خانه - شخصیت های فیلم هابیت

شخصیت های فیلم هابیت

اسماگ (اژدهای اره بور)

اسماگ در سه گانه هابیت

اسماگ در سه گانه هابیت

اژدهایی که تنها کوه را تسخیر کرد. اسماگ[۱] بزرگترین اژدهای سالهای آخر دوران سوم بود. او زیرک و باهوش بود و قادر بود به زبان مشترک در سرزمین میانه صحبت کند. او با نگاه کردن به مردم می توانست آنها را وادار کند تا خواسته هایش را انجام دهند.

اسماگ اژدهایی آتشین دم بود. او دارای چنگال ها و دندان های تیز، یک دم طولانی و بال هایی عظیم که در هنگام استراحتش چند لا می شد، بود. رنگ بدن اسماگ سرخ طلایی بود و بدن او از فلس های بسیار سختی پوشیده شده بود. زیر شکم او مایل به زرد بود و با جواهرات روکش شده بود. اسماگ نمی دانست که یک تکه بدون فلس در گودافتادگی زیر سینه ی چپش وجود دارد.

اسماگ در انیمیشن هابیت (1977)

اسماگ در انیمیشن هابیت (۱۹۷۷)

درباره ی خاستگاه اسماگ هیچ اطلاعی نیست. در سال ۲۷۷۰ از دوران سوم از سمت شمال به تنها کوه حمله کرد، جایی که دورف ها پادشاهی کامیاب خویش را بنا نهاده بودند. او جنگل ها و همچنین شهر دیل را به آتش کشید و دورف ها و انسان هایی که به مقابله با او برخاسته بودند را به قتل رساند.

سپس اسماگ از دروازه ی ورودی به تنها کوه وارد شد و دورف ها را از سالن ها و تونل های تنها کوه بیرون راند. ترور، شاه زیر کوه، توانست به همراه پسرش تراین از طریق درب مخفی بگریزد. آنها با آن کسانی که از مردمشان باقی مانده بودند فرار کردند. گیریون، ارباب شهر دیل، کشته شد اما پیش تر، زن و فرزندش را به شهر دریاچه فرستاد تا در امان باشند.

نزدیک بن کوه، در سیاه چاله ای، اسماگ گنج های تنها کوه را گرد آورد و با آن توده ای عظیم ساخت که به عنوان تخت خواب از آن استفاده می کرد.

تا زمانی که شهر دیل توسط مردمانش ترک گفته شود، اسماگ هر از گاهی برای شکار از کوهستان خارج می شد. بخصوص به شکار دوشیزگان می پرداخت. شهر دریاچه که روی دریاچه ی بزرگ بنا شده بود، نزدیکترین مکانی به تنها کوه بود که کسی جرات زندگی در آن را داشت.

وقتی گندالف خاکستری متوجه این موضوع شد که سائورون بازگشته است، او نگران شد و احتمال استفاده ی سائورون از اسماگ برای انتقام ویرانگرش از شمال و حمله همزمان سائرون به ریوندل و لوتلورین را می داد. گندالف در بهار سال ۲۹۴۱ بطور اتفاقی با تورین سپربلوط پسر تراین ملاقات کرد. تورین تصاحب دوباره تنها کوه را می خواست و آن دو با هم طی نقشه ای به همراهی سیزده دورف و یک عیار شروع به حرکت به سمت تنها کوه نمودند. گندالف، برای نقش عیار هابیتی به نام بیلبو بگینز را انتخاب کرد.

گفتگوی اسماگ و بیلبو اثر تالکین

گفتگوی اسماگ و بیلبو اثر تالکین

در پاییز سال ۲۹۴۱، بیلبو به درون لانه ی اسماگ خزید و دو جام دودسته ای بزرگ را دزدید. اسماگ بیدار شد و فورا متوجه گم شدن آن دو جام شد. اسماگ به دنبال دزد جام ها ، با غضب به سمت دروازه جلویی پرواز کرد ، اما تمام چیزی که پیدا کرد اسبچه ها بودند. او فکر کرد که انسان ها از طریق رود روان از دریاچه ی بزرگ به سمت تنها کوه آمده اند. اسماگ سر و صداهایی که از تونلی که به آشیانه اش ختم می شد را به یاد آورد و متوجه شد که دزد از آنجا آمده است، اما قادر نبود مکان در مخفی را در کنار کوهستان بیابد.

روز بعد، بیلبو به آشیانه ی اسماگ بازگشت درحالیکه اژدها منتظر او بود. اما بیلبو حلقه ی جادویی اش را به انگشت داشت و اسماگ نه حتی می توانست او را ببیند و نه اینکه او را با ورد محسور سازد. بیلبو با معما با اسماگ سخن گفت، که اژدها از این کار او خوشش آمد و زمانی که بیلبو خودش را بشکه سوار نامید، او به این نتیجه رسید که آن دزد توسط مردان شهر دریاچه فرستاده شده است. اژدها تلاش کرد تا بیلبو را قانع کند که کسی که او را استخدام کرده در تلاش است که به او حقه بزند. بیلبو به او اینگونه پاسخ داد که انتقام بسیار مهم تر است از گنج، که این پاسخ نیز اسماگ را بر این اندیشه که مسبب این دزدی ها نوادگان مردان شهر دیل هستند، استوار کرد. اسماگ به اغراق اینگونه گفت که هیچ کس توانایی شکست او را ندارد.

“هرجا دلم بخواهد دست به کشتار می زنم و کسی را تاب مقاومت نیست. آن قدیم ها جنگجویانی را از پا انداخته ام که لنگه شان امروز توی دنیا پیدا نمی شود. تازه آن وقت ها جوان و آسیب پذیر بودم. حالا پیر هستم و قوی، قوی، قوی. دزد سایه ها”

ترجمه آقای علیزاده از کتاب هابیت یا آنجا و بازگشت دوباره، چاپ دوم، ص ۳۲۵

اسماگ زیرشکمش که با جواهرات روکش شده بود را به بیلبو نشان میدهد و آنجاست که بیلبو شکاف درون زره اش را می بیند. بیلبو فرار می کند، و اسماگ نفس آتشینش را به دنبال او در راستای تونل به راه می اندازد اما آن هابیت فقط بصورت سطحی می سوزد.

