پ

پادشاهان گوندور (سلسله ی پادشاهان از نسل آناریون پسر الندیل)

لقب پادشاهان دونه داین ، الندیل و فرزندانش کسانی که بر قلمرو گوندور حکم می راندند . وقتی که ائارنور به مبارزه طلبی فرمانروای نزگول پاسخ داد و در میناس مورگول گم شد ، سلسله ی پادشاهان به پایان رسید . بعد از ناپدید شدن ائارنور ، گوندور به دست نسلی از کارگزاران اداره می شد روندی که تا زمان بازگشت آرگورن دوم معروف به اله سار ( وارث اصلی الندیل ) بعد از اتمام جنگ حلقه ادامه داشت.

۱ – الندیل ( ۱۲۱ سال حکومت تا سال ۳۴۴۱ دوران دوم )

او کسی بود که هر دو قلمرو آرنور و گوندور را بنیان نهاد و بر هر دو سرزمین به عنوان شاه برین حکومت کرد . تخت سلطنت او در پایتختش در شمال بود ، آنومیناس . و در طول حکومت او ، سرزمین گوندور تحت فرمان دو پسر او ایزیلدور و آناریون بود . او آخرین اتحاد را شکل داد و به قصد شکست سائورون لشکر کشی کرد ولی خود او در آن پیروزی برزگ نبرد از میان رفت .

۲- ایزیلدور ( ۲ سال حکومت تا سال دوم دوران سوم )

او به جای پدر عنوان شاه برین را به ارث برد ولی قبل از عزیمت به سمت شمال ، دو سال در قلمرو جنوبی گوندور حکم راند . در سال دوم دوران سوم ، او تاج و تخت گوندور را به برادر زاده اش منلدیل (پسر آناریون) سپرد و به سمت شمال رهسپار شد . در طول راه به وسیله ی اورک ها غافلگیر شد و از پا در آمد . بنابراین پادشاهی گوندور به منلدیل و فرزندانش واگذار شد .

۳- منلدیل ( ۱۵۶ سال حکومت تا سال ۱۵۸ دوران سوم )

ایزیلدور با سه فرزند ارشدش از بین رفت و تنها کوچکترین پسرش والندیل به عنوان وارث او باقی ماند . در این زمان منلدیل قلمرو گوندور را کاملا به ارث برد و تا سی نسل از فرزندان او جانشینانش بودند و بر تخت گوندور نشستند .

۴- کمندور ( ۸۰ سال حکومت تا سال ۲۳۸ دوران سوم )

۵- آرندیل ( ۸۶ سال حکومت تا سال ۳۲۴ دوران سوم )

۶- آناردیل( ۸۷ سال حکومت تا سال ۴۱۱ دوران سوم )

۷- اوستوهر ( ۸۱ سال حکومت تا سال ۴۹۲ دوران سوم )

اوستوهر میناس آنور ( که بعدها به میناس تی ریت معروف شد ) را بازسازی و گسترش داد و آنجا را بدل به پایتخت تابستانی اش کرد . در دوران حکومت او حمله ی سرزمین های وحشی شرق به گوندور آغاز شد .

۸- رومنداکیل اول ( ۴۹ سال جکومت تا سال ۵۴۱ دوران سوم )

او ایسترلینگ ها را شکست داد و نامش را به «رومنداکیل فاتح شرق» تعییر داد . با این حال با حمله ی مجدد مردان وحشی شرقی با مرگ خود روبرو شد .

۹- تورامبار ( ۱۲۶ سال حکومت تا سال ۶۶۷ دوران سوم )

تورامبار انتقام مرگ پدر را گرفت و سرزمین های شرق گوندور را بعد از پیروزی در نبرد به زیر سلطه گوندور در آورد .

۱۰ – آتاناتار اول ( ۸۱ سال حکومت تا سال ۷۴۸ دوران سوم )

۱۱- سیریوندیل ( ۸۲ سال حکومت تا سال ۸۳۰ دوران سوم )

۱۲- تارانون فالاستور ( ۸۳ سال حکومت تا سال ۹۱۳ دوران سوم )

او اولین از بین چهار شاه دریانورد بود . او سعی خود را بر بنای نیرو دریایی گوندور گذاشت . ملکه ی او ، برتیل به تبعید فرستاده شد و بنابراین او در میان شاهان گوندور ، اولین شاهی بود که بدون هیچ فرزندی مرد و بعد از او پسر برادرش تارکیریان سلطنت کرد .

