خانه - کتابخانه (برگه 2)

کتابخانه

ماهیت رمزآلود کوهستان بی‌رحم؛ در کارادراس چه گذشت؟

نوشته: مازیار یگانه

کارادراس بلندترین قلهی کوهستان مهآلود است که یاران حلقه در مسیر حرکت به سمت کوه نابودی از آن عبور کرده و با سختیهای زیادی روبرو میشوند. در این مقاله میخواهیم به بررسی ماهیت کارادراس بپردازیم.

توجه: این مقاله بر پایهی برداشتهای شخصی نویسنده از محتوای در دسترس نوشته شده است و تضمینی نسبت به صحیح بودن مطالب ارائه شده وجود ندارد.

موقعیت

کوهستان مهآلود دارای سه قله مرتفعِ سر به فلک کشیده است. نام آنها در میان مردمان سرزمین میانه بدین شرح است: کارادراس یا شاخ سرخ؛ کلبدیل، یا سیم کوه؛ و فانویدول، یا همان اَبْرسر. کارادراس بلندترین و شمالیترین میان این قلههاست، درون این قله، رگههای میتریل به طور فراوان یافت میشود. در جنوب کارادراس، دروازه شاخ سرخ یا همان گذرگاه شاخ سرخ قرار دارد؛ که به خیانتپیشگی معروف است؛ گذرگاهی با یک راه پرپیچ و خم شیبدار که مسافران از طریق آن از کوههای مهآلود میگذشتند.

«…کارادراس در برابرشان قد برافراشت: قله ای پر صلابت، و روی نوک آن برف مثل نقره، اما با دیوارههای جانبی پرشیب به رنگ سرخ مات، گویی که آن را به خون آغشته باشند

یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

تاریخچه

در هزارهی اول دوران سوم بود که هابیتها دست به مهاجرت زدند و بیشترشان از کارادراس عبور کردند، استورها (دستهای از هابیتها) در سال ۱۱۵۰ با گذشتن از گذرگاه شاخسرخ به اریادور وارد شدند.

در اواسط دوران سوم، یعنی سال ۱۹۸۰ دورفها در پی میتریل که فلزی بسیار گرانبها بود زیر کارادراس را بسیار عمیق حفاری و کندوکاو کردند که مایه تباهی آنها شد. دورفها اینک اهریمنی باستانی را آزاد یا بیدار کردند که از زمان آمدن ارتش غرب دیده نشده بود؛ یک بالروگِ مورگوت! که در زیر کارادراس و نقبهای تاریکش برای سالیان سال آرمیده بود. در آن زمان، او دورین ششم را کشت و با عنوان «مایهٔ هلاکت دورین» معروف شد، بالروگ دورفها را به طرز دهشتناکی از خزددوم بیرون کرد و از آن پس نام خزددوم به سیاهچال یا همان موریا تغییر پیدا کرد.

گذرگاه شاخ سرخ در سال ۲۵۰۹ دوران سوم، خیانتپیشگی خود را نشان داد؛ این بار زمانی که کلهبریان از آنجا میگذشت. کلهبریان دخت گالادریل و همسر الروند بود. او هنگامی که قصد سفر به لورین، سرزمین مادریاش، را داشت میخواست از گذرگاه شاخسرخ بگذرد اما در مسیر آن مورد کمین اورکها قرار گرفت و از سلاحی زهرآلود زخم مهلکی برداشت.

پس از سقوط خزددوم الفها برای عبور به مقصدشان که معمولاً بین لوتلورین و اریادور بود از این گذرگاه استفاده میکردند. یاران حلقه در پویششان به سوی کوههلاکت، سعی کردند از این مسیر عبور کنند اما به خاطر آب و هوا و خواست شوم کوهستان، مجبور شدند از زیر آن یعنی معادن موریا بگذرند.

ریشه شناسی نام کارادراس

این قله در زبان مشترک، میان آدمیان «شاخسرخ» نامیده میشود. در زبان سینداری به آن «کارادراس» میگویند که ترجمه سینداری شاخ سرخ و ریشهی آن به صورت زیر است:

  • Carnan: سرخ
  • Ras: شاخ

و نتیجه ادغام آنها به صورت کارادراس در میآید.

در زبان خوزدول، یعنی میان دورفها به «بارازینبار» معروف است که احتمالاً ریشه آن به شرح زیر است:

  • Baraz: سرخ
  • Inbar: شاخ

تالکین توجه زیادی به نام کارادراس نشان داده است و بارها نام آن را در رشتهافسانه ویرایش کرده، اسمهایی که در ابتدا برای این کوه در نظر گرفته شده به صورت ذیل است. کریستوفر تالکین در این باب توضیح میدهد:

«در ابتدا نام «کوه شاخسرخ» پیدرپی تغییر پیدا میکرد: نخست «بلیسکارن» بود، بعد «کارنبِلِگ» و «رودیهورن (شاخ سرخ، سپس «تارگائر». همچنین پدرم در حاشیهی صفحه این را نوشته است:

کارادراس: رودیهورن و راسکارون.

همهی این نامها در نقشهای قدیمی نمایش داده شدهاند. در تغییر بعدی نامی که در ابتدا کارادراس بود با تارگائر جایگزین شد و نهایتاً تارگائر باقی ماند. در این مرحله من کلاً تارگائر را در نظر گرفتم که ظاهراً نام ارجح بود. تغییرات با جوهر قرمز اعمال میشد و در چند مرحله بعد این نام به کارادراس برگشت.

تاریخ سرزمین میانه، جلد ششم بازگشت سایه، سفر حلقه به سوی جنوب

همانطور که [گیملی] در یاران حلقه میگوید:

«آن طرف بارازینبار، یا همان شاخ سرخ و کارادراسِ «بیرحم» واقع است

«بیرحم» به هنگام نوشتن به جای صفت «طوفانی» آمده و خود طوفانی هم جایگزین نام «مرتفع» بود.

تاریخ سرزمین میانه، جلد هفتم خیانت آیزنگارد، سفر حلقه به سوی جنوب

در این جا میخواهم به نکتهای در باب تلفظ صحیح کارادراس اشاره کنم. آقای علیزاده در برگرداندن واژه Caradhras در ترجمه یاران حلقه به پارسی، آن را «کارادهراس» نگاشتهاند که این اشتباه آشکار مترجم است، چون بازنمایی صدای DH به «د» نزدیک است، بنابراین این واژه به صورت «کارادراس» کتابت و تلفظ میشود. شرح بیشتر را میتوانید در ضمیمه «ث» بازگشت شاه دنبال کنید. البته مترجم در همین ضمیمه به برگردانی اشتباهش در مورد کارادراس اقرار کرده است.

قبل از خواندن مقاله پیشنهاد میکنیم فصل «سفر حلقه به سوی جنوب» که در جلد اول ارباب حلقهها یعنی یاران حلقه قرار دارد را بازخوانی کنید. بیشتر نقل قولها برگرفته از ترجمه جناب رضا علیزاده از انتشارات روزنه است؛ باقی متنها که از کُتُب ترجمه نشده استخراج شده را اینجانب ترجمه کردهام.

اما گمانهزنیهای در مورد کارادراس چیست؟

در شورای الروند تصمیم بزرگی گرفته شد، تصمیم خردمندان این بود که حلقه باید عازم قلب قلمرو دشمن شده و در کوه هلاکت و آتشش افکنده شود. با این کار حلقه یک بار برای همیشه نابود و قدرت سائورون بیمقدار میگردد؛ پویشی دشوار برای یاران حلقه، پویشی پر از خصمهای آشکار و پنهان. در ابتدا مسیر گروه برای عبور از کوهستان مهآلود چنین بود: گذشتن از گذرگاه شاخ سرخ و در نهایت رسیدن به دره دیمریل.

صبح روز سوم مباحثهای در مورد مسیر سفر بین گندالف و آراگورن ایجاد میشود، هر دو تاکید دارند که مسیر کارادراس، مسیری است اهریمنی، پر از خطرهای شناخته و ناشناخته و خادمان اهریمنی در مسیر کمین کردهاند. رای گندالف این بود از مسیر تاریک و پنهان موریا بروند، در حالی که آراگورن مخالف آن بود و نهایتاً آنها گذرگاه کارادراس را برای عبور انتخاب کردند.

آسمان گرفته به نظر میرسید و خورشید رنگ پریده بود. باد اکنون از شمال شرق میوزید. گندالف هوا را بو کشید و به عقب نگاه کرد. آهسته به آراگورن گفت: «زمستان پشت سر ما شدت پیدا میکند. ارتفاعات شمال در آن دورها سفیدتر از قبل شدهاند؛ برف روی دامنههای پایین آنها را پوشانده. امشب مسیرمان به طرف دروازه شاخسرخ است. ممکن است جاسوسها در جادهٔ باریک ما را ببینند و موجودات اهریمنی سر راهمان کمین کرده باشند؛ اما آب و هوا ممکن است از هر دشمنی برای ما بدتر باشد. حالا راجع به مسیرت چه فکر میکنی آراگورن؟»

آراگورن جواب داد: «گندالف خودت خوب میدانی که نسبت به این مسیر، از اول تا آخرش نظر خوبی ندارم. و خطرهای شناخته و ناشناخته هر چه جلوتر برویم، بیشتر میشود. ولی باید ادامه بدهیم؛ و خوب نیست در گذرگاه کوهها معطل بشویم. تا آن دورها در جنوب گذرگاهی نیست، مگر این که برسیم به شکاف روهان. من بعد از آن خبرت راجع به سارومان، دیگر اعتمادی به آن مسیر ندارم. کسی چه میداند که سپاه چابک سواران در خدمت کدام طرف هستند؟»

گندالف گفت: «راستی که چه کسی میداند! اما راه دیگری هم هست، نه از گذرگاه کارادراس؛ راه تاریک و پنهانی که قبلاً راجع به آن صحبت کردیم. ولی اجازه بده دیگر راجع به آن صحبت نکنیم! لااقل هنوز. خواهش میکنم چیزی به بقیه نگو تا مطمئن شویم راه دیگری وجود ندارد

و در ادامه راهشان به گذرگاه شاخسرخ، ترس گندالف از آبوهوا به حقیقت پیوست. بارش برف و وزیدن باد به طرز شدیدی در ارتفاع پایین آنها زیاد شده بود، که مایهٔ تعجب آراگورن شد:

گندالف مکث کرد. برف ضخیمی روی باشلق و شانههاش نشسته و چکمههایش از هماکنون تا قوزک پا در برف فرو رفته بود.

گفت: «از همین میترسیدم، حالا چه میگویی آراگورن؟»

آراگورن پاسخ داد: «من هم از اینمیترسیدم و کمتر از چیزهای دیگر. من هم میدانستم که خطر بارش برف هست، هر چند که به ندرت در جنوب این قدر سنگین میبارد، جز در ارتفاعات کوهها. ولی ارتفاع ما هنوز آن قدرها زیاد نیست، ما هنوز خیلی پایین هستیم. جایی که راهها معمولاً تمام زمستان باز هستند

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

اما ماجرای کارادراس عجیبتر هم میشود. چنانچه به هنگام عبور یاران از کارادراس، صداهای بسیار ترسناک و زوزههای خندهٔ وحشتناکی به گوششان میرسد و انگار کوه آنها را هدف گرفته و سنگها را به طرفشان پرتاب میکند.

در تاریکی پیرامونشان، صداهای خوفانگیزی میشنیدند. شاید فقط بازی باد در شکافها و آبکندهای دیوارهٔ صخرهای بود، اما به صدای فریادهای گوشخراش و زوزههای خندهای وحشیانه شباهت داشت. سنگها از جانب کوه شروع به ریختن کرد و صفیرکشان از بالای سرشان گذشت و یا در کوره راه سقوط کرد. گاه و بیگاه صدای غرش خفهای را میشنیدند که به صدای غلتیدنِ سنگهای آبسوده از ارتفاعات پنهان بالای سرشان شباهت داشت

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

اگر آن نالههای مخوف پژواک و طنین آب و هوای ناخوشایند بر فراز کارادراس نباشد، پس چه کسی آن بلاها را بر سر یاران حلقه نازل کرد؟ به نظر نگارنده قدرتی شوم مانع از عبور یاران از این مسیر شد. اما آن قدرت چه بود؟ گمانهزنیها از اینجا شروع میشود.

۱مورگوت؛ خصم سیاه

ملکور، تواناترین آینور و خصم سیاه جهان، برای سلطه و حکمرانی خود بر دنیا بیشترِ وجود خود را در تار و پود آردا نهاد و بذری که او در آردا کاشت هرگز قابل ترمیم نخواهد بود و تا ابد بر هستی تاثیر میگذارد، مگر با نابودی کل آردا در بازپسین روز جهان.

«مورگوت برای به دست آوردن سلطه روی آردا، بیشتر وجود خودش را روی عناصر فیزیکی زمین گذاشت، بنابراین تمام چیزهایی که در زمین بدنیا آمده بودند و در آن زندگی میکردند، ددان یا رستنیها یا روحهای متجسم، لکهدار شده بودند. …کل سرزمین میانه حلقه مورگوت بود

حلقه مورگوت، یادداشتی بر انگیزهها در سیلماریلیون

در دوران آغازین آردا این مورگوت بود که کوهستان مهآلود (یا با نام سینداریاش، هیتایگلیر) را ضد اورومه بر افراشت.

«اما کوهستان، هیتایگلیر بود، برجهای مه بر فراز مرزهای اریادور؛ ولی این کوهها در آن روزگار بلندتر و موحشتر بودند، و ملکور آنها را برافراشته بود تا مانع از تاخت و تاز اورومه شوند

سیلماریلیون، حدیث آمدن الفها و بندیشدن ملکور

«اما دروغهایی که ملکور توانا و نفرینشده، مورگوت بائوگلیر، نیروی دهشت و کین در دل الفها و آدمیان نشانده است، بذری است که نمیمیرد و نابود نمیشود؛ و پیوسته و از نو جوانه میزند، و ثمرەی پلیدش تا روز بازپسین به بار مینشیند

سیلماریلیون، حدیث سفر ائارندیل و جنگ خشم

ملکور کوهستان مهآلود را برای جلوگیری از عبور و تاخت و تاز والار، علی الخصوص اورومه برافراشت و ما نیز میدانیم که ملکور بخش اعظم قدرت خود را در آردا پخش کرد. به عقیده نگارنده، کارادراس میتواند بخشی از ملکور باشد که خباثت و نفرت وی را در خود نهفته و به هنگام عبور یاران حلقه، بیرحمی خود را به گروه نشان میدهد.

نشانهی دیگری که میتواند احتمالِ بخشی از ملکور بودنِ کارادراس را تقویت کند، عقیدهای است که میان دورفها ایجاد شده. دورفها کارادراس را از دیرباز و دورانهای پیشین «بیرحم» مینامیدند، حتی پیش از آنکه نام شوم سائورون در سرزمین میانه شایع شود. چنانچه گیملی همین را میگوید و قبل از سائورون ارباب تاریکی جهان مورگوت بود. البته این مسئله میتواند اشارهای به اراده داشتن خود کارادراس باشد:

گیملی گفت: «کارادراس را بیرحم میگفتند و سالها پیش که شایعهی سائورون در این سرزمینها شنیده نشده بود، شهرت شومی داشت

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

و یکی از محکمترین شواهد ما متن زیر در سیلماریلیون است و ارتباط بسیار زیادی با کارادراس ایجاد میکند، همانطور که میدانید کارادراس در دورانهای نخست به بیرحمی معروف بود و دقیقا همین توصیف از برای ملکور آورده شده، توجه شما را به خواندن این متن جلب میکنیم:

«…ملکور در تاریکی مسکن گزیده بود، و گاه و بیگاه در کالبدهای گوناگونِ بیم و قدرت بیرون میآمد، و سلاح او سرما و آتش بود، از قلههای کوهستان تا کورههای زیر کوه؛ و هرآنچه را بیرحم و ستمگر و مرگبار بود در آن روزگار از چشم او دیدهاند

سیلماریلیون، حدیث آغاز روزگاران

هر آنچه که در قله کوهستان بیرحم بود به مورگوت نسبت داده میشد: این وضعیت دقیقا شبیه به کارادراس است که هم قله است و هم بیرحم. نکته جالب دیگر متن، سلاح مورگوت یعنی سرما است؛ یاران حلقه نیز در کارادراس با سرمای گزنده مواجه شد.

توصیفات زیر یادآور کارادراس است، پس چنین کالبدی برای او بعید نیست:

«و او بر آردا فرود آمد، با نیرو و شکوه و جلالی عظیمتر از دیگر والار، همچون کوهی که دل دریا را میشکافد و سر به ابرها میساید و جامهای از یخ بر تن دارد و تاجی از دود و آتش بر فراز سر؛ و برق چشمان ملکور بهسان شعلهای بود که گرمایش میپژمراند و سرمای گزندهاش میشکافت

سیلماریلیون، آینولینداله

نکته قابل ملاحظهی دیگری که میشود به آن پرداخت و آن را در نظر داشت، وجود یک بالروگ در زیر کارادراس است. بعد از ویران شدن تانگورودریم و جنگ خشم نیروهای تاریکی من جمله بالروگ گریختند و به اعماق کوهها پناه بردند. اما آیا انتخاب کوهستان مهآلود، آن هم زیر کارادراس اتفاقی بود؟ شاید بالروگ به قسمتی از کوههای مهآلود پناه برده که قدرت مورگوت خداوندگار تاریکی در آن زیاد است.

