خانه - ۱۳۹۳ (برگه 34)

آرشیو سالانه: ۱۳۹۳

آسئا آرانیون (علف شاهی)

یکی از بسیار نام‌هایی که بر روی گیاه شفابخش آتلاس یا علف شاهی گذاشته شده است. در اواخر دوران سوم در گوندور، خصوصیات دارویی این گیاه به فراموشی سپرده شده بود، اما نام باستانی‌اش در زبان کوئنیا والینوری از یاد نرفته بود. آن نام، آسئا آرانیون، به نظر می‌رسد که در زبان الفی، مستقیما برابری برای علف شاهی باشد.

انتشار اولین پوستر رسمی «هابیت: نبرد پنج سپاه»

HBFA_Mini_1sht_Comic_Con_RGBres

تنها چند روز مانده به نمایشگاه کمیک-کان سن دیه‌گو، پیتر جکسون اولین پوستر رسمی قسمت آخر سه گانه هابیت را منتشر کرد. در این پوستر بارد در مقابل اسماگ در شهر دریاچه قرار دارد.

به نظر میرسد در نمایشگاه کمیک-کان سن دیه‌گو چیزهای زیادی در مورد هابیت خواهیم دید که یکی از آنها احتمالا تیزری است که قبلا خبرش منتشر شده بود.

 

تالکین و فلسفه‏‎‎‎؛ ذهنی از چرخ و فلز

Tolkien-publisher

این مقاله پیش از این در شماره های ۴ و ۵ آرداکوئنتا، ماهنامه سایت آردا، منتشر شده است.

مترجم: حمید عظیمی

۱-شکست مدرنیته: چگونه قدرت ما را به بردگی می‌گیرد؟

در دوران آغازین قرون وسطی، مردم تمایلی به سوزاندن جنگل‌ها یا تغییر مسیر رودخانه‌ها نداشتند. آن‌ها باور داشتند همه چیز آفریده خداوند است و بنابراین نباید تغییر داده شود. باور اینکه انسان می‌تواند آفریده‌های خدا را بهبود دهد، کفر آمیز تلقی می‌شد و هیچ گناهی بالاتر از کفر نبود؛ بنابراین نه کانالی ساخته می‌شد و نه باتلاقی خشکانده می‌شد.

اما عقاید تغییر می‌کند و با رشد علم موقعیت بشر در جهان هستی دگرگون شد. دانشمندان شروع به تعابیری جدید از متون مقدس کردند و علناً اظهار داشتند که این وظیفه انسان است که از تمام توانایی‌هایش برای بالا بردن استاندارد زندگی بهره بگیرد.

مهم‌ترین روش انجامان کار خود دانش بود. از همان دوران‌های ابتدایی بشر، صنعتگران توانسته بودند ابزارآلاتی ابداع کنند که آن‌ها را قادر می‌ساخت تا از چوب و سنگ وسایلی از ظروف آشپزخانه گرفته تا سلاح را بسازند. همانطور که دانش ما از راه‌ها و روش‌های این جهان گسترش می‌یافت و دقیق‌تر می‌شد، فناوری از خاکستر صنعتگری قدیمی برخاست. ذره‌بین‌ها و لنزهایی ابداع شدند که ستارگان را به ما نزدیک می‌کردند؛ وسایل اندازه‌گیری زمان اختراع شدند و توپ‌هایی که می‌توانستند دیوارها را با یک انفجار ویران کنند.

فناوری دانش‌بنیان تبدیل به مهم‌ترین اسلحه بشر در تقابل با طبیعت و محدودیت‌های خویش شد.

با این فناوری جدید، آیینی جدید ظهور کرد: مکتب انسان. با آغاز قرن هفدهم و به‌ویژه قرن هجدهم، اندیشه اروپای غربی تحت سیطره این ایده قرار گرفت که بشر با توجه به توانایی‌های منحصر به فرد منطقی‌اش، نه تنها می‌تواند طبیعت را کنترل کند بلکه می‌تواند آن را مسخر خود گردانده و حتی آن را ارتقا دهد. (اندیشه‌ای که در آغاز یک تابو تلقی می‌شد.)

عصر روشنگری در انگلستان و به تبع آن فرانسه، فیلسوفانی مطرح، لیبرالیزم (ایده حقوق شهروندی، آزادی و برابری برای همه شهروندان، دموکراسی) و انقلابی عظیم در دانش و فناوری و اختراعات به ارمغان آورد.

عصر روشنگری موجب به بار نشستن انقلاب‌های صنعتی شد که نتیجه آن بالا رفتن استاندارد زندگی و در عین حال بروز مشکلاتی چون آلودگی، سرمایه‌داری ظالمانه و فقر گسترده بود.

