خانه - ۱۳۸۷ (برگه 2)

آرشیو سالانه: ۱۳۸۷

زبانهای آردا

«… زبان او و طنین شفاف صدایش شکی در دل های آنان باقی نگذاشت: سوار از مردمان الف بود. هیچ کس از ساکنان جهان پهناور چنین صدای دلنشینی نداشت…»
لیست زبانهای تالکین:
  1. پیش از دوره اول
  2. دوران اول
  3. دوران دوم
  4. دوران سوم

خواندن و نوشتن:

قواعد زبانهای الفی:

پیش از دوره اول:

  • الفی معمول (Common-Elvish):

به زبانی اطلاق می شود که توسط الف ها در زمانی که نخست در «سرزمینهای بزرگ»پدید آمدند، قبل از رسیدن به
«والینور» استفاده می شد. البته مدارک زیادی از این زبان در دسترس نیست، اما چیزهای زیادی از اطلاعات داده شده می توان استنباط کرد.

  • الفی اولیه (Proto-Elvish):

نامی برای حالت تغییر شکل گرفته ای از این زبان است. و شمال گویشهای لمبرین (Lemberin) و آواری (Avarin) می شود. در اصل تالکین این زبان را برای الف های اورومه می خواست، و به همین دلیل قرار بود این زبان جزوی از زبان «والار» باشد. اما سرانجام تالکین نظر خود را تغییر داد و تبدیل به زبان الف های اولیه و زبانی جدا از «والار» شد.
در ضمن عبارت Proto-Eldarin (اِلدارین اولیه) نیز برای این زبان استفاده می شود. چون دقیقا مشابه یکدیگر هستند و تنها تفاوتشان در این است که زبان اِلدارین اولیه گویشهای Lemberin و Avarian را ندارد. گویشهایی که تقریبا هیچ اطلاعاتی از آنان در دسترس نیست. در عوض مخفف های این دو زبان دقیقا شکل یکدیگرند و باهم اشتباه گرفته می شوند.

  • والارین (Valarian):

زبان والارها در والینور است. در حقیقت ممکن است حالتهای مختلفی از والارین وجود داشته باشد. چون کلمات استفاده شده در این زبان دقیقا مشابه زبانی به نام Mahal هستند که والار آئوله آنرا ساخته و به دورف ها تعلق دارد.

  • اِلدارین (Eldarin):

شامل چند زبان است که توسط الف های والینور استفاده می شده، مانند «لیندارین» یا «اینگویی کوئندیا» و «کوئنیای والینوری» که آخری تقریبا با زبان «کوئنیای استاندارد» فرق می کند. با این حال ممکن است که کلمه «اِلدارین» به زبانی اطلاق شود که توسط «اِلدار» ها استفاده میشده و در این صورت شامل زبان نولدورین (Noldorin) نیز می باشد.

  • زبان کوئنیا (Quenya):

این زبان در ابتدا توسط الف های والینور قبل از دوران اول استفاده می شده و از آن زمان تا به حال به همان صورت باقی مانده است: به عنوان زبانی ادبی-کتابی و تقریبا در همه جا.

  • تلرین (Telerin):

پیش از دوره اول توسط الف های آلکوالونده، در والینور استفاده می شده است. و ممکن است هنوز هم در آنجا یا در «بندرگاههای خاکستری» استفاده شود. این نام را برای زبان «تلرین» که در آمان «قلمرو قدسی» استفاده می شده به کار می بریم، اما این کلمه به گویشهای مختلفی از زبان بلریاند هم گفته میشود ، چون که توسط الف های «تلری» استفاده می شدند.

  • نولدورین قدیم (Old Noldorin)

احتمالا قبل از دوران اول استفاده می شده است، توسط الف های نولدور والینور، یا الف های ایلکورین از بلریاند. حتی قبل از دوره اول هم تو بلریاند از این زبان استفاده میشده است، چون «کرتاس دائرون» قبل از دوره اول خطی برای نوشتن این زبان ساخته است.
به نظر می آید تا زمانی که نولدورها زبان «وانیار» را ( هنگامی که در آمان بودند) به رسمیت نشناخته بودند، هردو گروه الف ها از این زبان استفاده می کردند.

دوران اول:

  • زبان کوئنیا (Quenya):

در بلریاند و در طی دوران اول نیز استفاده می شده است، و با وجودی که توسط «تینگول» -شاه الف های سیندار- صحبت کردن به این زبان ممنوع شد، اما به عنوان یک زبان خانگی نولدورها و زبان اصلی برخی از آدمیان (اداین) باقی ماند.

  • زبان ایلکورین-انواع لهجه ها (Ilkorin):

این زبانها توسط الف های ایلکورین در بلریاند دوره اول استفاده می شده و عبارتند از:

  1. ایلکورین (Ilkorin) – لهجه اصلی و کلی
  2. دوریاترین (Doriathrin) – لهجه ای که به صورت اختصاصی در منگروت استفاده می شده.
  3. دانیان (Danian) – که به آن «اوسیریاندب» هم می گویند، و توسط الف های سبز «اوسیریاند» استفاده می شده. (از لحاظ تاریخی ممکن است که این زبان به زبان «ناندورین» در دوره دوم و به زبان «سیلوان» در دوره سوم تغییر کرده باشد، اما هیچ مدرک زبانی در اختیار نیست.)
  4. فالاترن (Falathren) – توسط الف های ساحل «فالاس» در سواحل «بریتومبار» یا «اگلارست» و احتمالا در دهانه رود «سیریون» استفاده می شده. (تالکین از این زبان به عنوان جد زبانهای آلمانی یا هند-اروپایی یاد کرده.)
  • زبان نولدورین – انواع لهجه ها (Noldorin):

لهجه های نولدورین شامل چندین زبان مختلف می شوند که چندان ارتباطی با یکدیگر ندارند. زبان نولدورین توسط الف های «نولدور» در دوران اول در بلریاند استفاده می شده و ارتباط نزدیکی با لهجه های »ایلکورین» دارد:

  1. لهجه میتریم: توسط مردمان خاندان «فینگولفین»
  2. لهجه نارگوتروند: توسط مردمان خاندان «فینرود فلاگوند»
  3. لهجه گوندولین: توسط مردمان خاندان «تورگان»
  4. لهجه پسران فیانور و پیروانش
  5. لهجه مول-نولدورین یا خدمتکاران
  • لهجه لمبی (Lembi) :

این لهجه و لهجه های دیگر دارک-الف ها در بلریاند و قسمتهای شرقی آن، نیز نامهای مختلفی دارند اما از آنها اطلاعات کمی در دسترس است.

