خانه - کتابخانه (برگه 4)

کتابخانه

سایه موردور؛ خیلی دور یا خیلی نزدیک…؟

-نویسنده: منصوره صادقی

هشدار: این مقاله برای افرادی که تجربه ی بازی سرزمین میانه: سایه ی موردور را ندارند، حاوی اسپویل هایی از داستان بازی است.

نکته: این مقاله نظرات و تحلیل شخصی خود نویسنده است و از طرف هیچ منبع معتبر و وابسته به بازی تایید نمی شود.

مدت زیادی نیست که از انتشار آخرین بازی مربوط به آثار تالکین یعنی بازی سرزمین میانه؛ سایه ی جنگ می گذرد و با توجه به پیشرفت های زیادی که نسخه ی دوم این بازی نسبت به نسخه ی اول داشته است، می توان با اطمینان گفت در حال حاضر یکی از بهترین بازی ها برای طرفداران تالکین به شمار می رود. یکی از مواردی که در قسمت اول این بازی بیش از همه مورد نقد قرار می گرفت، خط داستانی این بازی بود که این نقدها به قسمت دوم نیز وارد است. داستان این بازی اگرچه نزدیک به کتاب است اما انحرافات زیادی که در روند خط داستانی وجود داشت، باعث دور شدنش از کتاب و طرح اصلی شده بود. یکب از این انتقادات به شخصیت اصلی خود داستان وارد است؛ یعنی تالیون!

واضح است که این شخصیت در کتاب وجود ندارد؛ اما این ابداع و تحریف فقط به خود شخصیت ضربه نزده است. وجود این شخصیت داستان باعث شده است خط های داستانی زیادی از کتاب منحرف شوند که به مرور تعدادی از آن ها می پردازیم:

۱-اورک ها:

در بازی سایه ی موردور ما می بینیم که تالیون می تواند اورک ها را اسیر کند، فکر آن ها را بخواند و کنترل کند و ارتشی از آن ها بسازد. در ابتدایی ترین مراحل بازی می بینیم که تالیون با اورکی به نام شاگرات همکاری می کند و به کمک او این ارتش را می سازد.

اما در هیچ قسمتی از کتاب ما از طرف شخصیت های جبهه ی نیکی، توانایی پنین ارتباطی با اورک ها را نمی بینیم. هر چند این بازی تلاش خوبی داشته است تا روابط اورک ها و دیگر موجودات سرزمین میانه را از رابطه ی تک بعدی کشت و کشتار، دورتر ببرد؛ اما این چندان مغایرتی با اصل داستان های تالکین ندارد.

۲-کلبریمبور:

یکی از عناصر داستان بازی که پا به پای تالیون و گاهی حتی پیشاپیش تالیون، مخاطب را جلو می برد، کلبریمبور است. البته شما از ابتدای بازی نمی توانید متوجه شوید که این خدای انتقام که در جسد تالیون روح خودش را دمیده، کیست! اما به مرور مشخص می شود که این ارباب روشنایی همان کلبریمبور حلقه ساز است که توسط سائورون فریب داده می شود.

در کتاب می بینیم که با کشته شدن کلبریمبور توسط سائورون داستان این شاهزاده ی نولدویی (به طرز غم انگیزی) تمام می‌شود و رابطه اش با سائورون ادامه پیدا نمی کند. اما در بازی، او هنوز قدرت دارد و به نظر می رسد کار سائورون هم هنوز با او تمام نشده؛ پس جنگی چند جانبه بین آن ها در می گیرد که از تلاش تالیون برای بازیابی هویت کلبریمبور آغاز می شود.

۳-گالوم:

گالوم از معدود شصیت هایی است که هم در هابیت و هم در ارباب حلقه ها قش هایی مهم و کلیدی ایفا کرده است؛ شاید این مهم ترین دلیل سازندگان بازی بود تا در سایه ی موردور هم به سراغش بروند. اما از دلایل دیگر می توان به این اشاره کرد که گالوم به خوبی از راه های مخفی موردور –جایی که داستان بازی در آن می گذرد- آگاه است. از همین طریق هم با تالیون ارتباط برقرار می کند و او را به سمت اشیایی مخفی می برد. اما در حقیقت این اطلاعات هیچ منشایی از کتاب ندارند؛ برخوردهای گالوم با شخصیت ساختگی تالیون طبیعتا ساخته و پرداخته ی ذهن بازی سازان است و روح کلبریمبور هم همانطور که اشاره شد در هیچ کجای کتاب های اصلی وجود خارجی ندارد که بتوان دیدارش با گالوم را هم مستند دانست. پس می توان گفت که حضور گالوم و اتفاقاتی که حول محور این شخصیت رخ می دهد، کاملا تحریف شده است.

اما می توان طبق ظاهر این شخصیت ها، بنا را بر این گذاشت که سایه ی موردور یک داستان کاملا تحریف شده است؟ می‌توان گفت تالیون هیچ ارتباط مستقیمی به داستان های تالکین ندارد و در این بازی رد و نشانی از وفاداری به اصل داستان ها نیست؟

در حقیقت اگر تالیون را بهتر بررسی کنم، نکات ظریفی در شخصیتش وجود دارد که دقت سازندگانش به شخصیت ها و رخدادهای کلیدی سرزمین میانه نشان می دهد. بگذارید از خصوصیات ظاهری تالیون شروع کنیم.

تالیون ظاهری ژنده پوش و شلخته دارد. اما هنوز ردی از نشان گاندور بر شنل اش به چشم می خورد که نشان می دهد او تکاوری از بازماندگان الندیل است. تالیون چشمان روشن و موها و ریش سیاه دارد. بلند قامت است و ورزیده؛ همان طور که اکثر تکاوران در بازی هم این چنین اند. اما این مشخصات، به خصوص وقتی قالب لباس های تالیون را به فرم دارک رنجر تغییر دهید؛ می توان تالیون را نسخه ای ضعیف شده از آراگورن دید.

