خانه - کتابخانه - مقالات - پادشاهی در شمال: آرنور

پادشاهی در شمال: آرنور

Map_of_the_ancient_Three_Northern_Kingdom

پادشاهی در شمال: آرنور

نویسندگان:

آرمان واسعی (بارادیل سربازی از دیل)

فرید روزبهانی (راداگاست قهوه ای)

 


بخش اول: تاریخچه‌ی آرنور

تاسیس آرنور:

از زمان سلطنت تار- منلدور، عده ای از نومه نوری‌ها رفته رفته بندرگاه‌هایی را در سرزمین میانه برپا کردند و در آن ساکن شدند. یکی از این بنادر، بندرگاه دائر نام داشت که در اریادور ساخته شده بود. به مرور زمان نومه نوری‌های ساکن بندر دائر در سرتاسر سرزمین‌های اریادور پراکنده شدند.

در سال ۳۱۱۹ د.د آر-فارازون زرین، آخرین پادشاه نومه نور، تحت تاثیر آموزه‌های سائورون خیل عظیمی از مردان نومه نور را با خود برداشت و با ناوگانی بسیار بزرگ که نظیر آن هیچ وقت دیده نشده بود، عزم تسخیر والینور را کرد؛ اما والار به آن یگانه متوسل شدند و سکان حوادث را دست او سپردند. ایلوواتار خشم خود را به خاطر نافرمانی فرزندان کهتر خود، بر نومه نور نازل کرد. امواجی خروشان از دل بله گائر برآمدند و یکبار برای همیشه نومه نور را در کام خود فرو بردند؛ اما الندیل دوراندیش پیشتر به همراه فرزندانش سوار هفت کشتی شدند و به سرزمین میانه گریختند. امواج خروشان وی را از فرزندانش جدا کرد و او را به سمت سواحل اریادور برد. در آن جا با استقبال نومه نوری‌ها مواجه شد و در سال ۳۳۲۰ د.د قلمروی دونه داین شمال را تاسیس کرد. قلمرویی که به آرنور شهرت یافت.

الندیل شهر آنومیناس را در تپه‌های ایون دیم بنا کرد و آن را پایتخت خود قرار داد. همچنین مردان آرنور دژ فورنوست را بر بلندی‌های شمال و شهر تاربد را در مسیر رود گری فلاد[۱] ساختند. همچنین آنان بر تپه‌ی ودرتاپ برج بلند آمون سول را افراشتند. به مدت صد و یازده سال پادشاهی شمال در صلح به سر برد تا اینکه سائورون بار دیگر حضور خود را در موردور علنی کرد و میناس ایتیل را که تحت فرمان گوندور بود، مسخر خود ساخت. الندیل به همراه شاه برین نولدور، گیل گالاد، اتحادی تشکیل دادند که جهان را برای همیشه از لوث وجود سائورون پاک کنند.

سه سال طول کشید که لشکر متحدین عازم نبرد در جنوب بشود. قوای متحد الف‌ها و انسان‌ها در سال ۳۴۳۴ د.د، سپاهیان پرشمار موردور را در داگورلد تار و مار کردند و به محاصره‌ی باراد-دور پرداختند. محاصره ای که هفت سال طول کشید. در پایان کار اوضاع آن چنان بر سائورون تنگ شده بود که ارباب تاریکی خود به میدان آمد. سائورون در نبردی تن به تن الندیل را از پای درآورد اما خود توسط فرزند ارشد شاه، ایزیلدور، شکست خورد ولی روحش گریخت و مدت مدیدی از دیده‌ها پنهان ماند.

وارثین ایزیلدور:

بعد از مرگ الندیل، ایزیلدور وارث بی چون و چرای آرنور شد؛ زیرا دیگر فرزند الندیل، آناریون، در سنگ باران باراد-دور به هلاکت رسیده بود. ایزیلدور مدتی را در اوزگیلیات سپری کرد و به آموزش پسر برادرش ملندیل[۲] مشغول شد تا امور پادشاهی جنوب را دست او بسپارد و خود بر تخت آرنور نشیند. سرانجام ایزیلدور در سال ۳ د.س ملندیل را وداع گفت و با جمع کثیری از شهسوارانش عازم شمال شد؛ اما عده ای از اورک های کوهستان مه آلود به او شبیخون زدند. سه تن از پسران مهین او در نبرد کشته شدند و خود ایزیلدور نیز سرانجام توسط کمانداران اورک به قتل رسید.

