خانه - کتابخانه - مقالات (برگه 3)

مقالات

نگاهی به شعر آنگلوساکسونی «سرگردان» و تاثیر آن بر ارباب حلقه‌ها و آثار تالکین

کنکاش در علل جذابیت و ژرفنای آثار تالکین: نگاهی به شعر آنگلوساکسونی «سرگردان» و تاثیر آن بر ارباب حلقه‌ها

شعر سرگردان یک شعر به انگلیسی باستان (آنگلو-ساکسون) است که به صورت شفاهی توسط شاعری ناشناس در قرن ۵ یا ۶ میلادی سروده شده، و تالکین نه تنها از مفاهیم آن در کتاب ارباب حلقه‌ها استفاده برده، بلکه برخی از ابیات آن را با ترجمه و تغییرات خود در کتاب ارباب حلقه‌ها آورده است. همانطور که از اسم شعر می‌توان فهمید، این شعر درباره یک فرد قرون وسطایی آواره است، اما او یک فرد عادی نیست، او یک سلحشور است که اربابش، خانواده‌اش، مردمانش و خانه‌اش را از دست داده و به ناچار آواره این زمین خاکی شده است.

جی. آر. آر. تالکین در ارباب حلقه‌ها دست به کاری زد که هیچکس تا به امروز نتوانسته به نتیجه‌ای مشابه آن دست یابد: او دنیایی خیالی ساخت که احساس می‌کنید واقعی است. اما او چگونه توانست این امر را محقق کند و چرا تا به امروز هیچ داستان به گیرایی آن وجود ندارد؟

این مقاله ویدیویی با نگاهی به شعر آنگلوساکسونی سرگردان (به انگلیسی The Wanderer)، کتاب ارباب حلقه‌ها (دقیق‌تر دو برج) و مفاهیم روانشناختی قرون وسطایی درون آن سعی کرده است که پرده از دلیل این احساس عمق و غنا بردارد، چیزی که نه فقط به نویسندگی خوب یا جهان‌سازی عظیم تالکین ارتباط داشته، بلکه دلایلی عمیق‌تر و مهم‌تر برایش وجود دارد.

تالکین پیش از نویسنده بودن، یک محقق برجسته و استاد زبان و ادبیات انگلیسی و آنگلو-ساکسون در دانشگاه آکسفورد بود؛ و به خاطر این دانش عظیم از وقایع و زندگی بشری از دوران‌های گذشته، او توانست این تجارب هزاران ساله را به داستان‌های خود وارد کند و دنیایی خلق کند که از زمان انتشار توانست میلیون‌ها نفر در سرتاسر جهان و از نسل‌های مختلف را به خود جذب کند.

برای پاسخ دادن به این سوالات و شرح بیشتر موارد ذکر شده، این ویدیو با زبان فارسی برای شما طرفداران دنیای تالکین آماده شده است.

تماشای ویدیو در آپارات:

نگرش تالکین به زبان و اوسانوه-کنتا؛ زبان در نبرد خیر و شر چه نقشی دارد؟

نگرش تالکین به زبان و اوسانوه-کنتا؛ زبان در نبرد خیر و شر چه نقشی دارد؟

ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که از مهم‌ترین ابزار ارتباطی و زیستی بشر یعنی زبان برای قلب واقعیت و تغییر حقایق استفاده می‌شود. زبان ابزاری است که زندگی روزمره انسان بدون آن ناممکن به نظر می‌رسد. معانی و مفاهیمی که از طریق زبان منتقل می‌شود بخش جدایی‌ناپذیری از حیات بشریت به حساب می‌آید. زبان می‌تواند باعث خوشحالی یا ناراحتی ما شود، ولی آن‌چه از تاریخ معاصر بشر پیداست، این ابزار بیشتر به وسیله‌ای برای تفرقه تبدیل شده است.

جان رونالد روئل تالکین خداوندگار زبان بود. نوشته‌های او به جهان فانتزی‌اش حیات می‌بخشید، جهانی که در آن خیر و شر نه فقط برای سلطه و کنترل بر دیگران بلکه برای دستیابی به ذات و ماهیت معانی تلاش می‌کرد. دنیای فانتزی تالکین آموزه‌های زیادی برای ما دارد که یکی از آن‌ها مربوط به قلمرو معرفت‌شناسی زبان و سلطه است. در این مقاله می‌خواهیم به بررسی یکی از جنبه‌های کمترشناخته‌شده‌ی رشته‌افسانه‌ی تالکین بپردازیم: اوسانوِه-کِنتا (Ósanwe-kenta).

اوسانوه-کنتا نمایانگر نگرشی پیرامون ماهیت ارتباط زبان با تجربه‌ی جسمی است، و این که نیروی شر چگونه برای اولین بار زبان را پیدا کرد و آن را به فساد کشاند تا از زبان برای سلطه استفاده کند. اوسانوه کنتا ظاهرا می‌تواند همان درون‌مایه‌ی مهمی باشد که از ابتدای تاریخ با آن درگیر بوده‌ایم: اخبار کذب و مطبوعات دروغ‌گو؛ کندوکاوی بر این موضوع که چگونه زبان باعث انزوای ذهن‌ها از یکدیگر شده و به ابزاری برای تحمیل اراده‌ی یک شخص بر دیگری بدل گشته است.

زبان و سایر اذهان

اوسانوه-کنتا مقاله‌ای کوتاه از جی.آر.آر تالکین بود که در حوالی سال ۱۹۶۰ نوشته و در سال ۱۹۹۸ در مجله‌ی «وینیار تنگوار» منتشر شد. این مجله در حقیقت مجله‌ای اختصاصی برای زبان‌های تالکین است که از سال ۱۹۹۴ تاسیس شده و ابتدا هر دو ماه یک‌بار شماره‌ای از آن به چاپ می‌رسید، اما حالا سالانه یک شماره منتشر می‌کند. از زمانی که «وینیار تنگوار» به یک سالنامه تبدیل شده، بیشتر از قبل از نوشته‌های کوتاهی استفاده می‌کند که آن‌ها را از یادداشت‌های تالکین استخراج کرده است. این نوشته‌ها اغلب اوقات با تفسیری از سوی یکی از پژوهشگران تالکین همراه می‌شود.

جی. آر. آر. تالکین در آکسفورد

تالکین اوسانوه-کنتا را درست مثل اکثر بخش‌های رشته‌افسانه به عنوان یک متن خیالی به رشته تحریر درآورد. این متن در واقع بخشی از متن بلندتری است که به دست «پنگولود» استاد معرفت الف‌ها نوشته شد. پنگولود در «کتاب قصه‌های گم‌شده» حاضر می‌شود و راهنمای آلفواین (Ælfwine) در تاریخ «روزگاران کهن» است. البته او در بخش‌های دیگر داستان هم به عنوان یک پژوهشگر بلندمرتبه حضور پیدا می‌کند و مسئول نگارش بخش عمده متون موجود در باب زبان و معانی به‌ویژه متونی است که در «تاریخ سرزمین میانه: جنگ گوهرها» دیده می‌شود.

اوسانوه-کنتا عبارتی کوئنیایی است که می‌توان آن را به «جستاری در باب ارتباط فکری» ترجمه کرد. به گفته تالکین، اوسانوه یا «ارتباط فکری» سازوکار طبیعی ارتباط در «آردای تباه‌نشده» است. آردای تباه‌نشده جهانی عاری از دسیسه‌ها و اعمال ملکور است. هرچند اذهان ممکن است از نظر قوه با هم متفاوت باشند، اما همه‌ی ذهن‌ها به لحاظ وضعیت با هم برابرند. آن‌ها ذاتا سایر اذهان را به عنوان ذهن می‌بینند اما نمی‌توانند دریافتی بیشتر از ذهن دیگری داشته باشند. پس برای دستیابی بیشتر مستلزم ذهن باز هستند.

در آردای تباه‌نشده، تمامی اذهان ذاتا باز هستند. این یعنی ذهنی که می‌خواهد ارتباط برقرار کند می‌تواند به درون اذهان باز راه یافته و تصاویر، افکار و تجارب خود را منتقل کند. این نوع ارتباط در بند فاصله یا موانع فیزیکی نیست. اذهان باز را می‌توان با به‌کارگیری مستقیم اراده بست. زمانی که شخصی ذهن خود را می‌بندد، فقط ارو می‌تواند به ذهن او دسترسی پیدا کند. اگر شخصی بخواهد به زور به ذهن یک نفر دست یابد، آن‌طور که تالکین می‌گوید: «هرچه نیروی اعمالی قوی‌تر باشد، مقاومت طرف مخالف بیشتر می‌شود.»

این یعنی ملکور که به دنبال سلطه و به بند کشیدن دیگران است، تنها می‌تواند به اذهانی نفوذ کند که خود را در برابر او باز گذاشته باشند. ملکور با اندیشه‌ی خیرخواهی، دوستی و هبه‌دهی به سراغ اذهان باز می‌رود. چون او فقط از طریق صمیمیت می‌تواند به اذهان مردم دسترسی پیدا کند. تالکین می‌گوید:

آن‌هایی گوش می‌سپردند و درب اذهان خود را نمی‌بستند اغلب از قبل به دوستی با او متمایل شده بودند؛ برخی…از قبل وارد مسیری شبیه مسیر وی شده بودند، و گوش می‌دادند چون امید داشتند چیزهایی از او بیاموزند و دریافت کنند که اهدافشان را پیش می‌برد.

ملکور می‌خواست بر دشمنان خود غلبه کند و آن‌ها را به بند بکشد. دشمنانش کسانی بودند که در برابر اراده‌ی او ایستادگی می‌کردند و اجازه نمی‌دادند که ملکور به اهدافش دست پیدا کند. پس وی به اسلحه‌ای نیاز داشت، و زبان را کشف کرد.

به گفته‌ی تالکین، زبان چیزی متفاوت از اوسانوه است. اوسانوه به واسطه‌ی انتقال مستقیم احساسات، تصاویر، خاطرات و نیّات عمل می‌کند. ولی زبان ذاتا در جسم موجودات تجلی یافته است. آن‌طور که تالکین می‌گوید: «زبان آن‌ها، گرچه از روح یا ذهنشان نشأت می‌گیرد، ولی از طریق بدنشان عمل می‌کند.» تصرف بر زبان معادل تصرف بر جسم است. هرچه یک موجود تجلی جسمانی بیشتری پیدا کرده باشد، استفاده از زبان برای آن رایج‌تر می‌شود. موجودات متجسم مستعد خشونت‌اند؛ آن‌ها مستعد تحمیل و اجبارند. با وجود این‌که در اوسانوه می‌توان ذهن را در برابر ملکور بست، ولی در زبان به خاطر ارتباط با جسم شرایط فرق می‌کند:

برای جسم و موجودیت درون آن…می‌توان چنین فشار و هراسی را به کار گرفت تا فرد مجبور به سخن گفتن شود.

از این رو، زبان – هبه‌ی یکتای فرزندان مجسم ارو – می‌تواند به ابزاری برای اعمال نیروی شر تبدیل شود. این درون‌مایه به‌شکلی عمیق درون رشته‌افسانه‌ی تالکین گسترده شده است. در کتاب فرزندان هورین، وقتی مورگوت هورین را پس از تراژدی تورین و نیه‌نور آزاد می‌کند، او به دیدار شاه تینگول و ملیان می‌رود و اتهامات تندی را به آن‌ها وارد می‌کند. ملیان که متوجه جوهره‌ی راستین هورین است اشاره می‌کند که سخنان او حرف‌های مورگوت است، واژگانی کذب و واپیچیده که حقیقت جهان را از دیدگاه مورگورت بیان می‌کند.

سائورون (آناتار) - اثر 2krabat2

سائورون (آناتار) – اثر ۲krabat2

بخش دیگری از این درون‌مایه را در ارباب حلقه‌ها می‌بینیم. سائورون خود را به زیبایی آراسته می‌کند و با چرب‌زبانی و وعده‌های شیرین به دنبال فروپاشی پادشاهی الف‌ها در دوران دوم است. او تنها از طریق وعده‌های حقیقی می‌تواند الف‌های اره‌گیون را فریب دهد. سائورون با آموختن نحوه ساخت حلقه‌های قدرت می‌خواهد فرمانروایی خود را به هنر آن‌ها چیره سازد. او با استفاده از زبان و به‌کارگیری آن برای مقاصد خود، همه مگر توانمندترین هنرمندان اوسانوه را فریب می‌دهد. تنها گالادریل و الروند، دو ارباب راستین هنر اوسانوه، می‌توانند دریابند که دسیسه‌ای پشت پیشنهادهای آناتار، خداوندگار هبه‌ها، وجود دارد.

اوسانوه-کنتا به‌طور خلاصه چیزهای مهمی را درباره جهان رشته‌افسانه‌ی تالکین به ما نشان می‌دهد. همه‌ی اذهان دریافت‌هایی از دیگر اذهان دارند. در یک دنیای عاری از فساد، همه‌ی اذهان در برابر بقیه باز هستند. دریافت معانی از سایر اذهان نه از طریق ساختارهای انتزاعی بلکه از طریق نوعی انتقال ایده، احساس، تجربه و تصویر انجام می‌شود. ارتباط بین ذهن‌ها تجربه‌ای باز میان طرفین است. زبان ابزاری ماهوی برای جسم محسوب می‌شود. در جهانی که موجودات اذهان خود را می‌بندند، ضروری است که برای ارتباط از زبان استفاده شود. زبان برای نیروهای شر ابزار نیرنگی را فراهم می‌کند که سایر اشکال ارتباطی فاقد آن هستند، بنابراین آن‌ها به‌سرعت به ارباب زبان تبدیل می‌شوند تا آن را برای اهداف خود به کار بگیرند.

