ا

اومان‌یار (الف‌های غیر آمانی)

الف‌هایی که هرگز به آمان نرسیدند. اصطلاحی برای الف‌هایی مانند سیندار و ناندور که با سفر بزرگ عزیمت کردند ولی در نهایت، در سرزمین میانه اقامت گزیدند.

اول‌وارت (پسر خائن اولفانگ)

پسر اولفانگ که همراه پسران فیانور به نیرنائت آرنوئدیاد رفت. او بی‌ایمان بود و در گرماگرم نبرد، به متحدان خود پشت کرد و برای مورگوت پیروزی به ارمغان آورد.

اولوموری (کرناهای عظیم اولمو)

کرناهایی که سالمارِِ مایا از صدف سفید ساخت و اولموی والا آن‌ها را با خود داشت. موسیقی کرناها می‌توانست اشتیاقی جاوید نسبت به دریا القا کند و اولمو بی‌آن‌که دیده شود گاه بر سواحل سرزمین میانه کرناهایش را می‌نواخت. از قرار معلوم، کرناهای مذکور قدرت‌های دیگری نیز داشتند: مثلاً وقتی که اولمو دور از سواحل نوراست بر تور ظاهر شد با نواختن نوایی با کرنای بزرگش، توفانی را آرام کرد. گرچه کرنای مذکور به طور خاص، به عنوان اولوموری شناخته نشده است ولی قدرت‌های مشابهی داشت و ظاهراً منطقی می‌نماید که تصور کنیم همان بوده است. زمانی که اولمو در کرنایش می‌دمید می‌توانست تصویر فراموش‌ناشدنی ژرفا و گستردگی دریاهای آردا را به تور بنمایاند.

اولراد (یاغی از گائورویت)

یکی از افراد گروه یاغی که تورین بدان‌ها پیوست و در نهایت به تبعید خویش‌خواسته‌ی وی از دوریات انجامید. اولراد با دیگر یاغیان به بار-ئن-دان‌ود سفر کرد. سرنوشت وی کاملاً روشن نیست ولی احتمالاً هنگامی که دژ به تصرف ارک‌ها درآمد از دست رفت.

اولمو (ارباب آب‌ها)

یکی از والاهای برجسته و یکی از قدرتمندترین میان ایشان که بعد از ملکور و مانوه قرار می‌گیرد. پیش از ساخت دنیا، او به ساخت موسیقی دلخوش داشت و در آینولیندالیه، موسیقی آینور در آغار ئه‌آ نقشی به عهده گرفته بود. در محدوده‌ی آردا، قلمرو مخصوص وی، آب‌های جهان بود و آب‌هایی که می‌گفتند پژواک موسیقی اعظم را در خود دارد.

گرچه اولمو هم‌پیمان دیگر والار بود و از مانوه، شاه بزرگ پیروی می‌نمود خود در والینور زندگی نمی‌کرد. او به اعماق اقیانوس‌ها نقل مکان کرد ولی می‌توانست برای جلوس در شورا و همراهی همتایانش به والمار بیاید. از مایار، کسانی که پیرو او بودند عبارتند از اوسه و سالمار. سالمار کرناهای صدفی مشهور اولمو، اولوموری را ساخت. هنگامی که اول بار، والار، الف‌ها را سرزمین میانه یافتند، اولمو ابتدا از آوردن ایشان به والینور اکراه داشت ولی دست آخر همو بود که امکان گذر الدار از دریای کبیر را فراهم آورد. به یاری تبعه‌اش، اوسه، جزیره‌ی اره‌سئا را از مکان قرارگیری اصلی‌اش جلو و عقب برد و اول وانیار و نولدور را برد و سپس بسیاری از تله‌ری را تا آن که بالاخره جزیره‌ی تنها در خلیج الدامار آرام گرفت.

حتی پس از تاریکی والینور و خروج نولدور، زمانی که دیگر والار از سرزمین میانه رو برتافته بودند، اولمو به الف‌ها و متحدان جدید آن‌ها، اداین وفادار مانده. قدرت او هنور در تمام رودها و نهرهای دنیا جاری بود و بدین ترتیب می‌توانست با موسیقی آب و از طریق رؤیاها پیام و الهام بفرستد. اولمو، گاه خود را به کسانی که لطف خاصش شامل حال ایشان می‌شد نشان می‌داد. در سواخل غربی نوراست، او خود را به تورگون نمود و وی را به سفری فرستاد که به بنانهادن گوندولین منجر شد. مدت درازی بعد، در همان مکان با تور سخن گفت و او را با هشدار این که شهر حیرت‌انگیزش به زودی سقوط خواهد کرد به تورگون فرستاد. او هر از گاه خود را بر گیردان نیز می‌نمود و برای دیگر اربابان الف بله‌ریاند پیام می‌فرستاد.

با رشد قدرت مورگوت در سرزمین میانه، قدرت اولمو رو به افول گذاشت و دیگر نمی‌توانست مانند سابق به الف‌ها و آدمیان یاری برساند. ولی با فرستادن پیام‌رسانش، تور به گوندولین، بذر رستگاری ایشان را افشانده بود. در آنجا تور صاحب پسری شد، به نام ائارندیل که به جانب والینور سفر کرد تا بخشش و یاری طلب کند. اولمو به دیگر والار پیوست و درخواست او را بررسی کردند. اولمو، با قدرت به نفع ائارندیل سخن گفت. از همین شورا بود که ارتش والار به نبرد با مورگوت برخاست و در نهایت به ویرانی آنگ‌باند در جنگ خشم منجر گشت.