تنها فرزند باقی مانده‌ی ایزیلدور، والاندیل نام داشت که در سراسر مدت جنگ آخرین اتحاد در ریوندل مانده بود. والاندیل تا سال ۱۰ د.س صبر پیشه کرد تا به سن قانونی سلطنت برسد. وی تا سال ۲۴۹ دوران سوم به فرمانروایی بر آرنور ادامه داد. طولانی‌ترین مدت فرمانروایی در بین تمام شاهان آرنور و همچنین گوندور و به هنگام مرگ دویست و شصت سال از عمرش می‌گذشت. از پی والاندیل هفت شاه دیگر نیز بر تخت نشستند که از جزئیات حکومت آنان چیزی در دست نیست.

تجزیه‌ی پادشاهی:

بعد از مرگ هفتمین وارث والاندیل ائارندور، در سال ۸۶۱ د.س، هر کدام از سه پسرش قسمتی از آرنور را برای فرمانروایی خود برگزیدند. بزرگ‌ترین و پرجمعیت‌ترین قلمرو که آرتداین نام داشت نصیب فرزند ارشد ائارندور یعنی آملایت شد. دو قلمروی دیگر هم که کاردولان و رودئور نام داشتند به دو پسر دیگر او رسیدند که متاسفانه نامی از آنان ذکر نشده است. آملایت پایتخت را از آنومیناس که تا حدی متروکه شده بود، به فورنوست منتقل کرد. این سه پادشاهی تا سال ۱۲۷۲ د.س یعنی دوران حکومت مالوگیل آرتداینی، در صلحی توام با منازعات کوچک به سر می‌بردند تا این که سایه از جایی رخنه کرد که کسی انتظارش را نداشت.

اهریمن در شمال: خیزش آنگمار

در زمان سلطنت آرگلب اول، سایه ای ناشناخته در کارن دوم سکنا گزید. در این هنگام نسل ایزیلدور در کاردولان و رودئور نابود شده بود. به همین دلیل آرگلب ادعای فرمانروایی بر دو پادشاهی دیگر را نیز کرد اما امیران رودئور و کاردولان به مخالفت برخواستند. متاسفانه در همین زمان رودئور اندک اندک به زیر سیطره‌ی شاه جادوپیشه ی آنگمار در آمد. آرگلب در نبرد با مردان پلید رودئور به هلاکت رسید ولی فرزندش آرولگ اول به مقاومت ادامه داد و توانست نیروهای آنگمار را به عقب براند.

اما در سال ۱۴۰۹ د.س لشکر عظیمی از آنگمار بیرون شد و به محاصره‌ی ودرتاپ پرداخت و برج آمون سول را با خاک یکسان کرد. آرولگ و بسیاری از لشکریانش در جنگ کشته شدند اما عده ای از فراریان پلان تیر آمون سول را با خود به فورنوست بردند. بعد از این کارزار تمام ساکنین رودئور که هنوز خون نومه نور در رگ‌هایشان جریان داشت، یا کشته شدند و یا به آرتداین گریختند. بدین صورت رودئور به طور کامل به زیر فرمان شاه جادوپیشه و مردان پلید تپه نشین درآمد.

پادشاه جوان آرافور زمانی بر تخت نشست که قوای آنگمار فورنوست را محاصره کرده بودند؛ اما کمک از جایی که انتظارش را نمی‌رفت فرا رسید. الف‌های لیندون که گیردان کشتی ساز آن‌ها را برای یاری آرتداین فرستاده بود، نیروی‌های آنگمار را در بیرون دیوارهای فورنوست قلع و قمع کردند و به عقب راندند.

اما بلایی ویرانگر در سال۱۶۳۶، یعنی در دوره‌ی حکومت آرگلب دوم، آرنور نیمه جان را بر زانو نشاند. طاعونی مخرب که از روون و رووانیون شایع شده بود، در مسیرش خسارات زیادی بر گوندور تحمیل کرد و اکنون عازم شمال شده بود. طاعون ریشه‌ی مردمان کاردولان را، علی الخصوص در مین هیریات، خشکاند و آخرین امیر کاردولان را که در بلندی‌های گورپشته سکنا گزیده بود، از پای فک‌اند. در این هنگام شاه جادوپیشه، گورپشته ها را با موجودات پلید خود اندک اندک پر کرد. طاعون همچنان بر هابیت های تازه وارد شایر نیز تلفاتی وارد ساخت.

