خانه - کتابخانه - مقالات - تالکین به عنوان رمان‌نویس جنگی: راهی دیگر برای مقابله با آسیب روانی از طریق نوشتن

تالکین به عنوان رمان‌نویس جنگی: راهی دیگر برای مقابله با آسیب روانی از طریق نوشتن

 

-مترجم: سجاد.ک

مردی بر روی تختی در بیمارستانِ زمان جنگ،دراز کشیده است. کتاب ورزش مدرسه را بر میدارد و با خطی زیبا روی آن مینویسد: تور و تبعید از گوندولین. سپس او مکثی میکند؛ آهی بلند میکشد و بلند میشود. “نه، بی‌فایدست”. او از عنوان دور میشود و این بار با خطی نا منظم مینویسد: سربازی در سام.

البته این اتفاقی نبود که افتاد.تالکین دنیایی اسطوره ای را ساخت نه خاطرات سنگر جنگ. آثار تالکین، تحت تاثیر جنگ نوشته شده اند؛ علاوه بر این،لحن او که بیان کننده جنبه های مختلف جنگ است،توسط هم دوره های او مورد غفلت قرار گرفته است. آن ها واکنش های زیادی را به  گونه تلخ نسبت با این موضوع نشان می‌دهند.
وقتی صحبت از رمان نویسان در ژانر جنگ است، جان رونالد روئل تالکین معمولا اسم اول لیست نیست. با وجود این حقیقت که تالکین -مانند دیگر رمان نویسان ژانر جنگ، مانند رابرت گریوز، زیگفرید ساسون و ویلفرد اون- در جنگ جهانی اول جنگیده‌اند و شاهد اتفاقات و صحنه های وحشتناکی بوده اند. تالکین، که با نظر نمیرسد رمان نویسی در ژانرجنگ باشد و این زمانی روشن تر میشود که ما به ادبیات جنگ نظری میندازیم. اما اگرچه نام او در جنگ بیان شده است، با عنوان “نویسنده بریتانیایی”، اما مورد و هدف  اصلی این نیست. منابع تالکین، در ارتباط است با فصل هایی از کتاب مقدس(انجیل) که در مورد نبرد آخر الزمان است. در حالی که مطابق با گفته فرح مندلسون، ارباب حلقه ها – بزرگترین و بهترین آثر شناخته شده تالکین- ارتباطی بین رمان و جنگ جهانی دوم است. اگرچه تالکین شدیدا آن را رد کرده است. قسمتی از محبوبیت کتاب وابسته به تعداد زیاد خوانندگان عصر حاضر دارد. فرضیه هایی هست که بیان میکند، ارباب حلقه ها، تمثیل و نمونه ای برای جنگ جهانی دوم است. (مندلسون۴۷-۴۸). پس به طور قطع ارتباطی بین کارهای تالکین و جنگ های جهانی وجود دارد. اما با وجود این ارتباط به نظر نمیرسد که این اثر توسط محققان در زمره آثار جنگی قرار گیرد. من دوست دارم که ارتباط بین کار های تالکین و جنگ های جهانی رو بررسی کنم، البته با تمرکز بر جنگ جهانی اول، چون به نظر میرسد تالکین بیشتر از جنگ جهانی اول تاثیر پذیرفته تا جنگ جهانی دوم. در عکس العمل به تفسیری که از ارباب حلقه های او به عنوان تمثیلی از جنگ جهانی شده است، او در نسخه بعدی مینویسد:

شخص، باید وارد سایه جنگ شود تا بتواند ظلم و ستم را احساس کند؛اما همان طور که سالها میگذرند به نظر اغلب فراموش میشود که گرفتار شدن جوانا در سال ۱۹۱۴ کمتر از اتفاقات وحشتناک سال ۱۹۳۹ و سال های بعدی نیست.در سال ۱۹۱۸ یکی از نزدیک ترین دوستان من کشته شد. (حلقه ها،پیشگفتار-۹)