۱۳- آرنیل اول ( ۲۳ سال حکومت تا سال ۹۳۶ دوران سوم )

دومین شاه دریانورد که با افتخار لنگرگاه های اومبار در جنوب را فتح کرد و مرز های قلمرو گوندور را بیش از پیش گسترش داد . ولی در توفانی که رخ داد از بین رفت و مغلوب شد .

۱۴- کیریاندیل ( ۷۹ سال حکومت تا سال ۱۰۱۵ دوران سوم )

در زمان کیریاندیل ، هارادریم بر علیه نیروهای گوندور وارد اومبار شدند و پادشاه در دفاع مقابل آنها کشته شد .

۱۵- هیارمنداکیل اول ( ۱۳۴ سال حکومت تا سال ۱۱۴۹ دوران سوم )

او انتقام خون پدر را گرفت و تصرف سرزمین های جنوبی را ادامه داد به طوری که قلمرو گوندور به بیشترین وسعت خود در تاریخ رسید .

۱۶- آتاناتار دوم ( ۷۷ سال حکومت تا سال ۱۲۲۶ دوران سوم )

به خاطر گسترش مرز ها و دارایی های سرزمینش ، او را آلکارین نامیدند ، آتانار شکوهمند . هرچند که او روح جنگاوری و ماجراجویانه ی اجدادش را نداشت .

۱۷- نارماکیل اول ( ۹۸ سال حکومت تا سال ۱۲۹۴ دوران سوم)

نارماکیل از نبرد های دریایی خسته شد و فرمانده ای منصوب کرد تا حکومت او را کنترل کند . این فرمانده پسر عموی او ، مینالکار بود که روزی خودش بر تخت سلطنت گوندور با نام رومنداکیل دوم تکیه زد . دوران حکومت نارماکیل بدون هیچ پیامدی سپری گشت و برخلاف دوران حکومت برادر جوانترش ، موفق بود .

۱۸- کالماکیل ( ۱۰ سال حکومت تا سال ۱۳۰۴ دوران سوم )

در سراسر حکومت کوتاه کالماکیل ، پسرش مینالکار به عنوان نایب حکومت می کرد .

۱۹- رومنداکیل دوم ( ۶۲ سال حکومت تا سال ۱۳۶۶ دوران سوم )

بعد از شصت و چهار سال فرماندهی در نقش نایب ، مینالکار حکومت خودش را شروع کرد و بر تخت سلطنت تکیه زد . به یاد پیروزی بزرگ بر ایسترلینگ ها که در دوران نایب السلطنه بودنش رخ داد ، نام خود را به رومنداکیل دوم تغییر داد. او برای برقرار روابط دیپلماتیک با شرق تلاش کرد و با قبیله های انسان های شمالی در رووانیون در برابر تاخت و تاز آتی ایسترلینگ ها متحد شد . او پسرش والاکار را به عنوان سفیر به طرف مردان شمالی فرستاد و درحالی که هنوز رومنداکیل بر تخت گوندور نشسته بود او با ویدوماوی در شرق ازدواج کرد و صاحب پسری شد .

۲۰ – والاکار ( ۶۶ سال حکومت تا سال ۱۴۳۲ دوران سوم )

والاکار شاه ستیزه جو ای بود مخصوصا به دلیل این که نسلش خون مردان شمالی را به ارث می بردند . در اواخر حکومت والاکار ، شورشی رخ داد و منطقه ی گوندور جنوبی از سرزمین اصلی گوندور جدا شد .

۲۱ – الداکار ( ۴۸ سال حکومت به طور متناوب تا سال ۱۴۹۰ دوران سوم )

بعد از اینکه الداکار دورگه ( نیم گوندوری و نیم شمالی ) به سلطنت رسید ، شورش های زمان والاکار تبدیل به یک جنگ درون شهری شد و بعد از پنج سال حکومت الداکار توسط کاستامیر غاصب کنار زده شد . به مدت ده سال الداکار در شرق مخفی شد . در این مدت به جمع آوری نیرو و ارتش پرداخت و بعد کاستامیر را برای پادشاهی بر حق خود به چالش طلبید و خودش کاستامیر غاصب را به قتل رساند . او بعد از بازیافتن حکومتش ، به مدت چهل و سه سال دیگر حکومت کرد .

