خانه - آرشیو نویسنده: منصوره.ص

آرشیو نویسنده: منصوره.ص

۱۵ مکان که طرفداران تالکین باید قبل از مرگ ببینند

کتاب ها و آثار جی.آر.آر تالکین همچنان الهام بخش اند. به لطف موفقیت بزرگ امتیاز فیلم پیترجکسون، نسلی کاملا جدید، فانتزی و جادویی که تالکین خلق کرد را کشف کرده است. اما تالکین، یک علم آموز و پروفسور دانشگاه از چه چیزی الهام گرفته بود تا مناظری باور نکردنی چون موردور، شایر، جنگل های سیاه بیشه، و برجهای باراد-دور و اورتانک را به تصویر بکشد؟ برای فهمیدن این موضوع چه راهی بهتر از این است که از مکان هایی دیدن کنیم که تالکین در آن ها زندگی، رشد و کار کرده بود؟ تعدادی از این مکان ها الهام بخش او برای خلق سرزمین میانه بوده اند، و در این مقاله برای هر طرفدار تالکینی که می خواهد تلاش کند تا ذهن استاد حقیقی فانتزی عالی را درک کند، پانزده مکان معرفی شده است.

۱- آسیاب سِرهول

تالکین در “Orange Free State” در آفریقای جنوبی به دنیا آمد و زمانی که چهار ساله بود، خانواده ی او به حومه ی بیرمنگام نقل مکان کردند. در آن زمان بیرمنگام قلب صنعتی انگلستان بود. اما تالکین دور از کارخانه ها و انبارها زندگی می کرد و از زمین های زراعی وسیع، مراتع، جنگل ها و کلبه های ظریف و عجیب در دهکده ی کوچکی از آسیاب سرهول لذت می برد. تالکین بخش زیادی از کودکیش را در سرهول گذراند که در مرکزش یک آسیاب آبی داشت و تالکین در آنجا با برادرش به بازی می پرداخت. بسیاری از مردم معتقدند تالکین از خاطرات اولیه ی کودکیش در سرهول، برای شایر یا هابیتون الهام گرفته است. با نگاهی به ساختمان خود آسیاب متوجه خواهید شد چرا! اگر یک بنا در زمین باشد که بتواند به بهترین شکل بگ اند را توصیف کند آن آسیاب سرهول است.  تالکین به قدری این مکان را دوست داشت که در سال ۱۹۶۰ کمک هزینه ای برای مرمت آن پرداخت. (توضیحات ویراستار: البته تالکین نام بگ اند را از مزرعه خاله خود، جین نیو، که «بگ اند» نام داشت گرفته است.)

۲- پراتس فولی

برج اورتانک در آیزنگارد و برج باراد-دور در موردور، دو برج تالکین نام دارند. در حالی که چندین مکان الهام بخش برای این دو بنا پیشنهاد شده است، وقتی به پراتس فولی چشم بدوزید اقرار خواهید کرد یک گزینه ی اصلی در این مورد است. در جایی نه چندان دورتر از محل زندگی تالکین در کودکی، برج بلند و باریک پراتس فولی، با آن باروها و ظاهر قرون وسطایی، انگار مستقیما از یک صفحه ی کتاب های تالکین بیرون پریده است. این برج در سال ۱۷۵۷ توسط جان پرات ساخته شده است. کلمه ی فولی هم در اصل می تواند اشاره ای به منظره ی بی همتای بیرمنگام پیش از صنعتی شدن باشد.

در هر صورت در روزگار تالکین، مشخص ترین منظره ی قابل رویت از بالای پراتس فالی، باید برج بلند “فواره ی اجبستون” یا “برج ساعت” نزدیک دانشگاه باشد.

۳- فواره ی اج‌بستون

اگر برج پراتس فولی، زمینه ساز الهام برج اورتانک در آیزنگارد باشد، برج مجاور، فواره ی اج‌بستون، به راحتی می تواند ایده یی برای باراد-دور موردور باشد. صدای غرش موتورخانه و ماشین و بخارهای مهیب رانده شده از دودکش ها در دوره ی تالکین، بی شک شباهت زیادی به فضای تاریک و منحوس موردور دارد که تالکین آن را استادانه توصیف کرده است.

۴- نیوزیلند

با اینکه تالکین به شخصه هرگز نیوزیلند را ندیده بود، اما صحنه سازی قوی استفاده شده توسط پیتر جکسون در سه گانه های هابیت و ارباب حلقه ها قطعا جو سرزمین میانه را در این مکان ساخت. مطمئناً دیدن نیوزیلند برای هر طرفداری که شیفته ی فیلم هاست ارزشمند است. صحنه سازی قوی و باابهت، امکان نگاهی اجمالی به سرزمین میانه در زندگی واقعی را مهیا می کند، به خصوص کوه ناروهوی که به عنوان کوه نابودی از آن استفاده شد. (توضیحات ویراستار: از کوه روپهو نیز بعنوان کوه نابودی در سه گانه پیتر جکسون استفاده شده است.)

