خانه - ۱۴۰۰ (برگه 5)

آرشیو سالانه: ۱۴۰۰

چه کسی چگونه فیلم بازگشت پادشاه را در یک سال ۳۶۱ بار تماشا کرد؟

چه کسی چگونه فیلم بازگشت پادشاه را در یک سال ۳۶۱ بار تماشا کرد؟

تاکنون حتما از میان اخبار یا میم‌ها شنیده‌اید که فردی در سال ۲۰۱۷ قسمت سوم ارباب حلقه‌ها را ۳۶۱ بار تماشا کرده است. اگر برایتان سوال پیش آمده که چه کسی و چگونه این کار را انجام داده با این مطلب همراه باشید.

«سوریا-ان جانز» زنی ۲۴ ساله ساکن استان «بریتیش کلمبیا» در کشور کانادا بود که در آن سال موفق به ثبت این رکورد شد. او در مصاحبه‌ای درباره این ماجرا می‌گوید: «باردار بودم و تنها مکانی که برای خواب در آن احساس راحتی می‌کردم مبل خانه‌ام بود. من تحت هیچ شرایطی خوابم نمی‌برد مگر این که نوعی نویز سفید در فضا وجود داشته باشد.»

خانم جانز توضیح می‌دهد که برای خوابیدن از ارباب حلقه‌ها کمک می‌گرفته چون به نظرش این فیلم داستان خوبی دارد و شخصیت‌هایش بامزه‌اند. او نسخه اکستندد بازگشت شاه را تماشا می‌کرده چرا که زمان آن بیش از ۴ ساعت ۲۳ دقیقه است و کمتر از سایر فیلم‌ها مجبور می‌شده از خواب بیدار شود و دکمه پخش مجدد را بزند.

وی درباره صحنه مورد علاقه‌اش در این فیلم می‌گوید: «عاشق قسمت‌های مبارزه‌ام. به نظرم زمانی که گیملی و لگولاس در حال جنگ می‌شمارند تا ببینند می‌توانند چند اورک بکشند خیلی خنده‌دار است، و زمانی که لگولاس چهار یا پنج نفر را از روی فیل از پا در می‌آورد و بعد خود فیل را می‌کشد، و گیملی به او خیره می‌ماند.»

جانز همچنین می‌گوید که صحنه کشتن ویچ کینگ به دست ائووین هم یک صحنه عالی و از قسمت‌های مورد علاقه‌اش بوده است.

پیرترین و بی‌پدر: راز ترسناک تام بامبادیل

پیرترین و بی‌پدر: راز ترسناک تام بامبادیل

Tom Bombadil by Cynthia Blair

این مقاله در سال ۱۳۹۶ توسط کاربر «Samwise Gamgee the Brave» ترجمه و در چهار قسمت در تالارهای شورای ماهاناکسار در اختیار هواداران قرار داده شده. متأسفانه در این روز ها کمتر کسانی پیدا می‌شوند که به فروم آردا مراجعه کنند و از این رو مطالب ارزشمند فروم برای طرفدارانی که بعداً با آردا همراه شده‌اند، تقریبا بدون استفاده باقی ماند‌ه است؛ به همین دلیل من به شخصه سعی کرده‌ام با جمع آوری این چهار قسمت در قالب یک مقاله مجزا و با اندکی ویرایش جزئی این مقاله را در اختیار شما قرار دهم.

در این مقاله سعی شده تا با برسی فرضیه‌هایی درباره‌ی شخصیت تام بامبادیل بتوانیم بفهمیم که آیا تام بامبادیل آنگونه که نشان می‌دهد فردی درست کار است یا در حقیفقت موجودی شیطانی و پلید است. امیدوارم از خواندن این مقاله لذت ببرید.

علی مهرنگ

تام پیر. کاراکتری که احتمالا بین کاراکتر های فرمانروای حلقه ها کمترین محبوبیت را دارد. کاراکتری کودکانه که کمتر کسی به غیبت او از اکثر اقتباس‌های داستان خرده می‌گیرد. اما با این حال شیوه دیگری برای نگرش به او هست (بر اساس آنچه ما از او در کتاب می‌خوانیم) که تصویری بسیار متفاوت از این کاراکتر شاد و شنگول در ذهن ما پدید می‌آورد.