۲سائورون

«در میان پیشکارانش که صاحب آوازهاند، اهریمنی بود که الدار او را سائورون، یا گورتائورِ سنگدل نام داده بودند. در آغاز یکی از مایاهای آئوله بود، و در روایتهای آن مردم، همچنان نیرومند. در تمام اعمال ملکورِ مورگوت بر روی آردا، در کردههای بسیار و در نیرنگ بازیهای زیرکانهاش، سائورون نیز سهمی داشت، و در پلیدی، از حیث این که زمانی دراز در خدمت دیگری بود و نه در خدمت خویش، تنها از اربابش کمتر بود

سیلماریلیون، حکایت والار و مایار بنا به روایات الدار

بی شک از قدرتمند ترین مایا، میتوان سائورون را نام برد که یک گزینه مناسب دیگر برای ناآرامیهای کارادراس است. زمانی که بارش برف به طور عجیبی در ارتفاع پایین آنها افزایش مییابد، بورومیر شک میکند که مسبب اینها خود سائورون باشد، که راه را برای یاران حلقه سخت کرده است و سعی در تصاحب حلقه دارد:

بورومیر گفت: «بعید نمیدانم که این یکی از تمهیدات دشمن باشد. در سرزمین من میگویند که او حتی میتواند در کوههای سایه که در درون مرزهای موردور قرار دارد، توفان به پا کند. او قدرتهای عجیب و متحدان بیشمار دارد

گیملی گفت: «اگر بتواند برف را برای به زحمت انداختن ما از سیصد فرسنگی شمال به اینجا بکشاند، به راستی که نیرویش تا دوردستها گسترش یافته

گندالف گفت: «بله، نیروش تا دوردستها گسترش یافته

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

گندالف خاکستری که قطعاً از خردمندان سرزمین میانه به حساب میآید و دانشی عظیم دارد، حرف گیملی را نه تنها رد نمیکند، بلکه تایید هم میکند و احتمال اینکه خود سائورون آورنده کولاک باشد را در نظر میگیرد.

کمی که جلوتر برویم کولاک و باد به قدری شدید میشود که یاران توانایی ادامه دادن مسیر را ندارند و گفتگویی میان آنها ایجاد میشود؛ آراگورن و گیملی توافق نظر دارند که نیروی خبیث کوهستان میتواند سائورون نباشد، چه بسا قبل از او کارادراس به بیرحمی معروف بود.

بورومیر گفت: «امشب نمیتوانیم جلوتر برویم. بگذار هر که دلش میخواهد بگوید که صدای باد است؛ صداهای خطرناکی در هوا موج میزند؛ و این سنگها ما را نشانه گرفتهاند

آراگورن گفت: «من میگویم صدای باد است، اما حرفم به معنی این نیست که تو راست نمیگویی. موجوداتی اهریمنی و نامهربان در دنیا هست که از موجودات دو پا چندان خوششان نمیآید و با این حال متحد سائورون هم نیستند و اهداف خودشان را دنبال میکنند. بعضیها در این دنیا حتی از او قدیمی تراند

گیملی گفت: «کارادراس را بیرحم میگفتند و سالها پیش که شایعهی سائورون در این سرزمینها شنیده نشده بود، شهرت شومی داشت

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

در بخشی از رشته افسانه جی.آر.آر. تالکین گفته میشود احتمالاً این خباثت سائورون بوده است که باعث بیداری بالروگ «بلای جان دورین» شده است.

«یا [دورفها] آن را از زندان آزاد ساختند؛ [یا] ممکن است این موجود در آن هنگام خود بر اثر خباثت سائورون از خواب بیدار شده باشد

ارباب حلقهها، بازگشت شاه، ضمیمه الف، مردم دورین

اگر فرض بر آن بگیریم که سائورون از محل اختفا و آرمیدن بلای جان دورین با خبر بوده است، احتمالاً او با گردآوردن کولاک و آب و هوای بد خواسته آنها را ناچاراً وارد موریا کند و آنجا یاران را در هم بشکند و حلقه را تصاحب کند. البته گمانهزنی بسیار بزرگی است و ما هیچ مدرکی مبنی بر پیروی یا همکاری بالروگ موریا با سائورون در دست نداریم و گفتههای گیملی و آراگورن پذیرش این احتمال را سخت میکند‍‍، اما با این حال میتوان احتمال آن را در نظر گرفت.

۳شاه جادوپیشه آنگمار

پادشاه جادوپیشه آنگمار یکی از اشباح حلقه، فرمانروای نزگول مخوف ترین خادمان سائورون است. جادوپیشه از قدرتمندترین موجودات سرزمین میانه بوده و ممکن است ارباب مورگول مسبب ناآرامیهای به وجود آمده برای یاران حلقه در کارادراس باشد و شواهد بسیاری نیز برای این احتمال وجود دارد.

اشباح حلقه زمانی که فرودو را در گدار بروآینن دنبال میکردند با امواج رودخانه روبرو شدند که به دستور الروند بالا آمده بود، گندالف نیز امواج را به شمایل اسبهای سپید درآورد و امواج رودخانه به نزگول یورش آوردند و به کمک گلورفیندل و آراگورن، اشباح همراه اسبهایشان در آن غرق شدند.
گندالف معتقد بود که اشباح حلقه بدون اسب هایشان و با از بین رفتن نقابشان فلج میشوند و برای مدتی از خطر آنها در اماناند، او میگفت برای شروع پویش میبایست از سرانجام سوارها با خبر شد و قبل از آن شروع پویش حلقه را به صلاح نمیدید. گویی اگر سواری بتواند از آن مهلکه با اسبش بگریزد، خطری بزرگ میآفریند و چنین هم شد. دیدهورانی به دستور الروند به سرزمینهای اطراف فرستاده شدند تا آماری از دشمن بگیرند و اینجا به نکته جالبی بر میخوریم:

لاشهی غرقشدهی سه تا از اسبهای سیاه را بلافاصله در نزدیکی گدار سیلآلود یافته بودند. روی صخرههای تندآب پایین دست رودخانه، گروه تجسس لاشه پنج اسب دیگر را پیدا کردند و نیز بالاپوش بلند سیاهی که چاک خورده و پارهپاره شده بود. از سواران سیاه هیچ رد دیگری دیده نشد و حضورشان در هیچ کجا احساس نمیشد. چنین مینمود که آنان از منطقه شمال ناپدید شدهاند.

گندالف گفت: «دستکم هشت اسب از نه اسب هلاک شدهاند. نمیتوان شتابزده مطمئن بود، با این حال فکر میکنم میشود امیدوار بود اشباح حلقه متفرق و مجبور شده اند که به هر شکل ممکن خودشان را تهی و بیشکل به نزد اربابشان در موردور برسانند.

اگر قضیه از این قرار باشد، مدتی طول میکشد که بتوانند دوباره شکارشان را شروع کنند. البته دشمن خادمان دیگر هم دارد، ولی مجبور هستند قبل از اینکه رد ما را بگیرند، تمام این مسیر را تا مرزهای ریوندل بیایند. و اگر مراقب باشیم پیدا کردن رد مشکل میشود. ولی دیگر نباید بیشتر از این تاخیر کنیم.

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

طبق گفته دیدهوران هشت لاشه اسب پیدا شد. پس تکلیف آخرین اسب چه شد؟ به گمان نگارنده مقاله جادوپیشه توانست همراه اسب سیاه خود که زنده مانده بود، در حوالی دسامبر به سمت موردور بگریزد. جادوپیشه زودتر از دیگر نزگول به باراددور رسید، و سائورون در این زمان پرندهای دهشتناک یا همان فلبیست را به او اعطا کرد که ماموریتی سری را برایش انجام دهد. گندالف اصلاً به این موضوع اندیشه نکرده بود و گمان میکرد نزگول سواره باز به سمتشان میآیند و به خاطر این حس میکرد زمان خریده است. این گونه جادوپیشه توانست خودش را در زمان مناسب به یاران حلقه برساند. البته باید نکتهای را در مورد جادوپیشه متذکر بشویم. در قصههای ناتمام من باب قدرت نزگول و جادوپیشه به نکته جالبی بر میخوریم:

«همهی [نزگول] به جز شاه جادوپیشه، به هنگام تنهایی در روشنایی روز به طور مستعد سرگردان میشدند؛ و باز هم همه نزگول به جز شاه جادوپیشه از آب میهراسند

قصههای ناتمام، بخش سوم، شکار حلقه

پس جادوپیشه با سرعتی به مراتب بیشتری میتوانست خودش را به باراددور برساند.

وقتی پویش یاران شروع شد، فرودو در سپیدهروزی، سایهای را برفراز آسمان دید که برای ما تنها یادآور نزگول و مرکب مخوف خودش است:

ساعت سرد و یخ زده‌ی پیش از نخستین سپیده‌ی صبح بود و ماه پایین آمده بود. فرودو به آسمان نگاه کرد. ناگهان دید یا احساس کرد که سایه‌ای از روی ستارگان بالای سرش می‌گذرد، و انگار که ستارگان لحظه‌ای محو و بار دیگر به نورافشانی مشغول می‌شوند، لرزید.

نجواکانان به گندالف که پیشاپیش می‌رفت،گفت: «دیدی که چیزی از بالای سرمان می‌گذشت؟»

پاسخ داد: «نه، ولی هرچه بود احساس‌اش کردم. شاید چیزی نبود جز کمی ابر رقیق.»

آراگورن زیر لب گفت: «ولی با سرعت می‌رفت و در جهت باد نبود.»

ارباب حلقه‌ها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

توصیفاتی که از نزگول با مرکبهای بالدارش شده بسیار مشابه به چیزی است که در بالا نقل قول کردیم؛ توصیفی که در متن کتاب برای «نزگول بالدار» آمده، را جهت مقایسه در پایین میآوریم:

«…شبحی تاریک شبیه ابراما نه ابر، چرا که بسیار سریعتر حرکت میکرداز درون سیاهی جنوب پدیدار شد و شتابان به سوی گروه پیش آمد و همچنان که نزدیک میشد، روی تمام روشناییها را پوشاند. طولی نکشید که به شکل موجودی بالدار درآمد و مثل چاهی در شب تاریک بود. فریادهای وحشیانه از آن سوی آب به استقبال بلند شد، فرودو ناگهان سرمای گزندهای را که در تنش میدوید و به قلبش چنگ میانداخت، احساس کرد. سرمایی مرگبار در شانهاش احساس میکرد که مثل خاطرهی زخمی کهنه بود. مچاله شد و نشست انگار میخواست پنهان شود

ارباب حلقهها، یاران حلقه، رودخانه بزرگ

همانطور که میبیند توصیف این دو نقل قول بسیار شبیه به یکدیگر است، مخصوصاً در مورد تشبیه شدن آن پرنده به ابر اما درعین حال ابری پرسرعت. و البته تاریکی پیرامونش.

اوضاع به جایی میرسد که حتی کریستوفر تالکین در تاریخ سرزمین میانه به این سیاهی شک میکند و میگوید شبیه به نزگول بالدار است.

«این واقعه در یاران حلقه توضیحدادهنشده باقی ماند. نزگول بالدار هنوز از رودخانه نگذشته بودند

تاریخ سرزمین میانه، بازگشت سایه، سفر حلقه به سوی جنوب

در جلد بعدی تاریخ سرزمین میانه این شک تشدید میشود و کریستوفر تالکین ضمن مقایسه توصیفات نزگول بالدار (همانطور که ما نیز بالاتر آوردیم) نظر نهایی خودش را اعلام میدارد:

«…اما از دیدگاه من محتمل است که آن سایهای که از اطراف ستارهها در نزدیکی هولین گذشت، اولین ظهور نزگول بالدار باشد

کریستوفر «لرزیدن» فرودو در نقل قول اول را همانند جمله «سرمایی مرگبار در شانهاش احساس میکرد» در نقل قول دوم میداند.

پس ما تلویحاً تایید کریستوفر تالکین، پسر نویسنده، را در موضوع نزگول بالدار داریم و میتوانیم بگوییم نزگول پرنده آن زمان پیرامون یاران حلقه گشتی میداده است.

باور عمومی میان اورکها بر این است که نزگول بالدار اجازه رفتن به آن سوی رودخانه را ندارند در همین باب سخن گریشناخ را میآوریم:

«…نزگول بالدار: هنوز زود است، هنوز زود است. او نمیگذارد که آنها خودشان را اینطرف رودخانه نشان بدهند، به این زودیها نه. آنها برای جنگو منظورهای دیگرهستند

ارباب حلقهها، دو برج، یوروکهی

شاید اینجا پندار از «منظورهای دیگر» ماموریت ویچکینگ بر فراز کارادراس بوده است، چون میبینیم که صحت این اطلاعات برای یک اورک زیر سوال میرود! چرا یک اورک اطلاعاتی با این قطعیت را میداند؟ یعنی او از افکار سائورون با خبر بوده؟ بسیار بعید است و نمیتوانیم به حرف گریشناخ تکیه کنیم، و اطلاعات گریشناخ با اطلاعات واقعی در تضاد است، ولی ما گمان میکنیم که نزگول بالدار از رودخانه بزرگ گذشته است.

گندالف سپید، رو به سه شکارچی سخنی مشابه گفتهی بالا را میگوید و بر این باور است که نزگول بالدار اجازه ندارند از رودخانه بگذرند.

«…اما آنها هنوز اجازه ندارند که از رودخانه بگذرند

ارباب حلقهها، دو برج، سوار سپید

با این حال اگر بپذیریم شاه جادوپیشه در آن زمان بخصوص بر فراز آسمان، سوار بر مرکب مخوفش بوده پرسشی برای خواننده پیش میآید. آیا جادوپیشه آنچنان قدرتی دارد که راه را برای یاران حلقه سد کند؟ قریب به یقین میتوانیم بگوییم بله! ارباب نزگول همانطور که از نامش پیداست به ساحرگی مشهور است و ارتباطش با جادو هویداست. جادوپیشه بارها هنرنمایی خودش را نشان داده؛ برای مثال همو بود که با افسونهایی مهیب دروازهی میناس تیریت را گشود. در ادامه متن کتاب را در این خصوص میآوریم:

«گروند آهسته پیش خزید. طبلها دیوانهوار غریدند. روی کوههای اجساد شبحی موحش پدیدار شد؛ سواری بلند قامت و باشلق بر سر، ملبس به شنلی سیاه. آهسته با زیر پا گذاشتن کشتگان، بیاعتنا به تیرها پیش راند. ایستاد و شمشیر بلند رنگ پریدهای را بالا گرفت. و وقتی چنین کرد، وحشتی عظیم بر همه، بر مدافعان و خصم به یکسان مستولی گشت؛ و دست و بال مردان سست شد و در پهلوی آنان آویخته ماند و هیچ کمانی نغمهساز نکرد. لحظه ای همه جا ساکت بود.

طبلها غریدند و نواختند. دستهای بزرگ با شتابی عظیم گروند را پیش راندند. دژکوب به دروازه رسید. به نوسان درآمد. صدای غرشی عظیم همانند غرش رعد در میان ابرها، در سرتاسر شهر پیچید. اما درهای آهنین و تیرهای فولادی ضربه را تاب آورد.

آنگاه فرمانده سیاه پوش در رکاب برخاست و به صدایی موحش بانگ زد و با زبانی فراموش شده افسون قدرت و دهشت را برای شکافتن دلها و سنگها خواندن گرفت. سه بار بانگ زد. سه بار دژکوب عظیم غرید و ناگهان با ضربه آخر دروازه گوندور شکست. تو گویی دروازه بر اثر ضربت انفجارآمیز افسون متلاشی شد: برق آذرخشی سوزنده پدیدار گشت و درها به شکل تکههایی از همگسسته روی زمین ریخت

ارباب حلقهها، بازگشت شاه، محاصرهی گوندور

قابل توجه است که «غرش رعد میان ابرها» بسیار مشابه وضعیتی است که در کارادراس، برای یاران رخ داد. جادوپیشه قدرت درهم کوبیدن دروازهی استوار میناس تیریت را داشت، اما این بار هنرنمایی خود را در کارادراس نشان داد؛ با جادو کوهستان را هدف گرفت و صخره را به سوی یاران حلقه هدایت کرد و همانطور که بورومیر گفت سنگها عامداً آنها را نشانه گرفته بودند.

نمونهی دیگر از قدرتنمایی شاه جادوپیشه زمانی اتفاق میافتد که او در تعقیب فرودو در گدار بروآینن دشنه وسترنس فرودو را با جادو شکاند.

فرودو با آخرین تلاش گفت: «به یاری البریت و لوتین زیبا، نه دستتان به حلقه میرسد و نه منو شمشیرش را بالا آورد.

آنگاه فرمانده که تا نیمه گدار پیش آمده بود روی رکاب اسبش به طرزی تهدیدکننده ایستاد و دستش را بالا آورد. صدای فرودو برید. احساس کرد که انگار زبان به کامش چسبیده است و قلبش به شدت میزند. شمشیرش شکست و از دست لرزانش پایین افتاد.