حمله اسماگ به شهر دریاچه اثر John Howe

حمله اسماگ به شهر دریاچه اثر John Howe

اسماگ به سمت شهر دریاچه پرواز کرد و آنجا فرود آمد . بارد (از نوادگان گیریون اهل دیل) آمدن اژدها را می بیند و مردان شهر دریاچه برای حمله آماده می شوند. اسماگ همانطور که به شهر نزدیک می شد، می غرید و دریاچه با زبانه های آتش، رنگ سرخ به خود گرفته بود. اژدها محتاط بود چون شهر در آب های عمیق برپاشده بود و مردم به راحتی می توانستند آتش او را فرونشانند. وقتی مردان شهر دریاچه شروع به شلیک تیر به اژدها کردند و درون شیپورهاشان دمیدند، اسماگ غضبناک شد. اژدها شهر را به آتش کشید و با دمش سقف خانه ی بزرگ را ویران کرد. مردم شروع به تخلیه ی شهر کردند و همه چیز ناامیدانه به نظر می رسید.

سپس یک توکا که صحبت های بیلبو را در مورد نقطه ضعف اژدها شنیده بود به سمت بارد آمد و به او گفت که کجا را نشانه رود. بارد تیر را رها کرد و تیر سیاه به نشانه ی خود در شکاف زیر گودی سینه ی چپ اسماگ اصابت کرد. اسماگ فریادی دلخراش کشید و از آسمان افتاد و بر روی شهر دریاچه فرود آمد و کاملا آن را نابود کرد. بعدها شهر در محلی کمی به سمت شمال از مکان قبلی شهر دریاچه ساخته شد، و استخوان های اسماگ برای سال های زیادی در آبهای کم عمق دریاچه قابل دیدن بود. کسی جرات وارد شدن به آب یعنی آنجایی که لاشه ی او افتاده بود، را نداشت. حتی برای بدست آوردن جواهرات بی نظیری از زره او نیز کسی جرات این کار را نداشت.


[۱] نام اسماگ از فعل آلمانی smugen به معنای چپاندن درون یک سوراخ مشتق شده است. Trâgu  نام اژدها در دیل به ریشه ی کلمه ی trah مربوط می شود که به معنای نقب زدن در زبان روهان و شایر است.

همچنین اسماگ طلایی و اسماگ مخوف خوانده می شد. بیلبو او را اسماگ عظیم، اسماگ بزرگترین و مهیب ترین آفت ها، اسماگ توانا، ارباب اسماگ نفوذناپذیر، و عالیجناب با شکوه خوانده بود. به زبان دیل اسماگ Traguخوانده می شد.

بارد کمانگیر (کماندار شهر دریاچه)

Luke Evans در نقش بارد کمانگیر در سه گانه هابیت

Luke Evans در نقش بارد کمانگیر در سه گانه هابیت

کشنده اسماگ؛ پادشاه دیل. بارد[۱] از نوادگان ارباب گیریون، ارباب دیل بود که در سال ۲۷۷۰ از دوران سوم هنگامیکه اسماگ دیل را ویران کرد و تنها کوه را تصاحب نمود، زن و فرزندش به شهر دریاچه گریختند. در سال ۲۹۴۱ وقتی اسماگ از تنها کوه بیرون آمد و به شهر دریاچه حمله کرد، این بارد بود که رهبری دفاع از شهر را به عهده داشت. او پل های شهر را شکست و دسته ای از کمانداران شهر را برای مقابله با اسماگ سازماندهی کرد.

بارد تیرهای زیادی با کمان سرخدارش به سمت اژدها روانه کرد. زمانی که یک توکا آمد و بر روی شانه اش نشست، برای او تنها یک تیر مانده بود. چون بارد از نژاد دیل بود، توانایی فهمیدن سخنان توکا را داشت. آن پرنده نقطه ضعف جوشن اسماگ را که بیلبو بگینز آنرا یافته بود، به بارد گفت. بارد تیر سیاه خود را رها کرد و به سمت چپ سینه اسماگ اصابت کرد و اژدها از آسمان به شهر دریاچه سقوط و آن را نابود کرد.

بارد به سمت دریاچه فرار کرد و شناکنان به سمت ساحل رفت. مردم او را پادشاه خود می خواستند، اما او این چنین اظهار داشت که می خواهد به خدمت به ارباب شهر دریاچه ادامه دهد. بارد مسئولیت سازماندهی پناهگاه و کمک به بازماندگان را بر عهده گرفت. همچنین او بود که به شاه تراندویل، پادشاه میرک وود درخواست کمک فرستاد. سپس بارد به همراه تراندویل سپاهشان را به سمت تنها کوه رهبری کردند تا سهمی از آن گنج را نصیب خود کنند.

وقتی آنها به تنها کوه رسیدند، با زنده یافتن تورین سپربلوط و همراهانش شگفت زده شدند. بارد به تورین توضیح داد که او بوده که اسماگ را نابود کرده و اینگونه ادامه داد که بخشی از گنج اژدها زمانی به دیل تعلق داشته است و مردم دیل زجر زیادی را متحمل شدند و نیاز به کمک دارند. تورین به بارد گفت که مسئولیت خرابی های شهر دریاچه با او نبوده و حتی مذاکره بین ارتش هایی که بیرون کوهستان اردو زده بودند را نیز نپذیرفت. بارد چند ساعت بعد هم به تورین پیغامی مبنی بر اینکه حاضر است یک دوازدهم از گنج را بردارد فرستاد، اما تورین آنرا نیز نپذیرفت.

بیلبو بگینز فکر می کرد که درخواست بارد منطقی است، بنابراین یک شب طوری که کسی نفهمد به اردوگاه مردان دریاچه و الف ها رفت. آن هابیت گوهر آرکن (گنجی که مورد علاقه ی بسیار تورین بود) را یافته بود و آنرا به بارد و تراندویل داد تا از آن برای مذاکرات استفاده کنند. او همچنین به آنها گفت که ارتشی به تعداد ۵۰۰ دورف به رهبری داین از تپه های آهن به این سمت روانه شدند.

بارد در انیمیشن هابیت (1977)

بارد در انیمیشن هابیت (۱۹۷۷)

روز بعد، بارد درخواست سهمی از گنج را در برابر مبادله گوهر آرکن به تورین کرد. تورین بسیار عصبانی شده بود اما با اکراه فراوان قبول کرد که سهم بیلبو که یک چهاردهم از گنج بود را به آنها دهد. روز بعد ارتش داین به آنجا رسید و بارد سعی کرد تا قبل از اینکه مبادله ی گوهر آرکن انجام نشده، نگذارد آنها به داخل تنها کوه بروند. به نظر می رسید که نبرد قریب الوقوع باشد، اما گندالف به آنها گفت که ارتشی متشکل از اورک ها و وارگ ها به سمت آنها در حال حرکت هستند. بارد، تراندویل و داین با هم مشورت کردند و در نبردی که به نبرد پنج سپاه مشهور شد، برای مبارزه به دشمن مشترکشان به یکدیگر ملحق شدند.