ما از تام بامبادیل چه می‌دانیم؟ او کاراکتری چاق و چله و  همیشه خندان است. او رفتاری دوستانه و بامزه دارد که همیشه آماده است به مسافرانی که در دردسر افتاده اند کمک کند.

به جز اینکه احتمالاً هیچکدام از این ها حقیقت ندارد!

در نظر داشته باشید: بر اساس گفته خودش (و دانش فوق العاده عجیب الروند) او قبل از اینکه هابیت‌ها به شایر بیایند در جنگل قدیمی سکونت داشته؛ قبل از اینکه الروند به دنیا بیاید و قبل از اولین روزهای دوران نخست.

و با این حال هیچ هابیتی تا به حال چیزی از او نشنیده است!

پوششی که او در آن فرودو و هابیت ها را ملاقات می‌کند بسیار شبیه به یک هابیت بزرگ‌تر است. او عاشق غذا و آواز و قافیه‌های بی‌معنی و نوشیدن و دوستانش است. هر هابیتی که چنین فردی را ملاقات کند درباره او داستان‌ها و قصه‌های بسیاری خواهد گفت. هر هابیتی که توسط تام نجات داده شود درباره او آواز می‌خواند و برای دیگران نیز این ماجرا را تعریف می‌کند. اما مری که تمام تاریخ باک‌لند را از بَر است و بارها به جنگل قدیمی وارد شده است تا به حال نام تام بامبادیل را نشنیده است. فرودو و سم که داستان‌های بیلبو پیر را خوانده‌اند هم روح‌شان خبر ندارد که چنین موجودی وجود دارد، تا موقعی که شخصا او را ملاقات می‌کنند. تمام هابیت‌های شایر جنگل قدیمی را مکان ترس و وحشت می‌دانند، نه خانهٔ پیرمرد شاد و شنگولی و چاقی که به طرز عجیبی در مورد غذایش سخاوتمند و دست و دلباز است!

اگر تام پیر حقیقتا تمام عمر خود را در جنگل قدیمی گذرانده، آن هم در خانه‌ای که کمتر از بیست مایل با باک‌لند فاصله دارد، پس این منطقی نیست که هیچ هابیتی تا به حال او را ندیده باشد، یا اینکه تاکنون هابیتی را از مرگ نجات نداده باشد. آن هم در ۱۴۰۰ سالی که شایر به وجود آمده است.

ما از تام بامبادیل چه می‌دانیم؟ او کسی که به نظر می رسد، نیست.

الروند، از بزرگ ترین حکیمان و عالمان دوران سوم، هرگز چیزی از تام بامبادیل نشنیده است. الروند تنها اطلاعات مبهمی دارد که بر اساس آن زمانی فردی به نام ارواین بن ادار (پیرترین و بی‌پدر) بوده که ممکن است همان بامبادیل باشد. و با این حال، جاده اصلی بین ریوندل و لنگرگاه‌های خاکستری از کمتر از بیست مایلی خانه بامبادیل می‌گذرد، که در کنار کهن‌ترین جنگل سرزمین میانه قرار دارد. آیا در این هزاران سالی که از عمر جهان می‌گذرد هیچ الفی تا به کنون از روی کنجکاوی وارد جنگل قدیمی نشده یا با تام بامبادیل برخورد نداشته؟ ظاهرا خیر.

اینطور که به نظر می‌رسد گندالف چیزهای بیشتری می‌داند، اما او دانشش را نزد خود نگاه می‌دارد. در شورای الروند، وقتی که دیگران پیشنهاد می‌کنند که حلقه را نزد بامبادیل بفرستند، گندالف به طرز غیر منتظره‌ای لیست بلندبالایی از دلایلی که چرا نباید چنین کنند ارائه می‌دهد. مشخص نیست هیچکدام از دلایلی که ارائه می‌دهد دلیل حقیقی او باشد.

و اما در گفتگویی که تام با فرودو دارد، او اشاره می‌کند (اما از بیان صریح پرهیز می‌کند) که آمدن آنها را از ماگوت دهقان، و همچنین الف‌های گیلدور شنیده است (که هر دو را قبل از آن فرودو برایش توصیف کرده بود). ولی این نیز اصلا با عقل جور در نمی‌آید. ماگوت دهقان در غرب برندی‌واین زندگی می‌کند. هنگامی که فرودو او را ترک گفت همان‌جا بود، و حتی نمی‌دانست که فرودو قصد دارد شایر را ترک کند. و اگر الروند نیز چیزی از تام بامبادیل نمی‌داند٬ چگونه ممکن است از دوستان گیلدور باشد؟

ما از تام بامبادیل چه می دانیم؟ او دروغ می گوید.

