Y

یِو (درختان همیشه سبز)

درختان همیشه سبزی که رشدی آهسته دارند و به مدت هزاران سال زندگی می‌کنند. حداقل آنها را می‌شد در بلریاند و دیگر بخش‌های شمالی سرزمین میانه یافت. یو(Yew) در دوران قدیم به دلیل جنس سختی و قابل انعطافی که داشت برای کمان و کمان سازی استفاده می‌شد. مردمان دره آندوین با خود کمانهایی که از یو ساخته شده بود حمل می‌کردند. بارد کمانگیر که توانست با پرتاب تیر خود اسماگ اژدها را از پای در آورد، از این نوع کمان استفاده می‌کرد. معروف‌ترین کمان در کل تاریخ، یعنی بلتروندینگ، سلاح به‌لگ کوتالیون، از چوب یو سیاه ساخته شده بود.

یستاره (اولین روز از سال)

یستاره نامی بود که در تقویم الف‌ها یا سایر تقویم‌های مشتق شده از آن به «روز اول» سال اطلاق می‌شد. تاریخ دقیق یستاره از تقویمی به تقویم دیگر فرق داشت. در تقویم ریوندل این روز مقارن است با ۲۸ مارس. در حالیکه در تقویم‌های نومه‌نوریان و نوادگانشان، این روز مقارن است با ۲۲ دسامبر.

ینی (سال طولانی الف‌ها)

واحدهای اصلی زمان که توسط الف‌ها استفاده می‌شد؛ هر ین برابر بود با ۱۴۴ سال خورشیدی.

زردپوست (سالنمای تاک برو)

یکی از معدود اسناد تاریخی که در شایر نگهداری می‌شد، زردپوست بود. این کتاب قدمت قابل توجهی داشت. گفته شده است که مطالب داخل آن به تاریخی حدود ۹۰۰ سال پیش از نبرد حلقه بر می‌گردد. شاید بتوان گفت که اولین مدخل‌های آن به سال ۲۱۰۰ دوران سوم (یا پانصد سال پس از تأسیس شایر) باز می‌گردد. این کتاب شامل تاریخچه ای از خانواده توک می‌باشد؛ نه تنها ازدواج‌ها، تولدها و مرگ‌ها بلکه جزئیات قانونی و ارجاعاتی به اتفاقات مهمی که کلا در شایر رخ داده است، می‌پردازد. زردپوست برای بسیاری از اطلاعات تاریخی علی الخصوص خانواده توک یک مرجع محسوب می‌شود، تا اینکه به کتاب سرخ سرحد غربی منتهی شود.

نام «زردپوست» از ظاهر کهنه و فرسوده کتاب که نشان از قدمت طولانی آن است مشتق شده است. این نام حاکی از آن است که اسناد تاریخی در مورد خانواده توک بر روی کاغذی از جنس پوست گوساله و یا دیگر اشکال کاغذ پوستی مکتوب می‌شده است. این کاغذها از پوست حیوانات ساخته می‌شدند بنابراین نام «زردپوست» طبیعت وجودی این کتاب را توصیف می‌کرده است.

زرد سیما (نامی که گولوم به خورشید داد)

برای قرون متمادی، گولوم همراه با حلقه‌ی عزیزش در تاریکی‌های زیر کوهستان مه آلود زندگی می‌کرد. زمانیکه حلقه به دست بیلبو بگینز افتاد، سرانجام تصمیم گرفت که برای یافتن آن از محل خود خارج شود، اما پس از آن همه سال‌های بدون نور، به سختی می‌توانست در مقابل نور خورشید ایستادگی کند. او از ماه نیز تنفر داشت و به آن لقب سفید سیما داده بود. با این وجود مواجهه با خورشید برای وی بسیار سخت‌تر بود، وی لقب زرد سیما را به خورشید داده بود. به همین دلیل پیوسته در سایه مخفی می‌شد و هر زمان که می‌توانست در شب قدم می‌گذاشت.