خانه - آرشیو نویسنده: اله سار (برگه 58)

آرشیو نویسنده: اله سار

گیلدور اینگلوریون (الفی از خانه‌ی فینرود)

الفی از نژاد نولدوری . هنگامی که سم ، پیپین و فرودو در حال انتقال حلقه به ریوندل بوندند ، او آنها را ملاقات کرد.

گیل گالاد (آخرین پادشاه نولدور)

ششمین و آخرین پادشاه نولدور . تنها پسر پادشاه فینگون. گیل گالاد در اواخر دوره‌ی اول در برلیاند متولد شد. او در زمان داگور براگولاک یک بچه بود. زمانی که مورگوت محاصره‌ی انگباند را در آن جنگ شکست ، پدرش او را نزد کیردان در لنگرگاه ها فرستاد تا در امان باشد. فینگون در نبرد اشکهای بیشمار از دست رفت. اما تاج و تخت به جای گیل گالاد (احتمالا به خاطر سن کم او در آن زمان) به عموی گیل گالاد در گوندولین رسید. هنگامی که گوندولین سقوط کرد ، پادشاهی نولدور به گیل گالاد رسید.

پس از نابودی برلیاند در جنگ خشم ، گیل گالاد یک قلمرو پادشاهی در لیندون در شمال غربی سرزمین میانه تاسیس کرد. بین کوهستان های آبی و دریای بزرگ. در آنجا او و مردمش پیشرفت کردند تا زمانی که سارون بازگشت و به شکل آناتار (ارباب هدیه ها) به لیندون رفت. اما گیل گالاد و الروند او را نپذیرفتند. مدتی بعد حلقه‌ی یگانه ساخته شد و در سرزمین میانه جنگی میان سارون و الف ها در گرفت.

پس از سقوط نومنور ، الندیل و پسرانش به سرزمین میانه آمدند و با گیل گالاد متحد شدند. آخرین اتحاد الف ها و انسان ها. آنها به موردور رفتند و برج تاریک سارون را محاصره کردند. سارون شکست خورد اما گیل گالاد در آن جنگ کشته شد.

گیل استل (ستاره‌ی امید یا انتظار)

پس از آن که ائارندیل و الوینگ به آن طرف دریا سفر کردند. آنها که در سرزمین میانه حضور داشتند شاهد عروج یک ستاره‌ی جدید و درخشان در غرب بودند. این سیلماریل بود که ائارندیل آن را بر پیشانی خود بست و همراه خود با کشتی اش به بالا برد. این در سرزمین میانه نشانه ای بود که والار سرزمین های بیرونی را ترک نکرده اند. نامش گیل استل بود ، به معنی ستاره‌ی امید(یا انتظار). این انتظار مدتی بعد به سر رسید. زمانی که والار بر ضد مورگوت در انگباند لشکر کشی کردند و سرانجام او را در جنگ غضب شکست دادند.

موهبتی که به انسان ها عطا شده است (مرگ)

مرگ: نعمتی که ایلوواتار به فرزندان کوچکتر خود داده است تا به وسیله‌ی آن بتوانند از حصار دنیا رهایی یابند و به ماورای آن سفر کنند. پس از مرگ ، انسان های فانی در سالن های ماندوس جمع شدند و سپس از این دنیا به جایی رفتند که برای همه ، حتی برای والار ناشناخته بود. در حالی که تمام موجودات ، حتی خود والار در حصار این دنیا و سرنوشت آن محدود بودند. این هدیه‌ی ارزشمند ، انسان ها را از این سرنوشت رهایی بخشید و به آنها اجازه داد همانگونه که دوست دارند زندگی کنند.

انسان ها که باهوش ترین نژاد ها بودند طبق این نعمت بزرگ ، مرگ را ملاقات کردند . وهنگامی که زمان آن فرا می رسید آنها خودشان با خوشحالی آن را می پذیرفتند. ما نمونه ای از آن را مشاهده می کنیم. برای مثال ، در اولین پادشاهان  نومنور و همچنین در آراگورن که در انتهای دوران زندگی خود این هدیه را پذیرفت. اگرچه برای بیشتر انسان ها مرگ توسط مورگوت لکه دار شده بود و آنها به جای در آغوش کشیدن ، آن را با ترس می پذیرفتند. این ترس در آخرین روز های حکومت نومنور به اوج خود رسید. زمانی که عمر طولانی هم برای نومنوری ها کافی نبود. انسان های عاقل تمام تلاش خود را انجام می دادند تا از مرگ فرار کنند. در پایان نیز این ترس منجر به نابودی نومنور شد. هنگامی که آر فارازون به یک نبرد دریایی با سرزمین های فنا ناپذیر پرداخت . زیرا تصور می کرد که آنها رمز زندگی جاودان را در اختیار دارند.

غول ها (مردانی غول پیکر همچون هیولا ها)

شاید از مرموزترین گونه ها در سرزمین میانه باشند. تالکین در مورد غول ها بسیار مختصر اما به قدر کفایت حرف زده است. تا نشان دهد که آنها در دنیای آردا وجود داشته اند.