خانه - آرشیو نویسنده: علی مهرنگ

آرشیو نویسنده: علی مهرنگ

ای لانت گیل‌-گالاد – مرثیه سقوط گیل-گالاد ترجمه شده از زبان سینداری

ای لانت گیل‌-گالاد - سقوط گیل-گالاد اثر ssbobpul

Gil-galad by ssbobpul

درباره شعر ای لانت گیل‌-گالاد

سقوط گیل‌-گالاد شعری است که توسط جی. آر. آر. تالکین سروده شده‌است. این شعر توسط بیلبو بگینز از زبان الفی به زبان مشترک ترجمه شده است، که ابیاتی از آن توسط سم در نزدیکی آمون سول قرائت شد. متأسفانه این شعر بسیار کوتاه است اما آنگونه که آراگورن نقل کرد این شعر بسیار طولانی‌تر از این است.

اولین ترجمه این شعر به زبان سینداری در سال ۱۹۹۳ در مجله‌ی وینیار تنگوار شماره ۲۶ با نام ای لانت گیل‌-گالاد (در زبان سینداری به معنی سقوط گیل-گالاد) منتشر شد. در سال ۲۰۱۳ این شعر توسط ریشارد دردزنسکی با استفاده از دانسته‌های جدید درباره‌ی زبان سینداری مورد ویرایش قرار گرفت. من این شعر به رسم‌الخط فارسی بازگردانده‌ام و هر مصراع را به صورت لغت به لغت از الفی[۱] به انگلیسی و فارسی ترجمه کرده‌ام‌. لازم به ذکر است که به هنگام ترجمه به هر زبانی، میزانی از شعر اصلی از دست رفته یا بنا بر زبان مقصد تغییر می‌یابد، از این رو ترجمه سینداری آن دقیقا مطابق با متن انگلیسی کتاب ارباب حلقه‌ها نیست؛ به همین خاطر متن انگلیسی به همراه ترجمه فارسی آن که توسط مترجم برجسته آثار تالکین در ایران، رضا علیزاده، انجام شده است را نیز برای مقایسه در بخش مربوطه آورده شده است. امیدوارم از آن لذت ببرید.

شعر ای لانت گیل‌-گالاد به زبان سینداری و ترجمه فارسی از آن

 

سقوط گیل‌-گالاد

از گیل‌گالاد الف-شاه

غمگینانه می‌نواختند چنگ ها:

میان دریای بزرگ و کوهستان مه‌آلود

قلمرو آخرین شاه آزاد و زیبا بود.

نیزه‌ی گیل‌-گالاد تیز بود

شمشیرش بلند و خودش از دور هویدا بود؛

و ستارگان درخشان بی‌شمار

در انعکاس سپرش پیدا بود.

اما مدت ها پیش از کنون عزیمت کرد

و خردمندان نگفتند به کجا؛

زیرا که ستاره‌ی درخشانش در تاریکی افتاد،

در موردور آنجا که سایه ها را مأوا بود

ای لانت گیل‌-گالاد

اُ گیل‌-گالاد ای اِدلخیر

دیم لینار ای تله‌گاین:

ایم بله‌گائر آ هیتائگلیر

آران آرد وتد واین آ لاین.

گاریئل مائگخ گیل‌-گالاد ،

تول پالان-گِنِن، آن-وگیل؛

آ گیلیات آرنوئدیاد

تان تاند دین به گِنه‌دریل.

دان ایو-آنان اُ سی گوانانت

آ ماس، او-بدیر ایترونات؛

آن گیل دین نا-دوئت دی-دانت،

وی موردور، اِناس کائدا گوات

Gil-galad redraw by Berende

Gil-galad redraw by Berende

بررسی خط به خط شعر ای لانت گیل‌-گالاد:

مصراع اول

به الفی (خط فارسی) اُ گیل‌-گالاد ای اِدلخیر
به الفی (خط انگلیسی) O Gil-galad i Edhelchír
ترجمه به فارسی (از الفی) از گیل‌گالاد الف-شاه
توضیحات ادل=Edhel=الف=Elf

مثال:

آر(نجیب)+ادل(الف)= آره‌دل(الف نجیب)

Ar(Noble)+Edhel(Elf)=Aredhel(Noble Elf)

 

اوست(دژ)+این+ادیل(الف‌ها)=اوست-این-ادیل(دژ الف‌ها)

Ost(Fortress)+in+Edhil(Elves)

 

آدان(آدم)+ ادل(الف)=آدانه‌دل(الف‌آدمی)

Adan(Man)+Edhel(Elf)=Adanedhel(Elf-man)

 

خیر=Chír=فرمانروا=Lord

 

مثال:

آرات(نجیب)+خیر(فرمانروا)=آرات-خیر(فرمانروای نجیب)

Arat(Noble)+Chír(Lord)=Arat-chír(Noble-lord)

 

ادل(الف)+خیر(فرمانروا)=ادلخیر(الف-شاه)

Edhel(Elf)+Chír(Lord)=Edhelchír(Elf-king)

 

ای=the=I

(در زبان سینداری و نولدوری)

 

گیل-گالاد=Gil-galad=ستاره‌ی درخشان=Star of Radiance

گیل(ستاره)+گالاد(درخشش)=گیل-گالاد(درخشش ستاره‌)

Gil(star)+Galad(radiance)=Gil-galad(Star of Radiance)

 

مصراع دوم

به الفی (خط فارسی) دیم لینار ای تله‌گاین:
به الفی (خط انگلیسی) dim linnar i thelegain:
ترجمه به فارسی غمگینانه می‌نواختند چنگ ها:
توضیحات ای=the=I

(در زبان سینداری و نولدوری)

 

تله‌گاین=thelegain=چنگ‌ها=harpers

تالاگان=talagan=چنگ=harper

 

لینار=linnar=خواندند(نواختند)=Thay sing

لینا(خواندن،نواختن)+ر=لینار(خواندند،نواختند)

Linna(sing)+r=Linnar(Thay sing)

دیم=Dim=غمگینانه،غم انگیز=Sadly

 

مصراع سوم

به الفی (خط فارسی) ایم بله‌گائر آ هیتائگلیر
به الفی (خط انگلیسی) Im Belegaer a Hithaeglir
ترجمه به فارسی میان دریای بزرگ و کوهستان مه‌آلود[۳]
توضیحات ایم=im=میان=Between

 

بله‌گائر=Belegaer=دریای بزرگ=Great sea

بلگ (بزرگ)+ گائر (دریا)= دریای بزرگ

Beleg(Grear)+Gaer(Sea)=Belegaer(Great sea)

 

آ=A=و=And

 

هیتائگلیر=Hithaeglir=کوهستان مه‌=Misty Mountains

هیت(مه)+ائگلیر(سلسله جبال)=هیتائگلیر(کوهستان مه)

Hith(mist)+aeglir(Mountain range)= Hithaeglir (Misty Mountains)

 

مصراع چهارم

به الفی (خط فارسی) آران آرد وتد واین آ لاین.
به الفی (خط انگلیسی) Aran ardh vethed vain a lain.
ترجمه به فارسی قلمرو آخرین شاه آزاد و زیبا بود.
توضیحات آران=Aran= شاه=King

(در زبان کوئنیا و سینداری و در سینداری به معنی فرمانروا و فرد نجیب زاده نیز هست.)

