خانه - ۱۳۹۵ (برگه 3)

آرشیو سالانه: ۱۳۹۵

شاه فین‌گون

425211285_104955

یکی از شگفتی های کم نظیر دوران اول ، بی شک وجود فین گون است. پسر فین گولفین برین از الف ها ی نولدور. که در آغاز جدشان فینوه آنها را سروری میکرد. همگی ساکن والینور -قلمرو قدسی والار- بودند تا که فئانور برخاست و عزم انتقام از مورگوث کرد که پدر عزیزش را کشته و سنگ ها را دزدیده بود. و تمامی الدار را به همراهیِ خود فراخواند. مقصد سرزمین میانه بود. که مورگوث بدانجا گریخته بود…و پسران، و مردمش همگی متاثر از سخنان آتشینش و برانگیخته از خشمِ پادشاه خود،  با نیتی درست مثل همو، دعوتش را پاسخ گفتند و و به قصد بازپس گیری سیلماریلی و جنگ با خصم سیاه و شستن خون شاه فینوه، آماده ی ترک والینور شدند.
فین گولفین و فینارفین، هر دو به رغم میل باطنی و بیشتر، به سبب حفظ اتحاد میان مردمانشان که هوس رفتن داشتند، تن به این همراه شدن دادند. و درین میان فین گون، پسر ارشد فین گولفین، نیتی متفاوت داشت. کمابیش به آنچه می اندیشید که گالادریل هم. هم اینکه سرزمین میانه هنوز بکر بود. منعطف برای انواع دگرگونی ها و ساختن ها و کاشتن های هنوز ندیده! شرق دریای بزرگ، برای فین گون بشدت جذاب بود. و روح کنجکاو و جستجوگرش میخواست که آنجا را کشف کند و آرزوهای بلندِ ذهنِ خلاقش، او را وسوسه به کوچیدن می کرد. اما بهر حال زیر نفرین ماندوس او هم گرفتار بود.

425722988_48441

در ابتدای سفر، آلکوئالونده ویران شد. همان خویشاوند کشی غاصبانه فئانور. و خواه ناخواه دست فین گون آلوده به خونِ تله ری گشت. بهرحال او بین ماندن و رفتن، رفتن را برگزیده بود. یعنی دقیقا همان عملی که والار صراحتا او و خاندانش را از انجامش منع کرده بودند. فرق چندانی نمی کرد که مقصود و هدف و اندیشه هر کس از این کوچیدن چیست. در نهایت همگی نولدور -جز فینارفین و مردمش و نه فرزندان- نهیب زدنهای چاووش مانوه را کم انگاشته و پیش رفته بودند. سوگند، پاپیچِ فئانور و فرزندان و نفرین ماندوس بر گردنِ تمامی همراهانِ دیگرشان ماند. پس آسیبی اگر می رسید، حق اعتراض نداشتند مگر لعن کردن خویش. و چه بسا که در آغازِ راه، هیچیک در زیر پا نهادن اندرزها و تهدیدهای والار، سست نبود. همه شان مغرور و مطمئن از تصمیمی که گرفته اند، چشم به مسیرِ پیش پا داشتند و از اکنون مفتخر به پیروزی های فردا بودند.
تا که گذشتن از یخ آسیاب شمال شرق والینور نزدیک و سخت شد.  و فین گون دید که چگونه برادر، دست برادر را ول می کند و چگونه عموی عاصی اش، پادشاه برین تمامی نولدور به وقت، عهد خود را با برادر شکست و او سوختن کشتی ها را در سواحل سرزمین میانه دید. که چگونه فئانور و عموزادگان، آنها را به دهان گرسنه ی آتش گذاشتند تا فین گولفین جا بماند. ولی جا نماند…
با هر مشقتی بود به سرما تازیدند تا اذنِ گذشتنشان بدهد و داد. فین گون به سلامت قدم در سرزمین آنسوی دریا نهاد. او بالاخره وارد سرزمین میانه شده بود…
و تا رسیدند، دیر شده بود! فئانور از دست رفته و از جسمش جز خاکستر نمانده بود. و مایدروس را به اسارت برده بودند…آن بالا بر صخره ای در تانگورودریم، کوهستان منحوس مورگوث. اما این همه ی ماجرا نبود. رویدادی نو و امیدبخش به وقوع پیوست.
به محض ورودشان، دوران ستارگان سر آمد و خورشید تازه نفس از غرب چهره نمایاند! و روشناییِ خاصی تمام سرزمین میانه را پر کرد. گل های تازه روییدند و شیپورهای شادی به فرمان فینگولفین دمیده شد. و شمال میت ریم، نخستین اقامتگاهِ مردم فین گولفین و فینرود بود.
درین میان فین گون فکرهایی غیر از بقیه داشت. دو دستگی میان دشمنان مورگوث بوجود آمده بود و نولدور در برابر او متحد نبودند. مردم فئانور از شرمِ کشتی سوزانِ لوسگار و هم جا گذاشتن خویشان خود در یخ آسیاب، جسارت پیش آمدن نداشتند . این فرصت خوبی برای مورگوث میشد تا نابودشان کند.
فین گون جوان ایده ای تراشید که ترانه ها آن را بزرگ خوانده اند و آن نجات مایدروس بود! اگر مایدروس را باز می گرداند، مردمانشان دوباره دوست می شدند و کینه ها می مُرد. شاهی واحد برای نولدور سروری می کرد و یکپارچگی شان از گستاخیِ مورگوث می کاست. در این شاهکار نه با کسی رای زد و نه کمکی طلبید. یک روز برخاست و تنها و بی یاور به کوهستان زد…