بر طبق نظریات هورخمایر[۱] و آدورنو[۲]، دو فیلسوف قرن بیستم که آنچه «شکست مدرنیته» خوانده می‌شود را مورد مطالعه قرار داده‌اند، این همان جایی است که راه را غلط رفته‌ایم.

انقلاب صنعتی هیچ گاه متوقف نشده است. از نیمه دوم قرن هجدهم تاکنون ما شهد اختراع پشت اختراع بوده‌ایم؛ از اولین موتور بخار روی ماشین نساجی صنعتی و کوره‌های صنعتی تا بمب اتم و کامپیوتر.

تکنولوژی قطاری بدون ترمز است. وقتی که به راه افتاد دیگر نمی‌توانید از آن پیاده شوید و دیگر نمی‌توانید آن را متوقف کنید مگر آن که به دیواری سخت برخورد کند. دنیای غرب فوق‌العاده ثروتمند ولی بی اندازه آلوده و از لحاظ جمعیتی متراکم شده است. یک سرمایه‌داری ظالمانه (که بر پایه شکاف میان نیمکره ثروتمند شمالی-غربی و کشورهای به شدت فقیر جهان سوم بنا شده است.) و آلودگی بزرگ‌ترین خطراتی هستند که بشریت و در کنار آن کل سیاره ما تاکنون با آن مواجه شده‌اند.

هورخمایر و آدورنو ادعا می‌کنند مدرنیته غولی را خلق کرده که اربابش را به بردگی گرفته است. حقیقت این است که آیا ما می‌توانیم دنیایی بدون تلویزیون، در باز کن‌های الکتریکی، سشوار، تولید انبوه غذا و لباس و یا حمل و نقل عمومی را تصور کنیم. همگی ما با مردم فقیر آفریقا ابراز هم دردی می‌کنیم؛ ولی آیا حاضریم برای موزها و قهوه‌ای که مصرف می‌کنیم دو برابر پول پرداخت کنیم تا آن‌ها قیمتی منصفانه برای اجناسشان دریافت کنند؟ و قطعاً همه ما نگران محیط زیست هستیم ولی همچنان کوه‌هایی از زباله تولید می‌کنیم، کاغذها را مچاله می‌کنیم و دور می‌اندازیم و بیش از حد الکتریسیته مصرف می‌کنیم.

چگونه به اینجا رسیده‌ایم؟ هورخمایر و آدورنو می‌گویند: ما کاملاً وابسته به تکنولوژی شده‌ایم. البته تکنولوژی مخلوق خود ماست و از توانایی تفکر منطقی و دانش ما سرچشمه می‌گیرد؛ ولی این بدان معنا نیست که ما می‌توانیم لزوماً آن را کنترل کنیم.

ما توانستیم قدرتمندترین منبع انرژی را در قالب انرژی هسته‌ای ایجاد کنیم اما پس‌ماندهای این فرایند از بین رفتنی نیست؛ همان‌طور که تمام تکنولوژی‌ها و وابستگی‌های ما به آن‌ها.

۲- سه گونه دانش: سلسله مراتب وارونه جادوگران

«با پوزخند گفت: سفید! این فقط شروع کار است. پارچه سفید را می‌شود رنگ کرد. روی صفحه سفید می‌توان نوشت و نور سفید را می‌توان شکست.

من گفتم: کسی که چیزی را می‌شکند تا بفهمد که آن چیست، عقل را کنار گذاشته است.»

جی.آر.آر تالکین، ارباب حلقه‌ها، کتاب دوم، شورای الروند

این نقل‌قول که گندالف به عنوان بخشی از مشاجره‌اش با سارومان تعریف می‌کند، کلید فهم بهتر از دیدگاه تالکین نسبت به دانش و تعقل را به دست می‌دهد.

استاد به این موضوع در پاسخ کوتاهی که به یک فرد دانشگاهی که از او برای یک پروژه درباره آثارش کمک خواسته بود، اشاره می‌کند.[۳] که نشان دهنده بیزاری او از نوعی تحلیل متن است که آن را تکه تکه می‌کند به جای آن که به عنوان یک کل به آن نگاه کند.

در لابه‌لای صفحات سه‌گانه، چهار گونه دانش توصیف شده است. اولین و بدیهی‌ترین آن‌ها، آن چیزی که می‌توان آن را احساس عادی نامید. بهترین مثال از شخصیتی که این گونه دانش را به منصه ظهور می‌گذارد، سموایز گمجی است. درواقع همین درک زمینی و معمولی او از خوب و بد و نصیحتی که پدرش به او کرده است، حامل حلقه را قادر می‌سازد تا ماموریتش را به انجام برساند.

