M

ماگلور (دومین پسر فئانور)

دومین پسر فئانور، که بیش از بقیه برادرانش مهربانی مادرش، نردانل، را به ارث برد. او در شعر و خنیاگری معروف بود اما در تیریون به همراه فئانور سوگند یاد کرد و در اندوه آن شریک شد.

ماگلور پدرش را در تبعید دنبال کرد و شاهد کشته شدن او توسط بالروگ بود. به همراه برادرانش به شرق بلریاند رفت و مابین گلیون کوچک و گلیون بزرگ ساکن شد، جایی که دو رود در کنار هم پیش میرفتند تا گلیون را تشکیل دهند. این منطقه به شکاف ماگلور معروف شد سرزمینی بدون کوه و تپه در مرز بلریاند جایی که به راحتی مورد حمله شمال قرار میگرفت.

ماگلور به مدت ۴۵۰ سال از این شکاف محافظت کرد، اما در نهایت در داگور براگولاخ از دست رفت. گلائرونگ اژدها در سرزمین ماگلور به تاخت و تاز پرداخت و آنرا ویران کرد بطوریکه او مجبور به فرار شد و به دژ برادرش مایدروس در هیمرینگ رفت. شانزده سال بعد او به همراه برادرش به جنگ بزرگ رفت تا شاید انتقام الفها را از مورگوت بگیرد، اما با خیانت اولدور ملعون چیزی جز ویرانی نسیب آنها نشد. ماگلور خودش اولدور را کشت، اما جنگ از دست رفته بود و از آن نبرد به نیرنایت آرنویدیداد، اشکهای بی پایان، نام برده میشود.

همه هفت پسر فئانور از نیرنایت جان سالم بدر بردند. در سالهای بعد یکی از سیلماریلها از تاج مورگوت کنده شد و در نهایت به دیور در دوریات رسید. او سیلماریل را به برادران تسلیم نکرد و آنها نیز به قلمرو کهن تینگول هجوم آوردند. کله گورم، کارانتیر و کوروفین در آن نبرد بیهوده کشته شدند. فقط چهار برادر زنده مانده بودند؛ ماگلور ، مایدروس برادر بزرگتر و آمرود و آمراس برادران کوچکتر. بعد از چند سال چهار برادر متوجه شدند که سیلماریل نزد الوینگ در دهانه سیریون است، گرچه آنها خود را برای مدتی مهار کردند اما سوگند آنها را وادار به پس گرفتن جواهر کرد. بنابراین آنها به آنجا حمله کردند، الوینگ با سیلماریل به دریا و نزد شوهرش ائارندیل گریخت و با هم به غرب بادبان کشیدند. این سفر باعث سقوط مورگوت شد.

بعد از سرنگونی مورگوت، دو سیلماریل باقی مانده از تاج او کنده شد. در این زمان از پسران فئانور تنها مایدروس و ماگلور زنده مانده بودند، و ماگلور در آستانه توبه کردن بود. از روی خستگی برادرش را در دزدیدن سیلماریلها همراهی کرد، اما اعمال پلید آنها برای بازیابی جواهرات باعث شد سیلماریلها پوست آنها را بسوزاند. مایدروس خودش را شکافی آتشین انداخت و ماگلور، آخرین پسر فئانور که زنده مانده بود، سیلماریل را به دریا انداخت. افسانه ها می‌گویند او هنوز در سواحل دنیا سرگردان است و برای نا امیدی و پشیمانی خود مشغول سوگواری و مرثیه سرایی است.

حلقه جادویی (حلقه قدرت بیلبو)

نامی برای حلقه یگانه سائرون. زمانی که حلقه در اعماق کوهستان مه آلود توسط بیلبو پیدا شد، چیزی از قدرت آن به جز ناپدید کردن شخص بدست کننده نمیدانستند. در آن زمان آنرا به عنوان یک حله جادویی ساده میشناختند. بیلبو در طول سفر به اره بور آزادانه از آن استفاده میکرد، و حتی یکبار چندین هفته در حالت نامرئی آنرا به دست داشت.

سائرون در آن زمان مشغول دفع حمله شورای سفید به دژ او در جنوب سیاه بیشه بود. و فکر نمیکرد که حلقه در دست مسافری در سرزمینهای شمالی باشد، بنابراین بیلبو خوش شانس بود که سازنده حقله متوجه استفاده او از حلقه اش نشد.

مایگلین (خائن به گوندولین)

پسر ائول و آره دل آر-فینیل، به همراه مادر از خانه پدرش در نان الموت گریخت و با او به گوندولین آمد. سالها بعدتوسط جاسوسان مورگوت اسیر شد و مکان شهر را فاش کرد.

مایدروس (بزرگترین پسر فئانور)

بزرگترین پسر از هفت پسر فئانور، و سردسته آنان. در والینور به همراه پدرش فئانور سوگند خورد و بدنبال او به سرزمین میانه آمد، گرچه بیش از بقیه برادرانش، شاید به جز ماگلور، از این کار پشیمان شد.

بعد از مرگ فئانور، مورگوت مایدروس را با نیرنگ اسیر کرد و او را از مچ از ارتفاعات تانگورودریم آویزان کرد. فینگون با بریدن دست راست مایدروس او را از آنجا نجات داد.

به همراه برادرانش گذرگاهای شرقی ورودی به بلریاند را محافظت میکردند، و خود او در دژ تپه هیمرینگ ساکن بود. او تلاش کرد تا خاندان نولدور را با هم متحد کند و اتحاد مایدروس را تشکیل داد، اما این اتحاد در واقعه نیرنایت آرنویدیاد نابود شد.

بعد از شکست مورگوت در نبرد خشم، مایدروس و برادرش ماگلور دو سیلماریل باقی مانده را از اردوگاه والار دزدیدند، اما جواهرات تقدیس شده دست برادران را سوزاندند. و از شدت زجر و عذاب مایدروس خود را در شکافی آتشین در داخل زمین پرت کرد.