جهان؛ قالبی اغواشده با زبان

باید به خاطر داشته باشیم که اصول استفاده‌ی فریبنده‌ی نیروی شر از زبان نتیجه‌ی تجربه شخصی تالکین است. او شاهد وقوع اتفاقات عجیب قرن بیستم بود. تالکین در نبردی جنگید که آن را با استدلال «خیرخواهی» و «درستکاری» علیه «استبداد» توجیه می‌کردند. او سیر حرکت عوام‌فریبانه اروپا توسط جنبش‌های فاشیستی و کمونیسیتی را دید، و تحول رادیکال انگلیس از سرزمینی خوشحال و روستایی شبیه شایر به کشوری مکانیکی و صنعتی زیر ماسک «پیشرفت» را تجربه کرد.

تالکین نیروی شر را با سه اصل اساسی تعریف می‌کند: سلطه، سهل‌انگاری و سرکوب. البته نباید تصور کرد که تالکین یک سنت‌گرای ارتجاعی بود. تالکین کار، تلاش و صنعت را از دیدگاه مرسوم انگلیسی ارزشمند می‌دانست. از دید او کار سخت و صادقانه ذاتا باوقار و شایسته‌ی احترام بود. مکانیزه‌سازی، دست‌اندازی و فریفتگی در امر پیشرفت با وعده‌ی راهکارهای بی‌زحمت و نوید پاداش‌های بی‌تلاش از فضائل پیشرفت کم می‌کند. تالکین در ایدئولوژی فاشیسم و کمونیسم نوعی حیله‌ی زبانی را می‌دید که آن را به عنوان شر تعریف می‌کرد.

انگلیس هم پس از دهه‌ی ۱۹۴۰ با شعار زبانی «پیشرفت» درگیر تحولی سریع و رادیکال شد که جدایی‌های بسیاری را از نسل‌ها تلاش برای پراکسیس رقم زد. سهولت و فقدان تلاش رواج پیدا کرد. اگرچه تالکین زنده نماند تا چرخه‌ی فعلی اخبار را ببیند، اما شاهد سطح عظیمی از تغییر در نحوه انجام کارها بود. او دید که اصل بهره‌وری چگونه به‌طور کامل ارزش خود فعالیت‌ها را از بین می‌برد و تنها محصول را ارزشمند می‌شمرد.

اژدهای مورگوت - اثر Anato Finnstark

اژدهای مورگوت – اثر Anato Finnstark

بهره‌وری در قرن بیستم از صرف فعالیت‌هایی که توسط آلات زبانی جامع توجیه می‌شد فراتر رفت و به خود آلات زبانی تبدیل شد. هرچند ما می‌توانیم ببینیم که دشمن اصلی رشته‌افسانه ملکور است، ولی مرگ او در جنگ خشم تنها از آن سبب ممکن شد که او موجودیت خود را در تاروپود جهان پخش کرد و با تبدیل آردا به جهانی تباه‌شده، ماهیت شر را به ترکیب اساسی دنیا افزود. ملکور شخصا خود را کوچک کرد تا به ارباب تاریکی مستبدی به نام مورگوت تبدیل شود، ولی جهان در سطح هستی‌شناسانه و بنیادین تغییر یافت تا «شر» – یعنی خصوصیات اصلی ملکور شامل ذات، سلطه و تمامیت‌خواهی او – را در بر بگیرد.

جهان و واقعیت ما هم به‌شکلی مشابه همین خصوصیات را به عنوان بخشی از ماهیت ساختاری خود در بر دارد. درست مثل ملکور در آردا، سلطه، تصرف و مالکیت همیشه می‌خواهد از طریق اساسی‌ترین و منحصر به فردترین ویژگی تحت اختیارمان یعنی زبان بر ما چیره شود.

پیچش حقیقت

زبان در قرن جدید به‌خصوص از طریق درون‌مایه‌های پیشرفت و کارآمدی دچار پیچش شده است. ما به‌سرعت حتی شاهد نابودی معانی معیار و هنجاری بودیم. اصطلاح «حقایق جایگزین» ابداع شد تا توضیح بدهد که یک عبارت چگونه می‌تواند عمدا دستکاری شود تا معنای دیگری بدهد که به‌وضوح اشتباه است.

همان‌طور که هورین از طریق حقیقت دستکاری‌شده‌ی مورگوت مشغول تماشای اعمال تینگول و ملیان بود، بسیاری از سیاست‌مداران هم سعی دارند جهان را از طریق واقعیت دستکاری‌شده‌ی خودشان به خورد مردم بدهند. شر می‌تواند گفته‌های ذاتا خیرخواهانه را تغییر و پیچش داده و برای اهداف خود به کار بگیرد. در بخشی از اوسانوه-کنتا، مانوه درباره ملکور خطاب به الف‌ها هشدار می‌دهد:

ملکور از میان همتایانش کمتر از همه درباره فرزندان ارو می‌دانست، چرا که به آن‌چه می‌توانست همچون ما از مکاشفه‌ی آمدن آن‌ها بیاموزد، توجه کمتری داشت. ولی از آن‌جا که حالا ما موجودیت حقیقی شما را می‌شناسیم نگرانیم، چون ذهن او نسبت به هر آن‌چه که ممکن بود به طرح‌هایش کمک کند علاقه‌مند بود، و نیتش چابک‌تر از ما به جلو حرکت می‌کرد، چرا که در بند قاعده و قانون نبود. او از همان آغاز به‌شدت علاقه‌مند «زبان» بود، استعدادی که اروهینی [فرزندان ارو] ذاتا دارایش بودند؛ ولی ما نتوانستیم بلافاصله از پلیدی نیت او آگاه شویم، چه، خیلی از ما آن را به اشتراک داشتیم، و بالاتر از همه آئوله بود. اما بالاخره دریافتیم که او برای کسانی که در خدمتش بودند زبانی ساخت؛ و به سهولت زبان ما را آموخت. او در این باب مهارت شگرفی داشت. شکی نیست که او بر همه زبان‌ها چیره خواهد شد، حتی بر گفتار زیبای الدار. پس، چنان‌چه با او سخن گفتید، هشیار باشید!

درست مثل ملکور، سلطه حتی بر زبان شیرین صلح‌طلبی هم چیره شده و آن را به ابزاری برای تسلط و تفرقه اجتماع تبدیل کرده است. سلطه آن‌چه را که باید جزوی پایه‌ای از زندگی بشری مشترک ما می‌بود به ابزاری بدل ساخته که بیش از قبل ما را از هم جدا می‌کند و فساد می‌آفریند.

جی. آر. آر. تالکین

و با این حال، تغییر و واپیچش زبان ما به دست هیچ عامل منفردی صورت نگرفته است. شبیه ملکوری که خودش را درون شالوده‌ی جهان از دست داد و آردا را به تباهی کشاند، در دنیای ما هم تغییری اساسی در جامعه به وجود آمد که شرایط فساد زبان را تسهیل کرد. این تغییر شاید همان شرارت «بهره‌وری» باشد که تالکین بارها به آن خرده گرفته بود. ببینید تولیدات رسانه‌ای در طول سی سال اخیر چقدر تغییر کرده است. جایی که روزگاری چرخه اخبار هر روز یک یا دو گزیده خبری را به دست ما می‌رساند، حالا بازاری را می‌بینیم که به جای کیفیت تولیدات به مجموع میزان تولیدات اولویت می‌دهد. در عصر امروز، یک روزنامه نه با فروش بلکه با ترغیب مردم به کلیک روی بیشترین تعداد لینک درآمدزایی می‌کند. در این ساختار درآمدی، مهم‌ترین نکته تولید حداکثری است تا مردم روی محتواهای بیشتری کلیک کنند.

این همان خصوصیتی است که تالکین آن را شرورانه می‌داند. تقلیل سیستماتیک امور به حد پایه‌ی سودمندی که پاداش را به حداکثر و هزینه را به حداقل می‌رساند. این همان چیزی است که زبان ما را به انحراف کشانده است. عوام‌فریبی تنها در شرایطی ممکن است که نرخ تولید آن‌قدر بالا باشد که هیچ‌کس زمان یا انرژی کافی برای مقابله و طغیان را نداشته باشد.

زمانی که ملکور وجود خود را در آردا پراکنده کرد، ماهیت جهان به تباهی کشیده شد، ولی همین مسئله پایان او را رقم زد. وقتی ملکور درباره زبان‌ها فهمید، بر آن‌ها چیره شد و دریافت که از این طریق می‌تواند اعتماد کسانی را جلب کند که در غیر این صورت هرگز اجازه ورود به ذهنشان را نداشت. ذات او زبان را به انحراف کشاند. او ابزاری برای خلق و شادمانی را به ابزاری برای سلطه و سرکوب تبدیل کرد. به‌طور مشابه، در جهان ما هم جوهره‌ی بهره‌وری و مکانیزه‌سازی، نیروهایی که در رشته‌افسانه‌ی تالکین عمدتا به عنوان «شر» شناخته می‌شوند، زبان را به عنوان ابزاری که در طول تاریخ برای انتقال حقایق استفاده می‌شد، به ابزاری مملو از ابهام و تاریکی تبدیل کردند. البته این تحول نه به دست یک شخص بلکه به واسطه‌ی تمرکز عصر جدید بر بهره‌وری به وجود آمده است.

ولی چگونه می‌توانیم در دنیایی که با چنان سرعت بالایی در حال تولید است، زبانمان را پس بگیریم؟ شاید تالکین پاسخی برای این سوال داشته باشد: باید زمان بیشتری را به امور خود اختصاص دهیم. باید بگذاریم ارزش کارها با خود کارها مشخص شود نه با محصول یا تعداد افرادی که محصول را به آن‌ها می‌فروشیم. آن‌گاه شاید دوباره بتوانیم به عنوان یک جامعه به زبان ایمان پیدا کنیم و از جهان طبیعی بیشتر لذت ببریم.

منبع.

به مناسبت بیستمین سالگرد اکران ارباب حلقه‌ها؛ یاران حلقه با هم مصاحبه می‌کنند

به مناسبت بیستمین سالگرد اکران ارباب حلقه‌ها؛ یاران حلقه با هم مصاحبه می‌کنند

نشریه امپایر چند سال پیش به مناسبت پانزدهمین سالگرد اکران فیلم سینمایی «ارباب حلقه‌ها: یاران حلقه» به سراغ بازیگران رفت و از آن‌ها خواست که هر کدام ۹ سوال از یک بازیگر دیگر بپرسد. ما حالا در بیستمین سالگرد اکران فیلم‌ها و روزهای نزدیک به سال نو شمسی این مصاحبه را به‌طور کامل در آردا ترجمه کرده‌ایم و از شما دعوت می‌کنیم تا با مطالعه‌ی آن با دیدگاه‌های جذاب بازیگران در باب موضوعات گوناگون آشنا شوید.

الایجا وود (فرودو)

الایجا وود (فرودو)

این سوالات از سوی جان ریس-دیویس پرسیده شده است:

۱. چه چیزی درباره ارباب حلقه‌ها شما را بیش از همه شگفت‌زده کرد؟

این‌که چنین پروژه‌ای با این پروداکشن بزرگ تا این اندازه صمیمی بود. نمی‌توانم آن را با هیچ چیزی مقایسه کنم، اما این جنبه از کار ما با گذر زمان خاص‌تر شد. همه‌ی ما به کار روی پروژه‌ای مشغول شدیم که پیش‌تر هرگز در این مقیاس انجام نشده بود. ما به سرزمین زیبای نیوزلند رفتیم و انگار روی بزرگ‌ترین فیلم مستقل دنیا کار می‌کردیم. حس فوق‌العاده‌ای بود که عضو آن خانواده شده بودیم و با کارمان داشتیم مسیری را شکل می‌دادیم.

۲. آیا این کار درهای جدیدی را به روی شما باز کرد؟

حضور در این پروژه قطعا فرصت‌های جدیدی را برای من به عنوان یک بازیگر به وجود آورد. از آن مهم‌تر، زندگی در خارج برای اولین بار و حسی که از آن رشد شخصی به دست آوردم باعث شد مسیر ادامه زندگی‌ام تغییر کند.

۳. آیا با انجام این کار آسیبی به شما وارد شد؟

فکر نمی‌کنم. یادم می‌آید که می‌خواستم به موفقیت فیلم‌ها تکیه نکنم و متوقف نشوم، ولی حس نکردم که چیزی جلودارم شده است. فقط می‌دانستم که باید به کار ادامه دهم و خودم را به چالش بکشم.

۴. آیا علایق جدیدی پیدا کرده‌اید؟

برای سرگرمی به‌عنوان دی‌جی فعالیت می‌کنم و این فعالیت برایم بسیار لذت‌بخش بوده و مایه‌ی تجلی احساسات گوناگونی را فراهم کرده است. همیشه می‌خواستم یک میخانه و شاید یک رستوران افتتاح کنم، چون عاشق اینم که محیطی خلاق بسازم و به یک آشپز مجرب فضا دهم تا دست به خلق غذاهای مختلف بزند. و نیز از زمان نوجوانی می‌خواستم فروشگاه موسیقی باز کنم. بدون شرکت در زمینه‌ی رویاپردازی چیزی کم ندارم.

