خانه - فرهنگ نامه - فهرست الفبایی انگلیسی - G - رود گلادن (رودخانه گلهای طلایی)

رود گلادن (رودخانه گلهای طلایی)

ریزابه کوچکی از رودخانه آندوین که الف ها آن را «سیر نینگلور» می نامیدندو از شرق کوه های مه آلود سرچشمه می گرفت و به سمت شرق جاری می شد تا به «رود بزرگ» در دشت های گلادن بپیوندد.

هر چند که گلادن به سختی بیش از یک صد مایل طول داشت، اما نقش مهمی را در تاریخ دوران سوم سرزمین میانه ایفا می کرد. در اواسط دوران سوم، آتش جنگ در اریادور و در غرب کوه های مه آلود، برافروخته شد.حدودا در سال ۱۴۰۹ دوران سوم، گروهی از هابیت های آواره، از نژاد قوی و پر جنب و جوش استورها، به سمت غرب کوه کوچیدند و در حاشیه گلادن مسکن گزیدند.

اندک اطلاعاتی از این مردم به دست ما رسیده است، اما می دانیم که جامعه آنها، ظاهرا زن (مادر) سالار بوده است و آنها در بسیاری از عادات و عقاید، از عموزاده های خود که هنوز در شرق کوه زندگی میکردند، تبعیت داشتند. ما می دانیم که آنها زندگی خود را با ماهیگیری از ریزابه گلهای طلایی رودخانه گلادن می گذراندند و اینگونه سکونت گاه موفقی را که میتوانست حداقل صدها سال دوام بیاورد، ایجاد کردند.

چند سده بعد، جنگ بزرگ دیگری به وقوع پیوست؛ اما اینبار دور از شمال و غرب، در آن سوی جنگل میرکوود. استورها چیزی از این جنگ نمیدانستند تا آنکه آوارگان جنگ از جنوب برای سکونت در حاشیه های شمال گلادن به آنجا آمدند. آنها مردمانی اصیل با موهایی روشن بودند، نوادگان پادشاه روانیون و اجداد پادشاهان روهان. آنها خود را به سادگی «سوارکاران» می نامیدند، یا در زبان خودشان، «ائوتئود» این مردمان به مدتی طولانی در حاشیه گلادن زندگی کردند. در طول دو قرن، آنها برای یافتن زمینهایی جدیدتر و فراخ تر، به سوی شمال راندند.

هر چند ائوتئود به دوردست شرق راندند، انسانهای زیادی هنوز باقی مانده بودند. بیشتر از هزار سال پس از رسیدن استورها، حدودا در سده ۲۵ام دوران سوم، دو دوست جوان از این مردمان، به همراه یکدیگر به شرق رودخانه و مصب گلادن سفر کردند، جایی که رود به زمین های مردابی می ریخت.

در دشت های گلادن، بر حسب یک اتفاق عجیب، یکی از آنها، به نام دیگل، در آب افتاد و حلقه ای را در گل های کف رودخانه پیدا کرد. دوست او اسمیگل، حلقه را برای خودش میخواست و به همین دلیل دیگل را خفه کرد و حلقه را برداشت و به میان مردم خویش بازگشت. در آن زمان مادر بزرگ وی خانواده را اداره میکرد: او اسمیگل را طرد کرد و اسمیگل، سرزمین حاشیه رود گلادن را ترک کرد و در کوه های مه آلودو در تاریخ، سرگردان شد و نامش به گولوم تغیر پیدا کرد.

گولوم در مدت زمانی که در طول سده های متمادی، زیر کوه های مه آلود کند و کاو میکرد، بیش از همه ی مردمانش عمر کرد. اندکی پس از طرد وی، اورک ها شروع به تجمع در کوه های نزدیک کردند و نبرد دورف ها و اورک ها، لشکرهای دورف را به آن نواحی آورد. شاید استورها به دست اورک ها نابود شدند، یا در جنگ مورد تاخت و تاز قرار گرفتند و از بین رفتند، یا شاید در زمستان سخت سال ۲۹۱۱ دوران سوم، از دست رفتند. هر آنچه که رخ داده باشد، ما میدانیم که هیچ استوری در طول جنگ حلقه، دیگر وجود نداشت. نزگول نیز در جستجوی حلقه به آن نواحی رفتند، اما تنها چیزی که به آن برخوردند، ویرانه بود.

 ولی زندگی فلاکت بار گولوم تنها به واسطه قدرت جادویی حلقه ادامه پیدا کرد، بیش از هر کس دیگر از همنوعانش تا اینکه دست آخر حلقه از او گرفته شد. او تمام دره آندوین را به دنبال حلقه زیر پا گذاشت، اما خود به دست آراگورن و به درخواست گندالف، شکار شد. آراگورن او را در اوایل سال ۳۰۱۸ دوران سوم در حوالی مرز موردور دستگیر کرد و او را کشان کشان به سمت شمال برد. در کتاب قصه های ناتمام فصلی به سفرهای وی اختصاص داده شده است:

«… ردپاهایی یافت که به سوی جنوب میرفتند، از دامنه های فنگورن میگذشتندو همانطور از لیملایت و سپس از نیمرودل و سیلورلود تا حاشیه لورینو همینطور ادامه پیدا میکرد و موریا و استورهای گلادن …»

در جستجوی حلقه، کتاب دوم، از قصه های ناتمام نومه نور و سرزمین میانه

پس آخرین بازمانده استورهایگلادن، یکبار دیگر پیش از مرگ، سرزمین های بایری را که زمانی خانه او بود، دید …