ارباب حلقهها، یاران حلقه، گریز به سوی گدار

اما کولاک و آب و هوای برفی و ناخوشایند را چطور میشود به جادوپیشه نسبت داد؟ نخست باید گفت چنین آب و هوایی در کارادراس معمول است اما تشدید آن در این زمان بهخصوص میتواند کار جادوپیشه باشد. شواهدی از ارتباط او و کنترل عناصر آب و هوا موجود است، چنانچه در ضمیمه بازگشت شاه میخوانیم یخبندان و یخگشایی به اراده جادوپیشه بوده است:

«…[مردان برفی فروخل] از شاه جادوپیشه بیمناک بودند که (به نقل از مردم لوسوت) یخبندان و یخگشایی به ارادهی او بود

ارباب حلقهها، بازگشت شاه، ضمیمه الف، پادشاهی شمالی و دونهداین

البته میتوان قدرت جادوپیشه را فراتر از اینها دانست، چون پس از برگشت جادوپیشه به باراددور، سائورون قدرت او را ارتقا داد:

«…به [جادوپیشه] یک نیروی اهریمنی افزوده شد

نامه ۲۱۰ از سری نامههای تالکین

اما مسئله بعدی صداهای وحشتناکی است که از آسمان به گوش میرسد و باعث میشود که گروه ناگهانی متوقف شوند:

«گروه یکباره ایستاد، گویی بدون آنکه کلامی با هم رد و بدل کنند به توافق رسیده بودند. در تاریکی پیرامونشان، صدای خوفانگیزی میشنیدند. شاید فقط بازی باد در شکافها و آبکندهای دیوارهی صخرهای بود، اما به صدای فریادهای گوشخراش و زوزههای خندهی وحشیانه شباهت داشت. سنگها از جانب کوه شروع به ریختن کرد و صفیرکشان از بالای سرشان گذشت و یا در کوره راه سقوط کرد. گاه و بیگاه صدای غرش خفهای را میشنیدند که به صدای غلتیدن سنگهای آبسوده از ارتفاعات پنهان بالای سرشان شباهت داشت

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

آیا میشود این را هم با جادوپیشه تطبیق داد و توجیه کرد؟ بله. از دیگر مشخصههای نزگول و شاه جادوپیشه میتوان به خندههای هولناکشان اشاره کرد. آنان به موقع چیرگی بر دشمن معمولا میخندیدند در ادامه چند متن برای اثبات ادعایمان میآوریم:

«…[نزگول] با قهقههای بی رحمانه و دلهرهآور به او خندیدند

ارباب حلقهها، یاران حلقه، گریز به سوی گدار

«سوار سیاه باشلقش را کنار زد، و اینک بنگر! تاجی شاهوار داشت؛ و با این حال، تاج بر روی سری نبود که به چشم دیده آید. آتشی سرخ میان تاج و شانههای پهن و تاریک رداپوش میدرخشید. از دهانی نادیدنی خندهای مرگبار به گوش رسید

ارباب حلقهها، بازگشت شاه، محاصرهی گوندور

جادوپیشه وقتی مشکلی سترگ برای یاران حلقه درست کرد خنده سر داد و آنان را به باد تمسخر گرفت و براستی او سایه نومیدی است چرا که با خود ناامیدی آورد و گندالف، ایستاری همیشه امیدوار، را نا امید کرد و در هم شکست.

۴سارومان خردمند

مایار، آن دسته مینویانی هستند که پیدایش آنها به پیش از پدید آمدن جهان باز میگردد و قدرتی شگرف در خود دارند. یکی از آنان کورومو بود؛ نامی که سارومان در دوران آغازین در آمان داشت، او و مایرون (سائورون) خادم آئولهی والا بودند.

در والینور شورایی به دستور مانوه برپا شد و در آن شورا تصمیم گرفته شد ۵ تن به سرزمین میانه برود و کمکحال مردمان آزاد سرزمین میانه باشد. آنان ایستاریاند، همتایان سائورون و ملبس به کالبد آدمیان پیر. مهترین و بزرگترین آنها سارومان بود. اما با گذشت سالیان افکارش به پلیدی گرایید و آرزوی حلقه یگانه را داشت تا به قدرتی برسد که جهان را مطابق اراده خویش به سامان درآورد.

سارومان سالیان سال به دنبال حلقه گشت به امید اینکه آن را بیابد ولی قرنها ناکام ماند. اما آیا واقعا با قدرت حلقه میتوانست با سائورون پیکار کند و او را شکست دهد؟ بله. سارومان اگر حلقه را پیدا میکرد به قدرت بزرگی دست مییافت، و چه بسا میتوانست سائورون را شکست دهد. پاسخ این پرسش در متن زیر به طور گسترده، به نقل از الروند آورده شده است:

الروند گفت: «افسوس که نمیشود. ما نمیتوانیم حلقه حاکم را به کار ببریم. این موضوع را خوب میدانیم. حلقه متعلق است به سائورون و خود به تنهایی آن را ساخته و سرتاپا اهریمنی است. قدرت آن بیش از آن است که کسی آن را به ارادهی خود به کار ببرد، جز کسانی که از پیش نیروی عظیم در خود سراغ داشته باشند. اما برای چنین کسانی خطر آن حتی مرگبارتر است. همان اشتیاق آن قلب را فاسد میکند. سارومان را ببین. اگر هر یک از خردمندان به یاری این حلقه و با به کار بردن هنرهای خود فرمانروای موردور را بر اندازند، خود بر تخت سائورون خواهد نشست، و باز فرمانروای تاریکی دیگری سر برخواهد آورد. و این دلیل دیگری است که حلقه باید نابود شود: تا زمانی که حلقه در این دنیاست، این خطر نیز خردمندان را تهدید میکند. هیچ چیز از ابتدا اهریمنی نیست. حتی سائورون نیز چنین نبود. من از گرفتن حلقه برای پنهان کردن بیم دارم و نیز حلقه را نخواهم گرفت تا آن را به کار ببرم

ارباب حلقهها، یاران حلقه، شورای الروند

سارومان مدتها جاسوسی شایر را میکرد و بعد از ارتباطش با سائورون پی برد که حلقه را نژاد هافلینگ حمل میکند او این موقعیت را فرصتی مناسب برای کسب قدرت دید و درصدد تصاحب حلقه شد در این راه همانطور که حدس زده میشد به سائورون دروغ گفت و هدف فردی خود را پیش گرفت و تمام تلاشش را کرد. یکی از اقدامات او یورش یوروکهی ایزنگارد به یاران حلقه بود که از روی آن، کاملا دستور و قصد سارومان برای اورکها و ما مشخص است: گرفتن هافلینگها و آوردنشان به آیزنگارد. چرا که میپنداشت حلقه را هافلینگها حمل میکنند. در اینجا گفتگوی اورکها را میآوریم:

سومی غرولندکنان با صدای بم گفت: «دستور است. همه را بکشید جز هافلینگ ها؛ آنها را باید هرچه سریعتر زنده به اینجا بیاورید. این دستوری است که به من داده اند

چند صدا با هم پرسیدند: «آنها را میخواهند چه کار کنند؟ چرا زنده؟ جان میدهند برای تفریح

«نه! شنیدهام که یکی از آنها چیزی با خودش دارد، چیزی که آن را برای جنگ میخواهند، یک وسیله توطئه الفی یا چیزی مثل این. در هر حال باید تک تک آنها بازجویی بشوند

صدایش ملایمتر، اما اهریمنیتر از صدای بقیه بود. «باید این موضوع را گزارش بکنم. زندانیها را نباید بگردید یا چیزی از آنها غنیمت بگیرید. این دستوری است که به من دادهاند

صدای بم گفت: «به من هم همینطور، زنده، همانطور که اسیرشان کردهاید؛ بدون گرفتن غنیمت. به من این دستور را دادهاند

ارباب حلقهها، دو برج، یوروکهی

بنابراین میدانیم سارومان از گروه حلقه و حاملاش با خبر بوده است و اقداماتی نیز پیرامون آن کرده، پس بی گمان میتوانیم در نظر بگیریم که پیش از این رویداد نیز کارهایی برای تصاحب حلقه انجام داده و دست روی دست نگذاشته و البته شواهد زیادی نیز برای این احتمال وجود دارد. شاید سارومان عامل ناآرامیهای کارادراس بوده است؛ این احتمال را هم میشود در نظر گرفت. بگذارید نخست به جاسوسان سارومان بپردازیم.

وقتی یاران حلقه در اطراف هولین بودند با فوجی از گروههای کربین (پرندگانی بزرگ از نژاد کلاغ) روبرو شدند که آراگورن معتقد بود برای جاسوسی به آن اطراف آمده بودند. در ادامه متن مربوط به این واقعه را میآوریم.

سام نجواکنان به آراگورن گفت: «استرایدر آن چیست؟ شبیه ابر به نظر نمیرسد. آراگورن جوابی نداد، با دقت به آسمان چشم دوخته بود؛ طولی نکشید که سام خودش توانست چیزی را که نزدیک میشد ببیند. گلههای پرندگان که با سرعت در پرواز بودند و چرخ میخوردند و دور میزدند و تمام زمینها را گویا در جستجوی چیزی زیر بال میگذاشتند؛ و پیوسته در حال نزدیک شدن بودند.

آراگورن پچ پچ کنان گفت: «دراز بکش و حرکت نکنو سام را به طرف سایهی یک بوته راج کشید، زیرا ناگهان فوج برگی از پرندهها که از لشکر اصلی جدا شده بودند، با پرواز در ارتفاع کم، مستقیم به سوی پشته آمدند. سام فکر کرد که آنها نوعی کلاغ درشت هستند. وقتی با جمعیت انبوه، به شکلی چنان متراکم از بالای سرشان گذشتند که سایهی آنها در آن پایین روی زمین کشیده میشد، صدای قارقاری خشن به گوشرسید.

تا در دوردست شمال و غرب از نظر محو نشدند و آسمان دوباره صاف نشد، آراگورن از جا برنخاست. سپس از جا جست و رفت و گندالف را بیدار کرد.

گفت: «فوج کلاغهای سیاه روی زمینهای بین کوهها و گریفلاد در حال پرواز هستند و از روی هولین هم گذشتند. بومیِ اینجا نیستند؛ کربین هستند که از فنگورن و دونلند میآیند. نمیدانم چرا این طرفها آمدهاند: شاید مشکلی در جنوب پیش آمده که دارند از آن فرار میکنند؛ اما فکر میکنم داشتند زمینها را تجسس میکردند. همینطور چند تا شاهین هم دیدم که در ارتفاع زیاد پرواز میکردند. به گمانم امشب باید دوباره حرکت کنیم. هولین دیگر برای ما امن نیست: آن را تحت مراقبت گرفتهاند

گندالف گفت: «در این صورت اوضاع دروازهی شاخسرخ هم همین است، و ما چطور بدون آن که دیده بشویم میتوانیم به آنجا برسیم، ذهنم به هیچ جا قد نمیدهد

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

این جا میبینیم که گندالف معتقد است بدون دیده شدن نمیتوانند به کارادراس برسند، در نتیجه اخبار تحرکات یاران حلقه به سارومان میرسد. آیا گمان میکنید سارومان با شنیدن اخبار کربین برای تصاحب حلقه هیچ کاری نخواهد کرد؟ اگر اینطور فکر کنیم حماقت کردهایم. سارومان از نظر نگارنده دست به اقداماتی شریرانه زده است. اما چرا فکر میکنیم کربینها را سارومان کنترل میکرده؟ دلایل را بیان خواهیم کرد. نخست اینکه این پرندگان بومی سرزمین دونلند و جنگل فنگورن هستند، جایی در نزدیکی قلمرو تحت نفوذ سارومان. سپس پیشینه سارومان را باید بررسی کرد. او پیش از این واقعه نیز از پرندگان و دیگر موجودات به عنوان جاسوس استفاده کرده است. در سدههای آخر دوران سوم سارومان گردآوری جاسوس را آغاز کرد که بیشترشان پرنده بودند و این را به کمک راداگاست فریب خورده انجام داد:

«…[سارومان] گروهی بزرگ از جاسوسان را گرد آورد، و بسیاری از اینها پرندگان بودند؛ زیرا راداگاست دستِ یاری به او داده بود و از خیانت او هیچ نمیدانست، و گمان میداشت که این بخشی از کار مراقبت دشمن است

سیلماریلیون، حدیث حلقههای قدرت و دوران سوم

و بعدتر نیز این پرندگان را در شایر دیدیم، چنانچه گندالف نیز به آن در شورای الروند اشاره میکند:

«هفده سال پیش بود. به زودی پی بردم که جاسوسانی از هر دست، حتی چارپایان و پرندگان، در دور و اطراف شایر گرد آمدهاند و هراسم بیشتر شد. از دونه داین کمک خواستم، و مراقبت آنان دو چندان شد؛ و راز دل را با آراگورن وارث ایزیلدور در میان گذاشتم

ارباب حلقهها، یاران حلقه، شورای الروند

و این دقیقا با جاسوس گماشتن سارومان برای گندالف مطابقت دارد.

«[سارومان] که نسبت به گندالف احساس حسادت میکند و بیمناک است، جاسوسانی را میگمارد تا همهی اقدامات او را تحت نظر بگیرند؛ و علاقه گندالف به شایر نظرش را جلب میکند. طولی نمیکشد که جاسوسانی را نیز به کار در بری و فاردینگ جنوبی میگمارد

«…جاسوسان سارومان گزارش میدهند که شایر سخت تحت مراقبت تکاوران قرار دارد

ارباب حلقهها، بازگشت شاه، ضمیمه ب، حکایت سالیان

پس تا اینجا قریب به یقین مطمئن شدیم که کربین، فوج کلاغها، از جاسوسان سارومان در هولین و حوالی آن بودند و سارومان از تحرکات یاران حلقه توسط آنان با خبر شده؛ حال وقتی متوجه اخبار میشود اقداماتش را آغاز میکند. سارومان گذشتن یاران حلقه را از گذرگاه شاخ سرخ به صلاح نمیدید زیرا گذشتن از آن، راهی به مراتب بهتر برای یاران بود و او گمان میکرد رد شدن از این مسیر حامل حلقه را به سائورون نزدیک خواهد کرد و خطر پیدا شدن حلقه توسط سائورون در میان بود و این برای سارومان خوشایند نیست. برگ برنده او در مقابل سائورون حلقه است، پس نباید آن را به او تسلیم کند:

گندالف گفت: «…اما آیزنگارد نمیتواند با موردور بجنگد، مگر این که سارومان اول حلقه را به چنگ بیاورد

ارباب حلقهها، دو برج، سوار سفید

از نظر نگارنده او در صدد کشاندن گروه به گدار آیزن یا نزدیکی شکاف روهان بود و میخواست ناچاراً یاران حلقه را بدان سوی هدایت کند. برای سارومان گدار آیزن جایی است که به راحتی میتوانست آنها را شکار کند. پیش از این در گدار آیزن دو نبرد میان سارومان و چابک سواران رخ داده؛ که در یکی تئودرد، شاهزاده روهان، جانش را از دست داد و دیگری با شکست فجیع روهیریم ختم شد. سارومان با قدرت و تمهیدات مخصوص خود در کارادراس برای همراهان ناامیدی به بار آورد. از نظر ما داشتن چنین قدرتی برای او اصلا بعید نیست. برای مثال سارومان توانست با تمهیدی جادویی باروهای گودی هلم را منفجر سازد. در کارادراس نیز او با آوردن آذرخش و دیگر تمهیدات نامعلوم راه را برای یاران حلقه بست. شرح انفجار باروها را به نقل از آراگورن در پاراگراف زیر میآوریم:

آراگورن گفت: «اما اورکها با خودشان از اورتانک تمهیدی شریرانه آوردهاند. نوعی آتش انفجاری دارند، و با آن دیوار را تصرف کردند

ارباب حلقهها، دو برج، گودی هلم

و نقشه سارومان پیرومندانه پیش رفت. در نظر سارومان یاران حلقه پس از این واقعه بهترین راه را در شکاف روهان میدیدند و آن موقع سارومان سپید میتوانست حلقه را باز یابد اما این نقشه شکست خورد، چنانچه خرد گندالف و خیانت سارومان، باعث شد این راه برای یاران بسته بنماید.

