م

مه‌لت

مِه‌لِت نام پرستار (دایه) ائارندیل، فرزند ایدریل کلبریندال و تور، طی هفت سال آغازین از عمر اوست که، در شهر پنهان گوندولین سپری شد.

مورچه ها

حشرات کوچکی که به فرم کلونی های بزرگ اجتماعی تحت فرمان یک ملکه زندگی می کنند. با این حال که تالکین اشاره ی مستقیمی به آنها نداشته، می توان حضورشان را در سرزمین میانه از طریق بحث مختصری که مری در مورد آنها با پیپین در موقعیتی مطرح می کند، دریافت. تالکین از خصوصیات آنها در سراسر کتاب ارباب حلقه ها، استعاره گونه استفاده می کند، مخصوصا وقتی در مورد سازماندهی نظامی و تجاوز اورک های موردور صحبت می کند بارها همانند مورچه ها، آنها را توصیف می کند. حتی از یک دیدگاه سائرون را با ملکه ی مورچه ها، و اورک هایش را با سربازها و کارگرهای آن ملکه در کلونی اش، مقایسه می کند.

اشباح گورپشته (ارواح شرور خارج از منطقه آنگمار)

پادشاه جادوگر آنگمار در اثنای جنگش با بازماندگان آرنور ارواح شریر راجهت سکونت به تپه های ارواح گسیل داشت. آنها سال‌ها پس از سلطنت آنگمار درآنجا باقی ماندند.

توضیحات :

واژه ی wight(به معنای باشنده، موجود)، از انگلیسی قدیمی wihtریشه می گیرد. کلمه ای با معنای بسیار گسترده که می توانست به یک شخص، یک موجود، یا حتی یک شی اشاره داشته باشد. این واژه به خودی خود هیچ دلالتی بر شیطانی بودن ندارد. اما wiht در ساکسونی قدیمی که در لغت به معنای “شی “یا” چیز” است  به شیاطین نیز اطلاق می شود. شاید تالکین همین پیوند با عالم مردگان را مبنای انتخابwight برای نامیدن ارواح مقبره در  بلندی های گورپشته قرار داده باشد.

معنا:

یک barrow(بارو، پشته) یک گورپشته است و wight به یک شخص یا موجود اطلاق می شود.

ماجراهای کیریون و ائورل (داستان تاسیس روهان)

ماجراهای تاریخی که داستان ملاقات کیریون و ائورل پس از نبرد دشت های کله برانت و اتحاد متعاقب آن ها را بیان می کند. ائورل به جنوب تاخته بود تا به دفاع از سرزمین های گوندور کمک کند و به عنوان پاداش کیریون سوگند یاد کرد تا میان مردم ائورل و مردم خودش دوستی ابدی برقرار باشد. او همچنین سرزمین شمالی کالن آردون را به مردم ائوتئود بخشید و آن ها آن جا کشور روهان را تاسیس کردند.

نمی توان با قطعیت منبع این تاریخچه را مشخص کرد. اما تاریخچه نگاری امری متداول در میان آنگلو-ساکسون ها بوده است و مردم روهان نیز شباهت های بسیاری به این فرهنگ دارند. پس دور از ذهن نیست که این تاریخچه در روهان نوشته و نگهداری شده باشد تا به عنوان سرآغاز این ملت از آن یاد شود.

موهبتی که به انسان ها عطا شده است (مرگ)

مرگ: نعمتی که ایلوواتار به فرزندان کوچکتر خود داده است تا به وسیله‌ی آن بتوانند از حصار دنیا رهایی یابند و به ماورای آن سفر کنند. پس از مرگ ، انسان های فانی در سالن های ماندوس جمع شدند و سپس از این دنیا به جایی رفتند که برای همه ، حتی برای والار ناشناخته بود. در حالی که تمام موجودات ، حتی خود والار در حصار این دنیا و سرنوشت آن محدود بودند. این هدیه‌ی ارزشمند ، انسان ها را از این سرنوشت رهایی بخشید و به آنها اجازه داد همانگونه که دوست دارند زندگی کنند.

انسان ها که باهوش ترین نژاد ها بودند طبق این نعمت بزرگ ، مرگ را ملاقات کردند . وهنگامی که زمان آن فرا می رسید آنها خودشان با خوشحالی آن را می پذیرفتند. ما نمونه ای از آن را مشاهده می کنیم. برای مثال ، در اولین پادشاهان  نومنور و همچنین در آراگورن که در انتهای دوران زندگی خود این هدیه را پذیرفت. اگرچه برای بیشتر انسان ها مرگ توسط مورگوت لکه دار شده بود و آنها به جای در آغوش کشیدن ، آن را با ترس می پذیرفتند. این ترس در آخرین روز های حکومت نومنور به اوج خود رسید. زمانی که عمر طولانی هم برای نومنوری ها کافی نبود. انسان های عاقل تمام تلاش خود را انجام می دادند تا از مرگ فرار کنند. در پایان نیز این ترس منجر به نابودی نومنور شد. هنگامی که آر فارازون به یک نبرد دریایی با سرزمین های فنا ناپذیر پرداخت . زیرا تصور می کرد که آنها رمز زندگی جاودان را در اختیار دارند.