تالکین از این گونه دانش برای توصیف جامعه هابیت ها بهره می‌گیرد و در کتاب پنجم برای اتصال آن به گونه دیگری از دانش استفاده می‌کند؛ فرهنگ عامه. (زمانی که آراگورن[۴] پرستار شفاخانه را رأی گوش نکردن به داستان ایورت[۵] سرزنش می‌کند.)

در خلال این ارتباط می‌توانیم ردپای نظریه ارسطو[۶] را شناسایی کنیم: هنگامی که یک فیلسوف می‌خواهد چیزی را ادراک کند (به عنوان مثال عدالت) باید ابتدا به آنچه که درک مشترک درباره آن می‌گوید، گوش فرا دهد؛ زیرا حقایقی بنیادین در آنچه که میان مردم عادی از پدر به پسر منتقل می‌شود، وجود دارد.

فرهنگ عامه را می‌توان به عنوان مجموعه‌ای از دانش فرهنگی، تاریخی و زبان‌شناسی که یک فرد می‌تواند جمع آوری کند تعریف کرد. یک مثال از شخصیت‌هایی که با این گونه از دانش عجین هستند، راداگاست قهوه‌ای[۷] است. به نظر می‌رسد او در پایین‌ترین مرتبه سلسله مراتب ایستاری[۸] قرار دارد و تنها چیزی که تالکین درباره او می‌گوید این است که او می‌توانسته با پرندگان و جانوران سخن بگوید؛ با این توصیف که این توانایی اکتسابی بوده است و نه ذاتی.

اما چوب ریش[۹] نیز مثال دیگری از شخصیت‌های محدود به فرهنگ عامه است. به نظر می‌رسد که ذهن او انباشته از شعرها و ترانه‌ها و اندکی اطلاعات تاریخی است.

این همان چیزی است که یک عالم تجربی آن را «مبنای محکمی از حقایق» می‌نامد. قبل از آن گه بتوانید تحقیقاتتان را شروع کنید ابتدا می‌بایست دانسته‌هایتان را مرتب کنید. این از بنیان‌های فلسفه ارسطو ست که برای تکمیل اطلاعات زیست شناسانه‌اش به شدت متکی به تحقیقات بود. (او تمام حیواناتی که در جزایر یونان زندگی می‌کردند، فهرست کرد و آن‌ها را طبقه‌بندی نمود و خصوصیات حیاتی‌شان را شرح داد.)

در قدم بعدی به مرحله حساس عقلانیت می‌رسیم. در اینجا می‌توانیم گندالف خاکستری[۱۰] را به عنوان مثال در نظر بگیریم. تالکین غالباً او را با واژه «عاقل» توصیف می‌کند. او نیز به ادراک حسی استفاده می‌کند (به خاطر بیاورید که او چگونه در موریا[۱۱] افراد گروه را در یک راه سه شاخه با بو کردن هوا هدایت کرد.) و بسیار به فرهنگ عامه متکی است. تالکین از گندالف به عنوان ابزار داستان گویی بهره می‌برد و اطلاعات پیش زمینه‌ای مورد نیاز خواننده را از طریق مکالمات او با سایر شخصیت‌ها، به دست می‌دهد.

عقلانیت توانایی ارزیابی نقادانه، مرتب کردن، مربوط کردن و استفاده از اطلاعات است. عقلانیت بسیار به فرهنگ عامه متکی است اما یک قدم از آن جلوتر است. این که بدانیم حلقه یگانه چیست یا چگونه شخصی می‌تواند آن را برای نابود کردن ببرد، یک چیز است ولی اینکه به واقع یک حامل حلقه را انتخاب کنیم (اعتماد گندالف به فرودو که موجب تحرک داستان شد) یا گروهی از همراهان را دور هم جمع کنیم (کاری که الروند پس از شورا کرد)، امری به کلی متفاوت است.

عقلانیت یک گونه دانش ترکیبی است. ترکیبی بدان معنا که شما باید قطعات کوچکی از اطلاعات را کنار هم بگذارید تا اندیشه‌ای بزرگ‌تر را بیافرینید. زمانی که آراگورن زخم عمیق فارامیر را درمان کرد، این کار را با کنار هم قرار دادن تکه‌های از فرهنگ عامه که در پس ذهن خود داشت انجام داد. (نفس سیاه[۱۲] چیست؟ آتلاس[۱۳] چیست؟ دستان پادشاه دستان شفا بخش است.)