قسمت بزرگ اسطوره های سرزمین میانه،قبل از جنگ جهانی دوم توسط تالکین خلق و ساخته شده بودند.ما نباید فراموش کنیم که این دنیایی اسطوره ای، در ارباب حلقه ها – که بعد از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۵۴ و ۱۹۵۵ منتشر شده است – خلق شده است اما پایه ها و ساختار آن قبلا در کتاب هابیت(۱۹۳۷)و سیلماریلیون ساخته شده بود.اما اغاز ساخت آن بعد از جنگ جهانی اول بود که در آن تاریخ، سرزمین میانه و اتفاقات آن شکل داده شد.من این مقاله را با نقل قولی از جان گارت آغاز کردم،چون  که او دقیقا کسی است که تالکین را به عنوان یک رمان نویس جنگی میداند.او(تالکین) راه نویسندگان و شاعران جنگی را انتخاب نکرد، مانند کاری که ویلفرد اون انجام داد،ولی در عوض او انتخاب کرد که دنیایی را بسازد که به نظر میرسد کاملا از دنیای ما جداست.به دلیل فاصله بین دنیای ما و سرزمین میانه،دشوار است که تاثیرات جنگ را بر روی کارهای تالکین اثبات کرد.اما ما میتوانیم به دنبال عناصری باشیم کار های تالکین را با حوادث جنگ جهانی اول پیوند میدهد.اما تقریبا بعید به نظر میرسد که تالکین،کسی که در جنگ “سام”جنگیده است و تقریبا تمام دوستان نزدیک خود را از دست داده است، قادر باشد تمام این تجربه و خاطرات وحشتناک را با نوشتن داستان خودش فراموش کند!و در کلام خود تالکین:

البته تجربیات یک نویسنده نمیتواند کاملا بر روی او بی تاثیر باشد،اما روشی که تجربیات یک نویسنده بر او تاثیر میگذارد کاملا پیچیده است،وتلاش ها برای توضیح دادن این  فرایند،تنها حدس هایی از شواهد و مدارک است که نه تنها کافی نیست بلکه مبهم هم هست. (حلقه ها،پیشگفتار-۹)

و بعد هیچ تلاشی برای توضیح تاثیرات جنگ جهانی – و در  ادامه ای آن سال های صلح بین  جنگ های جهانی – بر تالکین و اثارش نشده است.بنابراین این یک تلاش برای ایجاد تصویری از تاکین،به عنوان یک رمان نویس ژانر جنگ است.این مستلزم در نظر گرفتن تالکین به عنوان یک رمان نویس ژانر جنگ است.آیا ما میتوانیم در رمانی  که کاملا بر پایه دنیای دیگری نوشته شده است،تاثیرات جنگ جهانی اول را پیدا کنیم؟

روش و ساختار

قبل از اینکه چیزی در مورد این موضوع که،ارباب حلقه ها یک رمان جنگی است بگوییم،لازم است که یک ساختار و چار چوبی را ایجاد کنیم  که در آن بررسی شود که چگونه  خاطرات احتمالی جنگ جهانی اول میتواند به عنوان یک رمان جنگی نوشته و تفسیر شود.این چارچوب و ساختار به وسیله “استرید ارل”در مورد نوشته های جنگی پیشنهاد شده است.”ارل”چهار گونه نوشته جنگی را ارائه میدهد:نوشته های تجربی،اسطوره ای،آنتاگونیست(ستیزه جویی) و نوشته های انعکاسی.(ارل،۳۹۰) او (ارل) آثار “ساسون” و “گریوز” را به عنوان نمونه ای از آثار تجربی بیان میکند،و او توضیح میدهد که اثار آن ها، نوشته های ادبی هستند که حوادث گذشته را به عنوان رویدادی در زمان حال بیان میکنند،زندگی در میان تجربیات(ارل،۳۹۰). رمان هایی در این گونه بیشتر به وسیله تاثیرات تجربی شخصی نویسنده در طول جنگ، افکار و احساسات او،شخصیت پردازی میشوند. ارل در مورد نوشته های انعکاسی میگوید:

این گونه،تصوری از گذشته را در اختیار می گزارد.نوشته مانند تصویر و رسانه ای است که حافظه را میسازد،احیا میکند و خاطرات را نشان میدهد.آثار انعکاسی برجسته،شامل حالت ها و بخش هایی است که توجه را به سمت فرایند و مسئله” به خاطر آوردن” هدایت میکند. (ارل،۱۹۱)