«تا آن دورها در جنوب گذرگاهی نیست، مگر این که برسیم به شکاف روهان. من بعد از آن خبرت راجع به سارومان، دیگر اعتمادی به آن مسیر ندارم. کسی چه میداند که سپاه چابک سواران در خدمت کدام طرف هستند؟»

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

بورومیر گفت: «حتی نام آنجا [موریا] بدشگون است و من نیازی نمیبینم که آنجا برویم. اگر نمیتوانیم از کوهها عبور کنیم، بگذار سفرمان را به طرف جنوب ادامه بدهیم، تا به شکاف روهان برسیم که مردمانش دوست مردم من هستند، همان جادهای را در پیش بگیریم که من خودم را از آن به اینجا رساندم. میتوانیم از روی رودخانهی آیزن عبور کنیم و به لنگاستراند و لهبهنین وارد شویم و از نواحی نزدیک به دریا خودمان را به گوندور برسانیم

گندالف جواب داد: «اوضاع از زمانی که تو به شمال آمدهای، عوض شده، بورومیر. نشنیدی که من دربارهی سارومان چه گفتم؟ باید قبل از فرجام کار تکلیف خودم را با او یکسره کنم. اما حلقه نباید نزدیک آیزنگارد برود و به هر طریق ممکن باید از این امر اجتناب کرد. شکاف روهان تا وقتی با حامل حلقه هستیم، به روی ما بسته است

«و اما راههای طولانیتر: ما وقت کافی نداریم. ممکن است در سفری مثل آن، یکسال وقت تلف کنیم، و مجبور به گذشتن از سرزمینهایی بشویم که خالی و بیپناهگاهاند. با این حال ممکن است آنجا هم امن نباشد. چشمان مراقب سارومان و هم دشمن، روی آنهاست. وفتی تو به شمال آمدی بورومیر، در چشم دشمن، چیزی بیشتر از یک موجود سرگردان نبودی و در نظر او زیاد اهمیت نداشتی: ذهن او مشغول تعقیب حلقه بود. اما تو الان به عنوان یکی از اعضای گروه حلقه بر میگردی، و تا زمانی که با ما بمانی خطر تهدیدت میکند. هر فرسنگی که زیر آسمان بدون حفاظ به طرف جنوب برویم خطر بیشتر میشود

«متاسفانه باید بگویم از زمانی که سعی کردیم بیپرده از گذرگاه کوهها عبور کنیم، وضع ما اسفناکتر شده است. در حال حاضر اگر هر چه زودتر مدتی از دید آنها خارج نشویم و رد گم نکنیم، امید کمی برای خودمان متصورم. بنابراین پیشنهادم این است که نه از روی کوهها برویم و نه آنها را دور بزنیم، بلکه از زیر آنها عبور کنیم. این جادهای است که در هر حال دشمن کمتر انتظار دارد آن را انتخاب کنیم

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفری در تاریکی

همانطور که از توصیفات گندالف پیداست، شکاف روهان راه امنی نیست و سارومان میتواند با یک شبیخون آنها را به مشکل بیندازد و نکتهای که قابل توجه است قابل پیشبینی نبودن راه موریاست. به گمان نگارنده، این اندیشه از دیدگاه سارومان هم دور بود و فکر نمیکرد راه موریا را برای گذشتن از کوهستان مهآلود انتخاب کنند. حال او خشمگین از این که نقشهاش برای کشاندن گروه به گدار آیزن بر باد رفته، وارگهای جنگجویش را برای کشتن یاران حلقه روانه میسازد که شرح واقعه در فصل سفری در تاریکی وجود دارد. اما آیا سارومان وارگ داشت؟ منبعی برای این ادعا وجود دارد یا خیر؟ جواب آن به طور قطع بله است. سارومان در قلمرو آیزنگارد، تعداد زیادی وارگ داشت. در ادامه متن کتاب را برای این ادعا میآوریم.

«…[سارومان] برای دنبال گیری بیهودهی گندالف، گرگها و اورکها را اعزام کرد…»

قصههای ناتمام، بخش سوم، شکار حلقه

«رفتن دشمن را دیدم: صف بیپایان پیاده نظام اورکها؛ و گروهان سوارشان که پشت گرگهای عظیمالجثه سوار شده بودند

ارباب حلقهها، دو برج، خرت و پرتهای آب آورده

«…جلودارشان، عدهای دونلندی سواره و دسته بزرگی از دهشتناک ترین اورکهای گرگسوار بودند…»

قصههای ناتمام، بخش سوم، نبردهای گدار آیزن

«گرگها و اورکها در آیزنگارد لانه کرده بودند، چرا که سارومان نیروی عظیمی برای همچشمی با سائورون که هنوز در خدمت او نبود، بسیجیده بود

ارباب حلقهها، یاران حلقه، شورای الروند

تا اینجا دانستیم که سارومان وارگهایی داشته و امکان فرستادن وارگها به سوی یاران حلقه وجود دارد، اما چگونه یاران را پیدا کردند؟ اصلا چنین قابلیتی دارند؟ سارومان میتوانسته موقعیت دقیق یاران را برای آنان بر ملا سازد، اما سوای از این، کار گندالف باعث شد ردگیریشان آسانتر شود، چنانچه در متن خود کتاب نیز به این اشاره شده است.

«[گندالف] هیزمی را برداشت و آن را بالا نگه داشت و افسونی بر آن خواند، نائور ان ادریت آمن! و انتهای چوبدستیاش را به میان آن فرو کرد. به یک باره فوارهای بزرگ از شعلهی سبز و آبی بیرون جست و چوب گر گرفت و زبانه کشید.

گفت: «اگر کسی باشد که ببیند، دست کم من یکی از چشمشان پنهان نیستم. نوشتهام گندالف اینجاست با نشانههایی که از ریوندل تا آندوین میتوانند آن را بخوانند

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

پس ردگیری آنها بسیار آسانتر از چیزی است که میپنداریم، البته باید متذکر شد که ویژگی وارگها نیز به این ردگیری کمک میکند؛ با استناد به متن کتاب هابیت:

«…گرگهایی از این دست حس شامهشان خیلی تیزتر از گابلینهاست و برای گرفتنات لازم نیست که تو را ببینند

هابیت، از چاله به چاه

گندالف گرگی را «سگ سائورون» خطاب میکند و در جملهای الفی میتوان واژه «گائوروت» را دید که یادآور جزیره گرگخویان (تولاینگائوروت) سائورون در دوران اول است. احتمالا این گرگها از نژاد آن دسته از گرگخویان هستند.

از مهارتهای سارومان ایجاد دودهای ابرمانند است؛ او میتوانست این دودها را دور اورتانک ایجاد کند:

«ابری از دود سیاه که به شکل معلق گرداگرد اورتانک را گرفته بود، فعالیتهای او را از چشم پنهان میداشت

ارباب حلقهها، یاران حلقه، شورای الروند

در نهایت میتوان گفت احتمال اینکه سارومان باعث ناآرامیهای کارادراس بوده باشد زیاد است، شاید آن صدای وحشتناک بر فراز کارادراس، صدای سارومان بوده که با ورد کوهستان را بر سر یاران حلقه منفجر میکند.

۵کارادراس اهریمنی

کارادراس را بیرحم مینامند و از دیرباز شهرت بدنامی داشت. به عقیده دورفها این بدنامی به پیش از دوره سائورون بر میگردد، موقعی که شهرت سائورون بدین جای سرزمین میانه نرسیده بود. موجودات اهریمنی در رشته افسانه تالکین بسیارند؛ بسیاری از آنها ناشناخته و خطرناکاند. کارادراس را میتوانیم در این دسته قرار دهیم، کوهستانی که از خود اراده دارد و ارادهاش خطر میآفریند، و جان مردمان سرزمین میانه را میگیرد. تالکین بارها به موجودات عجیب جهان خود اشاره کرده و تاکید بسیاری رویشان داشته است:

«گذشته از آن [آردا] جهانی پر از موجوداتِ عجیبِ بی شمار است…»

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سرآغاز

پس در نظر گرفتن این فرضیه، که خود کوه دارای اراده اهریمنی باشد برای مخاطب بعید نیست و نمیتوانیم آن را با قاطعیت رد کنیم؛ گذشته از آن ما در رشتهافسانه با چنین موجوداتی روبرو شدهایم، میتوانیم غولهای سنگی در هابیت را مثال بزنیم. به توصیفات پیکار غولهای سنگی دقت و آن را با ناآرامی کارادراس مقایسه کنید:

«گندالف میدانست که احتمال اتفاقهای غیرمنتظره وجود دارد، و اصلاً زیاد امیدوار نبود بدون برخورد با ماجراهای هولناک از روی این کوههای بلند عظیم با قلهها و درههای پرتافتاده بگذرند، قلهها و درههایی که روی حکمرانی هیچ پادشاهی را به خود ندیده بود. و همین طور هم شد. همه چیز داشت به خوبی میگذشت که یک روز به توفان رعد و برق خوردندتوفان رعد و برق کجا این جا کجا، بیشتر جنگ رعد و برق بود. خبر دارید که توفانهای رعد و برق گنده و حسابی آن پایین روی زمین توی درهی رودخانه چقدر هول و هراس به دل آدم میاندازد؛ مخصوصاً موقعی که دو توفان رعد و برق بزرگ به هم بر میخورند و سر شاخ میشوند. باز وحشتناکتر از این، رعد و برق شبانه در کوه است، وقتی که دو توفان از شرق و غرب میرسند و با هم دست و پنجه نرم میکنند. صاعقه به قلهها میزند و صخرهها میلرزد، و غرشهای مهیبش هوا را میشکافد و گرومب گرومب توی هر غال و سوراخی میپیچد؛ و تاریکی پر از صدای کوبنده و برق نور میشود.

بیلبو حتا در خواب هم چیزی مثل این ندیده بود. آن بالا توی ارتفاعات، در جای تنگ و باریکی بودند و یک طرفشان پرتگاهی رو به یک درهی تاریک قرار داشت. شب را آنجا زیر یک صخرهی آویزان پناه گرفته بودند و بیلبو زیر یک پتو خزیده بود و سر تا پا میلرزید. هر وقت دزدکی از گوشهی چشم نگاهی به برق صاعقه میانداخت،غولهای سنگی را آن طرف دره میدید که بیرون آمدهاند و تختهسنگهای بزرگ را از روی بازیگوشی به طرف هم پرتاب میکنند و باز آنها را میگیرند و توی تاریکی رها میکنند که آن دورها در پایین لابلای درختها زمین میافتد یا گرومب خرد و خاکشیر میشود

هابیت، فراز و نشیب

کارادراس بین دورفها به شهرت شومش معروف است و این شهرت به زعم آنان پیش از آمدن سائورون بوده، پس میتوان اینگونه نتیجه گرفت که خود کارادراس بیرحم بوده و این بیرحمی به روزگار پیشین باز میگشته است . کارادراس ممکن است یکی از مخلوقات ارو یا اومایار (مینویان شیطانی) باشد. او کار خود را میکند و لزوما با سائورون متحد نیست، چرا که شاید از او قدیمیتر باشد. در این باب سخنان گیملی و آراگورن میتوانند معیار خوبی باشند:

آراگورن گفت: «من میگویم صدای باد است، اما حرفم به معنی این نیست که تو راست نمیگویی. موجوداتی اهریمنی و نامهربان در دنیا هست که از موجودات دو پا چندان خوششان نمیآید و با این حال متحد سائورون هم نیستند و اهداف خودشان را دنبال میکنند. بعضیها در این دنیا حتی از او قدیمی ترند
گیملی گفت: «کارادراس را بیرحم میگفتند و سالها پیش که شایعهی سائورون در این سرزمینها شنیده نشده بود، شهرت شومی داشت

ارباب حلقهها، یاران حلقه، سفر حلقه به سوی جنوب

در دنیای تالکین اشارات زیادی به موجودات ناشناخته شده که از خود سائورون هم پیرتر هستند، مانند موجودات مجهولی که زیر مسکن دورفها بودند:

«…این نقبها ساختهی مردم دورین نبود، گیملی پسر گلوین. بسیار بسیار عمیقتر از مسکن دورف ها، «موجودات مجهولی» دنیا را میجوند. حتی سائورون نیز از آنها خبر ندارد. آنها پیر تر از او هستند

ارباب حلقهها، دو برج، سوار سفید

و ما لزوما نباید پلیدی کارادراس را به سائورون نسبت بدهیم، چون خود کارادراس میتواند در آن دخیل باشد.
در دستنوشتههای پیشین ارباب حلقهها به اراده داشتن کارادراس اشارهی مستقیمی شده است. در اینجا آراگورنی در داستان نیست و جایگزین او هابیتی به نام «تروتر» است، اینجا تروتر به جای برومیر به نالههای وحشتناک کوه اشاره میکند. پاسخ گندالف نکته قابل توجهای دارد، اما تالکین آن را تغییر داده، شاید برای راز آلود نگه داشتن کوهستان!

تروتر گفت: «امشب نمیتوانیم جلوتر برویم. بگذار هر که دلش میخواهد بگوید که صدای باد است؛ صداهای خطرناکی در هوا موج میزند؛ و این سنگها ما را نشانه گرفتهاند

گندالف گفت: «من میگویم صدای باد است، اما حرفم به معنی این نیست که تو راست نمیگویی. همهی خادمان دشمن هم جسم و دست و پا ندارند

تاریخ سرزمین میانه، بازگشت سایه، سفر حلقه به سوی جنوب

دنیای تالکین پر از موجودات عجیب است. چرا کارادراس نمیتواند یکی از اینها باشد؟ آراگورن معتقد است این موجودات اهداف خودشان را دنبال میکنند. شاید کارادراس پلید خودش مانع گذر یاران شده و خباثت خود را بار دیگر نشان داده و واقعا این شهرت شوم سزاوار اوست: کارادراس بیرحم!

در نهایت باید گفت قلم تالکین رمزگونه است و او در آردا معماهای پیچیدهی زیادی گنجانیده که برای آن هرگز پاسخی قطعی نخواهیم داشت، یکی از این معماها همین شاخ سرخ است.

نگاهی به اقتباس سینمایی جکسون

در فیلم «ارباب حلقهها: یاران حلقه» یاران سعی میکنند در میان کولاک از کارادراس بگذرند، اما سختیهای راهشان فزونی مییابد، چرا که سارومان در بالای برج اورتانک، افسونهایی را به زبان کوئنیایی روانه کارادراس میکند. در ادامه به نقلقولی بخش از این سکانسها توجه کنید.

«لگولاس: صدای ضعیفی شنیده میشه.

گندالف: سارومانه! لوستو کارادراس! سذو! هودو! نویثو ای رویث! (معنی: بخواب کارادراس، آرام باش، آرام دراز بکش، جلوی خشمات را بگیر.)

سارومان: کیوا نوالکا کارنیراس! نایا یاواسی راسیلا! تالتووا نوتوکارنینار! (مهنی: ای شاخسرخ بیرحم، از خواب بیدار شو! بادا که شاخ خونآلودت بر سر دشمنان فرود آید.)

در اقتباس جکسون این سارومان است که با تمهیدات خود آب و هوا را در کارادراس دشوارتر میکند و با صاعقه باعث ریخته شدن سنگها از کوهستان میشود. او نهایتاً در این امر موفق شد و توانست یاران را در کولاک کارادراس گیر بیندازد و آنها را مجبور به گذر از موریا کند.

آیا تالکین واقعا نژاد پرست بود؟

-نوشته: دکتر دیمیترا فیمی، دانشگاه گلاسکو

-ترجمه: مهسا جوادی

آیا تالکین در پلید نشان دادن اورک‌ها، دشمنان هیولاوش و زشتِ الف‌ها به باوری که «بعضی نژادها پست‌تر از بقیه اند» خیانت کرده است؟

این مساله‌ای بحث برانگیز بوده و در مرکز ادعای اخیر مطبوعات بریتانیا که نویسنده ارباب حلقه‌ها را به داشتن دیدگاهی نژادپرستانه متهم کرده اند، قرار دارد.

موضوع تالکین و نژاد جدید نیست این مسئله کاملا توسط محققان بررسی شده است که شامل تحقیقات نگارنده نیز می‌شود و بیشتر از این به طور گسترده در رسانه هم مورد بررسی قرار گرفته است. آخرین واکاوی رسانه در این‌باره هم در سال ۲۰۰۲ بوده است که این بحث در مقاله‌ای از جان یَت در روزنامه گاردین، حول فیلم‌ سه‌گانه ارباب حلقه‌ها ساخته‌ی پیتر جکسون چاپ شد.

چرا حالا؟

آخرین علاقه رسانه به این موضوع با پادکستی از وایرد، «wired» با حضور نویسنده‌ی فانتزی اندی دانکن آغاز شد که در آن درباره‌ی داستان کوتاه سناتور بیلبو که در سال ۲۰۰۲ نوشته است صحبت کرده است. در آن داستان کوتاه سناتور بیلبو که کاراکتر اصلی داستان است و هم اسم قهرمانِ داستانِ هابیتِ تالکین، بیلبو بگینز. در آن داستان دانکن تصور می‌کند سناتور تئودور جی. بیلبو که شخصیتی واقعی در اوایل قرن بیستم است و سناتوری نژادپرست در می سی سی پی بود؛ در برابر مهاجرت اورک‌ها به شایرِ تالکین در دورانی پس از ماجراهای کتاب ارباب حلقه‌ها جبهه می‌گیرد.

این سناتورِ خیالی مخالف با هر خارجی است که ممکن است پاکی شایر را آلوده کند. داستان هزلی هوشمندانه است که به خوبی نوشته شده است و در آن اورک‌ها موجوداتی‌اند که درک نشده‌اند و مورد تبعیض واقع شدند. اما دانکن در پادکست گفت این باور تالکین در داستان بارها تکرار شده‌ که «بعضی نژادها و مردم از بقیه بدترند» و اینکه چطور این ایده می‌تواند تبعات خطرناکی داشته باشد. آیا حق با اوست؟ خب بله و خیر.

دنیای تالکین:

سرزمین میانه تالکین دنیایی طبقه بندی شده است که از شکل قرون وسطایی «زنجیره‌ی موجودات» تبعیت می‌کند. یک تشبیه بصری قدرتمند که تمام فرم های زندگی را بر اساس روح (spirit) و جسم (matter) طبقه بندی کرده: خدا و فرشتگان در بالاترین جایگاه قرار گرفته‌اند، انسان ها در پایین و حیوانات در طبقه‌ی پایین‌تر و غیره.