425415845_48504

تاریکی تمام منطقه ی تحت امر خصم سیاه را پر کرده بود و فین گون خزیده میان همین تاریکی، خودش را به قلب قلمرو منحوس رسانید. اما مایدروس را نمی توانست بیابد. برای این چاره ای پیدا کرد. چنگش به درآورد و با تمام قدرتی که صدایش داشت، ترانه ای قدیمی از نولدور را آواز کرد. کوهستان، خالی از خادمان مورگوث نبود که فین گون هر چه می خواهد، کند! بلکه او بی اعتنایی می کرد و شهامتش، احتیاط را می گریزاند.  خواند تا جواب بگیرد. اندکی گذشت تا ناله ای ضعیف از میان قله ها، جوابش شد.
او، همان گمشده بود که می خواند و جوینده پاسخش را شنید. آن را دنبال کرد تا به صخره ای بس بلند رسید که بالا رفتن از آن برای فینگونِ تنها، ممکن نبود. مایدورس را در رنج بسیار دید که دست راستتش با قفلی آهنین به سنگ از مچ دوخته شده بود و آویزانش، به التماس می خواست تا مرگ نصیبش کند و رهایی!  و فین گون در این پایین تمهید دیگری نیافت! کمان برگرفت و مانوه را آهسته فراخواند تا رحمی آورد. چله را خواست بکشد که توروندور آمد!  شاه عقابان که به اشاره مانوه، در اجابتِ دعای الفِ درمانده، خود را رسانده بود. فین گون نیرو گرفت. بربال عقاب پریدو بالا رفت تا مایدروس! آنجا به زحمتی نتوانست دستبند را بشکند یا باز کند! و مایدروس همچنان به اصرار و درد ازو میخواست تا با خنجری، جانش را بگیرد.
نولدوی شجاع خنجر بکار گرفت اما نه به قصد کشتن؛ که مچ مایدروسِ اسیر را هدف داشت. ازآنجا که بندِ سنگ بود. برید و او را آزاد کرد…
توروندور هر دو را به میت ریم بازگرداند و خود بازگشت. فین گون موفق شده بود به هدفش برسد. و این دلاوری در کارنامه اش و هم بین تمامی نولدور درخشید و جاودان شد. چه، پس از آن نولدور دست دوستی به هم دادند و فین گولفین شاه برین و به حق شان شد.
اما شگفتی زندگی فین گون به همین ختم نشد!
چندی بعد که داگور آگلارب (نبرد پرافتخار) اتفاق افتاد، حصر آنگباند توسط الف های نولدور آغاز شد و نزدیک به ۴۰۰ سال آرامش حکمفرما بود اما نه مطلقا. هر از گاه شری از جانب مورگوث در شمال، متوجه شان می شد. و یکی از این شرور، ۲۰۰ سال بعد عازم جنوب شد. و آن به درآمدن پدر اژدهایان ، گلائورونگ جوان بود. که بال پرواز نداشت و همچو ماری بسیار عظیم الجثه با پوستی چنگک دار میخزید و آتش می پراکند.
و این موجود جدید به زودی وحشت همه را برانگیخت و او خیلی از زمینهای سر راهش -ازجمله دشت های آرد_گالن- را سوزاند. یکبار دیگر این فین گون دلاور -که شهریاری در هیت لوم را بعهده داشت- بود که اراده کرد تا دشمن را که هنوز نابالغ و کم سن بود و آسیب پذیر، پس بزند. و زد!
با گروهی چند به استقبال خزنده خصم سیاه شتافتند و با زخم هایی که بر هیکل نتراشیده و هنوز در حال رشدش، وارد کردند، موفق به برگرداندنش به لانه آکنده از خباثتش -آنگباند-  شدند و این داوطلب شدن در چنین مبارزه ای، ستایش همگان را برای فین گون برانگیخت.