هر دو حالت شامل ارتباطی مستقیم بین اعمال جنگ و رابطه بین آنهاست.ارباب حبقه این عنوان را تداعی نمیکند،یا حد اقل تعریفی که “ارل” از آن دارد.دو حالت از نوشته های جنگی باقی میماند.و به نظر میرسد که آثار اسطوره ای و آنتاگونیست این امید را به ما میدهند که نکته ای در آن ها بیابیم که بتوان به وسیله آن، تالکین را به عنوان یک رمان نویس جنگی تعریف کرد.گونه اسطوره ای،به وسیله حوادثی که در گذشته دور رخ داده اند شخصیت پردازی میشوند،گذشته اسطوره ای.ارل در مورد نوشته های آنتاگونیست میگوید:کلیشه سازی منفی(مانند آنچه که در زبان آلمانی به “هون”یا”هیولاها-بیست-“در در ادبیات انگلیسی زمان جنگ بزرگ-جنگ جهانی اول-)مشخص ترین تکنیک و روش ساختن یک اثر آنتگونیست است(ارل،۳۹۱). من یک نمونه را پیدا کردم که ارل برای این دو گونه انتخاب کرده است و این نکته برای ما مشخص میکند که میتوان چه  اثری را به عنوان نوشته جنگی در نظر گرفت و چه اثری را نمیتوان در نظر گرفت.با توجه به توضیح و تعریفی که در مورد هر دو نوع نوشته اسطوره ای و آنتاگونیست در نظر گرفته شده است میتوان تالکین را به عنوان رمان نویسی جنگی معرفی کرد،اماارل عنوان ها را محافظه کارانه انتخاب میکند.برای گونه اسطوره ای،او”طوفان فولاد”(نوشته ارنست جانگر)را معرفی میکند.درحالی که کتاب”همه آرام در جبهه غرب”نوشته اریک ماریا را به عنوان نمونه ای از گونه آنتاگونیست معرفی میکند.در حالی که من از چهار گونه معرفی شده به وسیله ارل حمایت میکنم -که البته ساختن بخش هایی که بتوان تمام رمان ها و نوشته ها را در آن بدون هیچ مشکلی دسته بندی کرد بعید  به نظر میرسد- فکر میکنم چون که او از این گونه ها استفاده نکرده اس حقیقت فرصت کاوش مرز های اهداف ادبیات جنگی را دست داده است.و همچنین کتاب هایی را در نظر بگیرد که هرگز قبلا جز این  اهداف نبوده اند.همان طور که در جلوتر اشاره خواهم کرد،عناصری در “ارباب حلقه ها”هستند که میتواند آن را در گونه اسطوره ای یا گونه آنتاگونیست جای دهد.سرزمین میانه،جایی که اتفاقات ارباب حلقه ها در آن رخ میدهد،به نظر میرسد یک”گذشته افسانه ای”خارق العاده باشد. با این اوصاف،ارل تالکین را یک رمان نویس جنگی نمیداند.در باقی مانده این نوشته ها هردو گونه اسطوره ای و آنتاگونیست تا حد امکان بررسی خواهند شد برای یافتن این موضوع که آیا ارباب حلقه ها یک رمان جنگی است یا خیر.برای انجام این کار،به دنبال عناصری در رمان خواهیم گشت که که به نظر رسد نشان دهنده تجربیات تالکین در جنگ جهانی اول است.ارباب حلقه ها اثری متمرکز است.اما میتواند جداگانه و قسمت شده هم باشد مانند سیلماریلیون.تالکین نوشتن سیلماریلیون را فورا پس از پایان جنگ جهانی اول شروع کرد و این کار را در بقیه زندگی اش هم ادامه داد.این کتاب تاریخ  سرزمین میانه را برای ما روشن میکند و میتواند اطلاعت حیاتی را برای تفسیر اتفاقاتی که در سری ارباب حلقه ها می افتد را در اختیار ما بگذارد.تالکین همچنین کلکسیون بزرگی را از نامه های خود را بر جای گذاشته است.بیشتر این نامه ها برای پسرش،کریستوفر،نوشته است؛ زمانی که در طول جنگ جهانی دوم در ارتش بریتانیا خدمت میکرده است.این موضوع قابل توجه است که تالکین از اصطلاحات زیادی به منظور توضیح دادن تجربیات خود در طی جنگ،برای پسرش،استفاده کرده است.از این رو، توجه  به این نامه ها  به منظور تعریف کردن تالکین به عنوان یک رمان نویس جنگی،حیاتی است.زیرا این نامه یک تصویر از درک شخص تالکین از جنگ را در اختیار میگذارد که چگونه این موضوع پس از این همه سال هنوز اورا دنبال میکند و اینکه او چگونه با آسیب های آن مبارزه کرد.و به همین ترتیب  این مضوع غیر ممکن است که در روند بررسی تالکین به عنوان یک رمان نویس جنگی،فقط بر یکی از جنگ های جهانی تمرکز.تالکین بخش های مهمی از دنیایی خود را در سال های بین جنگ های جهانی خلق کرده است.تهدیدات جدید برای شروع یک جنگ بزرگ(زمان بین جنگ های جهانی) باید تجربه ویرانگری بوده باشد،قرار دادن خاطرات جنگ جهانی اول در چشم اندازی از جنگی دیگر.همچنین تمرکز این مقاله بر روی ارباب حلقه ها و جنگ جهانی اول است. دیگر نوشته ها و تحولات سال های میانی جنگ نیز در نظر گرفته میشوند.

