د

دائور (واژه‌ی سینداری به معنای یک لیگ (معادل ۴.۸ کیلومتر))

واژه‌ی سینداری برای واحد نومه‌نوری که لار نیز نامیده می‌شود. فاصله‌ای معادل ۵۰۰۰ گام نومه‌نوری را اندازه می‌گیرد. مسافتی که کم و بیش به طور دقیق برابر با سه مایل امروزی یا یک لیگ است. واژه‌ی مذکور از ریشه‌ی الفی «ایستادن» یا «توقف کردن» می‌آید زیرا ارتش‌هایی که رژه می‌روند معمولاً پس از طی مسافت یک دائور، برای استراحت توقف می‌کنند.

دشمن تاریک (نامی که فیانور به ملکور داده بود)

از نخستین زمان آفرینش دنیا، ملکور با دیگر والار سر جنگ داشت. به هر چه دست می‌زد از شکل می‌افتاد و ضایع می‌شد. وقتی که الف‌ها برای اولین بار بیدار شدند ملکور، موجودات خود را برای آزار آن‌ها فرستاد. والار برای محافظت از ایشان نیروی عظیمی علیه ملکور روانه ساختند و وی را به بند کشیدند. او سه دوره در تالارهای ماندوس اسیر بود ولی پس از رهایی انتقام علیه الف‌ها را طرح ریخت. همان الف‌هایی که بیشترشان به والینور سفر کرده بودند.

چون نقشه‌های ملکور به بار ‌نشست دو درخت ویران شد و والینور در تاریکی فرو رفت. فینوه، پدر فیانور را کشت و از والینور گریخت و همراه سیلماریل‌ها به سرزمین میانه رفت. فیانور که خشم وجودش را انباشته بود نولدور را گرد آورد در پی انتقام سفر آغاز کرد. سوگند خورد که سه گوهر را بازپس گیرد. آن زمان، به ملکور نام تاز‌ه‌ای داد: مورگوت: دشمن تاریک و در تمام قصه‌های بعدی بله‌ریاند، وی را با همین نام می‌شناختند.

در سیاه (ورودی به جاده‌های مردگان)

«راه بسته است…آنان که مرده‌اند راه را ساختند و مردگان پاسبان آنند، تا زمان آن فرا رسد. راه بسته است.»

کلام نگهبان در سیاه، بازگشت شاه، جلد سوم، بسیج روهان

در اعماق کوهستان سفید، زیر سایه‌ی قله‌ی دویموربرگ، جنگل تیره‌ای بود که به آن دیمولت می‌گفتند. در جنگل، دره‌ی عمیقی بود که به سمت ریشه‌ی کوهستان تسخیر شده می‌رفت. در ورودی دره، دور از انتظار، دیوار سنگی قرار داشت. در سیاه در همین دیوار بود. ورودی شمالی به جاده‌های مردگان که سایه‌های ساکن در آن محل، از پایان دوره‌ی دوم آن را ساخته و از آن استفاده می‌کردند.

اولین بار، مدت‌ها بعد، زندگان آن را یافتند. وقتی که بالدور، پسر بره‌گو از از روهان به آن رسید. دید که مردی چروکیده و کهن از آن نگهبانی می‌کند و مرد هشدارشان داد که این زمان، در بسته است. بالدور در را ترک گفت ولی بعدها سوگند یاد کرد که بر ترس‌هایش غلبه کرده و از آن بگذرد. از در مردگان گذشت و هرگز کسی او را ندید. زمانی که مدت‌ها پیش، پیش‌گویی شده بود هنگام جنگ حلقه رسید. وقتی که آراگورن و همراهانش از در گذشتند و رنج سفر به جاده‌های مردگان را تاب آوردند. آراگورن، قول داد با ادای دین باستانی مردگان به نیای وی، ایزیلدور، ایشان را آزاد کند. آراگورن مردگان را از زیر کوه هدایت کرد و تا پیروزی در شرق پیش رفت.

دیل (شهر کوچک انسان‌ها پایین تنها کوه)

شهر کوچک انسان‌ها بین اره‌بور و ازگاروت؛ وقتی اسماگ بر پادشاهی دورف‌ها فرود آمد شهر ویران شد. پس از نابودی اسماگ، بارد، خلف اربابان شهر، دوباره دیل را ساخت.