از شما یک سؤال دارم: خطرناک‌ترین مکان سرزمین میانه کجاست؟ جایگاه اول در اختیار معادن موریا قرار دارد. و اما جایگاه دوم چه؟ قلمرو تام بامبادیل. در مقایسه، موردور سرزمینی امن است که به خوبی نیز اداره می‌شود. جایی که دو هابیت با کمترین تجهیزات دفاعی می‌توانند روزها سرگردان باشند، و هنوز با این حال چیزی خطرناک‌تر از خودشان ملاقات نکنند. با این حال جنگل قدیمی و بلندی‌های گورپشته که همگی بخشی از قلمرو تام بامبادیل هستند، با چنان خطرات و دهشت های پر شده‌اند که که تقریبا هر کسی را بین یاران حلقه به جز احتمالا گندالف به وحشت می‌اندازد.

و حالا، در جهان تالکین رسما تایید شده که موجدات جادویی قدرتمند، ردپایی از ذات و فطرت خود در محل زندگی خود به جای می‌گذارند. لورین در سایه گالادریل مکان نور و صلح و آسایش است؛ موریا بعد از بیدار شدن بالروگ، همواره مکان ترس و دهشت بود که موجودات تاریک و اهریمنی به سوی آن کشیده می‌شدند. همچنین زمانی که سائورون در سبزبیشه زندگی می‌کرد، آنجا تبدیل به مکانی شیطانی و خانه‌ای برای اهریمنان شد به طوری که آن‌جا را سیاه‌بیشه نامیدند.

و بعد نوبت قلمرو تام بامبادیل است.

هابیت‌ها می توانند نفرت را در تک تک درختان جنگل قدیمی احساس کنند. هر درخت آن مکان یک هورن (درختان تحت امر اِنت‌ها) خشن است که از بشر تنفر دارد. تک تک درختان بلندی‌های پادشاهان باستانی که در آن نزدیکی قرار دارند توسط موجودات گورپشته فاسد شده‌اند و موجودات اهریمنی در آنها سکونت گزیده‌اند. بامبادیل این قدرت را دارد که‌ تمام این موجودات را کنترل و یا آن ها را تبعید‌ کند، اما چنین نمی‌کند. به جای آن، برای آنها به عنوان یک پناه‌ دهنده در برابر انسان‌ها و دیگر قدرت‌ها عمل می‌کند. موجودات شیطانی و تنها موجودات شیطانی قلمرو او را پر کرده‌اند. گلدبری می‌گوید: «او ارباب است» و رعیت هایش هورن‌های سیاه و موجودات گورپشته‌‌اند.

ما از تام بامبادیل چه می‌دانیم؟ او آن نماد خیرخواه دلسوزی که به آن تظاهر می‌کند، نیست.

تام در پوششی دوستانه و شاد مقابل حامل حلقه ظاهر می‌شود، برای اینکه آن‌ها را سؤال پیچ کند و امتحان نماید و به او و همراهانش شمشیرهایی بدهد که با آنها خادمان نیروی شیطانی دیگری را بکشند. اما او انگیزه‌های خود را دارد.

در نظر داشته باشید: بیشتر از یک بار گفته شده است که بیدها قدرتمندترین و پلیدترین درختان در تمام جنگل قدیمی هستند. با این حال شعری که بامبادیل به هابیت ها یاد می دهد تا در احضار او استفاده کنند شامل مصراع زیر است:

کنار آب، یا بیشه، تپه یا نی یا بید

بیدها بخشی از قدرت تام بامبادیل هستند و همچنین از عوامل احضار او استفاده هستند. آنها قدرت خود را از رودخانه نفرین شده ویتی ویندل به دست میاورند. یعنی مرکز تمام پلیدی های جنگل‌.

و چشمه های ویتی ویندل درست کنار خانه تام بامبادیل هستند.