۵. چه خودرویی دارید؟

من یک مرسدس دیزل واگن ۱۹۸۴ دارم. این خودرو مدت‌ها اتومبیل محبوب من بود و نهایتا آن را پارسال در شرایطی بسیار خوب پیدا کردم.

۶. شنیده‌ام که یک سریال تلویزیونی جدید در راه دارید. درباره چیست؟

سریال نامش Dirk Gently’s Holistic Detective Agency است و از روی مجموعه کتب داگلاس آدامز اقتباس شده. خلاصه کردن داستانش سخت است، اما به‌طور کلی داستان کارآگاهی بامزه و دیوانه است که روی پرونده‌ای کار می‌کند که جزئیات آن در طول سریال مشخص می‌شود. «درک جنتلی» کارآگاهی است که نه بر سرنخ و گردآوری اطلاعات منطقی بلکه بر شهود و تصادف اتکا می‌کند. واقعا تا به حال هیچ چیزی شبیه این داستان ندیده‌ام و هیجان‌زده‌ام تا مردم هم آن را ببینند.

۷. آیا با کسی در رابطه عاطفی هستید؟

بله.

۸. در پاسخ به کسانی که درباره بازیگر شدن سوال می‌کنند چه می‌گویید؟

می‌گویم درستکاری بالاترین درجه اهمیت را دارد و فرد باید عاشق آن هنر باشد و هیچ دلیل دیگری به جز عشق و علاقه برای زمان گذاشتن در این حرفه نداشته باشد. البته سخت‌کوشی و استقامت هم لازم است، و در نهایت، حفظ زندگی خارج از کار باعث می‌شود فرد به رشد و تجربیات بهتری دست یابد و بازیگر بهتری شود. با دوستانتان کار کنید، با افراد هم‌فکر خود بیافرینید. منتظر نباشید که فرصت‌ها نزد شما بیایند. خودتان آن‌ها را بسازید.

۹. فکر می‌کنید ۱۵ سال دیگر کجا باشید؟

همچنان به بازیگری ادامه می‌دهم و امیدوار وارد حرفه کارگردانی شوم. و تصور می‌کنم که هنوز هم درباره این فیلم‌ها صحبت کنم: عشقم به نیوزلند، حس نزدیکی به تیم تولید، خلاقیت بخش‌های مختلف پروژه، مسیرهای جدیدی که آن‌ها به وجود آوردند و کلی چیزهای دیگر. این فیلم‌ها و فرآیند ساخت آن‌ها واقعا تجارب، خاطرات و زندگی‌های زیادی را در بر می‌گیرند که هیچ‌وقت از حرف زدن درباره‌شان خسته نمی‌شوم.

ایان مک‌کلن (گندالف)

ایان مک‌کلن (گندالف)

این سوالات از سوی الایجا وود پرسیده شده است:

۱. از زمانی که برای اولین بار به نیوزلند رسیدیم حدود ۲۰ سال می‌گذرد. چه خاطراتی از آن ماه‌های نخست دارید؟

من آدم خوش‌بینی هستم که جنبه‌های منفی را فراموش می‌کند و فقط جنبه‌های مثبت را به یاد می‌آورد. بنابراین آشنایی با فرهنگ و مناظر نیوزلند لذت‌بخش‌ترین قسمت ماجرا بود و به خاطر دارم که چگونه پیتر جکسون و فرن والش جوی خانوادگی را میان تیم تولید، که بسیاری از آن‌ها مثل ما از خانه و دوستانشان جدا شده بودند، به وجود آوردند.

۲. مناطق محبوبتان در نیوزلند، که در اوقات فراغت از آن‌جا دیدن کردید، کجا بود؟

تنگه‌ی میلفورد، بدون شک، هرچند حشرات زیادی آن‌جا بودند. ساحل کوروماندل در جزیره‌ی شمالی، جایی که می‌توانید در آب گرم ساحل شنا کنید و به آب‌های سبز و درخشان اقیانوس منجمد جنوبی خیره شوید.

۳. چقدر طول کشید تا خودتان را با بازبینی‌های مکرر فیلم‌نامه وفق دهید؟

خسته‌کننده بود، مگر نه؟ به‌ویژه برای این بازیگر تئاتر که در تمام دوران حرفه‌ای‌اش به متن احترام می‌گذاشت و قبل از آغاز کار آن را به خودش تفهیم می‌کرد. با این حال، رویکرد تیم تولید باعث شد ما همواره آماده تغییر باشیم و من همیشه نسخه‌ای از کتاب ارباب حلقه‌ها را در ردایم مخفی می‌کردم تا به آن رجوع کنم.

۴. از نظر شما چه چیزی در پروژه بیش از همه منحصر به فرد بود؟

شدیدا هیجان داشتیم که میلیون‌ها طرفدار تالکین می‌خواستند این فیلم‌ها ساخته شوند و این حسی عادی نبود. وقتی پس از انتشار فیلم اول برای تکمیل فیلم‌برداری برگشتیم، دیگر مثل قبل نگران نبودیم که کارمان از سوی مخاطبان پذیرفته خواهد شد یا نه.

۵. زمانی که برای اولین بار از زمان انتقال بگ اند به خانه‌ی پیتر وارد آن‌جا شدم، نامه‌ای از طرف گندالف را پیدا کردم که برای فرودو نوشته شده و روی طاقچه‌ی بالای شومینه بود. می‌دانید که او پاسخ فرودو را دریافت کرد یا نه؟

یادم نمی‌آید آخرین باری که با گندالف حرف زدم به آن اشاره کرده باشد. شاید یادش رفته است، حتی جادوگرها هم کامل نیستند.

۶. در پایان همه چیز، بازگشت به خانه و مواجه شدن با این موضوع که تطبیق دوباره با زندگی چقدر سخت است را هرگز از یاد نمی‌برم. از نظر شما چطور بود؟

برای من کمی متفاوت بود. من به دور از خانه کارهای درازمدت زیادی انجام داده بودم. ولی دست بر قضا دوباره برای سه فیلم هابیت به آن دنیا برگشتم و چقدر خوب بود که شما هم آن‌جا بودید، حداقل برای مدت کوتاهی.

۷. معمولا گفته نمی‌شود که تمام دیالوگ‌ها برای کل سه‌گانه طی فرآیند ADR دوباره ضبط شدند. اگرچه این فرآیند هراس‌انگیز بود ولی به خاطر دارم که فرآیند بسیار خلاقانه و ماهرانه‌ای بود. از تجربه خودتان بگویید؟

«جاگذاری خودکار دیالوگ‌ها» (ADR) سرگرم‌کننده است – چالشی فنی که گاهی اوقات می‌تواند به بهبود کیفیت خوانش‌های اولیه منجر شود. متوجه شده بودید که همه در سرزمین میانه کلاه گیس داشتند و اکثرمان از نوعی پروتز استفاده می‌کردیم؟ برای شما پا و گوش، برای من بینی.

۸. از شخصیت گندالف چه چیزی را برای خودتان نگه داشتید؟

قدردانی ابدی از بابت این‌که عضو یکی از بهترین ماجراجویی‌های تمام تاریخ بودم. من گلامدرینگ را در جالباسی و کلاه نوک تیزم را در زیرزمین خانه نگه می‌دارم که اغلب توسط جوانانی که به دیدنم می‌آیند پوشیده می‌شود. چوب‌دستی گندالف در پشت میخانه‌ای در کناره رود تیمز به نام گریپس در شرق لندن قرار دارد. به پیتر نگویید، ولی کلیدهای بگ اند هم در خانه‌ام آویزان است.

۹. تجربه شما در هابیت چه فرقی با ارباب حلقه‌ها داشت؟ اوه، راستی از بابت موسیقی بلندی که هابیت‌ها معمولا در اتاقک گریم پخش می‌کردند عذرخواهی می‌کنم. (و دلم برایتان تنگ شده و دوستتان دارم.)

دوستان قدیمی زیادی پشت دوربین حضور داشتند، اما دلم برای تیم قدیمی بازیگران تنگ می‌شد. البته که کار با مارتین فریمن و دورف‌ها لذت‌بخش بود. خوشحال بودم که از دست چوب‌دستی گندالف سفید خلاص شدم. همیشه چوب‌دستی گندالف خاکستری را بیشتر دوست داشتم.

یادتان می‌آید یک بار که نوبت من بود تا آهنگی را پخش کنم، در عوض خواستم که همه سکوت کنند؟ حالا حس نوستالژی به من دست داده؛ آن صبح‌ها را در اتاقک گریم به خاطر می‌آورم، شش روز هفته، فصل به فصل.

شان آستین (سم‌وایز)

شان آستین (سم‌وایز)

این سوالات از سوی ایان مک‌کلن پرسیده شده است:

۱. از آن‌جایی که در خانواده شما بازیگران دیگری وجود داشتند، آیا هرگز تصور شغل دیگری را می‌کردید؟

تا ۱۴ سالگی روی سه هدف مصمم شده بود و اغلب آن‌ها را برای همه تکرار می‌کردم. می‌خواستم فیلم‌ساز مشهور بین‌المللی، مدیرعامل یک شرکت سرگرمی چند میلیارد دلاری یا رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا شوم. ولی در نهایت به بازیگری رسیدم. زندگی همین است.

۲. بدون این‌که وب‌سایتتان را نگاه کنید بگویید تا حالا چند جایزه برده‌اید؟

نه به اندازه‌ای که مادرم فکر می‌کرد باید ببرم. شاید ده تا؟ بیش از همه به جایزه جمعی SAG افتخار می‌کنیم که با هم برای بازگشت شاه آن را دریافت کردیم. این جایزه از دو جهت متناقص برای من حائز اهمیت بود: اول، مادرم رئیس انجمن بازیگران فیلم (SAG) بود. دوم، سه‌گانه‌ی میلیارد دلاری ما پروژه‌ای با همکاری اتحادیه یا انجمن بازیگران فیلم نبود. واقعا تندیس این جایزه را دوست دارم. وزن نسبتا زیادی دارد. معمولا به بقیه می‌گویم وزن آن به اندازه عزت نفس من است. اتفاق بعدی، اگرچه در حد یک نامزدی بیشتر نبود، ولی به انتخاب آکادمی اسکار برای فیلم کوتاه من، Kangaroo Court، برمی‌گردد. پدرم سه بار در همین رشته نامزد اسکار شده بود.

۳. بنیادی که به یادبود مادرتان تاسیس شد چطور پیش می‌رود؟

به آهستگی. خیلی ممنون که پرسیدید. ما تاکنون ۴۶ هزار دلار سرمایه جذب کرده‌ایم که یک پنجم رقم هدف است. این اتفاق تداعی‌گر جنبه‌ی سخاوت‌مندانه و زیبای عشق است. در حال حاضر، سعی داریم یک پیاده‌روی ۵ کیلومتری در موطن ۳۰ ساله مادرم در کوردالن ایداهو داشته باشیم. فکر می‌کنم یادبود زنده جذابی برای او، و در طول زمان، موتور محرکی برای جذب سرمایه خواهد بود. ما با بانک آمریکا صحبت کردیم تا شرایط اسپانسری آن‌ها را بدانیم. چند موسسه سلامت روانی بزرگ برای کمک به پروژه سلامت روانی «پتی دوک» ابراز علاقه کردند تا ما را در راه رسیدن به هدفی مشخص همراهی کنند. لطفا همراهمان بمانید!

۴. آیا هرگز فهمیدید که اسم سم‌وایز از کجا آمده است؟

من هم درست مثل خود سم به‌عنوان یک آدم ساده و نیمه خردمند هرگز نیازی به فهمیدن این موضوع نداشتم.

۵. از وقتی ارباب حلقه‌ها را تمام کردید شمشیری که به شما داده شد را کجا نگه می‌دارید؟

فکر می‌کنم داخل گاراژ است، یا شاید داخل گنجه، یا در انبار کنار شمار زیادی از فن آرت‌هایی که در طول این سال‌ها دریافت کردم. فکر کنم پیتر و بقیه به‌صورت رسمی از شما «خداحافظی» کرده‌اند، ولی من در زمان پایان کارم خیلی گریه کردم. یادم می‌آید که لباسم، شامل کوله پشتی سم (قابلمه‌ها، ماهی‌تابه‌ها، سوسیس‌ها، طناب الفی، نان لمباس، جعبه نمک) و ششمیر او، را به من اهدا کردند. ولی تکان‌دهنده‌ترین یادگاری آن پروژه لباسی بود که [دخترم] الی در هنگام ایفای نقش الانور در آخرین لحظات بازگشت شاه پوشید.

۶. آیا روزی در ماراتن نیوزلند شرکت می‌کنید؟

احتمالش وجود دارد. می‌دانید که من اکتبر پارسال ترای‌اتلون آیرون‌من را در کونای هاوایی به پایان رساندم؟ آیرون‌من دعوتم کرد تا در یکی از ترای‌اتلون‌های نیوزلند در سایه‌ی کوه هلاکت (روپهو) در مرکز جزیره‌ی شمالی شرکت کنم. حالا جدا به بررسی شرایط شرکت در این رویداد در ماه مارس ۲۰۱۸ فکر می‌کنم.

۷. دوست دارید راهنمای بقایای هابیتون باشید؟

نه. ولی بدم نمی‌آید که یک هتل هابیتی آن‌جا بسازم.