اساطیر انگلستان:گونه اسطوره ای

گونه اسطوره ای،اولین چارچوب معرفی شده به وسیله “ارل” است که میتوان در آن تالکین را به عنوان یک نویسنده رمان های جنگی در نظر گرفت.همان طور که گفته شد،این گونه  به وسیله اعمال و جنگ هایی که در  به اصطلاح”گذشته اسطوره ای”رخ داده است شخصیت پردازی میشوند.در مورد ارباب حلقه ها به این معناست که سرزمین میانه،در واقع تفسیری از اساطیر اروپای غربی است.وقتی ما به این موضوع توجه میکنیم که در جنگ هایی که در مجموعه ارباب حلقه ها به وقوع میپیوندد سلاح گرمی،هواپیمایی و تانکی وجود ندارد  بلکه  این شمشیر ها،اسب ها و کمان هستند که در جنگ مورد استفاده قرار مییرند،روشن میشود که داستان بر پایه گذشته و تاریخ بنا شده است.حتی ممکن است که ما آن را تاریخ در نظر بگیریم زیرا جنگ اصلی در پایان عصری قدیمی رخ میدهد و سپس عصر انسان ها آغاز میشد و انسان ها در این دوره به عنوان نژاد غالب معرفی میشوند.واما سوال این است که اگر ما اکنون داستان را به عنوان”گذشته اسطوره ای”در نظر بگیریم،آیا دلیلی پیدا میشو که ما بتوانیم سرمین میانه را به عنوان نمونه ای اساطیر اروپایی غربی در نظر بگیریم؟این فرضیه که در مورد ارتباط سرزمین میانه و اساطیر اروپای غربی است قطعا از این حقیقت سرچشمه میگیرند که تالکین در واقع قصد خلق کردن حماسه ای برای انگلستان را داشت:

 روزگاری من ذهنیتی برای خلق کردن افسانه هایی کمابیش مرتبط داشتم و سطحی از داستان های عاشقانه.که میتوانم صرفا به آن اختصاص دهم،به کشورم،به انگلستان.(نامه ها،۱۴۴)

تالکین کشور خود را بسیار دوست داشتفبه ویژه مناطق روستایی و حومه شهر.این مناطق در “شلیر”ترسیم میشوند.سرزمین هابیت هایی که در ابتدای داستان از تهدید های شرق بی خبر هستند.این موضوع از نمونه هایی است که فرح مندلسون با تکیه بر آن ارباب حلقه ها را تمثیلی از جنگ جهانی دانسته است:

این موضوع به او اجازه میداد که چشم انداز فانتزی را تغییر دهد؛او به جای نوشتن در مور جادوگران بزرگ و جنگجو های نامی که انگیزه های آن ها به سختی قابل درک و فهم است، مارا از طریق دیدگاه بسیار معمولی و عادی یک به اصطلاح “شخص کوچک” به سرزمین میانه آشنا میکند. (مندلسون،۴۵)