و بعد هم نوبت گلدبری است، دختر رودخانه. او به عنوان همسر بامبادیل معرفی می‌شود، موجودی بی اندازه زیبا و شاه‌وار که هابیت‌ها را مسحور و شیفته خود می کند. اینگونه بیان می‌شود که او یک روح آب است، می‌نشیند و مو های بلوند و بلند خود را شانه می‌کند. درست مانند رفتارهای یک پری دریایی (همچنین ارزش یادآوری دارد که پری های دریایی در اصل به عنوان هیولا شناخته می‌شدند، زیبا در بالای آب، و لیز و لزج و زننده و مخوف در زیر آب، که دریانوردان را فریب می‌دانند و آنها را جذب می‌کردند تا آنها را غرق کنند و بخورند.) اما ما می‌گوییم که این نام (دختر رودخانه) به این معنی است که او در حالت واقعی خود توسط رودخانه تغذیه می‌شود. که درواقع همان ویتی ویندل پلید باشد.

 در افسانه‌‌های قومی و بومی (که تالکین به خوبی با آن ها آشناست) داستان های بسیاری از موجوداتی وجود دارد که می‌توانند شکل و کالبد انسانی به خود بگیرند اما در ظاهر انسانی آنها همیشه سرنخی برای نشان دادن ذات طبیعی آنها وجود دارد. خب، گلدبری چه می‌تواند باشد؟ او بند و باریک است، به طور دقیق تر او به باریکی یک شاخه بید است. او لباسی سبز می‌پوشد، در میان جام‌هایی از آب رودخانه می‌نشیند، توسط پرده‌ای از موهای بلند خود محصور شده است. می توان احتمال داد که او بیدی باشد که به شکل انسانی درآمده، یک هورن خشن مانند بیدمرد پیر که هابیت ها به تازگی از او گریخته بودند. البته اگر حقیقتا خود او نباشد.

خب، پس اگر این حقیقت داشته باشد، چرا تام بامبادیل حامل حلقه و همراهانش‌ را نجات می‌دهد و به آنها کمک می‌کند؟ زیرا آنها می‌توانند سقوط سائورون را رقم بزنند؛ کسی که فرمانروای تاریکی فعلی سرزمین میانه است.

درست است، اگر سائورون سقوط کند، حلقه‌های دیگر بی‌استفاده می شوند و الف‌ها و جادوگران نیز سرزمین میانه را ترک می‌کنند، و آنگاه تنها قدرت بزرگی که در سرزمین میانه باقی می‌ماند (از حیث جادو و قدرت های فرابشری)، تام بامبادیل خواهد بود!

در اطراف قلمرو تام بامبادیل، مرزی وجود دارد که او نمی‌تواند، یا نمی‌خواهد از آن بگذرد. چیزی که او را به منطقه ای تنگ محدود می کند. و در عوض هیچ الفی یا جادوگری نیز به قلمرو او نمی‌آید که ببیند چه کسی بر آن حکومت می کند، یا مزاحم موجودات شیطانی تحت محافظت او شود.

هنگامی که هابیت ها بعد از سفرشان به موردور، به شایر باز می گردند، گندالف آن ها نزدیک به بری رها می کند و به سوی قلمرو تام بامبادیل می‌رود تا با او صحبت کند. ما نمی‌دانیم که آنها به یکدیگر چه می‌گویند؛ اما می‌دانیم که گندالف برای مقابله با سائورون به سرزمین میانه فرستاده شده است و حال باید برود. به او هیچ ماموریتی برای مقابله با تام بامبادیل داده نشده است و بزودی باید با رفتنش سرزمین میانه را به دست انسان‌ها و هابیت‌ها بسپارد، در حالی که تام بامبادیل می‌ماند، در انتظار انجام خواسته‌اش.

آیا ما گمان می کنیم که تالکین اینگونه داستان را طرح ریزی کرده بود؟ اصلا! اما به هر حال آن را احتمال جذابی می دانیم.