۸. آیا هیچ تتوی دیگری روی بدنتان زده‌اید؟

هنوز نه. اما دوست دارم یک روز لوگوی رنگی خیریه‌ام Run3rd# را تتو کنم. اسمش را این گذاشتم چون اول برای خودم می‌دوم، دوم برای همسرم و سوم برای هر کسی که مسابقه را به او تقدیم می‌کنم.

۹. ابراز محبت من را به خانواده‌تان می‌رسانید؟

نمی‌توانم چیزی را به آن‌ها بدهم که هرگز از دستش نخواهند داد. تاثیری که روی الی گذاشتید خارق‌العاده و فراتر از آن چیزی بود که می‌توانید تصورش را بکنید. او حالا در هاروارد تئاتر می‌خواند و راجع به یکی از کلاس‌های شکسپیر شما گزارشی نوشته بود. قبول است، محبت شما را به آن‌ها منتقل می‌کنم. ولی می‌خواهم شما هم ابراز محبت متقابل ما را بپذیرید :-))

فقط یک سوال ازتان دارم. کِی دوباره می‌توانم با شما کار کنم؟

دامینیک مانهن (مری)

دامینیک مانهن (مری)

این سوالات از سوی شان آستین پرسیده شده است:

۱. چرا مدت‌هاست که همدیگر را ندیده‌ایم؟

چون جفتمان افراد پرمشغله و موفقی هستیم که خانواده داریم و خانه‌هایمان بیش از یک ساعت از هم فاصله دارد. ولی شما همیشه در قلب من جا دارید، برادرِ هابیتی.

۲. شنیده‌ام آسیب دیده‌اید. حالتان خوب است؟

همم، این هفته؟ من همیشه آسیب می‌بینم. می‌خواهم جسدم زخم و زیلی باشد. پایم در بالی شکست و خیلی خوب ترمیم نشد. جراحی لازم بود تا مطمئن شوم که استخوان‌های پا و انگشتانم در آینده درست کار می‌کنند.

۳. آیا روزی مربی منچستر یونایتد می‌شوید؟

این که آرزویی دست نیافتنی است. آیا شما روزی مربی [تیم بیسبال] داجرز می‌شوید؟ سخت‌ترین کار فوتبالی در دنیاست. خوشبختانه در طول سال‌ها توانستم با برخی از بازیکنان و کادر فنی تیم آشنا شوم. منچستر یونایتد یکی از چیزهایی است که با آن احساس خوشحالی می‌کنم. تاکنون خیلی‌ها، از جمله خود شما، را طرفدار یونایتد کرده‌ام!

۴. شرایط بدنتان چطور است؟ از تتوها بگویید.

فکر می‌کنم ۱۲ تا دارم. شمارشش دشوار است چون بعضی‌ها را می‌توان یکی حساب کرد ولی بقیه فکر می‌کنند دو تا هستند. فقط زمانی که کاملا مطمئن باشم تتو می‌کنم. آخرین تتویم می‌گوید: «چیزی که بیش از همه اهمیت دارد این است که چقدر خوب از درون آتش بگذریم.»

۵. اگر روزگاری دنباله‌ای برای فیلم Goonies ساخته شود، در آن بازی می‌کنید؟

البته! یکی از محبوب‌ترین فیلم‌های دوران کودکی‌ام بود، در کنار Labyrinth و The Dark Crystal. می‌خواهم به محل گنجینه بروم.

۶. شما [در برنامه تلویزیونی Wild Things With Dominic Monaghan] زمان زیادی را با موجودات مرگبار گذراندید…به نظرتان مردم هم می‌توانند گاهی اوقات زهرآلود باشند؟

منظورتان این است که نیش سمی داشته باشند؟ قطعا از نقطه نظر انرژی می‌توانند. همه ما شبیه اسفنجِ حس و حال سایرین هستیم و می‌خواهیم با آن‌ها همذات‌پنداری کنیم. اما من به دنبال آدم‌های غرغرو یا کسانی که دنبال مقصر هستند نمی‌روم. فقط کسانی که حس و حال خوبی دارند.

۷. دوست داشتید جای کدام یک از اعضای گروه بیتلز باشید و چرا؟

هرچند لنون محبوب و خدای من است، ولی فکر می‌کنم که زندگی سختی داشت و قرار گرفتن به جای او زجرآور است. جورج به نظر از همه باحال‌تر بود.

۸. احساس خوشحالی می‌کنید؟

با این سوالات؟ ۷۱ درصد. در زندگی؟ البته! پایم ناراحت است اما زندگی‌ام نمره +A می‌گیرد. اگر درصدی بگویم در حال حاضر ۸۶ درصد خوشحالم. یکی از دلایل این خوشحالی وجود برادرزاده‌ام است.

۹. چه اتفاقی برای آن خودروی مشکی افتاد؟

خوانندگان باید بدانند که شان پس از نقل مکانم به لس آنجلس بی‌ام‌و ۳۱۸i خودش را به من فروخت. بله، آن را به من فروخت. از طرف یک هابیت میلیونر به یک هابیت دیگر، بدون این‌که کمترین اهمیتی برای اسم من قائل باشد! پس از خرید آن خودرو مجبور بودم بدنم را در بلوار هالیوود بفروشم. خوشبختانه بدن من مثل یک ژیمناست اکراینی ورزیده است و ظرف چند روز پولش را درآوردم.

بعد از این که یکبار نزدیک بود من را در مسیر خانه به خیابان اصلی بکشد، ردش کردم. آن روز از کار افتاده بود و من را به خانه‌ام میخ کرد، در نتیجه مجبور شدم آن را با جرثقیل منتقل کنم. خیلی نزدیک بود بمیرم. شاید نزدیک‌ترین حالتی بود که خود را در آستانه مرگ دیدم. پس بله، شان آستین تقریبا من را کشت. بعد از این که پولم را گرفت. دوستت دارم، شان!

بیلی بوید (پیپین)

بیلی بوید (پیپین)

این سوالات از سوی دامینیک مانهن پرسیده شده است:

۱. بزرگ‌ترین درسی که از پدر شدن گرفتید چه بود؟

مشاهده جهان با دیدگاهی تازه. این اتفاق به شما یاد می‌دهد که اگر واقعا بخواهید با دید تازه‌ای به همه چیز نگاه کنید، دنیا چقدر هیجان‌انگیز خواهد بود.

۲. یک نابغه واقعی را برای ما مثال بزنید.

پرینس. با کارنامه‌ای پر از آهنگ‌های شگفت‌انگیز، ژانرهای متفاوت، نوازندگی فوق‌العاده، ترانه‌سرایی‌های زیبا و اجراهای متحیرکننده. احتمالا هیچ‌کس دیگری به اندازه او در دوره رشد روی من اثر نگذاشته است. چقدر حیف که او را این قدر زود از دست دادیم. خیلی خوب می‌شد اگر می‌توانستیم ببینیم که چه آهنگ‌ها و ایده‌هایی را در ادامه مسیر برایمان خلق می‌کند.

۳. آرزو داشتی چه آهنگی را خودت می‌نوشتی؟

به راحتی می‌توانم یکی از آهنگ‌های پرینس را انتخاب کنم! ولی برای تنوع یکی از آهنگ‌های جورج هریسون را انتخاب می‌کنم. می‌توانید تصور کنید که به عنوان ترانه‌سرا در یک گروه موسیقی کنار لنون و مک‌کارتنی باشید؟ آهنگ نوشتن در آن شرایط حتما خیلی سخت بوده، اما خیلی خوش‌شانسیم که او این کار را انجام داد. آهنگ‌های Here Comes The Sun یا My Sweet Lord یا Within You Without You همگی خیلی خوب‌اند! ولی من Something را انتحاب می‌کنم. عجب آهنگ زیبایی!

۴. جذاب‌ترین جنبه‌ی دوستی ما برای شما چیست؟

خیلی چیزها، دامِ عزیزم! عاشق اینم که چقدر در کنار یکدیگر احساس آرامش می‌کنیم. و این که وقتی با هم هستیم ممکن است از هر جایی سردرآوریم. ممکن است درباره موسیقی حرف بزنیم و در آخر مستندی درباره The Stone Roses را ببینیم. سپس وقتی در یکی از صحنه‌ها مشغول خوردن غذای هندی می‌شوند، به رستوران هندی برویم و درباره ایده‌ی ساختن یک فیلم مثلا به نام The Hollies in the Himalayas حرف بزنیم. ماجراجویی‌های مشترکمان را دوست دارم، حتی اگر این ماجراجویی‌ها فقط به نشستن روی مبل یا نوشیدن یک بطری شراب محدود شوند.

۵. اگر می‌توانستید یک آرزوی جادویی داشته باشید، برای دنیایمان چه آرزویی می‌کردید؟

صلح، صلح، صلح. هرچقدر بگوییم کم است. هر اتفاقی دیگری که در دنیا می‌افتد – از جمله نوآوری‌های جذاب و جهش‌های بزرگ در حوزه‌های مختلف – همیشه به حاشیه می‌رود اگر همچنان مشغول نفرت‌ورزی و کشتن یکدیگر به خاطر نژاد، مذهب یا جغرافیا باشیم. تا زمانی که «ما» و «آن‌ها» داشته باشیم، همیشه تنش و خشونت خواهیم داشت، برای همین باید با هم متحد شویم تا تغییرات واقعی را به وجود بیاوریم.

۶. چه چیزی بیش از همه برای شما الهام‌بخش است؟

اندازه جهان. می‌دانم که اگر فقط بنشینم و به آن فکر کنم، حالم خوب می‌شود و می‌توانم از آن الهام بگیرم.

۷. خودتان را شبیه کدام شخصیت تاریخی می‌دانید؟

این سوال خیلی سختی است چون جواب آن همیشه خودپسندانه به نظر می‌رسد. می‌توانم خودم را با استن لورل مقایسه کنم؟ فکر نمی‌کنم آن‌قدر بامزه باشم؟ گاندی؟ آن‌قدر خوب نیستم! ولی اگر فی‌البداهه بگویم، باید از جورج هریسون اسم بیاورم. وقتی درباره‌اش می‌خوانم یا حرف زدنش را می‌بینم می‌توانم افکارش را مثل خودم ببینم. او عاشق خلق کردن بود ولی با تبلیغ و بازارگرمی چندان راحت نبود.

۸. به بیلی بوید ۱۸ ساله چه می‌گویید و از بیلی بوید ۱۰۰ ساله چه می‌پرسید؟

به ۱۸ ساله: خوش بگذران، سفر برو و بیشتر مطالعه کن. اگر در کاری بدی نگران نباش. اوه، و یک زبان یاد بگیر.

به ۱۰۰ ساله: اگر دوباره زندگی کنی، بیشتر عمرت را صرف چه خواهی کرد؟

۹. در یک جزیره گیر افتاده‌اید. فقط می‌توانید یک مفهوم را به طور کامل و واقعی فرا بگیرید. چه چیزی را انتخاب می‌کنید؟

مدیتیشن.

ویگو مورتنسن (آراگورن)

ویگو مورتنسن (آراگورن)

این سوالات از سوی بیلی بوید پرسیده شده است:

۱. آیا شخصیتی در آثار شکسپیر هست که بخواهید در نقش آن ظاهر شوید؟

در هر مقطعی از زندگی که باشم بین شایلاک یا تیمون یکی را انتخاب می‌کنم. از بین شخصیت‌های زن نظرم روی مارگارت آنجویی است.

۲. اگر می‌توانستید به یک زبان دیگر حرف بزنید، آن زبان چه می‌بود؟

عربی. کمی بلدم، اما دوست دارم روان‌تر حرف بزنم چون کمکم می‌کند تا بهتر آن را بفهمم، و در کشورهایی که عربی زبان اصلی آن‌هاست منظورم را برسانم. به‌علاوه، کمکم می‌کند تا فرصت بهتری برای انجام کار عملی داشته باشم و به پناهجویان خاورمیانه کمک کنم.

۳. اگر می‌توانستید برای یک تیم ورزشی در دنیا بازی کنید، آن تیم چه می‌بود؟

به‌عنوان هافبک تهاجمی در تیم فوتبال اتلتیکو سن لورنزو دی آلماگروی منطقه‌ی بوئدو در آرژانتین.

۴. اگر می‌توانستید یک روز را دوباره زندگی کنید، کدام روز را انتخاب می‌کردید؟

ترجیح می‌دهم هیچ روزی را دوباره زندگی نکنم. همه چیز به همان صورتی که باید انجام شده، می‌شود و خواهد شد.

۵. اگر می‌توانستید مالک یک اثر هنری باشید، چه چیزی را انتخاب می‌کردید؟

A Poplar-Lined Road At Sunset, France اثر مینروا چپمن.