 با اینکه نیوزیلند از هر دو قاره ی آمریکا و اروپا پروازی طولانی دارد، کشتی های تفریحی استرالیایی راهی آرامتر و آرامش دهنده تر برای دیدن نیوزیلند و جزایر اطرافش ارائه می کند. مناظر طبیعی در نظر گرفته شده به عنوان تصویری از تخیل تالکین، می تواند ارزش این هزینه را داشته باشد.

۵- دره ی لاتربرونن، سوئیس

وقتی تالکین نشسته بود و مکان های متعدد سرزمین-میانه را طرح ریزی می کرد، به آسانی متوجه شباهت شگفت انگیز نقاشی خودش از پایگاه الفی، ریوندل و چشم انداز حقیقی لاتربرونن، شد. جای تعجبی ندارد که تالکین در اواخر نوجوانی خود به این دره سفر کرد، جایی که او باید میان تپه ها و رود وایس لاچینه که راهشان را از میان دره باز کرده بود، گیر می افتاد تا شاید الهامی برای رود بروآینن[۱] سرزمین میانه شده باشد.

۶- خانه ی تالکین در آکسفورد

جایی که تالکین در آن زندگی و کار کرد، فعالیت اجتماعی داشت و در گذشت به اندازه ی بیرمنگام، مکانی که تالکین در آن رشد کرد، اهمیت دارد. آکسفورد همان جایی است که تالکین در آن ارباب حلقه ها را نوشت. یک لوح آبی به اهمیت جاده ی نورث مور بیستم در شمال آکسفورد اشاره می کند، جایی که تالکین آثار معروفش را نوشت. در هر صورت به خاطر ۱۷ سالی که تالکین برای نوشتن هابیت و ارباب حلقه ها در اتاق های کوچک این خانه صرف کرد، هر طرفدار تالکینی باید این خانه ی نقلی را ببیند.

۷- کالج مرتون

تالکین زمان زیادی از عمرش را پرفسور زبان و ادبیات انگلیسی بود. او ۱۴ سال در کالج مرتون آکسفورد، یکی از قدیمی ترین کالج های انگلستان که در قرن سیزدهم تاسیس شده است، تدریس می کرد. همچنین مرتون یکی از قدیمی ترین کتابخانه های فعال انگلستان را داراست که تالکین زمان زیادی را در آن صرف مطالعه و بررسی می کرد.

۸- کالج اکسِتر

اگر از کالج مرتون دیدن کردید، باید در بعدی را هم بکوبید و به کالج اکستر بروید. جایی که تالکین از سال ۱۹۱۱ تا جنگ جهانی اول دوره ی کارشناسی خود را در آن می گذراند. اگر چه ساختمانی که اتاق او در آن واقع بود دیگر وجود ندارد، این کالج یک شعبه ی نسبتا متعهد به انجمن تالکین است که هر پنج شنبه شب راس ساعت هفت، در اتاق پیپا لانگستون- خانه ی کورن‌وال دیدار دارند.

۹- راهِ آدسن

مکانی معروف در زندگی تالکین، راهِ آدسن در زمین های کالج مگدالن آکسفورد است. جایی که صحبت مفصل تالکین و هوگو دایسن با سی.اس لوئیس اتفاق افتاد و منجر به گرویدن لوئیس به مسیحیت شد. علاوه بر آن منظره ی زیبای این جاده با درختان بلند در حاشیه ی آن، تصویری از جاده ی در دل سیاه بیشه از کتاب هابیت را مجسم می کند.

۱۰- درخت باغ دانشگاه گیاه شناسی تالکین

تالکین زمان زیادی را در باغ دانشگاه گیاه شناسی آکسفورد گذراند؛ جایی که مقابل درخت محبوبش می نشست. عکس معروفی از این درخت پیچ خورده ثبت شده است که نمونه ی تغییر شکل یافته ای از گونه ی پینوس نیگرا (نوعی کاج) است. این کاج اتریشی به عنوان ایده یی برای انت های ارباب حلقه ها در نظر گرفته می شود، چرا که درخت حالتی دارد که گویی به پا خواسته است و راه می رود.

۱۱- میخانه ی کودک و عقاب

تالکین فردی مشتاق برای نوشیدن بود و از میخانه ها لذت می برد. در آکسفورد، پاتوق او کودک و عقاب بود، جایی که یک مرد بالغ می توانست بیشتر از سی سال در آن بنوشد. او به طور منظم در این میخانه بود و اغلب وقتش را با دیگر چهره های ادبی آن دوره مانند سی.اس لوئیس می گذراند. تالکین، لوئیس و دیگر نویسنده ها، انجمنی ادبی با عنوان  اینکلینگز (اوهام) تشکیل داده بودند و قطعاتی از آثار  یکدیگر را در آن میخانه می خواندند که در حال حاضر توسط لوحی به یادگار نگه داشته شده است.

