خانه - آرشیو نویسنده: 3DMahdi (برگه 40)

آرشیو نویسنده: 3DMahdi

اسماگ (اژدهای اره بور)

اسماگ در سه گانه هابیت

اسماگ در سه گانه هابیت

اژدهایی که تنها کوه را تسخیر کرد. اسماگ[۱] بزرگترین اژدهای سالهای آخر دوران سوم بود. او زیرک و باهوش بود و قادر بود به زبان مشترک در سرزمین میانه صحبت کند. او با نگاه کردن به مردم می توانست آنها را وادار کند تا خواسته هایش را انجام دهند.

اسماگ اژدهایی آتشین دم بود. او دارای چنگال ها و دندان های تیز، یک دم طولانی و بال هایی عظیم که در هنگام استراحتش چند لا می شد، بود. رنگ بدن اسماگ سرخ طلایی بود و بدن او از فلس های بسیار سختی پوشیده شده بود. زیر شکم او مایل به زرد بود و با جواهرات روکش شده بود. اسماگ نمی دانست که یک تکه بدون فلس در گودافتادگی زیر سینه ی چپش وجود دارد.

اسماگ در انیمیشن هابیت (1977)

اسماگ در انیمیشن هابیت (۱۹۷۷)

درباره ی خاستگاه اسماگ هیچ اطلاعی نیست. در سال ۲۷۷۰ از دوران سوم از سمت شمال به تنها کوه حمله کرد، جایی که دورف ها پادشاهی کامیاب خویش را بنا نهاده بودند. او جنگل ها و همچنین شهر دیل را به آتش کشید و دورف ها و انسان هایی که به مقابله با او برخاسته بودند را به قتل رساند.

سپس اسماگ از دروازه ی ورودی به تنها کوه وارد شد و دورف ها را از سالن ها و تونل های تنها کوه بیرون راند. ترور، شاه زیر کوه، توانست به همراه پسرش تراین از طریق درب مخفی بگریزد. آنها با آن کسانی که از مردمشان باقی مانده بودند فرار کردند. گیریون، ارباب شهر دیل، کشته شد اما پیش تر، زن و فرزندش را به شهر دریاچه فرستاد تا در امان باشند.

نزدیک بن کوه، در سیاه چاله ای، اسماگ گنج های تنها کوه را گرد آورد و با آن توده ای عظیم ساخت که به عنوان تخت خواب از آن استفاده می کرد.

تا زمانی که شهر دیل توسط مردمانش ترک گفته شود، اسماگ هر از گاهی برای شکار از کوهستان خارج می شد. بخصوص به شکار دوشیزگان می پرداخت. شهر دریاچه که روی دریاچه ی بزرگ بنا شده بود، نزدیکترین مکانی به تنها کوه بود که کسی جرات زندگی در آن را داشت.

وقتی گندالف خاکستری متوجه این موضوع شد که سائورون بازگشته است، او نگران شد و احتمال استفاده ی سائورون از اسماگ برای انتقام ویرانگرش از شمال و حمله همزمان سائرون به ریوندل و لوتلورین را می داد. گندالف در بهار سال ۲۹۴۱ بطور اتفاقی با تورین سپربلوط پسر تراین ملاقات کرد. تورین تصاحب دوباره تنها کوه را می خواست و آن دو با هم طی نقشه ای به همراهی سیزده دورف و یک عیار شروع به حرکت به سمت تنها کوه نمودند. گندالف، برای نقش عیار هابیتی به نام بیلبو بگینز را انتخاب کرد.

گفتگوی اسماگ و بیلبو اثر تالکین

گفتگوی اسماگ و بیلبو اثر تالکین

در پاییز سال ۲۹۴۱، بیلبو به درون لانه ی اسماگ خزید و دو جام دودسته ای بزرگ را دزدید. اسماگ بیدار شد و فورا متوجه گم شدن آن دو جام شد. اسماگ به دنبال دزد جام ها ، با غضب به سمت دروازه جلویی پرواز کرد ، اما تمام چیزی که پیدا کرد اسبچه ها بودند. او فکر کرد که انسان ها از طریق رود روان از دریاچه ی بزرگ به سمت تنها کوه آمده اند. اسماگ سر و صداهایی که از تونلی که به آشیانه اش ختم می شد را به یاد آورد و متوجه شد که دزد از آنجا آمده است، اما قادر نبود مکان در مخفی را در کنار کوهستان بیابد.