فرودو یکدفعه متوجه مرد آفتاب سوخته ای شد که شکل و شمایل عجیبی داشت و در سایه ی کنار دیوار نشسته بود و جدی و مصمم به گفت و گوی هابیت ها گوش می داد. آبخوری بلندی در برابرش قرار داشت و مشغول کشیدن چپق دسته بلندی بود که به طرز عجیبی حکاکی شده بود. پاهایش را مقابل خود دراز کرده بود و چکمه های بلندش را که از چرم نرمی ساخته شده و کاملا مناسب او می نمود، به نمایش گذاشته بود، اما معلوم بود که آنها را زیاد پوشیده است و آثار گل خشک شده روی آن دیده می شد. بالاپوشی سنگین از پارچه ای به رنگ سبز تیره به تن داشت که خاک سفر بر آن نشسته بود و آن را محکم دور خود پیچیده، و علی رغم هوای گرم اتاق باشلق آن را به سر کشیده بود که بر چهره اش سایه می انداخت. اما همچنان که هابیت ها را نگاه می کرد، برق چشمانش دیده می شد.

در مهمانخانه ی اسبچه ی راهوار-یاران حلقه

آراگورنی که زمانی اطراف گاندور یا گاهی هم موردور پرسه می زد و ماموریت هایی مخفی هم داشت. اما نشان دیگری هم از این شباهت وجود دارد؟ البته!

یکی از وسایلی که همیشه همراه تالیون است، تکه ای از شمشیری شکسته است که هنوز روی قبضه اش مانده و در ماموریت های تالیون استفاده می شود. این شمشیر بی شباهت به شمشیر شکسته ی ایزیلدور (الندیل) نیست و در دوران سوم، این شمشیر شکسته به آراگورن به ارث می رسد. شمشیر شکسته ی معروف ارباب حلقه ها در نبرد آخرین اتحاد، انگشت سائورون را قطع کرد و با به بیرون آمدن حلقه شکستش را رقم زد. به طرز جالبی، تالیون هم قصد دارد سپاه سائورون را تضعیف و شکستش دهد (هر چند هدف اولیه اش یکی از فرماندهان سائورون باشد).

در مورد شمشیر شکسته در ارباب حلقه ها، به تعاریف زیادی بر می خوریم اما مهم ترین جمله در وصف شمشیر شکسته شعری است که بیلبو سروده بود: “شمشیر شکسته باید که نو شود“. و شمشیر ایزیلدور به دست چلنگران ریوندل نو و از نو جوش خورده می شود. گرچه شمشیر تالیون دقیقا چنین سرنوشتی ندارد، از نو شدن در مورد شمشیرش صدق میکند. چرا که شمشیر قرار نیست دیگر به کار گرفته شود اما با حلول روح انتقام در کالبد تالیون، شمشیر هم از نو به کار گرفته می شود و در جهت هدف اصلی اش جنگ را ادامه می دهد.

با این تفاسیر، می توان گفت که تالیون فقط به آراگورن و تکاروران دوران سوم شباهت دارد؟ از نظر من جواب منفی است. واژه ی تالیون (Talion) شباهت زیادی به ثالیون (Thalion) دارد؛ لقب هورین به معنای ثابت قدم. هر چند ظاهر تالیون به هورین شباهتی ندارد، اما هنوز هم الهامات زیادی از خانواده ی هورین گرفته است. در فرزندان هورین، در باب مشخصات ظاهری تورین تورامبار اینطور ذکر شده است:

همچون مادرش سیه موی بود و انتظار می رفت خلق و خویش نیز شبیه او باشد؛ چرا که شاد و شوخ نبود…

و جلوتر گفته می شود:

مردی بلندبالا و نجیب زاده

همچون الفی سلحشور

بسیار مغرور بود، با چشمان روشنی که…

می توان دریافت که تالیون به تورین هم شباهت ظاهری زیادی دارد. اما در ادامه می توان کارها و سرگذشت تورین را هم بررسی کرد. تورین شیوه های مختلف پنهان شدن و زندگی تکاوری در جنگل را می داند و سال ها به این شیوه زیسته است.

…. و راهی مرزهای شمالی شد و به سلحشوران الف پیوست که مدام درگیر جنگی تمام نشدنی با اورک ها و همه خادمان و موجودات مورگوت بودند… همیشه در کارهای دلیرانه پیش قدم بود و زخم های بسیار از نیزه ها و تیرها و تیغ های کج و معوج اورک ها برداشت. اما تقدیر او را از مرگ باز رهانید…و دیگر چندان به ظاهر و جامه خود اعتنا نداشت و موهایش ژولیده بود و زره اش را زیر شنلی خاکستری و پر لک و پیس از باد و باران پنهان می کرد.

تورین در دوریات-فرزندان هورین

ارتباط تورین با ارتش اصلی محدود است و در قسمت هایی از کتاب او را می بینیم که فط با یک نفر در حال جاسوسی اورک هاست یا به تنهایی با شیوه های فریب دهنده، به دسته ای اورک حمله می کند و جان انسان های هم اسیر و تنها مانده را نجات می دهد.

بنابراین تورین که در زیر درختان بیشه مخفی شده بود، صدایی شبیه صدای کوبش و خش خش پاهای بسیار در آورد و سپس بلند، انگار که خیلی عظیم از مردان را هدایت می کند، فریاد کشید: «ها! اینجا هستند، یافتیم شان! همه در پی من! حمله کنید، بکشیدشان!»… و آنگاه تورین جست زنان بیرون آمد، و دستش را به گونه ای تکان می داد که گویی به مردان پشت سر علامت می دهد، و تیغه ی گورتانگ به مانند آتش در دستانش سوسو می زد. اورک ها آن تیغ را به خوبی می شناختند و حتی پیش از آن که تورین به میان ایشان بپرد، بسیاری پراکنده و گریخته بودند.