  • زبان تالیکسا (Taliksa):
زبان معمول خاندان آدمیان در بلریاند، در دوره اول است. اما به سرعت زبانهای «نولدورین» و «کوئنیا» جایگزین آن شدند. ممکن است که زبان «تالیکسا» شکل تغییر یافته زبان گوتیک قرون وسطی توسط خود تالکین باشد و استفاده اداین از این زبان با تاریخ اصلی تالکین از سرزمین میانه مطابقت می کند ، زمانیکه اداین از زبان ژرمنی استفاده می کردند. در ضمن تالکین دو زبان «مورک» و «ه-وندی» را نیز به وجود آورده است. این سه زبان ژرمنی، تالیکسا و مورک و ه-وندی، در دستور زبانهای تاریخی شرح داده شده اند اما فهرست لغاتشان هرگز منتشر نشده است. دو زبان آخری نیز با زبانهای انگلیسی قدیمی و اسکاندیناویایی قدیم مخلوط شده اند.
بعدها تالکین این ایده های خود را چنین زبانی برای اداین بلریاند بسط داد. دو زبان «هالادین» و «مالاچیان» هم در دوره اول پدید آمدند . ممکن است که اداین  زبانهایی را که با آن صحبت می کردند به عنوان یک «زبان دوم» به دورف های هم زمان خود منتقل کرده باشند.

  • زبان دورفی (Dwarvish)

این زبان نیز به مقدار کمی از «دورف های کوچک» در بلریاند در دوره اول دیده شده است.

  • زبان اورکی (Orkish)

این زبان نیز در دوره اول در بلریاند وجود داشته، در حالیکه اسامی بیشتر اورک به زبان الفی «سیندار» بوده است. حدااقل در مقابل الف ها چنین اسامی ای داشتند.

دوران دوم:

  • زبان کوئنیا (Quenya):

در دوران دوم توسط نولدورهایی که به تول-ارسیا بازگشتند استفاده می شده و هنوز نیز استفاده می شود.این نوع کوئنیای اولیه (که طرز نوشتن آن فرق می کند) در بخش فرهنگ لغت کوئنیا، در کتاب های «داستانهای گمشده» آمده است.

  • زبان کوئنیای نومه نوری (Numenorean Quenya):

نوعی از کوئنیا زبان ادبی خاندان نومه نورها در دوره دوم بود و برای همین از عبارت «کوئنیای نومه نوری» برای متمایز ساختن آن از دیگر شاخه های زبان کوئنیا استفاده می شود.
همچنین این زبان به عنوان زبان ادبی برتر توسط گیلگالاد و دیگر الف های نولدور در سواحل سرزمین میانه استفاده می شد، همینطور توسط کلبریمبور و نولدورهای اره گیون، الروند و خانواده اش در ریوندل، و گالادریال در لوتلورین.

  • زبان نومیش (Gnomish):

با اسم دیگر «گولدوگرین» در دوره دوم توسط نولدورهایی که به تول-ارسئا بازگشتند استفاده میشده، و با توجه به دیدگاه تالکین این یک حالت اولیه از زبان سیندار بوده است. از نظر زبان شناسی، این زبان بیشتر به لهجه های ایلکورین شباهت دارد تا به نولدورین یا به سیندارین (که در کتاب ارباب حلقه ها استفاده شده).به هرحال در بخشی از کتاب های «داستاهای گمشده» به این زبان اشاره شده است.

  • نولدورین (Noldorin):

در دوره دوم و سوم در سرزمین میانه استفاده می شده است.ممکن است که زبان معمول نولدورهای اره گیون، اهالی خاندان الروند و نیز دونه داین (در هردوی سرزمین های نومه نورها قبل از سقوط و پادشاهی آرنور در شمال و گوندور در جنوب) بوده باشد.
زبان نولدورین توسط دورف ها در دوره دوم زیاد استفاده می شده است. به خصوص در موریا، و می توان این زبان را در نقشه اصلی «تور» پیدا کرد که در «اره بور» ساخته شده.

  • ناندورین (Nandorin):

نام زبانی است که توسط الف های سبز در شرق کوههای مه آلود در دوران دوم استفاده می شده است.

  • آدوانیک (Aduanic):

در نومه نور در دوران دوم استفاده می شده، به خصوص در قشر پایین جامعه. به نظر می رسد که این زبان دارای فرمهای مختلفی باشد.این زبان قبل از نابودی نومه نور دوباره به سرزمین میانه بازگشت. و منبع بسیاری از لهجه هاست که به نام وسترون (Westron) شناخته شده اند و در اومبار، تارباد، گوندور و نقاط میانی آنها استفاده می شده اند.

  • زبان سیاه (The Black Speech):

سازنده آن والار ملکور بوده و در دوره دوم توسط سارون استفاده می شده و او بوده که آنرا تکمیل کرده. او میخواست این زبان را جایگزین زبان عمومی سرزمین میانه سازد.

دوران سوم:

  • زبان کوئنیا (Quenya):

در دوره سوم به عنوان زبان ادبی توسط الف هایی که در کرانه غربی زندگی می کردند و همینطور در ریوندل و لورین استفاده میشد. و هنوز نیز در بین دونه داین استفاده میشود، و نیز توسط برخی هابیت های تحصیل کرده.

  • زبان کوئنیای اِنتی (Entish Quenya):

به صورتی که در دوره سوم استفاده می شد ممکن است که بنوان آنرا یکی از شاخه های زبان کوئنیا به حساب آورد. به این دلیل که این زبان شامل بسیاری از لغات زبان کوئنیا می باشد که از زبانی که الف ها به ایشان آموختند برداشته اند.
انت ها همچنین زبانی مخصوص به خود داشتند به نام «انتی» که کس دیگری نمیتوانست آنرا بیاموزد. درختهای فنگورن حتی زبان «وسترون» نیز بلد بودند و ممکن است که سیندارین یا حتی ایلکورین را نیز آموخته باشند.

  • سیندارین (Sindarin):

در دوران سوم در سرزمین میانه استفاده می شد. این زبان ، زبان معمول اهالی خانه الروند بود و نیز زبان دونهداین در گوندور و آرنور. ممکن است زبان خانگی شاه «تراندویل» پدر لگولاس از سیاه بیشه هم باشد.