در مقابل منطق ترکیبی، تفکر تجزیه‌ای قرار دارد؛ و اینچنین وارد حیطه علم می‌شویم. علم از هر دو نوع تفکر استفاده می‌کند؛ اما تفکر تجزیه‌ای خصیصه بارز این گونه دانش است. علما اوقات بسیاری را صرف تجزیه یک کل به اجزاء آن می‌کنند تا کارکرد آن را دریابند.

برای مثال آناتومی را در نظر بگیرید. برای اینکه بدانیم بدن انسان چگونه کار می‌کند، باید بدانیم از چه اجزایی تشکیل شده است. برای اینکه بدانیم هر جزء چگونه کار می‌کند باید ساختار آن را بشناسیم؛ و در نهایت مهم‌ترین موضوعات زیست شناسی و پزشکی، سلول‌ها و ژن‌ها هستند.

شخصیتی که با صفت علم توصیف می‌شود، سارومان سفید[۱۴] است. بسیار شایان توجه است که اگر چه سارومان به عنوان سر دسته ایستاری معرفی می‌شود؛ اما به هیچ وجه عاقل‌ترین در میان آنان نیست. زمانی که گندالف سفید جایگزین او می‌شود این طور به نظر می‌رسد که او تمام قدرت‌هایش را از دست داده است. در بخش بعدی به سیر ظهور و سقوط سارومان و آنچه که تالکین احتمالاً می‌خواسته در خلال این ماجرا بیان کند، می‌پردازیم.

۳- خیانت آیزنگارد، نمادگرایی و نقد

«او مشغول توطئه‌ای است تا به یک قدرت بدل شود. او به رستنی‌ها فقط تا آنجا اهمیت می‌دهد که در خدمت او باشند. او ذهنی از چرخ و فلز دارد.»

چوب ریش[۱۵]

جی . آر. آر تالکین، ارباب حلقه‌ها، کتاب سوم، فصل پنجم

یکی از مواردی که بیشترین نمود را در ارتباط با سارومان دارد فناوری اوست. در جای‌جای کتاب ما مثال‌هایی از آن را می‌بینیم. اوروک های[۱۶]، مهندسی ژنتیک، و بمب به کار رفته در نبرد هلمزدیپ[۱۷] بارزترین مثال‌های آن هستند؛ اما با خواندن توصیف آیزنگارد[۱۸] پس از سیل، ما تصویر روشنی از ماشین آلاتی که سارومان در دخمه‌هایش پنهان کرده بود در می‌یابیم.

همانطور که قبلاً توضیح دادیم، فناوری نتیجه مستقیم دانش است. به محض آنکه بفهمیم ک چیز چطور کار می‌کند، عادت داریم سعی کنیم آن را کنترل کنیم، بهبود دهیم یا حتی از آن تقلید کنیم. می‌توانیم به آب بندها (کنترل رودخانه)، ماشین‌های لای روبی (بهبود رودخانه با عمیق کردن آن و افزایش قابلیت کشتیرانی) و کانال‌ها (تقلید از رود خانه)

فکر کنیم.

پیشرفت‌های تکنولوژیکی که سارومان به آن دست یافته بود همگی در خدمت جنگ افزار بودند. او راهی برای مقاوم سازی اورک‌ها در برابر نور آفتاب یافته بود، همچنین کارگاه‌های سلاح سازی در زیر آیزنگارد ایجاد کرده بود و از باروت برای تخریب استفاده می‌کرد.

با توجه به هدف نهایی‌اش که پیروزی در نبرد سرنوشت ساز بود، سارومان تمام منابعی که داشت را به ابزار تبدیل می‌کرد. درختانی که در گذشته به عنوان هیزم به کار می‌رفتند حالا بی رحمانه قطع می‌شدند و هیچ دانه جدیدی به جای آن‌ها کاشته نمی‌شد. به جای اندیشیدن به عواقب بلند مدت کرده‌هایش، سارومان غرق در اشتیاق رسیدن به اهداف کوتاه مدتش شده بود. او دیگر برای دانایی ارزشی قائل نبود مگر آنکه بتواند آن را به سود خود به کار ببرد.

چرا؟ تالکین پاسخ دقیقی به این سؤال در کتاب نمی‌دهد. در یکی از نامه‌هایش چنین توضیح می‌دهد که سارومان برای تحمیل اراده‌اش به دیگران برای دست یافتن به اهداف خوبش بی صبری می‌کرد و در نهایت می‌خواست هم از او پیروی کنند. (نامه شماره ۱۸۱)

ایستاری[۱۹] به سرزمین میانه فرستاده شدند تا دشمنان سائورون را در نبردشان یاری دهند. اگر از دید آن‌ها به قضیه نگاه کنیم، محل اشکال راحت تر مشخص می‌شود. ما اصولاً دوست نداریم کسی به ما بگوید که در اشتباه هستیم و سارومان احتمالاً از اینکه کسی از حرف او تبعیت نمی‌کرد دلزده شده بود.

