د

دونه‌داین شمال (دونه‌داین آرنور و نوادگان آنان)

دو پادشاهی توسط الندیل پایه‌گذاری شد و در اصل پسرانش را برای شکل‌دهی دو بخش بزرگ مردمان دونه‌داین در نظر گرفته بود تا نقش پادشاه والامقام آنومیناس را ایفا کنند. اما این موضوع میسر نشد. مرگ ایزیلدور، پسر الندیل در شبیخون دشت‌های گلادن، سبب سوق دادن به سلسله اتفاقاتی شد که موجب جدایی آرنور در شمال از گوندور در جنوب شد و دو پادشاهی مسیر متفاوتی را در تاریخ ادامه دادند.

آرنور، پادشاهی شمالی دونه‌داین مستقیماً توسط وارثان ایزیلدور رهبری می‌شد که شروع آن والاندیل کوچک‌ترین پسر او بود. اگرچه دودمان دونه‌داین شمالی مستقیماً به پادشاه برین می‌رسید، اما قلمرویی پرآشوب بود. اختلافات داخلی و جنگ با آنگمار آرنور را ضعیف و نهایتاً نابود ساخت. دونه‌داین شمال به تدریج کم شدند و به مردمی سرگردان تبدیل گشتند.

با این وجود، تبار ایزیلدور در سرکردگان دونه‌داین ادامه پیدا کرد. آراگورن دوم وارث ایزیلدور، سی و نه نسل پس از او، کسی بود که پادشاهی دونه‌داین را بعد از سه هزار سال بار دیگر متحد و یکپارچه ساخت.

دماغه‌ی شمالی (شمالی‌ترین رأس جزیره نومه‌نور)

دماغه‌ی شمالی جزیره نومه‌نور، بخشی از چشم‌انداز پر صخره از سنگ و پرتگاه که با نام فوروستار یا سرزمین‌های شمالی شناخته می‌شد.

دماغه فروخل (موطن لوسوت)

دماغه ای پهناور و دور افتاده که از شمال دریای بزرگ تا نزدیکی خلیج یخ زده فروخل کشیده شده است. دماغه در نقشه های همراه ارباب حلقه‌ها نشان داده نشده است و در شمال ناحیه ای که در آنجا نشان داده شده است قرار دارد و طول آن به ۳۰۰ مایل می‌رسد. آنجا موطن اصلی مردم برفی است که به نام لوسوت خوانده می‌شوند و در طول دماغه در پناه آبهای منجمد خلیج یخ زده زندگی می‌کردند.

دنیای اشباح (طرف دیگر)

وجه اسرارآمیز دیگری از واقعیت که حلقه، دارنده‌ی خود را بدان می‌کشید. موجودات خاصی مانند اشباح حلقه در مرز میان دو دنیا، یعنی دنیای ما و دنیای اشباح حیاتی دوگانه داشتند. اشباح، در دنیای ما نیمه‌شکلی داشتند ولی در دنیای خود، شکل محکم‌تری می‌گرفتند. اشباح قدرت آن را نیز داشتند که دیگران را به واقعیت دنیای خود بکشند و کوشیدند با استفاده از سلاح افسون شده با فرودو چنین کنند. ظاهراً از این قدرت برای ترساندن خدمتکاران خود نیز استفاده می‌کردند. «هم‌چنین که نگات می‌کنه انگاری پوستو می‌کنه و لخت و عور ولت می‌کنه تو تاریکی اون ور.» –گورباگ در دو برج، کتاب پنجم، فصل ده.

ولی تنها اشباح و دارندگان حلقه در دنیای مذکور زندگی نمی‌کردند. الف‌ها به شکلی درخشان و منور در سمت دیگر آستانه بودند. حداقل فرودو گلورفیندل را هنگامی که خودش در نزدیکی این دنیا بود دید. بعدها گندالف گفت که چنین اتفاقی برای الف‌های برین عادی به شمار می‌رفت.

تالکین چندان جزئیاتی در مورد «سمت دیگر» ارائه نمی‌کند ولی اغلب در روایت‌هایی که در ادبیات عامه آمده بدان اشاره شده است. در داستان‌های مذکور، بسیار معمول است که پری‌ها و الف‌ها یا حتی موجودات نه‌ چندان خوشایند را نیز می‌توان دید که میان دنیای ما و قلمروی اسرارآمیز خودشان رفت و آمد دارند. در واقع، داستان‌های فوق بخشی از خاستگاه «سرزمین پریان» به شمار می‌روند و ظاهراً تصور تالکین از دنیای خیالی اشباح نیز به طریقی با داستان‌های مربوط در ارتباط است. اما در نهایت چنان اطلاعات کمی به دست می‌دهد که جز حدس و گمانه‌پردازی در باب موضوع کاری از خواننده ساخته نیست.