425305961_104900

بالاخره ۲۰۰ سال دیگر گذشت تا بالاخره مورگوث حصر آنگباند را با نبرد شعله های ناگهانی (داگوربراگولاخ) پایان داد و در پی آن در نبردی تن به تن، فین گولفین، مغرورترین و دلیرترین شاهان الفِ روزگار کهن، را کشت و پادشاهی به پسرش فین گون رسید.
از وقایع دوران شاهیِ فینگون، ظهور سائورون، بزرگترین و مخوف ترین خادم مورگوث، است. که میناس تریت را از دست اورودرت -پسر فینارفین و برادر فینرود- به درآورد و خود بر جای او نشست. و نام برج دیگر میناس ترین نبود. زیرا که در تسخیر گرگ ها بود و گرگ خوها. و سروری شان همه، با سائورون. و جزیره ، تول- این- گائوروت، شد که پر بود از نفرت و خباثت و ترس و مرگ.
و دیگری راه یافتن هور و هورین بود به گوندولین از سر خوش اقبالی. که سالی را میهمان تورگونِ فرزانه گذراندند.
و باز هفت سالی  از داگوربراگولاخ طی شده بود که تهاجم مورگوث به هیت لوم گریبانگیر فین گون و مردمش شد. و مرگ گالدور بلند بالا،  خسارتی بود هم به اهالی دور-لومین که فرمانرواشان بودو هم به شاه فین گون که یار وفادارش و نگهبان امین دژ ای تل سیریون را از دست داد. درآن نبرد، فین گون رسیدنِ غیرمنتظره گیردان کشتی ساز و الف های او از فالاس را شاهد بود که او را از شکست نجات دادند و مورگوث را به آن دچار.
و شاید بزرگترین رخداد زمانِ پادشاهیِ فینگون، اتفاق عشقِ برن و لوتین باشد. و رفتن شان به آنگباند و آوردن یکی از سنگِ فئانور برای شاه الوه سینگولو. و مرگ مظلومانه ی فینرودِ موطلایی در این ماجراجوییِ با برن.
و در حساب الدار، به زودی شاه فین گون را سرانجامی تلخ افتاد. و آن در نیرنایث آرنویدیاد  بود. نبردی بزرگ، در پسش اشکهایی بیشمار. آغازش را مایدروس رقم زد و قصد داشت تا انتقام کل الف ها و اهالی ستمدیده ی سرزمین میانه از مورگوث بستاند  و هم همه را از زیر جور او رها کند. و دوست او، فین گون دلیر، همراهی اش کرد. چراکه قصد او نیز همین بود. نبرد پر بود از خیانت، از مکر، از حیله ها، و در کنارش جوانه ی امید، چشم هایی که حامل اشک شوق بودند و بصیرت هایی که رقم زده شدند…
آن زمانی که خائن به دیدن به بار نشستن بذر دروغش ایستاده بود، از گوشه ای فین گون برادرش را دید. تورگون فرزانه، که سپاهی طلایی و هم درفش ها و زره هایی از نقره و نیرو و قدرتی نامنتظر.  برای کمک آمده بود …
و چه بسا که هر جا، غم و شادی به هم آمیخته…و فریادِ اوتولیه ن آئوره! آیا الدالیه آر آتاناتاری، اوتولیه ن آئوره ، چه مقتدرانه از شاه نولدور سر داده شد. و چه امیدوارانه جواب از همه آمد: آئوتا ای لومه! که شب می گذرد…ولی شب برای همه نگذشت…

