س

سومین قبیله (یکی از نامهای تلری)

سومین قبیله یکی از نامهایی است که به تلری، سومین دسته از الفهایی که از کوئی وینن راهی سفر بزرگ شدند اطلاق می شد.

سرزمینهای بیرونی (نامی برای سرزمین میانه)

والار و سایر ساکنین آمان قدسی، سرزمین میانه را که مخصوص فناپذیران و خارج از قلمرو قدسی بود را سرزمینهای بیرونی می نامیدند.

سنگ اورتانک (پلان تیر برج اورتانک)

سنگ اورتانک یکی از هفت پلان تیر یا سنگهای بینا بود که توسط الندیل به سرزمین میانه آورده شده و در استحکامات اورتانک نگاهداری میشد. سارومان هنگامی که اورتانک را به عنوان مقر خود برگزید پلان تیر را در آن پیدا کرد و پنهانی از آن برای ارتباطات خبیثانه اش با سارون استفاده می کرد.

سوگندشکنان (کسانیکه در جاده های مردگان درنگ کردند)

برج می لرزد؛ تقدیر به آرامگاه شاهان نزدیک می شود.
مردگان بر می خیزند؛
چراکه ساعت سوگندشکنان فرا رسیده است…

شعری از مالبت پیشگو؛ بازگشت شاه، گذر گروه خاکستری

در آخرین سال دوران دوم، پادشاه مردم کوهستان با ایسیلدور پیمان اتحاد بست. آنها در سالهای تاریک پیش از پایه گذاری گوندور سارون را پرستیده بودند و هنگامیکه باید به پیمان خود عمل کرده و در کنار ایسیلدور بر علیه ارباب باستانی خود می جنگیدند، پیمان خود را شکستند و در کوهستان پنهان شدند. ایسیلدور آنان را نفرین کرد تا آرامش نیابند مگر آنکه پیمان خود را جامه عمل پوشانند. در نتیجه آنها جاده های مردگان را به تسخیر خود در آوردند و تمام دوران سوم را منتظر ماندند تا وارث ایسیلدور بازگشته و به آنها فرصتی برای وفای به عهد اعطا نماید.

سوگند فئانور (سخنان سرنوشت ساز فئانور و پسرانش)

آنگاه فئانور سوگندی سخت هولناک یاد کرد. هفت پسرانش دردم دوشادوش او ایستادند و همان سوگند پدر را یاد کردند، و شمشیرهای آخته شان در پرتو مشعلها، سرخ بسان خون درخشید. و عهد بستند که هیچکس سوگند نشکند، حتی به نام ایلوواتار، و سوگندشکنان را نصیب تاریکی جاودانه آرزو کردند…

کوئنتا سیلماریلیون، فصل ۹، حدیث گریختن نولودر

سوگند فئانور، به سوگند وحشتناک و بازگشت ناپذیر فئانور و هفت پسرش که در شهر تیریون یاد کردند اطلاق میشود. آنها به نام ایلوواتار سوگند یاد کردند که تا زمانی که سه سیلماریل در دستانشان نباشد آرام ننشینند و با هرکس که مانع آنها شود بجنگند. در زمانی که سوگند یاد میشد، سیلماریلها در اختیار مورگوت بود که آنها را از دژ فئانور در فورمنوس دزدیده بود. در حالی که سوگند بازگشت ناپذیر فئانور را تحریک و تهییج میکرد، او به همراه خیل اعظم نولدور سرزمین قدسی را ترک کرده و در تعقیب بیهوده ارباب تاریکی، به سرزمین میانه بازگشت. خود فئانور در اولین حمله نولدور به مورگوت به شدت زخمی شد و درگذشت. پس از آن در حالیکه مورگوت سه سیلماریل را بر تاج آهنینش نگاه میداشت، الفهای بلریاند با دشمنی مشترک درگیر بودند. خطر واقعی سوگند زمانی ظاهر شد که برن و لوتین یکی از سیلماریلها را از اعماق انگباند به دست آوردند. به خاطر این سیلماریل، پسران فئانور با بقیه الفهای بلریاند به جنگ پرداختند. آنها به دوریات حمله کردند و آنرا ویران کردند و دیور، وارث تینگول را به قتل رساندند. اما سیلماریل باز هم از دست آنها دور ماند و پس از مدتی دریافتند که سیلماریل در دهانه های سیریون و توسط الوینگ، دختر دیور نگهداری میشود. آنها بار دیگر حمله کردند و بار دیگر نیز سیلماریل از دست آنها نجات یافت. با قدرت اولمو، الوینگ به دریا رفت و آنرا به شوهرش ائارندیل دریانورد رساند و با استفاده از آن، آنها به غرب بادبان کشیدند.
این سیلماریل از دسترس پسران فئانور دور گشت، اما دو سیلماریل دیگر هنوز بر تاج مورگوت بود. پس از جنگ خشم و شکست مورگوت در پایان دوران اول، تنها دو تن از سوگندخوردگان اصلی زنده مانده بودند: بزرگترین پسر فئانور، مائدهراس و ماگلو پسر دیگر فئانور. آنها دو سیلماریل را از پایگاه سپاه پیروز غرب دزدیدند، اما به خاطر اعمال شیطانی شان در به دست آوردن آنها، دریافتند که دیگر نمیتوانند جواهرات مقدس را بدون تحمل دردی جانکاه لمس کنند. مائدهراس خود و سیلماریلش را به اعماق زمین پرتاب کرد و ماگلور نیز سیلماریلش را به اعماق اقیانوس پرتاب کرد. بدین ترتیب ماگلور آخرین سوگندخورندگان بود و گفته شده که او سواحل جهان را می پیماید در حالی که با صدای زیبایش به خاطر غم و اندوهش مرثیه میسراید.