۶. آیا صحنه‌ای از آثار تالکین هست که دوست داشتید در فیلم‌ها می‌بود؟

دوست داشتم ببینم پیتر جکسون با شخصیت قان-بوری-قان، رئیس درو اداین، [از] مردان وحشی جنگل دروادان، چه می‌کرد. دیدن او در حالی که پادشاه تئودن و ارتش روهیریم را از جنگل عبور می‌داد تا به نبرد برای نجات میناس تیریت بپیوندند، بسیار هیجان‌انگیز می‌شد. در انتهای بازگشت پادشاهِ تالکین، جنگل دروادان توسط آراگورنی که تازه تاج‌گذاری کرده به قان و مردمش اهدا می‌شود و آن‌ها باید تصمیم بگیرند که از این به بعد کسی می‌تواند وارد آن‌جا شود یا نه. گمان می‌کنم این اطلاعات اضافه می‌توانست داستانی را که تا همان‌جا از نظر درون‌مایه پیچیده و بسیار طولانی شده بود بیش از حد دراز و تحملش را برای مخاطبان سخت کند. البته طرفداران سرسخت تالکین احتمالا از این شخصیت لذت می‌بردند، چون او زاده‌ای منحصر به فردی از نسل انسان‌های باستانی بود.

۷. اگر همین حالا می‌توانستید چیزی بخورید، چه چیزی می‌خوردید؟

سیب‌زمینی آگریایی که با آتش چوب سدر کباب شده و کنار سس آیولی سرو می‌شود.

۸. اگر می‌توانستید دوباره من را ببوسید، این کار را انجام می‌دادید؟

مشتاقانه منتظرم و این دقایق پایان‌ناپذیر را می‌شمرم تا این اتفاق دوباره بیفتد.

۹. اگر می‌توانستید با یک بند اجرا کنید، کدام بند را انتخاب می‌کردید؟

دوست دارم با گیتاریست Buckethead تور بروم و در زمستان روی موج‌های بلند موج‌سواری کنم، در ساحل شنی بدوم، نوای گنجشک‌ها و صدای باران روی بام‌های حلبی را بشنوم و به صدای جانی هارتمن گوش کنم که آهنگ They Say It’s Wonderful از آلبوم LP John Coltrane And Johnny Hartman به سال ۱۹۶۳ را می‌خواند. پیانو بزنم و شاید آهنگ بخوانم یا حتی دکلمه کنم. با هم به سینماهای قدیمی برویم و برای الهام گرفتن فیلم صامت ببینیم. فیلم‌هایی مثل The Passion Of Joan Of Arc از Dreyer، یا Sunrise از Mrunau، یا The Crowd از Vidor، یا H2O از Steiner یا The Adventures of Prince Akhmed از Reiniger. یا شاید صرفا با خود شما، یک گیتار، یک پیانو و صدای زیبایتان به جاده بزنیم، و Buckethead هم با ما بیاید. چرا که نه؟

شان بین (بورومیر)

شان بین (بورومیر)

این سوالات از سوی ویگو مورتنسن پرسیده شده است:

۱. صحنه‌ای از ارباب حلقه‌ها هست که بخواهید دوباره بازیش کنید؟

بدم نمی‌آید که برگردم و کل فیلم‌ها را دوباره بازی کنم. البته بیشتر منظورم فیلم اول است :‌)

۲. بیش از همه از ایفای نقش به جای چه شخصیتی در تئاتر لذت برده‌اید؟

مکبت. تاریکی قصه‌ای که در تمام طول نمایش جریان دارد همیشه من را شگفت‌زده می‌کند. مکبت ذاتا پلید و چنان تشنه قدرت است که عملا دیوانه می‌شود. اولین بار آن را با بازی ایان مک‌کلن و جودی دنچ در وات-اپان-دیرن در نزدیکی روترهام دیدم و کاملا مجذوبش شدم. فکر می‌کنم همیشه دوست داشتم این نقش را بازی کنم و بالاخره آن را در وست اِند لندن اجرا کردم. من از داستان‌های شرورانه خوشم می‌آید!

۳. آیا سه‌گانه هابیت پیتر جکسون را دیده‌اید؟

بله، دیدم و خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. دیدن شخصیت‌هایی مثل بیلبو و گندالف در سال‌های گذشته بسیار جذاب بود. چشم‌اندازها و شکل و شمایل سرزمین‌های کهن جنگلی خاطرات حضور در صحنه‌های ارباب حلقه‌ها را به یادم آورد. شما را به خاطر آوردم که با لباس کامل [آراگورن] در میانه شب مثل یک مجنون از روخانه ماهی‌گیری می‌کردید.

۴. آخرین باری که نیوزلند بودید کِی بود؟

متاسفانه از زمانی که فیلم‌برداری را تمام کردیم دیگر فرصت بازگشت نداشتم. تنها چیزی که می‌توانم بگویم این است که دخترم اوایل امسال با یک کیوی [=اهل نیوزلند] ازدواج کرد. او آن‌جا خانواده‌ای بزرگ دارد و حالا می‌توانم خوشحال باشم که وقتی به نیوزلند بروم جایی برای ماندن خواهم داشت.

۵. از میان کتاب‌هایی که امسال خواندید کدام‌یک را بیشتر دوست دارید؟

کتاب محبوبم، طبق معمول، همان کتابی است که در حال حاضر می‌خوانم. این کتاب نامش Berlin Noir نوشته فیلیپ کِر است. همچنین، از خواندن کتاب‌های جان پیلگر و جورج اورول لذت می‌برم.

۶. از زمانی که داشتیم آخرین نبرد و صحنه مرگ بورومیر را برای یاران حلقه فیلم‌برداری می‌کردیم، به خاطر دارم که درباره جنگل‌های راش زیبایی که نزدیک گِلنورچی در جزیره جنوبی نیوزلند وجود داشت حرف زدیم. ما علاقه مشترکی به باغبانی و به‌ویژه کاشت و نگهداری از درختان داریم. من تقریبا یک ماه است که مشغول آماده‌سازی چند درخت جدید هستم و از تماشای رشدشان در گلدان‌های گلی در طول زمستان گذشته لذت برده‌ام – بلوط باسک، درخت توس نقره‌ای، بلوط قرمز شمالی آمریکا و افرای قندی. اکنون آماده‌ی کاشت در زمین هستند. کاشتن درخت در زمین نزدیک خانه، باغ و زمین‌های دوستانم را دوست دارم. شما اخیرا چه چیزهایی کاشته‌اید؟

چند درخت توس نقره‌ای و بید. قصد دارم هر پاییز چند نهال آقطی سیاه، ممرز، زغال‌اخته و زالزالک بکارم، بنابراین به موقعش باغ کوچکی از برگ‌های رنگارنگ را به وجود می‌آورم. باغ من ترکیبی از درختان همیشه‌سبز و توپیاری است و بخش‌هایی دارد که به راحتی می‌توانید در آن گم شوید.

۷. بدترین آسیبی که تا به حال دیده‌اید چه بوده است؟

در کودکی داخل یک در شیشه‌ای افتادم و تقریبا پایم را از دست دادم. پایم آویزان مانده بود و حدود یک سال طول کشید تا خوب شود. ولی حالا خوبم، ممنون.

۸. آیا معتقدید که ما انسان‌ها اراده‌ی آزاد داریم؟

بله، معتقدم اگر بدون تاثیرپذیری از پروپاگاندا و تعصب به خودمان اجازه‌ی رشد و نمو بدهیم، اراده‌ی آزاد داریم. اراده‌ی آزاد تنها زمانی شکوفا می‌شود که نه در کنترل و تحت سرکوب بلکه در احاطه‌ی هنر، ادبیات و موسیقی باشیم.

۹. از آخرین باری که همدیگر را دیدیم زمان زیادی می‌گذرد – فکر می‌کنم آخرین بار چند سال پیش در جوایز امپایر بود – و دلم برای بودن در کنارتان تنگ شده است. از جانب خودم خاطرم نیست این بار چه کسی باید دور بعدی را حساب کند. شما یادتان می‌آید؟

فکر می‌کنم نوبت شماست. در واقع، منم یادم نمی‌آید. به خاطر می‌آورم که یک بطری ویسکی را با شما سهیم شدم و شما در هنگام برنده شدن جایزه‌ای که استحقاقش را داشتید آن را با خودتان به روی صحنه بردید. شب خوبی بود.

اورلاندو بلوم (لگولاس)

اورلاندو بلوم (لگولاس)

این سوالات از سوی شان بین پرسیده شده است:

۱. آیا شما هم همواره مجبورید معنای تتوی ارباب حلقه‌هایی خود را توضیح دهید؟

همیشه و هر زمان.

۲. از میان وسایلی که از سر صحنه‌ی فیلم‌ها کِش رفتید، آیا هنوز چیزی را نگه داشته‌اید؟

اِم…من چیزی «کِش» نرفتم! آن زمان برای این کارها خیلی جوان و معصوم بود. البته دروغ گفتم، شاید به نحوی توانسته باشم یکی از آن سنجاق‌های برگ الفی را برای خودم بردارم.

۳. این روزها کجا را خانه می‌نامید؟

بین آمریکا و انگلیس. مدت زیادی در یکی از آن‌ها بودم و حالا به دنبال دیگری‌ام. در دو ماه گذشته شانگهای را خانه‌ام می‌دانم چون این‌جا مشغول فیلم‌برداری‌ام.

۴. سریالی که اخیرا به شما لذت گناه‌آلود داده کدام است؟

اخیرا Stranger Things را مدنظر قرار داده‌ام که من را یاد سریال Americana می‌اندازد، سریالی که در دوران نوجوانی آن را می‌دیدم و دوستش داشتم. می‌خواهم تا پایان فصل صبر کنم و بعد کل آن را یک‌جا ببینم.

۵. فکر می‌کنید چه چیزی بیش از همه برای روح انسان مضر است؟

سوال مهمی است. می‌خواهید من را وادار به تفکر و تعمق کنید؟ خب، آلبرت اینیشتین، یکی از بزرگ‌ترین ساحران زمان ما، گفته بود «حماقت، هراس و طمع». مثال این‌ها خیلی زیاد است، خصوصا اگر به اخبار گوش کنید. کارزار انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا یکی از کلاسیک‌ترین نمونه‌های آن است. پادزهر این خصایص شجاعت، خرد و شفقت است – که خیلی اتفاقی از ویژگی‌های هابیت‌ها به شمار می‌رود. مابقی ما الف‌ها و انسان‌ها باید سخت‌تر تلاش کنیم تا به آن‌ها دست یابیم.

۶. آخرین باری که از مصاحبت شما بهره‌مند شدم در یک بعد از ظهر گرم تابستانی در میخانه‌ای در شمال لندن بود. واضح‌ترین خاطره‌ای که از خودمان به خاطر دارید چیست؟

آه…بگذارید کمی نوستالژیک شویم. یادتان می‌آید که یک بار بین دو رانش زمین گیر افتادیم؟ داشتیم از بالای جزیره‌ی جنوبی به پایین آن رانندگی می‌کردیم. همه‌مان می‌دانیم که شما چقدر از پرواز نفرت دارید و این‌گونه می‌خواستید از آن اجتناب کنید. درست از زمانی که حرکت کردیم باران شروع به باریدن کرد و تا ۱۲ ساعت بعد بند نیامد. باید اطراف تکه‌های درختان پیچ و تاب می‌خوردیم و یادم می‌آید به این فکر می‌کردم که «ای کاش این خودرو ۴×۴ بود.» سپس به زمین‌لغزشی رسیدیم که کل جاده را مسدود کرده بود. مجبور شدیم برگردیم و در مسیر بازگشت وقتی داشتیم بنزین می‌زدیم بهمان گفتند که زمین‌لغزش بزرگ‌تری در طرف مقابل رخ داده است. فردای آن روز باید در صحنه حاضر می‌شدیم، بنابراین با هلیکوپتر از میان بارانی سیل‌آسا و طوفانی خروشان آن‌جا را ترک کردیم. این اتفاق به بدترین کابوس شما تبدیل شد! هرگز دستانتان را فراموش نمی‌کنم که در هنگام بلند شدن هلیکوپتر محکم به زانوی من چسبیده بود.

۷. پدر شدن چه حسی داشت؟

هیچ لحظه‌ی منفردی به اندازه زمانی که پسرم را در آغوش گرفتم، آن هم پس از آن‌که مادرش پس از ۲۷ ساعت از زایمان سالم بیرون آمد، بر زندگی‌ام تاثیر نگذاشته است. این اتفاق باید به هر مردی بیاموزد که برای تمامی مادران دنیا احترام قائل باشد.

۸. شخصا به‌عنوان کسی که خودش محبوب دل‌هاست، برایم سوال است که چگونه می‌توان نشانه‌های پیری را متوقف کرد؟ (برای یکی از دوستانم می‌پرسم.)

شما به عنوان کسی که محبوب دل‌هاست، حتما می‌دانید که تنها یک پاسخ برای دوستتان وجود دارد: عشق. زمانی که قلب‌تان می‌تپد جوان‌تر می‌مانید. برای همین است که مردم قلب‌شان برای آن‌که محبوب دل‌هاست می‌تپد.

۹. به جز بازیگری به چه چیز دیگری علاقه دارید؟

تسلط بر هنر زندگی کردن، که هیچ وقت آن را یاد نمی‌گیرم. بنابراین حضور دائمی در منحنی یادگیری همیشه من را مشغول نگه می‌دارد!

جان ریس-دیویس (گیملی)

جان ریس-دیویس (گیملی)

این سوالات از سوی اورلاندو بلوم پرسیده شده است:

۱. آخرین عکسی که با موبایلتان گرفتید چه بود؟

خودت را مسخره کن، ای شیطانِ دلقکِ گوش دراز! خوانندگان عزیز، او می‌داند من هنوز از موبایلی استفاده می‌کنم که آن را در سال ۱۹۹۹ در نیوزلند داشتم، یک نوکیا ۶۳۱۰i که دوربین ندارد! در واقع من ۱۲ تا از این موبایل‌ها دارم که در هر لحظه فقط ۶ تایشان کار می‌کند. این گوشی‌های سه بانده تقریبا غیرقابل شکستن‌اند و در هر جایی از جهان کار می‌کنند. ایرادشان کجاست؟ عمر باتری. حالا باید هر ۹ روز یک بار شارژشان کنم.