425618947_48245

دوبرادر به همراه سپاهیان در غربِ میدان نبرد در محاصره ی خصم افتاده بودند و فاصله شان هر بار بیشتر می شد. آنقدر، که فین گون تنها شد و گوتموگ به سراغش رفت. سربازانش همگی ، تک به تک مرده، اطرافش خوابیده بودند. و او با فرمانروای بالروگ ها به پیکار بود که بالروگی دیگر شاه را از پشت تهدید کرد و غالب آمدنش بر او دیر شده بود… شلاقی آتشین بر تن اش پیچیده بود و تبر، سخت و سیاه بر فرق سرش نشست و آنرا شکافت و او افتاد…
بیرق آبی اش، سرخ شده بود از خون و کلاه خودِ نقره اش ، دیگر سپد ، نمی درخشید. دو تکه شده، کناری غلتیده بود… گرزها را اورکها، بر جانش کوفتند که بی جان شود و شد. شاه برین نولدور اینگونه دردناک، مُرد. نبرد نیرنایث آرنویدیاد او را بلعید و یک بار دیگر طعم تلخ نفرین ماندوس را چشیدند.
پس از او، تورگون چه غمگینانه تاج شاهی بر سر نهاد…

مصاحبه‌ای گم شده از تالکین، پیدا شد!

tolkien_merton_college-670x377

به هنگام ضبط مستند «تالکین در آکسفورد» که در ۳۰ مارس ۱۹۶۸ برای اولین بار از بی‌بی‌سی ۲ پخش شده بود، صحبت های بسیاری از جی.آر.آر.تالکین ضبط گردید که تنها بخش اندکی از آن ها در مستند نامبرده استفاده شد و بسیاری از آن ها بدون استفاده ماند و تا مدت ها به نظر می رسید که از دست رفته‌اند. تا اینکه چند ماه پیش قطعه‌ای ویدیویی حاوی بخش های استفاده نشده در مستند، توسط تهیه کننده آن پیدا شد که فقط عده معدودی موفق به دیدن و شنیدن آن شدند، هرچند صدای این ویدیو در بسیاری از قسمت ها به دلایل تکنیکی حذف شده بود.

این رونمایی باعث شد محقق آکسفوردی، دکتر استوارت‌لی، به دنبال نسخه اصلی آن در بایگانی بی‌بی‌سی بگردد که این تلاش منجر به کشف نسخه صوتی ویدئوی یاد شده گردید. حال شبکه رادیو ۴ بی‌بی‌سی قصد دارد ماجراهای پیرامون این رویداد را در روز شنبه ۶ آگوست (۱۶ مرداد) ساعت ۲۰ (سی دقیقه نیمه شب به وقت ایران) در برنامه ای ۱ ساعته پخش نماید که نوید شنیدن صحبت های جدیدی از جی.آر.آر.تالکین را می‌دهد.

یک نکته خوب در مورد این خبر این است که می توان از طریق اینترنت به صورت زنده گوش داد و با بقیه شنوندگان این برنامه همراه شد.

لینک شنیدن آنلاین این رادیو.

منبع خبر.

