خانه - کتابخانه - موجودات آردا

موجودات آردا

حدیث لونگورتین، بالروگ مورگوت

حدیث لونگورتین، بالروگ مورگوت

Gothmog vs Ecthelion by Sander Agelink

بسیاری از مایار در روزگار عظمت او مجذوب شکوه و جلالش گشته، و تا به‌گاه سقوط‌اش در تاریکی همچنان سرسپردهٔ او  مانده بودند؛ و باز گروه دیگری را پس از آن گمراه گردانیده و با دروغ‌ها و هدیه‌های غدارانه به خدمت خویش آورده بود. هولناک‌ترین در میان این اهریمنان والارائوکار بودند، تازیانه‌های آتش که در سرزمین میانه بالروگ نامیده می‌شدند، دیوهای دهشت.

سیلماریلیون، والاکوئنتا، در باب دشمنان

بالروگ‌ها، دیوان دهشت، همانند سائورون، گندالف، سارومان از نژاد مایار اند، بالروگ‌ها در روزگار شکوهِ نخستین ارباب تاریکی، ملکور، مجذوبش شدند و بدل به یکی از وحشتناک‌ترین خادمان او شدند، آن مینویان ملبس به تاریکی بودند و دهشت از پیشاپیش‌شان روان بود، تازیانه‌هایی از آتش داشتند. بالروگ‌هایی که در رشته افسانه با آنان روبرو شدیم می‌توان به گوتموگ: ارباب بالروگ‌ها و سرفرمانده آنگباند، بالروگی که گلورفیندل با آن روبرو شد و موجب هلاکتش شد و در نهایت به بلای جان دورین که در اعماق کارادراس پناه گرفته بود اشاره کنیم، اما در نخستین نوشته‌های جی.آر.آر. تالکین سخن از بالروگ دیگری به نام «لونگورتین» به میان آمده، لونگورتین از مهترین خادمان ملکور است چنانچه در سروده‌های بلریاند در پیشگاه مورگوت به هنگام مباحثه با هورین تالیون حضور دارد، او نیز در کنار اربابش مشغول بازجویی فرمانروای ثابت قدم دور-لومین است حتی به وقت مقاومتش و ناسزا گفتن به مورگوت تودهانی‌ای به هورین می‌زند:

دل هورین و غرور والایش باز هم گردن ننهاد

اما دهانش را به ضربه گرفت: آن «لونگورتین»، ارباب بالروگ‌ها، و مورگوت را تبسم آمد.

 جلد سوم تاریخ سرزمین میانه، سروده‌های بلریاند ، منظومهٔ فرزندان هورین،صفحه ۹۹

«کیای مورگوت» که دهان وی را به ضربه گرفت (ورژن اول) حالا بدل به لونگورتین، ارباب بالروگ‌ها گشته؛ که احتمالاً باید به عنوان «یک ارباب بالروگ» تعبیر شود چرا که گوتموگ، ارباب یا فرمانده بالروگ‌ها در «سقوط گوندولین»، عن‌قریب در روایات سیلماریلیون باز نمایان شد.

جلد سوم تاریخ سرزمین میانه، سروده های بلریاند ، منظومهٔ فرزندان هورین، صفحات ۱۰۳-۱۰۲

Glorfidel and the Balrog by Alan Lee

Glorfidel and the Balrog by Alan Lee

در سروده بالا لونگورتین ارباب یا فرمانروای بالروگ‌ها خطاب می‌شود که ما در نسخه فعلی سیلماریلیون می‌دانیم این لقب برای گوتموگ سرفرمانده مورگوت است. کریستوفر تالکین برای این در همین جلد توضیحاتی داده و عنوان کرده که لقب فرمانروای بالروگ برای آن امکان دارد که به عنوان «یک فرمانروای بالروگ» تفسیر شود، چرا که گوتموگ این لقب را در روایت سیل و سقوط گوندولین داشت. پندار بر این است که سالاری کل بالروگ‌ها برای گوتموگ است اما لونگورتین می‌تواند ارباب چند بالروگ باشد. احتمالاً ایدهٔ ارباب بالروگ بودنش برگرفته از نوشته‌های اولیه و تصحیح نشده تالکین برای کانسپت بالروگ‌هاست، در کانسپت اولیه بالروگ‌ها چیزی مانند اورک‌ها بودند و با کانسپت نهایی بالروگ‌ها که جز مینویان قدسی به حساب می‌آمدند بسیار تفاوت داشتند توضیحات کریستوفر تالکین در این باب:

کانسپت اولیه بالروگ‌ها نسبت به آنچه که بعدها بدل به آن شدند کمتر دهشتناک‌تر و مخرب‌تر بودند: آنان در شمار صدها وجود داشتند و توسط تور و گوندولینی‌ها به تعداد زیادی کشته می‌شدند: «بدینسان پنج [بالروگ] جلوی تبر بزرگ تور درامبورلگ، سه تن روبروی شمشیر اکتلیون و دو تن توسط جنگاوران خاندان پادشاه کشته شدند.

جلد دوم تاریخ سرزمین میانه، کتاب قصه‌های گمشده بخش دوم

شرح و تفاسیر کریستوفر تالکین در کتاب «سقوط گوندولین»

در حاشیه‌ای پدرم نوشت: نباید وجود بیشتر از سه یا حداکثر هفت تن از بالروگ‌ها را متصور شد.

جلد دهم تاریخ سرزمین میانه، حلقه مورگوت

بنابراین بر اساس اطلاعات و داده‌های کانسپت نهایی می‌توانیم فرمانروای بالروگ بودن لونگورتین را تا حد بسیاری نادیده بگیریم چرا که تعداد بالروگ‌ها از هفت تن تجاوز نمی‌کند اما از اهمیت لونگورتین چیزی کاستی نمی‌کند، اهمیت لونگورتین در آنگباند را می‌توان تا حد زیادی دانست زیرا مینویانی که تحت نام بالروگ در سرزمین میانه مشهور بودند جز مهم ترین خادمان ارباب تاریکی قرار می‌گرفتند و جی. آر. آر. تالکین نسخه بالروگ نبودن ضربه زننده به هورین را شخصاً به لونگورتین تغییر می‌دهد و شخصیت سازی او را تا حد بسیاری بالا می‌برد. مانند دیگر بالروگ‌ها برای نجات ملکور از تارهای اونگولیانت به لاموت رفت. بی گمان لونگورتین مانند گوتموگ و سائورون در اعمال ارباب تاریکی و شرارت‌های او سهیم بوده است و مردمان آزاد سرزمین میانه توسط وجود او وحشت داشتند.

Balrog vs Ent by lain McCaig

Balrog vs Ent by lain McCaig

لونگورتین بالروگی با شعله های آبی؟

در باقی کتاب‌های رشته افسانه تالکین دیگر اسمی از لونگورتین دیده نمی‌شود، به عقیده بسیاری از تالکینیست‌ها لونگورتین بالروگیست با شعله‌های آبی، اما این گمانه‌زنی از کجا آمده؟! می‌دانیم بسیاری از نام‌هایی که در بین شخصیت‌ها وجود دارند معنای ویژه ای دارند به عنوان مثال مورگوت در زبان الفی به معنای «خصم سیاه» است یا سائورون را به پندار «منفور» داریم، ریشه شناسی لونگورتین نیز باید به ما معنای دیگری بدهد. اما جی. آر. آر. تالکین هیچ‌گاه ریشه شناسی نام لونگورتین را بازگو نکرده است از این رو طرفداران تالکین بر طبق اندک اطلاعات خودشان از دیکشنری الفی، نام را معنا کرده‌اند:

در بخش اول نام لونگورتین واژه Lune را داریم که می‌توانیم آن را «آبی» ترجمه کنیم، برای مثال Luin در ساختار کلماتی مثل سیر ‌لوین (رود آبی) ایترلوین (جادوگران آبی) و اردلوین (کوهستان آبی) ترجمه آبی را مشاهده کنیم. بخش دوم واژه Gorth را داریم که در سینداری «وحشت» ترجمه می‌شود، و ترکیب آن دو لونگورتین را می‌سازد که یعنی «وحشت‌آبی» بالروگی متفاوت با دیگر هم نوعان خود!

 

سرانجام لونگورتین:

در جنگ بزرگ خشم که در پایان دوران اول واقع شد، سپاهیان غرب علیه مورگوت صف آرایی کردند و او را شکست دادند. اندک نیروهایی از ارباب تاریکی که کشته نشدند فرار کردند و گریختند از جمله بالروگ‌ها، با این‌حال به طور دقیق نمی‌توان گفت که بلای‌جان دورین آخرین بازمانده بالروگ‌ها در دوران اول است:

بالروگ‌ها جز آن تعداد انگشت شمار که گریختند و در مغاره‌های دور از دست‌رس بن خاک پنهان شدند، جملگی از پا در آمدند…

سیلماریلیون، حدیث سفر ائارندیل و جنگ خشم

نقل قول بالا دلالت می‌کند که حداقل بیش از یک بالروگ از تانگورودریم گریخته‌اند، با اینحال نمی‌توان مطمئن بود زیرا ممکن است کانسپت این بالروگ‌ها مربوط به نسخه اولیه باشد و نیز هیچوقت تالکین داستان‌های خود را تمام نکرد و به قطعیت نمی‌توان از آن سخن گفت، در یکی از نامه‌های متاخر جی. آر. آر. تالکین البته عنوان شده تنها «یکی» از آنان گریخته اما دو پهلو بودن آن باز نمی‌تواند به ما اطلاعات دقیقی بدهد ممکن است صرفاً اشاره به یکی از بالروگ‌ها باشد تا اینکه به ما دال این را بدهد که فقط یک بالروگ زنده مانده باشد.

بالروگ [بلای جان دورین] یک بازمانده از سیلماریلیون و افسانه‌های دوران نخست است. همانند شلوب. بالروگ‌ها آنان که شلاق سلاح اصلی‌شان بودند، مینویان بدوی آتش از بین برنده، مهترین خادمان باستانی قدرت تاریک دوران اول بودند. گمان می‌رفت که همه‌شان در ویرانی تانگورودریم -دژ او در شمال- نابود گشته اند. اما اینجا پیدا گشت یکی از آنان گریخته و در زیر کوهستان هیتائگلین (کوهستان مه) پناه گرفته است.

نامه ۱۴۴ از مجموعه نامه‌های جی. آر. آر. تالکین

به هر حال به طور دقیق چیزی از سر انجام لونگورتین بالروگ در دسترس نداریم اما می‌توانیم گمانه زنی کنیم که شاید همراه با بلای جان دورین گریخته است و در مغاره های دور از دست‌رس سرزمین میانه پنهان گشته است، شاید در اعماق کوهستان سرخ، کوهستان سایه، کوهستان سپید، کوهستان آبی، کوهستان خاکستری و یا دیگر مغاره سکنی گزیده باشد . گفتنی‌ است که در نسخه های اولیه و رد شده نیز همچین چیزی را ما می‌بینیم بالروگ هایی که در موردور پنهان شده ‌اند و همچنین در بازی Middle Earth: Shadow of War بالروگی خفته در موردور بیدار می‌شود که از فن‌فیکشن‌های بازی‌است، اما در کل امکان دارد لونگورتین در یکی از مغاره‌های عمیق سرزمین میانه پنهان شده باشد!

و نیز می‌توان احتمال مرگ او را داد، شاید در نبردهای بزرگ جنگ خشم به دست سپاهیان غربی‌ای که والار بسیج کرده بودند، نابود شده باشد در هر حال حکایت‌های لونگورتین بالروگ به پایان رسیده است.

Lungorthin, Lord of Balrogs by Tom Loback

Lungorthin, Lord of Balrogs by Tom Loback

Said the dread Lord of Hell:

‘Dauntless Hurin,

stout steel-handed,

stands before me

yet quick a captive,

as a coward might be!

Then knows he my name,

or needs be told

what hope he has

in the halls of iron ?

The bale most bitter,

Balrogs’ torment!’

Then Hurin answered,

Hithlum’s chieftain –

his shining eyes

with sheen of fire

in wrath were reddened:

O ruinous one,

by fear unfettered

I have fought thee long,

nor dread thee now,

nor thy demon slaves,

fiends and phantoms,

thou foe of Gods!’

His dark tresses,

drenched and tangled,

that fell o’er his face

he flung backward,

in the eye he looked

of the evil Lord –

since that day of dread

to dare his glance

has no mortal Man.

had might of soul.

There the mind of Hurin

in a mist of dark

neath gaze unfathomed

groped and foundered,

yet his heart yielded not

nor his haughty pride.

But Lungorthin

Lord of Balrogs

on the mouth smote him,

and Morgoth smiled:

‘Nay, fear when thou feelest,

when the flames lick

and the whistling whips

thy white body

and wilting flesh

HoMe – The Lays of Beleriand – The Lay of the Children of Húrin

آیا الف‌های دنیای تالکین گوش دراز یا نوک تیز دارند؟ خیر

آیا الف‌های دنیای تالکین گوش دراز هستند؟ خیر

در داستان‌های جی. آر. آر. تالکین هیچ الف گوش درازی وجود ندارد. با این وجود بسیاری از انسان‌ها به صورت طبیعی گوش‌های نوک تیز در قسمت بالایی دارند. بسیاری دیگر هم لاله گوششان نوک تیز بوده و سر آن رو به پایین است. طرفداران خرافه الف‌های گوش دراز در دنیای تالکین هرگز اشکال متفاوت گوش طبیعی انسان‌ها را در نظر نمی‌گیرند.

همانطور که در عنوان مقاله مشخص است، پاسخ سوال آیا الف‌های دنیای تالکین گوش دراز هستند یا گوش نوک تیز دارند، یک «نه» بزرگ است و می‌توانید همینجا خواندن مقاله را متوقف کنید. به هرحال الف‌های تالکین گوش دراز نیستند و گوش الف‌ها هیچ تفاوتی با گوش آدم‌ها ندارد. اما ما این بحث‌های بی‌پایان در خصوص دراز و نوک تیز بودند گوش الف‌های تالکین تحمل می‌کنیم… خب، دیگر نمی‌دانم چرا چنین می‌کنیم. استدلال موافق گوش دراز بودن به صورت خلاصه چنین است: «ما داستان‌هایی که به وضوح نوشته‌شده را نادیده می‌گیریم و به متون مخدوش، رها شده یا منسوخ شده‌ای استناد خواهیم کرد که حتی مستقیم نمی‌گویند الف‌های تالکین گوش دراز و نوک تیز دارند.»

حقایقی که در مورد گوش الف‌های تالکین وجود دارد:

  • جی. آر. آر. تالکین در هیچ زمان از زندگی خود هیچ چیزی را منتشر نکرد که اشاره به گوشِ درازِ الف‌ها داشته باشد.
  • استدلال‌های موافق الف‌های گوش دراز تالکین متونی بسیار بسیار جزیی را بدون در نظر گرفتن کل و محتوای متن به عنوان مدرک به کار می‌برند (توضیحی که تالکین در نامه‌اش به نقاشی که تا به حال کتاب هابیت را نخوانده بود نوشته شده بود که اندکی «الفی» گوش بیل‌بو را برای نقاشی توصیف می‌کند).
  • داستان تالکین تفاوت میان الف‌ها و انسان‌ها را با صدایشان و چشمانشان نشان می‌دهد.
  • یادداشت‌های شخصی تالکین به شدت صحت این ایده را تنزل می‌دهد.
  • نگاره‌ها و تخیلات طرفداران از الف‌های گوش دراز بسیار بسیار پیشتر از انتشار یادداشت‌های زبان‌شناسی تالکین بود.
  • هیچ «نمونه» برای گوش دراز بودن الف‌ها در نوشته‌های تالکین وجود ندارد.
  • استناد به قانون یوزی («او مشخصا نگفته بود که آنها گوش دراز ندارند، پس به این سبب باید گوش دراز داشته باشند») باعث نمی‌شود که الف‌ها گوش دراز داشته باشند. (در انتهای مقاله «قانون یوزی» به صورت کامل توضیح داده شده است)
  • به سبب اینکه الف‌های ریزه میزه جنگلی در گذشته و مدت‌ها پیش از تالکین با گوش‌های دراز به تصویر کشیده شده‌اند هیچ ارتباطی به داستان تالکین ندارد.
  • تصویرسازی جکسون و دیگران هیچ ارتباطی با تالکین ندارد.