۲. چه نصیحتی برای هنرجویان رشته بازیگری دارید؟

این را بیاموزید که کامل‌ترین نکته در یک زندگی هنری موفق است: «قانون نمایش برای ما که برای جلب رضایت زندگی می‌کنیم این است که راضی باشیم تا زنده بمانیم.» در هر روز زندگی کاری‌تان به این گفته فکر کنید و آن را به کار ببندید.

۳. شادترین لحظه زندگی‌تان چه زمانی بود؟

به جز زمانی که فرزندانم را در آغوش گرفتم، و در میان ملحفه‌ها سرخوش بودم، و هواپیمایی را با موفقیت به زمین نشاندم؟ خب، حتما زمانی بوده که با شما سپری کردم، جوانک عزیزم!

۴. از این که تتوی یاران حلقه‌ها را نزدید پشیمان نیستید؟ هنوز فرصت دارید!

تاکنون تتو روی بازوی نظامیان را دیده‌ام، آن‌ها را درک می‌کنم و بهشان احترام می‌گذارم. تتوی افراد بی‌منظری را دیده‌ام که در اقدامی (اشتباه) پوستین نچسب خود را تزئین می‌کنند. هرگز ندیده‌ام که تتو به زیبایی کسی اضافه کرده باشد. از نگاه من، تتو نشانه‌ای از هویت گله‌ای است و من حیوان گله نیستم. منظورم این نیست که اعضای یاران حلقه حیوانات گله‌اند! فقط فکر می‌کنم جوانان پیش از این که به اندازه کافی بزرگ شوند و آگاهی‌شان بیشتر شود از روی شعف، خوشحالی خود را به شکلی گله‌وار جشن می‌گیرد. اگر می‌خواهید نشان دهید که درد برایتان معنایی ندارد، کلیه خود را اهدا کنید و یک زندگی را نجات دهید!

۵. چه کسی الهام‌بخش شماست؟

شخصیت‌های تاریخی مطالعات دوران کودکی‌ام شامل لئونیداس، ریچارد گرِن‌ویل و درِیک است. و پدرم، ریس، پلیسی بی‌اسلحه که یک بار دیدم اوباش دیوانه و مسلحی را آرام کرد که سعی داشتند راننده مستی را بکشند که به یک بچه زده و او را کشته بود. پدرم ولزی و طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی بود که از رانندگان مست تنفر داشت، ولی از قانون تبعیت کرد. حدود ۳۰۰ نفر چاقو به دست دور او بودند و احتمالا می‌دانست که چقدر به مرگ نزدیک شده، اما آرام و خونسرد بود و توانست اوضاع را مدیریت کند. آن اتفاق هدیه بزرگی به من بود! ضمنا دیدم که اخلاق و شجاعت فیزیکی به چه معناست!

[هنری دیوید] تورو گفته بود: «اکثر مردان در نومیدیِ خاموش زندگی می‌کنند.» اکثر زنان هم همین طور. با فولادکاران ولز، معدن‌چیان وست ویرجینیا، کشاورزان وایکاتو، شهروندان یک شهر نفتی مثل بارتلزویل، همان‌جایی که الان مشغول فیلم‌برداری Starbright هستم، حرف بزنید و می‌بینید که نگرانی‌ها و تردیدهای مشابهی دارند. کسانی که می‌توانند این طوری زندگی کنند و همچنان مهربان و نجیب باشند و مسیر خود را حفظ کنند، همان کسانی هستند که الهام‌بخش من‌اند. قهرمانان معمولی پرشمارند.

۶. وقتی دچار اهمال‌کاری می‌شوید، چه کار می‌کنید؟

من و اهمال‌کاری؟ هرگز! آن‌چه در نظر دیگران اهمال‌کاری من باشد بدون شک تفکر عمیق و ارزیابی دقیق و جامع مزایا و معایب هر مسئله و جنبه‌های بی‌شمار پیچیدگی‌هایی است که می‌تواند از هرگونه گفته صریحی نشأت بگیرد. نامه‌ای از اداره مالیات به اندازه یک دور بازی شطرنج با [ویکتور] کورچنوی چالش‌برانگیز است. این اسمش اهمال‌کاری نیست، تفکر اِنتی است. بگذار در چنین تأملاتی چوب‌ریش الگویت باشد!

۷. دوست دارید چه مهارتی بیاموزید؟

گزیده‌گویی.

۸. می‌توانید یکی از خاطرات کودکی خود را از تانزانیا برایمان تعریف کنید؟

یک بار در سال ۱۹۵۵ کشتی بردگان – یک جهاز – را در بندر دارالسلام دیدم. عربستان صعودی ده سال بعد برده‌داری را ممنوع کرد. از هر مذهبی که برده‌داری را توجیه بکند بیزارم. این اتفاق شنیعی است که هنوزم رواج دارد.

۹. اگر می‌توانستید حیوان باشید، کدام موجود را انتخاب می‌کردید؟

در دوران کودکی‌ام در آفریقا توتم من فیل بود. حالا خودم را به شکل یک گوریل پیر پشت نقره‌ای می‌بینم که آماده کمین است، در حالی که سایر اعضای گروه مشغول استراحت‌اند. و جاهای خیلی زیادی برای کمین وجود دارد. بیشتر از مقداری که در جوانی‌ام وجود داشت.

خوشحالم که می‌بینم بالاخره یاد گرفته‌اید قایق را واژگون نکنید. ولی وقتی به تصاویر نگاه می‌کنم خشنودم که این روزها همراه شما نیستم. در مسیر بمانید، دوست الف من. برای شما و خانواده‌تان، و تمام ۹ یار حلقه و جمعیت بزرگ‌تر طرفداران و خوانندگان عشق می‌فرستم.

پی‌نوشت: سلامم را به مادرتان برسانید.

منبع مصاحبه.

۹ شخصیتی که می‌توانستند بهترین مادرهای آردا باشند

شخصیت‌هایی که می‌توانستند بهترین مادرهای آردا باشند

Louise Élisabeth Vigée Le Brun, “Self-portrait with Her Daughter, Julie,” 1786

مادران همواره نقش بسیاری در تربیت و شکل‌گیری بسیاری از خصوصیات اخلاقی فرزندان‌شان دارند. گرچه نباید این موضوع را فراموش کنیم که  همان اندازه که مادران در تربیت فرزندان تاثیر دارند پدران نیز تاثیر گذارند، این موضوع زمانی به خوبی قابل مشاهده است که مادری به سختی برای خوب بارآوردن فرزندش تلاش می‌کند اما در نهایت فرزند او بجای فردی صالح به شخصی بی‌کفایت یا در مواردی ظالم تبدیل می‌شود، اینجا به سادگی تاثیر پدران (یا اشخاص دیگر) بر فرزندان قابل مشاهده است. برای مثال نردانل که با تمام وجود برای تربیت فرزندانش تلاش می‌کرد اما متأسفانه تاثیرات مخربی که پدرشان بر ایشان گذاشت هر کدام را یکی پس از دیگری به اوج بدبختی و تباهی کشاند اگرچه مادرانی نیز بوده‌اند که با وجود تمام تاثیرات که پدر فرزندان‌شان بر ایشان گذاشته‌اند موفق به تربیت فرزندانی صالح و نیکو گشته‌اند.

همانگونه که قبل‌تر گفته شد، نقش پدر و مادر در تربیت فرزندان یکسان است اما در دنیای طرفداران تالکین به نقش مادران کمتر از نقش پدران پرداخته شده است و حتی مقالاتی نظیر «ده شخصیتی که می توانستند بهترین پدرهای سرزمین میانه باشند» در سایت برای آنان وجود دارد. به همین دلیل مقاله «قوی‌ترین زنان آردا چه کسانی بودند؟» و این مقاله کوشیده‌اند تا چندی از بهترین زنانی که می‌توانسته‌اند بهترین مادرهای آردا باشند را معرفی کرده و اندکی به آنها بپردازد. لازم به ذکر است ترتیب و اشخاص انتخاب شده بنا بر نظر نگارنده بوده و در صورتی که به نظر شما شخصیتی دیگر نیز می‌توانست در این فهرست بوده یا ترتیبی متفاوت را در نظر دارید، با ما در بخش نظرات در میان بگذارید.

۹- ایندیس وانیاری

ایندیس وانیاری

Indis of the Vanyar by Marya Filatova (Filat)

ایندیس همسر دوم فینوه و از اقوام نزدیک اینگوه شاه برین الدار بود. با قاطعیت می‌توان گفت ایندیس هم به عنوان همسر هم به عنوان مادر وضعیت متفاوتی نسبت به تمامی الدار دارد. الف‌ها جاودان هست پس ازدواج آنها نیز ابدی است. تاکنون دیده نشده که در بین الدار جدایی وجود داشته باشد به همین دلیل که زندگی ایندیس با دیگران تفاوت دارد. او مادر چهار فرزند و نامادری یکی از فرزندان فینوه بود.

حقیقت این است که ما درباره‌ی رفتار فئانور با ایندیس چیزی نمی‌دانیم اما می‌توان حدس زد که رابطه‌ی خوبی با او نداشته. آن‌گونه که گفته شده فئانور حتی خواهر‌ان و برادران خود را دوست نداشت و با وجود حمایت بی‌چون‌وچرای فینوه از فئانور احتمالا او یکی دیگر از مشکلات ایندیس بوده است.
در زمینه تربیت فرزندان می‌توان گفت ایندیس جز بهترین مادران آردا است، او چهار فرزند صالح تربیت کرد که در میان آنها فینارفین و فیندیس نسبت به فینگولفین و ایریمه شخصیت نزدیک‌تری به ایندیس دارند، آنها در زمان گریختن نولدور در آمان ماندند و مورد نفرین والار قرار نگرفتند از طرفی دیگر می‌بینیم که فینارفین نسبت به دیگر بسیار آرام تر است و عاقلانه‌تر فکر می‌کند که همین اخلاقیات، او را به ایندیس و وانیار نزدیک تر می‌کند.

در آخر می‌توان گفت که می‌شود از ایندیس به عنوان مادری موفق نام برد چه بسا اگر اخلاقیات فئانور متفاوت بود و ایندیس را به‌عنوان مادر می‌پذیرفت، اکنون سرنوشتی متفاوت می‌داشت.

۸- نِردانل

نردانل

Nerdanel with baby Maedhros by wisesnail

نردانل دختر ماهتان آهنگر و همسر فئانور و مادر هفت فرزند او بود. نردانل زنی خردمند و فرزانه و مادری عاقل و دانا بود.

درست است که هفت پسر او در راه سوگند خود یکی پس از دیگری از بین رفتند و گناهان بسیار انجام دادند، اما ما نمی‌توانیم بگوییم که نردانل مادر خوبی نبوده است. کافیست نگاهی به فرزندان فئانور بیاندازیم. کله‌گورم، کوروفین و کارانتیر که از لحاظ اخلاقی به فئانور نزدیک‌تر بودند خشن، توطئه‌گر و جنگ‌طلب بوده و در انتها به خویشان و هم‌نوعان خود خیانت کردند.

اما فرزندانی که به نردانل شبیه‌تر بودند نظیر مایدروس، ماگلور، آمرود و آمراس بسیار با اخلاق‌تر از برادران خویش بودند. می‌توانیم ببینیم که که مایدروس شخصی قدرشناس و خویشاوند دوست بود. او روز های بسیاری در جنگل های دوریات به دنبال فرزندان دیور، الورد و الورین، بود که توسط خادمان سنگدل کارانتیر در آنجا رها شده بودند؛ یا ماگلور که خود مراقبت از الروند و الروس به عهده گرفت و به همراه مایدروس آنها را مانند فرزندان خود بزرگ کرد. با وجود اینکه این دو اعمال نادرست بسیار انجام دادند اما این سوگند آنها بود که بر اعمال آنها تأثیر می‌گذاشت.

همین دلایل نشان می‌دهد که نردانل مادر بسیار خوبی بوده است و از طرفی اگر لیستی برای بدترین پدران باشد فئانور قطعا یکی از گزینه های آن لیست است.

۷- گالادریل

گالادریل

Galadriel by Livia De Simone

حقیت امر این است که ما چیزهای زیاد درباره رابطه گالادریل و دخترش نمی‌دانیم تنها چیزی که با قطعیت می‌توان گفت این است که بسیار بهم نزدیک بوده‌اند چون کله‌بریان همیشه برای دیدار والدینش به لورین می‌رفت.

دلیل اینکه می توان گالادریل از بهترین مادران دنیای تالکین نامید رابطه‌ی بی‌نظیر او با نوه‌اش آرون است. آرون مدتی طولانی نزد او در لورین زندگی می‌کرد و رابطه نزدیکی با او داشت و از طرفی زمانی که آرون دلباخته‌ی آراگورن شد با وجود مخالفت‌های لرد الروند این گالادریل بود که رسومات الدار را به جا آورد و به عنوان هدیه‌ای که مادر عروس به داماد می دهد او گوهر الفی اله‌سار را آراگورن هدیه داد و میشود گفت به گونه‌ای ازدواج آن دو را تایید کرد.

