خانه - ۱۳۹۳ (برگه 42)

آرشیو سالانه: ۱۳۹۳

آزاگال (ارباب بله‌گوست)

دورفی شریف و ارباب بله‌گوست در انتهای دوران اول. تلخارِ آهنگر از آهن و طلا کلاهخودی به شکل سر گلائرونگ به عنوان تاج برای او ساخته بود. هنگام سفری به شرق بلریاند، او و گروهش در شبیخون اورک‌ها گرفتار شدند، اما مایدروس و مردمش به نجات او آمدند. او به نشانه‌ی قدردانی کلاهخود را به مایدروس بخشید. و بدینسان این کلاهخود بعداً بدل به ارثیه خاندان هادور شد: کلاهخود اژدهای دورلومین.

وقتی مایدروس اتحادی برای مبارزه با مورگوت تشکیل داد، آزاگال و دورف‌هایش همرزم او در این راه شدند. در نیرنایت‌آرنویدیاد آنان با گلائرونگ رودررو شدند و با تبرهای خود به جنگش رفتند. در انتها هنگامی که اژدها آزاگال را به زمین زد و بر روی او خزید، ارباب دورف در آخرین دم چاقوی خود را به شکم گلارونگ فرو کرد و چنان زخمی به او زد که ناچار به ترک نبرد شد. پس از مرگ آزاگال دورف‌های بله‌گوست از نبرد کناره گرفتند، جنازه او را بدوش گرفته و به آرامی و مرثیه‌خوان از صحنه نبرد بیرون رفتند.

نکته:

هرچند شواهد در این مورد اندک است، اما در جلد ۱۲ تاریخ سرزمین‌میانه، شهرهای نوگرود و بله‌گوست محل سکنای قبایل دورفیِ فایربیرد و برادبیم توصیف شده است. با توجه به ترتیب نامگذاری بنظر می‌رسد بله‌گوست قلمروی دورف‌های برادبیم بوده.

تبر تور سلاح تور پدر ائارندیل

هنگامی که تور در گوندولین منزل داشت، بجای شمشیر تبری بزرگ بهمراه خود حمل می‌کرد، نام آن تبر درامبورلگ بود که به معنای تیز-ضربه است. به این دلیل که هنگام استفاده می‌شد همانند چماقی سنگین اما با لبه‌های تیز بوسیله‌ی آن آسیب وارد کرد. تبر از سقوط گوندولین جان سالم بدر برد و بعدها به نومه‌نور برده شد و در خزانه‌ی سلطنتی آن جای گرفت. این آخرین سرنوشت ثبت شده این سلاح است. آنچه پس از آن به درامبورلگ گذشت چندان روشن نیست، اما تصور می شود که در سقوط نومه‌نور بهمراه آن مدفون شده است.

آکسانتور (پسر-نوه‌ی الروس تارمینیاتور)

یکی از نوادگان سلسله پادشاهی نومه‌نور، آکسانتور نوه‌ی واردامیر نولیمون، جانشین الروس، بنیانگذار پادشاهی نومه‌نور بود.  آکسانتور خون سلطنتی خود را از سمت نولوندیل جوانترین پسر واردامیر به ارث برد و به شاخه فرعی خاندان سلطنتی نومه‌نور تعلق داشت. او جد هالاکار بود که با ملکه تارآنکالیمه ازدواج کرده بود. و در عهد تارآناریون وارث ملکه، خون آکسانتور به مسیر شاخه اصلی سلطنت نومه‌نور بازگشت.

بیداری آدمیان (پیدایش آدمیان در هیلدورین)

تکاپوی اولین آدمیان در شرق سرزمین هیلدورین. آدمیان نخستین یا فرزندان کوچکتر ایلوواتار اولین‌بار یک هزاره پس از اِلفها و در هنگامه بازگشت نولدور از غرب به سرزمین‌میانه، دیده شدند. اولین اِلفها در تاریکی سرزمین میانه و زیر نور ستارگان از خواب بیدار شدند، از اینرو ترسی از تاریکی و شب نداشتند. آنان چنان عاشق ستارگان بودند که والا ارومه چنین نامیدشان: مردمان ستاره.
آدمیان نخست پس از پیدایش آفتاب بپا خواستند و اِلفها به انان لقب فرزندان آفتاب یا بیمناکانِ شب دادند. اگرچه غالب تاریخ اولیه آدمیان در شایعات و افسانه‌ها گم شده، اما گفته شده ملکور در ابتدای بیدار شدنشان به نزد آنان آمد و طلب بیعت و وفاداری کرد. بنظر می رسد عده زیادی از آنان بواسطه قدرت و افسونگری ملکور فریفته شده و داوطلبانه به او خدمت کردند. بدینسان تاریکی بر سالهای ابتدایی بیداری مردمان سایه افکند و ملکور و بعدها سائورون انان را سرسپردگانی مشتاق یافتند.
چون خورشید اول‌بار از غرب سرزمین میانه طلوع کرد، بسیاری از آدمیان به سمت سرزمین‌های غربی راندند و در سراسر سرزمین‌میانه پراکنده شدند. سه خاندان از این آدمیان نخستین به کوه‌های آبی رسیدند و با گذر از آن به بلریاند وارد شدند. اینان اجداد سه خاندان اداین و متحدان الدار در جنگ با ملکور بودند.

آواتار (سرزمینی تاریک در جنوب آمان)

تنگه‌ای در جنوب آمان، حد فاصل رشته‌کوه پلوری و دریا. سرزمین صخره‌ها، پرتگاه‌ها و آبکندهای تاریک، با خط ساحلی وسیع، پنهان شده در ظلمت. نام آواتار در زبان کوئنیای باستان به معنی سایه‌هاست. و ظلمت سرزمین تاریک آواتار با حضور آنگولیانت در دره‌های آن فزون شد. آنگولیانت موجودی باستانی بود که در قالب عنکبوتی غول‌پیکر می‌زیست و تارهای خود را برای بدام انداختن ذره‌ذره‌ی روشنایی‌ای که به خط ساحلی می‌رسید، می‌گستراند. در آنجا بود که ملکور پس از گریز از والینور او را یافت و بهمراه هم توطئه‌ای برای گرفتن انتقام ملکور و سیراب کردن عطش آنگولیانت به روشنایی چیدند: نابودی دو درخت والینور.
آنگولیانت پس از ترک آواتار هرگز به آن بازنگشت. با وجود آنکه با طلوع خورشید در آردا حجاب تاریکی از سرزمین آواتار رخت بربست، اما هبچکدام از ساکنان سرزمین نامیرایان به آنجا نرفت و نامی از آن در ترانه‌ها و روایات نیست.