
این پرسش این موضوع را مطرح میکند که الفها از چه زمانی استفاده از حلقههای قدرت خود را آغاز کردند.
در واقع، آنها از لحظهای که حلقهها را به دست کردند (پیش از آنکه سائورون «حلقه یگانه» را بسازد)، استفاده از آنان را آغاز نمودند. میدانیم که حاملان نخستین حلقه، هنگام پدید آمدن حلقه یگانه به وسیله سائورون، حلقهها را به دست داشتند؛ چرا که نجوای او را از دوردست شنیدند و به محض آنکه دریافتند چه اتفاقی افتاده است، حلقهها را از دست برون ساختند.
یکبار من در اینترنت بحثی طولانی با گروهی از افراد داشتم درباره اینکه آیا الفها در سراسر دوران دوم از حلقههای سهگانه استفاده میکردند یا خیر.
مردم از من میپرسیدند: «چگونه میتوانستند؟» — حاملان حلقهها را به دست نداشتند.
خیر، آنها حلقهها را به دست نداشتند، اما تالکین گفته بود که حلقههای الفی روند تأثیرات زمان را کند میساختند، هرچند او نگفته بود که برای این کار حتما باید آنها را به دست داشت. طبق برآوردهای تالکین درباره روند پیر شدن الفها در سرزمین میانه (که در کتاب «سرشت سرزمین میانه» بیان گشته است)، این کند شدن گذر زمان در سراسر دوران دوم بهراستی رخ داده است.
حلقههای الفی هرگز از کار باز نایستادند؛ بلکه صرفا تا زمانی که سائورون حلقه یگانه را در اختیار داشت، بهطور مستقیم یا با تمام توان و اثرگذاریشان مورد استفاده قرار نمیگرفتند. به گمانم این نکتهای حائز اهمیت در پاسخ به این پرسش است که چرا الفها پس از شکست سائورون در پایان دوران دوم، حلقههای خود را نابود نکردند.
دنیا برای همگان تغییر کرده بود
با مرگ سائورون و شکست کامل سپاهیانش، سرزمین میانه برای مدتی طولانی از تأثیرات او رهایی یافت. خود حلقه یگانه همچنان به عنوان تجسمی مادی از قدرت و اراده سائورون باقی ماند؛ اما بنا به دلایلی، در آغاز دوران سوم آنگونه که در اواخر این دوران عمل میکرد، تأثیرات بالقوه خود را بروز نمیداد.
بله، ایسیلدور حلقه یگانه را برداشت و نزد خود نگاه داشت، و این کار سرانجام به مرگ او انجامید (یا دستکم تالکین در «مصیبت دشتهای گلادن» چنین القا میکند). با این حال، حلقه نتوانست مردمان گوندور را فاسد کند؛ و اگرچه ظاهرا موجب تحریک اورکهایی شد که به ایسیلدور حمله کردند، اما آن اورکها توسط مردمان جنگلی سبزبیشه و یا شاید نیروهای دیگر، شکست خورده و یا عقب رانده شدند. تا زمانی که اورکها بار دیگر به تهدیدی جدی بدل شوند، مدت زمانی طولانی سپری شد.
تمام آنچه تالکین به واقع درباره حلقههای سهگانه میگوید این است که الفها آنها را در سراسر دوران سوم در خفا به کار میگرفتند. میدانیم که این حلقهها در اختیار کیردان، الروند و گالادریل بودند. هرچند که آنها تمام زخمهای سرزمین میانه را درمان نساختند، اما ظاهرا تا حدی التیامبخش بودند.
و این حقیقت که آنان مایل به بکار گرفتن حلقهها بودند، هرچند نه آشکارا، نشان میدهد که تحت تأثیر حلقهها، و شاید بهطور غیرمستقیم تحت تأثیر حلقه یگانه قرار داشتند. حلقه یگانه با آن دیگر حلقهها در ارتباط بود، چرا که آنان بندگانش بودند؛ و حتی حلقههای الفی نیز تابع حلقه یگانه بودند. ازاینرو، گمان میکنم نابود ساخت حلقهها برای الفها، حتی نیرومندترین فرمانروایان الف نیز ناممکن گشته بود.

