خانه - فرهنگ نامه (برگه 402)

فرهنگ نامه

یابنده لنگرگاه (نام کشتی آلداریون)

کشتی بزرگی که توسط کشتی سازان رومنا برای آلداریون، وارث آینده تار- منلدور، پادشاه نومه نور که ترجمه ای است از نام الفی آن یعنی هیریلونده.

لنگرگاه قوها (لنگرگاه تلری در ساحل آمان)

لنگرگاه آلکوالونده که توسط تلری در سواحل آمان ساخته شد. این بندر نام خود را از کشتیهای الفهای دریا اخذ کرده بود که به صورت قوهایی بزرگ و مزین به جواهرات بودند.

لنگرگاه اومبار (بندر دزدان دریایی اومبار)

یکی از لنگرگاههای طبیعی خلیج بلفالاس. در دوران دوم این لنگرگاه توسط نومه نوریها استفاده میشد و در این مکان بود که سارون خود را به آر-فارازون زرین تسلیم نمود. سرگذشت این لنگرگاه در دوران سوم بسیار آشفته و پر فراز و نشیب است. در نهایت این لنگرگاه به تصرف دزدان دریایی اومبار، دشمنان گوندور، در آمد که در زمان جنگ حلقه نیز تسلطشان بر این منطقه ادامه داشت.

هود ان نیرنائت (تپه اشکها)

گورپشته ای اندوهبار که در میان گرد وغبار نفس گیر آنفاگلیت قرار داشته و هود ان ندنگین (تپه کشتگان) نیز نامیده میشده است. این تپه را اورکهای مورگوت پس از پیروزی چشم گیر و قاطع او در نبرد اشکهای بیشمار (نیرنائت آرنوئدیاد) با استفاده از اجساد و سلاحهای انسانها و الفهای کشته شده در این جنگ برپا ساختند. چنین روایت کرده اند که در تمام آنفاگلیت تنها جایی که گیاه سبز بر آن میرویید این تپه بوده است. با وجود اندوهبار بودن، این تپه کاملا رها شده نبود. مورگوت برای طعنه و سرزنش کردن هورین که در دست او اسیر بود گاهی به این تپه می آمد. هور، برادر هورین در زیر این تپه بود و همسر او ریان نیز وقتی در جستجوی شوهرش به آن تپه رسید از اندوه جان خود را از دست داد.

هود ان ندنگین (تپه کشتگان)

گورپشته ای عظیم و سرسبز که به تنهایی در میان سرزمین سوخته و غمبار آنفاگلیت قرار داشت. این پشته توسط اورکهای مورگوت، پس از پیروزی اربابشان در نبرد اشکهای بیشمار بالا آورده شد و در زیر آن، اجساد انسانها و الفها با همه سلاحها و تجهیزاتشان قرار داشت. در زبان الفی آنرا هود ان ندنگین (تپه کشتگان) یا هود ان نیرنائت (تپه اشکها) می نامیدند. در میان اجساد متعدد زیر این تپه جسد هور، برادر هورین و جد الروند قرار داشت. پسر هور یعنی تور، پس از حرکت پدر به سوی جبهه جنگ به دنیا آمد، ولی مدت کوتاهی پس از تولدش، مادرش ریان او را به دست الفهای خاکستری سپرد تا او را پرورش دهند. او به دنبال شوهرش به سرزمین آنفاگلیت آمد و وقتی به تپه کشتگان رسید، به اختیار خویش جان از تنش بیرون شد.