر از رویارویی دوباره گندالف و شاه جادوپیشه جلوگیری میکند.

پاورقی:

[۱] – آزاد شدن پطرس از زندان:

یک شب، قبل از آن روزی که هیرودیس میخواست پطرس را به دادگاه بیاورد پطرس در زندان بین دو سرباز با دو زنجیر بسته شده و به خواب رفته بود و نگهبانان جلوی در زندان نگهبانی میدادند. ناگاه فرشته خداوند در کنار پطرس ایستاد و نوری در آن اتاق تابید. فرشته به پهلوی پطرس زد و او را بیدار کرد و گفت: «زود برخیز.» فورأ زنجیرها از دستهایش به زمین افتاد. سپس فرشته به او گفت: «ردایت را به خودت بپیچ و به دنبال من بیا». پس به دنبال او رفت و هیچ فکر نمیکرد آنچه فرشته انجام میداد حقیقت داشته باشد. او گمان میکرد این وقایع را در رؤیا می بیند. وقتی از پاسگاه های اول و دوم گذشتند به دری آهنی که به طرف شهر باز میشد رسیدند. در خود بخود به روی آنان بازشد. آنها بیرون رفتند و از کوچه ای میگذشتند که ناگاه فرشته ناپدید شد.

پطرس به خود آمد و گفت: «حالا دیگر یقین دارم که خداوند فرشتۀ خود را فرستاده است که مرا از دست هیرودیس و از آنچه یهودیان انتظار آن را داشتند برهاند.»

[۲] – «بولدوگ، نامی است که در بسیاری از داستان‌های جنگ گفته شده، اما ممکن است نام یک شخص نباشد بلکه لقب یا نامی برای گونه‌ای از موجودات باشد: مایار اورک-شکل»…«احتمال دارد که کوچک‌ترین مایار تبدیل به اورک شوند؟ بله؛ قبل از سقوط اوتومنو، چه در خارج و چه در داخل آردا، ملکور بسیاری از ارواح را، چه قدرتمند مثل سائورون و چه ضعیف‌تر مثل بالروگ‌ها، فریفت و آنها را گمراه کرد. کهترین آن ها ممکن است اورک‌های اولیه بوده باشند.» حلقه مورگوت، اسطوره تغییر یافته. ترجمه: مازیار یگانه.

منابع: وبلاگ سرزمین میانه – مایکل مارتینز – [۱] [۲]