پژوهشی در باب شخصیت فین رود فلاگوند، شاه نولدور

finrod-felagundروایت تالکین[۱] در سیلماریلیون به گونه ای است که مخاطب این کتاب، انواع شخصیت ها را درروایت آن می بیند؛ دلیر، حسود، طماع، خردمند، خائن و بی پروا.  بعضی شخصیت ها در کتاب های ارباب حلقه ها[۲] و هابیت[۳] به گونه ای یاد شدند تا مخاطب برای دانستن داستان کامل آنها که این همه برایشان ترانه سروده  شده، ترغیب شود. در مورد  شخصیت فین رود فلاگوندهم این امر صادق است.

ما اولین بار اسم این شخصیت را از زبان  گیلدور[۴] می شنویم که در برخورد با فرودو می گوید:

من گیلدور هستم، گیلدور اینگلوریون ازخاندان فین رود.

اما نوشتار این اسم به صورت Finrod نیست و شکل صحیح آن Finnord است جدای از اینکه فین رود هرگز همسری اختیار نکرد و خاندان فینارفین از طریق  او ادامه پیدا نکرد. سپس آراگورن در زمانی که بخشی از ترجمه سرود لی تین[۵] را برای فرودو و یارانش در راه ریوندل می خواند گفت:

تینوویل او را از سیاه چال های سائورون نجات داد…

اما وی با اینکه از انگشتر باراهیر[۶] هم یاد کرد ولی نامی از فین رود نبرد و در نهایت در بخش تقویم و گاه شمار سرزمین میانه در کتاب هفتم ارباب حلقه ها که کتاب ضمایم است از او کمی بیشتر یاد شده اما باز هم با نام فینورد و نه فین رود:

گالادریل، خواهر فینورد فلاگوندبود، یاور آدمیان و زمانی پادشاه نارگوتروند، که جان خود را در راه نجات برن پسر باراهیر از دست داد.

finrod-felagund-1

از موارد بالا می توان این نتیجه را گرفت  که تالکین در ابتدا در ذهن خود فین رود را شاهی وفادار و عادل می دید و فین رود از شخصیت هایی بوده که به واسطه شخصیت هایی که همیشه ذهن تالکین را مشغول کرده بودند (مانند برن[۷] و لوتین[۸]) به وجود آمده است. تالکین همیشه اشعار و داستان هایی در ذهن و دفتر خود نوشته بود که محوریت اصلی آن ها چند شخصیت بیشتر نبود مانند داستان عاشقانه برن و لوتین و ماجرای ائارندیل که بعد ها با بسط دادن آن ها موجب ایجاد سرزمین ها و شخصیت های دیگر شد.

در سیلماریلون[۹] از فین رود به نام شاهی مقتدر و پسری خَلَف برای خاندان فینارفین[۱۰] و شاهی بزرگ برای نولدور[۱۱] نام برده شده است. او همواره شخصیتی مهم و عجیب و از شخصیت هایی بود که گمان می رود تالکین به آنها علاقه داشت. همچنین شخصیت وی چند مولفه ی رفتاری وجود داشته که به بیان آن ها می پردازیم:

وفاداری

فین رود به فین رودِ وفادار مشهور بود. عمده دلیل این لقب گذاری برای فین رود به ماجرای او و باراهیر و پسرش برن برمی گردد. او در حالی که می توانست به پادشاهی خود ادامه دهد و به برن بی توجه باشد  و چند نفر را به کمک او بفرستد و صرفا دورادور پیگیر ماجرا باشد اما این کار را نکرد و به همراه او رفت.

ممکن است خواننده خیال کند که این حرکت فین رود حماقت محض بود و با خود بگوید که این برن است که عاشق شده اما چرا فین رود که شاهی عاقل است پیشنهاد او را قبول می کند و حتی حاضر است به خاطر وفاداری، تاج و تخت را رها کند؟ دلیل آن فقط به وفاداری مربوط نمی شود. او همان طوری که خواهرش پیش بینی کرده بود می دانست که این وفاداری ممکن است به قیمت جانش تمام شود اما در آن منافع دیگری هم وجود داشت. او هیچ وقت به خاطر عشق یک نفر خود را به کشتن نمی داد. این در واقع وفاداری ای است که عقبه ی فکری و دور اندیشی در پشت خود دارد (در بخش خرد و دور اندیشی توضیح بیشتر خواهم داد) در این باب او در کتاب نیز به برن گفته است:

پیداست که تین گول در آرزوی مرگ توست؛ اما چنین می نماید که این تقدیر از مقصود او فراتر می رود، و باز سوگند فئانور در کار است. چه سیلماریل ها گرفتار لعن سوگند عداوت اند، و آنکه آرزومندانه حتی نام هایشان را بر زبان می آورد، قدرتی بزرگ را از خواب بیدار می سازد.