مشابه همان، الف‌ها در بالای این طبقه‌بندی در سرزمین میانه‌اند و اورک‌ها در فروترین جایگاه این طبقه بندی، به خاطر قابلیتهای روحی و اخلاقی مشابه به جایگاهشان (و یا نداشتن روح و اخلاقیات) در اسطوره تالکین اورک‌ها رسما هیولاسان اند. آنها نمایانگر جلوه‌ای فاسد و دگرگون شده از الف‌ها و انسان‌ها هستند که توسط ملکور خلق شده‌اند (ارباب تاریکی اصلی دنیای تالکین) از نظر عرفانی این مساله هیچ مشکلی ندارد و تا زمانی که تالکین اسطوره می‌نوشت نیز مشکلی ندارد و جور درمی‌آید.

اسطوره‌ای که شامل چرخه ای از اسطوره‌ها و افسانه‌های الفی بود که سیلماریلیون را شکل می دهد (نوشتن سیلماریلیون قبل از ارباب حلقه ها شروع شد و هیچگاه تمام نشد و بعد از فوت تالکین منتشر شد) اما در نگارش ارباب حلقه ها تالکین زاویه دید را تغییر می‌دهد. او حالا یک رمان می‌نویسد که شخصیت پردازی‌ها و نوع دیالوگ‌ نویسی متفاوتی را می‌طلبد. اورک‌ها بیشتر تشخص پیدا می کنند، آنها به ظاهر فیزیکی مشخص‌تر، شوخ طبعی و شخصیت نیاز دارند ، آنها مردم می شوند. در همین زمان تالکین شروع می‌کند که اصلیت جدیدی برای اورک‌ها بیابد. گونه‌های فاسد شده‌ی الف و انسان از نظر عرفانی منطقی به نظر می‌رسد زیرا مورگوتِ پلید قدرت خلق موجودات جدید نداشت برای همین تنها آنچه موجود بود را دگرگون ساخت؛ اما در این صورت آیا این اورک‌ها از خود اراده‌ای آزاد داشتند؟ می‌توانستند آزاد شوند؟

تالکین در این باره سردرگم شد و این ایده که این موجودات هیولاسان زمانی می‌توانستند الف‌هایی نجیب باشند. او راه‌های مختلفی را برای توجیه اصلیت اورک‌ها امتحان کرد حتی امکان اینکه اورک‌ها آتومتا (automata) یا موجوداتی روبات گونه باشند که تنها توانایی تکرار سخنان محدود مثل طوطی دارند.

تالکین هیچگاه سیلماریلیون را تمام نکرد پس هیچ راه حل نهایی برای اصلیت اورک‌ها وجود ندارد با این حال اورک‌های ارباب حلقه‌ها بدون شک خصوصیات نژادی دارند که می‌تواند مشکل ساز باشد. ما هیچگاه توصیف دقیقی در متن نداریم اما سرنخ‌هایی شامل چشمانی تنگ و کشیده و پوست تیره (swarthy برای توصیف افرادی با پوست آفتاب سوخته و سبزه بکار می‌رود) وجود دارد. این توصیفات گویی مستقیم از کتاب‌های آنتروپولوژی عصر ویکتوریایی بیرون کشیده شده باشند که سعی می‌کند توانایی های ذهنی و بدنی را به هم ربط دهد.

آیا نیت مهم است؟

تالکین اولین کسی نبوده است که موجودات خیالی شرور و هیولا را از «نژادی دیگر» قلمداد کرد. گابلین‌های جورج مک‌دونالد در داستان شاهزاده خانم و گابلین‌ها بطور مشابهی (و به طرز ناخوشایندی) محصول نگرانی‌های قرن نوزدهم درباره نژاد و تکامل مخرب است.
به عنوان یک برنده جایزه نویسنده‌ی فانتزی سیاهان، ان،کی. جمیسین گفته است: اورک‌ها میوه‌ی پیچک سمی ترس انسان از گونه دیگر هستند. آیا این به این معنی است که تالکین نژاد پرست است؟ خب موضوع پیچیده تر از این حرف هاست.
متون ادبی در یک وکیوم ایجاد نمی‌شوند. آنها بخشی از سنت هستند. آنها به دیگر متن‌ها و انتظارات پاسخ می‌دهند. اثر اولیه تالکین تلاشی برای نوشتن یک اسطوره بود و وجود موجودات هیولاسان بسیار محتمل و قابل انتظار بود. جورج مک‌‌دونالد گابلین‌هایش را از فولکلورهای اروپایی اقتباس کرد و آنها را دشمن شخصیت‌های خوبش قرار داد و تالکین کلمه اورک را از موجودات شیطانی داستان بیوولف گرفت.


این که هیولاهای تالکین (مشابه مک دونالد) برخاسته از نگرانی‌ها و حتی بحث‌های علمی زمان خود درباره مشخصات نژادی بودند غیرمنتظره نیست بلکه بر پیچیدگی اورک‌ها می‌افزاید.

با اینکه تالکین تئوری‌های نژاد برتر و نژادپرستی را رد کرده و از پذیرفتن نژاد آریایی برای راحتتر مجوز گرفتن ترجمه هابیت به زبان آلمانی سرباز زد و به روشنی مخالف آلمان نازی صحبت کرده است، با این حال به این معنی نیست که بخشی از تعصب دوران اواخر ویکتوریایی و اوایل ادواردی راه خودشان را در جهان‌بینی سرزمین‌میانه باز نکرده‌اند.

ایده‌لوژی یک چیز قدرتمند است و نقش آن در ادبیات پیچیده است. نویسندگانی هستند که با دیدگاه سیاسی و اجتماعی خاصی می‌نویسند و نویسندگانی هستند که این کار را نمی‌کنند اما جهان‌بینی، باورها و ارزش‌های آنان در متن‌هایشان نمایان می‌شود. من معتقدم تعصب نژادی تالکین در سرزمین میانه به صورت ضمنی و غیر مستقیم وجود دارد اما ارزش‌های او مثل: دوستی، رفاقت، از خودگذشتگی، شجاعت در کنار بسیاری چیز دیگر هم به صورت ضمنی در متن چشم می‌خورد که دنیایی پیچیده و جذاب‌تر خلق می‌کند.

در داستان ارباب حلقه‌ها سرزمین میانه جایی است که «نژادهای مختلف» و مردمانش نیاز دارند تا دور هم جمع شوند و با همکاری یکدیگر در برابر یک دشمن ضد اخلاقی و برتر از نظر قدرت به پیروزی برسند. صحنه‌ای که سم‌وایز گمجی به یک دشمن مرده می‌نگرد و با خود فکر می‌کند «آیا او واقعاً شرور بود یا تنها یک آدم معمولی بود که علی رغم میل باطنی به جنگ آمده بود؟» این فراتر از شیطانی نشان دادن دشمن یا غیر انسانی نشان دادن «طرف دیگر» است. این پیچیدگی‌ها دلایلی هستند که بعضی آثار ادبی هنوز خوانده می شود و برای نسل‌های جدید معانی متفاوتی دارند.

تحلیلی بر اولین نقشه آمازون از سریال ارباب حلقه‌ها

-نوشته: مازیار یگانه

همان طور که می‌دانیم آمازون قرار است سریالی پنج فصلی بر اساس داستان‌های ارباب حلقه‌ها بسازد، حالا جمعه هفته گذشته این شبکه یک نقشه از سرزمین میانه منتشر کرده است. اما آیا این نقشه می‌تواند سرنخی از داستان سریال به ما بدهد؟ آمازون نخست توئیتی به نقل از خود پروفسور تالکین منتشر کرد که می‌گفت :

«من [کارم را] خردمندانه از نقشه‌ها شروع کردم.»

جی.آر.آر. تالکین

این عبارت در نامه ۱۴۴ از سری نامه‌های تالکین برای نائومی میچیسون است. تالکین شرح می‌دهد که آغاز داستان با کشیدن یک نقشه شروع شده و قصه را با آن مطابقت داده است. آمازون نیز به تقلید از او همین کار را کرده و اول نقشه را برای طرفداران دنیای تالکین منتشر کرده تا هیجانی میان آن‌ها ایجاد کند. آیا این اقدام می‌تواند چیز‌ی دستگیرمان کند و سر نخی به ما بدهد؟

بیایید نگاهی دقیق‌تر به این نقشه داشته باشیم و آن را بررسی و تحلیل کنیم. نخست از تعیین دوره‌ی نقشه شروع می‌کنیم.

با توجه به نقشه‌ی منتشر شده از آمازون قطعاً می‌دانیم که داستان مربوط به دوره اول رشته افسانه تالکین نیست چرا که سرزمین بلریاند در آن دیده نمی‌شود. این سرزمین در پایان دوران اول، طی جنگ خشم، به زیر آب‌ها رفت و البته قرارداد آمازون با بنیاد تالکین بر سر امتیاز ارباب حلقه‌ها بوده، نه سیلماریلیون! اما این نقشه مرتبط با کدام دوران از جهان آرداست؟ دوران دوم؟ دوران سوم؟ یا دوران چهارم؟

سازندگان سریال بار‌ها گفته‌اند که داستان سریال وقایع پیش از اتفاقات یاران حلقه را در بر می‌گیرد (یعنی پیش از دوران سوم) در نتیجه به راحتی می‌توانیم دوران چهارم را خط بزنیم. اما دو دوران باقی می‌ماند، دوران دوم یا دوران سوم؟

در نگاه اول با خود می‌گویید چندان تفاوتی بین نقشه‌های این دو دوران نیست و نمی‌توان حقیقت را دریافت. اما اگر آمازون بخواهد به درستی و طبق کتاب اقتباس خود را بسازد و نقشه را با توجه به همین قضیه منتشر کرده باشد، می‌توانیم گمانه‌زنی‌هایی داشته باشیم.

نخستین چیزی که در این مورد باید به آن توجه کرد «انحنای شرقی» است.

انحنای شرقی، تورفتگی وسیعی در جنوب شرقی جنگل میرک‌وود است که به دلیل قطع درختان آن منطقه توسط مردمان شمالی در دوران سوم ایجاد شده بود و شکلی تقریباً مربعی داشت. در دوران دوم بیشه‌ها و پوشش جنگلی بسیاری بر مناطق سرزمین میانه حکمفرما بود اما در انتهای دوران دوم بیشتر آنان از بین رفت، درختان قطع شدند و هرگز ترمیم نشدند. پس با این حساب می‌شود گفت که این نقشه می‌تواند در دوران سوم باشد.

نمایان شدن شرق در نقشه آمازون

با کمی کند و کاو در نقشه، می‌توانیم نکته قابل توجه دیگری را پیدا کنیم. برخلاف نقشه‌های منتشر شده در کتاب‌ها، شرق با کرانه‌های دریای رون پایان نمی‌یابد بلکه در این نقشه قسمت دیگری به آن بسط داده شده که یک جنگل محصور شده توسط کوهستانی مرتفع و کشیده در شرق را شامل می‌شود که از نام دقیق آن بی‌اطلاعیم. اما می‌شود در مورد آن گمانه‌زنی‌هایی کرد. آن کوهستان می‌تواند اوروکارنی یا همان کوهستان سرخ بر فراز کوئی‌وینن باشد، آنجا که کوئندی برای نخستین بار بیدار شدند. البته این را باید یادآور شد که این بخش از نقشه ابداعی از استودیوی آمازون نیست و پیشتر در سه‌گانه ارباب حلقه‌ها و‌هابیت این قسمت از نقشه را مشاهده کرده بودیم. ولی آیا این نمایان شدن می‌تواند سرنخی از داستان سریال باشد؟ یا فقط ساخته و پرداخته ذهن ماست و حضور آن اتفاقی بوده است؟

گُلباد نقشه

در گوشه‌ی نقشه‌ی منتشر شده‌ی آمازون میتوانیم گلبادی را که چهار جهت آن با حروف کیرت آراسته شده ببینیم، حروفی که در ادامه توضیح می‌دهیم معنای آن‌ها چیست.

نومِن = غرب

رومِن = شرق

هیارمِن = جنوب

فورمِن = شمال

نقل است که در دیرباز، این دایرون خنیاگر و حکیمِ شاه تین‌گولِ دوریاتی بود که کیرت را ابداع کرد. در سرزمین اره‌گیون از الفبای دایرون استفاده می‌شد و این زبان از طریق آن‌ها به موریا منتقل گشت و نزد دورف‌ها به محبوب‌ترین الفبا بدل گردید. حال بیایید نگاهی به داستان سریال بیندازیم.

زندگی آراگورن جوان

پیش از این سایت «حلقه یگانه» اعلام کرده بود که فصل اول سریال عظیم آمازون مربوط به جوانی‌های آراگورن وارث ایزیلدور خواهد بود. آراگورن هنگام وقایع یاران حلقه ۸۷ سال سن داشت اما او در جوانی خود ماجراجویی‌های زیادی داشته که شرح داستان آن‌ها در ضمیمه‌ی بازگشت شاهِ ارباب حلقه‌ها آمده است. البته آمازون رسماً این خبر را تایید نکرده اما اینکه داستان زندگی آراگورن جز گزینه‌های سریال باشد بدیهی است. چرا که آمازون حق اقتباس از کتاب ارباب حلقه‌ها را دارد و داستان زندگی آراگورن جزئی از همین کتاب است. در زیر قسمتی از زندگی آراگورن جوان را نقل می‌کنم.

«نزدیک به سی سال از جان و دل بر ضد سائورون کوشید؛ و با گندالف خردمند دوستی به هم زد و از او حکمتِ بسیار آموخت. با او دست به سفر‌های خطرناک بسیار زد، اما با گذشت سال‌ها غالباً تنها به سفر می‌رفت. راه‌هایی که می‌پیمود سخت و طولانی بود، و سیمایش عبوس و خشن به نظر می‌رسید، مگر هنگامی که تصادفاً لبخندی بر آن می‌نشست؛ با این حال وقتی چهره‌ی راستینش را پنهان نمی‌کرد، در نظر مردم شایسته‌ی احترام می‌نمود، به سان پادشاهی که در تبعید روزگار می‌گذراند. با قیافه‌های مبدل گوناگون به این سو و آن سو رفت و شهرتش با نام‌های مختلف همه جا پیچید. در سپاه روهیریم‌ها اسب تاخت و برای فرمانروای گوندور در زمین و دریا جنگید؛ و سپس به گاه پیروزی رفت و مردمان غرب را از خود بی‌خبر گذاشت و تا دوردست‌های شرق  و اعماق جنوب سفر کرد، و دل مردمان نیک و بد را کاوید، و از نقشه‌ها و دسیسه‌های خادمان سائورون پرده برگرفت.»

ارباب حلقه‌ها، بازگشت شاه، ضمیمه الف

پ.ن: گفتنی است در ترجمه‌ی اقای علیزاده قسمت «دوردست‌های شرق» به اشتباه «دوردست‌های غرب» ترجمه شده است.

با این حساب در فصلی از سریال می‌توانیم شاهد رفتن آراگورن به شرق دور، جنوب و ماجراجویی‌های او در گوندور و روهان باشیم و شاید این نقشه‌ی پوستی، برای خود آراگورن باشد که طی ماجراجویی‌اش از آن استفاده می‌کند.

داستان ساخت حلقه‌ها

آمازون در دومین توئیت خود قسمت اول از شعر حلقه را که مربوط به الف‌ها بود همراه با همین نقشه منتشر کرد.

حلقه‌ای سه برای پادشاهان اِلف در زیر گنبد نیلی،

حلقه‌ای هفت برای فرمانروایان دورف در تالارهای سنگی،

حلقه‌ای نُه برای آدمیان که محکوم به مرگ‌اند و فانی،

و یکی از برای فرمانروای تاریکی

بر سریر تاریکش

این پست می‌تواند به ما بگوید که آمازون قصد دارد داستان ساخت حلقه‌ها و ماجراهای مربوط به این اتفاق را بسازد. سائورون با ظاهری نیکو و با نام جدید آناتار «ارباب هدیه‌ها» میان الف‌های اره‌گیون ظاهر شد. او هنر حلقه‌سازی را میان آن‌ها مطرح کرد و حلقه‌ها را همراه آن‌ها به وجود آورد. البته کله‌بریمبور سه حلقه الفی را به دور از دخالت سائورون ساخت؛ حلقه‌های ننیا، ناریا و ویلیا که آنها را به گالادریل، کیردان و گیل-گالاد داد و بعد‌ها حلقه‌های ویلیا و ناریا به دست الروند و گندالف رسید. اما سائورون آن‌ها را فریفت و یک حلقه برای حکومت بر همه‌شان ساخت. پس ممکن است شاهد این داستان جذاب باشیم.

گُلباد نقشه از حروف کیرت تشکیل شده و همانطور که پیشتر گفتیم این الفبا میان الف‌های اره‌گیون رایج بود و همین مسئله می‌تواند مجدداً به فرضیه ما استحکام ببخشد. این گلباد همچنین بسیار شبیه به ستاره فئانور است که روی دروازه موریا نقش بسته بود.

دوشنبه هفته پیش نیز آمازون بار دیگر طرفداران را به چالش کشید و این بار ورژن دیگری از نقشه را منتشر کرد؛ نقشه‌ای که برخلاف نقشه قبلی نام بعضی از مناطق در آن ذکر شده بود. اکانت لوتر پرایم این بار با کپشن زیر این نقشه را فرستاد:

«حلقه‌ای هفت از برای فرمانروایان دورف در تالار‌های سنگی»

با این حساب، تئوری دوم ما مبنی بر تولید سریال از روی داستان ساخت حلقه‌ها دور از ذهن به نظر نمی‌رسد. ظاهرا آمازون با هر پست خودش می‌خواهد قسمتی از شعر حلقه را منتشر کند، پس با این اوصاف حداقل دوبار دیگر شاهد بروزرسانی این پست خواهیم بود. ولی فعلاً بیایید به بررسی سایر نکات موجود بپردازیم.

