خانه - آرشیو نویسنده: ایمان صاحبی (برگه 21)

آرشیو نویسنده: ایمان صاحبی

چپق بیلبو به مزایده گذاشته می‌شود

به نقل از سایت حلقه یگانه، چپقی که در قسمت اول سه‌گانه ارباب حلقه‌ها توسط بیلبو بگینز با بازی ایان هولم استفاده شده قرار است ۲۵ آذر ماه (۱۶ دسامبر) به همراه تعداد دیگری از اقلام به یاد ماندنی دنیای هالیوود به مزایده گذاشته شود.

این چپق در حال حاضر در تملک سرپرست تیم انیمیشن ارباب حلقه‌ها، رندال ویلیام کوک، است که آن را به مناسبت پنجاهمین سالگرد تولدش از پیتر جکسون هدیه گرفته بود.

پیش‌بینی می‌شود که این چپق با قیمتی در حدود ۷۸ تا ۹۳ هزار پوند به فروش برسد.

کارگردان دو قسمت اول سریال ارباب حلقه‌ها وارد نیوزیلند شد

کارگردان دو قسمت اول سریال ارباب حلقه‌ها وارد نیوزلند شد!

جی.ای. بایونا، کارگردان رسمی دو قسمت نخست سریال ارباب حلقه‌ها، با انتشار ویدیوی پایین در صفحه اینستاگرام خود اعلام کرد که وارد آکلند نیوزلند شده است. این کلیپ از کافه فریزر در منطقه مانت ادن تهیه شده و بایونا در کپشن آن نوشته که منتظر میان‌وعده بین صبحانه و ناهارش است. او از تهیه‌کنندگان اجرایی سریال نیز به حساب می‌آید.

با این حساب به نظر می‌رسد که فیلمبرداری سریال به‌زودی آغاز خواهد شد. طبق پیش‌بینی‌ها برای پخش سریال باید تا سال ۲۰۲۱ منتظر بمانیم.

ویدیو منتشر شده در صفحه اینستاگرام این کارگردان:

View this post on Instagram

Waiting for brunch.

A post shared by JA Bayona (@filmbayona) on

 

 

گلچین مصاحبه تام شیپی در خصوص سریال ارباب حلقه‌ها

تام شیپی

-ترجمه: ایمان صاحبی

به تازگی مصاحبه‌ای با تام شیپی، پژوهشگر و تالکین‌شناسی که عضوی از اعضای تیم تولید سریال ارباب حلقه‌ها است انجام شده که در آن به نکات جالبی در مورد روند تولید و داستان سریال اشاره می‌شود. در ادامه شما می‌توانید گلچین مصاحبه تام شیپی در خصوص سریال ارباب حلقه‌ها را مطالعه نمایید:

  • تام نظرت راجع به ویدیویی که آمازون منتشر کرده چیه؟

خب، تو این ویدیو چیز خاصی مشخص نمیشه. نقشه‌ای رو می‌بینیم که اطلاعات زیادی داخلش نیست و نام مکانی رو لو نمیده. با این حال می‌دونیم که نقشه‌ی دوران دومه، چون نومه‌نور داخلشه. ولی مشکل دوران دوم اینه که اطلاعات زیادی ازش در دسترس نیست.

  • چطور؟

کار کردن با دوران دوم سخته چون وقایعش تقریبا دو دفعه متوقف میشه. یه بار زمان سقوط نومه‌نور و سپس ۱۵۰ سال بعد، با نبرد آخرین اتحاد و شکست سائورون. وضعیت نقشه در اواسط دوران دوم با اواخر همون دوران و دوران سوم فرق می‌کنه، چون شکل جهان هنوز تغییر نکرده.
برای سریال خیلی مهمه که داستان در چه دوره‌ای رخ میده. این مسئله یکی از مشکلات ما به منظور طراحی نقشه برای دوران دوم بود، چون باید دقیقا مشخص کنین که زمان نقشه مربوط به چه تاریخیه. تالکین بخشی از این وقایع رو نوشته، ولی اطلاعاتی که از دوران دوم در اختیار ماست شامل سه صفحه از ضمایم ارباب حلقه‌ها و فهرستی از پادشاهان نومه‌نور و کمی محتوای بیشتر از کتاب قصه‌های ناتمامه.

  • با این حساب آیا دست آمازون برای خلق داستان‌های بیشتر بازه؟

دست آمازون برای اضافه کردن محتوای بیشتر نسبتا بازه، چون همون‌طور که گفتم اطلاعات کمی از این بازه زمانی در دسترسه. بنیاد تالکین اصرار داره که شکل کلی دوران دوم بدون تغییر بمونه. سائورون به اریادور حمله می‌کنه، و توسط نومه‌نوری‌ها به عقب رونده میشه اما بعد به نومه‌نور میره و در نهایت اونا رو فریب میده و ترغیب می‌کنه تا به والار حمله کنن. مسیر این اتفاقات تاریخی باید ثابت بمونن. ولی امکان اضافه شدن شخصیت‌های جدید وجود داره و می‌تونیم سوالات زیادی مطرح کنیم، مثلا: سائورون در طول این مدت چی کار می‌کنه؟ اون بعد از شکست مورگوت کجا بوده؟ روی کاغذ آمازون می‌تونه به این سوالات پاسخ بده چون تالکین جوابی برای اونا ننوشته. اما این اتفاقات نباید با محتوایی که تالکین نوشته تناقضی داشته باشه. آمازون باید مراقب این مسئله باشه. باید به اصل داستان وفادار بمونه. تغییر حد و حدودی که تالکین ساخته غیرممکنه. همه چیز باید «تالکینی» باقی بمونه.