از رو اینها به سادگی نشان میدهد که گالادریل مادری بسیار خوبی است. او آرون را به سوی سعادت هدایت می‌کند و با وجود اینکه می‌داند با اینکار برای همیشه او را از دست می‌دهد او را به سوی خوشبختی حقیقی سوق می‌دهد.

۶- ملیان

ملیان مایایی بود که در باغ های لورین می‌زیست. در دورانی که هنوز سرزمین میانه تاریک بود به آنجا رفت و در آنجا عاشق الوه کبودردا شد و با او پیمان زناشویی بست. ثمره این ازدواج دختری شد به نام لوتین که زیباترین فرزندان ایلوواتار بود.

او تنها شخصی در میان آینور بود که صاحب فرزند شد و عشق عمیقی نسبت به فرزندش داشت. او کسی بود که برای محافظت از مردم و خونواده اش حلقه‌ای عظیم به گرد دوریات بست. زمانی که لوتین به دوریات بازگشت ملیان در صورت او نگاه نمیکرد چون می‌دانست او فانی شده. ملیان مهر و محبت مادرانه خویش به نثار افراد دیگری نیز کرده نظیر گالادریل و تورین. تورین در دوریات نزد شاه تینگول و ملیان بزرگ شد، زمانی که تورین در جنگل و کوه‌ها سرگردان بود او برای تورین مقداری لمباس فرستاد، خوراکی که برای نامیرایان بود و دادن آن را به میرایان منع می‌کردند.

درنهایت زمانی که تینگول کشته‌ شد او از شدت غم از دست دادن فرزند و همسرش برای همیشه سرزمین‌میانه را ترک گفت.

۵- ایدریل کله‌بریندال

ایدریل کله‌بریندال

Idril Celebrindal Princess of Gondolin by Tajmah

ایدریل دخت تورگون شاه گوندولین بود. او مادر ائارندیل دریانور بود. زمانی که در گوندولین سکونت داشتند او بود که دستور ساخت جاده ی مخفی را داد و با اینکار نه تنها فرزند خود بلکه مردم خویش را نیز نجات داد زمانی که ماگلین راه رو بر آنها بست او تا زمان رسید تور و سربازانش با و مقابله کرد. او مردمش را به سمت جنوب راهنمایی کرد و بنا کردن بندرگاه های سیریون پناهگاه امنی رو برای آنها و پسر ایجاد کرد و با خانواده‌اش در آنجا زندگی کرد تا زمان که همسرش پیر شد و به همراه او به غرب بادبان کشید.

ایدریل ویژگی‌های مثبت بسیاری به عنوان‌ یک مادر داشت اما بارزترین ویژگی او تلاش بسیارش برای محافظت از فرزند خود و عمل به وظیفه‌اش در برابر مردمش است. با همین ویژگی ها بود که او توانسی فرزندی مانند ائارندیل را تربیت کند. کسی که مرز های والار شکست و توانست پیام انسان‎ها و الف‌ها را به والار رساند کسی که والار او را بعدها به آسمان بردند و او سوار بر کشتی‌اش وینگیلوت آسمان‌ها را مانند ستاره و یک چراغ درخشان می‌پیمود تا انسان‌ها و الف‌ها در سرزمین میانه امیدوار بمانند.

۴- گیلراین

گیلراین

Gilraen and sleeping Estel by kuliszu

گیلراین، دختر دیرهایل و همسر آراتورن دوم سرکرده‌ی دونه‌داین بود. گیلراین و آراتورن در سال ۲۹۳۱ صاحب فرزندی شدند که او را آراگورن نام کردند. تنها دو سال بعد از تولد آراگورن، آراتورن به همراه پسران الروند راهی نبردی با اورک ها شد. در این نبرد آراتورن به دست اورک ها کشته شد و گیلراین در سنین جوانی بیوه شد. در زمانی که او بیش از همیشه به حمایت والدین و مردمش نیاز داشت تنها به دلیل محافظت از فرزندش، آنها را ترک گفته و راهی ایملادریس شد.

آراگورن در ریوندل تحت حمایت لرد الروند پروش یافت و اما نام و نشان اصلی او از پنهان داشتن و او را استل خواندند به معنای امید. در سن بیست سالگی الروند پرده از حقیقت برداشت و اصل و نسب حقیقی او را بر او آشکار ساخت. در همین زمان آرون دخت الروند به ایملادریس بازگشت و آراگورن را در دام عشق خویش گرفتار ساخت و حتی نصحیت‌های خردمندانه و دلسوزانه‌ی گیلراین نیز نتوانست او را از عشق دختر منصرف سازد.

گیلراین بعد از اینکه مشاهده کرد که آراگورن به مردی بالغ و جهاندیده تبدیل شده است با کسب اجازه از الروند ریوندل را ترک گفته و به میان مردمش بازگشت.

آخرین باری که استل به شمال بازگشت مادرش گفت که این آخرین دیدار آن‌هاست مادر پیش از رفتن به او گفت:

«دلواپسی مرا همچون یکی از مردمان کهتر پیر و سالخورده کرده است؛ و اکنون که گاه آن فرا می‌رسد توان مواجه شدن با تاریکی زمانه را ندارم که بر سرزمین میانه سایه می‌افکند؛ طولی نخواهد کشید که رخت برخواهم بست.»

اما استل پاسخ داد: «با این حال ای بسا که روشنایی از پس تاریکی فرا برسد؛ و اگر چنین شود، می‌خواهم که شاهد آن باشی و شاد شوی».

گیلراین جواب داد: «اونن ای-استل اداین، او-که‌بین استل آینم»«من امیدم را به دونه‌داین دادم و هیچ امیدی برا خود باقی نگذاشتم.»

تا پیش از بهار سال بعد گیلراین این مادر فداکار رخت از جهان بست و جهان مادی را برای همیشه ترک گفت.

۳- اِرِندیس اوئی‌ننیل

ارندیس اوئی‌ننیل

He Knew Her For Erendis by Peter Xavier Price

ارندیس همسر تار-آلداریون ششمین پادشاه نومه‌نور بود که روابطی پرفرازونشیب با همسرش داشت. آلداریون بیشتر عمرش را در دریا سپری می‌کرد و همین ماجرا باعث تلخ‌کامی ارندیس می‌شد. این ماجرا به تدریج باعث دوری و در نهایت جدایی این دو از یکدیگر شد. این صاحب دختری به نام آنکالیمه بودند که بعد ها با نام تار-آنکالیمه به عنوان‌ هفتمین فرمانروای نومه‌نور به سلطنت رسید. تار-آلداریون به صورت مکرر به سرزمین میانه سفر می‌کرد، در چهار سالگی آنکالیمه، آلداریون بار دیگر به سفر رفت و تا پنج سال بازنگشت. در این پنج سال ارندیس فرزندش را در خانه‌ی خود به تنهایی بزرگ او خود به دخترش خواندن و نوشتن یاد داد و سخن گفتن به زبان سینداری آموخت و فرزندش را به دور از مردان بزرگ ساخت و باعث شد که او نسبت به مردان بی‌میل شود. بعد از بازگشت آلداریون و پادشاهی او و به دلیل جدایی این دو، آنکالیمه گاهی اوقات در منزل مادرش و گاهی اوقات در کاخ پدرش در آرمنه‌لوس زندگی میکرد. ارندیس یک مادر بسیار عاقل بود و فرزند خود بسیار قوی و مستقل بار آورد. ارندیس نه تنها از بهترین مادران بلکه یکی از قوی ترین زنان تاریخ آرداست.

متأسفانه با وجود تمام زحماتش برای فرزندش، آنکالیمه او را رها کرد. او اواخر عمر خود را به تنهایی سر کرد و در نهایت به مصاف دشمن قدیمی خود رفت و در دریا جان باخت.

۲- موروِن اِلِدوِن

مورون الدون

Morwen and Túrin by ayaosguqin

مورون دخت باراگوند از خاندان بئور و همسر هورین تالیون بود. او مادر سه فرزند بود به نام های تورین، اورون (لالایت) و نیه‌نور (نی‌نیل) بود. اورون در کودکی زمانی که بیش از سه سال نداشت بر اثر طاعون سیاهی آمده از آنگباند درگذشت، این موضوع تاثیر بسیاری بر برادرش گذاشت. در زمان حمله شرقی‌ها به دور-لومین پسرش تورین را نزد شاه تینگول در دوریات فرستاد. شرقی‌ها خانه‌ی او را تسخیر نکردند و از این رو او دختر خود را با سختی و مشقت در دور-لومین کرد. بعدها او به همراه دخترش با گذراندن سختی‌های بسیار به دوریات رفت تا تورین را ببینید اما تورین آنجا را ترک کرده بود او به همراه نیه‌نور و مابلونگ به جست‌وجوی تورامبار پرداخت اما در بین راه بر اثر طلسم گلاورونگ او نیه‌نور را نیز گم کرد. درنهایت او فرزندانش را یافت اما نه زنده، تورین و نیه‌نور هر دو جان باخته بودند. او مادری بود که تمام فرزندانش را از دست داد دردی که هیچ دردی را با آن برابر نمی‌دانند. مورون نمونه‌ی یک مادر قوی، سرسخت و فداکار بود. سرانجام مورون پس از دیدار با همسر خود بر سر مزار فرزندانش به هنگام طلوع خورشید جان باخت و این بود فرجام یکی از قوی‌ترین زنان و بهترین مادران آردا.

۱- آره‌دل آر-فینیل

آره‌دل آر-فینیل

Aredhel and Maeglin by alyruko

قطعا جایگاه اول این لیست برازنده‌ی آره‌دل است، بانوی سپید نولدور و دخت فین‌گولفین شاه برین نولدور بود او در سرزمین نامیرایان به دنیا آمد و همراه با خانواده‌اش به سرزمین میانه رفت. او به همراه برادرش تورگون زندگی می‌کرد و همراه او در گوندولین مسکن گزید. سال‌ها بعد با وجود مخالفت‌های برادرش او برای دیدار پسران فئانور به شرق بلریاند سفر کرد، در میانه راه او در جنگل های نان الموت گم شد. ائول الف تاریک او را دید و طلسم و افسون او را به سمت خود کشید. این دو بعد از مدتی ازدواج کردند و حاصل ازدواج این دو پسری به نام مایگلین بود. با وجود اینکه ائول دوست نداشت فرزندش با نولدور آشنا باشد چون آنها را اشغالگر می‌دانست اما آره‌دل در خفا از نولدور و گوندولین برای او می‌گفت.

او همچنان به دیدار پسران فئانور میرفت ام بعد از مدتی آره‌دل دلتنگ گوندولین و خانواده‌اش گشت اما از ترس ائول نمی‌توانست به دیدار آنها برود، اما بالاخره روزی مایگلین او را قانع کرد تا با یکدیگر به گوندولین روند، آنها به بهانه‌ی دیدار پسران فئانور از نان‌ الموت بیرون رفتند، اما ائول به تعقیب آنها پرداخت، و پس از آنها وارد گوندولین شد اما توسط نگهبانان دستگیر شد. او را به نزد تورگون بردند، تورگون به خوش‌آمد گفت و از درخواست کرد که در گوندولین مسکن گزیند اما او قبول نکرد و ائول زوبینی زهرآلود را به سمت پسرش پرتاب کرد؛ اما آره‌دل خود را در برابر زوبین سپر کرد و نیزه او را زخمی کرد ابتدا گمان می‌شد که حال او مساعد است اما شب هنگام معلوم گشت که تیغه ‌ی زوبین آغشته به سم است و همین سم بود که او را از پای در آورد. این بود سرانجام‌ آر-فینیل مادری فداکار که زندگی جاودان خویش را فدای فرزندش کرد صد حیف که فرزند قدر فداکاری مادر را ندانست.

تولید سه‌گانه ارباب حلقه‌ها چگونه ممکن شد؟ با افشای تعمدی فیلم‌نامه آن!

پیتر جکسون، اورلاندو بلوم، کارل اربن بر سر صحنه فیلم‌برداری در روهان

پیتر جکسون و فرن والش ابتدا می‌خواستند یک فیلم فانتزی اوریجینال بسازند ولی هرچقدر تلاش می‌کردند تا داستان جداگانه و جذابی خلق کنند، بیشتر متوجه می‌شدند که تا چه اندازه تحت تاثیر تالکین و اثرگذاری او بر ژانر فانتزی هستند. جکسون که پیش‌تر برای توزیع فیلم Heavenly Creatures با هاروی واین‌استاین از استودیو میرامکس همکاری کرده بود، از او خواست تا درباره حقوق کتاب‌های سرزمین میانه پرس‌وجو کند. واین‌استاین پیشنهاد جکسون را پذیرفت و از او خواست تا در این اثنا فیلم‌نامه‌ای بنویسد که قابلیت تبدیل شدن به اثری سینمایی را داشته باشد.

جکسون می‌خواست WETA را زنده نگه دارد و وعده کار روی فیلم‌های ارباب حلقه‌ها آینده مالی کارمندان این شرکت را تامین می‌کرد. واین‌استاین به او گفته بود که می‌تواند سه‌گانه‌ای اقتباسی از سرزمین میانه داشته باشند. ایده آن‌ها این بود که ابتدا کتاب هابیت را به یک فیلم تبدیل کرده و بعد از کتب ارباب حلقه‌ها دو فیلم بسازند. با این حال، واین‌استاین در پشت صحنه در مذاکره با سال زائنتز به مشکل خورده بود. زائنتز به نحوی کنترل حقوق کتاب‌ها را در اختیار داشت ولی قرارداد با United Artists فقط بخشی از مالکیت حقوق کتاب هابیت را به دست او می‌سپرد.