در این میان، تورین از تنها کوه بیرون آمد و به همراه دورف ها، انسان ها و الف ها به سمت دشمنانشان حمله برد، اما او به حد مرگ زخمی شد. زمانی که تورین را زیر کوه دفن می کردند، بارد، گوهر آرکن را روی سینه ی او گذاشت و داین موافقت کرد که یک چهاردهم از گنج را به آنها بدهد. به بارد زمردهای گیریون و به تراندویل و بیلبو یک صندوق کوچک از طلا و یکی از نقره داده شد. بارد طلا را برای کمک به شهر دریاچه هدیه کرد در عین حال ارباب شهر دریاچه با بیشتر آن طلاها فرار کرد، شهر دریاچه دوباره ساخته شد و مردمانش کامیاب شدند.

بارد اثر Angelo Montanini

بارد اثر Angelo Montanini

بارد به خانه ی اجدادی اش در دیل در کوهپایه ی تنها کوه رفت . او شهر نابود شده را دوباره ساخت و در سال ۲۹۴۴ به عنوان پادشاه دیل تاجگذاری کرد. بارد ارتباطات خوبی را با دورف های تنها کوه برقرار کرد و تجارتی آزادانه با نواحی بالا و پایین رودخانه روان به راه انداخت. مردم برای زندگی از مایل ها آن طرف تر به دیل آمدند و زمینی که بواسطه ی اسماگ پژمرده شده بود، دوباره سخاوتمندانه خود را به مردم ارزانی داد.

بارد در سال ۲۹۷۷ مرد.  پادشاهی پس از او به پسرش بین انتقال یافت.



[۱] همچنین او را بارد کمانگیر می نامیدند. کلمه ی بارد احتمالا از کلمه ی اسکاندیناویایی Bárðr مشتق شده که شامل کلمه böð به معنی نبرد می باشد.

آزوگ (رهبر اورک های شمال)

آزوگ در فیلم «هابیت: سفری غیرمنتظره»

آزوگ در فیلم «هابیت: سفری غیرمنتظره»

یکی از رهبران اورک های موریا بود و جنگ دورف ها و اورک ها  که در طی آن ترور یکی از سه پسر داین اول به خاک افتاد را آغاز کرد. آزوگ توسط داین پاآهنین در نبرد آزانول بیزار کشته شد. آزوگ بزرگ، قدرتمند و چابک بود.

از ریشه و اصلیت آزوگ اطلاعات کمی موجود است. او فرمانده اورک های موریا و شاید مهمترین اورک مناطق شمالی بود. طول عمر اورکها مشخص نیست اما آنچه در اینجا مشخص است این است که آزوگ توسط سائرون در سال ۲۴۸۰ دوران سوم به موریا فرستاده شد. او همچنین پسری به نام بولگ داشت که پس از او فرمانده اورک ها شد.

اولین حضور آزوگ در تاریخ، سال ۲۷۹۰ دوران سوم صورت گرفت. هنگامی که شاه ترور به همراه نار برای ملاقات و احتمالا  تاسیس دوباره قلمرو ازدست رفته خزد-دوم شوق داشت و آزوگ در ویرانه های موریا حکمرانی میکرد. ترور توسط آزوگ دستگیر و کشته شد. آزوگ سر ترور را قطع کرد و نام خود را بر پیشانی او حک کرد و آنرا به نار نشان داد و کیسه ای طلا به نار داد و به او گفت که به تمام دورفها اطلاع دهد که آزوگ در موریا حکمرانی میکند.

Azogهنگامی که این خبر به تراین وارث ترور رسید، بسیار خشمگین شد و سپاهی گران متشکل از دورف ها را به دنبال انتقام از آزوگ فرستاد. و اینگونه جنگ دورف ها و اورک ها آغاز شد. دورف ها آزوگ را پیدا کردند و نبرد های بسیاری زیر زمین به وقوع پیوست. ۹ سال جنگ که اوج آن در نبرد آزانول بیزار، روبروی دروازه های موریا صورت گرفت.

پادشاه تراین و پسرش تورین در این نبرد حضور داشتند. (در این نبرد بود که تورین از تنه درخت بلوطی به عنوان سپر استفاده کرد و از این پس به او تورین سپربلوط می گفتند). کمی به پایان جنگ مانده بود که خود آزوگ ظاهر شد و با ناین، پسرعموی تراین، جنگید و گردن ناین را شکست. آنگاه، داین، پسر جوان ۳۲ ساله ناین، تن آزوگ را از حمل سرش معاف کرد و اورا به هلاکت رساند. به این ترتیب آن روز جنگ به نفع دورف ها تغییر کرد. دورفها سر آزوگ را بر نیزه کردند و کیسه ی سکه هایی که به نار داده بود را در دهانش قرار دادند.

دورف ها فشار بیشتری را به دشمن وارد نکردند چون داین، بلای جان دورین را در طول جنگ دیده بود و به دورف ها هشدار داد که وارد موریا نشوند. قلمرو زیرزمینی آزوگ در شمال، اگرچه به خاطر جنگ رو به نقصان گذاشته بود اما به پسرش بولگ رسید تا آن را ۱۵۰ سال نگه دارد و سرانجام اجلش را در نبرد پنج سپاه ببیند.

بیلبو بگینز (یابنده حلقه)

Martin Freeman در نقش بیلبو بگینز در سه‌گانه هابیت

Martin Freeman در نقش بیلبو بگینز در سه‌گانه هابیت

رئیس خاندان بگینزها که به تنهایی در بگ اند (حفره هابیتی) در سرزمین هابیتون زندگی می‌کرد تا اینکه در سال ۲۹۴۱ (دوران سوم) گندالف او را درگیر پویش اره بور کرد و هابیت‌ها را در کارهای بزرگ پایان دوره سوم به صحنه کشاند. او در اثنای سفرش به تنها کوه، در شهر گابلینها که در کوهستان مه آلود قرار داشت به یک حلقه دست یافت. گزارش سفر بیلبو و مواردی که مربوط به وارثش فرودو بود، در کتاب قرمز سرحد غربی گردآوری شده است که ماخذ کتابهای هابیت و ارباب حلقه‌ها قرار گرفته است.