صلح جویی و دوستی

فین رود همیشه در سرزمین میانه به دنبال صلح بود. او تنها کسی بود که در دوران اول با سه قوم الف، دورف و آدم سازش و دوستی داشت به طوری که دورف ها برای او، نائوگلامیر را ساختند و آدمیان خیال می کردند او از والار[۱۲] است و به او لقب نومین یا خردمند را دادند. در زمینه ی الف ها هم او با بیشتر الف ها دوست بود ویا با آن ها مدارا می کرد.

به طور مثال او با تورگون پسر ِ عمویش فین گولفین دوست و یار بود و با هم سفری به جزیره ی تول سیریون و در طول رودخانه به سمت جنوب داشتند؛ سفری که آغازی بود بر ساختن دو قلمرو که مورگوت از آنان نفرت داشت: نارگوتروند و گوندولین. او کله گورم و کوروفین، پسران سرسخت فئانور که نفرین ماندوس گریبانگیرشان بود را در قلمرو خود پذیرفت و با اینکه با گستاخی  قصد داشتند تاج و تخت او را تصاحب کنند، با آنان تا حد ممکن مدارا می کرد. همچنن با گیردان گوشه نشین و محافظه کار(که محافظه کار بودن او باعث شد از دوران اول تا سوم زنده بماند) دوست و متحد بود:

اما میان گیردان و فین رود مودت و اتحاد برقرار بود…

اتحادی که سبب ساخت دو برج میناس تریت و باراد نیمراس در کنار دریا شد که به حفاظت سرزمین میانه کمک می کرد. او به کرات به شمال سرزمین میانه و حتی تا اوسیریاند هم رفته بود و با الف های سبز هم پیوند دوستی داشت:

و حتی تا اوسیریاند هم رفته بود و با الف های سبز دوستی گرفته بود…

فلاگوند اولین کسی بود که با دورف ها سازش کرد و دورف ها هم برای او کار کردند و نارگوتروند را ساختند. او با دورف که زیر بار هیچ کس نمی روند تا حدی مدارا کرد که، خود برای فین رود گردنبند زیبای نائوگلامیر را ساختند، گردنبندی که تینگول از بزرگترینِ پادشاهان الف بر سر تصاحب آن دورف ها را با القابی پست خطاب کرد که همین باعث مرگ او شد:

و از سر خشم و تکبر بی اعتنا به خطری که تهدیدش می کرد، تحقیر کنان گفت: چگونه شما نژاد زمخت و ناتراشیده جرات طلب دارایی مرا به خود می دهید…

فلاگوند اولین الفی بود که آدمیان دیده بودند و «عشق ایشان در دلش به سر داشت» و به واسطه ی خردمندی ای که از او دیده بودند نام نومین یا خردمند بر وی نهادند و «فین رود در میانشان ماند و دانش راستین به ایشان آموخت و آدمیان دوست دار او گشتند و او را به فرمانروایی برگزیدند» و بعدتر هم خراج گذار او شدند که همه به خاطر دوستی و نیکی فلاگوند با آنان بود.

خرد و دور اندیشی

خرد در سرزمین میانه به یک اندازه میان تمام شاهان تقسیم نشده؛ اما در این میان، سهم فین رود چشمگیر بود. به گونه ای که در مباحثه ی فین رود و آندرت دربخش چهارم از جلد دهم تاریخ سرزمین میانه (حلقه مورگوت) آمده است:

فین رود (پسر فینارفین، پسر فینوه)خردمندترین در میان نولدورِ تبعید شده بود، بیش از دیگران علاقه مند به موضوعات فکری (بیش از ساختن و هنرهای دستی)؛ علاوه بر این او به کشف هر چیزی در مورد نژاد انسانها علاقه مند بود.