او از دانایی‌اش برای ترغیب مردم به پیروی از خود استفاده کرد. با مطالعه فصل «صدای سارومان» از کتاب سوم به درک درستی از این که چگونه سارومان توانست عده زیادی را برای مدتی طولانی فریب دهد و تنها تعداد اندکی توانایی مقاومت در برابر صدای او را داشتند، دست می‌یابیم.

تالکین در نامه‌هایش این فرض اشتباه را که صدای سارومان دارای قدرت هیپنوتیزم است اصلاح می‌کند. سارومان قدرت مباحثه بالایی داشت و در بحث بسیار متقاعد کننده بود و می‌توانست توانایی تفکر منطقی را در شنوندگانش با تسلطی که بر فن خطابه داشت، مختل کند. (نامه شماره ۲۱۰)

همزمان او شروع به ساخت ابزاری کرد که او را قادر می‌ساخت کسانی را که مایل نبودند از او تبعیت کنند، کنترل کند. دانش او تبدیل به فناوری شد حتی تا به آن حد که علم تابع ابزار و وسایلی شد که او می‌ساخت.

سارومان از اشتیاق به انجام کار نیک به ورطه پلیدی افتاد؛ اما ابزاری که ساخت وسیله‌ای شد که سقوط او را رقم زد.

همانطور که هورخمایر و آدورنو اشاره کردند، مدرنیته قطاری است که نمی‌توان از آن پیاده شد. تالکین نیز به ما نشان می‌دهد سارومان بدون ماشین آلات و اوروک های قدرتی ندارد. منابعی که او از آن بهره‌برداری می‌کرد، درختان و شبانان آن‌ها علیه او شوریدند و ماشین آلات و امپراطوری کوچک او را نابود ساختند.

بدون سلاح و بدون نقاب قدرت حقیقی سارومان آشکار شد. روشن شد که تصویر افسانه‌ای از جادوگر دانا و قدرتمند کاملاً مبتنی بر خطابه‌های متقاعد کننده، سوء استفاده از موقعیت و وابستگی شدید به فناوری بوده است.

۴- اوج مدرنیته:حلقه یگانه

درون مایه حقیقی آثار تالکین بارزترین نمودش را در نقش حلقه یگانه می‌یابد.

سائورون[۲۰] آن را با استفاده از قدرت و دانشش ساخت تا بر سایر حلقه‌ها و استفاده کنندگان از آن‌ها تسلط یابد. به عبارتی دیگر، همانند سارومان او از فناوری برای تثبیت سلطنتش استفاده کرد.

علی رغم این که سارومان به شدت وابسته به فناوری بود اما هیچگاه کاملاً در آن غرق نشد. در مقابل اما سائورون بخش عمده‌ای از قدرتش، نیروی حیاتی‌اش را به حلقه وابسته کرده بود که باعث می‌شد چنانچه حلقه به دست کسی که می‌خواست و می‌توانست آن را نابود کند بیفتد، کاملاً آسیب پذیر باشد.

در هیچ یک از آثار ادبیات داستانی نمی‌توانیم تصویرسازی بهتری از تئوری آدورنو و هورخمایر در مورد مدرنیته را بیابیم. انسان مدرن تنها وابستگی شدید به ابزار و وسایل و آسایشش نیست بلکه آن‌ها جزئی از وجودش شده‌اند. اگر الکتریسیته قطع شود، زندگی برای ما متوقف می‌شود.

عموماً حلقه یگانه به عنوان نماد قدرت دیده می‌شود. تالکین خود چنین توضیح می‌دهد که حلقه‌های قدرت اهدافی دوگانه داشتند.: توقف فرسودگی و حفظ آنچه که برای صاحب حلقه خوب و زیبا به نظر می‌آید؛ و افزایش توانایی و ظرفیت‌های صاحب آن. روندی که معمولاً به کینه توزی و بدخواهی منجر می‌شود. (نامه شماره ۱۳۱)

اهداف دانش مدرن نیز در آغاز همین‌ها بود. فناوری از یک سو برای حفظ جهان همان گونه که هست (بهشتی برای انسان، این مفهوم غلطی بود که در دوره رنسانس شکل گرفت.) یا حداقل تأثیر گذاری بر آن طوری که طبیعت دیگر اهمیت پیشینش را نداشته باشد؛ و از سویی دیگر افزایش توانایی‌های انسان. (ما اکنون چیزهایی را می‌بینیم که با چشمان غیر مسلح نمی‌توانستیم بینیم، می‌توانیم با آن سوی جهان ارتباط برقرار کنیم و حتی می‌توانیم پرواز کنیم.)