 

آرد=Ardh=قلمرو،سرزمین=realm,region

(در زبان نولدورین و سیندار که احتمالا از نولدوری وارد سینداری شده‌است.)

کوئنیا: آردا=Arda

 

وتد=Vethed=آخرین،آخر،=Last

وتد(Vethed) تضعیف[۴] متد(Methed) است.

 

واین=Vain=زیبا=Fair

 

آ=a=و=and

 

لاین=Lain=آزاد=Free

 

مصراع پنجم

به الفی (خط فارسی) گاریئل مائگخ گیل‌-گالاد،
به الفی (خط انگلیسی) Gariel maegech Gil-galad,
ترجمه به فارسی نیزه‌ی گیل-گالاد تیز بود
توضیحات گاریئل=Gariel= دارایی=Holding

گار=Gar=نگه‌داشتن=Hold

 

مائگخ=Maegech=نیزه‌ی تیز=Sharp-spear

مائگ(تیز)+اِخ(نیزه)=مائگخ(نیزه‌ی تیز)

Maeg(Sharp)+Ech(Spear)=Maegech(Sharp-spear)

 

گیل-گالاد=Gil-galad=ستاره‌ی درخشان=Star of Radiance

گیل(ستاره)+گالاد(درخشش)=گیل-گالاد(درخشش ستاره‌)

Gil(star)+Galad(radiance)=Gil-galad(Star of Radiance)

 

مصراع ششم

به الفی (خط فارسی) تول پالان-گِنِن، آن-وگیل؛
به الفی (خط انگلیسی) Thôl palan-gennen, ann-vegil;
ترجمه به فارسی شمشیرش بلند و خودش از دور هویدا بود؛
توضیحات تول=Thôl= کلاه‌خود=Helmet, Helm

 

پالان-گِنِن=Palan-gennen=از دور هویدا بود=Afar-seen

پالان(دور)+گِنِن(هویدا بود)=پالان-گِنِن(از دور هویدا بود)

Palan(Afar)+Gennen(Seen)=Palan-gennen (Afar-seen)

 

آن-وگیل=Ann-vegil=شمشیر بلند=Long-sword

وگیل(شمشیر)+آن(بلند)=آن-وگیل(شمشیر بلند)

Vegil(Sword)+Ann(Long)=Ann-vegil(Long-sword)

 

مصراع هفتم

به الفی (خط فارسی) آ گیلیات آرنوئدیاد
به الفی (خط انگلیسی) A giliath arnoediad
ترجمه به فارسی و ستارگان بی‌شمار
توضیحات آ=A=و=And

 

گیلیات=Giliath=ستارگان=Stars

گیل(ستاره)+ی+‌ات(پسوند جمع در سینداری)=گیلیات (ستارگان)

Gil(Star)+i+ath(Sindarin collective plural suffix) =Giliath(Stars)

 

مثال:

اوسگیلیات=Osgiliath=دژ ستارگان=Fortress of the stars

اوست(دژ)+گیلیات(ستارگان)=اوسگیلیات(دژ ستارگان)

Ost(Fortress)+Giliath(Stars)=Osgiliath(Fortress of the stars)

 

داگور(نبرد)+نوئین(زیر)+گیلیات(ستارگان)=داگور-نوئین-گیلیات(نبرد-زیر-ستارگان)

Dagor(Battle)+Nuin(Under)+Giliath(Stars)=Dagor-nuin-giliath(Battle-under-Stars)

 

آرنوئدیاد=Arnoediad=بی‌شمار=Unnumbered

 

مثال:

داگور(نبرد)+نیرنائت(اشک‌های)+آرنوئدیاد(بی شمار)=نبرد-اشک‌های-بی‌شمار(داگور-نیرنائت-آرنوئدیاد)

Dagor(Battle)+Nirnaeth(Tears)+Arnoediad (Unnumbered)=Dagor-nirnaeth-arnoediad(Battle of Unnumbered Tears)

 

مصراع هشتم

به الفی (خط فارسی) تان تاند دین به گِنه‌دریل.
به الفی (خط انگلیسی) Tann thann dîn be genedril.
ترجمه به فارسی در انعکاس سپرش پیدا بود.
توضیحات تان=Tann=پیدا بود=Showed

تان=Tan=پیدا بودن= Show

 

تاند=Thand=سپر=Shield

 

دین=Dîn=درخشش=Sparkle

دین(Dîn) جهش نرم(تضعیف)[۴] تین(Tîn) است

 

به=be=شبیه به= Like

 

گِنه‌دریل=Genedril=آینه=Mirror

(به صورت نیز کِنه‌دریل(Cenedril) نوشته می‌شود.)

 

مصراع نهم

به الفی (خط فارسی) دان ایو-آنان اُ سی گوانانت
به الفی (خط انگلیسی) Dan io-anann os si gwannant
ترجمه به فارسی اما مدت ها پیش از کنون عزیمت کرد
توضیحات دان=Dan=اما=But

 

ایو-آنان=Io-anann=مدت‌ها پیش=Long-ago

ایو(پیش)+آنان(طولانی)=ایو-آنان(مدت‌ها پیش)

Io(Ago)+Anann(Long)=Io-anann(Long-ago)

 

اُ=of,from,about=O = درباره‌ی،از

(در زبان سینداری و نولدوری)

 

سی=Si=اکنون=Now

 

گوانانت=Gwannant=عزیمت‌کرد،رفت=Departed

گوان=Gwann=عزیمت،رفتن=Depart

 

مصراع دهم

به الفی (خط فارسی) آ ماس، او-بدیر ایترونات؛
به الفی (خط انگلیسی) A mas, ú-bedir ithronath;
ترجمه به فارسی و خردمندان نگفتند به کجا؛
توضیحات آ=A=و=And

 

ماس=Mas=کجا=Where

 

او-بدیر=Ú-bedir=نگفتن=Not-say

او(نفی)+بدیر(گفتن)=او-بدیر

Ú(Not)+Bedir(Say)=Ú-bedir(Not-say)

 

ایترونات=Ithronath=جادوگران=Wizards

ایتدون(جادوگر)+اِت(پسوند جمع سینداری)= ایترونات (جادوگران)

Ithron(Wizards)+atc(Sindarin collective plural suffix)=Ithronath(Wizards)

(در این جا “جادوگران” «خردمندان»[۵] معنی می‌شود.)