  • آیا بنیاد تالکین می‌تونه تغییرات آمازون رو رد کنه؟

بله، بنیاد تالکین به دقت همه چیز رو زیر نظر داره و خیلی راحت می‌تونه به تغییرات جواب رد بده. اون‌ها درباره‌ی هر چیزی که مربوط به تالکین میشه حق وتو دارن.

  • دوران اول و سوم چطور؟

دوران اول و سوم محدوده‌های ممنوعه هستن، آمازون به دوران اول دسترسی نداره. اگه فهم اتفاقات دوران دوم مستلزم توضیحی از دوران اول باشه، میشه نهایتا به اون‌ها اشاره‌ای داشت. ولی اگه اون واقعه توی ارباب حلقه‌ها یا ضمایم ذکر نشده باشه، آمازون احتمالا نمی‌تونه ازش استفاده کنه. پس سوال اینه که تا چه حد میشه به وقایعی اشاره کرد که مثلا توی دوران اول اتفاق افتاده اما اثراتش در دوران دوم ادامه داره. به هر حال، کار کردن روی این اتفاقات مثل میدون مین میمونه؛ باید خیلی محتاط باشید، ولی در عین حال جا برای تفسیر و خلق داستان هم هست.

  • چیزی در مورد شروع فرآیند تولید می‌دونی؟

نه، من اطلاعات خیلی خیلی کمی از این پروژه دارم. تا جایی که می‌دونم اون‌ها می‌خوان سریال رو سال ۲۰۲۱ پخش کنن، بنابراین فکر نمی‌کنم تولید امسال شروع بشه، ولی نمی‌دونم برنامه‌ی زمانیشون چطوریه. هنوز کارهای زیادی باید انجام بشه؛ طراحی لباس‌ها، سلاح‌ها، لوکیشن‌ها و غیره!

  • در چند وقت اخیر شایعات زیادی درباره انتخاب نیوزلند یا اسکاتلند به عنوان لوکیشن تولید سریال ارباب حلقه‌ها مطرح شده، اما هیچ‌کدوم توسط شبکه تایید نشده. نظر شما درباره لوکیشن تولید سریال چیه؟

البته که لوکیشنِ دقیق هنوز نامشخصه و ممکنه چند جا باشه. فیلمبرداری بر اساس خط زمانی داستان اتفاق نمی‌افته. منطقاً ابتدا تمام صحنه‌های مربوط به یک لوکیشن فیلمبرداری میشه و بعد به سراغ لوکیشن بعدی میرن تا لازم نباشه دوباره به اونجا برگردن. پس مهمه که همه چیز قبل از شروع فیلمبرداری معلوم باشه، شما باید پایان داستانتون رو بدونید. فصل اول سریال قرار بود ۲۰ قسمت داشته باشه. بنابراین تا زمانی که تصمیم نگیرن داستان چطور به پایان می‌رسه، فیلمبرداری شروع نمیشه.

  • نظرت در مورد انتشار خردخرد اطلاعات مربوط به سریال چیه؟

تمام این تصمیمات توسط کسانی گرفته می‌شه که سال‌ها در این زمینه تجربه دارن و احتمالا به این نتیجه رسیدن که بهترین کار برای ایجاد کنجکاوی در مخاطبان و حفظ علاقه‌ی اون‌ها روش فعلیه.

 

لینک مصاحبه کامل: https://www.tolkiengesellschaft.de/30918/exklusive-interview-with-tom-shippey-concerning-lotronprime

 

۱۱ زوجی که به داستان‌های تالکین ضربه زدند و ۹ زوجی که داستان‌ها را نجات دادند

-مترجم: ایمان صاحبی

ارباب حلقه‌ها و جهان سرزمین میانه یکی از جادویی‌ترین فضاها در دنیای ادبیات است که خیلی از ما با خرسندی خود را درون قصه‌های آن، خواه فیلم باشد یا کتاب، رها می‌کنیم. اگرچه تمرکز اصلی کتب تالکین بر داستان‌های عاشقانه نیست، ولی این دلیل نمی‌شود که طرفداران به سراغ زوج‌های محبوب و منفور داستان‌ها نروند و آن‌ها را از جهات مختلف بررسی نکنند.

در داستان‌های تالکین زوج‌های بسیاری وجود دارند که پایداری، ایمان به یکدیگر، تجلیِ هدف والاتر و امیدی را به نمایش می‌گذارند که نقش مهمی در درون‌مایه‌ی داستان‌ها ایفا می‌کند. اما در طرف دیگر برخی از زوج‌ها، داستان را غیرمنطقی جلوه داده و قواعد مجموعه را زیر پا می‌گذارند یا مسائل جدیدی را مطرح می‌کنند که در طرح کلی ماجراها نقش مهمی ندارد. وقتی رابطه در بطن داستان جای گرفته باشد، قصه‌ی آن حس خوبی به مخاطب القا کرده و اتمسفر ماجراها را تقویت می‌کند، ولی وقتی رابطه درنیامده باشد، به راحتی می‌تواند اثر منفی خود را بر روی داستان بر جای بگذارد.