چرا گندالف ناریا را پذیرفت؟
هنگامی که گندالف به سرزمین میانه رسید، به نظر میرسد که کیردان میدانست که او کیست و یا چیست، و بنا به دلایلی ناریا را به او سپرد. گندالف از آن زمان تا به هنگام ترک سرزمین میانه، آن حلقه را نزد خود نگاه داشت.
کیردان نخستین کسی نبود که یکی از حلقههای بزرگ را به دیگری واگذار میکرد. کلهبریمبور هر سه حلقه را به گیل-گالاد سپرده بود و گیل-گالاد نیز درنهایت آنها را به گالادریل، کیردان و الروند بخشید (هرچند دستکم در یک روایت آمده است که کلهبریمبور خود حلقه «ننیا» را به گالادریل داده بود؛ اما بیایید، در اینباره بحث نکنیم).
این بخششهای گوناگون نشان میدهد که دستکم فرمانروایان بسیار نیرومند الدار و مایاها میتوانستند، یک حلقه قدرت بزرگ را به حاملانی دیگر بسپارند. اما آن فرد باید کسی میبود که حامل پیشین، بیقید و شرط به او اعتماد میداشت.
گمان میکنم وقتی گندالف به فرودو گفت که واگذاری حلقه یگانه از سوی بیلبو به فرودو، امری غیرعادی بوده است، منظور او (یا منظور تالکین) این بود که دل کندن یک فانی از یکی از حلقههای بزرگ غیرمعمول است؛ و البته که گندالف باید در انجام آن کار، بیلبو را یاری میکرد.
سمهآگول به خاطر حلقه، دهآگول را به قتل رساند. ایسیلدور هنگام گریز از میدان نبرد، تلاش کرد حلقه را با خود ببرد. و گالوم (سمهآگول) نیز صرفا حلقه را گم کرد تا بیلبو آن را بیابد. بدین ترتیب، بیلبو در واقع نخستین غیر الفی بود که یک حلقه قدرت بزرگ را به دیگری واگذار میکرد؛ کاری که انجام آن تقریبا خارج از توان او بود.

Gandalf and Narya by Donato Giancola
حلقهی یگانه بر همه تأثیر میگذاشت
حتی بامبادیل نیز نتوانست در برابر وسوسهی به چالش کشیدن حلقه (یا تن دادن به آنکه حلقه او را به چالش بکشد) مقاومت کند. او تمایلی به حلقه نداشت، اما برای آنکه ثابت نماید همچنان «ارباب» است، میبایست اجازه میداد که حلقه او را بیازماید. ازاینرو، از فرودو درخواست کرد که حلقه را به او نشان دهد؛ و فرودو با اکراه پذیرفت.
البته هنگامی که حلقه تلاش کرد، بامبادیل را وسوسه کند، او خندید و با آن بازی کرد. حلقه نمیتوانست چیزی را که بامبادیل خواهانش باشد به او عرضه دارد، چرا که به واقع او هیچگونه میل و خواستی نداشت. به گمان من آزمون حلقه بامبادیل، پیشدرآمدی بر آزمون حلقه سام در مراحل بعدی داستان است؛ چرا که تنها چیزی که حلقه میتوانست به سام وعده دهد، توانایی بدل ساخت سرزمین میانه به باغی پهناور بود که پوچ و نامعقول مینمود.
پس با نگاهی به گذشته، گمان میکنم زمانی که فرمانروایان الف تصمیم گرفتند حلقههای سهگانه را حفظ کرده و نابود نسازند، حلقه یگانه بر آنان تأثیر میگذاشت. آنها همچنان آن حلقهها را تهدیدی برای آزادی خود میدیدند، اما با مرگ سائورون و جدا شدن حلقه از پیکرش، ظاهرا به این نتیجه رسیده بودند که استفاده از حلقههای سهگانه، خطری است که میتوان آن را مدیریت کرد.