با وجود این حقیقت که از زمان انتشار هابیت در ۱۹۳۶ تا مرگش در ۱۹۷۳ جی. آر. آر. تالکین هرگز به هیچ کسی چیزی نگفت یا در هیچ کدام از کتاب‌هایی که منتشر کرده بود یا قصد انتشار آنها را داشت نگفته بود که الف‌ها گوش دراز هستند، برخی هنوز اصرار دارند که چنین است.

به عبارتی ساده‌تر: هیچکدام از داستان‌ها و مطالب مرتبط تالکین با آنان که تا به امروز منتشر شده است، الف‌های او را دارای گوش دراز معرفی نمی‌کند.

 

هیچ اشاره‌ای در هیچکدام از داستان‌های منتشر شده تالکین به گوش دراز الف‌ها نشده است. در حقیقت آن شخصی که می‌خواهد به ظاهر دلایل قانع کننده برای گوش دراز بودن الف‌های تالکین به‌هم ببافد، می‌بایست همه داستان‌های منتشر شده تالکین را نادیده بگیرد.

هنگامی که طرفداران این سوال را می‌پرسند که آیا الف‌های تالکین  گوش دراز هستند، برخی معمولا به دو متن بحث آفرین ارجاع می‌دهند که هرگز به هیچکدام از داستان‌های جی. آر. آر. تالکین وارد نشده بود. متن اول برگرفته از نامه شماره ۲۷ است که تالکین آن را در مارس یا آوریل ۱۹۳۸ در پاسخ به انتشارات هیوتون میفلین نوشته بود، که از او درخواست نقاشی‌هایی برای چاپ در نسخه آمریکایی کتاب هابیت را کرده بودند.

اگر نیاز به نقاشی‌هایی از هابیت‌ها در حالات مختلف دارید، جسارتا می‌بایست آن را در دستان کسی بگذارم که می‌تواند نقاشی کند. نگاره‌های خودم راهنماهایی نامطمئن هستند، برای مثال نگاره آقای بگینز در فصل ۶ و ۱۲. نگاره‌ی بد طراحی شده برای فصل ۱۹ راهنمای بهتری نسبت به دیگر طراحی‌های موجود است.

تصور من یک پیکر انسانی است، نه یک نوع خرگوش (مترجم: به شباهت کلمه Hobbit و Rabbit به معنی خرگوش توجه کنید) «پری‌وار» که برخی منتقدان بریتانیایی آن را تصور می‌کنند: چاق در ناحیه شکم، کوتاه در بخش پا. یک صورت گرد و خوشحال؛ گوش‌هایی اندکی نوک‌تیز و «الفی»؛ موی کوتاه و فر (قهوه‌ای). پاها از قوزک به پایین، پوشیده از موی پرپشت قهوه‌ای. البسه: شلوار مخملی سبز؛ جلیقه قرمز یا زرد؛ کت قوه‌ای یا سبز؛ دکمه‌های طلایی (یا برنجی)؛ یک باشلق و شنل سبز تیره (متعلق به یک دورف).

اندازه واقعی – تنها وقتی قابل اهمیت است که اشیایی دیگر در تصویر باشند – حدودا می‌توانید سه پا (حدود ۹۱ سانتی‌متر) یا سه پا و شش اینچ (حدود ۱۰۷ سانتی‌متر) در نظر بگیرید. هابیت در نگاره گنج طلا، فصل ۱۲، مشخصا (جدای از اینکه در محل‌های اشتباهی چاق است) بیش از حد بزرگ است. اما (تا جایی که فرزندان من می‌توانند متوجه شوند) او در یک نگاره یا «بعد» دیگر است – نامرئی در برابر اژدها.

بیل‌بو در آشیان عقاب‌ها

بیل‌بو بگینز آنگونه که توسط تالکین در آشیان عقاب‌ها کشیده شده است

هیچ شکی وجود ندارد که تالکین هابیت‌هایش را با گوش نوک تیز تصور کرده بود. بهترین بازنمایی خود تالکین از بیل‌بو در نگاره آشیانه عقاب‌ها (مترجم: نگاره ۹ را در کتاب نگاره‌های جی. آر. آر. تالکین ببینید) قابل مشاهده است که در بیل‌بو در حال بیدار شدن است. کاملا مشخص است که بیل‌بو گوش کشیده دارد. البته با توجه به نقد بسیار تالکین بر نقاشی‌ها و مهارت خود می‌توان این بحث را پیش کشید که ممکن است ناخواسته آن را به صورت اغراق آمیز، و شاید عامدانه برای تاکید، گوش بیل‌بو را چنین کشیده است.

از آنجایی که هیچ بحثی در خصوص شکل گوش‌های هابیتی وجود ندارد، طرفداران به سرعت به بحث در خصوص اینکه آیا گوش‌های هابیتی مرجع خوبی برای مقایسه با شکل گوش‌های الف‌ها است مشغول می‌شوند (براساس نامه‌ای که در بالا آورده شد). دو اشکال در استفاده از نامه بالا برای بحث گوش دراز بودن الف‌ها وجود دارد. اول اینکه هیچ زندگینامه‌نویس یا محققی در هیج جایی ثبت نکرده است که کسی در انتشارات هیوتون میفلین تصویر یا داستانی که شمایل گوش دراز بودن الف‌ها را نشان داده باشد، با آن مواجه شده باشد. دوم اینکه صفت «الفی» از پیش زمانه شکسپیر بسیار مورد استفاده عموم مردم بوده است. بخش ریشه شناسی سایت دانشگاه میشیگان (در کنار منابع دیگر) این کلمه را مربوط به قرن ۱۳ میلادی (صده ۱۲۰۰) می‌داند، بسیار پیشتر از شکسپیر. از این رو نه می‌توانیم نشان دهیم کسی از کارمندان انتشارات هیوتون میفلین اطلاعاتی از الف‌های تالکین داشته (مگر چیزی که در متن کتاب هابیت آمده است) نه اینکه خود تالکین از صفت «الفی» برای اشاره به داستان‌های خود استفاده کرده است. آیا منطقی است تالکین از صفتی استفاده کند که برای خواننده آن نامه ناشناخته است؟ هدف آن نامه یک چیز دیگر بوده و نباید به ناروا آن را به چیزی که هیچ ارتباطی با بحث ما ندارد نسبت داد.

حالا نیازی نیست تا تنها بحث را به هابیت محدود کنیم. یک نقاشی مشهور دیگر از تالکین وجود دارد: «به‌لگ گویندور را در تائور-نو-فوئین پیدا می‌کند» (نگاره ۳۷ در کتاب نگاره‌های جی. آر. آر. تالکین) که در آن الف سینداری/نولدوری به نام به‌لگ (در مورد چرایی نولدوری جلوتر توضیح داده خواهد شد) گویندور اهل نارگوتروند را در جنگل پیدا می‌کند. در حقیقت الف دوم (که در تصویر اینجا نیست) فلیندینگ است و به‌لگ یک «نولدو». کریستوفر تالکین احتمال می‌دهد این نقاشی در سال ۱۹۲۷ یا ۱۹۲۸ کشیده شده باشد (رک. کتاب قصه‌های گم شده بخش دوم، «تورامبار و فوئالوکه»). تشخیص و بررسی دو شخصیت در تصویر بسیار دشوار است چرا جزئیات زیادی از صورت‌های آنان مشخص نیست، و بسیار کمتر از آن از گوش‌هایشان. صورت فلیندینگ/گویندور پنهان است و همانطور که در اینجا مشخص است، به‌لگ ریش دارد! پس این نقاشی کمکی به ما در پاسخ به سوال آیا الف‌های دنیای تالکین گوش دراز هستند، نمی‌کند. لازم به ذکر است در نوشته‌های پیشین، به‌لگ نه یک الف سیندار، بلکه یک الف گنوم (نام قدیمی و منسوخ تالکین برای قوم نولدور) بوده است.

به‌لگ گویندور را در تائور-نو-فوئین پیدا می‌کند

به‌لگ گویندور را در تائور-نو-فوئین پیدا می‌کند

البته آوردن تصویر دلیلی دیگر نیز دارد که به مبنای اصلی این سوال مرتبط است: مگر نه اینکه اکثر طرفداران تالکین این باور را دارند که الف‌های او بدون ریش هستند، و حتی تقریبا تمامی طرفداران پروپاقرص و مطلع‌تر تالکین به درستی، به خاطر نبود هیچ اشاره و مدرک به ریش داشتن به‌لگ در آثار چاپ شده، اطمینان دارند که به‌لگ ریش ندارد؟ ما نمی‌توانیم به اندازه کافی از گوش‌های به‌لگ در تصویر متوجه شویم که دراز هستند یا خیر. پس چرا با وجود نداشتن هیچ مدرکی از گوش دراز بودن الف‌ها باید به آنها این خصوصیت ظاهری را نسبت دهیم؟ در صورتی که علاقه داشته باشید بدون توجه به مدارک دیگر، به اشتباه به‌لگ را دارای ریش در نظر بگیرید، می‌توانید بدون توجه به مدارک دیگر، گوش دراز بودن الف‌ها را توجیه کنید. (در حقیقت کل بحث مربوط به ریش دار بودن الف‌ها توسط مجله وینیار تنگوار {Vinyar Tengwar} در یک حلقه باطل افتاده که خود مقاله‌ای جداگانه و مفصل می‌طلبد.) با این وجود هنوز عده‌ای بر این باورند که الف‌های تالکین دارای گوش دراز هستند؛ چرا؟

یک متن مخدوش وجود دارد (در میان زبانشناسان تالکین معمولا مشهور بهWords, Phrases and Passages است) که توسط انجمن زبانشناسی الفی {Elvish Linguistic Society} منتشر شده و معمولا به عنوان یک مدرک به آن ارجاع داده می‌شود:

کوئنیا لاسه {lasse}؛ جمع لاسی {lassi} (سینداری لایس {lais}). تنها به یک شکل خاص از برگ‌ها اتلاق می‌شود، به خصوص برگ‌های درختان، و مثلا نباید برای برگ‌های سنبل (لینکوئه {linquë} در کوئنیا) به کار رود. از این رو ممکن است که مرتبط با لاس {LAS} «شنیدن» و س-لاس {S-LAS} ریشه کلمات الفی برای «گوش» باشد؛ کوئنیا هلاس {hlas}، مزدوج هلارو {hlaru}. مزدوج سینداری لهاو {lhaw}، مفرد لهویگ {lhewig}.

مشخص است که هیچ اشاره‌ای به گوش دراز بودن الف‌ها وجود ندارد؟ سوای اینکه این جملات از خود تالکین نیست و انجمن زبانشناسی الفی آن را براساس مدارک موجود نوشته است که استفاده برخی از این متن به عنوان مدرک بی‌معنی است؛ در صورتی که آنها مدرک یا اشاره‌ای به گوش دراز الفی داشتند، منطقا می‌بایست به صورت مستقیم به آن اشاره کنند و برداشت شخصی برخی از متنی که به وضوح هیچ اشاره‌ای به نکته مد نظر آنها نکرده هیچگونه ارزشی نداشته و جای هیچ بحثی باقی نمی‌گذارد.

آخرین به اصطلاح مدرکی که برخی آن را به عنوان استدلال موافق برای گوش دراز بودن الف‌های تالکین در نظر می‌گیرند، یک مدخل در «ریشه‌شناسی‌ها»، یک فرهنگ لغت که تالکین سال‌ها پیش از نوشتن فرمانروای حلقه‌ها برای کلمات الفی نگاشته بود که کریستوفر آن را در راه گم شده و دیگر نوشته‌ها (جلد پنجم تاریخ سرزمین میانه) منتشر کرده است.

لاس (۱) {Las}

لاسه {lasse} «برگ»: کوئنیا لاسه {lasse}، ناندوری لهاس {lhass}؛ کوئنیا لاسه‌لانتا {lasselanta} «برگ ریزان، پاییز»، ناندوری لهاسبه‌لین {lhasbelin} (لاسهک‌وِله‌نه {lassekwelene})، قس. کوئنیا نارکوئلیون [KWEL]. لهاسگالن {Lhasgalen} «سبزبرگ» (نام گنومی لائوره‌لین). (برخی فکر می‌کنند که این مربوط به مدخل بعدی است و لاسه «گوش». گوش‌های کوئندیایی نوک‌تیزتر و برگ‌شکل‌تر از دیگر [آدم‌ها؟].)

لاس (۲)

«شنیدن». ناندوری لهاو {lhaw} «گوش‌ها» (مربوط به یک نفر)، مزدوج قدیمی لاسو {lasu} – از آنجایی که مفرد لهویگ {lhewig} است. کوئنیا لار {lar}، لاستا- {lasta-} «شنیدن»؛ لاستا «شنیدن دادن، شنوایی» – لاستالایکا {Lastalaika} «تیزگوش‌ها» (مترجم: در اینجا sharp منظور شکل نیست و به شنوایی برتر اشاره دارد، به مراجعه به منابع دیگر متوجه می‌شویم که lhaeg که بخش sharp را در این کلمه تشکیل می‌دهد به معنی keen و برای keen-sight یا sharp-sighted به معنی تیزبین نیز استفاده شده است و در فارسی به دلیل نداشتن معادل مشابه به ناچار از تیز استفاده شده است)، یک نام، قس. ناندوری لهاتلگ {Lhathleg}. ناندوری لهاترون {lhathron} «شنونده، مستمع، استراق سمع کننده» (لا(نـ)سرو-ندو {la(n)sro-ndo})؛ لهاترو {lhathro} یا لهاتراندو {lhathrando} «گوش دادن، فال گوش ایستادن»

خب، به نظر قانع کننده می‌رسد، نه؟ عبارت «نوک‌تیزتر و برگ‌شکل‌تر از دیگر […]» مشخصا اشاره به نوعی گوش دراز بودن دارد. اما نکته مهم اینجاست که کریستوفر مطمئن نیست برای واژه آخر چه چیزی نوشته بود و اگر مانند نگارنده و مترجم این مقاله با دست‌نوشته‌های تالکین آشنا بوده و با آنها کار کرده باشید، هنگامی که کل یک کلمه به صورت [آدم‌ها؟] {?human} آمده، یعنی کل کلمه ناخواناست و جایگزینی «آدم‌ها» توسط کریستوفر تنها یک حدس است، از دست‌نوشته‌ای به شدت مخدوش که آن کلمه کاملا ناخوانا را مجبور شده حدس بزند. حدس اینکه چه کلمه‌ای می‌توانسته در آنجا قرار گیرد آسان و امکان پذیر نیست، مگر آنکه توانایی زنده کردن جی. آر. آر. تالکین یا سفر در زمان را داشته باشید و از خود او بپرسید یا دست‌نوشته را در وضعیت بهتری ببینید تا بتوان با اطمینان گفت که چه چیزی صحیح و چه چیزی ناصحیح است، اما خب نیازی نیست دست به کارهای عجیب برای کشف ماجرا و زمان بیشتری روی چرایی یا درستی یا نادرستی حدس کریستوفر صرف کنیم. واضح است که گوش آدم‌ها می‌تواند بسیار نوک تیز و دراز باشد. مشخص است همانند بقیه مردم کره زمین، تالکین نیز چنین چیزی را دیده و به آن آگاه بود.

گوش طبیعی انسان‌ها

گوش بسیاری از آدم‌ها به صورت طبیعی نوک‌تیزتر و برگ‌شکل‌تر از دیگران است.

اما هنوز یک مشکل دیگر وجود دارد: هیچکدام از داستان‌های تالکین به گوش الف‌ها اشاره نکرده است. پس اگر به دنبال مدرکی هستید که به گوش دراز بودن الف‌های تالکین اشاره کند، هیچ نخواهید یافت. در حقیقت، در هر بخش از کتاب که شخصیت‌ها یا روایت به یک خصوصیت ظاهری «الفی» در داستان‌های تالکین می‌پردازد، اشارات یا به چهره الف‌ها است یا چشم‌های آنان. برای مثال در فرزندان هورین (نارن آی خین هورین) چنین چیزی وجود دارد:

سادور بدین‌سان با تورین که رفته‌رفته بزرگ می‌شد، حرف می‌زد؛ و تورین کم‌کم پرسش‌هایی داشت که پاسخ آن‌ها برای سادور دشوار بود و می‌پنداشت که دیگر خویشاوندان نزدیک باید این‌ها را به او آموخته باشند. یک روز تورین به او گفت: «آیا لالایت واقعاً همان‌طور که پدرم می‌گفت شبیه کودکان الف بود؟ و منظورش چه بود وقتی گفت که دیر نمی‌پاید؟»

سادور گفت: «یحتمل چنین است؛ چون فرزندان آدم‌ها و الف‌ها در آغاز زندگانی  بسیار شبیه هم‌اند، اما آدمی‌زادگان زود بزرگ می‌شوند، و جوانی‌شان زود سپری می‌شود؛ چنین است تقدیر ما.»