در ادامه می‌خواهیم با تمرکز بر ارباب حلقه‌ها و هابیت به بررسی ۱۱ زوجی بپردازیم که به داستان‌های تالکین ضربه زدند و ۹ زوجی که داستان‌ها را نجات دادند. البته در این میانه به برخی از زوج‌هایی که در اقتباس‌های تالکینی حضور داشتند نیز اشاره خواهیم کرد.

۲۰-آسیب‌زننده: کلبورن و گالادریل

کلبورن و گالادریل زوجی هستند که به‌رغم ازدواج با یکدیگر داستان عاشقانه‌ی قابل توجه‌ای ندارند. همان‌طور که در فیلم‌ها دیدیم، کلبورن بیشتر از این که شبیه همسر گالادریل باشد، شبیه همکاری نزدیک و صمیمی برای اوست. اکثر صحنه‌های مربوط به حضور او از فیلم یاران حلقه حذف شده، اما در انتهای بازگشت پادشاه او را همراه با گالادریل در کشتی‌ای که به سوی والینور بادبان می‌کشد می‌بینیم. غیاب کلبورن از دو فیلم اول باعث شده طرفداران درباره‌ی زندگی خصوصی او با گالادریل داستان‌سرایی کنند.

حضور ناگهانی او در انتهای سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها صرفاً باعث ابهام بیشتر در داستان می‌شود.

در کتاب‌ها، کلبورن با گالادریل به والینور نرفته و در عوض تصمیم می‌گیرد در ریوندل بماند.

۱۹-نجات‌بخش: الروند و کلبریان

داستان زندگی الروند با کلبریان آن‌قدر تراژیک است که باعث می‌شود الروند تصمیم بگیرد آرون را از همراهی با آراگورن منصرف کند.

کلبریان، دختر گالادریل و کلبورن، برای ملاقات با والدین خود قدم در جاده می‌گذارد اما اسیر اورک‌ها می‌شود. نیروهای اهریمن زخمی چنان سمی به جان او وارد می‌کنند که او را یارای درمان نیست، به همین خاطر کلبریان خیلی زود رهسپار سرزمین نامیرایان می‌شود. الروند به همین دلیل از آرون می‌خواهد که سرزمین میانه را ترک کند، تا او دوباره بتواند مادر خود را ببیند. علاوه بر این، اگر کلبریان و الروند با یکدیگر ازدواج نمی‌کردند، ما دیگر ستاره‌ای شامگاهی به نام آرون نمی‌داشتیم.

۱۸-آسیب‌زننده: آراگورن و ائووین

آراگورن و ائووین نه تنها بخشی از یک مثلث عاشقانه‌ی غیرضروری و پراشکال‌اند، بلکه در ابتدا قرار بود ائووین معشوقه‌ای برای آراگورن باشد که در میدان نبرد از پای در می‌آید و او را برای فرمانروایی تنها می‌گذارد. با این حال آن‌طور که به نظر می‌رسد، آراگورن هیچ علاقه‌ی عاشقانه‌ای به ائووین ندارد چون فقط به آرون فکر می‌کند، و ائووین نیز بیشتر از این که بخواهد همراه زندگی آراگورن باشد، او را به عنوان رهبر و جنگجویی توانا تحسین می‌کند.

داستان ارباب حلقه‌ها اصلاً نیازی به این داستان عاشقانه‌ی بی‌فایده نداشت.

این قصه صرفاً باعث می‌شود ائووین درمانده و افسرده به نظر برسد تا در نهایت به نقطه‌ی عطف خود برسد.

۱۷-نجات‌بخش: ائووین و فارامیر

رابطه‌ی ائووین و فارامیر دو شخصیتی را به هم می‌رساند که دشواری‌های زندگی را پشت سر گذاشته و در نهایت یکدیگر را پیدا می‌کنند. هر دوی این‌ها توسط همراهان و رهبران خود دست کم گرفته شده‌اند، اما در نهایت دست به انجام کارهایی زدند که هیچ‌کس قادر به انجام آن‌ها نبود: ائووین ویچ-کینگی را از پا درآورد که هیچ مردی نمی‌توانست او را شکست دهد و فارامیر نیز بدون تصاحب حلقه به فرودو و سم اجازه داد در ایمنی کامل از سرزمین او عبور کنند.

شاید برخی از این ناراحت باشند که ائووینی که در پی افتخار نبرد بود در انتها ازدواج و یک زندگی آرام را انتخاب کرد، اما این اتفاق زمانی افتاد که همه‌ی مردمان سرزمین میانه هدف مشابه‌ای داشتند، بنابراین نمی‌توانیم به خاطر شادی او غرولند کنیم.