  • زبان سیلوان – لهجه ها (Silvan):

لهجه های زبان سیلوان در دوره سوم توسط الف های لورین و سیاه بیشه استفاده می شده. زبان الف های سیاه بیشه را به اصطلاح لهجه الف های بیشه می گویند.

  • وسترون (Westron):

زبان معمول فانیان در دوره سوم بود، و لهجه های آن در بین اهالی گوندور، بری، و دیگر مکانها استفاده می شده است. این زبان، دستور زبان قابل توجهی دارد، که هنوز منتشر نشده است و لغات کمی دارد که اکثرشان منتشر شده اند. لهجه های منحصر به هر منطقه عبارتند از :

  1. روهانیش: زبان روهیریم ها و مردمان روهان (دارای دو فرم «قدیم» و «متداول»)
  2. هابیتیش: زبان هابیت ها در هردو قسمت شایر و استورس.
  3. دالیش: که تنها کلمه «تراگو» از این زبان شناخته شده ، که نام اصلی «اسماگ»-اژدهای طلایی- بوده است.
همچنین زبان وسترون زبان متداول دورف ها در دوران سوم بود، و اورک ها در موقع لزوم از آن با لهجه ای تقریبا «خشن» استفاده می کردند.
زبانهای دیگر فانیان در دوره سوم (که اطلاعات چندانی از آنان در دسترس نیست) :

  • پیش-نومه نوری (Pre-Numenorean):

که در حقیقت پیش زمینه زبان وسترون بود، و در منطقه هایی اطراف اردنیمرایس استفاده می شده است.

  • زبان دانلندینگ ها (Dunlending):

در شرق و جنوب کوه های مه آلود استفاده می شد.

  • زبان هارادریم ها (Haradrim):

در جنوبی ترین نقاط گوندور استفاده می شد.

  • زبان دروگ ها (Drugs):

که در دوران اول نیز همانند دوره سوم، و در حوالی اردنیمراس استفاده می شده. توسط آدمیانی که زمانی از مردمان نومه نور بودند و از خاندان هالت.

  • زبان دورفی (Dwarvish):

با اسم مخفی«خازادول». زبان آسانی نیست، اما کلمات آن از دوره اول در بلریاند استفاده می شده. و از دوره سوم توسط دورف های «دراز ریش» در بسیاری از مکانهای سرزمین میانه استفاده شده. این زبان یک زبان خصوصی است و به نظر می آید فقط دورف ها آنرا بلدند. تنها استثناها گندالف و گالادریل هستند.

  • زبان اورکی -یا زبان سیاه پست تر (Orkish):

در دوره سوم توسط گروههای مختلف اورک ها مخصوصا اورک ها موریا، ایزنگارد، و موردور استفاده می شده. گفته شده که این زبان دارای لهجه های زیادی نیز می باشد.

ملکور

 
مورگوت:

  • نامهای دیگر: آلکار ( تابان )، باگلیر ( کسی که در فشار میگذارد)، بلگروت (مرگ بزرگ )، دشمن بزرگ، قدرتمندترین، کهنترین نیرو، ارباب، خداوند سیاه، پادشاه جهان، سایه و شیطان تاریکی.
 