همین خرد و دور اندیشی باعث ایجاد قلمرو نارگوتروند همچنین مسبب کمک کردن او به برن شد. خرد فین رود را می توان به دو مرحله تقسیم کرد:

  1. تفکر و دور اندیشی
  2. اقدام بر اساس دور اندیشی

در بخش اول او از پیش گویی های خواهرش استفاده می کرد و به آن ها احترام می گذاشت و خود هم به چیزهای قابل توجه فکر می کرد به طور مثال وقتی که وی از عظمت منه گروت در عجب شد و در دلش افتاد که قلمرویی در زیر زمین بنا کند و از اولوه کمک خواست. برن وقتی از فین رود کمک خواست او به دو دلیل به او کمک کرد اول اینکه او می خواست به عهد وفادار باشد و دوم اینکه او پیش گویی خواهرش را در این باره شنیده بود و می دانست که تقدیر او چنین رقم خواهد خورد و مرگ او در این راه فواید بسیاری دارد.
در بخش دوم هم او خرد خود را به کار می برد تا کارهای عملی اش بهره برداری بیشتری داشته باشند. فین رود در مرحله ی اجرا با توجه به اینکه می دانست دورف ها غارکنان خوبی هستند در ساخت دژ خود از آنان کمک گرفت و چون می دانست که آنان کله شق هستند به آنان پاداش خوبی هم داد.

مظلومیت و تسلیم سرنوشت بودن

این فرد همیشه در زمره مظلوم ترین افراد داستان های قرار می گیرد زیرا این در سرنوشت اوست و او در برابر سرنوشت خود تسلیم است. هر چند که این به معنای دست بر روی دست گذاشتن و فقط تماشا کردن اتفاقات اطراف نیست و اتفاقا  پر جنب و جوش ترین فرد در میان پادشاهان است و سرنوشت او است که او را به سمت مبارزه با پلیدی فرا می خواند پس او محبوبه اش آماریه را رها می کند و به سرزمین میانه می آید و بعد هم به راحتی تاج و تخت را نیز رها می کند و همراه با برن به نبرد با ملکورمی رود و در آن راه با مظلومیت می میرد و به آرامش می رسد.
تمام این ها مثال هایی از تسلیم نشدن او در برابر سرنوشتش است و چون سرنوشتش همواره سخت بوده پس او نیز سختی می کشد. البته این به این معنا است که سرنوشت او به عنوان فردی مفید است که باید درد بکشد و حتی مظلومانه جان خود را مانند افراد دیگر نیز بدهد تا ظلم و جور پایان یابد و درد کلیدی است که رسیدن به این هدف را میسر می کند و به عنوان سازنده ی آدمی در این راه است:

مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی، عذابش آتش است

جمع بندی

فین رود همواره از شخصیت هایی بوده که تالکین به او علاقه داشته و می خواسته این علاقه به خواننده هم منتقل شود پس او را شخصیتی مظلوم و با رفتاری دوست داشتنی  قرار داده تا این علاقه ی خود را با مخاطب شریک شود. تالکین به کمتر شخصیتی این چنین علاقه داشت و حتی می توان گفت که او این شخصیت را این قدر دوست داشت که فین رود را فدای خودش کرد، چون برن به نوعی نمادی از تالکین و لوتین نمادی از همسرش بود و از همین جهت هم هست که روی قبر آن دو در زیر اسم هاشان، اسم برن و لوتین همراه با نشان های آن ها کشیده شده است.
و فین رود فلاگوند شاه نولدور در اندیشه ی تالکین نماد افراد بلند مرتبه ای است که با دادن جان خود راه را برای نابودی پلیدی هموار می کنند و باید گفت که این شخصیت به این خاطر از ملموس ترین و نزدیک ترین شخصیت ها به دنیای ما ماست هرچند که این شخصیت هرگز زندگی نکرده و هرگز هم نخواهد مرد.