اگر بخواهیم بیشتر احتمال پردازی کنیم و پا را فراتر بگذاریم:

طلسمی که تام بامبادیل را به قلمرو کوچکش محدود می‌کند، قرن‌ها پیش توسط والار آنجا گذاشته شده، برای اینکه انسان‌ها و الف‌ها را محافظت کند. ممکن است چند دهه دیگر باقی بماند، شاید چند نسل از زندگی هابیت‌ها، اما وقتی که آخرین الف لنگرگاه‌ها بادبان بکشد و آخرین طلسم‌ها و جادو‌های حلقه‌ها و جادوگران از بین برود، آنگاه طلسم والار نیز از بین خواهد رفت. و ارواین بن آدار، پیرترین و بی پدر که قبل از سائورون فرمانروای تاریکی در سرزمین میانه بود، قبل از اینکه مورگوت آنجا پا بگذارد، قبل از اولین طلوع خورشید، دوباره قدرت خود را به دست خواهد آورد؛ و در یک شب تاریک، درختان قدیمی به سوی غرب، به شایر لشکر خواهند کشید و بامبادیل در میان آنها خواهد رقصید، در حالی که بالاخره به شکل حقیقی خود در آمده است، و در حالی که شعرهای به دور از درک خود را می‌خواند و در حالی که درختان‌ نفرین‌ها و دشنام‌هایی خود را بر زبان می‌آورند و موجودات سیاه و ترسناک گورپشته دور او می رقصند و دور میزنند و می خندند. و آنگاه است که او لبخند می زند.

این مقاله پیشتر در فروم سایت آردا، تالارهای شورای ماهاناکسار، منتشر شده بود که از اینجا می‌توانید بحث مربوط به آن را مشاهده کنید.

منبع اصلی مقاله به زبان انگلیسی.

پادکست نامه‌های جی. آر. آر. تالکین

پادکست نامه‌های جی. آر. آر. تالکین

پادکست نامه‌های جی. آر. آر. تالکین، نام مجموعه کوتاه ۱۴ قسمتی (و در عین حال بزرگ‌ترین تلاش فارسی) برای بررسی صوتی نامه‌های چاپ شده جی. آر. آر. تالکین است. این برنامه که قبلاً در سال‌های ۹۲ تا ۹۴ در «نفیر شاخ گوندور» (پادکست وب‌گاه آردا که از سال‌های ۹۱ تا ۹۶ و با انتشار بیش از ۶۲ شماره مشغول فعالیت بود) منتشر شده بود، احتمالاً برای بسیاری از همراهان آردا شناخته‌شده نیست و برای مراجعه به آن نیاز به صرف زمان و حجمی قابل توجه دارد. به همین خاطر تصمیم بر این شد که این بخش‌ها از پادکست به صورت جداگانه در اختیار طرفداران رشته افسانه تالکین قرار گیرد.

واضح است که زمان ضبط این بخش‌ها در ۶ تا ۸ سال پیش و با کمترین امکانات صورت گرفته، هنگامی که هنوز پادکست‌ها آنچنان پا نگرفته و شناخته نشده بودند؛ اما به نظرمان از دست ندادن این مطالب ناب در کتاب نامه‌های جی. آر. آر. تالکین ارزش بازنشر آنان را دارد.

نامه‌های جی. آر. آر. تالکین هر شنبه در تمام پلتفرم‌های مشهور پادکست منتشر می‌شود.

 

انکر  –  اسپاتیفای  –  گوگل پادکستس

 

اپل پادکستس  –  کست‌باکس  –  RSS

 

شنیدن در دیگر پلتفرم‌ها

جلسات گفت‌وگوهای پیرامون همخوانی کتاب‌های رشته افسانه جی. آر. آر. تالکین

گفت‌وگوهای پیرامون همخوانی کتاب‌های رشته افسانه جی. آر. آر. تالکین

این پادکست تنها حاوی فایل صوتی ضبط شده جلسات آنلاین برای بحث و گفت‌وگو پیرامون همخوانی کتاب‌های رشته افسانه جی. آر. آر. تالکین است که توسط وب‌گاه آردا برگزار می‌گردد.

این برنامه یک‌شنبه و پنج‌شنبه هر هفته ساعت ۲۲:۰۰ در وویس‌چت کانال تلگرام آردا (ArdaOfficial@) برگزار می‌شود.

 

انکراسپاتیفایگوگل پادکستس

 

اپل پادکستسکست‌باکسRSS

 

شنیدن در دیگر پلتفرم‌ها

حدیث لونگورتین، بالروگ مورگوت

حدیث لونگورتین، بالروگ مورگوت

Gothmog vs Ecthelion by Sander Agelink

بسیاری از مایار در روزگار عظمت او مجذوب شکوه و جلالش گشته، و تا به‌گاه سقوط‌اش در تاریکی همچنان سرسپردهٔ او  مانده بودند؛ و باز گروه دیگری را پس از آن گمراه گردانیده و با دروغ‌ها و هدیه‌های غدارانه به خدمت خویش آورده بود. هولناک‌ترین در میان این اهریمنان والارائوکار بودند، تازیانه‌های آتش که در سرزمین میانه بالروگ نامیده می‌شدند، دیوهای دهشت.

سیلماریلیون، والاکوئنتا، در باب دشمنان

بالروگ‌ها، دیوان دهشت، همانند سائورون، گندالف، سارومان از نژاد مایار اند، بالروگ‌ها در روزگار شکوهِ نخستین ارباب تاریکی، ملکور، مجذوبش شدند و بدل به یکی از وحشتناک‌ترین خادمان او شدند، آن مینویان ملبس به تاریکی بودند و دهشت از پیشاپیش‌شان روان بود، تازیانه‌هایی از آتش داشتند. بالروگ‌هایی که در رشته افسانه با آنان روبرو شدیم می‌توان به گوتموگ: ارباب بالروگ‌ها و سرفرمانده آنگباند، بالروگی که گلورفیندل با آن روبرو شد و موجب هلاکتش شد و در نهایت به بلای جان دورین که در اعماق کارادراس پناه گرفته بود اشاره کنیم، اما در نخستین نوشته‌های جی.آر.آر. تالکین سخن از بالروگ دیگری به نام «لونگورتین» به میان آمده، لونگورتین از مهترین خادمان ملکور است چنانچه در سروده‌های بلریاند در پیشگاه مورگوت به هنگام مباحثه با هورین تالیون حضور دارد، او نیز در کنار اربابش مشغول بازجویی فرمانروای ثابت قدم دور-لومین است حتی به وقت مقاومتش و ناسزا گفتن به مورگوت تودهانی‌ای به هورین می‌زند:

دل هورین و غرور والایش باز هم گردن ننهاد

اما دهانش را به ضربه گرفت: آن «لونگورتین»، ارباب بالروگ‌ها، و مورگوت را تبسم آمد.

 جلد سوم تاریخ سرزمین میانه، سروده‌های بلریاند ، منظومهٔ فرزندان هورین،صفحه ۹۹

«کیای مورگوت» که دهان وی را به ضربه گرفت (ورژن اول) حالا بدل به لونگورتین، ارباب بالروگ‌ها گشته؛ که احتمالاً باید به عنوان «یک ارباب بالروگ» تعبیر شود چرا که گوتموگ، ارباب یا فرمانده بالروگ‌ها در «سقوط گوندولین»، عن‌قریب در روایات سیلماریلیون باز نمایان شد.

جلد سوم تاریخ سرزمین میانه، سروده های بلریاند ، منظومهٔ فرزندان هورین، صفحات ۱۰۳-۱۰۲

Glorfidel and the Balrog by Alan Lee

Glorfidel and the Balrog by Alan Lee

در سروده بالا لونگورتین ارباب یا فرمانروای بالروگ‌ها خطاب می‌شود که ما در نسخه فعلی سیلماریلیون می‌دانیم این لقب برای گوتموگ سرفرمانده مورگوت است. کریستوفر تالکین برای این در همین جلد توضیحاتی داده و عنوان کرده که لقب فرمانروای بالروگ برای آن امکان دارد که به عنوان «یک فرمانروای بالروگ» تفسیر شود، چرا که گوتموگ این لقب را در روایت سیل و سقوط گوندولین داشت. پندار بر این است که سالاری کل بالروگ‌ها برای گوتموگ است اما لونگورتین می‌تواند ارباب چند بالروگ باشد. احتمالاً ایدهٔ ارباب بالروگ بودنش برگرفته از نوشته‌های اولیه و تصحیح نشده تالکین برای کانسپت بالروگ‌هاست، در کانسپت اولیه بالروگ‌ها چیزی مانند اورک‌ها بودند و با کانسپت نهایی بالروگ‌ها که جز مینویان قدسی به حساب می‌آمدند بسیار تفاوت داشتند توضیحات کریستوفر تالکین در این باب:

کانسپت اولیه بالروگ‌ها نسبت به آنچه که بعدها بدل به آن شدند کمتر دهشتناک‌تر و مخرب‌تر بودند: آنان در شمار صدها وجود داشتند و توسط تور و گوندولینی‌ها به تعداد زیادی کشته می‌شدند: «بدینسان پنج [بالروگ] جلوی تبر بزرگ تور درامبورلگ، سه تن روبروی شمشیر اکتلیون و دو تن توسط جنگاوران خاندان پادشاه کشته شدند.

جلد دوم تاریخ سرزمین میانه، کتاب قصه‌های گمشده بخش دوم

شرح و تفاسیر کریستوفر تالکین در کتاب «سقوط گوندولین»

در حاشیه‌ای پدرم نوشت: نباید وجود بیشتر از سه یا حداکثر هفت تن از بالروگ‌ها را متصور شد.

جلد دهم تاریخ سرزمین میانه، حلقه مورگوت

بنابراین بر اساس اطلاعات و داده‌های کانسپت نهایی می‌توانیم فرمانروای بالروگ بودن لونگورتین را تا حد بسیاری نادیده بگیریم چرا که تعداد بالروگ‌ها از هفت تن تجاوز نمی‌کند اما از اهمیت لونگورتین چیزی کاستی نمی‌کند، اهمیت لونگورتین در آنگباند را می‌توان تا حد زیادی دانست زیرا مینویانی که تحت نام بالروگ در سرزمین میانه مشهور بودند جز مهم ترین خادمان ارباب تاریکی قرار می‌گرفتند و جی. آر. آر. تالکین نسخه بالروگ نبودن ضربه زننده به هورین را شخصاً به لونگورتین تغییر می‌دهد و شخصیت سازی او را تا حد بسیاری بالا می‌برد. مانند دیگر بالروگ‌ها برای نجات ملکور از تارهای اونگولیانت به لاموت رفت. بی گمان لونگورتین مانند گوتموگ و سائورون در اعمال ارباب تاریکی و شرارت‌های او سهیم بوده است و مردمان آزاد سرزمین میانه توسط وجود او وحشت داشتند.

Balrog vs Ent by lain McCaig

Balrog vs Ent by lain McCaig

لونگورتین بالروگی با شعله های آبی؟

در باقی کتاب‌های رشته افسانه تالکین دیگر اسمی از لونگورتین دیده نمی‌شود، به عقیده بسیاری از تالکینیست‌ها لونگورتین بالروگیست با شعله‌های آبی، اما این گمانه‌زنی از کجا آمده؟! می‌دانیم بسیاری از نام‌هایی که در بین شخصیت‌ها وجود دارند معنای ویژه ای دارند به عنوان مثال مورگوت در زبان الفی به معنای «خصم سیاه» است یا سائورون را به پندار «منفور» داریم، ریشه شناسی لونگورتین نیز باید به ما معنای دیگری بدهد. اما جی. آر. آر. تالکین هیچ‌گاه ریشه شناسی نام لونگورتین را بازگو نکرده است از این رو طرفداران تالکین بر طبق اندک اطلاعات خودشان از دیکشنری الفی، نام را معنا کرده‌اند:

در بخش اول نام لونگورتین واژه Lune را داریم که می‌توانیم آن را «آبی» ترجمه کنیم، برای مثال Luin در ساختار کلماتی مثل سیر ‌لوین (رود آبی) ایترلوین (جادوگران آبی) و اردلوین (کوهستان آبی) ترجمه آبی را مشاهده کنیم. بخش دوم واژه Gorth را داریم که در سینداری «وحشت» ترجمه می‌شود، و ترکیب آن دو لونگورتین را می‌سازد که یعنی «وحشت‌آبی» بالروگی متفاوت با دیگر هم نوعان خود!