۲۲ – کاستامیر ( ده سال حکومت تا سال ۱۴۴۷ دوران سوم)

غاصب حکومت الداکار که در اصل از خاندان تاج و تخت بود ( او نوه ی نوه ی کالماکیل بود ) و به همین دلیل صحیح بود که پادشاه گوندور باشد . او فقط به مدت ده سال حکومت کرد و در حالی که ناآرامی در حکومت او در حال افزایش بود ، الداکار از شرق به گوندور لشکر کشید و تاج و تخت گوندور را احیا کرد .

۲۳ – آلدامیر  ( ۵۰ سال حکومت تا سال ۱۵۴۰ دوران سوم )

آلدامیر فرزند جوانتر الداکار بود (برادر بزرگتر وی ، اورنندیل به اشاره ی کاستامیر کشته شد ) در آن زمان جنگ هایی بین گوندور و مردم جنوب در گرفت و آلدامیر در آن نبرد ها از پای در آمد .

۲۴ – هیارمنداکیل دوم ( ۸۱ سال حکومت تا سال ۱۶۲۱ دوران سوم )

پسر آلدامیر ، انتقام خون پدر را با چیره شدن بر هارادریم گرفت و به گرامی داشت این پیروزی نام خود را به هیارمنداکیل ( به معنی فاتح شرق ) تغییر داد . او دومین پادشاه گوندور بود که به این نام فرخنده خوانده می شد .

۲۵ – میناردیل ( ۱۳ سال حکومت تا سال ۱۶۳۴ دوران سوم )

دورن حکومت میناردیل کوتاه بود . او در هنگام حمله ی دزدان دریایی اومبار در بندر پلارگیر بود و در آن حمله به قتل رسید .

۲۶ – تلمنار ( ۲ سال حکومت تا سال ۱۶۳۶ دوران سوم )

دوران حکومت تلمنار حتی از پدرش کوتاه تر بود . او و همه ی فرزندانش در طاعون منحوس از بین رفتند و نسل او و فرزندانش به پایان رسید .

۲۷ – تاروندور ( ۱۶۲ سال حکومت تا سال ۱۷۹۸ دوران سوم )

تاروندور در جوانی و زود به حکومت رسید و در میان شاهان گوندرو طولانی ترین دوران سلطنت را داشت . سرزمین او به دست طاعون و جنگ به تاراج رفته بود ، و او برای بازیابی قدرت تلاش کرد . تاروندور بود که پایتخت گوندور را از اوسگیلیات به میناس آنور تغییر داد .

۲۸ – تلومختار اومبارداکیل ( ۵۲ سال حکومت تا سال ۱۸۵۰ دوران سوم )

تلومختار فراموش ناشدنی ترین شاهی هست که اومبار را در جنوب فتح کرد و به خاطر آن نام اومبارداکیل به معنی فاتح اومبار ، را به خود افزود .

۲۹ – نارماکیل دوم ( ۶ سال حکومت تا سال ۱۸۵۶ دوران سوم )

در زمان نارماکیل بود که نبر های گوندور و ارابه سواران آغاز شد . آنها به شکل ناگهانی از شرق یورش آوردند و حکومت کوتاه نارماکیل در حمله ی شدید آنها به پایان رسید .

۳۰ – کالیمختار ( ۸۰ سال حکومت تا سال ۱۹۳۶ دوران سوم )

کالیمختار برعکس پدرش که در نبرد شکست خورد ، پیروزی به یاد ماندنی ای در نبرد با ارابه سواران در دشت داگورلد کسب کرد . با این حال ارابه سواران به تمامی نابود نگشتند و همچنان خطر آنها برای مرز های شرقی گوندور پابرجا بود .

۳۱ – اوندوهر ( ۸ سال حکومت تا سال ۱۹۴۴ دوران سوم )

اوندوهر مثل پدر و پدربزرگش به نبرد با ارابه سواران کشیده شد . ارابه سواران با مردان خاند و هاراد پیمان اتحاد بستند و تمام دشمنان گوندور در یک زمان به گوندور حمله کردند . نیروهای گوندور تحت رهبری فرمانده ی مقتدرشان آرنیل ، پیروزی بزرگی به دست آوردند و اردوگاه های دشمنان را به آتش کشیدند . ولی اوندوهر و دو فرزندش ، آرتامیر و فارامیر ، از بین رفتند .

وقفه در سلطنت ( به مدت یک سال تا سال ۱۹۴۵ دوران سوم )

بعد از گم شدن اوندوهیر و فرزندانش ، تاج و تخت گوندور فاقد شاهی حقیقی بود . آرودوی از آرتادین مدعی حکومت گوندور شد و دلیل مدعی بودن او ، این بود که او از نسل ایسیلدور است . ولی ادعای او پذیرفته نشد . در عوض ، چوگان سلطنتی به آرنیل ، فرمانده ای که پادشاهی جنوبی را حفظ کرده بود رسید . او نوه ی نوه ی نوه ی تلومختار بود و به درستی از خاندان سلطنتی به شمار می رفت .

۳۲ – آرنیل ( ۹۸ سال حکومت تا سال ۲۰۴۳ دوران سوم )

آرنیل در دوره ای بر گوندور حکمرانی کرد که آشفتگی در سرزمین میانه حاکم بود . در شمال ، شاه جادو پیشه آخرین پادشاهی دونه داین را مورد تجاوز قرار داده بود ؛ آرنور پسر آرنیل به شمال رفت و به یاری آرتادین شتافت . او بسیار دیر رسید ، ولی با این حال باعث نابودی آنگمار شد . فرمانروای نزگول بعد از آن شکست به موردور فرار کرد و بعدا در دوره ی حکومت آرنیل نزگول شروع به حمله به میناس ایتیل ، دژ مستحکم گوندور در مرز های موردور ، کرد و موفق به فتح آن شد . بعد از آن زمان ، میناس ایتیل به میناس مورگول معروف شد و میناس آنور به میناس تی ریت .

۳۳ – آرنور ( ۷ سال حکومت تا سال ۲۰۵۰ دوران سوم )

آرنور تنها هفت سال حکومت کرد چرا که او بی خردانه دعوت مبارزه ی فرمانروای نزگول را پذیرفت و از روی میل خود به میناس مورگول رفت . دیگر اثری از او دیده نشد و از دست رفتن او بار دیگر گوندور را بدون پادشاه و جانشین گذاشت .

وقفه در سلطنت ( به مدت ۹۶۹ سال تا سال ۳۰۱۹ دوران سوم )

برای تقریبا یک هزاره ، بعد از از بین رفتن آرنور ، گوندور شاهی نداشت و توسط کارگزاران اداره می شد و اداره ی امور گوندور به خاندان هورین از امین آرنن واگذار گشت ، خدمتگزاران شاه میناردیل . از وقتی که ماردیل ورونوه اولین کارگزار گوندور بر تخت نشست ، بیست و شش نفر از کارگزاران نسل به نسل ادامه یافتند تا دنه تور دوم . تا زمانی که زمان کسی فرا رسد که پادشاهی بر حق خود را مدعی شود .

۳۴ – آراگورن اله سار ( ۱۲۲ سال حکومت تا سال ۱۲۰ دوران چهارم )

آراگورن وارث گمشده ی ایسیلدور در شمال بود و نسل او مستقیم به اولین و دومین پادشاهان گوندور می رسید . کسی که در زمان جنگ حلقه به مسند خود رسید و در سال سقوط باراد دور تاج گذاری کرد . او قلمرو های شمال و جنوب را از نو متحد کرد . ملکه ی او آرون ، دختر الروند و وارث او فرزندش الداریون بود .

۳۵ – الداریون ( آغاز حکومت از سال ۱۲۰ دوران چهارم )

اطلاعات زیادی در مورد الداریون پسر آراگورن موجود نیست ، به جز نام او و این که او موفق شد نسل خاندان سلطنتی را به دوران چهارم ببرد .

پادشاه خزد دوم (فرمانروای شهر دورین در کوهستان مه آلود)

عنوانی که از فرمانروایان خزد دوم گرفته شده است ، بزرگترین و وافرترین شهر دورف ها در تمام دوران . پادشاهان خزد دوم  از نسل دورین اول، که به بی مرگ مشهور بود ، کسی که این شهر را در دوران باستان بنیان‌گذاری کرد.