نیچه[۲۱]، فوکالت[۲۲] و دریدا[۲۳] در مورد پیوند پیچیده دانش و قدرت صحبت کرده‌اند. «علم قدرت است» جمله رایجی است اما تعداد کمی معنای آن را کاملاً درک می‌کنند. به نظر نگارنده، تالکین با روشی غیر فیلسوفانه به این درک نائل آمده است.

نخست آن که دانش ما را قادر می‌سازد جهان را بفهمیم. پدیده‌ها را نامگذاری و طبقه‌بندی کنیم. بفهمیم چه چیز نرمال و چه چیز انحراف است و بتوانیم برای نرمال بودن شاخص تعیین کنیم. کسانی که می‌دانند شرایط چگونه باید باشد معمولاً مورد تبعیت دیگران قرار می‌گیرند، حتی اگر در اشتباه باشند. معلم‌ها مثال ساده‌ای از این موضوع هستند.

دانش زمانی که به اشتراک گذاشته نشود قدرتمندتر و خطرناک‌تر نیز خواهد شد. دروغگویی، آلت دست قرار دادن دیگران، فریبکاری و خیانت همه از نتایج سوء استفاده از دانش هستند. سارومان در شورای سفید همه را با این دروغ که حلقه در رودخانه آندوین است، فریب داد تا بتواند برای خود برتری‌ای را بدست آورد که بتواند از آن در یافتن حلقه استفاده کند.

در نهایت قدرتمندترین شکل دانش، فناوری است کسانی که آن را در اختیار دارند، در برابر دیگران قدرتی گسترده خواهند داشت. مادری که به پسرش می‌گوید در صورتی که اتاقش را تمیز نکند نمی‌تواند از کامپیوتر استفاده کند در واقع از تسلطش بر فناوری برای تحت تأثیر قرار دادن پسرش استفاده می‌کند. شاید این کار کاملاً معصومانه‌ای به نظر برسد اما همین انگیزه را در تملک سلاح‌های کشتار جمعی و آن چه که کمک‌های توسعه‌ای خوانده می‌شود، می‌بینیم.

وابستگی سائورون به حلقه همان چیزی است که او را به نابودی می‌کشاند؛ و بر اساس تئوری آدورنو و هورخمایر همین امر ما را نیز ناتوان خواهد کرد. وسایلی که برای سلطنت کردن ساخته شدند اکنون بر ما سلطنت می‌کنند و هیچ راهی برای پیاده شدن از قطار نیست.

تصویری که پیتر جکسون[۲۴] در اقتباسش از بازگشت پادشاه از چشم سائورون بر فراز باراد-دور[۲۵] که در وحشتی کور به اطراف نگاه می‌کند اما نمی‌تواند از سقوطش بگریزد؛ استعاره‌ای عالی از جهان مدرن امروزی ماست.

مگر آنکه اراده داشته باشیم و بتوانیم در برابر وسوسه تسلط بر طبیعت و سایر انسان‌ها مقاومت کنیم و حلقه یگانه فناوری را نابود کنیم.

زیرا اگر این کار را نکنیم شاید این دنیا از خوابی عمیق و باستانی برخیزد و با نیرویی که حقیقتاً فراتر از توانایی‌های ماست، در برابر ما قیام کند.

پا نوشت:

[۱]Horkheimer

[۲]Adorno

[۳] نامه شماره ۳۴۶

[۴]Aragorn

[۵]Ioreth

[۶]Aristotle

[۷]Radagast the Brown

[۸]Istari

[۹]Treebeard

[۱۰]Gandalf the Grey

[۱۱]Moria

[۱۲]Black Breath

[۱۳]Athelas

[۱۴]Saruman The White

[۱۵]Treebeard

[۱۶]Uruk-hai

[۱۷]Helm’s Deep

[۱۸]Isengard

[۱۹]Istari

[۲۰]Sauron

[۲۱]Nietzsche

[۲۲]Foucault

[۲۳]Derrida

[۲۴]Peter Jackson

[۲۵]Barad-dûr

انتشار ترجمه‌ی کتاب «طراحی های ارباب حلقه ها» اثر آلن لی

The-Lord-of-the-Rings-Sketchbook

به همت اعضای تیم ترجمه‌ی سایت آردا، ترجمه‌ی کتاب «طراحی های ارباب حلقه ها» اثر آلن لی به پایان رسید و این اثر هم‌اکنون در دسترس بازدیدکننده‌گان قرار دارد.