۱- تاربد

نقشه آمازون، منطقه‌ای بیشه‌ای را نشان می‌دهد. جنوبی‌ترین شهر اریادور، جایی که پادگان رودخانه گواتلو قرار داشت، در دیرباز مکان تاربد بود. در مجاورت این رود بود که نومه‌نوری‌ها شروع به قطع درختان و جمع کردن الوار برای کشتی‌ها و تقویت قدرت دریایی خود کردند. شاه تار-آلداریون در تاربد بود که بانو گالادریل را ملاقات کرد. در این هنگام گالادریل در سرزمین الف‌ها، اره‌گیون، می‌زیست، جایی که حلقه‌ها در آن ساخته شدند.

زمانی که در دوران دوم سائورون به اریادور حمله کرد، در همین رود گواتلو بود که نبردی بزرگ به وقوع پیوست و منجر به بیرون رانده شدن و مغلوب شدن سائورون از اریادور شد، و برای مدت بسیاری صلح را در این منطقه به ارمغان آورد. در اوایل قرن هفدهم از دوران سوم این منطقه بیابانی شد. اما آیا اینکه در نقشه با پوشش اندکی از درختان رو‌به‌رو هستیم می‌تواند سرنخی برای ما داشته باشد؟

۲- کاله‌ناردون

نقشه به صراحت نام منطقه‌ای سبز و خرم را کاله‌ناردون گذاشته که ما آن را با نام روهان می‌شناسیم. اما چرا نام روهان روی نقشه نوشته نشده است؟ چون این دوره به مدت‌ها پیش از تاسیس روهان بر‌ می‌گردد و در آن زمان نام سرزمینی که ما آن را به نام روهان می‌شناسیم، کاله‌ناردون بود. اینکه چطور کاله‌ناردون تبدیل به سرزمین چابک سواران شد را در زیر شرح می‌دهیم.

«در دو هزار و پانصد و دهمین سال دوران سوم خطر جدیدی گوندور را تهدید کرد. لشکری بزرگ از مردان وحشیِ شمالِ غرب، روانیون را در نوردید و زمین‌های سوخته را پشت سر گذاشت و با استفاده از کلک از آندوین گذشت. در همان زمان از روی تصادف یا طرحی معین، اورک‌ها از کوهستان یورش آوردند و کاله‌ناردون را متصرف شدند و کیریون، کارگزار گوندور از شمال یاری کرد…سرانجام خبر نیاز گوندور به ائورل رسید و اگرچه به نظر می‌رسید که دیر باشد، با سپاهی از سواران به راه افتاد.

و بدین ترتیب او اینچنین به نبرد دشت کلبرانت رسید، و این نام دشتی سرسبز بود واقع در میان سیلورلود و لیم لایت. سپاه شمالِ گوندور آنجا در معرض تهدید قرار داشت. آن‌ها در وُلد شکست خورده بودند و راه‌شان به جنوب قطع شده بود و به اجبار از لیم‌لایت گذشته بودند که اورک‌ها یورش آوردند و آنان را به سوی آندوین راندند. همه‌ی امید‌ها از دست رفته بود که سواران، غیرمنتظره از شمال رسیدند و به عقبه سپاه دشمن زدند. آنگاه اوضاع نبرد به کلی برگشت و دشمن با تلفات فراوان به آن سوی لیم‌لایت رانده شد. ائورل سوارانش را به تعقیب دشمن واداشت و رعب و وحشتی که پیشاپیش سواران شمال حرکت می‌کرد، چنان عظیم بود که متجاوزان به ولد نیز سرآسیمه شدند، سواران در دشت‌های کاله‌ناردون به تعقیب آنها پرداختند.

…کیریون به جای پاداش کمکی که از جانب ائورل رسیده بود، کاله‌ناردون، سرزمین واقع در میان آندوین و ایزن را به او بخشید…سرزمین فوق را در گوندور، روهان می‌نامیدند.»

این به واقع به ما یک بازه زمانی دقیق می‌دهد اگر روهان در این زمان تشکیل نشده پس قطعاً ما با یک بازه زمانی پیش از سال ۲۵۱۰ دوران سوم طرف هستیم. همچنین شایان ذکر است که نامی از گوندور نیز به میان نیامده است. آیا این یعنی سرزمین‌های گوندور هنوز تاسیس نشده‌اند؟ اگر اینطور فکر کنیم پس این نقشه برای پیش از سال ۳۳۲۰ دوران دوم است (که آن سال گوندور و آرنور بنا شده بودند) که در این‌صورت، شاید حداقل برای فصل نخست، داستان زندگی آراگورن جوان که در آن دوران هنوز به دنیا نیامده بود رد شود.

۳- دول گولدور

در میان بسیاری از چیز‌هایی که می‌توانستند در نقشه نمایان شوند، تهیه کنندگان تصمیم گرفته‌اند که تپه‌ای را در جنوب سبز بیشه (که بعد‌ها سیاه بیشه نام گرفت) قرار دهند.

بیایید کمی از گذشته این مکان بگوییم. در دوران دوم این تپه آمون لنس یا تپه برهنه نامیده می‌شد و این ناحیه پایتخت پادشاه اوروفر (پدر تراندویل) و الف‌های سیلوان بود. سائورون در هزاره اول دوران سوم به آنجا کوچید و احتمالاً دول‌گولدور را در آنجا بنا ساخت و سایه پلیدی را بر سبز بیشه‌ای انداخت که نامش دیگر به سیاه بیشه تبدیل شده بود.

اینکه آمازون نام این ناحیه را در نقشه دوم نوشته آیا بدین معنی است که اتفاقی مهم در آن خواهد افتاد؟ شاید باید انتظار داستانی مربوط به این منطقه را در سریال ارباب حلقه‌ها داشته باشیم.

۴- هالفیرین

جالب است که سازندگان در نقشه‌ی خود این جنگل را نیز نمایش داده‌اند؛ جنگلی در زیر کوهستان هالفیرین در سرحدات کاله‌ناردون. اهمیت این موضوع در دو چیز است. یک آن‌که مقبره الندیل بلندقامت، اولین شاه گوندور و آرنور که مخفی نگاه داشته می‌شد آنجا بود، مقبره‌ای که با گذشتن از جاده‌ی این جنگل در دسترس قرار می‌گرفت. و نکته دوم این که پس از بخشیده شدن کاله‌ناردون به روهیریم، ائورل اولین پادشاه روهان، در همین مکان با کیریون کارگزار گوندور، سوگند دوستی ابدی یاد کرد.

۵- تپه‌های آهن

به دلایلی نامشخص، این تپه‌ها در مقایسه با نقشه اصلی، گسترش یافته و کشیده‌تر شده است.

۶- دریای رون

در جنوب این منطقه، یک رودخانه اضافه شده که به موردور جریان دارد. در شرق آن، یک رودخانه دیگر ساخته شده که در دورتر به کوهستان‌های شرقی می‌ریزد. احتمالا این منطقه از اهمیت بسیاری برخوردار بوده که باعث شده این موارد به آن اضافه شود؛ پس شاید چند قسمت از سریال مربوط به رون و شرق باشد.

۷- موردور

علاوه بر رودی که پیشتر گفتیم به شمال سرحدات موردور جریان دارد، ما در مقایسه با نقشه اصلی یک کشیدگی اضافه به شرق می‌بینیم. این کشیدگی احتمالاً به خاطر ارتباط بیشتر با شرقی‌ها اضافه شده، کسانی که همیشه به ارباب تاریکی وفادار بودند.

۸- شرق

همانطور که پیشتر گفتیم یک رشته کوه و یک جنگل نیز به نقشه اضافه شده که ما گمان می‌کنیم همان کوهستان‌های سرخ یا اوروکارنی باشد.

به همین سبب شاید بالاخره جادوگران آبی را ببینیم، چرا که در نوشته‌های رشته‌افسانه گفته شده که آنها به شرق رفتند. شاید آبای دیگر دورف‌ها را در کوهستان سرخ ببینیم، شاید هم این نکته تنها ارجاعی به ایستریلنگ‌هاست.

گوتموگ کیست و چه نژادی دارد؟

-نویسنده: مازیار یگانه

در این مقاله به گمانه زنی در باب نژاد و هویت شخصیت گوتموگ در داستان ارباب حلقه‌ها خواهیم پرداخت.

توجه: مقاله بر پایه‌ی برداشت‌های نویسنده از محتوای در دسترس نوشته شده است و تضمینی نسبت به صحیح بودن مطالب ارائه شده وجود ندارد.

خباثت ارباب تاریکی اینک متوجه گوندور شده بود و لشکریان سائورون به فرماندهی «شاه جادوپیشه» به میناس تیریت هجوم بردند که بزرگ‌ترین و سرنوشت‌ساز‌ترین نبرد دوران سوم را رقم زد. هنگامی که شاه جادوپیشه به دست ائووین و با کمک مریادوک کشته شد، فرماندهی نیرو‌ها به عهده‌ی فردی به نام «گوتموگ نایب مورگول» رسید، گوتموگ شرقی‌ها و مزدوران ‌هاراد را وارد میدان نبرد کرد و نبرد را برای روهیریم و گوندوری‌ها در آستانه‌ی شکست قرار داد.

اما پرسش اصلی مقاله این است که «گوتموگ نایب مورگول» کیست؟

در کتاب تقریبا هیچ اطلاعاتی در مورد او نداریم؛ تنها چیزی که در مورد وی می‌دانیم به پاراگراف زیر خلاصه می‌شود:

«آن‌ها برای غارت شهر و انهدام گوندور بسیج شده و در انتظار پیغام فرمانده خود بودند. او اکنون به دیار عدم شتافته بود؛ اما گوتموگ نایب مورگول با شتاب آنان را وارد صحنهٔ کارزار کرد؛ شرقی‌های تبر به دست، واریاگ‌های خاند، جنوبی‌های سرخ پوش و از‌ هارادِ دور، مردان سیاه پوستی شبیه نیم‌ترول‌ها با چشمانی سفید و زبان قرمز.»

بازگشت شاه‌، نبرد میدان‌های پله‌نور

پ.ن: گفتنی است که در بازگشت شاهِ ترجمه‌ی آقای علیزاده نام این شخصیت به اشتباه گوتموگ «نایب گوندور» عنوان شده، در حالی که شکل درست آن گوتموگ «نایب مورگول» است.

در مورد سرانجام گوتموگ نیز چیزی نمی‌دانیم اما این‌که او پس از شکست در نبرد پله‌نور زنده مانده باشد بعید نیست. چنان‌چه در پاراگراف زیر عنوان شده معدود کسانی بودند که به مورگول رسیدند!

«سپس خورشید در پس میندولوین فرو رفت و تابش بی‌نظیر آن آسمان را یکسره آکند، چندان که تپه‌ها و کوه‌ها تو گویی رنگ خون گرفت؛ آتش بر رودخانه پرتو انداخت، علف‌زار پله‌نور در آستانهٔ شب به رنگ سرخ درآمد. و در آن ساعت، نبرد عظیم دشت گوندور پایان گرفته، و حتی یک تن از دشمنان نیز در محدودهٔ حلقهٔ راماس زنده برجای نمانده بود. همه به قتل رسیدند، جز کسانی که به سوی مرگ یا به سوی غرق شدن در کف‌های سرخ‌رنگ رودخانه می‌گریختند. معدود کسانی پایشان به مورگول یا موردور رسید؛ و به سرزمین هارادریم‌ها فقط قصه‌هایی از سرزمین‌های دور؛ شایعهٔ خشم و دهشت گوندور.»

بازگشت شاه، نبرد میدان‌های پله‌نور

۱-ریشه‌شناسی نام گوتموگ

به نظر می‌رسد تالکین در باب معنای نام گوتموگ مطمئن نبوده است و چندین معنا برای آن به کار برده، که می‌توان به «صدای مورگوت»، «جبار ترسناک»، «ارباب سیاه» و «ستیز و کینه» اشاره کرد.

مبهم بودن شخصیت گوتموگ باعث شده که تنی چند از طرفداران تالکین در مورد نژاد او به گمانه‌زنی بپردازند که برخی از ایده‌های جالب در مورد نژاد گوتموگ از قرار ذیل است.

۲-نزگول

گوتموگ می‌تواند یکی از نزگول باشد، یکی از آن نُه انسان فانی که سالیان پیش توسط سائورون فریفته و به اشباح حلقه بدل شدند. سه تن از نزگول نومه‌نوری‌اند که شاه ‌جادوپیشه جزو این‌ها، و خامول نیز ایسترلینگ سیاه است؛ این تنها اطلاعاتی است که در مورد اشباح حلقه می‌دانیم؛ جی.آر.آر تالکین در رشته‌افسانه‌اش پیشینه‌ی دیگری از سایر نزگول نگفته است. میناس مورگول ملقب به «شهر نزگول» است؛ آنها اربابان این شهر هستند، نزگول مخوف‌ترینِ خادمان سائورون‌اند، چرا نایب مورگول نباید یکی از نزگول باشد؟ چه کسی بهتر از یک نزگول برای نایب مورگول بودن؟ رابرت فاستر نویسنده‌ی کتاب «راهنمای کامل سرزمین میانه» در بخش معرفی گوتموگ عنوان کرده که او میتواند یک نزگول باشد.

۳-نومه‌نوری سیاه

انسان‌هایی که دلباخته‌ی دانش اهریمنی سائورون شدند، او را پرستیدند؛ از جمله‌ی مرتدان می‌توان به زبان سائورون اشاره کرد که به یکی از فرماندهان سائورون بدل شد؛ او هم نایب باراد-دور بود. چرا یک نومه‌نوری سیاه دیگر نتواند مانند زبان سائورون به قدرت برسد؟ گوتموگ نامی ایده‌آل برای یک نومه‌نوری سیاه به نظر می‌رسد؛ نام افسر ارشد آنگباند کاملاً مناسب یک نومه‌نوری سیاه است. استفاده از چنین نام‌هایی در جبهه‌ی تاریکی معمول بوده؛ مانند نام دژکوب سائورون که برگرفته از «گروند»، پتک جهان زیرین مورگوت، بود و با آن دروازه‌های میناس تیریت را خورد کردند.

۴-زبان سائورون

کریستوفر تالکین در یکی از بخش‌های تاریخ سرزمین میانه عنوان می‌کند که «نایب باراد-دور به عنوان نایب مورگول معرفی شده ولی این اتفاق به احتمال زیاد یک اشتباه ساده از طرف پدرم بوده» اما اگر اشتباه نبوده باشد، چه؟ اگر زبان سائورون ما همان نایب مورگول باشد، چه؟ در نامه ۱۸۳ از مجموعه نامه‌های تالکین، گفته می‌شود که در اواخر دوران سوم، سائورون ادعا می‌کند که مورگوت برگشته و گویی خود او مورگوت است. به نظر می‌آید وی برای جمع کردن پیروان و قدرت و هیبت بیشتر این را گفته است. به هر حال اگر معنای نام گوتموگ را همان‌طور که در بخش ریشه‌شناسی گفتیم «صدای مورگوت» در نظر بگیریم، شباهت بسیار زیادی بین او و دهان سائورون ایجاد می‌شود. این‌ها به عقیده‌ی برخی از طرفداران تالکین می‌تواند دلیلی بر یکی بودن گوتموگ و دهان سائورون باشد.

۵-اورک

همان‌طور که در سه‌گانه‌ی جکسون گوتموگ را به صورت یک اورک خونریز و مکار می‌بینیم، عده‌ای هم بر این معتقدند که گوتموگ یک اورک است. اما آیا یک اورک صلاحیت لازم را برای فرماندهی دارد؟ اورک‌های بسیاری طی دوران‌های سرزمین میانه فرماندهی بخشی از نیرو‌های ارباب تاریکی را برعهده داشتند؛ در دوران اول بولدوگ فرماندهی نیرو‌های مورگوت را برعهده داشت و به دوریات حمله کرد. بولدوگ شخصاً توسط تین گول کشته شد.

آزوگ، بولگ و گُلفیم‌بال دیگر فرماندهان اورک در دوران سوم هستند. اما آیا این استدلال برای نایب مورگول بودن مناسب است؟ احتمالا نه. چون اورک‌ها از یکدیگر پیروی نمی‌کردند و سر هر چیزی با هم بحث می‌کردند؛ مثل نزاعی که بین گورباگ و شاگرات بر سر غنیمت گرفتن فرودو رخ داد و کشتار عظیمی را به همراه داشت. علاوه بر این، هیچ اورکی تا به‌حال چنین ارتش بزرگی، مخصوصاً از دیگر نژاد‌ها، را رهبری نکرده است. فراموش نکنیم که گوتموگ انسان‌ها را وارد نبرد کرد. نکته‌ی قابل ملاحظه‌ی بعدی نام الفی گوتموگ است که هیچ سابقه‌ای برای استفاده از چنین نام‌هایی برای اورک‌ها وجود ندارد.