۱۲- کتابختانه ی بودلیان

مکان دیگری که هر طرفدار تالکینی باید ببیند کتابخانه ی بودلیان است، کتابخانه ی پژوهشی اصلی دانشگاه. اینجا جاییست که نسخه های خطی ارزشمند و طرح های اصلی تالکین برای ارباب حلقه ها، نگهداری می شود و این امتیاز منحصر به فرد را به طرفداران می دهد تا آثار اصلی تالکین را از نزدیک ببینند. علاوه بر آن، این مکان، خانه ی کتاب سرخ هرگست نیز هست. یکی از مهمترین نوشته های قرون وسطی در دنیا که شامل اشعار و داستان های کهن (نوشته شده به زبان ولش[۲]) و احتمالا ایده یی برای کتاب سرخ سرحد غربی تالکین بوده است.

۱۳- اوکسون موت (انجمنی در دانشگاه آکسفورد)

اگر شما هرگز در یک رویداد بزرگ تالکینی نبوده اید نمی توانید خودتان را یک طرفدار بنامید. شاید بهترین رویداد اوکسون موت باشد که توسط انجمن تالکین در دانشگاه آسفورد و در طول نزدیک ترین آخر هفته به ۲۲ سپتامبر (تولد فرودو و بیلبو بگینز) برگزار می شود. جشن آخر هفته ترکیبی از گفتگوها، نمایشگاه ها، شوها و بالماسکه ای است در شب که در آن همه لباس شخصیت های محبوبشان در ارباب حلقه ها را می پوشند.

۱۴- آرامگاه تالکین

ملاقات آکسفورد بدون ادای احترام به خود این بزرگ مرد کامل نخواهد بود. تالکین در گورستان ولورکات در شمال آکسفورد حومه ی ولورکات به خاک سپرده شده است. هر ساله طرفداران تالکین از این آرامگاه دیدار می کنند و دسته گل هایی را تقدیمش می کنند. این مکان، محلی بی نظیر برای بازتاب آرامش در کارهای او و اهمیتشان به ادبیات است.

۱۵- سام

تالکین یکی از متعدد افراد بدشانس بود که در جنگ سام، در شمال فرانسه، در طول جنگ جهانی اول جنگید، حوادثی که تاثیر زیادی بر زندگی و باور او داشتند. به عنوان افسر در حال خدمت برای گردان یازدهم لانکشایر فوسیلرز، تالکین دوستان زیادی را از دست داد، از جمله همکلاسی های مدرسه اش رابرت گیلسون و جفری باچ اسمیت. می توان گفت خود تالکین هم به دلیل ابتلا به تب خندق نجات پیدا کرد. چرا که مجبور شد به انگلستان برگردد تا دوره ی نقاهتش را طی کند. به هر حال، جنگ تاثیر بزرگی روی او گذاشت. او بارها در مورد نفرت خود از جنگ نوشت، این نفرت به هر علتی که باشد، در نامه هایی که برای پسرش کریستوفر در طول جنگ جهانی دوم نوشت مشهود است. گویی توصیفاتش از ویرانی بعد از جنگ در سیلماریلیون هم مدیون تجربیات دوران جنگش هستند. به ویژه اثر مخرب اژدهایان آهنی مهیب مورگوت که شاید اشاره ای به استفاده از تانک ها برای اولین بار در طول جنگ، در سام باشد.

  • منبع.
  • مترجم: منصوره.ص.
  • ویراستار: محمدرضا تقی‌آبادی.

پی‌نوشت‌ها:

[۱] بروآینن: رودی در شرق اریادور که با دو شاخه انشعاب از دامنه های غربی کوه های مه آلود شروع می شد. شاخه ی  جنوبی این رود از میان دره ی عمیقی می گذشت که لرد الروند در آن پایگاه ریوندل را ساخته بود. بروآینن تنها یک معبر دارد و آن معبر ریوندل است.

[۲] ولش: یکی از بان های محلی ولز.