زندگی در شایر

۲۸۹۰ تا ۲۹۴۱ دوران سوم

تنها پسر ارزشمند و قابل احترام بانگو بگینز و بلادونا توک به نام بیلبو بگینز در بگ اند که توسط پدرش در تپه هابیتون گود برداری شده بود، بزرگ شد. به نظر می‌رسد که او خانواده مادریش را در ناحیه سمیال بزرگ ملاقات کرده باشد چون او نمایش‌های آتش بازی گندالف را به یاد می‌آورد.

Sir Ian Holm در نقش بیلبو بگینز در سه‌گانه ارباب حلقه ها

Sir Ian Holm در نقش بیلبو بگینز در سه‌گانه ارباب حلقه ها

پدر بیلبو که همان بانگو باشد در سال ۲۹۲۶ و مادرش بلادونا در سال ۲۹۳۴ بدرود حیات گفتند. پس از درگذشت والدینش او مدت هفت سال در بگ اند به تنهایی زندگی کرد تا اینکه دریکی در بامداد یکی از روزهای بهاری سال ۲۹۴۱ زندگی آرام و دلپذیرش با آمدن گندالف مختل شد.

بیلبو در پویش اره بور

۲۹۴۱ دوران سوم

بیش از صدو پنجاه سال، قبل از اینکه در آن صبح بهاری زندگی بیلبو در باغش توسط گندالف آشفته شود، اسماگ اژدها در اره بور(تنها کوه)، کشور باستانی دورف‌ها که آنسوی شرق شایر قرار داشت، فرود آمد. تعداد زیادی از دورف‌هایی که از جنگ جان سالم به در برده بودند و تارو مار شده بودند، تحت فرماندهی تورین که وارث برحق قلمرو سلطنتی بود بسوی غرب عزیمت کردند و دژ نظامی کوه های آبی را نزدیک نوار مرزی شایر تاسیس نمودند. اکنون تورین با کمک گندالف نقشه انتقام از اسماگ را در سر می‌پروراند.

بیلبو بگینز در انیمیشن هابیت(1966)

بیلبو بگینز در انیمیشن هابیت(۱۹۶۶)

گندالف، تورین را متقاعد نمود تا یکی از هابیت‌ها، گروه نظامی اورا همراهی کند، هم به خاطر طبیعت آنها که می‌توانند مخفیانه حرکت کنند و هم اینکه او می‌خواست آنها را در کارهای بزرگ‌تری مثل تدارک آتش برای مقابله با تاریکی شب درگیر کند. او بیلبو را عمدتاً به خاطر اینکه از نسل توک ها بود انتخاب کرد. ولی بعداً پیشنهاد کرد بهتراست بیلبو در کارهای حساس‌تری که مقدر است، انجام وظیفه نماید.

بنابراین درغروب یکی از روزهای آوریل سال ۲۹۴۱ گندالف با تورین و دوازده همراهش به خانه بیلبو بازگشتند و جستجو برای اره بور آغاز شد.

توضیحات :

۱-درفصل ۲ از کتاب هابیت (بره بریانی) بیلبو و دورف‌ها شرح می‌دهند «یک صبح زیبا درست قبل از ماه مه» با این وجود وقتیکه بیلبو زمان سفر خود را به سیاه بیشه در نظر می‌آورد (فصل هشتم پروانه‌ها و عنکبوت‌ها) به یاد می‌آورد که آنها «سفرشان را خیلی وقت پیش در یک صبح ماه مه آغاز کردند. » شاید سختی آن سفر طولانی حافظه بیلبو را تحت تاثیر قرار داده باشد!

بیلبو بگینز در انیمیشن هابیت(1977)

بیلبو بگینز در انیمیشن هابیت(۱۹۷۷)

گندالف (جادوگر خاکستری)

گندالف خاکستری - اثر Jonh Howe

گندالف خاکستری – اثر Jonh Howe

نژاد: ایستاری (جادوگر)
زمان ورود به سرزمین میانه: حدود سال ۱۰۰۰ دوران سوم
زمان ترک سرزمین میانه: ۲۹ سپتامبر ۳۰۲۱ دوران سوم
اقامتگاه: محل مشخصی ندارد
رنگ مو: سفید
حلقه: ناریا
شمشیر: گلامدرینگ
اسب: شدوفکس

گندالف یکی از جادوگرانی بود که برای مقابله با سائرون  به سرزمین میانه فرستاده شد. در طی ۲۰۰۰ سال در سرزمین میانه، گندالف برای عشق به سرزمین و مردمش و هابیت‌ها آمده بود. گندالف بی وقفه بر ضد نقشه های سائرون  که برای تسلط بر سرزمین میانه بودند تلاش می‌کرد. او در جریان یک سری اتفاق‌ها قرار گرفت که سرانجام موجب نابودی فرمانروای تاریکی شدند.

گندالف یکی از مایار بود، مینویانی که به والار کمک میکردند، زمانی که او در سرزمین جاودانه زندگی می‌کرد معروف به اولورین بود، او خردمندترین مایار بود. گاهی اوقات درمیان الفها به صورت ناپیدا یا در کالبد یکی از آنها حضور می‌یافت و دانش خود را با آنها به اشتراک می‌گذاشت. اولورین برای زمان زیادی در لورین، جنگل ایرمو ی والا زندگی می‌کرد. اولورین همچنین اغلب نیه‌نا را در خانه‌اش در باختر دور و نزدیک دیوارهای جهان ملاقات می‌کرد. گفته‌اند که اولورین نزد نیه‌نا دلسوزی و بردباری را می‌آموخت. اما به نظر میرسد اولورین در خدمت مانوه و واردا بود و آنها بودند که اورا در حدود سال ۱۰۰۰ دوران سوم به سرزمین میانه فرستادند.

مایاری که توسط والار با چهره‌ی پیرمردان به سرزمین میانه فرستاده شدند، به ایستاری یا [فرقه ی ] جادوگر شهرت یافتند. مأموریت آنها کمک به مردان آزاد سرزمین میانه برای مقابله با سائرون  بود بدون اینکه خواستار چیرگی یا قدرت برای خودشان باشند. اولورین آخرین نفر در میان ۵ جادوگر بود که به بندرگاه‌های خاکستری در شمال غربی سرزمین میانه وارد شدند. گیردان کشتی ساز به او ناریا یکی از سه حلقه‌ی الف‌ها را داد.

