س

سایه‌های بال‌دار (نزگول سوار بر موجودات بال‌دار)

نامی برای نزگول پس از آن که با مرکب‌های بال‌دار و خوفناک خود به آسمان نیز وارد شدند. نام مذکور به ویژه بر هراس و خوف عمیقی اشاره می‌کرد که در ببیندگان زیر پای ایشان می‌انگیخت.

سفیدپوست‌ها (نام ارکی برای مردم روهان)

نامی که ارک‌ها به سواران روهان داده بودند. سوارانی که به جهت خاستگاه شمالی‌اشان پوستی روشن‌تر از مردمان عادی که اطراف ایشان زندگی می‌کردند داشتند.

سوار سفید (عنوان گندالف هنگامی که بر شدوفکس سوار بود)

اواخر جنگ حلقه، هنگامی که گندالف سوار شدوفکس شد عنوان مذکور را به وی دادند. نام مذکور در تقابل با نُه سوار سیاهی بود که به سائورون خدمت می‌کردند.

سفید سیما (نامی که گالم برای ماه انتخاب کرده بود)

برای گالم، ماه و خورشید، سفید سیما و زرد سیما بودند و با کینه‌ای یکسان از هر دو نفرت داشت. ادعا می‌کرد که هر دو چشمانش را می‌آزارند که احتمالاً به دلیل قرن‌ها مخفیانه زیستن در مغاره‌های سیاه زیر کوهستان مه‌آلود بود. او از هر چه ممکن بود زیر نور اندک مهتاب دیده شود نیز می‌ترسید و هر زمان که می‌توانست منتظر می‌ماند تا ماه غروب کند و بعد پی امورات سری خود برود.

سفید (رنگ سردسته‌ی ایستاری)

عنوانی که برای اشاره به سردسته‌ی ساحران سرزمین میانه به کار می‌رفت و در اصل به سارومان تعلق داشت ولی گندالف پس از بازگشت آن را به خود اختصاص داد.

۱-سارومان:

ساحر سفید اولیه و سردسته‌ی شناخته شده‌ی ایستاری از زمانی که ساحران حوالی سال ۱۰۰۰ دوران سوم پا به سرزمین میانه گذاشتند. تا آغاز جنگ حلقه، دو هزار سال بعد، وی را با عنوان «سفید» می‌شناختند ولی در نهایت عنوان خویش را به نفع «سارومانِ بسیار رنگ» کنار گذاشت.

۲-گندالف:

اندکی کم‌تر از هفت ماه، پس از آن که سارومان از عنوان «سفید» دست شست، گندالف خاکستری در نبرد قله بالروگی که به اسم بلای جان دورین می‌شناختند شکست داد. گندالف پیروز شد ولی روانش از تن بیرون رفت. با این حال، دوباره او را فرستادند و این بار به عنوان گندالف سفید به زندگی بازگشت. از این زمان بود که گندالف به قدرتمندترین فرد در میان ایستاری تبدیل شد و هنگامی که دوباره با سارومان ملاقات کرد، چوب‌دست پیشوای سابق خود را شکست و وی را از فرقه‌ی ساحران اخراج کرد.

عنوان سفید را به خواهر تورگون، اردهل نیز داده بودند زیرا عادت داشت جامه‌های سفید و سیمین به تن کند. این لقب از آنِ کلب‌دیل، کوه برف‌سرِ بالای خزد-دوم نیز بود. یعنی همان‌جایی که برج دورین را ساختند.