هنوز اطمینان ندارید که الف‌های تالکین گوش دراز دارند یا ندارند؟ در مقاله «قوانین و رسومات میان الدار»، که در حلقۀ مورگوت (جلد دهم تاریخ سرزمین میانه) منتشر شده، تالکین چنین نوشته است:

الدار در جسم کندتر از آدمیان رشد می‌کرند، اما در اندیشه بسیار سریع‌تر بودند. آنان پیش از آنکه یکساله شوند می‌آموختند که چگونه صحبت کنند؛ و همزمان راه رفتن و رقصیدن را نیز آموخته بودند، چرا که اراده‌شان به سرعت بر جسمشان چیره می‌شد. با این حال تفاوتی اندک در اوایل جوانی میان دو خویشاوند، الف‌ها و انسان‌ها، وجود داشت؛ و آدمیانی که کودکان الف را به هنگام بازی مشاهده می‌کردند ممکن بود آنان را با کودکان آدم‌ها، از مردمی زیبا و شاد، اشتباه بگیرند. چرا که در روزگاران ابتدایی کودکان الف هنوز از دنیای پیرامونشان دلشاد بودند، و آتش روحشان هنوز آنان را نبلعیده بود، و بار خاطرات هنوز بر آنان سبک بود.

همان ناظران احتمالا هنگامی که مهارت سخن گفتن و ظرافت کردار این کودکان با اندام و قواره بسیار کوچک را می‌دیدند، متعجب می‌شدند. چرا که در انتهای سال سوم کودکان فانی شروع به پشت سر گذاشتن الف‌ها می‌کرده و با شتاب جسمشان به تکامل می‌رسید، هنگامی که الف‌ها هنوز در اولین بهار کودکی‌شان باقی مانده بودند. فرزندان انسان‌ها ممکن بود به قامت کامل خود برسند، اما الدار با همان سن در بدنی مشابه کودکان فانی کمتر از هفت ساله باشند. الدار تا پنجاه سالگی قد و قامتی که بعدا به آن به زندگی می‌پرداختند را کسب نمی‌کردند، و برای برخی چند صد سال می‌بایست بگذرد تا به طور کامل رشد کنند.

حال اگر تا اینجا آمده‌اید، احتمالا به شک افتاده‌اید، یا شاید با هر کدام از نظرات متقاعد شده‌اید، یا منتظر نقطه دیگری در این بحث و مقابله‌به‌مثل بی‌پایان هستید. الزامی نیست که بپذیرید که الف‌های تالکین گوش دراز نداشته‌اند. اما بهتر است به تور، تورین، آراگورن و بسیاری از شخصیت‌های دیگر اشاره کنیم، که در داستان‌ها با شمایلی نظیر فرمانروایان الف توصیف شده‌اند، و امیر ایمراهیل، آدمیانی که میشناسیم که گوش دراز نبوده‌اند، آدمیانی به شکل خود ما، اما مردم هنوز به آن مدخل در «ریشه‌شناسی‌ها» اشاره می‌کنند، اثری که تالکین کمتر و کمتر پس از انتشار هابیت به سراغ آن رفته بود، مربوط به زمانی که هنوز رشته افسانه تالکین به شکل امروزی در نیامده بود و تضادهای بسیاری که در همان بخش زبان شناختی با آثار بعدی دارد و محققان مختلف آنها را منسوخ شده به حساب می‌آورند، و حتی اشاره مستقیمی به مسئله مورد بحث ما نمی‌کند.

صادقانه بگوییم، اگر هنوز این سوال را می‌پرسید یا بحث می‌کنید که الف‌های تالکین گوش دراز هستند، احتمالا نکته اصلی کل این ماجرا را متوجه نشده‌اید. جی. آر. آر. تالکین به این نتیجه رسیده بود که الف‌های او هرگز گوشِ دراز و نوک تیز نداشته‌اند.

اگر به خاطر بحث فرض کنیم که تالکین هرگز نتوانسته بود تصمیم بگیرد که که الف‌هایش چگونه باشند، هیچ راهی وجود ندارد که کسی بتواند حقایقی مبتنی بر یک «معیار» بیان کند و «قانون یوزی» را می‌توان در همه جا به کار برد که کاری بسیار خنده‌دار است. پس از بار دیگر کسی را دیدید که سوال گوش دراز بودن الف‌ها را مطرح می‌کند، تنها عالمانه! لبخند بزنید. شما در حال تماشای آغاز یک سفر هستید. ممکن است به اینجا و منطق در تفکر ختم شود؛ یا شاید در جای دیگر و در تخیلات نامرتبط به رشته افسانه تالکین.

در انتها ممکن است خوانندگان مطلع‌تر بپرسند که پس صفحه پرسش و پاسخ انجمن تالکین چه می‌شود؟ صفحه پرسش و پاسخ انجمن تالکین براساس یک استدلال غلط که در بالا آن را به طور کامل رد کرده‌ایم به این نتیجه رسیده که فقط بدین معنی است که انجمن تالکین اشتباه کرده است. لازم به ذکر است انجمن تالکین {Tolkien Society} با بنیاد تالکین {Tolkien Estate} متفاوت است و یک منبع رسمی به حساب نمی‌آید، انجمن تالکین هیچ تفاوتی با آردا یا د وان رینگ از لحاظ رسمی بودن ندارد و یک محل فعالیت طرفداری توسط طرفداران است.

 

 

«قانون یوزی» چیست؟

قانون یوزی عبارتی است که مایکل مارتینز برای یک نوع مغالطه در داستان‌های تالکین با کار می‌برد که مترجم آن را جالب می‌داند. این قانون اینگونه است که می‌گوید همه اورک‌ها در فرمانروای حلقه‌ها می‌بایست مسلسل دستی یوزی داشته باشند، چرا که تالکین هرگز نگفته بود که آنها مسلسل دستی حمل نمی‌کردند. این یک مغلطه استدلال از سکوت است و همان‌طور که از نامش پیداست ارتباط مستقیمی با سکوت دارد. این مغلطه زمانی انجام می‌گیرد که فردی سکوت فرد یا افراد دیگر را شواهدی کافی برای نتیجه گرفتن گزاره یا گزاره‌هایی قطعی قرار دهد، در حالی که لزوماً ارتباط منطقی بین آن سکوت و نتایج ادعا شده وجود ندارد. نمونه: اگر پرهام نقاش چیره‌دستی بود احتمالاً به ما می‌گفت، چون چنین چیزی به ما نگفته پس قطعاً نقاش چیره‌دستی نیست. این دقیقا همان حرفی است که طرفداران گوش دراز داشتن الف‌های تالکین پیش می‌گیرند و برای کسانی که با علم منطق آشنایی دارند، تحمل آن ممکن است دردناک و خارج از تحمل باشد. داشتن یوزی توسط اورک‌ها همانقدر خنده‌دار است که نسبت دادن چیزهای خارج و نامرتبط (حتی منابع الهام نامرتبط هستند، مگر آنکه خود تالکین به صراحت چیزی را گفته باشد) به داستان‌های تالکین، به آن. تالکین که حتی رنگ موهای الف‌ها را توصیف کرده و قوانین مشخصی برای آن بیان کرده است، در صورتی که الف‌هایش گوش دراز بودند، به آنها در طول داستان اشاره کرده بود. با سلایق شخصی کسی نمی‌توان یک داستان را به دلخواه تغییر داد، هرچقدر هم که یک داستان خیالی باشد، این خیال متعلق به جی. آر. آر. تالکین است، نه نگارنده، نه مترجم، نه هیچ شخص دیگری. در صورتی که علاقه دارید گوش الف‌هایتان دراز باشد، می‌توانید به دنبال یک اثر فانتزی دیگر رفته یا خودتان اقدام به نوشتن یک اثر جداگانه کنید.

مترجم پیشنهاد می‌دهد مدخل مغالطه را در ویکی‌پدیای فارسی بخوانید و در بحث‌های پیش روی خود در طول زندگی به آن توجه کنید. همچنین پیشنهاد می‌شود با چنین افرادی تا حد امکان زیاد بحث نکنید، چرا که تنها خود را خسته خواهید یافت و حتی خود ایلوواتار نمی‌تواند در مغالطه پیروز شود.

منبع.

رنگ موهای شخصیت‌های رشته افسانه تالکین – فهرست کامل

پیشگفتار

رشته افسانه جی. آر. آر. تالکین شخصیت‌های بسیار با خصوصیات ظاهری مختلف دارد. اکثر آنها از یک رویه خاص پیروی کرده و به دلخواه و بدون اساس نیستند و گاهاً اشاره به نکاتی عمیق‌تر در خلق و خو و خصلت‌های رفتاری دارند. یکی از مورد بحث‌ترین و جذاب‌ترین این خصوصیات ظاهری در میان طرفداران و هنرمندان، رنگ موهای شخصیت‌ها است. منابع مختلفی برای مراجعه به پاسخ چنین سوالاتی وجود دارد که برخی ناکامل و برخی ناصحیح هستند، اما فهرستی توسط دنیل استراید، یک طرفدار و محقق با سابقه تهیه شده که کامل‌ترین و صحیح‌ترین فهرست ممکن در مورد رنگ موهای الف‌های دنیای تالکین است. این فهرست و برخی از توضیحات وی به همراه فهرست و توضیحاتی که مترجم فارسی و نگارنده این مقاله با جست‌وجو در کتاب‌ها برای دیگر نژادهای دنیای تالکین تهیه کرده، قصد دارد منبعی کامل برای رنگ موهای شخصیت‌های رشته افسانه تالکین باشد. تمامی ارجاعات ذکر شده در فهرست دنیل استراید دوباره بررسی شد و در صورت نیاز تغییراتی اعمال شده است. تالکین بیش از همه نژادها و شخصیت‌ها، در مورد الف‌ها نوشته است و توضیحات مفصل و بسیاری در مورد خصوصیات ظاهری آنان وجود دارد، چیزی که به میزان کمتر برای انسان‌ها، و باز هم کمتر برای دیگر نژادها ذکر شده است؛ در نتیجه دو دسته کلی در این مطلب وجود دارد، یکی رنگ موهای الف‌ها و دیگری رنگ موهای دیگر نژادها، که شامل انسان‌ها و هابیت‌ها و آینور است. درست است که رنگ ریش برخی از دورف‌ها را می‌دانیم، اما از آنجایی که تقریبا هیچ اشاره قابل استنادی به رنگ موهای دورف‌ها در آثار تالکین نشده است، در نتیجه چیزی از آنها در این مقاله نیامده است. در صورتی که اشکال یا کمبودی در فهرست‌ها مشاهده می‌کنید، ابتدا به مراجع اصلی که کتاب‌ها باشند مراجعه نمایید و در صورت پیدا کردن مغایرت آن را با ما در میان بگذارید. لازم به ذکر است بسیاری از منابع و اکثر منابع ویکی مانند تالکین گیت‌وی، ویکی‌پدیا، ویکیا و… قابل استناد به حساب نمی‌آیند. تنها منابع قابل استناد، کتب یا مجلات منتشر شده تحت نظر بنیاد تالکین است. در صورتی که رنگ موی شخصیتی در اینجا پیدا نشد، بدین معنی است که اطلاعات قابل استناد در مورد رنگ موی آن شخصیت وجود ندارد و می‌بایست به بخش قواعد کلی هر فهرست مراجعه کنید.

توضیحات کلی در مورد فهرست‌ها

  • در اینجا مشکل همیشگی در تحقیق و بررسی آثار تالکین وجود دارد: معیار. از آنجایی که تنها هابیت و فرمانروای حلقه‌ها توسط خود جی. آر. آر. تالکین به چاپ رسید و کتاب‌های بعد از آن هرگز توسط وی تکمیل نشد، نمی‌توان با قطعیت گفت کدام دست‌نوشته یا یادداشت یا داستان مربوط به رشته افسانه مد نظر او بوده و چه چیزی نیست. این مسئله که تا به امروز مورد بحث و مناقشه میان محققان دنیای تالکین است و هرگز قابل رسیدن به نتیجه نیست، بزرگانی با دانش و تجربه بسیار بیشتر از نگارنده‌های این مقاله نتوانسته‌اند این مسئله را حل کنند و به همین سبب در صورت وجود چنین مشکلاتی، صرفا به آنها اشاره شده و بنا بر تشخیص خودمان براساس مدارک موجود، مورد مناسب‌تر را برگزیده‌ایم. مثلا در آثار ابتدایی خود، تالکین موهای کله‌گورم را طلایی توصیف کرده، اما بعدا به نظر می‌رسد که اشاره به تیره بودن موهای او داشته است، اما هرگز به صورت مستقیم این تصحیح یا تغییر صورت نگرفته است، ولی چیزی که مشخص است، ناهماهنگی رنگ موهای طلایی با رشته افسانه فعلی است. همچنین ایراداتی نظیر توصیفاتی در یادداشت‌هایی منسوخ اعلام شده توسط خود نویسنده دارد که ممکن است برخی به اشتباه آن را به عنوان مدارک تایید شده به حساب آورند (نظیر رومیل).
  • بخش اول فهرستی از شخصیت‌هایی است که به نظرم برای آنها به اندازه کافی مدرک «مشخص» وجود دارد. آنجایی که به نظرم مدرک به اندازه کافی قطعی نیستند (نظیر آمروت، دایرون و تورگون)، در کنار رنگ احتمالی یک علامت سوال گذاشته‌ام.
  • در دسته‌بندی  نژاد، من به افراد نژاد یا خاندان پدرانشان را نسبت داده‌ام (بنابراین مایگلین در نژاد تله‌ری/سیندار قرار می‌گیرد، تا نولدور). خانواده الروند به طور کلی در نژاد پره‌دهیل (نیم‌الف) قرار گرفته‌اند.
  • در دسته‌بندی والدین و فرزندان من از نظرات متاخر تالکین که کریستوفر در تاریخ سرزمین میانه به آنها اشاره کرده استفاده کردم، مثلا گیل-گالاد پسر اورودرت، پسر آنگرود است، برخلاف چیزی که سیلماریلیون منتشر شده آمده که گیل-گالاد پسر فینگون است.
  • از آنجایی که ممکن است در ترجمه منظور اصلی تالکین از دست برود، این جدول تمامی معادلات فارسی برای کلمات انگلیسی برای رنگ‌ها را در این مقاله را یکجا آورده است:
طلایی Golden سیه‌موی Black-haired
قهوه‌ای مسی Red-Brown نقره‌ای Silver
تیره Dark خاکستری Grey
روشن Bright پرکلاغی Raven
بور Fair سیاه Black
کتانی Flaxen

در باب علائم اختصاری استفاده شده

از آنجایی که علائم اختصاری انگلیسی کتب مشهورتر بوده و رواج بیشتری در میان خوانندگان فارسی زبان دارد، در این مقاله نیز اکثرا از همان علائم مقاله انگلیسی استفاده شده است، این بدین معنی است که صفحات یا بخش‌های ارجاعی به نسخه‌های انگلیسی است.