آلن لی، برنده ی اسکار برای تصویرسازی و طراحی سه گانه ارباب حلقه ها، نگرش ذهنی خود را در ارتباط با دنیای خیالی تالکین در این اثر شرح می دهد. اثر پیش رو در قالب ۱۵۰ طرح  به ما نشان خواهد داد که «آلن لی» چگونه از میان تصاویر خیالی خود، آثاری بالفعل و ماندگار خلق کرد. کتاب حاضر اثری نفیس و جذاب در باره چگونگی تبدیل شدن اثر تالکین به فیلم برای عاشقان آثار تالکین و همچنین راهنمایی غنی برای دوستاران هنر تصویرسازی است.

مترجمان:

  • شاهین حسنی
  • مجید س.
  • دانیال بهمنش
  • بهنام امامی
  • حمید عظیمی
  • س. اردستانی
  • محمدمهدی مهرنگار

ویراستار:

  • س.اردستانی

صفحه‌آرایی:

  • بگینز

برای دانلود ترجمه‌ی این کتاب در قالب فایل پی‌دی‌اف به لینک زیر مراجعه کنید:

در ستایش هابیتِ پیتر جکسون

The Hobbit: An Unexpected Journey

این مقاله پیش از این در شماره‌ی ۵۲ «مجله‌ی ۲۴» مورخ خرداد ماه ۱۳۹۳ منتشر شده است.

نویسنده: علی نوروزی

بعد از سالها کش و قوس و با قطعی شدن ساخت فیلم هابیت توسط پیترجکسون، خبر سه گانه بودن این اثر واکنش های مثبت و منفی زیادی در میان منتقدان سینمایی برانگیخت. و در خلال اکران دو قسمت اول این مجموعه، جو غالب در میان این منتقدان ناامیدی و مخالفت با این اثر سینماییست.

ابتدا انگشت اتهام به سمت کمپانی نیولاین گرفته شد که برای کسب منفعت مالی بیشتر، کتاب ماندگار تالکین را به زیر تیغ برده و متن ۹۵۰۰۰ کلمه ای او را (که به تخمین برخی، خواندن تمام و کمال آن برای یک خواننده انگلیسی زبان، تقریبا در ۶ ساعت بپایان می رسد) به اقتباسی سینمایی با زمانی بیش تر از ۸ ساعت تبدیل کرده اند. اگرچه با مصاحبه های متعدد پیترجکسون و مدیران کمپانی نیولاین در مورد شخصی بودن این تصمیم میان جکسون، فرن والش[۱] و فلیپا بونیز[۲] (نویسندگان فیلمنامه و کارگردان اثر) بخشی از این اتهامات رنگ باخت، اما همچنان متناسب نبودن زمان فیلم با محتوای کتاب به عنوان مهمترین انتقاد، به قوت خود باقیست. به زعم این منتقدان به رغم کودک-مخاطب بودن متن این کتاب، داستان از انسجام، شروع، تکامل و پایانبندی مناسبی برای تبدیل شدن به فیلم برخوردار است و تغییرات گسترده جکسون در اقتباسش، به اصل اثر آسیب وارد کرده. اما سوال مهم اینجاست که حقیقتا هابیت چنین کتابیست؟ و آیا تصور خود تالکین از آن، داستانی برای مخاطب کم سن و سال و تنها در کمتر از ۱۰۰ هزار کلمه بوده؟

وقتی هابیت برای اولین بار به چاپ رسید، اوضاع کم و بیش به همین شکل بود. هابیت کتابی مستقل (و نه مقدمه ای بر ارباب حلقه ها) بود و هنوز هیچ زمینه ای از حلقه های قدرت و ماجراهای مربوط با آنها وجود نداشت. اما در گرماگرم آماده سازی اثر بزرگتر، تالکین به این نتیجه رسید که برای سازگار کردن هابیت با دیگر عناصر دنیای در حال ساختش، تغییرات در آن اجتناب ناپذیر است،پس هابیت ویرایش شد و در مقدمه و فصل دوم کتاب ارباب حلقه ها داستان یک دروغ اضافه شد:«دروغی که بیبلو در اثر نیروی مخرب حلقه می گوید و وانمود می کند آن را هدیه گرفته است».

تالکین برای کودک زدایی از داستانش تنها به این بسنده نکرد. گندالفِ هابیت در ابتدا جادوگری بامزه و بی آزار بود. توصیف ابتدایی تالکین از اون چنین است: «پیرمدی کوچولو، با کلاهی آبی، بلند و نوک تیز[۳]»!او با بیخیالی گروه تورین وشرکا را در مرزهای جنگل، بدون راهنما رها می کرد و به مشغولیت های دیگرش می رسید! اما در بازنگری این شخصیت تغییر کرد. گندالف با نام حقیقی اولورین[۴]، تجلی پیامبری یاری دهنده شد که برای هدایت و کمک به مردمان آزاده سرزمین میانه در جنگ با سائورن، از جانب خدایان ماموریت گرفته بود[۵].

