ش

شکار گرگ (شکاری سلطنتی به قصد کشتن کارخاروت)

بر دروازه های آنگباند، کارخاروت گرگ، دست برن را در حالی که سیلماریل را نگاه داشته بود، از مچ قطع کرد و بلعید. سیلماریل از آنجا که جواهری تقدیس شده بود، امعاء و احشاء جانور شیطانی را میسوزاند و کارخاروت از شدت درد، دیوانه وار به سوی بلریاند گریخت و با شکستن حلقه ملیان وارد مناطق اطراف دوریات شد و شروع کرد به خرابی به بار آوردن. شاه تینگول شنل خاکستری به همراه بزرگترین افرادش، مابلونگ و بلگ و برن ارخامیون و همچنین هوآن، سگ شکاری والینور به شکار گرگ رفت. آنها کارخاروت را در جنگل نلدورت در حالی یافتند که داشت از یکی از آبشارهای رود اسگالدوین آب می نوشید. پس از جنگی شدید، هوآن کارخاروت را از پای درآورد اما هم او و هم برن زخمهایی مرگبار برداشته بودند. تینگول سیلماریل را از شکم گرگ در آورد و با خود به منگروت بازگرداند و همین سیلماریل بود که بعدها توسط ائارندیل دریانورد به آمان برده شد و گفته میشود که اکنون به عنوان ستاره صبحگاه و شامگاهی در آسمان می درخشد.

شکارچی (لقبی برای مابلونگ و ووروندیل)

شکارچی لقبی بود که برای یک انسان و یک الف به کار رفت: برای مابلونگ، اهل دوریات، در دوران اول، و برای ووروندیل، کارگزار گوندور در دوران سوم. این لقب تنها یک بار برای مابلونگ استفاده شد و از علت اعطای این لقب به او نیز بی خبریم به جز آنکه او به دستور تینگول به شکار گرگ رفت. او بود که دست برن را از شکم کارخاروت در آورد، و در حالی که ازسنگینی آن حیرتزده بود آنرا رها کرد و دید که دست هنوز هم سیلماریل را در مشت نگاه داشته است. این ماجرا منشا لقب رایجتر مابلونگ، دست سنگین بود. ووروندیل شکارچی بیش از پنج هزار سال پس از زمان مابلونگ می زیست و پسر پلندور، کارگزار گوندور بود. او در شرق سرزمین میانه نیز مشهور بود و علت این شهرت، شکار گله گاوهای وحشی آراو بود که در سرزمین رون سرگردان بودند. از شاخ یکی از این نره گاوهای وحشی، او شیپوری نقره اندود ساخت که به صورت میراثی خانوادگی برای خاندان هورین در آمد و آخرین حامل آن بورومیر، پسر دنه تور بود که آنرا در ماموریت کوه هلاکت با خود داشت.

شکارچی (خدمتگزار ملکور، موجودی در تاریک ترین خاطرات الفها)

شکارچی لقبی بود که الفها در دورترین خاطراتشان به موجودی سایه مانند داده بودند که در کوئیوینن، الفهای تازه بیدار شده را به دام انداخته و پلید می ساخت. چنین به نظر میرسد که الفهای اسیر شده به وسیله شکارچی، توسط ملکور تسخیر شده و تبدیل به نژاد اورکها شده اند.

شفاخانه ها (بیمارستانهای میناس تی ریت)

در حلقه ششم میناس تی ریت، در محلی محصور بین چمنزارها و درختان، بیمارستانهای میناس تی ریت قرار داشتند که در آنها پزشکان میناس تی ریت فعالیت می کردند.

خانه فدیه (خانه دورفهای کوتوله خائن)

بر قله آمون رود، مدتهای مدیدی، خاندانی از دورفهای کوتوله در قلمرویی زیرزمینی می‌زیستند که آنرا بار-ان-نیبین-نوئگ، خانه دورفهای کوتوله می نامیدند. هرچه از دوران اول می گذشت، این دورفها کمتر و کمتر شدند، تا آنکه تنها سه تن از آنها باقی ماندند: میم و دو پسرش خیم و ایبون. از بداقبالی، آنها با تورین تورامبار، پسر هورین که رهبری گروهی از راهزنان بی خانمان را که خادمان مورگوت را شکار می نمودند رو به رو شدند. خیم و ایبون فرار کردند اما خود میم اسیر شد وحاضر شد که به ازای زندگیش، محلی برای زندگی به راهزنان بدهد. بدین ترتیب سوراخهای دورفی آمون رود به بار-ان-دانود، خانه فدیه مشهور شد. اما این فدیه به صورتی دو طرفه تبدیل شد. هنگامی که آنها به آمون رود رسیدند، فهمیدند که خیم هنگام فرار مورد اصابت تیری قرار گرفته و کشته شده است. تورین تورامبار نیز قول داد که فدیه ای به میم بپردازد، البته هر زمان که بتواند. تورین تورامبار و افرادش به مدت بیش از یک سال در بار-ان-دانود باقی ماندند. در این مدت بلگ کمان سخت اهل دوریات نیز به آنها ملحق شد. آنها شروع به دفاع از سرزمین های اطراف آمون رود در برابر خادمان ملکور نمودند و به زودی چنان شهرتی به هم زدند که تورین تورامبار و بلگ لقب دو فرمانده را به خود اختصاص دادند. اما سرانجام حادثه رخ نمود: میم به آنها خیانت کرد و محل اختفای آنها را به اورکها نشان داد. آنها همه افراد تورین تورامبار به جز بلگ را کشتند و خود تورین تورامبار را نیز در یک تور اسیر کردند. بلگ نجات یافت و میم از دست او گریخت و هیچگاه به خانه فدیه اش در آمون رود بازنگشت.