  • HoME = مجموعه تاریخ سرزمین میانه (شماره لاتین آن به مجلد مربوطه است)
  • Sil = سیلماریلیون
  • UT = قصه‌های ناتمام
  • CoH = فرزندان هورین
  • LotR = فرمانروای حلقه‌ها
  • TH = هابیت
  • Pic = نگاره‌های جی. آر. آر. تالکین

رنگ موهای الف‌ها

شخصیت‌ها

نام: آره‌دل

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره

والدین: فین‌گولفین/آنایره

فرزندان: مایگلین

منبع: Sil p.71

 

نام: آرون

نژاد: پره‌دهیل

رنگ مو: تیره

والدین: الروند/کله‌بریان

فرزندان: الداریون، دخترانی به تعداد نامشخص

منبع: LotR p.243

 

نام: آمراس

نژاد: نولدور

رنگ مو: قهوه‌ای مسی

والدین: فئانور/نردانل

فرزندان: هیچ

منبع: HoME XII p.353

یادداشت: «قهوه‌ای با درخششی مسی» (XII p.366)

 

نام: آمروت

نژاد: سیندار

رنگ مو: نقره‌ای؟

والدین: آمدیر/نامشخص

فرزندان: هیچ

منبع: UT p.313

یادداشت: «… خورشیدِ طلوع … موهای روشن او را همچون جرقۀ طلا روشن ساخت.» (UT p.313)؛ به نظر نگارنده به خاطر وجود کلمه «همچون» می‌بایست رنگ ذکر شده (جرقۀ طلا) را یک بازتاب از زمینه‌ای سفید برای اشعه طلایی خورشید به حساب آورد، نظیر برج سفید اکتلیون که درخششی اینگونه داشت، اما می‌توان نیز بحث کرد که منظور، رنگ طلایی برای موهای آمروت بوده است که به نظر نگارنده اندکی برای نژاد وی بعید است. به هرحال تنها مدرک مطمئن، روشن بودن موهای اوست. آمروت الفی سینداری است (UT p.540)

 

نام: آمرود

نژاد: نولدور

رنگ مو: قهوه‌ای مسی

والدین: فئانور/نردانل

فرزندان: هیچ

منبع: HoME XII p.353

یادداشت: «موهای آمروت با گذر زمان تیره‌تر شد» (XII p.355). «قهوه‌ای با درخششی مسین» (XII p.366)

 

نام: آنگرود

نژاد: نولدور

رنگ مو: طلایی

والدین: فینارفین/ائارون

فرزندان: اورودرت

منبع: HoME XII p.347

 

نام: آیگنور

نژاد: نولدور

رنگ مو: طلایی

والدین: فینارفین/ائارون

فرزندان: هیچ

منبع: HoME XII p.347.

یادداشت: موهای آیگنور «خشک و پرپشت بود، بر روی سرش مانند شعله برافراشته شده بود.» (XII p.347)

 

نام: الادان

نژاد: پره‌دهیل

رنگ مو: تیره

والدین: الروند/کله‌بریان

فرزندان: هیچ

منبع: LotR p.809

 

نام: الروند

نژاد: پره‌دهیل

رنگ مو: تیره

والدین: ائارندیل/الوینگ

فرزندان: آرون، الادان، الروهیر

منبع: LotR p.243

 

نام: الروهیر

نژاد: پره‌دهیل

رنگ مو: تیره

والدین: الروند/کله‌بریان

فرزندان: هیچ

منبع: LotR p.809

 

نام: النوه

نژاد: وانیار

رنگ مو: طلایی

والدین: نامشخص

فرزندان: ایدریل

منبع: Sil p.164

 

نام: الوه (تین‌گول)

نژاد: تله‌ری/سیندار

رنگ مو: نقره‌ای

والدین: نامشخص

فرزندان: لوتین

منبع: HoME XI p.384

یادداشت: برادر اولوه (X p.257)

 

نام: اولوه

نژاد: تله‌ری

رنگ مو: سفید

والدین: نامشخص

فرزندان: ائارون

منبع: HoME X p.257

یادداشت: «برادرِ الوه» (X p.257)

 

نام: ایدریل

نژاد: نولدور

رنگ مو: طلایی

والدین: تورگون/الن‌وه

فرزندان: ائارندیل

منبع: Sil p.151

 

نام: ایندیس

نژاد: وانیار

رنگ مو: طلایی

والدین: نامشخص

فرزندان: فین‌گولفین، فینارفین، فیندیس، لال‌ون

منبع: Sil p.75

یادداشت: «او خواهرزادۀ اینگوه بود» (XII p.343)

 

نام: ائارون

نژاد: تله‌ری

رنگ مو: نقره‌ای

والدین: اولوه/نامشخص

فرزندان: آیگنور، آنگرود، فین‌رود، گالادریل

منبع: HoME p.337

 

نام: ائول

نژاد: تله‌ری/سیندار

رنگ مو: تیره

والدین: نامشخص

فرزندان: مایگلین

منبع: Sil p.164

یادداشت: لقب او the Dark اشاره به رنگ پوست او ندارد.

 

نام: به‌لگ

نژاد: تله‌ری/سیندار

رنگ مو: تیره

والدین: نامشخص

فرزندان: هیچ

منبع: Pic no.37

 

نام: تراندویل

نژاد: تله‌ری/سیندار

رنگ مو: طلایی

والدین: اوروفر/نامشخص

فرزندان: لگولاس

منبع: TH p.134

یادداشت: لازم به ذکر است هابیت خود از مشکل معیار که پیشتر از آن صحبت کردیم رنج می‌برد، تا حدی که کریستوفر تالکین آن را جزوی از رشته افسانه منتشر شده تالکین به حساب نمی‌آورد چرا که اشکالات و تداخلات بسیاری در نکات ریز این کتاب با بقیه آثار منتشر شده وجود دارد.

 

نام: تورگون

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره؟

والدین: فین‌گولفین/آنایره

فرزندان: ایدریل

منبع: Sil p.164

یادداشت: در کتاب گفته شده است که ایدریل موهای طلایی خود را از مادرش به ارث برد، به همین سبب می‌توان چنین استنباطی کرد که تورگون (پدرش) دارای موی تیره بوده است. به هرحال هیچ اشاره مستقیم و محکمی برای موهای او وجود ندارد.

 

نام: دایرون

نژاد: تله‌ری/سیندار

رنگ مو: تیره؟

والدین: نامشخص

فرزندان: هیچ

منبع: HoME III p.174

یادداشت: این ارجاع به «دایرونِ تاریک» اشاره می‌کند، البته با توجه به محتوای شعر به نظر می‌رسد این تیره بودن/تاریک بودن اشاره به موهای او دارد تا چیزی دیگر. لازم به ذکر است الف تیره‌روی در دنیای تالکین وجود ندارد.

 

نام: رومیل

نژاد: نولدور

رنگ مو: خاکستری

والدین: نامشخص

فرزندان: هیچ

منبع: HoME I p.47

یادداشت: «موهای رومیل به سبب سن و سال خاکستری بود» (I p.46). با این حال این بخش از نوشته‌ها مربوط به ایده‌های بسیار اولیه تالکین است، زمانی که همه چیز متفاوت بود.

 

نام: فینارفین

نژاد: نولدور

رنگ مو: طلایی

والدین: فینوه/ایندیس

فرزندان: آیگنور، آنگرود، فینرود، گالادریل

منبع: HoME XII p.336

 

نام: فین‌دویلاس

نژاد: نولدور

رنگ مو: طلایی

والدین: اورودرت/نامشخص

فرزندان: هیچ

منبع: UT p.202

یادداشت: «مادرش از نژاد سیندار بود» (XII p.350)

 

نام: فین‌رود

نژاد: نولدور

رنگ مو: طلایی

والدین: فینارفین/ائارون

فرزندان: هیچ

منبع: HoME XII p.337

 

نام: فین‌گولفین

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره

والدین: فینوه/ایندیس

فرزندان: فینگون، تورگون، آره‌دل، آراکانو

منبع: HoME XII p.336

 

نام: فین‌گون

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره

والدین: فین‌گولفین/آنایره

فرزندان: هیچ

منبع: HoME XII p.345

یادداشت: «موهای بلندش را به صورت گیسوانی بزرگ با طلا بسته بود» (XII p.345)

 

نام: فینوه

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره

والدین: نامشخص

فرزندان: فئانور، فین‌گولفین، فینارفین، فیندیس، لال‌ون

منبع: HoME XII p.357

یادداشت: «هیچ اشاره‌ای به موی بسیار بلند یا پرپشت فینوه نشده است» (XII pp.340-341)

 

نام: فئانور

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره

والدین: فینوه/میریل

فرزندان: مایدروس، ماگلور، کله‌گورم، کوروفین، کارانتیر، آمرود، آمراس

منبع: Sil p.74

یادداشت: «موهایش به رنگ پر زاغ سیاه» (Sil p.74)

 

نام: کارانتیر

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره

والدین: فئانور/نردانل

فرزندان: هیچ

منبع: HoME p.353

یادداشت: «سیه موی همانند پدربزرگش.» (XII p.353). «موهایش تیره (قهوه‌ای) بود.» (XII p.353)

 

نام: کله‌بورن

نژاد: تله‌ری/سیندار

رنگ مو: نقره‌ای

والدین: گالاذون/نامشخص

فرزندان: کله‌بریان

منبع: LotR p.373

یادداشت: «نوۀ برادری الوه» (UT p.301)

 

نام: کله‌گورم

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره؟ یا طلایی (موضوع معیار مطرح است)

والدین: فئانور/نردانل

فرزندان: هیچ

منبع:

یادداشت: موهای او در سیلماریلیون ۱۹۳۷ (به همان سبب در آن زمان لقب the Fair را داشت). ویرایش شده از سیلماریلیون منتشر شده (نک. V pp.299-300)، که تقدم تیره موی بودن نولدور استنباط می‌شود. تلویحاً گفته شده که موهای او سرخ نبوده است (XII p.366)

 

نام: کوروفین

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره

والدین: فئانور/نردانل

فرزندان: کله‌بریمبور

منبع: HoME XII p.353

یادداشت: او از لحاظ ظاهری بسیار شبیه فئانور تیره‌موی بود

 

نام: گالادریل

نژاد: نولدور

رنگ مو: طلایی

والدین: فینارفین/ائارون

فرزندان: کله‌بریان

منبع: HoME XII p.337

یادداشت: «موهایش رگه‌هایی نقره‌ای داشت» (XII p.337)

 

نام: گلورفیندل

نژاد: نولدور

رنگ مو: طلایی

والدین: نامشخص

فرزندان: هیچ

منبع: HoME XII p.243

یادداشت: «یک نولدو» (XII p.379). «سرکرده خاندان زرین گُل گوندولین» (Sil p.293)

 

نام: گویندور

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره

والدین: گویلین/نامشخص

فرزندان: هیچ

منبع: Pic no.37

 

نام: گیردان

نژاد: تله‌ری/سیندار

رنگ مو: نقره‌ای/خاکستری

والدین: نامشخص

فرزندان: هیچ

منبع: HoME XI p.384

یادداشت: «از خویشان الوه بود» (XI p.384)

 

نام: لوتین

نژاد: تله‌ری/سیندار

رنگ مو: تیره

والدین: الوه/ملیان

فرزندان: دیور

منبع: Sil p.198

 

نام: ماگلور

نژاد: نولدور

رنگ مو: تیره؟

والدین: فئانور/نردانل

فرزندان: هیچ

منبع:

یادداشت: از متون موجود چنین قابل برداشت است که موهای ماگلور قرمز نیست (XII p.366)، اما با جست‌وجوی بیشتر در همه آثار، هیچ اشاره مستقیم یا محکمی برای تیره بودن موهای ماگلور وجود ندارد. احتمالا به همین دلیل اشاره به رنگ موی او مانند کله‌گورم از سیلماریلیون منتشر شده حذف شده است

 

نام: ماهتان

نژاد: نولدور

رنگ مو: قهوه‌ای مسی

والدین: نامشخص

فرزندان: نردانل

منبع: HoME XII p.366

یادداشت: «وهایش قهوه‌ای رنگ با درخششی مسی بود» (XII p.366). «مایدروس، آمرود و آمراس … موهایی چنین داشتند» (XII p.366)

 

نام: مایدروس

نژاد: نولدور

رنگ مو: قهوه‌ای مسی

والدین: فئانور/نردانل

فرزندان: هیچ

منبع: HoME XII p.353

یادداشت: «نام مستعار وی روساندول، مسین سر، بود» (XII p.53). «قهوه‌ای با درخششی مسی» (XII p.366)

 

نام: مایگلین

نژاد: تله‌ری/سیندار

رنگ مو: تیره

والدین: ائول/آره‌دل

فرزندان: هیچ

منبع: Sil p.160

 

نام: میریل

نژاد: نولدور

رنگ مو: نقره‌ای

والدین: نامشخص

فرزندان: فئانور

منبع: HoME X p.163

 

نام: نردانل

نژاد: نولدور

رنگ مو: قهوه‌ای

والدین: ماهتان/نامشخص

فرزندان: مایدروس، ماگلور، کله‌گورم، کوروفین، کارانتیر، آمرود، آمراس

منبع: مجله وینیار تنگوار شماره ۴۱ ویرایش کارل اف. هاستتر

یادداشت: «موهایش قهوه‌ای و صورتش گلگون بود» (Vinyar Tengwar vol.41)

 

 

قواعد کلی در مورد رنگ موی الف‌ها

وانیار

  • «تقریبا همگی آنان» موهایی زرد یا طلایی سیر داشتند. (XI p.382)

نولدور

  • «بیشتر آنان تیره موی بودند» (XI p.382). این پیش از ازدواج فینوه و ایندیس است.
  • حداقل ۳۶ تن از ۵۶ همراه تاتا (آنانی که بعدا به نولدور بدل شدند) تیره موی بودند (XI p.422). البته بستگی دارد که این بخش از داستان را ضمنی حساب کنید یا خیر. شکل کامل داستان به صورت «افسانه‌ی بیدار شدن کوئندی – کوئی‌وی‌ینیارنا» به فارسی ترجمه شده است.

سیندار

  • «به طور کلی بسیار شبیه به تبعیدیان بودند، با موهایی تیره …» (XI p.384)
  • موی نقره‌ای در میان سیندار رایج نبود، اما معمولا در میان اخلاف الوه و خاندان سلطنتی سیندار دیده می‌شود. (XI p.384)

 

دیگر یادداشت‌ها

  • یک الف ناشناس در لوتلورین موهایی طلایی دارد. (LotR p.365)
  • مردمان تراندویل «موهایی درخشان» داشتند (TH p.134). اما این توصیف توسط تالکین مکررا هم برای الف‌هایی با موی تیره و هم مو طلایی به کار رفته است.
  • یک اشاره به «سر تیره» لگولاس وجود دارد (LotR p.407)، اما صحنه در شب بوده و لگولاس ممکن است باشلقش را بر سر داشته باشد، به هرحال جای بحث بسیار وجود دارد که خارج از حوصله این مقاله است؛ البته نظر نگارنده براساس سایر مدارک و دیگر نوشته‌ها بر این است رنگ موهای لگولاس می‌بایست تیره باشد.
  • نکته: از ضمیمه ج فرمانروای حلقه‌ها چنین آمده است: «آنان نژادی والا و زیبا بودند، قدیم‌ترین فرزندان جهان، و الدار در میان‌شان همچون پادشاهان بودند، و اکنون رفته‌اند: مردمِ سفرِ بزرگ، مردمِ ستاره‌ها. بلندقامت و زیباروی و خاکستری چشم بودند، و موهای سرشان تیره بود، مگر در خاندان زرین فینرود.»

اما کریستوفر تالکین در جلد اول «کتاب قصه‌های گم‌شده» می‌گوید که در حقیقت این توصیفات در دست نوشته اصلی برای قوم نولدور به تنهایی نوشته شده بود و نه الدار، اما با ادغام توضیحات مختلف و خلاصه شدن آن، به اشتباه این اشاره به خصوصیات ظاهری (بلندقامت و زیباروی و خاکستری چشم) به کلیه الدار نسبت داده شده است که صحیح نیست. (HoME I p.44)

رنگ موهای دیگر نژادها (آدم‌ها، هابیت‌ها، والار)

شخصیت‌ها

نام: آراگورن دوم

نژاد: انسان/دونه‌داین

رنگ مو: تیره

والدین: آراتورن دوم/گیلراین

فرزندان: الداریون، دخترانی به تعداد نامشخص

منبع: یاران حلقه، کتاب اول، فصل ۹

یادداشت: در کتاب موهای او «تیره با رگه‌های خاکستری» توصیف شده که بخش خاکستری آن به سبب سن و بار مسئولیت‌ها و مخاطراتی است که آراگورن پشت سر نهاده.