واپسین دم‌های آرتداین:

پادشاهی فلج آرتداین لنگان لنگان به حرکت خود ادامه می‌داد و هم اکنون در لبه‌ی پرتگاه نابودی قرار داشت. از این رو پادشاهانی که بر تخت می‌نشستند در پی اتحادی با گوندور برآمدند تا شاید از خطر سقوط رهایی یابند؛ اما شاه آرودویی از این نیز فراتر رفت. وی با فیریل دختر شاه گوندور، اوندهر، پیمان زناشویی بست. پیش تر از این، پس از کشته شدن اوندوهر، آرودویی پیامی به ائارنیل، سردار پیروز گوندور، فرستاد و او را به خاطر نشستن بر تخت گوندور سرزنش کرد. آرودویی همچنان در آن نامه ادعا کرد که وارث حقیقی تخت گوندور نیز هموست زیرا ائارنیل از اعقاب بسیار دور آناریون می‌باشد؛ اما ائارنیل در برابر این ادعا ایستادگی کرد و بانی اتفاقات شومی شد که دو هزار سال فرزندان الندیل را روانه‌ی سایه‌ها کرد.

در سال ۱۹۷۴ د.س آنگمار با لشکری حمله ای عظیم را تدارک دید. لشکری بزرگ از اورک ها، ترول ها، وارگ ها و همچنین مردان رودئور و نومه نوری‌های سیاه[۳]، کارن دوم را ترک گفتند. ائارنیل پسر خود ائارنور را به همراه بیست هزار تن سوار بر ناوگان عظیمی کرد تا به کمک آرتداین بشتابند اما دیگر بسیار دیر شده بود. شمار افراد آرودویی نیز کمتر از آن بود که بتوانند کاری از پیش ببرند. سپاهیان آنگمار شکست سختی بر پادشاه وارد کردند و همچنین فورنوست را مسخر خود ساختند. شاه با عده ای اندک از شهسوارانش به غرب گریخت و مدتی را در معادن دورف ها در ارد لویین، پنهان شد؛ اما سرانجام گرسنگی آنان را وادار کرد تا به لوسوت، مردمان ساکن خلیج فروخل، پناه ببرند. لوسوت از ترس شمشیرهای آخته‌ی آنان، شاه و افرادش را پذیرفتند و نیازهای آنان را تامین کردند.

اما آرانارت فرزند ارشد شاه، پیشتر به لیندون و نزد گیردان گریخته بود. با ماجرایی که او برای گیردان تعریف کرد، الف کهنسال کشتی بزرگی را برای بازگرداندن آرودویی به فروخل فرستاد. آرودویی به هنگام عزیمت، حلقه‌ی باراهیر را به نشان سپاس تقدیم رئیس لوسوت کرد ولی او به آرودویی گوشزد کرد که در این زمان خطیر سوار بر کشتی نشود و حداقل تا بهار صبر کند؛ اما شاه پند او را ناشنیده گرفت و رهسپار جنوب شد. در میانه‌ی راه کشتی گرفتار طوفانی سهمگین شد و متاسفانه به همراه سرنشینانش به اعماق دریا فرورفت.

با مرگ آرودویی پادشاهی شمال به پایان رسید. هرچند الف‌های لیندون با کمک لشکریان اعزامی گوندور توانستند آنگمار را برای همیشه در هم شکنند ولی دگر آرتداین احیا نشد. هرچند آرانارت هنوز زنده بود اما وی خود را شاه ننامید و رهبری باقی مانده‌ی دونه داین را بر عهده گرفت که بعدها به تکاوران شمال مشهور شدند. در طی هزار سال اریادور سوار بر امواج پیشبینی ناپذیر سرنوشت حرکت می‌کرد تا این که در سال ۱د.چ شاه اله سار پادشاهی متحد را تاسیس کرد و آرنور به همراه گوندور جزء قلمروی او و وارثانش شد.


بخش دوم: جغرافیای طبیعی آرنور

محدوده‌ی قلمروی آرنور از شرق تا غرب شامل مناطق بین رودهای هورول و گری فلاد تا رود لون بود.[۴] همچنین آرنور از جنوب به دریای بزرگ منتهی می‌شد و مرز شمالی آن را می‌توان خطی فرضی دانست که کوه گرام را به سرچشمه‌های رود لون وصل می‌کرد.