۱۶-آسیب‌زننده: لگولاس و تائوریل

تائوریل شخصیتی است که برای فیلم‌های هابیت خلق شد. اما نکته‌ی آزاردهنده این است که به‌رغم پتانسیل وی به عنوان جنگجویی سرکش که به سرنوشت سایر نژادها اهمیت می‌دهد، از این شخصیت به درستی استفاده نشده است. نویسندگان فیلم هابیت نتوانستند او را به چیزی فراتر از معشوقه‌ای تبدیل کنند که در همان پیرنگ نیز کارکرد درستی ندارد. پدر مغرور لگولاس، تراندویل، به صراحت به تائوریل می‌گوید که او هم‌مرتبه‌ی لگولاس نیست و لیاقت پسرش را ندارد. این کلام اگرچه از نظر احساس روی تائوریل اثر می‌گذارد ولی باز هم سرانجام خاصی ندارد.

تائوریل تبعید می‌شود و لگولاس هم می‌رود تا آراگورن را پیدا کند، کل ماجرا همین است.

داستان این دو در کتاب نیامده و این قصه صرفاً ماجرایی است که توسط نویسندگان برای بسط هرچه بیشترِ فیلم‌ها ساخته شد.

۱۵-نجات‌بخش: برن و لوتین

تالکین مدت‌ها پیش از آراگورن و آرون، داستان اجداد الروند یعنی برن و لوتین را نوشته بود. برن انسانی فانی است که راهی ماموریتی می‌شود تا عشقش به لوتین را به پدر دختر که مخالف ازدواج این دو است ثابت کند.

کتاب مستقل برن و لوتین در سال ۲۰۱۷ منتشر شد. این کتاب بیانگر داستانی هیجان‌انگیز درباره‌ی خون‌آشام‌ها، گرگینه‌ها و عملیات‌های نجاتی است که در آن هر دو شخصیت اصلیِ قصه اعمال قهرمانانه‌ای برای یکدیگر انجام می‌دهند. الروند به خوبی از این داستان آگاه بود و نظرش درباره‌ی رابطه‌ی آراگورن و آرون احتمالاً متاثر از همین ماجرا بود.

۱۴-آسیب‌زننده: مری برندی‌باک و استلا بولجر

هابیت‌ها لایق کمی شادی و زندگی آسوده هستند، ولی استلا بولجر کسی است که اصلاً شباهتی به یک شخصیت واقعی ندارد، بنابراین نمی‌توانیم ازدواج مری را خیلی جدی بگیریم.

مری حتی تصمیم نمی‌گیرد که با استلا به خاک سپرده شود.

سم پس از مرگ رزی به سرزمین نامیرایان می‌رود ولی او هنوز خیلی سرزنده است و می‌خواهد دوباره بهترین دوستش را ببیند. ولی چرا بدن مری نزد همسرش بازگردانده نمی‌شود تا همراه او به خاک سپرده شود؟ چرا او را در کنار شاه اله‌سار دفن می‌کنند؟ به نظر می‌رسد که افتخارات جنگی مری در میدان نبرد نسبت به زندگی زناشویی او خیلی قابل توجه‌تر است.

۱۳-نجات‌بخش: تراندویل و مادر لگولاس

هرچند نام مادر لگولاس، به‌رغم این‌که ملکه‌ی قلمرو جنگلی است، هیچ‌گاه مشخص نمی‌شود ولی پر واضح است که او مادر لگولاس است و خصایص خوب او از مادرش به ارث رسیده. علاوه بر این به نظر می‌رسد که این شخصیت این زن پیش از درگذشت اثرات مثبتی روی تراندویل گذاشته باشد.

وقتی لگولاس وطن خود را ترک می‌کند تا به دنبال استرایدر بگردد، تراندویل به او می‌گوید که مادرش او را بیشتر از زندگی خود دوست داشته است. این تنها کلماتی است که به نقل از همسر شاه میرک‌وود در داستان‌ها روایت می‌شود. اگرچه اطلاعات زیادی از این شخصیت در دسترس نیست، ولی می‌توانیم او را جنگجویی شجاع تصور کنیم که با تربیت پسری دلیر به نجات سرزمین میانه کمک می‌کند. مادر لگولاس در نبرد با اورک‌ها از پای در می‌آید، به همین خاطر است که هیچ مزار و آرامگاهی برای او وجود ندارد.

۱۲-آسیب‌زننده: پیپین توک و دیاموند از لانگ کلیو

پیپین هیچ‌گاه شبیه شخصیتی نبود که به درد روابط عاشقانه بخورد، اما می‌توانیم خوشحال باشیم که او در نهایت توانست عشق را در دیاموند از لانگ کلیو پیدا کند. اما این عشق چه‌قدر دوام داشت؟ دیاموند شخصیتی است که داستان پس‌زمینه‌ای ندارد. پیپین نیز پس از مرگ نمی‌خواهد همراه همسرش به خاک سپرده شود.

او هم مثل مری در روزهای واپسین عمر خود به روهان و گوندور بر می‌گردد، آن‌جا جان می‌دهد و به جای خانواده‌اش با دوست قدیمی خود، آراگورن، دفن می‌شود. روزهای درخشان عمر پیپین از نظر حماسی ارزش بسیاری داشت، ولی با توجه به خاتمه‌ی کار زندگی‌اش، آیا ۵۰ سال تاینِ شایر بودن بی هیچ فایده بود؟

۱۱-آسیب‌زننده: دنه‌تور دوم و فیندویلاس از دول آمروت

همه‌ی ما قبول داریم که دنه‌تور دوم با نادیده گرفتن پسر کوچک‌ترش، فارامیر، و از آن طرف بالا بردن پسر بزرگ‌ترش، بورومیر، به عنوان بزرگ‌ترین قهرمان تاریخ، ضربه‌ی بزرگی به همسر خود وارد می‌کند. آخر چه کسی حاضر می‌شود فرزندش را زنده زنده بسوزاند؟

تنفر از دنه‌تور و همدردی نکردن با او به خاطر درگذشت همسر و فرزندش کار سختی نیست.

