خانه - کتابخانه - همایش ها - مصاحبه‌ی رضا علیزاده در نمایشگاه کتاب تهران با سایت آردا

مصاحبه‌ی رضا علیزاده در نمایشگاه کتاب تهران با سایت آردا

Reza-Alizade-tehran-book-fair

  • متن کامل مصاحبه رضا علیزاده در ۲۷امین نمایشگا بین‌المللی کتاب تهران با سایت آردا. برای دانلود نسخه‌ی صوتی مصاحبه به انتهای مطلب مراجعه کنید. این مصاحبه پیش از این در پادکست شماره ۳۸ منتشر شده بود.

ع: سلام عرض میکنم به همه ی دوستداران آثار تالکین. من رضا علیزاده هستم و در خدمت شما
ل: آقای علیزاده انگار که شما روز اولم یه تایم کوچیک اومدین نمایشگاه، ولی خیلی بی سر و صدا اومدین. انگار که بچه های آردا هم خبر نداشتند.
ع: والا من روز اول برای خریدهای خارجی معمولا میام نمایشگاه و خب اون روز یه سری به غرفه ی روزنه هم زدم؛ همین. یعنی واقعا پنج دقیقه بیشتر نبود و امروزم که خب قرار گذاشتن من جهت اینکه دوستان مراجعه میکنن و اینها، اومدم در خدمتشون باشم. چنانچه که اگر سوالی چیزی داشتید در خدمتتون هستم
ل: مرسی. اقای علیزاده رشته ی تحصیلی شما توی دوران مدرسه و دانشگاه چی بود؟
ع: والا ببینید دوران ما دوران خیلی بدی بود. دورانی بود که دانشگاه ها تازه از تعطیلی و غیره و اینا در اومده بودن، ما هم یه نصفه دبیرستان اصولا رفتیم نرفتیم، اصلا معلوم نبود چه جوری درس خوندیم. بعد انقلاب این آشفتگی های چیز… بعد دیپلم من در حقیقت صنایع اتوموبیل، اونم تازه نصفه کاره گذاشتم، یعنی نصفه کاره گذاشتم که دیگه تا آخر ادامه ندادم و میشه گفت که درس مهندسی خوندم من؛ خب میشه گفت حتی کار مهندسی رو هم ادامه دادم. من توی پروژه های نفتی و نیروگاهی و غیره و اینها بودم ولی اونجا باز دوباره صنایع … یعنی اصولا کشور خب صنعت اتوموبیل به اون معنی نداشت اون زمان. یک ایران خودرو بود و اون ها هم که دیگه از قبل بودند و الان گسترده تر شد و اینا و ما چه می دونم یه درس هایی میخوندیم که زیاد بدرد اینجور کارها نمیخورد و بنابراین من اکثر تجربه ام توی نیروگاه بود. میشه گفت که Instrumentation و کنترل و مقدار زیادی توی دفتر فنی برای کنترل پروژه و غیره و این ها و بعدش دیگه خب همیشه علاقه ی ادبیات و ترجمه هم بود که ترجمه رو همیشه در حقیقت ادامه دادم یعنی از سال ۷۰ که اولین کتابم به اسم ماه گرفتگی چاپ شد دیگه هیچوقت رها نکردم. معمولا در کنار کارم داشتم و الان دیگه میشه گفت که عملا مترجم حرفه ای هستم یعنی کار فنی و غیره و این ها نمیکنم.