اهتمام تالکین به این تغییر تا پایان عمرش ادامه پیدا کرد. اگرچه اعمال آن در نسخه های چاپ شده هابیت (که تا آن زمان سر به میلیونها می زد) میسر نبود، اما حاصل این سعی او پس از مرگش در کتاب «افسانه های ناتمام[۶]» فصل «ماجراجویی اره بور[۷]» به چاپ رسید. در روایت جدید مشخص شد که «نکسرومانسرِ» هابیت همان «سائورونِ» ارباب حلقه هاست و رفتن گندالف در مرزهای «سیاه بیشه» از سر اجبار و در پی نقشه ای بس بزرگتر بوده. ما در پس ماجراجویی خوش آب و رنگ بیلبو، تلاش بزرگان سرزمین میانه را دیدیم که برای ناکام گذاشتن نقشه های لرد سیاه بتکاپو افتاده بودند.

سکانس کنکاش گندالف در دژ نکرومانسر، مبارزه او با سائورون در فیلم دوم و آنچه از مبارزه «شورای سفید سرزمین میانه[۸]» در فیلم سوم خواهد آمد، نتیجه وفاداری جکسون به همین روایت موخر و آرزو شده تالکین است. جزئیات شخصیت (بظاهر کم ارزش) راداگاست هم حاصل همین وفاداریست. تالکین در همان کتاب بوضوح او را سرخوش، عجیب و غریب اما وفادار به گندالف و عاشق حیوانات و گیاهان تصویر می کند. و در حاشیه نویسی کریستوفر تالکین بر این نوشته پدرش، بر ماموریت او در دفاع از حیات وحش تاکید شده؛ که به تصویر ساخته شده توسط جکسون بسیار نزدیک است[۹].

اثر جکسون از رگه های جذاب طنز هم بی بهره نیست. شوخی های بامزه گروه دورفها، سکانس میهمانی در خانه بیلبو و یا اولین واکنش لگولاس اِلف به تصویر گیملیِ دورف، لبخند وسیعی به لب مخاطبان قدیمی فیلم سه گانه ارباب حلقه ها و آن دسته از خوانندگان اثر تالکین که از دوستی حماسیِاین دو در ماجراهای یک قرن بعد آگاهند، می نشاند.

از دید من پایبندی جکسون به تصویر بزرگترِ تالکین و بسط داستان آنگونه که او همیشه آرزو می کرد، از نقاط درخشان این اقتباس سینماییست. هرچند که اگر این روایتِ نعل به نعل هم نمی بود، جکسون راه را برخلاف خواسته نویسنده شهیر نرفته بود. تالکین زمانی در نامه ای به میلتون والدمن[۱۰]گفته بود: «…این مجموعه آثار را برای ساخت پیکره ای از افسانه های بهم پیوسته برای ادبیات انگلیسی نوشته است، اما آرزومند است که عرصه برای ذهنها و دستهای مستعد دیگر باز باشد، تا آنان رنگ و نقش خود را بر این پیکره بزنند و آن را گسترش دهند[۱۱]…».

در انتها بگویم که کشاکش و دلمشغولی بر سرمشکلات تکنیکی، اختلاف سلیقه در مورد نرخ و تعداد قابهای تصویر یا مسائلی از این دست، بماند برای متخصصان و متولیان این صنعت، چراکه به باور من اثر پیترجکسون همچون صدای ندادهنده‌ی یوحنای معمدان، در این برهوت و وانفسای کم اقبالیِ صنعت سینما به آثار ماندگار فانتزی، بشارتِ خاطره ای خوش و بیادماندنی برای دوست دارانِ این گونه مهجور ادبیات است. ودر میان بی مهری منتقدان، فروش بالا و رکوردشکنی های دو قسمت نخست این مجموعه، نشان از اقبالِ مخاطبان اصلی سینما (مردم) به هابیتِ پیتر جکسون است.

پانوشت:

[۱]Fran Walsh

[۲]Philippa Boyens

[۳]هابیت، چاپ اول ۱۹۳۷ انتشارات George Allen & Unwin

[۴]Olórin

[۵]افسانه های ناتمام، در باب ایستاری

[۶]Unfinished Tales

[۷]The Quest of Erebor

[۸]White Council

[۹]افسانه های ناتمام، در باب ایستاری

[۱۰]Milton Waldman

[۱۱]کتاب نامه ها، نامه ۱۳۱