ناهمواری‌ها:

می‌توان به این نکته اشاره کرد که اکثر سرزمین آرنور توسط دشت‌های هموار پوشانده شده بودند؛ اما تپه‌هایی به طور پراکنده یافت می‌شد که مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:

۱- بلندی‌های سفید و بلندی‌های فار و تپه‌های برج

۲-تپه‌های ایون دیم که شهر آنومیناس در دامنه‌های آنان بنا شده بود.

۳- تپه‌های ودر در کناره جاده‌ی شرق که برج آمون سول بر بلندترین آنان افراشته شده بود.

۴- بلندی‌های شمال که شهر فورنوست بر آنان بنا شده بود.

۵- تپه‌های جنوبی و نیز بلندی‌های گورپشته

۶- تپه ماهورهای ترول ها در شرق جاده‌ی بزرگ

۷- و همچنین تپه‌های بی شماری در جنوب اتن مورز و کوه گرام که بعدا به پناهگاه مناسبی برای روستاهای تکاوران شمال تبدیل شد.

اما در سمت جنوب به خصوص در کاردولان زمین‌ها شکل هموارتری به خود داشتند. در مین هیریات باتلاق‌های فراوانی وجود داشتند و حتی شهر تاربد نیز توسط باتلاق‌ها احاطه شده بود؛ اما همین هموار بودن زمین‌ها در سال ۲۹۱۲ د.س منجر به مصیبتی عظیم شد. در سال قبل از آن اکثر مناطق اریادور توسط برفی بی سابقه پوشانده شده بود. با گرم تر شدن هوا، سیلی عظیم در مین هیریات و اندویت به راه افتاد که منجر به نابودی کامل شهر تاربد شد.

پوشش گیاهی:

می‌توان حدس زد که سرتاسر آرنور را مراتعی وسیع پوشانده بودند؛ اما به طور نامتراکم جنگل‌هایی در آرنور وجود داشتند که باقی مانده‌ی جنگل بزرگ اریادور بودند.[۵] از این بیشه‌ها می‌توان به جنگل قدیمی، چت وود، جنگل‌های روییده در تپه ماهورهای ترول ها و همچنین جنگل ناشناخته ارین وورن نام برد. همچنین به احتمال زیاد جنگل‌های وسیعی در ناحیه‌ی رودئور یافت می‌شد زیرا طبق نظریه ای رودئور تغییر یافته‌ی واژه ای سینداری به معنای جنگل شرقی است.[۶]

از نظر حاصلخیزی زمین‌ها می‌شود گفت که سرزمین‌های شمال جاده‌ی بزرگ، خاک ضعیفی داشتند؛ زیرا در طی قرون متمادی جمعیت زیادی در آن جا نمی‌زیستند. به احتمال زیاد کشاورزی آرنور وابسته به مناطق مین هیریات بود. مین هیریات در میان دو رودخانه‌ی پر آب برندی واین و گری فلاد قرار داشت و خاک آبرفتی آن منطقه، شرایط خوبی را برای زراعت فراهم می‌نمود.

آب و هوا:

قسمتی از آرنور که در بالای جاده‌ی بزرگ قرار داشت در معرض بادهای سردی بودند که از فورودویت می‌وزید. بالطبع آن ناحیه در طول سال تابستان‌هایی خنک و زمستان‌هایی سخت را می‌گذراند. در جنوب شرایط کمی مساعد تر بود، زیرا آن نواحی در کنار دریای بزرگ قرار داشتند و این باعث به وجود آمدن نوعی آب و هوای مدیترانه ای می‌شد که شرایط را برای کاشت گیاهان گرمسیری، مانند علف تنباکو، را آسان می‌گرداند.


بخش سوم: جغرافیای انسانی آرنور

مردمان ساکن آرنور:

تا قبل از ورود الندیل، غیر از مهاجرنشینان لونددائر، تنها ساکنین آرنور مردمانی بودندکه نسل آن‌ها به اداین می‌رسید.[۷] به مرور عده ای از دونلندی ها به شمال آمدند و به اداین پیوستند و در گذر زمان مردمان بر لند از میان این جمعیت ترکیبی برخاستند. همچنین شایعه‌هایی وجود داشت که در جنگل ارین وورن عده ای شکارچی و ماهی گیر، مخفیانه به امرار معاش می‌پرداختند.[۸] پس از ورود الندیل، شمار دونه داین بر دیگر مردمان پیشی گرفت و آن‌ها به عمده مردمان آرنور تبدیل شدند.