برن و لوتین منتشر شد

امروز مصادف است با انتشار کتاب برن و لوتین آخرین اثر منتشره شده جی.آر.آر.تالکین. این کتاب با  ویرایش کریستوفر تالکین و تصویرسازی آلان لی، یکی از داستان های بزرگ سیلماریلیون، برن و لوتین را برای اولین بار در نسخه ای مستقل ارائه می دهد.
برن و لوتین صد سال بعد از زمانی منتشر می شود که ادیت، همسر تالکین برای او در بیشه های کوچک شوکران، در یورکشایر شرقی رقصید. واقعه‌ای که تالکین بعدها از آن به عنوان الهامی برای ملاقات لوتین نامیرا و برن فانی در بیشه های مجاور اسگالدوین، یاد کرد.
اکنون برای اولین بار یادداشت های تالکین به طور دقیق بازیابی شده و به عنوان داستانی مستقل و پیوسته ارائه شده است. این کتاب دوباره طرفداران هابیت و ارباب حلقه‌ ها را به الف ها و انسان ها، دورف ها، اورک ها و چشم انداز غنی و موجودات منحصر به فرد در سرزمین میانه تالکین، پیوند می دهد. این داستان یک عنصر ضروری در تکامل سیلماریلیون، اسطوره ها و افسانه های دوران اول دنیای تالکین شد. او این داستان را سال بعد از بازگشتش از فرانسه و جنگ، در سال ۱۹۱۶ آغاز کرد. اولین نسخه ی این داستان در سال ۱۹۱۷ نوشته شد، زمانی که برن نه یک انسان، بلکه الف بود و سائورون یک گربه بزرگ شیطانی. داستان در طول زندگی تالکین دستخوش تجدید نظرهای قابل توجهی شد و به دو صورت شعر و نثر بازنویسی شد. کتاب جدید این روند را شرح می دهد.
اساس این داستان، که هرگز تغییر نکرده، سرنوشتی است که بر عشق برن و لوتین سایه انداخته است؛ چرا که برن انسانی فانی است و لوتین الفی جاودان. پدر او، شاه بزرگ الف ها که مخالفت شدیدی با برن داشت، او را مجبور به انجام کاری غیر ممکن برای ازدواجش با لوتین می کند. و این شالوده ی افسانه است که به تلاش دونفره و قهرمانانه برن و لوتین برای بازپس گرفتن سیلماریل از بزرگترین موجود شیطانی مورگوت، می انجامد.

کریستوفر تالکین در این کتاب و برای نشان دادن روند تکامل داستان در طول سال ها، ابتدا آنرا با بیان دست نخورده پدرش روایت کرده، سپس منتخبی از متون را به نظم و نثر  آورده تا روایات به گونه‌ای که تغییر کرده اند دیده شوند.

تورین تورامبار نابینا بود؟

در دنیای ادبیات، یکی از مسائلی که باعث به چالش کشیدن و جذب مخاطب می شود، ایجاد سوال و معما در متن داستان است. این ترفند در ژانر فانتزی و به خصوص در فانتزی های مدرن مانند “نغمه ی یخ و آتش” هم رواج دارد و طرفداران را طوری مشغول کرده که برای رسیدن به جواب این معماها نظریه پردازی هم می کنند و تئوری می سازند. البته به دلیل ادامه داشتن داستان ممکن است در ادامه جواب این سوالات مشخص شود. اما در دنیای تالکین، به دلیل انتشار تمام کتاب ها و دست نوشته های استاد (که البته برای طرفداران ایرانی دسترسی به همه ی آن ها راحت نیست) نباید منتظر اطلاعات اضافه ای جز مطالب منتشر شده باشیم و به همین دلیل برخی از ابهامات، تنها با تئوری پردازی های برخی طرفداران روشن تر می شود. یکی از ابهامات موجود در دنیای تالکین هم در داستان فرزندان هورین و حرف های آخر تورین است. در این مقاله چند تئوری که اکثرا از زبان طرفداران دیگر است را برای آن مطرح کرده ام.

  • تورین در تمام مدت نیه نور را چطور می دید؟
  • آیا او به نوعی کور بود؟
  • یا از حرف هایش منظور خاصی داشت؟

آنگاه در برابر چشمان شگفت زده ی الف ها تورین خنده ای بلند و دیوانه وار سر داد و فریاد زد: «آیا این ریشخند نیست؟ آی نیه نور زیبا! پس او از دوریات به جانب اژدها، و از اژدها به سوی من گریخت. عجب اقبال بلندی! پوست اش سبزه به رنگ توت بود، موهایش تیره، کوچک و لاغر به مانند یک کودک الف، نمی شد او را نشناخت»

آنگاه مابلونگ حیرت زده گفت: «اما اشتباهی در اینجا رخ داده است. خواهرت این چنین نبود. بلند قامت بود، چشمانی آبی داشت و موهایی به رنگ طلا، گویی تجسم زنانه ی پدرش هورین بود. تو نمی توانی او را دیده باشی!»

تورین فریاد زد: «نمی توانم، نمی توانم مابلونگ؟ اما چرا نمی توانم؟ بنگر، من کورم! نمی دانستی؟ کور، کور، از کودکی در توده ی ابر تاریک مورگوت دست و پا میزنم!…..»

 ابتدا سه تئوری زنجیره وار را از ابتدایی ترین نتیجه گیری از حرف های تورین بررسی می کنیم:

۱) تورین نیه نور را به شکل دیگری می دید. (محتمل بودن تئوری: کم)

 اولین و آسان ترین برداشت از حرف های تورین این است که او نیه نور را طور دیگری می دیده است.

  • دلایل اثبات: تورین وقتی از “نیه نور” می شنود ظاهر زنی را توصیف می کند و به نظر می رسد منظور او “نیه نور” است. او اشاره می کند که او کور بوده و دلیل آن ابر تاریک مورگوت یا همان نفرین است. شاید هم بتوان این را از اثرات طلسم گلائورونگ دانست.
  •  دلایل رد: درست است که حرف های تورین این برداشت را به مخاطب القا می کند اما حتی اگر نفرین مورگوت و طلسم گلائورونگ را در این اشتباه  دخیل بدانیم این تئوری باز هم عجیب به نظر می رسد. اگر تورین در تمام سال هایی که با نیه نور زندگی می کند ظاهر او را اینگونه دیده باشد، قبل از هر کسی خود نیه نور متوجه می شود. حتی در چارچوب فانتزی هم این عجیب است که شخصی سال ها همسرش را با ظاهری متفاوت ببیند و او از حرف هایش متوجه این اشتباه نشود که در تئوری شماره ی ۲ این نکته را در نظر می گیرم.

۲) تورین و نیه نور هر دو ظاهر او را متفاوت می دیدند. (محتمل بودن تئوری: کم)

 از تئوری شماره ی ۱ اینطور نتیجه گیری شد که اگر تورین، همسرش را با ظاهری دیده باشد، نیه نور باید متوجه می شد. چه دلیلی وجود دارد که  نیه نور متوجه اشتباه تورین نشده باشد؟ ممکن است خود نیه نور هم اشتباه کرده باشد؟

  • دلایل اثبات: دلیل مشخصی نیست جز اینکه باز هم به سطحی ترین نتیجه گیری از حرف های تورین استناد کنیم. نفرین و قدرت زیاد مورگوت ممکن است باعث نوعی طلسم شده باشد. یا نگاه هر دو، به چشمان گلائورونگ که باعث بهت و جنون و فراموشی آن ها شد.
  • دلایل رد: درست است که می توان نفرین مورگوت و طلسم گلائورونگ را دلیل چنین تغییر نگاهی دانست اما در هیچ قسمتی از داستان به این موضوع اشاره ی مستقیم یا غیر مستقیم نشد. در قسمت های دیگر رشته افسانه هم چنین طلسمی دیده نشده است که باعث شود شخصیتی، دیگری را با ظاهری متفاوت از اصلش ببیند. باید توجه داشت که تورین هم در حرف هایش به مابلونگ، فقط به کور بودن خودش اشاره دارد و نه نیه نور. شاید برای اثبات این تئوری باید بگوید “ما کور بودیم” چون به هر حال نیه نور هم تحت طلسم گلائورونگ قرار گرفته بود و مثل سایر افراد خانواده اش زیر سایه ی نفرین مورگوت بود. علاوه بر آن بعید است که این دو نفر دچار نوعی طلسم باشند و مردم متوجه نشده باشند. در داستان های تالکین ظاهر افراد نقش نسبتا مهمی دارد. مردم به ظاهر افراد توجه دارند به گونه یی که القاب بسیاری بر اساس ظاهر افراد به آن ها داده شد. مانند “کلبریندال” ، “لالایت” ، “لابادال” ، “بلند قامت” و…با این اوصاف غیر ممکن است که اطرافیان تورین و نیه نور، چنان بی دقت باشند که متوجه نشوند آن دو ظاهر نیه نور را چنین متفاوت می بینند. مگر اینکه سایر مردم بره تیل هم او را با توصیفات تورین دیده باشند. می پرسید چطور ممکن است؟ تئوری شماره ی ۳ را بخوانید!

۳) ظاهر نیه نور به کلی عوض شده بود. (محتمل بودن تئوری: متوسط)

ممکن است طلسمی باعث تغییر ظاهر نیه نور شده باشد. شاید مورگوت این روش را به کار برده تا در صورت رویارویی این خواهر و برادر، آن ها یکدیگر را از ظاهر هم نشناسند. شاید او احتمال نمی داد آن ها با هم ازدواج کنند (شاید هم ازدواج آن ها به اراده ی مورگوت بود). شاید او احتمال نمی داد نیه نور به بره تیل برود (و شاید رفتن او به بره تیل هم به اراده ی مورگوت بود) اما به هر صورت اگر تورین و نیه نور یکدیگر را می شناختند، زندگیشان برخلاف خواست مورگوت آرام تر و بهتر می شد. پس شاید این تغییر چهره به خواست مورگوت و بعد از گم شدن نیه نور بوده باشد.

  • دلایل اثبات: مورگوت نیروهای عجیب و زیادی دارد. او در طول داستان در طول گذر زمان کارهایی جدید انجام می دهد که هیچ کس انتظارش را ندارد و گاهی نیز اشتباهاتی می کند که از او بعید است. او در ابتدای زمان با وجود منزلت بالایش در برابر ارو سرکشی می کند و در آخر زمان زنجیر محکم آئوله را پاره کرده و دروازه های شب را می شکند. مورگوت ارباب نیرنگ و کارهای غیرمنتظره است. پس می توان صفت غیر قابل پیش بینی بودن را به او داد. بعید نیست او ظاهر نیه نور را تغییر داده باشد، کاری که قبلا از او دیده نشده اما این توانایی تا حدودی در لوتین و فینرود هم دیده شده است.
  • دلایل رد: در طول رشته افسانه جز در مورد آینور و موجودات فاسد شده که بحثی جداگانه دارند، دقیقا چنین موردی دیده نشده است. علاوه بر آن اگر بحث سلیقه ی شخصی نویسنده را در نظر نگیریم، این موضوع به اندازه ی فراموشی نیه نور مهم است و باید در طول داستان به آن اشاره ی مستقیم می شد.

اما ممکن است تورین در حرف هایش اصلا به نیه نور اشاره نکرده باشد. گرچه در ظاهر آن ها در مورد نیه نور صحبت می کنند اما اگر موضوع را کمی پیچیده تر در نظر بگیریم می توان گفت تورین در مورد شخص دیگری صحبت می کرده است. البته احتمال وقوع این تئوری ها از بقیه کمتر است.

۴) او به لالایت اشاره کرده است. (محتمل بودن تئوری: کم)

  • دلایل اثبات: بعضی از صفاتی (کوچک و لاغر به مانند یک کودک الف) که تورین میگوید به لالایت اشاره دارد و در ابتدای داستان لالایت اینگونه توصیف شده است: “هورین به مورون گفت: لالایت همچون کودکان الف زیباست”. در جای دیگری از داستان فرزندان هورین هم اشاره شده است که تورین با دیدن فیندویلاس به یاد لالایت می افتد و پس از سال ها او را به خاطر دارد.
  •  دلایل رد: موهای لالایت طلایی بود و با حرف تورین تضاد دارد. علاوه بر این لالایت سال ها پیش در کودکی مرده و تورین این را می داند. دلیل قانع کننده ای نداریم که او چرا در آن لحظات حساس به یاد لالایت افتاده است.

۵) تورین از نلاس یاد کرده است. (محتمل بودن تئوری: متوسط)

قبل از دلیل آوردن برای اثبات یا رد این تئوری بهتر است تئوری دیگری را مطرح کنیم:  تورین و نلاس عاشق هم بودند!

نلاس بعد از سالها همچنان مراقب و نگران تورین بود و از او در برابر شاه تینگول دفاع می کند. همچنین می توان اینجا به ناراحتی نلاس بعد از رفتن تورین هم اشاره کرد:

“اما وقتی حکم صادر شد، نلاس ناگهان شروع به گریستن کرد. گفت: او را از کجا خواهید یافت؟ او سرزمین ما را ترک گفته و دنیا بسی فراخ است”

 و گفتگوی تورین و به لگ:

“ناگهان به خود آمد و گفت: آن دوشیزه ی الفی که نام بردی، با این که فراموش کرده ام، به خاطر شهادت به هنگامش مرا مدیون خود ساخته است؛ اما نمی توانم به یاد بیاورمش. از چه رو مراقب من بوده است؟

پس به لگ نگاهی شگفت زده به او انداخت و گفت: راست می گویی؟ تورین تو همیشه با هوش و حواس پرت زندگی کرده ای؟ تو در کودکی همیشه با نلاس در بیشه ها می گشتی.

تورین گفت: حتما زمان زیادی از این ماجرا گذشته است. یا دست گم کودکی ام در نظر من چنین است و غباری تیره و تارش ساخته -مگر خاطره ی خانه ی پدری ام در دور-لومین- چرا با یک دوشیزه ی الف می گشتم؟

به لگ گفت: شاید برای این که تو را آموزش دهد، اگرچه این آموزش فراتر از یاد گرفتن نام الفی چند گل در بیشه ها نباشد. دست کم نام این گل ها را فراموش نکرده ای. افسوس ای بنی آدم، غم های دیگری نیز جز غم شما در سرزمین میانه هست. و زخم هایی که زخم سلاح نیست. راست اش کم کم می اندیشم که ای کاش الف ها و آدم ها هرگز به هم برنمی خوردند یا با هم نمی آمیختند.

تورین چیزی نگفت، و تو گویی که بخواهد معمای این سخنان را در آن بخواند زمانی دراز به چهره ی به لگ نگریست. نلاس دوریاتی دیگر هرگز او را ندید و سایه ی تورین از روی او به کنار رفت.”

آیا غمی که به لگ آن اشاره کرد، تعجب او از فراموشی تورین، آرزویش برای در هم نیامیختن دو نژاد و نا آرامی نلاس دلیل عشقی ناگفته در این داستان است؟

دلیل اینکه اشاره ی مستقیمی به این عشق نشده است، شاید این باشد که تورین در تمام این سال ها با علم به غیر ممکن بودن این عشق، سعی کرده است آن را به دست فراموشی بسپارد. اما چرا غیر ممکن؟! اگر با توجه به روند بلوغ جسمی الف ها و تفاوت آن با انسان ها، آرون را مثالی از الفی جوان که سن مناسب ازدواج دارد بدانیم، نلاس که در جوانی تورین هنوز کودک بود، حدودا به دوهزار سال دیگر نیاز دارد تا به سن مناسب ازدواج برسد و بلوغش با بلوغ تورین در آن چند سال برابری کند. اما مشخص است که تا آن زمان چیزی از تورین باقی نمانده و جسم میرای او سده های بعد از مرگ را هم تجربه کرده است. گذشته از آن، حتی بعد از وصلت برن و لوتین، پیوند الدار و اداین به دلایلی چندان مرسوم نبود و خیلی کم دیده شد. به خصوص در زمان جنگ!

  • دلایل اثبات: شاید وقتی تورین می فهمد که او با خواهرش ازدواج کرده به این فکر می کند که اگر او با نلاس (در صورت ممکن بودن)  ازدواج کرده و در دوریات مانده بود، این اتفاق نمی افتاد. شاید علاوه بر سن نلاس، غرور و تعصب تورین به نژادش هم او را کور کرده بود یا سر به هوایی بچگی باعث شده بود این علاقه را فراموش کند.
  • دلایل رد: نلاس “به مانند” یک کودک الف نبود. او “حقیقتا” یک کودک الف بود. رابطه ی بین نلاس و تورین هم چندان پرداخته نشده است که به توان به طور قطع گفت تورین عاشق نلاس بوده است.

۶) تورین از توصیفات زن مورد علاقه اش یاد کرده است. (محتمل بودن تئوری: کم)

 کمی عجیب و غیر منتظره است اما این هم از نظرات مطرح شده توسط طرفداران است که این خصوصیات متعلق به زنی است که تورین علاقه داشت او را برای زندگی مشترکش پیدا کند.

  • دلایل رد: منطقی نیست که تورین در بحبوبه ی مشکلات و اوج سردرگمی از چنین مسأله ی کم اهمیتی یاد کند!

۷) تورین خودش را توصیف کرده است. (متحمل بودن تئوری: کم)

 این تئوری عجیب هم از پیشنهادات طرفداران است. این که تورین خودش را توصیف کرده چرا که او در آن زمان همه چیز و همه کس را به شکل خودش می دیده است! حتی گورتانگ هم با او حرف نزده است و این صدا و حرف ها از قلب خود تورین است. (شاید این تئوری چندان جدی به نظر نرسد اما می توان به این قسمت توجه بیشتری کرد و این بار با این زاویه ی دید، حرف زدن گورتانگ را مورد بررسی قرار داد)

به هر حال دلیلی برای اثبات این تئوری پیدا نکردم. اما برای رد آن پیش پا افتاده ترین دلیل این است که تورین پوست سبزه ندارد و شبیه به کودکان الف کوچک و لاغر نبود!

۸) تورین دیوانه شده بود و حرف هایی بی معنی از روی جنون زد. (محتمل بودن تئوری: متوسط)

  • دلایل اثبات: دیوانه شدن تورین تورامبار اصلا دور از انتظار نیست. او زندگی پر از سختی و فشار را تجربه می کند و به نظر نمی رسد در طول زندگیش حتی یک بار هم رنگی از شادی واقعی را دیده باشد. او سابقه ی جنون را هم دارد و این حقیقت که همسر او، در حقیقت خواهر او بوده هم آن قدر سنگین هست که او را به وادی جنون بکشاند. در هنگام گفتن این صحبت ها هم تالکین به “خنده ای دیوانه وار” اشاره کرده است.
  •  دلایل رد: گرچه جنون تورین دور از انتظار نیست و حرف های ضد و نقیض او بوی دیوانگی دارند اما با کمی دقت بیشتر متوجه می شویم که تورین نه تنها دیوانه نیست بلکه در عرض چند ثانیه با حیله، نوعی بازی ذهنی را با مابلونگ انجام می دهد که در تئوری شماره ی ۹ آن را به طور کامل توضیح می دهم.حرف های تورین اگرچه عجیبند، بوی واقعیت و هوشیاری دارند. اگر هوشیار نبود عمق فاجعه را درک نمی کرد. اما خودکشی و حرف های آخرش گواه این درک است.