 

نام: آلداریون

نژاد: انسان/نومه‌نوری

رنگ مو: طلایی

والدین: منلدور/آلماریان

فرزندان: آنکالیمه

منبع: UT p.224

 

نام: آلماریان

نژاد: انسان/نومه‌نوری

رنگ مو: طلایی

والدین: وئانتور/نامشخص

فرزندان: آلداریون، آی‌لینل، آلمی‌بل

منبع: UT p.224

 

نام: آلماریل

نژاد: انسان/نومه‌نوری

رنگ مو: طلایی درخشان

والدین: نامشخص

فرزندان: نامشخص

منبع: HoME V p.59

یادداشت: او کودکی در نومه‌نور و شخصیتی است که در رشته افسانه فعلی وجود ندارد

 

نام: الانور

نژاد: هابیت/گمجی

رنگ مو: طلایی

والدین: سم‌وایز گمجی/رزی کاتن

فرزندان: الفستان، فیریل

منبع: LotR Appendix B

یادداشت: تنها دو تن از دختران سم‌وایز دارای موی طلایی بودند

 

نام: ائووین

نژاد: انسان/روهیریم

رنگ مو: طلایی رنگ‌پریده

والدین: ائوموند/تئودوین

فرزندان: البورون

منبع: LotR V 6

 

نام: بارد

نژاد: انسان/مردم شهر دریاچه

رنگ مو: سیاه

والدین: نامشخص

فرزندان: باین

منبع: TH XIV

 

نام: برن

نژاد: خاندان بئور

رنگ مو: قهوه‌ای طلایی

والدین: باراهیر/املدیر

فرزندان: دیور

منبع: HoME XII ch.X

 

نام: بورومیر

نژاد: انسان/گوندور

رنگ مو: تیره

والدین: دنه‌تور دوم/فین‌دویلاس (انسان)

فرزندان: هیچ

منبع: LotR II 2

 

نام: بیل‌بو

نژاد: هابیت/بگینز

رنگ مو: قهوه‌ای

والدین: بانگو بگینز/بلادونا توک

فرزندان: هیچ

منبع: Pic

یادداشت: رنگ موهای بیل‌بو در بخش‌های مختلف کتاب و تصاویر مختلف کتاب نگاره‌های جی. آر. آر. تالکین مشخص است

 

نام: بئورن

نژاد: انسان/تغییرشکل‌دهنده

رنگ مو: سیاه

والدین: نامشخص

فرزندان: گریمبئورن

منبع: TH VII

 

نام: پره‌گرین

نژاد: هابیت/توک

رنگ مو: تقریبا طلایی

والدین: پالادین توک دوم/اگلانتین بنکس

فرزندان: فارامیر

منبع: HoME IX p.115

 

نام: تام بامبادیل

نژاد: نامشخص

رنگ مو: قهوه‌ای

والدین: –

فرزندان: –

منبع: LotR I 7

 

نام: تور

نژاد: انسان/خاندان هادور

رنگ مو: طلایی

والدین: هور/ریان

فرزندان: ائارندیل

منبع: CoH XI

 

نام: تورین

نژاد: انسان/خاندان هادور

رنگ مو: تیره

والدین: هورین/مورون

فرزندان: متولد نشد

منبع: CoH I

 

نام: تولکاس

نژاد: آینور/والار

رنگ مو: طلایی

والدین: ایلوواتار

فرزندان: هیچ

منبع: Sil Valaquenta

 

نام: تئودن

نژاد: روهیریم

رنگ مو: سفید

والدین: تنگل/مورون اهل لوسارناخ

فرزندان: تئودرد

منبع: LotR III 6

یادداشت: ما تنها از رنگ موهای او به هنگام پیری با خبر هستیم

 

نام: سارومان

نژاد: آینور/مایار/ایستاری

رنگ مو: سفید با رگه‌های سیاه

والدین: ایلوواتار

فرزندان: هیچ

منبع: LotR III 10

 

نام: فارامیر

نژاد: انسان/گوندور

رنگ مو: پرکلاغی

والدین: دنه‌تور دوم/فین‌دویلاس (انسان)

فرزندان: البورون

منبع: LotR VI 5

 

نام: فرودو

نژاد: هابیت/بگینز

رنگ مو: قهوه‌ای

والدین: دروگو بگینز/پریمولا توک

فرزندان: هیچ

منبع: LotR I 10

 

نام: گلدی‌لاک

نژاد: هابیت/گمجی

رنگ مو: طلایی

والدین: سم‌وایز گمجی/رزی کاتن

فرزندان: نامشخص

منبع: LotR Appendix B

 

نام: گلوره‌دل

نژاد: انسان/خاندان هادور

رنگ مو: طلایی

والدین: هادور/گیلدیس

فرزندان: هاندیر

منبع: HoME XI ch.14

 

نام: گندالف

نژاد: آینور/مایار/ایستاری

رنگ مو: سفید

والدین: ایلوواتار

فرزندان: هیچ

منبع: LotR II 1

 

نام: لالایت

نژاد: انسان/خاندان هادور

رنگ مو: طلایی

والدین: هورین/مورون

فرزندان: هیچ

منبع: CoH I

 

نام: لوتو

نژاد: هابیت/سکویل-بگینز

رنگ مو: شنی

والدین: اوتو سکویل-بگینز/لوبلیا بریسی‌گیردل

فرزندان: هیچ

منبع: LotR I 3

 

نام: مریادوک

نژاد: هابیت/برندی‌باک

رنگ مو: قهوه‌ای

والدین: سارادوک برندی‌باک/اسمیرالدا توک

فرزندان: حداقل یک پسر

منبع: LotR III 8

 

نام: مورون اِلِدوِن

نژاد: انسان/خاندان بئور

رنگ مو: تیره

والدین: باراگوند/نامشخص

فرزندان: تورین، لالایت، نیه‌نور

منبع: CoH ch.I

 

نام: مورون اهل لوسارناخ

نژاد: انسان/دونه‌داین

رنگ مو: تیره

والدین: نامشخص

فرزندان: تئودن، تئودوین، سه دختر دیگر

منبع: UT p.371

یادداشت: از اخلاف امیر پیشین دول آمروت و خویشان ایمراهیل. (UT p.371)

 

نام: نیه‌نور

نژاد: انسان/خاندان هادور

رنگ مو: طلایی

والدین: هورین/مورون

فرزندان: متولد نشد

منبع: CoH XVIII

 

نام: وانا

نژاد: آینور/والار

رنگ مو: طلایی

والدین: ایلوواتار

فرزندان: هیچ

منبع: Sil Valaquenta

 

نام: هادور

نژاد: انسان/خاندان هادور (بنیانگذار)

رنگ مو: طلایی

والدین: هاتول/نامشخص

فرزندان: گلوره‌دل، گالدور، گوندور

منبع: Sil ch.17

یادداشت: لقب او (لوریندول) به معنی زرین‌سر بود

 

نام: هور

نژاد: انسان/خاندان هادور

رنگ مو: طلایی

والدین: گالدور/هارت

فرزندان: تور

منبع: CoH XI

 

نام: هورین

نژاد: انسان/خاندان هادور

رنگ مو: طلایی

والدین: گالدور/هارِت

فرزندان: تورین، لالایت، نیه‌نور

منبع: CoH XI

 

قواعد کلی در مورد رنگ موی دیگر نژادها

خاندان هادور

  • موهای اکثر آنها به رنگ کتانی یا طلایی بود، اما تعداد قابل توجهی دارای موهای تیره نیز بودند. (HoME XII ch.X)

خاندان بئور

  • در میان آنها مردان با موهای بور یافت می‌شد، اما اکثرا موهایی قهوه‌ای رنگ داشتند. (HoME XII ch.X)

روهیریم

  • موهای بلند و طلایی داشته که آنها را می‌بافتند. (LotR III 6)

هابیت‌ها

  • رنگ موهای هابیت‌ها اغلب به رنگ قهوه‌ای بود. (LotR Prologue) پس از شروع دوران چهارم، کودکان با موهای طلایی در میانشان به وفور یافت می‌شد. (LotR XI 8)

مردم بری

  • مردم بِری به کلی موهای قهوه‌ای داشتند. (LotR I 9)

آیا بالروگ‌ها بال دارند؟ نگاهی دقیق به خصوصیات خادمان دهشتناک ملکور

بالروگ

Flame of Udun by Jerry Vanderstelt

بالروگ‌ها (دیوان دهشت) از نژاد مایار سرچشمه گرفته‌اند. آنها موجوداتی شبیه به خود سائورون و از ارواح نخستین آتش بودند. آنها به دلخواه خویش در دوران باستان با ملکور متحد شدند و در اثنای جنگ جواهرات و نبردهای بلریاند مربوط به دوران اول، یکی از هولناک‌ترین خادمانش بودند. مدخل بالروگ‌ها در فرهنگنامه آردا اطلاعات کاملی از این موجودات را در خود دارد که می‌توانید آن را مطالعه نمایید؛ اما هدف این مقاله توضیح خصوصیت ظاهری از این خادمان دهشتناک ملکور است که پیش‌تر در همان مدخل به صورت یکجا آمده بود.

پیشگفتار

آیا بالروگ‌ها بال دارند؟ در ابتدا ممکن است پرسش ساده‌ای به نظر برسد. اما (همانطور که در اغلب کارهای تالکین دیده می‌شود) هر چه بیشتر بررسی می‌کنیم پاسخ این سوال مشکل‌تر می‌شود. موضوع دیگری که مطرح می‌باشد اینست که خوانندگان بسیار مشتاق آثار تالکین را باید به دو گروه متمایز تقسیم کرد آنهایی که معتقدند بالروگ‌ها بال دارند و آنهایی که آن را تکذیب می‌کنند.

موضوع دیگری که برای ما بسیار جالب توجه است این مورد است که: ما در سایت ایمیل‌های زیادی را در مورد این عنوان مجزا نسبت به سایر عناوین دریافت کرده‌ایم. از اینرو این بخش را توسعه داده و آن را مورد بازنگری قرار داده‌ایم تا آتش اشتیاق پرسش‌های مربوط به «بال بالروگ» که با جزئیات نسبتا بیشتری به آن خواهیم پرداخت فروکش نماید. اگر شما به طور اتفاقی و جسته‌گریخته مطلب را دنبال می‌کنید و به طور ویژه به موضوع «بال بالروگ» علاقه‌مند نیستید در اینجا اطلاعاتی بیش از آنچه که می‌خواهید نصیبتان خواهد شد. تا زمانیکه احساس راحتی می‌کنید و همچنان به موضوع علاقه‌مند هستید آن را رها نکنید. این مقاله واقعاً برای کسانی که به طور مشخص اهل بحث و مناقشه هستند نوشته شده است.

این مقاله منتهای تلاش خود را مبذول می‌دارد تا با دیدی عینی به مسئله نگاه کند و به نتیجه‌ی نسبتا روشنی برسد. (دست‌کم به اندازه‌ای روشن، که شواهد و قرائن اجازه می‌دهد) اگر شما از آن دسته افراد هستید که در رابطه با این سوال خیلی محکم به دیدگاه‌های خود چسبیده‌اید، در اینصورت شانس نسبتاً خوبی دارید که با ما موافق نباشید. بسیار خوب، البته ما انتظار نداریم که هرکسی را تغییردهیم اما دست کم امیدواریم که موارد جالبی را در اینجا بیابید.

گریزی سریع به اصل مطلب: «سایه» چیست؟

بهتر است قبل از شروع در مورد یک عقیده غلط رایج توضیح دهیم. در این بحث تعداد زیادی از مراجعی که به آن استناد می‌کنیم غیر منتظره هستند و به نظر می‌رسد که بسیاری از خوانندگان می‌خواهند آن را با مفاهیم جدید تفسیر نمایند. بدین معنی که: بستن راه نور، محدوده‌ی تاریکی را پدید می‌آورد. این کاملاً آن چیزی نیست که مورد نظر تالکین بوده است.

وقتی در مورد بالروگ‌ها بررسی می‌کنیم «سایه» آنها فقط یک سایه معمولی یا فقدان نور نیست بلکه ناحیه تاریک پیرامون آن‌هاست که آن را با خود حمل می‌کنند. این که دقیقا چه کیفیت هایی دارد، قابل بحث است، اما بی‌تردید می‌تواند به شکل‌های گوناگون در آید. در واقع، این شکل‌های سایه‌مانند، مقدمه‌ی شکل گیری تمام مباحثه‌اند.

ماهیت استدلال:

اصل موضوع بحث در یاران حلقه کتاب دوم فصل ۵، پل خزد-دوم، قرار دارد. این فصل فقط برای تشریح اتفاقات مصیبت‌باری ساخته شده است که یاران حلقه با بالروگی که مشهور به بلای جان دورین بود مواجه می‌شوند. این موجود همان کسی است که قرن‌ها پیش دورف‌ها را از اقامت گاه باستانی خود بیرون کرده است. به طور ویژه دو مرجع این بحث را دامن رده است. اول توصیف بالروگ‌ها از دیدگاه گندالف می‌باشد:

(۱) «دشمن دوباره مکث کرد و روبروی او ایستاد و سایه گرداگردش مثل دو بال بزرگ جلو آمد.»

یاران حلقه، کتاب دوم، فصل ۵، پل خزد-دوم

از دید گندالف این کار ستیزه‌جویی نبوده است. در اینجا سایه‌ی سیاه بالروگ‌ها حداقل تا اندازه‌ای شبیه بال ظاهر شده است. واقعیت اینست که «شبیه بال» مشخصاً به مفهوم خود بال نیست. با وجود این، مشکل با مرجع دیگری بوجود می‌آید که در دو پاراگراف بعدی بدین صورت آمده است:

(۲) «ناگهان خود را به ارتفاعی بالاتر کشاند و بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد.»

یاران حلقه، کتاب دوم، فصل ۵، پل خزد-دوم

اینها به احتمال زیاد بحث انگیزترین کلماتی است که تالکین تاکنون به کار برده است. در ابتدا عجیب به نظر می‌رسد زیرا اغلب افراد واقعا بر این باورند که مفهوم جمله مشخصاً هیچ ابهامی ندارد ومفهوم عبارت کاملاً واضح است. با وجود این مناقشه با ذکر این حقیقت که: مانند یک توهم دیداری، ممکن است این نقل‌قول دو تفسیر مشخص داشته باشد، آغاز می‌شود. افراد بسیاری وجود دارند که آن را کاملاً متفاوت دیده‌اند. گرچه شما یقین دارید ولی آنچه را که فکر می‌کنید می‌فهمید.

یک دسته از خوانندگان عبارت «بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد» (۲) را با عبارت قبلی «سایه گرداگردش مانند دوبال بزرگ جلو آمد» (۱) مربوط می‌کنند. به نظر آنها این عبارت در واقع عبارت قبلی را تقویت می‌کند و در مورد هیچ گونه بالی سخنی به زبان نمی‌آورند. افرادی که در نقطه مقابل بحث قرار دارند می‌گویند عبارت «بال‌هایش گسترده شد» (۲) ابداً ربطی به عبارت قبل ندارد و درعوض مربوط به بال‌های بالروگ است که به طور فیزیکی واجد آن بوده است.

Tar Goroth - Middle-Earth: Shadow of War

Tar Goroth – Middle-Earth: Shadow of War

این مناقشه حول این بحث متمرکز می‌شود که ما کدامیک از دو تفسیر فوق را درست بدانیم. گرچه شاید هم هیچ یک از آنها به طور مشخص درست نباشد. این مطلب به این بستگی دارد که وقتی شما عبارت را می‌خوانید از قبل چه پیش فرضی از بالروگ در ذهن دارید. ما فعلاً در اینجا نمی‌خواهیم نتیجه مشخصی از این بحث بگیریم. فقط می‌خواهیم بگوییم که ساختار جمله به گونه‌ای است که هر دو تفسیر را ممکن می‌سازد. یکی از راه‌ها آنست که واژه «بال‌ها» را که مورد مناقشه است با واژه دیگری که حالت قطعی‌تری دارد، جایگزین سازیم.

بیایید این واژه را با «دست‌ها» جایگزین نماییم. در اینکه بالروگ‌ها دستانی داشته‌اند هیچ شکی نیست. این را همه کس می‌داند. اکنون فرض کنید تالکین عبارتش را اینگونه نوشته بود«سایه گرداگردش مانند دو دست بزرگ جلو آمد» هنوز هم مانند متن اصلی از تشبیه استفاده کرده‌ایم. اگر به دنبال آن، عبارت کوتاه «دست‌هایش گسترده شد» را بیاوریم طبیعتاً چنین به نظر می‌رسد که عبارت مربوط به مرجع دوم رابه دستان واقعیش نه دستان شبح گونه‌اش نسبت داده‌ایم،حتی اگر گفته باشیم که او دستانی از سایه داشت. این بستگی دارد به اینکه گروه موافق بال داشتن بالروگ‌ها چگونه متن را خوانده باشند. زیرا آنها بر این باورند که بالروگ‌ها همانگونه که بال دارند، مسلماً می‌توانند دست هم داشته باشند.

اکنون بیایید نظر جایگزین خود را با واژه‌ی «شاخک‌هایش» شبیه‌سازی نماییم. مطلقاً بدیهی است که بالروگ‌ها نمی‌توانند شاخک داشته باشند. به جرئت می‌توان فرض نمود که شاخک‌ها هیچ بخشی از اندامهای بالروگ‌ها را تشکیل نمی‌دهند. بار دیگر امتحان می‌کنیم «شبح گرداگردش مانند دوشاخک بزرگ جلو آمد» این بار هم آن را بدون مشکل مانند یک عبارت تشبیهی می‌خوانیم. با این وجود، اکنون هنگامیکه عبارت «شاخک‌هایش گسترده شد» را به دنبال آن عبارت بیاوریم، تفسیر عادی کمی متفاوت می‌شود. از آنجاییکه می‌دانیم بالروگ‌ها واقعاً شاخک ندارند، بنا براین عبارت تشبیهی قبلی را که باید مفهوم «شاخکی از سایه» را بدهد، راحت‌تر می‌خوانیم. این وضعیت مربوط به حالتی است که بالی وجود ندارد. زیرا آنها می‌دانند که بالروگ‌ها واقعاً بال ندارند و آنها طبیعتاً عبارت «بال‌هایش» را به عنوان ادامه عبارت قبلی تلقی می‌کنند.

شما ممکن است با هیچ یک از این تفسیرها موافق نباشید اما شرط می‌بندیم، موردی را که با آن موافقت دارید، همانست که قبلاً آن را صحیح فرض کرده‌اید. بسیار خوب در اینجا چنین استدلال می‌کنیم که تفسیرتان بستگی به پیش فرض‌های شما دارد که آیا با بال داشتن بالروگ‌ها موافق هستید یا مخالف.

با توجه به اینکه به نظر نمی‌رسد در ساختار خود جمله هیچ مورد قطعی و جود داشته باشد، بنابراین بحث اخیر اگر به تنهایی بر مبنای این عبارت ادامه یابد، دور باطل است. به عبارت دیگر با فرض اینکه بالروگ‌ها بال واقعی دارند آنگاه باید مفهوم عبارت واقعاً به صورت: بالروگ‌ها بال واقعی دارند، تعبیر شود. از طرف دیگر با فرض اینکه بالروگ‌ها بال واقعی ندارند آنگاه باید مفهوم عبارت مجازاً به صورت: بالروگ‌ها بال واقعی ندارند، تعبیر شود تا آنجا که به این عبارت مربوط می‌شود بسته به اینکه چه فرضی را در مورد بال بالروگ‌ها در نظر می‌گیرید قطعابه هر نتیجه ای که دست یابید، درست خواهد بود.

این قضیه به ما چندان کمکی نخواهد کرد اما خوشبختانه عبارت «بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد» تنها ملاک بررسی نمی‌باشد. اجازه دهید به سراغ موارد دیگری که له یا علیه بال واقعی بالروگ‌ها وجود دارد، برویم.

مواردی که بال بالروگ‌ها را تایید می‌کند

محرز شده است که عبارت «بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد» نمی‌تواند به طور واقعی در مورد بال داشتن یا نداشتن بالروگ‌ها محور بحث قرار گیرد. بهتر است جلوتر برویم و ببینیم چه مدارکی می‌توانیم در اختیار داشته باشیم.

بحث اول: بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد.

یکی از مشخصات این بحث آنست که عبارت فوق بال‌دار بودن بالروگ‌ها را منعکس می‌کند و در مباحثات طرفداران بال‌دار بودن بالروگ‌ها منظماً عود می‌کند. با وجود این، بحث‌های مخالفی هم علیه آن طرح می‌شود.

مطلبی که بیان شد فقط منصفانه است پس بهتر است اجازه دهید، قبل ازخروج از این بحث یک مرور سریع بر آن داشته باشیم. آنهایی که از عبارت فوق نتیجه عکس می‌گیرند به خاطر اینست که ظاهر عبارت را بدون ابهام می‌دانند و معتقدند که نمی‌شود آن را به گونه‌ای دیگر تفسیر کرد.

با توجه به این وضعیت، به نظر نمی‌رسد که بتوانیم به جزئیات موشکافانه دست یابیم. به عنوان مثال روشن نیست چگونه عبارتی که سال‌ها مورد مناقشه بوده است می‌تواند به طور واقعی و بدون هیچ ابهامی توضیح داده شود. با وجود این جالب اینجاست که ادعا می‌شود باید این عبارت به صورت ظاهری تفسیر شود. این مطلب به خاطر آنست که تالکین نوشته بوده است «بال‌های سایه گسترده شد» یا چیزی از این دست. به شرط اینکه این همان چیزی باشد که منظور او بوده است. با وجود این مطلب زیر را بررسی می‌کنیم:

(۳) «گندالف پرواز کنان از پله‌ها فرود آمد و در میان گروه زمین خورد.»

یاران حلقه جلد دوم فصل ۵ پل خزد- دوم

این مطلب درست چند صفحه قبل از روبرو شدن گندالف با بالروگ اتفاق می‌افتد و البته مفهوم آن روشن است: گندالف توسط نیروی ثالثی از بالا به پایین پله‌ها پرت شده است. البته این یک استعاره است و کسی مدعی نخواهدشد که گندالف واقعا پرواز کرد.گرچه از متن استنباط نمی‌شود که «گندالف ظاهراً در حال پرواز می‌آید» بلکه به طور واضح استنباط می‌شود که «با شتاب آمد» آنهایی که اصرار دارند این عبارت را واقعی تلقی کنند باید منطقاً عبارت اخیر را نیز به صورت واقعی مورد توجه قرار دهند. فقط زمانی به یک نتیجه ثابت و پایدار می‌توان دست یافت که عبارت «بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد» ثابت نماید که بالروگ‌ها بال واقعی دارند، آنگاه عبارت «گندالف پرواز کنان از پله‌ها فرود آمد» نیز ثابت می‌نماید که گندالف نه تنها می‌تواند پرواز نماید بلکه منتظر فرصتی است تا استعدادش را به نمایش گذارد.

ضمیمه ۱:

بعد از این که مقاله اصلی تهیه شده بود، این مرجع برای روشنگری بدست ما رسیده است و ارتباط روشنی با بحث مزبور دارد. این متن در پیشگویی مالبت دیده شده است و مطالب آن در باره گذرگاه‌های مرگ است که در آنجا مالبت در قرن‌ها قبل از نبرد دشت‌های پله‌نور پیشگویی می‌کند که: تاریکی بزرگی از کوه های هلاکت بیرون می‌آید و تمام سرزمین‌های غربی را می‌پوشاند.

«بر آن سرزمین سایه‌ای بلند افتاده است، بال‌های تاریکی تا به سوی غرب گسترش می‌یابد.»

بازگشت شاه، کتاب دوم، فصل ۳، گذر گروه خاکستری

البته بدون شک در اینجا مقصود به صورت واقعی بیان نشده است (چون اگر چنین بود باید تصور کنیم که کوه هلاکت بال‌های غول پیکری به طول صدها مایل دارد) بعدا می‌توانیم ببینیم نه تنها تالکین از کاربرد «بال‌ها» به صورت استعاره خوشحال بود بلکه آن استعاره را صراحتاً با تصور سایه پیوند زد. این مطلب بدون هیچ شک و شبهه‌ای تصدیق می‌کند که تصور «بال‌های سایه» نباید واقعی در نظر گرفته شود.

از خواننده تیزبین دارن بریور به خاطر یاد آوری این مرجع سپاسگزاری می‌شود.

Durin's Bane by Donato Giancola

بلای جان دورین – اثر Donato Giancola

بحث دوم: “with winged speed” (بر بال سرعت)

مشکل اصلی بحث به خاطر عبارت «بال‌هایش گسترده شد» است که ممکن است ما را غافلگیر نماید. این جمله تنها مدرک اصیل و قطعی است که برای بالدار بودن بالروگ‌ها به آن استناد می‌شود. با وجود این عبارت دیگری در تاریخ سرزمین میانه جلد ۵ (حلقه مورگوت) آخرین داستان سیلماریلیون، بازپس گرفتن سیلماریل‌ها وجود دارد که از آن برای پشتوانه مدرک فوق استفاده می‌شود که به شرح زیر است:

(۴) «ناگهان آنها برخاستند و بر بال سرعت از فراز هیتلوم گذشتند و مانند تندبادی از آتش به لاموت رسیدند.»

تاریخ سرزمین میانه جلد ۵ (حلقه مورگوت) آخرین داستان سیلماریلیون، بازپس گرفتن سیلماریل‌ها

منظور از «آنها» بالروگ‌ها هستند که بلافاصله پس از بازگشتشان به سرزمین میانه، برای نجات ملکور از دست آنگولیانت به او حمله‌ور می‌شوند. این نوشته در اثر چاپ شده سیلماریلیون یافت نمی‌شود. بلکه مربوط به نسخه چاپ نشده سیلماریلیون است که ادعا می‌شود از نظر اصالت بر نسخه چاپ شده اولویت دارد. برای پرهیز از بحث بی‌مورد در رابطه با اصالت و تقدم نسخه چاپ نشده ما عجالتاً برای ادامه بحث آن را می‌پذیریم.

با وجود این، صرف نظر از مورد اصالت، عبارت فوق به طور مشخص هیچ گونه دلیلی برای آن که جمله‌ی داخل گیومه “with winged speed” به طور اجتناب ناپذیر فقط به عنوان استعاره برای «سرعت زیاد» به کار برده شده است، ارائه نمی‌دهد. درواقع به نظر نمی‌رسد که در مورد حالت استعاره‌ای عبارت مزبور عدم توافقی وجود داشته باشد ولی با این وجود ما به فرهنگ لغات نیز مراجعه می‌کنیم

(۵) استعاره (اسم): به کار گیری نام، کلمات توصیفی و یا عبارت در مورد موضوع یا عملی که به صورت خیالی وجود دارد نه واقعی

فرهنگ مختصر لغات روزمره زبان انگلیسی آکسفورد

به عبارت دیگر مگر اینکه سرعت عملا بال داشته باشد (که روشن است ندارد) بنابراین “with winged speed” استعاره‌ای برای سرعت زیاد می‌باشد.

مانند دفعه قبل برای روشن ساختن ساختار جمله می‌توانیم کلمه بالروگ (که ماهیت آنها زیر سوال است) را از جمله خارج نموده و آن را با کلمات مشخص‌تر دیگری جایگزین سازیم.

ابتدا فرض کنید پاراگراف به جای بالروگ‌ها در مورد عقاب‌هاست (که می‌دانیم بال دارند و می‌توانند پرواز کنند) شکی نیست که عبارت: «(عقاب‌ها) با بال‌های سریعشان از روی هیتلوم گذشتند» کاملا قابل درک است. برای اینکه بحث را از نقطه مقابل پیش ببریم کلمه عقاب را با چیز دیگری که قطعاً بال ندارد و نمی‌تواند پرواز کند جایگزین می‌کنیم. مثلا سوارکاران، در نتیجه عبارت «(سوار کاراران) بر بال سرعت از روی هیتلوم گذشتند» ممکن است کمی شاعرانه به نظر آید ولی آشکارا مهمل به نظر می‌رسد.

این از دیگر مواردیست که بحث ما فقط در خدمت برجسته کردن پیش فرض‌های خواننده قرار می‌گیرد. اگر شما از قبل به بالدار بودن بالروگ‌ها باور داشته باشید در آن صورت ممکن است عبارت “with winged speed” کاملاً به آنها مربوط می‌شود، اما درحقیقت چیزی که دلیلی برای وجود آنها باشد در اینجا وجود ندارد.

جمع بندی:

بحث اثباتی به نفع بال واقعی بالروگ‌ها دست کم سزاوار یک جمع بندی است. ضرورتاً عبارت‌های «بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد»(۲) و “with winged speed (4)” تنها مراجع واقعی هستند که می‌توان بال‌های واقعی را بر مبنای آنها تفسیر کرد. با و جود این همانگونه که سعی کرده‌ایم نشان دهیم، هیچ دلیل عینی برای استنتاج چنین نتیجه‌ای وجود ندارد. تفسیر به نفع بالدار بودن در صورتی و فقط در صورتی است که شما فرض کنید بالروگ‌ها دارای بال هستند.

Balrog of Morgoth

مواردی که بال بالروگ‌ها را تکذیب می‌کنند

اگر موردی وجود ندارد که بال بالروگ‌ها را تکذیب کند نکته مهم آنست که بدانید هیچگونه مدرک قابل تکذیبی علیه آنها موجود نیست. در عوض بحث مقابل بر مبنای ایرادات مختلفی شکل می‌گیرد، یعنی مراجعی که ظاهراً با عقیده بالدار بودن بالروگ‌ها در تناقض است.

ایراد اول: بالروگ‌ها پرواز نمی‌کنند

در هیچیک از آثار تالکین موردی دیده نمی‌شود که او بالروگ‌ها را در حال پرواز توصیف کرده باشد. حتی در مواردی که می‌خواهد سر آنها را به عرش اعلا برساند پاهای بالروگ‌ها به زمین چسبیده باقی می‌ماند. برای روشن شدن مطلب صحنه روبرو شدن گندالف با بلای جان دورین را در نظر آورید. این بالروگ با دو مانع اصلی مواجه است. شکاف‌های آتش بار و شکافی (پرتگاهی) که با یک پل باریک از روی آن عبور می‌کنند. این‌ها برای مخلوقاتی که بالدار باشند مشکلی ایجاد نمی‌کند اما واکنش او در اینجا آموزنده است.

(۶) «سپس با شتاب از روی شکاف پرید.»

یاران حلقه، کتاب دوم، فصل ۵، پل خزد-دوم

و سپس …

«او به روی پل به آرامی قدم پیش نهاد …»

یاران حلقه، کتاب دوم، فصل ۵، پل خزد-دوم

بعدا همان بالروگ خودش را بر بالای کوه می‌یابد و برای نجات جانش می‌جنگد. طبق گزارش گندالف از این برخورد:

(۷) «من دشمن را به پایین پرت کردم، او از بالا سقوط کرد و دیواره کوه از جاییکه آن را ویران کرده بود شکاف برداشت.»

دوبرج، کتاب سوم، فصل ۵، سوار سفید

اگر بالروگ قادر به پرواز بود می‌توانست خود را نجات دهد. ولی در عوض از بالا سقوط می‌کند و به هلاکت می‌رسد. بلای جان دورین تنها بالروگی نبود که نمی توانست پرواز کند.

(۸) «ترانه‌های بسیار از مصاف گلورفیندل با بالروگ بر فراز ستیغ صخره در ان موضع بلند سروده‌اند، و آن دو در مغاک نابودی سرنگون شدند.»

کوئنتا سیلماریون، فصل ۲۳، حدیث تور و سقوط گوندولین

سوال مشخص اینست: اگر بالروگ‌ها بال‌های واقعی داشتند چرا از آن استفاده نکردند.

 در اینجا دو استدلال مخالف نیز وجود دارد. اولین موردی که مطرح می‌شود،عبارت “with winged speed” است که تنها مورد منحصر به فردیست که بالروگ‌ها را به صورت بالدار توصیف می‌کند. این نکته را قبلا مورد بررسی قرار داده‌ایم و نیازی نیست که خود را بیش از این معطل کنیم.

یکی دیگر از استدلالات مخالف رایج که در هر دو مورد مطرح است اینست که بالروگ‌ها تا حدودی برای استفاده از بال‌هایشان منع شده بودند. با توجه به این وضعیت آنجا که می‌گوید «سپس با شتاب از روی شکاف پرید و به آرامی روی پل گام بر داشت.» به این خاطر نیست که بال نداشته است بلکه بال‌هایش آنقدر بزرگ بودکه دچار گرفتگی شده بود و قابل استفاده نبود. در مقابل سقوط بالروگ که در هر دو مورد به آن اشاره شده است، چنین مطرح شده است که آنها نیرویشان را در جنگ از دست داده‌اند و تا اندازه‌ای آسیب دیده‌اند. گاهی اوقات نیز مطرح شده است که بالروگ‌ها واقعاً بال داشتند ولی ابداً نتوانستند از آن استفاده کنند و یا اینکه بجای پرواز واقعی فقط در فواصل کوتاهی پرواز سبکی را انجام می‌دادند. این استدلالات به اشکال مختلف بیان شده است اما مشترکاً مورد برجسته‌ای در آنها دیده نمی‌شود. در اینجا بار دیگر فرض می‌شود که بالروگ‌ها دارای بال هستند.

در اینجا وضعیت ظاهری بالروگ‌ها به سادگی توصیف شده است یعنی اینکه بال داشته‌اند ولی قادر به پرواز نبوده‌اند. اگر ما حالتی را در نظر بگیریم که آنها فقط بال نداشته‌اند اصل مسئله خود به خود منتفی می‌شود.

Spirit of Fire by ckgoksoy

فئانور در برابر گوتموگ – اثر ckgoksoy

ایراد دوم: تحقیق درمورد اندازه بالروگ‌ها

بزرگی یک بالروگ چقدر است؟ اگر در بحث طرفدار بال‌دار بودن بالروگ‌ها باشیم و قبول کنیم که آنها واقعاً بال داشته‌اند، این امکان وجود دارد که دست کم اشکالی را برای آنها پیشنهاد کنیم. از روی عبارت «بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد.» می‌توان استنباط نمود که بال‌هایش در حالت گسترده حداقل برابر عرض تالاریست که در آن ایستاده است. حال باید دید در مورد ابعاد تالار چه می‌دانیم؟

(۹) «قبل از آنها تالار های مغاره مانند دیگری وجود داشت.مرتفع‌تر و طولانی‌تر از آن که شب را آنجا گذرانده بودند.»

(۱۰) «به سمت چپ پیچید و باسرعت در طول کف صیقلی تالار به پیش شتافت، فاصله بیشتر از آنی بود که به نظر می‌رسید.»

(۱۱) « ……..پل سنگی باریکی که نه جدول در حاشیه داشت نه نرده، و بایک تاق منحنی به طول پنجاه پا ازین سو تا آنسوی شکاف بسته شده بود.»

همه موارد از یاران حلقه، کتاب دوم، فصل ۵، پل خزد-دوم

تالار بسیار عظیم است. اگر عرض شکاف پنجاه پا باشد (۱۱) آنگاه کل تالار دست کم باید صدها پا طول داشته باشد. طبق تعریف طول یک شکاف ازعرض آن بیشتر است و طول شکاف درازی تالار را مشخص می‌سازد بنا براین حداقل عرض آنجا را به صورت نسبتا قابل فبولی بین هفتاد و پنج تا صد پا می‌توانیم تخمین بزنیم. این تخمین توسط متن که می‌گوید: سالن آنقدر عریض بود که برای نگهداری سقف ستون‌هایی آن پایین در وسط مورد نیاز بود، نیز تقویت می‌شود.

(۱۲) «آن پایین در وسط، ردیفی دوتایی از ستون‌های سر به فلک کشیده به چشم می‌خورد. مثل تنۀ درختان غول‌آسا حجاری شده بودند که شاخه‌های آنها با تزیینات توری بافتِ سنگیِ منشعب شونده، سقف را نگه داشته بودند.»

یاران حلقه، کتاب دوم، فصل ۵، پل خزد-دوم

اگر بالروگ‌ها واقعاً بال داشتند و به طور واقعی «از این سو تا آن سوی دیوار» گسترش می‌یافت حداقل میزان بازشدگی بال‌های آنها در ان مکان به صد پا می‌رسید. این مقدار در واقع اندازه یک خانه را به بالروگ‌ها می‌دهد و به یاد داشته باشید که این حداقل است و شاید حتی از این هم بیشتر باشد. بسیاری این مورد را بدون مشکل پذیرفته‌اند. این تصور که بالروگ‌ها غول پیکر هستند کاملا رایج است و یک بالروگ اغلب با قامتی  به بلندای حدود سی پا ( بیش از ۹ متر) یا بیشتر از چنین تخمین هایی مجسم می‌شود.

این نکته مهمی است که می‌توانیم روی آن تاکید نماییم. اگر بال‌های بالروگ‌ها واقعی باشد ضرورتا مانند موجودات هیولا مانندی بوده‌اند که طول بال‌های آنها به اندازه یک هواپیمای کوچک بوده است.

ایرادی که مطرح می‌شود کاملا معنی دار است : توضیح این مسئله که چگونه این مخلوقات عظیم الجثه بیش از هزار سال در شهری زیرزمینی که برای دورف‌ها ساخته شده بود زندگی کرده‌اند، بسیار سخت خواهد بود. به عنوان یک نمونه، اتاق مزربول راکه قبل از مواجهه یاران حلقه با بالروگ در داستان مطرح می‌شود، در نظر آورید. مدارک نوشتاری متعددی در رابطه با ورود به این اتاق موجود است. به عنوان مثال :

(۱۳) «اورک ها یکی پس از دیگری به درون اتاق دویدند.»

یاران حلقه، کتاب دوم، فصل ۵، پل خزد-دوم

و لحظه ای بعد، آنها …

(۱۴) «بر درگاه گرد آمدند»

یاران حلقه، کتاب دوم، فصل ۵، پل خزد-دوم

واضح است که ورودی به اتاق کم عرض بوده است.

با این وجود بالروگ به هر طریقی که بوده است موفق می شود که پشت سر  اورک ها از طریق این ورودی وارد اتاق شود. او هنوز می‌تواند قامتی با بلندی قابل توجه، مثلا حدود دوازده پا داشته باشد.

اگر بالروگ همانطور که بحث کرده‌ایم غول‌پیکر خلق شده بود نمی‌توانست از این ورودی کم عرض استفاده نماید.

استدلالی اخیر گریز ناپذیر است: ما مجبوریم برای عبور بالروگ از این درگاه، اندازه او را کوچک نماییم. او هنوز می‌تواند «به ارتفاعی بالاتر» مثلا دوازده پا بالاتر برساند و بیش از این مقدار نمی‌تواند واقعی باشد. این عقیده توسط متنی که در تاریخ سرزمین میانه آمده است تقویت می‌شود.

(۱۵) «{بالروگ} گام بلندی به سوی شکاف برداشت. قامتش از قد یک مرد تجاوز نمی‌کرد اما به نظر می رسید که وحشت پیشاپیش او می‌آید»

تاریخ سرزمین میانه، جلد ۷ (خیانت ایزنگارد)، X معادن موریا II: پل

چون این پیشنویس رد شده است بنابراین نمی‌تواند به عنوان هیچگونه دلیلی اقامه شود. با وجود این، دیدی را که تالکین در ذهنش نسبت به اندازه بالروگ‌ها داشته است برای ما معلوم می‌دارد. این مطلب با ذکر این حقیقت که از روی شکاف «پرید» (۶) و اینکه او به سوی پل قدم پیش نهاد (۶)  [پلی] آنقدر باریک که دورف‌ها  تنها توانستند به صورت ستون یک نفره از روی آن عبور کنند، نیز تصدیق می‌شود. این ها رفتارهای موجودی کمابیش در قد و قواره یک انسان است نه یک موجود غول پیکر.

ضمیمه ۲:

یک متن دیگر در مجموعه کتب تاریخ سرزمین میانه در خصوص قد و اندازه بالروگ‌ها وجود دارد که با وجود آنکه این نیز اندازه‌ای حدودی برای بالروگ‌ها به ما می‌دهد، باید به این موضوع اشاره کرد که این بخش از داستان، مربوط به زمانی است که بالروگ‌ها تعداد بیشتر و قدرت کمتری داشته‌اند، اما بعدا تالکین در تعداد آنها تجدید نظر کرده و آنها حداکثر ۷ تن شده‌اند، اما با اندازه و قدرتی بسیار دهشتناک‌تر. این بخش از کتاب مربوط به زمانی است که هنوز این تغییرات در رشته افسانه صورت نگرفته بود و هرگز بازنویسی و تصحیح نشده و در نتیجه کاملا قابل استناد نیست، اما می‌توان براساس اطلاعات موجود، اندازه بالروگ را مشخصا بیشتر از اندازه ذکر شده در این نقل‌قول به حساب آورد.

«… شکم بالروگ را در بالای صورت خود درید (چرا که اهریمن دو برابر قامت وی بود).»

کتاب قصه‌های گمشده جلد دوم

تحقیق در مورد اندازه بالروگ‌ها ایراد جدی است که به بالدار بودن آنها وارد می‌شود. اگر عبارت «بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد» مربوط به بال‌های واقعی باشد پس ان‌ها موجودات غول پیکری بوده‌اند. گرچه برای ورود به اتاق مزربول نمی‌توانسته اند غول پیکر باشد. پس اگر موجوداتی غول پیکر نبوده اند عبارت «بال‌هایش از این سوی دیوار تا آن سو گسترده شد» مربوط به بال‌های واقعی نمی‌تواند باشد.

برای گروهی که مخالف بالدار بودن بالروگ‌ها هستند این موردشاید نزدیک‌ترین دلیلی باشد که امکان ارائه آن وجود دارد.

Gothmog by tokidokitidori

گوتموگ – اثر tokidokitidori

جمع بندی:

مواردی که ذکر شد به هیچ وجه تنها ایراد وارد بر بالدار بودن بالروگ‌ها نیست اما شاید محکم‌ترین آنها باشد. سایر موارد ماهیت تصادفی دارند و کمک چندانی به پیشرفت بحث نمی‌کنند (مانند «تصور کنید موجودی با بال‌های بزرگ، عریض، که تازیانه ای از آتش را با خود حمل می‌کند»)

دو ایراد بسیار با معنی هستند. اگر بالروگ‌ها واقعاً بال دارند چرا از آن استفاده نمی‌کنند؟ چگونه در خانه‌ای که به اندازه اورک‌هاست، بالروگ‌ها نیز می‌توانند وارد آن شوند؟ این‌ها سوالات ناشیانه‌ایست که فقط با فرض بالدار بودن بالروگ‌ها مطرح می‌شود و اگر فرض کنیم که آنها فاقد بال هستند، به سادگی از این تناقضات خلاص می‌شدیم.

شاید منصفانه باشد که بگوییم هیچ مدرک مسلمی دال بر بالدار بودن بالروگ‌ها وجود ندارد و دو ایراد عمده بر آن وارد است. با توجه به بحثی که در جریان بود اینطور به نظر می‌رسد که کفه‌ی ترازوی مدارک و شواهد به نفع بالدار نبودن بالروگ‌ها نسبتاً سنگین‌تر است. با وجود این وزنه‌ی شواهد و مدارک تنها دلیل نیست و همیشه جا برای تحقیق و تفسیر مجدد باز است.

جایی که پای مدارک به میان کشیده می‌شود درحقیقت کسی با اطمینان نمی‌تواند بگوید پاسخ چیست. فقط تالکین خودش می‌تواند جوابگوی ما باشد که او هم هرگز پاسخ صریحی به این موضوع نداده است. اکنون بی‌مناسبت نیست که بحث را با توصیف مشخصی که تالکین در مورد بالروگ‌ها انجام داده است به پایان ببریم:

(۱۶) «هرچه بود دیده نمی‌شد: مثل سایه‌ای عظیم بود که در میان آن شکلی تیره قرار داشت، شاید شبیه شکل آدم، و با این حال عظیم‌تر؛ و انگار قدرت و وحشتی که در او بود و پیشاپیش او می‌آمد.»

یاران حلقه، کتاب دوم، فصل ۵، پل خزد-دوم

منبع.

موجودات آردا

آینور:

«در ابتدا ارو بود، خدای یگانه، و او بود که آینور ها را خلق کرد، فرشتگان مقدس، که چکیده ای از افکارش بودند…»

فرشتگان مقدس (انسان ها آنان را به اشتباه خدایان می خوانند)
«در آغاز ارو، آن یکتا، که در زبان الفی ایلوواتار نام دارد، آینور را از اندیشه خویش آفرید…»
اولین جملات «آینولینداله»، سیلماریلیون.
ارواح نخستین، که با ایلوواتار همراه بودند و با او دنیا را در «موسیقی آینور » خلق کردند. پس از ساخت آردا، بسیاری از آینور به آن وارد شدند تا دنیا را هدایتگر و پیشرو باشند، و آنان پانزده تن از قدرتمندترین آینور بودند. چهارده «والار»: نیروهای دنیا و پانزدهمی، ملکور، که راه دیگری را برگزید و اولین ارباب سیاهی شد.
آینور های کوچکتر، که والار را در ورود به آردا همراهی کردند، مایار نامیده می شوند.

تولد آینور:

آینور اولین بودند و قدرتمند ترین و در اعماق زمان، پیش از خلق دنیا، توسط ایلوواتار خلق شدند. آنان آگاه به «بخش های مختلف ذهن» ایلوواتار بودند، و هر کدام تنها آن بخش ذهن او را می فهمیدند که او به آن ها هدیه داده بود؛ و تنها ملکور در این میان استثنا بود، چون از او هدیه تمام آینور سهمی داشت.
آینور از «شعله زوال ناپذیر» پرداخته شده بودند، که این معنی از آن دریافت میشود که خالقشان آنان را اختیار داده بود. ایلوواتار به آنان هنر موسیقی را آموخت، و آنان را گرد هم آورد تا موسیقی آینور را بسازند؛ موسیقی بزرگی که جهانی مثالی در اندیشه ایلوواتار بود و در نهایت دنیای واقعی را خلق کرد.

آینور و دنیا:

ایلوواتار از طریق موسیقی آینور نمایی از دنیا را خلق کرد، و به آینور نشان داد و شرحی مبسوط درباره ماهیت و سرانجام آن به ایشان آموخت. پس آینور دانش بسیاری از دنیا داشتند، اما هنوز همه چیز را نمی دانستند.
سپس ایلوواتار به دنیا هستی بخشید. ملکور و تمام قدرتمندترین آینور به آردا داخل شدند و آن را برای آمدن فرزندان ایلوواتار (الف ها و آدمیان) آماده ساختند.
آینوری که وارد دنیا شدند تا پایان آن در دنیا می مانند، به جز ملکور که به دلیل اعمالش توسط دیگران به زنجیر کشیده شد، به پوچی تبعید شد، هرچند پیشگویی کرده اند که پیش از پایان بر خواهد گشت. درباره سرانجام آینور اطلاعات زیادی در دست نیست، اما گفته می شود که پس از «جنگ عظیم» در پایان دنیا، آینور موسیقی دومی و هستی عظیمتری را با فرزندان ایلوواتور (الف ها و آدمیان) خلق خواهند کرد.

شجره «ملیان»:

در میان آینور بسیاری که زمان های پیش وارد دنیا شدند، یکی از آن ها از دسته مایار بود به نام «ملیان». او تنها آینوری بود که با یکی ار فرزندان ایلوواتار ازدواج کرد: «شاه تینگول» اهل دوریات، که اِلف بود. ملیان مادر «لوتین تینوویل»، زیباترین بانوی اِلف هاست.
از طریق ملیان نژاد آینور نسل به نسل در میان اِلف ها و آدمیان پخش شد و در «جنگ حلقه» هنوز این نسل باقی بود. الروند نوه نوه اوست و آراگورن نیز از نوادگان دور ملیان به شمار می رود.

گونه های آینور:

  • آرتار:
قدرتمند ترین ها در آردا
«مانوه»، «واردا»، «اولمو»، «یاوانا»، «آئوله»، «ماندوس»، «نیه نا»و «اورومه» هشت تن از قدرتمند ترین والار بودند. در این میان مانوه فرمانروای آردا بود، ولی با این حال نیروی هر هشت تن با هم برابر.
آراتار ها در ابتدا ۹ تن بودند، اما ملکور (که از همه برتر بود) پس از شورش از لیست این گروه خارج گشت.
  • والار:
نیرو های دنیا
«والار» اسمیست برای چهارده روح مقدس، که شکل فیزیکی گرفته و وارد آردا شدند تا آن را نظم بخشند و با نیرو های شیطانی «ملکور» مبازره کنند. آنان در ابتدا در جزایر «آلمارن» می زیستند اما پس از انهدام آن (در زمانی دراز پیش از برخواستن الف ها) آنان به آمان مهاجرت کرده و قلمرو والینور را برگزیدند.
نامهای زیر، آنانی هستند که الدار در والینور، والار را به آن می شناسند. در سرزمین میانه آنان را با نامهایی به زبانهای دیگر، از جمله «سینداری» شناخته می شوند.
مانند: «البریت» برای واردا و «آراو» برای اورومه.

  • مانوه: ارباب قلمرو آردا، مهم ترین والار، همسر «واردا»، فرمانروای آردا. او در تالارهایش در کوههای مقدس «تانیکوئتیل» زندگی می کند، بلندترین کوهها. و باد و نسیم آردا به فرمان او هستند.
  • اولمو: فرمانروای آب ها و دریا ها، یکی از قدرتمند ترین والار. در دوارن تاریک «دوران اول»، هنگامی که بقیه در والینور ماندند، او در سرزمین میانه مراقب الف ها و آدمیان بود. شهرت او به دلیل آوردن «تور» به سرزمین گوندولین است، کاری که به «سقوط مورگوت» در «جنگ خشم» منتهی شد.
  • آئوله: آهنگر و سازنده سرزمین میانه. یکی از «آراتار»، هشت تن از قدرتمند ترین والار. او والاری بود که وجوه اصلی آردا را ساخت.  سنگ خارا و آهن. همانگونه که از اسمش پیداست، او سازنده و صنعتگر والار بود. او بود که زنجیره های ملکور  و صفحه خورشید و ماه را خلق کرد. هنگامی که الف ها و آدمیان، فرزندان ایلوواتار، می بایست در دنیا به وجود می آمدند، آئوله فراتر از آنها پیش رفت و خواست موجوداتی برای خودش بسازد: «دورف» ها. ایلوواتار به آنان زندگی بخشید، ولی اجازه نداد که آنان پیش از الف ها به دنیا بیایند. پس آن ها را در سرزمین میانه به خواب برد تا زمانی که الف ها بیدار شوند. هنگامی که الف ها به والینور آمدند، نولدور ها مجذوب دانش آئوله شدند و شاگردان او گشتند. «فیانور» بهترین شاگرد آئوله بود و از او هنری را یاد گرفت که به ساخت «سیلماریل» ها منجر شد.
  • اورومه: شکارچی والار ها، برادر «نسا»، و یکی از هشت والار قدرتمند. در دوران پیشین، او همواره در جنگل های سرزمین میانه می راند، و او بود که برای اولین بار الف ها را کشف کرد و آنان را «الدار» نامید.
  • ماندوس:«ارباب رستاخیز» در میان والار و محافظ کشته شدگان و مردگان در تالار هایش در «والینور». اسم اصلی او «نامو» ست.
  • لورین: «خدای رویا ها»، در باغ های والینور به همراه همسرش «استه» زندگی می کرد و اسم این باغ ها بر او نهاده شده است. اسم اصلی او «ایرمو» است.
  • تولکاس: قویترین والار، آخرین والاری که وارد آردا شد. جنگجوترین والار، او بود که در سالهایی که هنوز جهان جوان بود با ملکور جنگید و او را به بند کشید.
  • ملکور: قدرتمند ترین ساکن آردا است، ابتدا ملکور جزو والار بود و قدرتش با مانوه یکی بود. هنگامی که والار ها وارد آردا شدند تا آن را عاقلانه نظم بدهند و حکومت کنند، ملکور خواست تا همه قدرت را برای خودش بگیرد، و کاری کرد که همه چیز بر خواسته خودش پیش برود. هر چه والار ها ساختند او نابود کرد و زمانی دراز پیش از بیدار شدن الف ها، «چراغ های والار ها» را بر انداخت و زندگیشان در «آلمارن» را نابود کرد. آن ها به والینور رفتند، و چون می ترسیدند که در این میان الف ها بیدار شوند، با ملکور جنگیدند و او را برای سه دوره به زنجیر کشیدند. پس از آن که او آزاد شد، الف ها به والینور آمده بودند. ملکور به سودای  شیطانی اش بازگشت، و «فینوه» را کشت و سیلماریل ها را دزدید. او بود که «دو درخت» والینور را نابود کرد و به دژ قدیمی اش «آنگباند» در شمال سرزمین میانه فرار کرد.
  • واردا: ملکه ستارگان، همسر مانوه فرمانروای آردا، برترین ملکه در میان ملکه های والار. او ستاره ها را در آسمان قرار داد و از این رو الف های سرزمین میانه او را مقدس می شمارند و «البریت»ش می خوانند.
  • یاوانا: ملکه زمین، او را «میوه دهنده» می خوانند. هر آنچه بر زمین می روید به فرمان اوست. او همسر آئوله ی آهنگر است.
  • نیه‌نا: «بانوی اشکها»، ملکه والار ها، خواهر ماندوس، که به تنهایی در مرز های غربی دنیا زندگی می کند. او یکی از آراتار، هشت والار قدرتمندتر، است. غم و عزا وظیفه اوست، او در تالارهایش در دورترین نقطه غرب، برای رنج های آردا می گرید. او در «موسیقی آینور» غصه عمیقی نواخت، و از طریق آن در شروع دنیا غم و اندوه با آن همراه شد. هر کس مویه ی او را می شنود، ترحم و صبر در امیدواری را می آموزد. او به ندرت به شهر «والیمار» سفر می کند. اکثر سفر های او به تالار های برادرش ماندوس است، تا به مردگانی که در «تالارهای انتظار» هستند دلداری دهد و آنان را راهنمایی کند. مایار «اولورین»، که با اسم گندالف به سرزمین میانه سفر کرد، از او بسیار آموخت. نیه‌نا در ساخت «دو درخت» نیز نقش مهمی داشت. او بر تپه «ازه لوهار» اشک ریخت و با اشک هایش آن را آبیاری کرد و دو درخت رشد کردند. پس از انهدام دو درخت توسط ملکور، او دوباره بر باقیمانده آن ها اشک ریخت و آلودگی های «اونگولیات» را پاک کرد، و کمک کرد که آخرین میوه و گل دو درخت را نگه دارند؛ که تبدیل به خورشید و ماه شدند. دلر حمی او بدان حد بود که هنگامی که ملکور از والار تقاضای بخشش کرد او را حمایت کرد، حتی با وجود اینکه تمام دوران در آردا به غصه خوردن برای زخم هایی که ملکور به آردا وارد کرده بود گذراند. از ظاهر نیه نا نشانه ای در دسترس نیست. جز آن که در سیلماریلیون گفته شده که: «او کلاه روپوش خاکستری اش را به عقب انداخت».
  • استه: بانوی والار، همسر لورین یا همان اورومه، که با او در باغ های لورین در والینور زندگی می کرد.
  • وایره: بافنده تارهای داستان. ملکه ای از والار ها، همسر ماندوس، که داستان های تاریخچه آردا را از مردگان گرفته و آن ها را «می بافد»
  • وانا: بانوی از مرتبه پایینتر والار، خواهر یاوانا و همسر اورومه. می گویند که با گذشتن او گلها غنچه می دهند و پرنده ها می خوانند. لقب او «بانوی همیشه جوان» است.
  • نسا: همسر تولکاس و خواهر اورومه، که عاشق رقصیدن بر روی چمنزار های سبز والینور بود.

(والار در فرهنگنامه‌ی آردا)

  • والیر: لقب هفت ملکه والار است: «واردا»، «یاوانا»، «استه»، «نیه نا»، «وایره»، «وانا» و «نسا». اسم «والیر» فقط در کتاب سیلماریلیون بخش «والاکوئنتا» آمده که آن هفت ملکه را توصیف کند، و هیچ جای دیگری استفاده نشده است.
  • مایار:
آینور کوچکتر: از بین ارواح بسیاری که هنگام شروع دنیا پا بر آن نهادند، آنانی که از حیث مقام پست تر از والار، ولی باز قدرتمند بودند، به نام «مایار» شناخته می شوند. هر کدام از مایار در دسته «مردمان» یکی از والار بودند. مثلاً مایار «اوسه» که روح دریا بود، به مردمان والار «اولمو» تعلق داشت، و مایار دیگری به نام «کورومه» که در سرزمین میانه با نام «سارومان» شناخته می شود، متعلق به مردمان «آئوله»ی آهنگر بود.
  • مایار مشهور: جادوگران (جادوگران آبی، گندالف، سارومان، راداگاست)، سارون، بالروگ ها و…
اژدهایان:
«آنگاه ارباب سیاهی آخرین سلاحش را به کار برد. ترسناک ترین و مهیب ترین ها…و اژدهایان را به جنگ با آنان فرستاد.»
خزندگان قدرتمندی که در میان وحشت زا ترین خدمتکاران ارباب سیاهی طبقه بندی می شوند. سخنی درباره خاستگاه آنان گفته نشده است. اولین اژدهایی که دیده شده «گلارونگ» بوده، جد اژدهایان، که اول بار در دوره اول از «آنگ بند» به بیرون سرزمین میانه آمد. در دوران بعد پس از گلارونگ، از اژدهایان، اِلف ها و آدمیان صدمات زیادی دیدند، از میان آن اژدهایان می توان از «آنکالاگون»، اولین اژدهای بالدار؛ «اسکاتا» که در آبهای شمالی زندگی می کرد؛ و «اسماگ»، آخرین اژدهای قدرتمند، نام برد.
اژدهایان قدرت سخن گفتن دارند و بسیار باهوشند، و بسیاری از آنان جادوی «افسون-اژدها» را بلدند، افسونی که هرکه را که به چشمانشان نگاه کند خواب آلوده و گیج می کند.
اژدهایان در آخر دوران سوم نابود نشدند؛ می گویند برخی حتی تا دوران ما نیز زنده اند، اما از خزندگان بزرگ و اژدهایان روزگاران پیشین اثری باقی نمانده است.
نژاد های اژدهایان:

  • اژدهایان «سَرد-دَم»:

پست ترین نوع اژدها ، که قدرت خلق آتش را ندارد.
آنها را ملکور در جنگ های دوره اول استفاده می کرد ، با این حال در آثار ویرایش شده تالکین نشانی از خصوصیات آنان دیده نمی شود. پس از «جنگ خشم»، که اکثر آنان نابود شدند، عده ای توانستند به سرزمین های شمالی، پشت کوه های خاکستری، فرار کنند.
پس از گذشت هزار سال، عده آنان افزایش یافت، تا اینکه آنان به منزله تهدیدی جدی برای دورف هایی که در کوه های خاکستری می زیستند درآمدند. در سال ۲۵۸۹ دوران سوم، «داین اول» پادشاه خاندان دورین و پسر دومش فرور، در دورازه های تالارهایشان توسط یک «اژدهای سرما» کشته شدند. حمله های این موجودات دورف ها را مجبور به مهاجرت به سرزمین های شرقی کوه های خاکستری کرد و آنان به زودی سرزمین جدیدی در تپه های آهن و اره بور ساختند.
پس از این ماجرا به این اژدهایان اشاره ای نشده است. چهارهزار سال بعد در زمانی که «بیلبو بگینز» به اره بور سفر کرد، به نظر می آمد که آنان کوه های خاکستری را ترک کرده اند. (حداقل گندالف در توصیف خطرهای آنجا اشاره ای به این اژدهایان نکرده است). ممکن است که اورک هایی که پس از دورف ها در آنجا اقامت کردند این اژدهایان را به سرزمین های سرد شمالی بازگردانده باشند. اما اینها همه فقط در حد حدس باقی می ماند.

  • خزندگان بلند :

نوعی اژدها که در قسمتهای شمالی سرزمین میانه یافت می شود. مهم ترین خزنده بلند «اسکاتا» از ارد-میتریم بوده است، که دورف ها و آدمیان کوه های خاکستری را شکار می کرد، و توسط فرام از ائوتئود کشته شد.
با آنکه تالکین تقریبا هیچ نشانه ای از «خزندگان بلند» در متون «ارباب حلقه ها» نداده است، اما مثال هایی که از آنان می زند نشانه های زیادی به ما می دهد. اژدهایان تالکین موجوداتی مارمانند هستند و بیشتر به ماری بالدار شباهت دارند تا شکل اژدهای معمول.

  • اژدهایان آتش:

قدرتمندترین در میان انواع دیگر اژدهایان، که همانطور از اسمشان پیداست، قادر به تنفس آتش بودند. گلارونگ، آنکالاگون و اسماگ همگی اژدهای آتش بودند. تنها نکته ای که به طور واضح به این اژدهایان اشاره کرده است از کتاب سیلماریلیون (در باب بازگشت نولدور) است : “… گلارونگ، اولین «اورولوکی»، اژدهایان آتش، هنگام شب از دورازه های انگ باند بیرون می آمد.”
اسماگ، آخرین اژدهای قدرتمند ، توسط بارد در اواخر دوره سوم کشته شد. مطمئنیم که او آخرین اژدهای آتش نبوده است، چرا که گندالف کمی پیش از جنگ حلقه به وجود اژدهایانی که آتش تنفس می کردند اشاره کرده است، چیزی حدود هشتاد سال پس از مرگ اسماگ. تالکین عقیده دارد که ممکن است عده ای از این اژدهایان تا دوره ما باقی مانده باشند.

بالروگ ها؛ بندگان وحشت آفرین ملکور:

بالروگ ها در زمره مایار قرار می گیرند و مرتبه آنان با سارون یا گندالف برابر است. آنان ارواح اولیه آتش بودند که در روزگاران پیشین با ملکور متحد شدند و تبدیل به ترس آور ترین خدمتکاران او گشتند، مخصوصا در دوران جنگ ها بلریاند در دوران اول.
تعداد دقیقی از آنان در دسترس نیست، اما به نظر می رسد که بسیار کم بوده اند ، نه بیشتر از هفت تا.
در ظاهر، آنان شکل آدمی بوده اند، اما از آنان آتش برمی خواست  و سایه های سیاه اطرافشان را پیچیده بود. شلاقهایی از آتش با خود حمل می کردند و در دوست و دشمن وحشت می آفریدند. در «جنگ خشم»، ارتش والار به مورگوت حمله کردند. بسیاری از بالروگ ها در آن جنگ کشته شدند، ولی عده کمی توانستند که از آن جنگ فرار کرده و به «کوههای آبی» بروند و در سرزمین میانه پنهان شوند. «بلای جان دورین»، موجودی که دورف ها را از موریا بیرون راند، یکی از آنان بود.

  • بالروگ ها پیش از دوره اول:

ملکور در دوره بسیار دوری از دنیا، آنان را فریفت و خدمتکاران خودش کرد. آنان توسط او در دژ قدیمی «اوتومنو» در دوران «چراغ های والار» گرد آمدند. وقتی والار این دژ را نابود کردند، عده ای توانستند فرار کنند و در سیاهچال های آنگبند مخفی شوند. (مشخص نیست آیا بالروگی هم توسط والار کشته شده است یا نه)

  • بالروگ ها در دوره اول:

وقتی که ملکور و اونگولیانت سه دوره بعد، از والینور با سیلماریل ها گریختند، بالروگ ها هنوز در خرابه های آنگبند یافت می شدند. اونگولیانت ملکور را در تارهای خودش زندانی کرد، تا سیلماریل ها را برای خودش بردارد، اما بالروگ ها از مخفیگاهشان بیرون آمده و ارباب خود را آزاد کردند.
ظاهرا اولین برخورد بالروگ ها با الف ها در جنگ «داگور-نوین-گیلیات» در اولین سال دوران اول بوده است. پس از پیروزی بزرگ نولدور در برابر اورک های مورگوت، فیانور به سوی آنگبند راند تا آن را محاصره کند، اما بالروگ ها راهش را بستند. او سرانجام توسط گوتموگ، ارباب بالروگ ها، زخمی شد و جان سپرد و روحش به تالارهای ماندوس درگذشت.

دورف ها:
«و او به دورف ها زندگی بخشید، و آن ها را جزوی از دنیا کرد. و آنان آهنگری و فلز کاری را از والار آئوله آموختند…»
الف ها:
«فرزندان مقدس ایلوواتار…آنگاه آنان در آب های «کوئی وینن» در شرق سرزمین میانه به زیر نور ستارگان بیدار می شوند»
 آدمیان:
«پس از الف ها، در سال شروع خورشید، آدمیان در غرب بیدار شدند…»
اِنت ها:
شبانان درختان. مرد یاوانا و محافضان روییدنی ها.
اورک ها:
بندگان پلید ملکور. در افسانه های باستانی گفته می شود که آنان در روزگاران دودرخت اِلف بودند که به نیرنگ و پلیدی ملکور بدین درجه سقوط کردند.