در سال ۱۶۰۱ د.س آرنور پذیرای عده ای از مردمان تازه وارد شد. گروهی از هابیت ها که از شرق کوه‌های مه آلود به اریادور آمدند و تحت فرمان شاه آرگلب دوم در شکارگاه‌های سلطنتی سوزا ساکن شدند که بعدها نام شایر را به خود گرفت.

جمعیت و ماندگاه های آرنور:

آرنور هیچ گاه پس از نبرد آخرین اتحاد و فاجعه‌ی دشت‌های گلادن به خود نیامد، زیرا اکثر کشته شدگان در این مصائب ساکنین آرنور بودند. همچنین برخلاف گوندور، آب و هوا و خاک نامساعد مانع از این می‌شد که جمعیت زیادی به آرنور جذب شوند. همچنین برخلاف گوندور، جمعیت در آرنور پراکنده تر بود و همین دفاع از آن را سخت تر می‌کرد.[۹] از این رو سکونت گاه‌های اندکی در آرنور یافت می‌شد. مهم‌ترین این ماندگاه ها عبارت‌اند از:

۱- شهر آنومیناس: پایتخت آرنور از الندیل تا مرگ ائارندور در سال ۸۶۱ د.س که با تجزیه‌ی پادشاهی متروکه شد.

۲- شهر فورنوست: شهر عمده و پایتخت آرتداین و همچنین اریادور بعد از متروکه شدن آنومیناس.

۳- شهر تاربد: به احتمال قریب به یقین پایتخت کاردولان[۱۰]

۴- شهر بی نام: دژی ساخته شده بر فراز تپه ماهورهای ترول ها و یحتمل پایتخت رودئور[۱۱]

همچنین علاوه بر ماندگاه های بری لند و شایر، روستاهای بی شماری باید در آرنور وجود می‌داشتند به احتمال زیاد روستایی پیرامون مهمانخانه‌ی قدیمی[۱۲] وجود داشت که کسب و کار ساکنینش از طریق همین مهمانخانه بدست می‌آمد، زیرا در آن جا امکان کشاورزی وجود نداشت. علاوه بر این شاید تعداد زیادی دهکده در مین هیریات یافت می‌شد زیرا زمین‌های آن ناحیه خاک مرغوبی داشت و زراعت را آسان تر می‌کرد.


بخش چهارم: اسامی و مدت زمان فرمانروایی شاهان آرنور

شاهان برین آرنور:

۱-الندیل (به معنای «دوستدار الف»): ۳۳۲۰ د.د تا ۳۴۴۱ د.د-کشته شده در جنگ آخرین اتحاد

۲- ایزیلدور (به معنای «اهدایی ماه»): ۳۳۴۱ د.د تا ۳ د.س – کشته شده در میدان‌های گلادن

۳-والاندیل (به معنای «دوستدار والار»): ۳د.س تا ۲۴۹ د.س

۴-الداکار (به معنای «کلاهخود الفی»): ۲۴۹د.س تا ۳۳۹ د.س

۵-آراناتار: ۳۳۹ د.س تا ۴۳۵ د.س

۶- تارکیل (به معنای «مرد برین»): ۴۳۵ د.س تا ۵۱۵ د.س

۷- تاراندور: ۵۱۵ د.س تا ۶۰۲ د.س

۸-والاندور (به معنای «خادم والار»):۶۰۲ د.س تا ۶۵۲ د.س

۹- الندور:۶۵۲ د.س تا ۷۷۷ د.س

۱۰-ائارندور (به معنای «خادم دریا»):۷۷۷د.س تا ۸۶۱ د.س

شاهان آرتداین:

۱۱-آملایت[۱۳]:۸۶۱ دوس تا ۹۴۶ د.س

۱۲-بلگ:۹۴۶ د.س تا ۱۰۲۹ د.س

۱۳- مالور:۱۰۲۹ د.س تا ۱۱۱۰ د.س

۱۴- کلفارن:۱۱۱۰ د.س تا ۱۱۹۲ د.س

۱۵-کلبریندور (به معنای «ارباب سیمین جامه»): ۱۱۹۱ د.س تا ۱۲۷۲ د.س

۱۶-مالوگیل (به معنای «صاحب شمشیر زرین»): ۱۲۷۲ د.س تا ۱۳۴۹ د.س

۱۷-آرگلب اول:۱۳۴۹ د.س تا ۱۳۵۶ د.س-کشته شده در نبرد با مردان رودئور

۱۸-آرولگ اول (به معنای «شاه نیرومند»):۱۳۵۶ د.س تا ۱۴۰۹ د.س – کشته شده در هنگام دفاع از آمون سول در برابر آنگمار

۱۹-آرافور:۱۴۰۹ د.س تا تا ۱۵۸۹ د.س

۲۰-آرگلب دوم:۱۵۸۹ د.س تا ۱۶۷۰ د.س

۲۱-آروگیل (به معنای «صاحب شمشیر شاهانه»):۱۶۷۰ د.س تا ۱۷۴۳ د.س

۲۲-آرولگ دوم:۱۷۴۳ د.س تا ۱۸۱۳ د.س

۲۳-آراوال: ۱۸۱۳ د.س تا ۱۸۹۱ د.س

۲۴-آرافانت:۱۸۹۱ د.س تا ۱۹۶۴ د.س

۲۵-آرودویی (به معنای «واپسین شاه»)۱۹۶۴ د.س تا ۱۹۷۵ د.س – غرق شده در خلیج فروخل


بخش پنجم: سالنامه‌ی رویدادها و حوادث مهم

سال ۱۷۰۰ د.د: زمان تقریبی ساخت بندرگاه دائر

سال ۳۳۲۰ د.د: تاسیس پادشاهی آرنور

سال ۸۶۱ د.س: تجزیه‌ی پادشاهی به سه قملروی آرتداین، کاردولان و رودئور

سال ۱۱۰۰ د.س: سال تقریبی ورود استور ها به اریادور

سال ۱۳۰۰ د.س: سال تقریبی برپایی قلمروی آنگمار توسط شاه جادوپیشه

سال ۱۳۵۶ د.س: مردان رودئور به آنگمار گروییدند و شاه آرگلب اول را به قتل رساندند.

سال ۱۴۰۹ د.س: رودئور به طور کامل سقوط کرد و دیگر هیچ نومه نوری اصیلی در آن جا زندگی نمی‌کرد.

سال ۱۶۰۱ د.س: تعداد کثیری از هابیت ها در شایر ساکن شدند.

سال ۱۶۳۶ د.س: طاعون کاردولان را به نابودی کشاند. آخرین امیر کاردولان در گورپشته جان سپرد و شاه جادوپیشه ارواح پلید خود را به گورپشته فرستاد.

سال ۱۸۰۰ د.س: سال تقریبی تلاش دوباره‌ی آرتداین برای مسکون کردن دوباره‌ی کاردولان؛ اما اکثر مهاجران توسط اشباح گورپشته به قتل رسیدند.

سال ۱۹۷۴ د.س: شکست و مرگ آرودویی. نابودی پادشاهی شمال

سال ۱۹۷۵ د.س: پیروزی ائارنور و الف‌ها بر قوای شاه جادوپیشه و نابودی قلمروی آنگمار

سال ۲۹۱۲ د.س: نابودی شهر تاربد توسط سیل و به هلاکت رسیدن آخرین ساکنین آن

سال ۱ د.چ: پیوستن آرنور به پادشاهی متحد شده توسط شاه اله سار

با تشکر از کاربر الوه ی عزیز که در نگارش این مقاله، بسیار به ما یاری نمودند.


[۱]  طبق روایتی تاربد حتی از پیش تر نیز مسکونی بوده است. زیرا  تار میناستیر در تاربد به ارتش سائورون شبیخون زد و شاید به فرمان او شهر را بنا کرده باشند.

[۲]  ذکر این نکته خالی از لطف نیست که ملندیل آخرین انسانی بود که در خود نومه نور زاده شد.

[۳]  یک نظریه وجود داشت که نومه نوری های سیاه آنگمار با نومه نوری های سیاه ساکن اومبار تفاوت دارند و آنان نومه نوری های ساکن رودئور بودند که به فرمان شاه جادوپیشه درآمدند. اما با توجه به اینکه آخرین نومه نوری های رودئور در سال ۱۴۰۹ به هلاکت رسیدند یا گریختند، این نظریه رد شد.