یعنی، الفها از همان ابتدا تحت تأثیر حلقههای سهگانه بودند. آنان ناگزیر بودند که تحت تأثیر آن حلقهها باقی بمانند، چرا که از کند شدن گذر زمان و آثار آن بهره میبردند. از این رو، گمان میکنم از آن لحظه که سائورون مرد تا هنگامی که ایسیلدور حلقه را به شمال برد، حلقهی یگانه به نوعی، پیامی با مضمون «مرا نابود نکنید!» را به سوی تمام کسانی که در محدودهی اثرگذاریش قرار داشتند، برون میتافت.
جی. آر. آر. تالکین هرگز اشاره نکرد که این مسئله موضوعیت دارد
او آشکارا قصد داشت از حلقههای قدرت برای زمینهسازی درگیریهای بزرگ دوران سوم استفاده کند؛ اما به نظر میرسد تلویحا اشاره دارد که الدار در دوران سوم تغییر رویه داده بودند. چنانچه که در ضمیمهها نوشته است: «آنها دست به کار تازهای نمیزدند.»
چرا دست به هیچ کار تازهای نزده بودند؟ آیا به آن دلیل بود که تمامی صنعتگران بزرگشان مرده و یا گریخته بودند؟ شاید.
یا شاید هم از جنگهای بیشماری که طمع و جاهطلبیشان بر آنان وارد ساخته بود، خسته و فرسوده گشته بودند. هنگامی که فرودو در بیشهزارهای شایر، گیلدور را ملاقات کرد، گیلدور گفت که الفها نیز حسرتها و دلواپسیهای خاص خود را دارند. به نظر میرسید گیلدور دریافته بود که ماجرایی مهم در جریان است، اما از مداخله مستقیم در آن ماجرا (فراتر از فراهم ساختن پناهگاهی امن برای یک شب استراحت فرودو) خودداری نمود.

نقاشی تالکین از سه حلقه الفی
گیلدور از کجا میدانست که فرودو باری گران را به دوش میکشد؟ او چه چیز را احساس کرده بود؟
گمان میکنم پاسخ این است که حلقه یگانه، هرگاه که قادر یا مایل به فعالیت بود، میتوانست با دو دل ساختن افراد، نسبت به اتخاذ هرگونه تصمیمی که به زیان هدف یا بقای خود حلقه میانجامید، بهشکلی نامحسوس بر دیگران اثر بگذارد.
جمعبندی
در گوشه و کنار اینترنت، برخی بر این باورند که انگیزهی الفها از بکارگیری حلقههای سهگانه در دوران سوم، آن بود که دستکم بخشی از آرمان اولیه خود را محقق سازند: بازداشتن زوال ناشی از گذر زمان.
همانگونه که پیشتر ذکر کردم، برای وقوع این امر، نیاز نبود که حلقهها را به دست کرده و یا عملا به کار گرفته شوند؛ جی.آر.آر. تالکین در این باره کاملا صریح بود. تا زمانی که حلقه یگانه وجود داشت، روند پیری الفهای سرزمین میانه کند میشد. او برای این موضوع هیچ استثنایی قائل نشده بود.
از این رو، به گمان من انگیزه اصلی آن بود که آنها قادر به نابود کردن حلقههای بزرگ نبودند، درست همانگونه که ایسیلدور از نابود ساختن حلقه یگانه عاجز بود. شاید تالکین هرگز بهطور کامل به این موضوع نپرداخته باشد، اما در نامه شماره ۱۳۱ گفته است که حلقههای قدرت نماد «سقوط (اخلاقی) دوم» الفها بودند.
همچنین از دیدگاه مسیحی، زندگی در حالتی فروافتاده غلبه وسوسه را آسانتر میسازد. الفها نیز در پی انتخابهای خود، از نظر اخلاقی تضعیف گشته بودند. بله، الروند ایسیلدور اندرز داد که تا فرصت باقی است حلقه یگانه را نابود سازد، اما خود الروند نیز به شخصه تلاشی در راستای نابودی حلقه بزرگی که در اختیار داشت، نکرد.
شاید او از قبل، قصد استفاده از آن را داشته است.

The Forging of the Three Elven Rings by Alan Lee
منبع.
آردا، دنیای تالکین سایت طرفداران تالکین در ایران. جایی برای گفتگو در مورد ارباب حلقه ها و دیگر آثار تالکین به زبان فارسی