اشیاء

نارسیل (شمشیر نیرومند الندیل)

«…و شمشیر الندیل در اُرک‌ها و آدمیان هراس می‌افکند، چه در روشنایی ماه و خورشید می‌درخشید و نارسیل نام گرفت.»

حدیث حلقه‌های قدرت و دوران سوم، سیلماریلیون

شمشیر الندیل که توسط تلخار در نوگرود در دوران اول یا پیش از آن ساخته شد. هنگام فرو افتادن الندیل در محاصره‌ی باراد-دور شمشیر شکست و سراسر دوران سوم، تکه‌های آن میراث کسانی بود که جانشین او بودند تا آنکه زمان جنگ حلقه، بار دیگر ساخته شد و آراگون دوم، اله‌سار، نام آندوریل را بر آن نهاد.

 نکات:

  1. جزییات اصلی ساخت نارسیل به سختی قابل تشخیص است. شمشیر توسط تلخار نوگرودی ساخته شد، کسی که کلاه‌خود اژدها‌نشان دور-لومین را ساخت. خوشبختانه، عبارتی در کتاب افسانه‌های ناتمام می‌گوید که کلاه‌خود اژدها‌نشان برای آزاگال، از اهالی بله‌گوست، ساخته شده بود و آزاگال در نبرد اشک‌های بی‌شمار در سال ۱۴۱۷ دوران اول کشته شد. اگر کلاه‌خود مشخصاً برای آزاگال ساخته شد بود پس می‌بایست تلخار در این زمان مشغول کار روی آن بوده باشد. اگرچه نمی‌توان دقیقاً خاستگاه نارسیل را تعیین کرد می‌توان با اطمینان خاطری تقریباً بالا گفت که محل ساخت آن در کارگاه تلخار بوده و احتمالاً زمان آن طی قرن‌های چهارم یا پنجم دوران اول بوده است.
  2. با فرو افتادن دارنده‌ی نارسیل، الندیل طی نبرد آخرین اتحاد، شمشیر شکست. درخشش آن از جلا افتاد، اما پسر الندیل، ایزیدور برای بریدن انگشت سائورون که حلقه‌ی حاکم بر آن بود از تکه‌های شکسته‌ی آن استفاده کرد. تکه‌ها را در نهایت به ایملادریس آوردند و میراث خاندان ایزیدور شد. در طی جنگ حلقه شمشیر بار دیگر ساخته شد و درخشش در آن هویدا گشت و وارث خلف و دور الندیل، آراگورن آن را حمل می‌کرد. آراگورن، نام نارسیل را،  آندوریل نهاد.
  3. خاستگاه نام نارسیل پیچیده است و عناصر نمادگرایی را در خود دارد. خود تالکین نسب آن را در نامه هایش بیان کرده است:

«نارسیل» نامی ترکیبی از دو ریشه‌ی بدون تغییر یا الحاق است:

NAR (آتش) و THIL (روشنایی سپید). بدین ترتیب، شمشیر نمادی از روشنایی بهشتی خورشید(Anar) و ماه(Isil در زبان کوئنیایی) در برابر دشمنانی از جنس تاریکی است.

نامه های جی.آر.آر تالکین، شماره ۳۴۷، مورخ ۱۹۷۲

زردپوست (سالنمای تاک برو)

یکی از معدود اسناد تاریخی که در شایر نگهداری می‌شد، زردپوست بود. این کتاب قدمت قابل توجهی داشت. گفته شده است که مطالب داخل آن به تاریخی حدود ۹۰۰ سال پیش از نبرد حلقه بر می‌گردد. شاید بتوان گفت که اولین مدخل‌های آن به سال ۲۱۰۰ دوران سوم (یا پانصد سال پس از تأسیس شایر) باز می‌گردد. این کتاب شامل تاریخچه ای از خانواده توک می‌باشد؛ نه تنها ازدواج‌ها، تولدها و مرگ‌ها بلکه جزئیات قانونی و ارجاعاتی به اتفاقات مهمی که کلا در شایر رخ داده است، می‌پردازد. زردپوست برای بسیاری از اطلاعات تاریخی علی الخصوص خانواده توک یک مرجع محسوب می‌شود، تا اینکه به کتاب سرخ سرحد غربی منتهی شود.

نام «زردپوست» از ظاهر کهنه و فرسوده کتاب که نشان از قدمت طولانی آن است مشتق شده است. این نام حاکی از آن است که اسناد تاریخی در مورد خانواده توک بر روی کاغذی از جنس پوست گوساله و یا دیگر اشکال کاغذ پوستی مکتوب می‌شده است. این کاغذها از پوست حیوانات ساخته می‌شدند بنابراین نام «زردپوست» طبیعت وجودی این کتاب را توصیف می‌کرده است.

نومه‌رامار (کشتی بزرگ وئانتور)

کشتی توانمند و بادبان طلایی وئناتور کاشف و جهان گرد. وئناتور کسی بود که برای نخستین بار با عبور از دریا، از نومه نور به سرزمین میانه بازگشت و او احتمالا برای حصول این هدف سوار بر نومه‌رامار بوده است. گرچه نمی‌توان با اطمینان گفت، اما معروف است که وئانتور، آلداریون (نوه پسری الندیل) را سوار بر نومه‌رامار در نخستین سفرهای دریایی‌اش به همراه برده و همین سفرها باعث شیفتگی آلداریون به دریا در سرتاسر زندگانی اش شده است. بعد از بازنشستگی وئانتور، او نومه‌رامار را به عنوان هدیه ای به آلداریون اهدا کرد و کشتی یکبار دیگر با هدایت او راهی سفر سرزمین میانه گشت.

جواهرات فئانور (بزرگترین ساخته دست الفها)

سه جواهر بزرگی که توسط فئانور، بزرگترین صنعتگر نولدور، ساخته شدند. بسیار پیش‌تر از بوجود آمدن خورشید و ماه، فئانور نور دو درخت والینور را در این سه جواهر به دام انداخت. این جواهرات، که گفته میشود کروی شکل بودند، از سیلیما، ماده ای که خود فئانور پیدا کرده بود، ساخته شدند و به همین دلیل سیلماریل‌ها نامیده می شوند.

بعد از اینکه دو درخت والینور به وسیله مورگوت و اونگولیانت نابود شدند، جواهرات فئانور آخرین نور آنها را نگه داری میکردند. والار میتوانستند با استفاده از آنها دوباره نور دو درخت را برافروزند اما جواهرات فئانور از بین میرفت، پس او از روی غرور از دادن آنها سر باز زد. اگرچه، مورگوت جواهرات را از دژ فورمنوس دزدیده بود و با خود به سرزمین میانه آورده بود.

فئانور با مردم خود در پویشی مرگبار و بی ثمر به دنبال مورگوت رفت و با پسرانش پیمانی ناگسستنی بستند که جواهرات را از هر کسی که آنها را از صاحب بر حقشان دریغ میکند باز پس گیرند. فئانور و هفت پسرش با خیانت و دستانی آلوده به خون به سرزمین میانه بازگشتند و جنگی را علیه فرمانروای تاریکی شروع کردند، جنگی که اغلب از آن به عنوان جنگ جواهرات نام برده می شود.

وال چوبی (از نام‌های بندریابِ آلداریون)

ترجمه‌ی توروفانتو، اسم مستعاری بود که در محل ساخت آن، به کشتی عظیم آلداریون، یعنی هیریلونده در بندرگاه رومنا، داده بودند.

آلداریون حداقل دو بار سوار بر وال چوبی از نومه‌نور به سرزمین میانه، از دریای بزرگ گذاشت. پس از سفر نخست، دماغه‌ی کشتی را با عقابی مرصع، تزیین دادند که هدیه‌ی دوست آلداریون، کیردان بود.