باری این که نومه نوری های سیاه ساکن اومبار چه طور در کمال سلامت و امنیت به آنگمار رسیدند ، در هاله ای از ابهام است.

[۴]  می توان گفت که آرنور در دوران اوج خود بر تمام اریادور استیلا داشت مگر بر ریوندل،اره گیون و دونلند.

[۵]  این جنگل در اواخر دروان دوم به سبب چوب بری فراتر از اندازه ی نومه نوری ها، نابود شد.اما قسمت هایی از آن باقی ماندند. نقل است این جنگل حتی به فنگورن نیز متصل بود.

[۶]  طبق بعضی روایات رودئور تغییریافته ی واژه سینداری جنگل شیطانی است و نه جنگل شرقی.

[۷]  بعضی از این مردم به همراه اداین به غرب اردلویین نیامدند.اما عده ای دیگر به بلریاند رفتند اما بعد از مدتی از استولاد به اریادور بازگشتند و به دیگران ملحق شدند.

[۸]  شاید این عده از نسل انسان های دروداین باشند.

[۹] نمی توان ایرادی بر الندیل گرفت که چرا آرنور را تا  این حد  بی دفاع تاسیس کرد. در آن زمان به ذهن هیچ کس نمی رسید که دشمن بتواند قلمرویی را در شمال آرنور برپا کند.

[۱۰] در کتاب اطلس سرزمین میانه گورپشته پایتخت احتمالی کاردولان ذکر شده. اما با توجه به زمین های مساعدتر تاربد و همچنین محدود بودن سرزمین گورپشته ها ، احتمال این که تاربد پایتخت کاردولان باشد بیشتر است. اما در هر صورت بلندی های گورپشته آخرین پناهگاه مردم کاردولان بود. شاید این باعث کژتابی خانم فونستاد شد.

[۱۱] منظور همان شهریست که هم بیل بو و هم فرودو  در سفر به ریوندل ، ویرانه های آن را مشاهده نمودند.

[۱۲] نام و مکان این مهمانخانه در فصل دشنه ای در تاریکی در یاران حلقه ، توسط آراگورن ذکر شده.

[۱۳] بعد از مرگ ائارندور، پادشاهان آرتداین پیشوند «آر» را که به معنای پادشاه است،از اسم خود حذف کردند. زمانی که نسل ایزیلدور در دو فرمانروایی دیگر به طور کامل نابود شد، آرگلب اول ادعای تاج و تخت کاردولان و رودئور را نمود. به همین خاطر بار دیگر پیشوند «آر» را بر نام خود افزود. هر چند این ادعا با مخالفت های امیران دو قلمروی دیگر مواجه شد ، اما وارثان وی نیز استفاده از این پیشوند را میان خود مرسوم کردند.

۲۱ دیدگاه

  1. راداگاست قهوه ای

    اهوم امیدواریم لیاقت آردا را داشته باشد

  2. مقاله خوبی بود ولی ای کاش منابعشم می گفتین که بدونیم از کدوم کتاب ها استخراج شده.

  3. خیلی خیلی عالی بود واقعا برام جالبه که بدونم این مطالب چطوری به فکر تالکین رسیده ؟ آیا اتفاق ها و افراد کتاب ها سمبل چیز هایی در دنیای واقعی زمان خودش بوده؟

  4. خیلی هم عالی. 🙂

  5. خیلی عالی.
    دست دوستان درد نکنه.
    این تالکین عجب ذهن خلاقی داشته.تخیلاتش واقعا بدیع و جالبه.روحش شاد.
    امیدوارم بازم از این مطالب تو سایت قرار بگیره.
    حیفه که این سایت با این همه پتانسیل و یه عالمه طرفدار فقط هفته ای یه مطلب توش قرار بگیره.
    بازم ممنون از همه دست اندر کاران سایت.

  6. راداگاست قهوه ای

    این مقاله قرار بود مرداد اینا منتشر شه اما به یه مشکلاتی برخوردیم که اینقد طول کشید
    منابعش هم بازگشت شاهه و یه سری تحقیقات که خودمون انجام دادیم(اسمایل دانشمند)
    از همه ی دوستان هم ممنون

  7. خیلی عالیه. خیلی. واقعن خسته نباشین.
    آفرین.:)

  8. والا من بازگشت شاه رو به زبان اصلی خوندم یادم نمیاد این چیزا توش باشه….احتمالا تو ضمایمش یه چیزایی بوده ولی فکر نمی کنم به این مفصلی باشه….بازم ممنون از شما جادوگر قهوه ای که یه کم روشنمان نمودی دی: اجرت با گاندالف!!!