بعد از بنیان گذاری سلسله ی دورین، از شاهان قدیمی دیگر اطلاعات زیادی در دسترس نیست. از آنچه در تاریخ آنها ثبت شده ما میدانیم که به طور میانگین هر کدام از شاهان خزد-دوم تقریبا به اندازه ی یک سده سلطنت کرده اند. که می توان فهمید که به طور تقریبی شش نسل از پادشاهان در خزد-دوم وجود داشتند، قبل از اینکه ثبت تاریخ آنها در هیجده قرن دوران سوم ادامه پیدا کند. اولین پادشاهی که در تاریخ ثبت شده دورین اول و پادشاه یکی مانده به آخر که در خزد-دوم سلطنت می کرد، دورین ششم است. پس می توان نتیجه گرفت که دورین دو، سه، چهار، و پنج در میان آنها باشند. (البته اطلاعاتی از دورین سوم در دسترس می باشد، کسی که یک حلقه ی قدرت از کله بریمبور دریافت کرد).

دورین ششم بدشانس بود که در زمانی بر خزد-دوم سلطنت می کرد که معدنچی های او تهدیدی خفته در اعماق معادن میتریل پیدا و بیدار کردند. این تهدید بالروگ بود که به نام بلای جان دورین معروف شد، موجودی بسیار قدرتمند تر از توان مبارزه ی دورف ها. دورین مدت کوتاهی بعد از بیدار شدن بالروگ کشته شد و پسرش ناین اول جانشین او شد. دوره حکومت ناین کوتاه بود زیرا او هم در همان سالی کشته شد که پدرش مرده بود. و دورف های خزد-دوم از خانه ی باستانی شان فراری شدند.

بر اساس داستان ها، ناین اول آخرین پادشاه خزد-دوم نبود. بعضی منابع اشاره می کنند که جانشین او دورین هفتم خواهد بود. او در سال های بسیار دور به قلمرو نیاکانش باز خواهد گشت و در آنجا تاج گذاری خواهد کرد. هر چند این داستان نمی تواند خالی از  شک و شبهه باشد.

دورین اول

یکی از آبای هفتگانه دورف ها، و جد تمام ریش درازها که به مردم دورین معروف اند. او برای قرن های متمادی بر تخت سلطنت نشست. در حقیقت او به دورین بی مرگ مشهور بود. ولی سرانجام درگذشت. از دورانی تا دوران دیگر، در طول هزاران سال، یک نفر در میان نوادگان دورین مانند او بر خواهد خاست تا بر تخت سلطنت اجدادش بنشیند و همانند جد بزرگش، مردم او را دورین خواهند نامید.

دورین دوم

تقریبا یکی از شانزده۱ پادشاه همنام دورین. سلطنت جانشین او، دورین سوم، در سال های میانی دوران دوم نشان میدهد که دورین دوم به طور تقریبی تا سال هایی نزدیک به آن زمان حکومت کرده باشد.

دورین سوم

فرمانروای خزد-دوم در زمان ساختن حلقه های قدرت دورین سوم بود که رابطه ی دوستانه ای با کله بریمبور، فرمانروای اره گیون، در غرب داشت. او یک حلقه ی قدرت (که بعد ها به حلقه ی ترور مشهور شد) از کله بریمبور به عنوان هدیه دریافت کرد.

دورین چهارم و دورین پنجم

مانند دورین دوم، اطلاعات زیادی از دوران حکومت این دو شاه در دسترس نیست. ولی می توان با اطمینان نتیجه گیری کرد که هر دو وجود داشتند. زیرا ما می دانیم که دورین ششم در هزاره ی نیمه ی دورم دوران سوم بر تخت سلطنت نشست. آنها به سلسله ای تعلق داشتند که تقریبا سی و هشت شاه دیگر که نام آنها در جایی ثبت نشده، و در اواخر دوران دوم و اوایل دوران سوم می زیستند، در آن حضور داشتند.

دورین ششم (حکومت تا سال ۱۹۸۰ دوران سوم)

اولین حکمران مردم دورین که از او اطلاعات و تاریخ دقیق در دسترس می باشد، دورین ششم است. کسی که در زمان بیدار شدن بالروگ فرمانروای خزد-دوم بود. بالروگ دورین را کشت و به خاطر همین به بلای جان دورین مشهور شد. بعد از دورین ششم، پسرش جانشین او شد.

ناین اول (حکومت به مدت یک سال تا سال ۱۹۸۱ دوران سوم )

ناین فقط به مدت یک سال فرمانروایی کرد و او هم به دست بالروگ کشته شد. او آخرین پادشاه دورفی بود که خزد-دوم حداقل به مدت یک هزار سال در خود می دید.