فیندویلاس زنی مهربان است که لیاقت بهتر از این‌ها را دارد و به تنهایی فارامیر را بزرگ می‌کند. شهر بدون حضور او دچار پژمردگی می‌شود. البته ازدواج دنه‌تور و فیندویلاس حاصل دیگری به نام بورومیر دارد که جنگجویی بزرگ است. اگرچه وسوسه‌ی حلقه در ذهن بورومیر نزدیک بود ماموریت یاران را به خطر بیندازد ولی مرگش در انتها موجب جدایی گروه و خطرات بسیار بیشتری شد.

۱۰-نجات‌بخش: الو تینگول و ملیان مایا

هرچند الو تینگول به احساسات برن به دخترش لوتین اهمیت چندانی نمی‌دهد، ولی داستان عشق او به همسرش، ملیان مایا، یکی از زیباترین داستان‌های عاشقانه‌ی تالکین است. آن‌ها در نگاه اول چنان عاشق یکدیگر می‌شوند که تا سال‌ها توان تکان خوردن یا حرف زدن را از دست می‌دهند. این دو آن‌قدر به یکدیگر خیره می‌مانند که جنگل اطرافشان در طول زمان رشد و نمو پیدا می‌کند. این همان عشق ابدی است. تعجبی ندارد که الوه عقیده داشت فانیان نمی‌توانند زوج مناسبی برای دختر او باشند.

این الف و مایا یکی از درخشان‌ترین زوج‌های آردا هستند که سال‌ها به مراقبت از مردمان سرزمین خود پرداختند. البته سرانجام کار آن‌ها چندان خوش نبود و تکبر تینگول به قیمت جان او تمام شد. پس از مرگ الوه، ملیان با حزن و اندوه به خاطر مرگ همسرش به والینور بازگشت.

۹-آسیب‌زننده: تئودن و الف‌هیلد

علی‌رغم آن‌که پادشاه تئودن جنگجویی بزرگ و دلیر بود، ولی به گریمای مارزبان اجازه داد کنترل ذهنش را در دست بگیرد، به تندی در مقابل خواست خواهرزاده‌اش ایستاد که می‌خواست در جنگ شرکت کند، و در فرمانروایی خطاهای بسیاری مرتکب شد.

همسرش، الف‌هیلد، حداقل نامی از برای خود داشت، اما تنها اطلاعات موجود همین نام است: او به هنگام زایمان از دنیا رفت.

پسر این دو، تئودرد، نیز سرانجام خاصی ندارد و در تهاجم اورک‌ها جان می‌دهد. بنابراین ائومر جانشین او می‌شود. ولی چرا تالکین ائومر را از همان ابتدا فرزند تئودن معرفی نمی‌کند؟ چرا زنان بسیاری در سرزمین میانه به هنگام زایمان از دنیا می‌روند؟ شاید علتش این باشد که این طوری داستان واقع‌گرایانه‌تر می‌شود، اما با وجود اژدهایان، گرگینه‌ها، و هابیت‌هایی که از پس خطراتی بس مهلک‌تر زنده بیرون می‌آیند، به راحتی نمی‌توان چنین استدلالی را پذیرفت.

۸-نجات‌بخش: گیلرائن و آراتورن دوم

آراگورن به جرأت مهم‌ترین شخصیت در سرزمین میانه است، بنابراین بدون شک می‌توان گفت که والدین او، گیلرائن و آراتورن دوم، از اهمیت زیادی برخوردارند. اگر این دو نفر به‌رغم مخالفت پدر گیلرائن با یکدیگر ازدواج نمی‌کردند، دیگر استرایدر یا شاه گوندور به وجود نمی‌آمد.

گیلرائن که بینشی از آینده داشت می‌دانست که ازدواج آن‌ها به نحوی به مردم امید خواهد داد و همین عامل برای تشکیل این زندگی کافی بود. البته این ازدواج پایان خوشی نداشت، چون زمانی که آراگورن دو ساله بود، آراتورن به دست اورک‌ها به قتل رسید. به همین دلیل گیلرائن تصمیم گرفت پسرش را به نزد الروند ببرد تا او فرزندش را تحت آموزش خود قرار دهد.

۷-آسیب‌زننده: فینوه، شاه برین نولدور و همسر اولش، میریل

شخصیت دیگری که به شکلی آزاردهنده پس از زایمان جان می‌دهد، میریل است که با به دنیا آوردن فئانور دیگری توانی برای ادامه‌ی زندگی ندارد. این در حالی است که او در سرزمین نامیرایان قرار دارد، سرزمینی که قرار است مکانی برای بازنشستگی الف‌ها باشد تا در آرامش و آسایش بتوانند در آن به زندگی خود ادامه دهند. پس چطور چنین چیزی ممکن است؟

از مرگ میریل به خاطر شکافی که میان الف‌ها ایجاد کرد به بدی یاد می‌شود.

