و

والاندور (هشتمین شاه آرنور)

والاندور که پس از پدرش تاروندور تاج و تخت آرنور را تصاحب کرد هشتمین شاه آرنور و نواده بلافصل الندیل و ایسیلدور بود. در مورد دوران سلطنت وی تقریبا هیچ نمیدانیم، جز آنکه او مرگی دردناک و مرموز داشت. پس از او نیز پسرش الندور به سلطنت آرنور رسید.

والاندیل اهل نومه نور (نخستین پادشاه آندونیه)

پدر والاندیل الاتان نومه نوری و مادرش نیز سیلمارین دختر تار-الندیل شاه نومه نور بود. والاندیل بنیانگذار خاندانی بود که بر آندونیه، شهری که بر سواحل غربی جزیره النا قرار داشت حکمرانی میکردند. با وجودیکه او به خاندان سلطنتی تعلق نداشت، اما همیشه او و اعقابش از نزدیک ترین افراد به خاندان سلطنتی و از مهمترین اعضای شورای حکومتی بودند. سیلمارین، مادر والاندیل، فرزند ارشد تار-الندیل بود ولی چوگان سلطنت طبق قوانین جانشینی در آن زمان به برادر کوچکتر وی، منلدور رسید. این قوانین بعدها تغییر کردند، ولی اگر در زمان مرگ تار-الندیل قوانین به آن شکل بودند، عصای سلطنت به سیلمارین، و پس از او به والاندیل و اعقاب او میرسید. هرچند که سالها پس از والاندیل، اخلاف او خود سلسله ای پادشاهی بنا نهادند. در نسل بدون انقطاع او الندیل، اولین شاه برین دونادان در سرزمین میانه به چشم میخورد. پس از الندیل ایسیلدور و پسرش که او نیز والاندیل نام داشت و به همین ترتیب تا آراگورن.

والاندیل اهل آرنور (پسر و وارث ایسیلدور)

عهد: ۳۴۳۰ د.د-۲۴۹ د.س، ۲۶۰ سال؛ شاه آرنور از ۱۰ د.س تا ۲۴۹ د.س به مدت ۲۳۹ سال
مکان: والاندیل شاه آرنور بود و آنومیناس را پایتخت خود قرار داده بود
نژاد: انسان
شاخه: دونادان
خاندان: خاندان ایسیلدور
تلفظ: va’landeel
معنی: احتمالا موقوف والار
لقب: وارث ایسیلدور، شاه آرنور

از میان چهار پسر ایسیلدور، والاندیل جوانترین بود. در زمان نبرد آخرین اتحاد او کودکی بیش نبود و لذا زمانی که پدربزرگ، پدر و برادرانش برای جنگ به جنوب رفته بودند، او در ایملادریس باقی ماند. به همین دلیل هم او تنها فرزند ایسیلدور بود که از حادثه میدانهای گلادن به دور و زنده ماند. سرانجام نیز سومین شاه آرنور لقب گرفت و پس از وی نیز پسرش الداکار بر تخت سلطنت آرنور تکیه زد.

والاکیرکا (داس والار)

داس والار نام هفت ستاره ای بود که واردا به عنوان هشداری دائمی و پایدار برای ملکور و خادمانش در آسمان نهاد.

والاکار (پادشاهی که مسبب درگیریهای خانوادگی گشت)

والاکار، پسر و وارث شاه گوندور، رومنداکیل دوم بود. رومنداکیل دوم پیمان اتحادی با مردان شمالی شرق سیاه بیشه برقرار نمود و برای تحکیم روابط دوستی، پسرش والاکار را به عنوان سفیر به دربار ویدوگاویا، رهبر این مردم فرستاد که خود را شاه رووانیون می نامید. رومنداکیل دوم بر آن بود تا پسرش زبان و فرهنگ مردمان رووانیون را فرا بگیرد ولی اصلا پیش بینی نمیکرد که او تا چه حد جذب مردمان رووانیون خواهد شد. او تا آنجا پیش رفت که با ویدوماوی، دختر ویدوگاویا ازدواج نمود، پیوندی که در آینده مشکلات فراوانی به دنبال داشت. انسانهای شمالی از عمر طولانی مردان گوندور بهره ای نبرده بودند، ویدوماوی حتی پیش از آنکه والاکار به جای پدر بر تخت بنشیند درگذشت. با این وجود، او برای والاکار وارثی به دنیا آورده بود. این پسر در سرزمینهای شرقی گوندور که در آنها بزرگ شده بود وینیتاریا نام گرفته بود، ولی به همراه پدرش و با نام الداکار به گوندور بازگشت. این اتفاقات مشکلاتی را در زمان حکومت خود والاکار نیز به دنبال داشت زیرا بعضی گمان میکردند که خون خالص نومه نوری نسل شاهان با این عمل از میان خواهد رفت. در آخرین سال حکومت والاکار، این مخالفتهای غیر علنی در ایالات جنوبی گوندور به شورشی رسمی مبدل شد. در سال ۱۴۳۲ د.س که والاکار در آن درگذشت، این شورش تبدیل به جنگی داخلی و فاجعه بار شد. این جنگ که به مدت پانزده سال طول کشید از تاریکترین سالهای گوندور بود که به آن نزاع خانوادگی گفته میشد. سرانجام هم الداکار بر مدعیان سلطنت پیروز شد و تاج و تخت را در اختیار گرفت. والاکار به مدت شصت و شش سال حکومت کرد و پس از او الداکار با سختی به تخت سلطنت تکیه زد.