ملکور اولین تن از آینور بود که بوجود آمد و به او موهبت داشتن بیشترین قدرت و دانایی عطا شده بود و تمام موهبتهای دیگری که به برادرش منوه بخشیده شده بود. ملکور دوست داشت بیافریند و به دنبال مکانی خالی برای شعله های فنا ناپذیر بود هرچند با ایلوواتار صبور نبود.
هنگامی که ایلووتر به همراه والار شروع به خلق موسیقی آینور کرد، ملکور سعی کرد تا موضوعات خود را در برنامه های ایلوواتار بگنجاند تا از این طریق قدرت و شکوهش بیشتر شود. اما آهنگهای خشن و جسورش باعث ناهماهنگی در بقیه ملودی ها شد.
ملکور به وسیله ایلووتر توبیخ شد و بسیار خجالت کشید، اما پس از خجالت خشم به سراغش آمد و رویاهای پنهانی اش درباره ی فرمان راندن و ارباب نامیده شدن را برای خود نگه داشت. هنگامی که والار کارهایشان را برای شکل دادن آردا شروع کردند، ملکور فرماندهی را به عهده گرفت، اما در کار هرچه ساخته میشد فضولی میکرد، و ساخته های آنان را به میل خود تغییر می داد. او شکل مرئی گرفت، شاید به خاطر اینکه تنفر مانند آتشی در درونش می سوخت، هیئت او تاریک و وحشتناک بود، با جادو و قدرتی بیشتر از بقیه ی والار. چشمانش مانند شعله زبانه می کشید اما گویا گرما در آنها پژمرده شده و سرما به آن نفوذ کرده.
ملکور هنوز خواستار فرمان راندن بر جهان بود و به بقیه والار گفته بود که آردا سرزمین مختص به اوست. منوه، برادر ملکور از پذیرش این سرباز زد و بدین ترتیب اولین درگیری میان ملکور و دیگر والار بر سر مالکیت آردا شکل گرفت.
پس تولکاس به آردا آمد و به والار پیوست و بعد از جنگهای مفصل ملکور از خشم تولکاس گریخت و در تاریکی پنهان شد.
بعد از خلق لامپهای والار هنگامی که بقیه والار مشغول خوشگذرانی بودند، ملکور پنهانی به سرزمین میانه بازگشت و اوتومنو را ساخت. شرارت او باعث ویرانی سرزمین شد و بدین دلیل والار از وجود او باخبر شدند. اما او حمله ی آنان را با نابود کردن لامپها به تاخیر انداخت. او زمان رشد کردن دو درخت والینور به اوتومنو عقب نشینی کرد. ملکور سپس آنگباند را به عنوان سنگری در برابر والار ساخت و آنجا او سپاهی را معین و مسلح کرد.
هنگامی که الفها بیدار شدند، ملکور در هیئت سوار سیاهی ظاهر شد که هم بدگمانی نسبت به اورومه را، که برای بردن الفها به والینور آمده بود، زیاد میکرد و هم تعدادی از الفها را اسیر کرد. با شکنجه آنها را به اورک تبدیل کرد.
والار پس برای الفها نگران شدند و به ملکور حمله کردند. اوتومنو کاملا در جنگ قدرتها نابود شد. در خرابه های دژ، تولکاس با ملکور کشتی گرفت و او را شکست داد، سپس با آنگینور، زنجیری که آئوله ساخته بود او را بست.
ملکور به والینور بازگردانده شد و محکوم شد تا سه سال را تنها و اسیر در تالارهای مندوس بگذراند.
بعد از سه سال ملکور نقاب زیبایی به چهره زد و هیئت زیبایی به خود گرفت.
و اینگونه مانوه را که توانایی درک شرارت را نداشت گول زد. ملکور مجبور به ماندن در والیمار شد و هنگامی که آنجا بود آرزومند سیلماریلها شد. همچنین در والینور، انتقام خود ا از الدار گرفت، کسانی که آنها را دلیل سقوط خویش میدید. او وانمود کرد که الفها را دوست دارد و میخواهد دانش پنهانیش را به آنها تقدیم کند و این دانش چیزی نبود جز دروغ و مشاوره اشتباه. نولدور از پیشنهاد او خوشحال شدند و به حرفهایش گوش کردند، حرفهایی که هیچگاه نباید به آن گوش می سپردند، از میان همه ی الفها فیانور بیش از دیگران و به طور جدی با حرفهای ملکور گمراه شد.
هنگامی که فیانور اندیشه های شرورانه ملکور را دریافت، والا گریخت و برای همیشه به شکل قدیمی خود در هیئت فرمانروای تاریکی بازگشت.
ملکور به کمک مایاری بنام اونگولیانت در زمان جشن و فستیوال به والینور بازگشت و هرکدام از دو درخت را با نیزه اش زخمی کرد. سپس اونگولیانت شیره ی دو درخت را نوشید و آنها را سمی کرد. ملکور و اونگولیانت سپس به محل زندگی فیانور در فورمنوس رفتند، پدرش فینوه را کشتند و سیلماریلها را دزدیدند. بعد از این وقایع فیانور او را مورگوت نامید و با این اسم تا ابد شناخته شد.
ملکور قسمتی از معامله اش را با اونگولیانت پرداخت اما از دادن یکی از سیلماریلها به او سرباز زد، اونگولیانت به او حمله کرد و ملکور نیز بالروگهایش را به یاری خواست و آنها اونگولیانت را از آنجا راندند.
ملکور پس از ترک فورمنوس به آنگباند رفت و زیرزمینها و سیاهچالهای جدیدی زیر برجش تانگورودریم حفر کرد. او تاجی از آهن برای خود ساخت و سیلماریلها را در آن گذاشت و خود را پادشاه جهان خواند، هرچند دستهایش به علت لمس سیلماریلها سوخت و تا ابد سیاه و دردناک ماند.
ملکور سیلماریلها را از خشم الفها دور نگه داشت و بعضی از آدمیان تازه بیدار شده را فاسدکرد. او از نور خورشید و ماه میترسید و به طور جزئی توسط الفها مغلوب شد و مدتی در آنگ بند محاصره شد. اما پس از دوباره مجهز کردن نیروهایش به نولدور حمله کرد و آنها را شکست داد. اما در میان این جنگ که داگور براگولاخ نام داشت، فینگولفین شاهنشاه نولدور او را به مبارزه تن به تن دعوت
کرد و هفت بار او را زخمی کرد و با رینگیل شمشیرش پای او را چاک داد. بعد از زخم کردن ملکور ، فینگولفین را با گرزش گراند خرد کرد و بدنش را برای گرگهایش برد اما توروندور ، شاه عقابها بدن فینگولفین را ربود و صورت ملکور را زخمی کرد. بعد از آن روز ملکور همواره می لنگید، اثر زخم توروندور باقی مانده بود و زخمهایش هیچگاه شفا نیافتند.
بعد از سقوط فینگولفین، برن و لوتین به آنگباند آمدند و یکی از سیلماریلها را دزدیدند. بعد از آن مورگوت در پنجمین جنگ بلریاند ، جنگ اشکهای بیشمار بر الدار و اداین، تا حدی به علت خیانت آدمیان، پیروز شد. مورگوت تنها این جنگ را نبرد بلکه ترس و نفرت را میان گروههای مختلف الفها و آدمیان حکمفرما کرد.
قدم بعدی برای حمله ای سخت به الفها با خیانت مائگلین میسر شد. او در زیر شکنجه محل شهر مخفی گوندولین را فاش کرد. مورگوت سپس با بالروگها، اورکها، اژدهاها و گرگهایش به گوندولین حمله کرد و آنجا را ویران برجای گذاشت.
بد از این پیروزی مورگوت به قدری مغرور شد که باور نمی کرد کسی جرات جنگ کردن با او را داشته باشد. هرچند با درخواست ائارندیل ، گروهی از والار به سرزمین میانه آمدند و مورگوت را در جنگی بنام جنگ خشم یا نبرد بزرگ ملاقات کردند. دژ مورگوت و نیروهای اهریمنی او نابود شدند و در آخر والار با خود او جنگیدند و او را شکست دادند، او دوباره تقاضای بخشش کرد اما او را با آنگینور بستند و دو سیلماریل باقی مانده را از تاجش کندند.
هرچند سیلماریلها بوسیله دو پسر باقی مانده فیانور دزدیده شد اما آنها نابود شدند.
والار مورگوت را در مکان بیزمانی در دروازه ی شب، پشت دیوارهای جهان انداختند. هنگامی که مورگوت از دنیا بیرون انداخته شد، تاثیراتش تا مدتها در زمین باقی ماندند، بسیاری از مخلوقاتش به زندگی خود ادامه دادند همانطور که بدخواهی و نفرتی که او در قلب الفها و آدمیان نشاند باقی ماند.
ملکور در کوئنیا به معنای کسی که از توانایی برخاست، میباشد.


نکات:
  • گوتموگ سر دسته بالروگها به پسر یا دستساز ملکور معروف است.
  • سارون خدمتکار ملکور، تنها کسی بود که پس از نابودی اربابش توانست هاله ای از ترسی را که او می آفرید بازگرداند. 
  • ملکور در دوران اول پنج بار با الفها جنگید که تنها در یک جنگ ( داگور آگلارب ) شکست خورد و در چهار جنگ دیگر پیروزی از آن او بود. بلریاند پس از این وقایع نابود شد.

گالادریل

 
گالادریل ، بانوی روشنایی:
گالادریل چندین سال پیش از شروع دوران اول در قلمروی قدسی به دنیا آمد. مادرش آرون دختر اولوه پادشاه تلری بود و پدرش فین آرفین کوچکترین پسر فینوه از زن دومش ایندیس. او چهار برادر به نامهای فینرود، اورودرت، آنگرود و آاگنور داشت. او از جمله الفهایی بود که دو درخت را دیده بود. مادرش او را نرون صدا میزد و پدرش آرتانیس نامیده بودش. او همچنین آلاتاریل نیز خوانده میشد. او بسیار زیبا و بلند قامت بود: «گالادریل، زیباترین در خاندان فینوه بود. گیسوانش به روشنی طلا بود و مانند آنکه تشعشع لورلین را در خود داشته باشد». (سیلماریلیون)
بعد از آنکه دو درخت توسط ملکور و اونگولیانت نابود شدند و سیلماریل ها دزدیده شد، فیانور سخنرانی پر شوری برای نولدور کرد و آنها را متقاعد ساخت تا همراه او به سرزمین میانه بروند. گالادریل با آنکه به فیانور اعتماد نداشت اما دلش می خواست به سرزمین میانه برود. هنگامی که نولدور برخلاف خواسته والار والینور را ترک کردند، از بازگشت محروم شدند.
اما گالادریل تنها زنی از نولدور بود که دلیر و استوار ایستاد و هنگام مجادله شاهزادگان او مشتاق رفتن بود. هیچ سوگندی نخورده بود، اما سخنان فیانور درباره ی سرزمین میانه او را به هیجان آورده بود.
فیانور و همراهانش کشتی ها را برای رفتن به سرزمین میانه برداشتند و رفتند اما هرچند که گالادریل و خویشاوندانش منتظر ماندند او کشتی ها را بازنگرداند، آنها دریافتند که به آنها خیانت شده. در گذشتن از سرزمین یخ بندان هلکاراکسه که یخهای تیز ئ برنده ای داشت، گالادریل در در هدایت مردمش به سرزمین میانه بسیار کمک کرد. با رسیدن به سرزمین میانه دریافتند جنگی بین دو طرف در گرفته و بسیاری کشته شدند.
گالادریل سپس به دوریات رفت تا زندگی کند زیرا تینگول پادشاه دوریات عموی مادرش بود. در آنجا او دانش و خرد بسیار از ملیان همسر تینگول فراگرفت. در دوریات او با کلبورن، بزرگترین خواهر زاده ی تینگول ملاقات کرد و عاشقش شد و با او ازدواج کرد. آنها مدتها در سفر بودند تا سرانجام در لوتلورین سکونت کردند و با گم شدن آمروت پادشاه الفهای جنگلی، کلبورن فرمانروای آنان شد. پس از سالها آنها صاحب یک دختر شدند، کلبریان که با الروند فرمانروای ریوندل ازدواج کرد.
در سال ۱۶۹۳ دوران دوم کلبریمبور صنعتگر الفی که پسر کوروفین، پسرعموی گالادریل بود، ننیا حلقه ی آب را به او بخشید که یکی از سه حلقه های قدرت الفها بود. او در دوران دوم و سوم از قدرتش برای مبارزه با بدی استفاده کرد زیرا او می توانست ذهن سارون را بخواند بدون آنکه افکارش آشکار شود. آنها سه بار حمله سارون را که از دول گولدور سازماندهی می شد دفع کردند. کلبورن و گالادریل به مردمی که بسیار محتاج کمک بودند اندرز و هدایای جادویی می دادند.
و این گالادریل بود که برای اولین بار شورای سفید را تشکیل داد. بعد از نابودی سارون کلبورن با نیروهایی از رودخانه گذشت و دول گولدور را گرفت، و گالادریل دیوارهای آن را نابود کرد و گودالهایش را خالی و پس از آن جنگل پاکیزه شد.
یاران حلقه در سفرشان، هنگام فرار از موریا به لورین آمده و با گالادریل و کلبورن ملاقات کردند. آنها زیبا، باریک، موقر و بلند قامت توصیف شده اند. نشانی از کهنسالی نداشتند مگر آنکه در عمق چشمهایشان می نگریستی که انبانی از خاطرات بود. گالادریل سفید پوشیده بود و موهای طلایی سیری داشت صدایش آهنگین بود اما عمیق تر از دیگر زنان سخن می گفت.
در تمام داستان خرد گالادریل مشخص است. او غمی را که گیملی در گذر از موریا حس کرده بود، درک کرد و با محبت و تفاهم پذیرای دشمن دیرینه الفها شد. او سپس به فرودو و سم اجازه داد تا در آینه بنگرند.
فرودو حلقه یگانه را به او تقدیم کرد و او تصدیق کرد که آرزوی داشتنش را داشته اما آن را رد کرد.
گالادریل می دانست اگر ماموریت فرودو به موفقیت برسد سارون نابود میشود اما پایان قدرت دنیا، فریبندگی لوتلورین و زمان الفها در سرزمین میانه را به دنبال خواهد آورد.
در پایان جنگ حلقه والار به او اجازه بازگشت به والینور را می دهند به خاطر سعی و تلاش در مبارزه با بدی، از خود گذشتگی و رد حلقه یگانه او به همراه الروند، بیلبو، گندالف و فرودو به بندرگاه های خاکستری می رود و در حالی که سرتاپا سفید پوش بود سرزمین میانه را برای همیشه ترک می کند. در والینور او به دخترش کلبریان می پیوندد و کمی بعد کلبورن نیز به والینور می آید.

فئانور

روشن ترین شعله ی نولدور:

فئانور اولین فرزند فینوه از همسرش میریل بود . او اولین الفی بود که زاده می شد و پدر و مادر داشت. نامش کوروفینوه بود اما مادرش او را فئانور می خواند: روح آتش. او تندرو بود زیرا که آتشی پنهانی در درونش شعله ور بود.
اوبلند قامت، زیبا و رئیس مآب بود. چشمانش فروزان و نافذ بود و موهایش به تیرگی سایه های شب بود. و در رسیدن به تمام خواسته هایش مشتاق و ثابت قدم. انگشت شمارند تعداد دفعاتی که با مشورت رأیش را تغییر داد و هیچگاه با زور تغییر عقیده نداد. او از تمام نولدور، چه قبل و چه بعد از خودش، زرنگتر و ماهرتر بود.
تولد فئانور باعث تحلیل رفتن روح و جسم میریل شد تا جایی که آرزو کرد از زندگی رهایی یابد پس روحش جسمش را ترک گفت و به تالارهای مندوس رفت در حالی که جسمش در باغهای لورین بود. فینوه زمان درازی از جسمش مراقبت کرد تا میریل تصمیم گرفت هیچگاه بازنگردد.
فینوه پس از غم و اندوه بسیار ایندیس را ملاقات کرد و با او ازدواج کرد این ازدواج فئانور را برآشفت و هیچگاه ایندیس و فرزندانش را دوست نداشت و آنچه بر غمش می افزود این بود که دیگر هیچگاه نمی توانست مادرش را ببیند مگر آنکه خودش میمرد.
فئانور تواناترین در بکار بردن دستان و سخن بود و از برادرانش بیشتر آموخته بود و ماهرترین الف در تمام تاریخ بود. او الفبای فئانوری را اختراع کرد، کشف کرد که چگونه میتوان جواهرات را درخشانتر ساخت، وسیله ای شبیه تلسکوپ اختراع کرد و پلان تیری نیز از ساخته های اوست.
فئانور با نردانل دانا ازدواج کرد. نردانل بسیار زیبا نبود اما قوی بود و صبورتر از فئانور و دوست داشت ذهنها را درک کن نه آنکه بر آنها فرمانروایی کند. او برای فئانور هفت پسر آورد؛ هیچ الفی قبل و بعد از آن این تعداد فرزند را نداشت: مایدراس بلندقامت، ماگلور خوش صدا، کلگورم زیبا، کارانتیر تیره، کوروفین حیله گر، آمرود و آمراس.
فئانور و پسرانش زمان طولانی را یک جا نمی مندند و غالبا در سفر بودند و تا دوردستها میرفتند حتی تا سرحدات تاریکی و سواحل سرد دریای آنسو میرفتند و ناشناخته را می جستند، اما اکثر اوقات مهمان خانه ی آئوله بودند چه والا آنها را بسیار دوست داشت اما کلگورم بیشتر به خانه ی اولمو میرفت جایی که والا هوآن را به او بخشید.
هنگامی که فئانور به اوج قدرت و حکمت خود رسید اندیشه ای جدید به مغزش خطور کرد: او می خواست راهی پیدا کند تا نور دو درخت را قابل نگهداری سازد پس او شروع به کاری طولانی و سری کرد و تمام قدرت و مهارتش را بکار گرفت تا سرانجام سیلماریل ها را خلق کرد…سه جواهر زیبا و درخشنده که هرکس آنها را می دید مجذوب آن می شد. واردا بر آنها افسونی نهاد تا هیچ موجود فانی و یا شروری نتواند آنها را لمس کند و مندوس پیشگویی کرد که سرنوشت آنها در سرنوشت دنیاست: زمین، هوا، دریا…
هر چند ملکور که پس از سه سال در بند بودن، با تظاهر به پاکی آزاد شده بود دیوانه ی سیلماریل ها گشت و دریافت که برای به دست آوردن آنها باید فئانور را نابود کند و البته او آرزوی دیگری نیز داشت که آن نابودی رابطه ی بین الفها و والار بود و بدبختانه او فئانور را بهترین هدف برای برنامه های شومش تشخیص داد. پس ملکور شروع به پیشگویی درباره ی آمدن آدمیان کرد و این زمزمه در میان نولدور درگرفت که خدایان می خواهند زمین های سرزمین میانه را به نژاد ضعیف تر و جوان تر ببخشند که به آسانی تحت نفوذشان در می آیند و الفها را از میراث ایلوواتار بی نصیب کنند. و فئانور در مرکز نقشه های ملکور بود و آشکارانه از ملکور و کارهای خویش چشم پوشی می کرد اما نمی دانست در خواسته شرورانه فرمانروای تاریکی گرفتار آمده.
«هرچند او هنوز آرزوهایش را با زرنگی می پوشاند، اما اکنون مشتاق تر از پیش به دنبال راهی برای نابودی فئانور و برهم زدن دوستی الفها و والار بود»
و نولدور مغرور و کله شق سخنانش را باور کردند و از یاد بردند که تا چه حد به والار مدیونند. سپس فکر تازه ای به سر ملکور افتاد تا میان پسران فینوه را بهم بزند. فینوه از ایندیس دو پسر داشت فینگولفین و فین آرفین.
فئانور از یک طرف می شنید که برادرانش نقشه می کشند تا حکومت نولدور را غصب کنند و با ترک والار و والیمار او را از میدان بدر کنند و دو برادر از سوی دیگر می شنیدند که فئانور مقدمات تبعید آنها از تیریون را فراهم می کند.
سپس ملکور زمزمه نیاز به اسلحه را در نولدور انداخت و آنها شروع به ساختن سلاح کردن و فئانور هشت شمشیر برای خود و پسرانش ساخت. بزرگترین پسر فینوه سپس آشکارا بر علیه والار حرف زد و گفت که می خواهد قلمروی قدسی را ترک کند و هر کسی که او را دنبال کند از بندگی نجات خواهد داد.
در این بین درگیری میان فئانور و فینگولفین رخ داد که به تمامی تقصیر فئانور نبود:
«شاهزاده های والامقامی بودند فئانور و فینگولفین، فرزندان ارشد فینوه و مورد احترام همه در آمان، اما آنها مغرور شدند و به موقعیت دیگری حسادت ورزیدند».
فینگولفین به این نتیجه رسیده بود که فئانور خود را فرمانروا می داند، اما هنوز یک پادشاه وجود داشت و آن پدرش فینوه بود. پس به تالار پدرش رفت و از او خواست تا جلوی فئانور را بگیرد اما هنگامی که آنها با هم سخن می گفتند فئانور داخل شد و با خیال توطئه ای میان پدر و برادرش خشمگین شد شمشیرش را کشید و به فینگولفین گفت تا تالار را ترک کند.
«فینگولفین به فینوه تعظیم کرد و بدون گفتن کلمه ای به فئانور تالار را ترک کرد. اما فئانور به دنبالش رفت و در درگاه خانه ی پادشاه او را نگاه داشت و سر شمشیر برنده اش سینه فینگولفین را نشانه رفت و گفت: ببین برادر ناتنی ، این از زبان تو تیزتر است، یکبار دیگر سعی کن تا جایگاه و مهر پدرم را از کفم ببری آنگاه نولدور از شر کسی که می خواهد ارباب مردم باشد رها خواهند شد».
هنگامی که بیقراری نولدور به گوش والار رسید آنها فئانور را مشکل ساز قلمداد کردند هرچند که می دانستند تمام گروه مغرور و کله شق شده اند.
فئانور به دروازه های والمار رفت و در کنار ماندوس ایستاد در حلقه ی نابودی ایستاد تا برای تمام گفتار و رفتارش جواب پس دهد. اما فئانور احساس گناه نمی کرد و گناه او برهم زدن آرامش والینور و تهدید خویشاوندش به مرگ بود پس حکم در مورد او صادر شد: «برای ۱۲ سال از تیریون می روی جایی که این تهدید را کردی و در آن زمان با خود خلوت می کنی تا دریابی که هستی و چه کردی».
والار به مدت ۱۲ سال فئانور را از تیریون تبعید کردند و گفتند این حکم هنگامی منسوخ می شود که فینگولفین او را ببخشد؛ فینگولفین بی درنگ برادرش را بخشید اما فئانور سکوت کرد از ماهانکسار بیرون آمد و والمار را ترک کرد. فئانور به همراه پسران و پدرش به فورمنوس رفتند. فینوه به خاطر علاقه ی بی نهایتی که به فئانور داشت با او رفت. پادشاهی تیریون به فینگولفین رسید.
در فورمنوس ملکور فئانور را یافت و سعی کرد او را به افکار قدیمش راجه به ترک آمان بازگرداند، اما قلب فئانور از تحقیر مندوس هنوز هم خدشه دار بود، اما شهوت پنهان شده ملکور خوش صورت را برای سیلماریل ها احساس کرد پس نفرت بر ترسش غلبه کرد و ملکور را از خانه اش بیرون کرد.
و عصبانی کردن یک والا اصلا فکر خوبی نیست. «ملکور خجالت کشید، به علاوه او در خطر بود پس وقت را برای انتقام مناسب ندانست اما قلبش از خشم تیره شد». فئانور کار احمقانه ای کرد و یک والا را تحقیر کرد و بعد از آن با رد کردن خواسته والار برای شکستن سیلماریل ها برای بازگرداندن نور درختها آنها را نیز بسیار ناراحت کرد که در ادامه خواهد آمد.
پس از ۱۲ سال فئانور به تیریون بازگشت و دو برادر با هم آشتی کردند: «پس فئانور دستش را رد سکوت جلو برد اما فینگولفین گفت: برادر ناتنی در خون اما برادر تنی در قلب خواهم بود. تو هدایت می کنی و من اطاعت و هیچ چیز نخواهد توانست ما را از هم جدا کند». و فئانور در پاسخ گفت: «سخنانت را شنیدم، اینگونه باد».
هنگامی که فئانور به فراخوان والار پاسخ می داد ملکور به کمک مایای عنکبوتی شکلی بنام اونگولیانت در زمان فستیوال به والینور حمله کرد و دو درخت را از بین برد پس یاوانا از او خواست تا قسمت کوچکی از نور آنها را بدهد تا بتواند درختها را دوباره به زندگی برگرداند قبل از اینکه ریشه هایشان خشک شود، فئانور سخن والا را شنید و سکوت کرد تنها آئوله می دانست چه سوال سختی از او پرسیده شده سپس فئانور در حالی که به تلخی می گریست پاسخ داد: «شاید من بتوانم جواهراتم را بگشایم اما هرگز نخواهم توانست دوباره آنها را بازسازی کنم و اگر آنها بشکنند قلب من خواهد شکست و من خواهم مرد». فئانور در افکار تاریکی فرو رفت و احساس کرد که توسط دشمنانش احاطه شده و سخنان ملکور را به یاد آورد که میگفت جواهرات امن نخواهند بود اگر والایی بخواهد آنها را بدست آورد. فکرش به او گفت: «آری ملکور نیز از تبار آنهاست و از درونیاتشان با خبر است دزدان را دزد شناسد». پس با غم گفت: «من این کار را به اراده ی خود نمی کنم اما اگر والار مرا مجبور کنند آنگاه براستی میفهمم که ملکور از تبار آنانست».
البته نابود نکردن سیلماریل ها کاملا عادی است. شباهتهای زیادی بین حلقه ی یگانه و سیلماریل ها وجود دارد: هردو بدست ماهرترین صنعتگر دوران خویش ساخته شدند، هردو شهوت برانگیز بودند، هردو دارای قدرت بی نهایتی بودند و هردو برای زیاد کردن قدرت سازنده شان ساخته شده بودند پس همان طور که سارون غیر ممکن بود حلقه را نابود کند، فئانور نیز نمی توانست سیلماریل ها را بشکند.
در آن هنگام که فئانور پیش والار بود ملکور به فورمنوس حمله کرد و فینوه را کشت و سیلماریل ها را دزدید. هنگامی که این خبر به فئانور رسید: «سپس فئانور از حلقه نابودی بیرون دوید و به سوی شب گریخت زیرا پدرش برایش از نور والینور یا وسایل بی مانندی که با دستهایش می ساخت عزیزتر بود و چه کسی میان فرزندان چه از الفها و چه از آدمیان اینگونه پدرش را عزیز میداشت؟»
و او فراخوان منوه و ساعتی را که به آنجا آمده بود نفرین کرد.
پس از مرگ پدر فئانور در برابر نولدور سخنرانی پرشوری کرد که آنها را برانگیخت. فئانور ارباب کلمات بود و زبانش بر قلبها اثری عظیم داشت هنگامی که آن را بکار می گرفت و در آن شب او سخنرانی برای نولدور کرد که در خاطرشان ماند. شدید و خوفناک بودن کلماتش که به خشم و غرور آمیخته بود و نولدور را تا مرز جنون پیش برد. خشم و نفرتش بیشتر بسوی مورگوت بود، اما هنوز هر چه می گفت از دروغهای مورگوت می آمد ، از مرگ پدرش غضبناک و از دزدیده شدن سیلماریل ها دلتنگ بود و بعد پدرش شاهنشاه نولدور بود.
مورگوت اسمی بود که بعد این وقایع فئانور به ملکور داد و تا ابد بدین نام خوانده شد.