ل: چقدر از زمانتون رو به مطالعه کتاب اختصاص میدین و چقدر از این زمان به مطالعه ی کتب فانتزی اختصاص داره؟
ع: ببینید من خب همیشه کتاب دستمه، یا اینکه کتاب هارو برای ترجمه میخونم یا این کتاب هارو برای خستگی ناشی از ترجمه میخونم یا یعنی کار دیگه ای ندارم من بجز مطالعه و خب میشه گفت که همیشه کتابی دستمه … حالا شما سوالتون این بود که شما چقدر کتاب فانتزی میخونی! راستش بله کتاب فانتزی هم … یه دو سه تا کتابی هست که … البته من خیلی کتاب فانتزی نمیخونم راستش رو بخواید ولی یکی دو کتابی هست که دوست داشتم ترجمشون کنم حالا انشاالله در فرصت های آتی هم اسمشون رو میگم
ل: چقدر اهل سینما و فیلم هستین و فیلم مورد علاقتون چیه؟
ع: والا میشه گفت من زیاد علاقه ای به فیلم ندارم متاسفانه البته … یه زمانی چه میدونم دوره ی جوانی و اینها خیلی مثلا علاقمند سینما رفتن و اینا بودیم؛ اون زمان ها هم هر چی فیلم سنگین فلسفی مال تارکوفسکی و فلان و اینها. بعد راستش الان فیلم به شدت منو ملال زده میکنه به شدت منو خسته میکنه یعنی هی اصرار میکنن که بشین این فیلم خوبه و فلان منم میشینم از اول بعد حدودا وسطاش دیگه حوصله ام سر میره و پا میشم. نمیدونم خیلی بد شده؛ شاید یه مقدار مسئله ی سن و سال و اینا هم باشه ولی در هر حال … به خصوص فیلم هایی که خیلی حرف های گنده میخوان بزنن منو خیلی خسته میکنن. راستش با فیلم های که شادن و اینها هیچ مشکلی ندارم، یعنی راحت میبینمشون. این از مسئله ی فیلم.
ل: وقتی که برای اولین بار سه گانه ی ارباب حلقه هارو دیدین واکنشتون چی بود؟
ع: والا من فکر کردم که خب خیلی … یعنی انتظار نداشتم اینجوری ببینمش، همیشه انتظار داشتم که این فیلم، فیلم خوبی باشه ولی به نظرم بد اومد اون اول، بعدا که دوباره دیدم، دیدم نه، بالاخره این فیلم چاره ای نبوده. من خودم والا چهار نسخه از «دون کیشوت» رو دیدم نمیدونم نسخه ی روسیش رو دیدم، نسخه ی اسپانیاییش رو دیدم، نسخه ی ایتالیاییش رو دیدم ولی هیچکدوم اون دون کیشوتی نبودن که من خوندم، یعنی اون چیزی که خوندم همیشه فاصله داشته و اگر به خصوص آثار ادبی هرچقدر بزرگ تر و هرچقدر مهم تر باشند، فیلم کردنشون سخته. مازیار که اول این کتاب رو داشت به من میداد؛ مازیار رو دیگه همه فکر کنم میشناسن، یکی از دوستای من که اولین بار ارباب حلقه هارو به من داد؛ گفت یدونه انیمیشن دوقسمتی هم ازش ساخته شده. بعد گفتم که خب بده اون انیمیشنه رو ببینم و ببینم چجوریه و فلان. گفت نبینش، چون اگه ببینی خراب میشه، دیگه نمیتونی کتاب رو بخونی. دیگه اون برداشتی که از اورک ها داری دیگه همونی نیست که توی کتابه. اون هابیت ها وقتی کتاب رو میخونی یه تصوری برات ایجاد میشه. وقتی فیلم رو میبینی، اون دیگه تحمیل شده اون تصویرهای ذهنی فرض کنید خود پیتر جکسونه دیگه اون تحمیل شده به ذهن خواننده. خواننده نمیتونه فضای دیگری رو تصور بکنه. یعنی حتی اگر اون فیلم رو بعد از کتاب خوندن هم ببینه، باز هم تاثیرش رو میزاره. من میگم که الان خیلی از تصویرهایی که از کتاب توی ذهنمه یک مخلوطیه با اون چیزهایی که من توی ذهن خودم آفریدم با اون چیزهایی که پیتر جکسون به عنوان فیلم آفریده با اینا ترکیب شده و نمیدونم دیگه، یعنی من تصورم اینه که تصور من دست خورده یعنی من مطمئنم که کسایی که بدون اون فیلم میرن سراغ اثر خیلی بشاش تر و خیلی با فراغ بال میرن سراغ شخصیت ها، هرجوری که دوست دارن اون هارو تصور میکنن، هرجوری که مایل اند اون هارو می آفرینن به قول معروف اگه اینجوری بخوایم بگیم.
ل: حالا اکثر ما آردایی ها مدیون فیلم هستیم دیگه یعنی اگه فیلم نبود اصلا…
ع: خب بله فیلم نبود هیچوقت این مخاطب رو حتی کتاب … چون من واقعا برای این کتاب رفتم دنبال ناشرهای مختلف. یه دو سه تا ناشری رفتم بعد گفتن آقا اینو ترجمه نکن اینجا نمیفروشه. راستش من وقتی هم که کتاب رو شروع به ترجمه کردم، هنوز اطلاع نداشتم که فیلم ساخته میشه تقریبا با قسمت اول فیلم همزمان شد، حتما در موفقیت کتاب نقش داشت، من شکی ندارم چون خیلی از جوون تر ها با رسانه ی فیلم راحت ترن تا ماها
ل: شما به عنوان مترجم شناخته شده ی آثار تالکین نظرتون در مورد دو قسمت فیلم هابیت چیه؟
ع: متاسفانه من ندیدم
ل: هیچکدومش رو ندیدین؟
ع: هیچکدومش رو ندیدم… خوشحال میشم اگه یه نسخه بدید ببینم
ل: خب ما توی فروم داریم دیگه لینکای دانلودش رو
ع: من دانلودش کنم من با این اینترنت چجوری دانلودش کنم؟ بعد سه بعدی و ایناست میگن، شما چجوری میبینین؟ اون ها سه بعدی نیست؟
ل: خب سه بعدیش که توی سینما میتونین ببینین. چند وقت پیش توی سینما قلهک بود نمیدونم. بله، سه بعدیش پخش شد
ع: خب پس متاسفانه … زیاد اهل فیلم نیستم همون اول هم گفتم
ل: خیلی تعجب آوره آخه! برای اولین بار چطوری با آثار تالکین آشنا شدین و چی شد که مصمم به ترجمشون شدید؟
ع: فکر کنم قبلا هم گفتم، شاید تکراری باشه، ولی خب مازیار یه دست از این کتاب به من داد و منم نتونستم بزارمش زمین تا آخر خوندم دیگه و بعد عاشقش شدم و خیلی خوشم اومد و ترجمه اش کردم
ل: ازبین کتاب های تالکین ترجمه ی کدومشون سخت تر بود؟
ع: از ترجمه، والا خیلی سوال سختیه، ولی فکر میکنم که همین شروع اولش خیلی سخت بود، یعنی یاران حلقه رو وقتی من ۵۰ صفحه اش رو رفتم هنوز مطمئنم نبودم که بتونم تمومش کنم یعنی فکر میکردم که شاید نشه تمومش کرد
ل: یعنی از یاران حلقه شروع کردین؟
ع: بله، از یاران حلقه شروع کردم من و وقتی که اون ترجمه اش یه ۱۵۰-۱۰۰ صفحه ای رفت جلو امیدوار شدم که میتونم تمومش کنم، وگرنه شک داشتم
ل: بعد ترجمه ی هرکدومش چقدر براتون زمان برد؟ یکی یکی بگین
ع: نزدیک به یک سال هرکدوم از جلدها. شاید ده ماه به طور متوسط، اگر بخوایم بگیم هرکدوم از جلدها ده ماه وقت برد و مشکل ترین مسئله ای که توی ترجمه من داشتم، مسئله ی اسم ها بود! یعنی واقعا هرکدوم از این اسم ها برای من، چه تلفظش بخوایم که من سعی می کردم که خب حالا فکر میکنم حداقل ۹۰-۹۵% اش درست باشه، حالا چندتایی هم بالاخره ممکنه توش اشتباه باشه. ولی اولا تلفظ این اسم ها و ثانیا تصمیم گیری در مورد اینکه آیا واقعا این اسم رو ترجمه کنم یا ترجمه نکنم؟ ریوندل رو چیکار کنم؟ ریوندل بزارم یا اینکه بزارم مثلا چه میدونم دره ی شکافته
ل: شهر الف ها؟