 

مصراع یازدهم

به الفی (خط فارسی) آن گیل دین نا-دوئت دی-دانت،
به الفی (خط انگلیسی) An gîl dîn na-dúath di-dhant,
ترجمه به فارسی زیرا که ستاره‌ی درخشانش در تاریکی افتاد،
توضیحات آن=An=برای=For

 

گیل=Gîl=ستاره=Star

 

دین=Dîn=درخشش=Sparkle

دین(Dîn) جهش نرم[۴](تضعیف) تین(Tîn) است

 

نا-دوئت=Na-dúath=در-تاریکی=To-darkness

نا(در)+دوئت(تاریکی)=نا-دوئت(در تاریکی)

Na(To)+Dúath(Darkness)=Na-dúath (To-darkness)

 

دی-دانت=Di-dhant=سقوط،افتادن=Down-fel

دی(پایین)+دانت(سقوط)=دی-دانت (سقوط،افتادن)

Di(Under)+Dhant(Fall)=Di-dhant (Down-fell)

 

مصراع دوازدهم

به الفی (خط فارسی) وی موردور، اِناس کائدا گوات
به الفی (خط انگلیسی) vi Mordor, ennas caeda gwath.
ترجمه به فارسی در موردور،آنجا که آرمیده‌اند سایه‌ها
توضیحات وی=vi=در=In

 

موردور=Mordor=سرزمین تاریک=Dark land

مور(تاریک)+دور(سرزمین)=موردور(سرزمین تاریک)

Mor(Dark)+Dor(Land)=Mordor(Dark land)

 

اِناس=Ennas=آنجا=There

 

کائدا=Caeda=آرمیده‌اند=To lie

 

گوات=Gwath=سایه=Shadow

 

پاورقی بررسی خط به خط شعر ای لانت گیل‌-گالاد

[۱] توجه کنید که شعر به زبان سینداری (الفی بلریاند) است نه زبان کوئنیا (الفی برین). پس از حکم ممنوعیت تکلم به کوئنیا توسط شاه تین‌گول الف‌ها در سرزمین میانه غالبا به این زبان تکلم می‌کردند. زبان کوئنیا در دوران دوم و سوم در سرزمین میانه تقریبا منسوخ شده بود.

مثال:

کوئنیا: نولدولانته=سقوط نولدور

سینداری: ای لانت گیل-گالاد= سقوط گیل-گالاد

[۲] در ترجمه‌ی اول به سینداری عنوان شعر به صورت ای لانت گیل-گالاد نوشته شده است اما در ترجمه دوم به صورت دانت گیل-گالاد، که البته هر دو به معنای سقوط گیل-گالاد هستند اما به نظر من نسخه‌ی اول زیباتر بود و به همین دلیل آن انتخاب کردم.

[۳] اشاره به قلمرو شاه برین گیل‌-گالاد دارد از دریای بزرگ تا کوهستان مه.

[۴] تضعیف یا lenition فرایندی است که طی آن یک صدا به صدایی با درجه گرفتگی یا دیرش کمتر تبدیل می‌شود.

مثال:

بدو گفت رستم که ای پهلوان      تو از من مدار ایچ رنجه روان

در این بیت، کلمهی «ایچ» /ič/ دارای همخوان تهی بوده و امروزه به صورت «هیچ» و با درج همخوان/h/تلفظ میشود.

[۵] اشاره به خردمندان بزرگ دوران سوم دارد یعنی گیردان، گالادریل، گلورفیندل، الروند، سارومان و گندالف.

مقایسه ای لانت گیل‌-گالاد با متن انگلیسی در کتاب و ترجمه‌های فارسی آن

مقایسه شعر «ای لانت گیل‌-گالاد» (سقوط گیل-گالاد) با متن انگلیسی در کتاب و ترجمه‌های فارسی آن

برای دیدن تصویر در اندازه بزرگ کلیک کنید

اکتلیون اهل گوندولین و خاندان چشمه

اکتلیون اهل گوندولین از خاندان چشمه

در باب اکتلیون و خاندان او در سیلماریلیون سخنان بسیاری نیامده و تنها از او به عنوان کشنده‌ی گوتموگ یاد کرده شاید بسیاری از شما با شنیدن نام خاندان چشمه تعجب کنید زیرا از آنان در سیلماریلیون آنچنان که گفت سخنان اندکی آمده.

در حقیقت خاندان چشمه یکی از دوازده خاندان که گوندولین است که در سیلماریلیون تنها از خاندان گل زرین و چشمه یاد می‌شود. در کتاب «تاریخ سرزمین‌میانه: کتاب قصه های فراموش شده قسمت دوم» هر دوازده خاندان به صورت مختصر توضیح داده شده اند اما همانطور که پیشتر نیز گفته‌ شده است این کتاب به دلیل تخصصی بودن مورد ترجمه قرار نمی‌گیرد از این رو سعی شده بخش هایی از آن به صورت خلاصه یا ویرایش شده در اختیار شما همراهان عزیز قرار گیرد.

در متن زیر که از جلد دوم تاریخ سرزمین میانه ترجمه و ویرایش شده است به توصیف خاندان چشمه و فرمانروای آن اکتلیون به اضافه‌ی یاداشتی در باب ترجمه و ویرایش آن می‌پردازیم.

 

کتاب این خاندان را اینگونه معرفی می‌کند:

 از جنوب شهر مردمان چشمه آمده بودند. فرمانروای‌ آنها اکتلیون بود و نقره و الماس آرایه‌شان. شمشیرهای‌شان بلند، درخشان و پریده‌رنگ می‌نمود و با نغمه‌ی فلوت به کارزار می‌رفتند.

و پس از این از آنان نام نبردند تا به هنگامه‌ی نبرد گوندولین:

نغمه‌ای دل‌انگیز شنیدند که میان سپاه گوندولین پیچید و معنای آن هراسان ساخت. و بنگر! اکتلیون می‌آمد و از پی او مردمان چشمه که تورگون،در عقبه نگاه داشته بود،او که بیشتر نبرد را از فراز برج خود می‌نگریست. هم اکنون این مردم با آوای شکوهمند فلوت‌های خود پیش می آمدند. نقره و بلور، آرایه‌هایشان، میان پرتو سرخ شعله‌ها و سیاهی ویرانه‌ها چشم‌نوازترین بود. ناگاه موسیقی باز ایستاد و اکتلیون با صدای زیبا برای کشیدن شمشیرها بانگ برداشت.

و پیش از آنکه اورک ها هجوم او را پیش بینی کنند، برق آن تیغ‌های رنگ پریده در میان‌شان بود. آمده است که شمار اورک‌هایی مردم اکتلیون در آن یورش هلاک کردن بیش از تمام نبردهای الدالیه و این نژاد بوده است. و نام او تا به امروز نیز در میان اورک‌ها هراس می‌افکند و غریو نبردی برای جنگاوران الدار است.

اکتلیون اهل گوندولین اثر Lady Susan

اکتلیون اهل گوندولین اثر Lady Susan

و در باب خاندان چشمه بیش از این سخن نرفته اما در باره‌ی اکتلیون سخنان دیگری نیز نقل شده است. کتاب قصه‌های ناتمام اکتلیون را هنگامی که تور با او دیدار کرد او را اینگونه توصیف کرده است:

اکتلیون، فرمانروای چشمه‌ها و در آن هنگام سرپرست دروازه بزرگ از اله‌ماکیل متشخص‌تر و شاهوارتر بود.

سرتاپا سیم پوش بود و بر روی کلاهخود درخشانش گل میخی پولادین با نک الماس داشت و آنگاه که مهترش سپر او را گرفت، سپر تو گویی خیس از قطره‌های باران که در واقع هزار ترصیع بلورین بود، درخشیدن گرفت.

اما در اینجا به گونه‌ای دگر او را معرفی می‌کند:

اکتلیون، فرمانروای خاندان چشمه بود. او که لطیف‌ترین صدا و بیشترین مهارت در خنیاگری را میان مردمان گوندولین داشت با کشتن گوتموگ فرمانروای بالروگ‌ها، شهرتی ابدی یافت. گرچه تور از مرگ رهایید، اکتلیون همراه خصم در چشمه‌ی شاهی غرق گشت.

اما در حقیقت آنگونه که نقل شد آنچه برای اکتلیون شهرت ابدی به همراه آورد کشتن گوتموگ بود که متأسفانه در سیلماریلیون تنها اشاره‌ی کوچک به آن شده است:

از کارزار اکتلیون با گوتموگ فرمانروای بالروگ ها در میدان شاهی بسیار گفته‌اند.

اما چه گفته‌اند در کتاب قصه‌های گمشده روایت این نبرد به صورت زیر آمده است:

اما اکنون سپاهیان ملکور نیروهایشان را گرد می‌آوردند و هفت اژدهای آتشین در حلقه‌ی اورک‌‌ها و بالروگ‌ها از همه‌سو، شمال، مشرق و مغرب هجوم آورده میدان شاه را می‌جستند. و چه قتل عامی در سنگرها رخ داد. اگالموت و تور از سنگری به سنگر دیگر می‌رفتند اما اکتلیون در کنار چشمه ماند و این سرسختانه‌ترین و دلاورانه‌ترین موضعی است که ترانه‌ها و داستان‌ها از آن یاد می‌کنند. اندک زمانی بعد اژدهایی موضع شمالی را به آتش کشید و  از مکانی که زمانی کوچه‌ی رزها و محلی دلنشین برای گذر و تماشا بود چیزی جز باریکه‌ای سیاه و پر فغان باقی نماند.

تور بر سر راه آن اهرمن ایستاد اما از اگالموت جدا افتاد و او را تا میانه‌ی میدان، نزدیک چشمه عقب راندند. گرمای خفقان آور  کم‌رمقش ساخت و دیو مهیب ضربه‌ای بر او فرود آورد. فرمانروای بالروگ‌ها، گوتموگ و اکنون اکتلیون، که چهره‌اش چون فولاد خاکستری رنگ پریده می‌نمود و دست سپرش از پهلو آویزان بود؛ آن دم که تور از پای می‌افتاد به بالای سرش شتافت. آن نولدو، دیو را پس کشید اما او را نکشت. بلکه زخمی به دست شمشیرش زد و سلاح را از چنگش انداخت. اکتلیون، فرمانروای چشمه، خوش‌سیماترین نولدور، در آن هنگام که گوتموگ شلاقش را بالا می‌آورد به سمت او خیز برداشت و  کلاه خود میخ دارش را به سینه‌ی آن اهرمن فرو برد، و پا های خصم را مابین پاهای خود گرفت.

بالروگ نعره زد و فرو افتاد، اما هردو به آبگیر ژرف چشمه‌ی شاهی سقوط کردند. جایی که آن مخلوق به هلاکت رسید و اکتلیون، پوشیده از فولاد در ژرفناها غرق گشت. و فرجام فرمانروای چشمه‌ها چنین رقم خورد، پس از نبردی آتشین، غرق شده در آب‌های سرد.

 

یاداشتی در باب ترجمه و ویرایش:

درباره‌ی ترجمه تاریخ سرزمین میانه آنچنان که بارها گفته شده به دلیل تخصصی بود به زبان‌های دیگر ترجمه نمی‌شود زیرا باعث گیج شدن مخاطبین می‌شود. مطالبی که پیشتر هم گفته شده و نیازی به تکرار مجدد ندارد با این وجود هنوز مخاطبین هستند که درباره‌ی چرای عدم ترجمه‌ی این آثار سوال می‌پرسند، که این را به دلیل اشتیاق بیش از حد مخاطبین به خواندن کتاب های استاد تالکین امری کاملا طبیعی می‌توان دانست اما آنچه باعث تعجب من می‌شود آن دسته افرادی است که با وجود اصرار داشت به ترجمه‌ی ای مجموعه حتی حاضر به خواندن بخش های کوچکی که از تاریخ که ترجمه شده‌ است نیست که البته این دسته افراد محدود هستند.

البته آنچه می‌خواهم در حقیقت می خواهم به آن بپردازم مطالب هستن که مورد ویرایش قرار گرفته‌اند. تمامی مطالب بالا از بخش سوم جلد دوم تاریخ سرزمین میانه مورد ترجمه قرار گرفته‌اند.

این داستان از سقوط گوندولین بسیار قدیمی است و نام‌های در آن آمده‌اند که بعدها مورد استفاده قرار نگرفته و در کتاب سیلماریلیون آورده نشده‌اند از این رو من نیز آنها را تحت‌تأثیر کتاب سیلماریلیون مورد ویرایش قرار دادم اولین مثال نام «ملکو» است که در ابتدای داستان مرگ اکتلیون آمده است. ملکو نام پیشین ملکور است. در ادامه‌ی داست گوتموگ فرمانروای بالروگ ها و فرزند ملکو (نام پیشین ملکور) نامیده می‌شود اما بعد ها درباره‌ی آن تجدید نظر می‌شود و تصمیم گرفته می‌شود که ملکور و والار صاحب فرزند نباشند. (در جلد دهم تاریخ آمده که آینور سه دسته اند: «والار»، «والاریندی» و «مایار». ایلماره (در ابتدا اریندی) و ائون‌وه (در ابتدا فیونوه) در دسته والاریندی: فرزندان والار قرار می‌گرفتند که از لحاظ قدرت از والار ضعیف‌تر و از مایار قوی‌تر بودند اما در نسخه‌های بعدی تبدیل به مایار شدند.) در ادامه‌ی داستان اکتلیون گنوم و نولدولی می‌نامد که هر دو نام پیشین نولدو هستن. این داستان بسیار قدیمی است و توضیح دادن این مطالب به‌طور کلی ضرورتی ندارد اما به‌شخصه سعی کرده‌ام با قرار دادن این مطالب هم متن اصلی را به شما نشان داده باشم هم گیج کنندگی مجموعه‌ی تاریخ سرزمین میانه.

امیدوارم از این مطالب لذت برده باشید.

کوتاه: آداب و رسوم نام گذاری در میان الدار

آداب و رسوم نام گذاری در میان الدار

Tarnin Austa, Gondolin. They are coming. by Alystraea

در جلد دهم تاریخ سرزمین میانه: حلقه‌ی مورگوت توضیحات بسیاری درباره‌ی آداب زندگی الدار وجود دارد. اما متأسفانه و خوشبختانه هیچ یک از کتاب‌های تاریخ سرزمین میانه به هیچ زبانی از جمله فارسی ترجمه نشده‌اند، زیرا متن آنها بسیار تخصصی است و باعث گیج شدن مخاطبین می‌شود؛ و از این رو تنها کسانی که قصد تحقیق در زمینه‌ی دنیای تالکین را دارند به آن مراجعه می کنند. اما در کنار این‌ها بخش‌های وجود دارد که واقعا حیف است که خوانده نشود مانند داستانِ «مباحثه فینرود و آندرت» یا «افسانه‌ی بیدار شدن کوئندی» که در سایت آردا نیز ترجمه شده از این رو امروز بخشی دیگر از فصل آداب و رسوم در میان الدار به عنوان آداب نام‌گذاری در میان الدار را به صورت خلاصه برای شما آماده شده است:

در باب نام گذاری الدار گفته شده که هر یک از نولدور تا چهار نام داشتند: نام پدری، نام مادری، لقب و نام که توسط خود آن الدار انتخاب شده باشد.

پدر کودک بلافاصله پس از تولد یا مدتی پیش از آن اولین نام را برای او انتخاب میکند که نام پدری نامیده میشود، پدر در جشن اسکارمه (جشن نامگذاری) نام فرزند خود را برای خویشاوندان بازگوی می‌کند.

نام پدری معمولا از نام والدین گرفته می‌شود گاهی اوقات از همان نام استفاده شده، گاهی نیز با اضافه کرد پیشوند و پسوند به نام والدین و بعضی اوقات هم از ترکیب اسم پدر و مادر گرفته می‌شود برای مثال نام کوروفینوه دقیقا از نام پدری فئانور گرفته شده است یا مثلا نام تمامی پسران فینوه از ترکیب اسم او با پیشوند مثل آرافینوه و نولوفینوه یا نام دختر او فیندیس که ترکیب نام فینوه و ایندیس است.

نام دیگر نامی بود که توسط مادران به الدار داده می‌شد گاهی پس از تولد و گاهی نیز بعد از گذشت زمانی طولانی به او داده می‌شد. این نام‌ها که به وسیله خود مادران انتخاب میشدند بر دو دسته بود: نام بینشی و نام آینده‌نگری.

این نام‌ها بعضی خصوصیات اخلاقی و بعضی دیگر آینده‌ی الف را فاش می‌کردند و به نوعی پیش بینی در سرنوشت کودک بودند. برای مثال نام فئانور که به معنای روح آتش است و به روح آتشین فئانور اشاره دارد یا نام مادری کله‌گورم تییل‌کورمو به معنی تند مزاج که به شخصیت تند کله‌گورم اشاره دارد.

لقب چیزی بود که براساس دستاوردها در آینده به الف داده می‌شد و همه الدار از آن بهره‌مند نبودند.

نام چهارم نامی بود که هر نولدور حق داشت برای خودش انتخاب کند. این نام در جشنی که اسه‌کیلمه نامیده می‌شد انتخاب میشد. این جشن زمان مشخصی نداشت اما معمولا پس از آنکه کودک واژه‌ها و بکارگیری آنها را فرا میگرفت برگزار میشد و این اتفاق اغلب بعد از ده سالگی می‌افتاد. البته لازم به ذکر است کودکان الدار در ۱ سالگی توانایی سخن‌گفتن به صورت کامل و نظیر بزرگسالان را داشتند.

نام پدری نام اصلی بود و همه شخص را با نام پدریاش می‌شناختند در حالی که نام که توسط خود شخص انتخاب شده بود فقط توسط خانواده و دوستان نزدیک او مورد استفاده قرار می‌گیرد.

 

در جدول زیر نام‌های مختلف برخی از الف‌ها به تفکیک آمده است:

نام پدری نام مادری لقب نام انتخابی/نام رایج
نلیافینوه مایتیمو روساندُل مایدروس
آرتانیس نِزوِن آلاتاریل گالادریل
فین‌داراتو اینگولدو فلاگوند فین‌رود
رودنور(س)/آرتانارو(ک) گیل-گالاد اِرِنیون
کانافینوه ماکالائوره خنیاگر ماگلور
کوروفینوه فئانارو فئانور
تورکافینوه تییِل‌کورمو کله‌گورم
موری‌فینوه کارنیستیر تاریک کارانتیر
کوروفینوه آتارینکه کاردان کوروفین
پیتیافینوه آمباروسا (بعدا: اومبارتو) آتیاروسا آمرود
تلوفینوه آمباروسا مینیاروسا آمراس
نولوفینوه آراکانو فین‌گولفین

 

برای کسب اطلاعات بیشتر و ترجمه اسامی از الفی به بخش آیا می‌دانستید صفحه اینستاگرام آردا مراجعه فرمایید.

نگاهی به رفتارهای فئانور و دلایل روانشناختی آنها و اختلال روانی احتمالی

نگاهی به رفتارهای فئانور و دلایل روانشناختی آنها و اختلال روانی احتمالی

Feanor and the Silmarils by BellaBergolts

قطعا فئانور یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌های آردا است. فئانور بزرگترین جواهرساز تمام دوران‌ها، سازنده سیلماریل‌ها و یکی از اساتید سخنوری آرداست. بر کسی پوشیده نیست که یکی از خردمندترین و بزرگترین الف های تاریخ آرداست با این وجود هرچه داستان جلوتر می‌رود می‌بینیم که فئانور رفته رفته تبدیل به شخصیتی پرخاشگر، شکاک و بی‌رحم می‌شود و کارهایش را با بی‌خردی تمام به‌پیش می‌برد بدون آنکه به عواقب آن فکر کند. اما آیا این تغییرات به طور طبیعی رخ می‌دهند و فئانور بر اعمال خود کنترل کامل دارد یا اینکه فئانور درگیر یک اختلال روانی است و این اختلال بر تمامی اعمال و رفتار او تاثیر می‌گذارد؟ بیایید به این موضوع کمی دقیق تر نگاه کنیم:

فئانور فرزند فینوه و میریل بود که در شهر تیریون بر فراز تپه سرسبز تونا به دنیا آمد. مدتی پس از تولد هنگامی که هنوز بچه‌سال بود مادرش که برای استراحت به لورین رفته بود کالبد خود را ترک گفت و به ماندوس رفت و اینگونه بود که الدار برای اولین بار مرگ را دیدند، می‌توانیم به طور قطع بگوییم که موضوع تأثیرات بسیاری بر فئانور گذاشته است. همانگونه که دیدیم زمانی که فینوه نزد مانوه رفت از تنهایی و بی‌همسری به شدت احساس ناراحتی می‌کرد و به همین دلیل از او درخواست کرد که به او اجازه‌ی ازدواج مجدد بدهد. قطعا فئانور هم وضعیتی مشابه فینوه داشته با این تفاوت که فئانور نمی‌توانست جایگزینی برای مادرش پیدا کند، همانگونه که فینوه تنها شخصی بود در آمان همسری نداشت فینوه هم تنها کودکی بود که مادری نداشت، البته با وجود این مشکلات به دلیل توجهات بی اندازه‌ی فینوه فئانور تبدیل به الفی خردمند و توانا تبدیل گشت اما قطعا کمبود مهر و محبت مادر باعث ایجاد حفره های بیشماری را در شخصیت او گردید.

فئانور در کنار میریل در باغ‌های لورین اثر Steamey

Feanor with his mother Miriel in gardens of Lorien by steamey

دومین اتفاق ناگوار در زندگی فئانور بعد از مرگ مادرش، ازدواج مجدد پدرش بود. همان طور که پیش تر گفتیم به دلیل مرگ میریل، فئانور که توسط پدرش به تنهایی بزرگ شده بود به همین دلیل بسیار به پدرش وابسطه بود و این ازدواج قطعا ضربه روحی بزرگی به فئانور زده است به طوری که خانه‌ی پدر را ترک کرده و برای زمانی طولانی به همراه خانواده‌اش در آمان سفر می‌کرد و تنها برای مدتی کوتاه در جایی توقف می‌کرد و به ندرت به شهر سفید باز می‌گشت .

نارضایتی فئانور از این ازدواج به قدری بود که حتی برادران و خواهران همخون خویش را دوست نمی‌داشت و شاید حتی بتوانیم بگوییم از آنها متنفر بود.

البته با وجود تمامی این اتفاقات تا اینجای داستان ما فئانور را به عنوان فردی خردمند،جواهرسازی بزرگ،مردی سخنور و زبان شناسی بزرگ که خط تنگوار را به وجود آورده بود می‌شناسیم و اثری از جنون در او نمی‌بینیم و حتی می‌توانیم بگوییم بی علاقگی او نسبت به خواهران و برادرانش بسیار طبیعی است، او ایندیس را به عنوان جایگزینی برای مادرش می‌بیند و احساس می‌کند که او و فرزندانش عشق پدرش را نسبت به او می‌دزدند و شاید هم به خواهر و برادرانش حسودی کند چرا که آن ها هم از مهر و محبت پدر بهره می‌برند هم از مهر و محبت مادر.

میتوانیم تمامی مسائل بالا را به عنوان پیش زمینه‌ای برای حرکات بعدی فئانور در نظر بگیریم، حرکاتی خشونت آمیز و بی رحمانه، اما رفتار های خشونت آمیز فئانور دقیقا از چه زمان شروع شد؟

رفتار های غریب و غیرعادی فئانور اندکی زمانی پس از آزادی ملکور از بند پدیدار شدند. زمانی که ملکور از بند رها گشت نفرتی عمیق نسبت به الدار احساس کرد و از این رو نقشه ای شیطانی برای نابودی آنها در سر پروراند. گروه اول یعنی وانیار نسبت به ملکور شکاک بودند و به او اعتقاد نداشت و خود ملکور هم به گروه سوم یعنی تلری اهمیتی نمی‌داد به همین دلیل ملکور بر روی گروه دوم متمرکز شد یعنی نولدور. ملکور با ایجاد تفرقه‌ و نفاق و شایعه پراکنی نولدور را نسبت به والار بی اعتماد کرد، و فرزندان فینوه را به جان یکدیگر انداخت. می‌توانیم بگوییم ملکور در میان نولدور خاندان فینوه و مخصوصا فئانور هدف قرار داده بود زیرا ملکور به‌غیر از ضربه زدن به الدار هدف دیگری داشت و آن به دست آوردن جواهرات فئانور بود زیرا او در طمع سیلماریل‌ها بود.

همانگونه که پیش‌تر اشاره کردیم فئانور پیش زمینه‌ی مورد نیاز را برای تبدیل شدن به یک فرد دارای اختلال روانی داشت به عبارتی فئانور مثل یک انبار باروت بود که تنها به یک جرقه برای انفجار نیاز داشت که ملکور با ایجاد شایعه و تفرقه این جرقه را به وجود آورد. می‌شود گفت اختلال فئانور در همین دوره ایجاد شده و شایعات و اتفاقات آینده باعث سریع تر شدن روند رشد آن گشته است.

سوگند فئانور اثر BellaBergolts - اختلال روانی فئانور تا کجا ریشه دوانده بود؟

The Oath of Feanor by BellaBergolts

اکنون با یافتن ریشه های اختلال می‌توانیم به سراغ نوع اختلال برویم و بفهمیم که فئانور در حقیقت از چه نوعی از اختلال روانی رنج می‌برد.

زمانی که رفتار های خشونت‌آمیز فئانور آغاز شد، هنگامی که کسی با او مخالفت میکرد یا اینکه اوضاع مطابق میل او پیش نمی‌رفت فئانور خصوصیات رفتاری مشابه‌ای از خود بروز می‌داد،برای مثال هنگامی که با فینگولفین درگیر شد یا هنگامی که با اولوه صحبت می‌کرد که البته در نهایت منجر به خویشاوندکشی شد، دیدیم که در تمامی این مواقع فئانور بی اندازه شکاک، بی حوصله، تحریک پذیر ،حق به جانب و بی رحم بود تمامی این رفتار بی شک مشابه رفتار افرادی‌ است که به اختلال شخصیتی پارانوئید (PPD) مبتلا هستند.

آن‌گونه گفته شده که این حالت باید از اوایل بزرگسالی شروع شده باشد و در زمینه‌های مختلف به چشم بخورد، که علامت‌اش وجود حداقل چهار تا از موارد زیر است:

  • بدون دلیل کافی، شک داشته باشد که دیگران به وی ضرر می‌رسانند، یا سرش کلاه می‌گذارند.
  • مشغولیت دائم ذهنیش شکی اثبات نشده در مورد وفاداری یا قابل اعتماد بودن دوستان و اطرافیانش باشد.
  • به دلیل ترسی نا موجه از اینکه اطلاعاتی را به دیگران می‌دهد مغرضانه ضد خودش بکار ببرند، از اطمینان کردن به دیگران اکراه داشته باشد.
  • در پس اظهار نظرهای بی‌غرضانه یا اتفاق‌های بی‌خطر، معانی تحقیر‌کننده یا تهدیدکننده پنهانی بیابد.
  • همیشه دلخور و ناخشنود باشد، یعنی اگر کسی توهین کرده باشد، صدمه‌ای رسانده باشد، یا بی‌احترامی‌کرده باشد هیچ وقت او را نبخشد.
  • با کوچکترین چیزی احساس کند به شخصیت یا اعتبارش لطمه وارد شده‌است، حال آنکه دیگران چنین معنایی را در آن چیزها به‌طور آشکار نیابند؛ فوراً واکنشی خشمگینانه نشان دهد یا به مقابله بپردازد.

اگر به موارد بالا دقت کنید می توانید ببینید که فئانور نه‌تنها چهار مورد بلکه تقریبا تمامی موارد بالا داراست شاید بگویید تمامی این شباهت‌ها اتفاقی است اما همه‌ی ما میدانیم که استاد تالکین به تمامی نکات ریز و درشت در داستان خویش توجه کرده برای من این سوال پیش می‌آید که چگونه همه‌ی شباهت‌ها می‌تواند اتفاقی باشد؟

همچنین گفته شده که این اختلال تنها خود را در اخلاق و رفتار شخص بیمار نشان نمی‌دهد بلکه علائم این اختلال در افکار و سخنان افراد دارای اختلال نیز دیده می‌شود به همین دلیل برای یافتن دلایل بیشتر برای اثبات‌ اختلال تصمیم گرفتم که نگاهی به یک مورد از سخنان و یک مورد هم از افکار او بیاندازم.

هنگامی که والار از فئانور سیلماریل‌ها را درخواست کردند اینگونه گفته شده است که:

به گمانش در حلقه‌ی محاصره‌ی دشمنان افتاده بود، و گفته‌های ملکور را در خطاب به خود به یاد آورد که می‌گفت سیلماریل‌ها را اگر والار تصاحب کنند، در امان نخواهد بود، و با خود گفت: «مگر او یکی از والار نیست، و مگر او را از کنه دل‌های ایشان آگاهی نیست؟ آری، دزدی که هویت دزدان دیگر را فاش می‌کند!»

آنچه در اینجا می‌بینی همان خصوصیاتی است که پیش تر نیز دیده بودیم فئانور بی‌اندازه شکاک است، نمی‌تواند به کسی اعتماد کند و همیشه فکر می‌کند دیگران می‌خواند سرش کلاه بگذارند و همه‌ی اینها دقیقا مشابه افکار یک شخص پارانوئید است.

اکنون اگر بخواهیم سخنان او را برسی کنیم بهترین زمان زمانی است که فئانور برای صحبت کردن با اولوه به آلکوالونده میرود. در ابتدا فئانور با آرامش و متانت از اولوه درخواست می کند که کشتی ها را در اختیار او قرار بده اما زمانی که او به فئانور پاسخ منفی می دهد، فئانور کنترل خود را از داست می دهد و با عصبانیت به او پاسخ میدهد:

«از دوستی روی می گردانی، آن هم در ساعت نیازمندی ما . اما آنگاه که شما گذارتان به این سواحل افتاد، شما بیکاره‌های بزدل و جبون و کمابیش تهی‌دست، به راستی از مساعدت ما خوشحال بودید. اگر نولدور بندرگاه‌های شما را نساخته و به هزار جان کندن دیوارهاتان را بالا نیاورده بودند، هنوز در کلبه‌های کنار ساحل مسکن گزیده بودید.»

در میان سخنان فئانور همان خصوصیاتی را می بینیم که قبل‌تر در اخلاق و رفتار او دیده‌‌ایم به سرعت خشمگین می‌شود و کنترل خود را از دست می‌دهد، بی اندازه‌ی شکاک و بسیار بدخلق است که همه‌ی این‌ها دلایلی هستن که احتمال اختلال داشتن فئانور را به شدت افزایش می دهند.

Spirit of Fire by CKGoksoy

Spirit of Fire by CKGoksoy

اما خصوصیت دیگری هم در اخلاق و رفتار فئانور وجود دارد که در زمان خویشاوندکشی آلکوئالونده، سوزاندن کشتی‌ها و تهدید فینگولفین خود را نشان میدهد و آن بی‌رحمی بی‌‌اندازه‌ی فئانور است در ابتدا با خود گفتم که ممکن است این بی‌رحمی از خصوصیات ذاتی فئانور است اما بعد با کمی جستجو به مواردی هم در دنیای فانتزی و هم در دنیای واقعی برخوردم که علائمی مشابه علائم فئانور دارا بودند. اولین نفر شخصیت ایریس تارگرین دوم ملقب به شاه دیوانه از مجموعه نغمه از آتش و یخ و نفر دوم نادر شاه افشار یکی از پادشاهان بزرگ ایران.

این دو شخصیت تقریبا تمامی صفات یک شخص با اختلالات روانی شدید را در دارا بودند دقیقا مانند فئانور اما به جز این خصوصیات خصوصیات مشابه دیگری نیز داشتند، هر سه مقام بالایی داشتند و بعد از مبتلا شدن به اختلال به جز اینکه بسیار شکاک و بی اعتماد شدند (که از علائم اختلال هستند) به اشخاصی به شدت بی رحم نیز تبدیل شدند و این درحالی است که گفته شده این افراد پیش از ابتلا به اختلال نه تنها اینگونه بی‌رحم نبوده‌اند بلکه برای مثال درباره ایریس تارگرین گفته شده که او در جوانی فردی‌ مصمم و تا حدی شوخ بوده و حتی حکومت خود را با وعده های بزرگ آغاز کرده اما رفته رفته او به شخصی ظالم و بی رحم تبدیل شد یا نادر شاه که در ابتدا فردی بزرگ و مقتدر بود و برای رفاه مردم تلاش می‌کرد اما بعد ها رفتار او عوض شد و بی‌رحم و شکاک شد و حتی تا حدودی ظالم یا خود فئانور که در ابتدا صفات خوب بسیاری درباره او بیان شد اما بعد تبدیل شد به شخصی دیوانه که حتی به مردم خود نیز رحم نمی‌کند و همه‌ی این ها نشان دهنده‌ی قدرت این اختلال است در حدی که می‌تواند شخصیت افراد را عوض کند.

یکی دیگر از شباهت‌های این سه فرد تهدید اعضای خانواده و نزدیکان خویش بود، نادر به دلیل شک داشت به فرزندش در نهایت او را کور کرد، فئانور هم ممکن بود به برادر خود آسیب بزند یا او را بکشد اما احتمالا به دلیل ترس از والار و فینوه از این کار منصرف شد اما بعد ها که خود قدرت را به دست گرفت دیدیم که بدون هیچ پشیمانی خویشاوندان خویش را در آلکوالونده قتل عام کرد یا درباره‌ی شاه دیوانه گفته شده که به هیچ یک از اطرافیان خود اعتماد نداشت و حتی به پسر خود ریگار مشکوک بود. می‌توانیم بگوییم اگر کسی که به این اختلال مبتلا است قدرت را در دست داشته باشد به دلیل جنون می‌تواند تبدیل به فردی بی‌رحم و خون‌ریز بشود .

با اینکه به طور قطع نمی‌شود گفت بی رحمی فئانور به دلیل اختلال است اما احتمال بسیار بالایی دارد که اختلال بر او تاثیر گذاشته باشد و در طول زمان او را به فردی بی اندازه بی رحم تبدیل کرده باشد.

Feanor colour study - animated by BohemianWeasel

Feanor colour study – animated by BohemianWeasel

من به دلیل وجود دلایلی که در بالا به آنها اشاره کردم معتقدم فئانور از سلامت روانی برخوردار نبوده و فردی دارای مشکل و دارای یک اختلال شدید روانی بوده است، با این وجود ممکن است شما با نظر من مخالف باشید و دلایل مرا نپذیرید و یا اینکه دلایل من را قبول کنید و فئانور را یک فرد دارای اختلال شدید در نظر بگیرید در نهایت تصمیم نهایی با شماست.

کوتاه: آداب و رسوم ازدواج در میان الدار

آداب و رسوم ازدواج در میان الدار

در جلد دهم تاریخ سرزمین میانه: حلقه‌ی مورگوت توضیحات بسیاری درباره‌ی آداب زندگی الدار وجود دارد. اما متأسفانه و خوشبختانه هیچ یک از کتاب‌های تاریخ سرزمین میانه به هیچ زبانی از جمله فارسی ترجمه نشده‌اند، زیرا متن آنها بسیار تخصصی است و باعث گیج شدن مخاطبین می‌شود؛ و از این رو تنها کسانی که قصد تحقیق در زمینه‌ی دنیای تالکین را دارند به آن مراجعه می کنند. اما در کنار این‌ها بخش‌های وجود دارد که واقعا حیف است که خوانده نشود مانند داستانِ «مباحثه فینرود و آندرت» یا «افسانه‌ی بیدار شدن کوئندی» که در سایت آردا نیز ترجمه شده از این رو امروز بخشی از فصل آداب و رسوم در میان الدار به عنوان آداب ازدواج الدار را به صورت خلاصه برای شما آماده شده است:

الدار معمولا در دوران جوانی و اقلب بعد از پنجاه سالگی پیوند زناشویی می‌بستند. فرزندان اندکی داشتند اما فرزندان‌شان نزد آنها بسیار گرامی بودند. خانواده‌های آنها پر از عشق بود و احساس عاطفی عمیقی نسبت به یکدیگر داشتند که روح و جسم آنها را به به یکدیگر پیوند می‌داد.