۶-بولدوگ

گوتموگ می‌تواند یک بولدوگ باشد. بولدوگ‌ها ممکن است در نوشته‌های تالکین همان مایار اهریمنی باشند که کالبد اورک به خود گرفته‌اند. آن‌ها در دوران اول در خدمت مورگوت بودند و در یکی از نبرد‌ها بولدوگ برای دستگیری لوتین به دوریات حمله می‌کند، گرچه توسط تین‌گول کشته می‌شود. آن‌ها برای فرماندهی ارتش تاریکی مناسب به نظر می‌آیند.

«بولدوگ، نامی است که در بسیاری از داستان‌های جنگ گفته شده، اما ممکن است نام یک شخص نباشد بلکه لقب یا نامی برای گونه‌ای از موجودات باشد: مایار اورک-شکل»

حلقه مورگوت، اسطوره تغییر یافته

«آیا احتمال دارد که کوچک‌ترین مایار تبدیل به اورک شوند؟  بله؛ قبل از سقوط اوتومنو، چه در خارج و چه در داخل آردا. ملکور بسیاری از ارواح را، چه قدرتمند مثل سائورون و چه ضعیف‌تر مثل بالروگ‌ها، فریفت و آنها را گمراه کرد. کهترین آن ها ممکن است اورک‌های اولیه بوده باشند.»

حلقه مورگوت، اسطوره تغییر یافته

۷-اولوگ-هی

گوتموگ نمی‌تواند یک ترول ساده باشد، زیرا ترول‌ها موجوداتی کندذهن، خنگ و اغلب ضعیف بودند که اصلاً برای فرماندهی نیرو‌های بزرگ سائورون دارای صلاحیت لازم نیستند. اما در اواخر دوران سوم نژادی از ترول‌ها دیده می‌شد که در زبان سیاه به آنها اولوگ-هی می‌گفتند؛ سائورون آنها را پرورده بود. اولوگ-هی نژادی مهیب، قوی، چالاک، درنده‌خو و مکار بود، و گفته می‌شود زمانی که آن‌ها در نفوذ سائورون هستند حتی می‌توانند نور خورشید را تاب بیاورند. گرچه تا به‌حال در رشته‌افسانه چنین فرمانده‌ای نداشته‌ایم و وجود نامی الفی برای این شخصیت عجیب است‌، اما به هر حال می‌توان چنین احتمالی را در نظر داشت.

۸-بالروگ

بالروگ‌ها، دیوان دهشت، که در گذشته‌های بسیار دور ملکور آنها را اغوا کرد و به خدمت خویش در آورد. در پایان دوران اول، طی جنگ خشم، بسیاری از بالروگ‌‌ها به هلاکت رسیدند اما تعدادی از آن‌ها از کوهستان‌های آبی به سرزمین میانه گریختند. یکی از آن‌ها بلای جان دورین بود که دورف ها را از موریا بیرون انداخت.

بدون شک به غیر از «بلای جان دورین» بالروگ‌های دیگری هم در سرزمین میانه می‌زیستند و پنهان شده بودند. اینکه سائورون می‌توانسته آنها را بیدار کند محتمل است، چنان‌چه در ضمیمه‌ی بازگشت شاه در مورد بیداری بالروگ‌ها گفته شده:

«یا [دورف‌ها] آن را از زندان آزاد ساختند؛ [یا] ممکن است این موجود در آن هنگام خود بر اثر خباثت سائورون از خواب بیدار شده باشد.»

و با استناد به نامه ۱۸۳ حتی احتمال فریب آن‌ها نیز وجود دارد. گوتموگ هم‌نام ارباب بالروگ‌هاست که در دوران اول افسر ارشد ملکور بود و برای او پیروزی‌های زیادی به ارمغان آورد. آیا هم‌نامی او با ارباب بالروگ‌ها می‌تواند تصادفی باشد، یا می‌تواند اشاره‌ای به این باشد که گوتموگ یک بالروگ است؛ بالروگی که در دوران سوم خود را گوتموگ می‌نامد و می‌خواهد مانند گوتموگ دوران اول به افتخار و قدرت برسد. آیا امکان ندارد بالروگی دیگر دوباره توسط سائورون بیدار شده باشد و در صف لشکر خصم قرار گرفته باشد؟

البته ما می‌دانیم که تالکین استاد توصیف‌هاست و با خواندن آثارش پی می‌برید که از هر موجودی چقدر توصیف‌های زیبا و بلند می‌کند اما اگر گوتموگ بالروگ باشد، آیا این یعنی تالکین موجودی به آن دهشتناکی و مخوفی را جا انداخته است؟ به‌علاوه، ما هیچ دلیل و مدرکی مبنی بر پیروی بالروگ‌ها از سائورون در دوران سوم نداریم؛ این نکته باعث می‌شود که احتمال بالروگ بودن گوتموگ بعید به نظر برسد.

۹-اقتباس‌ها

شخصیت گوتموگ در بازی‌ها و فیلم‌ها مورد توجه سازندگان قرار گرفته و مبهم بودن این شخصیت باعث شده هرکس نژاد وی را به سلیقه‌ی خودش تعیین کند. در ادامه به اقتباس‌هایی که از گوتموگ انجام شده اشاره می‌کنیم.

۹-۱-بازی‌ها

۹-۱-۱-‎بازی The Lord of The Rings Online

پیشینه گوتموگ بسیار مرموز و جالب است. نام او در دوره‌ی شاه جادوپیشه آنگمار «موردیریث» است اما در طی بازی متوجه می‌شویم که او زمانی بزرگ‌ترین دشمن شاه جادوپیشه بوده. موردیریث در واقع ائارنور، آخرین شاه گوندور، است که دو بار از طرف شاه جادوپیشه به دوئل دعوت شد و بار دوم تاب نیاورد و به قصد نبرد به میناس مورگول رفت. او فریب شاه جادوپیشه را خورد و به یک شبح بدل گردید. بعدها ائارنور، که حال نام موردیریث را روی خود گذاشته، به کارگزار و یکی از قدرتمندترین افراد شاه جادوپیشه تبدیل می‌شود. موردیریث در آنگمار شکست می‌خورد و کشته می‌شود اما باز این انتهای زندگی او نیست. روح وی دوباره در جنگ حلقه به میناس مورگول برمی‌گردد و جسم جدیدی را گرفته و این بار گوتموگ می‌شود. او اوزگیلیات را فتح و میناس تیریت را محاصره می‌کند.

۹-۱-۲-بازی Middle-Earth Role Playing

گوتموگ این بار به عنوان یک نیمه-ترول معرفی شد؛ دورگه‌ای از ترول و واریاگ‌ها که ارتش موردور را رهبری می‌کند.

۹-۱-۳-سایر بازی‌ها

در یک بازی تخته‌ای به نام «جنگ حلقه» که در سال ۱۹۷۷ وقایع ارباب حلقه‌ها را روایت می‌کند؛ گوتموگ پس از شاه جادوپیشه قدرتمندترین میان نزگول است و او عنوان نایب مورگول را دارد!

در سال ۱۹۹۵ نیز یک بازی کارتی به سبک سرزمین میانه منتشر شد که گوتموگ را به صورت یک نیمه-ترولِ شلاق به دست به تصویر کشیده بود.

گوتموگ در بازی‌های استراتژیک الکترونیک آرتز مانند بازی «نبرد برای سرزمین میانه: ظهور شاه جادوپیشه»، «ارباب حلقه‌ها: تاکتیک‌ها»، «ارباب حلقه‌ها: دوران سوم در نگهبانان سرزمین میانه» و در «ارباب حلقه‌ها: پیروزی» نیز حضور دارد که شمایل شخصیت او در این بازی‌ها از سری فیلم‌های ارباب حلقه‌های جکسون اقتباس گرفته است.

۹-۲-فیلم‌ها

‎۹-۲-۱-ارباب حلقه‌ها: بازگشت شاه به کارگردانی پیتر جکسون

‎نقش گوتموگ توسط لارنس مکور و با صدای کریگ پارکر، بازیگر ‌هالدیر لورین، به تصویر کشیده شد. گوتموگ اورک رنگ پریده‌ای با چشمان آبی و زرد است. او یکی از آنتاگونیست‌های اصلی این فیلم است که فرماندهی اورک‌ها برای فتح اوزگیلیات و وظیفه‌ی محاصره‌ی میناس تیریت را برعهده دارد. جکسون و سازندگان فیلم او را به صورت اورکی بدریخت و با دستی معلول به تصویر می‌کشند. گوتموگ فرماندهی بی‌رحم و بسیار خونریز است؛ و این را می‌توانیم در سکانسی ببینیم که به گوریتز دستور رهایی زندانی‌ها را می‌دهد؛ او دستور داده بود تا سر‌ گوندوری‌ها را با منجنیق به سوی شهر پرتاب کنند! جکسون معتقد است که وقتی او ارتش بزرگ سائورون را در اختیار دارد احساس قدرتمندی می‌کند، در حالی که در واقعیت او تنها یک اورک فلج است که این را می‌توانیم در ناتوانی‌اش در پیاده شدن از وارگ خود ببینیم. پیتر جکسون از طراحان وتا ورکشاپ خواسته بود گوتموگ را مریض نشان بدهند. او تاکید داشت که اورکی وحشتناک را به تصویر بکشند که بتواند زشتی موردور را بیان کند. آنها نیز گوتموگ را به شکل یک اورک مبتلا به پیل‌پایی به تصویر کشیدند که با موافقت جکسون رو‌به‌رو شد. در این فیلم گوتموگ ابتدا دستور می‌دهد که گروند را بیاورند و با آن دروازه میناس تیریت را خورد می‌کند. اما بعد در میانه‌ی نبرد پله‌نور، وقتی شاه جادوپیشه توسط ائووین و مری کشته می‌شود، گوتموگ سعی می‌کند انتقام اربابش را در آن هنگام بگیرد. او گرز بر دست نزدیک به ائووین می‌شود و قصد کشتن وی را دارد. اما در آن لحظه آراگورن با آندوریل دستش را قطع می‌کند و سپس گیملی با تبرش سینه و شکم او را می‌شکافد.

۹-۲-۲-هابیت: نبرد پنج سپاه به کارگردانی پیتر جکسون

‎گفته می‌شود که سازندگان هابیت در ابتدا می‌خواستند برای گوتموگ یک کامئو (تک‌جلوه) بسازند. او قرار بود در نقش یک اورک جوان و یکی از سرداران آزوگ در این فیلم حاضر شود. کار تا جایی پیش رفت که حتی طراحی شخصیت او تایید شد اما به خاطر محدودیت زمانی تمام صحنه‌هایی که قرار بود گوتموگ در آن‌ها باشد از برنامه‌ی فیلمبرداری حذف شد.

در نهایت، نژاد «گوتموگ نایب مورگول» مانند یک معما در دنیای تالکین باقی خواهد ماند و هیچوقت پاسخ این سوال را نخواهیم دانست.

۱۱ زوجی که به داستان‌های تالکین ضربه زدند و ۹ زوجی که داستان‌ها را نجات دادند

-مترجم: ایمان صاحبی

ارباب حلقه‌ها و جهان سرزمین میانه یکی از جادویی‌ترین فضاها در دنیای ادبیات است که خیلی از ما با خرسندی خود را درون قصه‌های آن، خواه فیلم باشد یا کتاب، رها می‌کنیم. اگرچه تمرکز اصلی کتب تالکین بر داستان‌های عاشقانه نیست، ولی این دلیل نمی‌شود که طرفداران به سراغ زوج‌های محبوب و منفور داستان‌ها نروند و آن‌ها را از جهات مختلف بررسی نکنند.

در داستان‌های تالکین زوج‌های بسیاری وجود دارند که پایداری، ایمان به یکدیگر، تجلیِ هدف والاتر و امیدی را به نمایش می‌گذارند که نقش مهمی در درون‌مایه‌ی داستان‌ها ایفا می‌کند. اما در طرف دیگر برخی از زوج‌ها، داستان را غیرمنطقی جلوه داده و قواعد مجموعه را زیر پا می‌گذارند یا مسائل جدیدی را مطرح می‌کنند که در طرح کلی ماجراها نقش مهمی ندارد. وقتی رابطه در بطن داستان جای گرفته باشد، قصه‌ی آن حس خوبی به مخاطب القا کرده و اتمسفر ماجراها را تقویت می‌کند، ولی وقتی رابطه درنیامده باشد، به راحتی می‌تواند اثر منفی خود را بر روی داستان بر جای بگذارد.

در ادامه می‌خواهیم با تمرکز بر ارباب حلقه‌ها و هابیت به بررسی ۱۱ زوجی بپردازیم که به داستان‌های تالکین ضربه زدند و ۹ زوجی که داستان‌ها را نجات دادند. البته در این میانه به برخی از زوج‌هایی که در اقتباس‌های تالکینی حضور داشتند نیز اشاره خواهیم کرد.

۲۰-آسیب‌زننده: کلبورن و گالادریل

کلبورن و گالادریل زوجی هستند که به‌رغم ازدواج با یکدیگر داستان عاشقانه‌ی قابل توجه‌ای ندارند. همان‌طور که در فیلم‌ها دیدیم، کلبورن بیشتر از این که شبیه همسر گالادریل باشد، شبیه همکاری نزدیک و صمیمی برای اوست. اکثر صحنه‌های مربوط به حضور او از فیلم یاران حلقه حذف شده، اما در انتهای بازگشت پادشاه او را همراه با گالادریل در کشتی‌ای که به سوی والینور بادبان می‌کشد می‌بینیم. غیاب کلبورن از دو فیلم اول باعث شده طرفداران درباره‌ی زندگی خصوصی او با گالادریل داستان‌سرایی کنند.

حضور ناگهانی او در انتهای سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها صرفاً باعث ابهام بیشتر در داستان می‌شود.

در کتاب‌ها، کلبورن با گالادریل به والینور نرفته و در عوض تصمیم می‌گیرد در ریوندل بماند.

۱۹-نجات‌بخش: الروند و کلبریان

داستان زندگی الروند با کلبریان آن‌قدر تراژیک است که باعث می‌شود الروند تصمیم بگیرد آرون را از همراهی با آراگورن منصرف کند.

کلبریان، دختر گالادریل و کلبورن، برای ملاقات با والدین خود قدم در جاده می‌گذارد اما اسیر اورک‌ها می‌شود. نیروهای اهریمن زخمی چنان سمی به جان او وارد می‌کنند که او را یارای درمان نیست، به همین خاطر کلبریان خیلی زود رهسپار سرزمین نامیرایان می‌شود. الروند به همین دلیل از آرون می‌خواهد که سرزمین میانه را ترک کند، تا او دوباره بتواند مادر خود را ببیند. علاوه بر این، اگر کلبریان و الروند با یکدیگر ازدواج نمی‌کردند، ما دیگر ستاره‌ای شامگاهی به نام آرون نمی‌داشتیم.

۱۸-آسیب‌زننده: آراگورن و ائووین

آراگورن و ائووین نه تنها بخشی از یک مثلث عاشقانه‌ی غیرضروری و پراشکال‌اند، بلکه در ابتدا قرار بود ائووین معشوقه‌ای برای آراگورن باشد که در میدان نبرد از پای در می‌آید و او را برای فرمانروایی تنها می‌گذارد. با این حال آن‌طور که به نظر می‌رسد، آراگورن هیچ علاقه‌ی عاشقانه‌ای به ائووین ندارد چون فقط به آرون فکر می‌کند، و ائووین نیز بیشتر از این که بخواهد همراه زندگی آراگورن باشد، او را به عنوان رهبر و جنگجویی توانا تحسین می‌کند.

داستان ارباب حلقه‌ها اصلاً نیازی به این داستان عاشقانه‌ی بی‌فایده نداشت.

این قصه صرفاً باعث می‌شود ائووین درمانده و افسرده به نظر برسد تا در نهایت به نقطه‌ی عطف خود برسد.

۱۷-نجات‌بخش: ائووین و فارامیر

رابطه‌ی ائووین و فارامیر دو شخصیتی را به هم می‌رساند که دشواری‌های زندگی را پشت سر گذاشته و در نهایت یکدیگر را پیدا می‌کنند. هر دوی این‌ها توسط همراهان و رهبران خود دست کم گرفته شده‌اند، اما در نهایت دست به انجام کارهایی زدند که هیچ‌کس قادر به انجام آن‌ها نبود: ائووین ویچ-کینگی را از پا درآورد که هیچ مردی نمی‌توانست او را شکست دهد و فارامیر نیز بدون تصاحب حلقه به فرودو و سم اجازه داد در ایمنی کامل از سرزمین او عبور کنند.

شاید برخی از این ناراحت باشند که ائووینی که در پی افتخار نبرد بود در انتها ازدواج و یک زندگی آرام را انتخاب کرد، اما این اتفاق زمانی افتاد که همه‌ی مردمان سرزمین میانه هدف مشابه‌ای داشتند، بنابراین نمی‌توانیم به خاطر شادی او غرولند کنیم.

۱۶-آسیب‌زننده: لگولاس و تائوریل

تائوریل شخصیتی است که برای فیلم‌های هابیت خلق شد. اما نکته‌ی آزاردهنده این است که به‌رغم پتانسیل وی به عنوان جنگجویی سرکش که به سرنوشت سایر نژادها اهمیت می‌دهد، از این شخصیت به درستی استفاده نشده است. نویسندگان فیلم هابیت نتوانستند او را به چیزی فراتر از معشوقه‌ای تبدیل کنند که در همان پیرنگ نیز کارکرد درستی ندارد. پدر مغرور لگولاس، تراندویل، به صراحت به تائوریل می‌گوید که او هم‌مرتبه‌ی لگولاس نیست و لیاقت پسرش را ندارد. این کلام اگرچه از نظر احساس روی تائوریل اثر می‌گذارد ولی باز هم سرانجام خاصی ندارد.