هابیت ها -نه به خاطر موقعیت جغرافیایی و دوری و انزوای “شایر”- معمولا نسبت به جنگ هایی که در در شرق و جنوب در حال گسترش هستند،بی توجه اند.این موقعیت جغرافیایی و انزوا میتواند یکی از دلایلی باشد که بتوان شایر را به عنوان نمونه ای از انگلستان در نظر گرفت. حتی در این مورد میتوان کوه ها و جنگل های موجود در اطراف شایر را -که باعث جدایی از سایر نقاط میشود- به عنوان دریایی در نظر گرفت که باعث جدایی انگلستان از بقیه دنیا شده است.نمایندگان دوست داشتنی و بی گناه شایر در مقابل تاریکی ها ، سرزمین های موردور و ایزنگارد و قلعه های دو ضدقهرمان اصلی داستان (سائرون و سارومان) ایستادگی میکنند.شخصیت چوب ریش – فنگورن یا چوبان جنگل- میتواند به عنوان شخصیتی متضاد بین صنعت و طبیعت و به عنوان نگهبانی برای جنگلی که به وسیله پیشرفت های صنعتی سارومان در حال نابودی است در نظر گرفته شود:”او به  رویدنی ها اهمیتی نمیدهد،مگر تا زمانی که آنها در خدمت او باشند”(ارباب حلقه ها،۴۹۴).در این مورد،سرزمین های صنعتی و جنگی سارومان و سایرون در تضاد مستقیم با شایر هستند،جایی که ساکنان آن توجه زیادی به طبیعت دارند.این فرضیه و تفسیر در مورد قلعه ها و منطقه ی جنگی دشمن به عنوان نمونه ای از منطقه هایی که جنگ جهانی در آن رخ  داده است،توسط خود تالکین نیز تقویت شده است.
هابیت ها مجبور شدند که شایر دوست داشتنی خود را ترک کنند،برای جنگیدن با تهدید هایی که در شرق برخواسته است. و البته آن ها هیچ چیزی در مورد آن نمیدانند.مطابق با نوشته های “مندلسون” این موضوع میتواند با مردان قشر متوسط جامعه باشدکه خانه های خود را برای جنگیدن در جنگی که به اصطلاح نتیجه بحث های”مردان بزرگ”بوده است بجنگند.(مندلسون،۴۵).من معتقدم که طبقه”مردان بزرگ”در اینجا در هر دو معنی لغوی و معنوی آن به کار میرود،زیرا این اصطلاح فقط در مورد قدرتی نیست که این مردان دارند،اما در مقایسه با هابیت ها، همچنین انها بلند تر و بزرگ تر هسستند!هابیت ها،هرچند که از نظر فیزیکی کوچک هستند،کارهاشان عالی اتجام میدهند و در نهایت کم اهمیت تر از کار هایی که این”مردان بزرگ”انجام میدهند که در جنگ را پیروز شوند، نیست(و ممکن است حتی خیلی پر اهمیت تر باشد).و در مورد این قضیه، شخصیت سم وایز گمجی نمونه ای واضح است.وقتی که فرودو(یک مرد کوچک) به وسیله گندالف(یک مرد بزرگ) برای نابود کردن حلقه در آتش کوه نابودی فرستاده میشود،سم به عنوان دستیار شخصی فرودو همراه او عازم میشود.او نقشی را ایفا میکند که در ارتش بریتانیا با نام “بتمن”(خدمتکار)شناخته میشود:سربازی که که برای همراهی یک افسر گماشته میشود تا از او محافظت کند و کار های روزانه اورا انجام دهد.سم خلق شد تا یکی از پر طرفدار ترین شخصیت های سری ارباب حلقه ها باشد،و حتی میتوان اورا قهرمان حقیقی داستان و نجات دهنده سرزمین میانه دانست.بدون حمایت و و محبت او،فرودو هیچ وقت نمیتوانست از سرزمین موردور عبور کند و حلقه را در آتش کوه نابودی -که یک زمانی حلقه در آن ساخته شده بود-نابود کند.با این اوصاف،فرودو – که کار فرمای سم است- به عنوان نابود کننده حلقه شناخته شد،اگرچه سم نیز مورد ستایش قرار گرفت.به نظر میرسد که تالکین،سم وایز گمجی خود را بر پایه سرباز هایی که بی نام و نشان بودن،خلق کرده است:

سم وایز گمجیِ من قطعا انعکاسی از سربازان بریتانیایی است،آن سربازان و بتمن (خدمتکار) هایی که من در جنگ ۱۹۱۴ میشناختم.

چهره اهریمن:گونه آنتاگونیست

کلیشه ایِ منفی، یکی از اصلی ترین مشخصاتی  است که”ارل” با عنوان گونه انتاگونیست شرح داده است،و به نظر میرسد که نقش مهمی را در سه گانه ارباب حلقه ها نیز ایفا میکند.اورک ها ،خدمتکاران مخوف سایرون(ارباب موردور)،ترسیمی اغراق آمیز از آلمان ها است.بدین گونه به قضیه نگا کنید که هرچند ما از قبل میدانیم که جنگ های حلقه بر پایه جنگ جهانی اول نگاشته شده اند اما دنبال راهی برای اثبات آن هستیم.اورک ها به طور کلی نمونه ای کلیشه ای البته کار آمد از”دشمن” هستند،مانند تصویری از نبرد باستانی بین خوب(سفید)و بد(سیاه) که  البته میتوان آن را به هر جنگی نسبت داد.برای تعریف تالکین به عنوان یک نویسنده جنگی در گونه آنتاگونیست،شواهد و مدارک بیشتری نیاز است تا بتوان اورک ها را به عنوان آلمان ها در نظر گرفت.اشاره هایی وجود دارد که اورک ها را به عنوان دشمن،یعنی المان ها،در  هر دو جنگ جهانی معرفی میکند.اما در ابتدا جالب است که اشاره ای داشته باشیم به توضیح تالکین در مورد سرچشمه به وجود آمدن اورک ها در سیلماریلیون:

آن ها همه از” کوئندی”ها بودند که به چنگ ملکور افتادند و به زندان انداخته شدند،اوتومنو(قلعه ملکور)نابود شده بود،و آن ها در  ظلم و بی رحمی،فاسد شدند.و بدین گونه ملکور نژاد اورک هارا در حسادت به الف ها خلق کرد. (با تلخیص)

کوئندی ها اولین گروه الف ها و همچنین اولین ساکنان سرزمین میانه بودند.ملکور اولین که لرد سیاه بود، اوتومنو قلعه او بود.منشا خلق اورک ها شباهت قابل توجهی به نوشته ای دارد که تالکین در مورد ادولف هیتلر نوشته است:

من در این جنگ یک کینه شخصی دارم -که احتمالا من رو به یک سربازی بهتری در ۴۹ سالگی نسبت به ۲۲ سالگی تبدیل میکند- از آن آدولف هیتلرِ کوچک و نادان.خرابکاری،انحراف،اشتباه و برای همیشه نفرین شدن،آن روحیه نجیب شمالی، در قسمتی  بزرگ از اوروپا که من همیشه عاشق آن بودم و تلاش کردم که در آن باشم (نامه ها،۵۵ و ۵۶)

و در اینجا یک شباهت جالب در مورد پس زمینه” دشمن”  وجود دارد:یکی شهروندان خوب سرزمین میانه به عنوان اروپا که به وسیله رهبر خود به خرابی کشیده شده اند.من این را به عنوان دلیلی برای در نظر گرفتن تالکین به عنوان یک رمان نویس جنگی میدانم.تالکین که بیشتر اساطیر خود را بین سال های جنگ آفرید،در حال مقابله و جنگیدن با یک”لرد سیاه”جدید با عنوان آدولف هیتلر بوده است و این موضوع باید تاثیرات قابل توجه و زیادی بر روی او و کارش گذاشته باشد،احیای صحنه های وحشتناکی که او در جنگ جهانی اول در نبرد”سام”شاهد آن بوده است .در ارباب حلقه ها به طور کلی دو دشمن عمده وجود دارد:سایرون – لرد سیاه و دستیار ملکور- و سارومان،ارباب آیزنگارد و خائن به ایستاری و در تلاش برای دست یابی به قدرتی فراوان، برای برابری کردن با سایرون.خیانت سارومان و برخواستن او به عنوان دومین دشمن عمده در مقابل اتحاد غرب(مناطق و کشور هایی در سرزمین میانه که در مقابل سایرون مقابله میکردند)زمانی مشخص میشود که یاران حلقه از “بری”عبور میکنند.مطابق یکی از نامه های تالکین،با این معناست که تالکین، سارومان را قبل از شروع شدن تحدید سایرون در شرق،به عنوان خائن معرفی نمیکند:ارباب حلقه ها در واقع شروع شده بود،به عنوان تمثیلی در سال ۱۹۳۷،او به مسافرخانه بری رسیده بود،قبل از سایه جنگ جهانی دوم.این موضوع محتمل به نظر میرسد که سارومان، زمانی به سمت اهریمن کشیده شد که تهدید جدید برخواسته بود،و این موضوع سارومان مارا به یاد هیتلر می اندازد.ممکن است که بگوییم که تالکین امپراطوری شیطانی تازه برخواسته ی آلمان ها را به این دلیل وارد قضیه میکند تا بتواند مردم آنجا را  تبرئه کند یا اینکه در مورد شیطانی که میتواند در درون انسان ها باشد.و این فرضیه با پایه ای قوی تر زمانی به وجود می آید که مشاهده میشود سارومان اورک هایی با قابلیت های بیشتری خلق میکند و ضعف های آن ها را از بین میبرد:

این نشانه ای از شیاطینی است که از تاریکی به وجود می آیند،آن ها نمیتوانند نور خورشید را تحمل کنند؛اما اورک های سارومان میتوانند،هرچند که از آن متنفرند.متعجبم که او چکاری کرده است؟آیا او انسان هارا فاسد کرده است؟یا نژاد اورک ها را با نژاد انسان ها در آمیخته است؟ (ارباب حلقه ها)

این موضوع من را به جنگ جهانی اول باز میگرداند.چون اگر سارومان و تلاش های او برای آفریدن “ابر اورک ها”اشاره ای به هیتلر و سیاست های نژدا پرستانه او دارد،سایرون شخصیت شیطانی خواهد بود که به عنوان دشمنی نام برده میشود که همواره بر میگردد – در این مورد شاید اشاره ای دارد به کشور آلمان که در هر دوی جنگ های جهانی بوده است- و اشاره ای به اهریمن و شیطان درونی انسان ها.همان طور که گفته شد،سایرون دستیار ملکور بده است،اصلی ترین اهریمن دنیایی تالکین.هنگامی که برخواستن سارومان و هیتلر را با هم ترکیب میکنیم،این مورد را میتوان  با معنی و مفهوم “اهریمن” مقایسه کرد که به نظر میرسد تالکین، بعد از جنگ جهانی اول و در سال های بعد آن(بین دو جنگ) به طور کامل با آن آشنا شد:

هرچند که انسان ها،همان چیزی هستند که خلق شده اند و این موضوع کاملا اجتناب ناپذیر است. تنها درمان آن،دوری از جنگ است و نه برنامه ریزی،نه سازماندهی  و ما تلاش داریم که سایرون را با حلقه خود او نابود کنیم.و البته ما میتوانیم پیروز شویم.اما مجازات این است که سایرونی جدید خلق کنیم و انسان ها و الف هارا به آرامی به اورک تبدیل کنیم! (نامه ها،۷۸)

نتیجه گیری:

این موضوع روشن شد که ارباب حلقه ها دارای عناصری است که میتوان با رجوع به انها، آن را در حداقل دو مورد از گونه هایی که”ارل”برای رمان های جنگی بر شمرده بود،دسته بندی کرد.سرزمین میانه به عنوان  اوروپا در نظر گرفته میشود که به طور واضح شایر،تمثیلی از انگلستان است.نقش های اصلی  داستان بر عهده هابیت هاست،موجوداتی کوچک و شجاع. این خصوصیتی  مشترک است بین آن ها و کسانی که نقش اصلی را در پیروزی ها در هر دوی جنگ های جهانی داشند.و خصوصا در قسمت  ترسیم دشمن اصلی،میتوان پژوهش های بیشتری انجام داد و حتی دلایل بیشتری یافت.و این موضوع که در مورد ارتباط شخصیت های سارومان و آدولف هیتلر است،لایق تحقیق و بررسی دقیق تری است نسبت به آنچه که تا الان انجام شد.گذشته از تحلیلی که از سارومان و هیتلر شد،تحقیق برای یافتن مواردی دیگر از شباهت بین سرزمین میانه و اروپا،میتواند جالب باشد.برای نمونه ربط دادن جنگ های دیگری که در سرزمین میانه رخ داده است با دیگر وقایع اوروپا.و البته این موضوع میتواند ما را به سمت این نتیجه نیز هدایت کند که جنگ جهانی اول،قابل مقایسه با جنگ حلقه نیست.به هر حال،بر پایه عناصری که در مورد آنها در این مقاله بحث شد،به نظر میرسد میتوان تالکین را به عنوان یک رمان نویسی جنگی در نظر گرفت.مقایسه های بین کار های تالکین و دنیایی واقعی،نمیتواند انجام شود و البته نباید هدف ما باشد،نه زمانی که طرف ما نویسنده ای در ژانر فانتزی است.ولی در این مقاله روشن شد که در کاری های تالکین عناصری وجود دارد که به نظر میرسد اشاره ای داشته باشد به جنگ های جهانی و سال های بین آن دو.مطابق با نقل قول جان گارث که مقاله را با آن شروع کردم،تجربیاتی که تالکین در جنگ  جهانی و سال های بعد از آن کسب کرد،بسیار متفاوت بود با تجربیات سایر نویسندگان رمان های جنگی.به جای خاطرات سنگر در طول جنگ،او دنیایی اساطیری را خلق کرد.من سعی کردم که این اساطیر را  با جنگ جهانی ربط دهم،جنگی که نویسنده در آن شرکت داشته است.اما در مورد یک دنیای فانتزی، همه این مقایسه ها،به دلیل کمبود اطلاعات کافی، در حد حدس و گمات خواهند ماند.به سادگی میتوان ویچ کینگ،فرمانده نزگول و یکی از یاران سر سپرده سایرون را به عنوان تمثیلی برای” هاینریش هیملر”(فرمانده اس اس و یکی از  یاران با نفوذ هیتلر) در نظر گرفت. ساختن یک دنیایی فانتزی که در واقعیت وجود ندارد، راهی است برای مقابله کردن با تجربیات وحشتناک جنگ جهانی اول که میتوان با عنوان”فرار کردن از واقعیات”از آن یاد کرد:
اینگونه من از واقعیات گریختم؛یا به طور دقیق تر تبدیل کردن تجربیات به شکلی دیگر و نماد هایی مانند مورگوت،اورک ها ، الف ها و غیره.و این موضع بعد از سال های سختی که پشت سر گذاشتم،من را در موقعیت بهتری قرار میدهد.(نامه ها،۸۵)
اما این احتمال میتوان پایه این موضوع باشد که چرا تالکین را عموما نمیتوان به عنوان یک رمان نویس جنگی دانست:حقیقت ین است که او هیچ وقت به طور مستقیم در مورد جنگ ننوشته است و بیشتر “فرار  از واقعیات” را پیش گرفته است.
امیدوارم نشان داده باشم که حتی در دنیایی فانتزی که تالکین آفرید و کاملا متفاوت از دنیایی ماست،میتوان عناصری را یافت که نشان دهنده تجربیات او از جنگ جهانی اول باشد.و این فقط فرار از واقعیت ها و جایگزین کردن تجربیات شخصی،با موضعاتی در زمینه های متفاوت است که این موضوع را (در نظر گرفتن تالکین به عنوان یک رمان نویس جنگی) جذاب میکند.

۲ دیدگاه

  1. مقاله ی خیلی خیلی خوب و لازمیه. لازم ازین جهت که این موضوع بحثِ خیلی ها هست و همیشه وجود داشته و داره. گرچه شخصا هیچوقت تردیدی درین باره نداشتم و ندارم :دی و معتقدم این ربط ها دادن جمیعا غلطن:دی
    تشکر از سجاد عزیز که زحمت کشید و ترجمه به این خوبی رو انجام داد.
    اجرت با مانوه:)

  2. راستش من هیچ وقت نمی تونم دقیق بگم که تالکین با الهام و نمادسازی از جنگ داستان رو نوشته چون خودش هم این رو نمی خواسته. اما این مقاله هم از جهات خیلی خوبی به قضیه نگاه کرده بود. یه شخص سوم که فقط داره فرضیاتی رو ارائه می کنه و بعد هم مخاطب رو برای پذیرفتنش آزاد می ذاره.
    ترجمه خوب بود فقط چند تا غلط تایپی دیدم که برحال پیش میاد :دی ولی ترجمه واقعا روون بود برعکس ادعای خود فئانور 🙂 با تشکر از زحمتت

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.