فرزندان‌شان به تعلیم و تربیت اندکی نیاز داشتند و بیشتر مسائل را خود فرا می گرفتند.

به ندرت پیش می‌آمد که خانه‌ای بیش از چهار فرزند یافت شود که با گذشت زمان این تعداد کاهش نیز یافت. اما در روزگار کهن زمانی که هنوز الدار جوان، کم تعداد بودند و به افزایش تعداد خود اشتیاق داشتند، فئانور به عنوان پدر هفت فرزند شناخته شده بود و هیچ کس در تاریخ الدار نتوانست به تعداد او فرزند داشته باشد.

الدار فقط یکبار در طول زندگی‌شان ازدواج می‌کردند و این ازدواج از روی عشق و یا با رضایت طرفین صورت می‌گرفت. حتی در دوران‌های بعدی، آنچنان که تاریخ نویسان نقل کرده‌اند در زمانی که بسیاری از الدار در سرزمین میانه اسیر گشته بودند و دل‌هایشان بر اثر سایه‌ای که در آردا نهفته شده بود تاریک شده گشته بود، به ندرت قصه‌ای از روی آوردن آنان به شهوت یا خیانت نقل شده است.

ازدواج، به غیر از افراد نادری که بیمار بودند یا سرنوشتی عجیب داشتند یک از فرآیندهای طبیعی زندگی الدار به شمار می‌آمد. کسانی که بعدها ازدواج می‌کردند، یکدیگر را در‌ سنین جوانی یا حتی گاهی دوران کودکی انتخاب‌ می‌کردند (‌و در واقع این امر غالباً در ایام صلح صورت می‌گرفت).

اما اگر هر دو نفر می‌خواستند به سرعت ازدواج کنند و حتی اگر به سن قانونی پنجاه سال نیز رسیده بودند، نامزدی وابسته به قضاوت و تصمیم‌گیری والدین هر یک از طرفین بود .

Faerie Magazine - Issue #42 - The Tolkien Issue

Faerie Magazine – Issue #42 – The Tolkien Issue

در موعد مقرر نامزدی در مراسمی که هر دو خاندان‌ در آن شرکت می‌کردند اعلام می‌شد و در طول مراسم هر یک نامزدها حلقه‌ای نقره‌ را به دیگری می‌دادند. بر طبق قوانین الدار این نامزدی حداقل می‌بایست یک سال طول بکشد اما معمولا بیشتر نیز طول می‌کشید. در طول این مدت این نامزدی می‌توانست به هم بخورد در این صورت دو نامزد حلقه‌ها را در مقابل دیگران به یکدیگر بازپس میدادند، این حلقه‌ها ذوب میشدند تا دیگر هیچ‌وقت از آنها برای نامزدی استفاده نشود.

اما از حق فسخ نامزدی به ندرت استفاده میشد زیرا الدار در چنین انتخاب‌هایی به آسانی اشتباه نمی‌کردند و آنها به آسانی از هم نوعان خویش فریب نمی‌خوردند یا خویشاوندان را فریب نمی‌دادند. روح آنها بر جسمشان فرمانروایی می‌کند، به ندرت تحت تاثیر خواسته‌های جسمانی خود قرار می‌‌گرفتند و ذاتا پارسا و ثابت‌قدم بودند.

با این وجود حتی در میان الدار و حتی در آمان آرزوی ازدواج همیشه برآورده نمی‌شد، عشق غیر قابل بازگشت بود و ممکن بود کسی بیش از یک همسر برای خود آرزو کند. این تنها علت غم و اندوه است که به سرزمین سعادتمند آمان وارد شده است که خود باعث تردید والار گشته است. برخی معتقدند که این به دلیل سایه‌ای است که در زمان بیداری الدار بر آردا افتاده بوده است زیرا اندوه و بی‌نظمی فقط از آنجا می‌آید و برخی نیز عقیده داشتند که این ناشی از خود عشق و وجود آزاد هر یک از آنها است و این خود یکی از رمز و رازهای سرشت فرزندان ارو است.

بعد گذشت حداقل یک سال از مراسم نامزدی زمان ازدواج تعیین می‌کردند، سپس در طی یک ضیافت که هر دو خاندان در آن شرکت می کردند ازدواج جشن گرفته میشد. در پایان ضیافت هر دو در جلو می‌ایستادند و مادر عروس و پدر داماد دست آنها را در دست یکدیگر قرار می‌دادند و برای آنها دعای خیر میخواندند.

برای این دعا یک حالت رسمی وجود داشت اما هیچ انسانی تاکنون آن را نشنیده است هر چند که الدار گفته‌اند که در آن از واردا بعنوان مادر و از مانوه به عنوان پدر نام برده میشود و علاوه بر آن نام ارو نیز به زبان آوردند (که به ندرت از آن استفاده می‌شد). پس از آن نامزدها حلقه‌های نقره را به هم دیگر بازپس می دادند (آنها را نگه می‌داشتند) و در عوض آن حلقه‌های طلای ظریفی به یکدیگر می‌دادند، هر فرد این حلقه را به انگشت اشاره‌ی دست راست خود می‌کرد.

همچنین در میان نولدور رسم بوده است که مادر عروس به داماد جواهری بر زنجیر یا بر یقه می‌شود هدیه بدهد و پدر داماد نیز باید هدیه‌ای مشابه آن را به عروس بدهد. گاهی اوقات این هدایا قبل از مراسم ازدواج ردوبدل میشد. (مانند جواهری که گالادریل به آراگورن هدیه داد، زیرا او در مقام مادر آرون بود، او قبل از ازدواج این هدیه رو به آراگورن داد و مراسم ازدواج بعدها صورت گرفت). البته این مراسم برای ازدواج ضروری نبود و تنها به منظور جلب رضایت والدین و در ازای محبت آنان برگزار میشد و با ازدواج اتحادی نه تنها بین دو نامزد بلکه بین دو خاندان شکل میگرفت. البته این پیوند جسمانی بود که مراسم را به پایان می‌رساند و پس از آن بود که این پیوند ناگسستنی کامل می‌شد.

در دوران صلح این بسیار اهانت آمیز بود که خویشاوندان از رفتن به ضیافت ازدواج خودداری کنند، اما در عین حال هر یک الدار حق داشتند تا ازدواج خود را بدون هیچ یک از تشریفات برگزار کنند. در روزگاران بعدی، زمان گرفتاری، جنگ، تبعید و سرگردانی اغلب چنین ازدواج هایی صورت می‌گرفت.