خانه - کتابخانه - روابط‌عمومی - حدیث ترجمه‌ مشترک، چپق ومقدمه مازیار، و تکنولوژی پیشرفته

حدیث ترجمه‌ مشترک، چپق ومقدمه مازیار، و تکنولوژی پیشرفته

متن سخنرانی آقای رضا علیزاده در اولین همایش طرفداران تالکین (آردا) مورخ ۱۸/۱۲/۸۴ – نسخه های صوتی و تصویری سخنرانی در انتهای متن برای بارگذاری در دسترس هستند.

عید سفر جنوب می رفتیم با یک مینی بوس که تا خرخره پر بچه های گروه بود.شب رسیده بودیم بروجرد و چادر زده بودیم و تا صبح سگ لرز.راه که افتادیم طرف خرم آباد مازیار میرهادی زاده[۱] چپق اش توی دهنش بود و یک کتاب گرفته بود جلوی صورتش. توی دلم گفتم این رو نگاه کن حالا آمده ایم مثلا آثار تاریخی ببینیم و طبیعت، این کتاب گرفته دستش که یعنی اهل مطالعه ام و از این حرف ها. نشان به آن نشان در طول ده پانزده روز سفر نه کتاب را زمین گذاشت نه چپقش را. توی مسجد سلیمان وقتی که داشتند به صلابه مان می کشیدند و بعد همه دخترهای گروه به جز زن من برگشتند تهران ، روی دریاچه پشت سد کارون وقتی که داشتیم زیر باران با قایق می رفتیم سلطان ابراهیم (کتاب را نمی دانم ولی چپق توی دهنش بود) در جاده ایزه -شهرکرد که سیل برده بودش و جاده را بسته بودند و ما مجبور شدیم پیاده بیست کیلومتر برویم و آخرسر با یک مینی بوس که عروس می برد دهات خودمان را برسانیم به راهدارخانه ، و شب ، بعد از اینکه مطمئن شدند اصفهانی نیستیم (حالا چه پدر کشتگی با اصفهانی ها داشتند نفهمیدم) راهمان بدهدند تو- همانجا بازکتاب دستش بود.

گفتم : مازیار این چیه می خونی؟

گفت : باید بخونیش !

و بعد که برگشتیم یک مجموعه کامل به من هدیه داد که خواندمش دیدم واقعا حق داشته ، البته بار چندم بود که می خواند.

یکروز مازیار نمی دانم مطابق معمول از سر کدام فیلم قهر کرده بود و آمده بود ، نشسته بود خانه ، منو هم از شرکتی که توش بودم انداخته بودند بیرون ، پاک بیکار بیکار بودیم ، گفتم :

– مازیار !

– چیه؟

– بیا این کتابو ترجمه کنیم ؛ باهم !(این البته بعد از شکست ترجمه اعترافات آگوستین بود با کاوه که در عرض ۳ سال ۵۰ صفحه ترجمه کردیم ، و این نشان می دهد که چقدر پررو بودم!)

– باشه ! تو برو ببین چاپش می کنن ، یکسال و نیمه ترجمش می کنیم!

– با ضمیمه هاش؟

– با ضمیمه هاش !

– بیا حالا یه امتحانی بکنیم بعد…

و نشستیم و سه چهار صفحه ای ترجمه کردیم و بعد مازیار کار پیدا کرد و من هم با سلام و صلوات برگشتم سر کار قبلی .

و همینطور گذشت و گذشت تا اینکه یک روز حمید بهشتی که توی انتشارات روزنه بود گفت:

– تالکین رو میشناسی؟

– آره !

– پس چرا ترجمه نمیشه؟

– گفتم نمی دونم !

داشتم شاخ در می آوردم چون خودش زیاد اهل مطالعه و  این حرفا نبود ، اونهم ۱۵۰۰ صفحه ، ولی زنش چرا ، بعضی وقتها کتاب هم می نوشت . رفتیم روزنه قرار شد ترجمه اش کنم . آمدم به مازیار گفتم :

– مازیار می خوام این کتاب رو ترجمه کنم !

بزرگوار بود وگرنه حق اش این بود که لااقل دوتایی ترجمه اش کنیم ، ولی خوب معمولا ترجمه های مشترک خیلی کم به نتیجه می رسد . یک روز این کار داره و یک روز اون یکی مهمانی دعوته. یک روز من حوصله ندارم و یک روز روز قدیس والنتینه ! (خوب آدمه و هزارتا سودا ، البته اشاره ام به کاوه است) . کاوه یک دوستی داشت به اسم کامی که به اش می گفتیم کاپیتان، توصیه می کرد که بعد از اینکه ترجمه تون تموم شد یه اعترافات خودتون بنویسین!خلاصه قدیس ها دست به دست هم دادند که این  ترجمه های مشترک هیچ وقت سرانجام پیدا نکنه.