بعد از این که فینوه مجدداً ازدواج کرد، میریل متوجه شد که دیگر جایگاه قبلی خود را از دست داده، بنابراین تصمیم گرفت برای همیشه در بافندگی به وایره کمک کند و دیگر به دنیای آدمیان و الف‌ها بازنگردد.

۶-نجات‌بخش: آراگورن و آرون

حتی اگر داستان عاشقانه‌ی این دو آن‌قدرها هم جذاب به نظر نرسد، ولی آراگورن و آرون آندومیل باعث شدند داستان ارباب حلقه‌ها همان حماسه‌ی کلاسیکی باشد که در آن دو عاشق به خاطر جنگ از یکدیگر جدا شده و در انتهای داستان به هم می‌رسند. زیبا نیست؟

آرون در مقابل پدرش می‌ایستد و به زندگی ابدی دست رد می‌زند تا با آراگورن ازدواج کند. آراگورن نیز حتی در آن اثنا که فکر می‌کرد آرون در حال ترک سرزمین میانه است، به او وفادار می‌ماند. شادی و لذتی که بعد از تلاقی نگاه این دو – حتی پس از تاج‌گذاری و دریافت عنوان شاه اله‌سار – در چهره‌ی آراگورن دیده می‌شود، و چهره‌ی متعجب آرون بعد از دیدن رویای فرزند آینده‌شان، چیزی چنان تکان‌دهنده است که تنها از یک قصه‌ی خوب می‌توانیم انتظار آن را داشته باشیم. دیالوگ‌های این دو نفر یکی از بهترین دیالوگ‌ها در میان تمام شخصیت‌های این مجموعه است.

۵-آسیب‌زننده: سائورون و شلوب در بازی سایه‌ی جنگ

سایه‌ی جنگ با نمایش شلوبِ عنکبوت به شکل زنی زیبا و ایجاد رابطه‌ی عاطفی میان او و سائورون یکی از بزرگ‌ترین تحریف‌ها را به داستان‌های تالکین وارد کرده است. این رابطه به دلایل مختلف بسیار بد است. تبدیل یک عنکبوت به زنی خوش‌چهره به خودی خود ایده‌ای احمقانه بود، اما ایجاد رابطه میان او و سائورون اتفاقی بود که همه چیز را خراب کرد. داستانی که در نهایت با خیانت سائورون به شلوب به پایان می‌رسد.

شلوب از تبار اونگولیانت است و نباید هیچ احساس عاشقانه‌ای به سائورون یا سایرین داشته باشد.

او زنده است تا تغذیه کند. اضافه کردن ظاهری زیبا و داستانی عاشقانه به این شخصیت فقط حاوی یک نکته بود و آن این است که یکی از هیولاهای جذاب داستان شخصیتی مونث بود.

۴-نجات‌بخش: فینوه و ایندیس

فینوه مشکلات زیادی داشت. او اسم همه‌ی پسران و یکی از دخترانش را از روی نام خودش انتخاب کرد، و می‌توانست به‌هنگام مرگ مادر فئانور به جای این که پسرش را تشویق به شورش علیه والار نماید، او را تسلی دهد.

ازدواج دوم یک الف آن هم پس از مرگ همسر اول اتفاقی است که در میان این نژاد تقریباً نظیر دیگری ندارد، پیوند فینوه و همسر دومش، ایندیس، نیز به همین دلیل از اهمیت زیادی برخوردار است. ازدواج الف‌ها ابدی است، و اگرچه مرگ میریل کمی آزاردهنده به نظر می‌رسد، ولی ازدواج دوم فینوه مورد نادری است که نشان می‌دهد صرف‌نظر از نژاد مخلوقات، ادامه دادن زندگی و پیوند دوباره همچنان ممکن است.

۳-آسیب‌زننده: بارد و همسر بی‌نام او

این مورد یکی از داستان‌هایی است که به نویسندگان امروزی یادآوری می‌کند که از پرداخت کافی به شخصیت‌های مونث غافل نمانند، شخصیت‌هایی که تا همین چند وقت پیش تعدادشان آن‌قدرها زیاد نبود.

همسر از دنیا رفته‌ی بارد هیچ نامی ندارد، ولی در نسخه‌های اولیه‌ی هابیت تالکین برای او اسمی انتخاب کرده بود.

نام اولیه‌ی او، سیگرید، به دخترش داده شده، چون احتمالاً جایی برای دو زن در یک خانواده وجود نداشته است. اکثر زنانی که در کتاب و فیلم ارباب حلقه‌ها دیده می‌شوند، مادر ندارند؛ از این جهت می‌توان گفت داستان‌های تالکین نیز به سندرم دیزنی دچارند، سندرمی که در آن نمی‌شود شاهدختی زیبارو وجود داشته باشد، مگر این که اول مادرش از دنیا رفته باشد.