۹) تورین به قصد شنیدن حقیقت از مابلونگ او را گمراه می کند. (محتمل بودن تئوری: زیاد)

تورین در حالی بهوش می آید که به ظاهر تمام اتفاقات بد تمام شده است. اژدها مرده است، مردم نجات یافته اند، خودش سالم است و نینیل و فرزندش هم در امنیت کامل در انتظار او هستند. اما در مدت زمان کوتاهی می فهمد که زندگیش از قبل هم بدتر شده است. تورین تمام مدت حقایق را انکار می کند. او می خواهد به خودش ثابت کند که نینیل زنده است و خواهرش نیست، او ازدواجی ننگین نداشته و فرزند آن ها سالم و پاک است، براندیر دروغ می گفته و کشتنش از روی جنونی آنی نبوده است. اما با حرف های مابلونگ می فهمد که تمام این اتفاقات رخ داده است و فقط خودش کسی است که اشتباه کرده!

تورین در یک لحظه متوجه می شود که او در تمام طول زندگیش در اشتباه بوده و تمام کارهایش تباه شده است. تمام تلاش هایی که امید داشت به شکست مورگوت و تقدیر شومش بیانجامد.

در حقیقت تورین نیه نور را متفاوت ندیده است. تعریفات اشتباه تورین از ظاهر نیه نور، آخرین تیر او و فقط به قصد امتحان مابلونگ است. شاید تورین می دانست که اگر او مشخصات دقیق و حقیقی نیه نور را بگوید، ممکن است مابلونگ از سر دلسوزی حقیقت را پنهان و انکار کند. اما تورین وانمود می کند شخصی متفاوت را دیده است تا خیال مابلونگ را راحت کند و از او حقیقت را بشنود. اگر مابلونگ تعریف های او را تایید یا فقط در جزئیات آن تغییر ایجاد کند، مشخص می شود که نینیل، مقصود مابلونگ و خواهر او، نبوده است. اما مابلونگ حرف او را رد می کند و ظاهر خواهرش را دقیقا مشابه با نینیل ارائه می دهد! تا به تورین ثابت شود که حرف مابلونگ، براندیر و بقیه درست بوده است.

منظور تورین از “کوری”، کور بودن همیشگی او در برابر حقایق زندگیش است و این نتیجه ی “توده ی ابر تاریک مورگوت” یا همان سایه ی نفرین است. او با تصور نفرین در اطرافش (که حقیقتا هم وجود دارد) سعی در جنگ همیشگی با آن را دارد و از ترس آن می خواهد فقط به خودش متکی باشد. به همین دلیل گاها به توصیه های خوب و حقیقت حرف های دیگران هم توجه نمی کند و چه بسا که از آن دوری می کند. البته این ناشی از غرور تورین هم هست اما نقش عمده ی آن به دلیل ردپای مورگوت در زندگی اوست اوست.

  •  دلایل اثبات: با توجه به دلایلی که در تئوری های قبل گفته شد، احتمال اینکه تورین، نیه نور را به شکل دیگری دیده یا ظاهر نیه نور عوض شده باشد، کم است. به نظر می رسد تورین تمام مدت او را با ظاهر واقعیش می دیده است. علاوه بر آن تورین از حرف مابلونگ چندان غافلگیر نمی شود. اگر واکنش او را با واکنشش در برابر براندیر مقایسه کنیم می توان گفت تورین قبل از شنیدن حرف مابلونگ انتظار رد شدن حرفش را داشت. از آن گذشته اگر او واقعا نینیل (همسرش) را طبق تعاریفی که گفت دیده است، باید مطمئن شود که نینیل، نیه نور (خواهرش) نیست. چون حرفای مابلونگ اثبات می کند این دو فرد یکی نیستند! با این حال تورین به این نتیجه می رسد که آن ها یک نفرند. پس به نظر می رسد تورین از نوعی برهان خلف استفاده کرده است.
  • دلایل رد: دلایل زیاد و محکمی برای رد این تئوری وجود ندارد. مگر اینکه بپرسیم چرا تورین ظاهر او را به طور دقیقی نزدیک به زن های دیگر خانواده اش یعنی لالایت و مورون تعریف میکند که می توان به دلایل قبلی بسنده کرد. او در لحظات آخر عمرش مروری بر زندگیش دارد و تصویر زنان زندگیش را در نیه نور می بیند. شاید هم او قصد خاصی از این توصیفات دقیق نداشته است.

در آخر، اگر بخواهم جمع بندی کنم، با دخالت نظر شخصی خودم، تئوری شماره ی ۹ محتمل ترین تئوری است. چرا که بعد از صحبت های مابلونگ و جایی که  داستان فرزندان هورین به پایان می رسد، تمام جزئیات داستان در برابر چشم تورین مجسم می شود و به نظر نمی رسد همچنان نقطه ی ابهامی باقی باشد تا مخاطب با آن دست و پنجه نرم کند. تورین تمام حقایق تلخ رخ داده را می پذیرد و چنین به پایان می رسد داستان پلیدترین کرده های مورگوت در حق اداین…