می بینید که این حرکات تورین بی شباهت به حمله های تک نفره ی تالیون به دسته های اورک نیست و همچون تالیون هیچ هراسی از مرگ ندارد. اورک ها او را می شناسند، حتی شمشیرش را؛ برایش القابی دارند و از او بیمناکند. حتی خود تورین در معرفی خودش به مردان بره تیل توضیح می دهد:

تنها در پیشه ی خویشم، که کشتن اورک است، و خانه ام آنجاست که پیشه ام آنجاست. من مرد ددخوی بیشه ها هستم.

از شباهت های دیگر می توان به نفرین شده بودن یا به عبارت بهتر طلسم شدن تالیون و تورین اشاره کرد. تورین تحت نفرین مورگوت قرار داشت و تالیون به نوعی راهی برای مردن نداشت. این نفرین شده بودن برای تالیون بعد از مرگ همسر و بچه اش است و برای تورین قبل از آن اما می توان هر دو را در مرگ همسر و فرزندشان دخیل دانست. تورین با گناهی که ناخواسته در حق همسرش انجام داد و تالیون با پیشه ای که در پیش گرفته بود، باعث تحریک دشمنانشان برای آسیب زدن به خانواده شان شدند و مشاهده می کنیم که هر دو از لحاظ روحی از این مساله ضربه ی سختی می خورند. تا جایی که مشتاقانه به پیشواز مرگ می روند.

تمام چیزهایی که ما در بازی سرزمین میانه: سایه ی موردور در مورد تالیون و روابط و سرگذشتش دیده ایم. بی شک ترین تورامبار و آراگورن بزرگترین تکاورانی اند که سرزمین میانه به خود دیده است و این شباهت ها می تواند ثابت کند که سازندگان بازی هم به این موضوع بی توجه نبوده اند و الهامتی از شخصیت های اصلی و مهم کتاب ها داشته اند.

نکته ی دیگری که در بازی سرزمین میانه به چشم می خورد، این است که تلاش شده از تمام نژادهای آزاد سرزمین میانه در روند بازی استفاده شود. تالیون نماینده ی نژاد انسان هاست که توسط الفی به زندگی برمی گردد. توسط انسان ها حمایت شده و از دورفی آموزش شکار می گیرد. در این بین شخصیت های فرعی مثل اورکی به نام شاگرات و گالوم (یک هابیت) وجو دارند تا او را به سمت پیشبرد اهدافش سوق بدهند. در داستان تالیون هر کس به عنوان نماینده ای از نژادهای مختلف شرکت  دارد و یک سرزمین میانه ی محدود تعریف می شود.

در نهایت شباهات ظاهری نهان شده در این بازی می تواند این دلگرمی را به مخاطبان بدهد که بازی سرزمین میانه: سایه ی موردور به همان اندازه که از داستان اصلی دور است، به همان اندازه هم به طرح اصلی این دنیا نزدیک است. خیلی دور و خیلی نزدیک.

تور، خادم پنهان مورگوت؟

ملکور در میان آینور عظیم‌ترین هبه‌های قدرت و دانش ارزانی گشته بود، و او سهمی از هبه‌های دیگر برادرانش داشت.

سیلماریلیون، آینولینداله

توجه: مقاله پیش رو یک مقاله براساس حدسیات بسیار نگارنده است که تضمینی بر صحیح بودن آن نیست، اما تمامی موضوعات مطرح شده براساس مدارک موجود از نوشته‌های تالکین است.

رشته افسانه تالکین بسیار خلاقانه به سان یک کتاب تاریخی نوشته شده است که داستان‌ها می‌توانند از زبان شخصیت‌های مختلف به روش‌ها و دیدگاه‌های مختلف بیان شوند و حتی با هم همخوان نباشند؛ و بیان‌ها می‌توانند دستخوش تغییراتی به دلخواه شخص بازگو کننده تاریخ باشد. یکی از زیبایی‌های آثار تالکین در آن است که می‌توان براساس قوانین کامل دنیای خلق شده از دیدهای مختلفی مدارک را بررسی و به نتایجی در چارچوب رشته افسانه رسید؛ مقاله پیش رو یکی از این برداشت‌ها براساس مدارک و داستان‌های موجود است.

 عنوان مقاله (تور، خادم پنهان مورگوت؟) ممکن است در نظر بسیاری عجیب بنماید اما نکات و اشاراتی در داستان وجود دارد که با دقت در آن‌ها این سوال پیش خواهد آمد که آیا تلاش های تور پسر هور همانطور که در باور عمومی است در راستای مبارزه با مورگوت بوده؟ یا تمامی اَعمالش سرپوشی برای اِعمال خواسته یا ناخواسته نیات پلید مورگوت، ارباب تقدیر، بر آردا و ساکنانش؟ برای بررسی این ادعا نگاهی خلاصه‌وار به سرگذشت تور پسر هور می‌کنیم:

تور در شانزده سالگی گرفتار اورک‌ها و شرقی‌ها می‌شود و با وجود اینکه مشخص بوده از نسل هادور است[۱]، به مدت سه سال در اسارت لورگان، سردسته شرقی‌ها در دور-لومین، بود، بعد از گذشت این مدت و پیدا کردن راه فرار، تور به مدت چهار سال به یاغی‌گری علیه شرقی‌های ساکن آنجا پرداخت، سپس اولمو در دل او انداخت که به دنبال نشانه‌هایش راهی تالارهای متروک وین‌یامار شود و زره و شمشیر و کلاهخودی که تورگون به دستور اولمو آنجا قرار داده بود را پیدا کند، اولمو با اون سخن گفت و تور راهی گوندولین شد. در آنجا اولمو به تور سخنانش را الهام کرد. تور با تورگون سخن گفت و در آنجا ماندگار شد. او با پندها و سخنانش نزد شاه دارای مقامی والا شد و در نهایت دل ایدریل، دخت شاه، را به سوی خود گرداند و مایه مشکلات بسیاری بین او و مایگلین، خواهرزاده شاه، گشت.

پس از سقوط گوندولین، تور بازماندگانی را که از راه مخفی ایدریل از شهر خارج شده بودند را به مسیری پر تنگنا در کوهستان هدایت کرد اما به گروهی از اورک‌ها و یک بالروگ در این مسیر دور از ذهن برخوردند و اگر دخالت گلورفیندل و عقابان نبود، کار بازماندگان یکسره می‌شد.

در انتها تور، با افزایش سن و ساخت کشتی، راه والینور را در پی گرفت و پس از رسیدن به مقصدش گفته می‌شود سرنوشت وی از سرنوشت آدمیان جدا شد و از زمره الف‌ها به شمار می‌رود.

پس از ارائه این خلاصه بیاییم با دیدی دیگر به شروع ماجرا نگاه کنیم: با توجه به اینکه لورگان از نسب تور مطلع بود، چرا باید او را زنده بگذارد؟ یا حداقل آنقدر آزاد که روزی بتواند فرار کند؟ از آنجایی که هیچکس نمی‌تواند وضعیت تور را در آن دوره تایید کند، مشخص نیست چه اتفاقی در آنجا افتاده؛ اما بدون شک خبر نسب تور به ملکور رسیده و بعید نیست او در پی نیرنگی، سرنوشت تور را به گونه ای اندیشیده که زندانی باشد و پس از آزادی در پی جلب رضایت و اعتماد، ظاهرا علیه مورگوت بجنگد؟ ملکور پیشتر از چنین نیرنگی در نبرد اشک‌های بیشمار (نبردی که هور، پدر تور کشته شد) استفاده کرده بود هنگامی که اولفانگ و پسرانش از رهبران خیل بزرگی از شرقی ها در میانه نبرد از مبارزه با ارتش مورگوت رو برگردانده و علیه سپاهیان الدار و اداین وارد نبرد شدند.

مورد بعدی، در دل انداختن و الهام کردن است، اگر اولمو توانایی چنین کاری را دارد، بدون شک قدرتمندترین آینور، ملکور، نیز توانایی چنین اعمالی را دارد و گواه آن نقل قول ابتدای مقاله از آینولینداله است. قدرت ملکور بسیار بیشتر از اولمو در تار و پود آرداست و پذر پلیدی مورگوت که می‌توانسته در این ۷ سال نامشخص از زندگی تور بکارد، می‌تواند اثرات بسیاری داشته باشد! برای درک بهتر این موضوع پیشنهاد می‌شود مقاله «آردا، حلقۀ مورگوت» را بخوانید.

تور با سخنانش نزد شاه دارای محبوبیت بسیار و مقام والا می‌شود؛ این مسئله از نظر نگارنده بسیار مشابه رفتاری است که یکی از سهمگین‌ترین خادمان مورگوت، سائورون، در دربار آر-فارازون، آخرین شاه نومه نور، در آینده به پیش گرفته است. سخنان و پندهایی که هیچ کمکی به گوندولین در هنگام خطر نمی‌کند! همانند سخنان و پندهای سائورون در هنگام نیاز و خطر هیچ کمکی به نومه نور نمی‌کند!

برای پرداختن به قسمت بعدی نیاز به یک پیش زمینه است که در ادامه خواهد آمد:

آنگاه او را مایگلین نام کرد که به معنی تیزبین است، زیرا دریافت که چشمان پسرش بسی شکافنده‌تر از چشمان خود اوست، و اندیشه‌اش راز دل‌ها را فراسوی مه کلمات می‌کاود.

سیلماریلیون، حدیث مایگلین

این بخش از کتاب اشاره جالبی به نگاه مایگلین است، نگاهی که می‌تواند راز دل‌ها و معانی پشت کلمات را بخواند! با توجه به این بخش، آیا تنها عامل تنش بین تور و مایگلین حسادت بود؟ به نظر نگارنده مایگلین خواسته یا ناخواسته متوجه پلیدی پشت رازها و کلمات تور بوده اما در واقعه‌ای مشابه آنچه باعث شد عموم مردم نومه نور از پلیدی پشت رازها و کلمات سائورون ناآگاه باشند، اینجا هم با قدرت مورگوت چنین اتفاقی افتاده است.

به علاوه، تور با ازدواج با ایدریل که به هیچ عنوان عملی خردمندانه نیست[۲] با وجود آشکار بودن علاقه مایگلین به ایدریل عملا در تفرقه و تضعیف گوندولین (نیت اصلی ملکور) نقش داشت و همین عامل سقوط گوندولین نیز شد.

در بخش بعدی اعمال تور، ما هدایت بازماندگان گوندولین را به یک تنگه ناشناخته برای همه (بازماندگان و مورگوت) داریم، اما این راه ناشناخته نه تنها با لشکری از اورک ها مسدود شده است، یک بالروگ دور از میدان نبرد در آنجا مشغول نگهبانیست! بالروگ‌هایی که باید در حمله اصلی به شهر در کنار فرمانده‌شان باشند! احتمال چنین اتفاقی به صورت عادی از نظر نگارنده بسیار پایین است، مگر اینکه به نحوی بازماندگان به عمد به سمت تلۀ مورگوت هدایت شده باشند و تور در کنار ایدریل از تنها آگاهان این مسیر مخفی بودند که احتمال آشکار شدن چنین رازی بسیار پایین است، مگر اینکه یکی از این دو نفر خواسته یا ناخواسته مسیر فرار را به گوش مورگوت رسانده باشد.

جالب ترین بخش ماجرا از نظر نگارنده، ادعای اعطای زندگی جاودان به تور است؛ در مقایسه با دیگر افراد مهم سرزمین میانه، تور اعمال مفید بسیار کمتری دارد، هیچ دلیل قابل توجه یا مشکلی مرتبط با سرنوشت نظیر نیمه الف بودن در باب تور وجود ندارد، چرا باید زندگی جاودانه به عنوان یک پاداش به او داده شود؟ آیا زندگی جاودانه یک پاداش است؟ در صورتی که از خوانندگان دقیق آثار تالکین به خصوص سیلماریلیون باشید، متوجه خواهید شد مرگ آدمیان در اصل هبه (هدیه) ایلوواتار (خدای داستان) به انسان هاست و گرفتن مرگ، دریغ کردن هدیه ایلوواتار است! هدیه ای که حتی والار بدون دخالت ارو نمی‌توانند از انسان‌ها دریغ کنند؛ در نتیجه گرفتن مرگ در چارچوب داستان تالکین یک پاداش نیست، بلکه پس گرفتن یک هدیه است! و چه هنگام یک هدیه یا امتیاز پس گرفته می‌شود؟ هنگامی که دارنده آن هدیه/امتیاز در حال مجازات به خاطر اعمالش باشد و اگر روایت اعطای سرنوشت الف ها به تور را درست بدانیم، والار/ایلوواتار در اصل تور را تا ابد در آردا زندانی کرده اند! اما به کدامین گناه؟ از نظر نگارنده گناه خواسته یا ناخواسته‌ی در خدمت مورگوت بودن.

[۱] – صفحه ۳۰۵ ضمیمه فرزندان هورین، ترجمه رضا علیزاده، حدیث تور و آمدن او به گوندولین

[۲] – برای چرایی پیرامون خردمندانه نبودن این عمل می‌توانید به مقاله «مباحثه فین‌رود و آندرت» یا گفتگوی گویندور و فین‌دویلاس مراجعه کنید.

اعتبار نوشته‌های تالکین: خصلتی که آن‌ها را باورکردنی می‌سازد

-مترجم: آرمان دانشور

سبک نوشتن جی. آر. آر. تالکین، چیزی نیست که فقط برای کیفیت ادبی ذاتی‌اش مورد تحسین قرار گیرد. این نوع سبک، به دلیل کیفیت خاصی که به داستان‌ها می‌دهد و آن‌ها را واقعی‌تر و قابل باورتر نشان می‌دهد، ارزشمند است. این را نمی‌توان در فعالیت‌های غنی که با دقت برنامه‌ریزی شده یا در بخش‌های توصیفی کار پیدا کرد.

اگر در این پروسه‌، تمام این زیبایی را به زیر بکشیم، سرانجام با سد پیچیده‌ای از اطلاعات روبرو می‌شویم که اساطیر و تاریخ را به وجود آورده‌اند. در این نوشته‌ها کیفیت خاصی است که باعث می‌شود بعضی از مردم کتاب را از روی ناامیدی کنار بگذارند یا بعداً برای فهم بهتر دوباره به سراغش برگردند. متناقضاً، این ویژگی دقیقا همان چیزی است که این کتاب‌ها را قابل باورتر، تاثیرگذارتر، متقاعد‌کننده‌تر و ارزشمندتر می‌سازد.

درباره‌ی شیوه‌ی نوشتن و نگارش تالکین و چیزهایی که کتاب‌هایش را فوق‌العاده می‌سازند، سخنان زیادی گفته شده است. ما الان نمی‌خواهیم به عمق ادبی این آثار اشاره کنیم، بلکه می‌خواهیم حقایق ساده‌ی آن را بازگو نماییم. در نوشتن او (این‌جا منظور سیلماریلیون و ارباب حلقه‌ها است) بیشتر هوش و ذکاوت داستان‌گویی و زیبایی ساختاری منحصر به فردی به چشم می‌خورد که نه تنها آن را واقعی‌تر نشان می‌دهد، بلکه حسی تاریخی به آن می‌افزاید.

این موضوع در همه‌ی کتاب‌های تاریخی واضح است. این مدل، مدلی نیست که به زیبایی یا فانتزی خدمت کند و نه مدلی است که به معنی کلمه کسی را سرگرم کند و برای این هدف نوشته شده باشد، بلکه جنبه‌های ادبی را برای هدف اطلاع‌رسانی قربانی می‌کند. خواندن کتب تاریخی سخت است و کسی نمی‌تواند منکر این باشد که افراد زیادی هنگام خواندن کتاب‌های ارباب حلقه‌ها و سیلماریلیون با مشکلاتی مواجه شدند که دلیل این مشکلات همان صفاتی است که به شیوه نوشتن و نگارش تالکین نسبت می‌دهیم. برای نشان دادن و فهمیدن این روش، به کتاب آخر تالکین اشاره می‌کنیم. چون در این قسمت بیشتر از این که درباره‌ی افکار و احساسات شخصیت‌ها صحبت شود، درباره‌ی اعمال و رویدادها حرف زده می‌شود. این همان کیفیتی است که باعث ایجاد یک نوع چالش در کتاب‌ها برای خواننده می‌شود. شما نمی‌توانید همیشه هر رشته و هر موضوعی را دنبال کنید، زیرا در جزئیات غرق خواهید شد. تعداد سال‌ها، نام‌ها و مکان‌هایی آن‌قدر زیاد است که یادآوری همه‌ی آن‌ها برای شما غیرممکن خواهد بود. نام‌ها گاهی اوقات تکرار می‌شوند اما شناسایی شخصیت‌های متفاوت سخت است، چون برای به خاطر آوردن هر کاراکتر باید اسامی کلی شخصیت دیگر را مرور کنید. این مساله آن‌قدر مشکل است که احساس می‌کنید هیچ‌گاه تمام ماجرا را نمی‌فهمید مگر آنکه دوباره کتاب را بخوانید، اتفاقی که همیشه برای طرفداران تالکین افتاده است.

راوی در کارهای فانتزی همیشه به یک روش معمول در ماجرا حضور دارد، اما این مساله تاثیر کمی در مخفی کردن جنبه‌های ذکر شده دارد. این روش پیدا کردن راوی را مشکل‌تر می‌کند، اما با این همه راوی وجود دارد و آن‌جاست.

در واقع توصیف چشم‌اندازها آن‌قدر زیاد است که اگر بخواهیم همه‌ی اطلاعات را دریافت کنیم، به مجموعه‌ی عظیمی از اطلاعات درباره‌ی شخصیت‌ها، مکان‌ها، رفتارها و نبردها نیاز خواهیم داشت. شمار این داده‌ها آن‌قدر زیاد می‌شود که دریافت آن برای مخاطب درست مانند تاریخ واقعی سخت و ترسناک خواهد بود. البته همین سخنان به اندازه کافی متقاعدکننده هستند که خواننده احساس غرق شدن در این حجم از اطلاعات را برای کاوش و جست‌و‌جوی بیشتر تجربه کند و به دنبال کسب اطلاعات بیشتر برای درک تاریخ سرزمین میانه باشد.

این نوشته ها، بیشتر شبیه انجیل و یا حماسه‌های اسکاندیناویایی و اداس (مربوط به اساطیر نورس) هستند. شما متوجه کیفیت نگارش خشک و اولویت‌بندی اطلاعات تاریخی آن می‌شوید. نویسنده، اسطوره‌هایی را پیدا می‌کند که به آن‌ها باور دارد و سپس اسطوره‌ی خودش را می‌سازد. او آن اسطوره‌ها را با زبان‌های ابداعی خودش می‌سازد تا قابل باورتر شوند، او می‌داند که چه باید بکند. تالکین نگاهی به دنیای ما انداخت تا آن را همانگونه که هست ببیند؛ همراه با تمام آنچه که ما به آن اعتقاد داریم، کتاب‌هایی که می‌خوانیم، چیزهایی که تمام فرهنگ‌ها را متحد می‌سازد، و چیزهایی که باعث می‌شود به اسطوره‌ها اعتقاد داشته باشیم. او به تاریخ به همان گونه‌ای که نوشته و حفظ شده بود نگاه می‌کرد. مهارت‌های فلسفی وی ارتباط نزدیکی با تاریخ داشت. تا یک نقطه‌ی خاص، این ویژگی‌ها را حتی نمی‌توان از هم جدا نمود.

با صرف نظر از تمام ویژگی‌های ادبی، این چیزی است که شما در نهایت دارید: پروسه‌ای بسیار غنی که کاملا بی رحم است؛ پر شده با اطلاعات بی‌شماری که باید به یاد داشته باشید، که قدرت حافظه‌ی‌ شما را به چالش می‌کشد و توجه شما را به گستردگی سال‌ها، قرن‌ها و هزاره‌ها گسترش می‌دهد. هنگامی که با تاریخ سرزمین میانه آشنا می‌شوید، دقیقا مانند زمانی است که با تاریخ دنیای خودمان رو به رو شده باشید. تا به حال دقت کرده بودید که چگونه تالکین برخی از اسم‌های خاص را تکرار می‌کند؟ برومیر، هالت و … . این اسامی تنها متعلق به یک قهرمان نیستند، بلکه متعلق به چند شخصیت معروف هستند. برای خواننده، این مساله می‌تواند بسیار طاقت فرسا و پیچیده باشد. اما این استراتژی به خوبی جواب می‌دهد، چون از ابتدا قرار بوده که همه چیز را واقعی جلوه دهد. به تاریخ خودمان نگاه کنید. یک نام، به کرات تکرار شده و در طول تاریخ برای افرادی مختلفی به کار رفته است. تالکین می‌دانست که تکرار کردن نام ها، بهتر از اختراع کردن آن‌ها می‌باشد.

در نتیجه، چیزی که ظاهراً به تجربه‌ی خواننده صدمه می‌زند و خواندن این کتاب‌ها را سخت می‌کند، همان چیزی است که نثر تالکین را واقعی و باورپذیر می‌کند. ویژگی تاریخی این کتاب‌ها، درست مثل زمانی که یک کتاب تاریخی واقعی می‌خوانیم درون مغز ما مانند سیم عمل می‌کند. سرزمین میانه ماجراهای خاص خودش را دارد که باید با مطالعه و تحلیل نقشه‌ها، شجره‌نامه‌ها و زبان‌های آن درک شود.

این همان چیزی است که باعث می‌شود سرزمین میانه به نظر طرفداران آن واقعی بیاید. و این همان دلیلی است موجب می‌شود بسیاری از طرفدارها متعصب کارهای تالکین شوند و زندگی خود را صرف مطالعه، گردآوری اطلاعات، تحلیل و نوشتن‌ راجع به او و آثارش کنند. به همین دلیل است که بسیاری از خوانندگان درباره‌ی قسمت‌های مختلف تاریخ سرزمین میانه بحث و تبادل نظر دارند.

چهار ایده‌ی جذاب برای داستان احتمالی سریال ارباب حلقه‌ها

-مترجم: لرد گرانتیل

تقریباً چند ماه پیش بود که در خبری اعلام شد شرکت آمازون قرار است بر اساس کتاب ارباب حلقه‌ها یک مجموعه‌ی تلویزیون تولید کند. بنابر خبرهایی که به همین تازگی اعلام شده، آمازون برنامه دارد تا حدود یک میلیارد دلار برای این سریال هزینه کند. سریالی که تا پنج فصل برای آن پیش‌بینی شده است.

تا به حال جزئیات زیادی به طور رسمی از این سریال منتشر نشده است، اما بر اساس خبرها،گفته شده که خط داستانی سریال قرار است به ماجراهای قبل از وقایع یاران حلقه برود.

در ادامه به چهار مورد از داستان‌هایی که پتانسیل کار شدن به عنوان سریال دارند می‌پردازیم.

۱. دوران کودکی و نوجوانی آراگورن

وقتی آراگورن را در فیلم سه‌گانه ارباب حلقه‌ها (ساخته‌ی پیتر جکسون) می‌بینیم او ۸۷ سال دارد. ما در سه گانه‌ی ارباب حلقه‌ها او را به عنوان یک دونه‌داین می‌بینیم، و به خاطر همین، از موهبت عمر طولانی و مهارت در جنگیدن برخوردار است.

بنابراین آراگورن ۸۷ سال پیش از ماجرای ارباب حلقه‌ها متولد شده است. او دوست دارد به جای جای سرزمین میانه برود. در داستان می‌خوانیم که آراگورن از موریا گذر کرده؛ در اطراف موردور پرسه زده و در روهان و گوندور تکاور بوده است. پسر آراتورن در ریوندل و با الروند زندگی کرده و لقب استل (امید) را دریافت می‌کند.

او در سن ۲۰ سالگی، آرون را ملاقات می‌کند و عاشق او می‌شود. اما مدتی بعد به نزد دونه‌داین باز می‌گردد تا در با آن‌ها زندگی کند. آراگورن در سن ۲۵ سالگی با گندالف آشنا می‌شود و در ماموریت‌های زیادی با او همکاری می‌کند.

او شروع به جستجوی گولوم می‌کند، اما او را نمی‌یابد، بنابراین تصمیم می‌گیرد تا در اریادور باقی بماند. او تحت عنوان استرایدر به مراقبت از شایر می‌پردازد، اما سال‌ها با لقب تورونگیل به پادشاه روهان، تِنگِل، خدمت می‌کند. وی در آن زمان که ناوگان دزدان دریایی اومبار با سائورون متحد می‌شوند به آن‌ها یورش می‌برد.

اما آیا این داستان موفق می‌شود؟

اگرچه یادداشت‌های تالکین از اوایل زندگی آراگورن زیاد نیست، اما او یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌های سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها است، و بیشتر داستان‌هایی که تالکین در مورد او نوشته برای طرفداران جالب است.

منتها همه چیز به این بستگی دارد که چقدر ایده‌های خلاقانه در خط داستانی این سریال به نمایش گذاشته می‌شود.

۲. برن و لوتین

یکی از داستانهای مشهور تالکین بعد از ارباب حلقه‌ها و هابیت داستان عاشقانه و خیالی برن و لوتین است که ابتدا در سیلماریلیون منتشر شده بود، اما به تازگی به عنوان یک رمان مستقل در سال ۲۰۱۷ به چاپ رسید.

قصه‌ی برن و لوتین یک داستان عاشقانه است، اما برای درک آن باید کمی از پس‌زمینه‌ی داستان را هم بدانید. اصلی ترین چیزی که باید بدانید این است که این قصه‌ی خیالی و عاشقانه هزاران سال قبل از حوادث «ارباب حلقه‌ها» اتفاق می‌افتد و به ماجرای سیلماریل‌ها که جواهراتی بی‌نقص و فسادناپذیر که منبع قدرت و زیبایی بودند، مربوط می‌شود.

قبل از حوادث این داستان، سیلماریل‌ها توسط ارباب سائورون که ملکور یا مورگوت نامیده می‌شود، به سرقت می‌رود و او آن‌ها را در تاجش قرار می‌دهد.

در داستان، برن یک انسان فانی و لوتین یک شاهزاده الف می‌باشد که پدرش، تینگول، از برن خوشش نمی‌آید.

وقتی پدر لوتین می‌فهمد که آنها عاشق هم هستند و می‌خواهند با هم ازدواج کنند، برن را برای انجام کاری غیرممکن به سوی شمال می‌فرستد، تا سیلماریل‌ها از تاج مورگوت بردارد و با خود بیاورد.

آنها از سختی های بسیاری می‌گذرند و حوادث غم‌انگیزی را برای به دست آوردن سیلماریل‌ها پشت سر می‌گذارند. برن در آخر یکی از سیلماریل‌ها را پیدا می‌کند ولی سرانجام کشته می‌شود.

اما آیا این داستان موفق می‌شود؟

این داستان با ارباب حلقه‌هایی که دیده‌ایم تفاوت‌های بسیاری دارد و از آن فقط سائورون را می‌شناسیم. در داستان برن و لوتین عناصری نظیر گرگینه و خون‌آشام وجود دارد که ممکن است برای طرفداران فیلم‌ها عجیب به نظر برسد. ولی این داستان همچنان جذابیت‌های خودش را دارد و نسخه‌ی جدید آن هم به خوبی به عنوان یک اثر مستقل درآمده است. هرچند با توجه به شایعات بعید است که بر روی چنین داستانی از کتاب سیلماریلیون به عنوان سریال کار شود.

۳. تقابل سائورون و کلبریمبور

این‌جا در یک طرف سائورون را داریم که مدت‌ها قبل از این‌که به عنوان دشمن بزرگ سرزمین میانه شناخته شود، خودش را تحت عنوان آناتار یا «ارباب هدیه‌ها» و دوست الف‌ها، انسان‌ها و دورف‌ها معرفی می‌کند.

در طرف دیگر کلبریمبور، نوه‌ی فئانور (سازنده‌ی سیلماریل‌ها) و دوست دورف‌های خزد-دوم وجود دارد.

هنگامی که سائورون وارد ارگیون (غرب موریا) می‌شود، تظاهر به خیرخواهی می‌کند و هنر ساخت حلقه‌های قدرت را به کلبریمبور آموزش می‌دهد تا هفت حلقه برای اربابان دورف‌ها و نه حلقه برای پادشاهان انسان‌ها بسازد. اما کلبریمبور مخفیانه، سه حلقه هم برای الف‌ها می‌سازد، سه حلقه‌ای که از نفوذ فساد سائورون در امان می‌ماند.

سائورون نیز در موردور حلقه‌ی یگانه را می‌سازد و تلاش می‌کند که صاحبان تمام حلقه‌ها را تحت سلطه‌ی خودش قرار دهد، ولی در یافتن حلقه‌های الفی ناکام می‌ماند و نمی‌تواند آن‌ها را کنترل کند.

با این که الف‌ها از نیرنگ واقعی و شیطانی سائورون آگاه می‌شوند، اما جنگی تلخ آغاز می‌شود که نتیجه‌ی آن مرگ کلبریمبور است. در این مدت، سائورون موفق به کنترل ۹ حلقه‌ی پادشاهان انسان‌ها می شود؛ اما به لطف مداخله‌ی پادشاهی نومه‌نور، در نهایت شکست می‌خورد، و مجبور می‌شود با نیروهایش به موردور عقب‌نشینی کند.

اما آیا این داستان موفق می‌شود؟

احتمالاً بله. چون این داستان نزدیکی زیادی به داستان ارباب حلقه‌ها دارد و شخصیت منفی آن را همه می‌شناسند. در این خط داستانی مکان‌های زیادی وجود دارد و می‌تواند به ما کمک کند تا از گذشته‌ی پادشاهی‌های الفی و دورفی اطلاعات بیشتری کسب کنیم. علاوه بر این می‌توان از حضور شخصیت‌های شناخته شده‌ای چون الروند و گالادریل بهره برد.

۴. داستان الندیل و ایزیلدور

حدود ۱۵۰۰ سال پس از جنگ با الف‌ها به رهبری کلبریمبور، سائورون به راه و روش نیرنگ‌آمیز قبلی خود بازگشته است. حکمران جزیره‌ی نومه‌نور، آر-فارازون، به موردور حمله و سائورون را دستگیر می‌کند، اما بعد از گذشت ۴۸ سال کم کم تحت تاثیر سائورون قرار می‌گیرد و فریب او را می‌خورد. سائورون وی را متقاعد می‌کند که به والینور، سرزمین قدسیان غرب که مأمن نامیرایان و خدایان سرزمین میانه است، حمله کند و در اثر همین یورش خود سائورون و همراهان او شکست سنگینی می‌خورند.

یکی دیگر از مردان نومه‌نوری که الندیل نام دارد (۳۸ نسل قبل از آراگورن)، با ایده‌ی آر-فارازون موافق نیست. وقتی شاه به والینور حمله می‌کند، ارو، خالق جهان، ناوگان وی را نابود ساخته و نومه‌نور را به زیر دریا می‌برد، اما الندیل (هم مثل سائورون) فرار می‌کند.

الندیل و پسرش ایزیلدور، پادشاهی آرنور و گاندور را می‌یابند و شی‌های قدرتمند جادویی مانند پلانتیر و بذر درخت سفید نومه‌نور که در کتاب بازگشت پادشاه آن را می‌بینیم، را به آن‌جا می‌برند.

سائورون در نهایت در سرزمین میانه به قدرت بر می‌گردد و ارتش متحد الف‌ها و انسان‌ها به مقابله با او می‌روند. در نبرد نهایی، که در ابتدای یاران حلقه نیز دیده می‌شود، الندیل و یک پادشاه الف به نام گیل-گلاد کشته می‌شوند، اما ایزیلدور سائورون را شکست می‌دهد و حلقه‌ی یگانه را به عنوان غنیمت جنگی تصاحب می‌کند، علی‌رغم تلاش‌های فراوان برای متقاعد کردن او به از بین بردن حلقه، الروند کاری از پیش نمی‌برد. در نهایت ایزیلدور حلقه را از دست می‌دهد و توسط اورک‌ها کشته می‌شود. حلقه تا زمانی که گولوم آن را هزاران سال بعد پیدا می‌کند کشف نمی‌شود.

آیا این سریال موفق می‌شود؟

بخش‌هایی از آن، بله. قسمت‌های زیادی از این داستان با ارباب حلقه‌ها همپوشانی دارد و می‌تواند جالب باشد. روایت این قصه بسیار حماسی است و نبردهای جذابی دارد. هرچند پایان داستان کمی ناامیدکننده است.

این‌ها صرفاً کاندیداهایی برای خط داستانی سریال هستند و هنوز معلوم نیست که داستان سریال در طول این پنج فصل چه چیزی خواهد بود.

به نظر مترجم این سریال موفق می‌شود. چون ارباب حلقه‌ها طرفداران زیادی دارد، بنابراین این سریال هم متقاضیان بسیاری پیدا می‌کند. سریال ارباب حلقه‌ها می‌تواند یک روایت عمیق حماسی بر اساس نوشته‌های استاد تالکین باشد، و شاید بتواند رقیب سریال پرطرفدار بازی تاج و تخت بشود.

و شاید پایانی بر شکوه قصه‌های شگفت‌انگیز دنیای وستروس باشد؛ هرچند زمانی که این سریال منتشر شود، آخرین فصل بازی تاج و تخت پخش شده است.

آردا، حلقه مورگوت

برای درک درست از میزان قدرت ملکور و نحوه تاثیرگذاری وی بر آردا، مطالعه تکه‌هایی از بخش اسطوره تغییر یافته امری الزامی است. این مقاله ترجمه چندین قسمت از بخش پنجم جلد دهم تاریخ سرزمین میانه، حلقه مورگوت ، است که پس از پایان ترجمه‌ها و یادداشت‌ها، با نتیجه‌گیری برای نشان دادن قدرت ملکور به پایان می‌رسد. بخش اعظم توضیحات روشن کننده موضوع در پاورقی هر صفحه قرار دارد که خواندن آن‌ها الزامی است.

برای دانلود متن کامل مقاله از آرشیو دانلود سایت، روی لینک زیر کلیک کنید: