خانه - آرشیو نویسنده: اله سار (برگه 3)

آرشیو نویسنده: اله سار

انتشار پوئم سمفونیک «نغمه سرزمین میانه» اثر ایمان نیک‌پوش

رشته افسانه تالکین همواره مورد توجه هنرمندان مختلف هفت شاخه‌ی هنر به عنوان الهام برای خلق آثار هنری بوده است، و به شکلی خاص‌تر مورد توجه هنرمندان عرصه موسیقی. افراد یا گروه‌های بسیاری از زمان انتشار کتب جی. آر. آر. تالکین دست به ساخت موسیقی با الهام از این آثار زده‌اند که در صورتی که تالار موسیقی را در تالارهای شورای ماهاناکسار دیده باشید یا بخش آیا می‌دانستید صفحه اینستاگرام سایت را دنبال کرده باشید، با بخشی از آن آشنایید. حال یکی از طرفداران این رشته افسانه دست به ساخت مجموعه موسیقی با الهام از رشته افسانه تالکین زده است که توضیحات بیشتر در مورد این آلبوم ۵ قطعه‌ای را در ادامه به زبان خود آهنگ‌ساز بخوانید:

پس از ساخت چند قطعه در زمینه ارکسترال، تصمیم گرفتم، یک قطعه بلند در وصف «سرزمین میانه» بنویسم. برای اکثر ما، بیشترین نغمه و صداهایی که از «سرزمین میانه» در ذهن داریم، توسط استاد «هاوارد‌ شور» ایجاد شده. موسیقی بی‌نظیری که از سمفونی ارباب حلقه‌ها شروع شده و در فیلم هابیت ادامه داشت.
اما من می‌خواهم که به قلم خود این نغمه‌ها را بنویسم و در ارکستر اجرا کنم، نمی‌دانم چقدر مورد پسند قرار خواهد گرفت… اما خوشحالم اولین قدم خود را به سان کودکی نو پا هست در اینجا برداشته‌ام.
اما چرا پوئم سمفونیک را انتخاب کردم؟
این فرم آهنگسازی، که برای موسیقی برنامه‌ای (توصیف مکان یا داستانی) هست، به من اجازه می‌دهد تا بهتر بتوانم این آهنگ‌ها را بسازم. بستر موسیقی «برنامه‌ای» تمام قدر مهیای این زمینه و برای الحاق این حس «سرزمین میانه» و نقاشی و به صحنه کشیدن این موضوع است. هدف از تمام موومان‌های (قسمت‌ها) این پوئم سمفونیک، برای به چالش کشیدن ذهن مخاطب در مورد «آفرینش» و داستان‌های «سرزمین میانه» است.

امیدوارم همانقدر که من در نوشتن و ساخت این موسیقی‌ها لذت بردم، از شنیدن این پوئم سمفونیک لذت ببرید.
ایمان نیک‌پوش، تابستان ۱۳۹۷

شما می‌توانید این آلبوم را از صفحه آثار ایشان در پایین دریافت کرده یا به صورت آنلاین به آن‌ها گوش بدهید:

فصل اول سریال ارباب حلقه‌ها احتمالا به داستان آراگورن جوان می‌پردازد

-ایمان صاحبی

بعد از اعلام خبر مربوط به احتمال حضور پیتر جکسون در پروژه‌ی تلویزیونی ارباب حلقه‌ها، در جدیدترین خبری که در توئیتر وبسایت TheOneRing منتشر شده، منابع مختلف به این وبسایت اعلام کرده‌اند که فصل اول ارباب حلقه‌های آمازون به داستان زندگی آراگورن جوان خواهد پرداخت.

تا پیش از این، مسئولین آمازون گفته بودند که سریال یک میلیارد دلاری آن‌ها وقایع جنگ حلقه را بازگو نخواهد کرد و آن‌ها قصد دارند به ضمایم کتاب ارباب حلقه‌ها که شامل قصه‌ها و تواریخ بسیار زیادی می‌باشد بپردازند.

گردانندگان سریال با این تصمیم هوشمندانه می‌توانند بازه‌ی زمانی گسترده‌ای را تحت پوشش قرار دهند. حالا با انتشار این خبر، به نظر می‌رسد که از روایت داستان آراگورن جوان به راحتی می‌توان به زندگی اجداد نومه‌نوری او ارتباط ایجاد کرد.

داستان زندگی خود آراگورن نیز پر از وقایع غنی و شخصیت‌های قدیمی و جدید است. با این حساب در فلش‌بک‌های سریال می‌توان به مردان آرنور، پادشاهی شمالی گوندور، پرداخت و به ماجرای نحوه‌ی تبدیل شدن دونه‌داین به گروهی از تکاورها اشاره داشت؛ تکاورهایی که در پی محافظت از شمال در برابر شاه جادو-پیشه‌ی آنگمار هستند.

علاوه بر این می‌توانیم شاهد شخصیت‌هایی نظیر الادان و الروهیر (پسران الروند) و مادر آراگورن یعنی گیلرائن باشیم.

اگر در داستان فصل اول سریال روی فداکاری‌های گیلرائن تمرکز شود، می‌توانیم شاهد تلاش او برای مخفی کردن هویت فرزندش باشیم، چرا که اگر دشمن می‌دانست آراگورن جوان در عمل از چه نسلی است بدون شک نیروهای خود را بسیج می‌کرد و به راحتی او را به قتل می‌رساند. حالا فکر می‌کنید دیدن تقلای یک مادر برای نجات جان فرزند خود از این خطرات تا چه اندازه جذاب خواهد بود؟

با انتخاب این داستان می‌توانیم به اهمیت جغرافیای سیاسی ریوندل هم پی ببریم. اگر داستان تا این حد پیش برود می‌توانیم ببینیم که زندگی در شمال بعد از نابودی آرنور تا چه اندازه مشکل بود و چگونه الف‌ها رابطه‌ی خود را با نوادگان ایسیلدور حفظ کردند.

مضاف بر این، این داستان از جنبه‌ی عاطفی هم می‌تواند به اولین برخورد آراگورن و آرون و داستان عاشق شدن آن‌ها بپردازد. ماجرایی که پژواک داستان عاشقانه‌ی برن و لوتین از دوران اول را به یاد ما می‌آورد و احتمالاً طرفداران زیادی خواهد داشت.

اگر فیلم طرفداری شکار گولوم را دیده باشید، احتمالاً تا الان حدس زده‌اید که بخش مهمی از داستان این فصل می‌تواند درباره‌ی همین ماجرا باشد و قصه را با شخصیت جذاب گالوم پیوند بزند.

با توجه به شواهد روی هم رفته طبیعی بود که داستان پرمایه‌تری مثل ساختن حلقه‌های قدرت برای فصل نخست سریال انتخاب نشود. چون آمازون می‌خواهد با یک اثر مطمئن‌تر جای پای خود را در میان مخاطبان محکم کرده و در ادامه دست به کارهای پرریسک‌تر بزند. آراگورن به عنوان شخصیتی که در ارباب حلقه‌ها با آن آشنا هستیم و از نظر زمانی هم فاصله‌ی چندانی با ۶ فیلم سینمایی موجود ندارد، گزینه‌ی منطقی‌تر برای آغاز یک پروژه‌ی سنگین و پرهزینه به نظر می‌رسد.

حال باید دید که در ادامه چه عواملی برای کار در این پروژه انتخاب و به طور رسمی اعلام خواهند شد.

انتشار ترجمه «کامیک آینولینداله»

به هنگام صحبت از به تصویر کشیده شدن کتاب سیلماریلیون به هر شکل بصری، سختی کار به علت پیچیدگی و انتزاعی بودن بسیاری از توصیفات کتاب همیشه به میان آمده است. به هرحال در این راستا علاقه‌مندان مختلف تلاش‌های بسیاری برای به تصویر کشیدن از بخش‌های این کتاب کرده اند که در اینجا کامیکی اقتباسی برگرفته از زیباترین و انتزاعی‌ترین بخش‌های رشته افسانه تالکین، آینولینداله یا آهنگ آینور، برایتان آورده شده است.
ایوان پالمر، نقاش این کامیک، ۵۴ تصویر تمام رنگی را به همراه متنی برگرفته از بخش اول کتاب سیلماریلیون، آینولینداله، را برای این کامیک به تصویر کشیده است؛ که با اجازه از وی برای سایت آردا با کمک بخشی از ترجمه سیلماریلیونِ رضا علیزاده، توسط «محمدحسین شکوهی» به فارسی بازگردانی شده است.

برای دانلود ترجمه‌ی این اثر در قالب فایل پی‌دی‌اف به لینک زیر مراجعه کنید:

اعتبار نوشته‌های تالکین: خصلتی که آن‌ها را باورکردنی می‌سازد

-مترجم: آرمان دانشور

سبک نوشتن جی. آر. آر. تالکین، چیزی نیست که فقط برای کیفیت ادبی ذاتی‌اش مورد تحسین قرار گیرد. این نوع سبک، به دلیل کیفیت خاصی که به داستان‌ها می‌دهد و آن‌ها را واقعی‌تر و قابل باورتر نشان می‌دهد، ارزشمند است. این را نمی‌توان در فعالیت‌های غنی که با دقت برنامه‌ریزی شده یا در بخش‌های توصیفی کار پیدا کرد.

اگر در این پروسه‌، تمام این زیبایی را به زیر بکشیم، سرانجام با سد پیچیده‌ای از اطلاعات روبرو می‌شویم که اساطیر و تاریخ را به وجود آورده‌اند. در این نوشته‌ها کیفیت خاصی است که باعث می‌شود بعضی از مردم کتاب را از روی ناامیدی کنار بگذارند یا بعداً برای فهم بهتر دوباره به سراغش برگردند. متناقضاً، این ویژگی دقیقا همان چیزی است که این کتاب‌ها را قابل باورتر، تاثیرگذارتر، متقاعد‌کننده‌تر و ارزشمندتر می‌سازد.

درباره‌ی شیوه‌ی نوشتن و نگارش تالکین و چیزهایی که کتاب‌هایش را فوق‌العاده می‌سازند، سخنان زیادی گفته شده است. ما الان نمی‌خواهیم به عمق ادبی این آثار اشاره کنیم، بلکه می‌خواهیم حقایق ساده‌ی آن را بازگو نماییم. در نوشتن او (این‌جا منظور سیلماریلیون و ارباب حلقه‌ها است) بیشتر هوش و ذکاوت داستان‌گویی و زیبایی ساختاری منحصر به فردی به چشم می‌خورد که نه تنها آن را واقعی‌تر نشان می‌دهد، بلکه حسی تاریخی به آن می‌افزاید.

این موضوع در همه‌ی کتاب‌های تاریخی واضح است. این مدل، مدلی نیست که به زیبایی یا فانتزی خدمت کند و نه مدلی است که به معنی کلمه کسی را سرگرم کند و برای این هدف نوشته شده باشد، بلکه جنبه‌های ادبی را برای هدف اطلاع‌رسانی قربانی می‌کند. خواندن کتب تاریخی سخت است و کسی نمی‌تواند منکر این باشد که افراد زیادی هنگام خواندن کتاب‌های ارباب حلقه‌ها و سیلماریلیون با مشکلاتی مواجه شدند که دلیل این مشکلات همان صفاتی است که به شیوه نوشتن و نگارش تالکین نسبت می‌دهیم. برای نشان دادن و فهمیدن این روش، به کتاب آخر تالکین اشاره می‌کنیم. چون در این قسمت بیشتر از این که درباره‌ی افکار و احساسات شخصیت‌ها صحبت شود، درباره‌ی اعمال و رویدادها حرف زده می‌شود. این همان کیفیتی است که باعث ایجاد یک نوع چالش در کتاب‌ها برای خواننده می‌شود. شما نمی‌توانید همیشه هر رشته و هر موضوعی را دنبال کنید، زیرا در جزئیات غرق خواهید شد. تعداد سال‌ها، نام‌ها و مکان‌هایی آن‌قدر زیاد است که یادآوری همه‌ی آن‌ها برای شما غیرممکن خواهد بود. نام‌ها گاهی اوقات تکرار می‌شوند اما شناسایی شخصیت‌های متفاوت سخت است، چون برای به خاطر آوردن هر کاراکتر باید اسامی کلی شخصیت دیگر را مرور کنید. این مساله آن‌قدر مشکل است که احساس می‌کنید هیچ‌گاه تمام ماجرا را نمی‌فهمید مگر آنکه دوباره کتاب را بخوانید، اتفاقی که همیشه برای طرفداران تالکین افتاده است.

راوی در کارهای فانتزی همیشه به یک روش معمول در ماجرا حضور دارد، اما این مساله تاثیر کمی در مخفی کردن جنبه‌های ذکر شده دارد. این روش پیدا کردن راوی را مشکل‌تر می‌کند، اما با این همه راوی وجود دارد و آن‌جاست.

در واقع توصیف چشم‌اندازها آن‌قدر زیاد است که اگر بخواهیم همه‌ی اطلاعات را دریافت کنیم، به مجموعه‌ی عظیمی از اطلاعات درباره‌ی شخصیت‌ها، مکان‌ها، رفتارها و نبردها نیاز خواهیم داشت. شمار این داده‌ها آن‌قدر زیاد می‌شود که دریافت آن برای مخاطب درست مانند تاریخ واقعی سخت و ترسناک خواهد بود. البته همین سخنان به اندازه کافی متقاعدکننده هستند که خواننده احساس غرق شدن در این حجم از اطلاعات را برای کاوش و جست‌و‌جوی بیشتر تجربه کند و به دنبال کسب اطلاعات بیشتر برای درک تاریخ سرزمین میانه باشد.

این نوشته ها، بیشتر شبیه انجیل و یا حماسه‌های اسکاندیناویایی و اداس (مربوط به اساطیر نورس) هستند. شما متوجه کیفیت نگارش خشک و اولویت‌بندی اطلاعات تاریخی آن می‌شوید. نویسنده، اسطوره‌هایی را پیدا می‌کند که به آن‌ها باور دارد و سپس اسطوره‌ی خودش را می‌سازد. او آن اسطوره‌ها را با زبان‌های ابداعی خودش می‌سازد تا قابل باورتر شوند، او می‌داند که چه باید بکند. تالکین نگاهی به دنیای ما انداخت تا آن را همانگونه که هست ببیند؛ همراه با تمام آنچه که ما به آن اعتقاد داریم، کتاب‌هایی که می‌خوانیم، چیزهایی که تمام فرهنگ‌ها را متحد می‌سازد، و چیزهایی که باعث می‌شود به اسطوره‌ها اعتقاد داشته باشیم. او به تاریخ به همان گونه‌ای که نوشته و حفظ شده بود نگاه می‌کرد. مهارت‌های فلسفی وی ارتباط نزدیکی با تاریخ داشت. تا یک نقطه‌ی خاص، این ویژگی‌ها را حتی نمی‌توان از هم جدا نمود.

با صرف نظر از تمام ویژگی‌های ادبی، این چیزی است که شما در نهایت دارید: پروسه‌ای بسیار غنی که کاملا بی رحم است؛ پر شده با اطلاعات بی‌شماری که باید به یاد داشته باشید، که قدرت حافظه‌ی‌ شما را به چالش می‌کشد و توجه شما را به گستردگی سال‌ها، قرن‌ها و هزاره‌ها گسترش می‌دهد. هنگامی که با تاریخ سرزمین میانه آشنا می‌شوید، دقیقا مانند زمانی است که با تاریخ دنیای خودمان رو به رو شده باشید. تا به حال دقت کرده بودید که چگونه تالکین برخی از اسم‌های خاص را تکرار می‌کند؟ برومیر، هالت و … . این اسامی تنها متعلق به یک قهرمان نیستند، بلکه متعلق به چند شخصیت معروف هستند. برای خواننده، این مساله می‌تواند بسیار طاقت فرسا و پیچیده باشد. اما این استراتژی به خوبی جواب می‌دهد، چون از ابتدا قرار بوده که همه چیز را واقعی جلوه دهد. به تاریخ خودمان نگاه کنید. یک نام، به کرات تکرار شده و در طول تاریخ برای افرادی مختلفی به کار رفته است. تالکین می‌دانست که تکرار کردن نام ها، بهتر از اختراع کردن آن‌ها می‌باشد.

در نتیجه، چیزی که ظاهراً به تجربه‌ی خواننده صدمه می‌زند و خواندن این کتاب‌ها را سخت می‌کند، همان چیزی است که نثر تالکین را واقعی و باورپذیر می‌کند. ویژگی تاریخی این کتاب‌ها، درست مثل زمانی که یک کتاب تاریخی واقعی می‌خوانیم درون مغز ما مانند سیم عمل می‌کند. سرزمین میانه ماجراهای خاص خودش را دارد که باید با مطالعه و تحلیل نقشه‌ها، شجره‌نامه‌ها و زبان‌های آن درک شود.

این همان چیزی است که باعث می‌شود سرزمین میانه به نظر طرفداران آن واقعی بیاید. و این همان دلیلی است موجب می‌شود بسیاری از طرفدارها متعصب کارهای تالکین شوند و زندگی خود را صرف مطالعه، گردآوری اطلاعات، تحلیل و نوشتن‌ راجع به او و آثارش کنند. به همین دلیل است که بسیاری از خوانندگان درباره‌ی قسمت‌های مختلف تاریخ سرزمین میانه بحث و تبادل نظر دارند.

اقتباس‌های ادبی خوب و لذت بازخوانی داستان‌های آشنا

چند روز پیش مشغول دیدن مجدد یک انیمیشن به اسم Angel’s Egg بودم. این انیمیشن را وقتی کودک بودم بارها دیده بودم اما خیلی متوجه داستانش نبودم. انیمیشن ژاپنی است(یعنی انیمه است) و بسیاری معتقدند که بازی رینگد سیتی از روی نماهای گرافیکی این انیمیشن ساخته شده است. به خصوص که محوریت هر دو یک گوی سفید است که نزدیک به ترک خوردن است و سرنوشت دنیا را در خود دارد.

در خلال تماشای غلبه‌های رنگی سرخ و صورتی، صفحه‌ی نمایش روی شهری ثابت ماند. ناگهان به ذهنم رسید که چطور در کودکی و در خلال تماشای هزار باره‌ی این تصاویر، در حالتی از تخیل سیال و ناب، برای شهر و برای هر کادر تصویر، در خارج از آن هم جهانی متصور شده‌ام. یعنی دیدن تصاویر به چهارچوبشان ختم نمی‌شدند. همیشه در پس هر قابی، یک عالم اتفاق بود که توی ذهن من و خارج از کادر رخ می‌داد. برای همین توی شهر هزاران آدم بودند که هر کدام داستانی داشتند و شهر خود همسایگانی داشت که تویش آدم‌هایی زندگی می‌کردند. جغرافیای جهان ناقص نبود. برای هر نشانه و گرای تصویری بی‌معنا، ذهن کودک روایتی می‌ساخت.

این اتفاقی بود که تقریباً برای هر فیلم و انیمیشن و داستانی که می‌دیدم و می‌خواندم رخ می‌داد. همیشه هر روایت خودش متضمن روایت‌های بسیاری بود. مثل این بود که هر روایتی خودش در حباب جهانی مجزا قرار داشت و گاهی این حباب‌ها با هم برخورد می‌کردند و شخصیت‌هایش به هم نشت می‌دادند. اینطوری می‌شد که مثلاً شاهزاده‌خانم این قصه می‌توانست عاشق قهرمان آن یکی قصه بشود یا شخصیت شرور این داستان به جنگ شخصیت‌های جهانی دیگر برود. بدون این که لزوماً از وقت روایت اصلی زده شود. موقعی که روایت اصلی دارد پیش چشم ما ورق می‌خورد، تنها بخشی از همه‌ی روندها را داریم می‌بینیم. بخش اصلی داستان در پس‌زمینه و در ذهن ما رخ می‌دهد.

برای همین هم هزاران بار دیدن یک انیمیشن یا هزار بار خواندن یک کتاب چندان هم اتفاق عجیبی نیست اگر تصور کنیم هر بار قرار است که به همه‌ی اتفاقاتی فکر کنیم که خارج از کادر رخ داده‌اند و می‌دهند. روایت‌ها همیشه این استعداد را دارند که از زوایای تازه مورد بررسی قرار بگیرند. شخصیت‌ها مستعد این هستند که نیت‌هایشان مجدداً تحلیل شوند. حتا خیلی وقت‌ها نیازی نیست روایت یا شخصیت‌ها عوض شوند. می‌شود داستان را در محیطی دیگر بازتعریف کرد. می‌شود داستان‌های عاشقانه‌ی امیلی برونته را در مریخ تعریف کرد یا در جهان سایبرنتیک امروزی یا در عصر برنز. و بعد شاهد آن بود که روایت چطور باید خودش را تغییر دهد ولی در ضمن نقاط لذتش را همچنان داشته باشد. مثلاً این که رابین هود اگر در جهان مدرن باشد باید دقیقاً در چه مسلک و لباسی باشد؟ مثلاً به شکل یک هکر که از کورپوریشن‌های چند ملیتی دزدی می‌کند و کردیت‌های دزدی را توسط یک سرور واقع در آب‌های آزاد از سیستم‌های مراقبتی خارج می‌کند و بعد از رمز‌شکنی به حساب آدم‌های بدبخت می‌ریزد؟

نویسنده‌هایی که اقتباس‌های خوب انجام می‌دهند مثل نیل گیمن و تری پرچت، چند نکته‌ی مهم در مورد اقتباس به ما می‌گویند. این که البته فکر بسط دادن یک داستان در اقتباس به ذهن مخاطب رسیده است و برای همین هم هست که همه‌ی ما از خواندن یک اقتباس لذت می‌بریم. چون اعتبار بخشیدن به تخیل افسارگسیخته است. پس در اقتباس خیلی مهم است که بگذاریم روایت بسط داده شود و به جاهایی سر بزند که پیش از این سر نزده. یعنی اگر قرار باشد داستانی را اقتباس کنیم ولی در ضمن مجدداً در همان چهارچوب و وفادارانه بیانش کنیم، نیاز به روایت‌گری و تخیل را از خودمان  و مخاطب گرفته‌ایم.

جدای از این، داستان اقتباسی همیشه از این موضوع سود می‌برد که روایت اصلی و چیزهای آشنا را به دید تازه بنگریم. مثلاً اگر سهراب در داستان رستم و سهراب به جای پسر، دختر باشد چه؟ داستان چه فرق‌هایی می‌کند؟ چطور می‌شود رابطه‌ی بین دو شخصیت مهم شاهنامه مثل رستم و افراسیاب یا رستم و کیکاووس را در چهارچوب شخصیت‌پردازی مدرن بازتعریف کرد؟ یعنی به جای این که یک سری شخصیت حماسی و سنخی و دوبعدی داشته باشیم، اگر بهشان عمق و خواسته و پیشینه و ادراک و بیماری بدهیم چه خواهد شد؟ آن‌وقت شخصیت‌ها روابطشان را چطور سامان خواهند داد؟ از همه مهم‌تر شاهد چه دیالوگ‌هایی بینشان خواهیم بود؟

از این رو اقتباس‌های خسته‌کننده که مجدداً همان روایت را با اندکی تغییر برایمان تعریف کنند ما را به هدف اصلی بازتعریف یک روایت نمی‌رساند. چرا که یک روایت هر قدر هم تکراری، اگر راوی‌اش شجاعت داشته باشد که از دیدگاه خودش بیانش کند، این ظرفیت را دارد که برای مخاطب جذاب باشد. چون همچنان پلات داستان‌ها می‌تواند تکراری باشد منتها مثل همیشه ما جذب روایت‌گری راوی خواهیم شد. جذب پیچ و خمی که راوی به روایت می‌دهد. جذب هنر گیمن در بازتعریف اسطوره‌های اسکاندیناوی و جذب هنر سوزانا کلارک در ارائه‌ی روایتی دیگر از جنگ‌های ناپلئونی.

اگر هر روایتی ظرفیت بازتعریف را دارد، روایت‌های وحشت و ادبیات وحشت ظرفیتی چند برابر برای بازتعریف شدن دارد. داستان‌های وحشت را می‌شود از زوایای بسیاری مجدداً تعریف کرد. خیلی از اقتباس‌های مدرن به سراغ تعریف کردن مجدد داستان از دیدگاه هیولا رفته‌اند. به نظرم خواندن داستان‌هایی که در کودکی ما را به وحشت می‌انداختند و حالا قرار است از دید همان هیولایی بیان شوند که ما را می‌ترسانده، موقعیت منحصر به فردیست.

دو کتاب زوال و ظهور فرانکنشتاین اقتباس‌های مدرنی از داستان‌های ادگار آلن پو(زوال خاندان آشر) و مری شلی(هیولای فرانکنشتاین) هستند. در هر کدام از این دو روایت شما با پیرنگ جدیدی حکایتی قدیمی را خواهید خواند. اقتباس‌هایی که ما را فراتر از چارچوب بسته‌ی روایت اصلی می‌برند و به ما فرصت می‌دهند جهانی پشت و زیر روایت را کشف کنیم. ظهور فرانکنشتاین نوشته‌ی کنت آپل، در مورد شانزده‌سالگی ویکتور فرانکنشتاین جوان است که چطور عاشق می‌شود. روایتی که دریچه‌ای ویژه باز می‌کند به شخصیتی که در نهایت در رمان مری شلی خواهیم دید.

زوال نوشته‌ی بتنی گریفین هم به کودکی مادلین آشر سر می‌زند و این که چطور با خانه‌ی آشر در ارتباط است و در ضمن نگاهی ویژه به چیستی نفرین خاندان(و خانه‌ی) آشرها دارد.

هر دوی این کتاب‌ها ترجمه شده‌اند. از دستشان ندهید. برای خریدنشان می‌توانید به: «غرفه نشر پیدایش در بخش کودک و نوجوان، راهروی یمینی شریف غرفه ۷۹» سر بزنید.