اولورین در میان انسانها به گندالف معروف شد. الف‌ها به او میتراندیر می‌گفتند، یعنی زائر خاکستری. او در سراسر سرزمین میانه در حرکت بود و جایگاه خاصی نداشت. ریش‌های خاکستری بلندی داشت و همچنین کلاهی آبی رنگ بر سر می‌گذاشت و شنلی خاکستری بلندی می‌پوشید.

در حدود سال ۱۱۰۰ دوران سوم گندالف و فرماندهی الف‌ها کشف کردند که یک قدرت شیطانی قلعه‌ی دول گولدور در سیاه بیشه را ساخته است. در آن زمان آنها فکر کردند که آن قدرت، یکی از نزگول است. گندالف در سال ۲۰۶۳ به دول گولدور رفت اما سائرون به شرق فرار کرده بود.

گندالف خاکستری - اثر Ted Nasmith

گندالف خاکستری – اثر Ted Nasmith

صلح تا سال ۲۴۶۰ که سائرون با قدرت بیشتر به دول گولدور بازگشت ادامه داشت. سه سال بعد شورای سفید توسط فرماندهی جادوگران و الف‌ها تشکیل شد. رئیس شورای سفید سارومان بود. گالادریل معتقد بود که گندالف ریاست را بر عهده بگیرد اما گندالف قبول نکرد. گندالف در سال ۲۸۵۰ به دول گولدور بازگشت. او آنجا تراین پدر تورین سپر بلوط را پیدا کرد. تراین قبل از مرگش نقشه‌ی تنها کوه و کلید در مخفی را داد. گندالف که متوجه شده بود قدرت حاکم بر دول گولدور خود سائرون است می‌خواست یک حمله‌ی نظامی به دول گولدور انجام شود ولی سارومان قبول نکرد.

گندالف میدانست که اسماگ اژدها تنها کوه را تصرف کرده است. او می‌ترسید که سائرون از اسماگ به عنوان یک وسیله برای حمله به ریوندل و لوتلورین استفاده کند.

TN-Gandalf_and_Thorin

گندالف و تورین سپر بلوط در بری – اثر Ted Nasmith

گندالف به طور اتفاقی تورین پسر تراین را در مارس ۲۹۴۱ در بری ملاقات کرد. تورین می‌خواست که تنها کوه را از اسماگ پس بگیرد و گندالف آنرا بهترین فرصت برای خلاص شدن از خطر شمالی دانست و آن دو با هم نقشه ای کشیدند. او ۱۲ دورف دیگر را هم برای این کار انتخاب کرد و گندالف یک هابیت را. این اولین قدم گندالف برای نابودی فرمانروای تاریکی بود.

گندالف تنها کسی بود که به هابیت ها علاقه پیدا کرده بود. مشخص نیست که او اولین بار چه زمانی به شایر رفت اما او چندین بار به آنجا سر زده بود و آتش بازی های او در میان هابیتها معروف بود. او در زمستان طولانی سال ۲۷۵۸ و ۲۷۵۹ به هابیتها کمک کرد و آنجا تحت تاثیر شجاعت و دلسوزی هابیتها برای دیگران در شرایط سخت قرار گرفت. همچنین میدانست که هابیتها در مخفی کاری و سرک کشیدن به کنام اژدها میتوانند مفید باشند.

هابیتی که گندالف انتخاب کرده بود بیلبو بگینز بود. گندالف بلادونا توک، مادر بیلبو، را میشناخت و بیلبو را هابیت جوان و مشتاق ماجراجویی میشناخت اما وقتی در اواخر آوریل ۲۹۴۱ به شایر آمد و وارد بگ اند شد او را هابیتی راحت طلب دید که در ظاهر نسبت به هرگونه ماجراجویی ابراز بی علاقگی میکند.

گندالف در انیمیشن هابیت(1966)

گندالف در انیمیشن هابیت(۱۹۶۶)

گندالف جلوی در خانه علامت مخصوص عیاران جویای کار را گذاشت و در این مورد چیزی به دورفها نگفت. روز دیگری ۱۳ دورف برای صرف چای آمدند. تورین در ابتدا از انتخاب گندالف ناراضی بود اما با اصرار گندالف راضی شد که او را همراه خود ببرند. ابتدا هابیت قبول نکرد که با آنها برود ولی سپس فردا صبح به همراه آنها برای انجام نقشه به طرف تنها کوه به راه افتاد.

زمانی که دورف‌ها و هابیت توسط سه ترول به نامهای تام برت و ویلیام دستگیر شدند گندالف آنها را فریب داد تا آنها بر سر نحوه پختن غذا با هم بحث کنند و آنها با طلوع آفتاب تبدیل به سنگ شدند. گندالف در میان اندوخته‌ی ترولها شمشیر گلامدرینگ، شمشیر شاه گوندولین، را پیدا کرد و آنرا برداشت.

گندالف گروه را به طرف ریوندل برد، جایی که الروند نوشته های رونی روی نقشه را برای آنها خواند. سپس بعد از استراحت کوتاهی آنها به طرف کوهستان مه آلود به راه افتادند. در آنجا دورف‌ها و بیلبو توسط گابلینها اسیر شدند ولی گندالف با گلامدرینگ سر گابلین بزرگ را قطع کرد. گندالف آنها را به طرف راه‌های خروجی در شرق آنجا برد. ولی آنها متوجه شدند که بیلبو مدتی است با آنها نیست. وقتی که آنها بیلبو را پیدا کردند هابیت به آنها گفت که گولوم حلقه را به او هدیه داده است. اما بعدها راستش را به گندالف گفت. قضیه دروغ گفتن هابیت، گندالف را نگران کرد چون این کار بر خلاف ذات هابیت بود. سالها گذشت و گندالف بعدا به اهمیت حلقه بیلبو پی برد.