 

سرانجام لونگورتین:

در جنگ بزرگ خشم که در پایان دوران اول واقع شد، سپاهیان غرب علیه مورگوت صف آرایی کردند و او را شکست دادند. اندک نیروهایی از ارباب تاریکی که کشته نشدند فرار کردند و گریختند از جمله بالروگ‌ها، با این‌حال به طور دقیق نمی‌توان گفت که بلای‌جان دورین آخرین بازمانده بالروگ‌ها در دوران اول است:

بالروگ‌ها جز آن تعداد انگشت شمار که گریختند و در مغاره‌های دور از دست‌رس بن خاک پنهان شدند، جملگی از پا در آمدند…

سیلماریلیون، حدیث سفر ائارندیل و جنگ خشم

نقل قول بالا دلالت می‌کند که حداقل بیش از یک بالروگ از تانگورودریم گریخته‌اند، با اینحال نمی‌توان مطمئن بود زیرا ممکن است کانسپت این بالروگ‌ها مربوط به نسخه اولیه باشد و نیز هیچوقت تالکین داستان‌های خود را تمام نکرد و به قطعیت نمی‌توان از آن سخن گفت، در یکی از نامه‌های متاخر جی. آر. آر. تالکین البته عنوان شده تنها «یکی» از آنان گریخته اما دو پهلو بودن آن باز نمی‌تواند به ما اطلاعات دقیقی بدهد ممکن است صرفاً اشاره به یکی از بالروگ‌ها باشد تا اینکه به ما دال این را بدهد که فقط یک بالروگ زنده مانده باشد.

بالروگ [بلای جان دورین] یک بازمانده از سیلماریلیون و افسانه‌های دوران نخست است. همانند شلوب. بالروگ‌ها آنان که شلاق سلاح اصلی‌شان بودند، مینویان بدوی آتش از بین برنده، مهترین خادمان باستانی قدرت تاریک دوران اول بودند. گمان می‌رفت که همه‌شان در ویرانی تانگورودریم -دژ او در شمال- نابود گشته اند. اما اینجا پیدا گشت یکی از آنان گریخته و در زیر کوهستان هیتائگلین (کوهستان مه) پناه گرفته است.

نامه ۱۴۴ از مجموعه نامه‌های جی. آر. آر. تالکین

به هر حال به طور دقیق چیزی از سر انجام لونگورتین بالروگ در دسترس نداریم اما می‌توانیم گمانه زنی کنیم که شاید همراه با بلای جان دورین گریخته است و در مغاره های دور از دست‌رس سرزمین میانه پنهان گشته است، شاید در اعماق کوهستان سرخ، کوهستان سایه، کوهستان سپید، کوهستان آبی، کوهستان خاکستری و یا دیگر مغاره سکنی گزیده باشد . گفتنی‌ است که در نسخه های اولیه و رد شده نیز همچین چیزی را ما می‌بینیم بالروگ هایی که در موردور پنهان شده ‌اند و همچنین در بازی Middle Earth: Shadow of War بالروگی خفته در موردور بیدار می‌شود که از فن‌فیکشن‌های بازی‌است، اما در کل امکان دارد لونگورتین در یکی از مغاره‌های عمیق سرزمین میانه پنهان شده باشد!

و نیز می‌توان احتمال مرگ او را داد، شاید در نبردهای بزرگ جنگ خشم به دست سپاهیان غربی‌ای که والار بسیج کرده بودند، نابود شده باشد در هر حال حکایت‌های لونگورتین بالروگ به پایان رسیده است.

Lungorthin, Lord of Balrogs by Tom Loback

Lungorthin, Lord of Balrogs by Tom Loback

Said the dread Lord of Hell:

‘Dauntless Hurin,

stout steel-handed,

stands before me

yet quick a captive,

as a coward might be!

Then knows he my name,

or needs be told

what hope he has

in the halls of iron ?

The bale most bitter,

Balrogs’ torment!’

Then Hurin answered,

Hithlum’s chieftain –

his shining eyes

with sheen of fire

in wrath were reddened:

O ruinous one,

by fear unfettered

I have fought thee long,

nor dread thee now,

nor thy demon slaves,

fiends and phantoms,

thou foe of Gods!’

His dark tresses,

drenched and tangled,

that fell o’er his face

he flung backward,

in the eye he looked

of the evil Lord –

since that day of dread

to dare his glance

has no mortal Man.

had might of soul.

There the mind of Hurin

in a mist of dark

neath gaze unfathomed

groped and foundered,

yet his heart yielded not

nor his haughty pride.

But Lungorthin

Lord of Balrogs

on the mouth smote him,

and Morgoth smiled:

‘Nay, fear when thou feelest,

when the flames lick

and the whistling whips

thy white body

and wilting flesh

HoMe – The Lays of Beleriand – The Lay of the Children of Húrin