فئانور و پسرانش بعد سوگندی خوردند که به سوگند فئانور معروف است و عهدی است برای بدست آوردن دوباره سیلماریلها و تعقیبی با نفرتی بی پایان و دشمنی با هر موجودی که سیلماریلها را از صاحبان راستینش پنهان میکند. در میان نولدور دودستگی پیش آمد گروهی خواستار رفتن و گروهی خواستار ماندن بودند فینگولفین چاره ای جز رفتن ندید زیرا نه می توانست زیر حرفش بزند و نه میتوانست مردم و فرزندانش را با راهنمایی فئانور به سرنوشتی نامعلوم رها کند. فین آرفین نیز از ترک آمان بیزار بود اما با برادرانش همراه شد. پس تمام نولدور حرکت کردند جلوتر از همه فئانور و همراهانش بعد فینگولفین و در آخر فین آرفین و مردمانش.
مردم فئانور اولین کسانی بودند که به آلاکواندی رسیدند و از تلری کشتی هایشان را خواستند. تلری سعی کردند تا از غصب کشتیهایشان بوسیله نولدور جلوگیری کنند اما نولدور در جنونشان شروع به کشتن تلری کردند از خاندان فینگولفین تنها فینگون و آن عده که مشتاق رفتن بودند در خویش-کشی شرکت کردند و از خاندان فین آرفین هیچکس.
خویش-کشی بدترین جنایت فئانور بود و زیاد نمیتوان از او دفاع کرد مگر در یک مورد؛ هنگامی که کوچکترین کارهای فئانور حتی افکارش تحت کنترل ملکور بود آیا میتوان درباره اش قضاوت کرد؟ من فکر نمیکنم. بله او کارهای وحشتناکی انجام داد بسیاری از همنوعانش را کشت و خانواده اش را به سوی تبعید و خشم والار برد. وحشتناک ترین کارها برای یک الف. اما در این زمان فئانور که بود؟ آیا او فئانور فروزان فرمانروای جذاب و فوق العاده نولدور بود؟ یا بازیچه دست ملکور؟ و بدتر اینکه او نمیدانست با اعمالش آرزوهای فرمانروای تاریکی را بر می آورد. البته فئانور باید مجازات میشد هرچند تحت سلطه فردی بسیار قویتر از خودش بود. اما من فکر نمی کنم او باید لکه ننگ خبیث بودن را داشته باشد یا از طرف والار طرد شود آنهم به خاطر مسئله ای که تا حدی شروعش تقصیر خودشان بود.
در این زمان نردانل فئانور را ترک کرد و فین آرفین و عده ی زیادی از مردمانش به تیریون بازگشتند و ماندوس فرمان نابودی نولدور را صادر کرد. و آنها مجبور به تحمل سختی ها، تبعید از آمان و سقوط در سرزمین میانه شدند.
«اشکهای بیشماری بر چهره تان فرو ریزد، و والار والینور را بر شما میبندند و شما را بیرون میکنند و هیچکدام شما مجاز به گذر از کوهستان نیستید، بر خاندان فئانور خشم والار سایه افکن است از غرب تا دوردست شرق و بر کسانی که آنها را دنبال کردند. سوگند آنها می راندشان و به آنها خیانت خواهد کرد و گنجهایی را که قسم خوردند بدست آورند از چنگشان میرباید، شاه به شاه خیانت خواهد کرد و ترس خیانت بر آنها سایه افکن می شود. شما خون همنوعانتان را به ناحق ریختید و آمان را آلوده کردید، خون را با خون پرداخت خواهید کرد و در آنسوی آمان در سایه های مرگ خواهید خفت.
هرچند که ارو شما را در کهکشان بیمرگ قرار داد و از بیماری در امانید اما با اسلحه کشته میشوید؛ با عذاب و اندوه. و روحهای بیخانمانتان آنگاه به مندوس بازخواهدگشت و در آنجا رحم کمی خواهید یافت هر چند تمام کسانی که کشتید برایتان دعا کنند. و کسانی که به سرزمین میانه رفتند و به مندوس بازگشتند از جهانی که بر آنها تحمیل شده بیزار میشوند و روبه زوال میگذارند و به سایه هایی از افسوس بدل میشوند».
هنگامی که نولدور به هلکاراکسه رسیدند فئانور گروه را که به او وفادار بودند برگزید و با آنها سوار کشتی شد و به سرزمین میانه رفت . پس هنگامی که مایدراس از او پرسید چند کشتی را میخواهد برای بقیه نولدور که آنسوی دریا هستند بفرستد او خندید و گفت هیچ. سپس فئانور و پسرانش غیر از مایدراس کشتی ها را سوزاندند و بقیه را آنسوی دریا گذاشتند.
«و فینگولفین و مردمانش از دور آتش و ابر دودی دیدند و دریافتند که به آنها خیانت شده و این اولین ثمره خویش-کشی و نابودی نولدور بود».
هنگامی که فئانور و همراهانش به سرزمین میانه رسیدند در قسمتهای غیر مسکون لاموت که به انعکاس بزرگ معروف بود ساکن شدند و براستی صدای فریادها و گریه های مردمش در سواحل شمال میپیچید و صدای سوختن کشتی ها زیاد شده بود و مانند همهمه ای از خشم در سرزمین میپیچید. پس آنها به سرزمین هیتلیوم رفتند و در کنار دریاچه میتریم ساکن شدند اما صدای ورود آنها به گوش خادمان ملکور رسیده بود.
ملکور سپاه بزرگی را به یورش واداشت و نولدور با جنگی ناگهانی و ناخواسته روبرو شدند. اینگونه بود که داگور نوین گیلیات یا جنگ میان ستاره ها در گرفت. نولدور موفق شدند که حمله آنها را دفع کنند اما فئانور در جنونی بی سابقه سپاهیان ملکور را تعقیب کرد و به شمال رفت تا خواستار جنگ با والا شود. او با خشم خود دیوانه شده بود، اما سپاهیان ملکور چون او را تنها دیدند بازگشتند و بالروگها از آنگباند آمدند. پس در آنجا در دوددلوت، سرزمین ملکور فئانور با تنی چند از دوستانش محاصره شد. زمانی بس طولانی جنگید و زخم های بسیار زد و زخمهای بسیار خورد.
پادشاه نولدور بوسیله گوتموگ بطور کشنده زخمی شد اما آنقدر زنده ماند تا پسرانش او را از میدان جنگ بیرون آورند. هنگامی که به اردوترین رسیدند فئانور تانگورودریم را دید. آخرین نگاه او بر سرزمین میانه. و با دیدن آن برجهای قدرتمند فئانور فهمید هیچ قدرتی از نولدور نمیتواند آنگباند و امپراطوری شیطان آن را سرنگون کند. پس مورگوت را سه بار نفرین کرد و از پسرانش خواست تا سوگند خود را فراموش نکنند و انتقام پدرشان را بگیرند.
اینگونه فئانور سوزنده ترین شعله نولدور مرد و روح آتشینش به آمان درگذشت و بدنش سوخت و خاکستر شد و در نسیم سرگردان گشت. و روحش به تالارهای مندوس رفت جایی که دیگر نمیتوانست آن را ترک کند.