گندالف در انیمیشتن هابیت(1977)

گندالف در انیمیشتن هابیت(۱۹۷۷)

وقتی که گروه به راهش ادامه داد توسط وارگها مورد حمله قرار گرفتند. گندالف آنها را مجبور کرد که از درخت‌ها بالا بروند و بعد آنها توسط عقاب‌ها نجات یافتند. گندالف قبلا زخم ناشی از تیر فرمانروای عقابها را درمان کرده بود. گندالف آنها را به خانه‌ی بئورن در حاشیه‌ی سیاه بیشه برد. گندالف به آنها گفت که باید برای انجام یک کار فوری به جنوب سیاه بیشه برود و آنها باید بدون او به طرف تنها کوه حرکت کنند.
در اواخر تابستان ۲۹۴۱ شورای سفید تشکیل شد و گندالف دوباره پیشنهاد حمله به سائرون  را داد. سارومان قبول کرد و به دول گولدور حمله کردند و سائرون  فرار کرد.
گندالف به طرف شمال بازگشت. او وارد تنها کوه شد و اسماگ را مرده یافت. اما دورف‌ها در کوه سنگر گرفته بودند و مردم دریاچه و الف‌های بیشه در دامنه کوه اردو زده بودند. بیلبو شبانه از کوه‌ها خارج شد و سنگ آرکن را به پادشاه الف‌ها و انسان‌ها داد برای اینکه خصومت‌ها را پایان دهد. زمانی که اورکها و وارگها حمله کردند گندالف دورف‌ها، الف‌ها و انسان‌ها را متقاعد کرد که با هم متحد شوند.
بعد از نبرد پنج سپاه گندالف و بیلبو به طرف شایر به راه افتادند اما در شایر توقف کردند زیرا گندالف و الروند باید برای حمله به مقر سائرون در سیاه بیشه مشورت میکردند.

گندالف در انیمیشن ارباب حلقه ها(1978)

گندالف در انیمیشن ارباب حلقه ها(۱۹۷۸)

سائرون برای حمله آماده بود و به موردور رفت، جایی که نه شبح حلقه منتظرش بودند. در سال ۲۹۵۱ سائرون آشکارا اعلام وجود کرد و دوباره برج تاریک باراد-دور را ساخت. شورای سفید بار دیگر تشکیل جلسه داد، آنها در مورد تلاش سائرون برای یافتن حلقه یگانه، که بخش اعظم قدرت سائرون در آن بود، به گفتگو نشستند. سارومان، که در زمینه حلقه های قدرت مطلع تر بود، در شورا گفت که حلقه یگانه سالها قبل در رود آندوین افتاده و به دریا رفته و سائرون هرگز آنرا پیدا نمی‌کند.

گندالف نظریه‌ی سارومان را قبول کرد اما هنوز شک داشت. او به شایر می‌رفت و بیلبو را ملاقات می‌کرد و متوجه شد هابیت در اثر گذر سالیان پیر نمی‌شود، وقتی که بیلبو به او گفت که حلقه را چگونه بدست آورده است، گندالف با خود فکر کرد که شاید این حلقه از چیزی که فکر می‌کرد قدرتمندتر باشد.

گندالف به امید اینکه بفهمد گولوم حلقه را از کجا بدست آورده است، مراقبی برای او گذاشت. گولوم از کوهستان مه آلود گرفته خارج شد و از مسیر سیاه بیشه به شهر دریاچه رفت. در بازگشت الفهای بیشه اورا تعقیب کردند اما ردش را در جنوب گم کردند. گندالف دست از تعقیب گولوم برداشت اما بعدا وقتی متوجه شد گولوم به موردور رفته است از این تصمیمی که گرفته بود بسیار پشیمان شد.
در سپتامبر ۳۰۰۱ گندالف برای جشن تولد ۱۱۱ سالگی بیلبو به شایر آمد.۲۲ سپتامبر همچنین تولد فرودو نیز بود، که در آن روز به سن قانونی می‌رسید. گندالف برای اجرای مراسم آتش بازی و همچنین خداحافظی با بیلبو که قرار بود بعد از جشن شایر را ترک کند، آمده بود.
گندالف راضی نبود که بیلبو جلوی چشم میهمانانش از آن حلقه استفاده کند. وقتی که بیلبو می‌خواست حلقه را برای فرودو بگذارد لحظه ای تأمل کرد و از دست گندالف عصبانی شد و حلقه را همانند گولوم، عزیز خود خطاب کرد. اما بالاخره گندالف او را راضی کرد که حلقه را برای فرودو بگذارد. بیلبو بلافاصله احساس کرد که بار سنگینی از روی دوشش برداشته شده است.
گندالف شک کرده بود که شاید حلقه‌ی بیلبو همان حلقه‌ی یگانه باشد. ولی او باید چیزهای بیشتری می‌فهمید. به همین دلیل به ملاقات آراگورن تکاور شمال و نوه‌ی ایسیلدور رفت. اولین دیدار آنها در سال ۲۹۵۶ بود و آنها بعد از آن با یکدیگر دوست شدند. آنها تصمیم گرفتند به جستجوی گولوم بپردازند اما به مدت چندین سال این جستجو بی فایده بود.

Sir Ian McKllen در نقش گندالف در سه‌گانه ارباب حلقه ها

Sir Ian McKllen در نقش گندالف در سه‌گانه ارباب حلقه ها

گندالف به میناس تی‌ریت رفت تا اطلاعاتی در مورد شکست سائرون و همچنین ایسیلدور که حلقه یگانه را از دست سائرون بریده بود پیدا کند. دنه‌تور زیاد موافق نبود ولی اجازه داد گندالف از کتابخانه‌ی آنجا استفاده کند. فارامیر پسر دنه‌تور مشتاق بود چیزهایی از گندالف یاد بگیرد. در سال ۳۰۱۷ گندالف به یاد آورد که سارومان یکبار به نوشته‌های روی حلقه اشاره کرده بود بنابراین دوباره به میناس تی‌ریت رفت و نوشته‌ای از ایسیلدور پیدا کرد که در آن نوشته‌هایی را که با حرارت دادن حلقه بر روی آن نمایان میشد، توصیف کرده بود:

«یک حلقه برای حکمرانی بر همه، یک حلقه برای پیدا کردنشان، یک حلقه برای آوردنشان، و در تاریکی اسیر کردنشان»

آراگورن به گندالف خبر داد که گولوم را دستگیر کرده است. بنابراین گندالف به سیاه بیشه رفت تا از او بازجویی کند. گولوم گفت که حلقه را در رودخانه‌ی آندووین در دشت‌های گلادن نزدیک جایی که ایسیلدور مرده بود پیدا کرده است. همچنین فهمید که او یک هابیت به اسم سمه‌آگول بوده و او دوستش ده‌آگول را به خاطر گرفتن حلقه کشته بود. او به کوهستان مه‌آلود رفته و برای ۵۰۰ سال تا زمان روبه رو شدن با بیلبو، آنجا مخفی شده بود.

در سال ۳۰۱۸ به شایر بازگشت و در مورد شکی که کرده بود با فرودو صحبت کرد و حلقه را در آتش انداخت تا نوشته‌ها نمایان شود و به این ترتیب متوجه شد که حلقه همان حلقه یگانه است. فرودو حلقه را به گندالف پیشنهاد کرد اما گندالف نپذیرفت.

گندالف به فرودو گفت که به او کمک می‌کند اما تصمیم گیری با اوست که چه کاری انجام دهد. فرودو داوطلب شد تا حلقه را از شایر بیرون ببرد تا سائرون به شایر حمله نکند. او تصمیم گرفت که روز ۲۲ سپتامبر بعد از مراسم تولدش به همراه سام وایز گمجی به طرف ریوندل برود. در روز اول می گندالف با آراگورن را در گدار سارن ملاقات کرد و از نقشه‌اش برای او گفت. در ژوئن به مرزهای جنوبی سفر کرد. در بازگشت او در راه سبز به طرف بری با راداگاست قهوه‎‌ای برخورد کرد.
راداگاست به او گفت که سارومان می‌خواهد او را ببیند و اخباری درباره‌ی اشباح حلقه که در راه شایر هستند بدهد. گندالف تصمیم گرفت که بلافاصله به دیدن سارومان برود، پس به راداگاست گفت که به پرندگان و حیوانات درباره‌ی اشباح حلقه هشدار دهد و آنها هر خبری که بدست می‌آورند به ایزنگارد بیاورند. او شب را در مهمانخانه‌ی اسبچه‌ی راهوار ماند و نامه‌ای به بارلی من باتربار داد که برای فرودو بفرستد. در نامه نوشته بود که فرودو هرچه زودتر حرکت کند؛ اما به دلایل نا معلومی این نامه فراموش شد و هرگز به دست فرودو نرسید.

گندالف سفید در ارباب حلقه ها - دو برج

گندالف سفید در ارباب حلقه ها – دو برج

زمانی که گندالف وارد ایزنگارد شد گندالف متوجه شد که میل به قدرت سارومان را فاسد کرده. سارومان به او پیشنهاد داد که با نیروهای سائرون متحد شوند یا حلقه‌ی یگانه را برای خود بردارند ولی گندالف نپذیرفت و سارومان او را بالای اورتانک زندانی کرد. او از آن بالا دید که سارومان باغ‌های ایزنگارد را از بین برده و در آن ماشینها و لشکر متشکل از اورکها و وارگها را جایگزین کرده است.
در ۱۸ سپتامبر گوایهیر با خبرهایی از فرار گولوم به ایزنگارد آمد. او گندالف را از آنجا نجات داد و در ادوراس در روهان پیاده کرد. گندالف آنجا متوجه شد که شاه تئودن تحت کنترل سارومان است. او درباره‌ی سارومان به شاه هشدار داد ولی او هشدار گندالف را نشنیده گرفت. تئودن به گندالف اجازه داد که اسبی بردارد و برود. گندالف شدوفکس را رام کرد و به راه افتاد.
در ۲۹ سپتامبر در هابیتون گندالف از پدر سم فهمید که فرودو یک هفته قبل رفته است. او خانه‌ی فرودو را در کریک هالو ویران یافت ولی وقتی در بری فهمید که فرودو و گروهش به همراه آراگورن بری را ترک کرده است خیالش راحت شد. در ۳ اکتبر گندالف در ودرتاپ با نزگول رو در رو شد و در برج آمون سول محاصره شد. آتش  و نور آن درگیری تا چند مایلی دیده می‌شد. در بامداد روز بعد گندالف برای اینکه نزگول را از فرودو دور کند از راه انحرافی به اتنمورز به ریوندل رفت.

در روز ۱۸ اکتبر گندالف وارد ریوندل شد و فهمید که گلورفیندل به جستجوی فرودو رفته است. فرودو در ۲۰ اکتبر به گدار بروینن توسط اشباح حلقه محاصره شد. الروند کاری کرد که امواج بالا بیایند. گندالف نیز آنها را به شکل اسب‌های سفید در آورد و امواج به نزگول یورش آوردند. فرودو در حالی که توسط سواران مجروح شده بود به ریوندل رسید. فرودو بهبود یافت و شورای الروند در ۲۵ سپتامبر تشکیل شد. گندالف درباره‌ی خیانت سارومان گفت و شورا را متقاعد کرد که حلقه را برای نابودی به سرزمین موردور بفرستند و گفت که این آخرین چیزی است که به فکر سائرون  می‌رسد.

فرودو مأمور حمل حلقه شد و گندالف الروند را متقاعد کرد که مری و پی پین نیز جزء یاران باشند. یاران حلقه ریوندل را در ۲۵ دسامبر ترک کردند. آنها از کوه‌های مه گرفته گذشتند. گندالف می‌خواست که آنها از راه معادن موریا بروند اما آراگورن موافق نبود زیرا این راه خطرناک بود ولی آنها بعد از حمله‌ی وارگ ها مجبور شدند از راه موریا بروند. در ۱۳ ژانویه آنها به دروازه‌ی غربی رسیدند. مری اتفاقی رمز ورود را پیدا کرد. گندالف قبلا از راه دروازه‌ی شرقی آمده بود و راه را بلد بود. در زمانی که آنها می‌خواستند استراحت کنند پی پین سنگی در گودال انداخت و ناگهان صدای بوم بوم بلند شد. گندالف از دست پی پین عصبانی شد و او را مجبور کرد که نگهبانی بدهد.
در تالار مزربول گندالف کتاب مزربول را که مربوط به بالین بود پیدا کرد. در صفحه‌ی پایانی نوشته بود که آنها می‌آیند. ناگهان صدای بوم بوم عظیمی به گوش رسید و اورکها به یاران حلقه حمله کردند. یاران جنگیدند و دروازه‌ی شرقی را بستند. گندالف آنها را بیرون برد و بر روی پل خزد-دوم با بالروگ رودررو شد. او به یاران گفت که بروند و خود در برابر بالروگ ایستاد. او چوب‌دست خود را به پل زد و پل زیر پای بالروگ شکست ولی در زمانی که داشت سقوط می‌کرد شلاقش در هوا تاب خورد و به دور پای گندالف پیچید و او را نیز به درون مغاک برد.