تائوریل تبعید می‌شود و لگولاس هم می‌رود تا آراگورن را پیدا کند، کل ماجرا همین است.

داستان این دو در کتاب نیامده و این قصه صرفاً ماجرایی است که توسط نویسندگان برای بسط هرچه بیشترِ فیلم‌ها ساخته شد.

۱۵-نجات‌بخش: برن و لوتین

تالکین مدت‌ها پیش از آراگورن و آرون، داستان اجداد الروند یعنی برن و لوتین را نوشته بود. برن انسانی فانی است که راهی ماموریتی می‌شود تا عشقش به لوتین را به پدر دختر که مخالف ازدواج این دو است ثابت کند.

کتاب مستقل برن و لوتین در سال ۲۰۱۷ منتشر شد. این کتاب بیانگر داستانی هیجان‌انگیز درباره‌ی خون‌آشام‌ها، گرگینه‌ها و عملیات‌های نجاتی است که در آن هر دو شخصیت اصلیِ قصه اعمال قهرمانانه‌ای برای یکدیگر انجام می‌دهند. الروند به خوبی از این داستان آگاه بود و نظرش درباره‌ی رابطه‌ی آراگورن و آرون احتمالاً متاثر از همین ماجرا بود.

۱۴-آسیب‌زننده: مری برندی‌باک و استلا بولجر

هابیت‌ها لایق کمی شادی و زندگی آسوده هستند، ولی استلا بولجر کسی است که اصلاً شباهتی به یک شخصیت واقعی ندارد، بنابراین نمی‌توانیم ازدواج مری را خیلی جدی بگیریم.

مری حتی تصمیم نمی‌گیرد که با استلا به خاک سپرده شود.

سم پس از مرگ رزی به سرزمین نامیرایان می‌رود ولی او هنوز خیلی سرزنده است و می‌خواهد دوباره بهترین دوستش را ببیند. ولی چرا بدن مری نزد همسرش بازگردانده نمی‌شود تا همراه او به خاک سپرده شود؟ چرا او را در کنار شاه اله‌سار دفن می‌کنند؟ به نظر می‌رسد که افتخارات جنگی مری در میدان نبرد نسبت به زندگی زناشویی او خیلی قابل توجه‌تر است.

۱۳-نجات‌بخش: تراندویل و مادر لگولاس

هرچند نام مادر لگولاس، به‌رغم این‌که ملکه‌ی قلمرو جنگلی است، هیچ‌گاه مشخص نمی‌شود ولی پر واضح است که او مادر لگولاس است و خصایص خوب او از مادرش به ارث رسیده. علاوه بر این به نظر می‌رسد که این شخصیت این زن پیش از درگذشت اثرات مثبتی روی تراندویل گذاشته باشد.

وقتی لگولاس وطن خود را ترک می‌کند تا به دنبال استرایدر بگردد، تراندویل به او می‌گوید که مادرش او را بیشتر از زندگی خود دوست داشته است. این تنها کلماتی است که به نقل از همسر شاه میرک‌وود در داستان‌ها روایت می‌شود. اگرچه اطلاعات زیادی از این شخصیت در دسترس نیست، ولی می‌توانیم او را جنگجویی شجاع تصور کنیم که با تربیت پسری دلیر به نجات سرزمین میانه کمک می‌کند. مادر لگولاس در نبرد با اورک‌ها از پای در می‌آید، به همین خاطر است که هیچ مزار و آرامگاهی برای او وجود ندارد.

۱۲-آسیب‌زننده: پیپین توک و دیاموند از لانگ کلیو

پیپین هیچ‌گاه شبیه شخصیتی نبود که به درد روابط عاشقانه بخورد، اما می‌توانیم خوشحال باشیم که او در نهایت توانست عشق را در دیاموند از لانگ کلیو پیدا کند. اما این عشق چه‌قدر دوام داشت؟ دیاموند شخصیتی است که داستان پس‌زمینه‌ای ندارد. پیپین نیز پس از مرگ نمی‌خواهد همراه همسرش به خاک سپرده شود.

او هم مثل مری در روزهای واپسین عمر خود به روهان و گوندور بر می‌گردد، آن‌جا جان می‌دهد و به جای خانواده‌اش با دوست قدیمی خود، آراگورن، دفن می‌شود. روزهای درخشان عمر پیپین از نظر حماسی ارزش بسیاری داشت، ولی با توجه به خاتمه‌ی کار زندگی‌اش، آیا ۵۰ سال تاینِ شایر بودن بی هیچ فایده بود؟

۱۱-آسیب‌زننده: دنه‌تور دوم و فیندویلاس از دول آمروت

همه‌ی ما قبول داریم که دنه‌تور دوم با نادیده گرفتن پسر کوچک‌ترش، فارامیر، و از آن طرف بالا بردن پسر بزرگ‌ترش، بورومیر، به عنوان بزرگ‌ترین قهرمان تاریخ، ضربه‌ی بزرگی به همسر خود وارد می‌کند. آخر چه کسی حاضر می‌شود فرزندش را زنده زنده بسوزاند؟

تنفر از دنه‌تور و همدردی نکردن با او به خاطر درگذشت همسر و فرزندش کار سختی نیست.

فیندویلاس زنی مهربان است که لیاقت بهتر از این‌ها را دارد و به تنهایی فارامیر را بزرگ می‌کند. شهر بدون حضور او دچار پژمردگی می‌شود. البته ازدواج دنه‌تور و فیندویلاس حاصل دیگری به نام بورومیر دارد که جنگجویی بزرگ است. اگرچه وسوسه‌ی حلقه در ذهن بورومیر نزدیک بود ماموریت یاران را به خطر بیندازد ولی مرگش در انتها موجب جدایی گروه و خطرات بسیار بیشتری شد.

۱۰-نجات‌بخش: الو تینگول و ملیان مایا

هرچند الو تینگول به احساسات برن به دخترش لوتین اهمیت چندانی نمی‌دهد، ولی داستان عشق او به همسرش، ملیان مایا، یکی از زیباترین داستان‌های عاشقانه‌ی تالکین است. آن‌ها در نگاه اول چنان عاشق یکدیگر می‌شوند که تا سال‌ها توان تکان خوردن یا حرف زدن را از دست می‌دهند. این دو آن‌قدر به یکدیگر خیره می‌مانند که جنگل اطرافشان در طول زمان رشد و نمو پیدا می‌کند. این همان عشق ابدی است. تعجبی ندارد که الوه عقیده داشت فانیان نمی‌توانند زوج مناسبی برای دختر او باشند.

این الف و مایا یکی از درخشان‌ترین زوج‌های آردا هستند که سال‌ها به مراقبت از مردمان سرزمین خود پرداختند. البته سرانجام کار آن‌ها چندان خوش نبود و تکبر تینگول به قیمت جان او تمام شد. پس از مرگ الوه، ملیان با حزن و اندوه به خاطر مرگ همسرش به والینور بازگشت.

۹-آسیب‌زننده: تئودن و الف‌هیلد

علی‌رغم آن‌که پادشاه تئودن جنگجویی بزرگ و دلیر بود، ولی به گریمای مارزبان اجازه داد کنترل ذهنش را در دست بگیرد، به تندی در مقابل خواست خواهرزاده‌اش ایستاد که می‌خواست در جنگ شرکت کند، و در فرمانروایی خطاهای بسیاری مرتکب شد.

همسرش، الف‌هیلد، حداقل نامی از برای خود داشت، اما تنها اطلاعات موجود همین نام است: او به هنگام زایمان از دنیا رفت.

پسر این دو، تئودرد، نیز سرانجام خاصی ندارد و در تهاجم اورک‌ها جان می‌دهد. بنابراین ائومر جانشین او می‌شود. ولی چرا تالکین ائومر را از همان ابتدا فرزند تئودن معرفی نمی‌کند؟ چرا زنان بسیاری در سرزمین میانه به هنگام زایمان از دنیا می‌روند؟ شاید علتش این باشد که این طوری داستان واقع‌گرایانه‌تر می‌شود، اما با وجود اژدهایان، گرگینه‌ها، و هابیت‌هایی که از پس خطراتی بس مهلک‌تر زنده بیرون می‌آیند، به راحتی نمی‌توان چنین استدلالی را پذیرفت.

۸-نجات‌بخش: گیلرائن و آراتورن دوم

آراگورن به جرأت مهم‌ترین شخصیت در سرزمین میانه است، بنابراین بدون شک می‌توان گفت که والدین او، گیلرائن و آراتورن دوم، از اهمیت زیادی برخوردارند. اگر این دو نفر به‌رغم مخالفت پدر گیلرائن با یکدیگر ازدواج نمی‌کردند، دیگر استرایدر یا شاه گوندور به وجود نمی‌آمد.

گیلرائن که بینشی از آینده داشت می‌دانست که ازدواج آن‌ها به نحوی به مردم امید خواهد داد و همین عامل برای تشکیل این زندگی کافی بود. البته این ازدواج پایان خوشی نداشت، چون زمانی که آراگورن دو ساله بود، آراتورن به دست اورک‌ها به قتل رسید. به همین دلیل گیلرائن تصمیم گرفت پسرش را به نزد الروند ببرد تا او فرزندش را تحت آموزش خود قرار دهد.

۷-آسیب‌زننده: فینوه، شاه برین نولدور و همسر اولش، میریل

شخصیت دیگری که به شکلی آزاردهنده پس از زایمان جان می‌دهد، میریل است که با به دنیا آوردن فئانور دیگری توانی برای ادامه‌ی زندگی ندارد. این در حالی است که او در سرزمین نامیرایان قرار دارد، سرزمینی که قرار است مکانی برای بازنشستگی الف‌ها باشد تا در آرامش و آسایش بتوانند در آن به زندگی خود ادامه دهند. پس چطور چنین چیزی ممکن است؟

از مرگ میریل به خاطر شکافی که میان الف‌ها ایجاد کرد به بدی یاد می‌شود.

بعد از این که فینوه مجدداً ازدواج کرد، میریل متوجه شد که دیگر جایگاه قبلی خود را از دست داده، بنابراین تصمیم گرفت برای همیشه در بافندگی به وایره کمک کند و دیگر به دنیای آدمیان و الف‌ها بازنگردد.

۶-نجات‌بخش: آراگورن و آرون

حتی اگر داستان عاشقانه‌ی این دو آن‌قدرها هم جذاب به نظر نرسد، ولی آراگورن و آرون آندومیل باعث شدند داستان ارباب حلقه‌ها همان حماسه‌ی کلاسیکی باشد که در آن دو عاشق به خاطر جنگ از یکدیگر جدا شده و در انتهای داستان به هم می‌رسند. زیبا نیست؟

آرون در مقابل پدرش می‌ایستد و به زندگی ابدی دست رد می‌زند تا با آراگورن ازدواج کند. آراگورن نیز حتی در آن اثنا که فکر می‌کرد آرون در حال ترک سرزمین میانه است، به او وفادار می‌ماند. شادی و لذتی که بعد از تلاقی نگاه این دو – حتی پس از تاج‌گذاری و دریافت عنوان شاه اله‌سار – در چهره‌ی آراگورن دیده می‌شود، و چهره‌ی متعجب آرون بعد از دیدن رویای فرزند آینده‌شان، چیزی چنان تکان‌دهنده است که تنها از یک قصه‌ی خوب می‌توانیم انتظار آن را داشته باشیم. دیالوگ‌های این دو نفر یکی از بهترین دیالوگ‌ها در میان تمام شخصیت‌های این مجموعه است.

۵-آسیب‌زننده: سائورون و شلوب در بازی سایه‌ی جنگ

سایه‌ی جنگ با نمایش شلوبِ عنکبوت به شکل زنی زیبا و ایجاد رابطه‌ی عاطفی میان او و سائورون یکی از بزرگ‌ترین تحریف‌ها را به داستان‌های تالکین وارد کرده است. این رابطه به دلایل مختلف بسیار بد است. تبدیل یک عنکبوت به زنی خوش‌چهره به خودی خود ایده‌ای احمقانه بود، اما ایجاد رابطه میان او و سائورون اتفاقی بود که همه چیز را خراب کرد. داستانی که در نهایت با خیانت سائورون به شلوب به پایان می‌رسد.

شلوب از تبار اونگولیانت است و نباید هیچ احساس عاشقانه‌ای به سائورون یا سایرین داشته باشد.

او زنده است تا تغذیه کند. اضافه کردن ظاهری زیبا و داستانی عاشقانه به این شخصیت فقط حاوی یک نکته بود و آن این است که یکی از هیولاهای جذاب داستان شخصیتی مونث بود.

۴-نجات‌بخش: فینوه و ایندیس

فینوه مشکلات زیادی داشت. او اسم همه‌ی پسران و یکی از دخترانش را از روی نام خودش انتخاب کرد، و می‌توانست به‌هنگام مرگ مادر فئانور به جای این که پسرش را تشویق به شورش علیه والار نماید، او را تسلی دهد.

ازدواج دوم یک الف آن هم پس از مرگ همسر اول اتفاقی است که در میان این نژاد تقریباً نظیر دیگری ندارد، پیوند فینوه و همسر دومش، ایندیس، نیز به همین دلیل از اهمیت زیادی برخوردار است. ازدواج الف‌ها ابدی است، و اگرچه مرگ میریل کمی آزاردهنده به نظر می‌رسد، ولی ازدواج دوم فینوه مورد نادری است که نشان می‌دهد صرف‌نظر از نژاد مخلوقات، ادامه دادن زندگی و پیوند دوباره همچنان ممکن است.

۳-آسیب‌زننده: بارد و همسر بی‌نام او

این مورد یکی از داستان‌هایی است که به نویسندگان امروزی یادآوری می‌کند که از پرداخت کافی به شخصیت‌های مونث غافل نمانند، شخصیت‌هایی که تا همین چند وقت پیش تعدادشان آن‌قدرها زیاد نبود.

همسر از دنیا رفته‌ی بارد هیچ نامی ندارد، ولی در نسخه‌های اولیه‌ی هابیت تالکین برای او اسمی انتخاب کرده بود.

نام اولیه‌ی او، سیگرید، به دخترش داده شده، چون احتمالاً جایی برای دو زن در یک خانواده وجود نداشته است. اکثر زنانی که در کتاب و فیلم ارباب حلقه‌ها دیده می‌شوند، مادر ندارند؛ از این جهت می‌توان گفت داستان‌های تالکین نیز به سندرم دیزنی دچارند، سندرمی که در آن نمی‌شود شاهدختی زیبارو وجود داشته باشد، مگر این که اول مادرش از دنیا رفته باشد.

۲-نجات‌بخش: سم‌وایز گمجی و رزی کاتن

بخش اعظمی از انگیزه‌ی سم‌وایز گمجی برای ادامه‌ی ماموریتی که همراه با فرودو داشت تا به کوه هلاکت سفر کند، در عشق عمیق وی به شایر و یک شخصیت خاص به نام رزی کاتن نهفته است.

هرچند عشق سم و رزی در داستان اصلی اهمیت به‌خصوصی ندارد، اما این دو نفر نماینده‌ی هابیت‌هایی واقعی هستند که ارزش جنگیدن برای رسیدن به یکدیگر را به خوبی می‌دانند. هیچ نبردی به درستی میان خیر و شر شکل نمی‌گیرد مگر این‌که شخصیت‌ها یا دنیایی داشته باشید که برای آن‌ها ارزش قائل‌اید، و این دقیقاً همان چیزی است که سم و رزی به داستان‌ها اضافه می‌کنند. مراسم عروسی و به دنیا آمدن فرزندان این دو شخصیت باعث می‌شود پایان ارباب حلقه‌ها حس شروع یک زندگی جدید را به مخاطب القا کند.

۱-آسیب‌زننده: کیلی و تائوریل

با وجود این‌که خود تائوریل به عنوان یک شخصیت آن‌چنان در داستان در نیامده، ولی رابطه‌ی اجباری او با کیلی به‌واسطه‌ی مرگ کیلی در طول نبرد پنج سپاه به‌کلی بی‌معنا می‌شود. این رابطه می‌توانست مدت‌ها قبل از دوستی لگولاس و گیملی که پیوندی میان دو نژاد الف و دورف به حساب می‌آمد، خیلی جذاب‌تر از این‌ها باشد.

مرگ کیلی تاثیری بر دنیا نمی‌گذارد، و زندگی تائوریل را پرمعناتر نمی‌کند. این‌ها خصایصی است که تراژدی‌های آبدیده باید از آن برخوردار باشند.

اونجلین لیلی، بازیگر نقش تائوریل، می‌گوید معتقد است شخصیت او بعد از تبعید به میرک‌وود بر می‌گردد، اما این اتفاق به خودی خود تاسف‌برانگیزتر است. با در نظر گرفتن این که تائوریل برای سایر نژادها اهمیت قائل است، چرا نباید ماجراهای جذاب‌تری برای این شخصیت وجود داشته باشد؟

زوج محبوب شما در داستان‌های تالکین کدام است؟