با طولانی‌تر شدن مذاکرات با زائنتز، نه گفتن به سایر پیشنهادها برای جکسون سخت‌تر شده بود. شرکت یونیورسال از خروجی فیلم The Frighteners راضی بود (هرچند این فیلم هنوز اکران نشده بود)، برای همین از جکسون خواست تا رویای همیشگی‌اش، یعنی بازسازی کینگ کنگ، را شروع کند. کارگردان نیوزلندی در نهایت این پیشنهاد را پذیرفت و اعلام کرد که فیلم بعدی‌اش کینگ کنگ خواهد بود. در این مقطع زمانی قرار بر این گذاشته شد که جکسون پس از پایان کار کینگ کنگ به سراغ دو فیلم ارباب حلقه‌ها برود، چون گزینه هابیت از دسترس آن ها خارج بود.

ولی The Frighteners فقط ۱۶ میلیون دلار در گیشه‌ها فروخت و همین باعث شد تا یونیورسال به یک‌باره از تامین مالی پروژه کنگ منصرف شود و کار را متوقف کند. این شرایط جکسون را تحت فشار زیادی قرار داد، اما باعث شد تا تمام تیم آن‌ها به سرعت انرژی خود را روی ارباب حلقه‌ها بگذارند. دپارتمان‌های هنری مشغول جهان‌سازی برای دنیای سرزمین میانه شدند، و جکسون و والش هم به سراغ اصلی‌ترین چالش خود رفتند: چگونه باید کتاب‌ها را به فیلم تبدیل کرد؟

چشم سائورون در پلان‌تیری در سه‌گانه پیتر جکسون

این دو نفر حتی قبل از مشخص شدن وضعیت حقوق آثار بر سر ساختار دو-فیلمی توافق کرده بودند چون باید جنبه‌های مالی پروژه را در نظر می‌گرفتند و واین‌استاین گفته بود که برای کل اثر بیشتر از ۷۵ میلیون دلار هزینه نخواهد کرد. جکسون و والش با همکاری نمایش‌نامه‌نویس نیوزلندی، استفن سینکلر، دو فیلم‌نامه را به نام‌های «یاران حلقه» و «جنگ حلقه» تدوین کردند. ولی در طول سه جلسه و با گذشت ۱۸ ماه متوجه شدند که تحت هیچ شرایطی هرگز نمی‌توانند با همکاری واین‌استاین این فیلم‌ها را بسازند. میرامکس تالکین را درک نمی‌کرد و به محتوای آن باور نداشت، آن‌ها صرفا می‌خواستند استعداد پیتر جکسون را تحت کنترل خود نگه دارند.

در آن سال‌ها اینترنت هنوز به اندازه کافی رواج پیدا نکرده بود و گفتگو پیرامون پروژه‌های سینمایی در سایت‌هایی مثل Ain’t It Cool مسئله مهمی برای استودیوها بود. برخی از فیلم‌سازان به پتانسیل‌های اینترنت پی برده بودند، ولی بقیه با تردید بیشتری به آن نگاه می‌کردند. پیتر جکسون در آن زمان با Ain’t It Cool ارتباطاتی گرفته بود و افراد زیادی از WETA و WingNut با این سایت در تماس بودند. تیم تولید احساس می‌کرد که در حال ساخت فیلم‌های جذابی است، اما نگران بود که نتواند استودیوی خوبی را برای تامین مالی پروژه پیدا کند. پس تصمیم بر این شد تا فیلم‌نامه به نحوی لو برود که بعدا قابل انکار باشد. درو مک‌وینی که در آن زمان در Ain’t It Cool کار می‌کرد می‌گوید فیلم‌نامه‌ها به‌طور مستقیم از سمت شخص خاصی به دست ما نرسید و هیچ‌کس به‌صورت رسمی از ما نخواست تا درباره آن‌ها مطلب بنویسیم، ولی واضح بود که فیلم‌نامه‌ها را در اختیار او قرار داده بودند تا با حرف زدن درباره آن‌ها نیولاین را به پذیرش این پروژه مجاب کند.

در آن دوره Ain’t It Cool به پلتفرمی برای فیلم‌سازان تبدیل شده بود که با کمک آن می‌توانستند به استودیوها نشان بدهند که ایده‌هایشان مخاطب کافی را دارد. این دو فیلم‌نامه نیز از نظر مک‌وینی آن قدر جذاب بود که با نوشتن درباره‌اش فرصت خلق ارباب حلقه‌ها را به جکسون بدهد.

ولی نسخه دو قسمته‌ی ارباب حلقه‌ها چگونه بود؟ بخش عمده آن‌چه که ما در ارباب حلقه‌های کنونی عاشقش هستیم در آن نسخه هم وجود داشت. نام فیلیپا بوینز با اسم مستعار Jamboree به عنوان ویراستار فیلم‌نامه‌ها ذکر شده بود. (زمانی که نیولاین پروژه را پذیرفت و اعلام کرد که ارباب حلقه‌ها سه‌گانه می‌شود، سینکلر از این تیم جدا شد و بوینز به جای او به عنوان نویسنده رسمی روی فیلم‌ها کار کرد.) نسخه اولیه فیلم‌ها شامل اکثر اتفاقات اصلی و مهم داستان بود ولی فاقد شخصیت‌پردازی جذابی بود که ارباب حلقه‌ها را به ارباب حلقه‌ها تبدیل کرد. انگار فیلم‌ها را روی سرعت ۱.۵ برابری گذاشته بودند. همه‌چیز فشرده و پرسرعت بود. در نهایت، برخی ایده‌ها به طور کامل کنار گذاشته شد؛ مثلا تاریخچه‌ای که اکنون گالادریل آن را در ابتدای فیلم اول روایت می‌کند به شکلی دیگر توسط فرودو روایت می‌شد.

فرودو در حال نوشتن کتاب وقایع ارباب حلقه‌ها در فیلم

ولی شالوده‌ی اثر شکل گرفته بود و به نظر می‌رسید که قهرمان آن نسخه سم‌وایز گمجی باشد. در آن فیلم‌ها شعرهای بیشتری وجود داشت؛ شعرهای جاده‌ای که گویی از خود متن تالکین خارج شده بودند اما همه‌چیز خیلی خلاصه‌تر بود. زمانی برای لذت بردن از شایر، شخصیت‌پردازی پیپین و مری و پرداختن به جهان سرزمین میانه وجود نداشت. فقط می‌دانستیم که الف‌ها در حال ترک جهان هستند. آراگورن و آرون هم عاشق یکدیگر بودند اما داستان خاصی بین آن‌ها شکل نمی‌گرفت. یکی از مهم‌ترین شخصیت‌هایی که از تبدیل شدن فیلم‌ها به سه قسمت بهره‌مند شد گالوم بود. او در نسخه اولی صرفا وسیله‌ای برای پیشبرد داستان بود، اما در نسخه نهایی به یک شخصیت واقعیت و مستقل تبدیل شد. در مجموع به نظر می‌رسید که نسخه دوگانه تاریخ عمیق و درون‌مایه‌های احساسی آثار تالکین را در عوض خلق دو فیلم بلاک‌باستری فدا کرده بود.

واین‌استاین در آخرین جلسات خود با جکسون و والش از آن‌هاست خواست تا کل پروژه را به یک فیلم چهار ساعته تبدیل کنند. عدم پذیرش این پیشنهاد موجب برگشت خوردن پروژه ارباب حلقه‌ها شد، یعنی جکسون آزاد بود تا فیلم‌ها را به هر جایی که خواست ببرد ولی استودیوی بعدی باید هزینه‌هایی را که تاکنون صرف شده بود به میرامکس پرداخت می‌کرد. فرآیند برگشت خوردن می‌تواند اتفاقی دوستانه باشد، اما در مورد واین‌استاین شرایط فرق می‌کرد. او از این ناراحت بود که جکسون و والش هاروی را اولویت اول خود نمی‌دانستند. او از پذیرش پیشنهاد کینگ کنگ خشمگین بود چون معتقد بود که خودش باید راه ورود جکسون به دنیای هالیوود باشد. واین‌استاین شرایط برگشت خوردن پروژه ارباب حلقه‌ها را دشوار کرد ولی همچنان تاکید داشت که در صورت ساخته شدن فیلم‌ها باید نامش به عنوان تهیه‌کننده اجرایی روی اثر حک شود.

زمانی که WETA برآورد هزینه‌های خود را برای نسخه دوگانه ارباب حلقه‌ها به اتمام رساند، حداقل بودجه لازم ۱۵۰ میلیون دلار بود. مک‌وینی می‌گوید آن زمان که فیلم‌نامه‌ها را خواند اصلا به ذهنش خطور نمی‌کرد که با چه رقمی می‌توان چنین فیلم‌هایی ساخت، چه برسد به این که تولیدشان با رقم پیشنهادی میرامکس ممکن باشد.

باب شِی و مایکل دی لوکا از نیولاین سینما می‌دانستند که این فیلم‌ها شبیه یک ماجراجویی هستند و ماجراجویی‌ها باید فضای کافی برای نفس کشیدن داشته باشند. آن‌ها از دنیای بزرگی که در فیلم‌نامه‌ها توصیف شده بود هیجان‌زده شدند، و سوالشان این بود که جکسون و والش چقدر از متن اصلی خود را حذف کرده بودند تا واین‌استاین را راضی نگه دارند. شِی قبلا از کار با جکسون روی ایده فیلم Nightmare on Elm Street لذت برده بود ولی به دلیل هزینه بالای آن فیلم شرایط همکاری میسر نشد. اما آن‌ها این بار دقیقا به همین دلیل از ایده ارباب حلقه‌ها استقبال کردند. نیولاین می‌خواست به عنوان استودیو در سطح متفاوتی وارد شود و جکسون به موقع این پیشنهاد را به آنان داد.

آراگورن و ارتش مردگان در فیلم ارباب حلقه‌ها پیتر جکسون

شِی و دی لوکا نه تنها اعلام کردند که برای محقق‌سازی کل این ماجراجویی حاضر و آماده هستند، بلکه تقاضا کردند تا پروژه به شیوه درستش اجرا شود. آن‌ها از جکسون و والش خواستند تا تمام محتواهای حذفی را به فیلم‌نامه برگردانند و حتی آن را گسترش دهند و سه فیلم بسازند. نیولاین به جکسون، والش و بوینز اجازه داد تا رویاهای بزرگ‌تری را در سر بپرورانند. این که بگویید استودیوها چگونه باید بودجه خود را هزینه کنند برای مطبوعات و مخاطبان کار آسانی است، اما برای مدیران همین تصمیمات است که آینده شرکتشان را تعیین می‌کند. نیولاین آن‌قدر باهوش بود که کارنامه WETA، جکسون و چگونگی خلق آثار قبلی آن‌ها را بررسی کند و با توجه به فیلم‌نامه‌های موجود تصمیم به ساخت آثاری بگیرد که به یکی از بزرگ‌ترین مجموعه فیلم‌های تاریخ سینما تبدیل شد.

جکسون و همسرش با همکاری بوینز، که از طرفداران سرسخت تالکین بود، با رویکردی تکاملی به سراغ بازنویسی ارباب حلقه‌ها رفتند. آن‌ها ساختار اصلی را در اختیار داشتند ولی سیر اتفاقات سرعت بالایی داشت، و هر شخصیت و هر صحنه باید دوباره به‌صورت جداگانه بررسی می‌شد. سه قسمتی شدن ارباب حلقه‌ها به نویسندگان فیلم اجازه داد تا قوس داستانی کاملی را برای اسمیگل خلق کنند و نشان بدهند که او چگونه از هابیتی عادی به موجودی پلید و در بند حلقه یگانه تبدیل شد. انت‌ها و شخصیت سارومان از دیگر بخش‌هایی بودند که در نسخه سه‌گانه بهتر به آن‌ها پرداخته شد. به‌علاوه، شخصیت‌های مکمل مثل ائووین، بورومیر، فارامیر یا حتی آراگورن نیز به لطف فرصت بیشتری که در اختیار فیلم‌ها قرار داشت عمق بیشتری پیدا کردند.

مک‌وینی می‌گوید وقتی حالا دوباره به نسخه دوگانه ارباب حلقه‌ها فکر می‌کند، حدس می‌زند که خروجی آن شبیه اقتباس سینمایی His Dark Materials می‌شد؛ اثری بی‌روح و بدون جزئیات که فرصت کافی را به طرفداران نمی‌داد تا عاشق فیلم‌ها شوند. پیتر جکسون در میان نسخه دوگانه، سه‌گانه سینمایی و سه‌گانه اکستندد، مدام در حال شکل‌دهی، شکل‌دهی مجدد و بازشکل‌دهی مجدد عناصر داستان بود و سعی داشت انسجام اثری را حفظ کند که به کرّات توسط منتقدان تحسین شد: خلق روایتی از سرزمین میانه به شکلی که گویی این جهان محلی واقعی در تاریخ جهان خودمان بوده است، جهانی که ارزش تمامی هزینه‌های صرف‌شده را دارد و به درستی لایق سه قسمت بوده است.

منبع.