نبرد گندالف و بالروگ بر فراز کلبدیل - اثر Ted Nasmith

نبرد گندالف و بالروگ بر فراز کلبدیل – اثر Ted Nasmith

گندالف و بالروگ برای رسیدن به سیلورتاین از پلکان بی پایان بالا رفتند و در مبارزه‌ی بین آنها گندالف بالروگ را به پایین کوه‌ها افکند. گندالف خاکستری مرد اما ارو(Eru) او را به سرزمین میانه برگرداند تا مامورینش را انجام دهد. او گندالف سفید شد بزرگ‌تر و قدرتمندتر از قبل.
گندالف از خلسه بیدار شد و گوایهیر به کمک او آمد و او را به لوتلورین برد. گالادریل گندالف را لباسی سفید پوشاند.
گندالف در اول مارس در جنگل فنگورن آراگورن، گیملی و لگولاس را دید و به آنها اطمینان داد که جای مری و پی پین پیش چوب ریش امن است و به آنها گفت که باید برای هشدار به مدوسلد کاخ شاه تئودن بروند. گندالف، تئودن را در اختیار مشاورش گریما مارزبان پیدا کرد. گریما جاسوس سارومان بود. گندالف تئودن را از آن حال خارج ساخت و تئودن گریما را بیرون انداخت و دوباره شمشیرش را بلند کرد. گندالف توسط دیده وران فهمید که ارتش سارومان از گدار ایزن عبور کرده است پس به تئودن گفت که با مردانش به گودی هلم به وند و نیز خود نیز برای جمع آوری نیروی روهیریم راهی شد.
گندالف در نزدیکی گدار ایزن نیروهایی را پیدا کرد. او آنها را راهی گودی کرد و خود نیز به ایزنگارد رفت. او از چوب ریش درخواست کمک کرد و چوب ریش نیز موافقت کرد که تعدادی هورن را برای کمک بفرستد. سپس گندالف برای پیدا کردن ارکنبراند راهی شد.
گندالف و ارکن براند با هزار جنگجوی روهیریم در ۴ مارس وارد نبرد شدند. اورک ها با دیدن آنها ترسیدند و به جنگل هورن ها گریختند ولی هرگز دیده نشدند. روز بعد تئودن و گندالف برای ملاقات با سارومان راهی شدند. سارومان سعی کرد با صدایش آنها را فریب دهد ولی موفق نشد. گندالف نیز چوبدستی او را شکست و او را از زمره‌ی جادوگران و همچنین شورای سفید خارج کرد. گریما نیز پلانتیر را پرت کرد و پی پین آنرا برداشت ولی گندالف به سرعت آنرا از دست هابیت گرفت.
شب وقتی که آنها مشغول استراحت بودند پی پین در سنگ پلانتیر نگاه کرد. وقتی که از حالت خلسه خارج شد و آنچه را که دیده بود شرح داد گندالف گفت که سائرون  فکر می‌کند حامل حلقه اسیر سارومان است. ناگهان یک نزگول از بالای سرشان گذشت و گندالف به همراه پی پین سوار بر شدوفکس به طرف میناس تی ریت راند.

Sir Ian McKllen در سه‌گانه هابیت

Sir Ian McKllen در سه‌گانه هابیت

گندالف و پی پین به میناس تی ریت وارد شدند و با دنه تور کارگزار آن ملاقات کردند. دنه تور سوالهایی درباره‌ی مرگ پسرش پرسید. وقتی گندالف و پی پین خارج شدند گندالف به پی پین گفت که دنه تور چیزهای زیادی مثل مأموریت یاران حلقه و اینکه بعد از خروج از موریا فردی بالاتر از بورومیر گروه را هدایت می‌کرده است را از حرف‌هایش فهمیده است.
روز بعد فارامیر در حالی که پنج نزگول به دنبالش بودند به طرف شهر آمد. گندالف برای کمک به او رفت و با نوری که از چوبدستی اش خارج ساخت نزگول را فراری داد. فارامیر توضیح داد که فرودو و سام به کمک گولوم به طرف کیریت آنگول می‌روند. او نگران شد ولی نگرانیش از بین رفت زیرا می‌دانست که گولوم نقش مهمی در مأموریت حامل حلقه خواهد داشت. دنه تور عصبانی شد که پسرش حلقه را برایش نیاورده است. پس او را به دفاع از ازگیلیات فرستاد اما لشکر سائرون  بزرگ‌تر بود و با کمک فرمانروای نزگول قلب دفاع کننده‌ها را نا امید می‌کرد. گندالف بازگشت ولی فارامیر همان جا ماند تا دفاع کند. روز بعد گندالف برای نجات زخمی‌ها رفت فارامیر را مجروح آورد.
دنه تور از زنده ماندن پسرش ناامید شده بود. نیروهای دشمن حمله کردند و گندالف دفاع را تقویت می‌کرد. فرمانروای نزگول می‌خواست وارد شود ولی گندالف اجازه نداد و سرانجام روهیریم رسیدند.
پی پین به گندالف گفت که دنه تور می‌خواهد خودش و پسرش را بسوزاند. گندالف فارامیر را نجات داد ولی نتوانست دنه تور را نجات دهد. دنه تور در پلانتیر نگاه کرده بود و سائرون  تصویر شکست گوندور را نشانش داده بود. تئودن کشته شد و فرمانروای نزگول نیز توسط مری و ائووین نابود شد.
بعد از نبرد دشت پله نور شورایی تشکیل شد. گندالف معتقد بود که آنها باید برای منحرف کردن چشم سائرون از حلقه لشکری تدارک ببینند و به دروازه‌ی سیاه حمله کنند.
لشکر غرب آماده شد. آنها در ۲۵ مارس به دروازه سیاه رسیدند. دهان سائرون  به آنها نیم تنه‌ی میتریل فرودو را نشان داد و جنگ مورانون آغاز شد. سپس ناگهان صدای بلندی به گوش رسید و برج سقوط کرد. گندالف گفت سائرون  شکست خورد. حامل حلقه وظیفه‌اش را انجام داد.
گندالف با کمک گوایهیر و برادرش برای نجات فرودو و سام که خفته بودند رفت. سپس آنها به میناس تی ریت بازگشتند. آراگورن به آنها گفت که جایی نروند تا مراسم تاج‌گذاری‌اش تمام شود. چند وقت بعد پس از مراسم آنها بازگشتند. گندالف در بری هابیت‌ها را ترک کرد زیرا می‌خواست تام بامبادیل را ملاقات کند.
گندالف تنها ایستاری بود که مأموریتش را در سرزمین میانه انجام داده بود و حالا باید به سرزمین‌های فنا ناپذیر بازمی گشت. او در لنگرگاه خاکستری الروند و گالادریل را ملاقات کرد. فرودو هم آنجا بود. او اجازه یافته بود جایی در کشتی پیدا کند. گندالف و فرودو با مری، پی پین و سام خداحافظی کردند. کشتی لنگرگاه را ترک کرد و گندالف دیگر هرگز سرزمین میانه را ندید.