ع: نه نه دره ی شکافته! یعنی دره ای که شکافته هست. حالا کاری ندارم، می شد درستش کرد یا دریاچه ی آبگین یه معادلیه دیگه، بالاخره ترجمه شده یا تورین سپربلوط. ها اینجوری ترجمه کردم اگر اشتباه نکنم؟ آیا مثلا این رو ترجمه کنم یا اینکه نه خود همون اوکن شیلد رو استفاده کنم. البته مثل اینکه هردوتاش رو استفاده کردم. ولی کلا در مورد استرایدر بود، در مورد چیز بود چون تک تک این ها رو من باید تصمیم میگرفتم. بعضی هاش رو تصمیم گرفتم که ترجمه کنم و بعضی هاش رو نه، بزارم همونجوری که هست با تلفظش بمونه. تازه این اسم هاییه که توی انگلیسی معنی داره! اون هایی که خب توی انگلیسی معنی نداره، اون ها دیگه باید مطابق اون پیوست هایی که آخر کتاب هست باید تلفظ درستش پیدا می شد که ببینیم اصلا این اسم الفیه، یا دورفیه یا مثلا به زبان مشترکه، چیه. یعنی بزرگ ترین مشکل ترجمه ی تالکین به نظر من اسم هاش بود حالا از نظر من
ل: بعد کدوم شخصیت رو بیشتر از بقیه دوست دارین؟ یعنی مثلا باهاش انس گرفتین بیشتر
ع: ببینید من بارها گفتم و شاید موجب تعجب خیلی ها شده. اولا به نظر من هابیت زیباترین اثر تالکینه. اینو قبلا یکی دوبار گفتم، همه هم تعجب کردن که چرا هابیت؟ به نظر من بشاش ترین اثر تالکین همین هابیتشه و طبیعتا بیلبو، البته بیلبو خیلی شخصیت منفی پیدا میکنه توی ارباب حلقه ها. و دیگه اون حالت رو نداره ولی خب به نظر من زیباترین شخصیتی که شاید تالکین آفریده همین بیلبوئه و اون اژدها
ل: اسماگ؟
ع: {خنده ی تایید}
ل: ترجمه ی کدوم کتاب براتون شیرین تر و لذت بخش تر بود؟ فکر کنم سیلماریلیون، برای ما که سیلماریلیون
ع: بگم هابیت، بعد ناراحت نمیشین؟
ل: نه دیگه هرچی خودتون دوست دارین
ع: خب هابیت
ل: اگه وقت داشته باشین مایل هستین که توی بحث های شورای ماهاناکسار شرکت کنین؟
ع: سعی میکنم چشم. درخواست عضویت میدم ولی رد نکنیدها
ل: نه بابا اختیار دارید
ع: خواهش میکنم
ل: در نهایت ازتون میخوام که از بیم ها و امیدها و آرزوهاتون در مورد دنیای تالکین توی زبان فارسی بگین
ع: بیم ها و خب دیگه ببینید یه دنیاییه داره میگذره ولی خب دنیای جدید که هنوز معلوم نیست که! دنیای جدید داره میاد. انشاالله که خوبه دیگه
ل: یعنی امیدوار هستید که همچنان دنیای تالکین زنده بمونه
ع: بله، بله، حتما
ل: آرزوتون همینه؟
ع: همینه…
ل: مرسی، خیلی ممنون که وقتتون رو به ما اختصاص دادین. حرف پایانی برای بچه های آردا ؟
ع: موفق باشین دیگه، لذت ببرید. نمیدونم من خودم خیلی لذت بردم از این دنیا، چه موقع خوندش، چه موقع ترجمه اش. امیدوارم شما هم لذت ببرید
ل: مرسی، خیلی ممنون

۱ دیدگاه

  1. با کمال احترام باید بگم که مصاحبه گر بسیار خام دستانه رفتار میکند و سوال هایی که میپرسد بسیار سطحی هست و میشد از آقای علیزاده با آن سطح معلومات درباره جهان تالکین سوالاتی به مراتب تخصصی تر و عمیق تر پرسید.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.