دوران تبعید

بعد از از دست رفتن ناین اول، ریش دراز ها خانه ی باستانی شان را ترک کردند و در زمین های سرزمین میانه پراکنده شدند. ریش دراز ها، تنها جانشینان ناین را برای پادشاهی قبول داشتند ولی هیچ کدام از آنها در زمان دوران سوم در خزد-دوم فرمانروایی نکردند. دورف ها یک بار برای برگشتن به خزد-دوم تلاش کردند، بالین (یکی از خویشاوندان نسل های بعدی فرزندان ناین، ولی نه مستقیما از نوادگان او) با جمعیت محدودی از دورف ها به آنجا رفت و خود را ارباب موریا نامید، نه پادشاه خزد-دوم. این جمعیت از دورف ها پنج سال بعد از اینکه بالین و همراهانش در موریا ساکن شدند، به دست اورک ها و موجودات دیگر سائورون مغلوب شدند.

دورین هفتم

در مورد او گفته می شد که آخرین “دورین” ای خواهد بود که بر مردم دورین فرمانروایی خواهد کرد. بلای جان دورین در اتفاقات جنگ حلقه نابود شده بود، بنابراین خزد-دوم آماده ی بازیابی توسط اربابان باستانی اش بود. و مدارکی در دسترس است که نشان می دهد دورین هفتم کسی بود که به این موفقیت دست یافت.

نکات:

۱ – مدرک معتبری در دست نیست تا بدانیم که دقیقا چند پادشاه قبل از دورین ششم بر خزد دوم سلطنت کردند، ولی میانگین مدت زمان سلطنت افراد بعد از پادشاهان اولیه، نزدیک به صد سال بود. که در مقایسه با دوران قبل از آن، تنها شانزده پادشاه می بایست بین دورین اول و دورین سوم قرار داشتند. و تقریبا سی و هشت پادشاه بین دورین سوم و دورین ششم. که تماما بر اساس فرضیه هایی که اجبارا تقریبی هستند، استوار است.

پادشاهی شمالی (آرنور، پادشاهی شمالی دونه‌داین)

این نام در بعضی مواقع هم معنی «پادشاهی شمال» است. هر دو نام، اشاره به آرنور دارند، پادشاهی بزرگی که در سال ۳۳۲۰ دوران دوم توسط الندیل و آوارگان نومه‌نور شکل گرفت. در سال‌های اولیه، پادشاهی شمال قدرت زیادی داشت و الندیل، شاه برین بود. در حالی که پادشاهی جنوب در گوندور، به طور مشترک توسط پسرانش ایزیلدور و آناریون اداره می‌شد. پس از مرگ الندیل در نبرد آخرین اتحاد و اندکی بعد وارث او ایزیلدور، تنها بازمانده خاندان برای پادشاهی شمال پسر جوانش والاندیل بود. این زمان دو پادشاهی آرنور و گوندور از یکدیگر جدا شدند و گرچه عاقبت والاندیل پادشاهی خود را پایه گذاری کرد، تنها بر آرنور حکمرانی نمود.

پادشاهی شمال حتی یک هزاره هم در دوره‌ی سوم عمر نکرد. با مرگ دهمین پادشاه، ائارندور، اختلاف عقیده بین پسرانش افزایش یافت و نهایتاً قلمرو به سه پادشاهی تقسیم گشت. دوره‌ای از جدایی و جنگ در گرفت و در سال ۱۹۷۴ دوران سوم، آرتداین آخرین پادشاهی باقی مانده از آرنور، مورد هجوم قرار گرفته و از بین رفت. در سال‌های پایانی دوران سوم، برای بیش از هزار سال پادشاهی شمال وجود نداشت.

پادشاهی شمالی (آنور، پادشاهی شمالی دونه‌داین)

آرنور، بخش شمالی دو قلمرو پادشاهی که توسط الندیل و پسرانش در سرزمین میانه پایه گذاری شد. بخش دیگر گوندور، در جنوب بود.

پادشاه مردگان (فرمانروای سپاه سایه)

شاه انسان‌های سوگند شکن در کوه های سفید که به پشتیبانی از ایزیلدور در نبرد آخرین اتحاد سوگند خورده بود. با شکستن سوگند، او و مردمش به گام برداشتن در جاده های مردگان نفرین شدند تا زمانی که به سوگندشان وفا کنند و خودشان را رها کنند. آنها با اطاعت کردن فرمان آراگورن، وارث ایزیلدور، و کمک کردن به او در جنگ حلقه از سوگندشان رها شدند.