گفت :

– ترجمه ات رو می خونم و کیف می کنم .

خوند یا نخوند نمی دونم ولی مقدمه کتاب رو خود مازیار نوشت . خود من هم اول خوندمش . گفتم :

– مازیار اینو که خود شیطون هم سر در نمی آره !

بعد یک جوابی بهم داد توی مایه های خواننده ها خودشون اهل فضل اند تو بزن اول کتاب ببین چی میشه . دومین نفری که مجبور شد مقدمه مازیار رو بخونه حروفچین بیچاره بود. البته تمامش هم غلط ! تعجب نداره ، “مجمع القوانین بروسیانوس” و “ملکه السماء” که شوخی برنمی داره . و بعد هم مازیار سه مرتبه مقدمه خودشو مو به مو خودش خوند و حروفچین سه بار خونده های مازیار رو تصحیح کرد تا اینکه جز یکی دوتا اشکال کوچولو مثل “زنانه” بجای “زمانه” و “فرو میریزند” بجای ” فرو نمی‌ریزند” ، قضیه رفع و رجوع شد . نفر چهارم حمید بهشتی بود که مقدمه کتاب را خوند و به این نتیجه رسید که بهتره اصلا کتاب رو نخونه، حالا بقیه خواننده ها رو خبر ندارم .

حالا ما یک کتاب داریم آماده چاپ با مقدمه مازیار و من هم یکی گذاشتم تنگ اش . در انتشارات روزنه وقتی یک کتاب داشته باشی آماده چاپ معمولا سرتو به دیوار هم که بکوبی زود تر از شش ماه چاپ شده کتاب را نمی بینی . باز خدا پدر روزنه رو بیامرزه اگه انتشارات کارنامه باشه جناب زهرایی حالا چاپش جای خود داره ، زودتر از شیش سال کتاب را از کشوی میزش در نمی آره ارتقاش بده روی میز.

در این حیث و بیص خبر فیلم  پیتر جکسون پیچیده بود و خیلی ها از فدایی سر تکنولوژی پیشرفته اش سی دی اش رو هم دیده بودند. حال من مثل کسی بود که با هزار ضرب و زور از قله کوه بره بالا ، بعد ببینه مردم ترگل ورگل از تله کابین پیاده میشن . میگن :

– اِ اِ اِ ، چقدر جالب ، شما همونی هستی که کتاب ارباب حلقه ها رو ترجمه کردی؟ منم فیلمشو دیدم !

بعد میگن :

– فیلمو دیدی گفتی فروش می کنه کتاب رو ترجمه کنم !

آدم بدترین کاری که می تونه بکنه اینه که بیوفته سرلج که : نه من فیلم رو ندیدم ، به عمرم سینما نرفتم و نمی رم ، این مرتیکه … به تالکین . خوب دیگه اتفاقی بود که افتاد . خیلی ها که اهل کتاب نیستن بالاخره یک چیزی از تالکین دستگیرشون میشه . خود منهم یکی دو ماه پیش یاران حلقه رو که دوباره از تلویزیون اریتره دیدم (حالا چشمتون چپ نشه . خوب نگاه کنید ممکنه ببینید تلویزیون خودتون هم به قول تاجر جماعت “از برکت” تکنولوژی پیشرفته آنجا رو میگیره) دیدم واقعا قشنگ ساخته . ولی تعلیق کتاب کجا و تعلیق فیلم کجا . برای خیلی از طرفدارهای کتاب تالکین فیلم انگار حریم خصوصی شون را شکسته. من خودم این تجربه رو با کتابهای دیگه داشتم : با تام سایر و هکلبری فین .

میبینی یکی بر میگرده به آدم میگه :

– ما هم تو بچگی مثل تام سایر و هاکلبری فین خونه درختی داشتیم !

بعد آدم مفهمه که طرف هیچی از هاک فین حالیش نیست و فقط کارتون ژاپنی ها رو دیده . اهل سینما هم حالا مازیار یه استثناء، بیشترشون اینطورین، چه کار میشه کرد.

دانلود:


۳ دیدگاه

  1. آقا این چه خوب بود… چرا زودتر کشفش نکرده بودم من؟
    ت.ت

  2. دوباره داشتم فیلمارو نگاه میکردم…میگم این علیزاده خوب اضافه کرده ها…:دی

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.