۲-نجات‌بخش: سم‌وایز گمجی و رزی کاتن

بخش اعظمی از انگیزه‌ی سم‌وایز گمجی برای ادامه‌ی ماموریتی که همراه با فرودو داشت تا به کوه هلاکت سفر کند، در عشق عمیق وی به شایر و یک شخصیت خاص به نام رزی کاتن نهفته است.

هرچند عشق سم و رزی در داستان اصلی اهمیت به‌خصوصی ندارد، اما این دو نفر نماینده‌ی هابیت‌هایی واقعی هستند که ارزش جنگیدن برای رسیدن به یکدیگر را به خوبی می‌دانند. هیچ نبردی به درستی میان خیر و شر شکل نمی‌گیرد مگر این‌که شخصیت‌ها یا دنیایی داشته باشید که برای آن‌ها ارزش قائل‌اید، و این دقیقاً همان چیزی است که سم و رزی به داستان‌ها اضافه می‌کنند. مراسم عروسی و به دنیا آمدن فرزندان این دو شخصیت باعث می‌شود پایان ارباب حلقه‌ها حس شروع یک زندگی جدید را به مخاطب القا کند.

۱-آسیب‌زننده: کیلی و تائوریل

با وجود این‌که خود تائوریل به عنوان یک شخصیت آن‌چنان در داستان در نیامده، ولی رابطه‌ی اجباری او با کیلی به‌واسطه‌ی مرگ کیلی در طول نبرد پنج سپاه به‌کلی بی‌معنا می‌شود. این رابطه می‌توانست مدت‌ها قبل از دوستی لگولاس و گیملی که پیوندی میان دو نژاد الف و دورف به حساب می‌آمد، خیلی جذاب‌تر از این‌ها باشد.

مرگ کیلی تاثیری بر دنیا نمی‌گذارد، و زندگی تائوریل را پرمعناتر نمی‌کند. این‌ها خصایصی است که تراژدی‌های آبدیده باید از آن برخوردار باشند.

اونجلین لیلی، بازیگر نقش تائوریل، می‌گوید معتقد است شخصیت او بعد از تبعید به میرک‌وود بر می‌گردد، اما این اتفاق به خودی خود تاسف‌برانگیزتر است. با در نظر گرفتن این که تائوریل برای سایر نژادها اهمیت قائل است، چرا نباید ماجراهای جذاب‌تری برای این شخصیت وجود داشته باشد؟

زوج محبوب شما در داستان‌های تالکین کدام است؟

چرا زبان‌های فانتزی تالکین تاثیرگذارتر از اسپرانتو بوده‌اند؟

-مترجم: ایمان صاحبی

حدود یک قرن پیش، در سال ۱۹۱۷، جی.آر.آر. تالکین در خلال جنگ جهانی اول، نخستین داستان مربوط به رشته‌افسانه‌ی مشهورش را نوشت. اما او در ذهن خود می‌خواست یک عمل حماسی دیگر هم انجام دهد: خلق زبان‌های خیالی.

در همان سال، در آن سوی قاره‌ی اروپا، لودویک زامنهوف در کشورش لهستان چشم از جهان فرو بست. زامنهوف هم شیفته‌ی ابداع زبان بود، و در سال ۱۸۸۷ کتابی برای معرفی اختراعش نوشت. او این کتاب را با نام مستعار Doktoro Esperanto به معنای «دکتر امیدوار» چاپ کرد که در نهایت همین نام بر روی زبانش باقی ماند.

خلق زبان‌های خیالی، یا زبان‌های فراساخته، به مدت‌ها قبل در قرن ۱۲ میلادی برمی‌گردد. تالکین و زامنهوف دو نفر از موفق‌ترین وارثان این رویکرد هستند. هرچند هدف آن‌ها تفاوت زیادی با یکدیگر دارد و دیدگاهشان نسبت به ماهیت واقعی زبان عملاً در تضاد است.

زامنهوف در لهستانی بزرگ شد که دشمنی‌های فرهنگی، نژادی و قومیتی بسیاری به چشم می‌خورد، با این حال او باور داشت که وجود یک زبان جهانی کلید دستیابی به همزیستی مسالمت‌آمیز است. او می‌گوید اگرچه زبان محرک اصلی تمدن بشری است، ولی تفاوت در گفتار عامل ناسازگاری و حتی نفرت میان مردم می‌شود. او قصد داشت چیزی بسازد که یادگیری‌اش ساده باشد و به هیچ کشور یا فرهنگی وابسته نباشد تا بتواند نوع بشر را با هم متحد کند.

اسپرانتو به عنوان یک «زبان میانجی جهانی» موفقیت زیادی کسب کرد. این زبان در زمان اوج خود توانست میلیون‌ها گوینده‌ی جهانی جذب کند، و هرچند تخمین زدن تعداد دقیق کسانی که از این زبان استفاده می‌کردند مشکل است، ولی حتی امروز هم هنوز حدود یک میلیون نفر می‌توانند از اسپرانتو استفاده کنند. این زبان از نظر ادبی پوشش گسترده‌ای دارد. یک موزه‌ی کامل در کشور چین به این زبان اختصاص داده شده، و در ژاپن هم یک فرقه‌ی شینوی خاص وجود دارد که از اسپرانتو استفاده می‌کند. با این وجود او هیچ‌وقت به رویایی که برای رسیدن به هارمونی جهانی در سر داشت نرسید. نهایتاً با مرگ زامنهوف و تکه‌پاره شدن اروپا در اثر جنگ جهانی اول، این ایده تا حد زیادی ناکام ماند.

تالکین از دوران کودکی و نوجوانی با تجربه خلق زبان آشنا بود. او در اوایل عمر خود همراه با عموزاده‌هایش مری و مارجری اینکلدون از زبانی به نام انیمالیک (Animalic) استفاده می‌کردند که ساخته‌ی خودشان بود. تالکین در یکی از مقاله‌های خود به مثال زیر اشاره می‌کند:

Dog nightingale woodpecker forty = تو یک ابله هستی

بعد از این که خواهر بزرگ‌تر علاقه‌ی خود را نسبت به این زبان از دست دادند، تالکین که از مدتی قبل یادگیری زبان لاتین و فرانسوی را آغاز کرده بود، با همراهی خواهر کوچک‌تر زبان دیگری ساخت که پیچیده‌تر از زبان قبلی بود و نِوباش (Nevbosh) یا «مهمل جدید» نام داشت. تالکین با افتخار می‌گوید که یکی از اعضای جهان سخنوران نوباش بود. او حتی شعری به این زبان برای مخاطبانش نقل می‌کند:

Dar fys ma vel gom co palt ‘hoc / Pys go iskili far maino woc?

پیرمردی بود که می‌گفت چطور می‌توانم با گاوم ازدواج کنم؟

زبان‌های فانتزی

خود تالکین حامی زبان اسپرانتو بود. او اعتقاد داشت این زبان می‌تواند اروپا را بعد از جنگ جهانی اول متحد کند. ولی تمایل شخصی وی در بحث ابداع زبان کاملاً متفاوت بود. هدف تالکین بهبود جهانی که در آن زندگی می‌کنیم نبود، بلکه می‌خواست زبانی تماماً جدید و خیالی بسازد. او توضیح داد که هدفش از خلق این زبان‌ها از منظر زیبایی‌شناسانه بوده، نه عمل‌گرایی. تالکین می‌خواست زبانی بسازد از نظر صوت، قالب و معنا منحصر به فرد باشد.

او به عنوان بخشی از فرآیند جان‌بخشی به زبانی که مشغول خلق آن بود، لازم دید برای آن زمینه‌ی اساطیری بسازد. زبان به عنوان ماهیتی زنده و پیش‌رونده، حیات خود را از فرهنگ مردمانی می‌گیرد که از آن استفاده می‌کنند. و همین مسئله منجر به خلق جهان خیالی تالکین شد. او در جایی گفته بود: «اختراع زبان‌ها شالوده‌ی کار است. داستان‌ها به وجود آمده‌اند تا جهانی برای زبان‌ها فراهم کنند، نه بالعکس.»

اکنون با گذشت حدود صد سال از مرگ زامنهوف، هنر خلق زبان همچنان جذاب است. یکی از نمونه‌های پرطرفدار زبان‌های فراساخته‌ی امروزی زبان دوتراکی در داستان بازی تاج و تخت است.

منبع الهام زبانی که توسط دیوید پیترسن از روی رمان نغمه‌ای از یخ و آتش برای سریال بازی تاج و تخت ساخته شده، به زامهوف و تالکین بر می‌گردد.

پیترسن نخستین بار هنگامی که در دانشگاه مشغول گذراندن دوره‌ی زبان اسپرانتو بود به زبان‌های فراساخته علاقه‌مند شد. مارتین هم بارها اعلام کرده که داستانش به شکل‌های گوناگون از ارباب حلقه‌ها تاثیر پذیرفته است. او در واکنش به همین رشته‌افسانه از ارجاعات زبانی زیادی به دنیای تالکین استفاده کرده. مثلاً واژه‌ی وارگ در دنیای مارتین هم مورد استفاده قرار گرفته، هرچند آن‌جا معنای دیگری دارد و برای کسانی استفاده می‌شوند که توانایی در دست گرفتن کنترل سایر موجودات را در اختیار دارند.

بنابراین در مجموع می‌توان گفت که رویکرد تالکین به منظور ایجاد جهانی نو برای زبان‌ها موفق‌تر بوده است. این مسئله احتمالاً دو دلیل دارد.

اولین علت از جنبه‌ی زبان‌شناسی است. ایده‌ی تالکین نزدیکی بیشتری با نحوه‌ی کارکرد زبان‌ها در جهان واقعی ما دارد. زبان‌های الفی او که در آثار مختلفش دیده می‌شود زنده‌اند، تغییر می‌کنند و با توجه به جوامع فرهنگی مختلف و سخنوران آن تکامل می‌یابند. اما در طرف دیگر، زبان میانجی جهانی در پی خلق زبانی ثابت و بدون تغییر است که هر کسی به راحتی بتواند آن را بیاموزد. اما زبان‌های بشری هیچ‌گاه ایستا نبوده و همیشه پویایی داشته‌اند. از این رو، اسپرانتو نقص بنیادینی دارد که در مفهوم زیربنایی آن قرار گرفته است.

دلیل دوم هم احتمالاً این است که این روزها افراد بیشتری تمایل دارند تا به جای ترمیم دنیای خودمان دست به خلق دنیاهای فانتزی بزنند.