  9. میتراندیر ( گندولف خاکستری)

    سلام خدمت جناب راداگاست با جمع آوری مطالب و چکیده ای زیبا از تاریخ عصر دوم و سوم و چهارم ، واقعاً دست مریزا، عالی بود.
    خدا قوت،
    قلم شما بسیار فصیح می باشد. طوری متن ها را گلچین کردی که من تا حالا ندیده بودم و با تصحیح ترجمه بسیار عالی
    به نظر من می توانی قصه هایی را در دل دنیای آردا بیافرینی (بابا قصه نویس)
    کاش نویسنده هایی مجاب میشدند ، با انگیزه داستان های نا تمام از این دنیا بنویسند.سلامت و موفق باشید

  10. راداگاست قهوه ای

    اجرم با گندالف؟؟؟الان بقلم نشسته:دی بگو اجرت با مانوه:دی
    میتراندیر:البته اینو بگم جمع اوری مطالب با من بود و بیشتر نویسندگی هم با ارمان(بارادیل) من اول تاپیکی به نام آرنور زدم بعد خیلی خیلی به پادشاهی شمال علاقه مند شدم بعضی از دوستان گفتن که کاملش کن و کم کم یه مقاله ازش درست کن من هم همینکارو کردم روزی نیم ساعت کار میکردم و کامل ترش میکردم و دنبال مطالب جدید تر بودم تو همه ی کتابا حتی اواخر سیلماریلیون یه دفه ارمان(بارادیل)عضو شد که داستانی که نوشته بود(سفر به شرق و جنوب دور)منو مجذوب خودش کرد من هم بهش پیشنهاد دادم که بیا مقالرو با هم کار کنیم اون هم قبول کرد مطالب رو جمع اوری میکردیم نویسندگی میکردیم و اینا شاید باور نکنید که برای هر سطر نیم ساعت وقت میذداشتیم(البته کاربر الوه هم ویراستار ما بود)تا یک متن عالی در بیاد که واقعا هم همینطور شد و تقریبا مقاله اواسط مرداد اماده بود و ما هم میخواستیم تو همون موقع ها منتشرش کنیم اما باز به یه سری مشکلات برخوردیم تاااااا شد شهریور مقاله دیگه کاملا اماده بودو ما هم میخواستیم بدیم به جناب مهدی سه بعدی که همین یه ماه پیش دادیم بعد هم الان من اینجام:دی
    در کل ممنونم جناب میتراندیر

  11. آفرین. خیلی خوبه.
    ممنون بابت مقاله.

  12. میتراندیر ( گندولف خاکستری)

    از مدیریت سایت خواهشمندیم که مسابقه ای برای نوشتن داستان هایی در دل این سرزمین کهن (آردا) بر پا کنند
    و با برپایی جشنی همانند جشن های الف ها (اندرباب آن تصویر) با اهدای جوایز، داستان ها یی دنباله دار و متصل به هم ایجاد کنند
    اگه بشه چی میشه
    این فقط یک پیشنهاد بود
    دوستان نظر بدهند
    بدرود

  13. میتراندیر ( گندولف خاکستری)

    با سلام به همه دوستان
    مقاله بالا را در قالب (pdf) می توانید از لینک زیر دریافت نمایید
    {لینک حذف شد}
    گندولف خاکستری

  14. راداگاست قهوه ای

    خب تا اونجایی که ذهنم یاری میده این مسابقه(نمیدونم چند ماه پیش بود فک کنم)رسمیش برگزار شده اونم با خضور اقای علیزاده

  15. منابع نداره با سپاس

  16. راداگاست قهوه ای

    سیلماریلیون بازگشت شاه اطلس سرزمین میانه

  17. راداگاست قهوه ای

    حداقل یه اجازه هم بد نبود که مقالرو پی دی اف کردین و گذاشتین تو سایت:|

  18. جناب راداگاست قهوه ای و سربازی از دیل بسیار عالی بود. چندتا سوال داشتم که همین جا جوابشونو پیدا کردم.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.