روز بعد، بیلبو به آشیانه ی اسماگ بازگشت درحالیکه اژدها منتظر او بود. اما بیلبو حلقه ی جادویی اش را به انگشت داشت و اسماگ نه حتی می توانست او را ببیند و نه اینکه او را با ورد محسور سازد. بیلبو با معما با اسماگ سخن گفت، که اژدها از این کار او خوشش آمد و زمانی که بیلبو خودش را بشکه سوار نامید، او به این نتیجه رسید که آن دزد توسط مردان شهر دریاچه فرستاده شده است. اژدها تلاش کرد تا بیلبو را قانع کند که کسی که او را استخدام کرده در تلاش است که به او حقه بزند. بیلبو به او اینگونه پاسخ داد که انتقام بسیار مهم تر است از گنج، که این پاسخ نیز اسماگ را بر این اندیشه که مسبب این دزدی ها نوادگان مردان شهر دیل هستند، استوار کرد. اسماگ به اغراق اینگونه گفت که هیچ کس توانایی شکست او را ندارد.

“هرجا دلم بخواهد دست به کشتار می زنم و کسی را تاب مقاومت نیست. آن قدیم ها جنگجویانی را از پا انداخته ام که لنگه شان امروز توی دنیا پیدا نمی شود. تازه آن وقت ها جوان و آسیب پذیر بودم. حالا پیر هستم و قوی، قوی، قوی. دزد سایه ها”

ترجمه آقای علیزاده از کتاب هابیت یا آنجا و بازگشت دوباره، چاپ دوم، ص ۳۲۵

اسماگ زیرشکمش که با جواهرات روکش شده بود را به بیلبو نشان میدهد و آنجاست که بیلبو شکاف درون زره اش را می بیند. بیلبو فرار می کند، و اسماگ نفس آتشینش را به دنبال او در راستای تونل به راه می اندازد اما آن هابیت فقط بصورت سطحی می سوزد.

حمله اسماگ به شهر دریاچه اثر John Howe

حمله اسماگ به شهر دریاچه اثر John Howe

اسماگ به سمت شهر دریاچه پرواز کرد و آنجا فرود آمد . بارد (از نوادگان گیریون اهل دیل) آمدن اژدها را می بیند و مردان شهر دریاچه برای حمله آماده می شوند. اسماگ همانطور که به شهر نزدیک می شد، می غرید و دریاچه با زبانه های آتش، رنگ سرخ به خود گرفته بود. اژدها محتاط بود چون شهر در آب های عمیق برپاشده بود و مردم به راحتی می توانستند آتش او را فرونشانند. وقتی مردان شهر دریاچه شروع به شلیک تیر به اژدها کردند و درون شیپورهاشان دمیدند، اسماگ غضبناک شد. اژدها شهر را به آتش کشید و با دمش سقف خانه ی بزرگ را ویران کرد. مردم شروع به تخلیه ی شهر کردند و همه چیز ناامیدانه به نظر می رسید.

سپس یک توکا که صحبت های بیلبو را در مورد نقطه ضعف اژدها شنیده بود به سمت بارد آمد و به او گفت که کجا را نشانه رود. بارد تیر را رها کرد و تیر سیاه به نشانه ی خود در شکاف زیر گودی سینه ی چپ اسماگ اصابت کرد. اسماگ فریادی دلخراش کشید و از آسمان افتاد و بر روی شهر دریاچه فرود آمد و کاملا آن را نابود کرد. بعدها شهر در محلی کمی به سمت شمال از مکان قبلی شهر دریاچه ساخته شد، و استخوان های اسماگ برای سال های زیادی در آبهای کم عمق دریاچه قابل دیدن بود. کسی جرات وارد شدن به آب یعنی آنجایی که لاشه ی او افتاده بود، را نداشت. حتی برای بدست آوردن جواهرات بی نظیری از زره او نیز کسی جرات این کار را نداشت.


[۱] نام اسماگ از فعل آلمانی smugen به معنای چپاندن درون یک سوراخ مشتق شده است. Trâgu  نام اژدها در دیل به ریشه ی کلمه ی trah مربوط می شود که به معنای نقب زدن در زبان روهان و شایر است.

همچنین اسماگ طلایی و اسماگ مخوف خوانده می شد. بیلبو او را اسماگ عظیم، اسماگ بزرگترین و مهیب ترین آفت ها، اسماگ توانا، ارباب اسماگ نفوذناپذیر، و عالیجناب با شکوه خوانده بود. به زبان دیل اسماگ Traguخوانده می شد.

بارد کمانگیر (کماندار شهر دریاچه)

Luke Evans در نقش بارد کمانگیر در سه گانه هابیت

Luke Evans در نقش بارد کمانگیر در سه گانه هابیت

کشنده اسماگ؛ پادشاه دیل. بارد[۱] از نوادگان ارباب گیریون، ارباب دیل بود که در سال ۲۷۷۰ از دوران سوم هنگامیکه اسماگ دیل را ویران کرد و تنها کوه را تصاحب نمود، زن و فرزندش به شهر دریاچه گریختند. در سال ۲۹۴۱ وقتی اسماگ از تنها کوه بیرون آمد و به شهر دریاچه حمله کرد، این بارد بود که رهبری دفاع از شهر را به عهده داشت. او پل های شهر را شکست و دسته ای از کمانداران شهر را برای مقابله با اسماگ سازماندهی کرد.

بارد تیرهای زیادی با کمان سرخدارش به سمت اژدها روانه کرد. زمانی که یک توکا آمد و بر روی شانه اش نشست، برای او تنها یک تیر مانده بود. چون بارد از نژاد دیل بود، توانایی فهمیدن سخنان توکا را داشت. آن پرنده نقطه ضعف جوشن اسماگ را که بیلبو بگینز آنرا یافته بود، به بارد گفت. بارد تیر سیاه خود را رها کرد و به سمت چپ سینه اسماگ اصابت کرد و اژدها از آسمان به شهر دریاچه سقوط و آن را نابود کرد.

بارد به سمت دریاچه فرار کرد و شناکنان به سمت ساحل رفت. مردم او را پادشاه خود می خواستند، اما او این چنین اظهار داشت که می خواهد به خدمت به ارباب شهر دریاچه ادامه دهد. بارد مسئولیت سازماندهی پناهگاه و کمک به بازماندگان را بر عهده گرفت. همچنین او بود که به شاه تراندویل، پادشاه میرک وود درخواست کمک فرستاد. سپس بارد به همراه تراندویل سپاهشان را به سمت تنها کوه رهبری کردند تا سهمی از آن گنج را نصیب خود کنند.

وقتی آنها به تنها کوه رسیدند، با زنده یافتن تورین سپربلوط و همراهانش شگفت زده شدند. بارد به تورین توضیح داد که او بوده که اسماگ را نابود کرده و اینگونه ادامه داد که بخشی از گنج اژدها زمانی به دیل تعلق داشته است و مردم دیل زجر زیادی را متحمل شدند و نیاز به کمک دارند. تورین به بارد گفت که مسئولیت خرابی های شهر دریاچه با او نبوده و حتی مذاکره بین ارتش هایی که بیرون کوهستان اردو زده بودند را نیز نپذیرفت. بارد چند ساعت بعد هم به تورین پیغامی مبنی بر اینکه حاضر است یک دوازدهم از گنج را بردارد فرستاد، اما تورین آنرا نیز نپذیرفت.

بیلبو بگینز فکر می کرد که درخواست بارد منطقی است، بنابراین یک شب طوری که کسی نفهمد به اردوگاه مردان دریاچه و الف ها رفت. آن هابیت گوهر آرکن (گنجی که مورد علاقه ی بسیار تورین بود) را یافته بود و آنرا به بارد و تراندویل داد تا از آن برای مذاکرات استفاده کنند. او همچنین به آنها گفت که ارتشی به تعداد ۵۰۰ دورف به رهبری داین از تپه های آهن به این سمت روانه شدند.

بارد در انیمیشن هابیت (1977)

بارد در انیمیشن هابیت (۱۹۷۷)

روز بعد، بارد درخواست سهمی از گنج را در برابر مبادله گوهر آرکن به تورین کرد. تورین بسیار عصبانی شده بود اما با اکراه فراوان قبول کرد که سهم بیلبو که یک چهاردهم از گنج بود را به آنها دهد. روز بعد ارتش داین به آنجا رسید و بارد سعی کرد تا قبل از اینکه مبادله ی گوهر آرکن انجام نشده، نگذارد آنها به داخل تنها کوه بروند. به نظر می رسید که نبرد قریب الوقوع باشد، اما گندالف به آنها گفت که ارتشی متشکل از اورک ها و وارگ ها به سمت آنها در حال حرکت هستند. بارد، تراندویل و داین با هم مشورت کردند و در نبردی که به نبرد پنج سپاه مشهور شد، برای مبارزه به دشمن مشترکشان به یکدیگر ملحق شدند.

در این میان، تورین از تنها کوه بیرون آمد و به همراه دورف ها، انسان ها و الف ها به سمت دشمنانشان حمله برد، اما او به حد مرگ زخمی شد. زمانی که تورین را زیر کوه دفن می کردند، بارد، گوهر آرکن را روی سینه ی او گذاشت و داین موافقت کرد که یک چهاردهم از گنج را به آنها بدهد. به بارد زمردهای گیریون و به تراندویل و بیلبو یک صندوق کوچک از طلا و یکی از نقره داده شد. بارد طلا را برای کمک به شهر دریاچه هدیه کرد در عین حال ارباب شهر دریاچه با بیشتر آن طلاها فرار کرد، شهر دریاچه دوباره ساخته شد و مردمانش کامیاب شدند.

بارد اثر Angelo Montanini

بارد اثر Angelo Montanini

بارد به خانه ی اجدادی اش در دیل در کوهپایه ی تنها کوه رفت . او شهر نابود شده را دوباره ساخت و در سال ۲۹۴۴ به عنوان پادشاه دیل تاجگذاری کرد. بارد ارتباطات خوبی را با دورف های تنها کوه برقرار کرد و تجارتی آزادانه با نواحی بالا و پایین رودخانه روان به راه انداخت. مردم برای زندگی از مایل ها آن طرف تر به دیل آمدند و زمینی که بواسطه ی اسماگ پژمرده شده بود، دوباره سخاوتمندانه خود را به مردم ارزانی داد.

بارد در سال ۲۹۷۷ مرد.  پادشاهی پس از او به پسرش بین انتقال یافت.



[۱] همچنین او را بارد کمانگیر می نامیدند. کلمه ی بارد احتمالا از کلمه ی اسکاندیناویایی Bárðr مشتق شده که شامل کلمه böð به معنی نبرد می باشد.

جلوه های ویژه «هابیت:برهوت اسماگ» – نحوه ساخت اسماگ

Benedict_Cumberbatch_on_Bringing_Smaug_to_Life_www.Arda.ir[(000729)00-38-12]استودیو وتا(Weta) ویدئو ۲ و نیم دقیقه ای در مورد نحوه ساخت و متحرک سازی اسماگ در قسمت دوم از سه گانه هابیت را منتشر کرد. در این ویدئو توضیحاتی در مورد نحوه ساخت و کنترل انیمیشن قسمتهای مختلف بدن اژدها داده می شود.

آلداریون (وارث تار-منلدور نومه نوری)

وارث تار-منلدور نومه نوری، کاشف و سیاح بزرگ سرزمین میانه که پادشاهی نومه نور را با عنوان تار-آلداریون در اختیار گرفت.

آلدویا (روز دو درخت)

چهارمین روز از هفته الفی. آلدویا روزی بود که به یاد دو درخت والینور نام گذاری شده بود. آلدویا نامی کوئنیایی برای این روز بود که معادل سینداری آن اورگالادهاد بود. زمانی که نومه نوری ها شیوره الف ها را برای نام گذاری روزهای هفته به کار گرفتند. نام این روز را با کمی تغییر آلده آ ( در سینداری اورگالاد) گذاشتند و آن را اختصاصا به تلپریون، درخت سپید، که احترام ویژه ای برای آن قائل بودند، تقدیم کردند.