پانویس:

[۱]J.R.R.Tolkein
[۲]The Lord of the Rings
[۳]Hobbit
[۴]Gildor
[۵]Lee-thin
[۶]Barahir
[۷]Beren
[۸]Luthin
[۹]Silmarillon
[۱۰]Finarfin
[۱۱]Noldor
[۱۲]Valar

منابع:

  • سیلماریلیون، ج .آر.آر تالکین، ترجمه ی رضا علیزاده، نشر روزنه
  • ارباب حلقه ها: یاران حلقه، ج.آر.آر تالکین، ترجمه ی رضا علیزاده، نشر روزنه
  • ارباب حلقه ها: بازگشت شاه، ج.آر.آر تالکین، ترجمه رضا علیزاده، نشر روزنه
  • فرهنگنامه بزرگ سایت آردا (www.Arda.ir)

ماهنامه آردا-شماره ۲۰

arda-quenta-20-cover

مشتمل بر:

  • وستروس سرزمینی از یخ و آتش
  • اخبار وستروس
  • بیوگرافی بازیگران سریال بازی تاج و تخت
  • آیا می دانستید؟!
  • کارگردانان سریال بازی تاج و تخت
  • اژدهایان تارگرین
  • بیوگرافی شخصیت های مجموعه داستان نغمه ای از آتش و یخ
  • تریبون

با تشکر ویژه از کاربران turambar، غزل آزادی، Nienor Niniel، سینا معصومی.

لینک دانلود ماهنامه شماره ۲۰

هشدار در مورد فوران آتشفشان معروف سری فیلم های ارباب حلقه ها

160512135256-mount-doom-exlarge-169

طی هشدار اخیر ‏GNS Science‏ کوهنوردان در نیوزلند از نزدیک شدن به دهانه کوه آتشفشان ‏Ruapehu‏ به دلیل افزایش فعالیت منع شده اند.‏‎ ‎این کوه که محل فیلم برداری فیلم سه قسمتی ارباب ‏حلقه ها نیز بود، اخیرا فعال شده است و درجه هشدار به سطح ۲ رسیده است یعنی «نا آرامی متوسط تا ‏زیاد آتشفشان». ‏‏ ‏ ‏‏‏‏

برد اسکات، متخصص آتشفشان در GNS Science در این باره می گوید: «تا به حال شاهد تعداد زیادی نا آرامی از این ‏کوه بوده ایم اما هنوز خیلی فورانی نداشته است. به کوهنوردان هشدار داده ایم حد اقل دو کیلومتر از ‏دهانه آتشفشان دور باشند و به محوطه آن وارد نشوند. شرکت های راهنمای گردشگری هم باید به این ‏هشدار توجه کنند و بازدید کنندگان را به آنجا نبرند. ما لرزه ها و گازهای آتشفشانی و گرما را مرتب اندازه ‏گیری می کنیم تا بتوانیم سطح هشدار را کنترل کنیم. در طول دو و نیم هفته اخیر دمای هوا در دهانه آتشفشان ۲۵ درجه افزایش یافته است و از ۲۰ درجه به ‏‏۴۵ درجه رسیده است. از سال ۲۰۱۰ تا کنون ۸ بار با افزایش دما در این کوه مواجه شدیم اما انفجار یا ‏فورانی رخ نداده است.»

بعد از استقبال جهانی از مجموعه فیلم ارباب حلقه ها، مکان های مورد استفاده در این سه گانه مورد استقبال جهانگردان و یا دوست داران ارباب حلقه ها قرار گرفت و همین امر منجر به رشد قابل ملاحظه ای در صنعت گردشگری نیوزلند شد. این کوه آتشفشانی که شهرت خود را از فیلم محبوب ارباب حلقه ها دارد، بخش های متعددی دارد از ‏جمله پیست اسکی که تحت تاثیر این هشدار نیستند و گردشگران میتوانند همچنان از بخش های دیگر ‏بازدید کنند.‏

تصاویری از این کوه آتشفشان: